جلسه 007 - روان‌شناسی جاهل
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - روان‌شناسی جاهل

خصوصیات جاهل

چند تا خصوصيت از شخص جاهل خدمتتان عرض كرديم، امشب انشاء اللَّه بقيه بحث را خدمتتان عرض مى‏كنم لا تتكلم بكل ما تعلم فكفا به جهلاً على‏عليه السلام مى‏فرمايد به هرچه كه مى‏دانى تكلم نكن هر چيزى را كه مى‏دانى به آن تكلم نكن نگو هر چيزى را كه مى‏دانى فكفا به جهلاً، پس اين براى جهل و نادانى كافى هست براى نادانى يك شخص همين بس براى جهلش كه آن چيزى كه مى‏داند به زبان بياورد اين يكى از علائم جاهل هست كه هر چيزى را كه مى‏داند به زبان بياورد حالا اين مضرّات مختلفى دارد كه انسان آن اطلاعاتى كه دارد، آن چيزهايى كه كسب يا معلومات و علومى كه تحصيل كرده است بگويد براى هر كسى يكى از دلايل جاهل بودن يك شخص اين هست كه ظرفيت‏هاى مردم مختلف هست ما در روايت داريم كه مردم مختلف هستند از نظر فهم و درك و با هر كسى بايد به اندازه عقلش صحبت كرد به اندازه فهمش صحبت كرد. نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم ما گروه انبياء مامور شديم كه با مردم به اندازه عقلشان صحبت بكنيم مامور شديم اين را نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد با هر كس به اندازه عقلش صحبت كنيد خوب يعنى بنا نيست وقتى با يك نفر برخورد مى‏كنى تمام اطلاعات منتقل بكنى به او و به او بگويى همه را چه بسا او ظرفيت نداشته باشد يا داريم در روايت هم كه در كافى هست شخصى آمد خدمت حضرت صادق‏عليه السلام گويا يك سوالى از ايشان كرد ايشان هم يك جوابى دادن به آن بعد يك شخصى ديگر آمد و همان سوال را كرد حضرت يك جواب ديگرى به او داد باز يك شخصى ديگرى آمد تا ده نفر را گويا ذكر كرده‏اند كه آمدند و يك سوال را كردند حضرت ده جور جواب داد به آنها يكى از اصحاب سوال كرد چه جورى هست همه يك سوال كردند حضرت همين را مطرح مى‏كند كه مردم ظرفيتهايشان يكى نيست لذا بايد با هر كسى به اندازه ظرفيتش و فهمش صحبت كرد، ببينيد حضرت ده تا جواب براى يك مساله دارد. اما براى يك نفر نه تاى آنها را نمى‏گويد يكى از آنها را مى‏گويد يك چيزش را مى‏گويد يك بعدش را مى‏گويد مى‏تواند ادامه دهد و خيلى از اسرار را فاش بكند خيلى از جنبه‏ها را بگويد اما نمى‏گويد چون ظرفيت نيست چون اگر بشنود برايش خوب نيست چه بسا به فساد بكشاند همان را تحمل ندارد امام كاظم‏عليه السلام مى‏فرمايد مردم از ايمان هم درجات مختلف دارند يك نفر ايمانش درجه يك هست اين كه دارم مى‏گويم روايت هست اگر ايمان درجه دو را به او تحميل بكنى مى‏برد تحمل نمى‏تواند بكند يك نفر ايمانش درجه دو هست اگر ايمان درجه سه را به او تحميل بكنى نمى‏كشد مى‏برد لذا با هر كس به اندازه‏اى كه مى‏كشد به اندازه‏اى كه درك مى‏كند صحبت بكنيد اين يك خطر البته اين روايتى كه عرض كردم از نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله خيلى ابعاد مختلفى دارد خود اين هم بطنهاى دارد اين كلام كه الان جايش نيست خدمتتان عرض بكنم نسبت به جلسه خودمان همين مقدار كافى هست كه با هر كس به اندازه عقلش صحبت بكنيم بعضى‏ها شده رفتند يك جايى يك كلاسى ديده‏اند يك دوره‏اى ديده‏اند چهارتا كتاب خوانده‏اند بعد طبق همان سوادشان و كتابشان مى‏خواهند با همه همان جورى برخورد بكنند مثلاً با پدر و مادرش كه اصلاً چه بسا عامى و درس نخوانده باشند مى‏خواهد طبق علوم روز يا طبق سوادى كه خودش دارد يا طبق مطالعاتى كه كرده برخورد كند مى‏بينى كه آنها نمى‏فهمند و درگيرى و اختلاف ايجاد مى‏شود يكى از عوامل مهم درگيرى اين است كه افراد همديگر را درك نتوانند بكنند سنخيت با همديگر نداشته باشند لذا خيلى جاها وقتى طرف متوجه نيست بايد خيلى با بى خيالى رد بشوى تغافل بكنى و تجاهل بكنى چون نمى‏فهمد بيشتر از اين چكارش مى‏شود كرد درك نمى‏كند تا بخواهى بگويى