بسم الله الرحمن الرحیم سلسله دروس راهشناسی، جلسه چهل و هشتم، تاریخ 5/6/71، استاد شجاعی، تهیه شده در مؤسسه فرهنگی خیریه منتظران منجی(ع)، تلفن 5012641.@ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته بحثمان پیرامون این نکته بود یعنی به این نتیجه رسیدیم که هر کس برای اینکه به سعادت برسد باید مطیع امر خدا باشد و به این نتیجه رسیدیم که سعادت مساوی است با طاعت، این نتیجهای بود که بیش از ده جلسه بحث به آن رسیدیم هر کس میخواهد در زندگیاش خوشبخت بشود باید مطیع پروردگار خودش باشد.@ طاعت یک حرکت هست و برای انجام این حرکت مثل همه حرکات دیگر نیاز به علم هست(لا نَجاۀَ إلاّ بِالطاعَۀ وَ الطاعَۀُ بِالعِلم) هیچ راه نجات و رستگاری نیست برای افراد مگر به وسیله طاعت و اطاعت هم به وسیله علم به دست میاید قبلاً در جلسات ابتدائی این دروس این نکته را عرض کردیم که انسان قبل از انجام هر حرکتی نیاز به شناخت دارد.@ اصل اولمان این بود که(ما مِن حَرَکَۀٍ إلاّ وَ أنتَ مُحتاجٌ فیها إلی مَعرِفَۀٍ) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه در آن احتیاج به شناخت داریم و یکی از مهمترین حرکتهایی که انسان دارد حرکت به سمت ابدیت هست لذا در حرکت به سمت ابدیت و آخرت هم انسان نیاز به شناخت دارد.@ و برای همین بود که نبی اکرم(ص) فرمود خداوند از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت هست بدش میاید(إنَّ اللهَ یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِلٍ بِالآخِرَۀ) هر کسی که تا مرحله زندگی دنیاییاش علم دارد اما این علم مربوط به حیات آخرتی او نیست این علم نحوه چگونگی تحصیل استعدادهای حیات ابدی را به او یاد نمیدهد.@ و چون نمیداند لذا آن استعدادها را هم نمیداند که چطوری تهیه کند و تهیه هم نخواهد کرد بنابراین چون انسان اصلش ابدیتش هست و زندگی دنیا یک دوران جنینی هست اصالتی ندارد همانطور که دوران رحمی اصالتی نسبت به دوران زندگی دنیایی ما ندارد یک وسیله است.@ دوران جنینی و رحمی ما که ما به این دنیا بیاییم و زندگی کنیم اینجا هم یک وسیلهای هست برای اینکه در ابدیت زنده باشیم و زندگی کنیم استعدادهایی را که برای زندگی در دنیا نیاز داشتیم در رحم مادر به طور غریزی و طبیعی تهیه کردیم دست خود ما نبود خداوند آنها را به ما داد.@ اما برای زندگی در ابدیت برای تحصیل وسائل زندگی ابدی این ما هستیم که باید در این دنیا تلاش بکنیم و آنها را اولاً بشناسیم و بعد تحصیل کنیم این دیگر خودبهخود تحصیل نمیشود مثل عالم رحم نیست که چه دست ما باشد چه نباشد تحصیل بشود بلکه اینجا حتماً به دست ماست و خود ما هستیم که باید به دنبال آن وسائل و ابزار باشیم.@ بنابراین پیغمبر(ص) تحصیل علم را برای حرکت به سمت ابدیت واجب کرد فرمود(طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ) طلب علم بر هر مسلمانی واجب هست فرق نمیکند چه زن چه مرد، و حرام دانسته شده کسی که درصدد یادگیری این علوم برنیاید علومی که برای حرکت به سمت آخرت نیاز دارد.@ شدیداً محکوم کردند هم آیات و هم روایات شخصی را که به دنبال یادگیری علم نیست منظور از علم ریاضیات و کامپیوتر و زبان و فیزیک و شیمی نیست منظور از علم اطلاعاتی هست که انسان در حرکت روحانی خودش به سمت ابدیت نیاز دارد علومی هست که انسان را میسازد با ابزار سروکار نداریم ما با روح سروکار داریم.@ علومی که انسانساز هستند لذا همانطور که نتیجه گرفتیم که انسان اگر بخواهد خوشبخت بشود باید مطیع باشد مطیع بودن اطاعت کردن از خدا، بعضیها فکر میکنند وقتی میگوییم انسان اطاعت خدا را بکند مثلاً نماز بخواند و روزه بگیرد و فقط حجاب را رعایت کند اطاعت در همه زمینهها هست.@ یعنی انسان در تمام کارهایی که در جهان دارد میکند در این عمر خودش انجام میدهد مطیع خداوند باشد فعالیتهایی که انسان انجام میدهد به سه دسته تقسیم میشود یک دسته همان عبادات هست ارتباطش با خداوند هست مثل نماز خواندن، روزه گرفتن، قرآن خواندن، انجام عمل حج، عباداتی که دین واجب کرده.@ پس ارتباط انسان با خدا، دومین عملی که انسان انجام میدهد نحوه ارتباطش با خودش، خود انسان با خودش برخوردهایی دارد یعنی کارهایی را برای خودش انجام میدهد به شخصیت خودش شکل میدهد به وسیله انجام کارهایی و سومین کار انسان ارتباط با غیر از خودش هست و غیر از خداوند هست.@ این دیگر پای خودش و پای خدا هم در میان نیست ارتباط با دیگران هست ارتباط با غیر خودش، مثلاً ارتباط با پدر و مادر، همسر و فرزند، همسایه، هممحلی، همشهری، هممیهن، مردم جامعه خودش، ارتباط با انسانهای دیگر، ارتباط با حیوانات حتی راجع به اینها هم ما قاعده داریم.@ وقتی میگوییم انسان باید اطاعت خدا را بکند تا خوشبخت بشود یعنی انسان باید در همه این زمینهها مطیع خدا باشد در نحوه برقراری ارتباطش با خداوند باید مطیع خدا باشد یعنی اینطور نیست که هر طوری که خودش دلش خواست با خدا ارتباط برقرار کند.@ اگر قرار است نماز بخواند همان نمازی را باید بخواند که خداوند فرموده اگر قرار است قرآن بخواند همان قرآنی را باید بخواند که خداوند فرموده اگر قرار است حج برود همان حجی را باید برود که خدا فرموده لذا خیلیها هستند عبادت میکنند اما عبادتشان به دردشان نخواهد خورد و باطل هست چون آنطور که خداوند میخواهد این عبادتها را انجام نمیدهند.@ فکر میکنند نماز خواندن یعنی اینکه مثلاً وضو را درست بگیری حمد و سوره را درست بخوانی رکوع و سجده را درست به جا بیاوری مسائل ظاهری، عبادات یک شرط قبولی دارند یک شرط صحت دارند این دوتاست با هم فرق دارد شرط قبولی و شرط صحت، کل اعمالی که انسان انجام میدهد.@ شرط صحت یعنی صحیح بودن و شرط قبولی، یک موقعی هست عبادتی صحیح انجام میشود اما خداوند آن عبادت را قبول نمیکند یعنی شخص درست وضو میگیرد و درست حمد و سجده را به جا میاورد یا درست روزه میگیرد سحر از خواب بلند میشود قبل از اینکه اذان بگویند از خوردن خودداری میکند.