سعادت و شقاوت
در بررسى عوامل سعادت بوديم جلسه گذشته و جلسه قبل از آن چند تا از عوامل سعادتى كه مرحوم مطهرىقدس سره شمرده بودند علاوه بر آن عوامل سهگانهاى كه ارسطو به عنوان عوامل سعادت ذكر كرده بود يعنى عوامل روحى كه حكمت و عدالت و شجاعت بود در عوامل بدنى كه سلامت قدرت و زيبايى بود و عوامل خارجى كه ثروت مقام و فاميل بود عواملى از قبيل ايمان، تربيت خوب، هنر، صنعت، عواطف، عواطف رقيق، سلامت روانى، اراده نيرومند عرض شد امشب مىرسيم به سراغ عوامل بدنى كه اگر رسيديم عوامل خارجى را نيز عرض كنيم يكى از عوامل مهم سعادت كه عوامل بدنى هست توانايى هست براى انجام كار قدرت عمل كردن كار كردن با بدن اين يك نعمت بسيار مهم و بزرگ است كه انسان بتواند انجام كار بكند با بدنش وقتى بدن سلامت هست بهترين كارى كه هست البته خوب سلامت از نعمتهاى بسيار بزرگ است كه در بحثى كه ارسطو كرده بود ما ديگر آنجا توضيح نداديم اما واقعاً صحت جسم و سلامت جسم يكى از نعمتهاى بسيار بزرگ خداوند تبارك و تعالى است علىعليه السلام در دعا عرض مىكند كه خدايا سلامت من آخرين نعمتى باشد كه از من مىگيرى يعنى من سلامتم را تا آخر عمرم به آن نياز دارم و مىخواهم كه تو اين سلامت را براى من حفظ بكنى آدم هيچ سواد نداشته باشد و هيچ بلد نباشد با بدنش و قدرت بدنيش بتواند استفاده كند براى كسب روزى خودش و در جامعه داريم افرادى را و كم هم نيستند اينها سواد ندارند هنر خاصى هم هم بلد نيستند اما صرفاً از قدرت بدنيشان در جهت كسب روزى و گذران زندگى استفاده مىكند پس قدرت كار و عمل با بدن يكى از نعمتهاى بسيار بزرگ است انسان بتواند از بدنش استفاده كند متقابلاً يكى از زجرها اين است كه انسان نتواند كارهاى بدنى را انجام دهد ورزش هم از عوامل ديگرى است كه در سعادت شخص مؤثر است ورزش نقش دوگانه دارد هم در سعادت جسم تأثير دارد و هم در سلامت روح تأثير دارد ببينيد روح انسان در غالب جسم او و در تعلق به جسم او تكامل پيدا مىكند اگر بدن سالمى انسان نداشته باشد روحش هم روح سالمى نخواهد بود اين خيلى اهميت دارد حالا چه از دوران جنينى بگيريد يا در زمان تولد يا در زمان بالاتر روح انسان داراى مراتبى است كه نازلترين مرتبه آن بدن انسان است يعنى بدن هم جزء قواى روح انسان است كه روح در ارتباطى كه با خارج دارد از بدن استفاده مىكند يعنى روح به خاطر ارتباطات خارجىاش احتياج به بدن دارد نه به خاطر چيز ديگرى چون ارتباطات خارجى دارد احتياج به بدن دارد يعنى روح تا زمانى كه در اين دنيا است و مسير تكامل را مىخواهد طى بكند و ارتباطات خارجى را طى بكند از اين جهت نياز به بدن دارد كه بايد بدن داشته باشد نه اين كه روح ذاتاً نياز به بدن دارد نه انسان بدون بدن هم مىتواند كار انجام دهد شما شبها در خواب كه خواب مىبينيد خداوند براى بفهماند به ما كه بدن ما جزء اصلى شخصيت ما نيست و روح ما بدون بدن مىتواند كارهايى را انجام دهد مىبيند كه در خواب سير مىكنيد مسيرهاى مختلفى را مىرويد مىشنويد، مىبرييد، مىخوريد، احساس و ادراك مىكنيد فكر مىكنيد بحث مىكنيد كارهاى زيادى بدون اين بدن جسمانى انجام مىدهيد و بعد هم اثرش هست بعد از بيدارى ارزش هست وقتى كه شخص بيدار مىشود اين نشان دهنده اين است كه روح انسان بدون بدن هم كارهاى زيادى مىتواند انجام دهد و كارهاى زيادى هم دارد اما چه موقع نياز به اين بدن دارد روح موقعى كه فعلاً در دنيا هست و قطع علاقه كلى از بدن نشده ما نياز داريم به اين والا اگر قرار باشد شما منتقل بشويد به يك عالم ديگر با