اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که درباره خواص بلا آثار بلا در زندگی انسان صحبت کردیم موضوع بحثمان این بود که انسان هر چقدر ایمانش بالاتر میرود و هر مقدار که به خداوند تبارک و تعالی نزدیکتر میشود بلای او هم افزایش پیدا میکند مصائب زندگی او هم افزایش پیدا میکند.@ نکتهای که باز قابل عرض هست تذکر میدهم که به آن توجه بکنید این هست که ممکن است یک نفر فکر بکند خدایا اگر من پیش تو عزیز هستم و به تو نزدیک هستم چرا من باید سختی بکشم اگر یک نفر عزیزتر است چرا باید سختی بیشتری بکشد.@
چرا این تقرب مساوی با بلا هست اگر ما تقرب داشته باشیم معمولاً وقتی که یک نفر پیش یک نفر عزیز میشود بیشتر مورد محبت و اکرام و احترام و آسایش، معمولاً کسی که کسی را دوست دارد راحتی او را میخواهد آسایش او را میخواهد خوبی او را میخواهد برای او عافیت را میخواهد.@ چرا وقتی که انسان به خدا نزدیکتر میشود عافیت کم میشود سختیها زیاد میشود مصائب و بلاهای متنوع سر انسان میاید این از کجا ناشی میشود؟ چطور میشود که انسان این همه سختی باید بکشد وقتی که دارد تقرب پیدا میکند؟ این به انسانشناسی ما مربوط میشود اگر ما انسانشناسی را آنطوری که اسلام معرفی کرده به آن بپردازیم جواب این سؤال را خیلی خوب میتوانیم پیدا کنیم.@ اگر آن انسانی را که اسلام معرفی میکند به آن توجه نداشته باشیم خودمان را غلط ترجمه و تفسیر بکنیم اینطور جاها خیلی جاهای دیگر هم هست که انسان دچار تناقض در دین میشود و دین را درست نمیفهمد نه آیات را درست میفهمد نه روایات را درست میفهمد نه دین را درست میفهمد بعد هم بدگمان میشود بدبین به خداوند تبارک و تعالی میشود.@ ما قبلاً این را توضیح دادیم که در وجود ما یک جنبه الهی هست به نام فطرت که از خداست و یک جنبه طبیعی و حیوانی هست که همان طبیعت ماست مربوط به زمین است مربوط به آسمان نیست چیزی است که متعلق به دنیاست این که انسان وقتی پیش خدا عزیز میشود بلاهایش هم زیادتر میشود دقت کنید که این بلاها به کجا تعلق میگیرد به خود حیوانی و طبیعت یا خود الهی و فطرت؟.@ به خود طبیعی و حیوانی ما تعلق میگیرد نه به خود انسانی و الهی و فطرت ما یعنی انسان هر چقدر عزیزتر میشود آن جنبه حیوانیش اموراتی که مربوط به کمالات جمادی و نباتی و حیوانیش هست آسیب میبیند یا سختی میبیند این هم لازمه یک تقرب است چون انسان این پوست طبیعت به او چسبیده در قبر طبیعت انسان، ما در قبر طبیعت دفن هستیم.@ و وقتی که میخواهی از این پوست در بیایی سختی دارد گرفتاری دارد این پوست را که میخواهند از ما بکنند دردمان بیشتر میاید اما هر چقدر این پوست طبیعت کنده میشود آن فطرت از داخل آن پوست در میاید و بالا میاید و شکوفاتر میشود.@ در واقع این دردی که ما داریم میکشیم و سختیها و مصائبی که داریم میکشیم این من نیستم بلکه جنبه طبیعی و حیوانی من هست که دارد این سختی را میکشد نه آن جنبهای که از خداست نه آن بُعد الهی من، برای همین هم وقتی که من دردم میاید یعنی شما وقتی که این بلا سرتان میاید این سختیها میاید در عین حال دارید تقرب بیشتری پیدا میکنید وقتی که تقرب بیشتری پیدا کردید بلا باز بیشتر میشود.@ بلا بیشتر میشود یعنی چی؟ چون خدا وقتی که دارید به او تقرب پیدا میکنید دارد شما را میکشاند به سمت خودش، وقتی دارد شما را به سمت خودش میکشاند شما را دارد از چسبندگیها و قبر طبیعت، قبر کمالات جمادی، قبر نباتی قبر حیوانی دارد شما را بیرون میکشد این کشیدن بیرون درد دارد انسان اذیت میشود.@ دلبستگیهای جمادی دلبستگیهای نباتی دلبستگیهای حیوانی زجرآور است انسان باید از تعلقاتش بکَنَد تا یواش یواش شبیه خدا بشود چون قرار است یک موجود تبدیل به یک موجود دیگر بشود یک چیزی یک چیز دیگر بشود انسان قرار است تشبه به حق تعالی پیدا بکند یعنی آن خود ضعیف فطری او میخواهد قدرتمند بشود این خیلی طبیعی است که این سختی به او وارد میشود.@ اگر قرار باشد خود فطری ما در دلبستگیهای جمادی و نباتی و حیوانی ذوب بشود غرق بشود هیچ وقت دیگر رویش نمیکند مثل یک دانهای است که زیر زمین همیشه میماند هیچ وقت نمیخواهد در بیاید آنجا میپوسد و از بین میرود اما اگر بخواهد بالا بیاید سختی دارد.@ یک دانه را شما نگاه بکنید اگر بخواهد از دل زمین بالا بیاید اول از این آن خود دانه شکاف برمیدارد در زمین یعنی این پاره شدن زیر آن همه فشار یک مصیبتش هست بعد وقتی که این دانه شکافته میشود از دل آن، آن گُل آن گیاهی که قرار است رویش بکند باید این زمین و آسفالت و گِل و لای و فشار زیر این فشار بیرون بیاید تا به بالا برسد.@ یعنی خروج چیست؟ (يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) خروج از تاریکی درد دارد چون حرکت از ظلمات به نور هست(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) از تاریکی در میاورد شما وقتی این مسیر تاریکی را بخواهی طی بکنی درد دارد.@ هر حجابی را که انسان بخواهد پاره بکند باید زحمت بکشد از هر حجابی که بخواهد در برود و نورانی بشود به خداوند نزدیک بشود معلوم است باید فشار تحمل کند(لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى) آن که مال انسان هست نتیجه سعی و تلاش خودش است هر چقدر زحمت بکشی نتیجه میبری.@
