سلام علیکم و رحمۀ الله.@ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در حدیث معراج رسید به این جمله که(یا أحمَد إن أحَبَبتَ أن تَکُونَ أورَء النّاس فَزهَد فِی الدُّنیا) اگر دوست داری که در دنیا پارساترین مردم باشید زهد داشته باش در دنیا، که در مورد معنای این مسأله سخن گفتیم و باز هم در موردش باید توضیح بدهیم.@ معصومین(ع) تعابیر مختلفی را از زهد آوردند و جنبههای مختلف زهد را برای ما بیان کردند من یک آیه بخوانم از آیات الهی در این باره بعد به سراغ فرمایشات معصومین(ع) برویم(وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى) کسی که طغیان بکند و حیات دنیا را انتخاب بکند.@ (فَإِنَّ الْجَحِيمَ) جهنم و آتش جایگاه اوست در واقع این نتیجه طغیان و یک انتخاب هست یک انتخاب غلط. طغیان را توضیح بدهیم یعنی چی، طغیان یعنی اینکه انسان از حد بگذراند یک چیزی را، معنای زهد ترک دنیا نیست.@ گفتیم معنای زهد اگر ما بخواهیم توضیح مختصری بدهیم که همه انشاءالله آنهایی هم که نبودند در جریان باشند زهد یعنی اینکه انسان ریاضیات محبوبها را در دلش رعایت بکند یعنی قوائد و اندازههای محبوبها در دلش مشخص باشد وقتی که قرآن انسانها را به شش گروه تقسیم میکند بر اساس محبوبهایشان تقسیم میکند.@ سنگ، کمتر از سنگ، حیوان، کمتر از حیوان، شیطان و این پنج دسته، یک دسته را استثنائاً قرآن به عنوان انسان قبول دارد و آن هم مؤمن هست همه این شش گروه را بر اساس میلهایشان، دغدغههایشان، آرمانهایشان و اهدافشان قرآن کریم تقسیمبندی میکند.@ یعنی بر اساس دل، با عبادت و عملکرد کاری ندارد چه بسا عبادت و عملکرد کاملاً مذهبی هست ولی دل اینگونه نیست کما اینکه شما در داستان کربلا میبینید اهل مذهبی بودند محبینی بودند که سیدالشهداء را کشتند و دوستش داشتند دعوتش هم کردند وقتی هم میخواستند در مقابلش بایستند ناراحت بودند.@ بعضیهایشان خیلیهایشان وقتی که از کوفه حرکت کردند آنقدر ناراحت بودند که اینطوری هست از جادههای فرعی و بیراههها فرار کردند و اساساً خودشان را به کربلا نرساندند. یک عدهای هم بودند آنجا اما اینگونه بود نماز هم میخواندند. اهل حج هم بودند. کسانی بودند که 50 بار در لشکر دشمن حج رفته بودند.@ بنابراین، رفتار رفتار مذهبی است. ظاهراً مؤمنانه است. قلب چیز دیگری است. خدا قیمت آدمها را اینکه (یَنظُرَ إلی قُلُوبِکُم) (بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ) قلب را خدا ملاک قرار میدهد، یعنی دل یک انسان را، اینکه دلت کجایی هست.@ یعنی آرمانهای تو اهدافی که در زندگیات هست سبک زندگی که در نظر گرفتی معشوقهای تو نشان میدهند که تو قیمتت چقدر است اینکه شما بعضی از افراد را میبینید که ظاهر مذهبی ندارند یا عملکرد مذهبی ندارند یا حتی پیوستگی مذهبی ندارند اما یکدفعه عاقبت به خیر میشوند برای این هست که چیزهایی در دلشان هست.@ آرمانها و خواستههایی در دلشان هست که آنها بالأخره رشد میکند و آنها را بالا میکشد و اینکه شما مذهبیهایی را میبینید با اینکه سالها کار مذهبی میکنند بعد عاقبت به شر میشوند سقوط میکنند نشان میدهد که در طول این مدت دلشان جور دیگری هست.@ من یک قاعده بگویم برای شما این خیلی مهم است در انسانشناسی، ما یک مرحله داریم که همین پوست و بشر و ظاهره هست بشره ما بعد میرویم سراغ نفس که ظهورات مختلفی دارد هم ظهورات حسی دارد هم خیالی هم وهمی هم عقلی ظهورات فوق عقلی هم دارد بعد میرویم سراغ قلب بعد روح بعد سِرّ.@ شنیدید میگویند رفتم در سِرّ طرف ببینم چطوری است برو در سِرّش ببین، سِرّ کدام بخش ماست؟ از کلمه سِرّ شما چه چیزی میفهمید؟ راز است. یعنی راحت نمیشود دانست. بعضی از افراد هستند تا مرحله قلب و روح خودشان، بعد از نفس قلب و روح.@ در مرحله قلب و روح خودشان میتوانند یک دسترسیهایی داشته باشند. اما در مقام سِرّ خودشان هم از خودشان آگاهی ندارند گاهی وقتها افراد نه حتی به روح خودشان هم نمیتوانند تسلط داشته باشند یعنی آگاهی روحی خودشان را نمیداند چی هست و این 500 متر باطن هست که میتواند شما باید بروید در باطن شخص تا آنجا حقیقت شخص را نشان بدهد.@ سِرّ یک جایی هست که شما به راحتی دسترسی پیدا نمیکنی دیگران همان دسترسی را ندارند. ولی خداوند دسترسی دارد به این، یعنی آن تَه دل شما تَه باطن شما را میبیند و ما نمیبینیم، چطوری فهمیده میشود؟ شما ببینید وقتی که قدیمها که ما بچه بودیم ماشین باری داشتیم ماشین باری میخریدیم همهتان هم داشتید.@ پسرها معمولاً دارند ما آن موقع این توفیقها را داشتیم اما پسرهای این موقع پدر و مادرها متأسفانه مزاحم میشوند نمیگذارند بچهها گِلبازی و خاکبازی کنند در حالی که حضرت فرمود(التُرابُ رَبیعُ الأطفال) خاکبازی بهار بچههاست بچهها باید فرصت خاکبازی و گِلبازی و آتشبازی داشته باشند خانوادهها متأسفانه نمیگذارند.