اين بدن به درد نمىخورد كه وارد عالم ديگرى بشويم آنجا بدن ديگرى هست همان بدنى كه ما در خواب بارها مىبينيم و ديديم آن را اما به هر حال تا وقتى انسان در اين دنيا هست به بدن نياز دارد هم از جهت تكامل روح خودش هم از جهت انجام امورى كه نياز دارد ارتباطى كه نياز دارد لذا خيلى بايد تلاش بكند در حفظ سلامت جسمش بسيار اهميت دارد و وسيلهاش هم اين است كه اين بدن را با ورزش و با كارهايى كه ورزيدگى ايجاد مىكند سالم نگه داريم روستايىها كه با صحرا و كار سنگين و با كشاورزى با دامدارى و كوه قرار دارند معمولاً بدنشان سالمتر هست و كمتر هم مريض مىشوند برعكس شهرىها كه كمتر كار مىكنند شخص به خاطر تكنولوژى و پيشرفت صنعت افراد از بدنشان كار زيادى نمىكشد يك مدتى كه بچه هستند و بازى مىكنند خوب بدن خوب است براى بچه و خيلى هم خوب است براى بچه اما بعضىها مدتى كه توى خط زندگى افتادند فعاليت بدنىشان كمتر مىشود قوام بدن هم به همين عضلات هست يعنى عضلات اگر شل بشوند كار زيادى انسان نمىتواند انجام دهد و ديگر آنجاست كه انواع بيمارىها و مشكلات مىآيد به سراغ انسان اين بدن را بايد هر جورى شده سالم نگه داريم با ورزش يا با كار چون در زندگى شهرى كار بيشتر بدنى نيست يا اگر هست خيلى فشار كم مىآورد و كارى با عضلات ندارد اگر كسى بخواهد بدنشان را سالم نگه دارد جزء لاينفك زندگى شهرى ورزش هست و نبايد از ورزش به هيچ وجه جدا بشوى يعنى بايد يك وقتى از ورزش را اختصاص بدهد به اين كه اين عضلات بدنش را قوى نگه دارد آيا باشگاه برود يا هر روز ده دقيقه يك ربع ورزش بكند به هر حال بدن در زندگى شهرى اگر بخواهد سعادت را تأمين بكند بايد قوى نگه داشته بشود حتماً و بايد ورزش كرد خيلى هم اهميت دارد يعنى شما تصور كنيد بدن اگر سالم نباشد خيلى از امور را انسان نمىتواند انجام بدهد يعنى از جهت فردى شما نگاه كنيد وقتى كسى بدنش سالم نيست مريضى كه خواه ناخواه مىآيد سراغ انسان بدن ضعيف آمادگى زيادى براى پذيرش انواع بيمارىها دارد اين يك مشكل بعد كارهايى كه انسان خودش دارد بعضى وقتها نمىتواند انجام دهد كارهاى شخصى و زندگى خودش هست نمىتواند جابجايى جنسى هست نمىتواند بارى هست در محيط خانه موقعى كه ازدواج كرده بعد از ازدواج مىبينى كه اگر ضعيف باشد نمىتواند انجام دهد درست و حسابى از جهت كسب روزى سلامت جسم اهميت زيادى دارد حتى الان در شغلهايى هم كه بدنى نيست اما اولين شرط گزينش سلامت كامل است يعنى مىروند و كمتر آنجا مىبيند كه اين بدن سالم هست يا نيست نمىپذيرند كسى نقص داشته باشد مگر مسايل جانبازى و اينها كه مسايل استثنا هست ما خارج از روند استثنا صحبت مىكنيم بدن بايد سالم باشد از جهت ازدواج همين طور توجه داشته باشيم كه طرف سالم هست يا نيست كسى كه سلامتى دارد از نظر ازدواج موفقتر مىتواند عمل كند تا كسى كه سالم نيست در پيدايش شغل همين طور بعد فقط اين نيست اين مسايل جسمى نيست حفظ اين از جهت اقتصادى، فردى است كه فرد درد احساس نكند از جهت اقتصادى كه بتواند روزى دربياورد كار بكند از جهت نشاط بدن اگر قوى نباشد نشاط ندارد بيمارى و درد دارد كسل است روح را هم كسل مىكند شما به هر حال همانطورى كه عرض كردم بدن يكى از شئون روح است يكى از قواى روح است و از آن جهت كه بين روح و جسم پيوند محكمى است و تا وقتى در اين دنيا شخص زنده است تأثير و تأثر متقابل است بين جسم و روح يعنى شما اگر بدنت مريض شد روحت متأثر شد روحت مريض بشود بدنت متأثر مىشود دل درد داشته باشى تمام وجودت درد مىكند نمىگويى دلم درد مىكند