پس دقت بکنید وقتی میگوییم مؤمن شدت ابتلا دارد یک کسی نگوید پس اگر من پیش امام زمان عزیزم پیش خدا عزیزم چرا باید سختی بکشم این دو تا من است ما با یک من میخواهیم مشکل را حل بکنیم ببینید من میگویم اگر من پیش خدا عزیزم چرا من باید سختی بکشم در حالی که من اول با من دوم فرق میکند.@ وقتی ما حواسمان نیست که این دو تا من با هم فرق میکنند فکر میکنیم که یک من هست که پیش خدا عزیز است همان من هم دارد شکنجه میبیند و زحمت میکشد همان من هم دارد رنج میبیند در حالی که اینطوری نیست دو تا من است تو خود حقیقیت عزیز هستی برای خدا و امام زمان اما خود قلابی تو ناخود تو دارد رنج میکشد چرا؟.@ چون خود حقیقی وقتی میخواهد از خود طبیعی و ناخود جدا بشود رنج دارد او را میخواهد طلاق بدهد میخواهد از او جدا بشود میخواهد از او فارغ بشود میخواهد از آن پوست در بیاید این پوست دردش میاید یعنی آن لایهای که از طبیعت روی فطرت کشیده باید پاره بشود تا فطرت آزاد بشود این آزادی دردآور است رنجآور است.@ شما در تمام مشکلات و مصائبی که در زندگی تحمل میکنید هیچ موقع خود حقیقی شما آسیب نمیبیند اگر دقت بکنید در راه خدا یا در عبادتهای خدا وقتی به شما فشار میاید مثلاً در وضو در غسل در نماز در جهاد در خمس در زکات به طبیعت فشار میاید و الا فطرت که لذت میبرد.@ ما هر ماه یک احیا در مؤسسه داریم تعدادی از خواهران و برادران تشریف میاورند ماهی یک شب را تا صبح هستیم در کنار هم، خیلیها دوست دارند بیایند این پیشنهاد را اتفاقاً من به بسیج دانشجویی هم کرده بودم خوششان آمده بود و یک جلسهای تشکیل داده بودند چند ماه پیش یک جلسه ما رفتیم یک تعدادی از دانشجویان آمدند و برنامه احیا داشتیم.@ دیگر من خبری نداشتم تا این هفته که رفتم گفتند احیا داریم من تعجب کردم فکر کردم که دیگر همان یک جلسه آمدند و تمام شده گفت نه از آن شبی که شما پیشنهاد دادید دانشجویان جمع شدند جلسات خیلی بهتر شد و خیلی بیشتر هم دانشجویان میایند از دانشگاههای مختلف احیا میایند پریشب رفتم آنجا خدمتشان دیدم چه جمعیتی هم آمدند.@ دانشجوها همه آمدند آنجا برای احیا خانمها آقایان داشتیم راجع به همین بحث صحبت میکردیم گفتم ببینید شما باید بیایید یک شب تا صبح بیدار بمانید این شب بیدار بودند که شما باید بیایید تا صبح بیدار بمانید زجر دارد یا ندارد احیا گرفتن اذیت دارد بیخوابی دارد گرفتاری دارد پول خرج کردن دارد در شب مسیر را طی کردن دارد.@ ولی چرا شما اینجا جمع شدید؟ گفتند چون ما از این احیا لذت میبریم، گفتم چه کسی لذت میبرد؟ گفتند ما، گفتم این ما کیست که لذت میبرد از شب بیدار ماندن؟ این من حقیقیم هست که لذت میبرد اما آن که اذیت میشود و باید بیخوابی بکشد و مسیر طی بکند کیست؟ من طبیعی هست.@ مثلاً شما چند صد هزار نفر جوان 13 و 14 و 15 ماه رجب احیا میروند و اعتکاف میروند اینها یک بخششان اذیت میشود یک بخششان لذت میبرد آن بخشی که قرار است روزه بگیرد و شب بیداری بکشد اذیت میشود من حقیقی از روزه گرفتن و شب بیداری لذت میبرد.@ یعنی شما در عین حالی که درگیر یک عبادت هستید دو تا من شما جهتهای مختلف را طی میکند یک من لذت میبرد یک من اذیت میشود سختیش زیاد میشود هم در عبادات هم در وظائف شرعی دیگر که داریم به عهده ما هست غیر عبادات هم در سختیها این روند را باید دقت بکنیم که یک موقع قاطی نکنیم.@ وقتی من خودت را نمیشناسی و از این اذیتها کلافه میشوی یک موقع میبینی به خاطر من حیوانیت سر خدا داد میزنی به خاطر من حیوانیت میروی با امام زمان جنگ میکنی که چرا من باید اینطوری بشوم تو چرا با من اینطوری میکنی.@ ولی انسان وقتی که من حقیقیش را خوب میشناسد هر چه فشار به من طبیعیش میاید میفهمد که برای من حقیقیش خوب است برای همین حضرت زینب(س) یا سیدالشهدا هر چه بیشتر کشته میدادند و سختی میکشیدند به من حقیقی و طبیعیشان فشار میامد ولی من حقیقیشان لذت میبرد برای همین حضرت زینب(س) فرمود(و ما رأیت الا جمیلا) من جز زیبایی هیچ چیزی ندیدم.@ اینکه من جز زیبایی هیچ چیز ندیدم این من کیست؟ من حقیقی است آن منی که مصیبتزده است و اذیت شده من طبیعی است این را اگر تفکیک نکنیم آنوقت نمیتوانیم این روایتها را بفهمیم که چرا خداوند میفرماید هر چه مؤمن برای من عزیزتر است من به او بلا هدیه بیشتر میدهم.@ اگر کسی من طبیعیش قوی باشد به خدا میگوید من هدیهات را نخواستم من عافیت میخواهم این که میگوید من نمیخواهم من فلان چیز را میخواهم این من طبیعی است که دارد به خدا غرغر میکند ولی من فطری هیچ وقت غرغر ندارد من فطری لذت میبرد از اینکه خدا به او بلا بدهد.@ چرا لذت میبرد؟ برای اینکه میداند هر بلایی که دارد میاید به خدا نزدیکتر میشود از آن لذت میبرد مثل یک بچه محصلی هست که از امتحان خوشش میاید از سؤال خوشش میاید از کنکور خوشش میاید چون میداند هر کدام از اینها را رد بکند به کلاس بالاتر و جلسات بالاتر راه پیدا میکند اگر از او امتحان نگیرند بدش میاید اگر در امتحان راهش ندهند بدش میاید دوست دارد راهش بدهند از او هم امتحان بگیرند.@ این فقط راجع به اینکه چرا در روایت ما آمده که مؤمن هر چقدر عزیزتر میشود بلایش هم شدیدتر میشود بلای مؤمن سختتر میشود. یکی دیگر از دلائل وجود بلا این هست که خداوند تبارک و تعالی به وسیله بلا گناهان انسان را پاک میکند یعنی نقشش پاکسازی گناهان هست پاکسازی انسان هست چرا؟.@ چون اگر بدن مریض بشود یعنی بیماری سراغش بیاید ولی درد نداشته باشد مثلاً یک عفونت یک انحراف یک مشکلی در بدن ایجاد بشود اما بدن دردش نیاید چه اتفاقی میافتد اگر ما درد نداشته باشیم؟ مریضی و بیماری و عفونت همه بدن را میگیرد و اساساً اصل بدن نابود میشود.@ درد مبارک است پیام درد در واقع یک سیستم اعلام خطر هست سیستم حفاظتی خداوند در بدن گذاشته که به محض اینکه بدن یک مشکلی پیش بیاید یک ناهماهنگی برای او پیش بیاید یک خطری برایش پیش بیاید به وسیله درد ما خبردار میشویم که یک جای بدن ما مشکل دارد دو جای بدن ما مشکل پیدا کرده.@ پس من باید زودتر بجنبم بروم مشکل را حل بکنم گاهی وقتها افرادی که دیالیز میشوند دردشان کم است یا اصلاً درد ندارند یا بعضی از بیماریها مثل سرطان شخص متوجه نمیشود بعد یک دفعه به خودش میاید میبیند که سرطان گرفته حالا یا درست کردن این سرطان طول میکشد یا اصلاً امکانپذیر نیست.@ بلا برای مؤمن اینطوری است که اگر بلا نباشد گناه تمام وجود انسان را میگیرد و انسان کاملاً آلوده میشود دیگر فطرت نمیتواند رویش بکند فطرت له میشود و از بین میرود این اثر بلا هست.@ چند تا روایت در این زمینه برایتان بخوانم اولیش از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(اَلحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلَ تَمحیصَ ذُنُوبِ شیعَتِنا فِی الدُنیا بِمِحنَتِهِم لِتَسلَمَ بِها طاعَتُهُم وَ یَستَحِقُّوا عَلَیها ثَوابَها) خدا را شکر، این خدا را شکر یعنی تو هم باید مثل امیرالمؤمنین شاکر باشی اگر تو هم نگاهت نگاه امیرالمؤمنین باشد اگر تو هم از نظر فکری نزدیک و شبیه به امیرالمؤمنین باشید همینطوری باید خدا را شکر بکنی.@ اگر یک کسی به یک کسی تقرب دارد و نزدیک هست در واقع افکارش با آن شخص یکی میشود افکار و اندیشههایش یکی میشود مثل یک شاگردی که مدتها سر کلاس یک استاد میرود بعد یواش یواش از نظر فکر و عمل شبیه استاد میشود شما باشگاه که میخواهی بروی روز اول شما با استادت خیلی فاصله داری.@ ولی وقتی که تمرین میکنی حرفها را در باشگاه گوش میکنی یواش یواش رشد میکنی شبیه استاد میشوی چه بسا از استاد هم بالاتر بروی جلو بزنی امیرالمؤمنین(ع) الگوی ماست میزان ماست در روز قیامت و بعد از مرگ ما را با او میسنجند در زیارتنامهاشان هم داریم(اَلسَلامُ عَلَیکَ یا میزانَ الاَعمال) میزان اعمال است.@ حالا هر چقدر ما نزدیکتر و شبیهتر به امیرالمؤمنین باشیم در واقع افکار و اندیشهها و نگاههایمان به دنیا و امور شبیه او میشود حالا توجه کنید حضرت میگوید خدا را شکر، آیا ما میتوانیم اینطوری خدا را شکر بکنیم یا نه یک ما غرغر میکنیم یکسره خدا برای ما زیر سؤال میرود این که خدا زیر سؤال برود دیگر نمیتواند معشوق باشد.@ وقتی معشوق نبود تو حرکتی به سمت کسی که معشوقت نیست نداری یعنی حرکت انسانیت متوقف میشود خدایی که زیر سؤال است دیگر معشوق نیست وقتی هم معشوق نبود نمیخواهیش حرکتی هم به سمتش نمیکنی وقتی حرکتی به سمتش نکردی تشبهی هم حاصل نمیشود وقتی هم تشبه حاصل نشود انسان همانطوری در باطن حیوانی میماند.@ (اَلحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلَ تَمحیصَ ذُنُوبِ شیعَتِنا فِی الدُنیا بِمِحنَتِهِم) خدا را شکر که پاک شدن تمحیص یعنی پاک کردن گناهان شیعیان ما را در دنیا به رنجها و گرفتاریهای آنها قرار داده که(لِتَسلَمَ بِها طاعَتُهُم) تا اینکه با محنت و سختیها طاعتهای آنها سالم بماند طاعتشان از بین نرود.@ شما زحمت میکشید عبادت میکنید روزه میگیرید کارهای دیگر میکنید آثار اینها باید برای شما حفظ بشود ضمناً ما گناه هم میکنیم حالا اگر گناه کردیم خدا میتواند به وسیله این گناه طاعات ما را از بین ببرد یا اینکه با بلا جبران گناهان ما را بکند و طاعات ما سالم بماند تا آثار این طاعتها برای ما باشد.@ میفرماید(لِتَسلَمَ بِها طاعَتُهُم) تا اینکه طاعتهای شیعیان سالم بماند(وَ یَستَحِقُّوا عَلَیها ثَوابَها) تا به وسیله این طاعتها مستحق ثواب بشوند یعنی چون خدا نمیخواهد که شما این زحماتی که میکشید طاعتهایی که انجام میدهید عبادتها، روضهها، ذکر گفتنها، جهاد، خدمات دیگر، کارهای خیر دیگر اینها از بین برود.@ اگر گناه بکنید میاد بوسیله بلاها گناهان شما از بین میبرد تا طاعتها سالم باشد و ثواب آن طاعتها هم به شما برسد و شما از ثواب محروم نباشید کارهایتان هدر نرود تلف نشود بیهوده نباشد زحماتتان هدر نرود این بهتر نیست؟! مشکل ما این هست که ما فکر میکنیم خودمان را بیشتر از خدا دوست داریم در حالی که خدا ما را بیشتر از خودمان دوست دارد.@ هیچ وقت محبت من به خودم بیشتر از محبت خدا به من نیست مثل یک بچه است که پدر مادر او را بیشتر از خودش دوست دارند بچه ممکن است یک چیزهایی برای خودش مصلحت بداند یک طرح و برنامهها و نقشهها و هوسهایی داشته باشد ولی پدر مادر چون بچه را خیلی دوست دارند با او مخالفت میکنند جلویش را میگیرند ممکن است تو سرش هم بزنند.@ ولی این جلو گرفتن و توسرش زدن از باب محبت است اگر یک نفر یک کمی شعور داشته باشد یک کمی عاقل باشد میفهمد سیلی پدر مادر با بوسهشان یک معنا را دارد وقتی یک مادر سر یک بچه داد میزند از یک کار بد او را نهی میکند در واقع این به خاطر محبتش هست اگر تنبیهاش هم میکند باز هم به خاطر محبت است.@ فقط ما چون خودخواه هستیم همانطور که با خدا هم اینطوری هستیم اگر خدا بخواهد یک بلایی سر ما بیاورد غرغر میکنیم اگر پدر مادر بوسیدند لبخند زدند نوازش کردند حرف ما را گوش کردند میگوییم پدر مادر خوبی است اما اگر دعوا کردند منع کردند ندادند تنبیه کردند داد زدند اخم کردند میگوییم پدر مادر بدی است در حالی که هر دوی تجلیات یکی است آدم عاقل اینطوری است میگوید:@
