جلسه 004 - روان‌شناسی عاقل
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - روان‌شناسی عاقل

در اين هفته بحث روان شناسى شخص عاقل را ادامه مى‏دهيم در پيرامون عقل سه روايت از اميرالمومنين‏ (عليه السلام) را بيان مى‏كنم از كتاب ميزان الحكمه جلد 6، نقل می کند. همانطور كه در رابطه با جهل داشتيم الجهل فار كل امر جهل مايه فساد و تباهى هر كارى است، متقابلاً در رابطه با عقل كه ضد جهل است داريم. العقل صلاح كل امر، عقل مايه اصلاح هر كارى است، يعنى درستى هر كارى منوط به انجام عاقلانه آن كار است، اين كه عقل در انجام كار نقش و سمت رهبرى را داشته باشد. پس کاری که در آن عقل نباشد، فاسد است. تباه است.

در روايت بعدى حضرت مى‏فرمايد: «لا غناء اكبر من العقل» هيچ ثروتى بزرگتر از عقل نيست، چون عقل سعادت ابدى بشر را تامين مى‏كند ما يعبد به الرحمن و يكتسب به الجهل، عقل همان چيزى است كه خداوند بوسيله او پرستش مى‏شود و بهشت بوسيله او بدست مى‏آيد . گفتیم با اين تعريف، عقل از هوش جدا مى‏شود، و اما خصوصيّتى كه از عاقل بيان مى‏كنم فوق العاده مهم است و شايد در خصوصيّات عاقل نشود خصوصيّتى به اين اهميتى پيدا كرد، اگر اين خصوصيت در فرد باشد مى‏تواند جهنم‏هاى زيادى را خاموش كند و عذاب‏هاى طولانى را از خودش و ديگران دور كند، اما اگر اين خصوصيت در فرد نباشد، احتمال دچار شدن به جهنم و عذاب و گناه خيلى است و انسان به گناههايى دچار مى‏شود كه بخشيدنى نيست و يا به سختى بخشيده مى‏شود و اين دو خصوصيت در زندگى انسان نقش كليدى دارند و بسيارى از مشكلات انسان حل مى‏شود و شخص پيشرفت زيادى خواهد داشت و اگر نباشد فرد دچار تكلف مى‏شود و عمر خود را به تباهى مى‏كشاند، الخير كله يدرك بالعقل، تمام خير بوسيله عقل است حضرت مى‏فرمايد: اگر بخواهيم 50% شخصيت عاقل را معرفى كنيم در اين روايت دو تا 50% در واقع معرفى كرده‏ايم، البته از يك ديدگاه، از ديدگاه اخلاقى كه بسيار مهم است چون انسان در برخوردهاى اخلاقى دچار يك سرى عوارض مى‏شود مخصوصاً حق الناس‏هاى معنوى كه جبرانش خيلى مشكل است و سن خصوصى هم ندارد، اگر شخص در 5 سالگى ضررى به مال ديگران برساند وقتى به سن بلوغ رسيد بايد جبران كند حق الناس معنوى يعنى انسان به روح كسى ضربه بزند و به شخصيت فردى لطمه بزند و نهايت دقت و ظرافت مى‏خواند تا انسان دچار حق الناس معنوى نشود، يكى از حق الناس‏هاى معنوى سوء خلق است نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: سوء الخلق ذنب لا يغفر بد خلقى گناهى است كه آمرزيده نمى‏شود و اين دو خصوصيت بسيارى از رذايل اخلاقى را رفع مى‏كند، خصوصيت اول: نصف العاقل احتمال نيمى از شخصيت عاقل را تحمل كردن تشكيل مى‏دهد مثل تحمل رفتار ديگران مشكلاتى كه در زندگى پيش مى‏آيد، صبر در مقابل گناه، صبر در مقابل سختيها و مصائب و صبر در مقابل سختى اطاعت خدا، جهاد، اسارت، از دست دادن عزيزان در جهاد از دست دادن اعضاى بدن در جهاد و نيمى ديگر از شخصيت عاقل را تغافل تشكيل مى‏دهد يعنى خود را به غفلت زدن كه يكى از معانى آن ظاهر سازى است مثلاً مى‏گويند شخص تمارض مى‏كند يعنى مريض نيست اما خودش را به مريضى مى‏زند تغافل يعنى شخص غافل نيست ولى خودش را به غفلت مى‏زند، در زندگى خيلى پيش مى‏آيد كه شخص از ديگران رفتارهايى را مى‏بيند كه اگر بخواهد به آن رفتارها توجه كند به بحث او جدل مى‏انجامد و حضرت مى‏فرمايد: اگر در مسائل شخصى حق هم با شما باشد گذشت كنيد و مراء نكنيد يعنى بحث و جدل نكنيد، و در روايت داريم اگر افرادى غفلت كنند و گناهى از آنها سر بزند و خودشان اصرار به انجام گناه نداشته باشند و گناهان كبيره‏اى مثل زنا و قمار و شرابخورى در قيامت ائمه آنها را شفاعت مى‏كنند ولى كسانى كه مراء كنند مورد شفاعت ائمه قرار نمى‏گيرند و پيامبر فرمودند كه من شفاعت نمى‏كنم يعنى پيامبرى كه رحمت للعالمين است وقتى كه حضرت عزرائيل‏عليه السلام مى‏آيند پيامبر را قبضه روح كنند اجازه مى‏گيرند و حضرت اجازه نمى‏دهند و مى‏فرمايند من نگران قيامت امتم هستم كه اميدوار كننده‏ترين و شيرين‏ترين آيه قرآن نازل شد و لسوف يغطبك ربك فترضى، اى عزرائيل به رسول ما بگو در قيامت آنقدر به خاطر تو مى‏بخشم تا راضى شوى و بقيه ائمه هم همينطور شفاعت مى‏كنند ولى كسى را كه اهل جر و بحث باشد شفاعت نمى‏كنند الفتنه اكبر من القتل منشاء و ريشه بسيارى از گناهان در اختلاف و درگيرى است و اختلاف و درگيرى آنقدر زشت است كه در قرآن اجازه داده شده كه براى رفع فتنه انسان مرتكب گناه كبيره‏اى مثل دروغ شود و آن هم نه به نفع خودش بلكه اگر ديد بين جماعتى يا دو نفر دعواست در اينجا مى‏تواند دروغ بگويد و از فتنه جلوگيرى كند، اگر خانواده‏اى مومن باشند ولى اختلاف داشته باشند خداوند بركت را از آن خانه مى‏برد و اگر خانواده‏اى كافر باشند ولى به هم اعتماد داشته باشند خداوند به آن خانواده بركت مى‏دهد حضرت مى‏فرمايد: اگر حق هم داشته باشيد، گذشت كنيد اجر و پاداش دارد و من ضمانت مى‏كنم كه اهل بهشت است لذا خيلى وقتها كه گذشت كردن براى ما سخت است به ياد ضمانت پيامبر و به عشق ضمانت پيامبر سكوت كنيم تغافل آنقدر ارزش دارد كه چنين جهنم‏هاى عميقى را خاموش مى‏كند و فتنه‏ها را از بين مى‏برد يك موقع هست كه هست كه در محل كار از فردى اشتباهى سر مى‏زند و ما هم تذكر مى‏دهيم و يك وقت هست كه ما با افرادى زندگى مى‏كنيم كه اگر در اين مورد بخواهيم مدام تذكر دهيم اين تذكر منجر مى‏شود به جر و بحث و با اين كار روحيه گناه در آن فرد زياد مى‏شود و فرد احساس بى شخصيتى مى‏كند و فرد عاقل بيست مورد را ناديده مى‏گيرد و يك مورد را تذكر مى‏دهد و آنهم خيلى ظريف و غير مستقيم تذكر مى‏دهد.

