أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
موضوع بحثمان در حدیث شریف معراج، موضوع زهد بود. در زهد چند قاعده ذکر کردیم که این قواعد خیلی مهم هست. یک قاعده این بود که وقتی میگوییم زهد، معنایش این نیست که یک کسی اینطور که مشهور هست از دنیا فاصله بگیرد، از لذات و نعمتهای دنیا فاصله بگیرد؛ بلکه منظور از زهد تنظیم فاصلهمان هست با دنیا، به گونهای که دنیا مزاحم رسیدن ما به هدف خلقت نشود.@این را خواهش میکنم خیلی دقت کنید چون میخواهیم در عمیق برویم، یک بار دیگر بگویم: منظور از زهد که جزء لوازم مهم، اولیه و کلیدی هست که خداوند تبارک و تعالی در حدیث معراج به پیامبر فرمودند این هست که انسان رابطهاش را با دنیا به گونهای تنظیم کند که مزاحم رسیدن به هدف خلقتش نشود.@یعنی کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی، فعالیتهای اقتصادی، فعالیتهای بدنی، فعالیتهای اجتماعی، خانوادگی و سیاسی و فعالیتهای علمیاش باید به گونهای باشد که مزاحم برای رسیدن به هدف خلقتش نشود.@اگر مزاحم بشود خلاف زهد است، یعنی شخص دنیاگرایی کرده، نفسچرانی کرده. ممکن است کار زشتی نکند، هیچ اصلاً گناه نکند ولی عمیق با دنیا ارتباط برقرار کند حتی با حلالش، عمیق ارتباط بگیرد.@این وقتی نگذارد تو به هدف خلقت برسی وقت و ذهنت را مشغول کند تو دنیاگرا هستی این خلاف زهد هست یعنی انسان دارد با یک شهوت غیرالهی زندگی میکند.@شیفتگی بیش از حد به اقتصاد و مسائل مالی، شیفتگی بیش از حد به غذا، لباس، خوراک، اندام و تجملات، شیفتگی بیش از حد نسبت به خانواده، مسائل اجتماعی، سیاسی، ذوب شدن و غرق شدن در اینها به قدری که انسان دچار خودفراموشی بشود و اساساً هدف خلقت را از بدهد و به آن هدف خلقت نرسد.@گناه نکرده، ظاهراً در لیست گناهان نیست که این گناه کبیره کرده، بیشتر با خانواده و اموال و شرکت و حوزه مدیریتی و کارهای دیگری که دارد انجام میدهد هست، کار اجتماعی، سیاسی انجام میکند، فعالیت هنری و تبلیغی و معنوی دارد انجام میدهد، معنوی نه به معنایی که خودش ذکر انجام میدهد، مثلاً هیئتداری میکند، خب ارزش دارد و خیلی خوب هست.@اما خودش به سمت هدف خلقت حرکت نمیکند. میبینی هیئتداری میکند اما گند میخورد به روحیهاش، هزار بار در کار هیئتداری عصبانی میشود، فحش میدهد، غیبت میکند، غیبت میشنود، تهمت میزند، تهمت میشنود، این چه هیئتداری هست که قرار است تو را اینقدر آلوده کند.@یا درس، آنقدر شیفته درس و کار علمی میشود، یک لیسانس و ارشد برای او کافی است، دکترا میخواند اما میبینی که اضافه آنقدر خودش را غرق میکند که دیگر به اصلیترین نیازهای بخش فوق عقلانیاش نمیرسد این آن چیزی هست که خلاف زهد است.@قاعده را من برای شما توضیح بدهم. اول مبنا دستتان باشد در نظام فردی. در نظام اجتماعی هم چون بحث شب اول محرم هست من میخواهم بحث را ناظر بر مباحث عاشورایی بگویم، بحث زهدمان را امشب، حدیث معراجمان ناظر به بحث عاشورایی بشود هر دو جنبه را میگوییم، هم نظام فردی را میگوییم، هم بحث نظام اجتماعی.@در نظام فردی خوب دقت کنید یک دعا خواندیم از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که به نوح یاد داد: «الهی» این را خوب دقت کنید این یک قاعده است، این دعا را حتماً بنویسید همراهتان داشته باشید یا حتی تکرارش کنی.@«إلهي إنّهُ مَن لَم يَشغَلْهُ الوُلوعُ بِذِكرِكَ ، و لَم يَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ كانت حياتُهُ علَيهِ ميتةً ، و مِيتتُهُ عليهِ حَسرَةً» خوب قاعده را دقت کنید خیلی خیلی مهم است. امشب میخواهم به شما دوتا قاعده فوقالعاده مهم بگویم که اگر کسی این دوتا را نداند خیلی از معارف را محروم هست و اگر کسی این دو قاعده را بفهمد انگار صدها ساعت کار علمی و معرفتی کرده.@ عرض میکند امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به محضر خداوند، خدایا هر کس که حرص و زیادهخواهی، ولوع، ولع شنیدید، میگویند فلانی سر سفره نشسته خیلی با ولع میخورد.@ یک کسی میبینید که غذا میخورد غذا را خیلی با میلی و معطلی، و دیدید که یک موقعی آدم حالش گرفته میشود اصلاً این میخواهد غذا بخورد، نعمت خدا را خراب و ضایع میکند، با اشتها و خوب، به غذا بچسبد و قشنگ غذا را بخورد و نعمت الهی را استفاده کند، میبینی نه خیلی با بیحالی به غذا میچسبد.@ یک کسی میبینید نه قشنگ فعال است، وقتی سر غذا مینشیند قشنگ غذایش را میخورد، حواسش به سبزی و نمک و سالاد و غذا هست، غذا را خوب قشنگ میخورد و میجود، با غذا و سفره ارتباط میگیرد. گاهی وقتها هست این حالت خیلی شدیدتر میشود، میگویند این آدم چطوری میخورد؟ خیلی با ولع و حرص و خوب هم میخورد.@ولوع، میگوید اگر یک کسی حرص، زیادهخواهی، ر یاد تو، در ذکر تو او را از کارهای دیگر باز ندارد. مثال بزنم: یک دختر خانم یا آقا پسری نامزد کرده، بعد میبینید به شکل افراطی با همسرش، نامزدش ارتباط دارد، میبینید که از سر کار آنجا میرود، حتی مرخصی میگیرد، حتی الکی میگوید سر کلاسم در حالی که با طرف مقابل است.@خانواده میگویند اوه چه خبر است این همه رفت و آمد، شب و صبح و مسافرت و تعطیلات با هم هستند تازه شبها هم که نمیتوانند پیش هم باشند از طریق تلفن با هم هستند ارتباط میگیرند، این حس را ولع میگویند، یعنی میگویند مثلاً این عاشق شده و به کارهای دیگرش نمیرسد.@یک چیزی که مرسوم است به نام اُفت تحصیلی، مثلاً این بنده خدا برایش نامزد کردیم، عقد کردیم، چی پیدا کرد؟ اُفت تحصیلی یکدفعه پیدا کرد، چرا؟ چون ولع و حرصش رفت کجا؟ رفت جای دیگر.@یک خانمی چند روز پیش، پیش من مشاوره آمده بود میگفت من یک عالم کارهای علمی و تحقیقاتی و مطالعاتی و اجتماعی داشتم و انگیزههای اینطوری داشتم، الان ازدواج کردم دیگر الان برایم خیلی آن رنگ و بو را ندارد، خیلی آن جذابیتها را ندارد.@گفتم خیلی طبیعی است آدم وقتی ازدواج میکند مشغول به زندگی میشود دیگر آن چیزهایی که خیلی برایش دست و پا میزد و خیلی برایش مهم بود الان یک چیزهای دیگر مهم و ضروری میشود، اولویتدار میشود.@علی(علیه السّلام) میگوید هر کس در عشق، عشق پنجم ما چیست؟ عشق اصلی ما و انسانی ما؟ الله، لا اله الا الله؛ میگوید اگر یک کسی در ارتباط با خدا و اهل بیت و خانواده آسمانیاش به این حالت نیافتد.