جلسه 008 - روان‌شناسی عاقل
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - روان‌شناسی عاقل

امروز روز ميلاد رضاعليه السلام بود و ما در هفته قبل وعده كرده بوديم كه امشب ادامه بحث لهو و لعب و خيال و نحوه كنترل افكار و ريشه افکار و منابع تغذيه افكار و بحث های مربوط به این موضوع. را به هفته آينده موكول مى‏كنيم و لذا مى‏پردازيم به شرح حديثى از امام رضا (عليه‌السلام) كه فرمودند: 7 چيز بدون 7 چيز از مسخرگى است. خداوند نظام خلقت را در چه مسائل معنوى يا مادى بر طبق قانون عليّت آفريده يعنى براى رسيدن به هر نتيجه‏اى بايد مقدمات مربوط به آن نتيجه را طى كرد و خداوند زندگى انسان را اينگونه قرار دادند يعنى هر معلولى يك علتى دارد البته نه اين كه خداوند نمى‏تواند يك نتيجه را بدون علتش خلق بكند بلكه خداوند فعال ما يشاء است هركارى كه بخواهد مى‏تواند انجام بدهد و قدرت مطلق است اما در نظام زندگى دنيا اينگونه مقرر كرده كه اگر انسان بخواهد به نتيجه‏اى برسد چه مادى و چه معنوى بايد حتماً مقدمات را طى بكند تا به آن نتيجه برسد لذا اگر كسى بدون اين كه مقدّمات را طى بكند بخواهد در مسائل معنوى يا مادّى به نتيجه‏اى كه مدّنظرش است در واقع خودش را مسخره كرده چون نظام اينجا اينگونه است مثلاً ما براى اين كه سراب شويم حتماً مى‏خوريم ولى اگر كسى تشنه باشد و از فرط تشنگى فرياد بزند كه من تشنه هستم و مى‏گويند كه آب هست بخور ولى او مى‏گويد نه نمى‏خواهم بخورم بلكه همين طورى مى‏خواهم كه تشنگى‏ام برطرف شود يا مثلاً با خوردن شيرينى و نان مى‏خواهم كه تشنگى‏ام بر طرف شود و ما مى‏گوئيم كه شما خودت را مشخره كردى و راه برطرف شدن تشنگى آب نوشيدن است. پس ما در يك نظامى زندگى مى‏كنيم كه قوانين علّى و معلولى بر ما حاكم است چه در جهات مادى و چه در جهات معنوى لذا صرفاً تمنا كافى نيست و خواستن هم كافى نيست بلكه تحصيل شرايط هم لازم است يك نفر گفته بود كه من رفتم به خواستگارى دختر شاه ولى 50 درصد قضيه حل شد اما 50 درصد ديگر آن هنوز حل نشده و گفتند كه آن 50 درصد كه حل شده چيست و او هم گفت آن 50 درصدى كه حل شده اين است كه من مى‏خواهم و50 درصدى كه حل نشده اين است كه آنها نمى‏دهند حالا خواستن همه قضيه نيست بلكه بايد اجابتى هم بشود و مانع نبايد باشد يعنى اراده لازم است و بايد زمينه اجابت را فراهم كرد و در مسائل مادى عرض كردم كه خداوند مثال‏هاى زيادى را مى‏زند كه البته از مسائل مادى مثال مى‏زند ولى منظورش مسائل معنوى هم است واخل البيوت من ابوابها وقتى كه مى‏خواهيد وارد خانه‏ها شويد از درهاى آن داخل شويد. يعنى هر كارى راهى دارد و بايد از راهش رفت تا به نتيجه رسيد البته اگر از راه ديگر رفتى ممكن است كه فكر كنى به نتيجه مطلوب رسيده‏اى اما چون راه كج نيست در واقع شخص باخته است و شخص بايد به نتيجه خودش حتماً از راه حق برسد. و در رابطه با مسائل معنوى مثل دعا داريم كه الداعى بلا عمل كرامى‏بلاوتر دعا كننده بدون عمل مانند كسى است كه تيراندازى مى‏خواهد بكند اما كمانش زه ندارد. حتى داريم كه در 4 جا