روانشناسی جاهل
بحثمان پيرامون روان شناسى جاهل بود در اين جلسه به يك روايت اكتفا مىكنيم و بقيه بحث را انشاء اللَّه پيرامون ماه رجب مىپردازيم روايت از اميرالمومنينعليه السلام است كه مىفرمايد كفا بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره يكى از خصوصيات ديگر جاهل اين هست به قدر خودش را نمىشناسد مىفرمايد براى نادانى شخص همين بحث كه قدر و قيمت خودش را نشناسد نداند كه چقدر مىارزد ارزيابى يك چيز معلول شناسايى يك چيز هست يعنى اگر ما بخواهيم يك چيزى را ارزيابى مىكنيم بايد چى باشيم بايد شناسايى باشيم يعنى اول بايد بتوانيم بشناسيم تا بعد بتوانيم ارزيابى اگر شناسيم ارزيابى دقيق صحيح و كامل نيست لذا بايد ما اول بشناسيم در رابطه با انسان چه كسى بهتر از همه انسان را مىشناسد به تمام ظرايف وجودى او چه از جهت جسمى چه از جهت از روحى آگاهى دارد خداوند كه خالق اوست او كه انسان را آفريده توسط انبياء عظام عليهم السلام به ما اين پيام را رسانده است كه شما با ارزشترين موجود عالم هستيد انسان و خلق لكم ما فى السموات و ما فى الارض آنچه كه در روى زمين و آسمان هست مال شماست براى شما آفريدهايم يعنى هر چيزى كه در آسمان و زمين هست به خاطر وجود انسان خلق شده است طفيلى وجود انسان هستند هر چيزى كه در آسمانها و زمين است اگر ارزش دارد ارزش خود را از كى مىگيرد از انسان مىگيرد يعنى اگر هر چيز با ارزش هست چون انسان هست اينها ارزش دارد به خاطر انسان هست كه اينها ارزش دارد ولى ارزش خود انسان بالاتر از اينها است چون علت هست براى خلق اينها خب حال اگر انسان آمد عاشق آن چيزهايى شد كه ارزشش كمتر از خودش هست ارزشش آن چيزها كمتر از خود انسان هست اين به پستى گرايش پيدا كرده است سقوط كرده انسان چون هيچ وقت يك چيز با ارزش نبايد معشوق يك چيز با ارزش تر قرار بگيرد چرا؟ چون سير موجودات رو به كمال هست رو به تكامل هست از آن چيزى كه دارند بيشتر مىخواهند به پستى كه گرايش پيدا نمىكنند اگر كسى رفت به سمت پستى به چيزى كه پايينتر از خودش هست ارزشش كمتر از خودش هست اين خودش را پست كرده است خودش را بى قدر و قيمت كرده است حالا عرض كردم در دروس تخصصى كه در آن معرفت نفس براى بعضى دوستان داريم اينجا چون بعضى از آن دوستان هم شركت مىكنند من مجبورم گريز بزنم كه در جريان باشند آن جا اثبات مىشود كه چرا وقتى شخص معشوقش چيزى شد مساوى مىشود با همان چيز و چرا افراد با معشوقهاى خودشان در قيامت محشور مىشوند؟ اثبات اينها توى آن مباحث هست كه مباحث فنى هست ولى همين مقدار مىدانيم كه اگر كسى سراغ پُست رفت پَست شده است شخص عاقل سراغ چيز پست نمىرود تمام همتش را و استعدادش را صرف رسيدن به يك چيزى كه پستتر از خودش هست نمىكند چون در مقابل اين عمر مسئول هست و اين عمر را اگر صرف كردى 20 سال 30 سال 50 سال به يك چيزى كه آن چيز براى تو آفريده شده است اصلاً و ارزشش را از تو مىگيرد آن وقت تو اگر تمام عمرت را به چيزى صرف كردى كه ارزشش كمتر از خود تو هست رسيدى يعنى تلف كردى عمرت انسان بايد تمام عمرش را استعدادش را مخصوصاً جوانيش را صرف كارى بكند صرف رسيدن به چيزى بكند ارزشش از خودش بالاتر هست به آن كمالات بالاتر برسد به آن ارزشهاى بالاتر برسد نه اين كه وقت صرف بكند و بيايد و بايستد و به پايينتر