بعضیها که عاشق خدا هستند هم عاشق لطف خدا هستند بندهنوازیها را دوست دارند هم تنبیه بنده را دوست دارند بلایش را دوست دارند نوازشش را هم دوست دارند. یعنی آن موقعی که میرود جبهه پایش قطع میشود میخندد آن موقعی هم که یک نعمت دیگری نصیبش میشود میخندد هیچ کدام فرقی نمیکند چون همهاش در آغوش خداست.@ خدایی که ما را بیشتر از خودمان دوست دارد آن هم نه یک ذره و دو ذره دو مقدار و ده مقدار و صد مقدار اصلاً قابل مقایسه نیست محبت خدا به بنده با محبت بنده به خودش، اصلاً قابل مقایسه نیست ولی ما چون این را نمیفهمیم فکر میکنیم که خدا دارد ما را اذیت میکند.@ خدا کیف میکند از اینکه ما را در زحمت بیندازد دعاهایمان را مستجاب نکند اذیتمان بکند بلا سرمان بیاورد چون نمیفهمیم نه خودمان را خوب میفهمیم نه خدا را، چون همیشه ما به دنیا نگاه میکنیم فقط عجله داریم اینکه در آیه قرآن هم دارد انسان عجله خلق شده عجله دارد.@ یعنی فقط خود طبیعیش را میبیند فقط خود تولد تا مرگش را معنا میکند برای همین میخواهد به همه خیرات در همین جا برسد به همه سختیها هم اینجا نرسد هر چه هست برطرف بشود اگر انسان درست خودش را معنا بکند خود ابدیش معنا بکند به بلندای ابدیت خودش را معنا بکند آن موقع هیچ وقت این چیزها را دلیل بد بودن خدا و خشن بودن خدا و ظلم خدا نعوذبالله نمیداند.@ آنجایی که ما رابطهمان با خدا شکرآب میشود مال این هست که خودمان را گم میکنیم یعنی خود حقیقیمان را گم میکنیم معنا و درک درستی از خودمان و بلندای خلقتمان نداریم آن جایگاه ابدی و نگاه ابدی را از دست میدهیم برای همین هم شروع میکنیم غرغر کردن به خدا و امام زمان و دین و مسائلی از این قبیل برای ما پیش میاید.@ خدا هم خداییش را میکند یعنی با جیغ و داد ما تسلیم بشو نیست با سروصدای ما تسلیم نمیشود میگوید من الان هر بلایی دارم سر تو در میاورم خودت بعداً یک روزی از من تشکر میکنی.@ بچه مثلاً به یک حالت التماسی با آن چهره معصوم و قشنگش به پدر مادر التماس میکند که نبرندش آمپول بزند نبرندش بیمارستان نبرندش اتاق عمل نبرندش جراحی نبرندش واکسن بزند واکسن میزند میاید سه روز تب میکند هی غرغر هم میکند که تو من را بردی سوزن زدی من را به این روز انداختی مادر هم خودش خیلی دلش میسوزد ممکن است خودش هم گریهاش بگیرد که بچهاش در این حالت است.@ ولی محبت مادر عاطفه مادر هست که باعث میشود این کار را بکند بعد که بچه بزرگ میشود مثلاً بچههای فلج را میبیند بچههای ناقص را میبیند مادرش به او میگوید عزیزم اگر من آن روز به تو سوزن نمیزدم الان اینطوری بودی این زورگوییهای من بهتر بود اگر من تسلیم عواطف تو میشدم الان تو سالم نبودی.@ مثلاً بچه دوست ندارد مدرسه برود دوست ندارد اول صبح از خواب بلند بشود مادر میرود بلندش میکند کلی هم نق میزند غر میزند که چرا من را زوری مدرسه میفرستید همین مادری که حاضر نیست کوچکترین ناراحتی بچهاش را ببیند اگر ببیند بچه در مدرسه دارد کوتاهی میکند ممکن است بچه را هم تنبیه بکند.@ به زور ما را مدرسه میفرستند اگر کوتاهی هم بکنیم ما را کتک هم میزنند اگر معلم هم کتک بزند پدر مادر ما میگویند که دستتان درد نکند که بچه ما را کتک زدی تنبیه کردی که این درسخوان بشود بعد ادامه پیدا میکند تا ما یواش یواش عاقل بشویم.@ وقتی از پوست درس درآمدیم میبینیم ما تحصیلات داریم سواد داریم فهم درستی داریم از این تحصیلات زندگیمان دارد اداره میشود و خیلی کمالات دیگر آنوقت میگوییم قربان آن زورگوییهای پدر مادر بروم قربان آن تنبیهها و خشونتهای معلم بروم آدم کیف میکند که اینها چقدر زحمت کشیدند به زور ما را با کتک هم که شد وادار کردند که درس بخوانیم این به نفعمان بود.@ ما دوره اول که جبهه رفته بودیم من آن موقع 17 سالم بود سنمان کم بود بردنمان آموزشی دوره آموزشی خیلی سختی به ما دادند یک موقعی بدن ما را عریان میکردند مثلاً از کمر به بالا بعد میگفتند روی گیاهانی که تیغ داشت غلت بزنید روی سنگ تیغ واقعاً ما غلت میزدیم یعنی بلند میشدیم بدن کاملاً پارهپاره بود آش و لاش میشد بدن ما، کوه، باتلاق، سرما، گرما، تشنگی، گرسنگی، چقدر مصائب بود دورههای سختی ما داشتیم.@ خیلی سخت در برف ما باید غلت میزدیم چقدر باید از سرما میلرزدیم گاهی وقتها دیگر خودمان هم عصبانی میشدیم یعنی دیگر خیلی ناراحت میشدیم میگفتیم اینها چقدر بیرحم هستند یک ذره عاطفه یک ذره رحم ولی آنها اصلاً انگار نه انگار کاری هم نداشتند که ما خوشمان میاید یا خوشمان نمیاید.@ خدا رحمتشان کنند تقریباً همه آن اساتیدی که به ما دوره دادند شهید شدند ولی خیلی آن موقع در آموزش آدمهای خشک بودند سخت خیلی به ما سخت میگرفتند ما هم سنمان کم بود همهاش 17 سالمان بود میگفتیم چقدر فشار یادم هست یکماه جز موقع نماز نمیگذاشتند پوتین را در بیاوریم در خواب هم باید پایمان بود.@ بعد هم شب یک اسلحه بزرگ به ما میدادند این باید حتماً در بغلمان میگرفتیم یا شب روی آن میخوابدیم اگر این اسلحه را کسی میتوانست در خواب از دستمان در بیاورد تنبیه شدید میشدیم باید این یک ماه در خواب این را بغل میکردیم یا میگذاشتیم زیر تشکمان که کسی نیاید در بیاورد.