أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره آثار و فوائد بلا بود چندتا روایت درباره همین موضوع از مباحثمان مانده بود که من خدمت عزیزان تقدیم کنم انشاء الله این بحث تمام بشود فهم این روایاتی که الان خدمتتان تقدیم میکنم مثل بحث جلسه گذشته مبتنی هست بر فهم آثار بلا که ما در جلسات گذشته مفصلاً به آن پرداختیم.@ وقتی که بلاو مصیبتی به سراغ انسان میاید آثار مختلفی دارد یکی ساخته شدن و قدرت فطرت هست دور شدن از طبیعت هست فاصله گرفتن از دنیاست نزدیک شدن به خداوند تبارک و تعالی است این نزدیک شدن به شکلهای مختلف هست وقتی میگوییم بلا انسان را به خداوند نزدیک میکند به شکلهای مختلف هست.@ یکی از این جهت که گناه آمرزیده میشود و انسان پاک میشود این خودش نوعی تقرب به خداست آلودگی دوری و قساوت میاورد بلا باعث پاک شدن قلب انسان و گناهان انسان میشود کفاره هست این به یک نحو نزدیکی میاورد از آن جهت که درجه و ثواب هست برای انسان در بعضی از بلاها درجات و اجرهای زیادی هست.@ احادیثش را اگر یادتان باشد برایتان خواندم امام صادق(ع) میفرماید(مَنِ ابتَلا مِنَ المُؤمِنینَ بِبَلاءٍ فَصَبَرَ عَلَیه کانَ لَهُ مِثلُ أجرَ ألفَ شَهیدٍ) هر کس به مصیبت و بلایی دچار شود و صبر بکند، اینکه کلمه صبر بکند یعنی مثل یک داروی تلخ قورتش بدهد و به روی خودش هم نیاورد جزع و فزع نکند شکایت و گله نکند تعریف نکند صبر کند.@ میفرماید این مثل اجر هزار شهید را دارد داشتن یک همچین اجری برای انسان وقتی که بلایی به سرش میاید مصیبتی متوجه او میشود خودبهخود انسان را نزدیک به حق تعالی میکند پس وقتی میگوییم بلا انسان را نزدیک میکند یکی از این جهت که گناه را برمیدارد.@ چون گناه برداشته شود انسان پاک میشود و نزدیک میشود یکی اینکه برای انسان اجر دارد یکی اینکه مذکر هست خودش یادآور خدا و آخرت هست یکی اینکه سیطره طبیعت را بر انسان کم میکند فطرت را قدرتمند میکند و از نظر روانشناسی هم آنهایی که در زندگیشان سختی دیدن استحکام شخصیتیشان، متانتشان، صبر و حوصله و قدرت روحیشان، سازگاریشان با محیطها و آدمهای مختلف بیشتر هست.@ بنابراین یک آدم سختی کشیده خیلی راحت زندگی را میگذراند تا یک آدمی که در ناز و نعمت و رفاه بار آمده و سختی نکشیده. چند شب پیش من از حرم میامدم دیدم یک سربازی از پشت من را صدا کرد گفت میخواهم با شما صحبت کنم گفتم چیه؟@ گفت من میخواهم مرخصی بروم پول ندارم میخواهم شهرستانمان بروم دیدم لباس سربازی تنش است گفتم واقعاً میخواهی مرخصی بروی؟ گفت بل میخواهم مرخصی بروم، گفتم برگه مرخصیات را ببینم؟ گفت والله مرخصی نگرفتم از پادگان فرار کردم نمیخواهم از سربازی فرار کنم.@ ولی الان چند وقت هست خانه نرفتم خیلی دلتنگ شدم دیگر دارم میپوسم میخواهم چند روزی بروم و برگردم، گفتم میدانی اضافه خدمت میخوری برای هر یک روز چند روز، بعضی وقتها دو روز یا بیشتر اضافه خدمت میخوری؟ گفت بله ولی خیلی برایم سخت است دیگر خیلی حوصلهام سر رفته.@ به او گفتم یعنی اگر من الان بلیط بگیرم واقعاً خانه میروی؟ گفت بله، گفتم باشه بیا برویم در راه برایش صحبت کردم گفتم دوره آموزشی چطور جایی بود؟ گفت آموزشی خیلی خوب بود خیلی سخت گذشت خیلی اذیت شدیم، گفتم الان که این را گذراندی چه احساسی داری؟@ گفت الان که این را گذراندم احساس خوبی دارم که با تمام سختیهایش بالأخره تمام شد، گفتم احساس نمیکنی که قوی و قدرتمند شدی؟ گفت چرا اینطوری هستم احساس یک قدرت روحی خوبی میکنم که این دوره را گذراندم، به او گفتم اگر سربازی نروی فردا وقتی که اسم سختیها و سربازی و کارهای سخت میاید جلوی زنت و بچهات خودت از خودت خجالت میکشی.@ یعنی در نظام درونی خودت فرو میریزی یک موقع هست آدم معاف است قانوناً معاف شده عیبی ندارد یک موقع هست میتوانسته برود ولی نرفته، جنگ هم همینطور است رسول خدا(ص) میفرماید جهاد کنید تا برای فرزندانتان مجد و عظمت را به یادگار بگذارید بچهای که به پدرش نگاه میکند میفهمد که این پدر جنگجو بوده، جنگیده، مبارزه کرده.@ سختیهای مختلف دوران جنگ را در جاهای مختلف دیده این حس روحیه قشنگ و خوبی دارد یک پدر قدرتمند بچه را از نظر شخصیتی قدرتمند بار میاورد بر خلاف یک پدر خیلی ضعیف و زودرنج و حساس از این مردهایی که تا طوری میشود عصبانی میشوند گریه میکنند از خانه بیرون میروند پرخاشگری میکنند.@ چند روز خانه نمیایند همه چیز را به هم میریزند آدمهای اینطوری وقتی در خانه هستند فکر میکنند با عصبانیت یک مردانگی را دارند نشان میدهند ولی با غضب بیظرفیتی و ضعف شخصیتی را نشان میدهند این را زن و بچه خوب میفهمد که مرد اینطوری است نازکنارنجی و ضعیف است.@ سرباز گفت الان میفهمم شما چه میگویید گفتم اگر سربازی را تمام کردی بعداً برایت به عنوان یک افتخار میماند میگویی من این دوره را رفتم و سختیهایش همه را گذراندم.@ اگر ترسیدی و نرفتی فرار کردی فردا هر وقت اسم مردانگی و شرافت و جُربذه و قدرت و شجاعت میاید وقتی در دل خودت یادت میافتد که تو چند روز سربازی را نتوانستی تحمل بکنی و فرار کردی یا تحمل سختی را نداشتی خودت در درون خودت فرو میریزی که من میتوانستم این دوره را تمام کنم و نکردم.@ آدمها وقتی به گذشتهشان برمیگردند گذشتهشان را نگاه میکنند که خوب و پاک سختیها را گذراندند در سختیها آلوده نشدند همین این به آنها قدرت زیادی برای مسائل بعدی میدهد یعنی اعتماد به نفس بالایی برای خود آدم ایجاد میکند.@ کسی که سربازی و جنگ نمیرود یا در زندگیاش سختی نمیکشد در همه مراحل بعدی زندگی اعتماد به نفس زیادی نمیتواند داشته باشد چون هر وقت یادش میاید گریه کرده و عصبی شده و غمگین شده و ترسیده و دلشوره داشته و فرار کرده.@ اما کسی که نه وقتی به گذشتهاش نگاه میکند میبیند که صحنههای زیادی را رد کرده تلخیهایش رفته اما سازندگیهایش مانده تلخیهایش رفته ولی صبرش و اجر صبرش مانده خیلی اعتماد به نفس پیدا میکند.