همه وجودت درد مىكند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار اين به خاطر اين است انسان روح دارد روح اين بدن را كلاً يكپارچه كرده هر جاى بدن درد بكند كل شخصيت انسان درد مىگيرد تمام وجود انسان اين درد را تحمل مىكند متقابلاً روح هم اگر بيمارى داشته باشد در جسم تأثير مىگذارد يعنى چه يعنى شما غصه زياد بخوريد زخم معده مىگيريد عصبانى زياد بشويد مثلاً اثنىعشرتان زخم مىشود مشكلات روحى تأثير مىگذارد روى جسم ضعيف و بيمار مىكند بدن الان ديگر مُد شده هر جا مىروى دكتر مىگويند عصبى است اين خيلى تأثير دارد لذا بايد به اين جسم خيلى اهميت بدهيم تا مشغله روزگار ما را از كار نياندازد اگر ما از بدنمان غافل بشويم در دراز مدت دچار مشكلات حادى خواهيم شد و در مدت چند سال همه چيز را از دست خواهيم داد زحمت مىكشند افراد كار مىكنند مثلاً بيست سال تا چهل سالگى مىبينى كه بدن افتاد مىخواهد بهرهبردارى كند از زندگىاش گرفتار دارو و دكتر و درد و اين چيزها هست در زندگى شهرى هم همين جورى است آمار بيمارى چه جسمى و چه روحى در زندگى شهرى بيشتر هست و هر مقدار جامعه رو به تكنولوژى و صنعت رفته آمار بيمارىهاى جسمى و روحى بيشتر بوده اين هواى آلوده اين بدنهايى كه عادت ندارند به كار سنگين اين بدن شل مىشود سُست و بىحال انواع بيمارىها مثلاً ديسك كمر بيمارى شايع در بين مردم كل جهان همين طور هست اين هواى آلوده اين بدنهايى كه اصلاً عادت ندارند به كار سنگين، شل، سست بى حال انواع بيمارىها، ديسك كمر بيمارى شايع در كل مردم يكى از بيمارىهاى شايع ديسك است مشكل كمرى چرا عضلات ضعيف فشار به استخوان مىآيد ستون فقرات، ديسك توليد مىكند الان خيلى از بيمارىها را پزشكان دارند با ورزش درمان مىكنند خيلى از بيمارىها چه بيمارى جسمى چه بيمارىهاى روحى برنامه ورزشى مىدهد خوب مىشود لذا بدن اهميت زيادى دارد صحت الاجسام من اهنعل اقسام در روايت داريم كه صحت و سلامتى بدنها از شيرينترين نعمتهاست قدرش را آدم تا زمانى مىداند كه مريض است يعنى وقتى سالم است شكر نمىگويد حفظ نمىكند اين نعمت عظيم را وقتى مريض شد متوجه مىشود كه چه چيزى را از دست داده آرزو مىكند كه خدايا مرا نجات بده از اين درد ديديد كه همگى گرفتار شديم وقتى مريض مىشويم تنها غممان اين است كه سالم بشويم كلاً كارها فلج مىشود وقتى انسان مريض است لذا خيلى توجه مىطلبد اين جسم چون به هر حال در زندگى شهرى كارى نداريم كه به وسيله آن بدن را قوى نگه داريم خود به خود تعيين مىشود نگه داشتن جسم به ورزش لذا بايد به ورزش اهميت زيادى بدهيم همت بايد كرد و اين بدن را قوى نگه داشت اما ورزش هم كه به سراغش مىرويم آفاتى دارد ما ورزش را براى سلامت جسممان مىكنيم اما بعضىها مىروند سراغ ورزش كه جسم را سالم كنند جسم را سالم مىكنند ولى روح را خراب مىكنند در حرص و جوشهاى مسابقات امور خيالى و وهمى ما مىرويم در مسابقات مىبينيم طرف تا مرز خودكشى هم مىرود يا به خاطر ورزش و بردن از مرز اخلاق خارج مىشود ببين ما بنا نيست كه ورزش بكنيم به هر قيمت ما فقط ورزش مىكنيم به جهت حفظ سلامت جسميمان بهداشت روانىمان را حفظ مىكنيم اما اگر بنا باشد ورزش بيايد بهداشت روانيمان را از بين ببرد اين ورزشى كه بخواهد دوست داشته باشد نيست ورزش عاقلانهاى نيست كه ما درش بيافتيم توى حرص و جوش زياد كه به بدنمان آسيب برسانيم و هم اخلاقمان را خراب كنيم عصبانيتهايى كه توى ورزشها سراغمان مىآيد گران تمام مىشود برايمان چه از لحاظ دنيايى و چه از لحاظ آخرتى حالا بد