برسد اگر كرد به خودش ظلم كرده است اين نفهمى است اين جهالت است اين به خاطر اين است كه ما نمىشناسيم خودمان را نمىدانيم كه با ارزشترين موجود خلقت هستيم بعد دنبال چيزهايى مستقيم كه ارزششان از ما پايينتر هستند اينها را ارزش مىبينيم آن وقت با ارزشترين سرمايه يعنى عمر و استعدادهايمان را در خلاف جهت هدف خلقت خودمان مصرف مىكنيم يعنى نتيجه عكس مىگيريم در آن نسبتى كه عرض كردم نسبتى كه مبناى درسهايمان بود حركت از دنيا به آخرت مساوى بود با حركت جنين از رحم مادر به دنيا جنين يك چيز پستى بود يك موجود نجس اولش از نطفه شروع مىشود يك موجود نجس هست يك استعدادهاى پستى دارد ولى تمام مدتش صرف مىكند صرف چى؟ صرف تحصيل استعدادهاى عالىتر از خودش و تمام استعدادهاى لازم براى زندگى در دنيا را تهيه مىكند انسانى رشدش طبيعى است و سقط نمىشود خلاف جهت حركتش عمل نمىكند كه وقتى در دنيا هست تمام استعدادهايش را به وقتش را صرف تحصيل استعدادهاى بالاتر و برتر بكند يعنى ابديت يعنى استعداد زندگى را تحصيل كند آن هم به صورت خوب و الا سقط مىشود والا حركت منفى دارد اين حركتى كه به ضررش تمام مىشود كه اصطلاحاً مىگويند ظلم به نفس شخص ظلم كرده به خودش تباه كردن استعدادها ما در طبيعت سه نوع موجود داريم چهار نوع موجود به صورت كلى كه مىبينيم يكى موجود جماد هستند مثل سنگ چوب مواد مختلف عناصر يك سرى موجودات هستند از اينها كمال آنها بيشتر هست يعنى ضمن اين كه اينها را دارند استعدادهاى جمادات را دارند يعنى مواد آنها را دارند ولى كمالات اضافه تر دارند مثل گياهان كه آنها تغذيه مىكنند رشد مىكنند قدرت پيدا مىكنند قدرت بدى و قوى پيدا مىكنند يك دانهاى تبديل مىشود به يك درخت تنومند قدرتمند مىشود خوب بعضى از آنها آنقدر قدرت دارند كه حيوانات ديگر را شكار مىكنند خوب دقت بكنيد يعنى حيوان شكار گياه مىشود گياهان گوشت خوار هستند به غير از جنگلها گوشت مىخورند قوى هستند مىگيرند و مىخورند اينقدر قدرت بدنى پيدا مىكنند كه حيوانات به سختى مىتوانند از دست آنها در بروند خيلى مشكل بعضى از حيوانات مىتوانند از دست آنها در بروند بعضى از حيوانات خيلى قوى والا غالب حيوانات به دست آن گياهان بيفتند از بين رفتهاند يعنى اين قدر قدرت پيدا مىكنند جمال و زيبايى تحصيل مىكنند شما الان گل گياهان بسيارى از گلها و گياهان هستند كه ما اينها را مظهر زيبايى مىدانيم در طبيعت زيبايى تحصيل مىكنند توليد مثل مىكنند اين كمالاتى هست كه يك گياه دارد نباتات يك سرى از موجودات هستند كه غير از اين كه اين كارها را مىكنند و همه اين استعدادها را دارند چيزهاى اضافه بر آن دارند اضافه تر از كمالات اضافه بر كمالات گياهى دارند مثل حيوانات غضب دارند شهوت دارند غرايز مختلف دارند يك سرى صفات خوبى دارند كه از حيوانات الظاهر بر نمىآيد مثلاً از خودشان دفاع مىكنند از هويت خودشان دفاع مىكنند از هويت خانواده خودشان دفاع مىكنند گاهى از نوع خودشان دفاع مىكنند يعنى نوع دوست هستند حس نوع دوستى دارند دفاع مىكنند از خودشان اخلاقهاى خوبى دارند حيوانات مثلاً بعضىهاى آنها غيرت دارند بعضىهايشان وفا دارند بعضى از آنها نجابت دارند حيا دارند بعضى از آنها پركار و پر تلاش هستند بعضى از آنها نظم دارند بعضى از آنها احساس مسئوليت دارند سرشان مىشود اينها