أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره آثار سختیها و مصائب و بلایا بود به این نکته رسیدیم که انسان چون در طبیعت قرار میگیرد آن حقیقت الهیاش یعنی یک نفخه و فطرت الهی دارد که او قوس نزول مراتب هستی را طی میکند از عالم خودش باید به عالم جبروت بیاید و به عالم ملکوت بیاید و وارد دنیا بشود.@ یعنی هر چه که پایین میاید حجابدارتر میشود در خاک طبیعت بیشتر دفن میشود حجابهای ظلمانی بیشتری را به خود میگیرد غایت خلقت را اگر در نظر بگیریم که غایت خلقت این هست که این موجود هر روز لطیفتر و قویتر بشود اسماء و صفات بیشتری از خدا را جذب بکند و نشان بدهد.@ غایت انسان این است که وقتی از دنیا رفت بیشترین شباهت را به خداوند تبارک و تعالی داشته باشد بیشترین اسماء را توانسته باشد در خودش ایجاد بکند و تجلی بدهد میزان قرب به خداوند تبارک و تعالی همانطور که قبلاً گفتیم قرب و تقربی که میگوییم امری مادی نیست مکانی نیست که ما بگوییم به خدا نزدیک شده.@ تقرب در انسان به معنای سنخیت و شباهت هست بنابراین غایت انسان که این تقرب و شباهت هست اگر این هدف را در نظر بگیریم باید انسان طوری رفتار بکند در دنیا که بتواند حجاب بیشتری را پاره بکند یعنی از حدود طبیعی و حیوانی نجات پیدا بکند خودش را به حدود الهی و انسانی برساند.@ هر چقدر این پاره کردن حجابها تعداد حجابهایی که انسان پاره میکند بیشتر باشد انسان در تقرب به خداوند تبارک و تعالی موفقتر هست شبیهتر به خداوند تبارک و تعالی میشود و هر چه بیشتر در بین این حجابها باشد از خداوند دورتر هست.@ بنابراین وقتی هم متولد میشود دور و گرفتار متولد میشود، حالا ما چطوری میتوانیم از این حجابها نجات پیدا کنیم؟ این قاعدهاش چیست که من بتوانم از حجاب نجات پیدا کنم؟ قاعدهاش این است که من به کانون و معدن نور نزدیکتر بشوم و خودم را بسپارم به دست نور مطلق یعنی خداوند تبارک و تعالی تا او من را راهنمایی بکند و با راهنمایی و هدایت او من از حجابها خارج بشوم.@ حجابهای مختلفی را پاره بکنم و روزبهروز به معدن نور و عظمت نزدیک بشوم در ماه شعبان ما همین را میخواهیم(أنِر أبصارُ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إلَیک حَتّی تَخرِقَ أبصارُ القُلُوبِ حُجُبُ النُّور) چشمان قلبهای ما را به نور خودت نورانی کن به نور نگاهت به قلب ما این چشمهای قلب ما را نورانی کن تا اینکه پاره بکند این قلبها حجابهای نور را.@ (فَتَصِلَ إلی مَعدِنِ العَظِمَۀ) تا به معدن عظمت وصل بشود وقتی میگوید(حُجُبُ النُّور) یعنی ما قبل از(حُجُبُ النُّور) حجب ظلمانی داریم حتی اگر انسان حجب ظلمانی را هم پاره بکند به حجب نورانی میرسد.@ حرکت ما مثل حرکت یک دانه هست در خاک که آنجا زور میزند از دل یک دانه شما میبینید یک ساقه بسیار نازکی از دل خاک بالا میاید یک ارتفاعی بعد وقتی میخواهد بیرون بیاید تیز بیرون نمیاید اینقدر به آن فشار میاید گردنش خم میشود زیر فشار حجاب و خاک این گردنش خمیده میشود و بعد با این گردن خمیده و فشار بیرون میاید.@ وقتی بیرون آمد یواش یواش سرش را رو به نور میگیرد ولی خیلی ضعیف است رو به نور هست به نور هم رسیده ضعیف است ولی وقتی سر را به سمت نور گرفت یواش یواش بالا میاید و نور بیشتری جذب میکند و قدرتمندتر میشود تا میوه بدهد.