بحث ما دربارة ساختار نفس بود که چيزهائيکه نفس با آنها سنخيت دارد و اساس ساختار نفس خلق شدند را عرض کرديم و مجثمون در امور نامحسوس بود که شيطان و جن را به اختصار عرض کرديم، ملائکه عرض شد و رسيديم به کتاب خداوند قرآن کريم و پيامبر، عرض کرديم که قرآن کريم تجلّی مهندسی اين عالم است برای مخلوقاتش يک مسئله خيلی مهم که از آن خيلی غفلت میشود که خب البته الان نمیتوانيم مفصلاً بهش بپردازيم اين نکته هست که کتاب الهی يک کتاب صرفاً مقّدس نيست بلکه کتابی هست که از سوی خالق آسمان و زمين تدوين شده، نوشته شده، تخصصیترين، علمیترين، محکمترين، دقيقترين اطلاعات مربوط به انسان و عالم خلقت در اين کتاب هست يک مرجع مذهبی و دينی نيست بلکه يک مرجع علمی است يعنی اينطوری نيست که اگر شما خواستيد حرفی را دليلش را بگوييد، استناد بياوريد که بگوييد خُب حالا که ما در جمع مسلمانان هستيم بگوييم که «قالَ اللهُ تَبارَک و تَعالی» چنين و چنان، آنها همچون مسلمانان هستند معتقد به قرآن هستند میپذيرند بلکه برخورد خود خدا تبارک و تعالی و معصومين با قرآن به گونهای ديگر هست آنها در مقابل همة مخاطبين استدلال به کتاب الله کردند يک کتاب مرجع علمی و تخصصی میدانستند و اينطوری معرفی میکردند و ما اگر اين باور را نداشته باشيم نمیتوانيم در خدمت قرآن باشيم ارتباط با قرآن پيدا کنيم يا قرآن را ترويج کنيم يا تبليغ بکنيم قرآن تخصصیترين، علمیترين و دقيقترين کتاب است اصلاً ميزان برای اينکه بدانيم يک علم مثل عرفان، مثل فلسفه، مثل فقه، علوم انسانی، رشتههای مختلف از آن روانشناسی، علوم اجتماعی، اقتصاد، مديريت تعليم و تربيت، تعليم و تعلّم، هنر، تاريخ حتی در رشتههای ديگر چقدر درست هستند به آن هست که قرآن آنها را تأييد میکند يا نمیکند و آن اصول آنها را میپذيرد يا نمیپذيرد قرآن يک کتاب علمی است امّا سطحش آنقدر بالاست که بشر تا قيامت که از آن استفاده میکند مثل خوابی پايان است که بشر به بلوغ برسد و قرآن را به عنوان کتاب علمی خودش از آن استفاده بکند کتاب تخصصی آنقدر اطلاعات، احکام برای ما دارد که پايانناپذير است اين لحظه پايانناپذير هستش چيزی هست که خود ائمه، معصومين در مورد قرآن فرمودند که تمام شدنی نيست قرآن اينطوری نيست که يک زمانی يک کسی بگويد که خُب ما توانستيم به تمام اطلاعات قرآن برسيم اطلاعات قرآن، پيامهای قرآن، نکتههای آن را استخراج بکنيم قرآن تا قيامت هم که رويش کار کنيم باز به فرموده بزرگان در قيامت بِکر وارد میشود چون کتاب قرآن تجّلی خدا، تجلّی حق تعالی مثل خودش حق تعالی محدوديت ندارد نه قرآن، شما اصلاً هيچ تجلّی محدودی از خداوند نداريد دست روی هر چيزی بگذاريد اطلاع و علمی که میتوان از آن اکتساب کرد نامحدود هست شما نمیتوانيد مورد را معرفی کنيد مراجعه کنيد در خلقت که اين يک تجلّی محدود خداوند است نه، خداوند با همة اسماء و صفات در تمام اشياء در همة شیء تجلّی دارد و ظهور دارد برای همین است که بشر هرچقدر اطلاعاتش زيادتر بشود در مورد مخلوقات اما هيچ وقت به پايان نمیرسد، الان در پزشکی در رشتههای ديگر در شيمی در علوم ديگر هيچ وقت هيچ کس ادعّا نکرده است که ديگر يک اتم، يک مولکول، يک سلول را کامل بشناسد اينجوری هم نيست که يک زمانی برسند به يک جايی که ما توانستيم تمام اين سلول را تمام اين مولکول را تمام اين اتم رمز و رازها و پيچيدگيهايش را تا انتها برويم و شناسايی بکنيم وقتی شما به يک اتم، يک الکترون اينگونه که هست تجلّی بیپايان حق تعالی هست بشر هم هرچقدر هم تلاش بکند و به انتهای يک مخلوق در مورد شناختش نايل نمیشود در مورد قرآن کريم که تجلّی کتبی خداست «وَ تَجلّی لَهُ سُبحانَهُ فی کِتابِهِ مِن غَيرَ اَن یَکُونَ يَرَون» علی «علیهالسلام» میفرمايند که خداوند سبحان در کتابش برای خلق تجلّی کرده تجلّی خداست کلام الله است خدا دارد سخن میگويد با ما خيلی عظمت دارد اين مسئله که انسان وقتی با قرآن روبرو میشود بايد توجه داشته باشد اين کلام الله است حرف دارد میزند خدا اين خيلی مهمه اينکه فرمودند اگر يک موقعی دلتان تنگ شد برای اينکه خدا باهاتون حرف بزند قرآن بخوانيد يک حقيقت مسلّم است قرآن را بايد از زبان خدا و حتی با صدای بلند بخوانيم آن موقع هست که خطاب به ما شود آن موقع است که لذّت میبريم آن موقع هست که مزه وحی به خودتون را احساس میکنيد نامه هست وقتی شما نامة يک نفر را بخوانيد چه جوری می خوانيد نامهاش را اينکه يک عزيزی برای شما نامهای بنويسد وقتی نامه را شما میخوانيد چه چيز را در نظر میگيريد الفاظ رايا آن شخص را در نظر داريد که برايتان میگويد حتی شما نامه را بعضی وقتها با صدای و قيافه و احساسات نويسنده در نظر میگيريد و میخوانيد ما در مورد کتاب خدا اگر می خواهيم به رشدی برسيم به تحولی برسيم بايد بتوانيم کلام خدا را اين گونه بفهميم ولی همين کلام الله برای انسان هست با همة عظمتش برای انسان است يعنی انسان بايد بداند که چقدر عظمت دارد چقدر بیپايان، چقدر بزرگ است که اين کلام برای او فرستاده شده خداوند اين کتاب را تنظيم کرده برای انسان، اين کتاب مال ماست خطاب به ماست ما به اين نکته سنخيت داريم و اين کتاب با زوايای مختلف وجود ما کار دارد و تخصصیترين کتاب درستترين و دقيقترين کتاب هست قرآن میفرمايد باطل هرگز به قرآن راه پيدا نمیکند يعنی معصوم هست، عصمت دارد قرآن پس، اين را توجه بکنيد که ما با قرآن يک راهی داريم يک ارتباط و سنخيتی داريم که اگر انسان به اين کتاب بیمحلی بکند در حقيقت به خودش بیمحلی کرده است شما چقدر خودتون هستيد؟ آن خود ابدی، خود الهی، خود انسانی هستيد بسته به اين هست که چقدر با قرآن هستيد فراموشی قرآن معادل فراموشی خودت است. ما چقدر دچار غفلت و خودفراموشی هستيم از نوع رابطه امان با کلام الله معلوم میشود هر کس بايد به اين دقت بکند نديدن کتاب خدا، بیتوجهی به کتاب خدا در نظر نگرفتن کتاب خدا، بیمحلی به آن کوری به بار میآورد و اگر فراموشش بکنی آن حقيقت خودتِ در واقع خودت را فراموش کردی. قرآن کتاب نفس انسان است وقتی بهش کم محلّی میکنی وقتی باهاش رابطه نداری وقتی باهاش اُنس نداری با خودت قهری تو چقدر خودت را دوست داری و عاشق خودت هستی آن مقدار که عاشق قرآن هستی تو چقدر انسان بسته به ميزان اُنست با قرآن هست صدمه میبينی، چقدر غصه میخوری بسته به اين است که چقدر قرآن را فراموش کردی و مورد غفلت قرار داری « اَتَتکَ آياتُنا فَنَسيتَها و تَبارَکَ اليوم تسخی قيامه رَبَّ ليخشر تنی اعمی و کنت بصيرا» چرا من کور محشور شدم در اينجا در حاليکه در دنيا بودم. همينطور هست آيات را فراموش کردی خودت را فراموش میشوی اينجا خودت مورد بیتوجهی هستی ارزشی نداری، قيمتی نداری، اصلاً با تو اين جا کاری ندارند. اگر دانشجويان ما، طلبههای ما آنقدر وقتشان را روی فقه و اصول فلسفه، عرفان میگذارند اگر روی قرآن بگذارند خيلی نتايج شگفتانگيزی میگيرند ما نمیگوييم که وقت روی آنها نگذارند بله عرفان وقت میخواهد ولی نه اينکه ما آنقدر بچسبيم به اين رشتهها که اصل يادمان برود الان اين جوری شده است در جامعة ما کتابهای ديگر، درسهای ديگر، افکار آدمهای ديگر خيلی محترم هستند خيلی مقدمتر از کتاب خدا شده است نهجالبلاغه هم مهمتر است حالا آنهايی که سوادش کم بوده گفتند که نهجالبلاغه أخُالقرآن به صحيفه گفته اُختُ القرآن خواهر قرآن هستش نه صحيفه خيلی برتر از نهجالبلاغه