جلسه 003 - رشد و قدرت در سایه سختی‌ها
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
9
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - رشد و قدرت در سایه سختی‌ها

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره بلا هست مصائب و سختیها یک حدیثی را قبل از اینکه بحث را شروع کنم در همین رابطه خدمت عزیزان عرض بکنم تا به اصل بحث بپردازیم. اساساً در قرآن کریم اینکه یک شخصی قدرت پیدا بکند از نظر روحی شخصیتاً شخصیت قوی شود زمانی میسر هست که شخص معرفت بالایی داشته باشد هر چقدر معرفت یک انسان بیشتر باشد قدرت روحی او مقاومت او بیشتر خواهد شد.@ به داستان موسی و خضر(ع) توجه بفرمایید وقتی که موسی درخواست میکند که شاگردی خضر را بکند خضر اول به او میگوید که(إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) تو نمیتوانی با من سر بکنی تحمل من را نداری موسی میگوید نه من میتوانم تحمل بکنم انشاالله صبر میکنم.@ سه تا صحنه هست در این سه صحنه یک صحنه صحنهای هست که وقتی سوار کشتی میشوند کشتی را سوراخ میکند که موسی اعتراض میکند صحنه دوم یک بچهای را خضر میکشد که باز موسی اعتراض میکند و صحنه سوم هم گرسنه و خسته وارد یک شهر یا روستا میشوند یک دیواری که در حال ریختن بود را خضر اصلاح میکند بنایی میکند که این را بازسازی بکند.@ باز آنجا موسی میگوید چرا این کار را میکنی ما از اینها غذا خواستیم اینها به ما غذا ندادند چرا تو این کار را انجام میدهی خضر میگوید(قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) نگفتم به تو که نمیتوانی تحمل من را بکنی بعد این جمله را میگوید این جمله همیشه در ذهنتان باشد.@ هر وقت برای خودتان قدرت روحی و مقاومت و تحمل و پایداری میخواهید یا برای دیگران مثلاً میخواهید بچهتان دوستتان خواهرتان برادرتان نسبت به یک مسئله بتواند پایداری بکند مثلاً میخواهید دخترتان خواهرتان ناموستان حیا داشته باشد عفت داشته باشد حجاب داشته باشد نبُرد.@ در شرائط خاصی قرار گرفت خدای نکرده فساد پیدا نکند نمازخوان باشد بتواند نماز بخواند بتواند نماز را تحمل بکند و از نماز نبُرد از خدا نبُرد بیحجاب نشود به فساد کشیده نشود این یادتان نرود این آیه خیلی چیزها را برای ما حل میکند خضر به موسی میگوید میفرماید(وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً) تو چطوری میتوانی تحمل بکنی صبر بکنی چیزی را که نمیفهمیش.@ آگاهی وقتی نسبت به آن نداشته باشی صبری هم نسبت به آن نمیتوانی بکنی پس اگر یک کسی میخواهد روی حجاب مقاومت بکند باید آگاهی نسبت به حجاب و چرایی به او بدهید یک کسی میخواهد نماز بخواند اگر ما بگوییم چون خدا گفته چون پیغمبر گفته بروید نماز بخوانید ممکن است برای یک نفر چون خدا و پیغمبر باید اول شناخته بشوند.@ اگر خوب خدا را بشناسانی و پیغمبر بعد به او بگویی که خدا و پیغمبر گفتند تحمل میکنند و اگر شناخت خوب نداشته باشند صرفاً بگوییم خدا و پیغمبر تحمل نمیکند ما باید فلسفه حجاب را به او بگوییم که اصلاً حجاب چیست روزه را مثلاً که بتواند روزه بگیرد و مقاومت بکند بتواند نماز بخواند و مقاومت بکند بتواند عفیف باشد و مقاومت بکند.@ بنابراین آنچه که به انسان مقاومت میدهد عبارت است از معرفت، خبرویت و آگاهی، بحث ما در رابطه با بلاهاست و موضوع کلاس ما این هست که ما چطوری میتوانیم در سایه بلاها و سختیهایی که در زندگی پیش میاید یک زندگی شاد و آرام با نشاط داشته باشیم اینکه پیغمبر میفرماید(اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه) نشاطش دائمی است از آن طرف هم داریم مؤمن بیشتر از هر کس دیگر هم زحمت میکشد سختی میکشد.@ (اَلدُنیا سِجنُ المُؤمِن) دنیا زندان مؤمن است چطور میشود آدم در زندان شاد باشد در زندان باشد ولی شاد باشد آرام باشد و شخصیتاً مشکلات و مصائب زندگی نتواند او را از پای در بیاورد در همین رابطه پیغمبر(ص) میفرماید(مَن یَعرِفُ البَلاءَ یَصبِرُ عَلَیه وَ مَن لا یَعرِفُهُ یُنکِرُه).