@ هیچ کدام از آن اعمالی که ظاهرا در رساله آمده جزء مبطلات روزه هست انجام نمیدهد تا افطار این روزه صحیح هست اما ما یک شرط قبولی هم داریم غیر از اینکه عبادات باید صحیح باشند عبادات باید مورد قبول خدا هم قرار بگیرند یک شرائط باطنی و اسراری هم دارد فقط شرط ظاهر ندارد.@ بنابراین انسان اگر به شرائط آگاه نباشدچه بسا عباداتی را انجام بدهد که آن عبادات صحیح هستند اما خداوند از او نپذیرد در واقع باطل باشند یعنی از نظر رعایت وظائف رسالهای خوب انجام داده باشد اما آن که خدا میخواسته انجام نداده.@ حج رفتند اما حج را شرائط ظاهریاش را انجام دادند شرائط باطنیاش را انجام ندادند پس یک موقع عبادتی صحیح انجام میشود اما مورد قبول خداوند قرار نمیگیرد پس عبادت هم باشد صحیح باشد و هم باید مورد قبول خدا قرار بگیرد.@ مثل این هست که شما بروید لباسی را در مغازهای انتخاب کنید قبول دارید که این یک لباس سالم هست یک لباسی هست که با پارچه عالی دوخته شده ولی میگویید من این را نمیپسندم نه اینکه این لباس نیست لباس هست لباس خوبی هم هست خیلی هم گران است ولی میگویید من این را نمیپسندم مورد پسند من قرار نمیگیرد.@ میروید خانهای را میبینید نه اینکه خانه نیست نه اینکه اتاق و حمام و آشپزخانه ندارد ولی میگویید با اینکه این خانه هست من نمیپسندم خیلی وقتها نماز میخوانیم نماز صحیح هست اما مورد پسند خدا نیست پس عبادات و اعمال ما هم باید صحیح باشد هم باید مورد قبول خداوند باشد.@ این صحیح بودن و مورد قبول بودن هر دو علم میخواهد یعنی انسان باید اطلاعاتی را به دست بیاورد که یک عبادت را چگونه صحیح انجام بدهد و یک اطلاعاتی را به دست بیاورد که این عبادت چگونه مورد رضای خدا قرار بگیرد.@ پس ما در انجام ارتباطمان با خدا حق نداریم آنطوری که خودمان دلمان میخواهد ارتباط برقرار کنیم بعضیها میایند مسائل احکام را یاد میگیرند اما شرائط صحیح بودن را رعایت میکنند شرائط قبولی را رعایت نمیکنند.@ یعنی میگویند ما فقط نماز را بخوانیم گفتند چهار رکعت بخوانید ما هم میخوانیم اما فکر نمیکند که آیا این نماز را خدا قبول میکند یا نه، میپسندد یا نه، فقط میخواهند از خودشان تکلیفی را رفع کرده باشند این عبادات الهی را یک تحمیل و کار سختی میدانند که خداوند به اینها تحمیل کرده مورد اذیت قرار میگیرند زودتر میخواهند نماز را انجام بدهند که تمام شود و فشاری به آنها نیاید.@ ماه رمضان که شروع میشود اغلب افراد در دل ناراحت هستند و روزشماری میکند که امروز 15 روز 16 روز از ماه رمضان گذشته 13 روز 12 روز 11 روز دیگر مانده همینطوری ثانیهشماری میکنند که این ماه رمضان تمام شود و وقتی هم ماه رمضان تمام میشود خیلی در دلشان شاد هستند.@ در حالی که امام سجاد(ع) میفرماید دوستان خدا از آمدن ماه مبارک رمضان شاد هستند و از رفتنش ناراحت هستند پس در برقراری ارتباط با خدا ما باید بدانیم که این عباداتی که ما انجام میدهیم چگونه خدا میپسندد و چگونه صحیح هست هر طوری که دلمان بخواهد نه.@ در برقراری ارتباط با خودمان همینطور، یعنی باید بدانیم که حق نداریم با خودمان هر طوری که دلمان بخواهد رفتار کنیم بلکه با خودمان آنطور که خدا میخواهد باید رفتار کنیم چون ما میخواهیم خودمان را بسازیم خودسازی کنیم پس در برخورد خودمان با خودمان هم باید از طریقی که خداوند امر فرموده عمل کنیم.@ در برقراری ارتباط با دیگران هم همینطور باید همانطور که خداوند امر فرموده ارتباط برقرار کنیم یعنی حق نداریم بگوییم من دلم میخواهد با پدر و مادر و همسر و فرزندم اینگونه رفتار کنم یا با همسایه و خواهر و برادرم و دوستم و شاگردم و معلمم و همشهریام اینگونه رفتار کنم حتی با حیوانی که در خانه دارید برای رفتار با حیوانات هم اسلام مقررات وضع کرده.@ نبی اکرم(ص) میفرماید که چه بسا یک خانمی نسبت به یک گربه که در منزل او هست بیتوجهی کند و گربه در اثر گرسنگی بمیرد و این خانم به خاطر همین گربه وارد جهنم بشود یعنی شما ببینید در برخورد با حیوانات هم انسان مسئولیت دارد به خاطر برخورد بد انسان با یک حیوان.@ یا مثلاً وقتی میخواهید سوار مَرکب بشوید این مرکب شما چند نفر میتوانند سوارش بشوند در روایت مشخص شده یا اگر خواستید مرکبی را تنبیه کنید در روایت داریم حق ندارید در صورت مرکب بزنید آدابی دارد که شما با الاغتان چگونه رفتار کنید برخورد با الاغ مقررات دارد حالا دیگر شما فکر کنید برخورد با پدر و مادر و همسر و فرزند همه اینها مقررات دارد دلبخواه ما نیست.@ اینگونه نیست که ما هر گونه خوشمان آمد رفتار کنیم و هر گونه که دستور دادند و ما بدمان آمد ترکش کنیم، نه ما باید ببینیم که خداوند چگونه راضی هست مجموعه این ارتباطات هست که ما را خوشبخت میکند یعنی ارتباطاتی که مورد رضای خداست.@ پس جهنم رفتن افراد هم از سه طریق هست 1 ـ طریق عدهای جهنم میروند در برخوردشان با دیگران، یعنی نوع برخوردشان با دیگران طوری هست که آفتها و زشتیهایی را در روح اینها ایجاد میکند که این روح سنخیت با بهشت پیدا نخواهد کرد.@ عدهای برخوردشان با خودشان طوری زشت و خراب هست که روحشان را زشت میکند و عدهای هم برخوردشان با خدا خوب نیست از این طریق جهنم میروند خیلیها قرآن میخوانند و قرآن اینها را مورد لعنت قرار میدهد.@ خیلیها عبادت میکنند ولی دین ندارند خیلیها نماز میخوانند ولی نمازشان به درد نمیخورد البته عرض کنم آن ارتباطی هم که زشت انسان با خداوند برقرار میکند آن هم ضرر به خود هست آن ارتباطی هم که انسان با دیگران بد برقرار میکند ضرر به خود هست ارتباطی هم که خودش با خودش برقرار میکند و درست برقرار نمیکند آن هم ضرر به خودش هست.@ در هر سه حالت به ضرر خود شخص تمام میشود(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) اگر خوب بکنید به خودتان کردید و اگر بد بکنید به خودتان بد کردید(وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) هر کس حدود خدا را رعایت نکند از حدود الهی تجاوز کند به خودش ظلم کرده.