@چطور با زن و شوهر و بچه و فامیل و نوهها ولع دارد در ارتباط با هم بودن، رفت و آمد کردن، مهمانی، سه روز، چهار روز، پنج روز، مهمانی، مسافرت، از همدیگر سیر هم نمیشوند، تازه وقتی که میخواهند از هم جدا بشوند غص میخورند و قرار ملاقات چی را میگذارند؟ بعدی را میگذارند.@ امیرالمؤمنین میفرماید اگر یک کسی در ذکر و یاد خدا این حرص و ولع و زیادهخواهی او را از کارهای دیگر دنیاییاش باز ندارد، باید برای کارهای دیگرش او را راه بیاندازی و هولش بدهی.@دیدید طرف میگوید من مجبورم امشب درس بخوانم و الا اگر امشب امتحان نداشتم، یعنی این عقلانیت است، میگوید من الان عقلم اقتضاء میکند که درس بخوانم ولی اگر امشب امتحان نداشتم مثلاً میرفتم فلان مهمانی، یا پیش فلان کس که برای من عزیز است.@ عشق و دلش یک جای دیگر است عقلش او را سر این کار نشانده. میگوید حالا دیگر مجبور هستم. اگر مجبور نبودم پول در بیاورم سر کار نمیرفتم، میرفتم به عشق و حالم میرسیدم ولی خب چکار کنم که مجبور هستم سر کار هم بروم؛ ولی اگر مثلاً من یک پسانداز و درآمد خوبی داشتم که مثلاً دیگر مجبور نشوم کار کنم وقتم را مثلاً در ورزش و هنر و هر چه که به آن علاقه دارم، در عشق و هر چیزی که دارم.@این حالت را دقت کنید که انسان یک موقعی با دلش، دلش یک جایی است و عقلش میگوید باید کنارش یک کار دیگر را هم بکنی، این حالت متعادل است. حضرت میفرماید، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در دعا میگوید اگر یک کسی زیادهخواهی در یاد تو از کارهای دیگر بازش ندارد چه اتفاقی میافتد؟ دیگر طبیعی نیست، چون عشق وجود ندارد.@تو میگویی (اله) تا کلمه (اله) و معشوق را به کار بردی پای چه چیزی وسط میآید؟ ما اصلاً چه موقع میتوانیم به یک کسی یا یک چیزی اطلاق لفظ معشوق بکنیم؟ زمانی که چی در بین باشد؟ عشقی در بین باشد، یعنی به قول اصولیین در اصطلاح بشود این را به آن وصل کرد، بگوییم بله این معشوق است یعنی من عشق دارم.@ولی یک کسی هم هست ممکن است کنار آدم هم باشد نقش معشوق هم داشته باشد اما آدم هیچ رقبتی به آن نداشته باشد. دیگر چی؟ این یک قاعده که انسان باید در یاد خدا به زیادهخواهی و ولع بیافتد، در ارتباط با اهل بیت، امامزادگان، فرشتهها، انبیاء، اولیاء، غیب، مجموعه غیب را دارم میگویم، (قبلاً غیب را توضیح دادم)، زیادهخواه باشد، ولع داشته باشد.@نه زوری بخواهد خودش را بلند کند و نماز بخواند، زوری باید خودش را روی سجاده ببرد، باید دائم به او بگویند یا از او بخواهند، این اصلاً آن حیثیت را ندارد، نه، این مثل کِش که ولش میکنی میدود میرود روی سجاده، صحیفه سجادیه، نماز جمعه، حرم میرود، وقتی ولش میکنی تا به محض اینکه فراغت پیدا میکند در غیب است، در ارتباط با غیب است، در فک و فامیلهای خانوادگی آسمانیاش هست با آنها رفت و آمد میکند.@اینطور نیست که تا وقت خالی پیدا بکند بگوید خب الان سه روز خلوت شدم بلند شوم بروم بگردم یا با رفیقها اینجا بروم، نه این تا ولش میکنند یعنی تا یک وقتی پیدا میکند اولین چیزی که در خلوت انسان عاشق پیدا میکند، یعنی اولین کسی یا اولین چیزی را که ترجیح میدهد در خلوت با او خلوت کند چیست؟ معشوقش است.@حالا بعضیها معشوقهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و بعضیها فوق عقلی است، قیمت آدمهاست، آن که آدم است یعنی باطن انسانی دارد تمام عشقش این هست که در خلوت با یک صحیفه و مفاتیح خلوت کند، عشقش این است.@ اصلاً این مفاتیح برایش نور دارد، قرآنش نور دارد، اصلاً این قرآنش را قبل از اینکه بخواهد باز کند و بخواند ده بار آن را میبوسد، این صفحه قرآن را که باز میکند لذت میبرد، اصلاً از خواندن قرآن، تمرکز در قرآن، تدبر در قرآن، مطالعه آن چه که مربوط به خانواده آسمانیاش هست.@ «و لَم يَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ» خب این ولوع چکار نکند؟ و سفر برای تقرب به تو او را به خود مشغول نکرد. یعنی اصل زندگی برای چیست؟ برای تقرب به خداوند تبارک و تعالی است. کار دیگری ما نداریم، ما برای کار دیگری اینجا به دنیا نیامدیم، ما برای پولدار شدن و غذا خوردن و سفرهآرایی و سفرهداری و فعالیت اجتماعی ـ سیاسی و درس خواندن اینجا نیامدیم.@ ما اینجا آمدیم عاشق بشویم، عشقبازی کنیم، ما اینجا آمدیم لذت عشق را در حیات دنیاییمان ببریم. ببینید حضرت دوتا قاعده دارد میگوید: 1 ـ شیفتگی نسبت به ذکر او را از کارهای دیگرش باز ندارد. 2 ـ آمادگی برای تقرب، سفر تقرب به تو او را به خودش مشغول نکند.@او را به خودش مشغول نکند یعنی چی؟ قاعدهاش چیست؟ قاعدهاش این هست اگر یک کسی سفر به تقرب به خداوند او را مشغول بکند، الان شما میگویید این چه حرفیه شما میزنید؟! ما الان این را از کجا بدانیم؟ ما الان مسافر تقرب الهی الله هستیم یا نیستیم؟@کسی که مسافر تقرب الهی الله است و آن قید بعدی را دارد آن هست که سازگاریاش با اطرافیانش خیلی شیرین است، پدر و مادر و دوستان و همسرش بدترین حالت، قشنگ شیرین تحمل میکند، چون این اصلاً ذهن و دلش یک جای دیگر است. قدرت تحمل و حلم و کرامت و تغافل و تجاهلش زیاد است.@بحث زهد را داریم میکنیم. زهد گفتیم یعنی چی؟ زهد یعنی «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» ذوقزدگی نسبت به دنیا نداشته باشد، از دست رفتن و صدمهها و غمهای دنیایی نتواند او را به گریه بیاندازد.@دوباره برگشتیم سر همان قاعده نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) که: «من بکی علی الدنیا دخل النار» هر کس برای دنیا غصهدار شود و اضطراب داشته باشد و گریه کند جهنمی است. ببین هستی یا نیستی.@این خیلی مشخص است، علامت زهد یعنی همین، یعنی برای دنیا غصه نخوری، یعنی هیچ اتفاقی برایت نیافتد اگر به دنیایت صدمه بخورد، نه اینکه برای هر چیزی غصه بخوری و ناراحت بشوی و دلشوره داشته باشی و اعصاب خودت و همسر و پدر و مادر و خانواده و فرزندانت را و اعصاب خودت را حداقل خورد بکنی.@همین که انسان خودش در درون خودش برای دنیا مچاله بشود یک فحشای بزرگ مرتکب شده، بدتر از فحشاهای جنسی و شرابی و ظاهری و فحشاهای دیگر، همین که انسان غصه بخورد مچاله میشود، این یعنی آدمی هست که هیچی ندارد که مچالهاش بکند، هیچ معشوق و دلخوشی و چیزی ندارد که این را اینقدر به هم میریزد.