جلسه 028 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
12
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - انسان‌شناسی (قم)

سلام علیکم و رحمۀ الله بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام حسن عسکری(ع) و وجود مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید.@ ما بحثمان را درباره خودشناسی جدای از مباحث اجتماعی خودشناسی که مقداریش را در ماه محرم و صفر عرض کردیم ادامه میدهیم و بحثمان به اینجا رسید که انسان یک موجودی هست که با همه اجزاء خلقت و همه عوالم و همه موجودات از خدا گرفته تا ماده ارتباط و سنخیت دارد.@ مواد، زمین، با همه موجوداتش، آسمان با همه موجوداتش، عالم برزخ بهشت جهنم ملائکه شیاطین جنها انبیاء کتب آسمانی و خداوند تبارک و تعالی همه اینها با انسان یعنی انسان با همه اینها سنخیت دارد در وجود انسان ریشههایی از اینها هست که حالا بعداً این ذوابعاد بودن انسان را بیشتر دربارهاش صحبت خواهیم کرد.@ هیچ موجودی از مخلوقات خداوند تبارک و تعالی به غیر از انسان اینگونه نیست که اصطلاح علمیش این هست که انسان کون جامع هست یعنی هستی و حقیقت جامع، جامع چی؟ جامع همه موجودات از ماده تا خداوند تبارک و تعالی.@ بحثهایی که تا الان داشتیم یک سلسله بحثهای مقدماتی بود برای اینکه ما اجمالاً بدانیم که انسان با همه موجودات عالم سنخیت دارد.@ اما درباره حقیقت انسانی این اشتراکات انسانی که فهمیدیم انسان اشتراکات زیادی هم دارد با موجودات، اما این که انسان حقیقتاً چه هست و من حقیقی ما کیست فوقالعاده مهم است.@ در اخلاق در عرفان در فعالیتهای علمی مهمترین چیزی که متأسفانه کمتر به آن توجه میشود تفکیک من حقیقی از من طبیعی هست من چه کسی هستم این خیلی اهمیت دارد.@ اگر ما نتوانیم من حقیقیمان را بشناسیم مقدسترین فعالیتهایمان به ضررمان تمام میشود حتی معنویترین فعالیتهایمان به ضررمان تمام میشود فعالیتهای علمی فعالیتهای هنری فعالیتهای اجتماعی سیاسی فعالیتهای درسی فعالیتهای حوزوی دروس حوزوی فعالیتهای عرفانی اخلاقی و معنوی همه به ضرر ما تمام میشود.@ حتی همانطور که از دعای عالیۀ المضامین خواندیم تقوای ما هم علیه ما محسوب میشود تقوای این گوهر مهمی که قرآن میفرماید:(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ)گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شماست تقوا و پرهیزکاری هم میتواند علیه خود انسان تمام بشود و در نهایت انسان را از خدا دور بکند.@ فقراتش را در دعای عالیۀ المضامین خواندیم پاکی دل قلب زکی ادب بارء عقل کامل (لُبّاً کاملا) عقل کامل و همه اینها میتواند به ضرر انسان تمام بشود.@ که در بحث حمله سمت راست توضیح مختصر دادیم که شیطان حمله سمت راستش قرآن میفرماید:(مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ)اَیمان حمله سمت راست شیطان هست یعنی نقاط قوت انسان اعم از دین عقل هوش علم تقوا پاکی عرفان همه اینها را میتواند شیطان علیه انسان به خود انسان برگرداند و در واقع یک بدل به انسان بزند به اصطلاح کُشتیکارها.@ ورزشکاران رزمی کلاً کشتی و ورزشهای رزمی یک اصلی دارند و آن این است که ما گاهی اوقات به دشمن ضربه میزنیم گاهی اوقات از ضربه دشمن بر علیه خودش استفاده میکنیم از قدرت خود دشمن علیه دشمن استفاده میکنیم.@ شیطان هم اینکار را با میکند میتواند از قدرت ما از تقوامان از هوشمان از حافظهمان از خدماتی که کردیم از زحماتی که برای اسلام میکشیم از فداکاریهای ما از سوابق دینی ما از زندان رفتن ما از جبهه رفتن ما از شهید دادن ما کلاً کمالات ما از همه کمالات ما از تدریس ما از درس خواندنمان از اجتهادمان از دکتر و مهندس شدنمان از همه اینها میتواند علیه ما استفاده بکند.@ چرا یک همچین اتفاقی میافتد؟ برای اینکه شخص در آغاز کار موفق نشده یا در ادامه کار موفق نشده بین خود حقیقیش و خود طبیعیش تفکیک قائل بشود.