اينجا اين طورى هست فلان كس فلان چيز را گفته يا يك همچنين چيزى هم هست براى او قابل فهم نيست درك نمى‏تواند بكند پس با هر كس به اندازه فهمش نه به اندازه اطلاعات خودمان نه به اندازه علم خودمان نه به اندازه فهم خودمان بلكه به اندازه اطلاعات و علم و فهم و طرف مقابل ما ملاك نيستيم در برخوردها انتظار و اين كه هر كس آمد سراغ ما و حرف بزند اين هم يك چيز يعنى يك طورى باشد كه بتوانيم حرفمان را با او بزنيم اين انتظار تا به جايى هست، شما بايد بيايى پائين بايد بيايى تا طرف بفهمد اين هم كار درستى نيست كه تو حالا فعلاً بى سوادى به آن جا نرسيدى كه بيايى با من حرف بزنى فعلاً تو برو مثلاً فلان كار را بكن برو مثلاً چند سال درس بخوان بعد بيا با من حرف بزن هم زبان من نيستى اين نيست اين يكى از جهالتهاى يك شخص عالم هست اگر عالم هستى بايد بتوانى بايد بيايى پايين و بتوانى با مردم به اندازه فهمشان صحبت بكنى شما نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏بينيد كه با يك روستايى به اندازه فهمش صحبت مى‏كند يك عالمه ما روايت داريم كه با افراد به اندازه فهمشان صحبت شده است الان همين ما داريم خصوصيات جاهل روان شناسى جاهل را مى‏خوانيم توى اين جلسه الان چند جلسه هست چند هفته است كه داريم كار مى‏كنيم مال اين هست كه به اعتبارات مختلف نگاه كردند به يك جاهل و دارند به ما شخص جاهل را با ديدگاه‏هاى مختلف مى‏شناسانند حضرت با يك روستايى و با يك دهاتى آن هم در آن جامعه آن موقع كه مثلاً افراد با سوادش انگشت شمار بودند بين يازده نفر يا هفده نفر بيشتر تاريخ ثبت نكرده كه آن زمان با سواد بودند خب مى‏بينيد كه حضرت با يك روستايى چقدر راحت صحبت مى‏كند مى‏فهمد حضرت هم مى‏فهمد آنها چه مى‏گويند آنها هم قانع مى‏شوند در برخورد با حضرت بعد حضرت اين جملات را دارد بعد براى اصحاب نزديكش جملات دارد براى على‏عليه السلام، على‏عليه السلام را ارضاء مى‏كند پيغمبر او را و يك روستايى را هم ارضاء مى‏كند آن وقت جملاتى دارد كه الان هم خيلى از بزرگان هنوز دارند تفسير مى‏كنند هنوز دارند تحليل مى‏كنند خود اميرالمومنين‏عليه السلام همين طور نهج البلاغه را نگاه بكنيد دويست تا شرح روى آن خورده هنوز هم تازه هست هر كس هم به اندازه فهمش دارد از آن برداشت مى‏كند قرآن هم همين طور هر كس هم به اندازه فهمش دارد از آن برداشت مى‏كند ته ندارد يعنى به جايى نمى‏رسد كه بشر عادى بگويد من تمام مى‏دانم اين را نه هر وقت مراجعه بكند مطلب تازه در مى‏آيد از آن هر وقت و هر وقت هم رفت دست خالى بر نمى‏گردد افراد مختلف با سوادهاى مختلف مراجعه مى‏كنند به آن ارضاء مى‏شوند اين يكى از دلايل جاهل بودن شخصى هست كه هر اطلاعاتى دارد بيان مى‏كند لا تتكلم بكل ما تعلم فكفا بذالك جهلاً و يا فكفا به جهلاً سخن نگو به آن چه كه مى‏دانى تكلم نكن به آنچه مى‏دانى زيرا بالا هست براى نادانى بس هست آنوقت بعضى مى‏آيند در يك كلاسهايى كه سطحش بالا هست مى‏نشينند مطالبى را ياد مى‏گيرند همان را مى‏روند به يك نفر ديگر انتقال مى‏دهد به يك نفر كه آن مدارج را طى نكرده است ببينيد چقدر مشكل مى‏شود. اين يك دليل بعدى اين هست كه شايد خيلى از اطلاعاتى كه ما داريم صحيح نباشد ما فقط اطلاعات داريم شنيديم ولى معلوم نيست خيلى از شنيده‏هاى ما يا خيلى از اين اطلاعاتى كه ما داريم درست يا نيست لذا خيلى وقتها داريم غلط آموزى مى‏كنيم بد آموزى مى‏كنيم شجاعت اين را هم نداريم كه بگوييم نمى‏دانم ببخشيد من نمى‏دانم اين مسئله را بعد بيان مى‏كنى آنوقت مسئول هم هستى چون طرف به عنوان يك چيز مطمئن دارد از شما مى‏گيرد اين خطرناك هست در رابطه با شنيده‏ها داريم قالب شنيده‏هايتان را مطمئن نشويد به آنها توى اخبار روزمره نمى‏دانم اخبار اجتماعى مسائل زندگانى عادى قالبش را نبايد به آن توجه بكنى شنيدم مى‏گويم »مى‏گويند كه« على