دعاى افراد مستجاب نمى‏شود 1- شخص پولدار است و اقتصاد را در زندگيش رعايت نمى‏كند و پولهايش هدر مى‏رود و بعد دعا مى‏كند كه خدايا پولهاى من به من برگردد من فقير هستم و مى‏خواهم كه ثروتم به من برگردد و در اين جا داريم كه دعاى شخص اجابت نمى‏شود بلكه در جواب اين شخص گفته مى‏شود كه تو پول داشتى و نعمت هم داشتى بايست از آن درست استفاده مى‏كردى و آنها را هدر نمى‏دادى و 3 مورد ديگر كه دراينجا لازم نيست كه عرض كنم يعنى‏اين طور نيست كه صرفاً فقط دعا كرد بايد عمل هم كرد. مثلاً دعا كنيم كه خدايا من در كنكور قبول بشوم يا مثلا ً ذكرى بگويم كه اين ذكر تاثيرى در هوش و حافظه ما بگذارد ولى درس نخوانيم و يامثلاً از خدا بخواهيم كه قويترين حافظه را به ما عطا كندو خدا هم عطا كند اما اگر چيزى در اين حافظه قرار ندهى كه فايده ندارد بالاخره بايد مطالبى را به حافظه داد تا حافظه بگيرد اما اگر مطلب ندهى حافظه قوى اما خالى دارى پس بايد از راهش رفت و براى درست راه رفتن احتياج به شناختن راه دارد ما من حركت الا و انت محتاج فيها الى معرفة هيچ حركتى نيست مگر آنكه در انجام آن احتياج به شناخت دارى و قانون علّى و معلولى است اول شناخت و بعد مسير را رفتن مثل كسى سوار بر اتومبيلش شود و بگويد من مى‏خواهم بروم فلان شهر و راه را هم بلد نباشد اين خودش را مسخره كرده و هر چقدر كه تند برود در واقع از مسير اصلى دور مى‏شود پس براى رسيدن به هر چيزى راهى دارد و بايد راه را شناخت و بايد مواظب باشيم كه اين راه منطق به حق باشد اين مقدمه را عرض كردم كه شرحى باشد براى آن روايتى كه اول عرض كردم كه امام رضاعليه السلام مى‏فرمايد: 7 چيز بدون 7 چيز از مسخرى است البته 7 چيز فقط نيست بلكه همه چيزها بدون آنكه انسان راه را انتخاب كند از بيراهه بخواهد برود مسخره كردن خودش است اما حضرت روى 7 چيز بسير بسيار حيات دست گذاشته‏اند و آنها را به ما معرفى مى‏كنند 1- من استغفر به لسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزا باالنفسه هر كس با زبانش استغفار بكند اما قلباً پشيمان نباشد اين خودش را مسخره كرده مثل كسى كه بيمار باشد و مراجعه به دكتر كند و دكتر هم دارو بنويسيد و اين شخص بيمار نسخه‏اش را هم از داروخانه بگيرد ولى دارو را مصرف نكند خب اين خودش را مسخره كرده و خيال درمان را هم ندارد واگر اين بيمارى حتى منجربه مرگ بشود مقصر خودش است و يا اين كه به دكتر برود و دكتر هم داروى خاصى راتجويز نكند ولى پرهيز خاصى را به او بدهد و شخص بداند كه مداوايش در پرهيز است اما اگر رعايت نكند خودش را مسخره كرده و حالا تصور كنيد كه اين شخص يكى از نزديكان شما باشد و مريض هم باشد و شما هم از كسالت او خيلى ناراحت هستيد اولاً چون دوستش داريدازبيمارى او ناراحت هستيد و ثانياً بيمارى او در زندگى شما تاثير مى‏گذارد و زندگى شما را تلخ مى‏كند وسلامتى او در زندگى شما تاثير دارد و حالا اين مرتب ناله كندو شما هم مرتب او را به دكتر ببريد و او بيايد به منزل و از آن دارو استفاده نكند و شما چقدر عصبانى مى‏شديد اين خودش را مسخره كرده.