@ آن یکی از آن معانی شادی و آرامشی هست که من همیشه میگویم مؤمن شاد و آرام است مؤمن از آن جهت که صحنههای مختلف را سالم رد میکند یک شخصیتی هست که اعتماد به نفس بالایی دارد اگر یک حادثهای برایش پیش بیاید اینطور نیست که بیخواب بشود خواب از چشمش گرفته بشود اینطور نیست که غذا نتواند بخورد.@ اینطور نیست که تعادلش را از دست بدهد نتواند با همسرش و فرزندانش درست رفتار کند یکسره عصبی باشد که همه همیشه به او بگویند چه شده، نه خیلی راحت مثل یک آب کُر است که وقتی نجاست در آن میافتد رنگ و بو و مزه آب کُر تغییر نمیکند بلکه نجاست را در خودش تبدیل به پاکی میکند.@ اما کسانی که اینطوری نیستند تا یک حادثهای اتفاق میافتد یک بلایی میاید به شدت رنگ عوض میکنند به شدت تحت تأثیر قرار میگیرند خوابشان نمیبرد تبخال میزنند موهایشان شروع میکند به ریختن حالتهای جسمانیشان تغییر میکند اشتهایشان تغییر میکند خوابشان تغییر میکند.@ رفتارشان با دیگران عصبی میشود بیحوصله و کسل میشوند به خصوص در مسائل عبادی، این هر وقت این تجربهها را دارد دفعه بعد چون نتوانسته خوب ردش بکند دفعه بعد هم که یک حالتی پیش بیاید مثل همین حالت این خودبهخود زودتر از اینکه اصلاً بلا بیاید همین که خبرش هم به این برسد این پس میافتد.@ احتمالش هم بدهد این دوباره حالش خراب میشود بیتحمل و کمظرفیت میشود نمیتواند با خوشی زندگی را رد بکند اما کسانی که ده تا صد تا صحنه سخت و تلخ داشتند گذراندند از این تجربهها زیاد داشتند بعدها که برایشان اتفاق میافتد تکان زیادی نمیخورند یا تکان نمیخورند یا تکانشان خیلی زیاد نیست.@ (المُؤمِنُ کَالجَبَلِ الرّاسِخ لا تُحَرِکُهُ العَواصِف) مؤمن مثل کوه پایدار و استوار هست که بادهای تند او را تکان نمیتوانند بدهند به لرزش نمیآورند اینطور نیست که به هم بریزد تعادلش را از دست بدهد نشاطش را از دست بدهد روی کارها و درسش تأثیر بگذارد.@ الان بعضیها هستند تا یک اتفاقی برایشان میافتد مثلاً میگوید داشتم دو سال برای کنکور میخواندم حالا یک اتفاقی افتاد دیگر نمیتوانم درس بخوانم این آدم ضعیفی است چون با کسی درگیر شدم یک کسی از اقوام من مرده.@ من آدم سراغ داشتم از دوستان خودم بود این پدرش مرده بود ما آمده بودیم به او تسلیت بگویم چون دوستمان هم بود بیشتر وقت میگذاشتیم کنار دستش بودیم آنوقت این در مراسم که بود ایستاده بود مردم میامدند و میرفتند من میدیدم این همیشه یک کاغذ از جیبش در میاورد و نگاه میکند این را میخواند.@ بعد وقتی کسی میامد میگفت خیلی ممنون انشاء الله در شادیتان شرکت کنیم خداحافظ شما، بعد گفتم چه میخوانی؟ گفت زبان دارم میخوانم امتحان زبان دارم لغت زبان دارم حفظ میکنم اینقدر راحت.@ آقا سیداحمد آقا میگوید موقعی که آقا مصطفی را کشتند آقا مصطفی کم نبود نگاه امام به آقا مصطفی به عنوان یک جانشین برای خودش بوده امید آینده اسلام بوده یک شخصیت به آن بزرگی و برجستگی او را در غربت کشتند امام وقتی آمد تشییع جنازه، چون مستحب است وقتی جنازه میبرند آدم هفت قدم برود.@ این هم هفت قدم به عنوان استحبابش تشییع جنازه پسرش آمد و برگشت کارهای روزمرهاش را انجام داد یکی از آقایان میگوید من با امام قرار داشتم به او گفته بودم فلان خانواده احتیاج دارند که شما به آنها سر بزنید گفته بود باشه فلان ساعت میرویم سر میزنیم.@ بعد که آقا مصطفی را کشتن این واقعه کشته شدن آقا مصطفی افتاد در این حادثهای که میخواستند آنجا بروند گفتم که دیگر الان امام از یادش میرود که قرار دارند و میخواهند آنجا بروند گفت در مراسم آقا مصطفی بودیم بعد امام من را صدا کرد و گفت قرار داریم یادت نرود میخواهیم آنجا سر بزنیم.@ گفتم که آقا شما اینجا الان مهمان دارید و مردم به خاطر تسلیت خدمت شما میایند گفت نه چون ما اطلاع دادیم باید برویم سر بزنیم گفتم اینجا مردم میایند کسی نیست گفت آنها معطل هستند گفتم اگر اجازه بدهید من از طرف شما بروم سر میزنم و معذرتخواهی میکنم بعد آن موقع امام اجازه داد.@ آقا سید احمد میگوید من آن روز کتاب امام را علامت گذاشتم ببینم که آقا مصطفی کشته شده امام درسهایش تغییری هم میکند یا نه، دیدم نه همان مطالعاتی که هر روز داشت دارد هفتاد صفحه کتابش را خواند.@ مرحوم آقا میرزا جواد آقا وقتی به او میگویند فرزندتان فوت کرده مهمانی داشته میایند به او میگویند میگوید هیچی نگویید مهمانها حالشان خوب نیست اذیت میشوند قشنگ مینشیند با مهمانها بگو و بخند کارهایش را انجام میدهد مهمانها که میروند یکی از دوستان نزدیکش را نگه میدارد میگوید این بچه در حوض افتاده خفه شده بایستید برویم دفنش کنیم.@ اینقدر راحت، این بیعاطفهگی نیست انسان میسوزد ولی قدرت هم دارد که این سوزش را نگه دارد هضم کند و مسائل را با هم قاطی نکند ولی بعضیها تا یک حادثهای برایشان اتفاق میافتد هم با دیگران قهر میکنند کم حرف میشوند غذا نمیخورند عبادت نمیکنند مسجد نمیروند هیئت نمیروند درس نمیخوانند کار نمیکنند.@ این خوب نیست که انسان یکدفعه خودش را فلج میکند و خودش را میاندازد هر چه هم انسان خودش را زودتر بیاندازد و فلج بکند و بخواهد این تأثیرات را بزرگ بکند چون ما یک قوهای داریم به نام قوه واهمه و شیطان که یک حادثه را برای ما ضریبش را در ذهنمان خیلی زیاد میکنند.@ ولی وقتی که میاید و میرود میفهمیم که نه همچین چیزی نبود خیلی چیز مهمی نبود اما واهمه میگوید وای حالا این مرده من چکار کنم یا پایم شکسته چکار کنم یا بدهی آوردم چکار کنم بعد میبینی که میاید و رد میشود و میرود این خیلی قدرت و نشاط میاورد.@ من یک مثال بزنم این مثال خیلی مهم است گرگها وقتی که به یک گله حمله میکنند بعضی از گوسفندان را میکشند بعضی از گوسفندان را هم نمیکشند فقط زحمی میکنند میروند سراغ بعدی، چند تا را زخمی میکنند.