جلسه 004 - زندگی از نو
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
8
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - زندگی از نو

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در خودشناسی و انسانشناسی بود که گفتیم پایه همه سعادتهاست علت اینکه انسانها در زندگیشان انواع و اقسام شکستها را میخورند و به غصهها به زودرنجیها حساسیتها عصبانیتها افسردگیها طلاقها میرسند این هست که برای بخشی از وجودشان تلاش کردند که آن بخش بخش اصلی وجودشان نیست.@ برای خوشبخت کردن کسی دارند تلاش میکنند که آن کس را خوب نمیشناسند و ما تا خودمان را نشناسیم نمیتوانیم خودمان را خوشبخت بکنیم چطور میتوانیم برای خودمان برنامهریزی بکنیم تصمیم بگیریم انتخاب داشته باشیم ارتباط داشته باشیم رفتار بکنیم و چینشهای فکری داشته باشیم بدون اینکه خودمان را بشناسیم.@ بنابراین اول باید روی خودمان کار بکنیم از کجا شروع کردیم؟ از اینکه توضیح میخواستیم بدهیم که ما چی نیستیم قبل از اینکه بفهمیم چی هستیم بدانیم چی هستیم گفتم اول مهمتر این هست که چه چیزهایی نیستیم چرا؟@ چون گفتیم که صدها تعریف غلط و قلابی و ناقص از انسان شده و جهان امروز اساساً چه در علوم انسانی و چه در سایر علوم بنایش بر تعریفات ناقص و غلط از انسان هست نه تعریفات درست و کامل و تخصصی، در درجه اول آمدیم موجودات را طبقهبندی کردیم گفتیم که موجودات مشهود ما به چهار دسته تقسیم میشوند.@ که عبارت بودند از جمادات که کمالاتشان را گفتیم وزن، حجم، خواص عنصری دارند و دسته دوم گیاهان یا نباتات بودند که گفتیم علاوه بر خواصی که جمادات دارند یعنی همان جامد و مایع و گاز اجسام بیجان که میگوییم گیاهان کمالاتشان بیشتر هست.@ عبارتند از رشد، تغذیه، تولیدمثل، زیبایی، لطافت، حساسیت، احساس داشتن اینها کمالاتی بود که در گیاهان وجود داشت قطعاً کمالات گیاهان بیشتر از جمادات هست دسته سوم حیوانات بودند که گفتیم کمالاتشان بیشتر از گیاهان هست گفتیم غریزه دارند به خاطر غریزهشان ارتباط با جنس مخالف پیدا میکنند ازدواج میکنند تشکیل خانواده میدهند.@ به خاطر تشکیل خانواده احساسات و تعهدات و مسئولیتهای خانوادگی دارند برای رفاه خانواده کار میکنند تفریح دارند مسکنگزینی دارند زندگی اجتماعی دارند مسئولیتهای اجتماعی دارند سلسله مراتب زندگی اجتماعی را با تلاش طی میکنند.@ به مقامهایی میرسند در زندگی حیوانیشان و زندگی اجتماعیشان و احساسات و عواطف قشنگ و خوبی دارند وفاداری دارند امانتداری دارند نجابت دارند غیرت ناموسی دارند خصوصیتهای زیادی در حیوانات هست که اینها جزء کمالات حیوانات هست که بیشتر از کمالات گیاهان هست.@ گفتیم انسان از آن جهت که بدن دارد جماد است و از آن جهت که رشد و تغذیه و تولیدمثل دارد یک گیاه است گفتیم اگر یک خانم باردار نشود یا یک آقا قدرت بارور کردن نداشته باشد این ارزش انسانیش کم نشده بلکه یک نقص گیاهی دارد نه اینکه در انسانیتش خللی وارد شده باشد و الا انسان هست و ارزش انسانیش را هم دارد.@ یا مثلاً گفتیم اگر یک نفر مقام داشته باشد مقام قیمت انسانی به انسان نمیدهد اگر کسی مقام داشت ارزشش از کسانی که زیر دستش هستند بیشتر نیست چون مقام جزء کمالات حیوانی بود نه کمالات انسانی و همینطور در مورد سایر خصوصیتها گفتیم یک نفر که خدمت به مردم میکند حیوان خوبی هست و نه انسان خوبی.@ چون انسان تعریفش در حیوان نیست بالاتر از حیوان هست کمال خدمت کمال که در حیوانات هست اگر کسی اهل خدمت نباشد از حیوانات پستتر است اهل عواطف خانوادگی نباشد تعهد و مسئولیتهای خانوادگی نداشته باشد این از حیوان پستتر هست چون حیوانات اینها را دارند.@ اگر کسی اهل خدمت به مردم، لطف به مردم، محبت، امانتداری اینهایی که در حیوانات هست امانتداری، نجابت، غیرت ناموسی اینطور چیزها نبود بله در این کمالات از حیوانات پایینتر است اما داشتن این کمالات با اینکه ارزش است عبادت است ثواب هم دارد.@ ولی دلیل نمیشود که اگر یک کسی داشت اینها را مقام انسانی داشته باشد کمال دارد آدم با کمالی هست واقعاً به خاطر این کمالش هم ثواب دارد عبادت هم دارد و پیش خدا هم ارزش دارد اما انسان یک چیز دیگر است انسان یک کمال بالاتر دارد که باید جستجوی آن باشیم.@ اینها را هفته قبل توضیح دادیم حالا عزیزانی که نبودند یا ممکن است در جلسه گذشته نبودند بحث یک مقدار برایشان گنگ باشد حتماً مراجعه کنند به مباحث قبلی گفتیم یکی از کمالاتی که برای انسان شمرده شده عقل است گفتن انسان عاقل است حیوانی هست که عاقل است حیوان ناطق یا همان حیوان عاقل است.@ گفتیم در این صورت باید کلمه ناطق را معنا بکنیم انسان حیوان ناطق است یعنی چی؟ بعضیها گفتند ناطق است یعنی سخنگو است حرف میزند گفتیم نطق و حرف زدن مخصوص انسان نیست حیوانات هم هر کدام برای خودشان حرف دارند ادبیات دارند فرهنگ دارند کلام دارند.@ قرآن میفرماید(عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ) پرندهها نطق دارند بعضی از پرندگان مثل طوطی یا کاسکو نطق ما را هم دارند کاسکو تقریباً تا 800 واژه از واژههای ما را هم میتواند یاد بگیرد و حرف بزند بنابراین حرف زدن کمال انسان و نکات برتری انسان بر دیگران نیست.