@ بعد ما یک نخ میبستیم به ماشین باریمان در آن خاک میریختیم این را همینطوری در کوچه میکشیدیم این بعد از یک مدت این سنگهایی که تَه کف بار ماشین باری ما بود میامد بالا این سنگها را برمیداشتیم دوباره این سنگها بالا میامد.@ درصد ضربههایی که میخورد کوچههای آن موقع هم خیلی صاف نبود بعد یواش یواش این سنگها از زیر تکان میخورد میامد بالا ما سنگها را برمیداشتیم این اتفاق همینطور تکرار میشد بعد از نیم ساعت که ما ماشین باری را برده بودیم یک خاک نرم و خوب داشتیم زیر و رو میشد.@ حضرت میفرماید (فی تَقَلُبِ الأحوال عُلِمَ جَواهِرُ الرّجال) در تقلب دگرگونی حالتها باطن افراد روشن میشود که چطوری هستند یعنی تکان باید بخورد آدم بالا و پایین بشود مریض شود سالم بشود سرطان بگیرد خوب بشود ثروتمند شود فقیر شود کسی را از دست بدهد.@ حالتهای مختلف بر انسان باید عارض بشود به دو دلیل یکی اینکه هم خودش را بشناسد هم داراییهای خودش را ببیند هم بتواند در حالتهای مختلف تشبه به حق تعالی را پیدا بکند. انسانی که مظهر خداست این همه اسم دارد برای هر اسمی صحنهای احتیاج دارد.@ مثلاً اگر بخواهد کریم بشود باید حتماً به طورش یک عالم آدمهایی که نیازمندند بخورد و اگر میخواهد حلیم بشود باید یک تعداد آدم باشند که اذیتش بکنند مزاحمت درست بکنند مسخرهاش بکنند توهین به آن بزنند تهمت به آن بزنند غیبتش را بکنند تا معلوم شود که آدم حلیمی هست یا نه، اگر بخواهد اسم صبور و صبار الهی را داشته باشد.@ باید مصیبت داشته باشد تا معلوم شود صبور هست یا نه، اگر بخواهد اسم ستار را داشته باشد در مقابلش باید رازهای آدمها معلوم بشود تا معلوم شود این آدم ظرفیت ستاریت را دارد یا ندارد. بنابراین این صحنهها لازم است.@ شما شیطان را نگاه کنید شیطان از نظر حالتهای نفسانی و روحیاش اذاذیل است. بنده خوبی است عبادت خدا را دارد میکند اطاعت الهی را انجام میدهد از مقام جنی در میاید تا مقام فرشتهها میرسد. قاتی فرشتههاست. اینقدر قاتی فرشتههاست که خداوند در قرآن نمیگوید (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ و إبلیس) شیطان را جزء چی حساب کرده؟ جزء فرشتهها حساب کرده که به آدم سجده کن.@ (أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ) یعنی از اول هم این کافر بوده. این چطور کافری بوده که شش هزار سال عبادت کرده بعد هم از مقام جنی آمده تا رسیده به مقام فرشتهها، آدمهایش به این راحتی نمیرسند اینقدر تقرب داشته به خداوند.@ ولی قرآن میگوید(وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ) نگاه به کجاست؟ نگاه به سِرّ است. یعنی آن در باطن خودش این کفر بود ولی زمینه پیدایشش نبود. حالا یکدفعه زمینه پیدایش فراهم شد کفر بالا میاید. میگوید کفرم را در آوردی. یکدفعه این فکر بالا میاید.@ یک مرجع تقلید که حالت عادیاش مرجع تقلید است. مجتهد است عالم است دستش را میبوسند آدم خوبی است نماز را اول وقت میخواند رساله میدهد. شما از این مرجع تقلید هیچ چیزی ندارید بعد که یکدفعه در مقابل یک مرجع دیگر قرار میگیرد مثل امام شما میبینید که یکدفعه توطئه قتل امام را میچیند صاحب رساله است.@ میگوید بکشید عیب ندارد ایشان را بکشید خیلی حرف است سِرّ آنجا در میاید سِرّ اینطوری در میاید کتاب نوشته سه جلد یکذره قطورتر از این نوشته در رابطه با ولایت فقیه ولی به شرطی که خودش ولی فقیه بشود وقتی خودش ولی فقیه نشود.@ گفت اینها همه را الکی نوشتم ولش کن خودت نوشتی در دفاع از اینکه این باید باشد بعد هم زیرش میزند. در شاه عبد العظیم آدم خوبی است در قم آدم خوبی است در مشهد آدم خوبی است میرود کیش سِرّ در میاید میرود قشم سِرّ در میاید میرود دبی سِرّ در میاید میرود اروپا میرود ترکیه سِرّش در میاید.@ یعنی آن که باطن است برای خودش هم مخفی است وقتی در صحنههای مختلف قرار میگیرد معلوم میشود که این چه دارد خدا با آن کار دارد یعنی به قلب نگاه میکند حالا آن باطن که میگویم سِرّ را مثال زدم که شما بدانید. خدا میگوید من با دلت کار دارم با قلبت کار دارم که تو بالأخره عشقت به چیست لذت نهاییات چیست.@ آرمانت چیست در زندگی، هدفت چیست ما خیلی از آدمها داریم که در آن چهار مرحله هستند حس، خیال، وهم، عقل، در مرحله فوق عقل نیستند در این شرائط مذهبی هم هستند یعنی طبیعتگرای مذهبی، خیالگرای مذهبی، واهمهگرای مذهبی، عالم مذهبی اما آرمانش این نیست.@ یعنی آرمان فوق عقلانی ندارد. بنابراین میگوید من به قلب نگاه میکنم. خدا نمیگوید تو این چهارتا را دوست نداشته باش. میگوید اینها را هر چقدر دوست داشته باشی هیچ اشکالی ندارد. دنیا را دوست داشته باش. پول را دوست داشته باش.