استفغار براى چيست؟ همانطور كه عرض كرديم كه ما حركتى داريم از دنيا به آخرت كه از نظر نوع حركت مساوى است با حركت جنين از رحم مادر به دنيا در اين حركت همانطور كه حركت جنين از رحم مادر به دينا هدف داراست و حركت از دنيا به آخرت هم هدف دار است البته هر حركتى هدف دار است نه فقط اين دو حركت بلكه هيچ حركتى بدون مقصد نيست و اين قانون كلى است و در فيزيك داريم كه حركت بدون هدف ممكن نيست در سائل معنوى هم همين طور است كه حركت معنوى بدون مقصد محال است و شما در اين نظام حركتى را نمى‏توانيد ببيند كه مگر آنكه قطعاً به يك هدفى خواهيد رسيد و يك انتهائى دارد حالا چه اختيارى و چه جبرى. و هدف ازحركت جنين از رحم مادر به دنيا تحصيل يك بدن سالم است و وقتى كه بدن سالم متولد شد مى‏گوييم كه اين دوران، زايمان، دوران موفق و مباركى بوده ولى اگر يك خانمى بچه ناقص بدنيا آورد ما نمى‏توانيم كه خانم تبريك عرض مى‏كنيم بلكه اظهار تاسف مى‏كنيم و او را دلدارى‏اش مى‏دهيم و اين دوران زايمان، دوران مباركى نبوده چون كه مقصد آن به بد جائى كشيده شده و در حركت از دنبا به آخرت محصول بدن سالم نيست بلكه قلب سليم است يوم لا ينفع مال و بنون الا من اطع اللَّه بقلب سليم. روزى كه نه مال و نه فرزندان بدرد نخواهد خورد مگر آنكه كسى كه قلب و روح سالم با خودش آورده باشد و روح سالم با گناه سازگارى ندارد و گناه يعنى بيمارى يعنى چيزى كه خلاف فطرت انسان است و خلاف حق است گناه يعنى چيزى كه سنخيت با جهنم دارد و جهنم را گذاشتند براى اين كه گناهان را بسوزاند و آن چيزى كه روح كسب كرده لذا براى همين آتش جهنم بر خلاف آتش دنيا فقط جسم را نمى‏سوزاند بلكه روح را هم مى‏سوزاند نارواللَّه الموقده التى تطلع على الافئده آتشى كه روح را مى‏سوزاند اين است حركت انسان از دنيا به آخرت و محصول بايد قلب سليم باشد و يك نفر بايد در تمام دوران عمرش همين يك چيز را تهيه كند ولى بقيه كارها همه در اختيار انسان است حالا شما مى‏خواهى ازدواج كنى بكن مى‏خواهى ازدواج نكنى نكن مى‏خواهى چند تا زن و بچه داشته باشى داشته باش مى‏خواهى تحصيل كنى بكن و اگر نمى‏خواهى تحصيل نكن و... اما فقط از شما يك چيز را مى‏خواهند و آن قلب سليم است و آنجائى كه دستور آمده فقط جنبه راهنمائى است و يا با سلامت سازگارى ندارد انكم الى الاخرة ساعرون و على اللَّه المعرضون بدانيد كه شما به سمت آخرت حركت مى‏كنيد و بر خدا عرضه مى‏شويد اينما تكونوا يدركم الموت و لا كنت فى بروج مشيده هر جا باشيد مرگ شما را خواهد گرفت اگر چه در قصرهاى محكم باشيد و اين را بدانيد و سپس آزاد هستيد كه هر كارى مى‏خواهيد بكنيد.

اعمل ما شئت هركارى ميخواهى بكن فانه ملاقى و آن چيزى را كه انجام مى‏دهى ملاقات خواهى كرد قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقيكم بگو آن مرگى كه از آن فرار مى‏كنيد او به ملاقات شما خواهد آمد 2- بدانيد كه در آخرت شرائط ويژه‏اى را از روح شما انتظار دارند و آنجا شرائط خاصى دارد اگر بخواهيد بصورت جاودان خوشبخت باشيد و بى نهايت خوشبخت باشيد بايد سالم متولد آخرت شوى در آنجا بى نهايت خوشبختى آماده هست شما به ميزان سلامتى تان از آنجا بهره بردارى مى‏كنيد انسان خواه يا ناخواه به خاطر نفسش و غلبه شهوات و جهلش دچار گناه خواهد شد و هيچ كس معصوم نيست و بايد خودش را