@ پس ما در هر حرکتی نیاز به شناخت داریم و باید بدانیم که هر کاری را چگونه دستور دادند انجام بدهیم نه اینکه ما چگونه دوست داریم انجام بدهیم خیلیها الگویشان مادرشان هست میگویند مادر من همیشه در خانه اینطور رفتار میکرد یاد میگیرند بچهداری را همانطوری که مادرشان انجام میداد انجام میدهند در صورتی که مادر هیچ وقت الگو نیست مادر در کارهای خوب و شرعی الگوست نه در همه کارها.@ یعنی همانطور که مادر با او رفتار کرده با بچههایشان رفتار میکنند و معلوم نیست که مادر آنها درست رفتار کرده یا نه، یا پدرشان درست رفتار کرده یا نه، یا برادرشان درست رفتار کرده یا نه، ملاک نه پدر و مادر و خواهر شماست نه فلان کسی هست که شما دارید از طریق تلویزیون یا رادیو با او ارتباط برقرار میکنید.@ نه قهرمان داستانی است شما در کتابها با او آشنا میشوید یا فلان فیلم سینمایی کسی برخوردی میکند اینها بیشخصیتی انسان هست که انسان بخواهد از کسی غیر از خداوند الگو بگیرد توهین به خودش کرده هر کس بخواهد از غیر خداوند الگو بگیرد.@ هیچ کس جز خداوند و ائمه معصومین(ع) الگوی انسان نیست و انسانهایی که کاملاً مطیع هستند انسانهایی که عملشان تطبیق میکند با آنچه که خداوند فرموده آنها الگوی ما هستند لذا انسان نباید خودش را ذلیل و خوار و بیمقدار بکند و از هر کسی در انجام هر کاری تقلید بکند و او را مورد تقلید خودش قرار بدهد.@ بلکه خداوند در همه کارها تکلیف ما را روشن کرده آنجایی که داریم وظیفه الهی را انجام میدهیم با افتخار انجام میدهیم چون میدانیم این عمل درست هست از هیچ کس هم هیچ خجالتی نمیکشیم.@ (فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) در راه خدا از ملامت هیچ ملامتکنندهای هم نباید بترسیم که حالا چرا حجاب، روزه، نماز، چرا با بچهات با پدر و مادرت اینطوری رفتار میکنی، نه چون خداوند اینگونه فرموده این حتماً بهترین راه هست.@ خدا هیچ موقع بد ما را نمیخواهد خداوند کمال ما را میخواهد خداوند به ما مهربان هست و هیچ کس هم به اندازه خدا ما را نمیشناسد و هیچ کس هم به اندازه خدا با سعادت ما آشنا نیست پس هر گونه خدا میفرماید آنگونه زیباست که ما عمل کنیم نه گونه دیگر لذا برای رسیدن به خوشبختی ما اول باید طاعت بکنیم طاعت احتیاج به آگاهی و علم دارد در هر زمینهای.@ ما جلسه گذشته عرض کردیم از علی(ع) که هیچ انسانی خوشبخت نمیشود مگر با طاعت خداوند و هیچ انسانی بدبخت نمیشود مگر با معصیت خدا، حدیث دیگری هست از علی(ع) که هیچ شخصی خوشبخت نمیشود مگر با اقامه حدود الهی و هیچ انسانی بدبخت نمیشود مگر با ضایع کردن حدود الهی.@ پس اطاعت دلیل و راه خوشبختی است امام صادق(ع) خوشبختی را فقط در اطاعت نمیبیند میفرماید(لا یَنبَغی لِمَن لَم یَکُن عالِمَاً أن یُؤدَّ سَعیدا) شایسته نیست کسی که عالم نیست او را خوشبخت دانست.@ میگوید نباید اینطور باشد که اگر کسی عالم نبود ما بگوییم خوشبخت هست هر جاهلی بدبخت هست ولو میخواهد علوم دنیایی زیاد بلد باشد یا دکتر باشد عالیترین رشتههای مهندسی، پروفسور باشد خیاط خوبی باشد زبان خارجی خوب بداند شیمی و فیزیک خوب بداند اما این وقتی جاهل به انجام وظائف انسانی است هرگز خوشبخت نیست.@ چون کسی که جاهل هست نمیداند باید چه بکند فکر کن کسی که سواد ندارد از او انتظار داشته باشید که بیاید پای تخته برای شما چیزی بنویسد، نخواهد توانست، لذا هیچ وقت هیچ کس نباید خودش را خوشبخت بداند مگر اینکه اطلاعات دینی و مطالعات دینی تحصیل کرده باشد.@ یعنی وظیفهاش را در رابطه با خودش و خدا فهمیده باشد که خودش چگونه باید با خدا ارتباط برقرار کند بداند که با هر یک از افراد چگونه باید برخورد بکند و با خودش هم باید بداند که چگونه برخورد کند پس انسان به تعداد شئونی که در اجتماع و در زندگی خودش دارد اطلاعات نیاز دارد.@ یک موقع هست کسی شأن مادری دارد باید بداند که مادری از نظر خداوند چه وظائفی را ایجاب میکند اینطور نباشد که یک خانمی مادری را از مادرش یاد گرفته باشد بلکه مادری را باید از الگوهای الهی یاد گرفت نه از همسایه یا هنرپیشه فلان فیلم یا مادر.@ البته اگر هنرپیشه فلان فیلم و مادر و همسایه درست عمل کرده عیبی ندارد و ما میدانیم مطابق دین عمل میکند عیبی ندارد اما آنچه که اصالت دارد در تقلید این هست که ما بدانیم آن کسی که دارد عمل میکند چگونه عمل میکند دارد به وظیفه الهی خودش عمل میکند اگر شأن فرزندی دارید یعنی پدر و مادر شما در حیات هستند باید بدانید که یک وظیفه مشخصی در مقابل پدر و مادرتان دارید.@ اینطور نیست که شما هر گونه دوست داشته باشید با پدر و مادرتان اجازه داشته باشید رفتار کنید پدر و مادر برای خودشان شرائطی دارند همه شرائطش هم مشخص شده آنجایی که انسان بین خودش و پدر و مادرش اختلاف ایجاد میشود آنجا که تقصیر با پدر و مادر هست و آنجایی که تقصیر با فرزند هست همه را دین مشخص کرده که چگونه باید برخورد بشود.@ آنجا که با فرزند میخواهی ارتباط برقرار کنی فرزند هم همینطور، آنجایی که فرزند شما بددهان میشود چگونه برخورد کنید آنجایی که فرزند شما بداخلاق و پرخاشگر میشود آنجایی که فرزند شما فلان انحراف را پیدا میکند اینها همه مشخص هست.@ اگر شأن معلمی دارید نسبت به شاگرد خودت یک اطلاعاتی را باید کسب کنی یعنی باید بدانی که با شاگرد خودت چه وظائفی داری باید انجام بدهی، نه اینکه ما معلممان ما را فلک میکردند ما هم حالا که معلم شدیم شاگرد را فلک کنیم شاید آن معلمان درست رفتار نمیکردند.@ آن معلمها سر کلاس فحاشی میکردند ما هم فحاشی کنیم سر کلاس برای اینکه شاگرد ساکت شود، نه بلکه وظائف مشخص شده رهبران دینی وظائف ما را مشخص کردند که در کلاس با شاگردمان چگونه برخورد کنیم آنجایی که شأن همسری داریم باید بدانیم که وظیفه برخورد ما با همسرمان باید چگونه باشد.