@ همسر را دوست داشته باش. جنس مخالف را دوست داشته باش. تفریح را دوست داشته باشد. اصلاً خدا نه حسود است نه ناراحت میشود که کسی دنیا دوست باشد. فرمود(لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحِبَ جَمعَ المال) از ما اهل بیت نیست از شیعیان ما نیست که جمعآوری پول را دوست نداشته باشد.@ میگوید پولدار باشد(و لکن من حلال) اما از حلال خدا اصلاً با اینها کار ندا.رد خدا آن چیزی که برایش مهم است میگوید شما باید حتماً در شرائطی باشید که سهتا از معشوقهایتان در درجه اول الله، چهارده معصوم و جهاد باشد اگر در رأس معشوقهای شما و آرمانهای شما این سهتا باشد شما آدمید و الا فاسقید دیگر به درد نمیخورید.@ (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ) (أحب) میگوید، میگوید محبوبتر نباشند(أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ) یعنی همان اهل بیت(ع) (وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) اگر آن هشتتا در دل شما از این سهتا عزیزترند تو دیگر فاسق هستی.@ (وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) دیگر مهم نیست یکی میگوید من واقعاً تاجر خوب هستم یک طلبه خوب هستم یک پزشک خوب هستم یک مهندس خوب هستم خدا را هم دوست دارم اهل بیت هم دوست دارم نماز هم میخوانم ماه رمضان هم روزه میگیرم کربلا هم میروم سینه هم میزنم خدا اصلاً با این کار ندارد.@ میگوید برای من مهم است که سهتا معشوق اول تو چه کسانی هستند این مهم است همین اشتباه در ما باعث شده 1180 سال امام زمان آواره و طردشده و تنها باشد چون ما آمدیم مذهب را اینطوری معنا کردیم گفتیم مذهب یعنی طرف نماز بخواند روزه بگیرد حج برود کربلا برود چادر سرش بکند حجاب داشته باشد.@ خدا میگوید نه، خدا میگوید من با دل کار دارم مگر آنهایی که ائمه را کشتند مذهب نداشتند نماز نمیخواندند مگر روزه نمیگرفتند مگر حج نمیرفتند میگوید من با این کاری ندارم. زهد یعنی چی؟ یعنی اینکه تو بتوانی تعادل معشوقهایت را در دلت حفظ بکنی.@ یعنی همه چیز را دوست داشته باشی دنیا را هم دوست داشته باشی از دنیا لذت ببری با همه چیز خوب باشی ولی تَه قضیه این سهتا از همه برایت عزیزتر باشد اگر مردم به این مرحله برسند شما 24 ساعت هم به ظهور امام زمان نمیرسد 24 ساعته حضرت میاید مصیبت ما این هست که ما یازدهتا امام را در لباس مذهب کشتیم.@ همه هم دوستشان داشتند میگذاشتند میکشتند گریه هم میکردند برایشان عزاداری هم میکردند ناراحت هم بودند بچه پیغمبر هستند شما بیشترین روایات مربوط به محبت اهل بیت و شخصیت اهل بیت را در کتابهای اهل سنت دارید.@ امامهای چهارگانه تازه به نقل از عایشه، عمر، ابوبکر، عثمان، ابن عمر. این نداشتن معشوق یعنی ریاضیات معشوق، نظم عشق، در وجود انسان، مهندسی عشق، نبودن این مهندسی عشق باعث شد ما با یک محبت سر خودمان را کلاه بگذاریم قرآن فرمود(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) ما مودت اهل بیت را میخواهیم.@ مردم آمدند ترجمهاش کردند آنهایی که خودشان هم آدمهای ترسویی بودند دستی هم به قلم داشتند خودشان جگر کار کردن نداشتند از مودت و فداکاری و این چینش معشوقی و مهندسی عشق برخوردار نبودند هی کردند در کله خودشان و بقیه و مردم که منظور از مودت محبت است.@ مردم گفتند ما که اهل بیت را دوست داریم روضه میگیرم سینه میزنم عزاداری میکنم مشکی میپوشم ما که با اهل بیت مشکلی نداریم با خدا هم مشکلی ندارم دوستش دارم نماز هم که دارم میخوانم کربلا هم که میروم مکه هم که دارم میروم بزرگترین جنایت در این تفسیر اتفاق افتاده.@ این هست که معصوم از دایره ارتباطات حذف شده و از(وَ لَعَنَ اللهُ أمَۀً دَفَعَتکُم عَن مَقامِکُم وَ أزالَتکُم عَن مَراتِبکُمُ التی رتبکم الله فیها) خیلی شفاف است شما یک حسین زمانی دارید که از آن حسین غریبتر است 1180 سال معطل و تنهاست.@ آن حسین شش ماهه که تنها نبود چند روزی تنها بود بیشتر از آن هم استمداد میکند میگوید من هر 24 ساعت یک بار میگویم(هل من ناصر ینصرنی) ما را به چادرش دعوت کرده دعوت میکند و کمک میخواهد و ما داریم زندگی میکنیم زندگی مذهبی داریم میکنیم خیلی هم خوشیم کلی هم منت سرش میگذاریم.@ وقتی که میگوییم راجع به زهد تا میگوییم یک کسی خرقه پوشیده یک کسی پشمینه پوشیده یک کسی خانهاش مستأجر است یا ماشین ندارد اسب دارد قاطر دارد این نه، وقتی میگوییم زهد آن که خیلی مهم است آن است که ما در نظام محبتی خودت معشوقات را چینش کرده باشی.@ یعنی دقیقاً این چینش ریاضی است الله این یکی وسطی بزرگه، اهل بیت، و جهاد، اگر این بود امام زمان که دیگر اینقدر آوارگی نمیکشید به قول علی(ع) (الطرید الشرید الفرید الوحید) تردشده آواره تنها و یگانه نبود همه غربت امام زمان ما و حسین زمان ما که الان(هل من ناصر ینصرنی) اش هیچ پاسخی داده نمیشود.