هست خيلی برتر هست خيلی فرق میکند معارفی که در صحيفه است چون تجلّی روبرو شدن يک معصوم با حق تعالی است نهجالبلاغه 30 ساعت سخنرانی علی «علیهالسلام» است يک مقدار کلمات قصار نامهها آن هم با يک عالم آدمهای اجق و وجق برای نمیدونم برای کيا نوشته است آدمهای گوناگون برای خوبها نوشته اکثرش هم برای آدمهای بد نوشته است آدمهای خيلی پايينی بوده است صحيفه خيلی بلند است اما الان چه جايگاهی دارد بين ما صحيفهتون نظام علمی کشور ما نه تو دنيا که اصلاً هيچی در نظام علمی کشور ما چه جايگاهی دارد به عنوان يک کتاب تخصصی، عصمت پشتش هست که چقدر جايگاه دارد ما درست کتابهايی که ايراد نداره تخصصی، عصمت پشتش هست از دور خارج کرديم چسبيديم به افکار اين و آن، هِی ور میرويم قال فلان قال فلان، اين گفت و اون گفت ايشان اينجوری میگويند اوشون آنجوری میگويند اوشن اينجوری میگه ايشان آنجوری میگويند خُب پس خدا چی میگويد امام موسی کاظم «علیهالسلام» چی ميگه امام صادق «علیهالسلام» چه میگويد نمیدانم امام علی «علیهالسلام» امام سجاد «علیهالسلام» چی میگويند. ما خيلی اطلاعاتمون کم است و تا وقتيکه ما اينقدر بيگانهپرست هستيم و توی ماها داره رواج پيدا ميکنه خيلی بده هِی میگوييم اين منابع اين رفرنس فلان رفرنس خارجی از کجا از کجا می بينی که اصل يادمان رفت حالا چه فايدهای دارد اين قدر قيل و قال بکنيم در حاليکه متن /متن تحقيقی در اختيار ماست وقتی پيغمبری می فرمايد: «فضل القرآن علی ساتر الکلام کفصل الله علی خلقه» برتری قرآن بر ساير انديشه ها بر ساير کلمات بر ساير کتاب ها بر ساير نظرات مثل برتری خدا بر مخلوقاتش هست خُب ما چقدر اهميت میدهيم به قرآن، به محتوای قرآن، فهم قرآن، تدبّر قرآن قرآن مال است. جواب چرا اين قدر مهجور و مظلوم است به برای اينکه ما خودمان را خوب نمیشناسيم در اينکه ما احاسس مسئوليت و ضروريّت نمیکنيم ما اگر میرويم سراغ امور ديگر آدمهای ديگر، فکر میکنيم که اينها به درد ما چيه میخورند اين گفتار، کلام، کتابهای اين آقا، فلان، فلان ولی وقتی میگوييم قرآن چون خودمان را نمیشناسيم خيلی جايگاه ندارد قرآن برای ما، صحيفه، نهجالبلاغه خيلی جايگاه ندارد به ترتيب 20 سال، 30 سال، 50 سال اصول داره کار میکنه فقه داره کار میکنه، فلسفه و تاريخ داره کار میکند خب پس قرآن چی، درسته که اينها مبادی قرآن هست اما چقدر ما ديگه اينقدر به مبادی و مقّدمات چسبيديم که اصل اصلاً يادمان میرود بدون اصل هم میميريم، بدون اصل هم هستيم ديگه چون فراموش میشويد خيلی حرف تلنجمه يک کسی اصلاً شما را هيچی حساب نکند امروز چون شما کلام من را هيچی حساب نمیکنيد يک آدم به اين بزرگی برايتان فرستادم فرمود:« انا آيت الله العظمی مالله آیت الاکبر منی» خداوند آيهای بزرگتر از من ندارد من آيت عظيم الهی هستم اميرالمؤمنين کلامش بين شماست چقدر بهش محل میگذاريد آن صحيفه چقدر بهش محل میگذاريد قرآن را فرستادهام برايتان چقدر محل بهش میگذاريد چقدر باهاش اُنس داريد چقدر باهاش رفاقت داريد وقتی من را فراموش بکنيد و همة تجلّی يادت من را و همة ظهورات من را خودتون هم فراموش میشويد پس دقت کنيد نفس يعنی چه؟ که وقتی فراموشش میکنی همة حقايق مهم را فراموش کردی، حق کيه و نسبت من با حق کيه وقتی حق را با همة مظاهرش و مظاهر کتبيش قرآن مظاهر اسنانيش، معصومين، مظاهر طبيعی نظام خلقت فراموش میکنی در واقع خودت را فراموش کردی پس من خيلی مهم هستم «فلا تکون کالذين نصرالله فانساهم انفسهم» مثل کسانی نباشيد که خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را فراموش کرده نه فراموشيت فاسناهم دچار خود فراموشی شوند يعنی شما چقدر خودتی چقدر مال خودتی چقدر خودت تو دستته چقدر خودت فعال هستی خود حقيقی خود را بدی هستی بسته به اين است چقدر به ياد حق تعالی هستی چقدر انس با حق داری، چقدر انس با کلام الله داری. وقتی ما در موردی معصوم، صحيفه، نهجالبلاغه، قرآن، ائمه، پيغمبر که الان انشاءالله میخواهيم صحبت بکنيم اينها همه مظاهرحق هستند حق به صورتهای مختلف و به جلوههای مختلف برای ما ظهور میکند و خودشان را به ما نشان میدهند تا ما بتوانيم شناسيمشان تا بتوانيم راه را گم نکنيم وقتی ما به آيات خلق ببيند اتتک آياتنا همه نشانههای ما آمد برای شما برای تو آمد اين آيات و انسيتها، فراموشش کردی امروز هم تو فراموش میشوی پس در واقع ما تو دنيا که بوديم داشتيم زندگی میکرديم آن موقع که به قرآن بیمحلی کرديم به معصوم بیمحلی کرديم به اين بهايی که الان در خدمتشون هستيم ارتباطمان ضعيف بود با اين بیبی و در واقع خودمان ارتباطمان با خودمان ضعيف است با خودمان قهر هستيم با نهجالبلاغه، با صحيفه، با سنار وقتی قهری تو دچار خودفراموشی شدی که قهری اگر کسی خودش يادش باشد غذايش را يادش نمیرود چظور ما را فراموش نمیکنيم زن و بچّهمان را غذا خوردن را چرا فراموش نمیکنيم نيازهای طبيعيمان را چرا فراموش نمیکنيم برای اينکه حواسمان به خودمان هست يک نفر که ديوانه هم هست ولی میداند که بايد غذايش را بخورد ما چطور خودمان را نمیشناسيم غذای خودمان را نمیشناسيم خوراک، لوازم شخصی خودمان را اين قدر برايمان بیاهميت است که اگر شد، شد اگر هم نشد، نشد، خونديم، خونديم نخونديم، نخونديم به جايی برنمیخورد من قرآن خواندم، خواندم توبه کردم، کردم نکردم، نکردم نشد، نشد هيچی صحيفه/ کتاب من هست نهجالبلاغه کتاب منه نماز خوراک من است ما اصلاً نخورديم هم نخورديم الان طرف سر غذا يک کفتگير دوتا کفتگير هيچی دوتا قاشق از غذايش بردارند بهش برمیخورد يک کسی از سالادش کم شود بهش برمیخورد، سر نوشابهاش خالی باشد عوضش میکند، سر ته ديگ دعوايش میشود، سبزيش اين رو آن رو باشد بهش برمیخورد. حالا خيلی راحت نماز چهار رکعتی شده دو رکعت ذوق میکند بهانه پيدا میکند قرآن نخواند ذوق میکند يک جايی برای يک عدهای از مربيان، مدرسان درس داشتم کاملاً تحصيلات بالايی داشتند يکی از آنها از اول دوره آمد و به من گفت که من خيلی علاقه به عرفان دارم، خيلی دوست دارم عرفان کار کنم علاقه به عرفان خيلی دارم يک برنامه خوب میخواهم گفتم حالا شما اين جدول را پر کن من ببينم وضعيت چطوری دست يک برنامه برايت بنويسم اواخر دوره او برنامهاش را آورد و من نوشتم تو برنامه حداقل موردهای مورد نياز را مینويسم که برای بعضی از عزيزان نوشتم، نوشتم 50 آيه حضرت علی «علیهالسلام» می فرمايند: بر هر مسلمانی واجب است 50 آيه قرآن را بخواند واجب است کمتر از آن ديگر نه، نوشتم 50 آيه در روز اين هم که مخ ما را خورده بود از اول دوره که من میخواهم عرفان ياد بگيرم گفت 50 آيه در روز بخوانم اين زياد نيست به نظر شما اين با خودش قهر است ادعا فرق میکند تا اينکه آدم آن وقت غذاهايمان کم بشود يا قطع شود به جايی برنمیخورد. آقا ما يک امتحان ليسانس میخواهيم بدهيم يک امتحان مدرسه ميخواهيم بدهيم، يک امتحان سطح میخواهيم بدهيم نمیدانم به راحتی روی نمازمان، روی اُنسمام، روی ذکرمون و روی تعقيباتمان روی قرائت قرآنمان تأثير می گذارد کاملاً هم ضروری اينست درس هم واجبتر است حذفش می کنيم. کاملاً يک مسئله ديگر پيش بيايد يک مسئلة دنيايی پيش بياید اولين جايی که بايد قيچی بخورد چيست؟ غذاهای آخرتی هست معلوم هست که خودمان را نمیشناسيم اهلش را داريم خودمان را طبيعی گناه میکنيم اصالت با من طبيعی است اصالت با من زمينی است اصالت با من جنسی است من هنوز خودم را آدم نمیدانم هنوز سرد میدانم جنسی مرد، زن میدانم ولی جنسی است ولی هنوز زياد نگرفتم که من يک انسان هستم، من عبدم، من نغمه خدا هستم، اُنس نگرفتم با اين خود، خود را به رسميت نشناختهام با اين کودک عزيز روانم هنوز آشنا نيستم آشتی نيستم ترسم اين تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزيز روانم برا ی همين ما خيلی در فرق اين غذاها ناراحت نيستيم، اذيت نمیشويم، احساس گرسنگی و تشنگی به ما دست ندهد آنوقت چه میشود؟ بله اگر پيام ندهد دير به دير گرسنهام بشود، غدا نخوردم، آب به موقع نخورم مرگ میشود بدن به مرور زمان از بين میرود مثل آدمهايی هستند که تابع شهوتشان هستند در غذا يعنی با ميل غذا میخورند نه به عقلشان خوشم نمیآيد، دوست ندارم يا آقا برای شما فرض میکنند روزی يک سيب لازم است بخوريد از سيب بدم میآيد يا عسل بايد بخوری از عسل بدم میآيد عسل اصلاً خوب نيست، سبزيجات، ميوه، اينها خوب نيستند چی میخوری پس؟ سوسيس به من بيشتر میچسبد، کالباس میخورم، پفک میخورم، نمیدانم چيپس میخورم بامزه است هنوز گرفتار مزه است. بچه است هنوز، نيازهايی که دارند اصلاً آقا فلان چيز تلخ است مزه نبايد خيلی برای آدم فرق بکند، از مزه خداوند خواسته لذت ببريم برای همين همه چيز را خوشمزه قرار داده است امّا خيلی از داروها تلخ هست شايد بعضی از آنها به مزاق من خوب نيايد امّا با تحملم بخورم وقتی نمیخورم تابع ميلم میشوم خيلی از نيازهای بدنم تأمين نمیشود که بعضی از مردم ايران پرمصرفترين مردم دنيا هستند اندازه يک قاره غذا میخورند اين آمار است من شوخی نمیکنم بيش از يک قاره مردم ايران غذا میخورند ولی حداکثر ايرانيها سوء تغذيه دارند اينها بدنهايشان کمبود دارد خوب نمیخورند مصيبت انديشه نمیشوند چون تابع چه هستند. تابع ميل ايشان هستند نه تابع عقلشان خوشم نمیآيد، خوشم نمیآيد، دوست دارم، دوست ندارم. اينها که کار يک آدم نيست اينها که کار يک آدم خودشناخته نيست غذاهای معنوی که ديگر بماند وقتی تا پيام دريافت نمیکنيم که به خدا نياز داريم که خصوصی حرف بزنيم پيام نمیآيد که با امام زمانت به مناجات داری احتياج به ارتباط داری معلوم است که انسان ساقط میشود پيام نمیآيد که دعا پيام نمیآيد برای ذکر عطش برای اين نيست خوب چی میماند از او ولی پيامهای عقلی میآيد خُب اين را بخوانم اين را نخوانم کامپيوتر بخوانم، اصول بخوانم فلسفه و منطق بخوانم اينو بخوانم اين پيامها خوب هست امّا پيامهای فوق عقلی اصلاً دريافت نمیشود ضعيف، کم اگر هم موقعی ميشود يکطوری خلاصه سر و تهاش را هم میآوريم اين از قرآن که حالا بماند چيز ديگر که به آن احتياج داريم و غذای ماست در واقع حالا شايد تعبير غذا خوب نباشد نياز ضروری ماست که اگر شما با آنها ارتباط نداشته باشيد نابود میشويد وجود مقدس نبی اکرم(ص) میباشد و ساير معصومين حالا به ترتيب هر کس الان در زمان ما مهمترين از چهارده معصوم وجود مقدس آقا امام زمان میباشد که ما رابطمان خيلی ضعيف است خداوند برای تو همچنين شخصيتی را انتخاب کرده گفت بايد با اين شخصيت در ارتباط باشی تا به سعادت برسی «و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خليفه» من در زمين خليفه قرار میدهم خُب خليفه يعنی چه؟ يعنی جانشين و مظهر خُب همة ما معمولاً سؤال را اشتباه اينطور میپرسيم از اشتباه چون خودخواه هم هستيم خدا چه احتياجی به خليفه دارد؟ جانشين میخواهد چکار؟ خداوند مگر خودش حضور ندارد در زمين خدا همه جا هست ديگر«هو معکم فانماکم اینما تولوا فثم وجه الله نحن اقرب اليهم من حبل الوريد» خليفه میخواهد چکار؟ اصلاً اصطلاح خليفه يعنی چه؟ جانشين يعنی چه؟ در غياب مستخلفين کار مستخلفان را انجام میدهيم خدا میگويد نه من به خليفه احتياج ندارم روی زمين شما به خليفه من نياز داريد روی زمين به همين، طبيعتاً برای شما قرار دادم به خاطر همين دقت کنيد در آيات که من که هستم که احتياج به يک خليفه دارم يعنی من کی هستم که خداوند عظيم مطلق، جمال مطلق، جلال مطلق، ذوالجلال والاکرام، ربَّ العلمين، خالق کل شیء، من کی هستم که او بايد در يک انسان تجلی کامل بکند تا هدف خلقت من تأمين شود تا خلقت من عبث نباشد اگر ضرورت نداشت خليفه قرار نمیداد. الان ارتباط ما با خليفه در روی زمين چقدر است؟ ارتباط جامعة جهانی با خليفه چقدر است؟ ستام بدبختیها و نکتههايی که الان در جامعه ماست معلوم است عدم ارتباط ضعيف، ضعف ارتباط با خليفهالله هست ما هر بدبختی که داريم تحمل میکنيم الان همين هست اين بيچارگی که داريم میکشيم چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی مهم اين است که ما به اين خلقت خدا بیاهميت هستيم اگر خليفه لازم نبود پس برای خدا گذاشت برای ما میتوانست بگذارد هر کس به حال خودش هر کس برود مطالعه کند، درس بخواند، دانشگاه برود، ببينيد ما خودمان میتوانيم محزلات خودمان مشکلات خودمان را حل کنيم با سعی و خطا و آزمايش حل بکنيم ديگر حالا امام زمان نيست مگر مشکلی پيش آمده داريم زندگی میکنيم ديگر اين زندگی که ما داريم میکنيم پس کجاست آن حيات طبيبه خليفهالله هست که بر شما حيات فوق حيات حيوانات میدهد فوق حيات ملائکه میدهد حالا وقتی به تعريف انسان رسيدیم که خواستيم ريزتر بشويم کاربردیتر، تخصصیتر آنجا متوجه میشويم که ما اصلاً زندگی نمیکنيم الان با لحظهای، ساعتی، شايد يک نسيمی از آن زندگی به ما بخورد اصلاً حيات نداريم«حيات طَيَّبه» آثار حيات انسانی فوقالعاده وسيعتر و بالاتر از آن چيزی است که ما تصور میکنيم ما اصلاً با اين حيات بهرهمند نمیشويم چون خليفهالله ارتباطمان ضعيف است کم است.
«استجيبوا لله و لرسول اذا دعائکم لذا يحييکم» اجابت کنيد خدا و رسول را هنگاميکه شما را دعوت میکنند به آن چيزی که آن چيز به شما حيات میدهد، يعنی اگر شما همه در اجابت خليفه نباشيد حياتی هم نداريد، مرديد.
«انک لا تسمع الموتی» تو مُردی نمیتوانی ديگر چيزی بفهمی ما چقدر رابطه با رسول الله داريم چقدر رابطه با امام زمان داريم چقدر رابطه با خليفهالله داريم در آل يس چه میخوانيم در خطاب به امام زمان، امام رضا میفرمايند: خودت منشأ آل يس هستی امام زمان هستی خودت به امام زمان اينطور میگويي اَشهد شهادت میدهم که پيغمبر حق چنين و چنان لا حبيب الا هو و اهله اصلاً محبوبی بالاتر از او ندارم بعد از خدا محبوبی بالاتر از آل او ندارم خُب ما پس همه با قيمت واقعيمان زندگی نمیکنيم هر کسی انسانشناسيش خوب باشد خود شناسيش خوب باشد با قيمت زندگی میکند مفت نمیفروشد خودش را با قيمت زندگی میکند يعنی ترددّش را با اشراف و بزرگان ترددّ با خلفای الهی است با برترين شخصيتهای عالم است اينقدر اين ارتباط مهم است که در شما در نماز همة عناصر بايد بگوئيد.
صراط الذين انعمت عليهم ما همين را میخواهيم انعمت عليهم چه کسانی بودند النبيين، صديقين، شهدا و صالحين همه اشرف هستند همه جزء بزرگان هستند ما اصلاً رفت و آمد نداريم با اينها ارتباطمان ضعيف است با آنها در حاليکه ما از نظر ساختار وجودی به ارتباط با اينها نياز داريم مثل غذا، اصلاً عامل حيات من ارتباط با خليفهالله است رفت و آمد با او حرف زدن با او اظهار دلتنگی با او دلدادگی نسبت به او داشتن ارتباط عاشقانه صميمانه، خُب ما تو اين جهت ضعيف عمل کرديم نه اينها شما نگاه کنيد زيارت با حضرت معصومه میرويد از بزرگترين مخلوقات خودش شروع میکند السلام علی آدم صفوهالله