أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در ادامه بحث راهشناسی رسیدیم به نظریات مختلفی که درباره اطاعت خداوند تبارک و تعالی وجود داشت چون ماه مبارک فاصله افتاد بین مباحثمان و در ماه مبارک به بحثهای دیگری پرداختیم برای اینکه خواهران و برادران محترم حضور ذهنی داشته باشند نسبت به بحثهای گذشته یک مختصری از بحث قبلی را عرض میکنم.@ در جلسات گذشته به این نتیجه رسیدیم که انسان برای رسیدن به خوشبختی و سعادت خودش احتیاج دارد که هم جسم و هم روح و هم رابطه قوانین حاکم بر رابطه بین جسم و روح و هم طبیعت و هم قوانین حاکم بر رابطه جسم و روحش با طبیعت را بداند که بتواند یک مقررات و قانون کاملی با توجه به این اطلاعات تدوین کند.@ از آن جهت که انسان علمش ناقص هست و قوای او هم محدود هست نتوانسته تا الان یک همچین اطلاعاتی را کسب کند با وجود گذشتن هزاران سال از تاریخ علم بشر، علم بشر در مقابل مجهولاتش بسیار بسیار کوچک و کم و محدود هست.@ و بهترین کسی که انسان میتواند در گرفتن یک برنامه کامل برای تأمین سعادت زندگی دنیا و آخرت به آن مراجعه کند خداوند تبارک و تعالی است به خاطر اینکه خداوند تبارک و تعالی جسم و روح بشر را خلق کرده روابط بین جسم و روح را او قرار داده طبیعت را هم تمام این نظام آفرینش را او خلق کرده.@ روابطی که میتواند بین این انسان و این طبیعت جهان خلقت وجود داشته باشد هم او قوانینش را وضع کرده لذا بهترین کسی که میتواند سعادت انسان را ترسیم کند و به او معرفی کند و او را در جهت رسیدن به آن سعادت هدایت کند و کمک کند خود خداوند تبارک و تعالی است و دستورات دینی کاملترین دستورات هستند برای رساندن انسانها به سعادت و خوشبختی.@ لذا کسی که بخواهد به خوشبختی برسد باید از این دستورات کامل تبعیت بکند تا به آن سعادت و خوشبختی ابدی برسد هم سعادت دنیایی و هم سعادت ابدی و اخروی. گفتیم با توجه به این نتیجهای که ما گرفتیم دیندارهایی که در مورد لزوم تبعیت از احکام دینی سخن گفتند به دو راه رفتند.@ عدهای گفتند که ما هیچ چون و چرایی در احکام الهی نباید بیاوریم و باید مطیع محض باشیم و کاری با فلسفه احکام و علت و چرایی آنها نداشته باشیم عده دیگری گفتند که بشر نمیتواند که این چیزها را بفهمد و ما به صرف اینکه خدا امر کرده باید اطاعت کنیم و ریشه اوامر و نواهی الهی خواست خداست چون خدا خواسته ما باید عمل کنیم.@ گفتیم که این نظریه یک ضعفهایی دارد علاوه بر اینکه قوتهایی هم دارد ضعفهایی هم دارد. اما نظریه دوم که نظریه کاملتری بود این بود که ما میتوانیم بفهمیم که خداوند چرا اوامر و نواهی را به ما فرموده و این اوامر و نواهی ریشهاش به خواست خدا برنمیگردد بلکه ریشه اوامر و نواهی و دستورات الهی به وجود خود انسان و سعادت و خوشبختی انسان برمیگردد.@ یعنی خداوند علت اصلی دستوراتش را سعادت و خوشبختی انسان قرار داده چون انسان اینگونه هست خداوند آنگونه دستور فرموده است مبنای اوامر و نواهی الهی عبارت است از انسان با جسم و روحش و حرکتش به سمت بینهایت، این هست که آن زیرساخت و زیربنای اصلی همه دستورات دینی را تشکیل میدهد.