@ برای این هست که ما مذهبیهایی هستیم که مودت نداریم ولی محبت ه داریم برای محبتمان هم خرج میکنیم مودت یعنی اینکه تو در نظم برنامهات و سبک زندگیات در فعالیتهایت انتخابهایت رفتارها و چینشهای فکریات الله را در درجه اول در نظر بگیری رسیدن به او و رضای او، اهل بیت را در نظر بگیری و بعد روح جهاد را داشته باشی.@ یک کسی که روح جهاد ندارد پیغمبر اکرم فرمودند کسی که روح جهاد ندارد جهاد نکرده باشد و آرزوی جهاد نداشته باشد(ماتَ علی شُعبَۀٍ مِن نِفاق) منافق از دنیا میرود طغیان یعنی چی؟ این را طغیان میگویند، در معشوقها یک معشوقهای عرضی یک معشوق طولی داریم.@ طغیان یعنی اینطوری بشود الله بیاید دوم، الله باشد حذفش نمیکنیم ولی این سهتا میایند میروند پایین قرار میگیرند این را قرآن فسق میگوید یعنی بیتعادلی، فسق یعنی طبیعی عمل نکردن یعنی خروج از حالت طبیعی چون حالت طبیعی بینهایتطلبی است.@ وقتی یک کسی بینهایت را رها کرد دنبال محبوبهای محدود شد فاسق میشود. پس مسأله را خیلی سطحی نگیریم قضیه را که چرا خدا در معراج به پیغمبر یک همچین حرفی دارد میزند(فَأَمَّا مَنْ طَغى) کسی که طغیان بکند، طغیان بکند گفتیم یعنی چی؟ یعنی از حد، حد یعنی چی؟@ یعنی قاعده دارد از حد گذراندن یعنی آن سهتا پایین برود حدش آنجا نیست پایین برود (وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا) دنیا را انتخاب بکند حیات پایینتر را برگزیند، نتیجهاش چه میشود؟ وقتی شما برای آخرت کار نکردی برای ابدیت کار نکردی خیلی زیبا پیغمبر میگوید چه جملهای میگوید اصلاً دل آدم را میبرد به امیر المؤمنین(یا علی).@ وقتی که میبینی(إذا رأیت الناس) میبینی مردم را که به دنبال زینت دنیایشان هستند تو به زینت آخرتت بپرداز خوشکلسازی دنیا تجملات دنیا وقتی که مردم به دنبال زیباسازی دنیایشان هستند تو به زیباسازی آخرت بپرداز یعنی اصالت آخرت.@ چطوری میشود این کار را کرد؟ چطوری میشود مهندسی عشق کرد؟ اینکه نگذاریم دامنه معشوقها آنقدر در ما ریشه بدواند زیاد بشود که بیاید به الله غلبه بکند به چهارده معصوم و خانواده آسمانیات غلبه کند و به روح جهادت غلبه بکند همین که الان متأسفانه ما نداریم نمیتوانیم بدویم نمیتوانیم تلاش بکنیم.@ نمیتوانیم وقت بگذاریم نمیتوانیم جمعه بگذاریم نمیتوانیم شب بگذاریم نمیتوانیم از تعطیلات بگذریم با امام زمان خیلی اتوکشیده و مرتب آقا هر وقت وقت کردم ما در خدمتتان هستیم هر وقت شد به جایی برنخورد ما در خدمتتان هستیم.@ (سَمِعتُ أمیرالمؤمنین عَن أبی الطُفَیل قالَ سَمِعتُ أمیرالمؤمنین(ع) یَقول) میگفت از علی (ع) شنیدم که میگفت: (الزُّهدُ فی الدُّنیا قَصرُ العَمَل) زهد در دنیا یعنی چی؟ کوتاه کردن آرزوهایت، در بحث مهندسی آرزوها اینها را توضیح دادیم چون قرآن هم روی آمال و آرزوها میرود.@ (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ) تا (أَحَبَّ إِلَيْكُمْ) محبوبتر هست خانه، شغل، تجارت، مال. آرمانت و آرزوهایت چیست؟ اگر وقتی در یک برگه گفتم دادم به شما شما در سهتا اول آرزوهایت در بیستتا آرزو سهتای اول را نوشتی الله، خانواده آسمانی و جهاد خوش به حالت والا مهندسی آرزو نداری. تعادل آرزویی نداری.@ یعنی ما در واقع دچار یک انحراف از حالت محبوبیت شدیم فسق هست. حالا چطوری میشود این کار را کرد؟ میگوید آرزوهایت را کم کم کن آمال و آرزوهایت را کم کن (قصر العمل) خیلی هم روی این سفارش شده این را پایین بیاور (وَ شُکرُ کُلِّ نِعمۀ) زهد یعنی هر نعمتی که خداوند تبارک و تعالی به شما داد شکرش را بجای آورید.@ که در بحث شکر اینها را مفصل توضیح دادیم (وَ الوَرَعُ عَن ما حَرَّمَ اللهُ عَلَیک) هر چیزی که خدا به تو حرام کرده از آن پرهیز بکنید. (عَن إسماعیل بن مُسلم قالَ أبُوعَبدالله(ع) لَیسَ الزُّهدُ فی الدُّنیا بِإزائَۀِ المال وَ لا بِتَحریمِ الحَلال) زهد در دنیا به از بین بردن مال یا حرام کردن حلال نیست.@ اینکه آدم بگوید من باید همیشه فقیر باشم هر چه هم دستم برسد باید ببخشم و برود خودم فقیر زندگی بکنم ندار زندگی کنم حضرت میگوید این را زهد نمیگوید (و لا بتحریم الحلال) حلالها را هم برای خودتان حرام نکنید. لذات دنیا را حرام نکنید. چون یکی از کارهایی که شیطان میکند همین است که برای اینکه بتواند لذات معنوی را از یک نفر بگیرد.@ اول لذات مادی را از آن میگیرد و این در ریاضیات و تعادل و مهندسی لذات کار غلطی هست. حضرت میفرماید کسی که نمیتوانست از 24 ساعت وقتش یک سوم وقتش را به لذات حلالش بگذارد برای عبادت و رشد جان ندارد. دیگر به درد نمیخورد.@ بسیاری از کسانی که نمیتوانند عبادت کنند، شب داشته باشند، سحر داشته باشند، قرآن داشته باشند، انس داشته باشند، گریه داشته باشند، برای این هست که در حالتهای عادی روزانهشان یکطوری رفتار کردند که نه از زنش لذت میبرد نه از شوهرش لذت میبرد نه از بچهاش لذت میبرد نه از غذا لذت میبرد.