اخلاقىها، فحاشىها، قطع ارتباطات، بدبين شدن به افراد، از بين رفتن وحدت و صفاى بين دوستان همه اينها در همين مسابقات ورزشى الى ماشااللَّه هست بعضىها اصلاً دشمن خوبى عده ديگرى مىشوند كارشان به كتككارى و ضرب و شتم مىرسد به خاطر مسايل اينجورى اين درست نيست از ما اين را نخواستند اينها يك مشت كارهاى جاهلانه هست كه افراد انجام مىدهند يك مشت منيتها، خودخواهىها هست ما اصلاً ورزش را براى چه مىخواهيم يك موقع ورزش اصلاً هدف نباشد و خودش اصلاً نشود يك سوژهاى كه بيافتد توى يك مسيرى و كارش به انحراف اخلاقى بكشد قديم كه ورزشكارى بود الان ورزش را با مسايل مبتذل خراب كردند آمدند از آن بهره بردارى سياسى مىكنند ولى قديم كه جامعه از آن اوايل كه در نظر بگيريد به خصوص ورزشهاى بومى مثل كشتى در آن اخلاق، معرفت، جوانمردى، صبر، گذشت اينها را آموزش مىدادند يعنى يك نفر مىرفت در گود وارد مىشد اما از نظر دينى پيوندش با علىعليه السلام با خدا نماز اول وقت نماز جماعت، توجه به قرآن توجه به پيشكسوت، ادب پيرمرد را رعايت كردند توجه به زيردست و ضعفا، حامى مستضعفين بودند ببينيد چه جورى ورزشكار را بار مىآوردند مىشد يك دنيا ادب مىشد پورياى ولى كه داستان معروفى است اين مىشود حالا پورياى ولى يك اسوه نشد ما اينجا داشتيم اين برارى بچههايى كه اينجا هستند مىشناسند شهيد برارى ايشان اخوى حاج مصطفى برايمان تعريف مىكرد مىگفت من برايش كفش و دوبنده خريدم فرستادم او را ورزش خوب پيشرفت كرد در كشتى بعد يك كشتى خيلى مهمى بود در سطح كشور بود افتاد با يك نفر چند تا از اين قوىها او زده بود بعد تا فينال رسيد در مرحله فينال خيلى زود شكست خورد مىگفت من خيلى عصبانى شدم از دستش كه چرا شكست خورده بعد مىگفت حريفش هم اصلاً حريفى نبوده عددى نبوده به قول معروف من هم خيلى ناراحت شدم به او گفتم چرا آخر گفتم اين كسى بود كه تو از آن بخورى گفت نه اين هم ننهاش آمده بود هم خواهرش ديدم خيلى ننه و خواهرش جلز و ولز مىكنند درست نبود خوب اين هم يك پورياى ولى هست مثل همه شهداى ما هيچى كم و كسر از پورياى ولى نداريم ولى اين گمنام است و كسى نمىداند مسئلهاش را همان طورى كه جنازهاش سالها نبود خودش هم اين فضايل اخلاقى هم دفن مىشود با اينها حالا آن اجتماع نقل كرد و ماند و اين شد پورياى ولى والا هستند جوانمردانى كه درست تربيت شدند و از ورزش خوب استفاده مىكنند پس دقت بكنيد اگر ما صحبت از ورزش هم مىكنيم خيلى لازم است و عرض دارم مىكنم با همين تعبير كه جزء لاينفك زندگى شهرى است و كسى اگر واقعاً در شهر بخواهد زندگى كند اگر بخواهد سعادت جسمانى و روحانى را تأمين كند براى سالهاى آينده بخصوص براى سالهاى پيرى بايد با ورزش سر و كار داشته باشد حتماً و بدنش را توى نگه دارد سيدالشهداعليه السلام مىفرمايد بادرو فى مدت الاعمار به صحت الاجسام مبادرت كنيد در تمام مدت عمرتان به اين كه بدنتان را سالم نگه داريد مبادرت كردن يعنى عمل كردن نه اين كه بخواهيد فقط مىگويند فلانى به فلان كار مبادرت كرد يعنى آن كار را انجام داد وقتى مىفرمايد بادرو يعنى اقدام عملى كنيد براى صحّت جسمتان فى مدت الاعمال در تمام مدت عمرتان يعنى ما به صحت جسمتان در كل طول عمرمان احتياج داريم اين را بايد از همين الان كه جوان هستيم فكر باشيم و وقت بگذاريم برايش در برنامهريزى زندگى ما باشد از لحاظ غذا خوردن و آدابش از نظر ورزش رعايت كنيم در رابطه با جسم، جسم قانون دارد و با قانون نمىشود هر طورى برخورد كرد بازتاب دارد شما به كليد نرسى بگويى هر چه دلم