و اين خصوصيت عاقل از ايجاد سوء ظن و مراء كه زشتى شان از قتل و زنا بدتر است جلوگيرى مى‏كند چون مى‏دانيد كه ما دو تا جهنم داريم، يك جهنم عمل، مثل دزدى، شرابخورى و جهنم ديگر جهنم اخلاق كه زمانش طولانى‏تر و عذابش دردناك‏تر است و فرد جاهل چيزى را مى‏شنود و بدون اين كه يقين پيدا كند مسئله را بزرگ مى‏كند و شايع مى‏كند ولى عاقل نديده مى‏گيرد و نمى‏خواهد گناه مطرح شود ولى در مقابل افرادى از اصحاب رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏رفتند و جستجو مى‏كردند تا گناه را كشف كنند و تذكر دهند و يك شخصيت بزرگى مثل على نديده مى‏گيرد يك روز به على‏عليه السلام خبر دادند كه دو نفر زنا مى‏كنند و حضرت براى اين كه قبح اين كار در جامعه پيچيده و آبروى افراد نرود چون حد زنا اين طور است كه بايد در حين عمل ديده شوند و شهادت بدهند و وقتى حضرت مى‏خواستند وارد حل شوند آنقدر سر و صدا مى‏كردند تا آنها متوجه شوند و از حالت گناه خارج شوند فرد عاقل گناه را مى‏پوشاند عفو مى‏كند نمى‏خواهد گناه مطرح شود شخصيت مى‏دهد و نمى‏خواهد فحشاء در جامعه شيوع پيدا كند و در قرآن داريم كسانى كه مى‏خواهند فحشاء در جامعه شيوع پيدا كند عذاب دردناكى دارند نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله عرض كرد خداوندا نمى‏خواهم در قيامت گناه امتم را ديگران بفهمند و آبرويشان برود خودمان بدانيم و خداوند فرمود: حتى تو هم نخواهى فهميد اين روحيه‏اى است كه اسلام به ما تعليم مى‏دهد.

