سعادت و شقاوت
بحث امشب درجه بندی عوامل سعادت هست گفتیم که عوامل سعادت به سه دسته کلی تقسیم می شوند: عوامل روحی، عوامل بدنی، عوامل خارجی، از نظر تاثیر، از نظر میزان تاثیر کدام شان قدرت بیشتری دارند، کدام شان اهمیت و ارزش بیشتی دارند.این بحثی است که امشب داریم و مبحثی پیرامون همین که کدام یک از عوامل سه گانه سعادت تاثیر و ارزش بیشتر دارند، جواب مختصرش این هست که عوامل روحی در درجه اول اهمیت هستند، بعد عوامل بدنی هستند و بعد عوامل خارجی هستند.
اما در عمل، در عمل بین انسانها از نظر ارزشگذاری که می کنند و وقت گذاری که برای این، برای تحصیل عوامل سعادت می کنند به عکس هست یعنی انسان ها بیشترین اهمیتی که در زندگی شان می دهند به عوامل خارجی می دهند. بعد به عوامل بدنی و بعد به عوامل روحی. این را در عمل این طوری هست واین بخاطر این هست که انسان از اولی که متولد می شود آگاهی هایش همین طور هست یعنی متوجه اشیاء خارجی هست امور خارجی هست، بعد مسائل بدنی هست و بعد مسائل روحی هست.
این طور اصلاً عادت می کند در واقع این طوری رشد می کند. اگر از تربیت صحیحی برخوردار نشود بچه در کوچکی و یا در کودکی و یا نوجوانی به او نگویند که چه چیزهایی اهمیت بیشتری دارد تا آخر زندگی او همان گونه خواهد رفت.یعنی اول به مسائل خارجی اهمیت می دهد بعد به مسائل بدنی، و بعد در درجه آخر به مسائل روحی. یا اصلاً اهمیت نمی دهد. لذا شما در اجتماع که نگاه کنید افراد به پول بیشتر از سلامت جسمانی شان اهمیت می دهند. آنقدری که برای پول ارزش قائلند برای سلامت جسمانی شان ارزش قائل نیستند. پول، یعنی می دوند، تلاش زیادی می کنند که حرص و جوش زیادی می خورند که لوازم خارجی، پول، ثروت تهیه کنند.برای خرید یک فرش، یک ویدئو، یک لوستر، نمی دانم امور تزئینی، ماشین آخرین سیستم و یا ماشین مدل بالا و یا لباس آنچنانی، کفش آنچنانی، مدل موی آنچنانی این در زندگی زیاد هست. اینقدر دوندگی می کنند که سلامتی شان به خطر می افتد. سلامت روحی و جسمی شان به خطر می افتد اما برای شان مهم نیست آنقدر که به این فکر می کنند به بدن شان فکر نمی کنند.
در اثر این دوندگی ها گاهی وقتها مریض می شوند، گاهی وقتها یعنی باید فشار زیادی تحمل کند. وقتی آدم بخواهد این چیز ها را تهیه کند فشار روحی زیادی می آید. به قول امروزی ها استرس زیادی به روح وارد می شود. اما این ها توجهی نمی کنند. شب تا صبح، صبح تا شب می دوند برای اینکه پول بیشتری به دست بیاورند بعد در این وسط از بدن خودشان سرمایه گذاری می کنند بیش از اندازه ای که باید سرمایه گذاری کنند.مریضی جسمانی می گیرند، چشم شان، دست شان، می ریزد کلیه شان از بین می رود. بی خود اینقدر کار می کنند. کار هایی که نباید کند. یک موقع می بینی یک نقص عضو پیدا می کند بعد خوب بدن هم یک چیزی نیست که بشود بعد خیلی راحت بیماری اش را جبران کرد بشود خیلی راحت نقص عضو اش را جبران کرد، هم خسارت مالی می آورد، هم خسارات روحی می آورد و هم گاهی قابل جبران نیست نقایصی که ایجاد می شود. حتی گاهی وقتها به قول خودش می خواهد صرفه جویی کند به خیال خودش بعد دوبرابر آنچه که صرفه جویی کرده آسیب بدنی به او می رسد.یعنی بعداً باید پول دوا و دکتر بدهد که بدنش را خوب کند. مثلاً با هشت ساعت کار می تواند زندگی در حد ساده بگذراند، یک زندگی را معمولی نگهش دارد بعد می رود شغل دوم می گیرد، شغل دوم، یا شغل سوم، از بدنش خیلی کار می کشد. اولاً مریض می شود در دراز مدت بدن خوب، طبیعت را عرض کردم جلسه گذشته با فطرت و طبیعت نمی شود مبارزه کرد هیچ چیزی قانونمندتر از طبیعت و فطرت نداریم.اگر بخواهیم در برابر این قانون بایستی می زنت زمین، زورش هم زیاد است. می زندت زمین. مریض می شوی. یک دفعه می بینی بدنت از کار می افتد. هیچ کاری نمی توانی بکنی. حالا همه ی پولدار های عالم بیایند همه ی ثروتمند های عالم بیایند الان نوشته بود روزنامه رئیس جمهور آمریکا، رئیس جمهور سابق آمریکا به فلان درد بی درمان دچار شده. یعنی این درد خوب هم نمی شود افزایش هم پیدا می کند.حالا این میلیارد ها دلار پول داشته باشد چی کار می تواند بکند، خوب نمی شود دیگر. این مشکل است و زندگی تلخ می شود برایش، می برد او را به سمت مرگ، کار دوم می گیرد، کار سوم می گیرد، اضافه کار زیاد. می گوید پول است دیگر، در آن خیلی پول است. مثلاً من دو سه برابر پول می گیرم فکر می کند این فقط پول است. پول دارد مفتی می آید دستش.
اگر مثلاً دارد کار دوم و سوم می کند نمی خواهم بگویم کار دوم بد است. بعضی وقتها لازم است آدم یک کاری کند ولی به شرط این که دقت به عوامل سعادت داشته باشد. به بدن و روحش توجه کند. خوب حالا می رود کار دوم می کند وقت بیشتری می گذارد برای پول در آوردن، به خانواده اش نمی رسد، به تربیت بچه اش نمی رسد، به نیاز های عاطفی خانواده اش نمی رسد، از بدنش زیاد کار می کشد. یک دفعه افت می کند. یک دفعه می بینی، اِ، در خانه اش کلی مسئله درست شده فکر می کند اصلاً اینها مسئله نیست فقط باید پول در بیاورد.بعضی از آقایان که دیگر خیلی اشتباه می کنند مثلاً می گویند که اگر ما به زن و بچه مان نمی رسیم، به تربیت بچه، تربیت اجتماعی اش، تربیت مثلاً دینی اش، مثلاً تربیت معنوی خانواده، تهیه ی آذوقه، آذوقه که می گویم یعنی خوراک معنوی خانواده نمی رسیم. خوراک عاطفی خانواده، خوب بچه نیاز دارد یک مقداری به حضور پدر، با بودن پدر، خوب زن نیاز دارد. نمی رسیم. عوضش داریم پول در می آوریم.مثلاً عوضش برایش یک گردنبند خریدم، مثلاً برای دخترم چی خریدم، فکر می کند دختر مثلاً از بابا ماشین می خواهد یا عروسک می خواهد، نه دختر به جای خودش پدرش را می خواهد. و هیچ چیزی جای پدر را نمی تواند برایش بگیرد. حالا شما عروسک به او بده. غاغا به او بده، مگر اینها که پدر ندارند با این چیزها سیر می شوند. هیچی جای پدر را نمی گیرد. هیچی جای همسر را نمی گیرد.