مداوا كند و يكى از طرق مداوا استغفار است اولاً بايد دور باشد و سراغ ميكروب و آلودگى نرود و اين مسخرگى كه ما طالب سلامت باشيم بعد غذاى آلوده بخوريم اگر در اثر نادانى و هواى نفس رفتيم سراغ آلوده بايد استغفار كنيم استغفار يعنى استفراغ يعنى بالا آوردن و تنها راه همين است و يك نفر كه غذاى آلوده خورده و او را به بيمارستان مى‏برند و به او كف صابون يا پرمنگناتى چيزى مى‏دهند تا بالا بياورد و معده‏اش را شستشو مى‏دهند تا بتواند غذاى پاك بخورد پس بايد استغفار و دورى كرد تصور كنيد حالت كسى كه مسموم است و مى‏داند كه هر چه بخورد به ضررش تمام خواهد شد برود بخورد حالا چه پاك و چه آلوده تماماً تبديل به آلودگى مى‏شود و اين خودش را مسخره كرده و يا اين كه برود بيمارستان و شستشو بدهد اما بلافاصله غذاى آلوده بخورد شما را راجع به عقل و فهم او چه قضاوتى را مى‏كنيد و يا اين كه اصلاً نرود آنقدر بماند تا بميرد در هر 3 صورت شما خواهيد گفت كه اين شخص عاقل نيست چون جاهل كسى است كه از هر چه كه نهى شده مرتكب مى‏شود (على‏عليه السلام) و اين جاهل مقصر است يك داستانى را امام فرمودند كه يك آدم خيلى بد قيافه‏اى يك بچه كوچولوئى را به بغل گرفته بود و اين بچه قيافه اين را كه مى‏ديد مى‏ترسيد وچون خيلى قيافه وحشتناكى داشت اين بچه داد و فرياد مى‏زد و آن شخص بد قيافه مى‏گفت نترس عزيزم من كه اينجا هستم خب اصلاً چون تو اينجا هستى او مى‏ترسد و تو كه بروى او آرام مى‏شود و حالا ما از غذاى آلوده استفاده بكنيم و مرتب بگوئيم و گريه كنيم كه خدايا ما را ببخش خب درد از اين غذاى آلوده است وقتى اين را رها كردى ديگر احتياج به استغفار نيست و گريه و ناله خوبان براى اين است كه گهگاهى چرا دچار شدند و چرا غافل شدند كه گناه به سراغشان آمد و الا خوب كسى نيست كه محكم به گناه بچسبد و بعد استغفار كند. و اين خلق ما درگناه است و عادت كن و تلقين كن كه اين خلقى كه گناه توليد مى‏كند كنار گذارده شود و رفته رفته خلق هم كنار خواهد رفت و يا از آن موردى كه فساد ايجاد مى‏كند قطع رابطه كن والا استغفار چه فايده‏اى دارد. مثلاً اگر شما در حق يك نفر ظلم كرده باشى و اگر واقعاً پشيمان باشى مى‏روى مى‏گوئى اشتباه كردم و معذرت مى‏خواهم اما تصور بفرمائيد حالت كسى كه مى‏رود و استغفار مى‏كند بعد در دلش خيال دارد كه آن كار را دوباره تكرار كند و دوباره همان جسارت را بكند پس فقط مسخرگى شخص نيست و در روايت داريم كه هر كس كه استغفار مى‏كند و دوباره بر مى‏گردد به سراغ گناه در واقع خدا را مسخره كرده حالا يك وقت است كه انسان توبه واقعى مى‏كند و سراغش هم نمى‏رود اما 10 سال بعد دوباره آلوده مى‏شود خب اين شخص مى‏رود و باز استغفار مى‏كند اما يك نفر است كه خيال قطع ارتباط ندارد و آن مورد منبع فساد را حفظ كرده فقط در مسجد فيلم بازى مى‏كند و اصلاً ورود به مسجد يعنى نقش بازى كردن و مرتب گريه كنيم و التماس كنيم ولى دوباره كه برمى‏گرديم بساط پهن مى‏شود مثل لات‏هاى قديمى كه عزادارى حسابى مى‏كردند و از سينه زدن غش مى‏كردند و وقتى كه مجلس تمام مى‏شد بساط پهن مى‏شد و انگار يك رسمى است و مسجد رفتن و استغفار كردن رسم شده و اصلاً باطن ندارد مثلاً رسم است كه سينه بزنيم و بالاخره تنوع است و حضرت مى‏فرمايد: مانند كسى است كه پروردگارش را مسخره كرده باشد و ببيند كه چقدر زشت و باطن چقدر پليد است كه انسان علاقه‏اش را حفظ كند با موردى كه خداوند را مى‏آزارد و موردى كه امام زمان عج را مى‏آزارد و ما مرتب هم يا بن الحسن بگوئيم؟ و دوشنبه و پنج شنبه گزارشهاى خلاف به آنجا مى‏رود و خوب است كه ما به جائى برسيم كه از خودمان هم خجالت بكشيم و وجدانش آنقدر بيدار باشد كه اگر يك همچنين حالتى دارد خجالت بكشد براى ايستادن به نماز و اگر مى‏خواهد نمازش را بخواند اول برود تسويه حساب كند و راحت و با وجدان آسوده به مسجد برود و قدم صدق داشته باشد و ثبت لى قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين خدايا قدم صدق به ما بده و راستگو و صادق باشيم دروغ نگوئيم و مسخره نباشيم و راهش اين است كه بروى و با عامل فساد ارتباطت را قطع كنى تا جدى باشى و شخص جدى مسخره نيست حالا تصور كنيد كه يك نفر با شما اين كار را بكند كه مثلاً جسارتى در حق شما بكند و عذر بخواهد اما باز همان كار را ادامه دهد يعنى از خيال آزار و فساد در نيامده و اين چقدر غضب را بر مى‏انگيزد و اگر در ارتباطمان با خدا و در زندگى مان جدى باشيم از اين مسخره‏گيها زياد داريم آنقدر آدم مسخره مى‏شود كه اصلاً مسخرگى را فراموش مى‏كند يعنى امر حق به جانبى را مى‏گيرد مثل كسانى كه غيبت مى‏كنند و مى‏گويند كه: استغفروللَّه غيبت شد و باز دوباره غيبت مى‏كنند و باز از شخص مورد نظرشان عذر مى‏خواهند اما دوباره غيبت مى‏كنند مگر چقدر و چند بار عذر مى‏خواهى. امشب از روح پر فتوح حضرت رضاعليه السلام كمك بگيريم كه انشاءاللَّه كمكمان كند كه ما در زندگى مان و مخصوصاً در رابطه با حركتمان بسوى آخرت براى تحصيل قلب سليم جدى باشيم و جدى‏ترين مسئله دنيا اين است كه ما جدى باشيم وقتى كه مى‏گوئيم دنيا نه فقط مردم و اين براى همه مردم صادق است اما شما بدانيد كه اين نظامى‏كه خداوند خلق كرده از اول خلقت تا الان و تا آينده جدى‏ترين موضوع شما هستيد و هر كس بايد بگويد كه جدى‏ترين موضوع اين عالم من هستم چون اين عالم هر چه كه مى‏خواهد بشود خب بشود وقتى من رفتم به جهنم بقيه‏اش چه فايده دارد و ما رفتيم به جهنم و پيروزى‏ها و موفقيت‏ها به ما چه ربطى دارد اين كه قرآن سفارش مى‏كند كه جدى‏ترين موضوع عالم را خودتان بگيريد و دل به هيجانات خارجى ندهيد كه بيرون چه اتفاقى افتاد كه يا ذوق زده يا غمزده بشويد اينها خوب است اما هرگز هيچ غمى بالاتر از غم خدا و انسان نيست و اصلاً وجود ندارد مثلاً تصور كنيد لحظه‏اى كه انسان تك و تنها در بيمارستان افتاده و هيچ كس به سراغ انسان هم نمى‏آيد اصلاً تمام زندگى برايتان نامفهوم است و هر اتفاقى هم كه براى هر كس چه شاد و چه غم بيفتد برايتان هيچ فرقى نمى‏كند و شما فعلاً در بيمارستان يا زندان يا كنج خانه گرفتار هستى و هيچ كارى از دستتان هم بر نمى‏آيد و يا مثلاً قبر را تصور بفرمائيد كه انسان گرفتار است و نمى‏تواند در آيد و آن زمان كه تو را داخل قبر مى‏گذارند حالا هر كه و هر چه كه بودى اما با چه اعتبارى مى‏روى و ما از پيغمبرصلى الله عليه وآله كه عزيزتر نداشتيم و يا شاهها و سلاطين و... رفتند داخل قبر وقت يكه داخل قبر شدى ديگر ارتباطات قطع شد ديگر نه رئيسى و نه زيبائى و نه قوى و نه... همه اين اعتبارات از بين رفت و آنجا انسان مى‏فهمد كه جدى‏ترين موضوع عالم خودش بوده بنده الان توى قبر