بحث ما درباره رابطه سعادت و رضایت بود و عرض شد رضایت از آن جهت که مثل آرزو دارای سطح های مختلف است سطوح مختلفی دارد مساوی با سعادت نیست و پیرامونش توضیح دادیم همچنین صحبت شد که اگر قبول کنیم که سعادت مساوی با رضایت است یک عده ستمکار و جبار و مستکبر اگر عده ای را راضی کنند به حد پایین و چون اینها راضی هستند و ما سعادت را مساوی با رضایت گرفتیم پس اینها در همان درجه پایین فقر و محرومیت با اینکه راضی هستند خوشبخت هستند و دیگر آن طبقه مستکبر که حق اینها را خوردند ظلمی در حق اینها نکردند. دیگر ظلمی نیست فقط شما شخص را در حد پایینی از توقعات نگه دارید او اگر رضایت پیدا کند خوشبخت است شما هم هر چقدر حقش را خوردید خوردید مسئله ای نیست.
مطلب بعد که قرار بود راجع به آن صحبت کنیم این بود که کمال رضایت را از کمال سعادت باید جدا کرد. یعنی هیچ وقت کمال رضایت این طور نیست که با کمال سعادت برابر باشد ما می گوییم اگر یک نفر در زندگی کمال رضایت را داشت از چیزی یا از زندگی خودش کمال رضایت را داشت پس خوشبخت و سعادتمند است. این طوری نیست. پیدا می شوند افرادی که از وضعیت زندگی خودشان خیلی راضی هستند اما سعادتمند نیستند. نمی بینم این را بگوییم که رضایت کامل از وضعیتی که شخص دارد ثابت است. یک دلیلش را عرض کردیم جلسه بعد، که اصلاً سعادت مقوله ای است که با آینده انسان سر و کار دارد. و ارتباط دارد ولی رضایت برای این است که من الان از زندگی ام راضی هستم هیچ بعید نیست که من در آینده این وضع به هم بخورد و رضایتمند نباشم. پس این دوتا را باید ازهم جدا کرد. کمال سعادت را از کمال لذت هم صحبت شد جلسه گذشته که باید جدا شود بگوییم کمال سعادت با کمال لذت برابر است این گونه نیست. شخصی که کدخدای یک دهات است به فرموده ی شهید مطهری به کدخدایی خودش راضی است زده زده رسیده به کدخدایی. یک نفر خیلی زده رئیس یک اداره شده رئیس یک اتاق شده فلان پست را به او دادند. خیلی تلاش کرده یک اتوبوس بخرد اتوبوس را خریده خیلی هم راضی است از اتوبوس و کار و درآمدش شخصی هم که یک کشور را حاکم شده به آن پادشاه مثلاً علیه العنه حاکم شده بر آن، آن هم راضی است اینها هر دو کمال رضایت را دارند اما هر دو کمال لذت را هم دارند؟ یعنی لذت هایشان هم با هم برابر است؟ به یک اندازه که لذت نمی برند. کمال رضایت با کمال لذت هم یکی نیست. پس این دو هم جدا هستند علت اینکه کمال سعادت با کمال رضایت هم یکی نیست این است که از ریشه های لذت با ریشه رضایت متفاوت است. من این بحث را در همین جا متوقف می کنم که بحث ارتباط رضایت و سعادت را، از سیری که مرحوم مطهری رحمه الله علیه پیش گرفتند. کمافی سابق گریزی اخلاقی و مهم بزنیم. که دقیقاً و کاملاً منطبق با بحث ما است. و آن بررسی یک حدیث است درباره رضایت. این حدیث به ما می فهماند که هیچ وقت رضایت با سعادت برابر نیست. و کمال رضایت با کمال سعادت برابر نیست. حدیث از امیرالمومنین علیه السلام است بسیار حدیث بلند و عالی است. دوست دارم دوستانم برادران عزیز این حدیث را حفظ کنند. و همیشه به خاطر بسپارند اگر شده بدهید به یک خطاطی با طرز زیبایی بنویسد این را و در خانه بزنید جلوی چشم تان باشد خیلی خوب است. حدیث این است از امیرالمومنین علیه السلام که لا مصیبته کاستهانتک بضم و رضاک بالحالته لتی کنت علیها هیچ مصیبتی برای تو بالاتر از این نیست که گناه را کوچک بگیری. و یک گناهی را کوچک بشماری و به حالتی که در