وقت کافی نمی گذارند بعد مشکلات روانی در خانه ایجاد می کنند، برای اینکه پول بیشتری بدست بیاورند. بعد فکر می کنند حلال مشکل همین است دیگر. من پول بیشتری دارم عوضش ویدئو داریم، عوضش تلویزیون رنگی داریم، عوضش نمی دانم چی داریم در خانه، عوضش گردنبند خردیم برای این زن، عوضش نمی دانم چی کار کردم. خوب بعد آن موقع می بینی این مسئله است. چند وقت بعد خودش هم مسئله دار می شود. ناراحتی اعصاب پیدا می کند خستگی بیش از حد می آورد. برایش عصبانی هست، در عصبانیت هزار و یک جور مشکل اخلاقی برایش بوجود می آید و اینها گناه هست. همه اش را برایش می نویسند. بعد سر و ته قضیه را هم می آوری می بینی هیچی از شخص نمانده. فکر می کند که دارد کار خوبی می کند که مثلاً پول در می آورد برای خانه. فکر می کند دارد کار خیلی خوبی می کند می گوید دارم برای زن و بچه ام کار می کنم.
اما زن و بچه غیر از مسائل زندگی، مسائل اولیه زندگی چیز های دیگری هم نیاز دارند. شما آن را تهیه نکنی واقعاً آرامش نمی آید یعنی در خانه زن و بچه آن چیزی که واقعاً باید به آنها برسد نرسد، آرامش نمی آید. بچه ات می بینی در مدرسه مسائله دار می شود. مشکل روانی پیدا می کند. مسائل دیگری هست. که اصلاً از یک جای دیگر بروز می کند. می روی در خانه اش می بینی مشکل دارد؟ نه. مشکل ندارد، وضعش خوب است، لباسش براه است، خوراکش به راه است، پول تو جیبی اش براه است. همه چیزش براه است اما سالم نیست از نظر روانی بچه سالم نیست.آسیبهای روانی زیادی خورده کجا بوده مثلاً بابا نداشته انگار که یتیم بوده از اول، بابا داشته اما چه بابایی، ما در ها هم همین طور. از این طرف به حساب خودشان می خواند. صرفه جویی کنند، پس انداز کنند یا مثلاً پول در بیاورند، ولی از آن طرف چقدر خسارت زیاد بار می آورند. بعد مریضی روانی می گیرند حالا می روند دکتر حالا به دکتر همان پولهایی را که بدست آورده اند می دهند. پول ویزیت دکتر، دارو بگیرد گران، بعد این قرصها را بخورد دوباره هزار و یک جور مشکل دیگر.
مگر براحتی برطرف می شود. مشکلاتی که ما به بدن مان زدیم. مگر براحتی جبران می شود. این جبران پذیر نیست دیگر خیلی سخت است. یا اصلاً یک ناراحتی پیدا می کند که اصلاً خوب نمی شود. نمی رسد به بدنش، سرش آنقدر شلوغ است مسواک نمی تواند بزند بعد فکر می کند دارد پول در می آورد، دو سه سال دیگر باید برود دو تا دندان بگذارد. 5،6 تا دندان بگذارد دندانها را کرم خورده. هر چی پول جمع کرده باید بدهد پول دندان، پول پزشک، دردش هم تحمل کند. خوب بابا جان، 5 دقیقه وقت می گذاشتی مسواک می زدی. می گوید وقت ندارم آن وقت هم باید درد بکشد هم باید پول بدهد. هم دندانش را از دست داده. خوب دو دقیقه سه دقیقه مسواک زدن که کاری نداشت و می ایستادی مسواکت را می زدی.
نمی رسیم به بدن، می گوییم کار داریم، سر مان شلوغ است وقت نداریم. حمام نمی رسد برود. آن وقت مریضی می گیرد. نمی دانم بدنش هزار و یک جور میکروب و آلودگی و نمی دانم عفونت و انگل و این جور چیزها پیدا می کند نمی رسد برود حمام. می گوید من وقت ندارم، بروم حمام. خودم را نظافت کنم.
حالا مشکلات مثلاً اجتماعی و اخلاقی پیدا می کند مثلاً بدنش بو می دهد دهنش بو می دهد، یک ذره نزدیکش می شوی بوی عرق آدم را می کشد. بوی پایش آدم را مثلاً اذیت می کند. لااقل این چیزها که در اجتماع ایجاد می شود هیچی. مریضی برای خودش درست می کند بعد از یک مدت نه به بهداشت درست می رسد. این خود فراموشی ها خیلی درد سر ایجاد می کند. به نظافت لباسش نمی رسد. همه اش امور خارجی، همه اش کار دارم، کار دارم، کار دارم، کار دارم، گرفتارم، سرم شلوغ است، می بینی که یک دفعه می بینی که یک چیز دیگر از کار در آمد، یک چیز دیگر از کار در آمد.
این چیزی که فکر می کرد از اول یک بنایی را می گذارد، یک اشتباه فکری، یک جهالت کار را می برد یک جایی که از اول یک طوری می شود، یک طوری می شود می گوینند یک بنده خدایی اسمش نیم من بوق ابن پشم پونزده بود، خوب به او گفتند این چه اسمی است که تو داری، نیم من بوق ابن پشم پونزده یعنی چی؟گفت: ما از اول این طوری نبودیم که، اسم من منصور ابن موسی بوده، من منصور پسر موسی هستم، این مَنِش را برداشتند کردند نیم من، این صورش را هم کردند بوق، شد نیم من بوق. ابنش که سر جایش بود موسی را هم مو اش را کردند پشم، سی را هم کردند پانزده. شد نیم من بوق ابن پشم پانزده.
حالا ما یک جوری دیگر از اول یک کاری می کنیم یک چیز دیگری از کار در می آید یک تصمیم جاهلانه طرف می گیرد، فکر می کند خیلی هم دارد کار می کند. خیلی هم زرنگ است. واقعاً حالت این طور افراد که خودشان را هم خیلی زرنگ می دانند در اجتماع خنده دار است.
