سعادت و شقاوت
بحثمان پيرامون سعادت بود رسيديم به نظريات مختلف درباره خوشبختى و سعادت. عرض كرديم كه بعضىها قائل هستند كه سعادت يك امر موهوم هست و واقعاً همچين چيزى نداريم انسان خوشبخت و سعادتمند باشد بعضىها گفتند كه سعادت عبارت است از يك امر درونى يعنى در درون خودمان بايد به دنبال خوشبختى و سعادت بگرديم نه در بيرون كه كلبيون در درمشان ديوژن را مثال زديم براى برادرها آنها قايل بودند كه خوشبختى و سعادت اين است كه شما از اوامر خارجى كه شما دلبستگى به آنها در انسان اضطراب و افسردگى ايجاد مىكند قطع ارتباط بكنيم وقتى شما ارتباطى نداشتى و دلت را بريدى از شق خارجى ديگر حالا هر اتفاقى بيافتد داشته باشى يا نداشته باشى تأثيرى در تو ندارد بايد ببرى توجهى به امور خارجى و دنيايى نكنى نه بهداشت، نه غذا، نه لباس هيچى، گروه ديگرى گفتند كه خير برعكس اين گروه گفتند كه خوشبختى عبارت است از يك امر كاملاً خارجى و اين كه مىگويند خوشبختى را در درون جستجو بكنيد اين امر يك امر گزافى بيشتر نيست انسان ارتباط با اشياى خارجى دارد اشياى خارجى در او تأثير دارند و ارتباط دارد با اشياى خارجى نقش دارند در زندگى او و كاملاً امر خوشبختى و سعادت يك امر خارجى است بايد به دنبال سعادت در خارج از وجود خودت بگردى حالا بعضىها مظهرش را چى گذاشتند گفتند كه مظهرش مال است ثروت است بعضىها شهوت جنسى بعضىها شهوات شكمى، بعضىها قدرت، به هر حال بايد در خارج گشت به دنبال سعادت، سعادت در خارج است نه در داخل. آنچه كه هست بيرون بايد بگردى پيدايش بكنى سعادت را با رسيدن به آرزوهاى خارجى و اشياى خارجى و امور خارجى خوشبخت مىشويد اين هم كه يك نظريه بود گروه ديگر نظريه متعادل را دارند گفتند كه سعادت نه تنها و صرفاً يك امر بيرونى است و نه تنها يك امر درونى است بلكه هم از آن جهت كه انسان داراى روح است ارتباط با مسايل روحى او دارد سعادت يك امر درونى است و از آن جهت كه انسان با اشياى خارجى تماس دارد و اشياى خارجى در زندگى و روح او تأثير مىگذارند سعادت قسمتى از آن هم مربوط به امور خارجى است يعنى سعادت را هم در درون بايد دنبالش گشت و هم در بيرون. اما مجموع امتيازات بايد جمع شود يعنى از خارج بايد وسايل آماده باشد و هم از درون تا انسان خوشبخت باشد اين هم يك نظريه ارسطو هم يك نظريه داده كه نظريه او در واقع همين شق سوم است بعضى از عوامل را ذكر كرده و تقسيم كرده عوامل خوشبختى و سعادت را به چند چيز بعضىهايش امور روحى هستند و به سه دسته تقسيم كرده بعضىها امور بدنى هستند يعنى روحى جسمى و بعضى هم امور خارجى يعنى عواملى كه در خوشبختى انسان تأثير دارد سه قسم هستند 1) امور روحى 2) امور بدنى و جسمى 3) امورى كه در خارج هستند مجموع اينها جمع مىشوند و سعادت انسان را تأمين مىكنند بعد مثالهايى زده مهم ارسطو ايشان فرمودند كه مثال آوردند از امور روحى سه چيز را مثال آوردند يكى حكمت اين كه انسان حكيم باشد و يعنى همان عالم باشد مسايل را بداند جايگاههاى امور را بداند و تشخيص بدهد 1) حكمت 2) عدالت كه انسان عادل باشد در درون خودش روحاً شخصيت عادلى باشد عدل را رعايت بكند و هر چيز را در جايگاه خودش قرار بدهد كه اين است عدل 3) شجاعت انسان شجاع باشد اين سه تا را از عوامل خوشبختى روحى ارسطو شمردند پس چه شد، شد حكمت، عدالت، شجاعت، اين سه تا درباره امور بدنى هم باز به سه چيز قائل هستيم يكى سلامت بدن بايد سالم باشد اگر عليل باشد ضعيف باشد نتواند خودش را نگه دارد و نتواند از خودش در مقابل بيماريها حفاظت بكند سربار ديگران باشد با بدن مريضى كه دارد بتواند كسب روزى بكند و نيازهاى خودش را برطرف سازد خوب شخصيت نيست در رنج است يك سره مىفرمايد سلامت يكى از عوامل سعادت است كه در جنبه بدنى هست مطلب بعدى قدرت است كه بدن فقط سالم نباشد بلكه قوت و قدرت داشته باشد و سلامت و قدرت يكى هم زيبايى هست كه از علائم زيبايى بدن و چهرههاى انسان يكى از عوامل خوشبختى