اين اخلاقهايى كه به عنوان اخلاق اسلامىيا اخلاق انسانى ما مىشناسيم خيلى از آنها در حيوانات هست و حيوانات از اينها مهربان هستند وفا دارند سرشان مىشود اين چيزها حتى طورى تربيت مىپذيرند كه امر و نهى را مىپذيرند كه امر و نهى را مىپذيرند چون در حديث قبلى كه در رابطه با خصوصيات جاهل صحبت مىكرديم به اين نكته اشاره كرديم كه كفا بالمرء جهلا ان يرتكب ما فهى عنه براى نادانى شخص همين بس كه از آنچه كه نهى مىكنند او را مىرود آن را انجام مىدهد آن را يعنى اين قدر تربيت ندارد خداوند تبارك و تعالى خالق انسان يا امام انسان رهبر انسان به انسان چيزى را بگويد نهى كند و اين شخص برود و انجام بدهد اصرار داشته باشد كه حتماً آن كار را بكند يك كارى را حرام بكند و يا نفهمى برود آن كار را انجام بدهد با جسارت برود آن كار را انجام بدهد حيوانات از اين هم يعنى اين را هم حتى انجام نمىدهند تربيت مىپذيرند يعنى دست از خلق خودشان بر مىدارند دست از آن روش خودشان برمىدارند به آن چيزى كه آدم مىگويد قبول مىكنند تربيت مىشوند بعضى از انسانها اين را هم حتى نمىتوانند بپذيرند مشكشان هست و چيزهاى ديگر از اين قبيل ما وقتى مىگوييم انسان برتر هست از حيوان از ديگر موجودات بايد ببينيم برتريش كجاست وقتى مقايسه بكنيم كه اين كارها كه خيلىها برايش جان مىكنند و مثلاً خوب بخورند و خوب بخوابند خوب بپوشند زيبا بپوشند خودشان را زيبا كنند وقت مىگذارند چقدر روى قيافه روى زيبايى مايه مىگذارند روى اين عمر چقدر عمرشان سرمايه اقتصاديشان وقتشان صرف اين مىشود يعنى خيلىها گشته مرده همين هستند بيشتر كار مىكنند كه بيشتر در بياورند كه قشنگتر بپوشند مثلاً يا خودشان را زيباتر بكنند خب اين عمر دارد مصرف مىشود اين زيبايى كه تو به آن پرداختهاى كه بى خود به دست نيامده است اين زيبايى كه توى خانه تحصيل كردهاى مثلاً به خانهات خيلى رسيدى مثلاً خيلى خانه با شكوهى درست كردى اين را از كدام استعداد استفاده كردى درست است خانه با شكوهى درست كردى زيباست اما اين زيبايى ارزش گياهى است حتى ارزش حيوانى هم نيست يك ارزش گياهى است و تو با ارزشترين سرمايه است را صرف اين كردى نمىخواهم بگويم در اسلام زيبايى نيست نبايد به آن توجه بشود نه اين منظور نيست ما الان داريم ارزش هر كدام از اينها را فى نفسه داريم بررسى مىكنيم نه در ارتباط با چيزى بله اگر در ارتباط بخواهيم بررسى بكنيم آن موقع چرا هر كدامشان يك ارزشهايى پيدا مىكنند خب عمر صرف كردى رسيدى به اين زيبايى خانه زيبا لباس زيبا اثاثيه زيبا يا رسيدى به مثلاً ثروت رسيدى به خوراك رسيدى به مقام، مقام در حيوانات هم هست آنها امر نهى دارند طبقه بندى شغلى دارند مثل مورچهها مثل زنبورهاى عسل چه حيوانات ديگر يكى از آنها ملكه است يكى كارگر است يكى از آنها نگهبان است يكى از آنها خانه ساز هست و معمار دارند براى خودشان مثلاً كند و مىسازد طبقه بندى شغلى دارند رئيس و مرئوس دارند به چهار نفر دستور مىدهند جان كندى و شدى مدير شدى رئيس ميز گرفتى اين هم يك كمال حيوانى است وقتى مىگويند انسان برتر است برتريش كجاست كجا ظهور پيدا مىكند از چه جهت برتر هست ما كه داريم مىبينيم فعاليتهايى كه داريم مىكنيم و مىبينيم كه مردم دارند مىكنند تمامش توى ارزشهاى گياهى است يك كسى وقت مىگذارد و بدنش را قوى مىكند وقتى بدنش را خوب قوى كرد خيلى قوى كرد قهرمان شد مثلاً اين شده يك گياه خوب يك گياه خوب بدن قويى دارد مثلاً يك كسى توانست چند نفر را بزند حمله كند و مثلاً چند نفر را بزند اين يك حيوان خوب شده است يك درنده خوبى شده است كه مثلاً مىتواند اين كار را بكند يا خودش را خيلى زيبا كرد يك گياه است يك گياه يا خوب خورد مثل گياه مىماند مثل مثلاً يك سرى حيوانات كه خوب مىخورند خب آن چيزى كه مىگويند آدم هست چى؟ آنى كه مىگويند انسانى كه برتر از همه اينها است چى؟ اينها براى او آفريده شده است چى؟ انسان چى هست و چه جورى تفسير مىشود چه جورى معنى مىشود انسان يك چيز بالاتر از اينهاست انسان همه اينها استفاده مىكند جهت رسيدن به كمالات كه ويژه انسان هست مخصوص انسان هست كمالاتى كه فقط براى انسان هست براى هيچ موجود ديگرى نيست هيچ كس حتى فرشتهها هم نمىتوانند به آن كمالات برسند به آن مقدارى كه انسان مىتواند برسد انسان براى اين خلق شده است حالا ما نمىخواهيم بحث آنرا بكنيم كه حالا چى هست و چه جورى مىشود به آن رسيد الان بحث آن را نداريم مىگويد اگر اين جورى خودت را نمىشناسى با اين ديدگاه نمىشناسى جاهل هستى كفابالمرء جهلا ان لا يعرف قدره براى جاهل بودن و نفهمى يك نفر همين بس كه قدر و قيمت خودش را نمىداند خودش را بفروشد به كمالات ديگر به كمالات كه از حوزه كمالات انسانى خارج است كمالاتى كه ويژه انسانها است خارج است يكى از نامهاى قيامت تغابن است يعنى چيزى كه به قيمت كه مىارزيد نفروختيد فهميديد كه مفت فروختيد بى خود از دست داديد كه ماچى بوديم و براى چى آفريده شديم؟ و خودمان را با چه چيزى عوض كرديم حتى بهشت كه ما اين همه در رابطهاش آيات داريم و روايات داريم امام كاظمعليه السلام مىفرمايد بهشت پاداش جسمهاى شماست اما روح چى؟ پاداش روحى چى است آن را چه جورى مىشود تحصيل كرد؟ كفابالمرء جهلاان لا يعرف قدره براى جهل و نادانى يك نفر همين بس كه قيمت خودش را نداند مفت ببازد خودش و خيلىها استعداد دارند خيلى از جوانها مخصوصاً استعداد دارند كه به آن ارزشهاى ويژه انسانى برسند جديت دارند و تلاش دارند اما اسير يك چيزى هستند اسير جمع و جامعه هستند اسير هو چى كردى مردم هستند يعنى وقتى چون عادت كردهاند ما توى اين جامعه بزرگ شديم از وقتى كه يادمان است يك خانهاى بزرگ شدهايم ارزشها را ديدهايم پول سواد مدرك تحصيلى مقام هى به ما تلقين شده شهرت اسمت را مثلاً توى روزنامهها بنويسيد نمىدانم صدايت را راديو پخش بكنند عكست را تلويزيون نشان بدهد قهرمان بشوى تعريفت را بكنند هو را برايت بكشند التماس دعا از تو داشته باشند نمىدانم محشور بشوى امضايت را بخواهند و بالاخره يكى كه هم همتش بالاست خيلى هم همتش بالا باشيد آخر مىگذارد روى اين چيزها ديگر ياد دادهاند به ما توى جامعه اين جورى تلقين شده است مثلاً يك پدر يك مادر بچهاش بشود قهرمان زحمت كشيدند پاى اين بچه حلال باشد شيرى كه خوردى بعد هم فكر مىكنند كه وظيفه پدر و مادر را انجام دادهاند بچهاش خوشبخت هست بچهاش دكتر شد مثلاً شده مهندس مثلاً شده استاد دانشگاه مثلاً شده فلان هنرمند معروف شده فلان هنر پيشه مشهور فلان طراح فلان استاد فلان خطاط نمىدانم فلان بعد وقتى ارزيابى مىكند خودش را مىگويد من موفق بودم توى تربيت بچههايم موفق بودم