أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحث ما درباره فلسفه بلاها بود و تعدادی از آیات الهی را درباره یکی از مهمترین فلسفههای بلا خدمتتان عرض کردیم و آن آزمایشات الهی بود که انسان در دنیا برای اینکه یک حرکت موفق برای تأمین سعادت خودش در دنیا داشته باشد و همچنین تأمین سعادتش در آخرت باید قوای درونیاش شکوفا بشود و استعدادهای او آشکار بشود.@ چون هدف در حرکت به سمت آخرت مشخص و معین است یعنی ما میدانیم قرار است چه بشویم و سعادت در چی هست و این حرکت یک حرکت ریاضی است یک سیرورت هست بنابراین در این حرکت دائماً به داشتن اطلاعات و شناخت از خودمان احتیاج داریم.@ مثال عرض میکنم یک کسی که میخواهد کلاس کنکور شرکت بکند اول به او مبنا میدهند میگویند شما آن رشتهای که علاقه دارید اگر بخواهید در دانشگاههای دولتی قبول بشوید باید رتبهات این باشد در دانشگاه آزاد بخواهی قبول بشوی باید این رتبه را داشته باشی مشخص است.@ یعنی من میدانم کدام رشته میخواهم شرکت بکنم چه رتبهای را باید به دست بیاورم مشخص است آنوقت کلاس کنکور که شروع میشود دائماً از ما در کلاس کنکور تست میگیرند یا هر دو سه هفته یکبار، یا پایان هر هفته امتحان میگیرند.@ امتحانات جدید که ببینند که وضعیت ما در این یک هفتهای که درس خواندیم چگونه است تا روشن بشود که آیا ما میتوانیم در کنکور سراسری با یک رتبه مناسب و معقولی قبول بشویم یا نه، آموزشگاهی که در آموزشگاههای کنکور هفتهای یکبار امتحان بگیرد و دانشآموز را وادار بکند که درس بخواند و هر هفته بیاید امتحان بدهد آموزشگاه خوبی تلقی میشود.@ چون همیشه آخرین برآورد را از توان دانشجو یا دانشآموز به او میدهد تست زدن زیاد، تمرین تست کردن، این یک چیز معقولی هست همه هم دوست دارند که این کار را بکنند ولی اگر شما رفتید یک آموزشگاه شرکت کردید هیچ امتحانی هم از شما نگرفتند.@ گفتند بیایید ما به شما درس میدهیم بالأخره میروید کنکور شرکت میکنید معلوم میشود که درس خواندید یا درس نخواندید روش اول بهتر است چون در این روش هر هفته یکبار امتحان میدهیم توان خودمان را میسنجیم که ببینیم چند مرده حلاجیم، ببینیم که چقدر تا به حال توانایی جمع کردیم ببینیم چقدر کار کردیم.@ بنابراین این آزمایشات هر چه تکرار بشود انسان اطلاعات و اخبار بیشتری از خودش دارد یعنی میداند که نسبت به سعادت آخرتی و ابدی کجای کار هست این را خودش میفهمد یعنی میداند نسبت به الگو و مبنایی که دارد و نسبت به نوع تولدی که باید نسبت به آخرت پیدا بکند این در چه وضعیتی باید باشد.@ وقتی تندتند از ما امتحان میگیرند این فوقالعاده در شناخت خودمان، شناخته گذشته، روشهای زندگیمان، روشهایی که باید در آینده در پیش بگیریم مؤثر هست به ما تفهیم میشود که ما کجای کار هستیم مثلاً شما وقتی که امتحان میدهید نمره 15 در تست گرفتید یا از بین چند هزار دانشجو 3000 گرفتی این نشان میدهد که شما برای قبولی فاصله خیلی زیادی داری.@ چون آن موقع شما در کنکور سراسری شما باید یک مسابقهای که با یک میلیون رقیب هست همراه باشید برای قبولی هم مثلاً باید رتبه زیر هزار بگیری رتبه 2000 بگیری بیشتر از این اگر بخواهی بالا بروی قبول نمیشوی وقتی از شما امتحان میگیرند این خیلی نشان میدهد که انسان بیخود روی خودش حساب باز نکند.@ قلدری نکند ادعا نکند و پایش را بیشتر از گلیمش دراز نکند خیلیها بودند که پایشان را بیشتر از گلیمشان دراز کردند روی خودشان خیلی حساب کردند بعد هم شکست خوردند ولی وقتی یکی دو سه تا امتحان میدهند یا نه اگر امتحان هم ندهند به امتحانهایی که دیگران میدهند توجه میکنند خیلی میتوانند درسهای آموزندهای بگیرند.@ برای همین امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که(ما أکثَرَ العِبَر) چقدر مایه عبرت در دنیا زیاد است ولی عبرت گرفتن کم است(و أقَلَّ الإعتِبار). یکی دوتا آیه از آیات الهی مانده بود من اینها را بخوانم برویم سراغ روایات درباره آزمایشاتی که خداوند تبارک و تعالی از مؤمنین میکند.@ یکی از آیات بسیار بسیار تعیینکننده در این بحثی که داریم سوره ملک آیه 2 هست(الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) خدا کسی است که مرگ و حیات را آفرید تا اینکه آزمایش بکند شما را ببیند کدام یک از شما بهتر عمل میکنید هم موت آزمایش است هم حیات.@ جالب اینجاست که میگوید موت را هم خدا خلق کرده موت مخلوق خداست، چرا موت مخلوق خداست؟ بگوییم ما یک زنده بودن که بیشتر نداریم ما فقط میمیرم مردن چی هست خود موت یعنی چی، وقتی میگوید موت را خدا خلق کرده یعنی چی؟@ موت یک عملیات هست یعنی وقتی میگوید خداوند موت و حیات خلق کرده موت یک انتقال است یک تحول است موت مثل زایمان میماند رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا بود جنین وقتی که از رحم مادر بخواهد متولد بشود به دنیا متولد میشود.