زيبايى است اين هم سه تا عامل در بدن ارسطو معرفى مىكند پس شد عامل روحى، بدنى و عامل سوم عامل خارجى است كه آن هم به سه قسمت تقسيم كرده يعنى در خارج هم علاوه بر اين كه انسان داراى حكمت، عدالت، شجاعت و سلامت و قدرت و زيبايى است بايد در خارج هم سه چيز ديگر داشته باشد از خارج بايد به آن برسد يكى ثروت فقر نداشته باشد محتاج ديگران نباشد براى نان شبش جلوى ديگران دست دراز نكند ثروت داشته باشد بتواند اراده كرد هر كارى را با پولش و ثروتش بتواند انجام بدهد فقير و تنگدست نباشد در مضيقه و تنگدستى نباشد بعدى مقام است در اجتماع رتبهاى احراز كرده باشد و ترس و زير دست و ذليل نباش و سوم داراى فاميل باشد يعنى چه يعنى تنها نباشد چون آن موقع هم در قديم اينجورى بود در قديم غير از الان بود قديم اگر پسر يا پسرهايى نداشت برايش خيلى سخت بود چه بسا ازدواج مىكرد مثلاً چند تا دختر خدا به آن مىداد در زمان جاهليت كه اصلاً دخترها را زنده به گور مىكردند اصلاً آدم نمىدانستند فقط پسر را آدم مىدانستند دختر كه بود همانجا زنده زنده در خاك مىكردند در قبر و خاك مىريختند روى سرش حالا يك مقدار كه وضع متعادلتر شد يا آن كه دختر داشت يا بهرحال از زنش صاحب پسر نمىشد ازدواجهاى مكرر مىكردند كه به نحوى صاحب پسر بشوند كه از خودشان كسى بماند حتى پسرهاى متعدد به هر در قديم فرزند فقط جنبه عاطفى نداشت در قديم فرزند جنبه اقتصادى و هم جنبه سياسى و نظامى داشت يعنى پسرهاى زياد هم به كمك خانواده بودند در امور اقتصادى در زمين كشاورزى، دامدارى و كارهاى ديگر و در موقع جنگها و حوادت پسرها رزمنده بودند جنگ مىكردند كمك مىكردند و بودن پسر خيلى مهم بود براى افراد لذا داشتن فاميل به همين ديد نگاه مىشد كه در مواقع خطر بشود از فاميل استفاده كرد قوم و قبيله و عشيره و اينها استفاده بكند از آن، خود نبى اكرمصلى الله عليه وآله يكى از عواملى كه باعث مىشد كه قريش نتوانند خيلى اذيت كنند حضرت را يعنى دعوتشان را در نطفه نتوانند خفه كنند اين بود كه حضرت داراى قبيله و عشيره بود و پشتيبانى مىشد يعنى شخصيتهاى با نفوذى بودند كه از حضرت پشتيبانى مىكردند حمزه سيدالشهدا بود ابوطالب بود اينها به هر حال شخصيتهايى بودند كه دفاع مىكردند و بقيه هم حساب مىبردند ازشان بودند فاميل و كسى كه بيايد در مواقع خطر كمك بكنند خيلى مهم است الان هم مهم است الان هم شما تا مىتوانيد ارتباطاتتان را صلح ارحامتان را زياد كنيد با فاميل ارتباط برقرار بكنيد حتى نه فقط فاميل دوستانتان را زياد كنيد فرمود كه تا مىتوانيد برادر بگيريد در راه خدا فقط به اين شرط يعنى دوست بگيريد دوست الهى در راه دين و آخرت كمكتان باشد كم است انسان هر مقدار دوست اضافه بكند خوب است بر عكس گرايش بعضى از افراد كه به تنهايى رو مىآورند از رفت و آمد از ارتباطات خوششان نمىآيد و تنها مىمانند اينطورى يا اين كه زود مىرنجند روحيه لوس و ضعيفى دارند تا دوستشان يك كارى مىكند كار به مشاجره و دعوا مىكشانند اينها بد است در روايت به ما سفارش شده برادران خودتان را تحمل كنيد از رنجشان از خطاهايشان در برگذريد سوء تفاهم بهشان پيدا نكنيد تا مىتوانيد خودتان را هم تحمل زياد كنيد و هم خودتان را به تغافل بزنيد كانه نه اين كه ارتباطمان به هم نخورد در روايت داريم از اميرالمؤمنينعليه السلام است كه از ضعيفترين افراد كسى است كه نتواند براى خودش دوستى در راه خدا بگيرد و از آن ضعيفتر سكى است كه نتواند دوستش را نگه دارد و از دست بدهد اين مسئله خيلى اهميت دارد اوج فشار نبى اكرمصلى الله عليه وآله وقتى كه ابوطالبعليه السلام از دنيا مىرود و خديجه به عنوان يك حامى از دنيا مىرود لذا اين مسئله هنوز هم مؤثر است در بعضى از كشورها مىبينيد كه در ضعيفترين كشورها در بزرگترين جنايات يا در بزرگترين تغييرات در تاريخ دخالت مىكنند اما اگر كسى نباشد ازشان حمايت بكند چنين جرأتى نمىكنند اسراييل را شما نگاه بكنيد بدون حمايت