گير كردم به حال من چه تاثيرى مى‏گذارد كه روى زمين چه اتفاقى مى‏افتد و يا در بهشت چه مى‏گذرد و موعظه از اين جدى‏تر نشنيده‏ايد و نخواهيد هم شنيد و اگر شما صد سال ديگر هم عمر كنيد موعظه‏اى از اين جدى‏تر نخواهيد شنيد كه خودتان را جدى‏ترين موضوع عالم حساب بكنيد و شادى‏ها و اتفاقاتى كه در بيرون رخ مى‏دهد شما را وادار به گناه و آلودگى نكند و خوشحالى آنقدر غلبه نكند كه انسان غافل از خودش بشود و نفس را يكدفعه رها كند و مثل گرگ در گله بيفتد و غم‏هاى عالم هم همين طور است و در روايت داريم كه هر وقت خيلى خوشحال هستيد برويد قبرستان و آنجا متعادل مى‏شويد و خيلى هم كه غمگين هستيد باز هم به قبرستان برويد وهيچ غمى بالاتر از بد مردن نيست مردن را نمى‏گويم بلكه مردن خيلى هم شيرين است بقول حضرت سجادعليه السلام عرس المومن مرگ عروسى مومن است و خيلى شيرين است چون اول تولد و اول بى نهايت و خوشبختى است بهشت جائى است كه هيچ محدوده‏اى براى انسان وجود ندارد در هيچ چيز زيبائيها و لذات بصورت خالص است و در روايت داريم كه چند چيز است كه در بهشت است كه از خود بهشت بالاتر است يكى ابديت بهشت است يعنى بهشيتى در بهشت آن همه لذت و نعمت كه هيچ محدوده‏اى ندارد لهم ما يشاعون فيها هر چه كه ميل داشته باشدو هر چه كه اراده بكند در آن است اما يكدفعه يادش مى‏افتد كه تمام شدنى نيست و انتها ندارد و مى‏گويد اين لذت ابديت از لذت خود بهشت بالاتر است و يك مقدار به اين ابديت فكر بكنيم كه تمام شدنى نيست و يكى از لذتهاى عالى بهشت همسايگى با محمدصلى الله عليه وآله و آل محمدصلى الله عليه وآله است يعنى انسان در عين حالى كه اين وضعيت را دارد و ابدى است در بهترين جا كه هيچ محدوده‏اى

هم ندارد همسايه پيغمبر هم است و با اهل بيت‏صلى الله عليه وآله وسلم رفت و آمد دارد و (خدا رحمت كند پدر تقوى) را كه مى‏گفت من يك شب خيلى دلم شكسته بود رفتم بر سر قبرش و گفتم حميد تو را قسم مى‏دهم به كسى كه برايش كشته شدى و بيا به خواب من و به من بگو كه چه وضعى دارى و او گفت كه من شب حميد را به خواب ديدم كه از پشت دارد مى‏رود و با يك سيدى در كنار هم مى‏روند و اين قرآن مى‏خواند و آن آقا اصلاًح مى‏كند و تذكر و تعليم مى‏دهد مى‏گفت كف اين باغ مثل آينه بود و عكس هر جفت آنها كف باغ افتاده بود و درختان را تشبيه مى‏كرد و مى‏گفت چه درختانى، چه ميوه هايى، چه وضعيتى و چه قصرى و حميد برگشت من را نگاه كرد و كتاب را بوسيد و داد به دست آن آقا و آن آقا رفت و آمد بطرف من و همديگر را در آغوش گرفتيم و بوسيديم و گفتم حميد جان چكار مى‏كردى و آن آقا كى بود و حميد گفت اين همان كسى است كه مرا به آن قسم دادى و اين سيدالشهداعليه السلام بود و آمده بود و به من سر مى‏زد و به من تعليم مى‏داد و اينجا هم منزل و بهشت من است و همين طور باهم قدم مى‏زديم و از آن ميوه‏ها چيد و به من داد و من خوردم (خواب طولانى است) و گفت كه رفتم و يك قصر بسيار بزرگى را ديدم و در اين بالكن قصر يك زن بسيار زيبا ايستاده بود و سئوال كردم كه اين كيست و حميد گفت اين همسر من است و حالا خبرهائى كه به او داده و حرفهائى كه زده بماند اين مجاورت با پيامبر و آل آن است و سومين نعمت كه از خود نعمت بالاتر است ميهمانان بهشتى است كه در روايت داريم كه شنبه‏ها همه بهشتى‏ها ميهمان حضرت نوح‏عليه