@ گرسنگیش جدا تنبیههایش جدا فشارهای زیاد، بعد که رفتیم در جنگ وارد شدیم در کوهها در گردنههای بزرگ بعد که رفتیم آنجا وارد شدیم دیدیم که چقدر اینها لطف در حق ما کردند گفتیم دستشان درد نکند یک بدن اینطوری برای ما درست کردند یک بدنی که ما مثلاً با 40 کیلو بار مجبور بودیم یک ارتفاع 2000 متری بالا برویم مثل فنر از جایمان کنده میشدیم خیلی راحت با این بار ما میرفتیم.@ گاهی وقتها ما مثلاً 80 ـ 90 کیلومتر بدون وقفه باید پیاده میرفتیم کوه بود باتلاق بود درخت بود جنگل بود صخرههای سخت بود ولی آن موقع قشنگ راحت میرفتیم بعد میگفتیم چقدر لطف کردند مربیهای ما که ما را اینطوری تربیت کردند ولی آن موقع نمیفهمیدیم بعداً که در مقام کارآیی رفتیم دیدیم که حق همین هم بوده باید ما همینطوری بدنمان تربیت میشده.@ آدم چون عجول است راحتطلب هم هست انسان اینطوری است هم راحتطلب است هم عجول است از سختی بدش میاید از درد بدش میاید تنبل تنپرور انسان طبعش اینطوری است تنبلی و تنپروری بنابراین وقتی تا میخواهد بلا سرش بیاید اذیت میشود به خدا گله میکند نق میزند به امام زمان نق میزند.@ اما خدا هم کار خودش را میکند خدا هم با نق زدن ما کاری ندارد میگوید بنده من یک زمانی میرسد که تو هم از من به خاطر این سختیها تشکر میکنی شکر خدا را به جا میاوری از اینکه این بلا سر من آمد این مصیبت سر من آمد چه مصیبت مبارکی بود پس یکی از بزرگترین نعمتهایی که خدا نصیب شیعیان کرده این هست که خداوند کفاره گناهان آنها را در دنیا قرار داده.@ (اَلحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلَ تَمحیصَ ذُنُوبِ شیعَتِنا فِی الدُنیا) کفاره را در دنیا قرار داده میخواهد موقع مردن انسان عذابی نداشته باشد زحمتی نداشته باشد راحت به بهشت برود راحت در آسایش برود اینقدر عزیز است برای خدا که خدا نمیخواهد آن طرف این هیچ سختی داشته باشد.@ دقیقاً مثل یک مادر، یک مادر میگوید من اگر الان بروم واکسن بزنم این سه روز هم تب بکند بهتر از این هست که بعداً بزرگ بشود دچار فلج بشود یک مادر مینشیند چرتکه میاندازد هم به بچهاش محبت دارد هم آینده بچهاش را دوست دارد عقل و شعور هم دارد.@ بین سه روز تب و لرز و گریه و داد و بیداد ناشی از واکسن و یک عمر فلج بودن این سه روز را انتخاب میکند گفتند این بیماریش یک طوری هست که باید یکی از انگشتانش را یا یک پایش را یا یک دستش را قطع بکنیم تا زنده بماند یک مادر کدام را انتخاب میکند میگوید بچهام بمیرد یا نه یک دستش قطع بشود؟ اینطوری است این حساب کتاب است.@ روایت بعدی از امیرالمؤمنین(ع) هست(ما عاقَبَ اللهُ عَبداً مُؤمِناً فی هذِهِ الدُنیا اِلاّ کانَ الله اَحلَمَ وَ اَمجَدَ وَ اَجوَدَ وَ اَکرَمَ مِن اَن یَؤدَ فی عِقابِهِ یَومَ القیامَه) میفرماید که خداوند هیچ بنده مؤمنی را در این دنیا عقاب نمیکند مگر اینکه خداوند حلیمتر مجیدتر بزرگوارتر جوادتر و کریمتر از این هست که او را دوباره در قیامت عقاب بکند.@ یعنی امکان ندارد شما اینجا گناهی مرتکب بشوید و خداوند به واسطه آن گناه در این دنیا شما را عقاب بکند مگر اینکه خداوند خیلی بزرگتر از این هست که یک بار دیگر شما را بعداً عقاب بکند یعنی اگر در دنیا عقاب رسید خوش به حال یک کسی میشود اما خداوند از بعضیها اینقدر بدش میاید که اگر گناه بکنند بیشتر به آنها لذت و نعمت میدهد.@ میگوید خیلی از این بندهام بدم میاید این خیلی کارهای زشتی کرده این فقط باید در جهنم برود برای همین در دنیا خیلی با او کاری ندارم حالا شما نگویید چرا فلان کس که آلوده است فلان کس که اینقدر گناه میکند چرا هم وضع مالیشان خوب است هم مشکلی ندارند هی روزبهروز هم وضعشان هم بهتر میشود خوشتر هستند.@ این خیلی خطرناک است که انسان گناه بکند و عقاب نبیند معصیت بکند و خدا کاری با او نداشته باشد بعضیها هستند تا در خانه تا یک جایی کوچکترین گناهی میکنند زود خودش میفهمد میگوید من یک بلایی سرم میاید میدانم دارم از کجا میخورم امروز مثلاً با مادرم تند حرف زدم امروز با پدرم تند حرف زدم امروز فلان کس را تحقیر کردم امروز نماز صبحم قضا شد خودش میفهمد از کجا دارد میخورد.@ این خیلی قشنگ است که انسان یک سیستمی داشته باشد که به محض اینکه آلودگی میاید در روح آن آلودگی را خارج بکند آنجا نگه ندارد اما وای به حال اینکه انسان عفونت و چرک و آلودگی در بدنش بیاید و بدن نشان ندهد درد نگیرد این یواش یواش میبینی یک دفعه شخص را یا دیالیزیش میکند یا سرطانش میگیرد یک مشکلی بالاخره برایش درست میکند.@ حتی حدّ همه همین است مثلاً یک کسی زنا کرده نعوذبالله دزدی کرده در دنیا شلاقش میزنند دیگر این راحت است شلاقش را خورده آن طرف دیگر عقاب ندارد یا خودش توبه یا مثلاً جبران کرده یا مثلاً با روزهای با یک ریاضت شرعی خودش را تنبیه کرده این دیگر آنطرف عقاب ندارد چون خودش را تنبیه کرده یا اینکه یک حدی به او جاری شده این دیگر پاک است.@ اصلاً حدّ زدن برای پاک کردن است تنبیه کردن برای پاک کردن است گاهی وقتها انسان خودش خودش را تنبیه میکند گاهی وقتها دولت تنبیه میکند نظام انسان را تنبیه میکند برای همین امیرالمؤمنین(ع) میفرماید جزء یکی از شرائط توبه این هست که تو اگر لذت حرامی بردی خودت به خودت سختی بدهی مثلاً خدای نکرده لقمه حرام خوردی روزه بگیر تا لذت آن خوردن از بین برود گناهت هم پاک میشود.@ این روایت هم فوقالعاده زیباست از امام باقر(ع) هست(اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی اِذا کانَ مِن اَمرِهِ اَن یُکرِمَ عَبداً وَ لَهُ عِندَهُ ذَنبٌ) اگر خدا بخواهد یک بندهای را عزیز بکند اکرامش بکند اما این بنده گناهی هم داشته باشد از اینطرف خدا دوستش دارد از این طرف این بنده گناه کرده میگوید اولین کاری که خدا با او میکند این هست که(اِبتَلاهُ بِالسُقم) مریضش میکند.