جلسه 018 - رشد و قدرت در سایه سختی‌ها
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
7
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - رشد و قدرت در سایه سختی‌ها

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در یکی دو جلسه اخیر به اینجا رسید که چون حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی و حرکت به سمت خلقت یک حرکت قانونمند هست یعنی مرحله به مرحله باید یک موجود قانونمند مثل انسان که حرکت جسمش قانونمند است.@ از زمانی که نطفهاش بسته میشود تا زمانی که به دنیا میاید و بعد از به دنیا آمدن از کوچکی تا وقتی که بزرگ میشود تمام حرکات رشد او مسیر و سیر رشد او قانونمند است دانشمندان در علم پزشکی درس میخوانند که همین قوانین رشد را یاد بگیرند برخورد با بدن مسائل رشد بدن.@ روح او هم همینطور است روح هم برای حرکت به سمت آخرت و ابدیت قانونمند است باید با یک سیر خاصی رشد بکند مضافاً اینکه او فقط روح را با خودش میبرد یعنی بدن را که این همه برایش زحمت میکشیم و این همه تشکیلات عریض و طویل در عالم برپا شده برای حفظ بدن این را میگذارند در گور خاکی و میپوسد و از بین میرود.@ نفس ما و روح ما با بدن جدیدی وارد برزخ عالم بعد میشود این روح هم مثل بدن باید برای آن شرائط تربیت شده باشد یعنی بتواند در آن شرائط زندگی بکند بنابراین مسیرش یک مسیر کاملاً ریاضی هست.@ یک مسیر مرحله به مرحله هست که باید به رشد خودش برسد که بعد توضیح دادیم در این مرحله رشد آن روح در این هست که این بتواند در دنیا با کمالات جمادی، نباتی و حیوانی زندگی بکند اما به آنها دلبسته نباشد مثل یک مرکَب از آنها استفاده بکند تا خود حقیقیاش رشد بکند و برای زندگی در مرحله بعدی آماده بشود.@ اینکه بتواند دلبسته اینطور مسائل نشود وابسته این کمالات نشود سوارشان باشد مسلط بر آنها باشد لازمهاش این هست که از اینجا کَنده باشد دلبستگی به اینها نداشته باشد و یک دلبستگیهای دیگری پیدا بکند.@ این کَنده شدن برای کسی که انس دارد با مسائل مادی کمالات جمادی و نباتی و گیاهی سخت هست این بلاها اذیتکننده است باید بتواند در این مسیر به آنجاهایی که از این مسائل میخواهد فاصله بگیرد یا فراغی بین او و اینطور کمالات ایجاد میشود تحمل بکند.@ من عرض کردم حتی روزه هم که خداوند تبارک و تعالی یا عبادتهای دیگر را هم اگر دقت کرده باشید نماز، حج، خمس، زکات، جهاد تمام اینها را اگر دقت کرده باشید در یک اصل با هم مشترک هستند آن وارستگی از حیوانیت است یعنی شما در هر کدام از عبادتهای دینی که نگاه بکنید در آن دهانکجی به حیوانیت ماست در زکات، در خمس تو باید چیزی را که به آن دلبسته هستی از خودت جدا بکنی.@ در جهاد باید از جانت و همسرت و فرزندانت و زندگی و اموالت بگذری و به جنگ بروی در نماز باید از آسایش طبیعی و تنپروری و خواب و کار و پیوند و انس با طبیعت جدا بشوی سحر باید از خواب کَنده بشوی اذان صبح نماز بخوانی در ماه رمضان کَنده میشوی برای عبادت.@ در ظهر وقتی که اوج ارتباطت هست با کمالات جمادی و نباتی حیوانیات، میگوید قطع کن بیا به نماز جماعت آن هم با آداب خاص خودش همینطوری نه، باید آداب خاص خودش را داشته باشد طهارت لباس، پاکی، غسل، اگر انسان آلوده است اگر نیست وضو بگیرد به عبادت بیاید و تمرکز بگیرد.@ اذکاری را انجام بدهد اعمالی را انجام بدهد عباداتی را انجام بدهد دوباره وقتی کَنده میشود میرود در کار، میچسبد به کار و مشغله و مسائل دیگر، میبینی که در مغرب دوباره باید جدا بشود حالا آنهایی که فراداها را پنج وعده میخواند خوب است.@ یک موقع هست انسان جماعت میخواند مهم این است که جماعت بخواند ولی اگر عذری برایش پیش آمد که فرادا بخواند بهتر هست که این را پنج وعده بخواند یعنی ظهر بخواند بعد که یک مقدار به کار چسبید دوباره ساعت 3 ـ 4 بکَند بیاید به عبادت بپردازد مؤمنین و اولیاء خدا این کار را میکنند.@ در چند وعده میخوانند که بتوانند با خدا ارتباط بیشتری داشته باشند چسبندگیشان به دنیا کمتر باشد بنابراین در تمام عبادات شما باید همهاش یک چیزی از تعلقات طبیعیتان بکَنید، چه چیزی گیر انسان میاید وقتی کَنده بشود؟ هر چقدر از انس ما به دنیا کم بشود به انس و علاقهمان به خداوند تبارک و تعالی به مبدئی که خلق شدیم و به عالم بعد انسمان بیشتر میشود.@ برای همین هم هست که خداوند تبارک و تعالی به عنوان مربی انسان، رب العالمین، رب یعنی همان مربی یعنی مالک تدبیرکننده ماست حالا که میخواهد ما را رشد بدهد اینطوری رشد میدهد مثل معلم که شاگردش را تمرین و سختی میدهد در رشتههای مختلف، مثل پدر و مادر که بچهاش را میخواهد بزرگ کند به او تمرین و سختی میدهد تا یواش یواش بزرگ شود.@ برای همین هم احادیث متنوعی داریم که خداوند چون بندهاش را دوست دارد برایش بلا و سختی میفرستد اگر دوست نداشت به او رفاه میداد یعنی دائماً هر چه در این دنیا میخواست به او میداد، نتیجهاش چه میشود؟ یعنی اگر انسان هر چه بخواهد در این دنیا خدا به او بدهد چه نتیجهای دارد؟ دور میشود چسبندگی به طبیعت پیدا میکند.@ آنها که دارند را ما میبینیم اینهایی که الان امکانات خوبی در دنیا دارند هیچ وقت دیگر به فکر مرگ و ابدیت و آخرت و خدا و حتی انسانیت هم نیستند یک مُشت حیوان قوی بار میایند که حاضرند به خاطر منافع دنیایی خودشان انسانهای زیادی را حتی بکشند فقط به خاطر منافعشان.