جلسه 004 - روان‌شناسی جاهل
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - روان‌شناسی جاهل

خصوصیات جاهل

جلسه گذشته در رابطه با شناخت جاهل اين روايت را عرض كرديم از اميرالمومنين‏عليه السلام كه الجاهل من خدعته المطالب جاهل كسى است كه به خاطر جهلش گول مى‏خورد فريب مى‏خورد به خاطر نادانى چون جامع نگريست جهل دارد زود فريب مى‏خورد قبل از اين كه وارد بحث جديد بشويم اين نكته را عرض مى‏كنم كه در جلسه قبل هم هشدار دادم اين است كه خيلى وقتها انسان به خاطر نادانى خودش مراجعه مى‏كند به افرادى كه مشكلش را حل بكنند افرادى نيستند؟؟؟ داشته باشند آگاهى كامل داشته باشند در حل مشكل اين و يا در مقولاتى كه از اين نوع مشكلات اين است لذا راهنماييهايى مى‏كند شخص را كه شخص را به گمراهى مى‏كشاند اين كه افرادى كه آگاه نيستند اما در مقام راهنمايى بر مى‏آيند علتهايى مختلف دارد يكى اين كه وقتى از كسى رفتى و سوالى كردى مشكلى را مطرح كردى شجاعت اين كه من نمى‏دانم شجاعت گفتن اين كلمه در همه كس نيست يعنى چه بسا شخص نداند مشكلى را اما به صرف اين كه به او مراجعه شده است مى‏خواهد پاسخ بدهد لذا شروع مى‏كند به چيزهايى كه به خيال خودش فكر مى‏كند درست است بيان مى‏كند مى‏تواند بگويد برو از فلانى سوال بكن از يك شخص آگاه‏تر سوال بكنيد اين مسئله در تخصص من نيست من نمى‏دانم اما نمى‏گويد آسمان ريسمان مى‏كند گاهى وقتها حب جاه است حب مقام هست باعث مى‏شود شخص اين كارها و علتهاى ديگرى دارد گاهى وقتها هم است كه شخص اصلاً مغرض است يعنى مى‏خواهد گمراه بكند در روايت پرهيز داده شده است از اشخاصى كه زبان دان هستند خوب مى‏توانند حرف بزنند فصيح صحبت مى‏كنند به ظاهر قشنگ صحبت مى‏كنند بليغ صحبت مى‏كنند اما محتوا ندارند بسيار خطرناك هستند اين افراد يا افرادى تنبل هستند و حال مطالعه و تحقيق ندارند اينها در يك شرايط خاصى در مقامى و مكانى قرار مى‏گيرند كه مراجعه مى‏شود به آنها و اينها آگاهى كافى ندارند و بعد شروع مى‏كنند راجع به مسائلى اظهار نظر كردن بعد چه بسا يك شخصى كه با دل پاكى مراجعه كرده است تا مشكلش حل بشود گمراه مى‏كنند لذا در روايت از امام صادق‏عليه السلام در كتاب كافى داريم كه هريك از اصحاب ما كه دين را نمى‏فهمند محتاج ديگران است و چه بسا اين ديگران او را گمراهش بكنند و عمرش را به اتلاف بدهند و به هدر بدهند درست راهنمايى نكنند شخص را دين ما آن قدر غنى است آن قدر حرفهاى كامل دارد كه انسان با مطالعه قرآن و روايات و آيات كمتر نياز پيدا مى‏كند به اين كه به ديگران مراجعه پيدا بكند بسيارى از مسائل در همان جا حل شده است نمى‏گويم كه مشورت نكنيم بلكه آن كسى كه مى‏خواهيم با آن مشورت بكنيم اهل باشد خيلى هم خوب است انسان مشورت بكند با اين كه علم دارد مشورت بكند با اين كه آگاهى دارد باز هم مشورت بكند چون فى كل راس حكمه چون در هر سرى يك حكمتى است هر گلى يك بويى دارد اضربوا بعض راى بالبعض يتولد من الثواب سيدالشهداءعليه السلام فرمود بعضى از نظرها را به بعضى از نظرها بزنيد از آنها صحت و ثواب و راستى متولد مى‏شود خوب است انسان وقتى چيزى را هم مى‏داند باز با افرادى كه اهلش هستند يا هم رديف هستند و يا به هر حال چيزى بارشان هست شروع كند به مباحثه به بحث كردن و به در ميان گذاشتن يك مساله خيلى نتايج زيبايى دارد نتايج خوبى بدست مى‏آيد اما خيلى از مسائل است كه روشن است كه انسان تكليف را روشن كرده‏اند براى ما خيلى از افراد توى همين مسائل ابتدايى هم گير هستند اگر كسى را نشناسد كه واقعاً اهليت براى طرف مشورت قرار گرفتن داشته باشند به كسانى مراجعه مى‏كنند كه آگاهى كافى ندارند و آنها را گمراه مى‏كنند بعضى از افراد هم به قدرى متكبر و خودخواه هستند كه ولو در يك موقعيت دينى قرار گرفته‏اند كه گاهى وقتها سخن گفتن و ارشاد و راهنمايى كردن وظيفه‏شان محسوب مى‏شود اما همان طورى كه عرض كردم اگر روى يك مطلبى تخصص نداشته باشند شجاعت اظهار نظر كردن را ندارند شجاعت نمى‏دانم گفتن را ندارند لذا هر چيزى كه به فكرشان مى‏رسد گويند خيلى خطرناك است چون با عمر ديگران بازى كردن است ابديت ديگران بازى كردن است مردم عمرشان را از سر راه نياورده‏اند كه وقتشان مى‏خواهيم تلف بكنيم در يك كارى وادارشان كنيم كه به صلاح آخرتشان و ابديتشان نيست يا درباره چيزى صحبت بكنيم كه در تخصص ما نيست يا اين كه آگاهى كافى