@ در روایت داریم سهم مؤمن از آتش جهنم تب است تب که میکند چون تب که میدانید با حرارتهای دیگر فرق دارد شما یک موقع هست ممکن است دستت روی آتش بسوزد پوست میسوزد تب اینطوری نیست تب مثل جهنم میماند چون هم بدن را میسوزاند هم درون را میسوزاند.@ یعنی انسان احساس میکند که از درون همه وجودش آتش گرفته مثل آتش جهنم است که آتش جهنم علاوه بر اینکه جسم را میسوزاند روح را هم میسوزاند(نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ) روح انسان را هم آتش جهنم میسوزاند اینقدر این خطرناک است .@ حالا آن آتش جهنم را خدا کوچکش کرده میلیاردها برابر شسته بیماری تب شده آدم تب که میکند همه وجودش آتش میگیرد یا تب نه یک دردسر جسمانی دیگر یا یک مریضی دیگر سرطان میگیرد سردرد میگیرد پا درد میگیرد چشم درد میگیرد زمین میخورد دستش را میبُرد پایش میشکند بالاخره یک بلایی سرش میاید میگوید چون گناه کرده بدنش بالاخره آسیبی میبیند که کفاره گناهانش باشد چون خدا دوستش دارد نمیخواهد این کثیف بماند.@ برای همین آن حدیث را خواندیم که فرمود لعنت بر بدنی لعنت بر بدنی که هر چهل روز یکبار بیمار نشود یا یک آسیبی نبیند(مَلعونٌ مَلعونٌ کُلُّ بَدَنٍ لا یُصابُ فی کُلِّ اَربَعینَ یَوما) مثل بدن پاک و حسابی است بدن پاک و حسابی تا مریض بشود عکسالعمل نشان میدهد ولی بدنهای آلوده اگر مریض بشود ممکن است عکسالعمل نشان ندهد شخص بعد از یک مدت ببینی بدنش عفونت گرفته.@ مثل پارچه سفید است پارچه سفید چون خیلی پاک است به محض اینکه یک لکه روی آن بیفتد خودش را نشان میدهد ولی پارچه سیاه و پارچه کثیف نه لذا میفرماید که اگر این گناهی داشته باشد خداوند او را به سقم دچار میکند حالا ممکن است مریضش نکند.@ اگر مریضش نکرد(فَاِن لَم یَفعَل فَبِالحاجَه) میگوید نیازمندش میکند فقیرش میکند فقر و تنگدستی برایش ایجاد میکند تا پاک بشود مشکلات مالی تا پاک بشود(فَاِن لَم یَفعَل شَدَّدَ عَلیهِ عِندَ المَوت) اگر این کار را نکند موقع مردن به او سخت میگیرد یعنی سخت جان میدهد.@ با مریضی با بیماری بالاخره یک فشاری یک دردی رنجی، میگذارد یک سال که مانده طرف بمیرد شش ماه مانده که بمیرد چند ماه مانده که بمیرد یک بیماری یک تصادف یک چیزی برایش ایجاد میشود و این دائماً ناله میکند تا پاک پاک بشود خوب که پاک شد او را بهشت میبرد.@ (وَ اِذا کانَ مِن اَمرِهِ اَن یُحینَ عَبداً) اگر خدا بخواهد یک بندهای را پست بکند خوار و ذلیلش بکند با او چکار میکند؟ (وَ لَهُ عِندَهُ حَسَنَۀٌ) ولی در نزد خدا کارهای خیر هم کرده یک آدم گناهکار و معصیت کار است ولی ثواب هم کرده یک آدمی است که خدا از او خوشش نمیاید خدا میخواهد این را ذلیلش بکند خوارش بکند اما مثلاً این چهار تا کار خیر هم کرده.@ مثلاً رفته به ایتام کمک کرده مثلاً رفته به سالمندان کمک کرده مثلاً یک پولی به جبهه داده مثلاً یک کار خیری کرده ولی شخصیتاً آدم منفوری است شخصیتاً اینقدر معصیتکار است اینقدر از خدا دور است که خدا میخواهد این را خوارش بکند میگوید(اَصَحَّ بَدَنَه) به خاطر آن کار خیری که کرده به او یک بدن درست و حسابی میدهد یک بدن سالم میدهد دیگر درد را هم احساس نمیکند.@ یک بدن قوی یا یک چهره خوشگل یا یک پوست خیلی خوب بالاخره یک بدن خوبی به او میدهد یک چیز خیلی خوب یک بدن خیلی خوب به او میدهد حالا ممکن است بدن خوب به او ندهد(وَسَّعَ عَلَیهِ فی مَعیشَتِه) اگر بدن خوب به او ندهد پولدارش میکند مشکلات مالیش را حل میکند.@ هر جا میرود گره از کارش باز میشود اصلاً نمیگذارد آسیب مالی ببیند هیچ صدمهای نمیبیند تصادف میکند طوریش نمیشود یا اصلاً تصادف نمیکند پیغمبر عرض کردم خانه یک بنده خدایی رفت نشسته بودند از یک ارتفاع روی طاقچه تخممرغ افتاد و نشکست.@ همه تعجب کردند که تخممرغ افتاد و نشکست پیغمبر هم یک ذره در فکر رفت که مگر میشود تخممرغ از این ارتفاع بیفتد نشکند بعد صاحبخانه خندید گفت یا رسولالله ما خانهمان اصلاً بلا نمیبیند تا پیغمبر این را شنید از سر سفره بلند شد غذا نخورد زود بلند شد از سر سفره طرف رفت.@ گفت کسی که اینجا در دنیا بلا نبیند معنایش این هست که این خیلی آدم منفوری هست قرار است آن طرف همه دردسرها را بکشد برای همین پیغمبر بلند شد با عجله بیرون رفت چون خانه خانه بلاخیزی بود خانه خانه منفوری بود که پیغمبر بلند شد رفت برای همین بعضیها فکر میکنند هر غلطی دلشان خواست بکنند.@ میگویند بچه حزب اللهیها را شما نگاه کنید این همه بدبختی دارند گرفتاری دارند مریضی دارند وضع مالیشان خراب است هشتشان گرو نهشان هست این گناهکاران و معصیتکاران میگویند ما گناه هم میکنیم معصیت هم میکنیم هیچ چیز هم رعایت نمیکنیم نگاه کن هم بدن سالم داریم هم وضع مالیمان خوب است همه چیز بر وفق مراد است این فکر میکند الان خیلی به نفعش هست.@ آنوقت بچه مسلمان هم اگر نادان باشد گاهی وقتها حسرت زندگی گناهکارها او را میکُشد یعنی مثلاً میگوید نگاه کن تو را به خدا ما نماز میخوانیم حجاب داریم روزه میگیریم این همه دینداری میکنیم هشتمان گرو نُهمان هست همه ما اینطوری هستیم اینهایی که قاچاقچی هستند فساد دارند فحشا دارند منکرات دارند هیچ چیزی را رعایت نمیکنند نگاه کن همه چیزشان درست است.