آن هستی راضی باشی. قسمت اولش را توضیح می دهم ولی به بحث ما ارتباطی ندارد ولی توضیح میدهم. و آن این است که گناه را هر مقدار هم کوچک باشد انسان نباید کوچک ببیند در روایت فرمودند به کوچکی گناه نکنید به این نگاه کنید که چه کسی را دارید معصیت می کنید انسان اگر دقت کند که چه کسی رادارد معصیت می کند دیگر گناه بزرگ و کوچک ندارد. و اصلاً فرمودند لا صغیره مع الاصرار هیچ گناهی کوچک نیست وقتی انجام دهنده او اصرار بر گناه می کند و در روایت باز داریم که حضرت فرمود اتقوالمحقرات بپرهیزید از گناهانی که بخشیده نمی شود. سوال کردند که چه گناهانی بخشیده نمی شود فرمود که گناهان کوچک. ما گناهان کبیره داریم فرضا یکی زنا کند و توبه کند دزدی کند وحلالیت بخواهد یا استغفار کند حتی قتل کند قتل، احتمال بخشش است. اما گناهان کوچک را نمی بخشند. چون شخص در انجام آن گناه کوچکش با پررویی این کار را انجام می دهد. یک موقع است انسان دزدی می کند از خدا شرمنده است زنا می کند شرمنده است نعوذبالله شراب می خورد نعوذ بالله شرمنده است اما گناهان کوچک را با پررویی انجام می دهد و شرمنده هم نیست از آن. شما دقت کردید در خانه هایتان یک خواهر و برادر کوچک دارید می گویید فلان کار را بکن چقدر خشم تان برانگیخته می شود یک مرتبه تخلف کند شما عصبانی می شوید. دزدی نکرده هیچ کاری نکرده گفتید مثلاً آنجا ننشین یا تلویزیون را صدایش را کم کن کار کوچک است ولی وقتی اصرار بر آن می کند خشم شما برانگیخته می شود گناهان کوچک هم همینطور است که ما هیچ می گیریم در روایت است که می گویند بابا این گناه نشد که کاش همه گناهان اینطوری باشد. همین کم گرفتن و کوچک گرفتن فرمود این بخشیده نمی شود کار دست انسان می دهد لذا فرمود از گناهانی که بخشیده نمی شود بپرهیزید و آن گناهانی است که شما کوچک می شمارید. مثلاً فرمودند شوخی دروغ نگویید ولو به شوخی. یک عده خیلی راحت به شوخی دروغ می گویند. بعد هم انگار نه انگار احساس ناراحتی هم ندارند. یا کارهای دیگر به یک خانم می گوید مثلاً موهایت از چادر نزند بیرون همین خانم های متدین را می گویم، آنهایی که بدحجابند که اصلاً به جنگ خدا رفتند و بحث شان جداست آنها اصلاً داعی ندارند که مراعات شرع را بکنند. فکل و اندام شان را پاهایشان را گردن و دست شان را نامحرم ببینند. به جنگ خدا رفتند من نمی دانم چطور می توانند عذاب خدا را تحمل کنند اینقدر راحت به مبارزه با خدا رفتند. وقتی نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید من دیدم زنهایی را که آویزانشان کرده بودند در عذاب و آتش و جهنم اینها زنهایی بودند که نامحرم موهایی اینها را دیده بود من نمیدانم اینها چه فکری می کنند اگر پیغمبر راست میگوید. که اینقدر مست بیرون می آیند و اینقدر بی خیال و دل امام زمان و فاطمه زهرا را خون می کنند و خشم خدا را می خرند. بعضی از پدرها و مادرها اصلاً غیرت ندارند توجه ندارند برای اینکه این طوری بچه شان می آیند بیرون افتخار هم می کنند که دخترشان اینطوری می آید بیرون و بعضی از برادرها غیرت از آنها رفته کاملاً بعضی از جوانها اصلاً می روند خواستگاری همچنین دخترانی برای ازدواج همچین کسانی را انتخاب می کنند و دوست دارند به همچین کسانی گرایش دارند به عنوان همسر که فردا مادر می شوند و تأثیر دارند برای آخرت انسان. در روایت داریم اگر کسی چهل روز موسیقی گوش بکند غیرت از او می رود اصلاً انگار نه انگار خواهرش این طوری است