فکر می کنند همه پخمه هستند این خیلی دارد زیرکی می کند مثلاً شب هم بروم یک کار سوم هم شب بگیرم بعد آنقدر پول در آن هست دو برابر، سه برابر، پول در آن هست. بعد که آمد می بینی که بعد از شش ماه، هفت ماه، یک سال شد نیم من بوق ابن پشم پانزده. یک چیز دیگر از آن در آمد.
مشکلات روانی دارد، مشکلات عاطفی با زن و بچه اش دارد، مشکلات جسمی خودش پیدا می کند، قرص اعصاب و هزار و یک جور دیگر. انسانی که می خواهد پس انداز کند، صرفه جویی کند، پول در بیاورد برای یک چیزهای دیگر متوجه نیست بعد کسانی که این حرصها را ندارند می بینی زندگی آرامی دارند. زندگی شان ساده است خیلی شیک نیست، خیلی مدرن نیست، اما زندگی آرامی دارند. زندگی خوشی دارند با زنش خوب است، با بچه اش خوب است معنویتش سر جایش است. نماز جماعت نمی رسد می گوید نمی رسم برای نماز جماعت، نماز جمعه نمی رسم، به نماز جمعه، دعا می خواهد برود وقت ندارم. بیکار نیستم برویم دعا بخوانیم فکر می کمند خدا منتظر وایستاده این بیاید دعایش را بخواند.
مثلاً اگر نخواند چیزی از خدا کم می شود. مطالعه، احتیاج دارد برای اینکه به مطالعه خودش برسد باید بسد به این باید وقت بگذارد. برای این مطالعه باید در برخورد با فرزند، در برخورد با همسر در زندگی احتیاج به مطالعه است. انسان بدون مطالعه یک حیوان به تمام معنا در می آید، از او یعنی انسان بدون آگاهی و علم.علم را از انسان بگیر، علمی که باید در جهت جهادت باشد، نه هر علمی، فیزیک و شیمی را نمی گویم، علم راه زندگی، اخلاق، این را برداری می شود یک حیوان به تمام معنا، اصلاً فکر نمی کند که نیاز است در زندگی خودش، نیاز به مطالعه دارد هیچ. یعنی اصلاً کتاب را که می بیند خیلی، خیلی بعضی ها بخواهد کار فرهنگی بکنند در خانه شان، یکی از دکوراسیون های خانه شان را هم کتابخانه قرار می دهند.
بعد چند تا کتاب هم برای نمایش می گذارند آنجا حالا به آنها هدیه دادند یا مثلاً آن موقعی که مشکلات زندگی و اینها نبوده رفتن چهار تا دانه کتابی خریدند یا مثلاً می گویند خوب کتابخانه خالی است، یا حالا کتابخانه ای خریدند، کتابخانه قشنگی است یا مثلاً دادند کتابخانه خالی است رنگش هم سفید است می رود کتابفروشی می گوید آقا نمی متر کتاب سفید به ما بده می گیریم می گذاریم اینجا دکور خانه مان قشنگ شود. حالا این هم در آن کتاب باشد ولی کی اصلاً مطالعه بکند اصلاً وقت نمی گذارند برای مطالعه.
زن پا می شود از صبح تا شب در خانه وقت هم دارند نه اینکه وقت ندارند فکر می کنند که دیگر باید خیلی به خانه برسند، آنقدر که به دکوراسیون خانه می رسند به اینکه مثلاً دیدم خوب بعضی را خوب کارم مشاوره است، خانم ها هم زیاد می آیند برای مشاوره و کار های دیگر می بینم، مثلاً جنون دارد به مرز جنون از نظر وسواس تا مرز جنون رفته مثلاً تا پاک می کند این لیوانهایش را می گذارد در خانه. بعد می رود می ایستد عقب این طوری نگاه می کند بعد می بیند یک دانه گرد آنجا هست می رود این طوری گرد را می گیرد دوباره می رود نیم متر عقب می ایستد این را نگاه می کند آن را نگاه می کند این چراغ را روشن می کند از این زاویه نگاه می کند اوه.مثلاً استکان ششم یک دانه گرد نشسته، آن هم یک دانه این طوری می کند پاک می کند عمرش را این طوری صرف می کند. مثلاً فیله را بخاریم این طوری باشد، گلدوزی اش این طوری باشد، نمی دانم مدل گل که روی میز گذاشتیم این طوری باشد. نمی دانم آرایش ظرفهایم این طوری باشد بعد می بینی بچه اش از این طرف دارد تلف می شود از نظر روحی، از نظر درسی، از نظر عاطفی، دارد تلف می شود این دارد:
خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است
خوب خانم، این بچه احتیاج به تربیت نداشت، احتیاج به رسیدگی، مثلاً به درسهای بچه اش نمی تواند برسد، بعد می بینی فیله را بخاریش خیلی تنظیم است، رو بخاری خانه اش خیلی تنظیم است، مثلاً گلهای مثلاً خوب، چینی هایش را مثلاً خوب بلد است بچیند، قشنگ چیده.بعد از نظر ارزش گذاری عوامل روحی در درجه اول هستند بعد عوامل بدنی بعد عوامل خارجی. اما از نظر اینکه ما واقعاً داریم در مردم می بینیم عملکرد مردم عکس است. به پول بیش از سلامتی بدن شان اهمیت می دهند آنقدر که حاضرند بدن شان را از دست بدهند روی این قضایا که خلاصه چیزی از پولش کم نشود.
این وسایل خارجی شان تامین باشد، به امور خارجی اهمیت می دهند. مقام شان آنقدر باشد که حاضرند در آن آبرو بگذارند، دین بگذارند که یک دانه میز بگیرند. میز به آنها بدهند. یک جا رئیس بشوند، غیبت کنند، یکی را بزنند، نان یکی را بزنند، تا مثلاً یک جا بنشینند رئیس، به این ها اهمیت می دهند.
شب مثلاً خوابش نمی برد از مسئله کاری که فردا دارد چه جوری پدر فلان کس را در بیاورم. چطوری بتوانم میزم را بگیرم، چطوری با مدیر عامل، رئیس آن را بتوانم سرش را کلاه بگذارم. فلان چیز را بگیرم، فلان نامه را بگیرم، فلان تاییدیه را بگیرم، فلان امتیاز را بگیرم.اصلاً شبها خواب می بینم، خواب من یا پول است یا اسکناس است یا چک و دلار و ارز و کوپن و حلبی روغن و نمی دانم کیسه های برنج و همه اش هم از این خوابها می بیند. تا صبح که با اینها محشور هست. صبح هم که از خواب بلند می شود. صبحانه وقت ندارم بخورم، بدوم برسم به این کار، نمی تواند صبحانه اش را بخورد درست، بدن احتیاج دارد وقت ندارد صبحانه بخورد ناهار مثلاً ممکن است یک ساندویچی بیرون بخورم، بعد پول بیشتر، امکانات بیشتر، بعد می بینی که بدن دیگر از بین رفته توجه نمی کنند به این.