@ حالا چون عزیزمان سؤال فرمودند من این را جواب بدهم، در رابطه با فشارهای دنیوی هست. مؤمن برای فشارهای دنیویاش همّ دارد نه غم، همّ و غم شنیدید؟ میگویند این همّ و غمش، همّ یعنی دغدغهدار بودن، یعنی در ذهنت حواست هست که یک همچین مسألهای هست باید به آن رسیدگی کنی.@ الان من مشکل خانه دارم، الان میخواهم ازدواج کنم، الان مسأله انتخاب رشته دارم، الان باید دکترا امتحان بدهم، الان میخواهم ارشد و کنکور امتحان بدهم، یک دغدغه است، الان باید یک مقدار پول تهیه کنم، میخواهم دخترم را شوهر بدهم، پسرم را زن بدهم، این دغدغه میشود، این همّ دارد، یک مؤمن همّش عبادت است.@ مؤمن وقتی همّ دارد این همّها، حرص و جوشهایی که دارد میخورد و غصهها، غصه نمیخورد همّ دارد، باید بلند شود برود در صف وام، درخواست وام بدهد، باید بانک برود و دنبال ضامن برود، میبینی یکذره بالأخره از آدم انرژی و وقت میگیرد، دغدغههای اینطوری دارد اما غم ندارد.@در عین حالی که الان سوار تاکسی شده در این گرما زبان روزه دارد روزهداری میکند مسافرکشی هم میکشی شاد و آرام است سختی هم دارد، با سختی غمگین نمیشود این علامتش است، این یعنی همّ داشتن، نه غم داشتن، غم نابودکننده است غم دنیا را به هم میزند آخرت هم خراب میکند.@ غم کار را بیبرکت میکند، اما نه بالأخره آدم مشکلات دارد، کسی الان از من مرده، الان خبر دادند فلان کس از من مُرد، خب حالا چکار کنم؟ بالأخره مرده آدم غصه دارد آدم گریه میکند، ناراحتی دارد، روابط عاطفی داشته، فکر کفن و دفن و مراسم و مهمانداری و مرخصی گرفتن و تعطیلی کار و تغییر در برنامهها این همّ میشود، غم نیست.@اصحاب عاشورا همه همّ داشتند اما چی نداشتند؟ اصلاً غم نداشتند «لم یجدوا الم الحدید» اصلاً اینها درد احساس نمیکردند.@یک دخترخانم نازی همین دو سه هفته پیش آمد به من گفت استاد من یک خواب دیدم، گفتم چه خوابی دیدی؟ گفت من خواب دیدم که در عاشورا دارم میروم انگار خودم امام حسین هستم، خیلی قشنگ بود خواب این دختر، گفت احساس کردم خودم امام حسین هستم حالا میخواهم بجنگم، ولی وقتی میخواستم بجنگم این دشمنان که به من نیزه و شمشیر میزدند استاد من دردم نمیآمد، این همان است.@آنها اصلاً درد احساس نمیکردند وقتی داشتند با دشمنان میجنگیدند خودم را حسین بن علی میدیدم، دختربچه است میگفت خودم را حسین بن علی میدیدم ولی وقتی میجنگیدم اصلاً شمشیر به من میزدند هیچیام نمیشد و درد احساس نمیکردم این خیلی مهم است این قاعده را داشته باشید برگشتیم روی کجا.@پس این دوتا ظهورش کجاست؟ که: 1 ـ ولوع به ذکر انسان داشته باشد شهوتش این باشد میگوید «و اجعل هوای فیک» در دعا داریم خدایا شهوت من را در خودت قرار بده انسان به شهوت بیافتد، شهوت یعنی به میل بیافتد، فشار و برنامه و اینها نه، چطور وقتی تا خلوت میکند میگوید بروم بنشینم چکهایم را حسابرسی کنم.@با علاقه مینشیند تا دیروقت حسابرسی بانکی میکند، با علاقه رستوران میرود، چقدر عشق دارد که برای رستوران وقت بگذارد.@خانوادهها را شما دیدید مشهد که میآیند، میایستند ماشین میگیرند، یک ساعت میروند تا خودشان را به شاندیز برسانند، یک ساعت هم در صف غذا هستند که سفارش بدهند نیم ساعت 40 دقیقهای هم مینشینند تا غذا را بیاورند بعد هم غذا را میخورند بعد هم تا میخواهند برگردند یکدفعه میبینی شب شد، رفتند ناهار بخورند شب برمیگردند.@همین آدم که میخواهد در حرم برود، در حرم میرود میبینی که بیشتر از نیم ساعت اصلاً دوام نمیآورد، اصلاً نمیتواند در حرم بماند، یک ساعت در حرم میماند به هم میریزد، به امام رضا خوردی، چه موقع آدم نصیبش میشود به این راحتیها، مهمان امام رضا هستی، پیش امام رضا هستی میبینی که اصلاً حس و حال و ولوع ندارد.@من بارها شده با بعضی از عزیزان حرم رفتیم با خانمها و آقایان، حالا دوستان، شاگردها، یک روز مثلاً به آنها میگویم که حالا الان بروید استراحت بکنید و فلان ساعت حرم بروید، میگویند نه استاد ما اصلاً وقت این حرفها را نداریم من الان وقتم کم است اصلاً نمیرسم.@همینطور از فرودگاه میآید میدود در حرم میرود، خیلی قشنگ با نشاط و سرحال تا صبح عبادتش را انجام میدهد سحر نمازش را میخواند و بعد تازه میخواهد برود، بعدش هم اگر بخواهی بنشینی حرف بزنی و کار عبادی بکند میبینی که وقت و نشاطش را دارد ولوع دارد.@حالا این ولوع چه موقع سراغ ما میآید؟ چرا ما نداریم؟ چون زهد نداریم، چون نسبت به چهار مرحله پایینی زیادهروی کردیم، از حد خودمان تجاوز کردیم، یا در مسائل مالی و اقتصادی یا در زینت و زیورآلات دنیا دائماً هوس داری که فلان چیز من باید اینطوری باشد، لباس و پیراهنم باید اینطوری باشد.@حالا به این بحث میرسیم همه را یکی یکی خدا به حضرت میگوید از غذا شروع میکند تا لباس و چیزهای دیگر. دائماً برای خودش سفارش لباس و چیزهای دیگر دارد. میخواهد یک ساعت و انگشتر و پیراهن و کفش بخرد شرط دارد، چه داستانی دارد تا این یک کفش بخرد؛ این اینطوری است.@بعد هم تازه این را میخواهد به یک نیت دیگری هم میخواهد، یعنی میگوید اگر میخواهم این کفش را بپوشم این ساعت را داشته باشم، این روسری، شال، مانتو، پیراهن، کت، شلوار، با آن داستان دارد، میخواهد با آن خیلی چیزهای دیگر را هم نشان بدهد، اصلاً میخواهد خودش را در این قضیه نمایش بدهد، این دیگر زهد نیست.@زهد یعنی این که میلت را در نظر بگیر، اشکالی ندارد حتی تو یک چیز شیک و خوب بپوشی، هیچ اشکالی ندارد، حتی از سطح عموم مردم بالاتر باشد هیچ اشکالی ندارد.@خدا رحمت کند امام را 12 جفت دمپایی داشت، به او گفتند آقا اسراف نیست شما 12 جفت دمپایی دارید؟ گفت نه اسراف را شما میکنید که یک جفت را همه جا میپوشید بعد پاره میکنید باید یکسره بروید بخرید، من تا آخر عمرم کافی است.@برای توالتم جدا دارم برای رو فرشم که میپوشم جدا دارم، برای توی باغ جدا دارم، برای دیدن مردم جدا دارم. عیبی ندارد. لباس متنوع و شیک پوشیدن و همین که من الان میخواهم لباس بخرم یک لباس شیک و خوب، باشد، اشکال ندارد. تو را باز ندارد، مهم آن بازدارندگی است، این را حواست را جمع کن، فقط بازدارندگی.@الان یک کسی میتواند ماشین مثلاً خوب و عالی سوار بشود، باشد برو سوار شو، داری برو بخر، خمسش را دادی حلال شده برو بخر، آسایش چیز بدی نیست؛ اینکه در روایت داریم مؤمن یکی از علائم سعادتش خانه بزرگ است.