@ پول زیادی داشته باشند حاضرند بقیه را له کنند میلیونها آدم را حاضرند بکشند آدم به اینجا میرسد بنابراین خیلی بیعقلی است یعنی کسی که بخواهد قضاوت بکند در مورد خداوند و رفتارش با بندههایش مگر خیلی آدم هوسباز، دنیاطلب و شهوترانی باشد که خدا را اینطوری ارزیابی کند که خدا زمانی خوب است که به خواستههای من توجه بکند.@ دعاهای من را اجابت کند و هر چه میخواهم به من بدهد این نظر خیلی نظر بچگانه و جاهلانهای هست خدا این نیست خدا کسی هست که من را برای ابدیت تربیت بکند رب العالمین خدا، شما دوست دارید خدا ابدیت شما را بیشتر دوست داشته باشد یا دنیاتان را؟ ابدیتمان را.@ همانطور که ما وقتی بچه بودیم درست است که آن موقع این احساس را نداشتیم ولی الان وقتی قضاوت میکنیم میگوییم پدر و مادر خوب پدر و مادری هستند که آینده بچهشان را در نظر بگیرند نه حال بچه را، اگر پدر و مادر بخواهد حال بچه را در نظر بگیرد و آینده را در نظر نگیرد دیگر برایش واکسن هم نمیزند.@ میگوید حالش این هست که من بخواهم بروم به او واکسن بزنم مریض میشود تب میکند اذیت میشود به خاطر حالش آیندهاش بیخیال، وقتی واکسن نزند نتیجه این میشود که در آینده این تا آخر عمر فلج میشود، این خوب است؟@ ما خودمان طلب حقیقی و ذاتی و باطنمان و ته قلبمان این هست که خدا آخرت را برای ما ترجیح بدهد به دنیا یا دنیا را ترجیح بدهد به آخرت؟ ما چه را میخواهیم؟ ما این را میخواهیم که خدا آخرت را برای ما ترجیح بدهد ابدیت و جاودانگی و سعادت ابدی را برای ما بخواهد.@ وقتی طلب حقیقی ما از خدا این است انتظار ما از خدا این است پس بگذاریم خدا هر طوری که بخواهد با ما رفتار بکند نه اینکه ما به خدا خط بدهیم بخواهیم خدایی بکنیم بگوییم اگر من به جای خدا بودم این کار را میکردم یا آن کار را میکردم یا خدا نباید با من این کار را بکند یا خدا باید با من این کار را بکند.@ این دیگر حرف حرف جاهلانه و بچگانهای هست پس اگر هم خدا بخواهد آنطوری رفتار بکند ما را برای ابدیت تربیت بکند تربیت برای ابدیت این هست که فاصله انسان را از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی زیاد بکند و فاصلهاش را از خودش و آخرت کم بکند یعنی از ما بکَند به آنطرف نزدیک بکند خیلی هم محسوس است.@ این زمین و ارض ظلمات است این هم خداست که نور مطلق است(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) وقتی بخواهد از تاریکی جدا بکند به سمت نور ببرد، تاریکی عبارت است از کمالات حسی، ماده، علاقههای مادی، خیالی و وهمی، تمام اینها تاریکی است باید ما را از سمت تاریکی بکَند به سمت نور ببرد.@ اگر انس داشته باشیم با این تاریکی دردمان میاید اذیت میشویم بلا و مصیبت میشود باید تحمل بکنیم تا از این تاریکی در بیاییم مثل دانهای که تحمل میکند تا از دل خاک در بیاید و رشد بکند و شکوفا بشود برای همین امام کاظم(ع) میفرماید(لَن تَکُونُوا مُؤمِنینَ حَتّی تَعُدُّوا البَلاءَ نِعمَۀً وَ الرَّخاءَ مُصیبَۀ وَ ذلِکَ أنَّ الصَّبرَ عِندَ البَلاء أعظَمُ مِنَ الغَفلَۀِ عِندَ الرَّخاء).@ میگوید شما هرگز مؤمن نیستید مگر اینکه بلا را نعمت بدانید بدانید که اگر بلایی سرتان آمد در واقع خدا به شما هدیه داده به عنوان یک نعمت میخواهد فاصله تو را با طبیعت کم بکند تمرین جدیدی است که تو از این فاصله بگیری(وَ الرَّخاءَ مُصیبَۀ) آسایش را مصیبت بدانی چون تنپروری و وابستگی میاورد برای انسان مصیبت است.@ آنقدر مصیبت است که آنهایی که آدم عاقل و مؤمنی بودند وقتی که دنیا به آنها رو میکرد خودشان از دنیا فرار میکردند امیرالمؤمنین(ع) ثروتمندترین مرد زمان خودش است ولی شما نگاه کنید بدتر از فقیرترین آدمهای زمان زندگی کرد آن موقع هم که داشتند استفاده نمیکردند چون میدانستند:@

میدانستند شیرینی دنیا تلخی آخرت است میدانستند بهرهبرداری بیش از حد باعث میشود سهم آخرتی انسان کم بشود روی همین حساب وقتی هم داشتند انفاق میکردند به دیگران میدادند میخوردند.@ اینطور نبود که اگر داشتند زود استفاده کنند و خودشان را آلوده کنند اینقدر این رخاء مصیبت است اینقدر آسایش خطرناک است برای انسان، ما کسانی را داشتیم در همین کلاسها و جلسات میامدند خیلی روحیه خوب و معنوی و باعبادت و خوش اخلاق اینها رفتند دنبال شغلهایی که یک مقدار در این شغلها پول زیادی بود.@ الان دیگر نه جلسات را میایند نه مسجد میروند بعضیها را شنیدم همسرشان میگفتند نماز هم حتی نمیخواند شما فکر کنید کفر است انسان با یکذره رخاء و آسایش سر از کفر در میاورد برای همین هم مسیح(ع) به خداوند عرض میکند بیش از نان جوینی نصیبم نکن چون برای من غفلت و قساوت میاورد. @ آنهایی که داشتند هم استفاده نمیکردند در حد معقول چرا، من که نمیگویم کسی اتومبیل و خانه نداشته باشد دنبال خانه نباشد اگر بتواند اتومبیل داشته باشد نداشته باشد ولی اینکه برایش بدوی و از آخرت و آسایش و عبادتت بزنی این کار احمقانهای است.@ اگر در یک وقت معقولی هشت ساعت کاری که اسلام برای کار گذاشته یک سوم 24 ساعت در این وقت 24 ساعت شما میتوانید هشت ساعت کار کنید ذره ذره به مرور زمان به یک رشدی برسی اما اینکه بخواهی بروی دو سه شیفت کار بکنی برای اینکه دنیایت را آبادتر بکنی و از سازندگی و معنویت و علم و معرفت و رشد بیفتی این خیلی کار احمقانهای است، چرا؟