@ هر دو دیدگاه انسان را دعوت میکنند به اینکه انسان باید اطاعت بکند دیدگاه اول میگوید شما با علت و فلسفه احکام هیچ کاری نداشته باشید و چون صرفاً خدا گفته اطاعت کنید دیدگاه دوم میگوید شما اطاعت کنید اما بدانید که ریشه احکام صرفاً به خواست خدا برنمیگردد بلکه به سعادت بشر برمیگردد.@ یعنی ریشه احکام را نه در خدا بلکه باید در وجود خود انسان پیدا کرد در دیدگاه اول اگر من نماز میخوانم میگویم چون خدا خواسته حالا برای چه خدا خواسته من نباید کار داشته باشم اگر روزه باید بگیریم خدا خواسته من 30 روز روزه بگیرم، چرا؟@ چرا ندارد خدا دوست داشته اینطوری بگوید، اگر خواسته زنها حجاب داشته باشند روابط بین زن و مرد روابط مشخص و محدودی باشد این را خدا گفته، برای چه گفته؟ چرا ندارد چون گفته ما باید عمل کنیم همه چیزها اینطور هست.@ اما در دیدگاه دوم به شما میگوید که شما میتوانید بفهمید که چرا خداوند اوامر و نواهی کرده یعنی مهمترین دلیلش را هم به ما میگوید و به ما میگوید که راه فهم و عقل شما هم برای فهم فلسفه احکام باز هست البته تا حدودی، نظریه دوم به ما میگوید که اگر خداوند چیزی را دستور داده و امر کرده حتماً مصلحت انسان در آن بوده.@ یعنی موضوع انسان هست محور این دستور انسان هست و اگر چیزی را حرام کرده حتماً برای انسان مضر بوده و باز محور انسان هست چون برای انسان ضرر داشته ما نهی کردیم نه اینکه چون خودمان خواستیم نهی کردیم.@ خیر مبنا انسان هست انسانی که در حرکت به سمت بینهایت و آخرت و ابدیت هست و میشود با فکر کردن با کسب آگاهی پی برد که چرا این دستورات داده شده ولی راه دارد یعنی به ما میگوید که شما اگر بخواهید فلسفه احکام را بدانید میتوانید از راههای خاصی بروید تا این فلسفه احکام را بفهمید.@ نظریه دوم هم مثل نظریه اول میگوید شما اطاعت بکنید اطاعت بیچون و چرا بکنید اما اگر چون و چرایش را هم خواستید میتوانید به آن برسید اما برای رسیدن به آن احتیاج به آگاهی و اطلاعات و معلومات دارید.@ اگر معلومات و آگاهیتان اجازه داد بفهمید بفهمید فهمیدن چیز خوبی هست اینکه ما بدانیم فلان کار چه اثری در روان ما دارد خودش خیلی خوب هست یا فلان حکم شرعی چه تأثیری در زندگی ما و در سعادت و شقاوت ما دارد خیلی خوب هست انسان با یک فهم بهتری وقتی یک چیزی را خوب میفهمد محکمتر در آن قدم برمیدارد.@ اگر ما بفهمیم فلان چیز حرام چه ضرری برای ما دارد قدرت و توان بیشتری داریم که سراغ آن امر حرام نرویم و خودداری کنیم. قرآن یک فلسفهای دارد این فلسفه را خوب هست که همه بدانند یعنی خوب به آن توجه کنند.@ قرآن میگوید افراد میزان تحملشان و صبرشان و میزان اطاعتشان وابسته به میزان فهمشان هست وقتی یک چیزی را میفهمند راحتتر عمل میکنند وقتی میفهمد که فلان دستور الهی چه جایگاهی در وجودش دارد خیلی راحتتر میپذیرد تا اینکه صرفاً به او بگویی چون خدا گفته عمل کن.@ در داستان موسی و خضر(ع) یادتان باشد موسی آمد عرض کرد که اجازه بده من شاگرد تو باشم به خضر(ع)، خضر فرمود که تو نمیتوانی(إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) تو نمیتوانی با من صبر کنی و تحمل کنی شاگردی من را نمیتوانی بکنی میبُری، موسی گفت نه من ان شاء الله تحمل خواهم کرد.