@ اثر این کار این هست که چوپانها میگویند گوسفندانی که له شدند و تحقیر شدند زیر دست و پای گرگ ولی کشته نشدن در حمله بعدی که دوباره گرگ حمله میکند اینها به قدری بیشخصیت شدند له شدند ترسیدند که تحمل دوباره آن حمله را ندارند برای همین زودتر خودشان را به گرگ میرسانند که گرگ آنها را پاره کنند و آنها را بکشد.@ حالا بعضیها اینطوری هستند وقتی که در یک حادثه شکست میخورد در حادثه بعدی ضریب شکستش بالاتر است گاهی وقتها وقتی بخواهد فکرش را هم بکند که من قرار است همچین کاری بکنم میرود خودش را میکشد که من بروم قرص بخورم بمیرم بهتر است که بایستم همچین چیزی را تحمل کنم یا پسرها و دخترهایی که از خانه فرار میکنند همین هستند.@ آدمهایی هستند که نمیتوانند بایستند و مبارزه کنند مردی که تا میگویی دو بیشتر است یا سه در خانه اعصابش به هم میریزد همه چیز را به هم میزند از خانه بیرون میرود این یک آدم بیظرفیت و تحقیرشده است خودش خودش را تحقیر میکند آدم حسابی و مؤمن کسی است که میایستد و مشکل را حل میکند.@ مذاکره و گفتگو میکند حتی جرأت دارد بایستد دعوا کند شاید در دعوا این قضیه حل شد کسی که یکدفعه صحنه را ترک میکند البته گاهی وقتها لازم است آدم صحنه را ترک کند برای اینکه میداند در این صحنه هیچ فایدهای نیست حل مشکلی نمیشود.@ (وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً) قرآن میگوید از خصوصیات بندگان خدا این است که وقتی با بیشعوری و نفهمی بعضیها روبهرو میشوند یواش یکطوری میروند که با همدیگر برخوردی نداشته باشند چون طرف مقابل قرار نیست مسأله را حل کند میخواهد فتنهانگیزی بکند آمده دعوا و شر راه بیاندازد آدم میگذارد میرود.@ من میگویم در مشکلاتی که پیش میاید آدم نباید صحنه را خالی کند بایستد و حوصله بکند و گفتگو بکند این در و آن در بزند تا مسأله حل شود ضعف نشان ندهد بلا یکی از چیزهایی که میاورد همین است که وقتی انسان بتواند درجه پایین را رد کند و هر صحنهای که برایش پیش آمد را با قدرت رد بکند دفعه بعد بانشاطتر و شجاعتر و آرامتر است.@ اما کسانی که بریدند دفعه بعد برایشان سختتر میشود و برعکس اگر کسی قبلاً بریده و شکست خورده برای اینکه آن حادثه دفعه قبل برایش اتفاق نیفتد باید این بار جبران هم بکند به جای اینکه بیحوصلگی بکند این بار جبران کند بگوید من آن دفعه این صحنه را ترک کردم ضعیف بودم شکست خوردم.@ حالا نه این دفعه میایستم حلش میکنم تحملش میکنم اگر بلایی سرم آمد تحملش میکنم آن بار وقتی به من گفتند فلانی مُرد یکذره آخ و وای کردم و داد و فریاد و گریه کردم بعدش که آرام شدم گفتم خدا رو شکر، از صمیم قلب هم گفتم.@ ولی این بار اگر خبر اینطوری به من بدهند اولین برخوردی که میکنم میگویم(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) الحمد لله رب العالمین، بعد هم میروم گریهام را میکنم چون انسان بیعاطفه که نیست بالأخره باید در فراغ عزیزانش گریه کند کسی هم نمیگوید گریه نکنیم گریه علامت رحمت و شفقت است خوب است.@ میخواهیم بگوییم تأثیر منفی نباید روی کار ما داشته باشد و الا مثلاً کسی از او مرده عزاداری دارد گریه میکند سر قبر میرود دلتنگ میشود عیبی ندارد مشکلی نیست پس وقتی که مجموعه خواص بلا را که شما نگاه کنید میبینید که بلا یک سرمایه و دارایی هست فقدان نیست از دست دادن نیست.@ هیچ چیز از بلا و مصیبت کمش یا زیادش از دست دادن نیست یک دارایی است که این دارایی را اگر از نظر انسانشناسی نگاه کنیم در نفس خود ما بلافاصله ظاهر میشود همه آنچه که ما به عنوان اجر و ثواب میگوییم در شخصیت شخص ظهور میکند بعد هم اجر آخرتی هم دارد این آثار را دارد که گناهش پاک میشود تقرب به خدا پیدا میکند ثواب دارد.@ به خاطر این ثواب تقرب به خدا پیدا میکند به خاطر قدرت روحی که پیدا کرده این تسلطش به طبیعتش بیشتر هست الان کسانی که روزه میگیرند عادت کردن که روزه بگیرند یعنی روزه گرفتن کار هر کسی نیست روزه واجب یک چیز دیگر است.@ اما قدرت روحی یک نفر در روزه غیر ماه رمضان معلوم میشود که این چقدر میتواند روزه بگیرد در غیر ماه رمضان روزه مستحبی، گاهی وقتها افراد هستند روزه اجباری میگیرند روزه قضا گرفتن یا اجیر شدن روزه گرفتن اجیر شدن نماز خواندن، کم کاری نیست.@ اینطور شخصیتها شخصیتهایی هستند چون این مبارزه را دائماً با نفسشان داشتند آمادگیشان برای رشد و کسب معارف بیشتر است امام فرمود ورزشکاران برای جذب معارف از بقیه مهیاتر هستند، چرا؟ چون در محیط ورزش این عادت کرده با تنبلیهای خودش مبارزه کند با تنپروریهای خودش مبارزه کند با میلیهای به خوردنیها و خوابیدنها مبارزه کند.@ روحش آمادهتر است کسانی که روزه مستحبی میگیرند نماز شب میخوانند جمکران میروند نماز جمعه مرتب شرکت میکنند برق آفتاب، سوز سرما، اینها آدمهایی هستند که از نظر شخصیتی همیشه شادتر و قویتر و آرامتر هستند.@ کسانی که از صحنههای عبادی و جهادی و از اعمال و وظائف شرعی فرار میکنند و تنبلی میکنند اینها روحشان به همین میزان گداست فقیر و ضعیف است خیلی فرق دارد دوتا نمازخوان که یکی از آنها شجاعت اذان و اقامه گفتن را دارد یعنی به نفسش همچین اجازهای نمیدهد که بخواهد اذان و اقامه را حذف کند و تنبلی کند.@ میایستد اذان را با آرامش میگوید دعای بین اذان و اقامه را میگوید چون بین اذان و اقامه دعا مستجاب است دعایش را میخواند بعد با آرامش اقامه میخواند بعد نماز را با حوصله میخواند بعد با شجاعت مینشیند تعقیبات نماز میخواند این شخصیت شخصیت قدرتمند و ثروتمندی میشود، چرا؟@ چون نفسش را اجازه نمیدهد ول بگردد میگیرد میاورد در محیط عبادت نگهاش میدارد میگوید این آن چیزی هست که به درد تو میخورد باید همین را بخوری بچههایی که دارو خوب میخورند از کوچکی مادر به آنها دارو داده خوب تربیتشان کرده اینها وقتی بزرگ میشوند وقتی به آنها دارو بدهی راحت میخورند داروی گیاهی، داروهای تلخ میخورند.