عليه السلام مى‏فرمايد بين حق و باطل چهار انگشت هست بعد ضمن اين كه اين كلام را مى‏فرمايد دست مباركشان را اين طورى روى صورتشان گذاشته‏اند به اين صورت كه بين حق و باطل چهار انگشت هست يعنى بين گوش و چشم شما فرمود حق اين هست كه بگويى ديدم و باطل آن هست كه بگويى شنيدم چون قالب شنيده باطل هست بر اساس فهم و ظن و خيال و خيالى چيزهاى ديگر دخالت مى‏كند شنيده‏ها چند روز پيش يكى آمده بود و مى‏گفت شنيدم فلان كس از مملكت فرار كرده فلان مسئول مملكتى فرار كرده رفته خارج اين بنده خدا اين را گفت به ما فردايش آن آقا آمده بود شهر رى سخنرانى داشت در يكى از مساجد شهر رى سخنرانى داشت هميشه همين طور هست ديگر شنيدم شنيده‏ها يقين آور نيست آن كسى كه اين همان هست واقعاً همين هست مى‏بينى كه عقب نشينى مى‏كند اكثر قريب به اتفاق مردم موقعى كه پاى امتحان برسند پاى اين كه مى‏خواهند اثبات بكنند مى‏افتند اما وقتى مى‏خواهند حرف بزنند بعضى وقتها بر اين كه عقده هم دارند خودشان را عالم جا مى‏زنند نه من مى‏دانم خبر دارم موثق هست من توى جريان هستم اخبار به دستمان مى‏رسد ما مى‏دانيم خودمان به هر حال مى‏خواهد خودش را مطرح بكند يك مقدار حقارت خودش را كم بكند ما مى‏دانيم اطلاعات دستمان هست هيچى هم نمى‏داند البته هر كدام از اين‏ها بحثهاى جدايى هست الان فقط ما مى‏خواهيم بگوييم كه چرا يك نفر وقتى حرف مى‏زند به چيزى كه مى‏داند هميشه به معلومات خودش حرف مى‏زند جاهل هست نبايد هر چيزى را مى‏دانى بگويى چون مى‏دانى دليل نمى‏شود بگويى ما فقط علتش را مى‏خواهيم بفهميم كه چرا جاهل هستيم فعلاً دو بحث را گفتيم والا خود آن مباحث بحثهاى جدايى هست بحث ظرفيت بحثهاى جدايى هست بحث اين كه شنيده‏ها و گفته‏ها بسيارش باطل هست بايد رويشان حساب باز نكرد بحث جدايى هست بحث شايعه پراكنى يك بحث ديگرى هست آن بايد مستقلاً برسى بشود يكى ديگر از دلايل اين هست كه خيلى از چيزهايى كه ما مى‏دانيم سر است راز هست وقتى گفتى آبروى يك نفر را مى‏برى حريم يك نفر را مى‏شكنى يك نفر را زير سوال مى‏برى دليل نمى‏شود كه ما چيزى را كه ديديم يا شنيديم مطمئن هستيم نسبت به آن بيان بكنيم فقط يك جا به ما اجازه داده كه آن چيزى را كه مى‏دانيد بيان بكنيد و آن جايى هست كه نگفتنش گناه داشته باشد يك ضرر بزرگتر از نگفتنش ايجاد بكند و خيلى وقتها هم اين جورى نيست يعنى بعضى وقتها شما اطلاعات داريد و مى‏گوييد كه جلوى يك خطرى را بگيريد جلوى يك فتنه را بگيرد جلوى اختلاف را بگيريد مثلاً آن هم به اهلش نه اين كه شايعه بكند يك چيزى را شخص به اهلش به آنى كه بايد با دانستن خبر جلوى مشكل را بگيرد مثلاً رازى از مردم داريم مواردش هم مشخص هست در اسلام مشخص شده كه كجا آن چيزى را كه مى‏دانى بايد بيان بكنى رازهاى مردم را كجا مى‏توانى بر ملا بكنى در واقع موارد تجويز چى؟ غيبت هست آن جا كه غيبت جايز هست حرام نيست مشخص هست جايش كه بتوانى پشت سر يك نفر صحبت بكنى يك چيزى را مى‏دانى راجب آن بيان بكنى آن جا مشخص است در غير اين صورت حقى ندارى صحبت بكنى به صرف اين كه مى‏دانى اين بى ظرفيتى خود شخص هست به او فشار بياورد در حرف نتواند مشكل بعد اين هست اين سه مورد مشكل بعد اين هست كه كسى كه عادت مى‏كند به چيزهاى بدست مى‏آورد تلكم بكند اين روحيه‏اش طورى بار مى‏آيد كه كشيده مى‏شود و هميشه به كلامهاى باطل به حرافى و وراجى كلامهاى باطل و لق و خدا نكند كه شهوت كلام بيايد سراغ يك نفر كه نتواند جلوى حرفهاى خودش را نگه دارد يعنى نمى‏تواند نگه دارد به محضى كه خبر مى‏آيد بايد خارج بشود سينه اين اصلاً گنجايش هيچ خبرى را ندارد تا مى‏آيد بايد بگويد نمى‏تواند نگويد بايد بگويد نمى‏شود نگفت فشار مى‏آورد به او نمى‏تواند نگه دارد اين را يا اين كه اصلاً مى‏افتد به حرفهاى باطل و لغو به كلامهايى كه اصلاً هيچ نمى‏ارزد در روايت داريم كه غالب مردم در قيامت به خاطر زبانهايشان به خاطر كلامهايشان مى‏روند جهنم نه هم به خاطر همين كلام حلال خيلى از آنها هم كلامهاى حلال زده‏اند .