آمريكا نمىتواند خيلى از اين كارها را به راحتى بكند راحت بيايد به سوريه و اردن تجاوز بكند فلسطين را اشغال بكند جنوب لبنان را زير فشار قرار بدهد خوب نمىتواند چون پشتيبانى مىشود از آمريكا اين مسئله پشتيبانى هم در مسئله فردى مسئله مهمى است هم در سطح اجتماعى و سياسى مسئله مهمى است كويت يك كشورى است كه عراق بيست و چهار ساعته اشغالشان كرد يا چهل و هشت ساعته در همين موقع يك كشور را گرفت به عنوان يكى از استانهاى خودش و گفت اين استان نوزدهم ما است كويت به اين ضعيفى به پشتيبانى از عراق كركرى براى عراق مىخواند يك موقع براى ايران مىخواند عمارات را شما نگاه كنيد عمارات كى جرأت داشت مسئله جزاير سهگانه را مطرح بكند كى مطرح كرد زمانى كه آمريكا گفت ما هستيم موشك مىآوريم هواپيما مىآوريم كشورهاى ديگر گفتند بعد حالا ديديم كه چقدر راحت دارد كركرى مىخواند سازمان ملل در هر جا دروغ تهمت عليه ايران بعد حالا مثلاً ادعا مىكند به ظلم به دروغ كه اين جزاير مال من خوب اين به چه اتكايى مىتواند همچنين كارى بكند به اتكاى آمريكا يا كشورهاى ديگر هم همينطور كوبا مثلاً همين طور يك كشور بسيار ضعيف در مقابل آمريكا ايستاد اما به چه پشتيبانى ايستاد شوروى پشت سرش بود اين مسئله چقدر از نظر فردى و اجتماعى اهميت دارد در اسلام به اين مسئله اهميت داده شده هم گفتند برادرانتان را زياد كنيد و هم گفتند تحملشان كنيد اختلاف و قهر و حرفهاى ناجور و سوء ظن و جدل نكنيد حتى مىگويند براى اين كه برادرانتان را زياد نگه داريد شوخى زياد با آنها نكنيد شوخى كردن و وارد حريم يكديگر شدن به اين معناست كه دوستى را مىبريد به سمت سقوط )لكل شىء بذر و بذر عداوة المزاج( براى هر چيز تحفى و بذرى است و بذر دشمنى شوخى است افرادى كه راحت به حريم هم وارد مىشوند و راحت با هم ندارند و تحقير كنند و تكه مىاندازند اينها زودتر روابطشان به هم مىخورد اين اهميت دارد كه شما خيلى سفارش شده در بحث وحدت و دشمنشناسى چند جلسه در اين رابطه صحبت كرديم براى برادران يا مثلاً داريم در دعاى هفته )واعدو و عزنى فى عشيرتى و قومى( خدايا مرا در ميان عشيره و قومم عزيز كن زده نشوند از من يا در دعاى مكارم مىخوانيم خدايا اهل كينه اهل دشمنى اهل حسادت اينها حسادتشان را از من برگردان اينها به من حسادت نورزند بغضشان را نسبت به من تبديل به حجت كن اينها نسبت به من بغض نداشته باشند اين مسئله اهميت دارد كه در دعاها خواسته شده )يا ابراهيم وجعل افئدة الناس تهوى عليهم( اى خدايا اين بچههاى من و كسانى كه بعد از اين مىآيند دلهاى مردم را متوجه اينها كن مسئله دل متوجه بود طرفدار داشتن باندبازى نه مسئله باندبازى چيز ديگرى است همه اينها در راه حق است اينها خيلى اهميت دارد دفاع از حزب اللَّه دفاع از حق دفاع از ولايت فقيه امام امتقدس سره فرمود اگر مردم توى گود نبودند نمىتوانستند اهداف عاليهاش را اجرا كنند موقعى كه مىخواستند تبعيدش كنند به او گفتند تو مىگويى يار و سرباز كوچه يارى چه سربازى دارى كه مىخواهى جلوى شاه و ساواك بايستى بچههاى كوچك همسن و سال ماهها مثلاً سنى نداشتيم زير ده سال حضرت فرمود بود نشان داده بود كه اينها سربازان من هستند ما عملا در قضيه انقلاب و جنگ ديديم كهها بودند زير سى سال اكثر سربازان انقلاب همين بچه بسيجىها غالباً اگر آمار بگيريد زير سى سال ديگر سى و پنج سال هر چه بالاتر بروى كمتر است در زمان امام زمان)عج( همين طور است در روايت داريم ياران امام زمان)عج( همه جوانند و پير در آنها كم به اندازه نمك با غذا يعنى پير در آنها كم است ياران مهدى)عج( همه كمند براى اين مسئله اهميت دارد جناب ارسطو فرمودند كه فاميل هم جز عومل خارجى سعادت هست پس چند تا سه عامل عامل روحى شامل حكمت، عدالت و شجاعت عامل بدنى سلامت قدرت و زيبايى عامل خارجى ثروت، مقام فاميل اينها را دقت كنيد مرحوم استاد رحمة اللَّه عليه فرمودند كه اينها كه ارسطو فرموده كامل نيست عوامل ديگرى هستند كه