نداريم اين را فراموش نكنيم روايت بعد باز هم از اميرالمومنين‏عليه السلام است مى‏فرمايد كه ضاله الجاهل غير موجود گم شده شخص جاهل وجود ندارد غير موجودٍ موجود نيست يعنى شخص جاهل به خاطر همين جهلش به خاطر اين كه واقعيت را نمى‏شناسد حق و حقيقت را نمى‏شناسد آرزوها و تمناهايى دارد كه جنبه سرابى دارند دنبال چيزهايى مى‏گردد كه موقعيتهايى مى‏گردد شرايطى مى‏گردد كه آن شرايط شرايط حاصل شدنى نيستند آرزوهايى دارد كه آن آرزوها برآورده شدنى نيستند خيلى هم وقت مى‏گذارد رويش روح صرف مى‏كند احساسات و عواطف صرف مى‏كند اما فايده‏اى به حال او ندارد در چند جلسه گذشته در يكى از مباحثى كه پيرامون جاهل صحبت مى‏كرديم اين روايت را عرض كرديم كه الجاهل يعتمد على امله جاهل تكيه دارد به آرزوهايش يعنى واقعيت را نمى‏شناسد گاهى وقتها اين آرزوهاى محال را كردن و دنبال گمشده غير موجود گشتن به خاطر تاثيرى است كه از تغذيه فاسد و آلوده‏اى است كه شخص شده است خيلى از مشكلات حل شده است خيلى از نشدنيها بدست آمده است از همين فكرهاى كارتونى ديگر فيلمهاى كارتونى ديديد چه جورى است توى فيلم‏هاى كارتونى معمولاً نشدنى‏ها چى مى‏شود؟ مى‏شود انجام مى‏شود آرزوها چى مى‏شود؟ حاصل مى‏شود شما توى فيلمهاى كارتون نگاه بكنيد مى‏بينيد كه آن شخص مثلاً يك گمشده‏اى دارد بعد يك شخصى مثلاً از عالم غيب مى‏آيد و مثلاً كمكش مى‏كند خب اين خيال بافى‏ها را درست مى‏كند انسان وقتى تغذيه مى‏شود اين طورى يا اين فيلم‏هاى سينمايى غالباً مى‏نشينند شرايط و موقعيتهايى براى آرتيس فيلم پيش مى‏آيد كه آن شرايط چى است؟ شرايط غير معقولى است افراد؟؟؟ مى‏شوند مخصوصاً جوان و نوجوان وقتى مى‏نشينند پاى اين فيلم‏ها يا اين داستانها اينها ذهنشان پر مى‏شود از اين يعنى احتمال در خارج خيلى زياد مى‏دهند هميشه كه در يك شرايط غير واقعى بتوانند مثلاً يك چيزهايى بدست بياورند چيزهايى كه نشدنى است و اينها تاثير مى‏گذارد شخصيت شخص را شكل مى‏دهد وقتى شكل داد ديگر با عالم واقعيت جور در نمى‏آيد يعنى نمى‏تواند زمان خودش را ببيند با واقعيت‏هاى زمان خودش فكرش تطبيق نمى‏كند لذا دنبال چيزهايى مى‏گردد كه تحصيلشان براى خود آن شخص ممكن نيست يعنى گاهى وقتها انسان چيزى را آرزو مى‏كند و به دنبال چيزى مى‏گردد و هوس چيزى را مى‏كند كه اصلاً تهيه شدنى نيست گاهى وقتها نه تهيه شدنى است اما نه براى او يعنى شرايط خانوادگى شرايط سنى شرايط تحصيلى شرايط مالى شخص طورى است كه اجازه بدست آوردن آن موردى كه مى‏خواهد آن گمشده را نمى‏دهد بعد شخص با نداشتن آن شرايط آرزو مى‏كند كه آن چيزها را بدست آورد مخصوصاً كه آن گمشده را به آن عشق پيدا بكند ميل پيدا بكند يعنى عاشق بشود چون وقتى عاشق شد حبك لشى يمى و يصم كور و كر مى‏شود وقتى كور و كر شد ديگر واقعيت را نمى‏بيند شرايط را نمى‏بيند مثال عرض مى‏كنم يك آقايى در يك شرايطى قرار مى‏گيرد كه مثلاً با يك خانمى آشنا مى‏شود مى‏خواهد با آن خانم ازدواج بكند اما اصلاً آن خانم كفو اين نيست همتاى اين نيست در يك شرايط بسيار ويژه‏اى قرار دارد يعنى هر كسى لياقت همسرى با او را ندارد بعد اين مثلاً با يك شرايط خيلى نازل مى‏خواهد مثلاً با آن ازدواج بكند ديده است و خوشش هم آمده است حالا هوس مى‏زند به سرش من مى‏خواهم با اين ازدواج بكنم ديگر عقلش كار نمى‏كند چون حب گرفته‏اش كه فكر نمى‏كند كه اصلاً اين ما من جور در نمى‏آيد من به صرف خوش آمدن و هر چيزى كه خوشمان آمد كه براى ما مفيد نيست اصلاً خود آن شخص براى اين همسر بعداً يك جهنمى مى‏شود اصلاً يك عامل فشار روحى خواهد شد چون كفو نيست ما صرف اين كه خوشمان آمد به دردمان نمى‏خورد يا مى‏روند منزل كسى و مى‏بينند يك شرايط ويژه‏اى در منزلشان حاكم است اين هم آرزوها مى‏كند به آن شرايط ويژه برسد بعد مى‏آيد و تمام كارهايش را مى‏گذارد تا به آن شرايط ويژه برسد در حالى كه براى اين حصولش چى است ممكن نيست بعضى از افراد هستند كه به خاطر داشتن شرايط خاصى بدست آوردن خيلى از چيزها برايشان راحت است و به حرام هم نمى‏افتند اما اگر ما هوس آن چيزها را به سرمان بزنيم به راحتى بدست نمى‏آيد يا بايد دچار حرام بشويم و يا بايد بسيار زحمت بكشيم خيلى زجر بكشيم مثلاً تهيه و عوض كردن يك ماشين، اتومبيل توى يك ماه يك دانه پول دارد؟؟؟ درآمد هيچ مشكل نيست هيچ مشكلى وجود ندارد اما اين كه من نه شرايط تحصيلى درست و حسابى دارم نه شرايط سنى درست و حسابى دارم نه مهارت خوبى دارم نه آگاهى لازمى دارم بعد هوس بكنم كه من هم مثل او باشم خوب اين بد است نمى‏آيد اين طورى مگر اين كه برود دزدى بكند يا قاچاقچى باشد يا كار خلافى انجام بدهد يا اين كه بنايت را بگذارى به اين كه من به آن شرايط برسم حال به آن شرايط هم كه رسيدى حالا هنر نيست كه رسيدن به چه دردت مى‏رسد مگر ارزش آن است ارزش نيست اين كه مى‏گويد ضاله الجاهل غير موجود يعنى شخص جاهل غالباً چيزهايى را تمنا مى‏كند هوس مى‏كند طرح ريزى مى‏كند برايش كه تهيه شدنى است با شرايط او تطبيق نمى‏كند ما واقعيت را بايد پيدا بكنيم ببينيم ما در چه شرايطى هستيم آيا مى‏توانيم به آن شرايطى كه الان آرزويمان است برسيم يا نه؟ بعد برنامه ريزى بكنيم البته اين روايت خيلى بحث بسيار مفصلى دارد من همين مقدار به خاطر ظرفيت جلسه من همين مقدار عرض مى‏كنم خدمتتان يك روايت ديگرى هم است باز از اميرالمومنين‏عليه السلام معنى‏اش قريب به همين معنا است كه باز به ما خود شناسى نصيحت مى‏كنند و ياد مى‏دهند به ما مى‏گويد اگر يك همچنين شرايطى داشتيم آيا عاقل هستيم يا جاهل هستيم؟ اين را هم من يادداشت مى‏كنم روى تخته مى‏نويسم و بعد مى‏رويم روى روايت بعدى اين روايت هم از اميرالمومنين‏عليه السلام است در جلد دوم الميزان الحكمة صفحه 195 آن دو روايت هم كه يادداشت كرديم روى تخته همين ضالة الجاهل غير موجود و... در همين كتاب است صفحه 155 مى‏فرمايد رغبت تو ميل تو در چيزهايى محال است و نشدنى است اين هم علامت جهل است نادانى است اين كار كه انسان تمناى چيزهايى بكند آرزوى چيزهايى بكند فكر بكند به چيزهايى كه حساب باز بكند روى چيزهايى كه نشدنى است اين طور هم نيست اگر انسان فكر كرد توى دلش پروراند يك چيزى را به جايى لطمه نخورد هر آرزويى كه انسان بكند چه خوب و چه بد به شخصيت انسان شكل مى‏دهد يعنى اين طور نيست كه هوس بيايد و بعد برود و شخصيت را شكل ندهد هوس به محض اين كه وارد روح انسان شد يك برش به انسان مى‏دهد فرق است بين كسى كه مثلاً هوس مى‏كند كه من مثلاً كاشكى امروز جمعه است مى‏توانستيم روى ماه امام زمان عج را ببينيم دست بوسش باشيم پا بوسش باشيم خدمتش برسم هوس بكند امروز روز جمعه يك زيارت امام زمان مى‏خواندم يك زيارت عاشورا مى‏خواندم امروز مثلاً فلان موقع خوب است من مثلاً در حرم حضرت رضاعليه السلام بودم يا در مسجد جمكران بودم يا امروز نماز جمعه مى‏رفتم يا الان وقت قرآن است يك لذتى دارد من يك چند آيه‏اى قرآن بخوانم يك روضه‏اى گوش بكنم يك صلواتى بفرستم يك كار خيرى بكنم اين هوس وقتى آمد يك شكل مى‏دهد به انسان به محض اين كه هوس آمد آن هوس چه عملى بشود و چه عملى نشود توى اعمال خير براى شما ثوابش را مى‏نويسند همين كه هوس بكنى كاش من الان مشهد بودم همين اى كاشكى كه مى‏گويى شدى رفتى و تمام شد در گناه همين طور است در گناه وقتى شما هوس مى‏كنى شكل پيدا كردى روحت شكل مى‏گيرد بعد مصيبت دارد پاك كردن اين تازه استغفار لازم دارد توبه لازم دارد اى كاش شوخى نيست وقتى گفتى اى كاش شكل گرفتى تو اى كاش يعنى روحيه تو روح تو در شرايطى بوده كه هوس يك چيز نجس را كرده است يك آلودگى را كرده است يك بيمارى را كرده است اگر روح سالم باشد سلامت با بيمارى جور در نمى‏آيد وقتى ما تمناى بيمارى كرديم يعنى روحمان آلوده است يعنى يك سنخيتى با آلودگى دارد كه اين آلودگى را مى‏طلبد از بغل يك نامحرم رد شدى و هوسش را كردى اين يك آلودگى در وجودت است تمنا كرده است اگر نبود كه تمنا نمى‏كردى از يك گناه رد شدى يا شنيدى يك گناهى را و گفتى اى كاش من هم بودم بهره بردارى مى‏كردم اين وقتى ياد گناه افتادى و اى كاش مى‏گفتى اين معلوم است كه سنخيتى دارى اين جا مشكل درست مى‏شود برايت خودت اين جا بايد خودت را محاكمه بكنى كه چرا اصلاً اين تمنا در من بود چون تمنا در قيامت فقط سلامتى به درد انسان مى‏خورد تمناى بيمارى يعنى تمناى جهنم يعنى در وجود تو يك تمناى نسبت به جهنم وجود دارد يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللَّه بقلب سليم آن جا روح سليم لازم است و روح سليم هيچ وقت تمناى بيمارى را نمى‏كند تمناى نجاست و كثافت را نخواهد كرد تمناى آلودگى در او نيست اگر هم شد استغفار مى‏كند و پاك مى‏كند اين طور نيست كه ما هوس كرديم و هوس به جايى بر نخورد هوس و آرزو شكل مى‏دهد مى‏فرمايد