@ هر کس بلا را خوب بشناسد میتواند صبر بکند برایش صبر میکند بیصبری و جزع فزع و بیطاقتی و بیتابی نمیکند نمیبرد(لا یَعرِفُهُ یُنکِرُه) هر کس که بلا را نشناسد انکارش میکند از آن بلا فرار میکند بیزار میشود و میخواهد آن بلا به سراغش نیاید در حالی که ممکن است آن بلا برایش خیر باشد بلایی که میگوییم مطلق میگوییم همه سختیها اینطوری است.@ میگوید اگر خوب بشناسی میتوانی تحملش بکنی اما اگر نشناسی تحمل هم نمیکنی برای همین هم ما وقتی که میخواهیم این بحث را خدمت شما عرض بکنیم میخواهیم همین کار را بکنیم یعنی ما میخواهیم به همین فرمایش پیغمبر عمل بکنیم که ببینیم باطن بلا و سختیها در زندگی باطنشان واقعاً چیست تا دیگر اینقدر وحشتزده هم نباشیم.@ اگر یک موقعی خدای نکرده سرمان آمد بتوانیم به شیرینی ردش بکنیم برود و اذیت نشویم غمگین نشویم افسرده و پژمرده نشویم پس میرویم سراغ همین معرفت به بلاها، اگر خاطر شریفتان باشد هفته قبل اولین خاصیت سختیها و بلاها را توضیح دادیم.@ میگفت من رفتم بازار چهار تا چیز خریدم وقتی رسیدم خانه یک چیز دستم بود یعنی یک چیز خانه آوردم بعد گفت چطوری شد؟ گفت من رفتم قصابی گوشت خریدم گوشت را آوردم سبزیفروشی سبزی بخرم گوشت را در سبزیفروشی جا گذاشتم سبزی را خریدم بردم نانوایی، نان را خریدم سبزی را هم جا گذاشتم نان را هم برداشتم آوردم بقالی آنجا فقط ماست را خریدم نان را در بقالی جا گذاشتم.@ حالا شما هر هفته که میایید درس هفته قبل یادتان میرود بعد ما باید سؤال بکنیم که کجای بحث هستید این بحث که ما الان داریم به زحمت این جلسه تشکیل میشود ماهی یکبار هم هست دیگر لااقل بحثهایتان جلوی نظرتان باشد یادداشت بکنید که یادتان نرود فرمود انسان وقتی ننویسد حفظ هم نمیکند امام صادق فرمود(اُکتُبوا فَإِنَّکُم لا تَحفَظُونَ حَتّی تَکتُبوا) بنویسید چون اگر ننویسید حفظ نمیکنید یاد نمیگیرید اینها را بنویسید.@ حالا چون خوب به ذهن نسپردید برای اینکه به یادتان بیاید یک حدیث از امام صادق(ع) برایتان بخوانم فرمود(لَیسَ لِلعَبدِ قَبضٌ وَ لا بَسطٌ مِمّا اَمَرَ اللهُ عَونَها عَنه اِلاّ مِنَ اللهِ فیهِ اِبتلاءٌ وَ قَضا) میفرماید که برای بنده هیچ گرفتگی و گشایشی از دستورات خدا یا نواحی خدا نیست مگر اینکه از جانب خدا در آن حکم در آن قبض و بسط آزمایش و حکم هست.@ آزمایش و حکم یعنی چی؟ ببینید شما با دستورات خدا روبرو میشوید بعضیهایشان انجام بده است بعضیهایشان انجام نده است بعضیهایشان آزادتان گذاشتند بعضیهایشان جلویتان را گرفتند در دستورات قبض و بسط است یک دفعه میگوید روزه باید یک ماه در انقباض باشی یک ماه خوب سفت نگه میدارد میگوید این کار را نکن.@ حج میخواهی بروی میگوید 24 چیز برایت حرام است آنجا باید اینها را رعایت بکنی یک جاهایی هم میگوید بکن انجام بده اجازه داری هیچ اشکالی ندارد حالا بعداً بیشتر توضیح میدهیم گاهی وقتها به تو سخت میگیرد گاهی وقتها آسان میگیرد گاهی وقتها تلخ است گاهی وقتها شیرین است.@ میگوید هیچ کدام از اوامر الهی نیست که از ناحیه خداوند برای انسان بیاید چه قبضش چه بسطش مگر اینکه حتماً در آن دستور خداوند دارد شما را آزمایش میکند و حکمی هم صادر میکند در آن قضا هست.@ مثل ابراهیم قبض میگیرد قبض چیست؟ سختی انقباض است میگوید برو بچهات را قربانی کن اگر توانست این کار را بکند آزمایش کرده وقتی که آزمایش میشود که میتواند از امتحانات بیرون بیاید که بچه به او نمیدهد اول میگوید با مادرش ببر بگذارد در یک وادی بیآب و علف در مکه، بعد که بزرگ میشود دوستداشتنیتر میشود میگوید سرش را ببُر.@ وقتی خوب امتحان را پس داد(وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً) وقتی خوب توانست از امتحانات بربیاید به مقام امامت میرسد قضایش اینجاست یعنی وقتی شما یک دستوری را انجام میدهید پاداشش را موقعی که بتوانید درست آن امتحان را پس بدهید میگیرد نمرهها را همیشه در مدارس بعد از امتحان میدهند در همه جا امتیاز پس از امتحان داده میشود.