@ ولی از رحم میمیرد نسبت به رحم مادر موت پیدا میکند نسبت به حیات جنینی موت پیدا میکند اما نسبت به حیات دنیایی تولد، پس موت یک حقیقت است موت فنا و نابود شدن نیست یک حیات هست یک مرحله انتقال هست که امر وجودی هست خداوند کسی است که موت و حیات را خلق کرد تا شما را آزمایش بکند که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.@ روایت اول از امیرالمؤمنین(ع) هست میفرماید که خداوند متعادل درون مردمان را آشکار ساخت نه اینکه از رازهای نهفته و درونهای پوشیدهشان آگاه نبود نه اینکه خدا نمیداند ما در محضر خدا هستیم رابطه ما با خدا مثل رابطه خودمان با خودمان است بلکه شدیدتر، شما الان بین خودتان و خودتان چقدر حجاب دارید؟@ مثلا میدانید گرسنهات است میدانی تشنهات است میدانی کسی را دوست داری میدانی از یک کسی متنفر هستی میدانی ترس و اضطراب داری این ترس و نفرت و عشق و علاقه و گرسنگی و تشنگیات پیش تو حاضر است فاصله این و خودت چقدر است؟ اگر به شما بگویند شما فلانی را دوست داری؟@ میگویی بله دوست دارم، از فلانی بدت میاید؟ بله، از کجا میدانی؟ چون خودم هستم دوستدارنده و متنفر خودم هستم خودم پیش خودم حضور دارم، دل من با من چقدر فاصله دارد؟ هیچی، پس خود ما با خود ما چقدر فاصله داریم.@ تعجبمان، گرسنگیمان، تشنگیمان، یا حسهای شما، ما چند مرحله داریم که علم حضوری داریم نسبت به آنها، یکی به ذات خودمان، من به ذات خودم علم حضوری دارم یعنی خودم در نزد خودم حاضر هستم فاصله بین خودم و خودم چقدر است؟ شما خودت میتوانی چیزی را از خودت مخفی کنی؟@ نه، از دیگران ممکن است ولی از خودت که ممکن نیست چون خودت پیش خودت حضور داری نمیشود تشنه باشی بگویی نه تشنه نیستم گرسنه باشی بگویی گرسنه نیستم عاشق باشی بگویی عاشق نیستم متنفر باشی بگویی متنفر نیستم تعجب کرده باشی بگویی تعجب ندارم جاهل باشی بگویی جاهل نیستم.@ ما حضور داریم ما به همین شدت بلکه بیشتر پیش خدا حاضر هستیم درون ما اینطوری پیش خدا واضح هست اینکه(إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) به آنچه که میکنید بصیر هست(إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ) یعنی همه قلب تو پیش خدا آشکار است تو در محضر خدا هستی.@ بنابراین آزمایشی که خدا از ما میگیرد برای این نیست که ما را بشناسد در قرآن هم اگر داریم(حَتَّى نَعْلَمَ)، سوره محمد(ص) آیه 31 میفرماید(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الُْمجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ) ما شما را آزمایش میکنیم تا مجاهدین و صابرین شما را بشناسیم.@ اینکه خدا میگوید بشناسیم نه اینکه خدا نمیشناسد وقتی میگوید(حَتَّى نَعْلَمَ الُْمجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ) نه اینکه من خدا نمیدانم میخواهم ببینم تو صابر هستی یا مجاهد، نه، ما که درونمان و ذاتمان نسبت مثل ذاتمان نسبت به ذاتمان در مقابل خدا آشکار است چیز مخفی که در مقابل خدا نداریم.@ بنابراین وقتی میگوید یعنی شما خودت بفهمی خودت نسبت به این شناخت پیدا بکنی لذا حضرت میفرماید خداوند متعال درون مردمان را آشکار ساخت، نه اینکه از رازهای نهفته و دورنهای پوشیدهشان آگاه نبود بلکه تا آنان را بیازماید که کدام یک بهتر عمل میکنند تا آنگاه ثواب پاداش کار نیک باشد و عقاب کیفر کار بد.@ چون بالأخره باید مشخص باشد که چه کسی چکار کرده ما برای خودمان روشن باشیم بدانیم بالأخره به پاداش میرسیم به عقاب میرسیم خودمان برای خودمان شناخته شده باشیم بنابراین این آزمایش قطعی است اما این آزمایشها برای این هست که ما را به خودمان بیشتر بشناسانند.@ هر بار ما را به خودمان بیشتر بشناسانند در امتحانها، میفهمیم که چکاره هستیم در هر بار آزمایش و امتحان ما میفهمیم که چکاره هستیم. شما خیلی وقتها برایتان پیش آمده که یک حسابی روی خودتان کردید یک ارزیابی از خودتان داشتید اما بعداً در عمل خلاف این درآمده یعنی وقت موقع عمل شده خلاف این درآمده.@ من در جبهه که بودم یادم هست چند بار دیدم با بچههایی صحبت کردم که اینها به شدت شاد و خندان بودند من علت را از آنها پرسیدم که چیه خیلی شنگول هستید؟ گفتند ما تا وقتی که جبهه آمدیم همهاش اضطراب داشتیم که آیا میتوانیم از امتحان فداکاری و شهادتطلبی پیروز بیرون بیاییم یا نه.@ خیلیها بودند قبل از عملیات پشت جبهه شعار میدادند اما اگر پا میرسید به عملیات و موقع حرکت در میدان مین رفتن و دویدن در میدان مین و افتادن در میدان مین و شکستن خط بود معلوم نبود بتوانند این کار را انجام بدهند بعد از عملیات من به این بچهها میگفتم شما چرا شاد هستید؟