روانشناسی جاهل
1- عمر وسيله كسب نيازهاى آخرت.
2- آخرت، ابديت است.
3- عذاب، ناسازگارى انسان با شرايط زيستى اخروى است.
4- روايت: خداوند از بندهاى كه فارغ است بدش مىآيد.
5- خواب و تفريح مومن حركت است.
6- جهل در مقابل عقل است نه علم.
7- تبعيت از نمودهاى عالى عقل.
8- تغذيه سرابى و عدم نمود تشنگى روح.
9- جهالت ريشه هر شرى است.
10- دشمنى مردم با آنچه نمىفهمد.
11- عيب گرفتن جاهل ازش مورد جهل او.
12-اهميت برخورد طبيبانه عاقل با جاهل.
13- توقف موقع نفهميدن مسائل، مانع از كفر .
14- اختلاف موقع نفهميدن مسائل، مانع از كفر.
15- اختلاف ظرفيت و تعدد طرق الى اللَّه.
16- مومن بين 5 بلا گرفتار است.
17- حسادت برادر مومن بلاء است.
18- زندگى راحت با ديگران، نتيجه، اشتغال به عيوب خويش .
19- بيشتر علم در چيزهايى است كه نمىدانيم.
20- شناخت هر چيزى با ضد آن ميسر است.
بحثمان پيرامون روان شناسى جاهل بود. قبل از اين كه درس را ادامه بدهيم، يك تذكرى را لازم مىدانم بعد از چند جلسه تكرار بكنم، اين تذكر را خدمتتان عرض مىكنم. فرمولى كه رويش كار مىكرديم اين بود كه رابطه دنيا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنيا، يكى از نتايجى كه از اين فرمول مىگيريم اين هست كه همان طور كه جنين فقط در صورتى تولّد سالم و موفّق دارد كه توانسته باشد استعدادهاى لازم، ابزار لازم براى زندگى در دنيا را تهيّه بكند، انسانى سالم متولد به آخرت مىشود و يك زندگى موفّقى دارد كه مىتوانيم بگوئيم خوشبخت هست، كه در مدتى كه در دنيا دارد زندگى مىكند وسايل مورد نياز و استعدادهاى لازم براى زندگى ابدى را تهيّه كرده باشد. بوسيله چى؟ بوسيله عمرش ،يعنى از عمرش استفاده كرده باشد. و آن استعدادها را براى حياتى ابدى خودش تهيه كرده باشد. و چون تولّد به آخرت تولد جسمانى نيست جسم در خاك هست و مىپوسد. تولّد روحانى هست، آن استعداد ما هم يك سرى استعدادهاى چى است؟ روحى و معنوى است، استعدادهاى جسمى نيست، مثلاً اين طور نيست كه به هيكل قوى باشد. قيافه زيبا باشد، نمىدانم زور واز اين جور چيزها، قدرت بدنى و اينها بلكه آن چيزى كه در سراى ابدى به درد ما مىخورد عبارت است از يك سرى استعدادهاى معنوى، يك سرى شرايط معنوى، كه شخص بايد تحصيل كرده باشد. در اين دنيا، اگر تحصيل نكرده باشد، بسته به ميزان ضعفى كه با خودش منتقل مىكند به آخرت مثل يك جنين مشمول انواع تولّدها مىشود، يعنى اگر ضعفش خيلى زياد باشد، ناقص الخلقه متولّد مىشود، همان طور كه يك جنين اگر ناقص الخلقه متولّد بشود تا مادامى كه در اين جا است دچار عذاب و سختى است، اگر كسى استعدادهاى اصولى براى حيات ابدى خودش تحصيل نكرده باشد، اين شخص تا مادامى كه در سراى ابد است، يعنى آخرت هم گفتيم يعنى چه؟ ابد، الاآخرة ابد وقتى مىگوييم آخرت يعنى ابديت تا در سراى ابدى است، معذب خواهد بود و اين عذاب را با خودش از اين جا مىبرد، كسى آنجا او را عذاب نمىكند، خودش، اين همان طور كه جنين را آمادگى براى زندگى در اين دنيا عذاب مىدهد يعنى يك مشكل درونى و شخصى دارد، تطبيق نمىكند شرايط جسمانى او با شرايط زيستى دنيا و اين خودش عذاب هست، شخصى هم كه متولّد به آخرت مىشود، ما سازگارى خودش با شرايط زيستى آخرت تبديل به عذاب مىشود، به صورت عذاب ظهور خواهد كرد تولّدهاى ديگر هم همين طور، لذا آدم عاقل كسى هست كه از ذرّه ذرّه و لحظه لحظه عمرش استفاده بكند. براى اين كه خودش را آماده حيات ابدى بكند، استفاده بكند از عمرش، به بطالت نگذراند، در روايت داريم ان اللَّه يبغض العبد الفارغ در روايت ديگر يبغض الشاب الفارغ خداوند از بنده يا در روايت ديگر از جوانى كه فارغ است يعنى وقت دارد، وقتش را بى خود تلف مىكند، اوقات فراغتش زياد است و نمىداند چه جورى پرش بكند، بدش مىآيد، يبغض خدا بدش مىآيد از كسى كه فارغ است، يعنى مشغول كار نيست، مشغول تلاش نيست، جنين هيچ موقع بى كار نيست، و اين هم كه متأسفانه با فرهنگ غلطى متأسفانه ما از بقاياى رژيم منحوس مانده است، سؤال مىكنند كه جوانها را اوقات فراغتشان را چه جورى بايد پر كرد؟ يا مثلاً شما اوقات فراغت خودتان را چه جورى پر مىكنيد؟ اصلاً اوقات فراغت معنا ندارد براى يك مسلمان، براى يك مؤمن هم جزء حركتش هست، يعنى مؤمن وقتى نياز به تفريح داشت، تفريحش هم جزء حركتش هست، تفريحش با نمازش فرقى نمىكند، خوابش فرقى نمىكند. همهاش در جهت حركت به سمت آخرت هست، يعنى آنجايى كه وظيفهاش نماز است نماز مىخواند، آنچه كه وظيفهاش جهاد است، جهاد مىكند، آنجايى وظيفهاش حضور در صحنه است حضور در صحنه دارد، آنجا كه وظيفهاش تعليم ديدن است تعليم مىبيند، آنجا كه وظيفهاش تعليم دادن است تعليم مىدهد. آنجا كه وظيفهاش، نياز به استراحت دارد، استراحت مىكند، آنجا كه بايد تفريح برود تفريح مىرود. آنجا كه موقع گريه است گريه مىكند، آنجا كه موقع خنده است، خنده و شوخى دارد. همهاش در يك جهت است. روح از همه حالتهاى انسان شكل مىگيرد و انسان با همه زندگى خودش به روحش شكل مىدهد ما فقط با نمازمان كه شكل نمىدهيم به روحمان، بگوييم خب حالا كه خدا نماز را از ما مىخواست ما نمازمان را خوانديم، ديگر با غير اوقات كه نماز نمىخوانيم نبايد كسى كار داشته باشد، دين توى اينجا ديگر نبايد بياييد، دين فقط توى مسجد با ما است. صبح، اول صبح نمازم را مىخوانم، ظهر نمازم را مىخوانم، شب هم نمازم را مىخوانم، بقيّه اوقات به كسى ربطى ندارد كه من چه جورى مصرف بكنم ،نمىشود انسان روحش در دنيا در تماس با همه چيز ساخته مىشود شكل مىگيرد. همه چيز ما بايد حساب شده باشد. همه حركتهاى ما حساب شده باشد. اوقات فراغت براى كسى معنا دارد كه مىخواهد يك حساب شخصى باز بكند براى خودش، توى اين دنيا من مىخواهم زندگى بكنم، يعنى خودش را به صورت مسافر ببيند. خودش را به صورت يك مسافر به سوى ابديّت ببيند، بلكه به هر حال انسان هر كارى هم بكند خسته مىشود نياز به خواب دارد، نياز به تفريح دارد، نياز به استراحت دارد، از اين جهت اگر اوقات فراغت صحيح است عيبى ندارد، مثلاً انسان حالا يك موقع است، تلاش روزانه است، از كارهايى كه كرده و همه آن كارها هم دقيقاً در جهت سيرش به سمت ابديت بوده است، مىخواهد يك ساعتى هم مثلاً به تفريح بپردازد. تفريح هم دقيقاً تجديد قوا است. خواب تجديد قوا است، خوراك تجديد قوا است، شوخى با برادران ايمانى يك تجديد قوا است، براى اين كه مسيرش را بهتر و دقيقتر انجام بدهد. نه اين كه حالا آمدم پارك، حالا كه آمدم تفريح، حالا كه آمدم لب دريا، حالا آمدم كوه، اينجا، اصلاً كارى نبايد با من داشته باشد، اينجا كوه است و هر جورى دلم خواست مىگذرانم، پارك را هر جورى كه خواستم سپرى مىكنم آن مدتى كه در پارك هستم، نه، شما آنجا كه در پارك هم كه هستى سير به ابديت دارى، آنجا هم روح ساخته مىشود فرقى نمىكند. بايد خوب استفاده بكنيم. خب اين سير را ما داريم، مسأله مسأله روحى است، فقط تنها كسى خوشبخت است كه بتواند استعداد لازم را براى حيات ابدى به دست بياورد. قرآن تشبيه مىكند از كسى كه خوشبخت است و درست متولّد مىشود به كسى كه قلب سالم دارد، يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللَّه بقلب سليم روزى كه نه مال به درد مىخورد، و نه فرزند و نه هيچ چيز ديگر مگر كسى كه قلب سالم آورده باشد يعنى ملاك براى خوشبختى يك نفر، تهيّه قلب سالم، يك روح سالم، خب، ملاك براى سلامتى چى است؟ احكام الهى، دستورات خدا، فرمايش خداوند تبارك و تعالى و رهبران الهى، آنها مىگويند كدام قلب سالم است و كدام قلب بيمار است، ما بايد خودمان را، وضعيت روحى خودمان را با فرمايشات اين بزرگواران، با فرمايشات قرآن تطبيق بدهيم، بفهميم كه آقا ما سالميم يا سالم نيستيم، اگر نيستيم زودتر خودمان را مداوا بكنيم قبل از اين كه وقت تمام بشود. پس با ارزشترين چيزى كه يك نفر توى زندگى مىتواند تهيّه بكند روح سالم است ، قلب سالم، يعنى قلبى كه جداى از بيمارى باشد، قلبى كه مريض نباشد. اين يك مقدّمه كه خدمتتان عرض كردم، توى مقدّمه بعدى ما داريم راجع به روان شناسى جاهل صحبت مىكنيم، جهل اصلاً چى است و بعد روان شناسى جاهل مىگوئيم يعنى چه؟ جهل را عرض كرديم، جهل كه در مقابل عقل است نه در مقابل علم، در مقابل عقل است، چون عقل گفتيم يعنى چه؟ مما يعبد به الرحمان و يكتسب به الجنان عقل چيزى است كه بوسيله آن خداوند پرستش مىشود كسى كه عاقل است مطيع است، اعقلكم اطوعلم عاقلترين شما مطيعترين شما است، پس وقتى مىگوييم عقل يعنى چه يعنى تبعيت، يكى از نمودهاى عالى عقل تبعيت است، اين جهل كه مىگوئيم يفسد المتعاد يعنى چه؟ الجهل حديث اول كه روى تخته يادداشت شده است از اميرالمؤمنينعليه السلام الجهل يفسد المعاد جهل معاد را يا همان آخرت را يا همان چى؟ ابديت را تباه مىكند، الجهل يفسد المعاد يعنى به ابديت انسان لطمه مىزند، ابديت هم دقّت بكنيد به اين كلمه يك مقدار بايد فكر بكنيد به اين معنى ابديت ببينيد اين چند سال عمرمان، جوانيمان چقدر برايمان عزيز است، سه ماه تعطيلى چقدر عزيز است. مىگوئيم خب حالا سه ماه تعطيل هستيم، مثلاً حالا اگر تعطيل باشيم، يا يك جمعهاى تعطيل مىشويم از كار از درس چقدر قدرش را مىدانيم مىخواهيم مثلاً يك كار بخصوصى بكنيم مثلاً ابديت است، يك ذرّه به آن فكر بكنيم يعنى چيزى كه ته ندارد، تمام شدنى نيست، صد سال و نمىدانم صد و پنجاه سال و هزار سال نيست ابديت است، مىفرمايد: نادانى، جهل معاد را يا ابديت را فاسد مىكند تباه مىكند، يا امام عسكرىعليه السلام مىفرمايد: الجهل خصم جهل، خيلى تعبير بلند و زيبا است جهل دشمن است، و اين جهل چيزى است كه ما غالباً خودمان با خودمان مىآوريم، حملش مىكنيم، عاشق آن هستيم از آن دشمنانى است كه محبوب هم است، از آن دشمنانى است شخص دير مىفهمد كه اين چه دشمنى است كه با خودش دارد مىآورد، از آن دشمنانى است كه سالها با انسان در غالب دوست زندگى مىكند، و انسان از روى جهالت عاشقانه او را در بر مىگيرد. نادانى يعنى خودش از اين كه روحش نادان است زجر نمىبرد. مثلاً خوشش مىآييد كه قيافهاش خوشگل باشد، بدنش قوى باشد، براى خودش يك چيزى مىداند، احساس كمال مىكند پول دار باشد، ماشين دار باشد، مدرك تحصيلى داشته باشد، مقام داشته باشد. اما از جهل روحى خودش ناراحت نيست، البر البلاء فقر نفس علىعليه السلام فرمود: بزرگترين بلايى كه يك انسان مىتواند دچارش بشود فقر روحى است وقتى حضرت مىگويد بلاء، بلاء را بايد با معيار ابدى ببينيم وقتى مىگويد بلاء يكى مىگويد نه من اصلاً وادى هم ندارم، دنبال اين چيزها هم نرفتم، بلد هم نيستم اين چيزها را هيچ مشكل هم توى دنيا ندارم، الحمد للَّه خوشبختم، خوشبختى را به چى مىبيند به همان ملاكهاى حيوانى كه جلسه قبل گفتم، خوب بتواند بخورد، غذاهاى خوبى داشته باشد خانهشان بزرگ باشد، فرشهايشان مثلاً نوع عالى باشد. ماشين داشته باشند، نمىدانم توى جامعه يك محبوبيتى داشته باشند، از همان امور حيوانى، مىگويد خوشبختم، چون با ديدگاه ابدى به خودش نگاه نمىكند. امور حيوانى را جاى امور انسانى مىگذارد. و بعد قضاوت مىكند كه خوشبخت هست، در رابطه با ديگران هم همين جورى قضاوت مىكند. ملاك خوشبختى و يا عدم خوشبختى افراد، با همين ملاكها مىسنجد ناراحت نيست از اين كه نمىفهمد، ناراحت نيست از اين كه روحش فقير است به خاطر اين كه دچار سيرى كاذب شده