@ حتی اگر شناخت پیدا کرده که خود طبیعیش و خود حقیقیش چیست نتوانسته با خود حقیقی خودش ارتباط برقرار بکند بنابراین زحمات او به جای اینکه بیاید بار بشود تغذیه بکند بخش انسانیش را بخش آسمانی و جاودانهاش را آمده همه زحمات او بخش طبیعی او را تغذیه کرده.@ حتی معنویاتش هم بخش طبیعی او را تقویت کرده عرفانش گریه کردنش هیئت داریش بسیج رفتنش روحانیتش مرجعیتش همه اینها آمده روی طبیعت نشسته یعنی شما یک طبیعت معنوی یک حیوان با معنویت داریم تا یک انسان با معنویت.@ من یک مثال بزنم برای شما امام رضا(ع) یک مثال فقط میزنم اگر بخواهیم مثال بزنیم خیلی است میفرماید که (مَن ذَکَرَ الله وَ لَم یَشتَقَ اِلی لِقائِه فَقَد اِستَهزَءَ بِنَفسِه)کسی که یاد خدا را میکند اما اشتیاق در وجود او به خدا و لقاء خدا ایجاد نمیشود.@ ذکر میگوید مشتاق نیست شوقی در او بوجود نمیآید شوق، شما میبینید گاهی وقتها شوقی که انسان برای یک حال طبیعی دارد یک محبوب طبیعی دارد مثلاً یک گرسنهای که بعد از ساعتها گرسنگی میخواهد غذای مورد علاقهاش را بخورد تشنهای که بعد از ساعتها تشنگی میخواهد به آب برسد.@ کسی که عزیز خودش را مدتها ندیده و حالا میخواهد ببیند پوشیدن یک لباس جدید خریدن یک لباس خریدن یک منزل خریدن یک اتومبیل و هر چیز دیگر شوقهای مختلف طبیعی که در انسان ایجاد میشود.@ گاهی اوقات انسان میبیند چهل پنجاه سال عمر کرده ولی حتی برای نماز برای ملاقات خدا برای دعا برای زیارت اولیاء خدا یک بار شوقش به اندازه شوقهای طبیعیش نبوده با کراهت با زور، اگر هم شوقی داشته شوقش چیست اندک است.@ حضرت میفرماید کسی که یاد خدا را میکند و اشتیاقش به خدا بیشتر نمیشود مشتاق خدا نمیشود این خودش را مسخره کرده (فَقَد اِستَهزَءَ بِنَفسِه).@ حالا چطور میشود انسان سالها نماز بخواند سالها روزه بگیرد سالها فعالیت معنوی بکند اما عاشق خدا نباشد عاشق اهل بیت نباشد اشتیاقی به آنها نداشته باشد، حس رفاقت صمیمیت ارتباط همخانوادگی با آنها را نداشته باشد چطور میشود؟@ این مال این است که شخص از اول چون خودش را نمیشناخته حتی فعالیتهای طبیعی معنوی و عرفانیش هم روی خود طبیعیش رفته نشسته یعنی خوراک بخش حقیقیش نشده چرا؟@ چون این دو بخش را نتوانسته از همدیگر تفکیک بکند بخشهای خود حقیقی و خود انسانیش را، با بخش خود انسان اصلاً نتوانسته ارتباط برقرار بکند رفیق نشده.@ و لذا زحماتی هم که کشیده زحمات علمی در حوزه علمیه درس خوانده تفسیر خوانده رفته روی طبیعت نشسته فلسفه خوانده روی طبیعت نشسته عرفان خوانده روی طبیعت نشسته فقه خوانده روی طبیعت نشسته در فعالیتهای دانشگاهی همینطور دکتر شده مهندس شده روی طبیعت نشسته.@ یواش یواش برویم جلوتر تعریفهایی را که ما بعنوان یک انسان داریم متوجه میشویم که بسیاری از تعریفهایی را که ما از یک انسان خوب داریم اصلاً تعریف انسان نیست ارزش هست کمال هست اما تعریف انسان نیست.@ پس این خیلی مهم است که اگر یک کسی میخواهد واقعاً انسانی زندگی بکند واقعاً یک حرکت جدی به سمت آخرت داشته باشد واقعاً موقع وفات سالم متولد بشود به انبساط شادی و آرامشی که قرآن وعده کرده هم در دنیا برسد و هم در آخرت، به این هست که اولین گام و مهمترین گام این هست که در ابتدائیترین کارها بتواند بین خود حقیقیش با خود طبیعیش تفکیک قائل بشود.@ و بعد بتواند با خود حقیقی ارتباط برقرار بکند فقط صرف تفکیک قائل شدن هم کافی نیست برقراری ارتباط هست رفیق شدن هست بینش و بصیرت هست شهود خود حقیقی است یعنی من خود حقیقیم را شهودش بکنم و به عنوان یک خود باورش بکنم.@ من یک مثال بزنم باز، ببینید شما وقتی که یک خانه کوچک دارید یک خانه کثیف دارید یا اصلاً خانه ندارید مستأجر هستید آنجا هم که رفتی اجاره کردی یک خانه خیلی کوچک خیلی درب و داغون هست خانه خوبی نتوانستی کرایه بکنی احساس خجالت میکنی.@ وقتی کسی میآید منزلتان خجالت میکشید اما اگر یک خانه تمیز باشد یک خانه بزرگ باشد و این خانه را بخرید احساس عزت میکنید احساس آبرومندی میکنید من یک خانه آبرومندانه دارم.