@ گفت پس به شرطی که سکوت کنی و هر چه من میگویم گوش کنی، گفت باشه، سوار کشتی میشوند میروند وسط دریا خضر(ع) کشتی را سوراخ میکند داد موسی در میاید که کشتی را برای چه سوراخ میکنی این چه کار زشتی هست انجام میدهی همه ما غرق میشویم.@ خضر میگوید(أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) نگفتم که تو نمیتوانی تحمل کنی و دادت در میاید، گفت ببخشید دیگر چیزی نمیگویم، پیاده شدند و به راهشان ادامه دادند در کوچهای داشتند میرفتند چندتا بچه داشتند بازی میکردند خضر یکی از بچهها را کنار کشید و او را کشت، داد موسی درآمد آدم بیگناه را میکشی.@ فرمود(أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) من به تو نگفتم که نمیتوانی، دوباره یادش آمد گفت ببخشید من دیگر اعتراض نمیکنم، رفتند کنار دیواری خسته و کوفته در شهر رفتند غذا میخواستند کسی تحویلشان نگرفت و به آنها غذا ندادند.@ خلاصه در آن حال یک دیوار خرابی بود خضر گفت باید این دیوار را تعمیر کنیم او را به بنایی کشید باز موسی گفت این چه کاری است؟ خضر گفت(هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ) الان دیگر بین من و تو جدایی افتاد تو نمیتوانی(أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) نگفتم به تو که نمیتوانی، بعد شروع میکند فلسفه کارهایش را توضیح میدهد.@ قبل از اینکه فلسفه کارهایش را توضیح بدهد این نکته خیلی مهم است خضر علت ناتوانی موسی را میدانید چه ذکر میکند؟ (وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً) تو نمیتوانی من را تحمل کنی و تو چطوری میتوانی تحمل کنی چیزی را که نمیفهمی و به آن احاطه نداری.@ چون تو نمیفهمیدی چرا کشتی را سوراخ کردم دادت درآمد چون تو نمیفهمیدی چرا بچه را کشتم دادت در آمد چون تو نمیفهمیدی دیوار را برای چه تعمیر کردم دادت درآمد اگر میدانستی آنچه که من میدانم تو هم صبر و تحمل میکردی و نمیبُریدی.@ یعنی از نظر قرآن انسان کاری را میتواند خوب تحمل کند و تا آخر کار بیاید که آن کار براساس فهم و درک عمیق باشد بر اساس فقه باشد براساس آگاهی و شعور باشد یک عقیده روشن و آگاهانه، هر وقت افراد دین را اینطوری فهمیدند دین را با آگاهی و مطالعه و فهم گرفتند توانشان در دینداری بیشتر بوده.@ اما آنهایی که دین را با فهم نگرفتند اینها خیلی جاها شده بُریدند آنجایی که فشار مادی به آنها آمده یا گناه به آنها عرضه شده دست از تقوا و ایمانشان برداشتند یک آقایی یکجایی سخنرانی بود ما هم نشسته بودیم آقایی داشت صحبت میکرد گفت خدا درد و بلای این روزه را در سر نماز بزند، گفت برای چی؟@ گفت این روزه یک ماه است راحت میشویم این نماز همیشه هست دائم باید بخوانیم این فهم یک نفری هست که 60 سال نماز خوانده روزه گرفته ولی شاکی است ولی زوری است یعنی نفهمیده چکار کند.@ باز یک آقایی بود ماه مبارک در مسجد نشسته بودم آن موقع که ما برای روزه مکلف شده بودیم تابستان بود آن موقع 17 ـ 18 ساعت روزها طول میکشید یعنی 2 ـ 2:30 اذان بود 8 شب هم اذان مغرب بود تابستان فشار میامد.@ دیگر معمولاً اینطور بود که بعد از اذان ظهر در مسجد کلی بیهوشی داشتیم همه غش کرده بودند جای خوبی بود کولرها روشن بود مردم ترجیح میدادند در مسجد بخوابند وقتی میرفتی فکر میکردی یک کشتاری شده بعد از بالای سر یکی از آقایان من رد شدم بنده خدا هم همیشه نماز میامد و مرتب شرکت میکرد میگفت آخه که چی من سیگار نکشم غذا نخورم ناهار نخورم.@ این یکذره نمیتواند بفهمد این زوری از ترس جهنم گرفته ولی نمیفهمد این عشق و فهم نیست این اگر یکذره فشار بیشتر بیاید خراب میکند. یک بنده خدایی گاوش مریض بود بعد به خدا گفت نذر میکنم اگر گاوم خوب شود سه روز روزه میگیرم بعد گفت بیا به این خدا یک کلکی بزنیم من روزهها را زودتر میگیرم خدا را در رودربایستی میاندازم.@ بعد خدا هم میگوید این بنده ما سه روز روزه گرفته ما مجبوریم گاوش را خوب کنیم خلاصه سه روز روزه را میگیرد اتفاقاً گاو میمیرد میگوید خدایا بگذار ماه رمضان بیاید تلافی میکنم 30 روزش را نمیگیرم این فکر میکند این چیز خیری از نماز یا روزهاش به خدا میرسد که میخواهد خدا را با این روزهها اذیت کند بعضیها اینطوری هستند.@ من کلاسم تمام شد یک بنده خدایی گفت کجا میروی؟ گفتم میروم حرم زیارت کنم بیا برویم، گفت تو را میرسانم ولی خودم حرم نمیایم، گفتم برای چی؟ گفت با حضرت عبدالعظیم قهر هستم، گفتم برای چی؟ گفت یک چیزی از او خواستیم نداده من هم دیگر نمیایم.@ این یعنی معامله کردن یعنی خدا را برای خودت بخواهی یعنی خدا کارت را راه بیاندازد اگر قرار باشد کارت را راه نیاندازد آن هم کارهای دنیایی راه نیافتد با خدا لج و لجبازی و قهر و ناز میکند بعضیها اینطوری هستند که میگویند من چند وقت است قهر کردم نماز نمیخوانم تا حاجتم را بدهد این چون براساس فهم و درک نیست.@ قرآن فلسفهاش این هست که شما تا یک چیزی را خوب نفهمید نمیتوانید به آن پایبند باشید جایگاه او را ندانید نمیتوانید پایبند باشید وقتی فهمیدید اعتقادتان راسخ میشود محکم پایش میایستید اگر شکنجهتان کنند از شما گرفته نمیشود عقیده از عقد میاید به معنای گره یعنی چیزی که با وجود انسان گره خورده جدا شدنی نیست.@ لذا وقتی او را زندان میبرند و شکنجهاش میدهند اصلاً از او جدا نمیشود هر چه به او پیشنهاد پول میدهند تهدیدش میکنند تطمیعش میکنند اصلاً زیر بار نمیرود چون این با وجودش گره خورده اگر انسان یک چیزی را از روی بینش و آگاهی بپذیرد بفهمد که این چیز حق هست دیگر پایش محکم میایستد.@ نه تهدید و نه تطمیع در کَنده شدن آن عقیده از انسان هیچ تأثیری ندارد البته اینطور نیست که انسان باید حتماً فهمش را از راه کتاب و مطالعه به دست بیاورد از راه بهترین چیز از راه شنیدن، چیزی که در کشور ما سنت هست بزرگان و پدران و مادران ما دین را چطوری قبول کردند؟ کورکورانه قبول کردند؟ نه.@ سواد هم ممکن است نداشته باشند اما گوش مهمترین راه هست حتی از چشم و خواندن هم مهمتر هست قرآن به مسأله گوش اهمیت خیلی زیادی میدهد از همه اعضاء مهمتر گوش هست.@