@ در حدیث داریم از آب لذت نمیتواند ببرد آب خیلی لذتبخش است از میوه نمیتواند لذت ببرد از شوخی لذت نمیبرد از پارک لذت نمیبرد از سبزه لذت نمیبرد از گُل لذت نمیبرد از عطر لذت نمیبرد از کوه لذت نمیبرد همه اینها را حرام میداند میگوید اینها که شأن ما نیست شأن اهل دنیاست.@ خب اینها را به خودش حرام میکند یک آدم پژمرده بیجان این لذت نبردنها هم میماند یکدفعه میرسد به جایی که طغیان میکند. خدا رحمت کند آقا سید رضا صدر را استاد ما میفرمود از درجه یکها بود گفت یک موقع داشت جایی میرفت به او گفتم کجا میروی؟@ گفت دارم میروم به این الاغه چلوکباب بدهم از من چلوکباب میخواهد بدنش را میگفت به الاغه چلوکباب بدهم چلوکباب میخواهد به آن بدهید. لذا حضرت میگوید حلال را به خودتان حرام نکنید. حالا حلال هم البته برخورد با آن را بعداً خود حضرت میگوید. باید یکطوری باشد که تسلط رویت پیدا نکند.@ همین حلال، حرامش نکنید. پس چیست؟ (بَلِ زُهدُ فی الدُّنیا أن لا تَکونَ بِما فی یَدِکَ أوسَقَ مِنکَ بِما فی یَدیِ الله عزوجل) الله اکبر چقدر زیباست، زهد یعنی به آن چیزی که در دست خودت هست بیشتر از آن چیزی که دست خداست اعتماد نداشته باشی.@ میگویند ملا داشت میرفت بیرون زنش به او گفت کجا میروی؟ گفت دارم میروم خرم را بفروشم، گفت بگو که انشاء الله، گفت انشاء الله ندارد. خب میروم بازار خر را میفروشم، هیچی رفت، رفت و خلاصه حوادثی برایش پیش آمد خر را از دست داد و ورشکسته برگشت، زنش گفت چی شد؟@ گفت هیچی رفتم انشاء الله خرم را از دست دادم. خب این انشاء الله بیموقع است. اعتماد به خدا همان که در مرحله قبل گفت در حدیث معراج، اول پیغمبر آنجا را زیرساخت خدا کرده با پیغمبر حالا اینجا میاورد به آن میگوید از تو انتظار دارم.@ دوتا بحث را کار کردیم رضا و توکل و چینش محبتی، اول آن سهتا را محکمش کرد در حدیث معراج دیگر عزیزانی که از اول بودند میدانند بعد حالا آمده بالا میگوید من از تو توقع دارم به عنوان یک کسی که راضی است متوکل است و محب است حبش هم برای خدا تنظیم کرده هم حب لله دارد هم حب فی الله مراتبش را هم گفتیم.@ حالا از یک همچین آدمی که زهد چیز زیادی نیست که از آن توقع داشته باشیم. حضرت میگوید یعنی اینکه تو به آن چیزی که دست خداست بیشتر اعتماد داشته باشی. ما اگر بخواهیم صحنههای قشنگش را ببینیم مثل دفاع مقدس است.@ ما دست خالی به جنگ همه دنیا رفتیم. ولی به آن چه که در دست خدا بود همه رزمندگان ما اعتماد بیشتری داشتند آن که در دست ما هست دشمن همین را تأیید میکند میگوید آن که دست اینهاست اینها که نیروی نظامی ندارند. ذخیره ارضی که ندارند. ارتشیهایشان که فرار کردند. تسلیحاتی هم دارند که تاریخ مصرف گذشته است.@ بعد چطوری میخواهند با یک ارتش قوی بزرگترین ارتش خاورمیانه بجنگند. ما هم که هستیم. شیخنشینهای خلیج فارس هستند، اروپا هست. آمریکا هست. شوروی و آمریکا برای اولین بار آمدند رفیق شدند در این جنگ دوتا ابرقدرت.@ یعنی همه دنیا آمدند یک کشور را نابود کنند و این یک کشور روی همه را کم کرد، چرا؟ چون اینها آن چیزی را که در دست خدا میدیدند برای کسی میجنگیدند که آن را قویتر، به قول لُره خدا ز سلطان محمود گبتره، خدا بزرگتر از سلطان محمود است. وقتی اینطوری دیدی گفتی من خدا را دارم همه چیز حل میشود.@ لذا خدا همه انبیاء را تنها میفرستاد. اصلاً یار نداشتند. سرباز نداشتند. پول نداشتند. شما میگویید چرا پیغمبران اینطوری هستند؟ برای اینکه شما باید یاد بگیرید که کنار زندگیات الله را ببینی. پیامبر در تمام جنگها از نظر عِده و عُده از دشمنانش کمتر است و در همه جنگها پیروز شده، چرا؟@ چون خودش و سربازانش به خدا بیشتر اعتماد داشتند تا خودشان، یک جنگ پیش آمد پیغمبر عِده و عُدهاش بیشتر بود درست در همان جنگ هم شکست خوردند گفتند بَه ما آن موقع که هیچ چیز نداشتیم پیروز شدیم حالا که همه چیز داریم تا رفتی سراغ این فکر و خدا را کنار گذاشتی.@ در جبهه ما یک موقعهایی اینطوری میشدیم. ما عراقیها را یک لقمهشان میکنیم عملیات قبلی زدیم این کار را کردیم آن کار را کردیم میرفتیم درست عملیات بعدی نمیشد. خدا رحمت کند شهید همت میامد برای ما سخنرانی میکرد میگفت غرور شما را گرفت. خدا را فراموش کردید. توسلاتتان کم بود. راست هم میگفت.@ میخواهد پول بدهد خدا میگوید ببین تو چقدر پول دستت هست همه را هم که من خودم به تو دادم (أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ) تو که خودت هیچ چیزی نیستی (الْحَمْدُ لِلَّهِ) هر کسی هر چیزی دارد مال خودش نیست همهاش مال الله است تو که خودت مال من هستی مالت هم که مال من است.@ (أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ) از آن چیزی که من خودم به تو دادم انفاق کن به من اعتماد کن (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) چه کسی میاید به من خدا، خدا ببین چقدر خدایی است چه بگوییم خیلی خداست خیلی دوست داشتنی است.