كسى كه روحيه عيب بينى پيدا كند خوبيها را هم عيب مى‏بيند من طلب عيبا وجد كسى كه عيبى را طلب كند پيدا مى‏كند اگر شما چند روز به كسى مضمون باشيد چون قوه واهمه داريد، از رفتار شخص قرينه سازى مى‏كنيد شاكله سازى مى‏كنيد و احتمالات را كنار يكديگر قرار مى‏دهيد و از رفتار و سكوت و حرف زدن و راه رفتن و خنديدن شخص نتيجه‏گيرى مى‏كنيد الرجل سوء لا يضنون باحد الا صفة نفسه حضرت مى‏فرمايد: فرد بد به هيچ كس گمان نمى‏برد مگر با صفت روح خودش نگاه مى‏كند يا عبيد سوء تلمون الناس على الظن و لا تلمون انفسكم على اليقين حضرت مسيح مى‏فرمايد: اى بندگان بد شما به افراد فقط گمان مى‏بريد آنها را ملامت مى‏كنيد يا در ذهن خودتان پرونده سازى مى‏كنيد و به ديگران هم منتقل مى‏كنيد و به صورت غيبت ظهور مى‏دهيد و يا در روح خودتان سوء ظن مى‏سازيد و هيچ وقت خودتان را محاكمه نمى‏كنيد اگر انسان به خودش نگاه كند و عيب‏هاى خودش را ببينيد، بدترين آدم‏ها را مى‏تواند تحمل كند، آن كس كه نمى‏تواند ديگران را تحمل كند دچار كمالات متوهم است طوبى لمن شغله عيبه ان عيوب الناس، خوشا به حال كسى كه عيب‏هاى خودش او را مشغول كرده و به عيب‏هاى ديگران توجه نمى‏كند و خودش را از ديگران بدتر مى‏داند.

حضرت موسى را ببينيد كه وقتى خداوند فرمود كه هر وقت مى‏آيى كوه طور بدترين خلق را بياور و موسى هيچ كس را نبرد و نقل شده كه در راه موسى سگى را با خود مى‏برد كه بعد پشيمان شد و گفت شايد در درگاه خداوند من از سگ هم بدتر باشيم امام سيدالشهداءعليه السلام فرمود: خدايا اگر تو گناهان مرا نمى‏پوشاندى ديگران چگونه مرا تحمل مى‏كردند.

اگر فرض كنيم كه خودمان را از همه بهتر بدانيم اين بهتر دانستن خودش گناه بزرگى است خيلى وقتها افراد به خاطر گناه جهنم نمى‏روند بلكه به خاطر اين كه گناه نمى‏كنند ولى منت سر ديگران مى‏گذارند نزد خدا احساس غرور بيشترى مى‏كنند و احساس آبرو مى‏كنند و ديگران را كوچك مى‏بينند كسانى بودند كه زشت‏ترين ديدگاهها را در جامعه به آنها اما موفق به توبه شدند و افرادى بودند كه از نزديكان پيامبر بودند و عاقبت شان به كجاها كه كشيده شد عاقل هيچكس را كوچك نمى‏بيند.