@ شما میگویی من خیاط هستم میخواهم دیپلم خیاطی بگیرم میگویند بیا امتحان پس بده میگوید رانندگی بلد هستم میگوید بیا امتحان بده ببینیم اگر بلد هستی به تو تصدیق میدهیم همیشه قضا بعد از ابتلا هست یعنی شما هر وقت که امتحان دادی نمره هم میگیری پاداش میگیری درجه میگیری قرب پیدا میکنی.@ میزان تقرب ما به میزان امتحاناتی هست که میدهیم به میزان احکامی هست که رعایت میکنیم در امتحان حجاب میبری خدا یک حجاب به تو میدهد در امتحان نماز میبری یک امتیاز به تو میدهد در پرهیز از محرمات هر کدامش که جلوی خودت را نگه میداری امتیاز میگیری پس بدان که هر باید و نباید پشتش یک امتیاز است.@ موسیقی حرام هست گوش نمیکنی امتیاز میگیری مجلس حرام هست نمیروی امتیاز میگیری میروی در امتحان میبازی امتیاز منفی میگیری میبینی که قلبت خراب میشود تیره میشود قساوت قلب پیدا میکنی نماز صبحت قضا شد دیگر گریهات نمیگیرد چرا؟ چون قبلاً گناه کردی هی اثر منفی دارد.@ بنابراین این قاعده یادمان نرود که ما همیشه با امتحان روبرو هستیم تمام کتاب رساله کتاب امتحان است دانه دانه مسائل رساله مسائل امتحانی است با پدرت درست رفتار میکنی امتیاز میگیری بد رفتار میکنی امتیاز منفی میگیری با مادرت همینطور با همسرت همینطور با فرزندت همینطور اینها همه امتحان هست برویم سراغ آیات الهی درباره امتحان.@ سوره اعراف آیه 168(وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) ما انسانها را به خوبیها و بدیها آزمایش میکنیم شاید برگردند یعنی چی؟ یعنی گاهی وقتها به آنها یک شرائط خوبی میدهیم که بتوانند توبه کنند برگردند گاهی وقتها به آنها سخت میگیریم که برگردند.@ مثال بزنم: گاهی وقتها خداوند تبارک و تعالی شما از او چیزهایی را میخواهید به شما عطا میکند ولی شما قدرش را نمیدانید یک خانمی آمده بود پیش من خیلی محزون بود خیلی گریه میکرد ناراحت بود گفت من الان مدتی هست ازدواج کردم بچهدار نمیشوم بعد دکتر هم رفتیم گفته نه شوهرت نه خودت هیچ کدام بچهدار نمیشوید.@ به آنها گفتم ببینید احکامی که دکترها میدهند قطعی نیست چون خداوند تبارک و تعالی مسبب الاسباب است گاهی وقتها دکترها قطع کلی میکنند ولی ضرورتاً اینطوری اتفاق نمیافتد اینطوری نیست عرض کردم خدمتتان قبلاً که یکی از مراجع میگفت من وقتی دفعه چندم هم سکته کرده بودم خیلی حالم خراب شد من را بردند انگلستان لندن.@ آنجا دو تا دکتر بودند به من گفتند تو یک ماه دیگر میمیری میگفت یکی از آن دکترها 15 سال است مُرده یکیشان هم 10 سال است مرده آنهایی که به این گفته بودند تو یک ماه دیگر میمیری خودشان جلوتر مردند گفتم تحمل بکنید انشاالله توسل بکنید اگر صلاح باشد خدا به شما میدهد.@ بعد گفتند میخواهیم برویم بچه از بیرون بیاوریم مشکلات داریم نمیدانیم چکار بکنیم بعد گفتند میخواهیم برویم با همین آزمایشاتی که الان هست در مؤسساتی مثل مؤسسه رویان و لقاح مصنوعی و چیزهای دیگر دردسرهای آنها، گفتم ببینید اگر خدا واقعاً میخواست به شما میداد خیلی عجله نکنید شاید انشاالله خدا به شما بدهد.@ به خود من هم خداوند ده سال بچه نداد بعد از ده سال بچهدار شدم یکی داشتم بعد دیگر خدا به من بچه نداد دومی را بعد از 13 سال به من داد یک شب هم که خواب امام رضا(ع) را دیدم از ایشان سؤال کردم که شما صلاح میدانید ما بچهدار بشویم حضرت فرمود نه صلاح نیست شما دارید کار علمی و مطالعاتی انجام میدهید از کارهایتان میافتید فعلاً نمیخواهد بچهدار بشوید.@ شش سال بعد از بچه اولم یعنی بچه اولم هفت سالش بود از حضرت سؤال کردم شش سال بعد دومی را به من دادن یک موقعی صلاح نیست گفتم اگر قرار باشد به شما میدهند دیگر خیلی گریه، زندگیمان تلخ است اگر نشود باید برویم بچه بیاوریم حالا بچه بیاوریم مال کیست از کجا بدانیم بچه سالم است شاید بچه خوبی نباشد دردسر داشته باشیم خیلی راههای زیادی را آمدند با من در میان گذاشتند.@ گفتم شما به هر حال تحمل بکنید انشاالله اگر لازم باشد خدا به شما میدهد همین هم شد همین خانم و آقایی که بچهدار نمیشوند خدا به آنها بچه داد بعد هم به من خبر دادند که ما بچهدار شدیم خیلی هم خوشحال بودند بعد گذشت حدوداً نزدیک یکسال ایشان با همسرشان آمدند گفتم چی شده؟ گفت زن ناراحتی اعصاب گرفته از دست بچه، میگفت این بچه ما را دیوانه کرده.@ ما به خوبیها و بدیها امتحانتان میکنیم یعنی همین بچه نمیدهیم در واقع دارید امتحان میشوید بچه هم میدهیم باز هم این امتحان است میبینی طرف نه لیاقتش را دارد نه آمادگیش را دارد عُرضه ندارد بچه را بزرگ بکند بچه یعنی یک موجود ابدی وقتی خدا به تو میدهد یعنی باید عُرضه داشته باشی این را تا بهشت ببری جهنمی بشود فردا تو عذابش را باید تحمل بکنی.@ ضمن اینکه خودش هم عذاب میکشد گناهان او هم گردن تو هم هست چون باید خوب تربیت میکردی نکردی وظیفهات این بود که بنابراین امتحان است اینطور نیست که حالا خدا برای ما یک عروسک درست کرده در خانه با او خوش باشیم ولی هر طور با او رفتار کردیم رفتار کردیم نه خندهاش امتحان است گریهاش هم امتحان است.@ طرف بچهاش خیلی سروصدا میکرد شب میخواست بخوابد دید خیلی سروصدا میکند این بالش را گذاشته بود روی دهان بچه خفهاش کرده بود بعد گرفته بود تخت خوابیده بود دید نمیتواند تحمل بکند همهاش امتحان است دادنش امتحان است ندادنش امتحان است.@ میگوید دعا کن من پولدار شدم قارون هست به پیغمبر میگوید به حضرت موسی(ع) اصرار میکند من پولدار بشوم هی مقاومت میکند میگوید تو چکار داری موسی دعا بکن میگوید برایت بد است پولدار میشود قارون سر از کجا درآورد مقاومت در مقابل موسی با ثروتش.@ بعد هم وقتی موسی گفت حق فقرا را بده گفت میخواهی پول زور از من بگیری من خودم با اطلاعات و علم خودم به این ثروت رسیدم خدا کیست خودم با شناخت و معرفت علم اقتصادم به اینجا رسیدم مقاومت کرد که زمین قارون و گنجش را داخل خودش برد.@ یک موقع با نداری امتحان میگیرد یک موقع با دارایی از ما امتحان میگیرد یک بار با سلامتی یک بار با مریضی امتحان میگیرد یک بار با همسر داشتن یک بار با همسر نداشتن امتحان میگیرد یک بار همسر داری میبینی همسرت تصادف کرد مُرد مریض شد یک موقع نداری با نداشتنش امتحان میگیرد یک موقع داری با داشتنش باید امتحان بدهی خوب از پس وظائفی که نسبت به همسرت داری بربیایی.@ یک کسی با پدر مادر امتحان میکند به یک کسی پدر مادر نمیدهد اگر داری امتحان است باید بتوانی لیاقت داشته باشی از طریق پدر مادرت جهنمی نشوی از طریق همسر و بچهات جهنمی نشوی یک موقع هم نمیدهد این ندادنش یک امتحان هست بنابراین مطلق هست میگوید ما شما را(وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) شاید برگردند شاید توبه بکنند.@ یک آقایی بود که دکتر جوابش کرده بود بیست روز به او گفت بیشتر زنده نیستی دیگر زمین و زمان را روی سرشان گذاشتند خواهرانش پدرش، من به پدرش گفتم یک نذر صلواتی بکن شاید انشاالله خداوند این را شفا داد اتفاقاً همین کار را هم کرد امام رضا(ع) شفایش داد.@ دکتری که گفته بود بیست روز دیگر میمیرد حاضر نبودند عملش بکنند گفته بودند ما دست به قلب این بزنیم این مرده شفا گرفت به پسر گفتم ببین تو مرده بودی تو خودت هم که میدانی مرده بودی گفت من صددرصد مطمئن بودم گفتم حالا این مقدار از عمرت که باقیمانده را درست زندگی کن غفلت نکن الان امتحان با شفا است شفا میدهد که این برگردد بتواند از نو شروع کند.@ یک موقع هست سرطان میدهد این امتحان از راه بدی هست به تو سختی میدهد که برگردی مریضی میدهد که برگردی با رفیقت داری میروی تصادف میکنی او میمیرد هشدار برای تو، همسایهات میمیرد هشدار برای تو، پدرت میمیرد هشدار برای تو، برادرت که کوچکتر از تو است میمیرد هشدار است برای تو، که این که جوانتر بود مُرد تو حواست را جمع کن.@ (لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) شما الان بروید بهشت زهرا میبینید خانمهای خیلی بیحیا نادان آمدند مثلاً خواهرش مرده همسرش مرده میداند ممکن بود در آن تصادف به جای او این بمیرد ولی با بیحیایی زیاد نه حجاب را رعایت میکنند نه هیچی این هوشیار نشد.