@ بعضیها گفتند نطق به معنای نطق باطن هست یعنی عقل انسان عاقل است یعنی فکر میکند کشف میکند فرمولهای خلقت را در میاورد گفتیم که فکر کردن تا حدودی این ملاک برتری انسان نیست درست است در فکر کردن نتیجهگیری انسان قویتر از حیوانات دیگر هست.@ اما در حیوانات هم فکر هست در حیوانات هم اندیشه هست نقشهریزی هست برنامهریزی هست عبرتگیری هست خاطره هست در حیوانات، حیوانات این چیزها را هم دارند مضافاً اینکه گفتیم اگر عقل ملاک برتری انسان باشد و ملاک اشرف بودن انسان بر سایر مخلوقات باشد هم جنها هستند که خداوند در قرآن میفرماید آنها هم شعور و عقل دارند هم فرشتهها جنسشان از عقل است.@ فرشتهها هم عقل دارند بنابراین نمیتوانیم بگوییم یک انسان اشرف مخلوقات است میتوانیم بگوییم بواسطه داشتن عقل و قدرت عقلانیت بر سایر موجودات مثل حیوانات جمادات و نباتات برتری دارد اما به واسطه داشتن عقل از فرشتهها یا جنها برتری پیدا نمیکند فرمول و فهم نظام خلقت موجودات دیگر هم این را دارند.@ پس عقل باعث نمیشود اشرف مخلوقات باشد مضافاً به اینکه ما در کتاب انسان یعنی قرآن کریم که خداوندی که خالق انسان هست معرفی میکند به ما میگوید خداوند به فرشتهها دستور داد که به آدم سجده بکنند سجده یعنی اظهار کوچکی و تواضع یعنی اینکه آن طرف مقابل یک چیزی بالاتر دارد که این ندارد.@ در حالی که اگر سجده انسان به خاطر عقل بود فرشتهها خودشان عقل داشتند قطعاً سجده فرشتگان نسبت به آدم به خاطر چیزی بود که آدم داشت و فرشتهها آن را نداشتند این را باید بدانیم که چگونه ممکن است چه چیزی هست در انسان و به چه دلیل گفته شده انسان اشرف مخلوقات هست.@ از این جلسه میخواهیم یک مقدار در مورد انسانیت صحبت بکنیم ملاک انسانیت، انسان کیست؟ چیست؟ قیمتش ارزش حقیقی انسان به چه چیزی هست؟ چه میشود که در انسان یک چیزی هست که فرشتهها خادم او هستند؟ چه چیزی هست که خداوند میفرماید(هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً).@ آنچه که در زمین هست خدا برای شما خلق کرده تمام مخلوقات برای شما خلق شدند چه چیزی در انسان هست که خداوند میفرماید(سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) آنچه که در آسمانها و زمین هست آنچه در آسمانها هست برای شما تسخیر کرده خداوند تبارک و تعالی به تسخیر شما درآورده آسمانها به خاطر شما میگردد.@ ما برای اینکه بدانیم انسان کیست و چیست دو راه داریم یک راه این هست که خودمان در وجود خودمان جستجو بکنیم یک راه درونی و فطری هست که هر انسانی در وجود خودش تجسس بکند میتواند ملاکهای برتری خودش بر سایر موجودات را در بیاورد ملاکهای انسانیت را.@ یک راهش این هست که از سازنده خودمان که خداوند تبارک و تعالی است و خالق خودمان هست سؤال بکنیم تو که ما را خلق کردی و میگویی همه چیز در زمین به خاطر تو خلق شده تو که ما را خلق کردی و میگویی هر چه که در آسمانهاست به خاطر تو تسخیر شده من را برای چه خلق کردی؟@ من کیستم؟ قیمت من چیست؟ حقیقت من چیست؟ من چطوری خوشبخت میشوم؟ چطوری شاد میشوم؟ چطوری آرامش پیدا میکنم؟ سعادت من چیست؟ خوشبختی من چیست؟ سعادت دنیایی من در چیست؟ سعادت آخرتی من در چیست؟ این را از خود خدا سؤال بکنیم که سازنده ماست.@ حالا الان در این جلسه یک راهی را با هم سیر درونی میکنیم با هم جلو میرویم این سیر سیر خیلی خوبی هست به ما خیلی کمک خواهد کرد چون شهودی است کسی هم نمیتواند انکارش بکند.@ بنابراین من خواهش میکنم اگر کسی از الان که میخواهیم شروع بکنیم راه را داریم میرویم یک جا مسئله برایش جا نیفتاد نفهمید یا قبول نداشت حتماً در این جلسه بگوید که من اینجا قبول ندارم اینجا را نفهمیدم یا اینجا را باور ندارم که بتوانیم بحث را محکم جلو ببریم.@ لازم نیست بحث ما یک طرفه باشد یعنی من فقط صحبت بکنم و شما هم بشنوید بلکه میتوانید صحبت بکنید اگر ایرادی در این مسئله هست به من بگویید که بحث غنای بیشتری داشته باشد.@ به حول و قوه الهی یک سیر درونی را در خودمان شروع میکنیم چون قرآن کریم میفرماید ما همه حقایق را در درون خود شما گذاشتیم و فرمود(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) هر کس خودش را بشناسد خدایش را میشناسد پس برویم ببینیم ما خودمان را چقدر میشناسیم واقعاً در درون ما چیست چه چیزی وجود دارد که میتوانیم با فکر در درون خودمان و شناختن خودمان به شناخت همه چیز برسیم.@ علی(ع) میفرماید اگر کسی خودش را نشناسد هیچ چیز را نشناخته(لا تَجهَل نَفسَک فَاِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَتَ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) نسبت به خودت جاهل نباش چون هر کس که خودش را نشناسد هیچ چیز را نمیشناسد، مفهومش چه میشود؟@ مفهومش این میشود که اگر کسی خودش را بشناسد همه چیز را میشناسد پس ما باید به نحوی یک طوری شناخت از خودمان داشته باشیم که این شناخت کمک بکند به شناخت بقیه چیزها، این را باید انشاء الله دقیق با هم جلو برویم این تمرین را امروز انجام بدهیم بعد روی این تمرین انشاء الله کار زیادی در خانه انجام بدهید.@ چون اگر این کار را انجام بدهید شروع رشد یک من جدید یک زندگی جدید یک زندگی نو یک شادی خیلی زیاد یک عشق خیلی زیاد خودتان شاهد این شروع خواهید بود پس خیلی دقت بکنید انسان یک بخشی دارد در وجودش بالاتر از عقل است.