@ آنجایی که اختلاف با همسر ایجاد میشود چگونه این اختلاف باید رفع بشود نه اینکه هر طوری دلم میخواهد اختلاف را رفع کنم، نه هر طوری که خدا میخواهد اختلاف باید رفع بشود نه اینکه هر طوری که خودم خواستم هر کلکی که خودم توانستم سوار کنم که در این دعوا و درگیری با همسرم پیروز بیرون بیایم.@ نه یک جایی هست که شما باید شکست بخورید یعنی تقصیر شما بوده شما جز اینکه بگویید معذرت میخواهم راه دیگری ندارید باید بگویید اشتباه کردم من را ببخش معذرت میخواهم این وظیفه شماست این نیست که به هر عنوان و به هر کلکی شده خودت را غلبه بدهی، نه جایی باید عذر بخواهی خانمها مثلاً میخواهند ازدواج بکنند با چه ما باید ازدواج کنیم این باید مشخص شود که یک خانم باید با چه کسی ازدواج کند شرائط مشخص هست.@ حق ندارید با هر کسی که دلتان خواست ازدواج کنید بلکه علاقه شما به همسرتان یکی از شرائط هست و شرائط دیگری هم باید داشته باشید کسی نمیگوید با کسی که دوستش نداری ازدواج نکن هرگز اینچنین نیست.@ حتی پدر دختر هم که دختر نمیتواند بدون اجازه او با کسی ازدواج کند حق ندارد کسی را به دختر تحمیل کند از نظر شرعی حق تحمیل ندارد یعنی دختر باید خودش انتخاب کند که با چه کسی ازدواج کند اما همان کسی هم که انتخاب میکند یعنی دوست دارد با او ازدواج کند یک شرائطی هم خدا گذاشته باید آنها رعایت بشود.@ اگر آن شرائط رعایت نشود این ازدواج در نهایت در حرکت دختر به سمت ابدیت به ضررش تمام خواهد شد اصلاً انسان هر جا کسی را دوست داشته باشد که خدا دوست ندارد همان محبوبی را که انسان دوستش دارد در واقع دشمن انسان خواهد شد در نهایت ارتباط با آن معشوق و محبوب به ضرر انسان تمام میشود.@ چون فقط قضیه دنیا نیست که ما فقط دنیا را خوش بگذرانیم و خوش باشیم بلکه حرکت به سمت ابدیت هست زندگی در ابدیت هم مطرح است لذا آن چیزی که خدا دوست ندارد حتماً به ضرر انسان هست چون خداوند بیجهت از چیزی بدش نمیاید و بیجهت چیزی را دوست ندارد.@ خداوند آنچه که به صلاح ما هست چون به ما شناخت دارد آنچه که به صلاح ما هست حتماً دوست دارد و آنچه که به ضرر ماست حتماً دشمن میدارد اینها را ثابت کردیم که واجب یعنی مفید، کمال، و حرام یعنی مضر، و ضد کمال.@ پس خانمی اگر بخواهد ازدواج بکند باید بداند خدا چه شرائطی برای همسر گذاشته یعنی باید کتاب مطالعه کند که انتخاب همسر چگونه هست آقایی بخواهد با خانمی ازدواج کند همینطور، به صرف اینکه فلان خانم را دوست داشته باشید دلیل نمیشود که بتوانید با او ازدواج کنید.@ نه علاقه یکی از شرائط هست اما شرائط دیگری هم وجود دارد تربیت فرزند همینطور، در همه شئون، با کسی همسایه هستی همسایگی یک مقرراتی دارد باید رعایت بشود اینطور نیست که با همسایه هر طوری دلت خواست برخورد کنی همسایه یک مقرراتی برایش وضع کرده.@ همانگونه که خداوند فرموده باید رفتار کرد در یک شهر زندگی میکنی انسان نسبت به همشهریهای خودش یک وظیفهای دارد باید رعایت بکند در یک کشور زندگی میکند نسبت به هممیهنان خودت وظیفهای داری به صرف اینکه مسلمان هستی نسبت به مسلمین دیگر وظیفهای داری پس باید آنها را هم رعایت بکنید.@ مثلاً یک حیوانی در منزل شما زندگی میکند به صرف اینکه شما صاحب آن حیوان هستید نسبت به آن حیوان یک مسئولیت و وظائفی دارید که آن وظائف را باید بدانید اینطور نیست که هر طور که دلت خواست بتوانی با حیوان خودت رفتار کنی، نه هر طور که خداوند امر فرموده با حیوان خودت رفتار کن.@ نبی اکرم(ص) میفرماید بعضی از حیوانها از صاحبشان هم پیش خدا باارزشتر هستند یعنی بعضی از افراد هستند که از حیواناتی که زیر دستشان هست پستتر هستند لذا انسان باید کاری کند که بیارزش نشود مثل حیوان نشود یا پستتر از حیوان نشود و این فقط با اطاعت از اوامر الهی ممکن هست.@ چون ما حرکت به سمت ابدیت داریم و هر حرکتی نیاز به اطلاعات و علم دارد نبی اکرم تحصیل علم و اطلاعات را واجب فرمودند، فرمودند(طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ) طلب علم بر هر مسلمانی واجب هست و خودشان این علمی را که هر مسلمانی تحصیل و یادگیریاش برایش واجب هست مشخص کرده.@ فرمود این علم سه علم هست یکی اصول دین بود علم اخلاق بود و دیگری علم احکام بود یعنی انسان اول باید اصول دین خودش را بلد باشد اینگونه نیست که پدرمان میگوید اصول دین چند تاست ما هم بگوییم همین تعداد است، نه باید خودش بداند.@ یعنی وقتی میگوید اصول دین پنج تاست بداند چرا پنج تاست اگر میگوید خدایی هست باید بداند چرا این خدا هست این خدا یکی است از کجا معلوم یکی است، شاید دوتا یا پنج تا باشد اگر پنج تا باشد چه اشکالی ایجاد میشود اگر دوتا باشد چه اشکالی ایجاد میشود.@ اگر میگوییم خدا یکی است توحید یعنی خدا را به یگانگی دانستن پس باید برایش دلیل داشته باشید اصل شخصیت یک شخص را اصول دین تشکیل میدهد اساس شخصیت یک نفر را اصول عقائد آن شخص مشخص میکند.@ یعنی اگر شخص اصول عقائدش درست نباشد اخلاقش هم درست نیست احکامی هم که رعایت میکند قطعاً درست نخواهد بود اگر کسی اصول دینش درست نباشد رفتارش با خودش درست نیست با دیگران هم درست نیست تنها کسانی میتوانند با خودشان و با دیگران ارتباط صحیح برقرار کنند که در درجه اول اصول دینشان را محکم کرده باشند.@ اگر میگوییم نبوتی هست پیامبری هست چرا هست؟ اصلاً بشر چه نیازی به پیامبر دارد؟ اگر این پیامبر میگوییم معصوم هست از کجا معلوم معصوم هست؟ چرا باید پیامبر معصوم باشد که ما این را در همان بحث گذشتهمان ثابت کردیم که چرا پیامبر یا امام باید معصوم باشد.@ اگر میگوییم این کتاب آسمانی از طرف خدا آمده از کجا معلوم از طرف خدا آمده؟ شما کدامتان پیغمبر را دیدید؟ الان میگوییم این کتاب از طرف خداست کتاب آسمانی است ما از کجا بدانیم که این کتاب از آسمان آمده کار بشر نیست این را باید بدانیم.@ یکی از چیزهایی که بزودی شروع خواهیم کرد همین هست که ببینیم آیا قرآن ما واقعاً کار بشر هست یا نیست علم یعنی دانستن همین چیزها، اگر میگوییم امامی لازم داریم این امام برای چه لازم هست اگر این امام معصوم هست از کجا معلوم معصوم هست.