@ انسان همینطوری هست یعنی باید زیر حجابهای ظلمانی گردن خم بکند و فشار زیادی را تحمل بکند تا بالا بیاید تا به نور و حجابهای نورانی برسد در قلبش بهجت و سرور و نورانیت و شادی حس بکند از فطرتگرایی خودش، بعد در این مسیر شروع کند به رشد کردن.@ کسانی که میخواهند اول شروع کنند یعنی آغاز حرکتشان هست به این شکل است که بنابر وظیفه یک کارهایی را انجام میدهند یک تلاشهایی را میکنند اعمال هم برایشان سخت است روزه و نماز و حجاب و خمس و جبهه و زکات و امر به معروف و نهی از منکر و خیلی چیزهای دیگر سخت است.@ اما تحمل میکنند تا دیگر نیازی به تحمل کردن در انجام دستورات دینی و انجام واجبات و پرهیز از محرمات ندارند به بهجت دینی و به شادی فطری میرسند یعنی یک طوری هست که از حرم، نماز، روزه، قرآن خواندن، از فعالیت برای امام زمان، از امر به معروف و نهی از منکر، از بحث کردن به خاطر خدا لذت میبرد.@ یعنی دیگر آن حالتی که قبلاً داشت تحمل میکرد نیست چون از دل خاک بیرون آمده یعنی به نور رسیده یواش یواش به لذت میافتد یعنی همه کارهایش لذتبخش است یعنی اگر نکند لذت نمیبرد شادی و لذتش در عبودیت بیشتر میشود چون دارد حجابها را پاره میکند.@ آن موقع که حجابها ظلمانی و تاریک بود انسان وقتی که میخواست وظائف دینی را انجام بدهد احساس تکلیف میکرد تکلیف یعنی کلفت و سختی داشت ولی از یک مرحله به بعد احساس تکلیفی وجود ندارد تشرف است.@ میگوید من چقدر خوشحالم چقدر سعادتمند هستم که نماز میخوانم چقدر خوشبخت هستم که خدا اجازه میدهد شب خصوصی با او خلوت کنم چقدر عزت دارم چقدر شادم چقدر خوب است که خدا به من اجازه میدهد من روزه بگیرم سحری بلند شوم روزه بگیرم قرآن بخوانم ذکر بگوییم حرم بروم یادش را به دلم میاندازد.@ (یا مَن ذِکرُهُ شَرَفٌ لِلذّاکِرین) اساساً احساس شرافت زیادی میکند از اینکه میتواند ذکر خدا را بگوید از اینکه این اجازه به او داده میشود که ذکر بگوید احساس شادی و شرافت میکند به قدری هم این احساس شادی و شرافت زیاد است مستکننده است که انسان دیگر با نداشتن هیچ کدام از جنبههای دنیایی با این شادی احساس غمی ندارد.@ چون شادیاش خیلی زیاد است عزت و شادی و افتخاری که از این انتساب از این ارتباط به دست میاورد به قدری برای این مستکننده و شادکننده است بهجت و نورانیت دارد که اگر همه دنیا هم علیهاش بسیج بشوند شاد است احساس ترس و ناراحتی نمیکند.@ در قرآن جالب است(الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً) مردم به آنها میگویند همه دنیا علیه شما بسیج شدند میخواهند شما را نابود کنند بترسید یک فکری بکنید میگوید به جای اینکه بترسند شادی بیشتری میکنند نشاط بیشتری دارند ایمانشان بیشتر میشود از کسی نمیترسند.@ اصحاب عاشورا را نگاه کنید در اصحاب عاشورا همه شاد بودند میدانستند فردا در مقابل این جمعیت کثیر کاری نمیتوانند بکنند تکهتکه میشوند ولی همه شاد بودند در جبهه ما به کرات این صحنه را دیدیم که تعداد ما کم بود دشمن زیاد بود بچهها میدانستند که تا یک دقیقه دو دقیقه یک ساعت دو ساعت دیگر نوبت اینها هم میشود.