@ چون موقع مردن همه آن ساعتهایی که برایش تلاش کردی باید اینجا بگذاری برای کسان دیگر، خودت گدا و دست خالی و بدبخت آنطرف بروی آن هم ابدیت است شوخی نیست یعنی از شما میخواهند یعنی باید داشته باشی چیزی مناسب آنجا، آخرت شرائط زیستیاش مثل دنیا شرائط زیستی طبیعی است یعنی قانونی و ریاضی است یک شرائط زیستی خاص است.@ آنجا شما برای آب و هوای آنجا باید دستگاه تنفس مناسب آنجا ببری برای موسیقی و شراب و خانه و زندگی و همسران و دانشگاههای آنجا، آنجا تمام اینهایی که گفتم دارد شرائط آب و هوایی، غذایش، نوشیدنیهایش، شما باید روحتان این توانایی را داشته باشد که همچین بهرهبرداری بکند.@ این توانایی با زندگی کردن در این دنیا و با چسبیدن به این دنیا و لذت بردن در این دنیا به دست نمیاید این توانایی با زحمت و خودسازی به دست میاید انسان باید خودسازی بکند تا برای ابدیت آماده بشود و چون چنین هست بنابراین آدم باید خیلی بچه و دیوانه باشد که مصیبت و لذت اینجا را فکر کند که خیلی چیز گیرش آمده.@ آدمهای زیرک آنهایی هم که داشتند اینطوری نمیکردند میگفتند اگر من بخواهم به آن نزدیک بشوم وقت و عمر من را تلف میکند با احتیاط سراغ مسائل دنیایی میرفتند و هیچ وقت وقتها و فراغتهای مخصوص سازندگی برای آخرت و ابدیت را با چیز دیگری پر نمیکردند.@ وقتهای عبادتیشان را با چیز دیگری پر نمیکردند وقت علمی و وقت معنویشان را با غیرت و حرص و ولع زیاد نگه میگداشتند چون این هست که برای ما آخرتساز است این هست که سازندگی میاورد.@ لذا میفرماید مگر اینکه کسی مؤمن باشد به معنای حقیقی که بلا را نعمت بداند بداند که اگر بلایی در دنیا سرش آمد هر بلا و سختی آمد به نفعش بوده و ما به ازاء آخرتی و ابدی برایش دارد و بهرهبرداریها و رخاء و آسایش را مصیبت بداند چون میداند هر چه اینجا چسبندگی و بهرهبرداری بیشتری داشته باشد از سهم آخرتیاش کم میشود و فرصت سازندگیاش هم از دست میرود.@ روایتی از نبی اکرم(ص) هست(إذا أحَبَّ اللهُ عَبدَاً إبتَلاهُ) اگر خدا بندهای را دوست داشته باشد، دوست داشته باشد یعنی چی؟ یعنی میخواهد با این بنده چکار کند؟ دوست داشتن خدا مثل دوست داشتن ما نیست که اگر کسی را دوست داریم برای خودمان میخواهیم چون خودمان ضعف و نقصی داریم میخواهیم که او مال ما باشد و نقصی از ما برطرف بشود.@ چون به آن محتاج هستیم دوستش داریم دوست داشتن خدا در عین غنای از ماست بینیاز از ماست مثل دوست داشتن ائمه است ائمه انسان را اگر دوست دارند به ما نیازی ندارند به خاطر خودمان دوستمان دارند نه به خاطر خودشان، خدا هم اینطوری است.@ خدا هم اگر ما را دوست دارد یعنی میخواهد ما مثل خودش بشویم دوست دارد همه کمالات خودش را به ما بدهد میخواهد ما هم مثل خودش بینهایت و قوی بشویم میخواهد ما هم مثل خودش هر چه که اراده میکنیم بشویم مؤمن در آخرت اینطوری میشود مثل خدا میشود.@ یعنی هر چه که اراده کند همان تحقق پیدا میکند خدا اینقدر ما را دوست دارد که میخواهد ما مثل خودش بشویم چه کسی ما را اینطوری دوست دارد غیر از خداوند تبارک و تعالی چه کسی ما را اینطوری دوست دارد با این شدت و زیادی، اینقدر ما را دوست دارد که میخواهد مثل خودش بشویم این کم چیزی است؟@ حالا اگر خدا کسی را دوست داشته باشد نمیگذارد با دنیا و تاریکی انس بگیرد انسش را با ماوراء طبیعت و ابدیت و خودش برقرار میکند برای همین برایش بلا میفرستد بلا برای این هست که انس نگیری عادت نکنی.@ همچین خوش به حالت نشود به دنیا بچسبی و سنگین بشوی دلبستگی به چیزی پیدا نکنی تو مال خدا هستی باید همانجا برگردی مال جهنم و طبیعت و دنیا نیستی بنابراین به چیزهای طبیعی انس نگیرید انستان به خدا باشد امام علی(ع) به سیدالشهداء فرمود اگر بین کشتن تو و حفظ ایمانم یعنی حفظ معشوقم حفظ خدا مخیر بشوم تو را میکشم به خاطر حفظ ایمانم.@ خود سیدالشهداء هم عملاً همین کار را کرد سیدالشهدا بین حفظ معشوقش، دینش، آخرتش، ابدیتش، بین حفظ اینها و کشته شدن خودش و بچهها و اسارت خانواده و نوامیسش یکی را باید انتخاب میکرد خدا را انتخاب کرد حضرت زینب و اباالفضل هم همین امتحان را پس دادند ولی آنها با شیرینی آن امتحان را پس دادند.@ یعنی شاد بودند و به این کار راضی بودند بعضیها به سختی راضی میشوند بعضیها با شیرینی، میگوید خدایا چون تو خوب ما را میخواهی ما با شیرینی این کار را میکنیم خودمان این را میپذیریم بعضیها خدا دوستشان دارد ولی اینها نمیخواهند از دنیا دست بردارند خدا میگوید این حالیش نیست من زوری بلا را برایش میفرستم که جهنمی نشود گاهی وقتها زوری میفرستد.@ یک خانمی بود خیلی خانم بدحجاب و ناجور، با مسائل دینی خیلی لجبازی میکرد بچههایش را هم بد تربیت کرده بود چند تا دختر داشت دخترهایش را هم خیلی ناجور و بیحجاب تربیت کرده بود که اصلاً به مبانی دینی راه پیدا نکنند.@ حتی اجازه نمیداد بچههایش بویی از مسائل معنوی ببرند میترسید یک موقعی اگر اینها بویی از مسائل معنوی ببرند به آدمهای معنوی و دوستان معنوی نزدیک بشوند مؤمن بشوند سرطان گرفت به او گفتند سرطان داری سرطانت هم خیلی بدخیم است یعنی یکدفعه از دنیا کَنده شد.@ یعنی وقتی میگویند سرطان داری معنایش این هست که به احتمال خیلی زیاد باید آن دنیا بروی نه بچهای میماند نه شوهری نه مالی نه دنیایی، هیچی، این حالت انقطاع خیلی حالت قشنگی است حالت خیلی زیبایی دارد حالت سبکی خوبی دارد وقتی انسان از دنیا کَنده میشود بعد الان به قدری این خانم تحول پیدا کرده که نگو.@ شکر خدا هنوز زنده است و در این تحول اجباری که برایش پیش آمده بالأخره با خدا آشتی میکند گاهی وقتها خدا با آدم همچین کاری میکند بعد هم طرف را نمیکشد شفایش هم میدهد ولی بالأخره بعضیها اینطوری هستند بعضیها نه اینطوری نیستند زوری نمیخواهد خدا برایشان بلا بفرستد خودشان همیشه داوطلب آماده هستند یعنی میگویند خدایا اگر داری بفرست.@