در سعادت تأثير دارند و بايد آنها را دخيل كرد شايد عواملى باشد كه مهمتر از اينها باشند مثال مىآورند از نوع روحى مىفرمايد ايمان، ايمان از عوامل سعادت و خوشبختى است و اتفاقاً بنيادىترين عامل سعادت است قرآن وقتى مىخواهد در مورد سعادت و خوشبختى انسان صحبت كند مىفرمايد »والعصر« قسم مىخورد خدا روى آن قسم مىخورد كه ايمان اساسىترين عامل خوشبختى است »والعصر ان الانسان لفى خسر« انسانى كه اهل خسران است اهل ضرر است كه نمىتوانيم بگوييم خوشبخت است »الاالذين آمنوا« مگر اولين شرط را قرآن هميشه اين را آورده ايمان، مگر كسانى كه ايمان آوردهاند و اصلاً شما بدون حكمت، عدالت، شجاعت سلامت، قدرت، زيبايى، ثروت، مقام، فاميل در مقابل ايمان پشيزى ارزش ندارد اگر ايمان نباشد اينها چه فايدهاى دارند اگر ايمان نباشد همه اينها عوامل سعادت كه نيست هيچ بلكه عوامل بدبختى و شقاوت انسان هستند هر چقدر ثروت بيشتر از خدا دورتر هر چه فاميل بيشتر قلدرى بيشتر هر مقدار مقام بالاتر ظلم و تعدى به حقوق ديگران بيشتر، زيبايى بيشتر فتنه انگيزى بيشتر، سلامت و قدرت بيشتر آرزوهاى بزرگتر بالار، مىگويد حالا سالم هستم وقت دارم دورى از تو، عقب انداختن توبه، مىبينى همهاش فتنه مىشود وقتى ايمان نباشد تمام اينها مىشود عامل بدبختى، چه بسيار افرادى كه زيبايىشان آنها را به جهنم مىكشد چه بسيار افرادى كه سلامتى و قدرت بدنىشان آنها را به جهنم مىكشد وقتى ضعيف و مريض مىشوند دستشان را پيش خدا دراز مىكنند اى خدا به دادمان برس، اما تا سالم هستند تا قوى هستند فكر خدا نيستند تا فقيرند فكر خدا نيستند ثروتمند كه مىشوند از خدا دور مىشوند علم خطرناك است اگر انسان علم را داشت بدون ايمان خطرناك مىشود چاقو دست ديوانه، مثل اين كه الان آمريكا تكنولوژى دارند علم دارند ببين چه جنايتهايى دارند مىكنند »الا الذين آمنوا« مگر كسانى كه ايمان آوردند بدون ايمان چون وقتى ما حركت انسان را ترسيم مىكنيم گفتيم يك حركت دارد از دنيا به ابديت و گفتيم رابطه دنيا با ابديت مثل رابطه رحم مادر است با دنيا گفتيم كه انواع تولدها اينجا پيش مىآيد عامل اصلى در تولد سالم ايمان است بدون ايمان كسى نمىتواند سالم متولد شود ناقص الخلقه متولد مىشود قطعاً لذا شرط اساسى در سعادت افراد در ارزش افراد ايمانشان است تقوى بزرگترين ملاك است )ان اكرمكم عنداللَّه اتقاكم( با تقواترين شما نزد خدا گرامىترين شماست نه پولدار نه خوشكلترين هيچ كدام، عالمترين نه، با تقواترين، ايمان، تقوا اينها اصل است لذا در انتخاب دوست شرط گذاشتهاند كه درست بايد قطعاً شرطش اين است كه مؤمن باشد حق نداريد با كسى كه مؤمن نيست متدين نيست ارتباط برقرار كنيد البته يك موقع است انسان در مقام طبابت است در مقام مربىگرى است طبيب كارش با مريض است نمىتوانيم بگوييم كه تو طبيب هستى سالمى با بدن سر و كار دارى تو با مريضها سر و كار نداشته باش تو برو با دكترها سر و كار داشته باش، طبيب كارش اين است كه با مريض سر و كار داشته باشد و مريض را خوب كند طبيب روحانى هم كارش همين است كه سر بزند به مريض روحى، بپذيرد مريض روحى را مداوا بكند وقت برايش بگذارد، فقط كسانى مىتوانند ارتباط داشته باشند با اهل گناه با اهل معصيت با منحرفين با بىايمانها با ضعيف الايمانها كه توان تأثيرگذارى و مداوا داشته باشند اگر توان تأثيرگذارى و مداوا نداشته باشند حق ارتباط، معاشرت و دوستى ندارند در همه ارتباطات اين شرط است در ازدواج با تقوا، دختر با تقوا متدين، محجوب، پسر هم همين طور حتى در رساله ما داريم در تحريز داريم كه مستحب است پسرى كه نمازش را به جماعت نمىخواند در مسجد به او دختر ندهيد نه اين كه نماز نخواند خيلى از خانوادهها متأسفانه اينقدر بىسليقه هستند كه كسى كه اهل نماز نيست به او دختر مىدهند خوب اين جنايت است در حق دختر و در حق آن بچههايى كه بعداً از اين خانواده مىخواهند متولد شوند پدر و مادر نادان چه كار مىكنند، حتى نماز خوانش هم