@ ولی به هیچ وجه ما آرامش و شادی و نشاط را از چهره اینها دور ندیدیم میدانستند ولی خیلی راحت بودند با توجه به اینکه این مسأله هست که ما هر چقدر حجابهایمان کمتر باشد به غایت به هدف خلقت به کمال غایی خودمان نزدیکتر هستیم و شرافتمان، عزتمان، مقاممان شادی و نشاطمان بیشتر میشود ماییم خودمان را به خدا میسپاریم.@ (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) خدا ولایت و سرپرستی مؤمنین را قبول میکند آنها را از تاریکی به سمت نور خارجشان میکند پس ما میاییم به خدا میگوییم خدایا ما که نمیدانیم باید چطوری به سمت تو بیاییم ما خودمان را به تو میسپاریم تو ما را از ظلمت خارج کن به نور ببر ما را اهل نور کن.@ این خواستن به اینکه اهل نور بشویم فوقالعاده مهم است که انسان بخواهد یک تکه نور بشود یک پارچه نور بشود یعنی شبیه خدا بشود. این خواسته یک انسان حقیقی است دغدغه یک انسان حقیقی است که میخواهد به نور مطلق برسد.@ یعنی درخواستش این هست که به نور مطلق برسد و چون میخواهد به نور مطلق برسد میگوید خدایا من خودم را به تو میسپارم که نور مطلق هستی تو خودت من را به سمت خودت بیاور دعای بعد از زیارت آل یس خیلی مهم است(اَللّهُمَ إنّی أسئَلُکَ أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَدٍ نَبیِّ رَحمَتِک وَ کَلِمَۀِ نُورِک) پیامبر کلمه نور توست.@ یعنی مظهر نور توست خواستم که درود بفرستی بر پیامبر که نبی رحمتت هست و کلمه نورت هست(وَ أن تَمَلَأ قَلبی) و اینکه پر بکنی دل من را(نُورَ الیَقین) با نور یقین، پس یک نور داریم نور یقین و سینهام را با نور ایمان(وَ صَدری نُورَ الإیمان) (وَ فِکری نُورَ النِّیات) فکرم نور نیات داشته باشد.@ یعنی نیتهای پاک نیتهای نورانی داشته باشم در فکرم، در قلبم در سینهام در فکرم نور باشد عزم و اراده من هم نورانی باشد(وَ عَزمی نُورَ العِلم) یعنی اگر کسی میخواهد تصمیمهای درستی بگیرد مسیرهای درستی را طی بکند باید نور علم کسب بکند.@ (وَ قُوَّتی نُورَ العَمَل) توان و قوه من نور عمل داشته باشد عملم و کارم نورانی باشد(وَ لِسانی نُورَ الصِّدق) زبان من نور راستی داشته باشد(وَ دینی نُورَ البَصائِرِ مِن عِندِک) و پر کن دینم را از نور بصیرتهایی که از جانب تو به من میرسد.@ یعنی بینشها و بصیرتهایی که از طرف تو میرسد و دل من را هدایت میکند برای تصمیمگیریهای مهم زندگیام نورانی است نور هست و من با آن روشن میشوم(وَ بَصری نُورَ الضِّیاء وَ سَمعی نُورَ الحِکمَۀِ وَ مَوَّدَتی نُورَ المُوالاۀِ لِمُحَمَّدٍ و آله) یعنی عشق و دلدادگی و محبت یک موقع هست آدم را تاریک میکند.@ آدم یک موقع عاشق یک نفر میشود از یک نفر خوشش میاید به یک نفر دلداده میشود به یک چیزی علاقه پیدا میکند به یک شیئی به یک امری به یک مقامی به یک جایگاهی به یک کسی این ممکن است همین علاقه او را تاریک کند نورانی کند آثار فطری برایش نداشته باشد.@ ولی میگوید دلم و عشقم را نورانی کن که اگر من دلدادگی دارم به هر چیز این برای من نور بیاورد چیزی را که تاریکم میکند دوست نداشته باشم به چیزی که من را تاریک میکند علاقهمند نباشم دلم من مودت من نورانی باشد.