@ میگفتند که ما خودمان به خودمان شک داشتیم که آیا ما میتوانیم یک همچین کاری بکنیم یا نه، من قشنگ یادم هست در عملیات رمضان تخریبچی بودم خیلی آتش شدید بود من بودم و یک برادری با هم تخریبچی بودیم ایشان یک شب جبهه آمده بود به من سر بزند من به او گفتم من میخواهم عملیات بروم میایی یا نه.@ او مخابراتچی بود تخریبچی نبود گفت بله کمکتان میایم چند دقیقه مینها را به او معرفی کردیم و گفتیم اینطوری خنثی میشود چون کار نکرده بود تخریبچی اصلی من بودم من رفتم زیر آتش میدان را باز کنم یک گلوله توپ خورد کنار من، یک تَرکش خورد در سر من، من بیهوش افتادم.@ یعنی خون از من رفت و بیرمق شدم به شدت از سرم خون میرفت تنها تخریبچی هم که باید میدان را باز میکرد من بودم حالا شما دقت کنید اینجا امتحان میشود من سرم را بلند کردم اینقدر نگران عملیات و بچهها بودم که راحت نمیتوانستم با خیال راحت یا بمیرم یا بیهوش شوم نه، گفتم اینها چکار میخواهند بکنند.@ بعد بلند شدم یک نیم نگاهی انداختم که این بچهها چکار میخواهند بکنند دیدم دو برادر بودند که اینها اطلاعات عملیات بودند با بقیه بچهها با الله اکبر در میدان مین دویدند میدان مین مسلح، دو برادر با هم بودند و بقیه بچهها پشت سرشان، این شوخی نیست.@ الان ما یک تعریفی میکنیم اینجا یک چیزی میگویی ولی اینکه از زمین و آسمان دارد آتش میاید باید پایت را روی مین بگذاری آن هم نه پا باید با تمام هیکل خودت را روی میدان مین بگذاری که بتوانی مین بیشتری خنثی کنی با جنازهات میروی خنثی میکنی که میدان باز شود.@ بعد من دیدم اینها چقدر راحت در میدان مین دویدند یک امتحان و آزمایش الهی است آنوقت اینها بعد از عملیات بچههایی که جگر داشتند آنهایی که مانده بودند زنده بودند در میدان مین دویده بودند خط را شکسته بودند اینها کسانی بودند که هر وقت نگاهشان میکردی شاد هستند.@ شادیشان برای این بود که میگفتن ما به اینجا رسیدیم که الحمد لله اینقدر جگر داریم که برای خدا در میدان مین برویم و خط را بشکنیم بایستیم جلوی گلوله، جلوی تیربار، جلوی خمپاره و کوتاه نیاییم و برویم به دشمن بزنیم یک امتحان بزرگ است.@ اگر کسی فهمید که اینطوری میتواند دیوانه خدا بشود آنوقت اینها اینقدر خوشحال بودند از اینکه توانستند برای خدا یک همچین کاری بکنند دفعه بعد که میخواستند عملیات بیایند اصلاً نمیشد نگهشان داری نه میدان مینی بود و نه چیزی ولی اشتیاق داشتند که زودتر بروند.@ در یکی از این عملیاتها آقای براری برایمان تعریف میکرد میگفت یکجا باید بچهها سنگر و خاکریز میزدند میگفت پشت یک دیوار 15 ـ 20 نفر صف کشیده بودند گفت من رسیدم گفتم برای چه اینها صف کشیدند دیدم با نوبت مثل این فوتبالیستها هستند که هنوز بازی شروع نشده میخواهند تندتند بدوند بروند یا میخواهند تعویض کنند.@ آن کسی که میخواهند تعویض کنند بالا و پایین میپرد که تا وقتی گفتند بدو بدود و به میدان برود گفت اینها همینطور جست و خیز داشتند بعد من نگاه کردم دیدم یکی از آنها دوید رفتم جلو دیدم آن تکتیرانداز عراقی را زده این میرفت راننده را پایین میکشد خودش دوباره شروع میکرد خاکریز میزد.@ گفت پنج دقیقه ده دقیقه این خاکریز میزد او را هم میزدند این یکی میرفت آن را برمیداشت پایین میاورد خودش بالا میرفت مسابقه بود یعنی طرف میداند در نوبت ایستاده چند دقیقه دیگر کشته میشود پنج دقیقه ده دقیقه دیگر او را میزنند.@ آنوقت بیقرار ایستاده پشت دیوار که چه موقع نوبتش میشود جالب اینجاست که همدیگر را هل میدادند این آن را عقب میکشید آن این را عقب میکشید که کسی بتواند زودتر برود پدر و فرزند با هم دعوایشان بود سر اینکه کدامشان در میدان مین بدوند.@ یک کسی که اینطوری است امتحانها را داده بودند اشتیاق وجود دارد شوقی بود آنجا غوغایی بود حالا اگر این امتحان نباشد این شخص واقعاً نمیتواند وقتی خودش میفهمد آنقدر عاشق است که توانسته یک همچین کاری بکند خیلی شاکر است خیلی خدا را شکر میکند ولی وای به حال کسی که میامد و میباخت.@ یکی بود خیلی شعار میداد صبح عملیات فردای عملیات گریه میکرد به او گفتم چیه؟ پسرعمو و خودش در چادر با هم بودند پسرعمو شهید شده بود بعد این گریه میکرد گفت دیشب قبل از اینکه صبح با هم عملیات برویم دیشب خواب دیدم که فرشتهها آمدن بچهها یک تعدادی را انتخاب کردند دستشان را گرفتند بالا بردند.@ این پسرعموی من اینقدر به من علاقه داشت که او وقتی میخواست بالا برود دست من را هم گرفت گفت تو هم بیا برویم، گفتم کجا؟ گفت داریم پیش خدا میرویم بالا میرویم گفت من همینطوری که داشتم میرفتم یاد خانواده و زن و بچهام افتادم گفتم نه من که اینطوری آمادگی ندارم گفتم دستم را ول کن.