این ارزش گذاری مردم است متاسفانه. به امور خارجی، ثروت، شهوت، مقام، پول اهمیت شان بیشتر از بدن شان هست حتی بدن شان هم از دست بدهند مهم نیست. بعد که مریض شد و حالا افتاد به بیماری و رختخواب آن وقت حالا می خواهد دعوا کند. خیلی حتی این جا هم آنقدر مست پولند، متوجه نیستند. در بیمارستان هست هزار جور فکر دیگری دارد می کند مثلاً دکتر به او می گوید حالا بعد می رود دکتر می گوید تو باید اعصابت را کنترل کنی فکرت این طرف آن طرف نرود، بعد این قرصها را سر وقت بخوری، اصلاً نه وقت دارد قرصهایش را سر وقت بخورد، نه به مسائل بدنی اش توجه می کند. فرصت ندارم، وقت نکردم، دوا بخورم. سه روزه نسخه در جیبش دارد می پوسد یک هفته نسخه دارد در جبیش می پوسد می گوید وقت نکردم بروم نسخه ام را بگیرم. یعنی بدن هیچی. بدن هیچ ارزشی مثلاً ندارد. از بس مشغول است آن موقع درست شده دیگر هی مشغله. سر مان را شلوغ کردیم بدنی که نیاز دارد این طوری، بعد دکتر می گوید که باید حرص و جوش نخوری و این اینقدر روابط زندگی اش را طوری تنظیم کرده و روابط اجتماعی اش را که اصلاً نمی تواند حرص و جوش نخورد، حرص و جوش می خورد. زیاد دیدیم ما کسانی که بخاطر این طور مسائل سکته کردند. کار شان به سکته کشیده یا اصلاً مردند حیات شان را بخاطر مسائل خارجی به خطر انداختند عوامل خارجی. میز، لباس، نمی دانم سر یک لباس. چنان الم شنگه ای در خانه راه می اندازد چنان دعوا راه می اندازد که نگو.اتو، اتو نداشته باشد لباسش حاضر است به مادرش فحاشی و بدگویی کند به زنش، بداخلاقی کند که چرا لباس من اتو نداشت الان می خواهم بروم آبرویم می رود، لباسم اتو ندارد. دکمه ام چرا این طوری شده، پول قرض می گیرد وام می گیرد آبروی خودش را می برد. پول قرض می گیرد که مثلاً شلوارش این طوری باشد کتش این طوری باشد اگر نشد نمی شود مثلاً پول ندارد و حالا اگر فرهنگ شیعه فرهنگ معنوی که زیاد بشود این عوامل نیست ولی آنجایی که این فرهنگ دینی کم می شود این مسائل هست.طرف حاضر است خودفروشی کند. آبرو حیثیت و شخصیت ناموسش را بدهد. زمان شاه برای اینکه یک دانه چیز بگیرد، یک دانه پُست بگیرد، یک دانه میز، یک دانه رتبه از رئیسش بگیرد، حاضر بود زنش را هم در اختیار دیگران بگذارد، که رتبه بگیرد. خلاصه این امور خارجی خیلی بیچاره کرده افراد را، خیلی بیچاره کرده.از مسائلش خارجی که بگذریم مسائل بدنی هست یعنی دومین چیزی که انسان به آن توجه دارد مسائل بدنی هست یعنی آنقدر که به فکر بدنش هست به فکر روحش نیست یعنی اگر مقداری هم به فکر بدنش باشد این اهمیت بیش از روح است. البته من جلسه گذشته در مورد ورزش و اهمیت بدن مفصل صحبت کردم که بدن را واقعاً باید به آن نگاه کرد باید با دید مقدس هم نگاه کرد به بدن.بدن تقدس دارد در دین ما و اهمیت دارد، باید با آن رسید، اینقدر اهمیت دارد که اگر کسی به بدن کسی آسیب رساند باید دیه بدهد. اینقدر این بدن ارزش دارد که اگر کسی روز که یک عامل روحی است یک عبادت است برایش ضرر داشه باشد دین می گوید شما نباید روزه بگیری چون بدن اهمیت دارد. نباید لطمه بخورد، باید کفاره بدهد. بعداً قضا کن، وقتی بدنت سالم شد اما حق نداری با این بدن روزه بگیری. حتی اگر روزه گرفتی حماقت کردی، و روزه گرفتی با یان بدن روزه ات باطل است.
اینقدر این بدن ارزش دارد اگر کسی بخواهد به بدن کسی لطمه بزند باید کلی جریمه بدهد. دیه بدهد. خیلی بدن محترم هست در دین. باید به آن اهمیت داد اما این احترام بدن از کجا آمده از خودش آمده یا شرفش را از جای دیگر گرفته؟ بدن شرفش را از روح گرفته. ما اینکه متوجه هستیم و خیلی های مان هم متوجه نیستیم که روح هست که در اصل اهمین دارد. به مسائل بدن اگر هم اهمیت بدهیم بیش از جنبه های روحی هست، مثلاً به فکر حمام هستیم که این بدن چرک می گیرد و باید هفته ای دو بار و سه بار بروم حمام، موهایم کثیف شده باید بشویم، دستم چرب است باید بشویم، لباسم باید عوض کن. یا بعضی ها که توجه بیشتری دارند به سلامت بدن فکر بیشتری دارند ورزش هم حتی می کنند که خیلی خوب هست وقت می گذارند برای ورزش، تربیت می کنند خودشان را، می روند تربیت بدنی کار می کنند. این خیلی خوب است تربیت بدنی، که به بدن شان برسند به عنوان یک عاملی که باید تربیت شود وقت بگذارند برای تربیت بدن شان.ورزش می روند مثلا هفته ای، دو، سه ساعت وقت می گذارند، برای لباس می خرند، مقدمات کار هم فراهم می کنند. خودشان را فارغ می کنند و این کارها را می کنند که هفته ای شش ساعت بروند ورزش کنند. ولی روح چی؟ نه نظافت می خواهد، نه طهارت می خواهد، کثیف بشود، بشود. مریض بشود، بشود. مرگ هم برود این روح برود.گاهی وقتها اصلاً می میرد روح. شخص دیگر مرده است یک حیوان شده دیگر روح انسان دیگر ندارد اصلاً.