خواست مىخورم بعد چند روز بعد كليد توانش را از دست مىدهد و خدايى ناكرده مسايل ديگر با چشم رفتار بد بكنى و بگويى حالا بىخيال بعد مىبينى نشان مىدهد خودش به صورت انواع بيمارىهاى چشمى با معده، استخوان، عضلات رفتار درست نكن ببين چه كار مىكند قانون دارد همه و هيچ وقت با قانون نمىشود در بيافتى بخصوص قوانين الهى كه تخلفناپذير است بدن قانون دارد رعايتش كرد به خواخى با آن دربيافتى مثلاً مىروى در حمام مىآيى مستحب است مدتى سربسته باشد به هر حال سرباز نشود در يك فضلى باز خيلى راحت حالا يك وقتى تابستان است شايد مسئله درست نكند اما فصل پاييز و زمستان تا مدتى سر بايد بسته باشد يا لااقل پوشيده باشد توجهى نكنيد ببينيد چقدر مشكلساز مىشود گوش را ببنديد چقدر حساس هست گوش محل مجراى غذاى روح است آدمى فربه شود از راه گوش يعنى آدميت آدم از راه گوشش است در قرآن اولين عضو را به عنوان اهميت آن گوش است كه مىآورد اِنَّ السمع والابصر والفوعا خيلى مهم است خيلى به سلامت گوش اهميت بدهيد پاكيزه نگه داريد نشنويم درست نمىتوانيم رشد انسانى كنيم بايد بشنويم شنيدن خيلى مهم است مسئله بعد فقط مربوط به جسم هم نيست سلامت روحى ما هم مربوط به اين است اين كه اين ضربالمثل را مىگويند عقل سالم در بدن سالم است فكر نكنيم يك شعار است بعضى وقتها يك چيزهايى شعار مىشود مثل وقت طلاست اما واقعاً براى وقت نمىشود قيمت گذاشت وقت يك ساعتش ممكن است هزاران ساعت انسان را بسازد و يا حتى خراب كند يك دفعه حر را نگاه كنيد شما در ته جهنم در يك ساعت تصميمگيرى درجات عالى بهشت را طى مىكند در يك ساعت وقت را نمىشود گفت طلا، طلا چيست وقت را مىشود با آن ابديت را خريد خيلى بايد توجه كنيم حالا اينها شعار است اما اين از آن شعارهايى است صحت دارد و درست است كه مُد شده اما درست مُد شده و آن اين است كه عقل سالم در بدن سالم و روح سالم چون اين دو تا تأثير و تأثر دارند چون بدن كه خراب بشود انواع اضطرابها و خستگىها را داريم خلاصه خيلى مهم است مسئله جسم من خودم بيمارىهايى داشتم كه در اثر رسيدن به جسم خوب شد حالا ضايعات جنگى بوده يا چيزهاى ديگر بايد به بدن برسيم يا ديدم كسانى را كه مشكلات حاد روحى مىداشتند اما وقتى به بدنشان رسيدند آن مشكلات حل شد و خوب شد خيلى به دوستان جوانم سفارش مىكنم كه به بدنتان برسيد خوب و ورزش را فراموش نكنيد اما ورزشى كه در آن ناراحتى روحى نباشد حرص و جوش و دعوا و فحاشى نباشد اين را دقت كنيد اين دو نمونه از نعمتهاى بدن حالا دو نمونه از عوامل خارجى سعادت مثال بزنيم يكى از آنها داشتن دوست است چقدر مهم است هم در سازندگى روحيه انسان هم در تشويق انسان به كارهاى خير و خوب چو انسان اگر با دوستى هست البته سفارش شده انتخاب دوست را عيار بالا بگيريد يعنى ناخالصى كمتر داشته باشد دوستهاى خوب بگيريد دوست خوب يعنى در روايت داريم دوستى كه در حركت به سمت آخرت انسان را يارى بكند حداقل مانع نباشد حداكثر يارى بكند دوست را بايد دقت كنيد نه هر دوستى دوستى كه انسان را سست و ضعيف كند به درد نمىخورد بهترين برادران غضبش در راه خدا به تو بيشتر باشد يعنى چه يعنى معاشرت با او تو را سست نكند تو را بكشاند به سمت سعادت و خوشبختى ابدى هست چاپلوس نباشد كه هى هندوانه زير بغل بگذارد و تو هم مغرور بشوى مثلاً احمق نباشد نمىدانم سست دين نباشد انسان نبايد از اينها دوست انتخاب كند دوست بايد دوست آخرتى باشد دوستى كه مبناى دوستى براى آخرت باشد تأثير هم دارد در روايت داريم انسان با دوستانش محشور مىشود و اگر