@ گفت نه حیف است گفت یکدفعه دستم را محکم از دستش کشیدم از آن بالا سقوط کردم همین که داشتم به زمین میامدم از ترس از خواب پریدم گفت این دیگر غصه من بود تا در عملیات، در عملیات او رفت و من ماندم این یک امتحان است برای همین ما دائماً به امتحان احتیاج داریم در واقع امتحان نیاز ماست نه نیاز خدا.@ احکام و آموزشها نیاز ما هستند ما نیاز داریم که آزمایش بشویم ما نیاز داریم که امتحان بشویم تا بفهمیم که چه کسی هستیم چقدر قیمت داریم چقدر ارزش داریم چقدر مهم هستیم چقدر توانایی کسب کردیم در آخرت بر اساس کسب با انسان رفتار میکنند.@ بهشت و جهنم را به کسب میدهند نوع کسب و میزان کسب(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) هر نفسی به آنچه که کسب کرده در گرو و گروگان چیزی است که کسب کرده کسب هم خودش را نشان میدهد یعنی شما اگر کسب خوب کرده باشید در موقع عمل خرابکاری نمیکنید خوب میتوانی وظیفهات را انجام بدهی.@ اما اگر کسب نکرده باشی ممکن است ادعا بکنی که آدم قوی هستی ادعا بکنی که آدم بزرگی هستی ادعا کنی که خیلی رشد کردی ولی وقتی که پای عمل میاید متوجه میشوی که این فقط یک توهمی بوده که از خودت داشتی و این خیلی برای ما مبارک است که ما در دنیا بفهمیم که خیلی از نگاههایی که خودمان به خودمان داریم.@ وای به حال نگاهی که دیگران دارند صرفاً توهم است شما گاهی اوقات خودتان یک کارهایی میکنید که خودتان هم از خودتان انتظار ندارید اصلاً توقع ندارید ولی میبینید که اتفاق میافتد تازه آن موقع میفهمی که چکار کردی یک کسی خیلی ادعا دارد که من حزب اللهی هستم متدین هستم.@ میافتد در یک جو بیدینی و لامذهب و فاجر و فاسق، میبینی که آنجا رویش نمیشود حجابش را نگه دارد از حجاب خودش بیزار است از اینکه انگشتر در دستش هست از اینکه ریش دارد از اینکه تسبیح به دستش بگیرد بیزار است آن موقع میفهمی که چکاره هستی ولی خودت قبلاً فکر میکردی که خیلی آدم حسابی هستی.@ ولی رفتی یک فیلم خیلی مناسب و جذاب گذاشتند میبینی که اذان هم میگویند ولی تو بلند نمیشوی بروی نماز بخوانی خودت را خوب میشناسی که همه این(حی) را گوشات کر بود که بشنوی بشتاب ولی تو با اینکه صدا را هم شنیدی اذان صدای خداست بشتابید برای نماز، ولی تو نشستی راحت داری تلویزیون نگاه میکنی و ککت هم نمیگزد آدم میفهمد خودش چکاره است.@ روایت بعدی از امیرالمؤمنین(ع) هست میفرماید هر چه امتحان و آزمایش بزرگتر باشد(کُلَّما کانَتِ البَلوا وَ الإختِبار أعظَم کانَتِ المَصُوبَۀُ وَ الجَزا أجزَل) هر چقدر امتحان و آزمایش بزرگتر باشد ثواب و پاداشش هم فراوانتر هست هر چه سختتر باشد ثوابش هم فراوانتر است.@ مثل مسابقاتی هست که میگیرند جایزه میدهند مثلاً میگوید سؤال چند امتیازی میخواهی، مثلاً میگویی من سؤال ده امتیازی میخواهم یک سؤال ده امتیازی پاداشش یک میلیون تومان است بیست امتیازی دو میلیون تومان است سی امتیازی سه میلیون تومان است کدام را انتخاب میکنی؟ سؤال سخت یا آسان؟@ ما بسته به اینکه چقدر آمادگی داشته باشیم وقتی میگویی من سؤال ده امتیازی میخواهم یعنی یک میلیون تومان میخواهی بگیری بیشتر نه، اگر کسی سه میلیون میخواهد بگیرد باید اجازه بدهد که از او سؤال سی امتیازی بکنند این سختتر است.@ لذا حضرت میفرماید هر چقدر آزمایش و امتحان بزرگتر باشد پاداش و جزا فراوانتر است مگر نمیبینید که خداوند سبحان پیشینیان شما را از زمان آدم صلوات الله علیه تا آخرین نفر از مردم این جهان با سنگهایی که زیاد و سودی نمیرسانند و نمیتوانند ببینند و بشنوند آزمود و آن سنگها را خانه یا حرمت خود ساخت.@ خانهای که برای مردم به پا گردانید میگوید بالأخره خداوند تبارک و تعالی مردم را با سنگ آزمایش کرد انواع سنگها، از این سنگها بعضیها را خانه خودش قرار داد گفت این خانه من است که باید به آن سجده بکنید و عبادت کنید.@ و سنگهای دیگر هم که انواع و اقسام امتحانها انسان در مقابل اینها دارد بعضیها را بت کردند بت پرستیدند بعضیها را هم خانه خدا و خانه توحید شد. اما خداوند بندگانش را با انواع سختیها میآزماید و با رنج و کوششهای گوناگون به بندگی وادارشان میکند و با انواع ناخوشاینها امتحانشان میکند تا خودبزرگبینی را از دلهایشان بیرون کند و فروتنی را در جانهایشان جای دهد. یعنی انسان خیلی گندگی نکند فکر کند که خیلی آدم بزرگی است یک کسی میگفت کاشکی من کربلا بودم خیلی هم میگفت این شهدای کربلا که میگویند عزیز هستند و امام حسین میگوید یاری بهتر از این ندارد خود امام حسین گفت من یارانی باوفاتر از اینها نمیشناسم گفت ما هم اگر بودیم ما هم همین کار را میکردیم.