نه مىفرمايد نمازش را با جماعت در مسجد بخواند اين شايستگى دارد كه شما دخترتان را به او بدهيد اهل مسجد باشد اهل جماعت باشد حضرت فرمود دختران را به افراد باتقوا بدهيد چون اگر از دختران شما خوشش آمد دختران شما خوشبخت مىشوند و اگر بدش آمد از دختر شما حداقل مرد باتقوا ظلم نمىكند چون تقوا نمىگذارد ظلم كند ولو از زنش هم خوشش نيايد اهل ظلم نيست در دوستىها فقط گفتهاند با كى دوست باشيد كه اهل خداوند است اهل دين و ديانت و ايمان است اين شرط است و بدون ايمان كه بىارزشترين از حيوان هم پايينتر مىشود، باز مثالهاى خوبى كه زدهاند تربيت خوب هست تربيت خوب عامل خوشبختى انسان است افراد خوب تربيت شده باشند، خوب تربيت شده باشند يك شاخهاش مؤدب بودن به معناى ادب داشتن در برخوردش در كلامش ادب داشته باشد در نشست و برخواستش ادب داشته باشد نسبت به بزرگتر پدر مادر برادر بزرگ ادب داشته باشد نسبت به كوچكترها ادب داشته باشد نسبت به دوستان ادب داشته باشد حرف بد حرف ناجور يك چيزى كه دل برنجاند نزند زمخت نباشد اين يك طرف قضيه است كه از تربيت مىگوييم، تربيت شاخههاى زيادى دارد تربيت بشود كه به كسى ظلم نكند تربيت بشود كه زور نگويد رفت در صف ايستاد پول ندهد نفر جلوتر آقا اين را هم براى من بگير اين بىتربيتى است تربيت نشده اين شخص كه ظلم مىكند كسى كه ظالم است بىتربيت است كسى كه نظم را به هم مىزند در يك جا اين بىتربيت است كسى كه شلوغ مىكند يك جايى كه نبايد شلوغ بكند اين بىتربيت است كسى كه ادب يك كلاس را رعايت نمىكند حرف مىزند با بغل دستىاش اين بىتربيت است كسى كه مىخواهد يك جا بنشيند خوخواه است در نشستن اين بىتربيت است در روايت امام صادقعليه السلام فرمود ده كس را آدم ندانيد يكى از آنها كسانى هستند كه وقتى جا تنگ است چهارزانو مىنشينند يعنى باز مىنشينند مىگويد اين آدم نيست چون جا تنگ است براى همه، فشار دارد به همه مىآيد اين مىآيد خيلى راحت مىنشيند حالا يك كسى مريض است پايش درد مىكند غير از آن نمىتواند بنشيند كمرش درد مىكند يك ناراحتى دارد اين بحث ديگرى دارد يا در مجلس مىنشيند و اگر هم نشست اين نشستنش مستلزم اين است كه طور خاصى بنشيند اما آدم سالم مىگويد اين خودخواه است خودش را ترجيح مىدهد بر ديگران غذا هست خودش را ترجيح مىدهد بر ديگران موقعيت رفاه هست خودش را ترجيح مىدهد بر ديگران، مىگويد اينها آدم نيستند اين تربيت نشده، تربيت خوب فقط ادب نيست بعضىها هستند خيلى مؤدب و اتو كشيده هستند شما برويد اين شركتهاى تجارى ببينيد كه چقدر قشنگ حرف مىزنند با آدم، خوش آمديد صبح شما بخير لطف كرديد تشريف آورديد خوشحاليم كه از ما خريد مىكنيد چقدر خواهش مىكنم تمنا مىكنم، آنجا كه مىروى چاى هم جلويت مىگذارند خيلى با احترام بعد موقع فروش مىبينى چقدر گوشَت را مىبرند اصلاً خودت هم نفهميدى از كجا خوردى همچين رنگ مىكنند آدم را اصلاً نمىفهمد اين يك جانى است يك بىتربيت است ولو در كلام ادب را هم رعايت بكند چون احترام به انسانيت نمىگذارند شئون انسانى افراد را رعايت نمىكنند ظلم مىكنند در حق ديگران مثل حقوق بشر آمريكا، كه آى مثلاً در آن گير و دار بوسنى كه مردم گراژده داشتند تكه تكه مىشدند زن و بچه و پير و جوان زير آتش بعد اينها يك دانه خرس مانده بود وسط اين درگيرىها يك هواپيما مىفرستند مخصوص اين خرس فيلم بردارى هم كردهاند كه ما چقدر مراقب حقوق بشر هستيم با چه تجهيزاتى، گروه آتش نشانى بياور و اين خرس را با احترام داخل قفس بگذارند سوار هواپيما كنند و جانش را نجات بدهند كه مبادا جناب خرس چيزيش بشود بعد اين همه زن و بچه مسلمان دارند تكه تكه مىشوند زير آتش، تجاوز جنسى بىادبى، جنايت، ظلم به بچهها اين اشكال ندارد از نظر آنها اين حقوق بشر است از نظر آمريكا اين ادب غربى است كه خيلىها هم كشته مرده آن هستند از نظر آنها اشكال ندارد جنگ خليج فارس بود اين همه عراقى اين همه شيعيان جنوب عراق اين همه مردم بدبخت در شهرهاى عراق را