@ و اگر میگوییم ائمه 12 نفر هستند 11 نفر از آنها شهید شدند یکی از آنها زنده است این از کجا معلوم، از کجا معلوم امام زمانی الان هست این امام زمانی که شما میگویید هست هزار و خوردهای سال هست زنده است چگونه میشود یک انسان هزار و خوردهای سال زنده باشد.@ ما الان هر کسی را میبینیم 100 سال 150 سال دیگر به 200 سال نمیرسد چگونه این شخص میتواند هزار و خوردهای سال زنده باشد پس چرا نمیاید اگر امام هست چرا خودش را به ما نشان نمیدهد؟ برای چه غایب هست؟ چه موقع ظهور میکند؟ ما چه وظیفهای در مقابلش داریم اینها جزء اصول دین ماست باید بدانیم امامشناسی جزء وظائف یک شخص هست.@ اگر میگوییم خدا عادل است از کجا معلوم عادل است پس این همه تبعیض در جهان ما میبینیم لااقل به ذهن ما تبعیض میایند تفاوتهایی که ما داریم میبینیم آیا اینها عدل هست یا عدل نیست چرا بعضیها ثروتمند هستند بعضیها فقیر هستند بعضیها زیبا هستند بعضیها زشت هستند بعضیها سیاهپوست هستند بعضیها سفیدپوست هستند بعضیها بیمار هستند بعضیها سالم هستند اینها چگونه هست؟@ اگر میگویید قیامت و معادی هست ما هر کس را دیدیم در قبر گذاشتند بعد از چند وقت رفتیم دیدیم پوسیده از بین رفته، پس معاد و عذاب قبر و حیات برزخ یعنی چی؟ قیامت چیست؟ چه چیزی مورد سؤال و جواب قرار خواهد گرفت؟ از چه چیزی سؤال خواهند کرد؟ چه چیزی حیات ابدی دارد؟@ وقتی حیات ابدی هست ما که دیدیم جسم پوسیده پس حیات ابدی که متعلق به جسم نیست باید روح باشد یعنی چیزی غیر مادی، از کجا معلوم ما چیز غیر مادی در شخصیتمان وجود داشته باشد آیا ما واقعاً روح داریم یا روح نداریم و اگر داشتیم این روح از کجا معلوم که ابدی بتواند زندگی کند.@ اصول دین یعنی دانستن این مسائل، اخلاق یعنی ارتباط با خودمان و دیگران، خُلق یعنی روحسازی و خودسازی، اخلاق جمع خُلق هست یعنی ما روحمان را چگونه بسازیم چون گفتیم که در آخرت فقط یک روح به درد میخورد آن هم روح سالم هست.@ (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که نه مال و نه فرزند به درد میخورد مگر کسی که با خودش روح سالم آورده باشد این علم اخلاق وظیفه دارد که روح را سالم کند یعنی انسان با رعایت علم اخلاق روحش را سالم میکند پس کسی که علم اخلاق را مطالعه نکرده نمیداند نمیتواند نسبت به روح خودش سالمسازی کند.@ روحش مریض هست دچار آفتها و بیماریهای زیادی میشود و این نمیداند آن که روح را از بیماری نجات میدهد و نمیگذارد روح مریض شود و اگر مریض شد شفایش میدهد همان در درجه اول اعتقادات ما هست و بعد علم اخلاق هست.@ علم اخلاق علم طب و پزشکی روح هست همانطور که علم پزشکی علم مداوا و سالمسازی و سالم نگهداری جسم هست علم احکام هم یک نحو دیگری از برقراری ارتباط هست قسمتی از عبادت هست که ما چگونه عبادات را انجام بدهیم و قسمتی هم برقراری ارتباط با دیگران.@ مثلاً میخواهید معامله کنید چگونه معامله کنید این در احکام مشخص هست هر طوری دلت خواست نمیتوانی معامله کنی برقراری رابطه اقتصادی این باید آنگونه که خداوند فرموده باشد میخواهی ازدواج کنی باید ببینی که احکام چه میگوید.@ گوشتی میخواهی بخوری حیوانی را میخواهی ذبح کنی از آن استفاده کنی باید ببینی که احکام چه میگوید چه گوشتهایی را میتوانی بخوری چه گوشتهایی را نمیتوانی بخوری چگونه حیوان گوشتش حلال میشود چگونه حرام است.@ چه حیواناتی گوشتشان حلال هست چه حیواناتی گوشتشان حرام است و مسائلی که مربوط به ارتباطات دیگر انسان هست با دیگر امور. پس در واقع این علوم همه وظیفه دارند که انسان را در حرکتش به سمت آخرت بسازند طوری بسازند که انسان بتواند به خوشبختی ابدی برسد.@ اصول دین، فروع دین که همان احکام هست و علم اخلاق، این سه علم تأمین میکنند خوشبختی یک انسان را به بلندای ابدیت در طول یک حیات ابدی، لذا علی(ع) فرمود(العِلمُ حِجابٌ مِنَ الآفات) علم پوششی یا مانعی است از آفتها.@ پس ما اگر در هر شأنی که داریم ندانیم چگونه باید برخورد کنیم وقتی نمیدانیم قطعاً اینطور نیست که برخوردی نکنیم یک برخوردی خواهیم کرد ولی آن برخورد یا درست مطابق آن چیزی است که خداوند فرموده پس ما خوشبخت هستیم و یا آن چیزی است که خداوند نفرموده طور دیگری است.@ الگوی ما در انجام این عمل کس دیگری بوده یا میل خودمان بوده پس ما اینجا خوشبخت نیستیم چون با شناخت دقیق عمل نکردیم بلکه آنطور که خودمان دلمان خواسته عمل کردیم و این پیروزی و صحیح نیست اینطور نیست که انسان وقتی مریض شد داروخانه برود هر دارویی که دلش خواست استفاده کند.@ انسان میرود و خودش را به پزشک عرضه میکند میگوید من مریض هستم شما چه صلاح میدانید فقط حق دارید بگویید چه شده دیگر حق تجویز هیچ دارویی را برای خودت نداری فقط باید شما وقتی جسمتان بیمار میشود خودت را در اختیار پزشک قرار بدهی و بگویی من این هستم و پزشک هست که به شما میگوید چه کن که خوب بشوی.@ در مورد روح هم همینطور، علی(ع) میفرماید کسی که بیماری جسمش را از پزشک مخفی میکند به جسمش خیانت کرده قطعاً هم اگر کسی بیماری روحش را از پزشکان روحانی مخفی نگه دارد این هم خیانت کرده از کسی که میتواند روحش را شفا بدهد از کسی که میتواند مشکل روحش را حل کند مخفی کند او هم خیانت به خودش کرده.@ پس ما وقتی خدمت پزشک میرسیم فقط میگوییم چه شده و او هست که با معاینات و کارهایی که خودش صلاح میداند تشخیص میدهد که ما چه کنیم تا شفا پیدا کنیم و این پزشک هست که میگوید با چه غذاهایی ارتباط برقرار کنید که این غذاها به نفع شماست و با چه غذاها و خوراکیهایی ارتباط برقرار نکنید که این خوراکها به ضرر شماست.@ فلان چیز را نخورید برای شما خوب نیست مثلاً از سیگار استفاده نکنید سرطان میاورد فلان نوع گوشت را مصرف نکنید فاسد هست به ضرر شماست گوشت فلان حیوان را نخورید که بیماریزاست، فلان نوشیدنیها را نخورید مضر هست از الکل و شراب استفاده نکنید که برای معده و روده شما و برای دیگر قسمتهای بدن شما مضر هست این را پزشک تعیین میکند.