است، يعنى تشنگى روحش نمود ندارد، چون دچار سيرى كاذب شده است، يعنى يك چيزهايى كه به اسم خوراك دارد مىخورد. كه همهاش سراب هست با توهمات با خيالات خودش را سرگرم نگه داشته است، سر پا نگه داشته است، مثل پستانك كه يك مدت بچه را سرگرم نگه داشته است، مثل آب شور دريا كه به هر حال تشنگى را برطرف مىكند، اما بعد از يك مدّت تشنگى خيلى بدترى مىآورد براى انسان، و در يك كلام، الجهل، اين روايات روايتهاى كليدى است براى بحثمان، الجهل اصل كل شر ريشه هر شرى است جهل، ريشه هر شرى هست، يعنى شما هر بدبختى كه سر انسان بيايد، ناشى از نفهمى او و جهل است، خب حالا كه ما داريم سير انسان به سمت ابديت را مورد مطالعه قرار مىدهيم، وقتى مىگوئيم الجهل اصل كل شر يعنى هر بلايى آن طرف سرما بيايد به خاطر نادانى است نفهمى انسان است، و يا وقتى داريم روان شناسى جاهل را مىخوانيم، مىگوئيم جاهل اين خصوصيّت را دارد، يعنى اين بيمارى را دارد، چون جهل ضد آخرت شيرين، هست، جهل ضد سعادت است، وقتى مىگوييم روان شناسى جاهل، يعنى بشناسيم و ببينيم كه جاهل چه مشكلاتى دارد. يعنى اين مشكلات مضر براى حركت آخرتش هستند. وقتى مىگوييم كه جاهل اين خصوصيّات را دارد يعنى دقيقاً اگر كسى آن خصوصيّات را داشت با داشتن قلب سليم سازگارى ندارد،اين خصوصيّات، يعنى قلبش سالم نيست، روحش سالم نيست، ما نمىخوانيم روان شناسى جاهل را براى اين كه بشناسيم كه جاهل يعنى چه، يا يك چيزى به ما اضافه شده باشد، دلمان را خوش بكنيم به اين كه مثلاً يك چيزى فهميديم، ما مىشناسيم براى اين كه بيمارى شناسى بايد بكنيم
اول اى جان دفع شر موش كن/وانگهى در جمع گندم گوش كن
آفت شناسى مىخواهيم بكنيم مىخواهيم وقتى اين خصوصيّت در ما پيدا شد. بشناسيمش و بگوييم كه اين همانى است كه آخرت ما را تباه مىكند اين جور نباشيم، اين را از خودمان دور بكنيم. اوّلين شرطش هم همين است كه انسان تسليم باشد و مقاومت نكند، وقتى فهميد چيزى بد است اصرار به آن نكند، وقتى فهميد چيزى را نبايد بكند اصرار برش نكند، يكى از خصوصيّات جاهل در چند جلسه قبل گفتم، كه كفا بالمرء جهلاً ان يرتكب ما نهى عنه جاهل هر كارى به آن مىگويند نكن، هى مىكند مرتكب مىشود به چيزهايى كه از آن نهى مىشود. يكى از خصوصيّات جاهل بود. پس دقت بفرمائيد وقتى مىگوئيم كه داريم روان شناسى جاهل را مىخوانيم، يعنى داريم بيماريهايى كه مىخوانيم كه با داشتن آنها انسان سالم متولّد به آخرت نمىشود. يك صلوات ختم بفرمائيد پس يك مرتبه ديگر روايتهايى را كه در جلسه قبل، جلسات قبل گفتم و مرتبط هست، لا اين خصوصيّتى كه امشب مطرح مىكنيم. عرض مىكنم خدمتتان، يكى از آنها اين بود كه جاهل نسبت به چيزى كه فرد حكيم انس دارد وحشت دارد، الجاهل يستوحش مما يأنس به الحكيم يكى ديگراين بود كه تعجب الجاهل من حدعته المطالب. اين چند تا روايت، الناس اعداءما جهلوا مردم نسبت به چيزى كه نمىفهمند دشمنى مىكنند. يعنى چيزى كه نمىفهمند برايشان حل نيست، از نظر ذهنى مشكل دارند توى مشكلش، حل نمىشود، با قلبشان خوب وارد نمىشود وقتى نفهميد هم دشمنى با آن، خب اين روايتى كه امشب مطرح مىكنيم اين است از حضرت علىعليه السلام من جهل شىء عابه كسى كه نسبت به يك چيزى جاهل باشد از آن چيز عيب مىگيرد. شىء مطلق چيزها است. هر چيزى، يك فردى را شما نشناسيد، درست دركش نكنيد، عيب از آن زياد مىگيريد از كارش از حرفش، از نوشتهاش، از اخلاقش عيب مىگيرد، دركش نمىكند، مىگويد انسان چيزى را بشناسد، عيب به آن مىگيرد، البته خيلى خوب بود فرصت داشتيم، مباحث تربيتى اين روايات را مىگفتيم كه وقتى اين گونه است، انسان، اين روان شناسى انسان است در واقع انسان در حالت جهل، چون اوّل جاهل است و بعد عالم مىشود. و اللَّه اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شىء انسان، همه انسانها از اول كه متولد مىشوند، جاهل هستند، حالا كسى و جعل لكم السمع و الابصار و الأفئده لعلام تشكرون سمع و بصر و قلب گذاشته براى اين كه شما از اين جهل در بياييد حالا خيلى از انسانها هستند كه چشم و گوش و قلب شان هيچ وقت كمك نمىگيرند براى اين كه بفهمند، از اينها فقط براى زندگى حيوانى كمك مىگيرند. از چشم و گوششان، از دلشان، لذا اين خصوصيّاتى كه داريم مىگوييم خصوصيات انسان است. انسانى كه رشد پيدا نكرده است انسانى كه از چشم و گوش و قلبش استفاده نكرده است، خب وقتى انسان سركارش با يك همچنين افرادى افتاد يعنى سروكارش با كى افتاده است؟ با جهال، آن جا است، بايد مثل يك طبيب برخورد بكنى، مثل يك پدر بر خورد كنى، چون عاقل مأمور شده است كه مثل طبيب برخورد بكند، ينبغى للعاقل ان يخاطب الجاهل مخاطبة الطبيب المريض شايسته است كه عاقل با شخص جاهل مثل يك طبيب برخورد بكند، يعنى برخورد شخصى ممنوع چون جاهلى و نمىدانى ميل يك طبيب، فقط مشكلش را حل بكنيد برايش، راهنمايى بكنيد نصيحتش بكند. نه اين كه با او دشمنى بكنى، در امر به معروف و نهى از منكر همين طور است خيلى از افراد نادان هستند، بايد تعليمشان داد، يك موقع است كه اين هست، چيزى بنويسى سخنرانى بكنى، مىشود نهى از منكر يك موقع هم بايد شمشير بايد بزنى اين هم مىشود نهى از منكر، مثل جهاد امام حسينعليه السلام كه فرمود: لان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر من خارج شدم كه امر به معروف بكنم و نهى از منكر، ببينيد جهاد خودش را و ماجراى عاشورا يك امر به معروف و نهى از منكر حضرت معرفى مىكند، اين را گفتم كه چون نمىرسيم مباحث تربيتى را عرض بكنيم همين جا اين نكتهاى كه بعضى از دوستان مىخواهند كار بكنند در مسائل تربيتى، توى اين مباحث دقت بكنند كه از چه دريچهاى وارد بشوند. من جهل شىء عابه هر كس نسبت به چيزى جهل داشته باشد، ايراد مىگيرد به آن، چون نجستند حقيقت ره افسانه زدند،اين طورى مىشود، يعنى سر يك چيزى اگر بر كسى فاش نشود، انسان مغرور است، نمىتواند بگويد نمىدانم، پس سكوت مىكنم، لو ان العباد حين جهلوا و قفوا اگر بندگان خدا موقعى كه نمىفهميدند توقّف مىكردند. لن تكفروا هرگز كافر نمىشدند، همان انسان مغرور اين جورى نيست نمىتواند بگويد من نمىفهمم، مثلاً آقا من نمىدانم حالا فعلاً نظر شما راجع به انتخابات چى است، راجع به مثلاً اين جناحها چى هست، رويش نمىشود بگويد آقا نمىفهمم، براى اين كه بالاخره خودش را آگاه معرفى بكند، بالاخره يك حرفى مىزند، يك چيزى مىگويد حالا، عليه يك نفر، به نفع يك نفر نمىتواند بگويد من بلد نيستم ،نظر شما راجع به اين تصميم دولت چى هست، نمىگويد آقا من نمىدانم، من زياد مطالعه نكردم، توى جريانش نبودم، اين چند روزه سرم شلوغ بود نتوانستم چند روز چون و چند كار را بدست بياورم، نمىدانستم اما اين كه حاضر نيست كه بگويد نمىدانم، مخصوصاً تحويلش بگيرند. يك جا، رويش حساب باز بكنند و بگويند، اين آدم مطلعى است به هر حال با اهل كار رفت و آمد دارد، يا خانواده رويش حساب بكنند، سه چهار تا جاهل بدتر از خودش رويش حساب بكنند، نمىتواند بگويد آقا من نمىدانم، اين مطلب را من نمىدانم نه، مجبور است كه بتراشد، يك چيزى بتراشد. و چون جاهل هم است و آن را با طبع خودش با اطّلاعات خودش، با سليقه خودش سازگار نباشد، شروع مىكند به بد و بيراه گفتن، تهمت مىزند، غيبت مىكند، ايراد مىگيرد، ايجاد اختلاف مىكند، دل سردى ايجاد مىكند، در مردم يا در شخص كه چون نمىفهمد، اين توى مسائل پايين، در مسائل بالا هم همين طور افرادى كه رشد مىكنند، حتى بزرگان و علماء آنهايى كه عالمهاى همديگر را نمىفهميدند، نسبت به همديگر دشمنى داشتند، عرفا، ما عرفايى