بتخصصأعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته در مورد ناتوانی بشر در تهیه و ارائه یک راهحل کامل و جامع برای رسیدن انسانها به سعادت صحبت کردیم و گفتیم که انسانها در طول تاریخ تا الان از تهیه یک همچین راهحلی عاجز بودند.@ چون تهیه یک همچین راهحلی مشروط هست به شناختهای پنجگانه که عبارت بود از شناخت جسم، روح، رابطه بین جسم و روح، شناخت طبیعت و رابطه بین انسان و طبیعت که یکی یکی گفتیم.@ اعترافات دانشمندان را هم گفتیم که بشر نتوانسته در طول تاریخ به یک همچین اطلاعات جامعی تاکنون دست پیدا کند اگر بشر میتوانست یک همچین راهحلی را پیدا کند ما این همه اختلاف آرا و اختلاف نظر نداشتیم ما نزدیک به 300 نظریه در مورد سعادت و خوشبختی داریم.@ در بحثهایی که در آموزش دین داشتیم نظریههای دو هزار سال قبل تاکنون را در مورد مسأله سعادت و شقاوت بررسی کردیم مباحثش را هم الان تحت عنوان سعادت و شقاوت باید باشد.@ خدا رحمت کند مرحوم مطهری میفرمود شما هیچ دو فیلسوف را پیدا نمیکنید که در مورد مسأله انسان و راهحل سعادت او یک نظر مشترک داشته باشد همه با هم اختلاف دارند در هر چه که نگاه کنید پر است از اختلافات بین علما در راهحلهایی که برای سعادت انسان نشان داده شده.@ آن نظریات جدیدی که الان هست مثلاً دهه اخیر را نظریه فروید میگوید انسانها بیشتر مشکلات روانیشان از عقدههای جنسی هست اگر روابط جنسی آزاد باشد همه بشر میتوانند به خوشبختی برسند و ریشه همه دردسرها و افسردگیها و ناراحتیها مسائل جنسی است.@ گفت چند سالی هم در یکی از کشورها این را آزاد گذاشته که چند ده هزار بچه نامشروع متولد شده بود روی دست دولت مانده بود و بسیاری از مفاسد و جنایات و مشکلات و تبعات منفی ایجاد کرد که بعد خود فروید گفت اشتباه کردیم نظریهای که داده بودم اشتباه هست بشر بهتر است به جای اینکه خودش را از این طریق درمان کند به ادبیات، هنر و...بپردازد.@ بعضیها ادبیات، نقاشی، شعر، موسیقی، هنر هر کسی یک نظریهای داده و نظریات این دانشمندان هم هیچ وقت یکسان نبوده یعنی همیشه در طول تاریخ زندگی اینها چندین نظریه هر کدام دادند نظریات قبلی را پس گرفتند نظریات جدید دادند بعضیها اتفاقاً نقطه مقابل فروید نظر دادند گفتند اصلاً نیروی جنسی یک نیروی خبیثی هست.@ انسان باید دائماً در ریاضت باشد تا خوشبخت بشود و از دنیا و مادیات هیچ نوع استفادهای نکند تا خوشبخت بشود و به سعادت برسد نظریات دیگری هم داشتیم آخرین نظریهای که الان بعد از هفتاد سال متلاشی شد مسأله کمونیسم و مارکسیسم بود که دوام نیاورد.@ و خودشان اعتراف کردند که اشتباه بزرگی بود این تجربه کمونیسم و مارکسیسم، مسأله سرمایهداری هست و معضلاتی که در جوامع سرمایهداری ایجاد کرده همینطور، لیبرالیسم هست مکاتب مختلفی هست که ارائه شده و تمام اینها الان امتحان خودشان را پس دادند و بعد حقیقتاً انسان چطوری میتواند بفهمد که کدام یک از این نظریهها درست است.@ ما یک عمر داریم مفیدش 30 سال 40 سال 50 سال، واقعاً این عمرمان را چطوری بخواهیم در اختیار این صاحبان نظریههای مختلف قرار بدهیم که اینها برای ما تصمیمگیری کنند حالا مثلاً یک کسی آمد یک نظریه داد ما یک عمر هم گذاشتیم بعد گفت که من اشتباه کرده بودم، اشتباه تو به چه قیمتی تمام شده؟