@ ولی کسانی که از قرص و آمپول و دارو فرار کردند آدمهایی هستند که الان شوهر دارند زن دارند بزرگ شدند مریضیاش هم حاد است درد و رنج مریضی را به بدن تحمیل میکند گناه میکند بدن را در زحمت میاندازد چون حاضر نیست دارو مصرف کند.@ دارو یک جاهایی باید مصرف شود درست است ما دستور داریم تا میتوانیم در مقابل درد مسکن مصرف نکنیم در حدیث داریم تا میتوانیم مقاومت کنیم دارو مصرف نکنیم.@ یک جاهایی هست دارو لازم است برای چشم، معده، کلیه، برای بعضی از قسمتها لازم است دکتر تجویز کرده این حال ندارد که دو قطره را شب در چشمشت بچکاند این قرص و شربت را بخورد این تنبلیها خیلی مصیبت درست میکند برای انسان، بزرگ شده ولی مثل بچهها میماند آنوقت بچهاش هم همین را از او یاد میگیرد.@ یعنی فرار از دارو و درمان، فرار از تلخی دارو، بچه هم از پدر و مادر همین بیظرفیتی و ترسو بودن و جربذه نداشتن و بیطاقت بودن را یاد میگیرند خیلی از بچهها بیطاقتی، وسواس، مضطرب شدن، دلشوره را از بزرگترها یاد میگیرند نه اینکه واقعاً اگر تربیت صحیح بشود این دلشوره میگیرد.@ خیلی از آدمها حتی خیلی از خانمها و آقایان که زود دلشوره میگیرند زود مضطرب میشوند و گریه میکنند زود عکسالعمل نشان میدهند دست و پایشان را گم میکنند خودشان را میبازند پرخاشگری میکنند بیطاقتی میکنند اگر دقت کرده باشند واقعاً هم آن چیزهایی که اینها دارند برایش این کارها را میکنند همچین قدرتی ندارد که آدم را اینطوری بکند واقعاً ارزش زیادی ندارد.@ ولی این چون زیر دست پدر و مادر ترسو و ضعیف و زودرنج و حساس بزرگ شده شخصیتاً اینطوری است در واقع این نقش را دارد بازی میکند در واقع این مثل پدر و مادر دارد عمل میکند نه اینکه واقعاً آنچه که این با آن روبهرو هست سخت است.@ من دختر و پسرهای نازکنارنجی زیاد سراغ داشتم هم خارج از کشور هم اینجا، در خانواده مرفه و نازکنارنجی ولی وقتی که تحول معنوی پیدا کردند صبرشان هزار برابر شده روزههای طولانی گرسنگی کشیدن فقر با سختی توانستند تحمل کنند ایمان این کار را با انسان میکند.@ پس این ظرفیت را از اول داشته ولی ورزش و تمرین را نداشته الان به خاطر شرائط ایمانی این ورزش و تمرین را کرده و قوی شده ما آدم داریم کار آزاد میکند مثلاً خیلی بانشاط و شادابی یکسال میرود عملگی میکند.@ از کار که بیکارش میکنند کار نیست مثلاً کمردرد میگیرد نمیاید بگوید آی بدبخت شدم چه کسی به من کار میدهد میرود یک کار سبکتری جای دیگر انتخاب میکند دوباره روز از نو روزی از نو، خیلی متعادل، یک کسی هست خواب ببیند میخواهد کارش را از دست بدهد میبینی که روی تمام شخصیت و خلقیات و غذا و خوابش تأثیر میگذارد.@ شما برای اینکه قوی بشوید برگردید به گذشتهتان ببینید که چقدر سختیها سر راه شما بوده مشکلاتی سر راهتان داشتید و الان رد شده آن موقع شما فکر میکردید که چقدر فاجعه است ولی رد شده رفته هیچ خبری هم از آن تلخیهایش نیست فقط یک خاطره از آن مانده.@ بنابراین وقتی این مجموعه خاصیتهای بلا و مصیبت را انسان در نظر میگیرد میبیند که بلا و مصیبت یک دارایی و ثروت هست برای آدمها که هم باعث میشود انسان از زندگیاش لذت ببرد بهتر لذت ببرد قویتر باشد هم باعث میشود که آخرت خوبی داشته باشد دنیای آرام و شاد در سایه سختیها به دست میاید و آخرت آرام و شاد هم در اثر صبر و سختیها به دست میاید حالا با وجود این سراغ روایتها برویم.@ از امام صادق(ع) (أشَدُّ النّاس بَلاءً الأنبِیاء ثُمَّ الذّینَ یَلُونَهُم الأمثَلُ فَالأمثَل) میفرماید شدیدترین مردم از نظر بلا انبیاء هستند، چرا؟ چون دقت کنید مجموعه بلاها یک شخصیت را همینطوری میسازد پاک و قدرتمند میکند شبیه خدا میکند به او سنخیت میدهد تقرب میاورد.@ بنابراین حتماً با شرافتترین آدمها، ارزشمندترین آدمها، بهترین آدمها، قویترین آدمها کسانی هستند که از این ثروت بیشتر برخوردار هستند تنگناها، سختیها مشکلات بیشتر برخوردار هستند برای همین میفرماید که انبیاء که گرانترین آدمها، باارزشترین آدمها هستند آنها بلایشان سختتر بوده که قیمتیتر شدند.@ مثل جواهر میماند که اگر در یک درجه حرارت به آن بدهی مقدار ناخالصیاش کم میشود ولی جواهر است اما اگر حرارت بیشتری به آن بدهی ناخالصی بیشتری از آن گرفته میشود آن موقع خالصتر میشود وقتی خالصتر شد قیمتش هم بیشتر است.@ کاری که بلا میکند این هست که بلا از آن نفخه خدا که از خداست گرانترین و باارزشترین مخلوق خداست آمده در رحم به ما و بدن تعلق گرفته وقتی اینها با هم ترکیب میشوند یک انسان درست میشود در مسیر برگشت که مسیر به سمت خداوند تبارک و تعالی است آن امانتی که ما از خدا گرفتیم باید تحویلش بدهیم.@ اما باید خالص و پاک و قدرتمند و رشد کرده تحویل خدا بدهیم این را باید تحویل بدهیم یعنی یک موجود تراش خورده کاملاً متناسب با محضر خدا.@ حالا هر چه در دنیا این طبیعت را از او بگیرند با بلاها و مصیبتها یا خودش زودتر برود به سمت اینکه از خودش بگیرد با عبادت با طاعت خدا با دوری از معصیت به خودش فشار بیاورد یا مرگهایی که برای انسان پیش میاید مثل مرگ سفید مرگ سرخ مرگ سبز مرگ سیاه که انشاء الله من اینها را دانه دانه جلسات آینده خدمتتان عرض میکنم.@ در هر کدام از این مرگها که شما طبیعت را با این مرگها میکشید با مرگ سفید و قرمز و سبز و سیاه میکشی هر بار که میکشی این طبیعت از آن میریزد و کمتر میشود آن که باقی میماند یک موجود شبیه به خدا یک موجود نورانی و یک موجود دوست داشتنی و یک موجود ثروتمند و قوی میماند این قاعدهاش است.@ یکی از سختترین صحنههایی که انسان با آن روبهرو هست لحظه وفات است شما نگاه کنید در لحظه وفات میفرماید که انسانها را به محضر خداوند تبارک و تعالی میبرند خیلی موقف خطرناکی است بسیار موقف تلخ و خطرناکی است یعنی موقف خطیری هست اگر آدم آماده نباشد.