@ میگوید دلی که مودت پیامبر و آلش را دارد نورانی است چون عشقش درست هست کسی که معشوق نهاییاش پیامبر خداست و امیرالمؤمنین و خاندانش هستند این عشقش نورانی شده در زیارت حضرت هم میخوانیم(لا حَبیبَ إلاّ هُوَ وَ أهلُه) در آل یس میخوانیم دعای قبلش به امام زمان میگوییم امام زمان من شهادت میدهم هیچ محبوبی جز پیغمبر و اهلش نیستم.@ این دلدادگی دلدادگی نورانی هست یعنی انسان معشوقهایش نورانی هستند معشوقهایش مظهر نور خدا هستند بنابراین انسان در نظام دلدادگیاش هم باید دقت بکند که به کسی که نور ندارد یا دورش میکند از خدا دل ندهد اگر میخواهد کسی را دوست داشته باشد چیزی را دوست داشته باشد به کسی یا چیزی دل بدهد که این دلدادگی و دوست داشتن او را تاریک نکند محبوب نورانی معشوق نورانی را دوست داشته باشد.@ برای همین هم مؤمنین به همدیگر علاقه دارند چون در کنار هم نورانی میشوند به همدیگر نور میدهند این یک مصداق، حالا ما میخواهیم خودمان را به حق تعالی بسپاریم که حق تعالی ما را نجات بدهد و بالا بیاورد روند این ربوبیت یعنی خارج کردن ما از تاریکی به سمت نور فشار میاورد باید دستت را بگیرد شما را بکشد از تاریکی به سمت نور بیاورد.@ وقتی میخواهد تو را بکشد به سمت نور بیاورد باید از ظلمت و تاریکی باید جدایت کند تاریکی دلبستگیها و وابستگیها و تعینها و تشخصهای طبیعی و حیوانی و گیاهی است معشوقهای حسی و خیالی و وهمی است که حقیقت ندارد چون معشوق اصلی محسوب نمیشوند معشوق بخش حیوانی است.@ لذا خدا اگر بخواهد واقعاً تو را رشد بدهد باید دستت را به او بدهی از دلدادگیهای حسی و خیالی و وهمی گاهی وقتها هم حتی از معشوقهای عقلی حتی که معشوقهای نورانی هستند مثل علم و شهوت علم، حتی از آنها دست برداری از آن بیرون بیایی.@ یک کسی که بخواهد از شهوتهای جمادی و نباتی و گیاهی و حیوانی دست بردارد بیرون بیاید یا از تعلقات حسی و خیالی و وهمی و عقلی بیرون بیاید کار میبرد کار سختی است حالا بالأخره ما چه میخواهیم، باید تکلیفمان را از الان روشن کنیم تصمیممان را بگیریم بالأخره ما میخواهیم نورانی شویم یا نمیخواهیم.@ اول فکرمان را بکنیم اینکه در صراط خدا گفتن شما اول باید طلب داشته باشید طلب قدمهای اول است طالب شدن اول باید طالب بشوید یعنی واقعاً و صادقانه به خدا بگویی خدایا من دوست دارم پیش تو بیایم دوست دارم دوست تو باشم.@ (اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن جُندِک اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن حِزبِک اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن أولِیائِک) از فردا شب سحرها میخوانیم(اَللّهُمَّ اجعَلنی مِمَّن تَنتَصِرُ بِهِ لِدینِک وَ لا تَستَبدِل بی غَیری) خدایا من از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری میکنی کسی را هم جای من نگذار.@ وقتی میگویی دینت را به وسیله من یاری میکنی یعنی من قدرتی دارم به من توانی بده یک انرژی و نیرویی به من بده که من بتوانم با آن قدرت و توان موانع دین تو را برطرف کنم من باید یک نورانیتی داشته باشم به من یک نوری بده که این نورانیت من باطل را کنار بزند این قدرت من بتواند باطل را از بین ببرد.