اينها با گلوله تكه تكه كردند چقدر خرابى به بار آوردند هيچ كس ناراحت نشد بعد مثلاً يك چاه نفت هم آتش گرفته بود و يك مقدار هم لوله نفت سوراخ شده بود مقدارى نفت آمده بود داخل آب، چهار تا مرغابى مرده بودند هى اين مرغابىها را نشان مىدادند كه مثلاً خيلى عراق جنايتكار بود ببين به حيوانات ظلم كرده مثلاً چهار تا مرغابى هم مردهاند، وقتى مىگوييم تربيت صحيح دقت كنيد تربيت خوب يعنى چه اينها هر كدام بحث دارد وقتى راجع به ايمان صحبت مىكنيم من توصيه مىكنم حتماً دوستان جوانم را حتماً توصيه مىكنم آن دو جلد كتاب شهيد دستغيب را مطالعه كنند به نام ايمان حتماً مطالعه كنند بسيار كتاب مؤثر و نورانى و راه گشايى است خيلى كتاب عالى است تربيت خوب اين كتابهايى كه درباره تربيت اسلامى است مطالعه كنند تا بفهمند تربيت يعنى چه اصلاً، هر كدام از اينها بحثى دارد ما بخواهيم راجع به ايمان صحبت كنيم در سال مىشود بحث كرد راجع به تربيت بخواهيم بحث كنيم همين طور، دارم خيلى كلى عرض مىكنم كه از بحث خوشبختى و سعادت دور نشويم هنر صنعت مثالهايى كه ايشان زدهاند عواطف رقيق اينها تفسير دارند تفسير دارد انسان با ذوق باشذ با سليقه باشد خيلى وقتها هنر بعضى از بزرگان ما فرمودند هنر در قرب انسان به خداوند تأثير دارد بعضىها آن قدر بىسليقه هستند هيچ تمايلى ندارند حتى كم گير مىآيد انسانى كه هيچ نوع هنرى را دوست نداشته باشد ولى خوب بعضىها هستند با هنر مخالفاند و اين به قول مقام معظم رهبرى مبارزه با هنر مبارزه با خورشيد است و به قول ايشان هر دينى اگر بخواهد بماند بايد با هنر تركيب بشود بدون هنر نمىشود اصلاً دين را نگه داشت شما ساختمانهاى مساجد ما را نگاه كنيد اگر قرار بود ساختمان مساجد را مثل اينجا مىساختند يك ساختمان قوطى كبريتى بيايد بالا با آجر هيچ علامتى از دين نداشته باشد نمىماند، تاريخ و فرهنگ نمىماند ولى مىبينيم مثلاً گلدسته مىگذارند برايش گنبد مىگذارند كاشى كارى مىكنند يك آيه قرآنى بالايش مىنويسند درش را به صورت خاصى مىسازند توى مسجد را به صورت خاصى مىسازند يك طورى كه به هر حال ساختمان و بناى مسجد فرق داشته باشد با خانه و همينها است كه منتقل مىكند فرهنگ را، كاش كارهاى مسلمان را در طول تاريخ نگاه كنيد خدا رحمت كند آنهايى كه رفتند و آنهايى كه هستند خداوند توفيقشان بدهد زحمت كشيدند و با آميختن دين با هنر دين را نگه داشتند قرآنهايى كه نوشته شده شما دقت كنيد مثلاً خط قرآن خط مخصوص است جلدش را نگاه كنيد زيباترين جلد كتابها جلد قرآنها است طراحىها زحمتهايى كه مىكشند براى اين است كه بماند بدون هنر نمىماند حالا آجر اينطورى بود فردا گچش مىريزد يك گچ ديگر مىگيرند سوابق افتخارات خيلى از چيزها، شما هنر مثلاً اگر آدم معمولى باشد مثلاً بگوييم فرض بفرماييد سيدالشهدا، سيدالشهدا اصلاً ريختن خونش تضمين كرد اسلام را، قطعاً اگر خون سيدالشهدا نبود ما الان اثرى از اسلام نداشتيم خود حضرت سيدالشهدا فرمود كه من الان براى اسلام، )ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى يا سيوفى خزين( اگر دين محمد نمىماند مگر به قتل من، يعنى چه يعنى اگر من كشته نشوم دين محمد نمىماند اى شمشيرها مرا بگيريد خوب حالا مثلاً حضرت سيدالشهدا مىخواست از هنر استفاده نكند از گريه از ندبه از دعا استفاده نكنند آمدند خدمت امام صادقعليه السلام حضرت گفت براى ما روضه بخوان بعضى از افراد امروزه آن قدر روشنفكر هستند كه مىگويند چرا روضه را اينقدر كِش مىدهند مثلاً بگويند السلام عليك يا ابا عبداللَّه بله حضرت اينجورى شد بچهاش را گرفت دستش آورد آنجا مثلاً تير زدند به گلويش، اين هيچ احساسى را برنمىانگيزد انگار دارى يك گزارش مىدهى يا روزنامه مىخوانى از اين گزارشها ما خيلى مىخوانيم شايد فجيعتر از اين هم بخوانيم اما حضرت صادق فرمود نه همانطورى كه خودتان مداحى مىكنيد براى ما بخوانيد براى ما به همان نحو مداحى بخوانيد، همانطورى كه الان مداحهاى ما