@ حالا شما نگاه کنید دو روز بعد سه روز بعد پنج روز بعد یک ماه بعد بیست سال بعد یک صحنه اینطوری برای من و شما اتفاق میافتد که یک لحظه ما بریده از تمام دنیا از همسر و فرزندان و مقام و مال و درجه و اعتباریات دنیا خالص یک قلب است آنجا میرود روبهرو میشوی با حق تعالی.@ اگر به تو بگوید چکار کردی و چرا این کارها را کردی چه میخواهی جواب بدهی؟ رو در روست. قبل از اینکه انسان را ببرند به عالم برزخ، به معنای قبرش ببرند در قبر و محیط برزخی خودش اول باید پیش خدا برود میگوید اگر آدم خوبی باشد خدا با نوازش و رحمت با او برخورد میکند میگوید برگردانید از او پذیرایی خوب بکنید.@ ولی اگر آدم بعدی باشد خرابکاری کرده باشد با غضب خدا روبهرو میشود اصلاً آدم تحمل دارد بایستد در مقابل خدا، اگر از آدم سؤال بکنند چه جواب بدهد بعد هم امر کند که این را به عذاب ببرید اگر کسی به همین صحنه حقیقی که دیر یا زود میاید توجه بکند.@ هفته گذشته دوتا از برادرانی که در مؤسسه زحمت میکشیدند آقای مقدس، آقای سلمانزاده که سر میزد و میامد و میرفت و فعالیت فرهنگی میکرد آقای سلمانزاده دو سه سال بود که ازدواج کرده بود جوان بود آقای مقدس میانسال بود هنوز پیر هم نبود به رحمت خدا رفتند.@ مرگ برای بقیه که نیست برای ما هم هست سراغ ما هم میاید حالا دیر یا زود وقتی این صحنه برای انسان پیش میاید میدانید در این صحنه چه چیزی به داد آدم میرسد؟ در آن صحنه که شما روبهرو میشوی با خداوند تبارک و تعالی یعنی یک قیامت کامل آنجا برپاست.@ خدا یک لحظه حسابت را میکند بعد میگوید برگردانید خیلی صحنه خطیری است در آن صحنه چیزی که انسان را نجات میدهد ثبات قدم میدهد استحکام به آدم میدهد میزان سختیهایی هست که در دنیا کشیده میزان بلاهایی هست که در دنیا تحمل کرده.@ چون اگر گناهکار باشی خدا میگوید این بنده من جزایش را در دنیا دیده با مریضیها با غصهها غمهای بدون علت، با مرگ سفید که خودش انتخاب کرده با مرگ سرخ و سبز و سیاه این بندهام پاک است گناهکار هستی برای خودت گناه سراغ داری اما در دنیا وقتی جزایش را به تو دادند دیگر در آن صحنه نمیگویند او را جهنم ببرید.@ خدا میگوید این بنده من معصیت و آلودگی زیاد دارد ولی جزایش هم در دنیا دیده آنجا هر کس باشد در آن صحنه چه آرزویی میکند وقتی این را از خدا بشنود؟ آرزو میکند که ای کاش سختیهای زیادی میکشید.@ در قیامت داریم که وقتی پاداش را میدهند بعد مؤمن میفهمد در ازای سختیهایی که در دنیا بوده این پاداش را دارند به او میدهند آرزو میکند که ای کاش با قیچی او را تکهتکه میکردند، میخواهم بگویم که بچگانه فکر نکنیم.@ به بچه شما وقتی میگویی این کاکائو را نخور چون بچه حالی است بچه از نظر ذهن قدرت آیندهبینی را ندارد این والدین هستند که چون آینده را میبینند بچه را درست تربیت میکنند یعنی میروند برایش واکسن میزنند چون آینده را میبینند به عواطفشان و واهمهشان غلبه میکنند بینش دارند.@ او آینده را میبینند و چون آینده را میبینند میگویند این باید همین لحظه چه خوشش بیاید چه نیاید، چه بخواهد چه نخواهد، تب میکند، اذیت میشود، سه چهار شب گریه میکند هم ما را بیخواب میکند هم خودش بیخواب میشود ولی باید برود واکسنش را بزند.@ در همه مراحل پدر و مادر درست عمل میکنند میگویند این بلایی که ما داریم سر بچه میاوریم عین رحمت و مصلحت است خود بچه وقتی بزرگ شد از ما تشکر میکند از پدر و مادری تشکر میکنند که روی عواطفشان غلبه کردند پا گذاشتند بچه را بردند واکسن زدند که الان این بچه دیگر مبتلا نیست به بیماریها.@ یا از پدر و مادری تشکر میکنند که اسیر احساساتشان شدند واکسن نزدند الان بچه در 15 ـ 16 سالگی بیماری غیر قابل علاج گرفته، بچهها از کدام تشکر میکنند از پدر و مادری که سختی را تحمیل کردند یا از پدر و مادری که به ما رفاه را دادند؟ مدرسه هم همینطور.@ من الان مادرهای ضعیفالنفس سراغ دارم که بچه مدرسه نمیرود میگوید این بچه گریه میکند نمیرود دلم میسوزد اصلاً دلم آتش میگیرد میگوید الان یکسال است مدرسه نرفته برای اینکه تحمل نداشت من هم دیدم خیلی بیتابی میکند نگذاشتم برود میگوید الان دوم ابتدائی است هنوز هم من باید بروم سر کلاس کنارش بنشینم این ظلم در حق بچه است.@ بچه باید این تلخی را تحمل بکند چند روز میگذرد برایش عادی میشود ولی بعداً این فشار باعث میشود سواددار شده اگر میخواست بگوید چون اذیت میشوی مشق ننویس ریاضی حل نکن امتحان نده درس نخوان، برای ما چه میماند.@ الان ما میگفتیم ای کاش در سر ما میزدید ما را به زور به مدرسه میفرستادید ما الان از معلمانی که ما را کتک زدند از ناظمی که کتکمان زدند ما را ترساندند از نمره انضباط و چیزهای دیگر، از زوری که پدر و مادر به ما گفتن تشکر میکنیم، چرا؟ چون آینده ما را میبینند.@ خدا هم چون آینده ما را میبیند یعنی به بلندای ابدیت ما را میبیند رفتارش با ما بر اساس دنیا نیست ما از خدا بخواهیم خدایا من این را حتماً به من بده من این را دوست ندارم به من نده، اینطور نیست خدا که مثل بچه رفتار نمیکند نگاه خدا نگاه محدود دنیایی که نیست ما همه آمال و آرزوهامان دعاهایی که میکنیم نفرینهایی که میکنیم از دریچه دنیاست.@ حتی خدا و معصوم را که معنا میکنیم از دریچه تنگ نیازها و خواستههای طبیعیمان هست یا جمادی یا نباتی یا حیوانی، ولی خدا که ما را اینطوری نگاه نمیکند برای خدا جنبههای جمادی و نباتی و حیوانی اصالت ندارد فقط یک وسیله است.@ اگر یکجا حفظ شخصیت ابدی تو حفظ شخصیت انسانی تو در گرو این باشد که به یکی از امور جمادی و نباتی و حیوانی آسیب بزند خدا این آسیب را میزند از تو اجازه نمیگیرد نمیگوید موافقی این کار را کنم یا نه.@ اگر ما بدانیم حفظ مصلحت و آینده بچه من این هست که من الان بروم برایش واکسن بزنم ببرم بیمارستان بخوابانم، ببرم شیمیدرمانی، ببرم عمل جراحی کنم که پایش را قطع کنم که قسمتهای دیگرش از بین نرود این کار را میکنم منتظر اجازه بچه نیستم.