السلام هستند شما تصور كنيد كه انسان اوج لذت اوج نعمت اوج شادى و اوج رضايت باشد و بعد با همه خوبان يكجا دعوت داشته باشد آنهم خانه خوب سلام على نوح فى العالمين خداوند در دو عالم سلام كرده به حصرت نوح عليه السلام و شب دوم ميهمان حضرت ابراهيم‏عليه السلام و تعبير شب در بهشت احتباج به بحث دارد و بعد ميهمان حضرت موسى و حضرت عيس‏عليه السلام و چند تا از پيغمبران بزرگ و شبهاى جمعه ميهمان نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله و حضرت چه پذيرايى را مى‏خواهد بكند از هر ميهمانى بر طبق سنخيت خودش پذيرايى مى‏كند و براساس قربش به حضرت غذاى مخصوص خودش را به خودش مى‏دهد پيغمبرى كه رحمت العالمين بود و در روايت داريم كه جمعه‏ها ميهمان خود خداوند هستند يعنى همه انبياء و همه بهشتى‏ها و همه خوبان در يك بهشت ديگرى ميهمان خود خداوند هستند و ما چه مى‏دانيم كه آنجا به انسان چه مى‏گذرد لذا درب اين خوشبختى قبر است نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمودند: روضه من رياض الجنه باغى از باغهاى بهشت درب ورودى آن قبر است يعنى همه خوشبختى عالم آن طرف منتظر است فقط بدن ما كه حائل است و انتقال همانا و رسيدن همانا. اين است كه حضرت سجادعليه السلام فرمود: مردن براى مومن مثل عوض كردن پيراهن كثيف است و بجاى آن پيراهن زيبا و لطيف و تميز مى‏پوشد و اين مى‏شود مردن و انسان بايد مواظب باشد كه با سلامت برود و نهايت تلاشش را بكند يعنى وجداناً تلاش بكند يعنى دورغ نگويد و صادق باشد و خودش را مسخره نكند و براى خدا هم همين مهم است كه شخص تلاش صادقانه كرده باشد زحمت خودش راكشيده باشد و زحمت كشيدن يعنى اين كه خدايا من نمى‏خواهم آلوده باشم و از آلودگى هم بدم مى‏آيد و سعى كردم كه به سراغ آلودگى نروم و نيز تنفر قلبى هم داشتم بعد از اين هم انسان هر آلودگى هم كه داشته باشد خداوند جبران مى‏كند و مى‏بخشد به شرطى كه شخص واقعاً تلاش كرده باشد اما اگر كسى سالم نرود قبر جاى خيلى وحشتناكى مى‏شود حفرة من حفر الميزان همان قبرى كه درى از درب‏هاى بهشت است مى‏تواند چاهى از چاه جهنم باشد براى همين است كه بالاترين غصه مى‏شود در آنجا و تصور بفرمائيد كه هيچ غصه‏اى بالاتر از اين نيست كه انسان گرفتار آنجا بشود و آمادگى هم نداشته باشد و براى همين در دعاى روز يكشنبه داريم كه پناه مى‏برم به تو قبل التاهب و العدة من قبل از اين كه آماده شوم از دنيا بروم اين خيلى خطرناك است و آمادگى هم فقط يك در دارد و آن اين است كه انسان تصميم جدّى بگيرد كه با عوامل فساد قطع ارتباط كند و با چيزى كه خدا راضى نيست قطع ارتباط كند و اين آمادگى و خوشا به حال كسى كه در تصميمش جدى باشد و بعد بميرد ما زن فاحشه داشتيم كه آخرين روزهاى عمرش و خودش هم نمى‏دانست كه مى‏خواهد بميرد ولى تصميم جدى گرفت و توبه كرد و وقتى كه مرد چون آدم آلودهاى شناخته شده بود هيچ كس نمى‏رفت كه جنازه‏اش را بردارد و دفن كند و مردم ديدخد كه يكى از بزرگان و از روحانيون رفته سراغ اين جنازه و مردم گفتند كه چه شده و او گفت كه ديشب به خواب من آمدند و گفتند برو جنازه دوستمان را بردار و او با ما آشتى كرده بود واصرار به گناه يعنى قهر يعنى كسى كه ارتباطش را با عامل فساد حفظ مى‏كند يعنى من قهرم و دوست ندارم اما وقتى كه ارتباط را قطع كردى يعنى آشتى هستى.

شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد و آشتى كنيم با خدا و عجب جشنى است و در روايت داريم كه خدا خيلى شاد مى‏شود. مثلاً شما با يك نفر قهر هستى و دوست دارى كه آشتى كنى و نمى‏دانى كه قبول مى‏كند يا نه. در روايت داريم كه خداوند مى‏فرمايد: بنده‏اى كه توبه مى‏كند من بيشتر از او خوشحال مى‏شوم در حاليكه ما محتاجيم به قبول او ولى او خوشحال‏تر مى‏شود براى همين وقتى كه انسان خيلى غم داشت نبايد ببرد بلكه بايد بداند كه غم بالاتر از اين هم وجود دارد كه اين غم‏ها را بى اثر مى‏كند و از بين مى‏برد و نشاط به روح انسان حاكم مى‏شود و غم‏ها انسان را به زانو در نمى‏آورد و او را وادار به گناه نمى‏كند و بعضى‏ها مى‏گويند ما ناراحت و عصبانى بوديم و رفتيم فلان كار را كرديم مى‏فرمايد چون ناراحت و عصبى بودى نبايد مى‏رفتى چون وقتى اين ناراحتى را تحمل ندارى پس ناراحتيهاى ديگر را چگونه تحمل خواهى داشت وقتى با عصبانيت جنايت در حق خودت كردى پس غم آنجا را چه خواى كرد. عجيب روحيه افراد تاثير دارد افرادى كه با خدا آشتى هستند و با افرادى كه قهر هستند كسانى كه قهر هستند ولو بيشترين لذات را هم داشته باشد اما اين سايه افسردگى و سختى و عصبيت با آنها است و تاثير مى‏گذارد و خداوند وعده كرده كه من قلب‏هاى آنها را آرام نمى‏كنم و من اعرب ان ذكرى فان له معيشه زنكا و تحشره يوم القيامة. هر كس با من قهر كند زندگيش را تلخ مى‏كنم و روز قيامت او را كور محشور مى‏كنم. قال رب المحشرتنى اعم فقد كنت بصيرا خدايا چرا من را كور محشو كردى من كه در دنيا بينا بودم و در جواب مى‏گويد آيات ما را براى شما خواندند و شما به اين آيات توجه نكرديد و اين همه نصيحت را چون فراموش كرديد امروز هم شما به فراموشى سپرده خواهيد شد و كسى به شما توجه‏اى نخواهد كرد. من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة الاعمى هركس در دنيا كور باشد و خودش را به كورى بزند در آخرت هم كور است اما اگر كسى تصميم گرفت كه آشتى باشد روحش هم آرام است و با نشاط و آزادگى آماده مردن هميشه است و از هيچ چيز هم ترس ندارد و شخص گناهكار هميشه ذليل و ترسو است و يك شخصيت بدبخت و ذليل و اسيرى دارد و از هر برده‏اى اسيرتر است اما كسى كه با خدا آشتى است آزاده و حر است. على‏عليه السلام مى‏فرمايد كه حر آزاده خلقش دورى از عار است و زير بار ننگ نمى‏رود.

كسى كه با خدا رفيق است هيچ چيز او را سير نمى‏كند و نمى‏تواند دلش را ببرد وقتى كه دل رفت انسان هم بنده است و عبد است لباس، موى سر، تلويزيون، فلان كس، فلان رنگ و... همه اسارت است و شخص تازه فكر مى‏كند كه خيلى هم مرد است و همه چيز او را مى‏برند و هر جائى هر جائى مى‏شود و اما روايت دوم كه مى‏فرمايد: من سع اللَّه التوفيق و لم يجتهد فقد استهزا باالنفسه. كسى كه از خداوند موفقيت را بخواهد اما تلاش نكند اين شخص خودش را مسخره كرده و موفقيت در هر كارى بايد تلاش نسبت به آن را بكنيم يعنى بايد بدانيم كه چكار مى‏خواهيم بكنيم و راهش چيست سپس آن تلاش كنيم و جدى باشيم مثلاً درس مى‏خواهى بخوانى بايد جدى باشى و اگر رفتى سر كلاس و ياد نگرفتى دوباره بخوان و يا از كسى سئوال كن. الدرس حرفه مع تكراره هر درس يكبار ولى تكرارش هزار بار (اميرالمومنين) تكرار كن، دوباره، دوباره، بايد جديت به خرج بدهى روانشناسان امروزى مى‏گويند كسى كه مى‏خواهد در درسش موفق باشد درس گرفتنش كم باشد اما تكرار آن درس زياد باشد و چند برابر آن مدت زمانى كه مى‏گذارد براى درس گرفتن بايد بگذارد براى تمرين و اگر بخواهى بى حوصلگى به خرج بدهى نمى‏شوى و بقيه كارها هم چنين است كه موفقيت تلاش لازم است كسى كه موفقيت را بخواهد تلاش نكند بهشت را هم بخواهى چنين است. لا تبصر الجنة باالتمنا بهشت با خواستن و تمنا بدست نمى‏آيد بهشت را به بها دهند نه به بهانه و تلاش بايد كرد جزاء بما كانوا بعملون شما در سوره واقعه آن همه نعمت‏هاى بهشتى را كه مى‏شمرد آخرش مى‏گويد جزاء بما كانوا يعملون به خاطر آن كارهائى كردند جزاء آن كارهايشان است يعنى تلاش كردند و به آن رسيدند ليس لاانسان الا ما سعى براى انسان جز آن مقدار كم تلاش مى‏كند چيزى نصيبش نمى‏شود و اين است فرمول كلى در هر كارى.

والحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.