داريم كه همه عرفاى بنام هستند، بعد همديگر را تكفير مىكردند، اين عارف بود آن يكى عارف بوده، مىگفته اين كافر هست. يا خود نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد اگر آنچه كه در دل ابوذر بود، سلمان مىدانست او را تكفير مىكرد اين يعنى آقا ظرفيتها مختلف هست، چاره كار چى هست كه ما توجه داشته باشيم كه بابا ظرفيتها مختلف هست، راههاى به سمت خدا مختلف است. ما به تعداد آدمهايى كه روى زمين داريم زنده هستند راه داريم به سمت خدا، مردم در يك سرى اصول با هم اشتراك دارند در بقيه مسائل با همديگر اختلاف دارند، نوع تربيت، نوع محيط و لقمهاى كه خورده است، نطفهاش، شرايط محيط صدا و سيما و روزنامهها، دوستان، محله، شهر، همه اينها تأثير مىگذارد توى شخصيت يك نفر، همه كه يك جور نيست كه ما انتظار داشته باشيم، مهم يك جور باشند و همه هم همان جورى كه ما مىفهميم بفهمند، و همه هم همان جورى كه ما عمل مىكنيم، عمل بكنند، آن وقت بى صبر مىشويم، مىبريم جوش مىآوريم، چارهاش اين هست كه توجه داشته باشيم كه افراد در يك سرى مسائل با هم مشترك هستند، مقدار هم اختلاف است مثلاً داريم مؤمن حسود، مؤمن هست، مؤمن هست ولى حسود هست، المؤمن بين خمس شدائد در بحث بلا عرض كرديم، مؤمن بين پنج شدت هست، يكى از شديدترين شدتهايى كه يك مؤمن، خدا نصيب نكند، گرفتارش مىشود اين هست كه رفتار مؤمنين حسود مىشود. يعنى طرف مقابلش دشمن نيست، كافر نيست، كبر و منافق نيست مؤمن هست او هم، او هم اهل انقلاب هست او هم جهاد رفته است، آن هم جبهه رفته است، او هم زندان رفته است، اما حسود است، نمىتواند پيشرفت برادر مؤمنش را ببيند، گرفتارى درونى دارد، نمىتواند مثلاً رياست برادر مؤمنش را ببيند. محبوبيت برادر مؤمنش را نمىتواند ببيند. قدرت علمى برادر مؤمنش را نمىتواند ببيند، بله، مؤمن هم هست، يا مؤمن بد اخلاق، يا مؤمن مثلاً بخيل است، بالاًخره به يك گرفتارى دچار مىشود، افراد اين طورى هستند، انسان وقتى اين را دانست خوب مىتواند تحمل بكند ديگران را، اخلاق ديگران را مىتواند تحمل بكند، اين يك مطلب و مطلب بعد كه كمك مىكند اين هست كه افراد فكر عيبهاى خودشان باشند، طوبى لمن شغله عيبه نحن عيوب الناس خوش به حال كسى كه آن قدر به عيبهاى خودش مشغول هست، از عيبهاى بقيه هم غافل هست يعنى اين طورى نيست كه يك سره مخ ديگران را بخورد در معاشرت در دوستى، در محيط كار، كه آقا اين جا كارت باعث اين شرعى نبود، اينجايش اشكال داشت اين جايش مكروه بود، آن ضد اخلاق بود، به خودت نگاه بكنى آنقدر راحت مىتوانى با بقيه زندگى بكنى كه حد ندارد، به خودمان نگاه بكنيم مشكلات خودمان را دقت بكنيم، كى مىتواند بگويد ما مشكل نداريم كى مىتواند بگويد ما مريض نيستيم، كى مىتواند بگويد ما عيب نداريم، جهل نداريم، ببينيد به مشكلات خودمان كه فكر بكنيم آن موقع خيلى با ديگران راحت مىتوانيم زندگى بكنيم، راحت تحمل مىكنيم ديگران با چهار تا كتاب خواندن و نمىدانم مسجد رفتن و يك چهار روز، روزه گرفتن و قرآن خواندن و جبهه رفتن لوس نمىكنيم خودمان را كه ديگر، ديگران براى ما غير قابل تحمل باشند. ديگر همه مىشوند، كافر و اخ، ما مىشويم از اولياء الهى از سربازان درجه يك امام زمان عج و بقيه كه جبهه نرفتهاند همه اخ هستند مثلاً آنهايى كه مار ما را تكرار مكى كنند، مثل ما مثلاً چهار روز روزه مستحبى مىگيرد، يك دفعه همه جلويش تحقير مىشوند. اينقدر بى ظرفيت هست جلويش تحقير مىشوند، نه اين روزهات را بگير، نه به ديگران اين طورى نگاه بكن، نه اين حوزه علميه را برو و نه مردم را اينقدر تحقير كن، مسخره بكن، نه دانشگاه برو و نه به اين بدبختى تحقير مردم دچار بشو. حالا ما نمىخواستيم بحث تربيتى بكنيم اما يك دفعه كشيده شديم به اين جا.........