@ فرق انسان با بقیه موجودات این هست که انسان علاوه بر اینکه عقل دارد یک قوه دیگری دارد به نام فوق عقل یا فوق تجرد این قوه همان قوهای هست که انسان به واسطه آن از فرشتهها و بقیه موجودات جلو میزند و برتر میشود گفتیم در داشتن عقل با فرشتهها انسان برابر است.@ حالا اگر قرار باشد فرشتهها به انسان سجده بکنند باید در انسان چیزی باشد که در فرشتهها نیست آن را فوق عقل یا فوق تجرد میگویند این فوق عقل یا فوق تجرد بخش انسانی ما را تشکیل میدهد پس دقت کنید انگشتان من را ببینید.@ ما به خاطر داشتن بدن جماد هستیم به خاطر رشد گیاه هستیم تغذیه، تولیدمثل، به خاطر غریزههای جنسی غضب زندگی اجتماعی ازدواج کارها مقام تلاشهای دنیایی که میکنیم جنسیت کلاً جنسیتی که داریم نر و ماده حیوان هستیم به خاطر داشتن عقل فرشته هستیم و به خاطر داشتن فوق عقل انسان هستیم.@ پس ما پنج بُعد داریم به واسطه داشتن فوق عقل یا فوق تجرد به ما انسان میگویند حالا این بخش انسانی ما که فقط بخش انسانی ما را تشکیل میدهد اگر رشد نکند ما نمیتوانیم در بهشت برویم اگر رشد نکند ما نمیتوانیم لذت ببریم از زندگیمان، نمیتوانیم خوشبخت بشویم نمیتوانیم شاد بشویم همین است.@ در قرآن وقتی ملاک انسانیت را خدا میگوید یعنی همان خالق ما در قرآن میگوید میگوید اگر میخواهید بدانید یک نفر چقدر انسان خوبی هست باید ببینید چقدر شاد است و آرامش دارد اگر در او شادی و آرامش هست پس انسان خوبی است اگر شاد نیست و آرام نیست از انسانیت کم دارد.@ پس آن بخش انسانی هست که در وجود ما تولید شادی و آرامش میکند اینکه انسانها با اینکه ازدواج میکنند بچهدار میشوند پولدار میشوند به ریاست میرسند به مقام میرسند ولی هیچ وقت احساس شادی و آرامش نمیکنند اتفاقاً هر چقدر ثروتشان آسایششان بیشتر میشود آرامششان کمتر میشود.@ به خاطر این هست که بخش انسانیشان ثروتمند نیست غنی نیست تغذیه نشده بیشتر همان بخشهای جمادی و نباتی و حیوانیشان تغذیه شده نهایتاً بخشهای فرشتهایشان هم با رفتن به دانشگاه و علم و مطالعه و اینها قوی میکنند اما بخش فوق عقلانی یک بخش دیگر است که حالا میخواهیم راجع به این بخش فوق عقلانی صحبت بکنیم و این بخش را در وجودمان کشف بکنیم.@ در بخش فوق عقلانی که فوق تجرد هست بشر به این شکل هست که در حیوانات اگر یادتان باشد گفتیم که حیوانات قابلیت تربیت دارند اما تربیت محدود شما میتوانید میمونها را تربیت بکنید شیر و فیل را تربیت بکنید پرندهها را تربیت بکنید اینها قابل تربیت هستند اما تا یک حدی میتوانند تربیت بشوند از یک حد بالاتر دیگر نمیروند.@ انسان قابلیت تربیت دارد ولی تربیت نامحدود به واسطه داشتن فوق عقل تربیت نامحدود میشود پس فوق عقل یا فوق تجرد قوهای هست که به واسطه آن انسان قابلیت رشد و جذب کمال نامحدود را دارد قابلیت تربیت نامحدود را دارد این حالا یعنی چی؟ این تربیت نامحدود جذب کمال نامحدود رشد نامحدود این یعنی چی؟@ ببینید انسان ذاتاً طوری خلق شده که بینهایتطلب است به خاطر این فوق عقلش سراغ هر کمالی میرود بینهایت آن را میخواهد به حد محدودی راضی نمیشود سراغ ثروت میرود بینهایت میخواهد سراغ قدرت میرود بینهایت میخواهد سراغ لذت میرود بینهایت میخواهد.@ سراغ حیات میرود جاودانهاش را میخواهد سراغ سرعت میرود میخواهد همیشه سرعتش از بقیه سرعتها بیشتر باشد سراغ زیبایی میرود بینهایتش را میخواهد اصلاً انسان به هیچ وجه تحمل محدودیت را ندارد و اصلاً از محدودیت بیزار است بدش میاید و میخواهد در هر چیزی به آخرش و به انتهایش و به بینهایتش برسد.@ که وقتی هم میگوییم بینهایت دیگر آخر و انتها هم معنا ندارد انسان اینطوری هست از محدودیت واقعاً بیزار است این حال یعنی چی؟ من یک مثال بزنم الان بشر را نگاه کنید بعد از هزاران سال بخش زیبایی را من مثال بزنم در زیبایی شما ببینید بشر چقدر رشد کرده چقدر تولید زیبایی کرده چرا یک جا متوقف نمیشود اختراعات و اکتشافاتش را به زیبایی نرساند.@ بگوید دیگر بس است ما این همه زیبایی داشتیم در این چند هزار سال از همینها استفاده کنیم شما ببینید الان ما نمیتوانیم تجلیات و ظهورات و فعالیتهای زیباطلبانه انسان را محاسبه بکنیم من یک مثال بزنم الان در لباس الان زیباییهای الان بیشتر است یا ده سال پیش؟ الان.@ همین یک چیز ساده مثال بزنم یک چادر مشکی که خیلی ساده است چادر مشکی معلوم است که یک پارچه مشکی است که خانمها سرشان میکنند به عنوان حجاب شما الان بروید در فروشگاههایی که مدل پارچه مشکی زدند سر انسان گیج میرود واقعاً، یعنی شما نمیتوانید تعداد پارچه مشکیهایی را که تا الان تولید شده مدلهای پارچه مشکی را حساب بکنید چقدر است.@ شما حتی یک کسی را هم ندارید که بگوید من تمام مدل پارچه مشکیها را بلد هستم ببینید چقدر تنوع دارد در همین پارچه مشکی، کفش، روسری، عینک، از چیزهای ساده دارم مثال میزنم مدل آرایش مو، در مردها مدل آرایش ریش و سبیل مدل پیراهن مدل جوراب مدل انگشتر مدل قاشق و چنگال.@ دیروز من رفته بودم در بازار ساعت دخترم را بدهم یک جا تعمیر بکنند کنارش یک فروشگاه لوازم خانگی بود دیدم یک چند تا قاشق خیلی زیبا آنجا هست همینطوری صاحبش بیرون بود گفتم اینها دستی چند است گفت 700 هزار تومان.@ یعنی یک دست قاشق و چنگال 700 هزار تومان حالا شما ببینید نمیدانم از ما بهترون اینها را میخرند میخورند چکار میکنند دستم گرفتم دیدم این یک قاشقش چند صد گرم است یعنی این بخورد به بشقاب چینی چینی را خورد میکند گفتم حتماً این بشقابش هم باید آهنی باشد که این قاشق به این سنگینی خیلی قاشق پروزن و پر ملاتی بود.@ بشر اصلاً حد یقف ندارد متوقف نمیشود مدل قاشق چنگال هیچ کس نمیداند چقدر است مدل نمکدان مدل مبل پرده لباس مدل کریستال فنجان استکان مدل خانه مدل اتومبیل مدل هر چه شما بگویید یعنی شما بشر دائماً چون بینهایتطلب است یک حدی از زیبایی دلش را میزند مدل پارچه مدل روسری دلش را میزند.@ یعنی نمیتواند متوقف باشد دست روی هر جا میگذارد باید حتماً آن کمال را به صورت بینهایت داشته باشد لذا طول عمر بشر تولید زیبایی شده این همه زیبایی بشر تولید کرده چرا؟ چون روحش بینهایتطلب است حد محدود از زیبایی خوشش نمیاید همهاش میخواهد بینهایت باشد.@ چیزهایی که الان ما داریم در مقابل چیزهایی که پنج سال بعد میاید خیلی قدیمی و از مدل رفته است اینها قدیمی شد دیگر الان وضعیت تولید یک طوری هست که شما شش ماه بعد میروی بازار میگویی جنسهایم قدیمی شده این کریستالها مدلش گذشت این چینیها این استیلها دیگر دلم را زد.@ تلفن همراه شما الان میخرید یک ماه بعد میایی میبینی که ما چقدر عقب افتادیم مبل الان میخری میگوید من رفتم بهترین مبل و شیکترین مبل را خریدم میاوری یک چند روزی روی آن مینشینی بعد میروی بازار میبینی چقدر مدلهای جدیدی آمده مال خودم دیگر حالم را به هم میزند.@ با اینکه زیباست خوب است راحت است ولی میگوییم باید عوض بشود این در زیبایی شما نگاه کنید در لذت بشر بینهایتطلب است اصلاً به حد محدودی از لذت قانع نیست روح بینهایت دارد آن فوق عقلش همین کار را با او میکند یعنی میگوید سراغ هر چه رفتی قانع نباش.@ مثلاً شما نگاه کنید خدا برای ما این همه مواد غذایی طبیعی آفریده انواع گوشتهای پرندگان حیوانات انواع گیاهان انواع میوهها تازه ما یکسری میوهها را خبر نداریم هست من بعضی از کشورها را میرفتم میدیدم آنها میوههایی را دارند میخورند که اصلاً ما در ایران مدلش را نداریم.@ مثلاً کیوی چند سال است آمده انبه کیوی آناناس قبلاً در ایران اینها نبود حالا یواش یواش میاید یک میوههایی هم هست که هنوز هم نیامده من در بعضی از کشورهای آفریقایی یا در بعضی از کشورهای آسیایی میدیدم چه میوههایی اینجا هست آنجا اصلاً ما نداریم آنها هم متقابلاً بعضی از میوههای ما را ندارند اصلاً تعداد میوهها خیلی زیاد است.@ بعضیهایش هم کشف نشده هنوز هست خدا آفریده در طبیعت هم هست ولی بشر نمیداند میوه است این میوه است میشود خوردش تعداد گیاهان اصلاً بشر هنوز نتوانسته تعداد گیاهان را کشف بکند خودشان میگویند ما الان تعداد کمی از گونههای گیاهی را توانستیم کشف بکنیم تعداد کمی از گونههای جانوری را توانستیم کشف بکنیم حالا حالاها خیلی چیزهای دیگر هست که بشر نشناخته.@ این همه خدا میوه آفریده خوردنی آفریده شما نگاه کنید مکاتب غذایی دنیا چقدر هست ما تقریباً چهار پنج تا مکتب بزرگ داریم مکتب مصر مکتب ایران مکتب هند مکاتب غذایی داریم یعنی اینها مدلهای غذایی خاصی دارند مثلاً سفره ایرانی یک سفره خاصی هست مدل غذاهای ایرانی.@ مثلاً من هر وقت میرفتم کشورهای خارجی به آنها میگفتم شما ایران آمدید یکسری میگفتند ما ایران آمدیم میگفتم از غذاهای ما سراغ دارید همه میگفتند بله ما قیمهاش را خیلی خوشمان آمد قورمهاش را خیلی خوشمان آمد این قیمه و قورمه در همه جا معروف بود کباب ایرانی مثلاً میگفتند که خیلی معروف بود.@ اروپاییها برای خودشان یک مدل دارند یک کسی شما نمیتوانید پیدا بکنید که بگوید من تمام مدلهای غذایی دنیا را میشناسم اصلاً اینطوری نیست هیچ کس نمیتواند بگوید من تمام مدلهای غذایی را خوردم هیچ کس نمیتواند بگوید من تمام مدلهای غذایی را میشناسم هر روز هم بشر دارد مدل غذایی جدید تولید میکند.@ شما هر روز این کانالهای تلویزیون را نگاه بکنید برنامههایی که آشپزهای مختلف کانالهای مختلف میایند میگویند امروز میخواهیم یک غذای جدید را به شما معرفی بکنیم بله تا به حال بشر این را ندیده شما ندید این مدل را اینطوری بکنید اینطوری بکنید این ترکیب این مدل.@ تازه بشر به اینها هم قانع نیست خودش میاید مزه تولید میکند یعنی میاید ترکیب میکند مواد غذایی را مثلاً میاید مواد طبیعی را ماکارونی میکند انواع ماکارونی را چند مدل شده اسپاگتی جدا شده ماکارونی جدا شده لازانیا شده چند جور اسم شده از همین مادهای که دارد درست میکند مدلهای مختلف، بعد حالا آن کافی نیست شکلهای مختلف زده مثلاً الان چند مدل داریم اینقدر داریم که نگو.@ تازه به اینها اکتفا نکرده آمده انواع ترکیب میوهها پیوند میوهها ژلهها آبمیوههای مختلف بستنی شکلاتها دسرها کاکائوها شیرینیجات کیکها همینطوری بشر دارد تولید میکند چون در بخش تنوع برایش تنوع بینهایتطلب است بشر نمیتواند محدود بماند.@ پس در لذت بینهایتطلب است در مدلها بینهایتطلب است در چینش غذاها آرایششان بینهایتطلب است لذتهای جنسی اصلاً ما نمیدانیم الان این یک جایی که مقاله علمی من خواندم مقاله حدود مال ده سال پیش است بشر دوازده هزار نوع طریق لذت جنسی اختراع کرده.@ چطوری؟ چقدر؟ حد محدود ندارد هر دفعه مینشینند فکر میکنند آنهایی که اندیشهشان در امور حیوانی هست امور حیوانی را کاملاً متنوع کردند لباس پوشیدن آرایشها، مدلهای غذا خوردن خود غذاها میز صندلی قاشق چنگال بشر همینطوری دارد تولید میکند حد یقف ندارد پرده اتومبیل لذتهای دریایی اصلاً کافی نیست.