@ هر چه خانه بزرگتر بشود شما احساس عزتت احساس آبرومندیت بیشتر میشود اگر یک لباس مناسب بپوشی تا یک لباس خیلی مندرس شخصیتت بالا و پایین میشود پول توی جیبت نوع غذایی که میخوری میزان تحصیلاتت و سوادت مدرک تحصلیت اینکه چه کسی همسرت هست اینکه پسر داری دختر داری بچه داری یا نداری ازدواج کردی یا نکردی.@ همه اینها میتواند در آرامشت و در احساس عزتت احساس موفقیتت و یا احساس شکستت تأثیرگذار باشد این میزان تأثیرگذاری برای این هست که ما حقیقتاً خودمان با این عوامل پیوند برقرار کردیم و اساساً خود حقیقی این وسط نیست وجود ندارد تمام این احساسها غلط در میآید اشتباه است.@ لذا شما میبینید یک عالم عمامهاش هم برایش مسئله است لباسش برایش مسئله است که چه بپوشد شما ببینید به امام(س) در نجف ایراد میگرفتند که تو چطور مرجع تقلیدی هستی که عمامه کوچک میبندی مگر میشود آدم مرجع تقلید باشد مرجع تقلید باید عمامهاش ده متر باشد دور سرش بپیچد ریشش چرا اینقدر است مثلا این باید ریش اینقدر بزرگ باشد.@ اصلاً ژست علمائی اینکه مثلاً این ژست علمائی ژست اینطوری خوب این طرف میبینید مثلاً مشکل دارد بنده خدا یعنی کسی که حقیقت خودش را در یک ژستی میبینید ولو ژست علمائی این اصلاً نتوانسته خودش را بشناسد.@ امام میگوید: از بدبختی طلبهها همین هست یکی از مشکلات بزرگ یک طلبه این است که وقتی یک لباس میپوشد نمیتواند سر کلاس هر استادی برود تا وقتی که شخصی هست رویش میشود برود سر درس یک آدمی که معمم نیست بنشیند پای درس یک معمم دیگر بنشیند.@ اما به محض اینکه لباس میپوشد این فرمایش امام است سلام الله تعالی علیه به محض اینکه یک ذره ریش میگذارد یک لباسی میپوشد دیگر سختش است برود پای درس هر کسی بنشیند و خودش را محروم میکند از خیلی از معارف چرا گوینده لباس شخصی است.@ ما به کررات در این سالها دیدیم میگویند آقا ما ترجیح میدهیم یک آخوند بیسواد دعوت بکنیم کم سواد دعوت بکنیم مجلس را بگرداند ولی لباس تنش باشد یک شخصی باسواد که ممکن است از او باسوادتر مهذبتر عالمتر باشد نه، خود طلبه هم همین گرفتاری را دارد.@ دانشجو هم همین گرفتاری دارد یک چهار کلاس که درس میخواند دیگر نمیتواند، شما نگاه کنید الان کسی که لیسانس میگیرد آنهایی که میروند هیئت هیئتیها را شما نگاه بکنید سینهزنها را شما نگاه بکنید آنهایی که در هیئت سینه میزنند گِل میمالند لباسشان را در میآورند دو ساعت سینه میزنند این خیلی راحت این کار را انجام میدهد.@ اما به محض این که من تشکیل داد من حقیقیش کلفت شد بزرگ شد رفت دانشجو شد یک اعتبار گرفت این دیگر راحت نمیتواند بیاید در هیئت راحت نماز جماعت نمیتواند برود راحت گریه نمیتواند بکند راحت پرچم دستش نمیتواند بگیرد راحت شعار نمیتواند بدهد راحت چفیه در گردنش نمیتواند بیاندازد برود بیرون.@ این لباس بدبخت میکند آدم را آدم ظرفیت نداشته باشد بیموقع لباس بپوشد بیموقع لیسانس بگیرد بیموقع دکتر مهندس بشنود بیچاره میشود. یک کسی احساس ذلت میکند با خانه کوچک احساس عزت میکند با خانه بزرگ.@ اما با خود کوچک و بزرگش کاری ندارد یعنی اگر خودش کوچک شد کوچک بود مریض بود اصلاً احساس ذلت نمیکند اگر قیافهاش به هم بریزد پوستش خراب بشود چشمش آسیب ببیند ابرویش مشکلی داشته باشد مویش بریزد هیکلش یک ذره تناسبش به هم بریزد خجالت میکشد تلاش هم میکند که از این ننگ در بیاید.@ اما اگر قلبش مریض بشود اصلاً احساس تنگی ندارد اگر حسود باشد متکبر باشد معجب باشد اهل ریاست باشد اهل علو باشد اصلاً ناراحت نیست، چرا ناراحت نمیشود انسان؟@ اصلاً نمیشناسد خودش را یعنی اصلاً با ساحت معنوی با ساحت انسانی آشنا نیست ننگش هم نمیگیرد که اینطوری هست امام صادق(ع) میفرماید ملعون هست کسی که اظهار ریاست بکند ولو در خانه بخواهد علو داشته باشد بخواهد فرد اول خانه باشد ولو در اداره ولو در مدرسه ولو در کلاس.@ ملعون است کسی که اظهار ریاست بکند یا تمایل به ریاست داشته باشد من بزرگ بشوم من ریئس بشوم من بروم علو داشته باشم یا حدیث نفس بکند به ریاست، در دلش آرزویی به ریاست داشته باشد این ملعون است این دور است.@ ما اگر یک موقعی حب ریاست میاید سراغمان اصلاً ناراحت نمیشویم که چرا اینقدر کوچک شدیم چرا اینقدر پست شدم من؟ چرا اینقدر بدبخت شدم تکبر کردم خودم را بهتر از کسی دانستم.@ میفرماید امام صادق(ع) خودش را به یک نفر افضل میداند حتی به یک نفر فکر بکند بر یک نفر فضیلت دارد (فَهُوَ مُستَکبِر) او مستکبر است فکر بکند از همسرش بالاتر است از فرزندش بالاتر است از کسان دیگر بالاتر است کسی که اینگونه فکر میکند مستکبر است.@ من چرا وقتی که تکبر میاید سراغم ناراحت نمیشوم چرا وقتی که عصبانی شدم این عصبانیت کوچکم کرد لکهدارم کرد به من بر نخورد چون من اصلاً خودم را نمیشناسم یعنی اصلاً خودی سراغ ندارم خود حقیقیم را نمیشناسم از این که اینقدر کثیف شده احساس کثافت و آلودگی به من دست نمیدهد احساس ضعف به من دست نمیدهد.@ ولی اگر یک سال کنکور قبول نشوم میبینید پژمرده شد نتواند برود باشگاه هیکلش خراب بشود به موقع نتواند ازدواج بکند قسط بالا بیاورد نتواند مثل جاریش مثل باجناقش مثل خواهرش مثل برادرش وضع مالیش خوب شود کاملاً لِه میشود و مُچاله میشود چرا؟@ چون خودی که از خودش سراغ دارد خود حقیقی نیست با اشیاء مادی با امور اعتباری با کمالات جمادی با کمالات نباتی با کمالات حیوانی با کمالات خیالی با کمالات وهمی حتی با کمالات عقلی کوچک و بزرگ میشود اما اصلاً با کمالات حقیقی و ناهنجاریهای حقیقی کوچک و بزرگ نمیشود چون اصلاً نمیداند کیست.@ عبادت میکند اما این عبادت شوقی برای او بوجود نمیاورد (فَقَد اِستَهزَأَ بِنَفسِه ) کسی که یاد خدا میکند اشتیاق در دلش نیست مستی در دلش نیست این اصلاً خودش را نمیشناسد خودش را مسخره کرده.@ اگر فرمود قرآن شراب مؤمن است این میبینید چهل سال قرآن میخواند پنج دقیقه مست نکرده برای چی؟ برای اینکه قرآن شرّاب شراب هست باید روی خود حقیقی بنشیند تا مستی بیاورد چرا من را مست نمیکند؟@ چرا نماز من را مست نمیکند؟ چرا قرآن من را مست نمیکند؟ چرا زیارت خانم فاطمه معصومه(س) برای من شیفتگی ایجاد نمیکند؟ چرا از اینکه خدمت یک همچین خانمی هستم احساس بزرگی نمیکنم؟@ بزرگی به این هست که یکی بیاید دستم را ببوسد یکی جلوی پایم بلند بشود یک کسی به من آقا بگوید دورم جمع بشوند بزرگی به پولم هست به لباسم هست ولی از اینکه من در محضر خانم هستم از دوستان خانم محبین خانم اعوان و انصار خانم هستم اصلا احساس رضایت احساس بزرگی به من دست نمیدهد.@ با داشتن حضرت معصومه(س) آدم پژمردهای هستم پس روی من نشسته رفقات ایشان، یعنی نیامده روی خود حقیقی بنشیند چون من اصلا این رفقات را براساس خود حقیقیم برقرار نکردم خانم فاطمه معصومه(س) کسی است که امام صادق(ع) فرمود اگر دخترم فاطمه روز قیامت همه اهل محشر را شفاعت بکند خدا میپذیرد.@ همین یک نفر اینقدر بزرگ است این خانم، بزرگی را آدم باید از بزرگان یاد بگیرد چرا ما ارتباطات با بزرگان بزرگمان نمیکند برای چی؟ برای اینکه ما ارتباط با اولیاء خدا حتی ارتباط با معصومین را برای بزرگی خودی میخواهیم که آن خود جزو خود ما و حقیقی ما نیست.@ من حتی ارتباط با خدا را هم برای بزرگی طبیعتم میخواهم حتی عرفانش را هم همینطور، این عرفان روی من نمینشیند یعنی خود حقیقی را اصلاً بزرگ نمیکند دنبال سواد نیستم دنبال این هستم کدام عالم اسمش مشهورتر است بزرگتر است من بروم بنشینم پای درس او بگویم من شاگر فلانی بودم.@ حالا چه فایدهای دارد بابا شاگرد فلانی که تو قرآن هم داری میخوانی عزیزم این که مهمتر است نماز هم داری میخوانی ولی خوب کو اثرش کو اینکه میگوید شراب است این شراب باید بیاید برود بنشیند روی وجود تا مست بکند.@ چرا من را مست نمیکند برای اینکه اساساً هیچ وقت من قرآن نخواندم و هیچ وقت هم نماز نخواندم تا آخر عمرم همیشه آنی که نماز خوانده آنی که قرآن خوانده آن قلابی بوده آمده رفته قرآن خوانده نماز شب را هم همان ناخود رفته خوانده.@ کلاسهای حوزه و دانشگاه را هم تا اجتهاد و بعد از اجتهاد را هم همان ناخود رفته خوانده میبینی که آن چیزی که باید اتفاق بیفتد هیچ وقت اتفاق نیافتد.@ ما خیلی سهلانگار و ساده از کنار این گذارهها رد میشویم خیلی بچهگانه رد میشویم از کنار اینها شاید یک حرفی هم بشنویم سرمان را هم تکان بدهیم اگر تأثیری روی ما بگذارد یک تکانی بدهیم سرمان را بعد بلند میشویم میرویم دوباره همان روز از نو روزی از نو همان روش قبلی زندگی.@ قرآن میفرماید آنهایی که واقعاً مؤمن به خداوند و قیامت هستند اینها این دوتا خصوصیت همیشه با آنها هست شادی و آرامش. شادی و آرامش شعار یک مؤمن است اساساً یک مؤمن را از میزان شادیش و از میزان آرامشش میشود سنجید خوب این کجا شاد میشود؟ یعنی چه چیزی دریافت میکند که شاد میکند این را.@ ما میبینیم که ما هی داریم دریافت میکنیم آنی که باید شاد بشود شاد نمیشود پنجاه تا حرم ده تا کربلا سی تا مکه چهل تا سوریه هزارتا حرم چهل سال نماز روزه ولی اصلاً نه انبساطی میاد نه سرمستی میاد نه شادی میاد هیچی هیچ اتفاقی نمیافتد بدتر میشوم بهتر نمیشوم پژمردهتر مچالهتر میشوم اما شادتر نمیشوم.@ چون اصلا من خودم را نمیشناسم من تمام عمرم تلاش میکردم برای یک غریبه همان داستانی که مولانا دارد که شب طرف بنایی میکرد که در روز مشکلی داشت بعد از اینکه ساختمان را مدتها زحمت کشید ساخت فهمید در زمین همسایه ساخته در زمین خودش هیچی درست نشده هیچی نساخته در زمین خودش.@ ما یک دفعه به خودمان میبینیم که آقا چهل سال پنجاه سال گذشته اصلاً تمام این زحماتمان زحمات معنویمان اجتماعیمان سیاسیمان جبهه رفتنمان مجروحیتمان چیمان چیمان همه رفته روی خود طبیعی نشسته.@ نمونههایش را که شما در همین یک سال اخیر در این فتنههای اخیر شما نگاه بکنید چقدر راحت آدمها تلف شدند با چهل سال سابقه چطوری میپرند با پنجاه سال سابقه چطوری یکدفعه هیچی میبینی نیست هَباءً مَنْثُوراً.@ تمامش علتش این است که ما اصلاً خود حقیقی را نمیشناسیم کیست و با آن کار نمیکنیم دوستش نداریم انس با آن نداریم از آن خوشمان نمیآید متنفریم از آن حتی اگر سر یک کلاسم میرویم یک استادی یک واعظی یک کتابی میخوانیم نویسنده ما را یاد آن خودِ میاندازند خیلی خوشمان نمیآید با آن انس بگیریم.@ هی میخواهیم فرار بکنیم یک طوری سر خودمان را یک طوری شلوغ بکنیم یک موقع یقهمان را نگیرند با این خودِ روبهرو بشویم میترسیم از این خودِ بزرگترین گناه اینکه میفرماید ترس است همین است انسان اصلاً از خودش بترسد نخواهد با خودش روبهرو بشود نخواهد یقه خودش را بگیرد نخواهد خودِ حقیقیش را باور بکند نخواهد با خودش تنها باشد از خودش بدش بیاید از خودش فرار بکند.@ کجا فرار بکند بروم حوزه که یک موقع با خودم روبرو نشودم چهل سال درس خواندیم میبینیم که در این چهل سال من فقط داشتم از خودم فرار میکردم در قالب حکمت و فلسفه و تفسیر و فقه و اصول اینها من فقط داشتم از خودم فرار میکردم.@ لذا حوصله هم ندارم بروم پای بحثها و کتابها و مطالعات اینطوری لذا در حوزه ما شما نگاه کنید مُرده اصلاً چیزی که ما را به یاد خودمان بیاندازد در این حوزه کجا وجود دارد کو در درسها کو در اساتید دانشگاهها که دیگر اوضاعش بدتر است خیلی بدتر است.@ اصلاً خبری از ما نیست خبری از خودمان نیست فقط اطلاعات ذهن معلومات هی جمع بکنیم بریزیم در این کلمات همین حجم اطلاعاتمان را زیاد کردیم خوب فعالیت عقلی بدرد نمیخورد ما که عقل نیستیم که نهایتاً میشویم کامپیوتر یک عالم اطلاعات داریم.@ هر وقت هم بخواهیم میتوانیم حاضرش بکنیم میتوانیم مثل کامپیوتر بیاوریم صفحه مانیتور نشان بدهیم میتوانیم سخنرانی بکنیم میتوانیم حرف بزنیم میتوانیم کتاب بنویسیم خوب خودت چی این وسط ما اصلاً نمیتوانیم.@ خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشهای را حتماً من توصیه میکنم شما اشعار این بزرگوار را بخوانید ببینید ما میتوانیم یک بار از صمیم قلب اینطوری حرف بزنیم.@

اصلا ما اینطوری نیستیم ما میرویم حرم شوق نداریم ما از حرم میاییم بیرون دلتنگ نمیشویم برای خانم بعضی از افرا من یک موقعهایی خیلی تعجب میکردم یکی از آقایان میگفت من الان چند ماه نرفتم زیارت بکنم کارمند حرم هم هست مشهدی میگفت من الان چهل سال حرم نرفتم.@ ما اصلاً دلتنگ نمیشویم ما رفاقت نداریم چون ما عضویت نداریم اصلا اینها را از خودمان نمیدانیم که دلمان تنگ بشود برایشان کم بیاوریم ندیدنشان رفیق نیستیم هر وقت رفتیم مزدورانه رفتیم.@ لذا همان داستان مرحوم فشندی در جمکران که وقتی آقا امام زمان(ع) را دیده بود یک لیوان آب داد دست حضرت،حضرفت فرمود شیعیان به همین اندازه هم به من توجه ندارد گفت آقا اینها همه برای شما آمدهاند جمکران گفت هیچ کس برای من نمیاید اینجا هیچ کس اصلا به خاطر خودم نمیاید هر کس به خاطر مشکلاتش آمده اینجا.@ ما کی دل تنگ میشویم میگوییم آقا مثلاً سیشنبه است من الان کم آوردم در حرف زدن با آقا بلند شوم بروم جمکران نه در خانه خودت اصلا یک آل یاسین بنشین بخوان یک جمعه است یک غروب یک حرم است یک سهشنبه است یک دوشنبه است فرق نمیکند.@ عشق که دیگر زمان ندارد تاریخ ندارد بگوییم ما تاریخ عشق دلمان را کوک کردیم ساعت دلمان را سهشنبهها باید برویم جمکران نه چهارشنبهها چه کسی گفته اصلا باید سهشنبهها باید بروی این سهشنبهها که منشأ شرعی ندارد که چهارشنبه آدم برود جمعه برود پنجشنبه برود شنبه برود جمکران نه حرم حرم نه در خانه خودت.@ دلتنگی و ارتباط که دیگر قاعده ندارد که ولی ما نیستیم اصلاً اصلاً این خبرها نیست برای اینکه ما اصلاً خود طبیعی را با خود حیوانی را با خود الهیمان را نتوانستیم تفکیک بکنیم اینها را نهایتاً خیلی خیلی خوب رفته باشیم جلو یک خود فرشتهای درست کردیم.@ خود فرشتهای هم خود انسانی نیست خود عقلی هم خود انسانی نیست ببینید یک آیینه (مُؤمِنُ فِی المَسجِد کَسَمَکِ فِی الماء) روایتش معتبر هم نباشد حرف درست است مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است.@ اصلاً ما این دلتنگیها را نداریم که کم بیاوریم الان مسجد نرفتیم دو روز است مسجد نرفتم یک روز است مسجد نرفتم اصلاً وقتی میایم در مسجد انبساط و رقص ندارم برای اینکه ما اصلاً با خود خودمان با خود حقیقمان کار نداریم نمیخواهیم پیدایش بکنیم نمیخواهیم با آن رفیق بشویم.@ لذا میبینیم بعد از سالها سالها میگذرد رسیدیم به افسردگی رسیدیم به پژمردگی رسیدیم به دلمردگی اینطوری هست.@ پس اولین قدم این نیست که من حجم زیادی از عبادت کار کار علمی ردیف بکنم و اینقدر سر خودم را شلوغ بکنم که وقت نکنم به خودم یک سر بزنم بلایی هست که سر همه اهل علم اعم از دانشگاهی و حوزوی میاید که اصلاً وقت نمیکند به خودش سر بزند.@ در حدیث قدسی است در حدیث معراج هست خداوند تبارک و تعالی میفرماید: اگر خودت را برای من فارغ نکنی تو را به مشغلههایی دچار میکنم در دنیا و خودت را واگذارت میکنم به همان کارها که اصلاً وقت نکنی یاد من را بکنی فکر من را من را بکنی.@ ما اصلا وقت فراغت را نداریم برای خدا برای خودمان خودمان و خدا یکی هستیم فرقی نمیکند که (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ).@ یک کسی فکر نکند یک طلبه شد دانشگاه رفت کارهای مقدس انجام داد حتماً برای خودش دارد انجام میدهد ممکن است تا آخر عمر برای ناخودش باشد برای خود طبیعیش باشد هیچی را نمیبرد با خودش علامت اینکه من خودم را پیدا کردم و دارم برای خود طبیعیم درس میخوانم.@ دانشگاه میروم خدمت میکنم به مردم حوزه میروم علامت اینکه من آیینه هست خودمان در آن نگاه کنیم دارم موفق عمل میکنم این است که روزبهروز به انبساط من به شادی من به انگیزههای من به روشنبینی من اضافه بشود آنوقت هی روز بهروز من پژمردهتر اعصابم خوردتر زودرنجتر حساستر باشم معلوم است من گند زدم رفته پی کارش خراب کردم.@ سردرگمی ندانم کاری پوچی اینها اصلاً فایده ندارد پس من باید اول با خودم آشتی بکنم خود حقیقیم را بشناسم آنی که قرار است ببرمش آنجا آنی که شب اول قبر به بعد ملاک است آنی که در نظام ابدی ملاک است آنی که اگر تغذیه نشود دنیا را هم گند میزند خراب میکند نمیگذارد من شاد باشم نمیگذارد من آرامش داشته باشم.@ هم دنیا را خراب میکند و هم آخرت را پس ما هی تلاش کردن وقت گذاشتن هی کار ما عملهایم واقعاً همین یکسره داریم کار میکنیم یک عده با بدنشان یک عده با ذهنشان یک عده با چیز دیگر همین فقط کار میکنند یکسره کار میکنند.@ ما اول ببینیم برای چه کسی میخواهیم کار بکنیم قرار است این اطلاعات این معلومات این خدمات این عمل صالح این تقوا این قلب سلیم به چه کسی برسد وقتی معصوم میگوید تقوای تو میتواند علیه خودت باشد.@ میگوید قلب پاک تو میتواند همین پاکی علیه خود تو استفاده بشود پس معلوم است که من پاک شدم مادرم مادر خوبی بوده پدرم پدر خوبی بوده محیط تربیتی خوبی داشتم اساتید خوبی داشتم پاک کردند من را از اول من یک طوری بار آمدم که آلوده نشدم ولی در دراز مدت همین پاکی کار دستم میدهد.@ لذا شما میبینید که بعد از اینکه حضرت میگوید قلب پاک به من بده عقلی سلیم بده و عقل کامل بده و چه و چه و چه بده (وَ اجعَلهُ لی وَ لا تَجعَلهُ عَلَیَ)اینها را علیه خودم نکنی خدایا.@ حالا چرا ما اینقدر عجله داریم چرا عجله داریم میخواهیم به یک جایی برسیم میخواهیم یک کاری بکنیم میخواهیم یک ظهوری داشته باشیم میخواهیم آقا بشویم میخواهیم بزرگ بشویم میخواهیم عالم بشویم میخواهیم مفسر بشویم فیلسوف بشویم مرجع بشویم رئیس بشویم یک چیزی بشویم که بخوانیم پشت سر هم کنتراتی همینطوری مینشینیم میخوانیم.@ اینقدر وقت داریم یک سال دو کلاس میرویم بالا سال اول و دوم و سوم حوزه را مثلاً یک ساله میخواند وقت دارد آنوقت خودت چی؟ نه من اصلاً خودم کیه؟ تو چی داری میگویی اصلا این حرفها کیلو چنده خودم چیه کدام خود تو چی داری میگویی از کدام خود داری میگویی هیچی کدام خود هیچی.@ پس قدم اول یک ذره ترمزها را باید بکشیم عزیزان یک ذره عجله نکنیم یک ذره به خودمان فراغت بدهیم یک کمی وقتهایمان را باز بکنیم آشتی کنیم با خودمان (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَإِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ)قلب سلیم یعنی چه؟@ یعنی خودت غیر از عقلت است غیر از هوشت است غیر از جنبههای دیگرت است قلب سلیم چیزی است که تو اینجا دیگر نمیگذاریش ما موقع مردن چه چیزهایی را میگذاریم آنها ما نیستیم اعتباریات مقامها ذهنیات اطلاعات همه را میگذاریم و میرویم آنجا.@ چه کسی میرود آن طرف قلب سلیم یعنی چه؟ یعنی واقعاً شوخی داریم زندگی میکنیم هر جا هم که میرویم بزرگانمان و اساتیدمان هم همه دارند با ما شوخی میکنند.@ یعنی دارند هی وقت ما را پر میکنند سرمان را دارند شلوغ میکنند این را بخوان آن را بخوان این را بگیر بدو یالله این این یک عالم پیشنهاد جلوی همه ما هست.@ میگوییم آقا من طرف میگوید من الان ماندم عزا گرفتم میگوییم برای چی میگوید رفتم سر کلاس اصول استاد اصول میگوید شما دویست سال که بخوانی به تهش نیمرسی بارک الله فقه چی آن هم که سیصد سال وقت میخواهد فلسفه چی آن هم اینقدر پس من کی میخواهم چیزی بشوم گفت آقا چیزی یعنی چی این چیزی چیه.@ در رشتههای دانشگاهی هم که هر کدام همین مصیت هست دیگر بدو بدو بدو یک موقعی رفتم خارج از کشور دانشجوهای ایرانی را دیدم آنجا دیدم اینها مثلاً موهایشان سفید شده بود دیگر مثل سر و صورت ما دیگر پیر شده بودند بعد میدیدم که مثلاً یک بچه دو ساله سه ساله میاد این را صدا میکند به او میگوید بابا.@ بعد میگویم که این بچه آخری هست میگوید نه این بچه اولی است میگویم تو کی ازدواج کردی میگوید من الان دو سال ازدواج کردم گفتم خوب چکار میکردی درس داشتیم نرسیدیم آقا میگویم تو اصلاً زندگی کردی؟@ به خدا نه اشتباه کردیم هی ایستادیم مدرکهایمان را تکمیل کردیم مدرک را بگیریم مدرک را بگیریم اصلاً زندگی نکردن حتی زندگی طبیعی خوبی هم نکردن چه برسد زندگیهای فطری.@ جامعه دارد به ما دستور میدهد و دستورات غلط دارد به ما میدهد یک چیزهایی دارد به ما دیکته میکند هولمان کرده همه ما را همه هولیم همه هی داریم شب و روز میدویم تنها چیزی که برای آن وقت نداریم خودمان هست.@ جالب است که همه ما داریم فکر میکنیم به نفع خودمان داریم کار میکنیم این ظرافت در خودشناسی همین است که این ماجرا چیست که همه عاشق خودشان هستند خداوند حبّ ذات قرار داده در انسانها همه عاشق خودشان هستند همه برای خودشان تلاش میکنند همه برای خوشبختی خودشان تلاش میکنند.@ اکثر قریب به اتفاق آدمها به خوشبختی نمیرسند به شادی نمیرسند به آرامش نمیرسند پس این تلاشهای ما به چه کسی رسیده این زحمات ما گیر چه کسی آمده معلوم نیست.@ این اهمیتش را انشاءالله این جلسه ما بدانیم چقدر مهم است که ما باید بشناسیم آن خود حقیقی را تفکیک بکنیم شهود بکنیم اطلاعاتی بدرد نمیخورد که شما بیایید سر کلاس من به شما بگویم شما بگوید خوب حالا این شد این ذهن است باز هم این ذهن است.@ آنی که من از شما میخواهم تمرین است یعنی خارج از کلاس اصل ماجراست تمرین هم بکنید که تمرینهایش را هم میگویم خدمتتان، و این را بشناسید و آشتی بکنیم با آن این که حالا بیاییم بدانیم هم باز اطلاعات است.@ نه من واقعاً با این خود حقیقی آشتی بکنم با آن رفیق بشوم آنوقت کمترین تلاش ولو یک روز قول میدهم به شما ولو یک روز شما تلاش بکنید کاملاً احساس آرامش و شادی میاید سراغتان اگر به خودتان برسید اگر کسی خودش را پیدا بکند.@ بگوید من برای چه کسی دارم ناراحت میشوم برای چه کسی دارم غصه میخورم برای چه کسی دارم شادی میکنم آرزوهایم دغدغههایم شادیهایم جنگو صلحم برای چه کسی است این را اول پیدایش بکنیم اگر خود حقیقی را شناختیم بعد با آن کار کردیم نصف روز هم که شما برای آن کار میکنید علامتها ظاهر میشود.@ چون مثل یک گُل است شما وقتی تغذیهاش میکنید نشان میدهد انبساط دارد رشد میکند (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ)میبیندش یک ذره به اندازه ذرهای انسان خیر را به خودش برساند میبیند انبساط میاید سراغش شادی میاید سراغش احساس رشد میاید سراغش.@ اما اگر خودش را گم بکند چهل سال هم که زحمت بکشد عبادی معنوی عرفانی علمی میبینی اصلاً به آن چیزی که باید برسد نمیرسد یک مستکبر خودخواه خودبین خودشیفته که خودش را در این بزرگیها دیده در این گندگیها دیده در صورتهایی که مردم نگاهش کردند به او اعتبار دادند اینطوری میشود.@ انشاءالله از هفته دیگر هفته دیگر فکر میکنم آخرین جلسه ما باشد برای سال 88 میخواهیم شروع کنیم به اینکه ما چه کسی هستیم بتوانیم تمرین بکنیم انشاءالله بیرون هم باید تمرین بکنیم.@ اینجا اگر یاد بگیریم مثل یک سرمشق خط درسهایش اینجا شما خط را مینویسی بعد سرمشق را میگیری این که فهمیدم نه استاد میگوید آقا این الف بکش سه تا نقطه اینطوری حالا اگر تو بخواهی خطاط بشوی باید چکار بکنی بگویی من دانستم یاد گرفتم نه.@ عزیزم خوشبختی انسانیت مهارت است اطلاعات نیست این یادتان باشد بارها گفتم علم نیست از مقوله معرفت است نه علم از مقوله شدن و مهارت است از مقوله صیرورت با صاد است نه اطلاعات، شما با کلاس رفتن مطالعه کردن بتوانی نه اینها مقدمه است فقط مؤدات است تمرینها در صحنه زندگی تمرینها در صحنه درس در صحنههای دیگر بیرون.@ انشاءالله از جلسه بعد به این نکته میپردازیم هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان انشاءالله از همه ما راضی باشند انشاءالله دعای ویژه در حق تکتک ما بکنند انشاءالله حضرت صلوات بلند ختم بفرمایید.@