خوب شما شش ساعت وقت می گذاری خوش انصاف برای بدنت، شش ساعت وقت می گذاری برای روحت؟ شش ساعت. فارغ کنی خودت را برای روحت، بگویی شش ساعت می خواهم تربیت کنم روحم را. شش ساعت تمرین ها. ورزش می دانید یعنی چی؟ ورزش ما می رویم در باشگاه، دل مان را می دهیم به آن که استاد دارد می گوید یا میان دار می گوید این کار را کن، این کار را کن، خسته می شویم در ورزش، زجر ورزش را تحمل می کنیم دو ساعت ولی می گوییم ارزش دارد عوضش بدنم سالم است.یک ارزشی دارد به هر حال شش ساعت ورزش. در باشگاه که بروی خرما که پخش نمی کنند که، میان می دهند که نمی گویند آقا تشک انداختیم ورزش، بخوابید اینجا که باید بروی روی تشک، زحمت بکشی آنجا حتی خطرات مسائل ورزشی را هم تحمل می کنی، بدن را خسته خسته بکنی، نفست در بیاید. خیلی از تن پرورها و تنبلها بخاطر همین به سمت ورزش جذب نمی شوند. چون فشار دارد، ریاضت دارد دیگر.
اصلاً در عربی اسمش ریاضی است، ریاضت می گویند به آن. باشگاه را می گویند محل ریاضت، یعنی محل سختی کشیدن. ورزش یعنی همین. خوب تو این را تحمل می کنی شش ساعت تمرین. حرف گوش کردن، زحمت کشیدن برای بدنت، روح چی؟نه اصلاً نمی خواهد نه قبل از ازدواج نه بعد از ازدواج. نه برای بچه اش وقت می گذارد بچه اش را تمرین بدهد. نه برای زنش وقت می گذارد، نه خانم را خودش وقت می گذارد. فکر می کنند اصلاً نیازی ندارد روح، نه مریض می شود، در روایت داریم شش حالتی که برای جسم ایجاد می شود برای روح هم ایجاد می شود یکی خواب، یکی بیداری، یکی مرگ، یکی حیات، یکی صمت، یکی بیماری.روح هم مرگ دارد هم بیماری دارد، هم خواب دارد، باید توجه کنیم روح ما کجا دارد می خوابد بیدارش کنیم. به غفلت کجا می رود،غفلتی که اگر انسان متوجه نشود تمام هستی اش را، تمام ابدیتش را همه ی آخرتش را به خطر می اندازد. کجا می رود در خواب، کجا بیمار می شود اگر با این بیماری منتقل بشود آن طرف درد سر ها برای انسان درست خواهد کرد. نیست حالا، شما چند خانواده سراغ داریم که خانواده و اعضای خانواده در هفته دو ساعت سه ساعت وقت برای تربیت روح، برای خودشان بگذارند، مسائل معنوی شان بگذارند.نگوییم نمازها، این نماز ها که ما می خوانیم انصافاً که در آن حلال مشکلات است، مسئله نمی دانم بدهکاری داریم، نمی دانم مسئله ای را فراموش کردیم، یک چیزی را می خواهیم یادمان بیاید در نماز یادمان می آید. حالا نگوییم ما با اینها تربیت می شویم این ها واجبند، خوبند، مفید هم هستند یک مقداری اما این نه واقعاً اصل اساسی در رشد معنوی اصل اساسی اش رشد معنوی هست. که حالا من در این جلسه و جلسه آینده عرض می کنم.
وقت می گذاریم یاد می گیریم. یک مطالعه ای کند خانم خانه، مثلاً آقای خانه، مثلاً خودمان وقت بگذاریم برای آخرت مان، کتاب فیزیک خواندی، شیمی خواندی دانشجو هستی هر کاره هستی اما برای تربیت خودت و برای تحصیل سعادت ابدی خودت نیاز به مطالعه داری نیاز به کتاب خواندن داری.
چقدر واقعاً کتاب می خوانی؟ چقدر خودمان را فارغ می کنیم؟ آنقدر که تلویزیون نگاه می کنیم آنقدر واقعاً می گذارید برای آخرت تان، آنقدر که روزنامه، آنقدر که مجله ورزشی می خوانی، تعقیب می کنی فلان تیم چطوری بُرد، بُرد، نبرد. از طریق رادیو از طریق تلویزیون تعقیب می کنی اوضاع ورزشی فلان کشور که اصلاً ربطی به ما ندارد چی شد بالاخره؟باشگاههای اروپا را به هر حال حرص باشگاههای اروپا را می خوری، نمی دانم باشگاههای کجا را می خوری باشگاههای خودمان، بعد اصلاً هیچ حرصی برای خودمان نداریم که بابا بالاخره ما هم آدمیم، فردایی داریم، ابدیتی داریم یک انتظاری از ما می رود، بی خود خلق نکرده ما را خدا. یک هدفی از خلقت ما هست بالاخره باید برسیم.یک تعریفی از ما کردند گفتند انسان است یعنی حیوان نیست. خوب ما بالاخره هیچ وقت درد نداریم، درد انسانیت، درد آخرت، درد ابدیت، درد دین. اینها نمی آید سراغ ما. این یعنی مریضی دیگر. بدنی که درد نگیرد به موقع، مریض است. بدن سالم بدنی است که وقتی خطر تهدیدش کرد درد بگیرد تا انسان بداند این مریض است برود دکتر.