مىخواهيد افراد را بشناسيد با دوستانش بشناسيد اين خيلى معنى دارد كه انسان با دوستش محشور مىشود و اصلاً افراد با سنخيتهاى روحى كند هم جنس با هم جنس پرواز، ذره ذره كه اندر اين عرض سماست جنس خود را همچو كاه و كهرباست ناريان مرناريان را طالبند نوريان مرنوريان را جاذبند ناريان جهنمىها سراغ جهنمىها مىروند ارازل و اوباش سراغ هم را مىگيرند بچه حزباللَّهىها هم دنبال همجنس خودشان مىروند با آنها رفيق مىشوند مفسدها فاسقان هم از جنس همند فاسق و فاسد نمىآيد رفيق حزباللَّهى بگيرد و بالعكس جور درنمىآيند روح با هم جور درنمىآيد و از دلايلى كه ما اثبات مىكنيم روح را اثبات تجرد نفس و روح مىكنيم اين است كه غير از جسم است اين است كه افراد در معاشرتها در مورد مسايل جسمانى با هيچ كس رفيق نمىشوند بر اساس سنخيتهاى روحى با هم رفيق مىشوند روحها هست كه افراد را به يكديگر پيوند مىدهد و جذب مىكند دوست خوب خيلى نعمت خوبى است در روايت داريم كه زياد اين كار را بكنيد در گرفتن برادران دينى زياد بكنيد برادران دينى خودتان را هر چه دوست بيشتر و برادر دينىات بيشتر باشد بهتر است در خيلى جاها كمك مىكند هم در دين و هم در دنيا كمك مىكند خيلى فشرده عرض كنم هم در دنيا و هم در دين كمك انسان است و كمتر كسى است كه به اهميت اين پى نبرد همه مىفهمند اين را و كمتر كسى است كه براى خودش دوست پيدا نكرده و دوستى نداشته باشد اصلاً كمتر كسى است كه بدون دوست بتواند سر كند اصلاً لذا پدر داشته باشد مادر، همسر، برادر هيچ كس جاى دوست را نمىگيرد ما در مقام و جاى معاشرت و دوستى نيستيم بحث دوستى خودش يك سلسله بحثى است اما ما فقط در جهت بحث خودمان از اينها ياد مىكنيم همسر خوب اين هم از نعمتهاى بسيار بزرگ است آنها كه متأهل هستند بيشتر متوجه هستند كه من چه عرض مىكنم همسر خوب چه نقش مهمى دارد در روايت چه تعابيرى شده از همسر خوب پيامبر فرمود از سعادت مرد اين است كه يك همسر خوب داشته باشد اين تعبير را كه شهيد مطهرى آورده همسر خود را جزو عوامل سعادت روايت داريم برايش همسرى كه موافق باشد همسرى كه مانع نشود فتنه نباشد انسان بكشاند به جهنم نه همسرى كه كمك كند انسان را خيلى اهميت دارد داريم در صدر اسلام كسانى كه همسرانشان آنها را به راه خدا كشاندند و تا بهشت هدايت كردند كسانى كه همسرانشان آنها را به جهنم برده به خاطر همسر ولى واقعاً يار خوبى هست همسر خوب براى دين و دنياى انسان يار بسيار خوبى است مرد هم يك طورى است حالا اين نقطه ضعف را هم بگويم در مردها كه خدا اينجورى قرار داده كه مرد هر مقدار پيروزى در اجتماع را به دست آورد در زندگى شخصى شكست خورده است يعنى آن غلبه دارد يعنى شما خيلى خيلى لذت ببريد پيروز باشيد موفق باشيد وضع زن بد باشد يعنى ناسازگارى و دعوا باشد مرد اصلاً احساس مىكند كه هيچ موفقيتى نداشته برعكس هر مقدار شكست داشته باشد بيرون بيايد در خانه زن موافق و خوش اخلاق و متدين و مهربانى داشته باشد خيلى راحتتر مىتواند تحمل كند مشكلات خارجى را يعنى مرد نقطه حساس ضربهپذيرىاش در خانواده است لطمه زياد مىخورد اگر اينجا خوب بود خيلى مقاومت مىدهد به انسان توان مىدهد در موقعيتهاى اجتماعى اما اگر اينجا خراب بود هر مقدار پيروزى اجتماعى هم به دست مىآورد اينجا كه خراب باشد تأثير منفى در سود مىگذارد لذا خيلى سفارش شده در انتخاب همسر حالا همين جورى ديديم و انتخاب كرديم و با هم برخورد كرديم و خوشحال آمد از هم اينها بىعقلىهاى خيلى بزرگى است اينها ديوانگى است در اثر يك تصادف در ماشين