@ (لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) یعنی شاید این بلا باعث بشود برگردند ولی قساوت قلب نمیگذارد برگردد میبیند ممکن است الان به جای این مرده ممکن بود این اینجا دفن بشود باید جواب بدهد ولی میبینی اصلاً متوجه نمیشود آدم باید حواسش را جمع بکند که اگر بدی یا خوبی داد برای این هست که ما آشتی بکنیم خوبیها را ببینیم و آشتی بکنیم و دوست باشیم بدیها را هم ببینیم و بترسیم(لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ).@ یک بنده خدایی بود در یک کارخانه کار میکرد که در آنجا سروکارش با آتش بود خیلی از کارخانهها هست که سروکارشان با آتش است مثل کارخانههای ذوب فلزات ذوب آهن فولاد سیمان این سه ثانیه در آتش آنجا افتاد یعنی پایش گیر کرده بود سه ثانیه افتاده بود و او را برداشته بودند تمام صورت و دستها سوخته بود.@ من رفته بودم ملاقاتش دیدم همینطوری خوابیده صورت سوخته و دستها اینطوری گرفتند بستند به یک جا تمام سوخته بود بعد خودش گفت بچه فهمیدهای بود گفت که یاد جهنم افتادم(لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) یعنی تو یک ذره سوزش این را ببین نمیتوانی تحمل بکنی تو برگرد.@ در خانه یک خانم خانهدار صد بار خدا با آتش گاز و چیزهای دیگر هی به او تذکر میدهد که مواظب باش اگر بخواهی معصیت بکنی این شعله گاز را تو تحمل نمیکنی این پریدن یک ذره روغن داغ در صورت خودت را تحمل نمیکنی دستت میبرد با چاقو تحمل نمیکنی.@ حواست را جمع کن آنطرف میلیاردها برابر بدتر از این است در روایت داریم عقربهایی آنجا هست که به اندازه شتر بزرگ هستند که وقتی انسان را میزنند انسان به قدری آتش میگیرد و میسوزد که برای اینکه خودش را خنک بکند خودش را در مس مذاب میاندازد.@ یعنی یک مس در حال جوشیدن دارد قُلقُل میجوشد مس مذاب انسان خودش را در آن میاندازد دارد هشدار به ما میدهند یک سردرد میدهد یک تب میدهد در روایت داریم سهم مؤمن از آتش جهنم تب است چون تب تنها حرارتی هست که به آتش جهنم شبیه است چرا؟ چون انسان از درون میسوزد انگار روح انسان را به آتش کشیدند.@ تب به تو میدهد که حواست باشد آنطرف میلیاردها برابر سختتر از این هست ولی ما که هوشیار نمیشویم هی باز غفلت میکنیم میگوید ما یکسره داریم شما را آزمایش میکنیم یکسره داریم به تو هشدار میدهیم که تو حواست را جمع بکنی بلا قشنگیش این هست که انسان یک موقع هست بلا میگیرد ولی از آن بلا عبرت میگیرد و درست زندگی میکند.@ سوره انبیاء آیه 35(كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ) هر نفسی موت را میچشد موت یعنی چی؟ تولد را مثل اینکه بگوییم هر بچهای تولد را میچشد آن خروجی که بچه از رحم مادر دارد با درد بیرون میاید آن جیغ و داد و درد زایمان را که هم مادر دارد و هم بچه دارد.@ موت انتقال ماست یعنی ما آنطرف میرویم این حالت انتقال و فشاری هم که دارد انسان میخواهد به شرائط جدید وارد بشود یعنی ذوق میکند ذائقه است مزه مرگ را هر کس میچشد(وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ) حتماً شما را هم با شر و هم با خیر امتحانتان میکنیم(وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ) اما یک خبر خوش هم به شما میدهد اینکه پیش خودمان میایید.@ از خیرها استفاده بکنید از شرها هم خیلی بیتابی نکنید چون بالاخره الحمدلله همه ما پیش خدا میرویم به خاطر شرهایی که به ما رسیده پاداشهای بیکرانی خدا به انسان میدهد بنابراین اگر شما سختی بکشید از خیرهایش استفاده بکنید و از سختیهایش هم پاداش میبرید این هم یک فرمایش هست که حتماً با شر و خیر امتحان میشوید.@ علی(ع) سخت مریض شده بود به او گفتند که در چه حالی هستی؟ فرمود گرفتار شر شدم گفتند یعنی چی شر مگر نمیگویید شما بلا همه خیر است؟ حضرت فرمود مگر نشنیدید از خدا که(نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْر) هم شر سرتان میاید هم خیر میاید.@ مریض میشوید زمین میخورید کسی از بین میرود حادثه بدنی میبینید پولتان گم میشود دزد میزند تصادف میکنید بالاخره شر است پس اگر گفتیم شر معنا این نیست که ما از خدا شاکی هستیم میدانیم شری آمده باید از این شر استفاده بکنیم و در سایه این شر رشد بکنیم و روحیهمان را هم نبازیم و بد و بیراه هم نگوییم ناسپاسی نگوییم به خدا پناه ببریم.