@من الان میتوانم یک خانه 100 متری 150 متری بخرم خودم راحتتر باشم، من عروس دارم، داماد دارم، فردا میخواهم عروسدار و داماددار بشوم خانهام حداقل سه تا اتاق داشته باشد که اگر مهمان آمد به خصوص آنهایی که برایشان زیاد مهمان میآید، بتوانند راحت باشند، حیا، حریم زناشویی، حریم محرم و نامحرم رعایت بشود چه اشکالی دارد خیلی خوب است.@ولی دلبستگی و وابستگی برایت نیاورد. نه اینکه تو یکدفعه بخواهی برای به دست آوردن یک خانه با این شرایط از غیب و آسمان و خدمت به امام زمان بیافتی، چرا؟ چون میخواهی که مثلاً یک خانه اینطوری داشته باشی که با خواهر و... رقابت داشتی باشی.@میخواهی خانهات کلاس داشته باشد، میخواهد ماشینات کلاس داشته باشد، جایی که کار میکنی، جایی که زندگی میکنی، کوچه و محلهتان، وقتی داری آدرس میدهی ذهنت جای دیگر است، یعنی حاضری هزینه اضافه کنی برای یک امر وهمی که اگر خواستی آدرس بدهی خانهام فلان جاست، نگویم شهرری است، پایین شهر تهران هست.@آن وقت تو برای این قیمتی که تو آن بالا زندگی کنی از غیب و ولوع افتادی، از معرفت افتادی. دوتا شرط گذاشت یکی ولوع و حرص داشتن به ذکر خدا، و یکی هم اینکه سفر به آخرت و قرب الهی برای خودش توجه دارد من میخواهم به این قرب برسم، من قرار است مقام من مقام اباعبدالله (علیه السّلام) باشد «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود» من میخواهم به مقام محمود برسم وقت کارهای دیگر ندارم.@طرف برای اینکه به نمایندگی مجلس برسد 20 سال برنامهریزی میکند، میخواهد رئیس جمهور بشومد 15 سال 20 سال برنامهریزی میکند، میخواهد یک دکترا بگیرد، میخواهد مثلاً یک جا مدیر بشود، یک جا یک کاری بکند 10 سال 12 سال 20 سال برنامهریزی میکند. تو میخواهی به مقام محمود برسی مگر شوخی است وقت میطلبد.@ اگر کسی این را هدف خودش قرار داد مقام اباعبدالله (علیه السّلام)، همنشینی با اباعبدالله (علیه السّلام) با شهدای کربلا به آن مقام رسیدن وقت و انرژی و تمرکز میبرد و خلوت میخواهد، بلافاصله بعد از این میرسیم، بلافاصله بعد از این خدا اولین چیزی که مطرح میکند میگوید که تو باید خلوت داشته باشی بی خلوت نمیشود یعنی با شلوغی و شلوغی سر و بدون خلوت نمیشود.@یک کسی سرش خیلی شلوغ است، چرا سرش خیلی شلوغ است؟ نگاهش که میکنی میبینی از صبح تا شب فعال است، ده جا فعال است، میدود، میآید و میرود، بعد میگوید به کارهایم نمیرسم، چرا نمیرسی؟ چون این آقا یا خانم شبها خلوت دارد یک وقت زندهای از کارش را برای آن سلوک میگذارد معلوم است به طور طبیعی در بخشهای دیگر به او چه میآید؟ به او فشار میآید، اگر قرار بود خلوت نداشته باشد به راحتی از پس این چند کار برمیآمد.@این در بُعد فردی، پس این دوتا قاعده یادمان نرود، من باید به شیفتگی به یاد قرآن برسم، چیزی شیرینتر از خواندن قرآن، دعا، ذکر، نماز، زیارت در زندگی من نباشد اگر یک چیزی از اینها شیرینتر هست ما زهد نداریم ما یک جایی داریم افراط و اسراف و زیادهروی میکنیم ولو صورتاً صورت مقدسی هم باشد.@و الا اگر کسی گفت من سرم شلوغ است یا کار دارم و مدیریت دارم و نمیرسم، دروغ دارد میگوید. ما در جبهه بارها این را عرض کردم فرمانده ما، کار ما هم خیلی سخت بود، کار ما اطلاعات عملیات بود یعنی باید یکسره شبها ما باید هر شب تا صبح در منطقه برای شناسایی میرفتیم آن هم راهپیمایی 10 کیلومتر، 20 کیلومتر گاهی وقتها 90 کیلومتر ما پیادهروی داشتیم، تا برویم و برگردیم دو روز سه روز طول میکشید یعنی این کار همهاش خستگی بود.@اما در این کار فرماندههای ما از ما جلو بودند، مثلاً ما میآمدیم خسته و کوفته، بیهوش، حالا ما که بچه بودیم 17 ـ 18 سالمان بود بچه بودیم فرماندههای ما تازه وقتی برمیگشتند اول خلوتشان بود، بیشتر از هر کس دیگر قرآن میخواندند بیشتر از هر کس دیگر مناجات و نماز شب داشتند و فرمانده هم بودند و بیشتر از هر کس دیگر هم کار میکردند.@آن ولوع برکت میآورد اگر کسی به آن برسد بعد میبینی که در کار اقتصادیاش برکت میآید از جایی که حساب نمیکند کارهایش راه میافتد. بقیه 20 ساعت میدوند دو قدم میروند این یک ساعت کار میکند دو قدم میرود، پنج قدم رفت، کاملاً فرق میکند.@در کارهای بدنیاش، انرژی که این آدم اصلاً میگیرد برای اینکه بتواند کار کند، مریض است، سرطانی است، سن او بالاست بعد میبینی که از صد تا جوان بیشتر انرژی دارد، چرا؟ چون نور و روح را از جایی میگیرد که امیرالمؤمنین گرفت، امیرالمؤمنین گفت من در خیبر را با قدرت بازویم نکندم «قدرت جسمانیه» من با قوت جسمانی نکندم، بلکه من با قوت رحمانی و روحانی این را کندم، روحم دست زد این را کند.@این آدم میبینی که آشپزی و بچهداری میکند دو شکم، سه شکم، چهار شکم زایمان کرده، بعد درسهای حوزهاش را دارد میخواند مجتهد است، دیدیم دیگر، بعد به صد تا کار دیگرش هم میرسد، چطوری میتوان این کار را بکند؟! بدن از کجا اینقدر انرژی میآورد؟! بعد بچهها همه خوش تربیت و خوش اخلاق و خوب.@ولی یک کسی به خودش نمیرسد عرضه یک بچه را هم ندارد یعنی یک بچه را نمیتواند اداره کند با دوتا بچه به کلافگی و اصلاً خُل میشود، ول کن اصلاً نمیتوانم من بچهداری نمیتوانم انجام بدهم. بعضیها حالا بچهدار هم نمیشوند به شوهر و زنش هم نمیتواند برسد، اصلاً نه میتواند زنداری کند، زن میگیرد ضایعش میکند، اصلاً توان زنداری این آدم ندارد، اصلاً قابلیت اینکه ازدواج بکند یک زن را به سعادت برساند، توان یک همسر را هم اصلاً ندارد حالا بچه پیشکش.@با خانواده همسر میبینی که مشکل پیدا میکند داغون داغون است، چرا؟ چون اصلاً این آدم به خودش نمیرسد. میخواهم این را عرض کنم اینکه ما خیلی در زندگیمان شکست میخوریم طلاق و شکست و دعوا و درگیری هست برای اینکه روح نداریم، یک کسی اگر نور و روح داشت اینها را به شیرینی و آسانی میتواند این دورهها را بگذراند.@کار اقتصادیاش رونق و برکت دارد، کار بدنش برکت و قدرت دارد؛ بقیه تعجب میکنند میگویند ما که سالم و جوان هستیم این حال و روز ماست این چطوری میتواند با این بدن مریض و داغون این همه کار انجام بدهد؟!@ما چشم داریم این چشم ندارد، ما دست و پا داریم این معلول است، این چطوری معلول است نصف بدنش الان نیست بعد دکترا خوانده استاد دانشگاه است این همه کتاب نوشته و این همه سخنرانی میکند و این همه تولید دارد یک آدم نصفه چطوری میتواند این کارها را بکند؟ چون او روح دارد او قوت رحمانی دارد دریافت میکند استعانت از غیب دارد ما نداریم.@ میبینی جوان است، بانشاط است، چهار ستون بدنش سالم است، میتواند ورزش بکند و خیلی کارهای دیگر را انجام بدهد، دائماً اعصابش خورد است، برای هر کاری باید گریه و زاری بکند هر کاری اعصابش را خورد میکند، چون این اصلاً روح و جان ندارد.@وارد هر کاری هم میشود وارد هر رشتهای میشود، فرق نمیکند اقتصادی میبینید اعصابش داغون، سرخورده و له بیرون میآید، ازدواج میخواهد بکند میبینی که همینطوری با همسر و بچههایش، با خانواده همسرش و همسایهها مشکل دارد.@یک مسافرت میخواهد برود عرضه ندارد یک مسافرت شیرین و شاد تا آخر به سر ببرد با 50 نفر این تنش لفظی پیدا میکند، اصلاً عرضه یک مسافرت شاد ندارد، این آدم اصلاً نمیتواند شاد باشد یک عروسی و یک مهمانی کوفتش میشود، ظاهراً عروسی است ولی از لحظهای که میخواهند حرکت کنند برای آماده شدن تا بروند و برگردند صد جور تنش لفظی و روحی و غصه و حرص و جوش و ناراحتی، این آدم اصلاً هیچی ندارد.@سر کار میرود همینطور، درس میخواهد بخواند همینطور، شوهر میخواهد بکند همینطور، زن میخواهد بگیرد همینطور، یک جا مدیر میشود باز با صد نفر تنش پیدا میکند، چون روح ندارد، فقط یک حمال است دارد کار میکند قدرت و انرژی ندارد.@اهل بیت اصلاً اینطوری نبودند شما به سیرهشان نگاه کنید عاشقهایی بودند که بنابر مصلحت به دنیا نگاهی میکردند، عاشقهایی بودند که بنابر احتیاج و سطح نیازشان به دنیا نگاه میکردند زهد هم در آدمها همانطور که عزیزمان فرمودند نسبی است.@یک کسی میبینی که زهدش به این هست که یک خانه 150 متر داشته باشد یک ماشین خوب داشته باشد، لباسهایش لباس زیادی باشد، این آدم نحوه تعاملش این است. یک کسی میبینی که نه یک آپارتمان 50 متری 60 متری 70 متری هم برایش کافی است برای این همین خوب است.@هر وقت به شأنی رسید شأن در فقه جایگاه دارد هر وقت به شأنی رسید که آن شأن وسعت دنیایی بخواهد این برای خدا این وسعت را به خودش میدهد و میگوید من الان عروس و داماد دارم باید خانهام وسیع باشد، میخواهم از خانهام به عنوان یک عبادتگاه استفاده کنم حالا خانه من باید یک جایگاه دیگری داشته باشد. یک سلسله مسافرتها و رفت و آمدهای خاص دارم باید یک ماشین خاص در اختیارم باشد، این اشکالی ندارد این با زهد منافاتی ندارد.@مهم همان هست یکی اینکه شهوت و ولوعتان به ذکر از شما نگیرد، هر چیزی شوهر، زن، کار، شغل، مسائل اجتماعی ـ سیاسی است هر چیزی که تو را از خلوت عاشقانه و از یک رابطه (اینطوری میگویم که بفهمید تعبیر دعاییاش را میگویم) شهوتآلود با خدا و غیب بیاندازد آن دنیای تو است.@حدیثش را هم برای شما بخوانم «کل ما الهاک عن مولاک فهو دنیاک» هر چیزی که تو را از این عشق غافل کند آن دنیای توست حالا مقدسترین چهره هم باشد باز هم دنیای توست، باز هم تو دنیازده شدی.@درس و اجتهاد و مرجعیت و تبلیغ و کتاب نوشتن و سخنرانی و هر چیزی که هست جهاد هم که هست جهاد را شما نباید از ذکر بیافتید، قرآن نگاه کنید آیات جهاد را میگوید وسط آیات جهاد همهاش ذکر دارد میگوید «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيرا» ذکر بگویید، حواستان به خدا باشد، در رفتن و برگشتن، همه را دارد در مراحل جهاد که دارند میروند خدا دائم دارد میگوید حواستان به من باشد، نماز و حج هم که هست یکسره این را میگوید.@اگر کسی این فلسفه را نفهمد آیات را نمیفهمد، میگوید خدا چه میگوید، ما یک قرآن میخوانیم برایمان مفهوم نیست یا یک موعظه است مثلاً یک چیزی مثل موعظههای مقدس، بله یک موعظههای نورانی و مقدس دارد میکند، اصلاً فکر نمیکند خودش مخاطب است، اصلاً خودش را مخاطب این حرفها نمیداند.@«اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً» صبح و شب تسبیح بگویید، اصلاً خودش را مخاطب نمیداند، اصلاً تسبیح ندارد، یک سال به او گذشته اصلاً هیچ مراسم، چایخوری و قهوهخوری و کافیشاب را مراسم دارد با یک نفر دو نفر میروند مینشینند، ده بار این مراسمهای اینطوری را در روز دارد انجام میدهد ناهارش مراسم دارد، روابط خانوادگی و معاشرتهایش مراسم دارد، اصلاً مراسم ذکر و تسبیح و تکبیر ندارد.@اصلاً اینطوری که بگوید من الان وقت تسبیحم است، این اصلاً مراسم ندارد، مراسم قرآنخوانی و قرآنخوری ندارد که من قرآن را بخورم، اصلاً قرآن کیلو چند است، چه موقع بشود این یکسری به قرآن بزند، این اصلاً آدم نیست، حالا این چه اتفاقی میافتد اگر اینطوری نباشد؟@قاعده را بگویم، برویم سراغ بحث اجتماعیاش. «كانت حياتُهُ علَيهِ ميتةً» این زندگیاش مرگ است، این آدم اصلاً زنده نیست اصلاً حیات طیبه ندارد این مرده است؛ میگوید مرده، بار مرده روی این سوار میشود، یعنی احکام مرده روی این آدم هست.@احکام مرده چیست؟ مرده کر و کور و لال است، این آدم هم اینطوری است اصلاً نمیفهمد، تو هر چه با او حرف بزنی این پای درس صد تا مربی و استاد و ولی خدا برود باز خنگ است، هیچی نمیفهمد، چون مرده است مگر حالا یک دمی به او بخورد زنده بشود.@پیغمبر دمش از عیسی خیلی بالاتر بود اما خیلیها کنار پیغمبر زنده نشدند، پیش پیغمبر و امیرالمؤمنین بودند زنده نشدند. مرده یعن این، خدا هم همین را در قرآن میگوید: «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» تو نمیتوانی به مرده یک چیزی را بفهمانی چون مرده، این سر کلاس هم که بیاید ده سال هم بیاید مرده است گوش و چشم ندارد، ذهن ندارد که بفهمد، شما آنقدر با مرده حرف بزن، میفهمد؟ نمیفهمد، مرده است، احکام مرده بر او سوار است.@برای همین حضرت خیلی ریاضی حرف میزند امیرالمؤمنین میگوید «كانت حياتُهُ علَيهِ ميتةً» این اصلاً مرگ است این مرده است، اگر آن شرایط را نداشته باشد حیات ندارد روح و باطن این آدم ندارد. حالا آن قسمت خطرناکش بعد از این میآید «و مِيتتُهُ عليهِ حَسرَةً» این اگر بمیرد در برزخ برود تازه حسرتش شروع میشود.@اه من چطوری زندگی کردم، 20 سال 30 سال 40 سال چی بود و چی گذشت اصلاً من زندگی نکردم، هیچی اینجا نیاوردم، دست خالی هستم، این خیلی وحشتناک است، اصلاً مردن این آدم حسرت است، برای همین اینطور آدمها تا به آنها بگویی که الان سرطان داری و میخواهی بمیری، آن هم نه حالا یک سال دیگر انشاءالله، اصلاً این زودتر از یک سال میمیرد.@اصلاً با غیب هیچ انسی ندارد، اگر به او بگویی سرطان داری شاد و شنگول و عادی باشد و زهد داشته باشد و اصلاً برایش فرقی نکند قبل از سرطان با بعد سرطانش اصلاً برایش تفاوتی نکند همانطور شاد و شنگول و سرحال و عادی، میبینی نه این آدم اینطوری نیست، چون گند زده و آنطرف را خراب کرده، دارد میرود به سمتی که خوشش نمیآید و با آن انس ندارد، ولعی به آن ندارد.@اگر یک کسی ولع به خدا و غیب و اهل بیت داشته باشد به او بگویند سرطان داری میدانی یعنی چی؟ به او بگویند داری میمیری اصلاً قند در دل این آدم آب میشود، آخیش تمام شد.@