مىفرمايد كه دشمنى نكنيد با آن چيزهايى كه نمىفهميد، دشمنى نكنيد، فان اكثر العلم فيما لا تعلمون، بيشتر علم رد آن چيزهايى است كه شما نمىدانيد، يعنى هميشه آن چيزهايى كه شما نمىدانيد خيلى خيلى بيشتر از آن چيزهايى است كه شما مىدانيد، يعنى چه؟ يعنى اين كه شما عقل كل نيستيد علم كل نيستيد، كه حالا چون من نفهميدم پس عيب را به طرف مقابل بگيريم به شخص مقابل بگيريم به عملى كه صورت گرفته است بگيريم، و تو شايد نمىفهمى، شايد يك مسألهاى از تو پنهان است، يك ريزه كارى از تو پنهان است، مثلاً حضرت امامقدس سره فرمود: امروز بر سر ولايت حضرت امير هم نبايد دعوا كرد. حالا براى يك مشت ولايتى بى كله بى مخ، ببينيد چقدر تحمل اين حرف سخت باشد. كه مثلاً مىخواهند از حريم ولايت دفاع بكنند از حضرت زهراعليها السلام كه بين در و ديوار پهلويش را شكستهاند دفاع بكنند، نمىتواند بفهمد كه امروز بر سر ولايت امير المؤمنينعليه السلام هم نبايد دعوا كرد، يعنى چه مفسدهاى همين دفاع از ولايت حضرت امير براى اسلام مىآورد. حضرت امير خودش بيست و پنج سال سكوت كرد، خود حضرت امير، ديگر كه ما از حضرت اميرعليه السلام كه داغتر نيستيم. آگاهتر هم كه نيستيم. آنجايى كه مصلحت اسلام بود دفاع نكرد، حرفى از خودش نزد. بيست و پنج سال، صَبَرْتُ، صبر كردم در حالى كه مثل كسى بودم كه در گلويش استخوان گير كرده بود و در چشمش خار رفته بود خود حضرت آگاه به زمان است، آگاه به موقعيت است آى چرا امام اين جورى گفته است؟ همه دين مگر ولايت نيست، مگر هل الدين الا الحب و البغض نگفتهاند حالا ما دفاع نكنيم از ولايت اين مشكل است. چرا راجع به موسيقى اين جورى گفت، چرا راجع به شطرنج اين جورى گفت، چرا قطعنامه پذيرفته شد؟ و خيلى چراهايى ديگر. چرا رهبر انقلاب اين جورى مىكند. اين با چيزهايى كه نمىدانيد دشمنى نكنيد. چون بيشتر چيزهايى كه شما، به بيشتر علم و آگاهيها در همان چيزهايى است كه شما نمىدانيد. يعنى قضاوت عجولانه، نه، يعنى اول فكر، تحقيق تا بعد بتوانيد يك نظرى بدهيد. يك ديگر از خصوصيات جاهل چى بود؟ كه آن جلسات قبل گفتيم، الحكم بما لا يعلم جاهل به چيزى كه نمىداند، حكم مىكند، مغرور است نمىتواند بگويد نمىدانم حكم مىكند. و المعارضة قبل عن يفهم قبل از اين كه بفهمد معارضه را شروع مىكند، دعوا، موضعگيرى، قبل اين كه برايش جا بيفتد اصلاً اصل قضيه چى بوده است، مرحوم مطهرى در يكى از كتابهايشان نوشته است، يكى از اين نويسندگان از اين دانشگاهيها بوده است بيست سال عليه يك مطلبى كتاب نوشته بود، بيست سال مبارزه كرده بود، بعد از بيست سال فهميده بود كه اى اين مطلب را اشتباه فهميده بوده اين توى اين بيست سال، يعنى آن روز كه داشته است آن مطلب را مىخوانده است توى كتاب، يك كلمه را اشتباه خوانده، آن يك كلمه را كه اشتباه خوانده بوده است برايش مطلب بد جا مىافتد، بيست سال مبارزه مىكند، يعنى كتاب مىنويسد و اينها، قبل از اين كه خوب برايش قضيه حلاّجى بشود، سبك و سنگين بكند. تحقيقى بكند، مشورتى بكند پرس و جويى بكند. موضعگيرى و وارد يك جبههاى شده و به نفع كسى يا عليه كسى، يك صلوات ختم بفرمائيد. از جلسه بعد انشاء اللَّه وارد مبحث روان شناسى عاقل مىشويم انشاء اللَّه راجع به عاقل صحبت مىكنيم، البته وقتى مىگوئيم راجع به عاقل صحبت مىكنيم، البته وقتى مىگوئيم راجع به عاقل صحبت مىكنيم، اين طور نيست كه راجع به جاهل ديگر صحبت نكنيم چون دو تا چيز ضدّ هم هستند. تعرف الا اشياء با اضدادها يعنى هر چيزى با ضدّ خودش شناخته مىشود. الان كه اين مدّت ما راجع به خصوصيت جاهل صحبت كرديم در واقع راجع به خصوصيت عاقل خصوصيت عاقل هم صحبت كرديم، همين چيزها را عكسش بكنيد مىشود خصوصيت عاقل، چون جاهل ضدّ عاقل هست. عاقل چيزى را كه نمىفهمد دشمنى نمىكند با آن، تحمّل مىكند و تحقيق مىكند و مطالعه مىكند. عيب نمىگيرد مىگويد من نمىدانم تواضع دارد. مطالعه مىكند، مشورت مىكند پرس و جو مىكند. و همه آن صفات. البته جا دارد خود مبحث عاقل جداگانه ذكر بشود. جلسه بعد انشاء اللَّه مىپردازيم به، چون ديگر وقت نمىكنيم روى خصوصيت بپردازيم بيشتر از اين، فقط مىشماريم يكى از مهمترين احاديث شيعه را در رابطه با جهل، عقل و جهل و لشگريان عقل و جهل كه در كتاب شريف كافى آمده و علماى ما هم رويش شرح زدهاند از جملش خود حضرت امامقدس سره آن هفتاد و پنج لشكر عقل و هفتاد و پنج لشكر جهل را انشاء اللَّه مىخوانيم و البته بحث خود عاقل را هم انشاء اللَّه جداگانه خدمتتان عرض خواهم كرد. نثار روح پر فتوح امام هادىعليه السلام صلوات ختم بفرمائيد.