خوب تربيتشان كردم اين با ديدگاه دنيايى فقط درست در مىآيد اما با ديدگاه ابدى نگاه بكنى اصلاً درست در نمىآيد اين بچهات با ملاك قيامتى سنار هم نمىارزد يعنى بگذارى بغل ملاكهاى ابدى كه اين اصلاً براى آن آفريده شده است مىبينى كه نه همچنين هم موفق نبودى بدبختى اين است كه خود شخص هم احساس كمال مىكند كمالات حيوانى و گياهى را مىگيرد و فكر مىكند كه مىارزيد من اين قدر وقت گذاشتم بيست سال ده سال وقت گذاشتم و رسيدم به اين بهترين دوران زندگى را ارزشمندترين دوران عمر را وقت گذاشتم و رسيدم به چى؟ به يك كمال گياهى به يك كمال حيوانى مىارزيد من رسيدم خودش هم احساس كمال مىكند يك حسى است حالا اينها را آنهايى كه روان شناسى خواندهاند مىدانند و شخص موقعى كه مىفهمد اشتباه كرده است پرده كنار مىرود فقط قيامت هست وقتى پرده كنار مىرود شخص عاجز مىشود و ترى كل امه جاسيه به زانو در مىآيند همه آنها آن جا چيزى نمىتوانند بگويند اما توى اينجا شما به يك نفر بگو دارى اشتباه مىروى اگر فهميد كمالات واقعى چى هست آنجا ممكن است به هر حال پا روى غرورش بگذار و قبول كند اشتباه كرده است اشتباه رفته مسير را و سر عقل بيايد و درست جبران بكند اما اگر اين جورى نشود وقتى احساس شكست بكند و به او بگويى كه اشتباه كردى سريع يك كمال وهمى مىسازد و مىگذارد جلويت يكى رفته بود خارج آمد بعد از مدتى سرشكسته برگشت عقايد دينى خود را از دست داده بود نه نمازى نه واجبى نه حرامى بعد حال اين كه به اين چيز ما اعتقاد نداشت با ارزشهاى دنيايى من مىخواستم مقايسهاش بكنم كه اين باخته است با ارزشهاى گياهى و حيوانى هم بگيرى اين سفر براى اين خوب نبوده است نصيحتش كرده بودم كه نرود اين سفر چند سال رفت و برگشت الان يك جا پادويى مىكند بعد آخرش گير كرد ديد نه باخته است گفت خب عوضش من رفتهام خارج، مثلاً فكر كه خارج رفتن يك كمالى است كه اگر كسى رفت مثلاً يك چيزى پر مىشود از او يك ارزش مىرسد عوضش من يك جاهاى ديدنى را ديدم كه كسى مثلاً نديده است خيلىها نديدهاند خب تو حالا فرضاً هم بيا و تو اين را مقايسه كن و در نظر بگير يك همچنين كمالى را كه حالا ما پايمان باز شده است خارج كجا باز شده است رفتى تو گند زا، توى لجن زار رفتى ديگر تو فكر كنى كه روحت به لجن كشيده شده برگشتى عمرت تلف شده است حالا مسائل دنيايش را بگيريم حالا آخرتى ديگر هيچى با ملاك ابدى كه بگذاريم كنار فقط دلش خوش است كه رفته از اين جا از مرز رد شده است مثلاً حالا آنجا مىگفت پادويى مىكردم توى يك رستوران ظرف مىشسته و اينها اين جا مىتوانست بهترين متخصص بشود آدم بااستعدادى بود خيلى استعداد داشت آنجا توى يك رستوران ظرف شور بوده است حالا فكر مىكند اگر آدم خارج برود و توى رستوران ظرف شور بشود چون اسمش خارج است مىارزد به تحصيل كمالى كه اينجا مىتوانسته بكند يعنى انسان اين جورى است انسان به راحتى قبول نمىكند شكست خورده است اشتباه كرده يك كمال سرابى مىگذارد جلويش و مىگويد عوضش اين جورى شده است بايد اين را فقط كمالاتى و معيارهايى كه انسان مىتواند بسنجد و موفق بوده يا نه ملاكهاى ابدى است چه بخواهى و چه نخواهى انكم الى الاخرة صاعرون و على اللَّه معرضون شما به سمت آخرت حركت داريد مىكنيد و بر خدا عرضه مىشويد آن جا است كه ارزيابى مىشويد حالا شما هى بيائيد با ملاكهاى اينجا ارزيابى كن خودت را درست است با ملاكهاى اينجا آن را ارزيابى بكنى تو فرد موفقى بودى آدم مشهورى شدى دوست داشتنى شدى اسمت رفت تو روزنامهها و صدا و سيما و نمىدانم درود برايت فرستادند و خيلى شهرت پيدا كردى خاطر خواه زياد پيدا كردى ولى اصل قضيه چى كه خيلى اسمت افتاد سر زبانها آخرش چى آخه؟ آخرش هم يك روز مىگويند تو روزنامهها توى تلويزيون هم بگويند فلانى مرد خب مرد و تمام شد آن طرف قضيه چى؟ تركها يك ضرب المثل دارند مىگويند بيچاره آنى كه مرده است حالا من تركى هم نمىتوانم بگويمش مىگويند بيچاره آنى كه مرد حالا اين ور ممكن است خيلى يادبود بكنند برايت و يادبود بگيرند برايت و نمىدانم صد بگيرند و ده بگيرند هزار بگيرند اما اصل قضيه فرق نكرده است شما رفتيد به عالم برزخ و بعدش هم يك قيامت دارى آنجا هم يك شرايط مخصوص به خودش دارد حالا تو اگر خودت را آن شرايط مخصوصت را اينجا تهيه كرده باشى كه خوش به حالت نكرده باشى حالا درود هم بفرستند توى كتابها اسمت بيايد سالها توى كتابهاى درسى هم بيايد كه ديگر نسل به نسل هم است بماند سر زبانها چه فرقى مىكند اصل قضيه تمام شد و رفت پى كارش حالا تو هستى با يك ابديت اين جا را مىخواهى چكارش بكنى؟ اين هوچى گريهاى جامعه است كه نمىگذارد ما مستقل باشيم و خودمان براى خودمان باشيم فكر بكنيم هنرمند كسى و مرد كسى است كه نگذارد جامعه سرعت جامعه به سمت اين كمالات او را هم با خودش ببرد صبر بكند بگويد بايستد به همه مردم بگويد بايستند بايستند اينقدر تند نرويد بايستند و ببيند ما چكارهايم؟ توى اين دنيا خدا ما را براى چى آفريده است؟ اين راهى كه شما داريد درست است؟ قرآن مىگويد اكثرهم لا يشعرون لا يعقلون اكثرا نمىفهمند و ان تتع اكثر من فى الارض يضلوك عن سبيل اللَّه امر تبعيت بكنى اكثر اهل زمين را از مسير خدا منحرف خواهند گرد اين اكثر حالا اگر بحث اقل و اكثر را مىخواهيد بهتر بررسى بكنيد حديث شريفى كه از حضرت كاظمعليه السلام در كافى است آنجا مفصلتر بحث كرده راجع به اكثر و اقل اكثرا همين طور هستند يعنى مىافتند در يك سرعتى در يك مسابقه تكاثرى و تفاخرى بعد بچههايشان همان جورى تربيت مىشوند جامعه همان جورى تربيت مىشود چه بسا صدا و سيما همان را تبليغ بكند شخص نتواند مقاومت بكند بكشد به آن سمت صبر بكنيد؟؟؟ مقام و ثروتت همهاش فقط در رابطه با آن ملاك ارزش دارد اگر آنرا سفت نگه داشتى همه اينها خوب هست اينها هم مىشوند وسيلهاى براى آخرت تو اما اگر نگه نداشتى اصل كمال ويژه خودت را از دست دادى كمالهاى پايين چه فايدهاى دارند شما مثل براى حيوان خيلى خوب است قوى باشد زيبا هم باشد براى انسان چى؟ خوب است اما به شرطى كه از خودش خارج نشود دست از كمالات ويژه خودش بر ندارد اگر اين افتادى از مسير ابديت كه هر چى هم داشته باشى به ضررت تمام مىشود هر چه بيشتر داشته باشى بيشتر به ضررت تمام مىشود چون بيشتر غرق مىشوى وبالت مىشود بيشتر گره خوردى با باطل ديگر دلمان را خوش نكنيم به اين چيزها بدانيم تا ارزش خودمان را نفهميم جاهليم ولو علامه دهر هم باشيم جاهليم تا نفهميم كى هستيم براى چى خلق شدهايم رحم اللَّه المرء علم من اين و فى اين و الى اين اميرالمومنينعليه السلام دعا كرده است و دعاى معصوم هم مستجاب است خدا رحمت كند نه اين كه من