يا خيابان همديگر را ديديم در دانشگاه ديدم فلانى را يكى آمده بود مىگفت من فلانى را مىخواهم يك آقايى بچه خوب و نماز خوانى بود بعد اين خانم براى ازدواج شرط گذاشته بود گفت گفته كه من بايد مانتويى بشوم چادر سر نمىكنم و ثانياً نوار موسيقى هم گوش مىكنم حالا چه كار كنم من هم خيلى خوشم مىآيد از آن مىگفتم حالا اين عتيقه را از كجا گير آوردى تو، گفت بىكار بوديم گفتيم يك شمارهاى را بگيريم اين برداشت هيچى يك مقدار گپ زديم خلاصه قرار ملاقات و خلاصه گفتم مهريهاش دين تو است مهريهاش خيلى سنگين است اين خانم آخرت و ابديت را از تو مىخواهد بگيرد اين خيلى مهريه سنگينى دارد اصلاً نمىصرفد آدم در اين قضيه چون با آخرتش سر و كار دارد خيلى بايد دقت كند عواملى كه بايد دخالت بدهد در انتخاب همسر و گزينش او اهميت دارد به اين معيار كه خيلىها در جامعه مرسوم است يا در اين فيلمها شما مىبينيد دختر و پسر سر هيچ و پوچ كارشان به طلاق مىكشد يك اهانت بزرگ است به شخصيت انسان خيلى از جوانها تحت تأثير همين فيلمها بىتوجه شدند نسبت به ازدواج چه دختر و چه پسر خيلى اين فيلمها هنوز هم در صدا و سيما معيارشان براى همسر گزينى يك معيار بسيار اشتباه و سست و آبكى بعد جوان هستند تأثير مىگذارد روى آنها بعد هم همين جورى باز مىآيد با پنج دقيقه آشنايى با يك خوش و بش و با يك خنده با يك اطلاعات ناقص چه دختر و چه پسر دخترها خيلى بىتجربگى بيشتر دارند خيلى بدتر از آقايان هستند در انتخاب همسر خيلى كيلويى و بىحساب و كتاب آقايان هم خيلىهايشان همينطور هستند بىتوجه اصلاً اين فرهنگ هنوز جا نيافتاده در فرهنگ ما كه معيارهاى همسرگزينى چه بايد باشد نعمت ديگر امنيت است كه اگر نباشد هيچ نعمتى به درد نمىخورد ديگر مىدانيد امنيت يعنى چه مثل آرامشى كه الان ما داريم هيچ ناراحتى و اضطرابى اين كه از اين جا بلند شويم برويم خانهمان فردا و يك هفته و حتى يك ماه ديگر همرديف كرديم اين مىشود امنيت امنيت درود و صلوات بر بسيجيان كه هشت سال چنان غيور و مردانه جنگيدند كه نگذاشتند اضطراب بيايد پشت جبهه بگذريم اين روزهاى آخر كه اسلحهها رسيده بود به دست دشمن كه چهار نفر هم فهميدند كه جنگ يعنى چه اينها نعمت بزرگى بود خيلى هم بزرگ ولى شما ديگر همين جنگى را سراغ نداريد كه هشت سال بزرگترين و طولانىترين جنگ تاريخ معاصر هشت سال بىخود اينها جنگيدند آقايان اين عقب اصلاً نفهميدند كه در مملكت جنگ است خيلى راحت آنها كه مىخواستند فسق و فساد كنند فشارى روى آنها نداشت حتى سربازان آنها هم همين طور من مربى پادگان بودم مىدانم ديگر ولى واقعاً اگر جنگ بشود و قرار بشود كه يك همچين نيروهايى نباشند يا جنگ خيلى فراگير بشود اضطراب ببين چه جورى مىشود حالا فقط جنگ نيست در كشورهايى كه جنگ است ببينيد چه مصيبتى دارند مگر جوان مىتواند برنامهريزى كند جوان نشسته براى خود بافته كه مىروم دانشگاه بعد با چه كسى ازدواج مىكنم يقهاش را مىگيرند مىبرند جبهه دو هفته بعد مىبينى دو تا پايش نيست اى بابا چه فكر مىكرد چه شد حالا بگذريم از بچه بسيجىها كه خودش مىرفت جبهه برادرمان مجيد عباسى چقدر توى بسيج كار كردند بعد از آن كه چقدر جنگيدند سربازى رفتند بعد از آن دوباره داوطلب بسيجى رفتند چشمش را از دست داده بود باز من جبهه در عمليات او را مىديدم چشم مصنوعى گذاشته بود بچههايى با ما به جبهه مىآمدند كه پاى مصنوعى داشتند بچههايى مىآمدند كه دست نداشتند دست مصنوعى مىگذاشتند حتى بچههايى به خط مىآمدند كه نابينا بودند از دو چشم آنجا در خط مقدم زحمت