@ (یا لیتنی کنت معهم) یا(کنت معکم) کاش با شما بودم خیلیها در این قضیه امتحان پس دادند گفت شبی بود و ما خواب دیدیم کربلاست و امام حسین به ما گفت بیا تو هم جلو برو دیدم خیلی صحنه صحنه خطرناکی است.@ گفت شب هم بالای پشت بام خوابیده بودیم و خواب میدیدیم و در خواب بلند میشود و دنده عقب میرود که سمت امام حسین برود امام حسین به او میگفته جلو برو، حواسش نبوده که حالا در خواب بلند شده و دارد عقب میرود خلاصه از پشت بام میافتد و پایش میشکند متوجه میشود که امام حسین با یک خواب جوابش را داد.@ در رابطه با امام زمان هم همینطور، خیلیها الان شعر میگویند، حرف میزنند، آی امام زمان چرا نمیایی، ما جانمان به فدای توست، ما جانهای مشتاق آمدن تو هستیم، یکبار خدا رحمت کند شهید دستغیب را به او گفته بودند مگر 313 نفر آدم قحطی است که امام زمان نمیاید.@ بعد شهید دستغیب گفته بود که اتفاقاً این سؤال را خود علما از خودشان کردن گفتن یعنی چی 313 نفر که، بعضیها که گفتند ما که هستیم امام زمان معطل چیست که نمیاید، میگفت خلاصه انتخاب کردن چندتا از بزرگان را از یکی از این کشورها، از آنها هم گزینش کردن، گزینش کردن تا بهترین را انتخاب کردن.@ گفتن این بیاید برود با امام زمان حرف بزند بالأخره ببینیم چرا امام زمان نمیاید این همه سرباز دارد، اختبار این است که انسان از خودبزرگبینی بیرون میاید از توهم خارج میشود اینکه فکر کند خیلی آدم بزرگ و مقدس و پاکی است.@ خیلی کلمه دقیق انتخاب شده این داستان را شهید دستغیب نقل کرده خلاصه این آقا بلند شد مسجد رفت و شروع کرد عبادت کردن که امام زمان چرا نمیایی همه علما و بزرگان هستند منتظرند تشریف بیاورید اینها در رکاب شما بجنگند خلاصه اینقدر گریه میکند خسته میشود و خوابش میبرد.@ شب خواب میبیند وارد شهر بزرگی شد و جمعیت سر این آقا ریختند که پادشاه ما مرده تو بیا پادشاه ما بشو گفت چی من پادشاه بشوم؟ بله، خلاصه پادشاه شد و یک خانمی آنجا شاهزاده خانمی هم آنجا هست این هم همسر شماست شما باید ازدواج بکنید همان شب هم جشن پادشاهی بود و هم جشن عروسی بود.@ خلاصه جشن گرفتن و حجلهای بود ما خدمت عروس خانم رفتیم در را بستیم دیدیم در میزنند یکی آمد گفت که آقا امام زمان(ع) فرمودند که میخواهم ظهور کنم بدو بیا برویم شهید دستغیب گفت سرش را اینطوری خاراند و گفت آقا وقت گیر آورده برای ظهور.@ الان چه وقت ظهور است گفته بود حالا برو من میایم یعنی واقعاً نرفته بود رفتیم نشستیم با این عروس خانم گپی زدیم و گرم گرفتیم دوباره دیدیم در میزنند آقا گفت بدو بیا میخواهم ظهور کنم منتظر شما هستم گفت میایم الان این موقعیت وقت ظهور است خلاصه بگذریم که نتیجه چه میشود.@ ولی گفت از خواب بلند شدم که دیدم خیلی وضعم خراب است خیلیها هستند که ممکن است ادعاهای زیادی بکنند اما در مقام عمل اصلاً نتوانند جلو بیایند به هر حال اختبار کار خوبی است در روایت هم داریم با کسی رفیق نشوید با کسی دوست نشوید مگر اینکه آزمایشش بکنید.@ اگر میخواهید یک دوستی پایدار یک پیوند پایدار بگذارید اول آزمایشش کنید پیوند زناشویی میخواهید با یک کسی ببندی اول از او اختبار کن یعنی خوب زیر و بمش را در بیاورد بحثهایی که ما در بحث خواستگاری در میثاق مقدس توضیح دادیم که یک دختر و پسر وقتی با هم صحبت میکنند از کجا بفهمیم این راست میگوید.@ یک روشهایی آنجا گفتیم برای اینکه تشخیص بدهیم بالأخره این راست میگوید یا راست نمیگوید این خیلی مهم است چون بین ادعا تا عمل زمین تا آسمان فاصله است میگوید دوست هم میخواهی انتخاب بکنی اگر قرار است با کسی دوست بشوی اول باید از او مطمئن شوی.@ و یک چیز دیگر اینکه مثلاً در دوستیهای پایدار حضرت میفرماید طرف را عصبانیاش کن سه بار عصبانی کن اگر در سه بار به تو نپرید دوست خوبی هست این اختبار خیلی مهم است حالا هر چقدر این ارتباط و پیوند قرار است محکمتر باشد و سرمایهگذاری بیشتری بشود اختبار ضروریتر مینماید یعنی باید حتماً خبرگیری بکنید و آزمایش بگیرید.@ یکی دیگران را باید انسان آزمایش بکند که ببیند آیا واقعاً آن چیزی که ادعا میکنند هستند یا نه، خدا رحمت کند مرحوم بحر العلوم، مرحوم بحر العلوم کسی بود که وقتی از ایشان سؤال کردن که آقا میشود امام زمان(ع) را دید یا نه، فرمود چطور نمیشود در حالی که من او را در آغوش میکشم.@ علامه فرمود بین اولیاء خدا سه نفر از همه کاملتر بودند جزء کُمَلین اولیاء الهی بودند از این بالاتر نداشتیم یکی مرحوم بحر العلوم است یکی مرحوم سید بن طاووس هست یکی هم مرحوم ابن فهد حلی صاحب عدۀ الداعی.@ حالا دقت بکنید یکی از علمای بسیار بزرگ و برجسته فوقالعاده دوستداشتنی مرحوم ملا احمد نراقی، یک کتاب اخلاق دارد صاحب معراج، جامع السعادات، یک ملا مهدی نراقی داریم یک ملا احمد نراقی داریم ایشان یک فقیه خیلی بزرگ بوده و سرشناس هم بوده.