@ آدم دوست دارد میلیونها بار جانش را فدای این خدا بکند. چون میخواهد من را تربیت بکند میگوید بیا جایمان را عوض کنیم در قرآن. این آیه یعنی چی؟ یعنی جایمان را عوض کنیم من گدا بشوم تو ثروتمند بشو. من خدا حاضرم بیایم نقش گدا را بازی کنم (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) چه کسی به خدا قرض میدهد.@ عجب خدایی است. چه کسی میاید به من قرض بدهد. بعدش خداییاش را برمیگرداند: (فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً) میدهد خدا به تو بیشتر میدهد میگوید بیا به من قرض بده من به تو بیشتر میدهم میگوید خدایا بانک ملی بانک صادرات 20% میدهد.@ خدا میگوید 20% که چیزی نیست. آن هم سالانه 20%، من 100% تا 700% میدهم،. حالا حاضری بروی بدهی قرض الحسنه بدهی یک جایی؟ ما نیستیم ما به خدا اعتماد نداریم. میگوید چقدر برایت کافی است بده من خدا به تو میدهم سود میدهم ما به خدا اعتماد نداریم.@ ولی اگر بانک مرکزی تأیید بکند میگویند در تلویزیون میگویند بانک مرکزی تأیید کرده. میشود سرمایهگذاری بکنید با تأیید بانک مرکزی با تأیید دولت با تأیید فلان جا پول بدهیم. مردم اگر واقعاً اعتماد داشتند این آیه را به آن چیزی که دست خدا هست بیشتر اعتماد داشتند.@ امام صادق (ع) میفرماید من هر وقت کم میاورم آن که در خانه هست میروم صدقه میدهم. خودش میگوید من کم آوردم صدقه میدهم خدا تضمین کرده حتماً چند برابرش را به من برمیگرداند. چقدر اعتماد، چقدر هم خدا دوست دارد یک بنده به آن اعتماد بکند. من بالأخره الان لازم است ماشینم را بدهم الان لازم است خانهام را بدهم خدا به من خانه میدهد.@ به من ماشین میدهد بروم جلو ببینم چکار میکنم بعد میبینی که میدهد. نترس به خدا اعتماد کن. زهد یعنی این، یعنی نچسبیدن به دنیا، یعنی اینکه به خدا اعتماد بکنی. حالا شما این را در نظر بگیرید تا یک کسی که میخواهد برای امام زمان کار بکند هزارتا شرط و شروط اقتصادی و مادی میگذارد.@ آخر هم سر مسائل مالی و پول و اینها سنگرش را ترک میکند میرود. شما در نظر بگیرید اینطوری چقدر از این اتفاقها افتاده. آقا نمیصرفه، ما میلیونهایش را در زمان انقلاب و بعد از انقلاب و دوران جنگ و بعد از جنگ دیدیم. میلیونها موردش را که افراد وقتی میخواهند در سنگری کار کنند اول صرف میکند یا نمیکند. عنوان دارد یا ندارد.@ پس تو چه موقع میخواهی آدم بشوی، چه موقع میخواهی وقت بگذاری. چه موقع فرصت فداکاری، این همه فرصت فداکاری هست. پس تو چه موقع میخواهی این فرصت را استفاده بکنی. پس تو چه موقع میخواهی از فرصت انفاق استفاده بکنی. فرصت جهاد تو چه موقع است؟ هیچ وقت.@ در فعالیتهای سیاسی به آن چیزی که دست خداست بیشتر اعتماد داشته باش تا آن که دست خودت هست. نگو ما باید برویم این دستمان هم دشمن برویم بنشینیم یکطوری مذاکره بکنیم یکطوری قضیه را حل کنیم بالأخره دشمن است.@ شما هر وقت جلوی دشمن کم بیاوری باج بدهی از تو بیشتر باج میگیرد. بعضی از مسئولین سیاسی کشورهای دیگر که کمونیست بودند به مسئولین ما میگفتند خدای شما دارد کار میکند مثل اینکه خدای شما کار میکند چون از نظر محاسبات شما باید الان شکست بخورید.@ شما الان باید جلو ابرقدرتها، جلوی شوروی، آمریکا، اروپا، کشورهای منطقه، خاورمیانه باید الان نابود شده باشد باور میکنید این مسئولینی که کمونیست بودند یک موقعی رسیدند به جایی که گفتند أشهد أن لا إله إلا الله، باور میکنید یک جایی یک رئیس جمهوری بگوید این دیگر کار خداست.@ اینطوری نمیشود حساب کرد دودوتا چهارتایی نمیشود حساب کرد میدانید چقدر آدمها اینطوری ایمان آوردند چون واقعاً نمیشود کارش کرد حالا یک کسی که جیب خالی به عشق خدا پُز عالی میدهد دمش گرم، جیب خالی به عشق خدا و اهل بیت پز عالی بدهد دارم میتوانم میروم این کار را انجام میدهم.@ همیشه کارهای بزرگ اینطوری انجام میدهد بنشین چرتکه بیانداز دودوتا چهارتا کن جور در نمیاید نه اینکه بگوییم بیکلهگی بکنیم و قواعد و ریاضی کار را در نظر نگیریم نه، آن محاسبات معقول را سر جای خودش انجام بده اما کار اگر شخصی است با انفاق با صدقات تضمینش کن.@ اگر کار رنگ شخصی ندارد اعتماد به امام زمان و الله بکن که خودش رشد میدهد(ما کانَ لله یرموا) هر چیزی که مال خداست بالا میاید رشد میدهد. چقدر جوانها الان ازدواج نمیکند. شما نگاه کنید الان ازدواج را دخترها عقب میاندازند پسرها عقب میاندازند بخاطر رسیدن به یک شرائط اقتصادی این غلط است.@ حداقلها کافی است ما در مشاورهها هم میگوییم، میگوید من سربازم، خب سرباز باشید، من دانشجویم، خب دانشجو باشید، حیف نیست میگوید من الان 25 سالهام است هنوز سه سال است عقدیم، به شوهر میگویم برای چی؟