@ به قیمت عمر من تمام شده یعنی همه هستی که داشتم ما نمیتوانیم واقعاً خودمان را بسپاریم دست نظریهپردازان، بعد هم غالب دانشمندانی که نظریه دادند هیچ کدام متخصصین در این چند رشتهای که نیاز داریم نبودند.@ مثلاً اگر روانپزشک بوده روانشناس نبوده اگر روانشناس بوده بدن را نمیشناخته، اگر بدن را میشناخته طبیعت را نمیشناخته، اگر طبیعت را میشناخته روابط بین بدن و طبیعت را نمیشناخته ما میگوییم ما برای سعادتمان احتیاج داریم این پنج اطلاعات نیازش قطعی هست که بشود برای یک همچین موجودی که جسم دارد روح دارد.@ جسم و روحش مرتبط هستند و در یک طبیعتی زندگی میکند این طبیعت تأثیری در زندگی او دارد همه اینها را بشناسد، چه کسی میتوانست همچین اطلاعاتی را تا به حال کسب کند؟ همه هم اعتراف کردند که یک همچین اطلاعاتی را ندارند.@ این ضعف تاریخی بشر که از اول بوده گیرم الان ما بیاییم به دروغ بگوییم که ما علممان به اینجا رسیده که هم جسم را میشناسیم هم روح را میشناسیم هم رابطه بین جسم و روح را میشناسیم هم طبیعت را میشناسیم و هم رابطه بین انسان و طبیعت را میشناسیم به دروغ.@ بگوییم بشر الان اطلاعاتش به قدری وسیع هست که میتواند این چیزها را کشف کند و کشف کرده میگوییم حالا در این نقطه یعنی سال 1987 یا 1376 هجری شمسی یا 1418 قمری بشر به این نقطه رسیده، انسانهای قبل چی.@ یعنی این همه انسانها در طول تاریخ تا هنوز علم بشر تکمیل نشده باید بدبختی بکشند باید رمز خوشبختی را ندانند باید ندانند که چطوری سعادتمند میشوند؟ تکلیف اینها چیست؟ در حق اینها ظلم نیست؟ یعنی آنها واقعاً همیشه بدبخت زندگی کردند؟ بشر چون الان به این اطلاعات رسیده توانسته ارائه بدهد.@ ارائه که نداده به این اطلاعات هم که نرسیده فرض بگیریم به این اطلاعات رسید توانست بر اساس یک همچین مجموعه اطلاعاتی یک برنامه جامع بدهد برفرض حالا اگر الان بشر رسید با توجه به اطلاعات و معلوماتش توانست این پنج نوع اطلاعات را تهیه کند و با توجه به این پنج نوع علم یک برنامه کامل را بدهد میگوییم بقیه چی.@ بقیهای که تا الان در این چند هزار سال زندگی کردند اینها همیشه بدبخت بودند هیچ وقت احساس خوشبختی نکردند؟ همیشه در اشتباه بودند؟ تکلیف اینها چه میشود؟ میخواهم بگویم که ما نمیتوانیم.@ ما این علم را احتیاج داریم ولی واقعاً مسأله تأمین سعادت و ارائه راهی که سعادت بشر را تأمین کند فقط صرفاً با اطلاعات علمی میسر نیست و خیلی چیزهای دیگر لازم دارد دلائلش را هم که عرض کردیم بشر چند نوع گرفتاری دارد تا بخواهد این راه را تهیه کند.@ 1 ـ محدودیت عقلی، در مورد محدودیت عقلی جلسه قبل صحبت کردیم که عقل بشر همه مفاسد و مصالح بشر را نمیتواند تشخیص بدهد به خاطر اینکه اولاً خیلی از مصالح و مفاسد از حوزه عقل بشر خارج هستند.@ یعنی عقل اصلاً قدرت جولان در آن مسائل را ندارد اینکه عقل خودش گرفتار آفتهایی هست حب و بغضها و تعصبها مانع از این هست که عقل بتواند یک کار کامل و درستی را انجام بدهد عقل گرفتار میشود.@ 2 ـ بشر محدود علمی دارد یعنی بشر هنوز آن اطلاعات علمی که نیاز دارد در مورد این حیطههای پنجگانه به دست نیاورده 3 ـ محدودیت استعداد و قوا دارد بشر ادراکاتش محدودیت دارد همه حقیقت را نمیتواند به وسیله حواس خودش یا دستگاههایی که به کار میگیرد بتواند ادراک کند.