حرفهاى مباح زده‏اند معمولى ولى همين حرفهاى معمولى وراجيها و پرگوييهاى معمولى اينها را از خيلى از مقامات باز داشته هست از خيلى فيوضات معنوى در آخرت باز داشته است در دنيا هم همين طور، لذا نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد اگر پرحرفهاى شما نبود آن چيزى كه من مى‏ديدم و مى‏شنيدم شما هم مى‏ديديد و مى‏شنيديد متاسفانه پرحرفيد تكلم زياد مى‏كنيد دلايل ديگرى هم دارد فعلاً همين مقدار كفايت مى‏كند كه چرا انسان اطلاعاتى كه دارد بيان نبايد خيلى وقتها آبروى يك نفر را مى‏برد خيلى وقتها يك جامعه‏اى را به خطر مى‏اندازد شما فلان جايى هستيد كه اخبار سرّى اخبار مملكتى اخبار شما را به هر حال امين دانسته‏اند كه اين اخبار زير دست شما آمده است راجع به فلان شخصيت راجع به فلان مورد راجع به فلان مساله سياسى مملكت راجع به فلان مساله نظامى مملكت راجع به فلان مساله اقتصادى مملكت شما را امين دانسته‏اند كه به شما گفته‏اند شما را گذاشته‏اند تلفن چى به صرف اين كه تلفن چى هست حال چيزى را فهميدى امين دانسته‏اند شما را گذاشته پشت تلفن دليل نيست كه وقتى دانستى بيايى بيان بكنى به زنت و بچه‏ات به دوستانت اين بى شخصيتيها خيلى كار دست شخص مى‏دهد به محض اين كه اطلاع دارد براى اين كه خودش مشترى جمع بكند بگويد من خيلى خبر دستم هست خبر دست اول و نابى هم سرّى محرمانه دستش رسيده است شروع مى‏كند به گفتن كه من فرد مطلعى هستم نمى‏تواند از اين بگذرد كه مطرح نكند اين يك مطلب. كفا باالمرء جهلا ان يرتكب مانهى عنه براى نفهمى يك شخص همين بس كه چيزى را كه از آن نهى شده است انجام مى‏دهد اين هم يكى از آن روايتها كليدى و مهم هست حالا اين نهى شده است منبعش كجاست يعنى چه چيزى يا چه كسى او را نهى كرده است آخه خيلى وقتها افرادى يا كسانى مثلاً مى‏آيند و انسان را از يك چيزى نهى مى‏كنند دليلى هم ندارد كه انسان انجام ندهد نهى كننده كى باشد؟اينجا قطعاً و قدر مسلم اين هست و آن منهيّات را منهيّات الهى بگيريم مى‏توانيم حكم بكنيم كه شخص شخص نفهم و جاهلى هست چرا چون خدا، بحثش را مفصل كرديم گفتيم اللَّه الصمد بى نياز هست يعنى خودش نيازى ندارد در احكامى كه براى بشر فرستاده هست آن حكمى كه براى بشر فرستاده براى خود بشر هست براى سعادت خود بشر هست نه براى خود خداوند چون نيازى از خدا برطرف نمى‏شود ما نمازمان و درودمان كارى براى خدا نمى‏كند معصيتمان هم خدا را از خدايى كم نمى‏كند ضررى به او نمى‏زند بر مى‏گردد به خودمان ان احسنتم احسنتم لا نفسكم و ان عصيتم فلهم اگر خوب كرديد به خودتان كرديد و اگر بد كرديد هم به خودتان كرديد اثرش به خودتان بر مى‏گردد خب من مى‏دانم خدا بى نياز هست مهربان به من هست ان اللَّه بكم لرئوف الرحيم در سوره مباركه حديد داريم خداوند به شما مهربان هست مشفق هست مهربان هست قبلش مى‏فرمايد خداوند پيامبر را فرستاد كتاب را فرستاد كه شما را از ظلمت خارج بكند و به نور برساند از جهل و نادانى به معرفت برساند بعد مى‏فرمايد به رئوف و رحيم هست دوستشان دارد اين حكم براى من آمده هست خب اثرش چى هست آنجايى كه تبعيت نمى‏كنم به خودم ضرر مى‏زنم آنجايى هم كه تبعيت مى‏كنم به خودم لطف كرده‏ام لذا مى‏فرمايد براى نفهمى يك شخص همين بس كه وقتى به او مى‏گويند يك كارى را نكن مى‏داند نبايد بكند نهى شده است حالا اين نهى يك نهى اخلاقى هست در كتاب اخلاق خوانده‏ايد در قرآن خوانده‏ايد يا نهى فقهى هست و توى رساله‏هايشان آمده يك حكمهاى هست كه در رساله آمد كه چنين نكنيد چنين چيز حرام هست چنين چيز احتياط واجب هست كه انجام نشود فلان كار منعيّت آن در رساله آمده است بعد شخص اصرار دارد كه همان را انجام دهد