@ مثلاً شر که میاید میفرماید گاهی وقتها شما را به یک شری مبتلا میکنیم برای اینکه حواست باشد که هوشیار باشی مواظب باشی که درست زندگی بکنی مواظب باشی آیا گناهی کردی این شر سر وقتت آمده توبه کنی.@ در روایت داریم اگر کسی دچار بلا شد و الهام شده به او که در خانه خدا برود نجات پیدا میکند گاهی وقتها شر میاید ما به جای اینکه در خانه خدا برویم روحیهمان را کاملاً میبازیم و معنویتمان هم کم میشود اگر به شر دچار شدیم داریم امتحان میدهیم زود در خانه خدا برو.@ چند تا اثر دارد یکی این هست که دعا میکنی یا برطرف میشود یا اینکه لااقل با حضور خدا خودت را آرام میکنی در محضر خدا دارد این بلا سرت میاید بنابراین تو را اضطراب برندارد امام زمان دارد میبینند ائمه دارند میبینند خدا دارد میبیند بالاخره تو را اضطراب برندارد.@ سوره محمد(ص) آیه 31(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الُْمجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ) لَ که میاید یعنی حتماً امتحان میشوید اینطور نیست که امتحان نشوید امکان ندارد خدا از کسی امتحان نگیرد دائماً خدا امتحان میگیرد یعنی شما هیچ صحنهای از صحنههای زندگیتان بدون امتحان نیست اصلاً هر چیزی امتحان دارد یعنی در تمام حرکات و سکنات امتحان دارید.@ میفرماید(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ) حتماً از شما امتحان میگیریم(حَتَّى نَعْلَمَ الُْمجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ) امتحانتان میکنیم تا اینکه مجاهدین و صابرین شما معلوم بشوند که چه کسی مجاهد است و چه کسی صابر است در امتحانات معلوم بشود که جبههای است بسیجی است عملیاتی است نمیترسد امتحان خوبی است.@ وقتی ثابت کردی که مجاهد هستی این درجه درجهای هست که روز قیامت همه به آن غبطه میخورند جنگ پیش میاید خطر پیش میاید مبارزه برای دین پیش میاید صحنههای امر به معروف و نهی از منکر پیش میاید یک کسی ممکن است به مقدسات توهین بکند انسان باید روحیه جهاد داشته باشد روحیه پاسخگویی داشته باشد روحیه مقابله داشته باشد.@ یک عروسی پیش میاید شما باید بایستی سفت آنجا بگویی من نمیروم هر کس هم میخواهد ناراحت بشود بشود پدرم مادرم هر کس میخواهد باشد نمیروم حتماً خدا راضی نیست من شرکت بکنم شرکت نمیکنم امام زمان حتماً شرکت نمیکند من هم شرکت نمیکنم امام زمان حتماً دلش میشکند از این مراسم عروسی گناهآلود من هم نمیروم و صابرین شما را مجاهدین و صابرین.@ جنگ شد هشت سال دفاع مقدس خیلیها اصلاً به روی نامبارکشان هم نیاوردند که در این مملکت جنگ هست رفتند دنبال کارهای خودشان خیلیها بودند که اصلاً فکر نکردند جنگ است حتی آنهایی که میگفتند ایران ناموس ماست ایران وطن ماست ملیگراها نه تنها نیامدند بجنگند بلکه رفتند جاسوسی کردند برای عراق.@ همین نهضت آزادی و جبهه ملی و اینها رفتند برای عراق جاسوسی کردند علیه مملکت خودشان، خیلیها امتحان دادند و در این امتحان باختند جنگ پیش آمد و باختند نه بچههایشان را فرستادند رفتند نه همسرانشان را اجازه دادند بروند یا بعضیها به عشق همسر و فرزندشان نتوانستند دل بکنند بروند این امتحان را باختند.@ (وَ الصَّابِرِينَ) صابرین را هم مشخص میکنیم معلوم میکنیم که چه کسی صبر میکند بنابراین شما همیشه یادتان باشد تا آخر عمرتان مثل فاطمه زهرا که آن بلاهای شدید را دید مثل امیرالمؤمنین مثل سیدالشهدا مثل حضرت زینب مثل امکلثوم مثل سکینه مثل رقیه و مثل کسان دیگر مثل خود امام زمان باید تا آخر امتحان صبر بدهیم هر چقدر درجه صبر بالاتر میرود امتیاز هم بیشتر میشود.@ ولی یادتان باشد ما همیشه تا آخر عمر امتحان صبر داریم صبر بر سه چیز یکی در طاعت خدا، طاعت خدا سخت است آدم باید بتواند امتحان پس بدهد رعایت حجاب سخت است چه کسی میگوید راحت است سخت است اگر کسی امتحان داد صبور بود پاداش دارد.