@ 4 ـ محدودیت در نحوه مطالعه و تحقیق دارد یعنی بعضی از امور هستند که از حیطه مطالعاتی بشر خارجند یعنی مسائل روح، مسائل روحانی و آفات روح، مسائلی که برای روح مضر هست مفاسدی که روح را تهدید میکند چیزهایی که به دردش میخورد این را ما چطوری میتوانیم صرفاً با اطلاعات علمی و عقلی به دست بیاوریم.@ روح اصلاً محسوس که نیست روح یک امر مجرد هست مادی که نیست ما بتوانیم زیر دستگاه آزمایش بیاوریم و راحت این کار را بکنیم بشر هم تجربه روانشناسی زیادی ندارد.@ بشر روانشناسی علمیاش را که شروع کرده حدود قرن 18 شروع کرده حدود دو قرن دارد کار میکند اطلاعات زیادی ندارد اطلاعاتش بسیار بسیار ابتدائیتر از اطلاعاتی هست که در مورد جسم دارد و در مورد جسم میلیونها مشکل و سؤال دارد.@ از مجموعه مباحثی که در مورد بشر و ناتوانیها و محدودیتهایش مطرح کردیم به این نتیجه میرسیم که نتوانستیم تا الان با توجه به این ضعفهایی که دارد خودش و خودش صرفاً با تکیه بر علم، تجربه و عقلش یک راهحل حقیقی برای خوشبختی همه انسانها که تضمین سعادت کند نتوانسته ارائه بدهد.@ علتش را هم گفتیم که محدویتهایی هست که دارد به هر حال یک راهحل صحیح و دقیق که تأمین سعادت کند و انسان را با همه گستردگی روابطش در مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، در رابطه با نیازهای مادی و معنوی این برنامه انسان را تأمین کند یک همچین چیزی فعلاً دست نداده بشرمحدود و ضعیف هست.@ داستان بزرگمهر را شاید بلد باشید در کتابهای قدیم درسی ما بود داستان بزرگمهر و انوشیروان، بزرگمهر حقیقتاً یک وزیر دانشمند و بافضل و کمالی بود معلومات بسیار زیادی هم داشت انوشیروان خیلی به این پز میداد به داشتن یک همچین وزیر دانایی.@ یک موقعی که سفرای کشورهای مختلف را دعوت کرده بود گفت من یک وزیری دارم که همه چیز را میداند هیچ چیز نیست که نداند هر سؤالی که میکنم جواب میدهد بزرگمهر گفت نه، همه چیز را همگان دادند و همگان هنوز زاده نشدند یعنی علم یک چیزی نیست که یک نفر ادعا کند که من همه را بلد هستم.@ جلسه گذشته یک اصلی را مطرح کردیم حالا آن را به صورت یک سؤال در مورد خود انسان مطرح میکنیم ببینم جواب شما چه هست، جلسه گذشته گفتیم که ما اگر بخواهیم با یک دستگاه برخورد کنیم در سه مرحله احتیاج داریم که اطلاعاتش را بگیریم و آن اطلاعات باید از ناحیه سازنده دستگاه داده بشود.@ 1 ـ مرحله شروع بهرهبرداری، مرحله خود بهرهبرداری قبل از بهرهبرداری که ما باید بدانیم که این دستگاه چطوری راه میافتد مثلاً این ضبط چطوری راه میافتد بعد در مدتی که از آن استفاده میکنیم چطوری باید با آن رفتار کنیم در حین استفاده و مرحله سوم این هست که اگر احیاناً خراب شد ضعف و نقصی به آن وارد شد چطوری آن را تعمیر کنیم.@ در این سه مرحله گفتیم احتیاج به اطلاعات داریم و اطلاعات را باید از ناحیه سازنده بگیریم در مورد بشر که این همه پیچیده است یعنی یک بدن پیچیده دارد که هنوز بعد از هزاران سال علم پزشکی نتوانسته این بدن را به طور کامل بشناسد هنوز این بدن به صورت کامل شناخته شده نیست.