دعا مىكنم خدا دعا بكند يعنى اصلاً مرحوم است يك همچنين شخصى كه بداند از كجا آمده در كجا زندگى مىكند و به كجا قرار است برود و آنجايى كه دارد مىرود چه پيوندى با اين جا دارد و نوع زندگى در اين جا چه نقشى در نوع زندگى در آنجا كه قرار است برود دارد بفهمد اين روايت كه خدمتتان عرض كردم از ميزان الحكمه در نهج البلاغه قبل آن اين طورى است ان العاقل من عرف قدره و كفا بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره عاقل كسى است كه قدر خودش را بداند چون قرار است بعد از اين درس وارد خصوصيات عاقل بشويم عرض كرديم يك سرى از خصوصيات جاهل را عكس بكنيم خصوصيات چى در مىآيد عاقل در مىآيد اين يكى از آنها عاقل كسى است كه قدر خودش را بداند قيمت خودش را بداند مفت نبازد خودش هى نگاه نكن كه برادرم چكار كرد پسر همسايهيمان چكار مىكنند اين جورى نه هل نشويد بايستيد و ببينيد كه خدا براى چى ما را آفريده است ما چه بايد بكنيم بعد از اين كه اين را فهميد حالا هر چقدر از آن كمالات هم تحصيل بكنيم اينها همه استفاده مىشود در جهت ابديت تو نعم العون الدنيا على الاخرة يارى خوبى است دنيا، براى آخرت انسان حالا انسان آن موقع ثروت تهيه بكند بسيار خوب است نعم العقول الغنى على الاخرة حضرت فرمود ثروت يار خوبى است براى آخرت اما براى كسى كه آخرت باشد تا ثروت يار خوبى باشد اما اگر آخرتى نبود ثروت فتنه است برايت دشمنت است پروردگارا قسمت مىدهيم به حق فاطمه زهراعليها السلام كه اين ايام ايام ولادت با بركت و با سعادت حضرت صديقه كبرى است خدايا همه ما را به قدر و قيمت خودمان آشنا به فرما پروردگارا به همه ما توفيق عنايت به فرما در جهت آن هدفى كه ما را براى آن خلق كردى قدم برداريم .
يك چند دقيقهاى هم پيرامون ماه رجب خدمتتان عرض بكنم كه قرار است به آن برسيم ببينيد بعضى از ماه خصوصيت ويژهاى دارند مثل فصل كه خصوصيت ويژهاى دارد مثلاً فصل بهار يك خصوصيت ويژهاى دارد مثلاً گياهان درش زنده مىشوند موجودت اصلاً اصلاً فصل حيات موجودات است يعنى بعد از مرگى كه داشتند زنده مىشوند رشد مىكنند در ماهها براى روح انسان هم بعضى از ماهها هستند كه حكم بهار را دارند يعنى حيات انسان در آن ماهها ظهور بيشترى دارد انسان در آن ماهها براى احياء خودش احياء بعد انسانى خودش آمادگى بيشترى دارد از جمله آن ماهها ماه رجب است كه خداوند تبارك و تعالى فرموده رجب ماه من است يعنى ماهى است انتساب دارد به خداوند تبارك و تعالى خدا مخصوص خودش كرده اين ماه را مثل ماه شعبان كه مخصوص بنى اكرمصلى الله عليه وآله و مثل ماه مبارك رمضان كه ماه امت پيامبر است ماه رجب اين خصوصيت را دارد كه انسان آمادگى بيشترى براى تحصيل كمالات دارد خصوصيت ماه اين است لذا بر ما است كه از اين موقعيت خوب استفاده بكنيم و نگذريم مفت از دستمان برود للَّه فى ايام دهر كم نفحاه على فتغرض لها نبى اكرمصلى الله عليه وآله فرمودند كه يا در روايت ديگر فرمودند ان لربكم فى ايام دهر كم نفحاه براى پروردگار شما از ناحيه پروردگار شما براى شما يك نفحاتى در اين دوران زندگى شما يك نسيمهاى حيات بخشى در اين دوران شما ورزيدن مىگيرد على فتعرض كما مواظب باشيد كه خودتان را در معرض آن نسيمهاى حيات بخش قرار بدهيد تا احياء بشويد تا زنده بشويد، ماه رجب يكى از آن فرصتهاى