یعنی شش ماه دیگر من آنطرف هستم، بَه. چطور طبیعتگراها وقتی میگویند قبول شدی پاس و ویزای شما آمده الان شش ماه دیگر آنطرف آب هستی، میبینی این شش ماه اصلاً سر از پا نمیشناسد و دارد برنامهریزی میکند که من شش ماه دیگر آنطرف آب هستم، در جهنم میروم، ذوق دارد، ذوق دارد که دارد میرود در چه فضای غیر فطری، شاد است دارد در فضای غیر فطری میرود، خوشحال است من دو سال سه سال پنج سال یا همیشه داریم میرویم آنطرف زندگی کنیم.@من آدم میشناسم در همین مؤسسه خودمان برایش بهترین شرایط زندگی در بهترین کشورها فراهم است اصلاً امتیاز دارد، امتیازش را 5 ـ 6 میلیارد میخرند، آنجا رفته گفته من این را نمیخواهم، میخواهم زودتر به کشور خودم برگردم، نمیتوانم اینجا نفس بکشم.@بقیه میگویند خب این نادان و ساده و نفهم است، بنده خدا میدانی در ایران همه دارند برای این میلیاردی هزینه میکنند که بلند شوند اینجا بیایند بعد تو اینجا هستی و همه چیز هم داری بعد داری تلاش میکنی که برگردی ایران بیایی، ایران چه خبر است؟! او میفهمد ایران چه خبر است چون فطرتگراست، احتیاج به فضا و خلوتی دارد که عشقش حفظ بشود.@میگوید من از وقتی که آنجا رفتم ارتباطاتم با امام زمان و غیب کم شده، قبلاً در هفته آقا به من یکی دو جلسه سر میزد الان دیگر سر نمیزند، خودش این را میفهمد، فراق خیلی وحشتناک است، به تو سر بزند و سر نزند، چقدر تفاوت دارد، چون این دل و روح دارد.@برویم سراغ شاخص اجتماعیاش. این روایت هم از آن روایتهای بینظیر است یعنی اگر کسی این را بفهمد یک دریایی از معارف به رویش باز میشود. در بحث خانواده آسمانی این نکته را خدمت عزیزان عرض کردیم. از امام کاظم (علیه السّلام) هست.@«لما سئل عن قوله تعالی قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» آیه قرآن است. این روایت مادر میلیونها روایت است. از امام کاظم (علیه السّلام) پرسیدند (آدم اگر میشد به اینها سجده میکرد، اینها چه کسانی هستند که اینطوری حرف میزنند، چهار کلمه دارد میگوید به اندازه یک عمر بارت را میبندد اگر کسی این حدیث را بفهمد نه فقط ذهنش، قلبش این را بگیرد 60 سال معصیت داشته باشد آمرزیده میشود، اینکه قلبش این را قبول کند پاک پاک میشود).@به حضرت میگوید این آیه که «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» یعنی چی؟ خداوند همه رب من فقط فواحش را حرام کرده، فحشاها را، چه ظاهری و چه باطنی، این یعنی چی؟ برای این یک کلام امام کاظم آدم دوست دارد هزار تا جان داشته باشد پای امام کاظم بریزد، اینکه همین یک هدیه را حضرت به ما داده، از این شیرینی و هدیه بهتر و از این معرفت بالاتر.@فرمود «ان للقرآن ظهر و بطن» قرآن ظاهر دارد باطن دارد، «فَجَمِيعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِي اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ» تمام فحشاها و چیزهایی که خدا در قرآن حرام کرده ظاهر است، اینها ظهورات یک چیز دیگر هستند، ظاهر را دقت کنید معنایش چیست، ظاهر یعنی چی؟ هر وقت گفتیم یک چیزی ظاهر است یعنی چی؟ یعنی یک باطن دارد حالا ظهورش این شده، جلوه است.@میگوید هر چیزی که خدا در قرآن حرام کرده ظهور و جلوه است تصویر است نمایش یک باطنی هست، آن باطن که این همه فواحش و حرامها جلوهاش هستند چیست؟ ببینید حضرت چکار کرده، «اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ» حاکمیت طاغوتها، امامان جور، امامان کفر باطن همه فحشاهای دنیا و حرامهای دنیا هستند، دیدید چی شد و حضرت دارد کجا میزند.@باطن تمام بدیها و زشتیها و هر چیزی که تو میتوانی از آن متنفر باشی، هر چیز قبیح و زشتی باطنش این هست که به جای امام معصوم یک غیر معصوم حاکم انسان باشد، امامان جور، آن منشأ همه فسادها است، این را داشته باشید که این یک داستانی خودش دارد که حالا نمیرسیم اینجا شرح کنیم، انشاءالله پنجشنبه یک مقدار در مورد ادامه خواهیم داد.@«وَ جَمِيعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِي اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ» هر چیزی هم که خدا گفتند خوب و مستحب و مباح و حلال است اینها همه ظاهر است، ظهورات یک باطنی دارد، آن باطن که این همه قشنگی دارد چیست؟@میفرماید که: «وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ» امام حق هست که ریشه همه قشنگیها و خوبیهاست، او اگر باشد نه فقر، مریضی، دعوا و بیعدالتی و جهل و کوری معنوی هست، هیچی نیست، هیچ مشکلی روی کره زمین وجود ندارد.@او اگر بیاید و اگر حاکم باشد مردم اصلاً چیزی به اسم فقر ندارند، مطلقاً فقیر پیدا نمیشود همه ثروتمند هستند بدون استثناء، اگر او باشد ما مریض و دعوا و درگیری و طلاق و بیمحبتی و غر و نق و حسادت و بدذاتی و اینطور چیزها اصلاً در جامعه وجود ندارد او اگر باشد جهالتی وجود ندارد و اگر او باشد نسبت به غیب مانع و کوری وجود ندارد راحت به غیب میرود و برمیگردد.@ارتباطش با الله و اهل بیت و ملائکه الله و برزخ و قیامت و بالاتر و با همه چیز ارتباط او آسان آسان است. یعنی یک آدم معمولی میشود از اولیاء خدا که راحت در غیب میرود و میآید، دقت کنید اگر امام بیاید چه میشود، نبودنش چه فاجعهای برای بشر دارد، هر چه بدبختی کره زمین دارد میکشد برای این هست که صاحب ندارد و امام زمان نیست، این را بفهمیم، فهم عاشورایی این قضیه خیلی مهم است.@برگردیم به عاشورا، اصل در عاشورا برای قیام چیست؟ نامه حضرت و خطبهاش را بخوانید، حضرت میگوید من قیامم برای این هست که آن یاد خدا از مردم، (چون اصل برای مردم یاد خداست)، گرفته نشود، بعد میآید در سیره، میگویند این یعنی چی؟ حضرت میگوید من میخواهم معارف و معالم الهی و یاد خدا از بین نرود برای این قیام کردم.@کسی که نفهمد آدم است، یعنی کسی که انسانشناسی نداشته باشد هیچی از این حرفها نمیفهمد، میگوید امام مقدسی بوده کار خوبی کرده یاد این چیزها بوده، این هم مرد خوبی بوده برای خدا کار میکرده، من یک مشغله دیگری دارم شأن من یک چیز دیگری است ایشان هم یک شأن دیگری داشته، نمیفهمد که اصلاً حضرت دارد چه میگوید.@حضرت میگوید اگر یاد خدا از جامعه از بین برود انسانیت از بین رفته، اگر عشق به خدا و معنویت نباشد حیات طیبهای وجود ندارد همه حیوان میشوند. من دارم جهاد میکنم که یاد الهی و معنویت از بین نرود.@ببینید معنویت چقدر مهم است، مجالس معنوی چقدر مهم است، نماز جماعت چقدر مهم است، زیارت چقدر مهم است، محرم چقدر مهم است، سفر چقدر مهم است، اربعین چقدر مهم است، اینها حیات است، جامعهای که این چیزها را نداشته باشد حیات ندارد، زندگی که محرم و صفر و ماه مبارک و مسجد و حرم و دعای توسل و کمیل و ندبه در آن نیست اصلاً حیات نیست.@یک آدمی که اینها در زندگیاش وجود ندارد مرده است. حضرت میگوید من برای این زنده هستم. حالا میگویم حضرت چه گفت؟ حضرت دارد چه میگوید؟ خدا یک صحنه میگذارد که تو بفهمی حضرت چه میگوید.@لشکر عمر سعد شب حمله میکنند، ببین چطوری میگوید به اباالفضل العباس، میگوید برادر عباس، جانم به فدایت، برو از اینها یک فرصت بگیرد که امشب را ما نماز و قرآن بخوانیم؛ حالا در این داستان و این چیزها حضرت! چون زندگی این است، عشقبازی است.@طرف دارند اعدامش میکنند، جرم مرتکب شده، جنایت کرده، میگوید آقای قاضی میخواهید من را اعدام کنید 24 ساعت دیرتر، من میخواهم با این دختر عروسی کنم بعد کشته بشوم، میخواهم به این ازدواج و کام برسم، هم دختر راضی است هم این راضی است، قرار است 24 ساعت دیگر، یک 24 ساعت دیگر عقب بیاندازید ما ازدواج کنیم بعد اعداممان کنید، باشد.@پسر سرطان دارد دختر سرطان دارد، دارد میمیرد، پسر میگوید میدانم دارد میمیرد (اینها را با چشم خودم دیدم) اما من باید با این ازدواج کنم، بحث شهوت جنسی نیست، ولی برای این هم خیلیها این کار را میکنند، اصلاً بحثش این نیست.@ اینکه من عاشقش هستم من میخواهم وقتی این میمیرد در همسری ما این عشق انعقاد پیدا کرده باشد حالا این بمیرد، امام حسین میگوید یک شب برای ما فرصت بگیر تو میدانی من نماز را چقدر دوست دارم، قرآن را چقدر دوست دارم، این مجسمه آدمیت است، این همان کسی هست که باید شبیه او بشوی، ولوع به این میگویند.@جهاد، تشنگی، معطلی، آب هم نیست، حالا یک موقع آدم در رفاه است میگوید یک شب فرصت بگیر، همه چیز در اضطرار است، امشب یک فرصت بگیر، میروند به دشمن روی میاندازند، که خواهش میکنیم امشب جنگ را تعطیل بکنید، چرا؟ چون این آدم ولوع به ذکر دارد، اصحابش هم همینطور هستند.@اگر ما خدا نصیبمان کند که به عقب پرواز بکنیم، خدا ما را برگرداند بگوید میخواهم تو را ببرم شب عاشورا را ببینی و ما برویم پرواز بکنیم برویم در منطقهای که امام حسین آن موقع در کربلا بود، وقتی وارد آن فضا میشوی شما فقط به تعبیر علی (علیه السّلام) انگار زنبورها دارند زو میکنند، تو فقط ذکر داری میشنوی.@در چادر سجاد این است، در چادر حضرت زینب این است، در چادر اباالفضل این است، در چادر قاسم این است، در چادر امام حسین است، در چادر اصحاب امام حسین همه دارند ذکر میگویند، البته بعضیها اینقدر سرمست هستند ذکر میگویند ولی افتادند به شوخی کردن مثل شوخیهای بچههای شب عملیات به شوخی افتادند.@شوخی هم دارد چون چند ساعت بیشتر فاصله نمانده تا لقاءالله تمام است، تا مقام امام حسین، یک امشب و صبح در مقام امام حسین هستند، فردا ظهر تمام است، عصر تمام است، کمتر از 24 ساعت شوخی ندارد؟! شوخی دارد، شادی دارد، جشن دارد.@خدا رحمت کند میرزا را میگفت مرحوم ابهری، مرحوم ابهری خیلی بزرگ است، حاج هادی ابهری از شاگردان شیخ جواد انصاری همدانی است، شاگردانی مثل خود میرزا داشته، مرحوم نجابت داشته، شهید دستغیب بودند، اینها خیلی بزرگ بودند، ولی شیخ جواد میگفته مکاشفات حاج هادی ابهری از همه دقیقتر است، یک آدم معمولی بود.@میرزا میگفت حاج هادی گریه میکرد، شروع میکرد روضه ضجه میزد ساعتی گریه میکرد اشک میریخت، بعد که تمام میشد بلند میشد دستمال میگرفت دستش شروع میکرد به رقصیدن، میرزا میگفت امام حسین بعد از اینکه داستان تمام شد همه انبیاء را کربلا دعوت کرد جشن گرفت، چون همه به وصال رسیده بودند، همه به لقاء الله رسیده بودند.@مردم را شما نگاه کنید، همه مشکی پوشیدند، اما همه خوشحال هستند، همه نشاط دارند، آدم میبیند که یک حیات جدید، یک زندگی جدید، دو ماه در این کشور قرار است حاکم باشد، در کوچه و پس کوچه شما میبینید که بچهها زن و مرد، اصلاً یک انرژی جدید اصلاً شهر زنده است، حیات پیدا میکند.@بچهها خوشحال هستند، گریه میکنند خوشحال هم هستند، بزرگترها نشاط دارند، شادابی دارند، اصلاً تصور اینکه من الان بخواهم، روضه اباعبدالله، ذکر مصیبت اباعبدالله بشنوم، و گریه بکنم فرحبخش است.@در بحث غم گفتیم که ما هفت نوع غم داریم که شادی میآورد، اصلاً این از صد تا عروسی و جشن و شادی برای این قشنگتر است، ورود به مجلس اباعبدالله، شکوه هیئت، شکوه حسینیه، اصلاً هم مهم نیست آدمی که مشغول خودش است، دیگر گیر نمیدهد مداحش کیست، سخنرانش کیست.@آدمهایی که گیج هستند حواسشان به خودشان نیست، اینطوری برایشان مهم است، هر کس میخواهد باشد میخواهد بخواند، حالا یک مداح نعوذبالله نمازش را نمیخواند، مشروبش را هم میخورد، دارد حرف از معشوق من میزند، دارد ترانه عشقی من را میخواند، با این چکار دارم.@ میرود مینشیند حالش را میبرد، شما میخواهی بروی در یک رستوران شیک غذا بخوری، میخواهی بروی در یک جایی عشق و حال بکنی، چکار داری که ساقیها چه کسانی هستند، آدم فکر میکند که فروشنده کیست، کاری نداری غذای خوب بیاور به ما بده ما عشق و حالمان را بکنیم، یک اتاق خوب به ما بده، من چکار دارم صاحب هتل کیست، چکار میخواهد بکند، این آدم آزاد است.