آدم بد ديگران را بد مى‏بيند بچه كارى انجام مى‏دهد پدر و مادر بجاى اين كه مخفى كند مى‏گويد چرا اين كار را كردى خودم ديدم بايد به بچه آبرو بدهيد پيش ديگران تحقير نكنيد بايد عيب پوشى كنيد يكى از منشاء گناهان اين است كه حريم شكسته شود و قداست و پاكى از بين برود و به همين خاطر بايد عمل بچه را مخفى كرد پدر و مادر عاقل ظرف شكسته فرزند را نمى‏بيند همين ترس براى او كافى است و ديگر لازم نيست سراغ ظرف شكسته را بگيريد. بنده خدايى بود خودش را قاطى طلبه‏ها كرده بود و فرد فاسقى بود و اين ماجرا مدر مدرسه مروى اتفاق افتاده بود و اين طلبه پشت كتابهايش مشروب پنهان مى‏كرد و وقتى كسى نبود مشروب مى‏خورد و به رئيس حوزه خبر دادند احوال طلبه را و رئيس حوزه خواست به بهترين وجه اين مشكل را بردارد كه بهشت درست شود اعلام كرد مى‏خواهم بيايم ملاقات طلبه‏ها و شخص فاسق يقين نمى‏كند كه به خاطر اوست و رئيس حوزه حجره‏ها را مى‏گردد و وارد حجره طلبه مى‏شود و مى‏پرسد چكار مى‏كنى چه مى‏خوانى و كتابهايت چيست؟ وقتى دست مى‏زند به كتابى كه پشتش شيشه مشروب قرار داشت مى‏پرسد اين كتاب چيست و طلبه مى‏دانست كه اگر كتاب را بردارد شيشه را مى‏بيند گفت كتاب ستار العيوب است و ايشان هم دست نمى‏زنند و نديد مى‏گيرند و مى‏روند ايشان از دنيا مى‏روند و يكى از دوستان او را در خواب مى‏بيند كه وضعيت خوبى دارد و مى‏پرسد چگونه به اين مقام رسيدى و آن جا هم كتمان سرّ مى‏كند و ماجرا را تعريف نمى‏كند و فقط مى‏گويد از ستار العيوبى به اين جا رسيدم و اين داستان براى طلبه فاسق هم نقل مى‏شود و اينجاست كه منقلب مى‏شود و مى‏بيند كه آن جا هم نمى‏خواهد آبروى او را ببرد و عاقل اين طور هست نه فقط زشتى و گناه شرعى بلكه رفتارهايى كه به طبع شخص بد است را تحمل مى‏كند و به خاطر خود خواهى كه داريم رفتارهاى ديگران اگر بر خلاف ميل ما باشد نمى‏توانيم تحمل كنيم آدم شر نمى‏تواند خودش را به تغافل بزند و مى‏خواهد ثابت كند و اصرار دارد گناه را به ثبت برساند آنجايى كه به گناه يقين ندارى وظيفه ندارى به ثبت برسانى حالا چه برسد به آن جايى كه به نفس خودت رسيده باشد و احتمال داده باشى ببينيد انسان در روز چه سوء برداشت‏هايى مى‏كند و بعد مى‏فهمد كه اشتباه كرده است و اين بحث سلم و بهشت است كه قبلاً عرض كرديم، الا قيلا سلاما سلاما يعنى در تمام رفتارها جنبه بهشتى رفتار را مى‏گيرد چون انسان با هر كس كه برخورد مى‏كند دو وجه دارد، وجه بهشتى و وجه جهنمى ما در صراط هستيم و صراط توى جهنم و ما بايد از جهنم بيرون بياييم يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من؟؟؟ بقلب سليم مگر اين كه قلب سليم داشته باشيم قلب سليم يعنى قلبى كه گرايش به بيمارى ندارد و به دنبال پاكى است على‏عليه السلام مى‏فرمايد: مى‏دانم در كوچه به من فحش مى‏دهند ولى مى‏گويم با على ديگرى هستند براى اين كه نمى‏خواهم جهنم درست شود و سلم و سلامتى محبت و سازندگى و هدايت ديگران از همين روحيه ايجاد مى‏شود مخصوصاً نسبت به خودمان پس تغافل فقط راجع به گناه نيست بلكه آن جايى كه به طبع ما هم خوش نيست باز تحمل كنيم و ناديده بگيريم چون همين ناديده گرفتن هست كه بعد خواستى تذكر دهى تاثير مى‏گذارد بحث تغافل باعث نشود مسئله امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنيم چون امر به معروف و نهى از منكر با آن شرايط با بحث تغافل قابل سازگارى نيست و دو مقوله جدا از هم هستند آنجا بايد مطمئن باشى كه گناه صورت گرفته و چه بسيار صورتهايى كه زشت است ولى گناه نيست و شخص قصد گناه نداشته پس بايد يقين كنى كه گناه بوده و بدانى كه قصد تكرار دارد و بدانى كه راهنماى اثر مى‏گذارد و همين نفهميدن دقيق مسئله امر به معروف و نهى از منكر است كه خيلى وقتها اختلاف ايجاد مى‏كند و سوء ظن و درگيرى ايجاد مى‏كند اميدواريم به حق معصومين كه در اين ماه متولد شدند به حق امام زمان خداوند به همه ما قلب سليم عطا كند.

و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.