@ آخه من هنوز ارشدم را نگرفتم آن هم دکترایش را نگرفته ما هنوز نتوانستیم یک خانه تهیه کنیم این حرفها کیلو چند است درس اصلاً اینقدر ارزش ندارد انسان بخاطرش ازدواجش را عقب بیاندازد خانه نداشتن اصلاً ارزش این را ندارد که دو نفر نروند زیر یک سقف زندگی بکنند.@ مستأجری بروید بنشینید این چه مزخرفاتی است که در فرهنگ ما زیاد شده که برای ازدواج شخص آنقدر شرائط اقتصادی میگذارد از خیرات و جهاد بزرگی که در خانواده میتواند انجام بدهد از محیط زیبا و آرام خانواده برای اینکه بتواند خودسازی بکند فرار میکند بعد هزارتا دردسر و گناه هم خودش را میاندازد که مثلاً یک شرائط اقتصادی فراهم بشود.@ با حداقلها هم میشود ازدواج کرد خدا هم بعداً رشد میدهد مگر خدا نگفته(يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ) اعتماد کن خدا خودش میگوید من غنیتان میکنم از فضل خودم، به من اعتماد بکنید سنهای ازدواج رفته بالا، محاسبات ازدواج خیلیهایش غلط است.@ جهیزیهها، شرائط مسکن، بروید شروع کنید خدا یواش یواش به شما رشد میدهد. یک روایت دیگر بخوانم، (عَن أبی عبد الله(ع) قال مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا) هر کس که اینطوری بشود(مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا) یعنی چی؟ پس زهد یعنی چی؟ یعنی مهندسی عشق، یعنی مهندسی آرزوها این را زهد میگویند.@ (مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا) کسی که در دنیا اینطوری است یعنی الله، اهل بیت و جهاد برایش عزیزتر و لذیتر هستند در خود زندگی دنیا، ما الان چقدر مسلمان و مؤمن و معتقد داریم حج ترسیده برود میگوید هزینه دارد خمس نداده هنوز بعد از 40 سال 50 سال، سال خمسی ندارد این یعنی چی، معنایش چیست؟@ میگوید مالم کم میشد، میگوید حالا الان حاج آقا میخواهیم حج برویم بیا مالمان را حلال کنیم، پس تو اگر حج نمیخواستی بروی میرفتی حلال کنی یا نه؟ من خدا شاهد است یکی از این تیلیاردها میشناسم.@ میگفت من که به خمس اعتقادی ندارم ولی حالا چون گفتند برای حج باید مالم اینطوری باشد زوری ولی به آن اعتقادی هم ندارم دیگر هیچ فایدهای هم ندارد شما در خمس باید قصد قربت داشته باشید آدم اینقدر چسبیده، اینقدر کوچک، اینقدر کوتوله باقی میماند اینطوری، ذلیل باقی میماند.@ (مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا) چه اتفاقی میافتد؟ (أثبَتَ اللهُ الحِکمَۀَ فی قَلبِه) خیلی حرف است خدا حکمت را در قلبش تثبیت میکند یعنی خدا میشود معلم این از یک آدمی که مهندسی عشق کرده یک حکیم در میاید یک عالم در میاید 13 سالهاش است اما حکیم است 14 سالهاش است 20 سالهاش است اما حکیم است عالم است.@ خدا تضمین کرده یک همچین کسی که بتواند عشقش را مهندسی بکند خودم بدون معلم، خود خدا میگوید من میشوم معلمش مستقیم به او یاد میدهم همه واسطهها را هم خدا حذف کرده میگوید من خدا خودم میشوم معلم این آدم میریزم در ذهن و دل و وجود این حکمت را.@ و حرفهایی که شما جای دیگری نمیتوانید بشنوید این حرفها را، از کس دیگری نمیتوانید بشنوید شما این وصیتنامههای شهدا را بخوانید همه حکیم بودند خدا رحمت کند امام میگفت 50 سال عبادت کردید خدا قبول کند یک شب بنشینید یکی از این وصیتنامههها را بخوانید.@ آخه این 13 ساله 15 ساله 20 ساله چقدر حکمت در قلبش بود که این وصیتنامهها را نوشتند ما قهرمانهای جامعهمان در این 30 سال شهدا بودند که در قهقهه مستانهشان و شادی وصولشان (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) هستند اینها چقدر حکمت داشتند.@ من خواهش میکنم از عزیزان علمای عزیز هم اینجا هستند به محضرشان ما داریم رودهدرازی میکنیم عذرخواهی میکنیم از محضرشان، همه ما نیاز داریم که این کتابهایی که در مورد شهدا هست رزمندهها هست بخوانید چه تعداد زیادی را هم مقام معظم رهبری تغریض زده روی این کتابها، بروید کتابها را بخوانید.@ همه هم کتابهایی هست به قول خود مقام معظم رهبری کتابهای رختخوابی، آدم قبل از خواب هم بخواند کلی حکمت میریزد در قلب شما، همانطور که اگر جبهه الان کسی برود حکمتهایشان را میریزد در قلب شما چون حکیم بودند به شهادت رسیدند.@ الان شما دست زن و بچهات را بگیر هر کس و کاری داری بردار ببر چند بار بروید انسان برود کسی که نرفته باشد خیلی خسارت دیده اگر تا الان نرفته بروید ببینید میریزند در قلبتان یا نمیریزند حکمتها را، اینها 13 سال 14 سال 20 سال اینها چقدر حکمت داشتند خود خدا مستقیم اینها را تعلیم کرده. مستقیم خودشان اینها را تعلیم میکند.@ (أثبت الله) خدا آمده وسط هیچ واسطهای هم ندارد. اگر شما به مهندسی عشق برسی حکیم میشوی خدا تضمین کرده عالم میروی و حکیم میشوی اول دلت را، و الا کسی که مهندسی عشق نکند در وجودش علمش هم دیگر فایده ندارد گندیده است جیفه است فایده ندارد.