@ غربیها و خارجیها را مثلاً بعضیهایشان را نشان میدهند که نگاه کن چقدر اینها وضع مالیشان خوب است چقدر پیشرفت میکنند چقدر کیف میکنند چقدر از زندگی لذت میبرند ما اگر مسلمان هستیم خاک بر سر ما با این مسلمانی و دینمان که باید همهاش بدبختی و مصیبت بکشیم این نمیفهمد که دارد چه میگوید.@ خدا میگوید تو را چرا اینقدر حسودی میکنی من به او دادم آنها سهمشان از بهشت همین دنیایشان است ابدیت است شوخی نیست مسئله ابدیت و جاودانگی است بهشت که میگوییم یعنی میلیاردها در میلیارد سال بینهایت سال زندگی توأم با لذت و رشد و پیشرفت و سعادت.@ میگوید او عجله داشته خواسته در این چهار روز دنیا بخورد تو چرا اینقدر حسودی میکنی برای همین در روایت دارد اگر مؤمنین حسودی نمیکردند من ناودان خانه کفار هم از طلا قرار میدادم یعنی اینقدر به این کفار میدادم که حتی ناودان خانهشان هم طلا بکنند.@ ولی خدا میگوید این مؤمنین خیلی حسود هستند من اگر این کار را بکنم دیگر جلز و ولزشان در میاید غرغر زیاد به من میکنند خیلی داد و بیداد میکنند برای همین در قرآن میفرماید هیچ وقت چشمتان را به مال دیگران و داراییهای دیگران و امکانات دیگران ندوزید نگویید خوش به حالشان اینها چقدر دارند چقدر بهرهمند هستند هر چه بخواهند هست.@ سهم او از بهشت همین است باید خدا به او بدهد بیشتر از این هم به او بدهد عیبی ندارد تو چرا اینقدر حسودی میکنی حالا آمدیم وضع مالیش را خوب نکرد با یک همچین آدمی چکار میکند؟ میگوید لااقل یک مرگ خوب به او میدهد یک مردن خوب همچین بیدردسر عمر طولانی به او میدهد بعد هم بیدردسر یک شبی که خوابیده در کمال سلامت یک سکته کوچک میکند میمیرد نمیگذارد درد بکشد چرا؟ چون این مستحق درد کشیدن در دنیا نیست.@ دردهای دنیا نصیب آدم حسابیها میشود آدمهایی که خوار و ذلیل هستند خدا میگوید از سهم بلا به آنها در دنیا زیاد نمیدهیم چون اینجا اگر بلا بکشند آدمهای خیلی پستی هستند حجم گناهانشان خیلی خیلی بزرگتر از آن هست که با بلاهای دنیا از بین برود بلاهای دنیا فقط میتواند حجم گناهان کم و آلودگیهای کم را از بین ببرد این هم مخصوص آدم حسابیها هست.@ آدمهایی که آدمهای خوبی هستند یک موقعی از آنها یک گناهی سر میزند یک اشتباهی سر میزند معصیتی میکنند خداوند با بلاهای دنیا مثل فقر مثل بیماری مثل بد مردن گاهی وقتها با این چیزها آبرویش را میبرد اما یک کسی که معصیتکار حرفهای است یک کسی که دشمن خداست یک کسی که خدا میخواهد پستش بکند آدم پستی هست این بلاهای دنیا نمیتواند کفاره گناهان او باشد(فَاِن لَم یَفعَل حَوَّنَ عَلَیهِ المَوت).@ سؤال خوبی کردند فرمودند مشکل من این هست که نمیتوانم بفهمم و درک کنم کدام بلا از جانب خودم هست و کدام بلا از جانب خدا؟ نگاه کنید شما بلاهایی که از جانب خداست یعنی بلاهای ناخواسته سرتان میاید یا از جانب خداست راجع به این تقسیمبندی قبلاً صحبت کردیم در همین جلسه.@ ما گفتیم بلاهایی که اجر دارد بلاهایی هست که انسان ناخواسته سرش میاید مثلاً مسواک نمیزنی دنداندرد میگیری این را خودت سر خودت در میاوری بهداشت را رعایت نمیکنی بدنت درد میگیرد غذای لازم را ویتامین لازم میوه لازم سبزیجات لازم را نمیخوری پوستت خراب میشود زشت میشود موهایت ریزش میکند این را خودت داری سر خودت در میاوری به خدا هم ربطی ندارد آدم خودش میفهمد از اثر کارش هست یا نه.@ امکان ندارد که انسان مؤمن باشد دچار هیچ رنج و سختی نشود یک همچین امکانی وجود ندارد. در رابطه با امام زمان آن هفته هم توضیح دادم همان کتاب آشتی با امام زمان و عزادار حقیقی را مطالعه بکنید تا بدانید نسبت به امام زمان چه وظیفهای دارید.@ آیا سختیها هم شامل کسی که خدا را فراموش کرده و حتی نماز نمیخواند و به خاطر تنبلی خودش و خوشگذرانی صاحبخانه او را بیرون انداخته و زن و فرزندش سربار دیگران شده است هم میشود یا نه مخصوص مؤمنین است؟.@ نه اینطور آدمها هم بلا دارند جلسه بعد توضیح میدهم چرا اینطور آدمها بلا دارند علتش این هست که خداوند برای بعضیها که آدمهای اینطوری هستند بلا میاورد که توبه کنند و برگردند و در واقع بلا مذکر هست هشدار به آنها هست.@ در رابطه با دعا در جلسه شرح صحیفه سجادیه شنبهها یک هفته در میان هست توضیح دادیم بعضی از دعاهایی که ما میخواهیم در واقع بلا است که از خدا میخواهیم انسان باید معرفتش را نسبت به نوع خواستههایی که میخواهد بالا ببرد که یک موقعی بلا از خدا نخواهد.@ گاهی وقتها به ما میگویند این چیز صلاح نیست ما هم اصرار میکنیم که خدایا این را به من بده بعد هم خدا میدهد میبینی که همهاش بلا بود فکر میکردی لذت دارد ولی اینطوری نیست فکر میکردی خوشبخت میشوی ولی خوشبخت نشدی.@ یک بنده خدایی بود خیلی آدم پولداری بود این یک همسایهای داشت که این همسایه یک پیرمردی بود که حالا نمیدانم پینهدوزی میکرد چکار میکرد خیلی آدم خوشاخلاق و خوبی بود بعد این بنده خدا که وضع مالیش خوب بود خیلی دلشوره و اضطراب و نگرانی همیشه داشت.@ درهای خانهاش را میبست چند تا قفل میزد شبها هم در خانه خوابش نمیبرد ولی میدید این همسایهاش راحت در خانهاش هم باز میگذارد همین پیرمرد همیشه شاد شنگول خندان خیلی آرام است حسرت میخورد یک بار مثل این بشود.@ میگفت کاش میشد من مثل این میتوانستم درست بخوابم از این مرد خوشش میاید یک روزی یک مبلغ زیادی پول به این هدیه میدهد میگفت این آدم به این خوبی حیف است چرا باید در فقر باشد من یک کمک مالی به او بکنم یک پول خیلی هنگفتی به او داد این پیرمرد دید عجب پولی به او رسیده بعد شب میخواست بخوابد بعد گفت حالا این همه پول دست من هست من چکار کنم.