يک ارتباط با حضرت معصومه اگر نياز نبود چرا گذاشتند برای شما اين را معصوم که کار عبث نمیکند وقتی میگويد به آدم سلام بده يعنی میگويد بين تو و او يک پيوند يک ارتباط برقرار شود تو به اين ارتباط با انبياء عظام احتياج داری به آدم احتياج داری آداب دارد حالا ما همين جوری بگوييم السلام علی آدم صفوهالله. آقا اگر اين ضرورت نداشت برايت نمیگذاشت که نفس تو موجودی است ساختاری است که به سلام به آدم احتياج داره السلام علی نوح نبیالله..... به اينها به شناخت به مقامات ايشان به مدارج ايشان، احوالشان احتياج داريد نه آنها بلکه بقيه انبياء همينطور 25 پيغمبری کند که کرده در قرآن يعنی حالتهای مختلفی که در سيه و سلوک به شما دست میدهد از همين 25 پيغمبر هست حالت های تو زندگی شما سراغتان می آيد اگر تازه اگر انسان راه بيفتد بالاخره با اين پيغمبران است حالتهای آنهاست تازه میگويد اگر شما گرفتار شديد افتاديد در طبيعت در زندگی طبيعی در زندان طبيعت، حضرت يونس «علیهالسلام» چه گفت تو تاريکيها «فنادی فی الظلمات من لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظلمين» بعد میگويد منيناه من الغم، امّا چی کد داره میدهد. «فکذلک ننجی المؤمنين» به مومنين راه نجات میدهد آمار داره به مومنين میدهد نمیخواهد داستان تعريف بکنه که میخواهد بگويد که يونس مقام خودت هست تاريکی مقام توست تو در تاريکیها به اين ذکر و اين حال احتياج داری و کذلک ننجی المؤمنين را ما همينطوری نجات میدهيم قصه نمیخواند بگويند حضرت عيسی، موسی نمیدانم چی ابراهيم، ذکر يا آقا اينها همه قصه های خودمان هست قصههای نفس انسان است ماجراهای انبياء ماجراهای نفس انسان است در تاريخ اگر که تاريخ ميخوانيم داريم ماجرای نفس خودت را میخوانی لذا در بحث معرفت نفس آنجا توضيح داديم که اگر يک کسی میخواهد تاريخ را خوب بخواند وسائل سياسی و اجتماعی را خوب بفهمد از سياست روز آگاهی داشته باشد عالم به زمان باشد بدون شناخت نفس نمیتواند بايد نفس را خوب بشناسد پس ما به اين ارتباط احتياج داريم اين ارتباط ضروری ماست اين جزء برنامههای ما متأسفانه عزت حالا آيهمون را بخوانيم يکبار ديگر بخوانيم«کتاب انزلناه اليک لتخرج الناس من الظلمات الی النور» لتخرج تو با ين کتاب مردم را از ظلمت به نور میبری ما بايد دستمان به خليفهالله بخورد و با همراهی کتاب با همراهی او از تو تاريکيها بيرون بياييم «انی تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتی» با اين دو تا بايد از تاريکی در بياييم چقدر از تاريکی درميايی، بسته به اين است که چقدر با اين دو تا ارتباط داری چقدر اهل ارتباط با اين دو تا هستی چقدر در وجودت اثرگذار هست. وقتی اين پيوند برقرار شده باشد لذا آن در صحنه را شما نگاه بکنيد اين خيلی خطرناکه آن طرف صحنه میگويند اين ظالمين يعنی کسانيکه اهل ظلم، تاريکی، کسانيکه اهل تاريکی بعد هستند ظلم کردند به خودش دستهای خودشان را گاز میگيرند چرا دستهای خودشان را گاز میگيرند؟ میفهمند که با ارتباط با رسول خدا عامل نجات آنها بوده است در قيامت ارتباط با خليفهالله و ظهور خدا عامل نجات اينها بوده است میگويد چيست؟ «يا ليت اتخذت مع الرسول سبيلا» ای کاش ای کاش من يک راهی با اين داشتم ما اين کاش را همين الان بايد بگوييم ما با اين پنحر چه انسی داريم از همين صلوات ساده شروع میکنيم عوام خيلی بهتر از ما صلوات میفرستند شور و حالشان بيشتر است تا 4 کتاب میخوانيم صلواتهايمان هم خراب میشود اصلاً ضوق و ذوق دلدادگی غروری، تعصبی حالا بگيره تا بالاتر. ای کاش من با اين رفيق بودم کاش يک راهی داشتم همين الان بايد راه داشته باشی امام سجاد «علیهالسلام» در يکی از مناجاتهايش به نام انجيلی البته تو صحيفه کامل نيست تو صحيفه جامعه است چون امام 7 صحيفه دارند يکی همين صحيفه کامله است که در دست مردم است 54 دعا دارد صحيفه کامله سجاديه اين صحيفه جامعه حداقل 6 تا از آن چاپ شده يکی را هنوز نديدم و چاپ شده و هفتمين صحيفه آقا را نديدم به نام صحيفه جامعه 270 دعا دارد حتماً تهيه کنيد اگر توانستيد خيلی به کارتون میآيد انشاءالله ، اصلاً لذت دعا را در آنجا احساس میکنيد در اين مناجات حضرت داره از يک سری عوامل خط را اسم میبرد يعنی آن چيزهائيکه اگر در زندگی ما اتفاق بيفتد حضرت يک مجموعهای از آه و نفساً دهها آه کشيد و دهها و انفسها يعنی وای برون اين آهها خيلی اعلام خطر است يعنی اگر من ساختارم را با اين چيزها تنظيم کنم يا دور بشوم از آنها نزديک شوم به آنها نياز دارم يعنی اگر امام سجاد آه بکشد يعنی خليفهالله اعلام خطر کرده يعنی آژير کشيده است اگر او آژير بکشد آژير قرمز بکشد يعنی خيلی خطره وقتی میگويد وانفسا يعنی خيلی خطرناکه يعنی بدبختی يعنی عذاب يعنی غم يعنی نکبت و غصه يکی از آن آهها را من بگويم «آه ان حيل بينی و بين المحمد المصطفی» آه اگر بين من و پيغمبر حيل فاصله بيفتد پيغمبر کيه پيغمبر خودت هستی حقيقت خودته تو نفخهای که از خدا دميده شده از تو از پيغمبر حقيقت توست پدر تو اصل وی ريشه توست لذا در مناجات در جامعه کبيره خطاب میکند به معصومين، عناصر الابرار عنصری منی تو و آب از چه تشکيل شده از دو تا عنصر هيدروژن و اکسيژن من کيم عنصر من چيست؟ عنصر من محمد و آل محمد است . يعنی حقيقت خردمند من از اينها تشکيل شدم عنصر من هستند جواد اسم منه کاظم اسم منه موسی اسم منه صادق و سجاد منه اسمهای خودم هست اينها و من هيچ اُنسی ندارم با اينها، لذا وقتی میخواهيم در جامعه کبيره «فما اهلا اسماءکم» بهبه چقدر شيرین اسمهای شما راست میخوانيم وقتی میبينيم که چقدر شيرين هست اين اسمها میآيد در ذائقهات شيرينش میياد از اين اسمها کيف کنيم لذت ببريم تمام وجودمون خودمان چقدر ارتباطهايمان ضعيف است حالا يک بحثی داريم انشاءالله بعد از شرح زيارت عاشورا هم که تمام شد جامعه کبيره را میخواهيم شروع بکنيم يک بحث خيلی مفصلی داريم مراجع به خانواده آسمانيمان. رابطهمان با خانواده آسمانيمان ضعيف است. اصلاً رفت و آمد ما کم است من بايد قيمت خودم را بدانم که خداوند اينها را عنصر وجودی من قرار داده اينها را خانواده من قرار داده و خيلی من مهم هستم ولی ما با خانوادهمان قهر هستيم هر چی اين فاصلهها بيشتر شود ما بيشتر آسيب میبينيم هر چقدر آدم از خانوادهاش دور بيفتد صدمهاش بيشتر میشود و عناصر الابرار من کيم من از چه تشکيل شدم عنصر وجودی من چيست؟ آقا آدم زحمت میکشد بعد از صد سال اين آب را تجزيه میکند از توش در میآورد اکسيژن و هيدروژن بعد از ترکيب اين دوتا آب را بوجود میآورد.
من از چه تشکيل شدم، از کجا آمدهام «رحم الله من علم من امور» خدا رحمت میکند کسی را که بداند از کجا آمده است ريشهاش کجاست حقيقتش چيست و تاريخچه وجوديش چيست؟ الان کجاست؟ به کجا قرار برود؟ «من عن و فی عن الی عن» ما اگر اين را فراموش کنيم ما تمام عنصرهای عالم له میشويم تو هوسهای، عنصرهای دنيايی، دغدغههای دنيايی بچه بازی می کنيم و تمام استعدادهايمان را تلف میکنيم «يا ليتنی اتخذت مع الرسول سبيلا» اين يا ليتنی را بايد الان بگوييم برای جبران آن هم الان بايد روابطمان را آغاز کنيم، ارتباط و پيوند را صميميت و ارتباط بين ما و آنها را برقرار بشود انشاءالله.
جلسه بعد میخواهيم در مورد بهشت و بحث جاودانگی انشاءالله صحبت کنيم و ببينيم که وجود ما با بهشت چه سنخيتی دارد و ساختار بهشت چه سازگاری و سنخيتی دارد.