وقتى توى چيزهايى كه نشدنى است مى‏آيى و تمنايشان را مى‏كنى اين معلوم است ناآگاه هستى نشدنى است بنشين شرايط خودت را بسنج موقعيت خودت را بسنج و ببين اين نشدنى است فقط دلت مى‏خواهد فقط هوس است و هوس هم پايان ندارد هيچ موقع تمام نمى‏شود ميلت در چيزهاى نشدنى جهل است فكرهاى كارتونى زياد است به پسر جوان و نوجوان مخصوصاً زياد مى‏زند عرض كردم گاهى وقتها شرايط نوجوان و جوان طورى است اگر نتواند به آن برسد به خواسته خودش توى عالم خيال دنبالش مى‏گردد توى خيال و خيال كردن هم شكل مى‏دهد به روحيه‏اش پناه مى‏برد به خيال خيلى وقتها افراد نمى‏توانند به واقعيت برسند پناه مى‏برند به شعر به غزلى قصيده‏اى نمى‏دانم چيزى كه توى آن چون غزل و قصيده و شعر كه مى‏دانيد شعر از متعلقات عالم خيال است شعر گويى مى‏كند براى خودش حافظى نمى‏دانم سعدى نمى‏دانم يك غزلى جايى پيدا مى‏كند با آن خودش را تسكين مى‏دهد در صورتى كه واقعيت غير از آن چيز است واقعيت كه مى‏گويم يعنى شرايط شخصى شخص غير از آن است پناه مى‏برد ديگر به خيامى به كسى به هر حال يا به شعرايى كه غير متعهد هستند پناه مى‏برد به آنها خودش را ارضاء مى‏كند پناه مى‏برد به موسيقى پناه مى‏برد به يك بى خيالى خاصى لذا بايد بدانيم كه واقعيت در اين جهان چيست چه چيزى دوست داشتنى است و واقعيت دارد و چه چيزى خواستن آن لطمه به سير انسان به ابديت به كمال نخواهد زد دنبال غير چيز ديگرى نگرديد چون هر كس گشت هلاك شد غير از آن جهنم است غير از آن سراب است هر كس تمنايش را كرد باخته است كى به نتيجه رسيد يك نفر را شما توى تاريخ معرفى بكنيد كه اين تمناها را داشته و به نتيجه رسيده باشد اين ظلمه اين جهال و اين ستمگران اين افراد فاسق و مفسد ببينيد چقدر بودند الان به چه عاقبتى دچار شدند نگاه بكنيد تاريخ درس خيلى خوبى است شما نگاه بكنيد براى هوس بازها را مطالعه بكنيد ببينيد به كجا رسيدند آخر؟ گفت گشتم نبود نگرد نيست آنها رفتند و هيچ كدامشان هم به جايى نرسيدند عبرت بگيريد تمناى چيزهايى كه افراد نفهم و جاهل افرادى كه قدر خودشان را نشناختند افرادى كه به ارزش خودشان پى نبردند افرادى كه بى شخصيت بودند تمناى آن چيزها را ما نكنيم مواظب باشيم از هر چيزى الگو نگيريم از هر كسى الگو نگيريم الگوى ما مشخص است و لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنه شما اسوه حسنه را داريد نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله تمناى چيز ديگرى نكنيد اسوه ديگرى را انتخاب نكنيد حق همانى است كه با آنها است الحق ما رضيتمواو الباطل ما اسخطموا حق آنى است كه شما راضى هستيد به آن و شما قبولش داريد به حق بودن و به ارزش بودن باطل آنى است كه شما بدتان مى‏آيد از آن ائمه از چيزى كه خودشان ميل شخصى نسبت به آن نداشتند بدشان نمى‏آمده است اين جورى نبوده قضيه بلكه چيزى كه باطل است بدشان مى‏آمده است ميزان هستند براى ما چيزى كه به درد نمى‏خورده است چيزى كه با كمال انسان سازگار نداشته است مورد سخط اهل بيت و معصومين است و بوده است هوس آن چيزها به سر ماها نزند اين خيلى مهم است كه انسان حق و حقيقت را بشناسد ارزشها را بشناسد كه هوس چيز ديگرى به سرش نزند موسى را بشناسد و دچار گوساله پرستى نشود كه چى مى‏شود؟ در آن صورت ظلم مى‏كند به خودش ثم اتخذتموالاحل من بعد و انتم ظالمون ظلم مى‏كند جاهل گوساله پرست است يعنى راهى با موسى ندارد دنبال گوساله مى‏گردد بهترين ارزشها وقتى به او معرفى مى‏كنى مى‏بينى كه هيچ تمنايى در اين نسبت به اين ارزش ايجاد نخواهد شد همان دنبال گوساله پرستى خودش مى‏گردد در نهايت مثل خيلى از افراد كه با داشتن حكومت اسلامى تمناى حكومت‏هاى ديگرى به سرشان مى‏زند با داشتن قوانين اسلامى تمناى قوانين ديگرى قوانين الهى قوانين كاملى كه از ناحيه خدا آمده است هوس قوانين ديگرى به سرشان مى‏زند همين كه خيلى وقتها وقتى ما با يك قانون الهى روبرو مى‏شويم و مى‏گوييم اين كاش نبود اين كاش مى‏شد كارى ديگر كرد اى كاش الان اين هوس خودمان است اين جهل است روى نادانى است اى كاش اين قانون در اسلام نبود اى كاش اين جا حيف كه اين جورى است اگر اين جورى است حق اين است حق اينگونه است و بايد اينگونه مى‏بود چرا ما هى بگوييم حيف حيف كه اين جورى بعد يعنى چه؟ يعنى حيف كه زيباست يعنى حيف كه بى نقص است ما دنبال نقص مى‏گرديم ما دنبال زشتى مى‏گرديم اين يك مطلب.