@ عرض کردم که هر دو سه هفته یکبار تازه یک بیماری کشف میکنند و سالهای سال طول میکشد تا بتوانند بیماری را مداوا کنند کشفش هنوز در لیست اسامی بیماریها بیماریهایی هست که هنوز شناخته شده نیست فقط میدانند که یک همچین بیماری هست.@ دیروز هم اعلام کردند که در کلمبیا یک بیماری جدیداً کشف شده که بیماری ناشناختهای هست که نمیدانند چه هست تا به حال 200 نفر را در آنجا کشته این بدن چیست که هنوز نتوانستند روح که به مراتب پیچیدهتر هست طبیعت که خیلی پیچیده هست.@ آیا بشر در برخورد با خودش در سه مرحلهای که عرض شد احتیاج به اطلاعات دارد یا ندارد؟ احتیاج به اطلاعات دارد، ولی حالا این اطلاعات را در دست دارد یا ندارد؟ فقط با تکیه بر علم و تجربه خودش دارد یا ندارد؟ در دست ندارد.@ حالا اگر ما این اطلاعات را در دست نداریم برای برخورد با خودمان چه در جنبههای جسمی و چه در جنبههای روحی از چه کسی باید کمک بگیریم یعنی چه کسی باید بیاید به ما بگوید که این بدن مکانیزمش چیست چگونه با آن رفتار کنید که سالم بماند چطوری رفتار کنید که یک بچه سالم از شما متولد بشود.@ یعنی محیط قبل از تولد و بعد از تولد، و چکار کنید که همیشه سالم بمانید و روحتان را چکار کنید که همیشه سالم و بانشاط و قوی، جدای از بیماریها و همیشه در حال رشد نگه دارید، چه کسی میخواهد این اطلاعات را به ما بدهد؟ جز سازنده ما، جز سازنده ما کس دیگری وجود دارد که بخواهد این اطلاعات را به ما بدهد؟@ چه کسی هست روی این کره زمین که بیاید یک همچین ادعایی کند که بگوید من میتوانم اطلاعات کاملی در مورد بدن، روح، و ارتباطش، طبیعت، ارتباط انسان با طبیعت؟ چه کسی میتواند بیاید یک همچین ادعایی بکند؟ چه کسی تا به حال ادعا کرده؟ هیچ کس.@ نه کسی ادعا کرده که من این اطلاعات را دارم و نه کسی ادعا کرده که میتواند راهی را بر اساس اینها به ما بدهد ما هیچ راهی جز اینکه متوسل به سازنده خودمان، سازنده جسممان، سازنده روحمان و سازنده طبیعتی که با آن در ارتباط هستیم نداریم.@ بهترین کسی که میتواند ما را راهنمایی کند برای اینکه چگونه زندگی کنیم که خوشبخت باشیم چگونه زندگی کنیم که دائم احساس خوشبختی کنیم دائم در حال رشد باشیم و یک محیط آرام، خوب، دوست داشتنی و بالنده داشته باشیم خود خداوند تبارک و تعالی است که سازنده ماست.@ بشر اگر خودش به حال خودش رها بشود خودش نمیتواند به داد خودش برسد خودخواهیها، جهالتها، حب و بغضها، تعصبها، شهوتها، محدودیت علمی نمیگذارد بشر این کار را بکند ما راهی نداریم جز اینکه متوسل به خداوند تبارک و تعالی بشویم و بگوییم خدایا تو ما را هدایت کن تو راه را به ما نشان بده از تو کمک میخواهیم عقل این را میگوید.@ بحث شرعی نمیکنم عقل این را به من میگوید بهترین کسی که میتواند در مورد من تصمیم بگیرد و من را درباره خودم راهنمایی کند سازنده من است که من را خلق کرده چون من که خودم خودم را خلق نکردم دیگران هم من را خلق نکردند.@ اگر کسی غیر از خدا بود لااقل باید با من یک تماسی میگرفت باید به من میگفت که تو را برای چه آفریدم راهنمایی میکرد ما هیچ راهی نداریم جز اینکه از سازنده خودمان استمداد کنیم، سازنده ما چرا باید از او استمداد بگیریم؟@ چون او ما را خلق کرده پس از امشب چند اصل را میگویم که با توجه به این اصول این مطلبی که عرض کردم بیشتر جا میافتد و ثابت میشود که ما هیچ راهی برای تأمین سعادت و خوشبختی جز کمک گرفتن از خالق خودمان نداریم.