و الحمد للَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و آله الطاهرين
ادامه همين جلسه
صحبت راجع به ماه رجب
راجع به ماه رجب چند دقيقهاى مىخواستم صحبت بكنم. زياد وقتتان را نمىگيريم فقط عرض كنم وقت مهمّى است، اوقات خيلى خوبى است براى اين كه انسان به خودش برسد و اصلاح بكند. در رابطه با ماه رجب همين قدر بس كه خداوند تبارك و تعالى فرمود: جعلت هذا الشهر حبلاً بينى و بين عباد فمن اعتصم به وصل الى من اين ماه را يعنى ماه رجب يك ريسمانى بين خودم و بندگانم قرار دادم كه هر كس اين ريسمان را بگيرد به من وصل مىشود لذا از آن بايد استفاده بكنيم، من انشاء اللَّه سعى مىكنم هفته بعد يك ده دقيقه، يك ربع در رابطه با عظمت ماه رجب عرض مىكنم خودتان مراجعه بكنيد، حتماً به مفاتيح و مطابق، طورى كه به درستان لطمه نخورد، به كارهاى، البته كارهاى ديگر را بايد تحت شعاع قرار داد. من نمىگويم كه به هيچ جا برنخورد، چون شوخى نيست ما مىخواهيم يك برداشت ابدى از اين ماه بكنيم، برداشت مهم، مهمترين برداشت در زندگى خودمان، بله طبيعى است كه بايد يك سرى از كارهايمان را نكنيم تعطيل بكنيم در اين چند ماه، ماه رجب، ماه شعبان و بعدش ماه مبارك رمضان، يك مقدار بايد محدوديت داشته باشيم كه به مسائل روحى مان بپردازيم به تغذيه روحمان بپردازيم، يك مقدار جدّى بگيريم اين قضيه رابطهمان را با قرآن قوىتر بكنيم، آن مقدارى كه مىكشيم از مفاتيح مراجعه بكنيم حتماً آن ذكرهايى هست كه مثلاً استغفر اللَّه و اسئله التوبه در روز مثلاً چند مرتبه گفته بشود، در اين ماه كلاً، هزار مرتبه گفتن لا اله الا اللَّه وارد شده است اگر كسى بتوابد بگويد خيلى عالى هست اين اثر زيادى در انسان دارد. لااله الا اللَّه بگويد به اين معنا كه تمام الهها را نفى بكند، تمام دوست داشتنيها را تمام دلبرها را نفى بكند. درست لااله الا اللَّه بگويد. دورغ نه، سعى كند بگويد بعد اول اقلاً به خودمان تلقين بكنيم خوب هست، حالا درست هست كه ما در درجه اوّل نمىتوانيم روى همه الههايمان لا بكشيم، خط بكشيم ولى است همين جورى بگوييم تا براى قلبمان يواش يواش جا بيفتد كه قلبمان يك موقعى انشاء اللَّه بگويد لا اله الا اللَّه، درست بگويد، استغفار خيلى خوب هست، پيغمبر هم كه پيغمبر بود، حدّاقل در روز هفتاد مرتبه استغفار مىكرد. ديگر خودتان بايد بدانيد بايد چقدر استغفار بكنيم براى شستشوى قلبمان، براى طهارت قلبمان، براى زدوده شدن اين زنگارها و حجابها، اينها را رعايت بكنيم، آن كه حالا بعضى از چيزهاى ديگر مه گفته شده است، دقژت بكنيم، كخصوصاً كسانى مىخواهند يك قدرت روجى قوى پيدا بكنند، از روزه اين ماه، اگر مريض نيستند، اگر به درسشان لطمه نمىخورد. بله حالا اينها استفاده بكنند از اين روزه، حالا هر چيز روزش را بتوانند خوب است، به هر حال اينقدر مهم است اين روزه كه گفتهاند اگر كسى سه روز را روزه بگيرد از اين ماه، خداوند گناهان گذشتهاش را همه را خواهيدبخشيد. و خيلى خوب هست كسى كنيد به مفاتيح مراجعه بكنيد آن اعمالى كه مىتوانيد در حدّ توانتان هست، نه اين كه تحميل بشود به شما، زورى نه، از روى اكراه نه، آن مقدارى كه عشقى مىتوانيد انجام بدهيد انتخاب بكنيدو همان مقدار هم انجام بدهيد و از خدا بخواهيد كه آمادگى بيشترى براى ماههاى بعد به شما بدهد، همه را هم دعا بكنيد. باز هم جهت شادى روح پر فتوح امام هادىعليه السلام صلوات ختم بفرمائيد.
و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.