دارند مىخوانند شعر بسازيد شعر كه اگر نبود )ان من لشعر لحكمة( بعضى از شعرها حكمت هستند سفارش شده در دين مثلاً كه شعرهاى خوب خيلى كمك مىكند به دين به اخلاق به تربيت انسان، حافظ شما غزليات حافظ را نگاه كنيد بعضى وقتها ما، خوب ما فهممان ضعيف است از آيات و روايات نمىتوانيم آنطور استفاده كنيم ضعيف هستيم خيلى بلند است آيات و روايت هر كسى متأثر نمىشود ولى شما مىبينيد مثلاً يك ذره پايينتر مىآورى در قالب شعر، تمام وجود انسان را مىلرزاند، خوب غزليات حافظ را شما نگاه كنيد وقتى انسان مىخواند به وجد مىآيد شايد از روضه گريهاش نگيرد اما از اشعار حافظ تمام وجود انسان منور مىشود مولانا سعدى اينها همه كه زحمت كشيدند دين را با شعرهايشان نگاه داشتند فرهنگ دين فرهنگ اسلام را نگه داشتند هنر خيلى تأثير دارد موسيقى مثلاً در جاى خودش نوا تأثير دارد موسيقى قرآن را شما ببينيد با چه موسيقى مىتوانيد عوضش كنيد، بعضى از جوانها من سراغ دارم در مجلس خودمان هر كسى مىخواهد امتحان كند يك مدت انس مىگيرند با قرآن يعنى مىشنوند صوت را ديگر نمىتوانند نشنوند دلتنگ مىشوند يك موقع مىبينند احساس كسالت خستگى بىحالى مىكنند خودش شده قرآن را باز كند بعضى وقتها خط قرآن آرامش مىدهد نوار قرآن آرامش مىدهد اين كه رهبر انقلاب اين قدر اهميت مىدهد به قرآن، حالا آن بحث ديگرى است قرآن جاى خودش، بطن قرآن و محتواى قرآن، ولى اين بايد بماند اصلاً طرف مىبينى اصلاً كسل هست خسته است به دوستش مىگويد خواهش مىكنم لطف كنيد براى من قرآن بخوانيد چقدر آرامش چقدر لذت چقدر نورانيت بهجت و سرور دارد روح انسان مىشود نواى قرائتهاى مختلف قرآن، چقدر عالى است سرودهايى كه ما در طول جنگ با آنها انس داشتيم اشعارى كه الان مداحان استفاده مىكنند براى حفظ دين علما فرمودهاند )ثلاث يذهبن عن قلب الحسن الماء والحفنراء والصوت الحسن( سه چيز است كه غم را از بين مىبرد آب، سبزه و صداى خوش، آب مثلاً اينجا آبنما در ميادين مىگذارند نگوييم اين اسراف است اين تأثير دارد در روان، نگاه به آب تأثير دارد مؤثر است نگاه به آب در تغيير روحيه در سلامتى روح، همچنين سلامتى جسمى استفاده از آب و نگاه كردن به آن، از سبزه از درخت بىذوق نبايد باشد محروم كنيم خودمان را، صداى خوب صدايى كه به گناه نبرد ما را به فساد نكشاند ما را اين ترانههايى كه زمان شاه بود همهاش تحريك شهوت و تحريك غم و غصه و از اين چيزها بود يك جوان را چنان غمزده مىكرد با يك ترانه، بعضى وقتها ديوانه مىكردند افراد در اينها مبتذل است نوارهاى بسيار زيبايى داريم كه اگر انسان عرضه داشته باشد از آنها استفاده كند نزديك مىكند انسان را به خدا، شما كسل باشى براى نماز خواندن اگر بتوانى از يك نواى خوب استفاده كنى چقدر انرژى در شما ايجاد مىشود براى نماز، نبايد بىذوق بود مىگويند يك بنده خدايى خيلى دوست داشت در مدحش شعر بگويند بعد به يك شاعرى گفت تو در مدح من شعر بگو، براى اين كه شاعر هم طبعش گل بكند آورد اين شاعر را در باغ خانهاش، بلبل بود و آب و سبزه و صداى خوش، همه چيز را براى او فراهم كرد تا او حالت عرفانى پيدا كند شعر بگويد او را خواباند تا صبح كه اين مست بشود صبح در مدح اين طرف شعر بگويد صبح رفت سر زد به او گفت كه الان فكر كرد كه اين ديگر خيلى مست است گفت خوب شب را چه جورى گذراندى به قول معروف كيف اصبحت چه جورى صبح كردى گفت بابا تا صبح بوى گندِ گُل و زر زر بلبل و شر شر آب نگذاشت بخوابيم حالا اين ذوق داشته، اعصابش از صداى بلبل و شر شر آب به هم مىخورد حالا بعضىها اينطورى هستند، واقعاً بعضىها همچين ذوقى ندارند از گل استفاده كنند براى اگر يك جا براى ديدن يك نفر گل ببرد مىگويد پولش را برداشته حرام كرده گل آورده حالا بعضىها انصافاً مىشود بعضىها يك شاخه گل مىخرند مثلاً ده هزار تومان خوب اين اسراف است بايد توجه به گل بشود امامقدس سره در فرانسه كه بودند شب عيد مسيح مىخواستند هديه بدهند حضرت فرمودند اينها به