یعنی اینقدر میخواست که قبل از اینکه ساقی بخواهد به او بدهد خودش میگرفت میخورد مثل بچه بسیجیهای ما، قبل از اینکه عملیاتی بشود نوبتشان بشود یا ضرورت پیدا کند در میدان مین میدویدند یعنی فرشتهها دنبال اینها بودند تا به اینها برسند.@ اینها با اشتیاق سمت شهادت میرفتند کسی نمیخواست زورشان کند که حالا باید جبهه بروی از زن و بچهات جدا بشوی بنشینی یک ساعت گریه و دلتنگی بکنی، نه، مثل خیلی از نظامیهای دیگر که اینطوری بودند، نه، او ده روز هم که مرخصی میگرفت در شهر میامد.@ میگفت دلم تنگ شده برای منطقه و جبهه، دو روزش را میماند هشت روزش را برمیگشت میگفت حوصلهام سر میرود شهر را چه کسی میتواند تحمل کند همه معشوقش آنطرف بود موقع عملیات چه کسی میتوانست جلوی آنها را بگیرد آدمها خیلی با هم فرق دارند خدا بندهاش را دوست دارد.@ وقتی دوستش دارد یعنی میخواهد مثل خودش بکند باید از این طبیعت جدا بشود برایش بلا میفرستد بعضیها با شیرینی بلا را میپذیرند بعضیها با تلخی و غرغر میپذیرند ولی بالأخره میپذیرند بالأخره باید صبر کنند به هر حال به نفعشان هست.@ میفرماید اگر خدا بندهای را دوست داشت اگر بدش بیاید نه، چون بدش بیاید نمیخواهد آنها را ببیند به آنها پول میدهد ثروت میدهد امکانات میدهد حتی در روایت داریم آنها وقتی دست به دعا برمیدارند چون خدا از این آدمها بدش میاید آدمهایی بودند که مسیر تنفر را طی کردند.@ خدا میگوید فرشتهها این هر خواستهای دارد به او بدهید خیلی خوشم نمیاید با من بیاید حرف بزند اصلاً دوست ندارم صدایش را بشنوم خیلی حرف است خدا یک موقعی بگوید که دوست ندارم صدای این بندهام را بشنوم چقدر بنده بدبخت شده چقدر بیچاره شده که خدا میگوید من نمیخواهم صدایش را بشنوم هر چه میخواهد به او بدهید فقط اینجا نیاید حرف بزند.@ پول و ثروت و لذت و سلامتی میخواهد به او میدهد حتی داریم یک پادشاهی بود که خدا خیلی از این بدش میامد یک مریضی صعبالعلاج گرفت میخواست بمیرد پزشکان گفتن که این فقط از گوشت یا روغن یک ماهی شما باید بخوری تا خوب بشوی اگر نه میمیری.@ یخبندان بود نه ماهی بود نه چیزی، خداوند آنقدر از این بدش میامد که دستور داد یخها آب شد ماهیها از زیر آب بالا آمدند ماهی را گرفتند خورد که این خوب بشود که فردا از خدا طلبی نداشته باشد گاهی وقتها دادههای خدا خیلی خطرناک است.@ انسان باید حواسش جمع باشد که همیشه خوشبخت بودن طبیعی دلیل خوشبختی حقیقی برای ما نیست داشتنها، برخورداریها همیشه دلیل خوشبختی و خوبی یک آدم نیست برای همین هم فرمود(إذا رَأیتَ الله تَتابَعَ عَلَیکَ بِالنِّعَم فَاحضَرهُ) وقتی میبینی تندتند خدا دارد برایت میسازد و به تو نعمت میدهد.@ همه کارهایت روی روال است همه کارها درست میشود بترس ممکن است که داری به سمت جهنم میروی اما اگر میبینی نه کارهایت گره میخورد گرفتاری و سختی برایش پیش میاید میگوید آن موقع خدا را شکر کن که هنوز خدا با تو کار دارد که برایت بلا فرستاده تا کسی بلا در زندگیاش هست یعنی خدا کارش دارد دوستش دارد.@ زندگی را درست معنا کنیم که فردا با خدا خدای نکرده تلخی نکنیم رابطهمان با خدا خراب نشود. پیامبر میفرماید اگر خدا بندهای را دوست داشته باشد(ابتلاهُ) اما بعضیها را دوست ندارد بعضیها را از دوست داشتن یک چیزی بالاتر دارد یعنی انتخابشان کرده برای روابط خیلی خیلی خاص و شخصی.@ مثل یک معلم است یک معلم وقتی همه شاگردانش را دوست دارد به آنها تمرین میدهد میگوید در خانه آنها را حل کنید این تمرینی که شما در خانه بروید اینها را بنویسید ریاضی را حل کنی مشق بنویسی کار علمی بکنی برای همه سخت است ولی چون معلم همه را دوست دارد به همه تمرین و سختی میدهد.@ ولی اگر یک شاگردی را خیلی دوستش داشته باشد میگوید غروب خانه ما بیا که تمرین ویژهتری به تو بدهم یعنی بیشتر پوستت را میکَنم یا من خانهتان میایم تمرین ویژهتر میدهم که تو فقط برای نمره 19 و 20 و قبولی آماده نباشی تو باید برای المپیاد داخلی و خارجی آماده بشوی.@ لذا تمرینهای بیشتر، آنوقت اگر یک شاگردی آدم عاقلی باشد خانوادهاش آدم عاقلی باشند استقبال میکنند از این کار ویژه، میگویند این خیلی خوب است بچه ما خیلی قویتر میشود برای ما بعدها بزرگی و افتخار ایجاد میکند اما اگر شعورشان نرسد این کار معلم را نمیپذیرند.@ خدا اول به همه بلا و سختی میدهد بعضی خوششان میاید یعنی از این که هستند از این بلاها استفاده میکنند به خدا نزدیک میشوند بعد خدا میبیند که این اشتهایش زیاد است هوسهای بزرگ دارد مثل امام حسین، علی اکبر، علی اصغر، اباالفضل اشتهایشان بیشتر هست میگوید حالا که شما اشتهایشان بیشتر هست:@