@ میگویم بله باید برود پایش قطع بشود چون مصلحتش اینطوری اقتضا میکند خداوند تبارک و تعالی هم دقیقاً با ما همین کار را میکند یعنی همان کاری که پدر و مادر آگاه و فهمیده با بچهشان میکنند خداوند تبارک و تعالی که میلیاردها برابر بیشتر از پدر و مادر ما را دوست دارد همین کار را با ما میکند بنابراین بلاها و سختیها همه یعنی هدیه.@ یک موقع هست بچه خودش لجبازی میکند مادر به او میگوید نرو به آنجا دست بزن دستت میسوزد این میرود دستش را میزند میسوزد این خود بچه باعثش شده میگوید آنجا نرو آنجا زمین میافتی میرود و زمین میخورد این خودش برای خودش درست کرده.@ ولی یک موقع هست نه پدر و مادر یک سلسله سختیهایی را طراحی میکنند و طبق یک برنامهای به بچه تزریق و تحمیل میکنند اینها همهاش هدیه است برای همین میفرماید(أشَدُّ النّاس بَلاءً الأنبِیاء ثُمَّ الذّینَ یَلُونَهُم الأمثَلُ فَالأمثَل) شدیدترین مردم از نظر بلا انبیاء هستند بعد کسانی که پیرو انبیاء هستند چون شما میخواهید در جایگاه انبیاء قرار بگیرید.@ جایگاه انبیاء یعنی یک انسان کامل و خالص شده یک انسانی که حضور طبیعت در او ضعیف و کم است وقتی میخواهی مثل او بشوی تو هم باید به میزانی که پیامبران هزینه کردن از خودشان طبیعت را کندن لااقل به اندازه ظرفیت خودت طبیعت بکَنی.@ بنابراین شبیهترین آدمها به انبیاء کسانی هستند که بیشترین سختیها را کشیدند از آنطرف هم درست است هر چه بیشتر انسان سختیهایی که سر راهش قرار میگیرد تحمل بکند و به سلامتی ردشان بکند شبیهتر به انبیاء میشود آمادهتر برای ملحق شدن به انبیاء میشود.@ برای همین وقتی میخواهی نماز بخوانی میگویی(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) ما را به راه راست هدایت کن(صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) کسانی که به آنها نعمت دادی قرآن فرمود چه کسانی هستند که بیشترین نعمت را از خدا دریافت کردن؟ نبیین، صدیقین، شهدا، صالحین بیشترین نعمت را دریافت کردند یعنی بیشترین سختیها و بلاها را دریافت کردن.@ به وسیله بیشترین سختیها و بلاها حجم زیادتری از جهنم و گناه و آلودگی در اینها از بین رفته و اینها خالص شدند پس وقتی میگوییم ما را به راه راست هدایت کن یعنی میخواهم آن مسیر را بروم من میخواهم بهشت بروم میخواهم در بهشت همنشین چهارده معصوم باشم.@ وقتی میگوییم(أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ) یعنی میخواهم مثل شما در دنیا و آخرت باشم بنابراین باید مثل آنها هم تحمل داشته باشی اهل جهاد و مبارزه و اهل عبادت و صبر بر مصائب و صبر بر معصیت و صبر بر سختیها و صبر بر طاعت باشی.@ حزب اللهی و مؤمن بیظرفیت و لوس و زودرنج و حساس این نمیتواند ملحق بشود به بزرگان، چون فقط حرفش را میزند که من دوست دارم به شما ملحق شوم اما عملشان را انجام نمیدهد ملحق شدن یعنی او آنجاست تو خودت را باید به آنجا برسانی این ملحق شدن میشود شفاعت هم که ما میخواهیم همین است.@ شفاعت یعنی شفع شدن جفت شدن، او آنجاست میاید پایین دست تو را میگیرد اگر همراهش حاضر شدی بروی با او هستی ولی اگر دستت را ول کردی نمیتوانی بروی او میرود سر جای خودش برمیگردد و تو اینجا میمانی به او ملحق نمیشوی.@ بعد میفرماید(الأمثَلُ فَالأمثَل) سپس کسانی که شبیهترند پس اگر طبق روایت اوج ایمان را ده بگیریم این کسی که به اوج ایمان یعنی ده درجه ایمان رسیده یعنی بیشترین سختیها را تحمل کرده کسانی میتوانند به اینها ملحق شوند که درجهاش 5/9 باشد 9 باشد بعدش 8 و 7 و 6 و 5 است.@ پس بسته به اینکه شما چقدر این مسیر را طی کردی چقدر شبیه به آنها شدی چقدر مثل آنها در مبارزه علیه معصیت و مصیبت موفق بودی تحمل بر طاعت داشتی به آنها ملحق و شبیه میشوی درجه حقیقی یک آدم میزان شرافت حقیقی یک انسان، شرافت به معنای واقعیاش، نه شرافتهای اعتباری دنیایی که ارزش ندارد اهل دنیا اینها را شرافت میداند.@ شرافت و مقام حقیقی به این هست که تو چقدر مثل آنها عمل کردی و سختی کشیدی و چقدر از دنیا فاصله گرفتی چقدر از غیر خدا فاصله گرفتی چقدر قلبت را از غیر خداوند تبارک و تعالی خالی کردی صرف آرزو داشتن و هوس داشتن انسان را نمیرساند.@ آنها با شدت به عشق الهی با شدت غیر خدا را از دلشان بیرون کردن فقط و فقط خدا، دین خدا، و ارزشهای خدا را بر خودشان حاکم کردن از هر چیزی که خدایی نیست و دین خدا تأیید نمیکند تنفر داشتن فرار کردن و به آن مقامات رسیدند شما هم باید همین مسیر را طی بکنید.@ رمز این فرمایش امام عسکری هم الان روشن میشود حضرت(ع) میفرماید(ما مِن بَلِیَۀٍ إلاّ وَ لله فیها نِعمَۀٌ تُحیطُ بِها) هیچ بلایی وجود ندارد مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی یک نعمت را محیط بر او کرده یعنی هیچ بلایی سر انسان نمیاید مگر اینکه این بلا در یک بسته در یک هالهای از نعمت به انسان هدیه میشود.@ در واقع هر بلایی یک نعمت هست یک هدیه است یک بستهبندی شده خیلی دوست داشتنی و خوب و سازنده است برای اینکه ما خوب بشویم.@ من وقتی که سرطان داشتم روز اول که شیمیدرمانی رفته بودم بعد دیدم که تعداد زیادی، سرنگهای مختلف آمپولهای بزرگ و کوچک را آوردند جلوی ما گذاشتند رنگهای مختلف، بعد گفت که باید تحمل کنی همه اینها را باید به تو تزریق کنیم.@ بعد گفت بعدش حالت خراب میشود موهایت و ابرو و مژه و ریشات میریزد قیافهات تغییر میکند حالت اینطوری میشود اشتهایت اینطوری میشود زخم برمیداری هر بار هم که این کار را میکنی باید اینقدر بیفتی حالا دو برداشت هست.@ بچهها اینطوری هستند وقتی نگاه میکنند به دکتر و پرستاری که قرار است این تزریقات را انجام بدهد در اینها بیرحمی و خشونت میبینند آمدن این در اتاق مساوی است با کلی دردسر.@ اما یک نفر که هوشیار است میفهمد که این داروهای رنگارنگ و سرنگهای رنگارنگ وسیلهای هستند که مجموعه اینها بمبهایی هستند که تمام آن سلولهای سرطانی را از بین میبرند و بعد از یک مدت تو هیچ سلول سرطانی در بدنت نیست همه سلولها سالم هستند در واقع این کار میخواهد من را خالص بکند.