@ نماز خواندن صبح بلند بشوی نماز بخوانی ظهر و عصر نماز بخوانی مغرب و عشاء نماز بخوانی روزه گرفتن سخت است خمس دادن سخت است جبهه رفتن سخت است جهاد سخت است امر به معروف و نهی از منکر سخت است دستورات الهی سختی دارد اگر انسان صبر کرد به طاعت الهی پاداش دارد.@ صبر بر معصیت، معصیت نکردن هم سخت است یعنی انسان گناه نکند میگوید آخر لذت دارد خدا هم برای همین قرار داده میگوید(إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ما همه چیز را روی زمین چشمکزن قرار دادیم جذاب قرار دادیم حواستان باشد که اگر جذب این چشمکها و جذابیتها شدید باختید.@ میگوید آخر دوست دارم خدا هم میگوید من هم همینطوری قرار دادم اگر قرار بود تلخ باشد که تو دوست نداشتی اصلاً مخصوصاً جذاب گذاشتیم که شما را امتحان بکنیم(زَیَّنا) یعنی زینت دادیم قشنگش کردیم که ببینیم شما گول میخورید یا گور نمیخورید از آن جذابهای حلال استفاده بکن ولی سراغ جذابهای حرام نرو.@ (وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ) میخواهیم ببینیم شما چه میگویید میخواهیم آزمایش بکنیم ببینیم حرفهایتان چیست یکی میگفت امام حسین کاشکی من با تو روز عاشورا بودم چند نفر را داریم این داستانهای حقیقی هستند شب خواب میبیند روز عاشورا است امام حسین به او میگوید بایست جلوی من میخواهم نماز بخوانم اگر تیر زدند به تو بخورد خلاصه گفت سه بار تیز زدند من جا خالی دادم هر سه تا هم به امام حسین خورد.@ این داشته حرف میزده میگفته اگر من عاشورا بودم چنین و چنان میکردم همان شب از تو امتحان میگیرد جنگ پیش میاید از تو امتحان میگیرد عملیات پیش میاید از تو امتحان میگیرد یکی در جبهه بود از این بچهها بود اگر بچه بسیجی کسی بچههای سپاه میخواستند بروند ازدواج بکنند در طول جنگ این مسخرهاشان میکرد.@ میگفت جنگ است الان مگر وقت زن گرفتن است ما الان باید به اسلام و مسلمین خدمت بکنیم این اینطوری میکرد تا یواش یواش خودش بزرگ شد هوس کرد برود زن بگیرد بعد کسی هم به او منعی نکرد که برود زن بگیرد رفته بود صحبتهای مقدماتی کرده بود به عملیات خوردیم.@ گفتیم که عملیات داریم بعد از عملیات برو برای ازدواج گفت نه بابا من الان میخواهم بروم گفتیم عملیات داریم یک هفته است بالاخره یا شهید میشوی اگر شهید شدی میروی آنجا بهترش را به تو میدهند زنده هم ماندی میروی ازدواج میکنی قبول نکرد بعد آخر گفت مگر امام حسین خودش زن نداشت یعنی(وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ) این است.@ به او گفتم یادت بچههای دیگر را مسخره میکردی که چرا زن گرفتند حالا خودت یک عملیات داریم نیامدی ما کسی را داشتیم موقع عملیات به او گفتند بیا عملیات گفت نه شب عید است میخواهم بروم یک ذره کاسبی کنم برای پول عملیات نیامد اتفاقاً هیچ رونقی هم پیدا نکرد ورشکست هم شد(وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ) ببینیم حرفتان چیست راست میگویید یا نه.@ خیلیها هستند ادعا میکنند افرادی را داشتیم که چقدر به فلان مدیر اعتراض میکردند این دزدی کرده این خورده این چنین کرده این چنان کرده وقتی خودش خداوند برایش ریاست فراهم کرد خودش بیشتر دزدی کرد برای همین داریم هیچ وقت کسی را به خاطر گناه سرزنش نکنید به خاطر ضعف به خاطر لغزشهایش به خاطر اینکه در امتحانات باخته یا سوخته سرزنش نکنید چون برای خودتان هم پیش میاید.@ فرمود هیچ وقت کسی را به خاطر لغزشهایش مسخره نکنید تحقیر نکنید چون خودتان تا آخر عمر نمیتوانید درستکار باشید خداوند از شما امتحانات سختی میگیرد نگویید این ضعیف بود این بدبخت بود این باخت این نتوانست تحمل بکند ولی نه من میبرم، نه امتحان میگیرد و وضع بدی انسان میافتد.@ یک کسی بود هر وقت به او میگفتیم این خانمها چکار کردند چطوری هستند میگفت اینها ضعیف هستند من که اینطوری نیستم مثل اینها نیستم گفتم دیگران را تحقیر نکن گفت نه من نمیخواهم مثل اینها باشم گفت من میخواهم چنین باشم چنان باشم گفتم اینطوری نگو خدا از تو امتحان میگیرد.