@ قبلاً میگفتند یک قایقرانی هست بعد موجسواریش کردند بعد انواع مسابقات دریاییش کردند بالن کایت هواپیما بشر اصلاً نمیتواند متوقف باشد در علم بشر نمیتواند متوقف باشد علم الان بیشتر است یا علم یک ماه پیش؟ علم الان، علم فردا علم پس فردا بشر در علم نمیتواند متوقف بشود.@ یعنی نمیتواند یک جا بگوید آقا من دیگر بسم است این یک مقدار علم چون بینهایتطلب است تا بینهایت میخواهد برود در قدرت در سرعت در ثروتطلبی در جاهطلبی در مقامخواهی، ریاست یک جا را دارد ریاست یک جایت دیگر را هم میخواهد.@ کره زمین را الان به او دادند کره زمین را دارد میلیاردها دلار دارد هزینه میکند که برود کرات دیگر را هم بگیرد چون نمیخواهد محدود باشد بشر، پس در واقع بشر دنبال کمال نامحدود هست کمال یعنی چی؟ کمالات جمادی کمالات گیاهی کمالات حیوانی کمالات فرشتهای و کمالات انسانی.@ گفتیم اصلاً کمال یعنی آن چیزی که منشأ اثر و قدرت است هر چیزی که منشأ اثر باشد قدرت باشد کمال میگویند کمال هم مثبت است اگر یک کسی از آن استفاده منفی میکند مشکل از کمال نیست از استفادهکننده است که دارد کمال منفی، چاقو کمالش بریدن است تیغ کمالش تیز بودن است ولی استفاده بد از آن این باعث میشود که ضد ارزش بشود.@ الان فعلاً ما داریم میگوییم این کمالات در انسان هست کمال بینهایتطلبی، حالا باید معنا بکنیم کمال بینهایت و بینهایتطلبی به چه معنا هست این خیلی اهمیت دارد وقتی انسان بینهایتطلب هست کمال بینهایت را میخواهد عاشق بینهایت شدن عاشق کمال بینهایت هست باید این طلبش را با همدیگر معنا بکنیم.@ ببینیم این طلب بینهایت معنایش چیست ما را به کجا میرساند اول از این چند تا قاعده طلب دارد که این قواعدش را با هم دانه دانه کار کنیم که خیلی مهم است هر جا طلب باشد نشان میدهد که مطلوب وجود دارد یعنی نمیشود یک جا ما چیزی را بطلبیم که معدوم باشد وجود نداشته باشد.@ اگر تشنگی هست حتماً بیرون ما آب داریم اگر گرسنگی هست حتماً بیرون غذا داریم اگر طلب زیبایی هست بیرون زیبا داریم هر چی چشم اگر میطلبد بیرون طول موج هست گوش اگر طلب دارد بیرون فرکانس هست پس طلب معدوم مطلق محال است ما نمیتوانیم چیزی را طلب کنیم که اصلاً وجود ندارد.@ این یک قاعده، 1ـ اگر خواهش، طلب، تمنا آمد بیرون حتماً مطلوب تحقق دارد وجود دارد نمیشود نباشد 2ـ اگر طلب هست حتماً ما ظرفیت مطلوب را داریم الان میگویند آقا این سالن ظرفیت جمعیت بیشتری دارد یا نه طلب دارد یا نه طلب یعنی ظرفیت داشتن میخواهد الان ندارم میخواهم.@ شما وقتی که پر باشید طلبی هم ندارید مثلاً شما وقتی که سواد دارید معنا دارد یک کسی برود نهضت سوادآموزی یا نه؟ تا حالا شنیدید یک نفر باسواد برود مدرسه ثبت نام بکند بگوید من آمدم سواد یاد بگیرم هیچ کس این کار را نمیکند ما همیشه دنبال چیزی هستیم که نداریم خلأ داریم ظرفیت داریم میرود دنبال آن.@ حالا میگویند آقا این سالن ظرفیت دارد طلب دارد میگوییم بله مثلاً بیست تا صندلی خالی داریم ده تا صندلی خالی هست بله اینقدر هست میگوید ما میتوانیم یک مقدار از جمعیت را هم بیاوریم همین جا بنشانیم من بعضی وقتها که میروم یک جاهایی سخنرانی افراد میایند در محیطهای داخلی حتی دانشگاههای خارج میایند مینشینند همینطوری جا میاندازند روی زمین مینشینند.@ ولی دیگر چقدر جا میگیرد اینجا مثلاً دیگر بیشتر از صد نفر نمیتوانیم جا بدهیم نهایتاً بگوییم آقا زور بزنیم روی این صندلیها روی زمین این اطراف جا بدهیم صد نفر جا بدهیم ولی وقتی پر شد طلب دارد یا ندارد باز هم؟ نه دیگر طلب ندارد اگر طلب هست یعنی ظرفیت وجود دارد.@ شما غذا هم که میخوری سیر میشوی دیگر طلب نداری بهترین غذا را هم جلویت بگذارند دیگر اصلاً میلی نداری حالت هم به هم میخورد اگر به تو اصرار بکنند طلب زمانی میاید که جا باز شده باشد یعنی من یک خلئی دارم یک کمبودی دارم یک ظرفیتی دارم پس میتوانم جذب بکنم.@ اگر من طلب علم بینهایت قدرت بینهایت لذت بینهایت سرعت بینهایت زیبایی بینهایت دارم پس معلوم است جای بینهایت دارم پس ظرفیت بینهایت دارم داریم به یک شناختهایی از خودمان یواش یواش میرسیم انشاء الله تا نتیجه بگیریم ببینیم این معنایش چیست.@ پس طلب بینهایت یعنی ما ظرفیت بینهایت داریم این دومین قانون 3ـ طلب یک چیزی نشان میدهد که ما با آن چیز سنخیت داریم یعنی ما نمیتوانیم چیزی را که با آن شباهت و سنخیت نداریم طلب بکنیم مثلاً شما وقتی که گرسنهتان هست نمیگویید که حالا گرسنهمان هست یک مقدار از این کاغذها از کیفمان در بیاوریم بخوریم.@ میگویی نه من چیزی ندارم بخورم میگوییم خوب لباس هست کاغذ هست پول هست پولهایت را بخور میگوید نه من با این سنخیت ندارم پولم را میروم میدهم یک چیزی میگیرم که با آن سنخیت داشته باشم پس اگر من زیبایی را میخواهم با زیبایی خودم یک شباهتی دارم یک زیبایی هست که میگویم این زیباست این قشنگ است این قشنگتر است یا هر دو قشنگ است میبرم.@ چرا ما قشنگی را خوشمان میاید چرا لذت خوشمان میاید چرا علم خوشمان میاید چرا قدرت خوشمان میاید چرا ثروت خوشمان میاید چرا از سرعت خوشمان میاید؟ چون ما این سنخیت را داریم این ظرفیت این شباهت هست که ما شبیه هستیم.@ الان شما برای چی آمدید اینجا؟ دنبال علم آمدید آمدید اطلاعات و علم بگیرید پس معلوم است با علم سنخیت دارید حالا اگر من امروز به شما میگفتم شما میگویید من آمدم اینجا اصول زندگی روشها و مهارتهای زندگی و خودشناسی یاد بگیریم.