مطلب دوم در رابطه با بحث روان شناسى جاهل كه مربوط به اين مطلب است كه الان عرض كردم خدمتتان مى‏فرمايد ثروة الجاهل فى ماله و امله ثروت يك شخص جاهل در مالش و آرزوهايش است كه الجاهل يعتمد على امله دارايش اين است خيلى از افراد هستند كه بدون اين كه واقعيت را تشخيص بدهند يا بخواهند كه واقعيت را تشخيص بدهند كه آقا ما كى هستيم؟ خدا ما را براى چى آفريده؟ از كجا آمده‏ايم در كجا هستيم به كجا خواهيم رفت؟ نمى‏خواهند بفهمند يجعلون اصابعهم فى اذانهم دستهايشان را تو گوششان قرار داده‏اند و مى‏دهند و بى‏توجه هستند مسلمان هم هستند ولى نمى‏خواهند بفهمند كه اينها يك واقعيتى است و اينها حركت به سمت بى نهايت مى‏كند يك شرايط مشخصى در ابديت و آخرت حاكم است كه ما بايد روحمان آن شرايط مشخص را تحصيل بكند دنبال چيزهاى ديگرى مى‏گردند يك جوان وقتش را روى كارهاى ديگرى مى‏گذارد هوس كارهاى ديگرى به سرش مى‏زند چيزهايى كه در ابديت يك ذره به دردش نخواهد خورد به كارش نخواهد آمد يك اميالى دارد يك خواسته‏ها و آرزوهايى دارد اصلاً اين را از كجا گرفته است؟ مثلاً يك نفر توى جامعه ديده و خوشش آمده است من هم مى‏خواهم مثل اين بشوم توى فيلم ديده و من هم من مى‏خواهم مثل اين بشوم يك داستان ديده و من هم مى‏خواهم مثل اين بشوم آرزو و ثروت دارايى يك شخص جاهل در آرزوهايش است يعنى الان وقتى ارزيابيش مى‏كنى مى‏بينى چيزى بار ندارد سنگين نيست ثقلت موازينه نيست سبك است هيچى ندارد بى محتوا است كم مايه است اما مى‏بينى كه خيلى به خودش مغرور است خيلى روى خودش حساب مى‏كند چرا؟ چون فكر آرزوها است من بعداً اين جورى درست است الان چيزى نيستم اما قرار است يك چيزهايى بشوم يعنى امتيازاتى كسب بكنيم بگذار فلان مقام را بگيرم فلان را بگيرم بگذار فلان رشته تحصيلى را مثلاً مدركش را بگيرم آن موقع كسى من شوم براى خودم يعنى فكر مى‏كند اعتبار انسانى مى‏آورد براى انسان وقتى ما مى‏گوييم دنيا به آخرت مثل حركت جنين است در رحم مادر به دنيا. يعنى فقط ما بچه‏اى را سالم مى‏دانيم و مى‏گوئيم تولدش تولد ارزشمندى بوده است كه دقيقاً آن چيزهايى كه توى دنيا ارزش دارد در شرايط زيستى دنيا به درد مى‏خورد تهيه كرده باشد والا هر چيزى كه تهيه كرده است كه به درد نمى‏خورد شاخ با خودش بياورد دم با خودش بياورد دوتا دست اضافه با خودش بياورد دو تا پاى اضافه با خودش بياورد دو تا چشم اضافه با خودش بياورد مشكل مى‏شود نيش با خودش بياورد مثلاً خرطوم داشته باشد تصور بكنيد دو تا للَّه بياورد مثلاً با خودش هستند اينها يك كتابى است به نام ناقص الخلقه‏ها مطالعه بكنيد و ببينيد چقدر شرايط غير عادى است بچه‏ها به دنيا مى‏آيند چيزهايى با خودشان مى‏آورند اين كه ما توى دنيا داريم يك كارى مى‏كنيم و داريم يك چيزى را تحصيل مى‏كنيم هر تحصيلى كه بدرد نمى‏خورد اين تحصيل بايد ملاك اين كه اين تحصيل اين چيزى كه تو بدست آوردى از نظر روحى و از نظر ظاهرى اين به درد مى‏خورد يا نه ملاكش توى كجاست؟ ملاكش شرايط زيستى ابدى است با آن شرايط زيستى تو بايد بسنجى و ببينى كه به درد مى‏خورد يا به درد نمى‏خورد والا خيلى چيزها را انسان مى‏تواند خودش را سرش را گرم بكند ما چقدر مغازه داريم چند تا خانه داريم دو تا دكترا دارم سه تا ليسانس دارم نمى‏دانم اين قدر طرفدار دارم اين قدر كتاب نوشته‏ام اين قدر برايم درود فرست و صلوات فرست و نمى‏دانم دست بزن و كف بزن هست اين كه چه ارزشى دارد خيلى‏ها دلشان را خوش مى‏كنند به اين كه فقط مشهورند به اين كه فقط قهرمانند عمرشان را مى‏گذارند كه دو تا درجه بگيرند چهار تا كاپ بگيرند چهار تا مدرك بگيرند چهار نفر به آنها احسن و آفرين بگويند اسمشان توى چند جا نوشته بشود جان مى‏كند تا برود پشت يك ميز بنشيند يك آقايى بود نشسته بود پشت يك ميزى و يك جايى را اشغال كرده بود ما رفتيم و با او صحبت كرديم و گفتيم آقا شما كه اينجا نشسته‏ايد مسئوليت داريد بايد اين كار را بكنيد اين كار را بكنيد امام اينگونه فرموده است امام خط مشى مشخص كرده است اينها اصول ما است بايد به آن برسيم گفت آقا حرف از اصول نزن مرا مى‏بينى من هم مثل تو بودم ولى تا آمدم پشت اين ميز خيلى از اصولم را كنار گذاشتم تا آمدم پشت اين ميز نشستم يعنى موسى را رها كرده و گوساله پرستى كردند الان مثلاً من شدم مجتهد من شدم استاد نمى‏دانم خب به چه اعتبار اعتبار دارد يا ندارد اين مساله؟ قيامت مى‏گويند تو استاد بودى چون استاد اخلاق بودى استاد تفسير بودى مجتهد بودى بيا و برو بهشت همچنين چيزى ما نداريم اصلاً مى‏گويند روح قلب سليم آوردى يا نياوردى؟ كسى كار ندارد كه تو مجتهد بودى استاد اخلاق بودى نمى‏دانم مرجع تقليد بودى استاد دانشگاه بودى اين چيزهايى كه خيلى‏ها مى‏ميرند برايش رئيس بودى جمهورى بودى نماينده مجلس بودى دكتر بودى مهندس بودى نمى‏دانم هنرمند بودى آوازه خوان بودى نمى‏دانم آهنگ ساز بودى شاعر خوبى بودى رياضى دان خوبى بودى صنعت گر قوى بودى كسى با اينها كار ندارد آن جا اين است كه آقا نهايتاً تو هر كاره‏اى كه بوده‏اى مهم نيست صنعت گر بودى كارگر بودى آية اللَّه بودى نمى‏دانم چى چى بودى آية اللَّه به معناى اصطلاحى دارم مى‏گويم نه به معناى واقعى‏اش به معنا واقعى يعنى اين كه قلب سليم تهيه كرده است كه شده آيت خدا اين مهم نيست كه تو چه كاره بودى مهم اين است كه به هر حال حركت تو در اين دنيا منجر به تحصيل شرايط زيستى آخرت شد يا نشد اگر نشد هر چه بوده سراب بوده است چيست آن چه فكر بازار و دكان فكر حجره فكر اين و فكر آن حالا مى‏گويد فكر جاه و منصب و مقام و تدريس و همه را مى‏گويد در اين چند بيت مرحوم نراقى رحمةاللَّه عليه آخرش مى‏فرمايد.

اين همه چاه است چاه بيكران/دست و پاكن خويشتن را وا رهان

ما اسير صورتها نشويم اين صورت هر چه كه مى‏خواهد باشد ولو صورت مقدسى باشد بايد منجر به روح سالم بشود حال يكى هم مى‏رود و حوزه علميه هم درس مى‏خواند اما منجر نمى‏شود به روح سليم درست است كه حوزه علميّه هم درس مى‏خواند اما منجر نمى‏شود به روح سليم درست است كه حوزه علميه بهترين جا براى رشد است براى تحصيل قلب سليم است اما اگر خود شخص مايه‏اش را نداشته باشد و نخواهد تهيه بكند مشكل ايجاد مى‏شود لذا مى‏رود و باز تهيه مى‏كند دانشگاه مى‏رود و بار تهيه مى‏كند مدرك تحصيلى مى‏گيرد و بدتر خراب مى‏شود هنرمند قوى مى‏شود و شهرت مى‏گيردش طبع شعرى مى‏گيردش شعر زياد مى‏گويد كتاب زيادى مى‏نويسد صنعت گر خوبى مى‏شود اختراع زياد مى‏كند مى‏بينى همه اينها تبديل به بار مى‏شود پس آنچه كه نهايتاً مشت پر كن است اين است كه اين چيزى كه تو پر كردى اين چيزى كه بدست آوردى كسب كردى اين كسب مطابق شرايط زيستى آخرت كه خداوند تعيين كرده است معصومين عليه السلام تعيين كرده‏اند هست يا نيست اگر نيست به درد نمى‏خورد هر چيزى كه مى‏خواهد باشد صورتش اصلاً مهم نيست صورتش صورت مقدسى بوده آية الهى بوده است استاد اخلاق بوده نمى‏دانم عرفان بوده قرآن بوده تفسير بوده يا صورتهايى مثلاً مباح بوده مثل مثلاً رشته‏هاى مختلف علمى بوده يا هر صورت ديگرى فرق نمى‏كند اصل قضيه اين است كه با اين شرايط تطبيق بكند يا نكند اين آرزو بكنيم الكى چيزى بدست بياوريم كه واقعيت داشته باشد نرسد به جايى كه آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هيچى دلمان را خوش بكنيم مثلاً داريم توى دانشگاه درس مى‏خوانيم توى حوزه درس مى‏خوانيم نمى‏دانم توى فلان صنعت گريم فلان رشته را بدست مى‏آوريم نمى‏دانم مهندس فلان رشته خواهيم شد دكتر در فلان خواهيم شد كارشناس در فلان رشته هنرى خواهيم شد دكتر رشته خواهيم شد كارشناس در فلان رشته هنرى خواهيم شد دلمان را خوش نكنيم به اين چيزها اين كه بايد ببينيم اين سيرى كه داريم انجام مى‏دهيم اين سير به هر حال به جايى مى‏رسد يا نمى‏رسد بار ما بار درستى خواهد شد موازين ما ثقيل خواهد شد يا نخواهد شد نتيجه چه خواهد بود اين مهمم است و آن را بايد از همين الان تويش افتاده باشيم برويم و يك چيزى كسب بكنيم مورد تاييد عقل مورد تاييد دين قرار گرفته باشد اين حركتهايى را كه ما داريم انجام مى‏دهيم اين كه حالا اجتماع چى چى دوست دارد مردم چقدر به به و چه چه مى‏گويند خيلى تويش