@ پس من به جای اینکه از آنها بترسم خوشم میاید درست است تلخی و سختی دارد ولی ناراحت نیستم قشنگ قبولش میکنم مضطرب نیستم اعصابم به هم نمیریزد خودم با شیرینی میروم هر جلسه هم که میرفتم هفتاد هزار تومان هم میگرفتند.@ شما تصور کنید پول هم مدهیم ناز هم میکشیم میدهی بلا هم سرت میاورد ولی این بلا همه خیر و هدیه است که به انسان داده میشود لذا میفرماید(ما مِن بَلِیَۀٍ إلاّ وَ لله فیها نِعمَۀٌ تُحیطُ بِها) هیچ بلایی نیست مگر اینکه یک نعمتی خداوند داده که آن بلا را فرا گرفته یک نعمتی داده که نعمت فراگیر هست این بلا محاط به نعمت هست.@ پس این قاعده از امام عسکری یادمان نرود امکان ندارد بلایی سر انسان بیاید و پیچیده و محفوف به نعمت به شیرینی نباشد آثار خوب و قشنگی برای انسان نداشته باشد حتماً اینطوری هست حتماً اثر مفید دارد پس ما چیزی را از دست نمیدهیم بلکه به دست میاوریم.@ امام صادق(ع) میفرماید(إنَّمَا المُؤمِنُ بِمَنزَلَۀِ کَفَّۀِ المیزان کُلَّما زیدَ فی إیمانِه زیدَ فی بَلائِه) از جهت ایمان و بلا میگوید مؤمن مثل دو طرف ترازو میماند که هر چقدر ایمانش زیاد میشود بلایش هم بیشتر میشود و بالاتر میرود قاعده این است بنابراین هر چقدر ما آدمتر و انسانتر میشویم و شبیه خدا قرار است بشویم هر چقدر میخواهیم نزدیکتر به پیامبر و آل بشویم هر چقدر مقام میخواهیم بگیریم سختیها به سراغمان میاید.@ پس هر وقت سختی آمد یعنی قرار است به ما درجه و نعمت بدهند مثل دوره نظامی است که مثلاً طرف میخواهد از یک درجه نظامی به درجه بالا برسد باید برود یک دوره ویژه ببیند در آن دوره ویژه امتحان میدهد اگر قبول شد درجه را به او میدهند.@ مثل مدرک تحصیلی هست امتحان میگیرند به شما پایان ابتدائی و پایان راهنمایی و دیچلم و لیسانس و کارشناسی ارشد و دکترا میدهند پس هر بار شما باید این دوره و سختی را بگذرانید پس هر وقت آمد قرار است یک چیزی به ما بدهند قرار است ما به جایی برسیم خدا را شکر میکنیم.@ آنچه که باعث میشود ما نبریم افسرده و پژمرده و عصبی نشویم روی خواب و خوراک و روابطمان تأثیر نگذارد بداخلاقمان نکند این هست که ما خودمان را به بلندای ابدیت نگاه بکنیم اگر خودمان را به بلندای ابدیت نگاه کردیم عاشق خودمان میشویم به بلندای ابدیت.@ بنابراین جذبمان جذب خوبی هست فقط دنیامان را نمیخواهیم که پستترین و بیارزشترین مرحله حیات است فقط این را نمیخواهیم وقتی همه را دیدیم و خواستیم آن موقع میبینیم که خیلی هم راحت این را میگذرانیم.@ شکر برای بلا از اینرو که شیطان انسان را وسوسه میکند مثلاً او را مغرور سازد جایز است یا روش دیگری باید انتخاب کرد؟ اگر منظور این هست که بلا را شکر بکنیم ما را غرور بگیرد که بلا به ما رسیده هدیهای بوده که خداوند تبارک و تعالی داده هیچ نعمتی هم نیست مگر اینکه از جانب خداست بنابراین غرور کار احمقانهای است چون ربطی به ما دارد.@ اساساً هر کس معتقد باشد که واقعاً به الحمد لله ایمان بیاورد هیچ وقت مغرور و لوس نمیشود هیچ وقت عُجب پیدا نمیکند هیچ وقت به بندگان خدا خودفروشی و بزرگفروشی نمیکند تکبر نمیکند هیچ وقت هیچ کس را تحقیر نمیکند الحمد لله اگر حقیقتش در دل بیفتد انسان همیشه آرام و شاد است.@ الحمد لله یعنی همه کمالها مال خداست لذا اگر از من خیلی تعریف کردن یک کسی من را به خاطر کمالات دوست داشت من میفهمم که این در واقع عاشق من نیست عاشق خداست چون یک مقدار از کمالات خدا در من تجلی کرده این الان من را دوست دارد و الا این ذاتاً من را نمیخواهد واقعاً خدا را میخواهد.@ اگر کسی میاید از ما تعریف و تمجید میکند به خاطر کمال است مثلاً میگویند چه پسر باهوشی، عاقلی، خوش اخلاقی، چه آدم مهربانی، هر چه که میگویند کمال است به خاطر کمال میخواهند انسان در واقع عاشق خداست کمال مطلق را میخواهد بنابراین ما اگر از این فرش تعریف میکنیم این فرش که چیزی از خودش ندارد.@ از امام رضا(ع) سؤال کردن رابطه خدا با مخلوقاتش چطوری است؟ فرمود رابطه صاحب صورت با آینه، آینه از خودش هیچی ندارد هر چه قشنگی است مال صاحب صورت است آینه فقط نشانش میدهد ما همه فقط آینه هستیم و بعد نشان میدهیم کمالات خدا را، اگر کسی دقت کرد آنوقت میگوید الحمد لله.@ حقیقت ما همین است تسبیح هم معنایش همین میشود تسیح یعنی من با حمد خودم(سبحان ربی العظیم و بحمده) در عین تسبیح حمد میکنیم یعنی من کمالاتی دارم که مال خداست ضعفها مال خدا نیست مال من است او منزه است از اینکه اینقدر محدود باشد منزه است از اینکه اینقدر کوچک باشد ولی آن چیزی هم که من دارم مال خداست هر کس هر چه دارد مال خداست.@ بنابراین غرور نمیتواند شیطان زمانی غرور برای انسان میاورد که انسان نادان باشد و یک نعمت را فکر کند که مال خودش است. ما طلب بلا از خدا نمیکنیم ما باید طلب عافیت کنیم اما از خدا نباید بخواهیم که ما را امتحان نکند امتحان سنت قطعی هست میکند.@ طلب بلا اصلاً ممنوع است به هیچ وجه ما نباید درخواست بلا بکنیم ما باید وظائفمان را انجام بدهیم در این وظائف خودبهخود سختیهایی هم میاید. ما چون دستورات خدا را اجرا میکنیم مثلاً امر به معروف و نهی از منکر میکنیم سختی دارد به خاطر خدا تحمل میکنیم.@ بلاهایی که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر سر ما میاید سختیهایی که به خاطر نماز و روزه و حج رفتن و جهاد رفتن سر ما میاید اینها بلاست من نمیخواهم بروم جبهه که تکهتکه شوم یا حتی کشته شوم.@ چون اجر شهید بردن و با شهدا محشور شدن این نیست که من سرم را از دست بدهم یا بمیرم به این است که من در دل خودم به جایی برسم که خودم را فدای خدا بکنم این مهم است که در دل اتفاق بیفتد به این نیت اگر آدم رسید حتماً روز قیامت جزء شهدا محشور میشود ولو در خانهاش مرده باشد.