نمى‏تواند نكند يا اسير جو و جامعه هست يا شخصيت خودش را كوچك مى‏داند نمى‏داند كه اين احكام براى عظمت شخصيت اين آمده براى تعالى اين آمده هست. در محضر خدا حكم خدا را به زمين مى‏زند به خاطر اين كه مثلاً مردم اين جورى دوست دارند فلان كس اين جورى دوست دارد. اين جورى نمى‏پسندند. آن جورى مد هست، اين جورى مد نيس، لباس مى‏پوشد، لباس خلاف شان اسلام است، مى‏داند ما توى لباس حلال و حرام خيلى محدود داريم، حالا در رابطه با خانمها هيچى آقايان ولى محدوده تشبّه داريم، كه تشبّه به كفار نداشته باشد، تشبّه به فساق نداشته باشيد، تشبّه به اهل گناه نداشته باشيد در لباس پوشيدنتان، آقا اين لباس ايراد دارد، اين لباس كجايش بد هست اين لباس همين كه تو را شبيه افراد فاسق كرده افراد فاسد كرده است براى بديش بس است، من تشبّه به قوم فهو منهم نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله هر كسى خودش را شبيه هر گروه در بياورد، از آنها محسوب مى‏شود، اين لباس تو را شبيه فساق كرده، شبيه دشمنان اسلام كرده، اين موهايى كه زدى شبيه دشمنان اسلام شدى، اين صورتى كه درست كردى، اين لباسى كه مى‏پوشى، اينها، تو را خلاف، از هيئت و رنگ و روى دينى درت آورده است از رنگ و روى اسلامى درت آورده است خب تو اين رنگ را پذيرفتى اين صبغه را پذيرفتى، حالا تا محرمات بالاتر كه ديگر بماند مى‏فرمايد كه براى نفهمى شخص، همين بس كه چيزى كه او مى‏گويند نكن باز تكرار مى‏كند مى‏داند اين كسى كه دارد به او مى‏گويد دارد درست هم مى‏گويد ولى اصرار دارد كه حتماً همان كارى كه قبلاً مى‏كرد بكند، مى‏گويد نمى‏فهمد، نمى‏فهمد يعنى چه؟ يعنى نمى‏داند كه در اثر ادامه اين عمل نهى شده چه بلايى دارد سر خودش مى‏آورد چه جور روح خودش را آلود مى‏كند ببينيد يك موقع هست كه شخص گناه مى‏كند گناه يك اثر مى‏گذارد دزدى مى‏كند قمار مى‏كند زنا مى‏كند، آن يك اثر هيچى اما همين كه انسان روحيه نترسى آمد توى وجودش يعنى توانست حريم را بشكند، براى دفعه بعد مشكل هست كه بكشد به پاكى چون يك بار حريم را توانسته، جرات كرده بشكند يكبار توانسته مخالفت بكند با امر خدا يعنى با شجاعت سينه‏اش را هم سپر كرده و گفته مى‏كنم مثلاً گفته اين لباس را نپوش اين غذا را نخور با اين كس راه نرو، از فلان پول استفاده نكن، فلان جا نرو، كرده است همين كه شجاعت پيدا كرد و يك مرتبه كرد اين يك لكه‏اى روى قلبش مى‏افتد چون دارد روحش را شكل مى‏دهد با اين عدم پيروى، اصل گناه يك چيز ديگرى هست خدا ممكن است گناه را ببخشد توبه كند ببخشد اما مشكل اين هست تو يكبار جرات پيدا كردى تا جلوى خدا بايستى يكبار جرات پيدا كردى يك عمل نهى را انجام دادى اين هست كه مشكل هست درست كردنش، اين هست كه شخص نمى‏فهمد با خودش دارد چكار مى‏كند يك كسى جرات كرد در خودش قدرت مقاومت و استقامت در مقابل خدا ايجاد مى‏كند اين فردا فقط چيزى كه او را رامش مى‏كند و نرمش مى‏كند و اين استقامتش را مى‏شكند قبر هست تنهايى قبر هست، وحشت قبر هست، عذاب قبر هست، تا بكشد به جهنم، خوردش مى‏كند به ذلت مى‏كشاند، چه خوب هست كه انسان همين جا به ذلت بيفتد همين جا رام باشد همين جا حماقت نكند با اين كه مى‏داند به ضررش هست ادامه ندهد اين كار كفا بالمرء جهلاً ان؟؟؟ بما نهى عنه براى نفهمى شخص همين بس كه چيزى را از آن نهى شده است انجام مى‏دهد آخه همسايه كه نيست كه نمى‏دانم فرد عادى كه نيست كه خدا گفته نكن، خدا، معصوم فرموده نكن ولى تو فرموده نكن آنى با حرف بقيه فرق دارد، وقتى مى‏گويد اصلاً با تو ارتباط شخصى ندارد، چيزى به جيب او نمى‏رود كه، آن وقتى مى‏گويد نكن او به تمام وجودت به تمام ابديت دارد نگاهت مى‏كند، بعد مى‏گويد اين را نكن اين در سفر ابدى در سير ابدى به ضررت تمام مى‏شود در نهايت باخته‏اى نگوييد كه حالا لذتى دارد، حالا كيفى دارد، حالا من يك حظى از آن مى‏برم .