زنش این طوری بیرون می روند. اینها خون به دل امام زمان می کنند ناراحت هم نیستند. من آنها را نمی گویم من زنهای مسلمان خودمان را می گوییم که چادر سر می کنند بعد موی شان هم می زند بیرون ناراحت هم نیستند و تکرار می کنند این را سفت گرفتند بندگان خدا ولی حواسشان نیست بی دقتی می کنند یا همه چادر تکمیل و خوب، میزان، بعد می بینی که زیر لباس آستین کوتاه پوشیده تا یک وجب بالا مویش یا آستینش کوتاه است سفت هم چادرش را گرفته چیزی هم معلوم نیست ولی وقتی می خواهد چیزی را بخرد یا بدهد و بگیرد می بینی که تا اینجا معلوم شد. سر خودش را هم کلاه می گذارد الکی مثل کبک که سرش را زیر برف می کند و فکر می کند بقیه هم نمیبیندش. یا جوراب نازک می پوشد یا همه حجابش میزان ولی پایین می بینی که یک چیز نازک پوشیده کار را خراب کرده. اینها حیف است به خدا روسری سرشان می کنند با روسری مشکی در هوای گرم چادر می پیچند به خودشان آخرش هم خشم خدا را بر می انگیزند. مقنعه و چادر سرش کرده فکلش را هم گذاشته بیرون و مقنعه و چادر سرش کرده همه چیزش خوب است بعد می بینی که لاک زده، زن مسلمان لاک زده، یا عطر می زند می آید بیرون. حرام است زن عطر بزند بیاید بیرون. نامحرم بویش را استشمام کند. ملائکه لعنت می کنند. بعد می بینی که چادرش خوب متدین همه چیز میزان عطر زده بیرون. لباس و حجاب کامل ولی آرایش می کند می آید بیرون. یک آرایش به قول خودشان ضعیف، این راجع به اینها. یا مسائل دیگر در آقایان است کوچک می گیرند این مسائل را. هیچ مصیبتی برای تو بالاتر از این نیست که گناه را کوچک بشماری. تو مرجع تقلید داری در رساله شما چی نوشته درباره ریش تراشیدن؟ کدام مرجع را شما سراغ دارید که این را حلال دانسته جایز دانسته همه حرام کردند یا احتیاط واجب کردند. آخر چه پررویی و اصراری است که این کار حرام را انجام دهید. آخر شما وقتی خشم خدا و خشم امام زمان را برانگیزید این کار چه فایده ای دارد. چه حسنی در این کار است که انسان آلوده کند خودش را. خوب اگر محاسن بد بود که خدا خلقش نمی کرد ببین چون روایت داریم در این باره یا طلا می اندازند دست شان. همه چی میزان این طلا را هم می کند دستش یا گردنش این حرام است. گاهی کوچک هم می گیرند میفرماید اینها بخشیده نمی شود.حکم مسخره کردن خداست اگر متدین هستی مسلمان هستی اعتقاد داری به رساله می دانی که به حرف خدا و پیغمبر گوش کرد دین در زندگی راه پیدا کند و آنها هم خیر ما را خواستند نخواستند که ما را اذیت کنند به مصلحت ما خواستند فرمود هیچ حرامی نیست که مگر که در آن ضرر است و هیچ واجبی نیست که در آن نفعی برای انسان است.
هیچ مصیبتی برای تو بالاتر از این نیست که گناه را کوچک بگیری. این کوچک شمردن گناه خیلی مصیبت بزرگی است چرا چون داری کارهای می کنی که بخشیده نمی شود. بعداً از پس اینها بر نمی آیی. این قسمت حدیث منظور ما نبود. این قسمت حدیث است که منظور بحث ماست. و رضاک فی الحاله ... و رضایت داشتن به حالتی که در آن هستی. این قطعه حدیث است که ما شاهد مثال آوردیم که از نظر اسلام کمال رضایت با کمال سعادت برابر نیست. اگر کسی راضی بود به زندگی اش و حالتی که دارد پس بگوییم خوشبخت است نه. برای انسان تعریف خاصی است برای خوشبختی و اگر دیدگاه درست به انسان نگاه شود همان دیدگاهی که خدا خواسته و آفریده با همان نگاه به خودمان ودیگران و زندگی دنیا نگاه کنیم متوجه می شویم که رضایت در هیچ حالتی برای ما مفید نیست.