@ یعنی من باید یک موجود نورانی و قدرتمند بشوم یک توانایی داشته باشم که بتوانم دین تو را یاری کنم فاقد شیء که مطیع شیء نیست یاری کسی میکند که قدرت و توان دارد در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی در حرکت به سمت کمک به امام زمان در سربازی امام زمان(ع).@ در سرباز خدا شدن عضو حزب خدا شدن دوست خدا شدن قدرت ما نورانیت و معنویت و علم و حکمت هست ما باید اینها را داشته باشیم که بتوانیم حالا ما به خدا گفتیم خدایا ما این را میخواهیم خدا بالأخره به دل ما نگاه میکند میگوید این بنده من به زبانش دارد همینطوری چون گفتن مستحب است دعا را بخوانید.@ ولی واقعاً خودش هم نمیخواهد اینطوری بشود یعنی مثلاً سر کلاس آقای شجاعی آقای شجاعی به آنها گفته این دعاها را بخوانید اینها هم میخوانند میگویند مستحب است اما وقتی دعا را خواندی گفتی خدایا میخواهم اینطوری باشم بالأخره یا راست است یا دروغ است.@ وقتی در زیارت عاشورا میگویی(أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ) من میخواهم در دنیا و آخرت با شما باشم یعنی چسبیده بشوم به کانون نور، وقتی میگوییم با شما در دنیا و آخرت باشم یعنی میخواهم نورانی کامل بشوم(أن یرزقنی طلب ثارک مع إمام منصور أن یرزقنی طلب ثاری مع إمام هدی).@ یعنی من آنقدر نورانی و قوی شده باشم که بتوانم انتقام امام حسین و انتقام خودم را از دشمنان اسلام همراه امام زمان بگیرم یعنی من اینقدر جربذه و جگر و توان و قدرت و عُرضه داشته باشم که بتوانم همراه امام زمان کاری بکنم اصلاً بتوانم امام زمان را همراهی کنم.@ بتوانم واقعاً به او کمک بکنم یعنی واقعاً امام زمان یک سلسله از کار را به ما واگذار کند دست ما بدهد بگوید شما انجام بدهید ما عامل امام زمان باشیم حالا ما اینها را خواستیم، لازمهاش مگر نورانی شدن نیست، اگر لازمهاش نورانی شدن است یعنی تو باید دست از تعلقات جمادی و خیالی و وهمی برداری به هیچ وجه بینشاط نشوی.@ اگر یک موقعی به اینطور مسائلت لطمه خورد به مسائل گیاهی و حیوانی و جمادیات لطمه خورد از نشاط نیفتی چون از دست دادن اینها یعنی نورانیت، من چطور وقتی خدا برایم بلا میفرستد غصه بخورم و ناراحت شوم.@ حالتهای ما میدانید مثل چه میماند؟ در مثنوی داریم مثل آن کسی هست که رفته بود روی بازویش یک خالکوبی بکند عکس یک شیر بزند سوزن اول را که زد گفت آخ، گفت هنوز شروع نکردیم این اولین سوزن است، گفت این کجایش است داری میزنی؟ گفت یالش است، گفت یال نمیخواهد، یکجای دیگر را زد.@ فرقی نمیکند یک سوزن دیگر زد دوباره گفت آخ، گفت این کجایش است؟ گفت این شکمش است، گفت حالا شیر شکم نداشته باشد نمیشود نمیخواهد شکم داشته باشد شکمش را نزن، سوزن بعدی، گفت این کجایش است؟ گفت دُمش است، گفت حالا شیر بدون دُم که اشکال ندارد یک شیری بزن که دُم نداشته باشد که آن هم گفت:@