آتشش پنهان و ذوقش آشكار/دود او پيدا شود پايان كار

فقط همين جا را نگاه نكن كه حالا چه ايرادى دارد كه اين جورى كرده‏اند اگر خودت را درست ديدى با همان ديدگاهى كه خدا آفريده است ديدى خودت با همان ديدگاهى كه خودت را به خودت معرفى مى‏كند با ديدگاه ابدى خودت را نگاه كردى آن موقع ديگر اثر يك كار را فقط توى دنيا نمى‏خواهى نگاهش بكنى توى امروز نمى‏خواهى نگاهش بكنى تا پنج ماه ديگر يا يكسال ديگر نمى‏خواهى نگاهش بكنى به بلنداى ابديت كه خودت را ديدى آن موقع متوجه مى‏شوى كه اين چقدر ضرر دارد اين براى تو وقتى مى‏گويد نكن به كجاها مى‏خورد اين نكن به كجاها برخورد مى‏كند از كجاهاى تو كم مى‏كند دچار چه فقرى مى‏شوى، در تولد تو به آخرت چه تاثيرى دارد فقط اينجا نيست كه ما هر اين جا را مقايسه بكنيم بگوييم اين جا چه ضررى دارد مثلاً خب اين جا چى مى‏خواهد؟ اين جا يك معرفت نفس حسابى مى‏خواهد كه انسان خودش را شناخته باشد به بلنداى ابديت هم به خودش نگاه بكند و بعد آن موقع مى‏فهمد كه خيلى زا اينها چه اثرى روى روح او دارد، خيلى وقتها هم نمى‏فهمد چون درست شناخت ندارد به خودش ولى موظف است كه اطاعت بكند مگر ما مى‏رويم پيش دكتر، دكتر مگر مى‏آيد براى كالبد شكافى مى‏كند يا توضيح مى‏دهد براى ما چرا اين؟ اين دوا چه تاثيرى دارد نه چون مى‏دانى كه اين مى‏داند ديگر و با ديدى كه به تو دارد به تو مى‏گويد اين كار را نكن قبول مى‏كنى حالا به صرف اين كه ما علت تجويز پزشك را نمى‏دانيم تبعيت نكنيم شما به يك نفر كه تجويز پزشك را رعايت نمى‏كند نمى‏گوييد احمق، جاهل نمى‏گوييد تازه معلوم هم نيست كه پزشك درست بگويد يا نگويد با اين حال ما مى‏گوييم جاهل هست، ولى وقتى خدا را مطمئن هستيم كه درست هم مى‏گويد معصوم را معتقديم كه درست مى‏گويد به خطا هرگز نمى‏رود مقاومت در مقابلش حماقت بزرگى هست. خصوصيت بعدى جاهل باز از اميرالمومنين‏عليه السلام هست مى‏فرمايد كه براى نادانى تو همين بس كه به علمت عجب داشته باشى عجب يعنى چه يعنى خود ديدن خود پسنديدن يعنى به سوادت به دانشت عجب داشته باشى قديم‏ها باور اين قضيه مشكل بود، چون مى‏دانيد كه قديمها بشر به جايى مى‏رسيد كه به او مى‏گفتند علامه، علامه مى‏دانيد كه يعنى چه؟ يعنى همه علوم دوران خودش را همه را رويش تبحر پيدا مى‏كرد فقه، فلسفه، اصول، رياضيات و طب مى‏دانيد كه افراد زيادى بودند كه مثلاً پيدا مى‏شدند كه علوم زمان خودشان را همه را توى مشتشان بود هم طبيب بود هم فيلسوف بود هم رياضى دان بود شاعر بود موسيقى دان بود توى مشتش بود اما الان ديگر دوران علامگى بشر تمام شده است ديگر كسى نمى‏تواند بگويد كه من علامه هستم با اين اصطلاح كه مى‏گويم علامه علوم زمان خودش توى مشتش باشد الان ديگر علوم آنقدر پيشرفت كرده‏اند وسيع شده‏اند كه هيچ كس نمى‏تواند بگويد من واقعاً توى يك رشته‏اى حرف آخر را مى‏دانم ديگر در اين جا ديگر علم تمام شده است ديگر، در هر چيز شما مثلاً در علوم اسلامى بگيريد بياييد در تفسير ببينيد كه درياى بى پايان هست تفسير بزرگان ما مى‏گويند هر چند سال بايد يك تفسير نوشته شود يكى از بزرگان مى‏گفت كه ما تفسير نوشتيم نزديك سى جلد تمام شد چند وقتى اين طول كشيده تمام شد اين مدت فهميديم كه حالا كه تمام شد بايد يكى ديگر را شروع بكنيم و از نو بنويسيم توى اين مدت خيلى چيزهاى ديگرى دستمان آمده است براى همين هم قرآن هنوز هم تفسير مى‏شود و ته ندارد نهج البلاغه هنوز هم تفسير مى‏شود و ته ندارد حديث همين طور علم اصول به قول يكى از بزرگان داريم كه علم اصول اسلامى را اگر كسى همين اصول و فقه را مجتهد به دنيا بيايد مجتهد به دنيا بيايد و نون نخورد آب نخورد هيچ كار مباحى هم نكند اين هشتاد سال عمر بكند بنشيند از اول تا آخر اصول را مباحثه بكند به ته آن نمى‏رسد اين علم اصول فقه هم همين طور الان در حوزه‏ها فقه اين طورى هست فقه را دارند تخصصى مى‏كنند، يعنى يك نفر كه تا آخر عمرش كه كار فقه مى‏كند و فقيه مى‏شود فقط توى نماز فقيه بشود كافى هست، مسائل مربوط به نماز، مسائل مربوط به؟؟؟