رشد شخصیت انسان از راه گوشش هست یعنی شنیدهها مهمترین نقش را دارند اینها آمدند شنیدند پای سخنرانی این روحانی آن روحانی، دانستند که این کسی که دارد صحبت میکند از روی مطالعه و آگاهی میگوید ایمان آوردند و ما را هم براساس همان ایمان تربیت کردند اینها فهم است.@ وقتی این فهم میاید یعنی میداند که من مرجع تقلیدم ممکن نیست اشتباه کرده باشد آن عقیدهای که این مرجع تقلید به من داده درست بوده دنبال فلان کمونیست و دنبال حزب توده و دنبال منافقین و دنبال نهضت آزادی و دنبال جبهه ملی هیچ وقت نرفتند گفتند مرجع تقلید خیلی بهتر از بقیه میفهمیده همان که گفته درست است.@ آن روحانی محقق است تحقیق کرده گفته ما تحقیق این را قبول داریم نشسته گوش کرده آن مقداری که خودش شنیده ایمان آورده بقیهاش را هم گفته که این آقا درست میگوید این خیلی اهمیت دارد و این مانده حتماً نباید فقط خودمان شخصاً بنشینیم چند هزار صفحه کتاب بخوانیم.@ نه میتوانیم تحقیقات یک نفر را با گوشمان بشنویم از طریق نوار یا سخنرانی یک چیزی را بفهمیم این خیلی مهم است به هر حال هر چیزی که با وجود انسان حقیقتاً گره بخورد و گره هم نمیخورد مگر اینکه از روی بینش باشد وقتی گره خورد دیگر از انسان جدا شدنی نیست.@ البته بعضی وقتها انسان ممکن است دچار حماقت و جهالت و تعصب بشود از یک عقیده باطل هم دست برندارد ولی آنها از روی بینش و آگاهی نیست آنها از روی تعصب و نفهمی هست.@ در دیدگاه دوم به ما میگویند شما میتوانید به فلسفه احکام پی ببرید وقتی هم پی ببرید اتفاقاً عقیدهتان بیشتر میشود وقتی بفهمید که ریشه احکام در کجا هست خیلی محکمتر میتوانید دینداری کنید اما اگر بخواهید بفهمید چون ریشه احکام انسان هست و هر چیزی را که خدا واجب کرده و هر چیزی را که خدا حرام کرده بر اساس خلقت خود انسان هست.@ و بر اساس خلقت انسان و جهان هست و بر اساس رابطه این انسان با جهان هست هر کس بخواهد فلسفه احکام را بفهمد باید این موجودات را بشناسد چون بر اساس روح بشر قوانین الهی تنظیم شده کسی که روح بشر را نشناسد فلسفه احکام الهی را هم خوب نمیشناسد کسی که جسم بشر را خوب نشناسد.@ فلسفه تعدادی از فلسفه احکام را نمیشناسد کسی که جهان طبیعت را نشناسد باز مقداری از فلسفه احکام الهی را نمیشناسد چون خداوند بر اساس کل این مجموعه و این نظام خلقت احکامش را تنظیم کرده.@ نظریه دوم میگوید اگر این قوانین بدن و روح و طبیعت و روابط بین اینها را میشناسی بشناس خودبهخود فلسفه احکام دستت میاید برای همین در اسلام تعصبی در تحصیل علم نیست اسلام میگوید شما هر رشتهای را که بخوانید فیزیک، شیمی، ریاضیات، زیستشناسی، نجوم، هیئت میخواهید بخوانید بخوانید مطمئن باشید که انتهایش به خدا خواهید رسید.@ لذا اسلام تشویق میکند همه رشتههای علوم را، تعصب ندارد بر خلاف مکاتب دیگر که میترسند طرفدارانشان آگاه باشند میگویند نه هر چه ما میگوییم گوش کنید اسلام تعصب روی علم ندارد اسلام اینطور نیست که اگر یک نفر رفت با قوانین طبیعت آشنا شد بیاید بتواند بطلان اسلام را ثابت کند.@ الحمد لله رب العالمین هر مقدار که علم و تکنولوژی پیشرفت کرده اسلام حقانیتش بیشتر اثبات شده این همه پیشرفت علم و تکنولوژی نتوانسته یکی از احکام اسلام را اعلام کند که باطل بوده تمامش درست بوده.