گل علاقه دارند گل بگيريد برايشان حتى اگر انسان نتواند ازطبيعىاش استفاده كند مصنوعيش را بگيرد اگر نمىتواند پرورش بدهد و از بوى خوشش استفاده كند مثلاً استفاده از عطر بوى خوش چقدر سفارش شده حضرت مىفرمايد از دنياى شما سه چيز را انتخاب كردم يكى عطر بوى خوش آن وقت بعضىها اصلاً استفاده نمىكنند البته بوى خوش در روانشناسى معرفت نفس مىگوييم چه بويى بعضى از بوها شهوتانگيز است بايد دقت بكند انسان استفاده نكند نامحرم بوى آن را نفهمد زن براى مرد نبايد استفاده كند زن فقط براى مرد خودش مىتواند استفاده كند اين كه مىگوييم سوء استفاده نكنيد و اگر مردى عطرى استفاده مىكند كه روحيهاش را خراب مىكند استفاده نبايد نكند گلاب، عطر بوى خودش به هر حال مىخواستم درباره هنر عوض كنم هنر اهميت دارد و تأثير دارد بهرهبردارى از آن خوب است هر مكتبى بيشتر بتواند هنر را به استخدام بگيرد موفقتر است در پيشبرد اهداف خودش هر طرز فكرى بيشتر بتواند از هنر استفاده بكند او موفقتر است در پيشبرد اهداف صنعت هم همين طور صنعت چقدر در آسايش انسان هست تأثير دارد ما الان صحبت مىكنيم صدايمان ضبط مىشود اگر مىخواستيم شمع بگذاريم اينجا من براى شما چند تا مطلب عرض كنم يك شمع بايد مىگذاشتند اينجا تا سو سو بزند تا اين متن را من ببينم اين متن كه چقدر بدخط نوشته شده و ريز الان از بركت نور زياد مىتوانم الان نگاه كنم ببينم اين چى است ولى اگر شمع بود من بايد هى اين متن را عقب و جلو بياورم تا ببينم چه نوشتم اصلاً كلاس تاريك قلب آدم مىگيرد تأثير دارد نور روشنايى ما در روايت داريم روزها قبل از فرا رسيدن تاريكى چراغها را روشن كنيد قبل از تاريكى هوا چراغ را روشن كنيد نور روز را متصل كنيد به نور شب و نگذاريد آن غروب يا تنگىها بگيرد شما را روشن كنيد قبل از اين كه آن تاريكى غلبه كند بر شما و براى اعصاب و روان و دل بهتر است نگوييد حالا اسراف مىشود كلى تبعات منفى دارد چه عيبى دارد بعضى از خشك و مقدسها اگر بروند خانه مقدسى قبل از اين كه هوا تاريك بشود چراغها را روشن كند مىگويند اين حاج آقا اسراف كرد اسراف اين است كه ما روح خودمان را خراب كنيم اين نيست اصلاً برايش سرعت مثلاً شما اگر مىخواستيد با اسب همين برادرانى كه از راه دور آمدند كلاس ما مىخواستند يك دانه اسب سوار شوند ظهر بتازند تا امشب برسند به كلاس خوب نمىشد ديگر اگر بخواهيم برويم زيارت حضرت امام رضاعليه السلام شش ماه بايد جلوتر راه بيافتى قديم اينطور بود مثلاً مىخواستى بروى مكه يك سال جلوتر راه مىافتادند كه مىخواستند بروند مكه بعضىها جلوتر مىمردند اصلاً نمىرسيدند به مكه اما اين صنعت است خوب پزشكى نمىدانم مكانيك، كامپيوتر مثلاً شما مىخواهيد يك كتاب را نگاه كنيد از اول هى ورق بزنيد تا مطلب خودتان را پيدا كنيد در كامپيوتر در عرض چند ثانيه به شما مىگويد كه اين مطلب است يا نيست مثلاً جديداً ديسكت كتابى آمده كه تقريباً دو هزار جلد در يك ديسكت داريد دو هزار جلد كتاب خوب حالا ببيند چقدر تأثير دارد صنعت باعث خوشبختى و سعادت است باعث صرفهجويى در عمر است باعث آسايش انسان است انسان از بركت صنعت مىتواند صرفهجويى كند و وقتش را در كارهاى ديگر بگذارد اما اگر از صنعت استفاده نكند نتيجه عكس مىدهد مثل هر چيز ديگرى نگوييم اين چه صنعتى است كه مثلاً دود مىكند يا با ماشين تند مىرويم تصادف مىكنيم مىميريم اين بد استفاده كردن انسان شما از طبيعت هم بد استفاده مىكرديد همين جورى بود چربى زياد بخورى طبيعى است كه چربى، قند زياد بخورى مشكل دارد ديگر و بيمارىهاى مختلف مىآورد در هر چيز رعايت متعادل و اعتدال نشود هست صنعت هم يك جور صنعت هم يك چيز بسيار خوبى است اما برخورد بد با صنعت و به قول امروزىها مدرنيزم مشكلساز شده و كار را خراب كرده اين هم از صنعت سه تا مثال ديگر هم زده البته مثال زياد زده اما من همان طور كه رد مىشوم عرض مىكنم.
والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته