خصوصیات جاهل
چند تا خصوصيت از شخص جاهل خدمتتان عرض كرديم، امشب انشاء اللَّه بقيه بحث را خدمتتان عرض مىكنم لا تتكلم بكل ما تعلم فكفا به جهلاً علىعليه السلام مىفرمايد به هرچه كه مىدانى تكلم نكن هر چيزى را كه مىدانى به آن تكلم نكن نگو هر چيزى را كه مىدانى فكفا به جهلاً، پس اين براى جهل و نادانى كافى هست براى نادانى يك شخص همين بس براى جهلش كه آن چيزى كه مىداند به زبان بياورد اين يكى از علائم جاهل هست كه هر چيزى را كه مىداند به زبان بياورد حالا اين مضرّات مختلفى دارد كه انسان آن اطلاعاتى كه دارد، آن چيزهايى كه كسب يا معلومات و علومى كه تحصيل كرده است بگويد براى هر كسى يكى از دلايل جاهل بودن يك شخص اين هست كه ظرفيتهاى مردم مختلف هست ما در روايت داريم كه مردم مختلف هستند از نظر فهم و درك و با هر كسى بايد به اندازه عقلش صحبت كرد به اندازه فهمش صحبت كرد. نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم ما گروه انبياء مامور شديم كه با مردم به اندازه عقلشان صحبت بكنيم مامور شديم اين را نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد با هر كس به اندازه عقلش صحبت كنيد خوب يعنى بنا نيست وقتى با يك نفر برخورد مىكنى تمام اطلاعات منتقل بكنى به او و به او بگويى همه را چه بسا او ظرفيت نداشته باشد يا داريم در روايت هم كه در كافى هست شخصى آمد خدمت حضرت صادقعليه السلام گويا يك سوالى از ايشان كرد ايشان هم يك جوابى دادن به آن بعد يك شخصى ديگر آمد و همان سوال را كرد حضرت يك جواب ديگرى به او داد باز يك شخصى ديگرى آمد تا ده نفر را گويا ذكر كردهاند كه آمدند و يك سوال را كردند حضرت ده جور جواب داد به آنها يكى از اصحاب سوال كرد چه جورى هست همه يك سوال كردند حضرت همين را مطرح مىكند كه مردم ظرفيتهايشان يكى نيست لذا بايد با هر كسى به اندازه ظرفيتش و فهمش صحبت كرد، ببينيد حضرت ده تا جواب براى يك مساله دارد. اما براى يك نفر نه تاى آنها را نمىگويد يكى از آنها را مىگويد يك چيزش را مىگويد يك بعدش را مىگويد مىتواند ادامه دهد و خيلى از اسرار را فاش بكند خيلى از جنبهها را بگويد اما نمىگويد چون ظرفيت نيست چون اگر بشنود برايش خوب نيست چه بسا به فساد بكشاند همان را تحمل ندارد امام كاظمعليه السلام مىفرمايد مردم از ايمان هم درجات مختلف دارند يك نفر ايمانش درجه يك هست اين كه دارم مىگويم روايت هست اگر ايمان درجه دو را به او تحميل بكنى مىبرد تحمل نمىتواند بكند يك نفر ايمانش درجه دو هست اگر ايمان درجه سه را به او تحميل بكنى نمىكشد مىبرد لذا با هر كس به اندازهاى كه مىكشد به اندازهاى كه درك مىكند صحبت بكنيد اين يك خطر البته اين روايتى كه عرض كردم از نبى اكرمصلى الله عليه وآله خيلى ابعاد مختلفى دارد خود اين هم بطنهاى دارد اين كلام كه الان جايش نيست خدمتتان عرض بكنم نسبت به جلسه خودمان همين مقدار كافى هست كه با هر كس به اندازه عقلش صحبت بكنيم بعضىها شده رفتند يك جايى يك كلاسى ديدهاند يك دورهاى ديدهاند چهارتا كتاب خواندهاند بعد طبق همان سوادشان و كتابشان مىخواهند با همه همان جورى برخورد بكنند مثلاً با پدر و مادرش كه اصلاً چه بسا عامى و درس نخوانده باشند مىخواهد طبق علوم روز يا طبق سوادى كه خودش دارد يا طبق مطالعاتى كه كرده برخورد كند مىبينى كه آنها نمىفهمند و درگيرى و اختلاف ايجاد مىشود يكى از عوامل مهم درگيرى اين است كه افراد همديگر را درك نتوانند بكنند سنخيت با همديگر نداشته باشند لذا خيلى جاها وقتى طرف متوجه نيست بايد خيلى با بى خيالى رد بشوى تغافل بكنى و تجاهل بكنى چون نمىفهمد بيشتر از اين چكارش مىشود كرد درك نمىكند تا بخواهى بگويى اينجا اين طورى هست فلان كس فلان چيز را گفته يا يك همچنين چيزى هم هست براى او قابل فهم نيست درك نمىتواند بكند پس با هر كس به اندازه فهمش نه به اندازه اطلاعات خودمان نه به اندازه علم خودمان نه به اندازه فهم خودمان بلكه به اندازه اطلاعات و علم و فهم و طرف مقابل ما ملاك نيستيم در برخوردها انتظار و اين كه هر كس آمد سراغ ما و حرف بزند اين هم يك چيز يعنى يك طورى باشد كه بتوانيم حرفمان را با او بزنيم اين انتظار تا به جايى هست، شما بايد بيايى پائين بايد بيايى تا طرف بفهمد اين هم كار درستى نيست كه تو حالا فعلاً بى سوادى به آن جا نرسيدى كه بيايى با من حرف بزنى فعلاً تو برو مثلاً فلان كار را بكن برو مثلاً چند سال درس بخوان بعد بيا با من حرف بزن هم زبان من نيستى اين نيست اين يكى از جهالتهاى يك شخص عالم هست اگر عالم هستى بايد بتوانى بايد بيايى پايين و بتوانى با مردم به اندازه فهمشان صحبت بكنى شما نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىبينيد كه با يك روستايى به اندازه فهمش صحبت مىكند يك عالمه ما روايت داريم كه با افراد به اندازه فهمشان صحبت شده است الان همين ما داريم خصوصيات جاهل روان شناسى جاهل را مىخوانيم توى اين جلسه الان چند جلسه هست چند هفته است كه داريم كار مىكنيم مال اين هست كه به اعتبارات مختلف نگاه كردند به يك جاهل و دارند به ما شخص جاهل را با ديدگاههاى مختلف مىشناسانند حضرت با يك روستايى و با يك دهاتى آن هم در آن جامعه آن موقع كه مثلاً افراد با سوادش انگشت شمار بودند بين يازده نفر يا هفده نفر بيشتر تاريخ ثبت نكرده كه آن زمان با سواد بودند خب مىبينيد كه حضرت با يك روستايى چقدر راحت صحبت مىكند مىفهمد حضرت هم مىفهمد آنها چه مىگويند آنها هم قانع مىشوند در برخورد با حضرت بعد حضرت اين جملات را دارد بعد براى اصحاب نزديكش جملات دارد براى علىعليه السلام، علىعليه السلام را ارضاء مىكند پيغمبر او را و يك روستايى را هم ارضاء مىكند آن وقت جملاتى دارد كه الان هم خيلى از بزرگان هنوز دارند تفسير مىكنند هنوز دارند تحليل مىكنند خود اميرالمومنينعليه السلام همين طور نهج البلاغه را نگاه بكنيد دويست تا شرح روى آن خورده هنوز هم تازه هست هر كس هم به اندازه فهمش دارد از آن برداشت مىكند قرآن هم همين طور هر كس هم به اندازه فهمش دارد از آن برداشت مىكند ته ندارد يعنى به جايى نمىرسد كه بشر عادى بگويد من تمام مىدانم اين را نه هر وقت مراجعه بكند مطلب تازه در مىآيد از آن هر وقت و هر وقت هم رفت دست خالى بر نمىگردد افراد مختلف با سوادهاى مختلف مراجعه مىكنند به آن ارضاء مىشوند اين يكى از دلايل جاهل بودن شخصى هست كه هر اطلاعاتى دارد بيان مىكند لا تتكلم بكل ما تعلم فكفا بذالك جهلاً و يا فكفا به جهلاً سخن نگو به آن چه كه مىدانى تكلم نكن به آنچه مىدانى زيرا بالا هست براى نادانى بس هست آنوقت بعضى مىآيند در يك كلاسهايى كه سطحش بالا هست مىنشينند مطالبى را ياد مىگيرند همان را مىروند به يك نفر ديگر انتقال مىدهد به يك نفر كه آن مدارج را طى نكرده است ببينيد چقدر مشكل مىشود. اين يك دليل بعدى اين هست كه شايد خيلى از اطلاعاتى كه ما داريم صحيح نباشد ما فقط اطلاعات داريم شنيديم ولى معلوم نيست خيلى از شنيدههاى ما يا خيلى از اين اطلاعاتى كه ما داريم درست يا نيست لذا خيلى وقتها داريم غلط آموزى مىكنيم بد آموزى مىكنيم شجاعت اين را هم نداريم كه بگوييم نمىدانم ببخشيد من نمىدانم اين مسئله را بعد بيان مىكنى آنوقت مسئول هم هستى چون طرف به عنوان يك چيز مطمئن دارد از شما مىگيرد اين خطرناك هست در رابطه با شنيدهها داريم قالب شنيدههايتان را مطمئن نشويد به آنها توى اخبار روزمره نمىدانم اخبار اجتماعى مسائل زندگانى عادى قالبش را نبايد به آن توجه بكنى شنيدم مىگويم »مىگويند كه« على عليه السلام مىفرمايد بين حق و باطل چهار انگشت هست بعد ضمن اين كه اين كلام را مىفرمايد دست مباركشان را اين طورى روى صورتشان گذاشتهاند به اين صورت كه بين حق و باطل چهار انگشت هست يعنى بين گوش و چشم شما فرمود حق اين هست كه بگويى ديدم و باطل آن هست كه بگويى شنيدم چون قالب شنيده باطل هست بر اساس فهم و ظن و خيال و خيالى چيزهاى ديگر دخالت مىكند شنيدهها چند روز پيش يكى آمده بود و مىگفت شنيدم فلان كس از مملكت فرار كرده فلان مسئول مملكتى فرار كرده رفته خارج اين بنده خدا اين را گفت به ما فردايش آن آقا آمده بود شهر رى سخنرانى داشت در يكى از مساجد شهر رى سخنرانى داشت هميشه همين طور هست ديگر شنيدم شنيدهها يقين آور نيست آن كسى كه اين همان هست واقعاً همين هست مىبينى كه عقب نشينى مىكند اكثر قريب به اتفاق مردم موقعى كه پاى امتحان برسند پاى اين كه مىخواهند اثبات بكنند مىافتند اما وقتى مىخواهند حرف بزنند بعضى وقتها بر اين كه عقده هم دارند خودشان را عالم جا مىزنند نه من مىدانم خبر دارم موثق هست من توى جريان هستم اخبار به دستمان مىرسد ما مىدانيم خودمان به هر حال مىخواهد خودش را مطرح بكند يك مقدار حقارت خودش را كم بكند ما مىدانيم اطلاعات دستمان هست هيچى هم نمىداند البته هر كدام از اينها بحثهاى جدايى هست الان فقط ما مىخواهيم بگوييم كه چرا يك نفر وقتى حرف مىزند به چيزى كه مىداند هميشه به معلومات خودش حرف مىزند جاهل هست نبايد هر چيزى را مىدانى بگويى چون مىدانى دليل نمىشود بگويى ما فقط علتش را مىخواهيم بفهميم كه چرا جاهل هستيم فعلاً دو بحث را گفتيم والا خود آن مباحث بحثهاى جدايى هست بحث ظرفيت بحثهاى جدايى هست بحث اين كه شنيدهها و گفتهها بسيارش باطل هست بايد رويشان حساب باز نكرد بحث جدايى هست بحث شايعه پراكنى يك بحث ديگرى هست آن بايد مستقلاً برسى بشود يكى ديگر از دلايل اين هست كه خيلى از چيزهايى كه ما مىدانيم سر است راز هست وقتى گفتى آبروى يك نفر را مىبرى حريم يك نفر را مىشكنى يك نفر را زير سوال مىبرى دليل نمىشود كه ما چيزى را كه ديديم يا شنيديم مطمئن هستيم نسبت به آن بيان بكنيم فقط يك جا به ما اجازه داده كه آن چيزى را كه مىدانيد بيان بكنيد و آن جايى هست كه نگفتنش گناه داشته باشد يك ضرر بزرگتر از نگفتنش ايجاد بكند و خيلى وقتها هم اين جورى نيست يعنى بعضى وقتها شما اطلاعات داريد و مىگوييد كه جلوى يك خطرى را بگيريد جلوى يك فتنه را بگيرد جلوى اختلاف را بگيريد مثلاً آن هم به اهلش نه اين كه شايعه بكند يك چيزى را شخص به اهلش به آنى كه بايد با دانستن خبر جلوى مشكل را بگيرد مثلاً رازى از مردم داريم مواردش هم مشخص هست در اسلام مشخص شده كه كجا آن چيزى را كه مىدانى بايد بيان بكنى رازهاى مردم را كجا مىتوانى بر ملا بكنى در واقع موارد تجويز چى؟ غيبت هست آن جا كه غيبت جايز هست حرام نيست مشخص هست جايش كه بتوانى پشت سر يك نفر صحبت بكنى يك چيزى را مىدانى راجب آن بيان بكنى آن جا مشخص است در غير اين صورت حقى ندارى صحبت بكنى به صرف اين كه مىدانى اين بى ظرفيتى خود شخص هست به او فشار بياورد در حرف نتواند مشكل بعد اين هست اين سه مورد مشكل بعد اين هست كه كسى كه عادت مىكند به چيزهاى بدست مىآورد تلكم بكند اين روحيهاش طورى بار مىآيد كه كشيده مىشود و هميشه به كلامهاى باطل به حرافى و وراجى كلامهاى باطل و لق و خدا نكند كه شهوت كلام بيايد سراغ يك نفر كه نتواند جلوى حرفهاى خودش را نگه دارد يعنى نمىتواند نگه دارد به محضى كه خبر مىآيد بايد خارج بشود سينه اين اصلاً گنجايش هيچ خبرى را ندارد تا مىآيد بايد بگويد نمىتواند نگويد بايد بگويد نمىشود نگفت فشار مىآورد به او نمىتواند نگه دارد اين را يا اين كه اصلاً مىافتد به حرفهاى باطل و لغو به كلامهايى كه اصلاً هيچ نمىارزد در روايت داريم كه غالب مردم در قيامت به خاطر زبانهايشان به خاطر كلامهايشان مىروند جهنم نه هم به خاطر همين كلام حلال خيلى از آنها هم كلامهاى حلال زدهاند .حرفهاى مباح زدهاند معمولى ولى همين حرفهاى معمولى وراجيها و پرگوييهاى معمولى اينها را از خيلى از مقامات باز داشته هست از خيلى فيوضات معنوى در آخرت باز داشته است در دنيا هم همين طور، لذا نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد اگر پرحرفهاى شما نبود آن چيزى كه من مىديدم و مىشنيدم شما هم مىديديد و مىشنيديد متاسفانه پرحرفيد تكلم زياد مىكنيد دلايل ديگرى هم دارد فعلاً همين مقدار كفايت مىكند كه چرا انسان اطلاعاتى كه دارد بيان نبايد خيلى وقتها آبروى يك نفر را مىبرد خيلى وقتها يك جامعهاى را به خطر مىاندازد شما فلان جايى هستيد كه اخبار سرّى اخبار مملكتى اخبار شما را به هر حال امين دانستهاند كه اين اخبار زير دست شما آمده است راجع به فلان شخصيت راجع به فلان مورد راجع به فلان مساله سياسى مملكت راجع به فلان مساله نظامى مملكت راجع به فلان مساله اقتصادى مملكت شما را امين دانستهاند كه به شما گفتهاند شما را گذاشتهاند تلفن چى به صرف اين كه تلفن چى هست حال چيزى را فهميدى امين دانستهاند شما را گذاشته پشت تلفن دليل نيست كه وقتى دانستى بيايى بيان بكنى به زنت و بچهات به دوستانت اين بى شخصيتيها خيلى كار دست شخص مىدهد به محض اين كه اطلاع دارد براى اين كه خودش مشترى جمع بكند بگويد من خيلى خبر دستم هست خبر دست اول و نابى هم سرّى محرمانه دستش رسيده است شروع مىكند به گفتن كه من فرد مطلعى هستم نمىتواند از اين بگذرد كه مطرح نكند اين يك مطلب. كفا باالمرء جهلا ان يرتكب مانهى عنه براى نفهمى يك شخص همين بس كه چيزى را كه از آن نهى شده است انجام مىدهد اين هم يكى از آن روايتها كليدى و مهم هست حالا اين نهى شده است منبعش كجاست يعنى چه چيزى يا چه كسى او را نهى كرده است آخه خيلى وقتها افرادى يا كسانى مثلاً مىآيند و انسان را از يك چيزى نهى مىكنند دليلى هم ندارد كه انسان انجام ندهد نهى كننده كى باشد؟اينجا قطعاً و قدر مسلم اين هست و آن منهيّات را منهيّات الهى بگيريم مىتوانيم حكم بكنيم كه شخص شخص نفهم و جاهلى هست چرا چون خدا، بحثش را مفصل كرديم گفتيم اللَّه الصمد بى نياز هست يعنى خودش نيازى ندارد در احكامى كه براى بشر فرستاده هست آن حكمى كه براى بشر فرستاده براى خود بشر هست براى سعادت خود بشر هست نه براى خود خداوند چون نيازى از خدا برطرف نمىشود ما نمازمان و درودمان كارى براى خدا نمىكند معصيتمان هم خدا را از خدايى كم نمىكند ضررى به او نمىزند بر مىگردد به خودمان ان احسنتم احسنتم لا نفسكم و ان عصيتم فلهم اگر خوب كرديد به خودتان كرديد و اگر بد كرديد هم به خودتان كرديد اثرش به خودتان بر مىگردد خب من مىدانم خدا بى نياز هست مهربان به من هست ان اللَّه بكم لرئوف الرحيم در سوره مباركه حديد داريم خداوند به شما مهربان هست مشفق هست مهربان هست قبلش مىفرمايد خداوند پيامبر را فرستاد كتاب را فرستاد كه شما را از ظلمت خارج بكند و به نور برساند از جهل و نادانى به معرفت برساند بعد مىفرمايد به رئوف و رحيم هست دوستشان دارد اين حكم براى من آمده هست خب اثرش چى هست آنجايى كه تبعيت نمىكنم به خودم ضرر مىزنم آنجايى هم كه تبعيت مىكنم به خودم لطف كردهام لذا مىفرمايد براى نفهمى يك شخص همين بس كه وقتى به او مىگويند يك كارى را نكن مىداند نبايد بكند نهى شده است حالا اين نهى يك نهى اخلاقى هست در كتاب اخلاق خواندهايد در قرآن خواندهايد يا نهى فقهى هست و توى رسالههايشان آمده يك حكمهاى هست كه در رساله آمد كه چنين نكنيد چنين چيز حرام هست چنين چيز احتياط واجب هست كه انجام نشود فلان كار منعيّت آن در رساله آمده است بعد شخص اصرار دارد كه همان را انجام دهد نمىتواند نكند يا اسير جو و جامعه هست يا شخصيت خودش را كوچك مىداند نمىداند كه اين احكام براى عظمت شخصيت اين آمده براى تعالى اين آمده هست. در محضر خدا حكم خدا را به زمين مىزند به خاطر اين كه مثلاً مردم اين جورى دوست دارند فلان كس اين جورى دوست دارد. اين جورى نمىپسندند. آن جورى مد هست، اين جورى مد نيس، لباس مىپوشد، لباس خلاف شان اسلام است، مىداند ما توى لباس حلال و حرام خيلى محدود داريم، حالا در رابطه با خانمها هيچى آقايان ولى محدوده تشبّه داريم، كه تشبّه به كفار نداشته باشد، تشبّه به فساق نداشته باشيد، تشبّه به اهل گناه نداشته باشيد در لباس پوشيدنتان، آقا اين لباس ايراد دارد، اين لباس كجايش بد هست اين لباس همين كه تو را شبيه افراد فاسق كرده افراد فاسد كرده است براى بديش بس است، من تشبّه به قوم فهو منهم نبى اكرمصلى الله عليه وآله هر كسى خودش را شبيه هر گروه در بياورد، از آنها محسوب مىشود، اين لباس تو را شبيه فساق كرده، شبيه دشمنان اسلام كرده، اين موهايى كه زدى شبيه دشمنان اسلام شدى، اين صورتى كه درست كردى، اين لباسى كه مىپوشى، اينها، تو را خلاف، از هيئت و رنگ و روى دينى درت آورده است از رنگ و روى اسلامى درت آورده است خب تو اين رنگ را پذيرفتى اين صبغه را پذيرفتى، حالا تا محرمات بالاتر كه ديگر بماند مىفرمايد كه براى نفهمى شخص، همين بس كه چيزى كه او مىگويند نكن باز تكرار مىكند مىداند اين كسى كه دارد به او مىگويد دارد درست هم مىگويد ولى اصرار دارد كه حتماً همان كارى كه قبلاً مىكرد بكند، مىگويد نمىفهمد، نمىفهمد يعنى چه؟ يعنى نمىداند كه در اثر ادامه اين عمل نهى شده چه بلايى دارد سر خودش مىآورد چه جور روح خودش را آلود مىكند ببينيد يك موقع هست كه شخص گناه مىكند گناه يك اثر مىگذارد دزدى مىكند قمار مىكند زنا مىكند، آن يك اثر هيچى اما همين كه انسان روحيه نترسى آمد توى وجودش يعنى توانست حريم را بشكند، براى دفعه بعد مشكل هست كه بكشد به پاكى چون يك بار حريم را توانسته، جرات كرده بشكند يكبار توانسته مخالفت بكند با امر خدا يعنى با شجاعت سينهاش را هم سپر كرده و گفته مىكنم مثلاً گفته اين لباس را نپوش اين غذا را نخور با اين كس راه نرو، از فلان پول استفاده نكن، فلان جا نرو، كرده است همين كه شجاعت پيدا كرد و يك مرتبه كرد اين يك لكهاى روى قلبش مىافتد چون دارد روحش را شكل مىدهد با اين عدم پيروى، اصل گناه يك چيز ديگرى هست خدا ممكن است گناه را ببخشد توبه كند ببخشد اما مشكل اين هست تو يكبار جرات پيدا كردى تا جلوى خدا بايستى يكبار جرات پيدا كردى يك عمل نهى را انجام دادى اين هست كه مشكل هست درست كردنش، اين هست كه شخص نمىفهمد با خودش دارد چكار مىكند يك كسى جرات كرد در خودش قدرت مقاومت و استقامت در مقابل خدا ايجاد مىكند اين فردا فقط چيزى كه او را رامش مىكند و نرمش مىكند و اين استقامتش را مىشكند قبر هست تنهايى قبر هست، وحشت قبر هست، عذاب قبر هست، تا بكشد به جهنم، خوردش مىكند به ذلت مىكشاند، چه خوب هست كه انسان همين جا به ذلت بيفتد همين جا رام باشد همين جا حماقت نكند با اين كه مىداند به ضررش هست ادامه ندهد اين كار كفا بالمرء جهلاً ان؟؟؟ بما نهى عنه براى نفهمى شخص همين بس كه چيزى را از آن نهى شده است انجام مىدهد آخه همسايه كه نيست كه نمىدانم فرد عادى كه نيست كه خدا گفته نكن، خدا، معصوم فرموده نكن ولى تو فرموده نكن آنى با حرف بقيه فرق دارد، وقتى مىگويد اصلاً با تو ارتباط شخصى ندارد، چيزى به جيب او نمىرود كه، آن وقتى مىگويد نكن او به تمام وجودت به تمام ابديت دارد نگاهت مىكند، بعد مىگويد اين را نكن اين در سفر ابدى در سير ابدى به ضررت تمام مىشود در نهايت باختهاى نگوييد كه حالا لذتى دارد، حالا كيفى دارد، حالا من يك حظى از آن مىبرم .
آتشش پنهان و ذوقش آشكار/دود او پيدا شود پايان كار
فقط همين جا را نگاه نكن كه حالا چه ايرادى دارد كه اين جورى كردهاند اگر خودت را درست ديدى با همان ديدگاهى كه خدا آفريده است ديدى خودت با همان ديدگاهى كه خودت را به خودت معرفى مىكند با ديدگاه ابدى خودت را نگاه كردى آن موقع ديگر اثر يك كار را فقط توى دنيا نمىخواهى نگاهش بكنى توى امروز نمىخواهى نگاهش بكنى تا پنج ماه ديگر يا يكسال ديگر نمىخواهى نگاهش بكنى به بلنداى ابديت كه خودت را ديدى آن موقع متوجه مىشوى كه اين چقدر ضرر دارد اين براى تو وقتى مىگويد نكن به كجاها مىخورد اين نكن به كجاها برخورد مىكند از كجاهاى تو كم مىكند دچار چه فقرى مىشوى، در تولد تو به آخرت چه تاثيرى دارد فقط اينجا نيست كه ما هر اين جا را مقايسه بكنيم بگوييم اين جا چه ضررى دارد مثلاً خب اين جا چى مىخواهد؟ اين جا يك معرفت نفس حسابى مىخواهد كه انسان خودش را شناخته باشد به بلنداى ابديت هم به خودش نگاه بكند و بعد آن موقع مىفهمد كه خيلى زا اينها چه اثرى روى روح او دارد، خيلى وقتها هم نمىفهمد چون درست شناخت ندارد به خودش ولى موظف است كه اطاعت بكند مگر ما مىرويم پيش دكتر، دكتر مگر مىآيد براى كالبد شكافى مىكند يا توضيح مىدهد براى ما چرا اين؟ اين دوا چه تاثيرى دارد نه چون مىدانى كه اين مىداند ديگر و با ديدى كه به تو دارد به تو مىگويد اين كار را نكن قبول مىكنى حالا به صرف اين كه ما علت تجويز پزشك را نمىدانيم تبعيت نكنيم شما به يك نفر كه تجويز پزشك را رعايت نمىكند نمىگوييد احمق، جاهل نمىگوييد تازه معلوم هم نيست كه پزشك درست بگويد يا نگويد با اين حال ما مىگوييم جاهل هست، ولى وقتى خدا را مطمئن هستيم كه درست هم مىگويد معصوم را معتقديم كه درست مىگويد به خطا هرگز نمىرود مقاومت در مقابلش حماقت بزرگى هست. خصوصيت بعدى جاهل باز از اميرالمومنينعليه السلام هست مىفرمايد كه براى نادانى تو همين بس كه به علمت عجب داشته باشى عجب يعنى چه يعنى خود ديدن خود پسنديدن يعنى به سوادت به دانشت عجب داشته باشى قديمها باور اين قضيه مشكل بود، چون مىدانيد كه قديمها بشر به جايى مىرسيد كه به او مىگفتند علامه، علامه مىدانيد كه يعنى چه؟ يعنى همه علوم دوران خودش را همه را رويش تبحر پيدا مىكرد فقه، فلسفه، اصول، رياضيات و طب مىدانيد كه افراد زيادى بودند كه مثلاً پيدا مىشدند كه علوم زمان خودشان را همه را توى مشتشان بود هم طبيب بود هم فيلسوف بود هم رياضى دان بود شاعر بود موسيقى دان بود توى مشتش بود اما الان ديگر دوران علامگى بشر تمام شده است ديگر كسى نمىتواند بگويد كه من علامه هستم با اين اصطلاح كه مىگويم علامه علوم زمان خودش توى مشتش باشد الان ديگر علوم آنقدر پيشرفت كردهاند وسيع شدهاند كه هيچ كس نمىتواند بگويد من واقعاً توى يك رشتهاى حرف آخر را مىدانم ديگر در اين جا ديگر علم تمام شده است ديگر، در هر چيز شما مثلاً در علوم اسلامى بگيريد بياييد در تفسير ببينيد كه درياى بى پايان هست تفسير بزرگان ما مىگويند هر چند سال بايد يك تفسير نوشته شود يكى از بزرگان مىگفت كه ما تفسير نوشتيم نزديك سى جلد تمام شد چند وقتى اين طول كشيده تمام شد اين مدت فهميديم كه حالا كه تمام شد بايد يكى ديگر را شروع بكنيم و از نو بنويسيم توى اين مدت خيلى چيزهاى ديگرى دستمان آمده است براى همين هم قرآن هنوز هم تفسير مىشود و ته ندارد نهج البلاغه هنوز هم تفسير مىشود و ته ندارد حديث همين طور علم اصول به قول يكى از بزرگان داريم كه علم اصول اسلامى را اگر كسى همين اصول و فقه را مجتهد به دنيا بيايد مجتهد به دنيا بيايد و نون نخورد آب نخورد هيچ كار مباحى هم نكند اين هشتاد سال عمر بكند بنشيند از اول تا آخر اصول را مباحثه بكند به ته آن نمىرسد اين علم اصول فقه هم همين طور الان در حوزهها فقه اين طورى هست فقه را دارند تخصصى مىكنند، يعنى يك نفر كه تا آخر عمرش كه كار فقه مىكند و فقيه مىشود فقط توى نماز فقيه بشود كافى هست، مسائل مربوط به نماز، مسائل مربوط به؟؟؟، مسائل مربوط به خمس، مربوط به زكات، اين قدر دامنه دارد، فلسفه همين طور شما الان مىبينيد كه چقدر مباحث فلسفى، بشر از، شما آن موقع كه ثبت شده از دو هزار سال پيش در زمان طالس و فيثاغورس آنها تا الان كه تفكر فلسفى هست ته ندارد چقدر مسائل هست كه لا ينحل مانده است. فيزيك بگوييد همين طور، مثال خوبى يكى زا دانشمندان مىزند گويا موريس مترلينگ باشد فكر مىكنم الان يادم نيست البته موريس مترلينگ خيلى در مقابل با اين كه علوم زيادى را بلد بوده است كتابهاى معروف علمى زيادى دارد اما مىگويد ما هيچى نمىدانيم، حالا يا ايشان هست يا يكى از دانشمندان ديگر الان يادم نيست جمله زيبايى دارد و مىگويد معلومات ما در مقابل مجهولات ما مثل قطر دايره است در مقابل محيط دايره كه هر چقدر قطر بزرگتر شود محيط چى مىشود؟ بزرگتر مىشود يعنى هر چه به اطلاعات ما افزوده مىشود مجهولات ما هم چند برابر مىشود تا وقتى يك چيز را نمىدانى خب نمىدانى يك چيز است نمىدانى اما وقتى كشفش كردى صدها سوال پيرامون آن برايت ايجاد مىشود يعنى به جهلت اضافه مىشود يعنى فكر نكنيد كه مجهولات بشر نسبت به گذشته چيزى كم شده است بشر هر مقدار كه اطلاعات كسب بكند مجهولاتش چند برابر مىشود در قديمها به يك مىگفتند طبيب هست پزشك هست هر جاى بدن درد مىكرد شخص مىرفت بيش او الان شما ببينيد كه طرف مثلاً يك 15 سال 20 سال طول مىكشد و يك تخصصى را كسب مىكند و بعد راجع به قسمتهاى ديگر بدن همچنين چيزى نيست تخصصى ندارد متخصص گوش است متخصص حلق هست متخصص بينى هست حالا الان هم تخصصى مىدهند مىگويند متخصص گوش و حلق و بينى اما اين جورى نيست الان شما جاهاى ديگر برويد كشورهايى ديگر برويد اين جورى نيست شما فقط متخصص بينى متخصص چشم، چشم هم نه همه جايش مثلاً عنبيه فقط بيست سال سى سال كار پزشكى كرده فقط عنبيه، عدسى فقط، گوش يك بحث ديگرى انواع تخصصها كه راجع به شنوايى هست كسى نمىتواند بگويد ما توى يك چيزى به هر حال يك جايى را بگويد كه ما رسيديم به ته آن مىگويد لذا خودت را لوس نكن مغرور نشو به سوادت كافى است كه آدم يكبار برود توى كتابفروشى يكى از اثراتى كه توى كتاب خانه و كتاب فروش همين هست كه غرور انسان را مىشكند وقتى واردش بشوى و مىفهمى كه چقدر بيسوادى راجع به هر رشتهاى كه هست برويد خوب هست ببينيد راجع پزشكى برويد و كتابها را ببينيد راجع به مهندسى برويد ببينيد غوغايى است تو مهندسى كامپيوتر چيز بى سروته هست اصلاً رياضيات برويد و ببينيد چه دنيايى رياضيات دارد كسى به ته آن نرسيده هنوز، علوم اسلامى، اقتصاد، روان شناسى، جامعهشناسى همين هست ما به چه خودمان را ببازيم به چه مغرور بشويم چرا خودمان را لوس بكنيم به آن كسى كه كمتر از ما مىداند به بالا دستى نگاه بكنيم شما نبى اكرمصلى الله عليه وآله كه يكى از شاگردانش اميرالمومنينعليه السلام هست فرمود لو كشف القطاع مزه يقيناً اگر همه پردهها كنار بروند چيزى به يقين من اضافه نمىشود استادش كه نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىباشد قرآن به او مىفرمايد قل ربى زدنى علما بگو خدايا علم مرا زياد كن اينها كه شناختهاى كم ارزش بود شناختهاى پرارزش مثل خود خدا مهمترين شناخت معرفت اللَّه حيوانىترين شناخت براى بشر نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد طاعرفناك حق معرفتك آن طورى كه بايد تو را بشناسيم نشناختم ديگر حال ما براى چى خودمان را لوس بكنيم درس خوانديم نمىدانم با اين درسها امروزى آن هم بگوييم ما سواد داريم ما مثلاً عالميم نمىدانم مجتهديم نمىدانم متخصص هستيم حالا اين از مضيق كلمه هست اسم يك نفر را مىگذارند مثلاً پر فسفر همين علامه خودمان مجتهد، دكتر يعنى همان لفظ مجتهد خودمان هست ولى واقعيت اين هست كه اين جورى نيست متخصص معنى ندارد اين به هر حال مراحل سواد يك نفر را مىخواستند تقسيم بكنند گذاشتهاند مثلاً كارشناس همين ليسانس دارد كارشناسى هست خيلى خنده دار هست لفظ كارشناس رويش گذاشتهاند نمىكارشناس، بله نسبى بگوييم بله ما كارشناسيم نسبى، در روان شناسى در اخلاق در اقتصاد، در نمىدانم در مهندسى، در چى در چى، اما واقعش اين طورى كه نيست اين همه مسائل لاينحل بشر در روايت داريم بيست و پنج پايه علم تا زمان ظهور حضرت صاحب سلام اللَّه عليه دو پلهاش فقط طى مىشود دو پلهاش بيست و سه پلهاش مىماند بعد از ظهور و آن چى مىخواهد بشود اما از اين كه هست اطلاع نداريم نمىدانيم چى هست حالا آن موقع چه خواهد شد بماند تازه به هر جا هم كه برسد قرآن مىفرمايد و ما اوتيتم من العلم الا قليلا بشما علم نداريم مگر خيلى كم الا قليلا كمى آگاهى علم به شما داديم جهان عظمت خلقت شناخت اين شناخت رموز رازهاى اين جهان صدها رشته در دانشگاهها هست ولى بشر مغرورانه بايد اعتراف بكند كه هيچى ما نمىدانيم توى اين نمايشگاههاى كتاب كه مىرويد بين المللى مثلاً مىبينيد كه خدا همه را گذاشته سر كار يك عده را به اسم طبيب و پزشك يك عده را به اسم مهندس يك عده را به اسم گياه شناس يك عده را به نام جانورشناسى يك عده را... همه همه بشر را توى علوم انسانى آخر هم به هيچ جا نرسيده خوش به حال آنهايى كه دست گذاشتند روى اصل قضيه سراغ خود خداوند رفتند كه دلشان پر شود لذا در روايت كه علم وسيعتر از آنى است كه شما بخواهيد به آن برسيد لذا هر وقت مىخواهند چيزى را انتخاب بكنيد براى علم به عنوان رشته تحصيليتان سعى كنيد بهترينها را انتخاب بكنيد براى علم به عنوان رشته تحصيليتان سعى كنيد بهترينها را انتخاب بكنيد و اگر كسى با ديد ابدى به خودش نگاه بكند بيشتر مىفهمد كه چه چيزهاى برايش لازم هست چه اطلاعاتى را بايد كسب بكند چه علومى را بايد دنبالش برود با ديدگاه ابدى يك سرى از علوم هستند كه فقط تا دم قبر هستند بعد از آن ديگر به درد نمىخورد براى كار دنيا لازم هست نه اين كه كسى نرود دنبال اينها اينها لازم هست كه دانسته بشود خيلى هم خوب هست اما علم ما منحصر به اين علوم نباشد كسى نمىگويد كه همه رشتهها تعطيل همه بيايند و بروند روى علومى كار بكند كه كشش آن تا بعد از قبر هم هست تا ابديت هم هست همراه هست نه به هر حال براى امورات دنيا بايد هر كسى دنبال تخصصى و كارى چيزى بايد برود اما براى خودت براى فرد خودت كه يك موجود ابدى هستى علمى را تحصيل بكن كه با تو همراه باشد بيايد با تو آن جا نياز دارى به علم احتياج دارى براى همين افرادى كه عاقل هستند وقتى علومى را كسب مىكنند متواضعتر مىشوند با مردم راحتتر جوش مىخورند اين جورى نيست كه احساس بكنند كه هر كسى كه بخواهد بيايد پيش آنها يك حريمى بايد بگيرد نمىدانم چنين و چنان راحتتر جوش مىخورند با مردم راحتتر مىپذيرند بقيه را تحمل مىكنند بعضى اصلاً قائل نيستند كه اگر كسى بيايد طرف اينها و صحبت بكند سوادش كمتر باشد يا اصلاً من سوادم اين هست زنم هم بايد مثلاً سوادش اين قدر باشد حالا خوب هست يك توازنى باشد ما يك جايى زنگ زديم به يكى از اين وزارت خانهها بگويم ديگر وزارت بهدارى زنگ زده بوديم ما، صحبت بود و قرار بود برويم يك جا و تدريسى بكنيم بعد طرف گوشى برداشت اسم ما را داده بودند به او خب مثلاً اين قرار است بيايد اين جا تدريس بكند بعد طرف تا گوشى را برداشت گفت سلام آقاى دكتر شجاعى يعنى فكر نمىكند حالا ممكن هست يكى هم باشد آدم باشد مثلاً بتواند حرف بزند مثلاً يا تعليمى بكند و دكتر نباشد نه در قاموس اين بايد حتماً دكتر باشد والا نبايد حرف بزند اصلاً كسر شان اين وزارت خانه هست كه يكى غير دكتر مثلاً از جلوى خيابانش رد بشود مثلاً پارك بكند موتورش را آنجا مثلاً حال مشكل هست البته خب مزاح مىكنم ولى خب اين جورى هست مشكل هست ديگر حالا اين جورى هست لذا مثلاً دوستانشان توى همان هست مثلاً اگر يكى مثلاً مهندس نباشد نمىشود حالا كسر شان مىشود بخواهد ارتباط برقرار بكند اگر كس ديگر باشد مشكل برايش درست مىكند.
حسبك من الجهل براى نادانى تو همين بس كه به علمت عجب داشته باشى به سوادت عجب داشته باشى اين هم سه تا ديگر از خصوصيات فرد جاهل دو سه تا بحث ديگر هم مانده انشاء اللَّه سعى مىكنيم توى يكى دو سه جلسه آينده تمامش بكنيم اين بحث روان شناسى جاهل را بعد مىرويم روى روان شناسى عاقل در مبحث روانشناسى عاقل خيلى از آنها چون تعرف الاشياء بااضدادها عكس اينها معلوم هست يعنى عاقل كسى هست كه به علمش عجب ندارد عاقل كسى هست كه هر چيزى را مىداند بيان نمىكند ولى خب بعضى از خصوصيات را هم به صورت فردى گفتهاند خصوصىتر گفتهاند گفتنى است و شنيدنى است انشاء اللَّه آنها را هم كار خواهيم كرد .
و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.