این یک قاعده است بعد میفرماید اما(فَإذا أحَبَّهُ اللهُ الحُبَّ البالِغَهَ) اگر خداوند تبارک و تعالی حب خیلی زیاد داشته باشد نسبت به بندهاش، حب شدیدی داشته باشد محبت کاملی داشته باشد به بندهاش(إفتَناهُ) او را به فتنههایی آزمایشش میکند.@ اصلاً کلمه فتنه یعنی مایه آزمایش است بعد از حضرت سؤال کردن(مَافتِنائُهُ) آزمایشش چیست؟ فرمود(لا یَترُکُ لَهُ مالاً وَ لا وَلَدا) دیگر برایش مال و بچهای نمیگذارد اگر خدا کسی را خیلی دوست داشته باشد دیگر برایش هیچی نمیگذارد.@ مثل سیدالشهدا برای همین هم سیدالشهداء در میان همه انسانها روز قیامت از یک درجه خاصی برخوردار است 90% شفاعت روز قیامت مال امام حسین است میفرماید شفاعت مال امام حسین است مال همه انبیاء و امامان است چون برای سیدالشهدا این صحنه پیش آمد این امکان پیش آمد که بتواند بیشترین فداکاری را برای خدا انجام بدهد نه اینکه اگر امام حسن بود این کار را نمیکرد اگر امام حسن هم بود همین وضعیت بود.@ امام زینالعابدین هم بود همین کار را میکرد فرقی نداشت ولی شرائط زمانی و مکانی امام حسین اینطوری برایش پیش آورده بود یک شرائط زمانی و مکانی خاصی بود که نوبت نوبت امام حسین بود که باید این جام بلا را مینوشید.@ حالا وقتی میگوید(لا یَترُکُ لَهُ مالاً وَ لا وَلَدا) خدا برایش مال و بچهای هم نمیگذارد اگر کسی را خیلی دوست داشته باشد مال و بچه و همسرش و همه چیزش را ممکن است از او بگیرد این همیشه به این شکل نیست که فقط همسرش یا مال یا فرزندش را بگیرد، نه ممکن است همسرش را نگیرد پنج تا هم زن داشته باشد.@ ما اولیاء خدا داشتیم مرحوم آیت الله شاهآبادی، آیت الله قاضی اینها هر کدام چهار پنج تا زن داشتند مرحوم قاضی هفده تا بچه داشت پول هم از آنها نگیرد اتفاقاً پولدار هم باشند ولی چیزهای دیگر را از آنها بگیرد مثلاً بیمارشان کند که این خیلی سختتر است بیماری جسمی فوقالعاده سختتر است.@ بیماری جسمی به آنها وارد میکند درد خیلی زیاد، دائماً درد، دائماً سختی، دائماً گرفتاری در بدن، بیماریهای خیلی سخت صعبالعلاج، ناراحتی، خیلی سخت است شما نگاه کنید عزیزانی ما داریم که دو پایشان قطع است دوتا دستش هم قطع است.@ بعضیها دو پا دو دست چشمشان هم از آنها گرفته حالا فکر کنید این میخواهد چطوری زندگی کند یا شیمیاییهای ما که چقدر سختی میکشند میخواهم بگویم مصیبتی که خدا میفرستد یک نوع نیست حالا اینجا فرموده(لا یَترُکُ لَهُ مالاً وَ لا وَلَدا) برایش مال و بچه نمیگذارد حتماً همین شکل باشد.@ نه میخواهد بگوید خیلی سخت است آنهایی که خیلی ویژه و خاص هستند چون باید اوج دلبستگی به خدا و اوج وارستگی از دنیا را داشته باشند دنیا را برایشان کوفت میکند آن چیزی که بقیه از آن لذت میبرند اینها از آن لذت نمیبرند شما الان فکر نمیکنید این که میتوانید دستتان کار میکند یک شیئی را بگیرید با آن دکمه را ببندید این را نعمت نمیدانید.@ الان وقتی میگویند نعمت فکر میکنی قرار است از آسمان چه بیاید این را که به شما داده نعمت نمیدانید میتوانید این کار را بکنید وقتی از شما گرفت آنوقت متوجه میشوید که چه کار برای شما میکرده چقدر مهم است ما بدبختی همین است که همیشه اینطوری نگاه میکنیم.@ اگر کسی کور بود رفت پیش امام رضا شفا گرفت میگوییم معجزه شده اما خودت داشتن چشم را معجزه نمیدانی اینکه من چشم را دارم معجزه نیست الان دارم سلامتی را دارم میتوانم حرکت کنم چیزهای خیلی عادی که ما داریم قدرش را هم نمیدانیم خیلیها ندارند.@ همین چیزهای عادی و معمولی که ما داریم قدرش را هم نمیدانیم نعمتهای فوقالعاده عظیم هستند خیلیها از همینها محروم هستند دست و پا و چشم ندارد فلج کامل است قطع نخاعی هست و چیزهای دیگر که ما الان قدر نمیدانیم خیلیها ندارند.@ لذا میفرماید اگر کسی ویژه محبوب خدا بشود دیگر خدا دنیا را برایش کوفت میکند آنوقت عاشق باشعور و عاقل و زیرک میخواهد که وقتی خدا این را برایش فرستاده غرغر نکند بداند که این یک هدیه بوده آن دوست خدا را در کلاس پنجشنبه قبل از ماه مبارک به شما معرفی کردیم سر کلاس آورده بودیم نابینا بود با چه شرائط سختی.@ حالا فکر کنید او در آن شرائط سخت یکدفعه در آن وضعیت تصادف هم بکند مثلاً باید دهان و لب را بدوزند فک بشکند چه افتضاحی، حالا ما میگوییم افتضاح، ولی وقتی که در آن حالت تصادف بکند آن هم روز تولد حضرت اباالفضل بگوید خیلی ممنون اباالفضل هدیه خوبی به من داد.@ ما باشیم کلی از اباالفضل شکایت میکنیم روز تولد تو باید یک مقدار پولی به ما میرساندی یک اتفاق ویژهای برای ما میافتاد از عیدی ما حیوانیت را میبینیم یا کمال جمادی یا نباتی یا حیوانی است عیدی میخواهیم ولی اباالفضل برای دوستان خودش عیدی اینطوری نمیفرستد.@ اباالفضل برای دوستان خودش اگر عیدی میفرستد یعنی تعلق از دنیا کم و تعلق به ابدیت و آخرت بیشتر، خیلی شعور میخواهد که یک کسی این را عیدی ببیند یک کسی درست روز عید نوروز که همه شنگول هستند.@ میبینی که درست روز عید نوروز یکی از عزیزانش را از دست میدهد این خیلی عیدی بزرگی است ولی برای کسی که بفهمد یعنی هم از دست دادن و هم در شرائطی که بقیه خوشحال هستند تو خوشحال نباش تا این خوشحالی بچگانهای که همه مردم دارند:@

با خیال شادی و شنگولی میکنند تو نمیخواهد مثل بقیه بچهبازی کنی مثل بچههایی که به آنها شکلات میدهند یک جنشی میگیرند شاد هستند موقع عید نوروز و عیدهای دیگر هم خیلی بزرگترها شادی اینطوری دارند.@ تو نمیخواهد تو سنگین باش اصلاً به اینجا نچسب که چیزی اینجا بخواهد دلت را خوش بکند هر چیزی که اینجا دلت را بخواهد خوش بکند به همان میزانی که به آن میچسبی از خدا غافل میشوی و چون این است پیامبر ویژه میفرماید برای کسانی که ویژه هستند خدا هم بلاهای ویژه میفرستد.@ روایت بعدی از امام صادق(ع) (إنَّ عَظیمَ الأجر مَعَ عَظیمِ البَلاء وَ ما أحَبَّ اللهُ قَومَاً إلاّ إبتَلاهُم) اجر عظیم با بلای عظیم است هر کس پاداش بالاتری میخواهد بهشت هم درجهبندی است میفرماید در بهشت مقاماتی هست که هیچ کس به آن مقامات راه پیدا نمیکند مگر اهل بلا.@ یک درجات کاملاً ویژهای دارد جاهای مخصوصی دارد که همه را آنجا نمیبرند فقط کسانی را میبرند که اهل بلا بودند پس اگر کسی اجر عظیم و پاداش بیشتر میخواهد کار بیشتر کند(لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏) برای انسان جز آن مقداری که تلاش میکند نیست:@