@ روزبهروز هم بیشتر دانشمندان، بیشترین کسانی که در غرب، در کشورهای غیر مسلمان در میان مسیحیان و یهودیها در سایر مکاتب به سمت اسلام آمدند طبقه مطالعهکننده و دانشمندشان بوده اسلام روی علم تعصبی نداشته چندین جلد کتاب هست اعترافات دانشمندان مختلف در مورد قرآن و اسلام هست که چندتایی را خواندم البته در مورد اینکه نادان هستیم خواندم و الا اعترافاتشان هست.@ نظریه دوم میگوید اگر توانستی روح را بشناسی خودت به فلسفه احکام پی میبری اگر جسم را شناختی به قسمتی از فلسفه احکام پی میبری اگر طبیعت را شناختی به قسمتی از فلسفه احکام پی میبری اما تا این شناخت برایت حاصل نشده باید اطاعت بکنی، چرا اطاعت کنیم؟@ چون این قوانین را خدایی وضع کرده که آن خدا هم خالق توست هم خالق طبیعت است و هم خالق روابط بین تو و طبیعت هست و هم تو را دوست دارد تو را برای کمال آفریده ظلم نمیکند و به تو مهربان است و چه لزومی دارد اطاعت نکنی اطاعت کن ضمن اینکه اطاعت محض میکنی برو خودت را بشناس.@ این همه در آیات و روایات ما ما را دعوت کردند به اینکه خودمان را بشناسیم برای چی؟ برای اینکه هر کس خودش را خوب بشناسد دین را خیلی خوب میشناسد علی(ع) میفرماید هر کس خودش را نشناسد هیچ چیز را نمیشناسد و هر کس خودش را شناخت همه چیز را میشناسد، آنقدر ما را دعوت به خودشناسی و مطالعه روح و روانمان کردند برای چی؟@ برای اینکه انسانی که خودش را میشناسد میفهمد که این حکم دینی با کجای نفس او و با چه شأنی از شئون روح او ارتباط دارد خیلی خوب میفهمد خیلی هم خوب تابع میشود یک مقدار مختصری اگر کسی بخواهد مطالعه کند حتی فکر بکند میتواند به بسیاری از این حقایق و رموز راه پیدا کند.@ سوره بقره آیه 185 میفرماید(يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) خداوند برای شما آسانی را میخواهد هرگز سختی را برای شما نخواسته بدانید ریشه احکام به خودتان برمیگردد اما براساس راحتی شما، نه براساس سختی شما، اما راحتی یعنی چی؟@ یکی سؤال میکند این چه راحتی است که من صبح زود باید از خواب بلند شوم بروم وضو بگیرم زمستان و تابستان، بعد ظهر باید نماز بخوانم شب باید نماز بخوانم یک ماه باید روزه بگیرم حج میخواهم برو با آن اعمال شاقه، این همه تکالیف و سختی برای چیست، پس چطور میگویی برای ما راحتی خواسته؟@ قرآن میفرماید که این همه فشارها که ما برای تو نوشتیم و همه این تکالیف که هست تکالیفی هست که به جنبههای مادی و طبیعی شما مربوط هست به جنبههای انسانی شما ما تکالیفی وضع نکردیم روح شما آزاد است خود شما آزاد است لذت ببرد استفاده کند هر فشاری و هر حکمی در احکام الهی هست برای تربیت بُعد حیوانی ماست.@ این بُعد حیوانی تربیت بشود و بعد بُعد الهی شکوفا بشود، میگویی خلاف آزادی است، بله آزادی طبیعت تو، نه آزادی انسانیت تو، نه آزادی فطرت تو، لذا وقتی شما در احکام نگاه میکنید میبینید که در احکام و تکلیف یک مقدار مشقتی که دارد آن مشقت انسان را قوی و شاداب میکند.