طلايى و خوب است، كه انسان بتواند، احياء بكند خودش، چيزى كم ندارد اين ماه براى احياء انسان اعمالى دارد كه اگر انسان انجام بدهد تمام گذشته خودش را مىتواند مورد غفران و مغفرت الهى قرار بدهد، و هم مىتواند توشه خوبى براى آينده خودش بردارد، به چند چيزش من حالا آن مقدارى كه وقت است توصيه مىكنم دوستان توجه بكنند، يكى مسأله روزهاش است كه مخصوصاً روزه اول ماه است كه توجه بايد كرد به آن و روزههاى ماه رجب اهميت زيادى دارد، حتى آن قدر اهميّت دارد كه اگر كسى نتواند اين روزهها را بگيرد، عذر شرعى داشته باشد، اين قدر مهّم است كه نبى اكرمصلى الله عليه وآله يك ذكر كوتاهى پيشنهاد كردهاند كه اگر شخص موفّق نشد روزه را بگيرد لااقل آن ذكر را بگويد كه جبران روزه بشود اينقدر مهم است، و روزه مىدانيد كه چقدر نقش مهمى در خودسازى افراد دارد كسانى بخواهند اراده قوى پيدا بكنند، از اين روزه مىتوانند استفاده بكنند، به شهوتشان به ميلهايشان به عادتهايشان غلبه بكنند، چون آن چيزى كه ما را اسير مىكند ،همين ميلهايمان و عادتهايمان است، روزه حربه آنها را مىشكند، عادتها و ميلها را مىشكند و به انسان در مقابل ناخودش يك قدرت ويژهاى مىبخشد يعنى هى خود انسان قوى مىشود در مقابل ناخودش ياد مىگيرد در روزه كه چطور به ميلش بگويد نه ،به شيطان بگويد نه، به ناخودش بگويد نه، توى حالتهايى كه آدم روزه نيست، آدم كمتر موفق مىشود كه نه بگويد، اما وقتى روزه مىگيرد، قدرتى اين روزه به انسان مىدهد كه انسان به راحتى مىگويد نه، به راحتى پا روى ميلهايش مىگذارد وقتى تكرار مىشود به انسان عادت مىدهند ديگر قوى مىشود به روحش و اين چيز كمى نيست. بسته به ميزان سلامت جسمى، كشش بدنتان، به درسهايتان لطمه نخورد ،از درستان بيفتيد ،به مقدارى كه مىتوانيد هر مقدار از ماه مبارك رجب را روزه بگيريد خيلى خوب است ،اول و وسط و آخر هم كه ويژه سفارش شده است ،اين از روزه. يك روزهاى ويژهاى هم حالا بعضىها به هر حال مشكل دارند و نمىتوانند، يا مدّت زيادى از اين ماه را يا همهاش را روزه بگيرند، اما يك روزهاى بخصوصى، ويژهاى دارد، آنها را حتماً بتوانيم رعايت بكنيم خوب است، از خدا بخواهيم كه توفيق بدهد يك سرى ذكر است كه آنها، خيلى زياد است و انسان مىتواند از توى آنها انتخاب بكند، قبل از اين كه شنبه بيايد، مفاتيح را كل قسمت اعمال رجب را مطالعه بكنيد، و براى خودتان در حد توانتان ذكرهايى را انتخاب بكنيد وبا توجّه به معناى آنها كه مداومت داشته باشيد برش در مدت ماه رجب كه از آنها استفاده بكنيد، من هر چقدر بگويم در رابطه با ماه رجب كم هست، اين بحث را امشب مخصوصاً انداختم كه در هفته ديگر از رجب گذشتهايم، دو سه روز از رجب گذشته است، ممكن است دوستان، بخواهند كارى انجام بدهند و آن گذشته باشد و نتوانند، اما سعى مىكنم براى هفته آينده هم يك بحثى باز، پيرامون ماه رجب خدمت دوستان عرض بكنم ولى به هر حال خودتان هر چه قدر زرنگى بكنيد، هر چقدر خودتان را فارغ بكنيد از خيلى از كارهايى كه توى ماههاى ديگر انجام مىدهيد، مىتوانيد كنار بگذاريد كنار، مىارزد انسان وقتى را اختصاص بدهد به بهره بردارى از اين نفخه الهى كه انشاء اللَّه بتواند به آن ارزشهاى ويژه هم دست پيدا بكند.
و الحمد للَّه رب العالمين و صل اللَّه على محمد وآله الطاهرين