این قاعده است در دنیا هم همینطور شما کار بیشتری میکنی درآمد بیشتری داری زحمت بیشتری میکشی درآمد بیشتری داری برای آخرتت هم همینطور است(إنَّ عَظیمَ الأجر مَعَ عَظیمِ البَلاء) اجر عظیم با بلای عظیم هست.@ هر چه که بیشتر هوس داری پس باید به اینطرفش هم تن بدهی تو میخواهی 17 ـ 18 بگیری یک مقدار درس بخوانی کافی است ولی اگر میخواهی 20 بگیری باید محدودتر بشوی وقتی من میخواهم 20 بگیرم یعنی میخواهم شاگرد ممتاز بشوم.@ اگر قرار است این بشوم باید ارتباط و فاصلهام را از بقیه افراد کمتر کنم کمتر تلویزیون نگاه کنم کمتر مهمانی بروم کمتر غذا بخورم کمتر عروسی بروم کمتر بگردم یعنی نعمتهایی که بقیه دارند از آنها استفاده میکنند من باید کمتر کنم.@ میخواهم کنکور قبول شوم یک رقابت هست بین یک میلیون و خوردهای نفر من میخواهم یک رتبهای داشته باشم که در بهترین دانشگاه قبول شوم اگر هوس این را داری یک موقع هست میگویی هر دانشگاهی شد شد حالا یکجا بیفتد هر رشتهای شد شد.@ ولی یک موقع هست نه برای خودت هدف داری میگویی نه من باید فلان دانشگاه حتماً باشم و فلان رشته، برای خودت از الان تعیین کردی وقتی تعیین کردی باید به همان وزان درس بخوانی یعنی باید محدودتر بشوی نسبت به بقیه افراد، لذتی که بقیه میبرند تلویزیون نگاه میکنند مهمانی میروند تفریح میروند غذا میخورند بیشتر میخوابند.@ یک کسی که قرار است در دانشگاه با آن رتبه قبول بشود آن کارها را نمیکند یکسال دو سال تمام شبانهروز کار میکند یکسره خودش را محدود میکند از خیلی از لذتها و نعمتهای حلالی که بقیه استفاده میکنند حرام که هیچی، از حلالش هم استفاده نمیکند میداند عقب میافتد.@ از حلالش هم بخواهد استفاده بکند به آن رشته عالی در بهترین دانشگاه کشور نمیرسد این جان کَندن میخواهد اگر آن را میخواهی پس باید نسبت به بقیه محدودتر باشی مثل بقیه اگر بخواهی باشی مثل بقیه افسوس و حال بقیه را بخوری اینها این کار را میکند من هم این کار را بکنم مثل آنها اگر بخواهی باشی پس باید پایین بمانی.@ اگر میخواهی ویژهتر باشی باید مثل بقیه نباشی اگر هم میخواهی مثل بقیه نباشی عُقدهای نباید باشی که اگر چیزی دست کسی دیدی دلت بسوزد مثل کسی که میخواهد شاگرد اول بشود ولی تا تلویزیون روشن بشود میگوید اینها الان دارند تلویزیون میبینند من نبینم ولش کن کتاب را ببندم آنجا بروم دیگر ویژه نیستی.@ اگر میخواهی ویژه باشی باید آن استفادههایی که بقیه دارند میکنند تو نکنی تو بنشینی کار مخصوص خودت را انجام بدهی کار ویژه پاداش ویژه مقام ویژه درجات ویژه اینها زحمات ویژه میخواهد لذا حضرت چقدر قشنگ این را برای ما بیان میکند(إنَّ عَظیمَ الأجر مَعَ عَظیمِ البَلاء) اجر عظیم همراه بلای عظیم است این دو با هم هستند.@ در طبیعت هم همینطور هست(وَ ما أحَبَّ اللهُ قَومَاً إلاّ إبتَلاهُم) هیچ قومی را خدا دوست نداشت مگر اینکه به آنها بلا داد، بلا داد میخواست اذیتشان کند بدشان را میخواست؟ نه چون خوبشان را میخواست بلا یعنی عامل محدودکننده.@ بلا یعنی عاملی که نمیگذارد تو آنطوری که دلت بخواهد از طبیعت بهرهبرداری کنی و چون این عامل محدودکننده است محدودکننده طبیعت است ولی قویکننده فطرت، بخش انسانی است مثل ماه مبارک رمضان که ظاهرش محدودیت است ولی باطنش آزادی و رشد فطرت است قدرت فطرت است در آن شادی است.@ برای همین هم موقع افطار شما شاد هستی این شادی موقع افطار برای مؤمن این هست که مؤمن موقع افطار که میشود این شادی را دارد که من توانستم یک روز را به خاطر خدا خودم را محدود کنم حالا پاداش آخرتیاش بماند.@ ولی این شادی که توانستم یک روز را به خاطر خدا خودم را محدود کنم و به حیوانیتم به نفسم به شیطان غلبه کنم خیلی پاداش بزرگی است برای همین امکان ندارد مؤمن موقع افطار شاد نباشد یک شادی اینطوری نسبت به غلبهای که بر طبیعتش دارد خواهناخواه در وجودش هست چون پیروزی است.@ حالا همین را شما تمرین بکنید روزه نگیرید بروید بخورید موقع افطار به جای شادی احساس ننگ و شکست احساس ضعف و پستی آدم میکند فکر میکنید آنهایی که روزه نمیگیرند و نماز نمیخوانند خیلی لذت میبرند و کیف میکنند، نه از نماز نخواندن کسی لذت نمیبرد اتفاقاً ناراحت هستند آنهایی که نماز نمیخوانند.@ درست است اسیر تنبلی خودشان هستند ولی لذتی نمیبرند گفتن چرا یک نفری که زنا میکند کافر نیست ولی یک نفر که نماز نمیخواند کافر است؟ فرمود زنا به خاطر یک لذتی رفته این کار را کرده گول لذت را خورده رفته این کار را کرده ولی کسی که نماز نمیخواند خیلی احمق است چون از نماز نخواندن لذتی نصیبش نمیشود این خیلی کفر و نادانی است.@ (لَن تَکُونُوا مُؤمِنینَ حَتّی تَعُدُّوا البَلاءَ نِعمَۀً وَ الرَّخاءَ مُصیبَۀ) شما مؤمن نیستید تا اینکه بلا را نعمت بدانید و آسایش را مصیبت بدانید(وَ ذلِکَ أنَّ الصَّبرَ عِندَ البَلاء أعظَمُ مِنَ الغَفلَۀِ عِندَ الرَّخاء) اینکه انسان موقع بلا صبور باشد خیلی عظیمتر و بالاتر است تا اینکه انسان آسایش داشته باشد اما غافل از خدا باشد مصیبت است.