اول اینکه خداوند انسان را خلق کرده برای بی نهایت، خلقتم للابد یا خلقتم للبقا برای جاودانگی و بقا، و انسان توان تربیت نامحدود دارد و توان رشد دارد به صورت نامحدود یعنی حدی در تربیت انسان نیست در فرشته ها حد است، فرشته ها یک حدی می توانند رشد کنند اما انسان سقف ندارد. مطلب بعد این است که انسان بینهایت طلب است بحث کردیم در قبلاً انسان بی حد را می خواهد از هر لذتی بینهایتش را می خواهد الان هم که دارد تلاش می کند برای اینکه به این چیزی که دارد راضی نیست از نظر مادی. هی می خواهد برود جلوتر. پول بیشتر خوشگلی بیشتر قدرت بیشتر لذت بیشتر رفاه بیشتر، بیشتر را می خواهد یعنی مطلق کمال را می خواهد خدا اینگونه آفریده انسان را که فقط عاشق خود خداست. چیز دیگر راضی اش نمی کند مثل پستانک می ماند که یک مدت ممکن است سر بچه گرم باشد بعد می اندازد بیرون. جز با خودش آرامت نمی کند الا بذکرالله تطمئن القلوب. لیسانس می گیرد بعد می بیند که اعصابش خردتر است هی قرص اعصاب می خورد فوق لیسانس می گیرد می بیند آرامش نکرد دکترا می گیرد می بینی که اصلاً خودش را کشت. ثروتمند می شود بیا زندگی هایشان را نگاه کنید چقدر زندگی شان تاریک است من می بینم زندگی های اینها را چقدر در زندگی هایشان تنگنا و جنگ است پدر پولدار است می ترسد پسرها زودتر اقدام کنند پسرها می گوید زودتر نمی میرد که ما راحت شویم کارخانه و ماشین و مغازه را بزنیم. منتظرند بابا زودتر برود آن طرف. رقابت بین شان است خواهر با برادر و برادر با برادر مادر با بچه هایش، پدر مراقب پسرها. یکی از پولدارهای کلان می گوید من به هیچ کدام از بچه هایم اعتماد ندارم که بگذارم شان اینجا همه دزدی می کنند یعنی همه کمین کردند که یک چیزی از من بکنند، رسیده به آنجا حالا می بینی که اضطرابش چقدر زیاد است انسان را خداوند اینطوری آفریده که جز با بینهایت آرامش پیدا نمی کند. اما اگر رفت سراغ این جیجی ویجی ها یک مدتی هست اما بعد دوباره شروع می شود. نفس نمی خواهد اصلاً نفس انسان نمی طلبد اینطوری هی شما به او خانه بده، از این خانه خسته می شود دو طبقه خانه را اضافه کن پس می زند نمی خواهد این را. بابا ظلم نکنید در حقش، حقش را بدهید دیدی می گوید ظلم نکنید در حق خودتان، یعنی همان، یعنی آنچه که هر کدام از شئون شما نیاز به تأمین دارد تأمین کنید بدن تان فرمود هر کسی شام نخورد رگی است در بدن به نام عشا لعنت میکند انسان را احتیاج به غذا دارد غذایش را برسان اگر نرسانی خیانت کردی در حق خود و بدنت. کسی که بیماری اش را از اطبا پنهان می کند و به پزشک مراجعه نمی کند (خان بدن) خیانت کرده به بدنش. به بدنت برس کوتاهی در بهداشت کردی خیانت کردی و قیامت باید جواب بدهی. اما روحت را هم باید ببینی چی می خواهد روح از تو آب و نان و لباس خوشگل نمی خواهد. با ماشین و ویدئو نمی توانی سرش را گرم کنی ببین چی می خواهد قرآن به عنوان کتاب هستی و خداوند به عنوان خالق انسان می گوید من ترا اینطوری آفریدم که تو در ارتباط و نزدیکی و قرب با بینهایت آرامش پیدا می کنی. گشتم نبود نگرد نیست. نیست جای دیگر اگر بخواهی چیزی پیدا کنی که آن ترا آرام کند. اگر بود ما در تاریخ پیدا می کردیم که کسی را آرام کرده بود. اما چقدر مومنین و مردان خدا آرام و خوشبخت بودند. کی در تاریخ سراغ دارد که این جمله ای که امام در وصیت نامه شان با قلبی آرام و روحی شاد ضمیری امیدوار به فضل خدا و چه و چه از خدمت خواهران و برادران مرخص و به جایگاه ابدی سفر می کنم کی می تواند این حرف را بزنند. اصلاً در دنیا همه دارند دنبال همین می گردند. در کدام قلب است آرامش در کدام ضمیر شاد است. این که می گویند مومن بشاش است در وجودش شعف و شادی است هر مقدار به این منبع هستی انسان نزدیکتر می شود شور و شادی اش و آرامشش بیشتر است اخلاقش زیباتر است تا جایی که فرمود مومن مثل عسل است. بی تکلف است سخت گیر نیست. هر مقدار از ایمان دورتر میشود اشخاص سخت گیرتر بهانه گیرتر ... شلوارش اتو نداشته باشد می بینی که یک مصیبت است می خواهم بروم بیرون شلوارم اتو ندارد چطوری با این شلوار بروم بیرون. اصلاً میبینی شده مصیبت و تراژدی عدم اتوی لباس. چرا این شلوارم را حاضر نکردی این شلوار با این پیرهن جور در نمی آید یک اضطراب ها و گرفتاری هایی ... اعصاب زن را خرد