مگر میشود شیر داشته باشیم که یال و شکم و دُم نداشته باشد این را که اسمش را شیر نمیشود گذاشت ما مثل کسی هستیم که میرویم دو ماه در نوبت دکتر هستیم بعد هم که نوبتمان شد آن روز باید چند ساعت بایستیم تا ما را ببینند.@ التماس کنیم پول کلانی هم از ما میگیرد بعد برایمان دارو تجویز میکند یک آمپول، بعد تازه میروی میگردی آمپولش را گیر نمیاوری با چه بدبختی میروی از خارجی از جایی برایت این آمپول را پیدا کنند این آمپول هم باید بروی با قیمت بازار آزاد بخری و چقدر فشار بیاوریم تا تهیه کنیم.@ بعد میروی میدهی تزریقاتچی، تزریقاتچی میگوید من فعلاً پانسمان دارم کار دارم سرم شلوغ است مینشینی خلاصه با گردن کج تا نوبتت بشود این آمپول را به شما تزریق کنند پول هم از شما میگیرند بعد وقتی خواست تزریق بکند بخواهی به تزریقاتچی فحش بدهی که چرا به من سوزن زدی چرا درد داشت.@ ما اینطوری هستیم ما میاییم به خدا میگوییم خدایا دوستت داریم یا رسول الله یا امیرالمؤمنین دوستتان داریم دوست داری با شما در دنیا و آخرت باشیم دوست داریم منتقم خون شما باشیم سرباز شما باشیم حزب شما باشیم.@ کاشکی ای امام حسین من با شما بودم شهید میشدم خدایا ما را از سربازان امام زمان قرار بده خدایا ما را وفادار به امام زمان کن خدایا ما را شرمنده امام زمان نکن، خدا میگوید باشه، بنده من چیزهای خوبی میخواهی من هم دوست دارم تو هم اینطوری بشوی بخل هم ندارد امام زمان کیف میکند شما هر وقت از این دعاها بکنید خیلی امام زمان خوشحال میشود.@ میخواهید پیش ما بیایید؟ بله، میگویند بیا، میگوید نه من پس اینها را چکار کنم اینها را که دارم چطوری ولشان کنم نمیتوانم بیایم یا اگر من را میاوری با اینها بیاور مثل یک گیاه که میگوید اگر میخواهید من را از خاک در بیاورید با ریشه در بیاورید تو باید ریشه را در خاک بگذاری.@ ما کارمان این شده یعنی وقتی که ادعا داریم میگوییم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) تنها تو را میپرستیم تنها از تو کمک میخواهیم، خدا میگوید چه کمکی از من میخواهید؟ میگویم کمک ما این است که(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی صدیقین، شهدا، انبیاء و صالحین.@ میگوید مگر شما راه اینها را نمیخواهید(وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ) چه بسیار انبیائی که همراه به او افراد باخدای زیادی جنگیدند و هرگز سست و ضعیف نشدند(وَ مَا اسْتَكانُوا) استقامت کردند اگر میخواهید راه شهدا را، راه شهید که شوخی نیست.@ ما دیدیم در این هشت سال دفاع مقدس یک نفر تا رفت که شهید بشود باید از چه چیزهایی میگذشت از چه شهوتها و دلدادگیهایی میگذشت اگر راه انبیاء را میخواهی بروی امتحان دارد انبیاء یکی حضرت ابراهیم هست که با چه علاقهای به دستور خدا همسر دوم گرفته تازه این همسر دوم باردار شده بچه زائیده به این بچه چقدر علاقه دارد.@ میگوید از فلسطین بردار بگذار در بیابانهای مکه و ول کن برو تا چند سال بعد حالا شاید دیدی یا ندیدی زن جوان با بچهای که آن همه به آن علاقه داری فلسطین بیاور مرحله به مرحله بیاور به بیابانهای مکه هیچی نیست بعد که برمیگردد میبیند چه پسر خوشگل و خوبی شده.@ میگوید چیه حالا خیلی مزه داد برو سرش را ببُر ما مسألهمان همین است که وقتی میخواهیم راجع به بلا صحبت کنیم بلا که خدا دارد به ما میدهد در واقع دارد به وسیله آن بلا حیطه توان خیالی و وهمی ما را کم میکند قدرت جمادی و نباتی و حیوانی را در ما کم میکند و نور و فطرت را در ما زیاد میکند و ما را بالا میکشد.