@ هیچ مصیبتی از این بالاتر نیست که انسان از حرکت خودش غافل بشود بدترین اتفاقی که در یک بارداری ممکن است اتفاق بیفتد همین است که یک جنین یک نطفهای که دارد حرکت میکند به سمت تولد در حرکتش توقف اتفاق بیفتد.@ در درسها شاید خوانده باشید آنهایی که تجربی خواندند میدانند گاهی وقتها یک توقف چند لحظهای چند ثانیهای باعث میشود بچه وقتی به دنیا میاید تا آخر عمر منگول باشد یا یک بیماری غیر قابل علاج داشته باشد چند ثانیه توقف بیچاره میکند.@ حالا شما فکر کنید یک نفر در دنیا در حرکت به سمت آخرت بخواهد توقفهای طولانی داشته باشد این خیلی مصیبت است بخواهد 20 سال 40 سال عمرش را تلف کند هر چند در دنیا قابل جبران هست ولی فوقالعاده سخت است اگر کسی بخواهد گذشته را جبران کند باید بیشتر بدود.@ از امام صادق(ع) (إنَّ أهلَ اللهِ لَم یَزالُوا فی شِدَّۀِ) در تمام کلمات استدلال و منطق است منطق بزرگ کاملاً ریاضی حضرت دارد سخن میگوید(إنَّ أهلَ اللهِ لَم یَزالُوا فی بَلاءٍ) کسانی که اهل خدا هستند دائماً در بلا هستند، چرا دائماً در بلا هستند؟@ چون اهل الله هستند چون میخواهد به خدا برسد میخواهد شبیه خدا بشود اگر میخواهد شبیه خدا بشود باید دائماً در سختی باشد شما وقتی میروید در باشگاه ورزشی عکس چندتا قهرمان جهانی را آنجا زده اگر میخواهی مثل آن باشی چطوری میشوی؟ دائماً در تمرین نیستی اصلاً خانه و زندگی همه باشگاه میاید.@ چند وقت پیش یکی از بازیگرهای تلویزیون میگفت ما عادت کردیم وقتی یکذره رشد هنری میکنیم اولی میرویم از همسرمان جدا میشویم چون نمیتوانیم رشد زیادی بکنیم اگر بخواهیم زنداری و شوهرداری بکنیم طرف میخواهد برود یک هنرپیشه بشود به شوهرش و زنش خیانت میکند بچهاش را ول میکند.@ یکی از آنها که مرده همه شما میشناسید آدم خیلی موفقی بود گفت اگر شما از همسر من که از او همان سال اول جدا شدم بپرسید این چطور آدمی است میگوید شوهر خوبی نبود راست هم میگوید من اصلاً همسر خوبی نبودم چون شوهر برایش مهم نیست زندگی برایش مهم نیست.@ این برایش مهم است که مشهور بشود ستاره بشود وقتی این کار را میکند دیگر پدر و مادر هیچی، ما الان خانوادههایی داریم که دخترشان دارند سینما بازی میکنند ولی خانوادهها خیلی متدین و مذهبی هستند میگویند ما به این دختر گفتیم حلالت نمیکنم عاقت میکنم اگر بخواهی در سینما بروی.@ هر لحظه با یک آقایی باشی و در بغل یک کسی باشی و بخواهی بیحجابی و بیحیایی بکنی واقعاً پشت صحنه هم همین است گفت برایم مهم نیست میخواهید راضی باشید یا نباشید میخواهید عاق بکنید یا نکنید این را به ما گفت از شوهرش هم طلاق گرفت دنبال کارهایش رفت خیلیها هستند الان میخواهد ورزش بکنند همینطور است.@ میخواهد ورزشکار بشود خانوادهاش میگویند ما اصلاً این را نمیبینیم چون هر روز باید تمرین باشگاهی بکند بعد از باشگاه باید برود تمرین مسابقات شهری استانی دارند باید برای آنجا جدا کار بکند بعد هم مسابقات کشوری دارند باید برود در اردوهای طولانی مدت.@ بعد هم مسابقات منطقهای دارند شرق آسیا غرب آسیا جنوب آسیا، بعد قارهای دارند بعد هم دو تا مسابقات جهانی دارند یک مسابقات جهانی یک مسابقات المپیک که مال همه ورزشهاست جهانی هم که فوتبال، حالا شما ببینید جام جهانی ورزشهای دیگر هم راه افتاده.@ این دیگر آدم خودش نیست این باید صبح و شب در صحنه ورزش باشد تا بخواهد قهرمان را حفظ بکند. حالا یک کسی بخواهد أهل الله بشود(إنَّ أهلَ اللهِ لَم یَزالُوا فی شِدَّۀِ) اینها همیشه در شدت هستند در سختی هستند(أما إنَّ ذلِکَ إلی مُدَۀٍ قَلیلَۀٍ وَ عافِیَۀٍ طَویلَۀ).@ اگر کسی این را بفهمد حضرت میفرماید اما این را بدانید این فقط برای یک مدت کوتاه سختی هست اما یک مدت ابدی عافیت و راحتی هست اگر کسی این را بفهمد خیلی خوب است که یک مدت کوتاهی سختی دارد به قول علی(ع) در نهجالبلاغه دارد(صَبَرُوا أیّامً قَلیلَۀ) یک چند روزی را صبر میکنند بعدش دیگر برای بینهایت راحت هستند.@ جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع) و رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان پنج مرتبه آیه امن یجیب را با هم میخوانیم(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ).@ فرمودند کسی که تا حالا عمر خود را تلف کرده و کودک درونش بیمار شده و متناسب با ابدیت نیست حالا چکار کند؟ در شرح حدیث عنوان بصری توضیح دادیم ما اگر 40 سال هم اشتباه بکنیم قابل جبران است روشهایش هم آنجا توضیح دادم چه هست.@ اینکه انسان به خاطر متدین بودنش توسط خانوادهاش مسخره بشود یکی از بلاهای بزرگ است که اجر بسیار عظیمی و عزت و آبروی خیلی زیادی برای انسان خواهد داشت هم در دنیا هم در آخرت فقط انسان باید بتواند تحملش بکند.@ ما اگر بخواهیم ویژه بشویم خانوادهمان میگویند که شما خیلی خوش مذهب هستید اول از این وقتی میخواهی ويژه بشوی باید طعم تلخ نیشها و کنایهها و مسخره شدنها را تحمل کنید اصلاً خود پیغمبر آنقدر اذیت میشد از نیش زبان دیگران که آیه آمد(وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ) به چیزهایی که میگویند صبر کن لازمه کار است.