@ پس پزشک یکسری دستوراتی دارد که پیشگیری هست یکسری دستوراتی دارد که بعد از مبتلا شدن انسان به بیماری انسان باید رعایت کند تا شفا پیدا کند در رابطه با روح هم همینطور خداوند یکسری دستورات دارد که جنبه پیشگیری دارد.@ یعنی انسان با رعایت آنها نمیگذارد روحش بیمار و آلوده بشود و یکسری دستورات دارد که بعد از اینکه روح آلوده شد چگونه شفا بگیرد این مقررات در دین هست پس ما همانطور که نسبت به پزشک در هر دو سری از دستوراتش یعنی دستوراتی که جنبه پیشگیری دارند و دستوراتی که جنبه معالجه دارند باید مطیع باشیم.@ در برخوردمان نسبت به دستورات روحانی و معنوی حالا چه اشخاصی که کار روحانی و معنوی میکنند پزشکان روحی و چه ائمه و چه احادیث و آیات که کار طبابت روحی را انجام میدهند این تسلیم را باید داشته باشیم.@ یعنی آن سری از احکام و آداب الهی که به ما میگویند چه نکنید که بیمار نشوید باید رعایت بکنیم و آن سلسله از آداب و دستورات دینی که به ما میگویند که اگر بیمار شدید چه کنید که شفا پیدا کنید آن را هم باید رعایت کنیم.@ پس یکی از وظائف ما در درجه اول وظیفه هر انسان عاقلی این هست که نسبت به هر شأنی که دارد تحصیل علم بکند و اطلاعات لازم را به دست بیاورد اسلام میگوید انسان قبل از اینکه وارد هر شأنی بشود باید اطلاعات لازم را کسب بکند.@ یعنی یک خانم قبل از اینکه مادر بشود باید اطلاعات را راجع به مادر بودن را بداند نه اینکه بعد از اینکه مادر شد و بچهاش بزرگ شد حالا بخواهد آداب بچهداری را یاد بگیرد، نه یک مادر باید بداند که چه موقع مادر میشود.@ مادر باید بداند آن موقع که دارد تصمیم به ازدواج میگیرد دارد نقش بازی میکند نسبت به آینده فرزندش و قیامت باید جواب بدهد چه پدری برای فرزندش انتخاب کند چون پدر در سعادت بچه و شکلگیری شخصیت بچه نقش دارد یعنی یک دخترخانم همین الان یک مادر هست باید الان بداند که چه پدری باید انتخاب کند این از الان دارد تربیت بچه میکند.@ تربیت بچه از زمانی که انسان ازدواج نکرده شروع شده آن موقع که انسان دارد با خودش رفتار میکند یک مادر باید بداند که چه نوع خُلقهایی را نباید داشته باشد که اگر داشته باشد در وراثت به بچهاش منتقل میکند و بچهاش بیچاره خواهد شد یا بچهاش بعداً دچار دردسر میشود.@ بعضی از مادرها هستند آدمهای لجباز و یکدنده و اخمو و غُرغرو هستند بعد وقتی بچه متولد میکنند بچه به دو سه سالگی میرسد دمار از روزگار مادر در میاورد شلوغ میکند اذیت میکند یکدنده است غر میزند عصبانی است اضطراب دارد.@ مادر نمیداند که این آینه خودش است بچه را کتک میزند شما باید خودت را تنبیه کنی شما باید به خودت نهیب میزدی نه اینکه بچه را تنبیه کنی این آینه شماست خودت ساختی هم با اخلاق خودت و هم با انتخاب پدرش، این محصول توست محصول خلق توست و محصول پدری است که تو برای این انتخاب کردی.@ لذا از الان وظیفه داری نسبت به فرزندت برای آینده، حالا نه اینکه یک دختری که 15 سالش هست الان بخواهد برود این چیزها را یاد بگیرد نه، مثلاً یک خانمی متوجه میشود که الان باید ازدواج کند حالا باید بداند که این ازدواجی که میخواهد بکند چه مسئولیتهایی را به گردنش میاورد.@ نه اینکه بگوید من الان بالغ شدم خواستگار هم که آمده من هم دوستش دارم پس ازدواج کنم، نه این نشد، این ازدواج یک انسان عاقل و فهمیده نیست این ازدواج یک انسانی که میخواهد راه خوشبختی را طی کند نیست.@ بلکه وقتی به وقت ازدواجش رسید تازه بنشیند فکر کند ازدواج یک وسیله است برای حرکت شما به سمت ابدیت، مثل همه حرکتهایی که دارید میکنید مثل غذا خوردن و نماز خواندن و حجاب و رفتارتان با پدر و مادر، ازدواج هم یکی از آن پلههاست یک چیز اصیل نیست بعضیها همه چیزشان در ازدواج خاتمه پیدا میکند.@ یعنی میگویند هر طوری زندگی کردیم کردیم به ازدواج که رسیدیم تمام است یعنی در ازدواج حل میشوند ازدواج طوفانی است که تمام شخصیت و هویت واقعی اینها را از بین میبرد به صرف اینکه ازدواج کردند تمام میشود، نه اینگونه نباید باشد.@ ازدواج یک پله است شرائط دارد دقیق باید در کنترل یک خانم باشد چه کسی را انتخاب کنم وظیفهام در مقابل این کس چه هست بعد خودم باید چگونه باشم که منجر به یک میوه سالم شود یک بچهای شود که فردا من نسبت به این بچه خیانت نکرده باشم و مسئول نباشم.@ حتی غذاهایی که یک مادر در زمان بارداریاش باید بخورد مشخص هست از چه غذاهایی استفاده کند یا نکند به چه مقداری، فکر مادر در دوران بارداری در شخصیت بچه تأثیر دارد باید بداند در آن دوران چه فکرهایی نباید بکند.@ اگر فکر کرد بد است اینها به بچه شکل میدهد، نه اینکه میگویم کسی پنج سال قبل از اینکه مانده ازدواج کند برود این کارها را بکند اسلام میگوید قبل از انجام هر مرحله اطلاعات لازم آن مرحله را باید بلد باشی اگر بلد نباشی چون جاهل هستی خراب میکنی.@ اصل دوم این بود که(مَن عَمِلَ عَلی غَیرِ بَصیرَۀٍ کانَ ما یُفسِدُهُ أکثَرَ مِن ما یُصلِح) هر کس بدون آگاهی عمل کند ضررش بیشتر از نفعش هست اسلام این را میگوید اسلام میگوید حالا که تو فرزند هستی بدان که باید با پدر و مادرت چگونه باشی.@ اسلام میگوید حالا که قرار است بچهدار بشوی ای پدر و مادر بدان که باید با بچه چگونه رفتار کنی اسلام میگوید حالا که قرار است بروی تعلیم بکنی بدان که نسبت به شاگردت چه شرائطی را داری قبلاً باید اینها را یاد گرفته باشی.@ حالا که سر کلاس میخواهی بروی باید بدانی نسبت به استادت چه وظائفی داری چه بسا وظیفهای داشته باشی رعایت نکنی و قیامت مسئولیت داشته باشی خودت به خودت ضربه بزنی ما باید بدانیم در برخوردمان با هر چیز داریم با روحمان برخورد میکنیم و روح هم در برخورد با هر چیز شکل میگیرد.