@ امام باقر میفرماید، بنابراین ما جبهه میرویم اما حالا تیری خوردیم شیمیایی شدیم اسیر شدیم معلول شدیم یا کشته شدم دیگر اجر است که خدا داده بلایی است که آمده پس وقتی بلا میگوییم یعنی ما وقتی که طبق دین خدا عمل میکنیم خودبهخود دین خدا طوری طراحی شده که تو باید با طبیعتت درگیر بشوی.@ اینطوری طراحی شده اینها را تحمل کن دشمن، کافر، منافق، حسود پیدا میشود شیطان اذیتت میکند اینها را به خاطر خدا تحمل کن و سالم از اینها رد بشو. در اعتقاد شیعه هست که نزد خدا شر وجود ندارد؟ شر وجود ندارد شر امر عدمی است هیچ شری وجود ندارد هر چه باشد کمال هست و خیر، بلاها هم کمال هست و خیر.@ راجع به شر و خیر من قبلاً توضیح دادم ما در جلسات آغازین(نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً) را گفتیم این آیه که ما حتماً شما را با شر و خیر امتحان میکنیم معنی اینکه ما با شر و خیر امتحان میکنیم توضیح دادیم و اینکه وقتی میگویند شر وجود ندارد چرا خدا میگوید ما با شر شما را امتحان میکنیم یعنی چی، به جلسه آغازین مراجعه کنید.@ انسان اگر به اضطراب بیفتد در اثر سختیها همین هم اجر دارد و اگر یک بلایی ادامه پیدا بکند بعضی وقتها بلاهایی هست که خود آدم طراحی کرده سر آدم میاید اثرش هم میماند مثلاً بهداشت را رعایت نکرده یک بلایی سرش آمده که زود خوب نمیشود طول میکشد کلیه و ریه و چشمت را از بین بردی به راحتی خوب نمیشود.@ استمرار هم دارد این را که خدا نکرده خودت کرده ولی آن بلایی که خدا سر انسان میاورد گاهی وقتها استمرار دارد برای اینکه لازم هست داشته باشیم.@ سؤال کردن که شما تأکیدتان در مسأله بلا بر تحمل آن است در صورتی که به نظر میاید اصل مسأله در مواجهه مبارزه با بلا هست؟ درست است ما در اسلام هر دو را داریم در حدیث است(الصَّبرُ عَلَی المَصائِب) (الصَّبرُ عَلَی البَلا) (صَبَرَ عَلَیه) تحمل کردن یک قسمت است که در آموزش به ما دادن هم در قرآن آیه زیاد داریم هم مبارزه داریم.@ مبارزه با بلا به چه معناست یعنی چطوری مبارزه کنیم؟ یعنی اینکه اگر خدا چیزی را داد مواظب باشیم شیطان ایمان ما را سست نکند تنبلیها و وسوسه و واهمه نفس ما ما را در مقابل خدا قرار ندهد هر دو درست است.@ کلاس ما برای این نیست که من بیایم به شما اطلاعات بدهم اگر کسی شهوت اطلاعات دارد سر این کلاسها نیاید این کلاس یک کلاسی هست که ما اینجا میاییم با همه معارف را تمرین و مرور بکنیم در ذهنمان و جا بیفتد قرآن هم روش آموزشیاش به تکرار است یعنی باید یک مسأله ده بار صد بار تکرار بشود تا یواش یواش جان ما آن را بگیرد.@ (الرحمن الرحیم) را ما تکرار میکنیم در نماز تکرار میکنیم یک ذکر را میگویند هزار بار بگویید تکرار لازم است حضرت فرمود درس یکبار و تکرارش هزار بار، برای همین من در بحثهایم هیچ وقت نمیایم یک درس را بدهم بعد بگویم حالا هفته بعد ادامهاش را بدهم بدون اینکه از درس قبل چیزی بگویم.@ نه ما یک موقع میبینید 50% درس گذشته را باز تکرار میکنیم چون هم شما واقعاً یادتان میرود اگر کسی میخواهد اطلاعات بگیرد کتاب بخواند اینجا نیاید ولی اگر ما قرار است بیاییم اینجا بشویم و شبیه و قوی بشویم روحمان قوی بشود باید برویم و بیاییم یکسره روی معارف کار کنیم تکرار کنیم.@ آنقدر بشنویم تا جان ما شکل بگیرد هیچ کس نمیتواند بگوید من با یکبار درس گرفتن یکبار درس خواندن یک بار شنیدن کافی است فهمیدم، بحث ما اینجا فهمیدن نیست ما اینجا نمیاییم که فقط بفهمیم ما قرار نیست دانایی پیدا کنیم ما میخواهیم دارایی پیدا کنیم اگر قصدمان کلاس آموزشی و دانایی بود بله من این را میگفتم هفته بعد نباید بگویم.@ چون اینجا میخواهیم اطلاعات اضافه کنیم کلاس کلاسی هست که اطلاعات زیاد میکند اما قصد ما این نیست نه شما قصدتان این باشد از شرکت در کلاس، و قصد من هم این نیست که اینجا بیایم شهوت اطلاعاتی یک نفر را ارضاء کنم.@ نه قصد ما این هست که شما انشاء الله با مرور آیات و روایات یواش یواش و تکرارشان اینها باور وجود ما و ذهن ما و دل ما و قلب ما بشود و این تکرار احتیاج دارد شما سوره الرحمن را نگاه کنید(فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ) چند بار تکرار شده(فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ) چند بار تکرار شده(بسم الله الرحمن الرحیم) چند بار تکرار شده.@ (إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) چند بار تکرار شده(إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) چقدر تکرار شده ما نیاز داریم بدون تکرار و تلقین انسان به هیچ وجه رشد نمیکند همانطور که امام امت(س) فرمود که انسان بدون تلقین به جایی نمیرسد بنابراین کلاسهای ما حتماً تکرار هست.@ من خودم نزد اولیاء خدا که درس میخواندیم حالا کلاسهای ما که برای شما خیلی از این حرفها مطالب جدید هر جلسه زیاد دارد ما یک موقعی میرفتیم قرار بود ذکری را یاد بگیریم خدمت استاد خودمان که رفتیم یکی از اولیاء خدا چهار سال تمام ما رفتیم درس یاد گرفتیم برای اینکه یک حدیث را به ما بگوید یک ذکر را.@ تازه هر جلسه هشتاد نود درصد جلسه قبل تکرار میشد بعد پنج دقیقه بحث جدید داشتیم دوباره هفته بعد همینطور تا چهار سال، بعد از چهار سال یک روایت را به ما یاد دادند اصلاً قرار است که ما بشویم نمیخواهیم که اینجا بیاییم فقط اطلاعاتمان زیاد شود.@ این خیلی خطرناک است اگر کسی روحیه اینطوری دارد در این کلاسها نیاید خودش برود مطالعه کند یا کلاسهایی برود که هر دفعه یک چیزهایی میگویند ما اینجا همهاش تکرار میکنیم تا انشاء الله ملکه جانمان بشود.@ جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع)، رفع اضطرار از شیعیانشان، مستضعفین و مظلومین عالم به خصوص مستضعفین و محرومین لبنان و فلسطین با هم پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 015 - رشد و قدرت در سایه سختیها
متن کامل (خام) جلسه 015 - رشد و قدرت در سایه سختیها