@ چون کسی بوده که در مقابل حمله روسها فتوای مهمی میدهد و به هر حال حکم جهاد میدهد علیه روسها مردم بسیج میشوند ایشان گویا نجف رفته بود یا شهری که محل تجمع علما بوده رسم بوده که اگر یک عالم بزرگی وارد میشده علما به دیدارشان میرفتند بعد ایشان هم وقتی که میخواسته از آن شهر برود باز یک خداحافظی هم صورت میگرفته.@ مرحوم بحرالعلوم عالم برجسته آن زمان بوده همه میایند دیدن ملا احمد، آقای بحرالعلوم نمیرود خیلی هم بیمحلی میکند به ملا احمد، ملا احمد مطلقاً ناراحت نمیشود یعنی بحرالعلوم را در همان بزرگی خودش میبیند اصلاً به او برنمیخورد.@ وقتی که ایشان میخواسته برود علما باز میروند دیدن ملا احمد یک جلسه خداحافظی و وداعی میگیرند ملا احمد برای خداحافظی با شادی و شوق میرود در خانه بحرالعلوم، چند بار برخورد سرد میبیند در این مدت از بحرالعلوم.@ بعد مرحوم بحرالعلوم میاید دوزانو مینشیند در مقابل ملا احمد نراقی، عجیب است که میگوید مولای من سرور من، گفت علت اینکه من این بیادبیها را کردم این سردیها را کردم این بود که در کتاب اخلاق شما یک چیزی در مورد حلم خوانده بودم خیلی به من چسبیده بود این مطلب اخلاقی که شما در مورد حلم و خویشتنداری و خودبزرگنبینی نوشته بودید.@ میخواستم ببینم که خودتان هم عمل میکنید یا نمیکنید، یعنی این چیزی که نوشتی واقعاً خودت عمل میکنی یا نمیکنی چون انسان تا از دهانش در میاید فرمود امتحان میکنیم شما را که مجاهدین و صابرین و اخبار شما را در بیاوریم دیدم شما واقعاً به آنچه که گفتی عمل میکنی.@ اینقدر اکرام کرد مثل یک عبد در مقابل ملا احمد نشست حالا آن آقا یک چیزی در کتاب اخلاقش نوشته خدا امتحان میگیرد. گفتم من یکبار داشتم راجع به بلا صحبت میکردم یک شب در مجتمعی که بودیم سال 79 بود من داشتم راجع به بلا صحبت میکردم.@ گفتم مگر چیه به او میگویند سرطان گرفته حالا چرا باید آدم سرطان میگیرد رابطهاش با خدا ضعیف بشود خدا شاهد است این کلمه که از دهانم در آمد یکی گفت به تو میدهیم حالا ببین درست است یا نه، دیدم همان موقع من یکطوری شدم 80 من سرطان گرفتم دو هفته پیش هم یکی از شاگردان خانم میگفت من هم اینطوری شدم.@ یکجا گندهگویی کردم الان چند روز پیش آزمایش گرفتم خانمم به من گفت فلانی دیدن شما میاید بروید او را ببینید این خانم خیلی نگران و ناراحت است رفتم گفتم چیه؟ گفت اینطوری شده من یکجا گندگی کردم حالا خودم سرطان گرفتم.@ گفتم مواظب باش در این امتحان خراب نکنی حالا این هدیهای که به تو دادند این هدیه را ضایع و خراب نکن حالا واقعاً اینطوری است یک موقع هست انسان یک حرفی میزند یا درس میدهد یا لازم و ضروری است که در مورد چیزهایی صحبت میکند این را شما مطمئن باشید یک سنت غیر قابل تغییر هست.@ یعنی نمیشود نباشد امکان ندارد نباشد که شما چیزی از دهانت بیرون بیاید و خدا با همان چیزی که از دهانت بیرون میاید خودت را آزمایش نکند بنابراین هیچ وقت یک گناهکار را ملامت نکنید چون به محض اینکه ملامت بکنید خدا سرت میاورد.@ هر کس هر کاری کرده بود ولو گناه کرده بود یا هر چیزی که شما خوشت نمیاید اگر اَه اَه گفتی یا از آن طرف بدت آمد به خاطر اینکه این آن کار را کرده گاهی وقتها اینطوری میشویم از یک نفر بدمان میاید میگوییم این آن کار را کرده خدا همین را در کاسه خودت میگذارد.@ یعنی حتماً از تو امتحان میگیرد در آن صحنه، هر وقت گفتی این که چیزی نیست نه این که هیچ کاری ندارد یک کسی میتواند این حرف را بزند که واقعاً این میدان را رد کرده باشد و الا به محض اینکه طرف را سرزنش و ملامت بکنی یا ادعا بکنی که چیزی نیست و میشود صبر کرد.@ آنقدر ما داشتیم یک کسی که جوانش مرده سرسلامتی میدهند صبر کنید قضای الهی است یک ماه بعد جوان خودش هم میمیرد باید امتحان میگیرد کسی رفته خبر کشته شدن و شهادت و مردن یک کسی را به خانوادهاش داده چند وقت بعد یک کسی میاید خبر کشته شدن و شهادت و مردن بچه خودش یا عزیز خودش را داده.@ بنابراین به هیچ وجه انسان نباید احساس امنیت بکند که امتحان نمیشود یعنی هر جا حرف بزنی امتحان میشوی(وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ) این را در میاوریم یک قاعده است یک سنت لا یتغیر هست آنوقت خوش به حال کسی که متوجه این باشد که در این امتحان نباید ببازد در این امتحان نباید کم بیاورد.@ خوبی امتحانهای الهی و حوادث و بلاها این هست که انسان میداند دارد امتحان میشود شما دوربین مخفی دیدید رفتارهای مردم چقدر متناقض هست حالا در کشور ما دارند این کارها را میکنند ولی خارجیها بیشتر این کارها را میکنند.