، مسائل مربوط به خمس، مربوط به زكات، اين قدر دامنه دارد، فلسفه همين طور شما الان مى‏بينيد كه چقدر مباحث فلسفى، بشر از، شما آن موقع كه ثبت شده از دو هزار سال پيش در زمان طالس و فيثاغورس آنها تا الان كه تفكر فلسفى هست ته ندارد چقدر مسائل هست كه لا ينحل مانده است. فيزيك بگوييد همين طور، مثال خوبى يكى زا دانشمندان مى‏زند گويا موريس مترلينگ باشد فكر مى‏كنم الان يادم نيست البته موريس مترلينگ خيلى در مقابل با اين كه علوم زيادى را بلد بوده است كتابهاى معروف علمى زيادى دارد اما مى‏گويد ما هيچى نمى‏دانيم، حالا يا ايشان هست يا يكى از دانشمندان ديگر الان يادم نيست جمله زيبايى دارد و مى‏گويد معلومات ما در مقابل مجهولات ما مثل قطر دايره است در مقابل محيط دايره كه هر چقدر قطر بزرگتر شود محيط چى مى‏شود؟ بزرگتر مى‏شود يعنى هر چه به اطلاعات ما افزوده مى‏شود مجهولات ما هم چند برابر مى‏شود تا وقتى يك چيز را نمى‏دانى خب نمى‏دانى يك چيز است نمى‏دانى اما وقتى كشفش كردى صدها سوال پيرامون آن برايت ايجاد مى‏شود يعنى به جهلت اضافه مى‏شود يعنى فكر نكنيد كه مجهولات بشر نسبت به گذشته چيزى كم شده است بشر هر مقدار كه اطلاعات كسب بكند مجهولاتش چند برابر مى‏شود در قديم‏ها به يك مى‏گفتند طبيب هست پزشك هست هر جاى بدن درد مى‏كرد شخص مى‏رفت بيش او الان شما ببينيد كه طرف مثلاً يك 15 سال 20 سال طول مى‏كشد و يك تخصصى را كسب مى‏كند و بعد راجع به قسمت‏هاى ديگر بدن همچنين چيزى نيست تخصصى ندارد متخصص گوش است متخصص حلق هست متخصص بينى هست حالا الان هم تخصصى مى‏دهند مى‏گويند متخصص گوش و حلق و بينى اما اين جورى نيست الان شما جاهاى ديگر برويد كشورهايى ديگر برويد اين جورى نيست شما فقط متخصص بينى متخصص چشم، چشم هم نه همه جايش مثلاً عنبيه فقط بيست سال سى سال كار پزشكى كرده فقط عنبيه، عدسى فقط، گوش يك بحث ديگرى انواع تخصص‏ها كه راجع به شنوايى هست كسى نمى‏تواند بگويد ما توى يك چيزى به هر حال يك جايى را بگويد كه ما رسيديم به ته آن مى‏گويد لذا خودت را لوس نكن مغرور نشو به سوادت كافى است كه آدم يكبار برود توى كتابفروشى يكى از اثراتى كه توى كتاب خانه و كتاب فروش همين هست كه غرور انسان را مى‏شكند وقتى واردش بشوى و مى‏فهمى كه چقدر بيسوادى راجع به هر رشته‏اى كه هست برويد خوب هست ببينيد راجع پزشكى برويد و كتابها را ببينيد راجع به مهندسى برويد ببينيد غوغايى است تو مهندسى كامپيوتر چيز بى سروته هست اصلاً رياضيات برويد و ببينيد چه دنيايى رياضيات دارد كسى به ته آن نرسيده هنوز، علوم اسلامى، اقتصاد، روان شناسى، جامعه‏شناسى همين هست ما به چه خودمان را ببازيم به چه مغرور بشويم چرا خودمان را لوس بكنيم به آن كسى كه كمتر از ما مى‏داند به بالا دستى نگاه بكنيم شما نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله كه يكى از شاگردانش اميرالمومنين‏عليه السلام هست فرمود لو كشف القطاع مزه يقيناً اگر همه پرده‏ها كنار بروند چيزى به يقين من اضافه نمى‏شود استادش كه نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏باشد قرآن به او مى‏فرمايد قل ربى زدنى علما بگو خدايا علم مرا زياد كن اينها كه شناختهاى كم ارزش بود شناختهاى پرارزش مثل خود خدا مهم‏ترين شناخت معرفت اللَّه حيوانى‏ترين شناخت براى بشر نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد طاعرفناك حق معرفتك آن طورى كه بايد تو را بشناسيم نشناختم ديگر حال ما براى چى خودمان را لوس بكنيم درس خوانديم نمى‏دانم با اين درسها امروزى آن هم بگوييم ما سواد داريم ما مثلاً عالميم نمى‏دانم مجتهديم نمى‏دانم متخصص هستيم حالا اين از مضيق كلمه هست اسم يك نفر را مى‏گذارند مثلاً پر فسفر همين علامه خودمان مجتهد، دكتر يعنى همان لفظ مجتهد خودمان هست ولى واقعيت اين هست كه اين جورى نيست متخصص معنى ندارد اين به هر حال مراحل سواد يك نفر را مى‏خواستند تقسيم بكنند گذاشته‏اند مثلاً كارشناس همين ليسانس دارد كارشناسى هست خيلى خنده دار هست لفظ كارشناس رويش گذاشته‏اند نمى‏كارشناس، بله نسبى بگوييم بله ما كارشناسيم نسبى، در روان شناسى در اخلاق در اقتصاد، در نمى‏دانم در مهندسى، در چى در چى، اما واقعش اين طورى كه نيست اين همه مسائل لاينحل بشر در روايت داريم بيست و پنج پايه علم تا زمان ظهور حضرت صاحب سلام اللَّه عليه دو پله‏اش فقط طى مى‏شود دو پله‏اش بيست و سه پله‏اش مى‏ماند بعد از ظهور و آن چى