@ یک امتحان سخت خدا از او گرفت به نکبت افتاد یعنی به جایی رسید که دیگر داشت ایمانش را از دست میداد کسی که میگفت من میخواهم مثلاً از همه قویتر باشم جلوتر باشم داشت ایمانش را از دست میداد هیچ کس را سرزنش نکنیم اگر یک موقعی کسی لغزید دعایش بکنیم دستش را بگیریم کمکش بکنیم دلداریش بدهیم و اطرافش را بگیریم.@ یا از لغزش یک نفر خوشحال بشود خدای نکرده انسان از لغزش یک نفر(لا تَفرَح بِسَقطتِ غَیرِک) با سقوط و لغزش دیگران خوشحال نشو مثلاً یک آدم خیلی خوبی میشناختی یک دفعه سقوط کرده خوشحال نشو که این هم اینطوری شد یا یک کسی هست آدم خوبی است ولی من از او خوشم نمیاید.@ مثلاً آخوند محلهمان هست از او خوشم نماید روحانی محلهمان از او خوشم نمیاید فلان آیت الله است من زیاد خوشم نمیاید بعد سقوط کرده حالا یک اشتباه یک انحرافی برایش پیش آمده اگر خوشحال بشوی آن بلا سر خودت هم میاید.@ در روایت داریم هیچ کس کسی را سرزنش نمیکند مگر اینکه قبل از مردنش خدا به همان بدبختی دچارش میکند پس امتحان برای این هست که مجاهدین و صابرین مشخص بشود و گفتار و اظهارات ما را هم خدا در میاورد این آزمایشات این خصوصیات را دارد.@ آیه 155 سوره بقره(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ) این را آن هفته توضیح دادیم که شما را به سختیهایی از قبیل ترس، گرسنگی، نقصان اموال و نفوس یک کسی از شما یک موقعی میمیرد بچه میمیرد پدر میمیرد مادر میمیرد همسر میمیرد و زراعتتان کشاورزیان باد میاید همه را میبرد زلزله میاید زحماتتان از بین میرود امتحانتان میکنیم.@ بشارت بده بر صابرین، صابرین چه کسانی هستند؟ (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ببینید چطوری خودشان را آرام میکنند میگویند تا یک مصیبتی میاید یاد این میافتند که قرار است پیش خدا بروند این خیلی قشنگ است که انسان وقتی یادش میافتد که دنیا تمام میشود این نیز بگذرد استاد ما همیشه به ما میگفت این نیز بگذرد، این نیز بگذرد چیز قشنگی است این هم تمام میشود.@ الان شما ببینید چقدر سختیها در زندگیتان داشتید الان هیچ کدام از تلخیهایش یادتان هم نیست ردش کردید رفته الان که نیست ولی پاداشش مانده ثوابش مانده میگوید شما را امتحان میکنیم یا مشکل مالی یا در بچههایتان در خانواده یا مریضی یا ترس بمباران موشکباران زلزله با ترس امتحانتان میکنیم دشمن حمله میکند.@ بعضیها تا دشمن به آنها حمله میکند میگوید بروید با دشمن مذاکره کنید یک موقع به ما حمله نکند دشمن چهار دفعه پارس میکند بعضیها ایمانشان را از دست میدهند قرآن میگوید مؤمنین اینطوری نیستند اینها کسانی هستند که وقتی به آنها میگویند(إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ) مردم علیه شما جمع شدند(فَزادَهُمْ إِيماناً) ایمانشان اتفاقاً بالا میرود.@ وقتی میفهمند که دشمن میخواهد با آنها بجنگد به جای اینکه بترسند ایمانشان بیشتر میشود ترس اینطوری است یک موقع میگویند دشمن سلاح اتمی دارد شما را محاصره کردند کشور را محاصره کردند چند صد میلیون نفر هستند قرآن میگوید آنهایی که یقین به ملاقات خدا دارند میگویند(كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ) چه بسا عده کمی به عده زیادی به اذن خدا غلبه کردند.@ در جنگهای پیغمبر اکثر قریب به اتفاق جنگها پیامبر از نظر تعداد و از نظر لوازم از دشمن خیلی ضعیفتر بود ولی در همه جنگها پیروز شد در یک جنگ که اتفاقاً هم سربازان پیغمبر بیشتر بود هم تجهیزاتش بیشتر بود در آن جنگ شکست خوردند چون غرور آنها را برداشت.@ صبر بر طاعت، صبر بر معصیت، صبر بر مصیبت، مصیبت که انسان میبیند تحمل بکند جزع فزع نکند بیتابی نکند حرف بد نزند ناشکری نکند خدای نکرده ایمانش را نفروشد اگر بلایی آمد با خدا درگیر نشود با امام زمان درگیر نشود روی نماز و معنویتش تأثیری نگذارد.@ دختر میگوید من خواستگار آمده میخواستم با او ازدواج بکنم به هم خورده از آن موقع به بعد نماز نمیخوانم خدا چکار بکند تو چرا اول با خدا مشکل پیدا میکنی(وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً).@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@