@ مگر شما فکر میکنید کسی که میخواهد برود هنرپیشه یا ورزشکار بشود به او حرف نمیزنند چرا به او هم حرف میزنند چیزهای تند میگویند ولی تحمل میکند چون میخواهد به درجات عالی برسد بنابراین قاعدهاش این است که انسان این سختیها را تحمل کند خانواده مثلاً ممکن است پدر ما نخواهد ویژه باشد اصلاً از این حرفها خوشش نیاید.@ مادر ما ممکن است این حس و حال را نداشته باشد خواهر و برادر من ممکن است همچین حس و حال را نداشته باشد انسان باید این سختیها را تحمل کند نمیشود که حرف نشنود اصلاً امتحان از همینجا شروع میشود.@ پس فکر کردی حالا که میخواهی ویژه بشوی باید همه در خدمت شما بیایند خانواده بیاید کمکت بکند همه جا اینطور نیست مادر و پدر بیاید همه برایت امکانات را فراهم کنند که جنابعالی میخواهید ویژه بشوید، نه عاشق شدن یعنی همین.@ یعنی وقتی عاشق شدی باید پی مسخره شدن و فحش شنیدن و ملامت شنیدن را چیزهای دیگر را تحمل بکنی ولو از عزیزترین کسان تو برسد این شروع کار است پس ویژه شدن معنا ندارد اگر تو میخواهی پیش خدا بروی اولین امتحانش این است که به خیلی از مسخره شدنها و تهمتها و افتراها را تحمل کنی.@ اینقدر در این راه تهمت هست مگر به پیغمبر و ائمه نزدند راه سختی است انسان اگر واقعاً میخواهد ویژه باشد باید نیشهای بقیه را تحمل کند نزدیکترین کسان انسان ممکن است دشمن انسان بشوند انسان را اذیت کنند.@ نکته خیلی مهمی هست به خصوص خانمها دقت کنند خیلی وقتها ما بیسلیقهگی میکنیم اگر بخواهیم رشد کنیم این رشدمان را یکطوری تنظیم میکنیم که باعث آزار دیگران میشود یک موقع هست من از وقتی که متعلق به خودم هست اوقات فراغت خودم استفاده میکنم یک عده خوششان میاید خوششان نمیاید پدرم خوشش نمیاید خوشش نیاید.@ ولی یک موقع هست بعضیها حقوق دیگران را زیر پا میگذارند که میخواهند ویژه بشوند مثلاً نقش خودش را در خانواده فراموش میکند که من به عنوان یک عضو در خانواده نقشی دارم این نیست که مادر بشوید و بپزد و ما بخوریم و استفاده کنیم بعد بخواهیم ویژه بشویم این ویژه شدن ارزشی ندارد.@ یک کسی آمد به پیغمبر گفت این آدم خیلی آدم خوبی است پیغمبر میدید این آقا همیشه در مسجد است نماز میخواند عبادتهای طولانی، گفتن این آقا خیلی کارش درست است روزها تمام روزها روزه، شبها همیشه به عبادت، پیامبر گفت پس خرج زن و بچه را چه کسی میدهد؟ گفت یک برادر دارد او بیشتر کار میکند به این هم میدهد پیامبر فرمود برادرش عابدتر از این است.@ ما دخترخانمهایی داریم که در خانه ظرف نمیشویند غذا درست نمیکنند کمک مادر، این هم ریاضت است این هم بلاست این هم به خاطر خدا کلی از نماز و روزه تحملش بالاتر است فکر کردید بلا یعنی چی، ریاضت یعنی چی، یعنی روزه بگیرید، نه، ریاضت یعنی اینکه هشت نفر خوردند جنابعالی بلند شوید ظرفهایشان را بشویید این عبادت بزرگی است.@ اگر لباسهای دیگران را نمیشویی لااقل لباسهای خودت را بشوی خانه یک جارو میخواهد جارو نمیزنند بعد هم میگوید چرا درهای آسمان روی من باز نمیشود. چند روز پیش یک خانمی جلوی پدر و مادرش به من زنگ زده بود یعنی پدر و مادرش داشتند میشنیدند.@ میگفت این پدر و مادر من دیوانه هستند اینقدر نادان هستند که نمیگذارند من بروم احیا و عبادت کنم آنوقت من هم مثل آنها احمق میشویم همینطوری که داشت پشت گوشی با من صحبت میکرد میگفت به او گفتم شما اطاعت پدر و مادرت را بکنی برایت سازندگی بیشتری دارد تا اینکه بخواهی بیرون بروی احیا مگر چه خبر است.@ تو اگر بخواهی بروی درس بخوانی این چیزها را یاد بگیری برای این هست که بیایی در مرحله عمل عمل بکنی شما در مرحله عمل الان عمل نمیکنی آنجایی که باید عمل کنی عمل نمیکنی ادب پدر و مادر را رعایت نمیکنی به آنها توهین میکنی آنوقت چه رشدی میخواهی بکنی مردهشور حوزه رفتن و عبادت کردن و درس خواندنت را ببرند همه جهنمی است.@ آدم خودش را کله بر دیگران کند خواهر کوچک که حزب اللهی نیست متدین نیست ولی دختر پاک و خوبی هست لجی هم با خدا ندارد شاید نمازش را بخواند و روزهاش را هم بگیرد ولی میبینی خواهر بزرگ که مثلاً حزب اللهی و خیلی معنوی است خیلی مفتخور است خیلی راحت میخورد و میرود تو ظرفها را جمع کن و بشوی همه کارها گردن مادر.@ هیچ نقشی در خانواده نداشته باشی عضو خانواده هستی باید بار خانواده را تحمل کنی این یک ریاضت بزرگ و عبادت است آقا فرمود عبادت ده جزء است نُه جزئش لقمه حلال به دست آوردن است طرف مینشیند در بازار گران میفروشد احتکار و اختلاس میکند بعد هم ده روز برای امام حسین مراسم میگیرد.@ پنج هزار نفر هم شام میدهد حج و عمره هم میرود به چه درد میخورد آقایان هم همینطور ما داریم عضو بسیج و هیئتی هستند ولی پدرش میگوید برو نان بگیرد میگوید وقت ندارم کار دارم میگوید برو فردا مادرت مریض است او را بیمارستان ببر میگوید کار دارم میگوید برو فردا برای خانه فلان چیز را تهیه کن وقت ندارم این رشدش واقعاً رشد است؟@ بعضی وقتها ما خودمان هم مقصر هستیم میخواهیم کار ویژه کنیم کار عبادی بکنیم بدپسندی میکنیم روش بدی را داریم بیسلیقهگی میکنیم دیگران عصبانی میشوند خواهر کوچک میگوید از وقتی که خواهر ما اینجا رفته دیگر همه کارهایش گردن ما افتاده.@ (مَلعُونٌ مَلعُونٌ مَن ألقی کَلَّهُ عَلَی النّاس) ملعون است ملعون است کسی که بارش را روی دوش دیگران بیاندازد تو بخواهی رشد معنوی بکنی باید بقیه جورش را بکشند، نمیشود یکی میگفت آدم پنچری قطار را بگیرد برادر کوچک خانه نشود برادر کوچک شدی بیچاره میشوی.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@