مى‏خواهد بشود اما از اين كه هست اطلاع نداريم نمى‏دانيم چى هست حالا آن موقع چه خواهد شد بماند تازه به هر جا هم كه برسد قرآن مى‏فرمايد و ما اوتيتم من العلم الا قليلا بشما علم نداريم مگر خيلى كم الا قليلا كمى آگاهى علم به شما داديم جهان عظمت خلقت شناخت اين شناخت رموز رازهاى اين جهان صدها رشته در دانشگاهها هست ولى بشر مغرورانه بايد اعتراف بكند كه هيچى ما نمى‏دانيم توى اين نمايشگاههاى كتاب كه مى‏رويد بين المللى مثلاً مى‏بينيد كه خدا همه را گذاشته سر كار يك عده را به اسم طبيب و پزشك يك عده را به اسم مهندس يك عده را به اسم گياه شناس يك عده را به نام جانورشناسى يك عده را... همه همه بشر را توى علوم انسانى آخر هم به هيچ جا نرسيده خوش به حال آنهايى كه دست گذاشتند روى اصل قضيه سراغ خود خداوند رفتند كه دلشان پر شود لذا در روايت كه علم وسيع‏تر از آنى است كه شما بخواهيد به آن برسيد لذا هر وقت مى‏خواهند چيزى را انتخاب بكنيد براى علم به عنوان رشته تحصيليتان سعى كنيد بهترين‏ها را انتخاب بكنيد براى علم به عنوان رشته تحصيليتان سعى كنيد بهترين‏ها را انتخاب بكنيد و اگر كسى با ديد ابدى به خودش نگاه بكند بيشتر مى‏فهمد كه چه چيزهاى برايش لازم هست چه اطلاعاتى را بايد كسب بكند چه علومى را بايد دنبالش برود با ديدگاه ابدى يك سرى از علوم هستند كه فقط تا دم قبر هستند بعد از آن ديگر به درد نمى‏خورد براى كار دنيا لازم هست نه اين كه كسى نرود دنبال اينها اينها لازم هست كه دانسته بشود خيلى هم خوب هست اما علم ما منحصر به اين علوم نباشد كسى نمى‏گويد كه همه رشته‏ها تعطيل همه بيايند و بروند روى علومى كار بكند كه كشش آن تا بعد از قبر هم هست تا ابديت هم هست همراه هست نه به هر حال براى امورات دنيا بايد هر كسى دنبال تخصصى و كارى چيزى بايد برود اما براى خودت براى فرد خودت كه يك موجود ابدى هستى علمى را تحصيل بكن كه با تو همراه باشد بيايد با تو آن جا نياز دارى به علم احتياج دارى براى همين افرادى كه عاقل هستند وقتى علومى را كسب مى‏كنند متواضع‏تر مى‏شوند با مردم راحت‏تر جوش مى‏خورند اين جورى نيست كه احساس بكنند كه هر كسى كه بخواهد بيايد پيش آنها يك حريمى بايد بگيرد نمى‏دانم چنين و چنان راحت‏تر جوش مى‏خورند با مردم راحت‏تر مى‏پذيرند بقيه را تحمل مى‏كنند بعضى اصلاً قائل نيستند كه اگر كسى بيايد طرف اينها و صحبت بكند سوادش كمتر باشد يا اصلاً من سوادم اين هست زنم هم بايد مثلاً سوادش اين قدر باشد حالا خوب هست يك توازنى باشد ما يك جايى زنگ زديم به يكى از اين وزارت خانه‏ها بگويم ديگر وزارت بهدارى زنگ زده بوديم ما، صحبت بود و قرار بود برويم يك جا و تدريسى بكنيم بعد طرف گوشى برداشت اسم ما را داده بودند به او خب مثلاً اين قرار است بيايد اين جا تدريس بكند بعد طرف تا گوشى را برداشت گفت سلام آقاى دكتر شجاعى يعنى فكر نمى‏كند حالا ممكن هست يكى هم باشد آدم باشد مثلاً بتواند حرف بزند مثلاً يا تعليمى بكند و دكتر نباشد نه در قاموس اين بايد حتماً دكتر باشد والا نبايد حرف بزند اصلاً كسر شان اين وزارت خانه هست كه يكى غير دكتر مثلاً از جلوى خيابانش رد بشود مثلاً پارك بكند موتورش را آنجا مثلاً حال مشكل هست البته خب مزاح مى‏كنم ولى خب اين جورى هست مشكل هست ديگر حالا اين جورى هست لذا مثلاً دوستانشان توى همان هست مثلاً اگر يكى مثلاً مهندس نباشد نمى‏شود حالا كسر شان مى‏شود بخواهد ارتباط برقرار بكند اگر كس ديگر باشد مشكل برايش درست مى‏كند.

حسبك من الجهل براى نادانى تو همين بس كه به علمت عجب داشته باشى به سوادت عجب داشته باشى اين هم سه تا ديگر از خصوصيات فرد جاهل دو سه تا بحث ديگر هم مانده انشاء اللَّه سعى مى‏كنيم توى يكى دو سه جلسه آينده تمامش بكنيم اين بحث روان شناسى جاهل را بعد مى‏رويم روى روان شناسى عاقل در مبحث روان‏شناسى عاقل خيلى از آنها چون تعرف الاشياء بااضدادها عكس اينها معلوم هست يعنى عاقل كسى هست كه به علمش عجب ندارد عاقل كسى هست كه هر چيزى را مى‏داند بيان نمى‏كند ولى خب بعضى از خصوصيات را هم به صورت فردى گفته‏اند خصوصى‏تر گفته‏اند گفتنى است و شنيدنى است انشاء اللَّه آنها را هم كار خواهيم كرد .

و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.