@ 1 ـ اینکه خدا خالق ما و خالق همه چیز هست اولین اصل(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ) یعنی همه چیز را خدا خلق کرده کس دیگری که به وجود نیاورده ما وقتی به خودمان نگاه میکنیم به این جهان طبیعت نگاه میکنیم میبینیم که اینها ممکن الوجود هستند یعنی میتوانند باشند و میتوانند نباشند حالا که هستند از کجا آمدند؟ چه کسی اینها را به وجود آورده؟@ وقتی موجودی هم میتواند باشد هم میتواند نباشد خودش که نمیتواند خودش را به وجود بیاورد، حالا که هست از کجا آمده؟ خداوند تبارک و تعالی خلق کرده خداوند همه چیز را خلق کرد(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ)، آیا خلق کردن احتیاج به چه دارد؟ نشانه چه هست؟@ مثلاً شما این فرش را میبینید میدانید یک نفر این فرش را درست کرده این فرش را یک نفر کورکورانه درست کرده یا نه روی نقشه بوده و اطلاعات داشته این ضبط را چه کسی درست کرده یک کسی اطلاعات داشته آمده این کار را کرده و الا این که همینطوری یک نفر کور نیامده بنشیند چهارتا دستگاه را سر هم کند ضبط بشود این میکروفون یا صندلی که هست.@ یک داستان جالبی هست نیوتن یک دانشمندی هست که موحد هست اعتقاد به خدا و قیامت دارد و در نوشتههایش هم به این مسائل اشاره میکند و صریحاً هم ذکر میکند یک موقع خیلی جر و بحث داشتند با یکی از دوستانش سر مسأله خدا که آیا خدایی هست یا نیست، و او قبول نمیکرد.@ نیوتن چون داشت روی زمین و اجرام آسمانی کار میکرد برای راحتی کار خودش یک ماکت ساخته بود که یکی نقش ماه، یکی نقش زمین، یکی خورشید ساخته بود دوستش آمد منزل نیوتن و از این ماکت خیلی خوشش آمد به نیوتن گفت این را چه کسی ساخته خیلی قشنگ است؟@ گفت هیچ کس خودش ساخته شده همینطوری خودش سرهم شده ماکت شده بعد خیلی ناراحت میشود فکر میکند نیوتن مسخرهاش میکند میگوید تو من را مسخره کردی فکر میکنی من دیوانه هستم، گفت چطور مگه؟@ گفت آخه عقل قبول میکند که این خودش همینطوری به وجود آمده باشد، گفت پس تو هم فکر میکنی من دیوانه هستم تو ماکت اینها را دیدی ماکت زمین و خورشید را دیدی قبول نمیکنی که خودش ساخته شده باشد اصلش را چطوری قبول میکنی که خودش خودبهخود ساخته شده کسی به وجود نیاورده باشد.@ روی ماکتش میگویی اگر کسی یک همچین فکری کند احمق است میگویی دیوانه است، آنوقت اصلش را چه کسی به وجود آورده اصلش همینطوری خودش به وجود آمده بین ماکت و اصل چه تفاوتی دارد این جسم هست آن هم جسم هست فرقش این هست که اصل نظم دارد حرکت دارد حساب و کتاب دقیق دارد میلیاردها قانون دارد ولی این ماکت ندارد.@ تو این جسم بیتحرک بیقانون را میگویی خودبهخود نمیشود به وجود آمده باشد حتماً کسی درستش کرده در مورد اصلش که میلیاردها قانون و حرکت دقیق و منظم دارد میگویی هیچ کس به وجود نیاورده، میشود این را قبول کرد؟ این احمقانه نیست؟ این حماقت نیست؟ حالا که به وجود آورده در اثر چه چیزی به وجود آمده با چه چیزی به وجود آمده؟@ میلیاردها قانون در طبیعت در بدن در روح در درخت، میلیونها نوع حشره و میلیونها نوع خزنده و پرنده و میلیونها نوع گیاه هست اینها تماماً فرمول دارند و انسان هزاران سال است دارد در دانشگاهها درس میخواند که این قوانین را کشف کند قوانینی که وجود دارند و لایتغیر و ثابت هستند.