@ مثلاً از یک نفر فیلمبرداری میکنند در حالی که نمیداند رفتارهای خیلی بد و وحشتناکی میکند بعداً به او میگویند دوربین مخفی بوده چقدر شرمنده میشود حالا یک نفری که بداند دوربین مخفی هست رفتارش را دقیق میکند یعنی یکطوری رفتار میکند که آنجا آبرویش نرود خداوند تبارک و تعالی میگوید ما دوربین مخفی گذاشتیم آزمایشتان میکنیم داریم شما را میبینیم فرشتهها با شما هستند.@ اینها همه را به ما میگوید بعد هم میگوید یک امتحان است، چه چیز باعث میشود که ما یادمان برود دوربین مخفی است یا از آن غفلت بکنیم؟ ضعف معرفت و یقین، وقتی یقین و معرفت نداری باعث میشود که این را فراموش کنی.@ بنابراین با اینکه به تو گفتن دوربین داشتیم فراموش میکنی که دوربین هست دارد تو را میبینند بعد انسان میرود خرابکاری میکند یعنی با اینکه خدا آیات زیادی دارد و روایات دارند این را به ما میگویند که ما یکسره داریم شما را نگاه میکنیم و از شما آزمایش میگیریم.@ وقتی که میبازی چه حالتی به شما دست میدهد وقتی بلا سرت میاید وقتی زمینگیر میشوی چه احساسی به تو دست میدهد؟ یعنی وقتی میفهمی باختی سرت کلاه رفته دیگر کسانی که مبتلا هستند را سرزنش نمیکنی ملاحظات آنها را میکنی میفهمی بلا یعنی چی.@ آن آقایی که پسرش مرده بود جیغ و داد میکرد آن مادری که جوانش را کشته بودند جیغ و داد میکرد آن کسی که همسرش مرده بود ناراحت بود یعنی چی، وقتی خودت مبتلا میشوی آنوقت میگویی حق داشت من نمیدانستم یعنی چی.@ برای همین از آن خودبینی و عُجب میاید به سراغ تواضع، این خودش یک سازندگی است حضرت میفرماید با انواع ناخوشایندها امتحانشان میکنم، پس یادتان باشد هیچ ناخوشایندی را در زندگیتان بد ندانید اگر هر حادثه تلخی در زندگی شما دارد اتفاق میافتد بدانید اگر با لبخند از کنارش رد بشوید قوی میشوید و یک پیروزی بالاتر کنارتان میاید. اما اگر با افسردگی و عصبانیت و ناراحتی و خدای نکرده با شکایت از خدا، گله از خدا با این حادثه روبهرو بشوید بین شما و خدا فاصله میافتد مواظب باشید امتحان که دارد میید سربلند و پیروز بیرون بیایید.@ پس ناخوشایندها مواظب باشید رابطه شما را با خودتان و با خدا و با دیگران تیره نکند. مثلاً یک آقایی را در نظر بگیرید که خیلی ادعای علاقه به خانمش را دارد خیلی ادعا میکند که من شما را دوست دارم علاقه دارم، حالا شما صحنهها را نگاه کنید، ما که کارمان مشاوره است اینها را وقتی میشنویم خیلی خندهمان میگیرد.@ شما در دادگاه بروید ببینید دعواهایی که کردند سر چه چیزهایی هست المشنگههایی که راه میافتد سر چه چیزهایی هست یک مادری میگوید من مادر هستم عاشق پسرم هستم همین مادر شب عروسی پسرش کافی است فیلم کم بیاید.@ از او به جای ده عکس هفت تا عکس بگیرند میاید گند میزند به عروسی بچهاش، با عروس دعوا میکند با مادر عروس دعوا میکند پسرش را ضایع کند میگوید بچهام را علاقه دارم ولی در واقع عاشق خودش است ما خیلی وقتها ادعا میکنیم که افراد را دوست داریم ولی ما افراد را برای خودمان میخواهیم دوست نداریم نیازشان داریم.@ من همیشه به زن و شوهرها گفتم به دختر و پسرها که میخواهند ازدواج کنند گفتم بچهها شما بیایید اول یاد بگیرید به بلندای ابدیت همدیگر را دوست داشته باشید معنایش این است که اگر یک نفر یک نفر را به بلندای ابدیت دوست داشت حاضر نیست به خاطر دنیا اعصاب طرف مقابل را خورد بکند.@ میگوید من خیلی به زنم علاقه دارم خانه آمده مثلاً به خانم گفته شما غذا بخورید من میایم خودم غذا میخورم شما معطل من نشوید حالا میاید و نشسته برایش غذا میاورند میگوید ران مرغ را چه کسی خورده؟@ مثلاً پسرت خورده، به هم میریزد میگوید نمیدانی که من چقدر به ران علاقه دارم بعد میبیند آنجا شیشه نوشابه است نوشابه تمام شد دختر یا پسرت دوست داشتن یک لیوان اضافه خوردند نوشابه تمام شد به دختر و پسرش فحش میدهد.@ همین آدمی که خودش را کسی میداند آقای مدیرکل است فوق لیسانس است معتبر است در محل کار، سالاد به او نرسیده، سالاد چه شد، سالاد تمام شد، میبینی که مرد گنده مثل یک بچه غر میزند چون به او سالاد نرسیده پس این نان چرا بیات است؟@ تازهها را بقیه خوردن، یکذره برای من نگه میداشتی یعنی بیات را میدادی دیگران میخوردند برای من تازه نگه میداشتی، پس تهدیگ ندارد سر تهدیگ دعوایش میشود چقدر آدم بزرگها میشناسید که یکذره از شهوت شکمشان کم گذاشته شود حاضرند به زنشان غرغر کنند حاضرند به هم بریزند و فحش بدهند.@ این دوست داشتن است همه اینها امتحان است اگر شوهرت را دوست داری اگر به بلندای ابدیت دوستش داشته باشی حاضر نیستی به خاطر کم و زیاد دنیا به شوهرت غرغر کنی حاضر نیستی خاطرش را مکدر کنی اگر واقعاً میدانی دوستت دارد دوستت دارد، برایت چه گرفته؟