سروصدا است خيلى تويش حرف است خيلى حساب مى‏كنند رويش خيلى تحويل مى‏گيرند اين بدبختى است كه ما اسيرش هستيم كه مى‏آئيم عمرمان را جوانى مان را استعدادمان را مى‏گذاريم صرف چيزهايى كه اسم دارند به به و چه چه مى‏گويند خيلى تويش سروصدا است خيلى تويش حرف است خيلى حساب مى‏كنند رويش خيلى تحويل مى‏گيرند اين بدبختى است كه ما اسيرش هستيم كه مى‏آئيم عمرمان را جوانى مان را استعدادمان را مى‏گذاريم و صرف چيزهايى كه اسم دارند به به و چه چه تويش زياد است رشته تحصيلى انتخاب مى‏كنيم كه اصلاً با هويت ما با حركت ما سازگارى ندارد ولى چون خيلى اسم و رسم دارد بعد توى همان رشته تحصيلى گند مى‏زنيم به چه آلودگيهايى كه دچار نخواهيم شد بله انسان ممكن است يك ذره هوشش زياد باشد هوشش زياد است هوشش زياد باشد و بتواند خيلى از رشته‏ها را برود اما دليل نمى‏شود كه هر رشته‏اى كه حالا توى آن هياهو و پول بيشترى باشد انتخاب بكند بايد ببينيد كه اين رشته‏اى را كه انتخاب مى‏كند با حركت او به سمت ابديت سالم سازگارى دارد و يا ندارد هل نشويم نگذاريم كه هل مان بكنند نگذاريم كه جامعه اينقدر فشار بياورد كه ما نتوانيم تصميم‏گيرى معقولى بكنيم ديگران اينقدر فشار بياوريد جوّ بسازند عليه ما نتوانيم خودمان تصميم بگيريم خودمان آنى كه بايد باشيم باشيم صبر بكنيم با آرامش با؟؟؟ ببينيم اول خدا چه چيزى را براى ما مى‏پسندد ما چگونه اين حركت را به سلامت مى‏توانيم انجام بدهيم چه چيزى را انتخاب بكنم اين حركت را به سلامت مى‏توانيم انجام بدهيم چه چيزى را انتخاب بكنيم با چه كسى ازدواج بكنم چه رشته‏اى را انتخاب بكنم چه شغلى را انتخاب بكنيم چه كارى را بكنم كه منجر به تولد سالم من بشود؟ اين هنر است والا بقيه چيزها برادرها هر چيزى كه باشد چه صورت مقدس داشته باشد چه صورت نامقدس همه‏اش سراب است پس ببينيم آن ارزشهايى كه براى ما خداوند تبارك و تعالى مشخص كرده است و معصومين مشخص كرده‏اند آن ارزشها چى هستند دنبال چيز ديگرى نرويم هوس چيز ديگرى نكنيم رغبت در نشدنى‏ها و در سرابها نكنيم خيلى چيزها توى اين دنيا شدنى است اما نسبت به آخرت سراب است يعنى ارزش ندارد واقعيت ندارد همين كه اينجا شدنى است و خيلى هم اسم و رسم دارد خيلى هم نون تويش هست خيلى لذت و صفا تويش است خيلى آسايش و رفاه درش است كافى نيست تعيين كننده نيست و نكته بعد نكته آخر عرض كنم خدمتتان يروه الجاهل فى ماله اين هم همان است مال ثروت جاهل در مالش است خيلى‏ها اسير همين مالشان هستند شما غالب پول دارها را كه ببينيد پول دارها رابطه‏اى با علوم ندارند علومى كه به درد انسان بخورد با معارف ندارند علم را مى‏خواهند اما اين علم وسيله است در جهت چى پول در جهت ثروت در جهت شهوت رانى جون مى‏كند و درس مى‏خواند اما براى اين كه به شهوت بالاترى برسد شما بيا و به او بگو آقا شما براى آخرت آفريده شده‏اى يك روحى دارى كه انتها ندارد بى نهايت است سيرى دارد كه اين سيرى بى‏نهايت است در اين سيرت بايد چيزهايى را تحصيل بكنى كه با روحت با خلقت ويژه تو سازگارى داشته باشد علومى است كه خداوند واجب كرده است براى بشر عقايد است اخلاق است احكام است اينها واجب است براى تحصيل هر كسى براى حركت سالم يك نفر اين هيچ رغبتى ندارد چون پول دارد خوش مى‏گذارند ما احكام را ياد نگرفتيم به هيچ جايمان بر نخورد واقعاً هم بر نمى‏خورد به هيچ جايشان مى‏بينيد كه توى دنيا كم نمى‏آورند به هيچ جايشان بر نمى‏خورد نه اين كه حالا نخورد مى‏خورد متوجه هم نيستند يك جاهاى مى‏گيرد يقه‏شان را حال من عقايد هم نداشتم نماز هم نخواندم به كجا برمى‏خورد مغازه دارم سه نبش ماشاءاللَّه روزى يك تومان درآمد دارم يك ميليون تومان درآمد دارم با يك تلفن يك ميليون تومان راحت چى مى‏خواهم خانه دارم بچه‏هايم همه اين جورى هستند نمى‏دانند چى كم دارم؟ ثروتش توى اين؟؟؟ است توى خانه خوب توى مدرك تحصيلى خوب توى پول خوب توى شغل خوب دارايى‏اش اين است اما دارايى آخرت تقوا است فان خير الزاد التقوى اين داراى است اگر مى‏دانى كه حركت به سمت آخرت داراى بايد بدانى كه آن جا فقط يك دارايى به درد مى‏خورد يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللَّه بقلب سليم فقط قلب سليم به درد مى‏خورد اين دارايى است و هيچ دارايى ديگرى هم به درد نمى‏خورد نه پولت نه ثروتت به شغلت نه مدرك تحصيلت نه شهرتت هيچى فقط قلب سليم به دردت اين تنها دارايى تو است و بايد همين جا تهيه‏اش بكنى اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل امروز روز كار است و عمل است و حسابى در كار نيست و قيامت حساب است ديگر عملى نمى‏توانى انجام بدهى آن جا وقتى خراب متولد شدى ديگر خراب متولد شدى آن جا تحصيل نيست يك دارايى بدرد مى‏خورد براى حركت انسان تقوا الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر ايمان و عمل صالح عمل صالح يعنى عملى كه مطابق وحى باشد دقت بفرماييد و همديگر را تواصى به حق و به صبر بكنند يعنى هواى همديگر را هم داشته باشند هواى دوستانشان برادرانشان خانواده‏شان جامعه‏شان را تواصى به حق و صبر بكنند اينها چيزهايى است كه سرمايه است و به درد مى‏خورد بقيه را در مقابل اينها چى مى‏خواهى بياورى اينها را بايد وقت بگذارى برايش تحصيلشان بكنى حالا اگر اينها مثلاً اين‏ها را تحصيل نكردى اگر اينها را نمى‏دانيم عوضش پول خوبى داريم عوضش ثروت خوبى داريم عوضش خانه خوبى داريم عوضش شغل خوبى داريم عوضش مدرك تحصيلى خيلى‏ها مى‏گويند اگر ما دروس اسلامى را ياد نگرفتيم دروس اسلامى فقط توى حوزه نيست آقايان هر كس مى‏تواند ياد بگيرد مى‏گويند اگر ما نتوانستيم دروس اسلامى را ياد بگيريم عوضش رفتيم و ليسانس گرفتيم اصلاً زمين يا آسمان فرق دارد قابل مقايسه نيست تو ليسانس هم گرفته باشى دكترا هم گرفته باشى علوم اسلامى يعنى علومى كه روح تو بايد تحصيل بكند غذاى روح تو است تحصيل بكنى كه به كمالت برسى از نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله است اين روايت كه ان اللَّه يطاع بالعلم و يعبد بالعلم خداوند اطاعت مى‏شود و عبادت مى‏شود با علم آگاهى و خير الدنيا و الاخرة مع العلم و شر الدنيا و الاخرة مع الجهل خير دنيا و آخرت با آگاهى است با علم است شر دنيا و آخرت با جهل است اين مى‏گويد دانشگاه دانشگاه برو خوب هم است تحصيل كن براى دنيايت براى روزيت خيلى هم عبادت خوبى است اما حواست باشد كه ياد گرفتن زبان خارجى ياد گرفتن اينها هيچ كدام تو را از تحصيل علوم اسلامى تو را بى نياز نمى‏كند آن مقدارى كه براى آخرتت نياز دارى بايد بروى و تحصيلش بكنى بايد بورى تحصيل بكنى اين چه ربطى به آن دارد؟ كه ما اگر دين شناس خوبى نستيم اقلاً شيميدان خوبى هستيم فيزيك دان خوبى هستيم اصلاً طلبه علوم دينى قابل مقايسه نيست با طلبه هر علم ديگرى نمى‏شود مقايسه‏اش كرد طلبه علوم دينى كه مى‏خواهد قرآن در سينه‏اش جا بدهد و ياد بگيرد قرآن را نمى‏شود فضل القران على ساير الكلام لفضل اللَّه على الخلقه فضل قرآن به همه كلامهاى ديگر مثل فضل خداست برترى خداست به خلقش يعنى فرق بين فرق واجب الوجود است با ممكن الوجود فرق بين حق و باطل است بين كمال مطلق و نقص مطلق است عالم به قرآن مگر با عالم به علوم ديگر مگر يكى است؟ كسى وقتش را گذاشته قرآن را ياد گرفته است قرآن را فهميده آيات را فهميده قرآن به سينه‏اش حمله قرآن شده است حامل قرآن شده است اين كه با كس ديگر قابل مقايسه نيست تو شريف‏ترين و بالاترين كلام را رفتى و ياد گرفتى بالاترين علم را رفتى ياد گرفتى اين كه نمى‏شود بگويى من عوضش فيزيك بلد هستم فيزيك خوب است علوم دنيايى است به درد دنيايت هم مى‏خورد در جهت آخرت هم مى‏توانى استفاده بكنى بد نيست همه اينها نور هستند فيزيك نور است رياضيات نور است هندسه نور است شيمى نور است علوم ديگر همه نور هستند همه اينها از اينها انسان مى‏تواند به خداشناسى نائل بشود اما فرق است بين اينها و بين كلام خداوند بين معارف ناب و خالص اسلامى كه نمى‏شود مقايسه كرد طالب اين علم را و عالم به اين علم را با طالب و علم به علوم ديگر پس رغبت در چيزى داشته باشيد كه واقعيت دارد و كمك ما خواهد كرد.

والحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.