@ ماه مبارک رمضان آمده در ماه مبارک رمضان ما روزه میگیریم این را مرگ سفید میگویند در ماه مبارک رمضان شما یکسره در فشار هستید خیلی چیزها به شما حرام میشود که قبلاً حرام نبود اگر یک کسی واقعاً صادق باشد در حرکت به سمت خدا از روزه لذت میبرد کیف میکند.@ الان یک تعدادی از عزیزان هستند که خیلی جلوتر در رجب و شعبان آمدند به استقبال ماه مبارک رمضان روزههای مستحبی گرفتن دوست دارد از آن لذت میبرد میخواهد وارد این جشن بشود واقعاً ماه مبارک را ضیافت و جشن میداند غصهدار نیست از اینکه میاید شاد است از اینکه میرود غصهدار است.@ (السَّلامُ عَلَیکَ یا عیدَ أولِیائِه) سلام بر تو ای عید دوستان خدا، کسی که دوست خداست از رفاقت و همنشینی و همراهی با خدا انس با خدا لذت میبرد یکی دو نفری که همدیگر را دوست دارند عیدشان و جشن و شادیشان موقعی که مزاحمی نداشته باشند و خلوت داشته باشند هست کسی مزاحم خلوت این محب و محبوب نشود.@ چرا ماه رمضان عید دوستان خداست؟ برای اینکه خداوند یک ماه غُرق میکند و خلوت میکند میگوید دهان حیوانیتت را ببند ولش کن دیگر اذیتت نمیکند حالا تو بیا و من بنشین قرآن بخوان ذکر بگو عبادت کن سحر و شب و احیا گذاشته این دیگر واقعاً جشن نیست این آمدنش خوشحالی ندارد لذت ندارد آرامش ندارد؟@ کسی که این حس را در ماه مبارک رمضان ندارد یعنی شعارها و حرفهایش دروغ است یعنی در دوستی خدا صادق نیست یعنی وارد ضیافت نمیشود چون اولین شرط ورود به ضیافت الله این است که من یقین کنم که این واقعاً ضیافت است باور کنم که این ضیافت و مهمانی است.@ شما در عروسی که دوست نداری بروی میخواهی آنجا بروی جانت میخواهد در بیاید از آن شادی میکند اصلاً آن را عروسی میدانی؟ نه، میگویند مبارک باشد عروسی رفتی میگویی چه مبارکی من آنجا پدرم در آمد اذیت شدم کلی خون دل خوردم برای تو که خوشحالی ندارد.@ پس اولین شرطی که ما این ضیافت را ضیافت بدانیم و از آن بهره ببریم این هست که قبولش بکنیم که این ضیافت است بپذیریم که این ضیافت است معتقد باشیم که وارد جشن میشویم نگاه ما با نگاه رسول الله با نگاه خدا در اینکه وارد جشن داریم میشویم یکی باشد.@ اما اگر ما این حس را نداشتیم غصهدار بودیم که ای بابا دوباره ماه رمضان آمد دوباره شمارش باید بکنیم که این سی روز چه موقع تمام میشود وقتی هم تمام شد دوباره شنگول بشویم که دیگر تمام شد، اصلاً تو ورود نکردی از اول به این ضیافت، وارد میهمانی نشدی.@ به همین جهت امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(رُبَّ صائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن صِیامِهِ إلاّ الجُوعِ وَ العَطَش) چه بسیار روزهداری هستند که جز گرسنگی و تشنگی از روزه بهرهای نمیبرند حالا این باشد بحثمان هر چند در جایگاه خودش کامل هست.@ اما میخواهم توضیحات بیشتری انشاء الله هفته بعد برایتان بدهم در جلسه آینده که ما باید با چه نگاهی به این مسائل نگاه کنیم و ارتباطمان را چگونه با سختیها برقرار کنیم و چطوری قدرت و شادی داشته باشیم در سایه همین سختیها.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ پنج مرتبه آیه امن یجیب را برای رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع)، و شیعیان ایشان، مسلمانان و مستضعفین جهان میخوانیم(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ).@