@ بعد من میگفتم که حالا امروز من حوصلهاش را ندارم میخواهم به شما طریقه ساختن چند تا اسباببازی با کاغذ را به شما یاد بدهم میگویید ما برای این اینجا نیامدیم آمدیم علم یاد بگیریم پس بین شما و علم سنخیت وجود دارد میگوید ما آمدیم میگوییم این را میطلبیم این را ما میخواهیم الان.@ پس قانون سوم این هست که بین طالب و مطلوب همیشه سنخیت وجود دارد شباهت وجود دارد ما با علم با لذت با قدرت با حیات مطلق و جاودانه سنخیت داریم روح ما ساختار وجودی ما با اینها سنخیت دارد که همه اینها را میخواهد.@ اصل چهارم اگر ما چیزی را میطلبیم آن چیز را به نحوی با آن آشنا هستیم میشناسیم پس یعنی طبق یک قاعده، قاعده میگوید طلب مجهول مطلق محال هست ما نمیتوانیم چیزی را که به هیچ وجه نسبت به آن شناخت نداریم طلب بکنیم حتماً یک جنبه شناختی از این داریم پس میطلبیمش.@ و اصل بعدی را بگویم دو تا را با هم توضیح میدهم اصل آخر اصل پنجم این هست که طلب هر چیزی نشاندهنده بهرهبرداری نسبی و قبلی از آن چیز هست یعنی ما به یک نحوی این چیز را یک بار قبلاً تجربهاش را کردیم حالا من مثال بزنم ببینید اگر یک کسی تا به حال میوه نخورده باشد این الان به او میگویند این میوه است قابل خوردن است.@ اصلاً من تا به حال کیوی ندیدم آناناس تا به حال ندیدم میوه صبّار یک میوه قشنگی هست میوه خیلی خوشمزهای من در یمن دیدم صبّار خیلی خوشمزه است تا به حال نخوردهام اولین بار است میبینمش نسبت به این میوه الان وقتی به من میگویند میوه صبّار.@ الان من به شما بگویم من در کیفم یک صبّار دارم شما میخورید شما الان وقتی میگویید من میخورم این میوه را این خوردنش به دو جهت است آیا اوّل این میوه را دیده بودید یا ندیده بودید؟ نسبت به آن جهل داشتیم ما ندیده بودیم چرا الان شما میوه را میگویید میخوریم؟ برای اینکه قبلاً مفهوم میوه را شما چشیدید.@ میگویید آقا وقتی طرف میگوید میوه من میدانم میوه یعنی چی یک فرمول کلی از همه میوهها در ذهن و روح من هست درست است یکیش خیار است یکیش موز است یکیش انار است یکیش پرتقال است یکیش گلابی است ولی وقتی میگویند میوه من میفهمم یعنی چی.@ بنابراین وقتی شما میگویید میوه صبّار میوه آناناس میوه انبه با اینکه نخوردم میخواهم اما این خواستن من مال این هست من قبلاً نوعی بهرهبرداری از میوه کردم الان یک مدل دیگرش را میخواهم این اصل پنجم میشود اما اینکه شما اصلاً حالا از این به بعد صبّار را نمیشناختید از این به بعد هوس صبّار میکنید.@ مثلاً اگر کسی تا به حال آناناس نخورده باشد هوسش را میکند یا نه؟ کیوی نخورده باشد هوس نمیکند هوس زمانی میاید که شما قبلاً این را بشناسید یک بهرهبرداری قبلی از آن کرده باشید پس یک موقع میگویی من هوس کیوی کردم یعنی قبلاً کیوی را خوردم یعنی من کیوی را میشناختم قبلاً خوردم حالا هوس آن را دارم هوس آناناس دارم هوس پرتقال دارم.@ ولی یک موقع میگویی من هوس یک میوه کردم این میوه را الان میخواهم بخورم ولی تا به حال هم ندیده بودمش پس چرا الان هوس میکنی؟ چرا الان میخواهی میوهای که تا به حال ندیدی میخواهی بخوریش؟@ میگوید من این را ندیده بودم به این آشنایی نداشتم اما با مفهوم میوه آشنایی داشتم خود میوه را قبلاً خوردم حالا میخواهم این مدل جدید را امتحان بکنم پس وقتی ما یک چیزی را میطلبیم یا قبلاً از آن بهرهبرداری کردیم یا به نحوی آن را میشناسیم به نحو اجمالی میشناسیم آن را، نمیشود یک چیزی را که اصلاً نسبت به آن هیچ نوع سابقهای نداری طلب بکنی.@ پس کسی که تا به حال در عمرش میوه نخورده هوس میوه نمیکند اگر میوه خورده باشد هوس میوههایی را که خورده فقط میکند اگر بعداً میوه جدیدی را خواست به خاطر اینکه قبلاً از میوه بهرهبرداری کرده حالا میوه جدید را هم طلب میکند.@ پس شد پنج تا اصل، یک بار دیگر مرور بکنیم طلب هر چیزی نشاندهنده وجود آن چیز هست طلب هر چیزی نشاندهنده ظرفیت آن چیز هست طلب هر چیزی نشاندهنده سنخیت با آن چیز هست طلب هر چیزی نشاندهنده شناخت آن چیز هست و طلب هر چیزی نشاندهنده بهرهبرداری قبلی از آن چیز هست.@ حالا اگر پس ما فهمیدیم همه آدمها همینطور هستند شما یک آدم پیدا نمیکنید که با بقیه آدمها فرق داشته باشد مثلاً علم را نخواهد قدرت را نخواهد ثروت را نخواهد لذت را نخواهد حیات را نخواهد خوشبختی را نخواهد آسایش را نخواهد شادی را نخواهد پول را نخواهد همه آدمها این را میخواهند.@ هیچ آدمی را هم سراغ ندارید که محدود بخواهد یعنی شما آدمی در طول تاریخ سراغ ندارید که محدود باشد بگوید من این مقدار کافی بوده اگر به او بیشتر بدهند بیشتر جذب میکند همه آدمها همینطور هستند پس بدون استثناء همه انسانها دنبال کمال مطلق و بینهایت هستند.@ حالا که دنبال کمال مطلق و بینهایت هستند کمال مطلق و بینهایت را میطلبند طلب دارند پنج تا اصل داشتیم پنج تا نتیجه گرفتیم حالا اگر ما کمال مطلق را میطلبیم طبق اصل اول کمال مطلق باید وجود داشته باشد که ما میخواهمش این یک، یعنی ما در وجود خودمان یک کمال مطلق داریم که آن را میخواهیمش عاشق آن هستیم همه آن را میخواهند همه هم آن را دوست دارند عاشق آن هستند.