می کند اعصاب خودش خرد می کند کفشم این طوری است واکس ندارد آبرویم می رود ... کاغذ دیواری می شود آبرو کمد می شود آبرو فرش می شود آبرو ویدئو می شود آبرو لباس می شود آبرو اگر پیکان سوار شود به او بر می خورد. با حسرت به ماشین های دیگر نگاه می کند دلش شور و اضطراب و ناراحتی. زن هم می گوید خاک بر سرت به تو هم می گویند مرد تو هم عرضه داری ببین فلانی را چه ماشین هایی سوار می شوند تمام آرزو و آمال در این چیزها است و اینها هم تمام شدنی نیست هر روز یک مدل ماشین می آید یک روز هم این ماشین هایی این طوری آمده بیرون. حالا چند مدل از آن بالاتر آمده آنی هم که خودش سوار می شود خجالت می کشد. بعضی ها می گویند ببین چه مدل هایی آمده این آرامش ندارد. این یک نکته هنوز اصل بحث را شروع نکردم. برای همین انسان فقط یک معبود و معشوق دارد و یک چیز است که با آن آرام می شود و آن بینهایت است در بینهایت رغبت کنید حتی بهشت هم نه. امام سجاد علیه السلام فرمود شما شیعیان را ما بلاخره در قیامت ما نجات خواهیم داد و به بهشت خواهید رفت ولاکن تنافسوا بدرجات اما شما کافی نباشد برایتان که بروید در بهشت بهشت رفتن که هنر نیست. به قول یکی از بزرگان حیوانات و دیوانه ها و بچه ها هم بهشت می روند. بهشت را حضرت امام کاظم علیه السلام فرمود برای بدن هایتان ساختند به فکر روح تان باشید که فردا آرامش داشته باشید. فتنافسوا فی ادرجات در درجات رغبت داشته باشید افسوس اینها را بخورید افسوس حال این بزرگان را که این درجات را طی کردند بخورید افسوس ماشین و خانه را نخورید. چرا خانه من دو طبقه است مال او چهار طبقه است چرا فلانی چقدر کت و شلوار دارد ... این چه افسوسی است که ما بخوریم هر مقدار که به اینطرف میل پیدا کنی از آن طرف از دستت می رود
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد
کم می شود از تو. لذا امام فرمود از نظر مادی به فقرا نگاه کنید ولی از نظر معنوی به اولیای خدا نگاه کنید هی زندگی مان را نسنجیم به اینکه فلانی دارد الان سه طبقه دوطبقه است ماشین دارد ما نداریم. هی سعی نکنیم تنافس در درجات مادی داشته باشیم. رقابت میل در آن درجات، اگر هم در داخل پیدا نکردیم هی نگاه کنیم در خارج از کشور کی دارد هی بگوییم آنها دارند پس ما چی هی بدویم برس به آنها. شاه با وضعیت مملکت میلیاردها می خورد و چندین قصر و کاخ داشت کی راضی بود. این دو جلدی را که ارتشبد فردوست نوشته بخوانید، یا آن کتاب من و خاندان پهلوی را مطالعه کنید یا این تاریخ روایت پنهان را گوش کنید. چقدر این مرد شلوغ بوده دلش، چقدر احساس خواری و ذلت می کرده مبل لویی چهاردهم خریده این مبل باید باشد اگر نباشد عقده ها و فشارهای روانی. ثروتمندترین مرد مملکت است ولی اینقدر گداست و از نظر روحی در فشار است. بابا آن طرف هم خبری است یک معادی است ابدیتی است آن طرف هم کسب است آن طرف هم خانه بهشتی و قصر است شراب بهشتی و درجات بهشتی است آن هم مال ماست مثل همین خانه و لباسی که مال ماست خوب چرا رغبت نمی کنیم به این. چرا افسوس حال کسی که سبقت دارند می گیرند و پیامبر اسم شان را کیس گذاشته چرا افسوس حال اینها را نمی خوریم که برای آخرت دارند جمع می کنند. افسوس کسانی را می خوریم که جمع می کنند برای گذاشتن و رفتن. برای ورثه. جمع جمع می کند قبل از اینکه استفاده کند می میرد. چرا افسوس حال اینها را بخوریم ما. آنهایی که دارند برای ابدیت و برای چیزی که باقی است و ماندنی است جمع می کنند چرا افسوس حال آنها را نخوریم این را از نظر بهشت می گویم. روح ما چیز دیگری می طلبد رغبت را باید به آن کرد. وقتی انسان رغبتی در آن می کند دیگر تزاحمات اجتماعی دیگر این سبقت گرفتن های افراد از همدیگر دیگر اینکه می دوند داداشت بابایت، همسایه هایت، رفقایت اصلاً ناراحتش نمی کند می گوید من هم به اندازه خودم سرعت دارم و یک چیز ابدی و ماندنی و فناناپذیر را تحصیل کنم. آنها دنبال چیزی می دوند که ماندنی نیست یا اگر باشد معلوم نیست اینها بتوانند استفاده کنند. چرا من بدوم کجا بدوم؟ خدا یک طوری من را آفریده که من در همین سر جای خودم با کمترین امکانات بهترین امکانات را تهیه کنم. کجا بدوم آی دیر شد. دویدنی ندارم خیلی ها بودنددر وضع خوبی بودند زدند و گفتند بزنیم به بازار و کار و تجارت و ... کار و کسب و تجارت بد نیست الکاسب حبیب الله دوست خداست راجع به ثروت عرض کردم چقدر اهمیت دارد اما در جهت در آخرت. اگر رفاهی است از این رفاه در جهت آخرت استفاده کنیم نه در اسارت در تجمل و رنگ و حلبی و آهن و پارچه و پشم و ... اینها نه. برای همین آنهایی که نمی دوند آدم های احمقی نیستند آدم های زیرکی هستند. نادان تو احمقی که داری می دوی اصلاً حواست به این طرف نیست. شما در هر جا بروید بنشینید در مورد قیمت ها و تجارت و بازار و همه بحث است یک جا شما دلتان بیاید ببینید افراد نشستند در مورد آخرت حرف بزنند در مورد معنویت حرف بزنند در مورد انسانیت حرف بزنند همه اش شد حیوانیت. آدم باید در بیاید از این تاریکی ها. بله قیمت رفته بالا ناراحت کننده است. می گوید ما باید بپردازیم. ما باید به ابدیت بپردازی داری از بهشتی کم می کند که عرضها کارض اسماوات و ... دارد از دستت می رود وقت و عمر و جوانی ات را از دست می دهی هیچ ناراحت نیستی. آنها هم خانه و کاخ است اگر تو مادی هستی که باید توجه کنی به اینها. اگر حرفت حرف خوراک است و زن است و لباس است و غذا و کاخ و خانه است خوب اینها از تو می رود برای ابدیت چی فکری می کنی. غصه بخور و سکته کن و فشار خون و ... فحاشی و جنگ راه انداختن و ... خیلیها شبها خواب شان نمی برند قیمت ارز به کجا رسید رفت بالا آمد پایین. این انسان است؟ خدا برای این ما را آفریده؟ که حرص حیوانیت را بخوریم تا آخر عمر. حالا نهایتاً دو رکعت نمازی در جایی بدون حضور قلب بخوانیم برای اینکه از سر خودمان رد کنیم بخوانیم خدا برای این ما را آفریده؟ نباید راضی شویم. به هیچ حدی نباید راضی شویم. به هیچ حدی در ابعاد مسائل فردی نه، در اجتماعی همینطوری. در بعد اقتصادی رضایت ممنوع، این همه تغییر در جامعه ما وجود دارد اگر جامعه ما جامعه ثروتمندی هم شود این همه مسلمان دارند از گرسنگی می میرند. کار صنعت و اقتصاد نباید متوقف شود باید جلو برود. شکی نیست در بعد سیاسی کلی کار داری باید انجام دهیم بی فکری هم بکنیم ضربه می خوریم. باید تلاش کنیم قوی شویم، اقتدار ما بیشتر شود در دنیا، بگوییم خوب الان وضع ما خوب است نه تلاش مان را در اقتدار سیاسی باید بکنیم ما داعیه جهانی داریم ما میلیونها مسلمان داریم که تحت ظلم به سر می برد ببینید فرانسه مهد دموکراسی و تمدن واقعاً ننگ است برای ما افتادند به جان چندتا دختر کوچک مسلمان که شما باید این مقنعه تان را دربیاورید حق ندارید اینطوری مدرسه بروید نه به قانون حقوق بشر نه به آزادی مذاهب جور در می آید. از مدرسه اخراج شان کرد. برادر به این نباید قانع شویم باید از جهت سیاسی و اقتصادی و نظامی باید رشد کرد رضایت ممنوع امام فرمود ارتش بیست میلیونی، دشمن بخواهد حمله کند امام فرمود در بحبوحه جنگ در گیر و دار حوادث ملتی سربلند و پیروز بیرون می آید که اکثریت شان آمادگی نظامی داشته باشند. این همه مردم با مسائل دینی و فرهنگی شان آشنا نیستند کار فرهنگی کردی یک جا 500 نفر را جذب کردم قانع نباش، شکر خدا را بکن اما قانع نباش. تربیت بیشتر شاگرد بیشتر تلاش بیشتر کتاب بیشتر چاپ بیشتر هیچ وقت نباید قانع باشی ثواب نباید قانع باشی در ثواب حریص باشید برای آخرت. بابا ما الان وضعی داریم که امام زمان مان در غیبت است یعنی چی چرا در غیبت است؟ به خاطر وضع جامعه به خاطری که آمادگی نیست بیش از هزار سال است حضرت دارد خون دل می خورد وجود مستکبر ها محروم کردند مردم را از امام زمان ما حد یقف نداریم که باید بایستیم. اینقدر باید تلاش کنی در اجتماع از نظر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی که امام زمانت بیاید. در زمان امام زمان اینقدر باید تلاش کنی که آرامش حاکم شود بر کل جهان. بگوییم جنگ بود و خوب حالا برویم دنبال کار و زندگی ما. کل بچه بسیجی هایی که بعد از جنگ تفنگ شان را گذاشتند زمین اشتباه کردند ول کردند جنگ را و سربازی را. خیلی بیشتر از آن موقع باید شمشیر به دست ما باشد. به امام صادق علیه السلام عرض کردند که اگر شما خلیفه می شدید وضع ما خیلی خوب می بود و نان ما در روغن بود ما هم به نان و نوایی می رسید. حضرت فرمود نه اگر ما خلیفه می بودیم شبها هم نقشه می ریختیم که روزها اجرا کنیم. دشمن ما اینطوری اند. دارد نقشه می ریزد ما چرا غافل باشیم. این از جنبه های اجتماعی عرض کردم.