@ مثلاً روز زن برایت یک دسته گل گرفته یک لباس گرفته یک چیزی گرفته، واقعاً بعضیها فقط صرفاً همین که میدانند طرف دوستشان دارد کافی است ولی میگوید این چیه گرفتی من شوهرخواهرم، از باجناقت یاد بگیر او رفته برای خواهرم یک سرویس خریده تو یک دسته گل گرفتی آوردی.@ خیلی ساده است شما هر بار که سفره را در خانهتان میاندازند دارید امتحان میشوید غذا دیر شود داری امتحان میشوی جای بد غذا به شما برسد خوشمزه را کس دیگر بخورد امتحان میشوی سر کلهپاچه امتحان میشوی همه شما کمین کردید که مغزش و زبانش را بخورید میبینید که کس دیگر خورد یک آدم گنده کاملاً به هم میریزد.@ سر نوشابه، سالاد، رنگ نوشابه به هم میریزید خیلی ساده خدا امتحان میگیرد. یک نفر آمده بود هیچ کس حریف من نیست خدا مگر جبرئیل را بفرستد که با من کشتی بگیرد تب کرده بود یک تب شدید کرده بود بعد افتاده بود نمیتوانست دستش را تکان بدهد با یک تب.@ بعد یک موشی آمده بود پای این را گاز میگرفت این جیغ میزد این هیولا را از من دور کنید مثل یک بچهای که نمیتواند یک پشه را از خودش دور کند آدم گندگی نباید بکند اصلاً نیازی نیست اینطوری بکنید نمرود را نگاه کنید ادعای خدایی میکند جلوی ابراهیم میایستد هر چه نصیحتش میکنند.@ الان ما میگوییم اگر ما بودیم نمرود را چکار میکردیم تکهتکهاش میکردیم خدا میگوید اصلاً خیلی خودت را ناراحت نکن خودم میدانم چکار کنم یک لشکر پشه میفرستد یعنی یک آدم خیلی بزرگ را چطوری خرابش میکند این پشهها میایند لشکریانش را میکشند خودش فرار میکند میفهمد که خدا گرفته.@ در بعضی از کتابها خواندم یک میلیون سرباز داشته اینکه قرآن میگوید قبلیهای شما از شما قویتر بودند و آثارشان خیلی محکمتر بود از شما پیشرفتهتر بودند همین است این لشکریانش نابود میشود فرار میکند در کاخ میاید همه جا را هم میبندد که هیچ پشهای نتواند بیاید.@ یک کسی را خدا میفرستد همانجا به او میگوید نمرود تا دیر نشده بیا توبه کن برگرد اگر الان برگردی خدا قبول میکند باز قبول نمیکند یعنی این فرصت را خدا به او میدهد بعد میبیند که نه قبول نمیکند یک پشه میاید از سوراخ بینی داخل میرود این سرش را از شدت درد محکم به دیوار میزد آنقدر زد تا مُرد خدا اینطوری ضایع میکند.@ فرعون گندگی میکند(أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى) ما در خودمان فرعون داریم ما آنقدر نمرود و فرعون در وجودمان هست که حد ندارد ادعاهای بزرگ، بعد هر چه موسی رفت بعد از موسی بماند که چقدر نصیحتش کرد خدا چطوری او را از بین میبرد.@ قبلش این همه افتاد به بچه کُشی پسرهای معصوم، بچههای معصوم، نوزادها را میکشت که مبادا یک کسی متولد بشود چون خواب دیده بود در خواب به او گفته بودند که یک کسی متولد میشود تو را نابود میکند خدا گفت حالا که اینطوری است بچه را میدهم خودت بزرگش کنی مکر خدا را میبینید چطوری است.@ میگوید همان بچهای که تو داری همه را به خاطرش میکشی آن را میدهم خودت بزرگش کنی در کاخ خودت بعد هم او نابودت میکند این مکر خداست بعد هم در آب غرق شد چقدر با ذلت، قرآن نمیخواهد برای ما داستان تعریف کند اینها برای عبرت گرفتن است.@ میخواهد بگوید گذشته مثل آینده است هر کس گذشته را خوب بشناسد آینده را خوب میتواند تشخیص بدهد و تخمین بزند هر کس بتواند از تاریخ و گذشته عبرت بگیرد و بشناسد گذشته و تاریخ را، حال امثال خودش را که مثل خودش بودند و ادعاهای خیلی بزرگی داشتند را مطالعه بکند بعداً متوجه میشود که آینده خودش هم چه خواهد شد.@ چون فرمولهای نفس و فرمولهای طبیعت و فطرت مثل هم است هیچ وقت فطرت و طبیعت خطا نمیکنند هر دو آنها معصوم هستند هم فطرت هم طبیعت معصوم هستند درست عمل میکنند وقتی که در قرآن شرح حال فطرتگراها و طبیعتگراها را برای شما میدهد اگر شما این داستانها را خوب یاد بگیرید در واقع شرح حال انسان است خودتان را هم خوب میشناسید.@ یعنی میفهمید چکاره هستید و میفهمید باید چه تصمیمی بگیرید و چکار بکنید آنها را برای ما میگوید که ما از این داستان عبرت بگیریم بفهمیم که باید چکار بکنیم فرمایش امام صادق(ع) (لَیسَ شَیءٌ فیهِ قَبضٌ أو بَسطٌ مِمّا أمَرَ اللهُ بِهِ أو نَهی عَنه إلاّ وَ فیهِ مِنَ الله عَزَّوَجَلّ إبتلاءٌ وَ قَضاء) هیچ قبض و بسطی از اوامر و نواهی الهی نیست قبض یعنی نکن، بسط یعنی بکن، آزادی اشکال ندارد.@ در این اوامر و نواهی الهی در احکام رساله هیچ چیز نیست مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی دارد شما را آزمایش میکند امتحان میکند و برایتان حکم صادر میکند یعنی شما هر بار که بلا میاید هر موضعگیری کنید یک قضایی هم پشت سرش برایتان اتفاق میافتد هر تصمیمی بگیرید یک قضایی اتفاق خواهد افتاد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 005 - رشد و قدرت در سایه سختیها
متن کامل (خام) جلسه 005 - رشد و قدرت در سایه سختیها