مىكشيدند و شهيد مىشدند بعضىهايشان بگذريم از اين فرهنگ كه اين چنين هست خيلى بايد قدر اين فرهنگ را دانست جوان احساس مىكرد هيچى را از دست نداده رسول اكرمصلى الله عليه وآله جوانى را ديده بودند در شهر همين طورى حضرت فرمود اين جوان يكى از اعضاى بدنش زودتر از خودش به بهشت مىرود سالها گذشت زمان اميرالمؤمنينعليه السلام در ركاب حضرت دستش را از دست داد آن موقع متوجه شدند كه حضرت چه فرموده جوان چشم مىداد نمىگفت چشمم از دست رفت مىگفت چشم به دست آوردم تازه چون بيمه كردند اين چشم را زودتر رفت بهشت خانواده شهيدان نمىگفتند پسرم از دست رفت مىگفتند به دست آوردم تازه رسيد به اوج كمال خودش پسرم اين سرمايه من است بعضى از خانواده شهدا كه پاى صحبتشان مىنشينى مىگويند اين يكى برايمان خيلى خوب بود رفت اين را به دست آورديم يعنى ذخيره شد براى ما يعنى آن چهار تاى ديگر كه ماندند اينطورى نيستند حالا چه غوغايى وقتى اينجورى مىشود چه غوغايى در شهر مىشود شما چند سال هشت سال جنگ كرديد هيچ كس نيامد در خانهتان بگويد آقا برو جبهه بگذريم يك عده كه نه دين و نه ناموس سرشان شد نه مملكت نه غيرت هيچى نداشتند كه بخواهند داوطلب بروند جبهه آنها كه نوبت سربازيشان رسيده بود قائم كردند خودشان را هزار جور كلك زدند كه نرفتند جبهه نمىدانم كه چه جورى اينها اسم خودشان مرد مىگذارند آدم حساب مىكنند خودشان را واقعاً خيلى عجيب است كه يك عده داوطلب بروند عده ديگر كه وظيفهشان است و مديون هستند و بايد دو سال سربازى را مىرفتند نمىرفتند و در مىرفتند پدرهاى بدتر از خودشان رشوه مىدادند كه اينها نروند سربازى يا يك جورى معاف شوند ولى كشورهاى ديگر اينجور نبود صدام چه كار كرد جيبش الشعبه تشكيل داده بود كسى جرأت داشت نرود در جا اكرام مىكردند جنگ باشد مثل ايران رفتار كنند هشت سال سوء استفاده از آزادى زياد سوء استفاده امنيتى كه جوآنهاو بچه بسيجىها با فشارى كه روى خودشان آوردند زنهاى شهيد مادران شهيد خود بچهها فشار افتاده بود روى عده مخصوصى هشت سال يك تعدادى از خانوادههاى بسيجى، ارتشى و سپاهىها ولى در كشورهاى ديگر روى همه تقسيم مىشود يعنى وقتى جنگ شد براى همه جنگ مىشود هيچ رئيس جمهورى حاضر نيست همچين كار بكند بچه بسيجى خودش داوطلب بود و فشار صد تا بچه بى غيرت ديگر را تحمل مىكرد شوق داشت عشق به خدا داشت ولى در كشورهاى ديگر اينجور نيست آنها هم كه حتى خدمت كردند مىبردند مدارس تعطيل، دانشگاه تعطيل، برويد بجنگيد اين ديگر اصلاً مهم نيست و ديگر سرنوشت مهم نيست قدر امنيت را بايد بدانيم فرهنگ ما فرهنگى است كه امنيت مىآورد فرهنگ تشيع فرهنگ امنيتآور است چون در مملكت دين جوانمردى، مهربانى زياد است برادران خيلى دقت كنيد بين دين با عاطفه رابطه مستقيم است هر مقدار دين زيادتر باشد عاطفه هم زياد است توى زندآنهابرويد ببينيد چقدر نماز شبخوان و افراد متدين مىبينيد كه توى زندان افرادى غالباً هست كه با دين رابطهاى ندارد جرم، جنايت، دزدى، خيانت ايجاد ناامنى مال همين طبقه است هر چقدر روحيه دينى افزايش پيدا كند امنيت توى جامعه بيشتر هست حالا شما برويد در جوامعى كه مىگويند به اصطلاح ما متمدن هستيم اروپا را شما در نظر بگيريد ما استادى داشتيم مىگفت ما امريكا شبها با اسلحه مىآمديم بيرون يعنى اگر شخصى بيرون بيايد نه پدرش نه مادرش نه همسرش اميد نداشتند كه اينها به خانه برمىگردند اعتماد ندارند، اميد و آرامش ندارند در مدرسه بچه پنجم ابتدايى اسلحه مىكشد و معلم خودش را مىكشد نمره بد بدهد معلم...(بقيه تكرار شده)