@در یاد اینطوری هستند، در اصل کار هم سیدالشهدا میگوید «وَ عَلَى الاِسْلامِ، سَلامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الاُمَّةُ بِراع مِثْلَ یَزِیدَ» فاتحه اسلام خوانده است اگر یک امامی مثل یزید، (راع) یعنی رهبر و مدیری مثل یزید جامعه به آن مبتلا بشود.@من نمیتوانم تحمل بکنم من اباعبدالله که منشأ همه فسادها یعنی امام جور بیاید که همه فسادها را هم با خودش بیاورد، آن موقع نمیتوانستم چون برادرم عهد بسته بود، برادرم هم نمیتوانست چون مسلمانان همراهی نمیکردند، گیر بودیم زیر بار تعهد معاویه رفتیم.@الان دیگر نیست، الان خدا از من یک چیز دیگر میخواهد، من دست به شمشیر میدهم، بعد فرمول هم میدهد، اگر حسینی هستی هیچ جا نمیتوانی به حاکمیت غیر معصوم راضی باشی، ما خیلی خدا در حقمان لطف کرده، ما جزء قلیل و نوادری هستیم که در کل تاریخ خدا به ما یک ولایت فقیه داده که میتوانید در این حکومت و مدیریتش نفس بکشید.@تو این را بردار هر حاکمی باشد طاغوت است، در دوران حاکمیت حاکم جور داری نفس میکشی خیلی فرق دارد، آن هم ولایت فقیه که دارد مقدمه را برای چه چیزی آماده میکند؟ مأموریت اصلی فقیه این است برای آن مسئله چقدر هم قشنگ فراهم کردند که آقا بیاید.@بنابراین اگر یک کسی بگوید، دیدید بعضیها عمر و وقتشان را میگوید من میخواهم بروم جهیزیه تهیه بکنم، چون اصلاً تحمل نمیکنم ببینم دخترها میخواهند ازدواج بکنند جهیزیه نداشته باشند، تحمل نمیکنم مردم میخواهند بروند زندگی بکنند بهداشتشان خراب باشد، عمرش را برای این کار میگذارد.@در نگاه خودش حواسش نیست که منشأ این مریضی و این جهیزیه نداشتن نبودن امام زمان است، برای امام زمان کاری نمیکند، این تا آخر عمر هم جهیزیه تهیه میکند، چند دست جهیزیه تهیه میکنی، چند تا مریض را میخواهی خوب بکنی، چند تا طلاق را میخواهی جلویش را بگیری، چقدر مشاوره میخواهی بدهی، چقدر اصلاح میخواهی بکنی.@ریشه فساد بودن حاکم طاغوتها هستند، و ریشه صلاحها آمدن امام زمان است، تو اگر میخواهی برای جهیزیه و بهداشت و فعالیت خیریه بکنی بکن، خدا خیرت بدهد ثواب دارد، اجر هم دارد، سر جای خودش، اما عمدۀ وقتت و پولت و انرژیت و سوادت و علم و هنرت را برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت باید به کار ببری، او امام حق است.@لذا این شاخص است برای تشخیص این که یک نفر در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و خیریهاش دارد درست عمل میکند یا نه، الان طرف یک مؤسسه خیریه زده، میروی میبینی کسی که رئیس مؤسسه خیریه است یک خانم بدحجابی هست که نماز هم نمیخواند، همه آن خیرینی که جمع کردند، خودشان در رفتند، اصلاً این خانم در صراط نیست، اما عاطفه و محبت حیوانی دارد.@چون گفتیم که دلسوزی و خدمت جزء عواطف حیوانی هست، حیوانات جانشان را برای نجات همدیگر میدهند، آدمها شاید این کار را نکنند، ولی حیوانات خیلی مهربانتر از ما هستند، برای یک عاطفه حیوانی میبینید اینقدر وقت میگذارند.@حالا به این بگو خدا، امام زمان، نماز، یاد خدا، عشق، غیب، هیچی نمیداند، اما چرا مدام میگوید، برویم برای سرطانیها یک کاری بکنیم، برای معلولان یک کاری بکنیم، برای ناشنوایان یک کاری بکنیم، ثواب هم دارد، یک کافر هم این کار را بکند ثواب دارد، این کار بد نیست، این کار نورانی است، ثواب دارد، برایش هم قرب میآورد.@اما این کجا، آن کجا که یک کسی به ریشه بزند، امام (علیه السّلام) با داستانی که برای ما تعریف کرد به ریشه زد، میگوید حواست باشد، تو زمانی درست عمل میکنی که با همه مفاسد مبارزه بکنی، اینکه بعضیها میگویند چرا مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر انگلیس نگویید، نمیفهمند.@اینکه امام میگوید مرگ بر آمریکا مثل نماز ثواب دارد، این تکبیری که شما میگویید ثوابش کمتر از نماز نیست، بعضیها میگویند نماز را دوباره سیاسی کردند، تکبیر چیه، بگو (ان الله و ملائکته) صلوات بفرست، اینها را نمیفهمد.@اینکه دارد تکبیر میگوید، او که دارد مرگ بر آمریکا میگوید دقیقاً بالاترین عبادت را دارد، و بالاترین ذکر را دارد وقتی دارد لعن میکند، خدا لعن کرده، ائمه لعن کرده، مرگ بر آمریکا، یعنی مرگ بر همه موانع ظهور امام زمان من باید با آن بجنگم، در سیره زنداریم، شوهرداریم، بچهداریم، شغلم، باید با این مظاهر بجنگم، باید با فرهنگ دشمن بجنگم.@حالا حضرت صادق این فرمایش پدرش را غوغا کرده، شاخص میگذارد، لذا در بحث زهد چرا ما باید برای آمدن امام بالاترین تلاش را بکنیم؟ چون اگر امام بیاید یاد خدا و ولوغ حفظ میشود، امام بیاید همه شیفته نسبت به غیب هستند، همه درست میشود، همه باطن انسانی پیدا میکنند.@امام نباشد شما ده سال هیئتداری بکن، مسجد برو، حسینیه برو، حج برو، کربلا برو، وقتی شیفتگی نداری باطن نداری، وقتی خلوت نداری، شیفتگی نداری، ذوقزده نیستی در ارتباطات معنویت، وقتی هوسباز نیستی در ارتباطات غیبیت، وقتی شهوت نیست در ارتباطات غیبیتی، باطن نداری و این خیلی خطرناک است.@پس امام که گفت من قیام میکنم برای امر به معروف و نهی از منکر یعنی چی؟ بالاترین معروف حاکمیت معصوم است، بزرگترین منکر حاکمیت طاغوت است، اهل امر به معروف و نهی از منکر هستی، اجتماع امر به معروف و نهی از منکر داری، اگر مهدوی نیستی سر کار هستی.@یک گروه امر به معروف، نهی از منکر تشکیل بدهیم، بگوید بروید در مترو به خانمها بگویید خانم حجابت را درست بکن، این یک فرع از فساد هست، مواد مخدر، طلاقها، دزدیها، و اختلاسها، و گرفتاریها که در این جامعه هست، همه فروع است، با اینها آدم باید مبارزه بکند، نه اینکه نسبت به اینها شریعت را رعایت نکند، رعایت بکند و حرفش را هم بزند.@اما حواست باشد عمدۀ برنامهریزی و بودجه و وقت تو باید به ریشه بزند، تا وقتی آقا نیاید شما مدام مشغول فروع هستی، داری با فروع میجنگی، یعنی آن سر اژدها تعبیری که مقام معظم رهبری دارد اژدهای هفت سر سر جای خودش هست.@پس خوب دقت کنید که چگونه برای نفس خودمان در نظام فردی برنامهریزی بکنیم که آن ولوغ و حرص و شهوت را نسبت به غیب داشته باشیم، 2ـ در مسائل اجتماعی ما باید چطوری برنامهریزی بکنیم، در مسائل فرهنگی باید چطوری برنامهریزی بکنیم، کجا را بزنیم این قضیه حل بشود، وقتمان و انرژیمان و بودجهمان را نبریم یک جایی سرمایهگذاری کنیم که اصلاً با اصل و ریشه کاری ندارد.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@