@ چه علمی وقتی تو این تعادل را نداشته باشی دیگر فایدهای ندارد(وَ أنطَقَ بِها لِسانَه) یعنی حکیمی نیست که لال باشد. وقتی حرف میزند حرفهای حکیمانه میزند وقتی حرف میزند حرفهایش حکیمانه است 15 سالاش است 20 سالهاش است 13 سالهاش است 14 سالهاش است.@ و الله قسم من در جبهه اینها را با چشم خودم دیدم. بچهای بود که بارها خدمت آقا امام زمان(ع) میرسید. 13 سال، و الله قسم من آنقدر خرق عادت آنقدر امدادهای غیبی با چشم خودم در دست این بچهها دیدم که نگو، این چند ساله است که اینقدر قدرت دارد.@ گفتم فرمانده ما یک جوان 28 ساله بود من به او غروبها قرآن یاد میدادم روخوانی قرآن یاد میدادم اصلاً جگرم در میاید وقتی یادم میفتد. ما طلبه و ادعادار آن زمان سال 61 ـ 62 تفسیر میگفتیم درس میگفتیم من هم تفسیر درس میدادم هم روخوانی درس میدادم آن فرماندهمان خصوصی به من گفت بیا به من روخوانی یاد بده.@ شب ما میرفتیم گفتم برادر آقای راحت این عراقی است که ایستاده، گفت تو را که نمیبیند بیا برو، به و الله قسم میگفت تو را که نمیبیند بیا برو، مردهشور و درس خواندن و تفسیر خواندن و طلبگی ما را ببرد مردهشور این روخوانی قرآن یاد دادن این چیه.@ گفت شما را نمیبیند بیایید بروید معلم آن است که سه روزه من را به یک جایی رساند من بچه 17 ساله را به یک جایی رساند سه روزه من را به یک یقینی رساند که من میرفتم آن موقع هم پولیپ بینی داشتم خُرخُرهای ناجور میکردم موقع خواب، میرفتم پیش عراقیها دو ساعت تخت سرم را میگذاشتم میخوابیدم.@ خدا شاهد است از شنیدههایم نمیگویم خودم را دارم میگویم سه روز شاگردپروری کرده مگر این درسها کسی را پرورش میدهد میگفت هر وقت میخواستی بیا بنشین من اینجا میخواهم جلوی عراقیها یک سیگار بکشم بعد برویم کبریت را میزد ما همه اصلاً همه وزن کم میکردیم.@ یعنی کبریت را که میزد ما صورت عراقیها را میدیدیم نشستند اینجا سیگارش را میکشید میگفت حالا بلند شو برویم حالا من به این درس بدهم به این چه بگویم، فتحه کسره ضمه، به این چه بگویم، این چطوری شده اینطوری شده؟@ این حکیم شده میتواند خرق عادت بکند. به بچه بسیجی میگوید چی شد دست چی شد؟ دستم اینطوری شد بیا الان من درستش میکنم آه خوب شد برو بله خوب شد امامزادهای، امامی، شفا میدهی از خیلی از امامزادهها بزرگتر هستند بیا اللهم صل علی محمد و آل محمد تمام. من موج انفجار گرفته بودم فکم برمیگشت.@ اینطوری یکدفعه در میرفت تعادلش را میرفت حالا آقا سید هست اینجا، آقا سید میگفت از کمر برمیگشتم اینطوری یعنی تعادل از دست میدادم از بالا اینطوری مچاله میشدم فکم فقط میرفت اینطوری میرفت نمیتوانستم نگه دارم نمیدانی چه حالی است نمیتوانی کنترل کنی میرود میرود میکشد.@ انگار دارند صورتت را نصف میکنند از وسط دارند صورتت را جِر میدهند یک موقعی من خودم را رساندم در خانه یکی از این بچه بسیجیها بیهوش افتادم فقط به او گفتم بسم الله الرحمن الرحیم تمام شد یعنی تمام شد در همین شهرری خودمان، چند سالهاش است 18 سال 19 سال خدا شاهد است 20 سال نشده بود.@ یک سوره حمد میخواندم تمام شد(أنطق بها لسانه) خدا زبانش را به این حکمت باز میکند ناطق میکند(وَ بَصَرَهُ عُیُوبَ الدُّنیا دائِها وَ دَوائِها وَ أخرَجَهُ مِنَ الدُّنیا سالِما إلی دارِ السَّلام) چه مژده قشنگی، خب چکارش میکند؟@ میگوید عیبهایش را خدا به او نشان میدهد پس میتواند یک آدم مهندسی بکند ولی عیبهایی هم داشته باشد هیچ اشکالی ندارد همانطور که قرآن میگوید مؤمن میتواند مؤمن باشد یک موقع دچار فحشا هم بشود دچار یک منکری بشود اشکال ندارد یک مؤمن است ممکن است پایش بلغزد ولی بلند میشود راهش را ادامه میدهد توبه میکند راهش را ادامه میدهد.@ متقین ممکن است(إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ) ممکن است دچار یک فعل و فاحشه بشود ممکن است ذنوب نفس بکند ولی زود جبران میکند(وَ بَصَّرَهُ عُیوبَ الدُّنیا دائِها وَ دَوائِها) دردها و داروهای دنیا را عیبهای دنیا را بدیها را همه چیز دنیا را خدا به او یاد میدهد.@ ولی یک مژده به او داده(وَ أخرَجَهُ مِنَ الدُّنیا سالِما إلی دارِ السَّلام) خدا او را سالم از دنیا به دار السلام میبرد خارج میکند این مژده خیلی بزرگی هست. یعنی خدا برایش جبران میکند و بالأخره سالم از اینجا میرود.@ که در دعا داریم (اَللّهُمَّ أخرِجنی مِنَ الدُّنیا سالِما) پس ما خودمان را در این کلاسهای تفسیر و عرفان و مثل کلاسهای مؤسسه و جلسات این عالم و آن عالم و این حوزه و آن حوزه و لای این کتاب و لای آن کتاب و لای این تفسیر و لای آن تفسیر خسته نکنیم. اگر میخواهیم این را انجام بدهیم بعد از اینکه مهندسی عشق بکنیم.@ یا اگر هم میرویم دنبال اینها به این امید برویم که خدا ما را توانا بکند برای مهندسی عشق وقتی که این اتفاق افتاد همه خیرات و برکات هم انشاء الله پشتش خواهد آمد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 006 - زهد
متن کامل (خام) جلسه 006 - زهد