@ 2ـ کمال مطلق را ما نسبت به آن ظرفیت داریم که مطلبیمش ظرفیت بینهایت داریم پس دارم فعلاً شناخت نسبت به خودم را تکمیل میکنم من عاشق کمالی هستم که آن کمال اول از این مطلق است 2ـ وجود دارد ظرفیت من نسبت به آن دارم ظرفیتم بینهایت است آن کمال مطلقی که من دوستش دارم همه عاشقش هستیم نسبت به آن سنخیت داریم.@ من و کمال مطلق از یک جنس هستیم سنخیت داریم ما کمال مطلق را میشناسیم طبق اصل پنجم ما قبلاً مزه بینهایت بودن را چشیدیم با کمال مطلق بودیم کمال مطلق را چشیدیم حالا که روی زمین هستیم دیگر از زندگی محدود دنیا لذتی نمیتوانیم ببریم.@ فکر میکنیم مثلاً این پرده را بخرم خوشحال میشوم با این ازدواج بکنم خوشبخت میشوم این ماشین را بخرم خوشبخت میشوم این مقدار پول خوشبختم میکند خانه بگیرم خوشبخت میشوم ویلا بگیرم خوشبخت میشوم رئیس بشوم خوشبخت میشوم وقتی هم به آن میرسم میبینم اصلاً خوشبخت نشدم دلم آرام اصلاً نشد.@ پس نشان میدهد که من با کمالات محدود نمیتوانم کنار بیایم با کمالات محدود احساس آرامش نمیکنم از کمال مطلوب راضی و ارضا نمیشوم بنابراین من دنبال مطلق هستم آن است که میتواند دل من را شاد بکند آرام بکند رسیدن به کمال مطلق و نامحدود است.@ حالا باید اول مفهوم کمال مطلق را دربیاوریم کمال مطلق یعنی چی؟ این که ما عاشقش هستیم چیست این که همه آدمها میخواهندش چیست ببینیم این یعنی چی؟ اول از این اگر نامحدود است که نامحدود است چون چه کسی میگوید نامحدود است؟@ همه ما داریم داد میزنیم نامحدود است چرا؟ چون ما با محدودش راضی نمیشویم پس همه وجودها و روحهای انسانها دارد فریاد میزند من از یک چیز محدود بیزارم از محدودیت بیزارم از چیز محدود هم بیزارم من آن که میتواند جانم را آرام بکند چون روحم بینهایت میخواهد فقط بینهایت میتواند من را آرام بکند.@ پس 1ـ نهاد همه ما دارد فریاد میزند ما بینهایت را میخواهیم طبق اصلی که گفتیم طلب بینهایت یا طلب هر چیزی نشاندهنده چیست؟ وجود آن چیز است پس حالا اگر بینهایت کمال است پس باید یکی بیشتر نباشد چرا؟@ چون اگر دو تا شد ما عاشق دو چیز نیستیم در واقع همه ما عاشق یک کمال هستیم یک کمال مطلق و بینهایت که همه کمالات را دارد هم لذت بینهایت است هم قدرت بینهایت است هم زیبایی مطلق است هم علم مطلق است هم حیات مطلق است یک دانه بینهایتی هست که همه این کمالات را یک جا با هم دارد.@ چون اگر قرار بود دو تا باشند دو تا دیگر بینهایت نمیتواند باشد از نظر ریاضی و عقلی ما نمیتوانیم دوتا بینهایت داشته باشیم اگر دوتا بینهایت داشته باشیم وجود است این یکی را محدود میکند پس این یکی است این هم یکی است.@ پس ما اینطوری نیست که در خارج یک علم بینهایت داشته باشیم یک قدرت بینهایت یک لذت بینهایت یک سرعت بینهایت یک حیات بینهایت، نه اینطوری نداریم همه این بینهایتها یک وجود مطلق بیشتر نیستند چرا؟@ گفتیم اگر قرار باشد دو تا سه تا باشند سهتا یعنی این یکی غیر از آن است آن غیر از این است یعنی همدیگر را محدود میکنند وقتی محدود شد مطلوب ما دیگر نیست بدرد ما نمیخورد ما عاشق محدود نیستیم ما ذات همه ما دارد فریاد میزند که ما عاشق بینهایت هستیم.@ پس این یکی است 2ـ بینهایتی که ما عاشقش هستیم علاوه بر این که یکی است چون خودش بینهایت دو بردار نیست یعنی نمیتواند یک چیز کنارش بیاید چون وقتی پر کرده خودش بینهایت است 2 اگر بخواهد بیاید یا باید غیر از آن باشد پس معلوم است این بینهایت ما محدود شده و آن هم یک چیزی برای خودش هست.@ لذا دو بردار نیست علاوه بر اینکه یکی هست یگانه هم هست هم یکی است هم یگانه است یعنی قابل دو بودن نیست 3ـ این بینهایت بینیاز مطلق هم هست چرا؟ چون همه کمالات را خودش دارد به بیرون از خودش نیازی ندارد بیرون از خودش هم وجود ندارد.@ چون خودش گفتیم نامحدود است وقتی یک چیزی نامحدود شد بیرون از آن خودش است یعنی خودش هست که فقط ظهور پیدا میکند تجلی پیدا میکند امکان ندارد ما یک موجود بینهایت داشته باشیم یک هستی بینهایت یک وجود بینهایت داشته باشیم که در کنارش یک موجود دیگر هم باشد.@ چون اگر غیر از این باشد پس دو تا میشوند آن یکی این یکی را محدود میکند بینیاز مطلق است نسبت به هیچ چیز وابسته نیست چون خارج از خودش چیزی نیست که بخواهد از این طرف کمال مطلق است بینیاز است از این طرف خارج از خودش معنا ندارد مفهوم ندارد خارج از او قابل فهم نیست قابل تصور نیست.@ نمیتوانیم بگوییم خارج از بینهایت یک چیزی هست که این بینهایت آن را میخواهد و مطلوب و وابسته به آن هست محتاج آن است چون اگر غیر از خودش باشد که خودش هم محدود است اگر خودش باشد که خودش هست پس دو تا نیستند.@ دیگر چه نتیجهای میتوانیم بگیریم بینهایت مطلق از جایی به وجود نیامده یعنی کسی بینهایت را به وجود نمیتواند بیاورد چرا؟ چون اگر قرار باشد یک بینهایت ما داشته باشیم یک چیزی آن را بوجود بیاورد یعنی باید قبل از بینهایت یک موجود دیگری باشد تا این بینهایت را به وجود بیاورد.@ پس این مخلوق میشود، این محدود میشود این خودش دیگر موجودی هست که وابسته به خالق خودش هست وابسته به بوجود آورنده خودش است بنابراین بینهایت را ما نمیتوانیم برایش اول قائل بشویم بگوییم یک اولی بوده که این نبوده بعد بینهایت شده امکان ندارد اول داشته باشد.@ وجود مطلق و هستی مطلق و کمال مطلق و نامحدود اول ندارد کمال مطلق و نامحدود آخر هم ندارد چون اگر قرار باشد آخر داشته باشد یعنی تمام میشود، تمام میشود کجا میرود؟ هستی مطلق اگر قرار باشد تمام بشود باید به چه چیزی برسد؟ یعنی نیستی باید بشود.@ اصلاً ما چیزی به اسم نیستی داریم یا نداریم؟ اصلاً ما یک جایی داریم که بگویند اینجا سرای نیستی است مثلاً موجودی معدوم میشود عدم ما نداریم عدم و نیستی که نداریم از اسمش معلوم است یعنی نیستی اصلاً نیست اگر هست باشد دیگر به آن نیستی نمیگویند.@ پس نیست پس نمیشود اگر وجودی هست برایش پایانی باشد چون معنای پایان داشتن یعنی هستی میرود یک جایی که نیست اگر برود یک جایی که نیست پس معلوم است آنجا هست اگر هست پس دوباره خودش است پس اول ندارد وجود مطلق آخر هم ندارد ازلی و ابدی است جاودانه است وجود مطلق.@ وجود مطلق هر چیزی از آن بوجود بیاید در واقع خودش هست هستی خودش است تجلی خودش است ظهور خودش است چون یک چیزی که بگوییم این وجود مطلق است این وجود مطلق نیست نمیتواند بوجود بیاید چون آن موقع دو تا میشوند حالا این را که با هم الان سیر کردیم را وجود مطلق را در اصطلاح دین به آن الله میگویند الله یعنی هستی مطلق و کمال مطلق.@ در واقع نتیجهای که گرفتیم چه شد این که همه انسانها که بدانند و چه ندانند چه بخواهند و چه نخواهند عاشق الله هستند یعنی شما اگر از این فرش هم خوشت میاید از یک رومیزی خوشت میاید از یک آدم خوشت میاید از یک خانه خوشت میاید.@ از یک مدل لباس خوشت میاید از یک اتومبیل خوشت میاید از یک ویلا خوشت میاید از پول خوشت میاید از علم خوشت میاید همه اینها معنایش این است که تو در واقع از چه کسی خوشت میاید؟ از الله خوشت میاید عاشق الله هستی.@ حتی اگر به او فحش هم بدهی به او من دوستت ندارم من نمیخواهمت اصلاً تو نیستی همین به او بگو اصلاً الله نیست همین که بگویی نیست میخواهی انکارش بکنی میبینی وجودت میگوید هست پس تو عاشق چه کسی هستی این همه آدمها عاشق چه کسی هستند.@ گفتیم عشق یعنی معشوق وجود دارد طلب یعنی مطلوب وجود دارد پس الله بدیهیترین چیز عالم هست هستی مطلق است به آن هستی مطلق میگویند در زبان عربی و زبان دین به آن الله میگویند پس انسانها چه بخواهند و چه نخواهند چه دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند چه بدانند و چه ندانند همه وجودشان دارد فریاد میزند ما عاشق الله هستیم الله را میخواهیم.@ این که امام(س) فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی چی؟ یعنی او هم اگر دارد بینهایتطلبی میکند آدم میکشد کشورها را غارت میکند برای چی آدم میکشد و غارت میکند؟ برای اینکه در خودش محدودیت میبیند با غارت و کشتن دیگران میخواهد به ثروت بیشتر قدرت بیشتر برسد.@ پس در واقع این نمیفهمد این که عاشقش هست روی کره زمین پیدا نمیشود رئیس جمهور آمریکا با امام خمینی فرقی ندارند هر دو بینهایتطلب هستند همانطور که امیرالمؤمنین با معاویه فرقی نداشت پیغمبر با ابوسفیان فرقی نداشت امام حسین با یزید فرقی نداشت همه بینهایتطلب هستند همه آدمها بینهایتطلب هستند همه هم عاشق یک نفر هستند عاشق الله.@ ولی فرقشان در چیست؟ این هست که امام خمینی پیغمبر امبرالمؤمنین امام حسین مؤمنین میفهمند که الله کیست سراغ خودش میروند ولی کفار رئیس جمهور آمریکا یزید معاویه ابوسفیان این بینهایتطلبی را کجا دنبالش میگردند؟ در جای محدودی به نام زمین.@ میخواهند همه آن علم مطلق قدرت مطلق زیبایی مطلق لذت مطلق را کجا پیدا بکنند؟ در یک جای خیلی کوچک که در فضای خلقت مثل یک ارزن میماند این کره زمین ما شما نظام خلقت را نگاه کنید کره زمین خیلی ریز است یک فضای بینهایت یک دانه ارزن را شما در نظر بگیرید این شده کره زمین.@ یک کسی که روح بینهایت دارد دنبال ارضاء روحش بینهایتطلبیش در جای محدود نمیگردد اگر رفت جای محدود دچار سرخوردگی میشود دچار شکست میشود دچار آبروریزی میشود دچار تحقیر میشود له میشود یک روح بینهایت رفته آویزان یک چیز یک شخص یا یک چیز محدود شده خب معلوم است تحقیر میشود سرخورده میشود له میشود.@ این حقیقت که ما الله را میخواهیم جز الله برای ما محبوبی معشوقی نیست که ارضائمان بکند اصطلاح دینی به آن لا اله الا الله میگویند پس آن حقیقتی که پیغمبر آورده فرمود اگر میخواهید رستگار بشوید بگویید لا اله الا الله(قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ الله تُفلِحُوا) همه بگویید من غیر از خدا کسی نمیتواند شادم بکند آرامم بکند.@ غیر از خدا معشوق من کسی نمیتواند باشد چیزی نمیتواند باشد برای اینکه رستگاری روح بینهایتطلب انسان فقط با بینهایت امکانپذیر هست لا اله الا الله، الله را بردارید مفهوم را بگذارید جایش میگوید هیچ معشوقی نیست مگر کمال بینهایت و نامحدود، معنیش را درست درک بکنیم تا ذکرش را درست بتوانیم بگوییم.@ پس لا اله الا الله این نیست که هیچ خدایی جز خدا نیست بلکه معنای حقیقیش این هست هیچ دلبری هیچ معشوقی جز کمال مطلق و بینهایت نیست این مفهوم لا اله الا الله است این همان چیزی هست که همه انسانها دارند به آن شهادت میدهند چه بخواهند چه نخواهند.@ همه کرات زمین موجودات روی زمین دارند فریاد میزنند لا اله الا الله، فطرتاً همه دارند این فریاد را اعلام میکنند حالا بقیه ابعاد این موضوع و این که این عشق به کجا منجر میشود چطوری میشود ارضا بشود و اصلاً داستان انسان در این معنا چیست انشاء الله میگذاریم برای جلسه آینده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@