@ یک دفعه دزد نیاید ببرد مجبور شد در خانهاش را ببندد بعد در خانه را بست و گفت نکند در را باز کنند بیایند داخل خوابش هم نمیبرد تا صبح ور میرفت غلت میخورد بعد صبح بلند شد رفت در خانه همسایه گفت این پولت را بگیر دیشب نگذاشت ما راحت بخوابیم ما یک زندگی خوشی داشتیم با این پولها خرابش کردی.@ حالا گاهی وقتها آدم ندارد خیلی راحت است وقتی دارد هزار و یک جور دلشوره دارد الان بعضی عزیزانی که یک مقدار دارند بعضی چیزها را که خودم ندارم نگاه میکنم بعد میبینم چقدر من راحت هستم مثلاً طرف ماشین دارد سی دفعه بلند میشود میرود بیرون و میاید نگاه میکند کسی به آن دست نزند خط به آن نیندازند ندزدیده باشند آسیبی به آن نرسیده باشد.@ ما راحت مینشینیم اینجا هر وقت هم میخواهیم برویم به قول استادمان میگفت همه ماشینهای خیابان ماشینهای جادهها مال خودمان است هر کدام را بخواهیم سوار میشویم این بدبخت تا آخر باید یک ماشین سوار بشود ما نه ما متنوع سوار میشویم یکبار پیکان سوار میشویم یکبار پژو سوار میشویم یکبار سمند سوار میشویم مگر اینطوری بد است.@ خیالمان هم راحت است کسی هم نمیدزدش تازه در ماشین هم میتوانیم بخوابیم یک کسی میگفت تو چرا ماشین نمیخری گفتم ماشین بخرم پس چه موقع بخوابم. بداخلاقیهایی که دیگران در حق ما میکنند غرغر کردنها و بداخلاقیهایی که در حق ما میکنند اگر خودمان مقصر نباشیم حماقت نکرده باشیم خودمان برای خودمان فراهم نکرده باشیم ثواب دارد کفاره گناهان است درجه هم هست.@ بعضیها فکر میکنند بلایی که برایشان پیش آمده از نادرست تصمیم گرفتن خودشان است آیا این بلا نیز میتواند بلایی باشد که ما آن را از بین برنده گناه و نزدیککننده بدانیم؟ بله بلایی که خودمان هم در آن مقصر هستیم میتواند کفاره برای گناهان ما باشد یعنی در واقع همان تصمیم اشتباه که میگیری بلا سرتان میاید در واقع جبران همان تصمیم اشتباهتان هست.@ در مورد ازدواج در سیدی میثاق مقدس توضیح دادیم که چیزی به نام قسمت وجود ندارد ما بگوییم قسمت بود من با این ازدواج بکنم توضیح دادیم کامل که ما خودمان هستیم که انتخاب میکنیم آن عزیزان اگر خواستند در این زمینه همان سیدیهای میثاق مقدس ازدواج دختران و ازدواج پسران را خوب گوش کنند تا این مسئله برایشان حل بشود.@ اگر فلسفه بلا و مصیبت تقرب به خداست پس موضوع عمل و عکسالعمل مطرح نیست به این شکل که هر اتفاقی برای ما میافتد نتیجه اعمال ماست؟ ما گفتیم بلا دلائل مختلف دارد یکیش تقرب به خداست اما همیشه اینطور نیست.@ آیا سحر و جادو صحت دارد؟ در سیدی سحر و جادو که صحبت کردیم مفصل توضیح دادیم راجع به سحر و جادو بگیرند عزیزان سحر و جادو را گوش کنند هم آن را یاد بگیرند و هم اینکه چگونه با سحر و جادو مقابله کنند. با این روایاتی که در مورد لطف خدا و عذاب و بیماری گفتید یعنی همه انسانهایی که در این دنیا زجر میکشند وقتی میمیرند به بهشت میروند؟ همینطور هم هست اکثر انسانها به بهشت میروند به رحمت خداوند تبارک و تعالی.@ اگر یک کسی بیادبی کرد و فحاشی کرد شما میتوانید برای تنبیهاش با او حرف نزنید. برای نزدیک شدن به خدا و توبه نصوح کتاب معرفی بفرمایید تا من مطالعه بکنم این عزیزی که این را نوشته باید بیاید برنامه بگیرد جدول بگیرند از خانم طاهری پر کنند برایشان برنامهریزی بکنند برنامه مطالعاتی و علمی و معنوی بریزیم برایشان تا به خواستهشان برسند.@ توضیح دادیم اگر انسان گناه بکند و بلا نبیند خطرناک است باید حتماً توبه بکند حتماً نوع گناهش یک طوری هست که خداوند میخواهد این را در جهنم عذاب بکند یا بعد از موت. سلامتی سرمایه مرگ راحت زندگی راحت داشتن منافات با ایمان و تقرب با خدا ندارد.@ انسان مؤمن میتواند همه اینها را هم داشته باشد ولی به هر حال یک نوع بلاهای خاصی هم سرش میاید یک زجرهایی هم باید بکشد شما امام خمینی را نگاه کنید امام خمینی آدمی نبود که گناه بکند هیچ کس بزرگان مراجع اولیاء خدا گفتند ما در تمام عمر ما از ایشان یک بار هم مکروه هم ندیدیم چه برسد گناه ببینیم.@ ولی ایشان ده سال اواخر عمر سرطان داشت و درگیر سرطان بود بلا فقط کفاره گناه نیست بلکه بعضی از درجات هست که انسان با بلاها باید به آن برسد برای همین ممکن هست که انسان هیچ کدام از اینها سرش نیاید ولی به هر حال یک سهمی دارد باید رشد بکند.@ البته ممکن است انسان سختیهای زیادی را تحمل بکند به مقامات معنوی بالایی برسد ولی این موردی که اینجا نوشتید نمیدانم صحت دارد یا نه ولی به هر حال این صحت دارد که انسان در اثر سختیها دارای مقامات و درجات و پاکیها و قدرتهای روحی زیادی میشود.@ نه انسان حق ندارد از خدا بلا بخواهد حرام هست کسی نباید از خدا سختیها و بلا را بخواهد ما موظف هستیم از خدا سلامتی، عافیت، پول زیاد، مال با برکت، عمر طولانی، زندگی خوش اینها را بخواهیم در دعاهای ما آمده برای همین ما نباید در کار خدا دخالت بکنیم.@ ما باید تلاشمان این باشد که یک زندگی خوبی داشته باشیم اگر در این تلاشمان یک بلایی هم سرمان آمد دیگر آن را نقنق نکنیم غر نزنیم و رابطهمان را با خدا خراب نکنیم اما خود ما باید تلاشمان به این باشد که بهترین زندگی را داشته باشیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@