@ برای همین هم شما وقتی نگاه کنید میبینید متدینین بخصوص قدیمها و ریشسفیدها از همه آرامتر هستند از همه بانشاطتر هستند از همه در دلشان روشنتر هست اضطرابشان کمتر هست چون در مدت عمرشان بیشتر با خدا و ماوراء طبیعت مأنوس بودند بیشتر با فطرت انس گرفتند بیشتر عبادت کردند میبینید که اینها نشاط و آرامش در این انسان هست.@ پس طبق نظریه دوم ریشه احکام شرعی به یک حقیقت خارجی برمیگردد آن حقیقت خارجی انسان هست و اگر چیزی حرام شده حتماً برای این جسم و روح ضرر دارد و اگر چیزی واجب شده حتماً مفید بوده عقل هم میتواند این را درک کند.@ یک جمله خیلی مهمی علی(ع) دارد خیلی باید دقت کنید تا این جمله را با تمام عمقش در قلبتان ضبط کنید و روحتان این را بگیرد علی(ع) در یک جملهای برای اینکه بفهماند واقعاً حرامها اثر ذاتی و خارجی دارند و واقعاً واجبات اثر خارجی دارند و واقعاً سود واجب به خود انسان میرسد و ضرر حرام به خود انسان میرسد.@ جمله خیلی بلندی دارد میفرماید(لَو لَم یَنهَی الله سُبحانَهُ عَن مَحارِمِهِ لَوَجَبَ عَن یَجتَنِبَهَ العاقِل) حتی اگر خدا هم چیزها را حرام نمیکرد محارم را حرام نمیکرد باز شخص عاقل واجب بود که از امور حرام بپرهیزد یعنی عقل میتواند به حرمت خیلی چیزها پی ببرد میتواند بفهمد که فلان چیز برایش ضرر دارد.@ یعنی حتی اگر دیندار هم نیستید و خدا هم حرام نمیکرد همین که یک شخص عاقل فکر میکرد با همین فکرش میتوانست به بسیاری از امور حرام پی ببرد و بفهمد که اینها برای انسان مضر هستند و باید از آنها پرهیز کرد این خیلی اهمیت دارد یعنی عقل بشر خیلی توان و قدرت زیادی دارد برای اینکه این چیزها را تشخیص بدهد.@ آنقدر مهم هست این عقل و درک که قرآن میفرماید(فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) ما به هر انسانی قدرت تشخیص خوب و بد را دادیم انسان فطرتاً و ذاتاً خوبی و بدی را میفهمد خوبی و بدی در وجود انسان جایگاه دارد و انسان تشخیص میدهد که فلان کار خوب هست یا فلان کار بد است.@ لازم نیست که فقط خدا بگوید نکنید همین که انسان عقلش را به کار بیاندازد این عقل انسان این توانایی را میدهد، نه همه واجبات و حرامها، همچین چیزی نیست عقل نمیتواند به بسیاری از فلسفه احکام پی ببرد حرامها و واجبات را، چون عقل براساس معلومات تنظیم میشود.@ معلومات هستند که عقل را کاملتر میکنند و رشد میدهند انسان هنوز به بسیاری از مسائل جسم و روح و مسائل طبیعت آگاهی ندارد و به بسیاری از مسائلی که شرع گفته حرام، حلال، مستحب، مکروه، واجب هست آگاهی ندارد ولی مع ذلک به کلیاتش و به بسیاری از مسائل و به مهمهای آن مسائل میتواند پی ببرد.@ لذا فرمود(لَو لَم یَنهَی الله سُبحانَهُ عَن مَحارِمِهِ لَوَجَبَ عَن یَجتَنِبَهَ العاقِل) اگر خداوند اموری را حرام نمیکرد از حرامها انسان را باز نمیداشت نهی نمیکرد باز هم عاقل واجب بود که سراغ کار حرام نرود این به این علت هست که عقل انسان توان خیلی زیادی دارد که بفهمد.@ این حدیث نشان میدهد که حرامها دارای زشتی ذاتی هستند که اگر خدا هم انسان را از آن نهی نمیکرد باز انسان میبایست خود را از آلوده شدن به آن باز دارد این توضیح بیشتری بود در مورد نظریه دوم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@