@ لذا اطلاعات ما باید یک چیزی باشد جلوی روح ما که اول نور بدهد قضیه را روشن کند که ما روحمان در این ارتباطی که برقرار میکنیم کثیف و آلوده نشود این هست که علی(ع) میفرماید(العِلمُ حِجابٌ مِنَ الآفات) علم نوری هست که روح قبل از اینکه بخواهد با هر چیزی ارتباط برقرار کند اول از آن استفاده میکند و بعد ارتباط برقرار میکند که آلوده و بیمار نشود.@ تازه اگر حواسش نبود قبلاً نمیدانسته یا به او نگفته بودند ارتباط ناشایستی برقرار کرد با کسی یا با چیزی و این ارتباط منجر به آلودگی روح شد باز آن چیزی که منجر میشود به شفای روح علم هست یعنی باز احتیاج به اطلاعات داریم.@ حالا یا اطلاعات را میروی مطالعه میکنی کتاب طب روحانی کتاب اخلاق را باز میکنی و مشکلی با کسی پیدا کردی در آن کتاب به شما میگوید که اگر با کسی مشکلی پیدا کردی با پدر و مادر و همسر چگونه رفتار کن مهم این است که روح سلامت باشد مهم این نیست که کار ما به معذرتخواهی بکشد یا نکشد اگر کشید بکشد.@ اگر اینجا قرار است معذرت بخواهیم معذرت بخواهیم، اگر نخواستیم مطمئن باش به ضرر روحت رفتار کردی اگر تکبر کردی مطمئن باش باختی آنجا که علم به تو میگوید معذرت بخواه معذرت بخواه چون شفای روح تو در همان است چون سعادت ابدی تو در آن است.@ معذرت بخواه تکبر نکن بگو اشتباه کردم و این خدمت به خودت هست لطفی هست که به خودت کردی، فکر نکن از تو کم میشود اگر معذرت خواستی پس علم هست همانطور که پزشکی به ما میگوید اینجا باید عمل جراحی بکنی چه عمل جراحی دوست داشته باشی یا نداشته باشی باید به آن تن بدهی.@ باید قبول کنی که من باید الان عمل کنم چه بسا عمل هم مورد رضایت شما نباشد ولی باید تن بدهی خوردن این داروی تلخ چه بسا مورد رضایت شما نباشد اما کار به جایی کشیده که باید این داروی تلخ را خورد باید این آمپول را تزریق کرد ولو دردآور است اما شفا در این هست.@ روح هم اینطوری است شفایش بعضی وقتها به چیزهایی که ما میل داریم نیست بعضی وقتها شفایش به چیزی است که ما میل نداریم میگوید در این ارتباط شما باید کوتاه بیایید کوتاه بیایید قرار نیست در برقراری همه ارتباطات ما پیروز بیرون بیاییم.@ پیروزی در این هست که ما درست رفتار کرده باشیم همانطور که پیروزی یک بیمار در این هست که درست رفتار کند ولو مجبور شود درد را تحمل کند ما زمانی به بیمار میگوییم باشعور و عاقل که درد و زجرهایی که تجویز شده از سوی یک دانشمند و پزشک قبول میکند چون منجر به شفای بدن او میشود.@ این را ما میپذیریم میگوییم آدم عاقل و فهمیدهای هست دستورات روحی هم همینطور هست یکجا میگوید شما باید کوتاه بیایید یکجا میگوید شما باید تحمل کنید یکجا میگوید باید صبر کنید یکجا میگوید باید خودت را به نفهمی و غفلت بزنی ندید بگیری معذرت بخواهی یکجا هم میگوید باید در گوش بچه بزنی پس آنجایی که میگوید بچه را تنبیه کن، نگو بچهام هست دلم میسوزد باید تنبیه بشود.@ آنجایی که میگوید سر بچه داد بزن و به او سخت بگیر، نگو بچهام است دلم میسوزد باید رعایت بکنی و سخت بگیری آنجایی که میگوید به بچه سخت نگیر نباید سخت بگیری پس آن که مشخص میکند که ما در هر مرحله چه باید بکنیم علم هست.@ ما حق نداریم انسان جاهل حق ندارد از ناحیه خودش تصمیم بگیرد همانطور که ما حق نداریم با بدنمان هر طور که دلمان میخواهد برخورد کنیم فقط علم پزشکی و علم بدنشناسی است که مشخص میکند و علم طبیعتشناسی است که مشخص میکند ما باید چگونه با بدنمان رفتار کنیم.@ در برقراری ارتباط روحمان با چیزهای دیگر هم همینطور هست علم هست که مشخص میکند ما باید چگونه رفتار کنیم کار ما تسلیم بودن هست نه تصمیم گرفتن خودسرانه، این را هم نباید فراموش کنیم.@ ان شاء الله از جلسه آینده بحثمان دو جهت خواهد داشت یک جهت همین بحث علم هست ضرورت علم، جنبههای مختلف کار علمی هست این را باید مفصل بحث کنیم یک بحث هم یعنی پیشدرس داریم به نام همین مباحثی که من امروز شروع کردم راجع به علم، احادیثی که راجع به علم آمده ضرورت تحصیل علم.@ کسی که دنبال علم نیست و چیزهایی از این قبیل، و یک بحثمان راجع به قرآن هست که آیا این قرآن معجزه هست یا نه، چون به هر حال در سیر درسمان به این سؤال برخورد کردیم که از کجا بدانیم این کتاب کار بشر نیست و کار خود خداوند تبارک و تعالی است و کتاب آسمانی است این را باید حل کنیم.@ چون اگر ما به کتابمان شناخت نداشته باشیم چگونه میتوانیم این کتاب را اطاعت کنیم و چگونه میتوانیم در مقابل ایراد دیگران از آن دفاع کنیم چگونه میتوانیم دلمان را گرم کنیم که وقتی وظیفهای برای ما مشخص کرده ما مطمئن باشیم که وظیفه ما درست همین هست.@ پس در درجه اول باید بدانیم که آیا این کتاب واقعاً کار خداست یا کار خدا نیست آیا در این 1400 سال این کتاب تحریف نشده؟ شاید هم شده باشد، سؤال پیش میاید اگر کسی سؤال کرد که این کتاب از کجا معلوم در این 1400 سال تحریف نشده ما چه جوابی داریم به او بدهیم.@ لذا باید بتوانیم دفاع کنیم باید مطمئن شویم تقلیدی هم نباید این را قبول کرد باید خودمان تحقیق کنیم که ان شاء الله جلسه بعد راجع به اعجاز قرآن بحث میکنیم که اول از این قرآن آیا کتاب خدا هست یا نیست؟ به چه دلائلی؟@ اینکه میگویند هر پیغمبری برای اثبات نبوت خودش باید معجزه بیاورد اینکه درست هست باید معجزه بیاورد ما از کجا بدانیم این طرفی که آمده از طرف خدا آمده، آمده گفته من از طرف خدا هستم چه دلیلی دارد که از طرف خداست؟ مگر ما الان او را دیدیم؟@ آن شخصیت که آمده در زمان خودش هزار و چهارصد و خوردهای سال پیش غیر از قرآن معجزات دیگری داشته مردم زمان خودش تسلیم شدند از کجا ما بدانیم؟ ما الان تنها معجزهای که میگویند معجزه است قرآن است ما از کجا بدانیم کجای این قرآن معجزه است؟ یک سلسله هم بحث راجع به علم هست.@ پس وظیفه هر کدام از ما تحصیل علم شد سه علم در درجه اول علم اصول دین با همه شاخههایش، علم اخلاق و علم احکام، پس یک آدم عاقل هم باید با رساله سروکار داشته باشد هم با کتب اخلاقی و هم با درسهای اصول دین و کتابهایی که راجع به اصول دین و مسائل اعتقادی هست باید سروکار داشته باشد.