اما از جنبه فردی ما بینهایت برای انتظار مان است و هرگز نباید راضی شویم که من اینقدر درس خواندم اینقدر قرآن یاد گرفتم و حدیث خواندم و عبادت کردم اینقدر جبهه رفتم. هیچ وقت بس نیست. علی علیه السلام بس نبود برایش پیغمبر برایش بس نبود تلاش می کردند. برای ائمه بس نبود حریصانه تلاش می کردند. بخصوص این شبهای زمستان شبهای طولانی است مفت از دست تان نرود با حضور در دعاها کارهای خیر و عام المنفعه حضور در بسیج و عبادت و عبادت. مثلاً شب بیدار بمان. مثلاً روغن 2000 تومانی را می گیرد کی خوابش می رود. صف ها یادمان نرفته اوایل انقلاب مردم تا صبح صف می ایستادند برای 20 لیتر نفت. ما چه شبهایی دارد از دست مان می رود چه فیوضاتی دارد از دست ما می رود اگر دنیا بخواهیم کلی دنیا از دست مامی رود اگر آخرت بخواهیم کلی آخرت از دست ما می رود اگر خدا را بخواهیم کلی دور می شویم فرمود دنیا را می خواهی نماز شب، آخرت را می خواهی نماز شب، خدا را هم می خواهی نماز شب. ببین ما چقدر از دست می دهیم شعر است مولانا می گوید
چند خوردی چرب و شیرین از طعام/ چند روزی بگذران اندر صیام/ چند شبی بیدار شو دولت بگیر
واقعاً فکر کردیم شب چه گنجینه ای است. زرنگها شب ها نمی خوابند ما برای 5 کیلو روغن خوابمان نمی برد. بعضی ها برای فوتبال جام جهانی خوابشان نمی برد. کو آنهایی که وقت گذاشتید نماز صبح تا قضا شد عمر تان تلف شد چی ماند از آن جام جهانی برایتان. شد بیدار شوی یک ربع قرآن بخوانی بعد می بینی می ماند. 5 دقیقه با خدا حرف بزن بعد بگیر بخواب هیچ وقت نباید به هیچ حدی راضی باشیم. بدویم شب و روز. حالا روز برای تحصیل و معاش زن و بچه ات می دوی الان شبهای طولانی حضرت فرمود زمستان بهار مومن است شبهای طولانی است الان چقدر زمان به نفع شماست نگویی حالا من بروم بروید همین تا یازده شب که تابستان می گذاشتید همین را بگذارید یک ربعش را نماز بخوانید ده دقیقه اش را قرآن بخوان. چند دقیقه را حرف بزنید با خدا ببینید حرفی دارید با خدا بزنید با امام زمان، همین الان امام زمان آمده 5 دقیقه پیشت وایستاده چیزی داری به او بگویی. امام زمان الان نقد در اختیار ماست خداوند چقدر نقد در اختیار بندگانش است چرا ما حرف نداریم بزنیم. مگر ما امید نداریم آرزو نداریم ما ابدیت نداریم مگر مقامات در انتظار ما نیست مگر راه جلوی ما نیست مگر راه بسته شده است مگر به بن بست رسیدیم نباید راضی باشیم آن نسبت را هم یک مرتبه می گوییم در نسبت دنیا با آخرت مساوی است با نسبت رحم مادر با دنیا. جنین را نگاه کنید به جنین نگاه کنید آخرت یادتان می رود. جنین در هیچ لحظه ای متوقف نیست همه اش دارد حرکت می کند وقتی بسته می شود یک اسپرم و سلول تخم. حالا چی کار می کند در 9 ماه خودش را به کجا می رساند هر چهل روز یک مقام می گیرد. نطفه می شود علقه چهل روز بعد می شود مضغه بعد می رود بالاتر یک ذره وقتش را گذاشته برای همان تغذیه خودش که در رحم تغذیه می کند بقیه وقتش را گذاشته برای دنیا جمع می کند برای ابرو تهیه می کند چشم و ناخن و پا قلب تهیه می کند برای این طرف. کدام یک از اینها در رحم به دردش می خورد؟ همه اش برای این طرف تهیه می کند در رحم دنیا باید اینطوری باید بود. این نسبت کم نیست. نسبت را باید خیلی مطالعه کنید. این نسبت بی نهایت حرف دارد به حالت جنین نگاه کنیم که جنین هیچ وقت توقف نمی کند ما هم توقف نکنیم بیاییم خودمان را ارزیابی کنیم 14- 15 سال از انقلاب گذشته چقدر قرآن بلدی اصلاً؟ چقدر با زبان قرآن آشنایی داری و آیات قرآن را بخوانی و معنی کنی و لذت ببری. این بد نیست ضعف نیست گدایی نیست. که ما خجالت بکشیم از این که من اصلاً خانه ام یک طبقه است و ... هنوز دینت را نرفتی یاد بگیری احکام بلد نیستی بلد نیستی از دینت دفاع کنی. با قرآن انس نداری افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها آیا تدبر در قرآن نمی کنند یا اینکه در قلب هایشان قفل خورده. قرآن می گوید کسی که تدبر در قرآن نمی کند قفل خورده به قلبش. خجالت آور نیست. ما را دو روز بیندازند زندان از این که بدن ما در قفل است ناراحت می شویم از این که قلب مان قفل خورده حاضر نیستیم قفل را دربیاوریم. به فکر باشیم. چقدر رغبت داری سر کلاس عربی بنشینی عربی یاد بگیری برای اینکه این قفل را از قلبت باز کنی غذای بشری بخوری غذای انسانی بخوری. با خدا نزدیک بشوم حالا با زبان برو سقف زبان و آموزشگاه و چقدر پول بده و وقت بگذار و فیلم ناجور نگاه کن گند بزن به روحت که می خواهد زبان یاد بگیرد. می خواهد دینش را یاد بگیرد زبان قرآن یابد بگیرد اینقدر بی توجه. بیاییم خودمان را نگاه کنیم در چه وضعی هستیم هی نگاه نکنم که طرف دارد می دود می رود که به کجا برسد نگاه کنم ببینم خودم در چه وضعی هستم نسبت به ابدیتت بسنج. جنین می سنجد خودش را می گوید دنیا شرایط زیستی دارد چشم می خواهد قلب می خواهد ... بینی می خواهد ناخن می خواهد دست و پا و انگشت سالم می خواهد اینها را باید تهیه کنم اگر نکنم سالم متولد نمی شوم. نگاه کنیم تولد سالم به آخرت چه تولدی است به فکر باشیم. چه فایده من میلیونر باشم هیچ کاری برای آخرتم نکردم. لیسانس و فوق لیسانس بگیرم باز هم می گویم اینها بد نیست بنده خودم تحصیلات دانشگاهی دارم. ولی نه برویم دنبال این و آخرت و مطالعه را بگذاریم بعضی ها فکر می کنند طلبگی برای بیکارهاست. عربی خواندن و اینها برای بیکارهاست. برای بی خیال هاست آخرت را بسنج ببین چی نیاز داری. وقت عمده ات را بگذار برای این. جدی وقت بگذار برای این. بعضی از دوستان از راه دور می آیند این یعنی همت داشتن، این یعنی درد آخرت و ابدیت داشتن این یعنی آگاه بودن و عاقل بودن. بعضی ها از کرج می آیند از میدان امام حسین می آیند ... بعضی ها هم خانه شان همین بغل هاست خبری نیست از آنها انگار که احتیاجی به یادگیری مسائل و کسب قلب برای آخرت ندارند.
حدیث را دوباره بخوانم لا مصیبه کاستهانتک .... هیچ مصبتی برای مثل سبک شمردن گناه نیست و رضایت به حالتی که در آن حالت قرار بگیری. راضی نباید شود انسان. رضایت با سعادت برابر نیست. رضایت دشمن سعادت است. مصیبت است. علی علیه السلام می گوید رضایت مصیبت است افول است سقوط است عقب افتادگی است محرومیت است پشیمانی و غصه در آخرت است. هیچ وقت نباید راضی شویم. به حالت ها و مقام هایی که کسب کردیم به علمی که کسب کردیم مغرور نشویم و عجب نگیرد ما را و باید بدویم. حد ندارد.
والحمدلله رب العالمین.