بدن مریض، بدنی که ناجور هست، وقتی آلودگی، بدنی سالم نیست آلودگی آمد سراغش نشان نمی دهد. یک دفعه متوجه می شود که ای بابا کلی از توانایی یک قسمت از عضوت از بین رفته و تو متوجه نبودی. روح سالم نسبت به جدایی از خوشی و واقعی، جدای از سعادت و حساسیت نشان می دهد، مسئله است برایش. غم دارد برای این قضیه اضطراب در آن است. فکر می کند واقعاً به این مسئله که من جوانم، فردایی دارم، از این جوانی ام دیگر این موقعیت ها پیش نمی آِید برایم.روز بروز که من از عمرم بگذرد توانایی ام از دست می رود خوب من چه کار باید بکنم. خوب فردا ازدواج هست بلدم مسائله اش را، تربیت بچه هست بلدم مسائلش را. خیلی دیگر از مسائل هست که مانده برای ما و ما اصلاً وقت نمی گذاریم برای این قضیه، برای غذای روحی مان، هیچ ما فکر نمی کنیم آنها را.حالا روحی صرفاً معنوی روحم، من بگیرم حالا مسائل معمولی که هست، بچه را می ایستم وقت می گذارم واکسنش را می زنیم که یک وقت فلج نشود، مریض شد سرما خورد، می بریم اورا دکتر می گوییم نرو مدرسه وایستا اینجا مثلاً امروز نرود مدرسه. در خانه استراحت کند شلغم درست کن، نمی دانم چی و چی، درست کن، خاکشیر درست کن، بده به او بخورد. خلاصه بده این بچه خوب بشود. لباس عید می خواهدف نمی دانم کفش مدرسه می خواهد، کیف مدرسه می خواهد، حواس مان به این مدرسه هست اما این بچه که آدم است، روح دارد، روحش سلامت می خواهد، بهداشت می خواهد، چیزهای دیگر می خواهد، هیچ اصلاً فکر این قضیه نیستیم می بینیم بچه مشکل دارد، دچار ناهنجاری شده، هیچ توجهی نداریم به آن، حتی مسائل روحش را می خواهیم حل کنیم می آییم با مسائل جسمی حلش می کنیم.روحش مریض هست، مثلاً می رویم برایش دو چرخه می خریم که خوب این دو چرخه را خرید روحش سالم شد. بابا این روحش مریض است. این دوای روحی می خواهد، پزشک روحانی می خواهد، تربیت روحانی می خواسته، یک چیز دیگر از تو می خواسته تو خودت نه اهل تربیت بودی نه اهل معنویت بودی نه با مسائل معنوی کار داشتی، همه چیز را از پنجره ی مادی نگاه کردی.دیدی زنت اخلاقش این طوری است می خواستی اخلاقش را درست کنی. مثلاً رفتی برایش پیراهن خریدی که اخلاقش درست شد. خوب با پیراهن مگر اخلاق درست می شود. مثل آب شور خوردن است که گاهی وقتها آدم تشنه است آب شور می خورد مثلاً دوغ می خورد که تشنگی اش برطرف شود خوب دوغ شور است بعد بیشتر تشنه ات می کند آب بیشتری بعداً می خواهی.هی خراب می کنیم هی زهر می دهیم به او. امام سلام الله تعالی علیه داستانی تعریف می کرد می فرمود: یک بچه ای بود از یک آدمی می ترسید یک آدم زشت و بد قیافه ای بود بچه این را می دید می ترسید بعد رفته بود بچه را بغل کرده بود می گفت من اینجا هستم تو نترس، خوب این بچه از تو می ترسد اگر تو ولش کنی برود این دیگر ترسی ندارد که. ما خیلی وقتها مثلاً مسئله مان این هست که زیادی داریم به مسائل خارجی توجه می کنیم بعد روح دارد از بین می رود وقتی می خواهیم مسئله روحی را حل کنیم دوباره می رویم این طرف را ما می خواهیم با این چیزها حلش کنیم.مثلاً زن در خانه اعصابش خرد است و ناراحتی های دیگر دارد می گوییم خوب یک ویدئو برایش بخرم مسئله را برایش حل کنم. دیدئو می خرد فیلمهای ناجور، اضطراب و استرسش را به قول امروزی ها و خیالش را اینقدر تقویت می کند که این مثلاً یک چیز دیگری از کار در می آید اصلاً روحش خراب می شود.
بچه را می خواهیم مشکل را حل کنیم یک طور دیگر خراب می کنیم. با مسائل جسمانی می خواهیم با مسائل مادی می خواهیم، اینکه اصلاً داری هولش می دهی آن طرفی که بچه قرنطینه می خواهد، وقتی مریض است چطوری می گویی نرو مدرسه؟ می گویی این غذا را نخور، آن غذا را نخور، این کار را می کنی که بدنش تربیت بشود سالم بشود و خوب بشود. روح هم همین طور هست تو باید برای روح محدودیت ایجاد کنی اگر مریض شد یک سری از کارها، یک سری از مسایل تعطیل می شود، پدر مرخصی می گیرد، مادر کارهایش را کم می کند برسد به بچه، بچه خوب شود.خوب روحش می خواهد، روح خودت می خواهد روح زنت می خواهد، شوهرت می خواهد، خواهرت، برادرت، خوب ما آن موقع توجه نداریم به این قضایا پس هر چند واقعاً مسائل روحی، برای اینکه روح جاودانه است می ماند، برای انسان در بالاترین درجه اهمیت است. اولین درجه را دارد، روح ما می ماند، و سعادت آخرت ما و آن دنیای ما بسته به این هست که این روح را اینجا چطوری پرورشش بدهی و برای پرورشش آگاهی و وقت گذاری و عمل نیاز هست.
هی بگویی وقت نداریم، باشگاه دارم، کنکور دارم، مدرسه است. مشکل سربازی است، فردا زن گرفتم زنم حامله است، فردا بچه دار شدم نمی دانم بچه ام می خواهد برود مدرسه. عزیز من اینها هیچ وقت تمام نمی شود. یک آدم را شما پیدا بکنید بگوید من مسئله ندارم می خواهم حالا برسم به مسائل روحی ام، همه از این مسائل داریم و اشتباه بزرگ جوانان این هست که فکر می کنند یک روزی در آینده یک فراغتی پیدا می کنند که در آن آینده به مسائل روحی و معنویت شان و مسائل تربیتی و علمی شان برسند ولی این نیست برادر من، شما هر مقدار از عمر تان بگذرد مشکلات خارجی تان و مادی تان بیشتر خواهد شد.
یعنی هی ارتباطات بیشتر می شود الان حق نداری. چهار روز دیگر زن گرفتن. می گیرد می خواهم زن بگیرم، خوب یک نفر به خودت اضافه می کنی دیگر همین که می رود طرف یک نفر ذهن را می گیرد، روح را می گیرد، کلی وقت عمرت را باید برای این بگذاری مگر فقط زن گرفتن است. تو فکر می کنی آدم فقط باید زن بگیرد تو وقتی زن گرفتی باید تشکیل خانواده بدهی، شغل هست، بعد شکمش را باید سیر بکنی، فردا مسئله بچه هست، مسئله گرایی خانه هست.ما فکر می کنیم مسئله زندگی یک مسئله ی فرد هست، مسئله جزئی هست اسمش هست ازدواج بله، من از فلان کس خوشم آمده به عنوان همسر انتخابش می کنم ولی واقعاً این است. حالا شما از این هم خوشت آمده تاوانِ این خوش آمدن را خیلی باید بدهی. نه اینکه ازدواج نکند، به موقع باید ازدواج کند. درست هم باید ازدواج کند. ازدواج یک مقوله ی وقت گیر تشکیل خانواده است. اگر انسان خودش را تربیت نکرده باشد قبلش، در رابطه با مسائل فرهنگی و معنوی اش، به محضی که وارد شد به ازدواج مثل یک باتلاقی است که فرو می برد آدم را دیگر. نمی تواند از مسائل و مشکلات زندگی در بیاید. هر موقع به او می گویی آقا آخرت، دین، روح، معنویت، ابدیت می گوید من وقت ندارم چرا؟ چون از اول بد آمد، پله اول را خراب پا گذاشت بنا را اول خراب گذاشت، خشت اول را. حالا آمده در زندگی می خواهد به مسائل روحی و معنوی اش برود نمی رود آقا گرفتارم اول از اینکه زنم آدم خوبی نیست روحیه اش خراب است.با این چیزها جور در نمی آید. اگر بروم نماز جماعت که اصلاً شب لنگه کفش دارم اگر بخواهم بروم نیم ساعت نماز جماعت بخوانم، نماز جماعت بخواهم بروم این است. بخواهم وقت بگذارم برای دینم یک چیزی یاد بگیرم، کلاسی بروم جلسه ای، بروم هیئتی برم که مشکل داریم. به خودش می گوییم بیا برویم که اصلاً نمی آید. اصلاً دوست ندارد این مسائل را بعد می بینی که خیلی مسئله است اینهاست که آدم باید قبل از اینکه وارد هر مرحله ای بشود مسائل مربوط به آن مرحله را خوب بفهمد و یاد بگیرد که بی گدار به آب نزند.مسائل ابدی معنوی ما روح می ماند ابدی است سرنوشت ما در آن دنیا بسته به ین است که ما با این روح چگونه برخورد کنیم. لذا اولین درجه اهمیت مسائل روحی و معنوی است. دومین مسئله، مسئله جسم است که اهمیتش بیشتر است. شما غذای کمتری بخور، خانه ات بجای فرش موکت باشد اما بدن سالم باشد غیر از این است که من مبل باشد در خانه ام، تلویزیون رنگی داشته باشم. بعد زخم معده و زخم اثنی عشر گرفته باشم. نمی دانم میگرن و سردرد داشته باشم، همیشه سینه درد داشته باشم، غذا درست نتوانم بخورم، چشم یک جور دیگر است، گوشم یک طور دیگر است. دندانهایم یک جور دیگر است. این چه فایده ای دارد حالا، تو اینها را هم تهیه کردی بدنش کو، که بخواهد لذت ببرد؟ درد بیمارستان، آمپول، قرص.جسم برای اینکه هم در زندگی خارجی تاثیر دارد هم در زندگی آخرتی تاثیر دارد، بسیار اهمیت دارد، بعد از مسائل روحی مسائل جسمی اهمیت دارد که انسان باید به آن برسد، آدم نباید بدنش را بخاطر مسائل خارجی خیلی به زحمت بیاندازد. باید بداند اگر من می خواهم بروم سراغ دل، بدنم آسیب نبیند چون این بدن را تا آخر عمر نیاز داریم تا آخرین لحظه ی عمرت به آن نیاز داری. بعد مسائل خارجی در درجه سوم اهمیت قرار دارد پس در تنظیم روابط اجتماعی دقت کنیم.در روابط خودمان و اجتماع و خارج دقت کنیم وقتی می خواهیم برویم سراغ ارتباط باید اول بگوییم که آقا اولین شرط این هست که من معنویت و ابدیت و آخرتم به خطر نیافتد حاضر نیستم از آخرت مایه بگذارم، این یک حماقت بزرگ هست، یک جهالت هست که انسان از خوشبختی و ابدیت خودش سرمایه گذاری کند. هرگز نباید این کار را کرد. با فلان کس می خواهی رفیق بشوی، این ارتباط خارجی است آیا به آخرتم لطمه می خورد؟
با فلان کس می خواهی وقت بگذاری و سرمایه گذاری کنی، به آخرتم لطمه می خورد یا نمی خورد. با فلان کس می خواهی ازدواج کنی آیا این ازدواج به صلاح آخرت من هست یا نه؟ فلان رشته تحصیلی ممکن است رشته تحصیلی خیلی خوب هم باشد، مردم به به و چه چه برایش خیلی بگویند ولی آیا تو ظرفیت این رشته تحصیلی را داری؟ نمی روی در آن فاسد شوی غرور نمی گیرد تو را، عجب نمی گیرد تو را؟فردا بشوی یک جلاد، بروی پزشک شوی اما یک قصاب بشوی، فردا خون مردم را در شیشه کنی. فردا آن قدر مسائل مادی کورت بکند که دیگر اصلاً به مسائل معنوی رسیدگی نکنی اصلاً هم خودت یادت برود هم زن و بچه ات، آنهایی که اسیر تو هستند همین طوری بار بیایی. تو ظرفیت پزشکی یا مهندسی را داری.
فردا به هوای مهندسی فکر کنی مهندس شدی حالا دیگر نه. بابا شناسی نه مادر شناسی نه برادرت را بشناسی نه رفیقت را بشناسی نه همسایه ات را بشناسی. اینقدر باد بیاندازی در دماغت که جز همان جلوتر از دماغت را نبینی. هیچی را نتوانی ببینی کور بشوی. این رشته تحصیلی رفتی دانشگاه اما باختی. رفتی دانشگاه چه جور دانشگاهی بود که اینقدر کوفت بود. اینقدر نامبارک بود. اینقدر نحس بود که آخرت را از تو گرفت.دانشگاه خیلی خوب است، برادر ها خیلی خوب است ولی نمی ارزد، نمی ارزد به اندازه آخرت. من بروم دانشگاه ولی آخرتم را از دست بدهم، نه می روم دانشگاه ولی با حفظ آخرتم. فردا رفتی آنجا نمی دانم چهار تا دختر دانشجو خرابت نکنند، فاسدت نکنند، آنجا هی چشمت بخورد به این و آن روحیه ات خراب بشود، معنویت از بین برود. تا قبل از اینکه بروی دانشگاه هم در بسیج پیدایت می شد هم در نماز جماعت پیدایت می شد هم جلسه دعا و این طرف و آن طرف می روی اما از وقتی که پایت افتاده دانشگاه نمی دانم. به هیچ چیز دیگر ات نمی رسی.دانشگاه جای خیلی مهمی است، درس هم وقتگذاری است. وقتگذاری باید برایش کرد. نمی گویم یکی رفت دانشگاه قبل و بعدش یکی باشد از نظر وقتگذاری، نه اگر کسی واقعاً رفت دانشگاه باید یک وقت جدی بگذارد برای درسش طبیعی هم هست که به بعضی از کارهایش نرسد، عیبی ندارد اما بشرطی که این دانشگاه از آخرت مایه نگذارد.
اگر تو نیاز داشتی برای غذای روحی ات و تغذیه روحی ات. اینکه دعای کمیل بخوانی، یک زیارت عاشورا بخوانی نگو رفتم دانشگاه دیگر به زیارت عاشورا نمی رسم، زیارت واجب نیست مستحب است، نماز جماعت واجب نیست مستحب است. ذکر واجب نیست مستحب است، نماز شب واجب نیست مستحب است. حالا هی تو بگو مستحب است، مستحب است، مستحب است، فردا می بینی که یک جور دیگر از کار در آمدی.غذا می خواد روح، برادر سر خودت را کلاه نگذار. مطالعه باید بکنی برای آخرتت، قرآن خواندن واجب نیست مستحب است. همان قرآن می گوید «افلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب اغفالها» آیا تدبر در قرآن نمی کنند یا در قلبهای شان مهر خورده. کو ارتباطت با قرآن؟ قرآن که فردای قیامت شکایت می کند: خدایا این بنده ی تو من را ضایع کرد ضایعش کن. وقت گذاشتی برای قرآن واقعاً، برای یادگیری زبان قرآن برای معارف قرآن، قرآن که کتاب انسانی برای تو آمده این هم آمده تا تو را تا بی نهایت برساند.
اصلاً کاری نداریم با آن خیلی هم وقت بگذاریم یا در یک جلسه حفظ شرکت کنیم یا یک جلسه قرائت شرکت کنیم. ظاهر قرآن، صدایش این طوری باشد، سبکش این طوری باشد، فلان آیه را حفظ بکند، اینها خیلی خوب است ما تا وقتی به محتوا نرسی هیچ فایده ای ندارد. کو برای، وقت کجاست برای اینکه به محتوای قرآن راه پیدا کنی. کدام وقت را گذاشتی؟بعد هم می گوید من گرفتارم، درس دارم نمی رسم، دانشگاه نمی گذارد، درس دارم فکر می کند که این یعنی همه چیز نه بابا این همه چیز نیست. یک درسی شما باید بخوانی در روند زندگی اجتماعی ات بوده، رفتی خواندی اما قرار نیست که واجب شرعی نبوده که، از آخرتت از تربیتت، از زنت، از بچه ات، از همه جایش مایه بگذاری، باز می خواهی چی کار، ارتباط برقرار کنی. فکر آخرتت باش. با فلان شغل می خواهی ارتباط برقرار کنی این شغل آقا، بعد می آیند ارزیابی کنند شغلها را، این شغل ماهی 16 هزار تومان می دهند آن عوضش ماهی 30 هزار تومن می دهند.خوب بعد فکر نمی کند آنی که می خواهند سی هزار تومان بدهند چیز دیگری هم می خواهند از تو بگیرند. سی هزار تومان که مفت نمی دهند به تو. یک چیز دیگری داری می دهی، عمر، جوانی، آخرت می توانی بدهی؟ برو بده. سی هزار تومان را بگیر. الان حساب کتابها این طوری شده دیگر می گوید معلمی؟ معلمی، آدم برود معلمی انتخاب بکند. من می روم فلان جا چقدر حقوق به من می دهند، خوب حالا تو برو آنجا ببین چی ها از دست می دهی.ما ها خیلی وقتها خسارتهایی داریم می دهیم که خودمان متوجه نیستیم چون من روحی است می گوییم به جایی بر نمی خورد. ظاهر نیست، پول نیست لباس نیست، مرغ و ماهی نیست. بگوییم از دست مان رفت، روح است. بعد چه ارزشی دارد فکر می کنیم مال مفت دادند به ما دیگر، آخرت هم که کاری با روح ندارند که پس حالا بگذار، جوانی کار ندارند که عمر که سوال نمی کنند چطوری گذراندی که اصلاً مفت است، اصلاً الکی و کیلویی هست.حالا بگذاریم سی هزار تومان می گیرد بعد نمی گوید آن معلمی که دارد سی هزار تومان می گیرد بعد از ظهرش مال خودش است به کار فرهنگی اش می رسد. فکر می کند خیلی زرنگ است، دارم چهل هزار تومان می گیرم. نه آقا جان پول خیلی خوب است باید رفت سراغش، هیچ شک نیست، رفاه خیلی خوب است باید رفت سراغش شکی نیست اما به شرطی که از ابدیتت مایه نگذاری این است.پس چون مسائل روحی در درجه اول اهمیت هستند از روح برای مسائل بدنی مایه نگذاریم و بعد بدن مهم است و بعد مسائل خارجی. بخاطر بدن از روحت سرمایه گذاری نکن، به خاطر مسائل خارجی از بدنت سرمایه گذاری نکن و بخاطر مسائل بدنی و خارجی باز از روحت سرمایه گذاری نکن. اگر یک جوانی این فرمول که من دادم خدمت تان، این فرمول را قشنگ با آن انس پیدا کند و خوب با قلبش گره بزند این را، اول صراط است یعنی افتاده در صراط مستقیم.
به محضی که از این دیدگاه خارج بشوید مطمئن باشید دارید کج می روید، مطمئن باشید دارید کج می روید. پس اگر به سراغ پول می روید بروید به قسمت آلودگی روح تان نه به قیمت گناه نه به قیمت کم کردن از معنویت تان نه. سراغ هر رشته تحصیلی می خواهید بروید بروید. بهترین رشته ها را هم انتخاب کنید دانشگاه هم می روید، بروید. شغلهای خوب هم بروید اما با تنظیم وقت، با برنامه ریزی به شرطی به آخرت لطمه نخورد. سراغ امور خارجی می روید، بروید اما به شرطی که به سلامت جسم تان لطمه نخورد. برای اینکه تیم تان برنده شد نروید اینقدر حرص و جوش بخورید، زخم معده بگیرید، خودت را بکشی، از بدنت مایه بگذاری که فلان تیم برنده شد. از اخلاقت، از درست، از رضایت پدر و مادرت، سرمایه گذاری کنی، نه این نمی ارزد برایت.سعی کردم مثالهایی متنوع بزنم که بتوانید در زندگی تان بکار بگیرید. این فرمولها را که اولین و مهمترین عامل سعادت، عامل روحی است. دوم عامل بدنی است و بعد عامل بیرون و خارجی. این انشاءالله خداوند به فضل خودش به تمام وجود ما این حقیقت و واقعیت را گره بزند که ما در زندگی درست تصمیم بگیریم.تمام اشتباهات، تمام آلودگی ها، تمام فساد ها که در دنیا هست و تمام عذابها که در آخرت هست همه اش را دارم می گویم، همه اینها مال این است که این طوری فکر نمی شود. در زندگی برنامه ریزی از آن طرف شروع شده اول مسائل خارجی را در نظر می گیریم بعد بدن بعد روح.
تا وقتی ما داریم این طوری فکر می کنیم منتظر تبعات اجتماعی، فردی، جسمی و روحی و آخرتی باید باشیم. خداوند انشاءالله ما را از بین آفتها دور نگه دارد و این آگاهی را همیشه نصب العین ما قرار بده و همیشه این تنها چراغی است که می شود با آن صراط مستقیم را دید. اگر این چراغ را از دست دادیم مطمئن باشیم داریم به طرف خسران می رویم. مطمئن باشیم داریم می بازیم، مطمئن باشیم یک غم بزرگ می آید سراغ مان و غصه بزرگ سراغ ما خواهد آمد و غصه ای طولانی و غمی جانکاه و بعد باید بنشینیم عزا بگیریم و تلخی را تحمل کنیم خداوند انشاءالله ما را از این آفت بر حذر بدارد.
والحمدلله رب العالمین.