@ حالا اگر کسی نرفت یاد بگیرد این تکلیفش چه میشود مفصل بعدها راجع به این صحبت خواهیم کرد بعضیها میگویند ما میتوانیم یک بهانهای فردای قیامت نسبت به خداوند داشته باشیم ما نمیرویم یاد بگیریم سر خودمان را با علوم دیگر مشغول میکنیم.@ مثلاً میرویم کامپیوتر و شیمی و زبان و فیزیک و ریاضیات یاد میگیریم یا اصلاً دنبال این چیزها نیستیم خیاطی و هنر یاد میگیریم بعضی از خانمها هستند که اصلاً اهل علم نیستند یعنی فقط از نظر بدنی بزرگ شدند یک رشد گیاهی فقط کردند.@ انسان چند شأن دارد شأن حیوانی، گیاهی، انسانی دارد شأن گیاهیاش رشد کرده مثل گیاه که یک مدت رشد میکند مثل یک گیاه رشد کرده بدنش به حدی رسیده که اگر بخواهد ازدواج بکند میتواند ازدواج کند و بعد ازدواج میکند.@ بعد شئون حیوانیاش هم راه میافتد بعد هم مثل بقیه حیوانات بچهداری میکند و شیر میدهد و میخورد و بچهاش را بزرگ میکند و مهر مادری دارد صبح صبحانه و ظهر ناهار و شب شام، شوهرداری، مهمانی، بخر، بپوش، بخور، بگرد، همین فکر میکنند زندگی یعنی همین، که این شئون انسان نیست اینها را حیوانات هم دارند فقط نحوهاش فرق میکند.@ بعضیها که میدانند میگویند ما فردای قیامت میگوییم خدایا نمیدانستیم خیال خودمان را راحت میکنیم میگوید مثلاً اگر قیامت گفتند شما چرا این کار را کردید؟ میگوییم خدایا ما که نرفتیم یاد بگیریم ما که نمیدانستیم اگر میدانستیم میکردیم.@ بعضیها این بهانه را دارند شاید در دنیا کسی بتواند بگوید من نمیدانستم ولی اگر فرصت دارد باید برود بداند و جبران کند اشتباهاتی که کرده هر اشتباهی که کرده باید برود اصلاح کند نمازهایش اشتباه بوده باید برود جبران کند روزههایش اشتباه بوده باید برود جبران کند.@ برخوردش با پدر و مادرش اشتباه بوده باید جبران کند معاملات اقتصادی اشتباه کرده باید جبران کند، میخواهم عرض کنم که در قیامت اینگونه نیست در روایت داریم به بعضیها در قیامت میگویند شما چرا گناه کردید؟ میگویند ما نمیدانستیم.@ بعد خداوند و یا ملائکه میگویند مگر شما نمیتوانستید بروید یاد بگیرید مگر کتاب نبود مگر عالم در دسترس شما نبود؟ شما چرا کوتاهی کردید در یادگیری؟ باید میرفتید یاد میگرفتید.@ نبی اکرم(ص) (ذَنبُ العالِمِ واحِدٌ وَ ذَنبُ الجاهِلِ ذَنبان العالِمُ یُعَذَّبُ عَلی رُکُوبِ الذَّنب وَ الجاهِلُ یُعَذَّبُ عَلی رُکُوبِ الذَّنب وَ تَرکِهِ العِلم) میفرماید گناه عالم یک گناه محسوب میشود اما گناه جاهل دو گناه محسوب میشود.@ یک عالمی میدانسته غیبت حرام است شما میروید یاد میگیرید که غیبت حرام است بعد غیبت میکنید قیامت عذاب میشوی برای اینکه غیبت کردی اما دیگر عذاب نمیشوی برای اینکه تحصیل علم را ترک کردی چون گفتیم(طَلَبُ العِلم فَریضۀٌ) واجب است یک واجب را تو ترک کردی ولی رفتی یاد گرفتی ولی عمل نکردی.@ عمل نکردی یک گناه داری که عمل نکردی اما دیگر نسبت به اینکه چرا نرفتی یاد بگیری عذابی نخواهی شد، یاد گرفتی حدود حجاب چقدر است حجاب را رعایت نکردی قیامت جواب داری.@ در روایت داریم کسی که یک مویش را نامحرم ببیند نبی اکرم(ص) در آن حدیث معراج فرمود که من در شب معراج بعضی از زنان را دیدم که با موهایشان اینها را آویزان کرده بودند در جهنم و با تازیانه میزدند که صدای سگ از اینها بیرون میامد.@ البته چند نمونه از خانمها را ذکر کرده که در حدیث معراج من دیدم آنها معذب بودند یکی از آنها را میفرماید من سؤال کردم که این چه خانمی هست چرا عذاب میکشد؟ آنجا خدمت حضرت عرض کردند که این خانمی هست که نامحرم مویش را دیده.@ بعضی از گناهان مثل بدحجابی و بیحجابی طوری هست که اگر انسان رعایت نکند به راحتی قیامت نجات پیدا نخواهد کرد اینگونه نیست بعضیها هم هستند که اصلاً نجات پیدا نخواهند کرد حالا گناهان شدت و ضعف دارد.@ مثلاً داریم علی(ع) میفرماید بعضی وقتها ممکن است انسان به خاطر یک گناهی که کرده صد سال در قیامت عذاب ببیند مثل اینکه مادر در دوران بارداری یک قرص میخورد بچه برای همیشه ناقصالخلقه میشود.@ کسی نباید بگوید که چرا یک گناه صد سال، الان هم یک نفر بزند در صورت یک نفر با ضربه یا در چشم یک نفر، یک ثانیه است اما اثرش یک عمر است پس اثر کار خیلی مهم است نمیگویند شما پنج ثانیه شلیک کردی در شکم یک نفر خورد شما پنج ثانیه در زندان برو یا پنج ثانیه زجر ببین در این پنج ثانیه یک نفر را کشتی.@ یا در این پنج ثانیه با فشار دادن یک دکمه هزاران نفر کشته شدند اثر کار خیلی مهم است به ابدیتها لطمه زدی این شوخی نیست. میفرماید گناه عالم یک گناه است اما گناه جاهل دو گناه است(العالِمُ یُعَذَّبُ عَلی رُکُوبِ الذَّنب) عالم اگر میدانست و گناه کرد در قیامت معذب میشود.@ شخص عالم معذب میشود به خاطر ارتکاب گناه و شخص جاهل معذب میشود به خاطر ارتکاب گناه و به خاطر ترک علم، یعنی دوتا عذاب دارد همین که نرفته یاد بگیرد و هم این هست که به خاطر یاد نگرفتنش دچار گناه شده.@ چه بسا اگر یاد میگرفت این اشتباه را نمیکرد چه بسا اگر تنبلی نمیکرد و میرفت این علم را یاد میگرفت گناه مرتکب نمیشد خودش را نفهم نگه داشت و به خاطر نفهمی دچار عذاب شد.@ علم وسیله هست برای طاعت خداوند، جلسه بعد این بحث را دنبال خواهیم کرد که اگر علم نباشد انسان نمیتواند اطاعت خدا را بکند اطاعت یک عمل هست اگر کسی بخواهد اطاعت بکند اول باید نسبت به انجام آن اطاعت اطلاعات به دست بیاورد.@ یعنی شما میخواهید حج بروید اگر ندانید حج را چطوری انجام بدهی آیا حج شما قبول هست یا نیست؟ نه، میخواهید نماز بخوانید اگر ندانید که نماز چطوری بخوانید قبول هست یا نیست؟ نه.@ پس هر حرکتی یک شرائطی را خداوند برایش مشخص کرده که باید تحصیل بکنیم اطلاعات را و بعد طبق آن اطلاعاتی که داری عمل کنی تا مورد مغفرت خدا قرار بگیری تا خوشبخت بشوی و روحت به سعادت برسد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 048 - راهشناسی
متن کامل (خام) جلسه 048 - راهشناسی