@ پس اگر خدا خالق کل شیء هست اصل دوم(هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) اگر هر چیزی را خدا خلق کرده پس هر چیزی را هم خدا به آن علم دارد مگر میشود از روی جهالت چیزی آفریده شود و خلق شود.@ خود خدا سؤال میکند این سؤال را از همه انسانها در طول تاریخ خدا کرده سؤالی هست که وقتی آیه نازل شد تا قیامت سر جای خودش هست(أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ) آیا کسی که خلق کرده نمیداند، ما فقط مشکلمان این هست که عادت کردیم.@ وقتی میایی یک گُل را مطالعه میکنی قالی زیر پایت روی آن نشستی این همه طرح و نقشه چطور ما قبول نمیکنیم که نقاش و طراح این این را در ذهن خودش قبلاً ترسیم نکرده، نمیدانسته همینطوری کورکورانه کرده گفته حالا شروع کنم میبافم حالا یک چیزی میشود، همچین چیزی میشود؟@ بینقشه شروع کند ببافد بعد یک فرش اینطوری در بیاید این به این سادگی را ما قبول نمیکنیم این کاغذی که دست من هست یک فیش مطالعاتی هست خیلی ساده چندتا خط درشت و ریز و نوشته دارد ما این را نمیتوانیم بپذیریم که بدون آگاهی انجام شده و به وجود آمده.@ وقتی یک گُل را نگاه میکنی راجع به آن فکر کن ببین میلیونها قوانین و مقررات و مقدمات وجود داشته تا این یک گل به وجود آمده، اینها را چه کسی خلق کرده؟ این مقررات تصادفی ایجاد شده این نظم؟@ هزار سال است شما تخم هندوانه میکارید هندوانه در میاید با آن زیبایی، انار میکارید انار در میاید پرتقال میکارید پرتقال در میاید سیب میکارید سیب در میاید این مقررات را چه کسی به این داده؟ این خصوصیات را چه کسی در این دانه قرار داده؟@ بیتعصب آدم راجع به این فکر کند راحت رد نشویم این همه درخت اطراف ما هست نگاه کنیم یک مقدار درست فکر کنیم از این حجاب عادت در بیاییم و درست فکر کنیم و مطالعه کنیم این کار چه کسی میتواند باشد نظم و زیبایی و رنگ این کار چه کسی میتواند باشد این همه مقررات تا این به وجود آمده چه کسی به اینجا داده چه کسی این مقررات را به زمین داده؟@ بالأخره او که خلق کرده آگاه بوده که خلق کرده شما صدها و هزاران نوع گل میبینید، اینها چه موقع طراحی شده؟ چه کسی طراحی کرده رنگ و اندازه و ترکیب و بو و اندازهای که یک گل باید داشته باشد درجه لطافتش را، ارتباط گلبرگها با همدیگر و خیلی چیزهای دیگر، چه کسی اینها را طراحی کرده؟ همینطوری طبیعت خودش کیلویی شده؟@ ما راجع به یک میلیونیوم این هم نمیتوانیم قبول کنیم که تصادفاً یک همچین نظمی برقرار میشود آنوقت یک گل با هزاران هزار فرمول پیچیده و روابط پیچیده را بگوییم پس وقتی خلق شده عالم هم هست آن که خلق میکند پشتش علم هست.@ خلق و خلقت معلول اطلاعات و آگاهی است معلول علم هست(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ) (وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) خداوند به هر چیزی عالم هست و نمیشود خالق عالم نباشد نمیشود سازنده عالم نباشد.@ اینکه ما میگوییم ما باید از خدا بشنویم که ما را برای چه خلق کرده و چه برنامهای برای ما ارائه داده و باید او به ما بگوید که ما چه بکنیم که خوشبخت بشویم بر اساس مبنایش همین دو استدلال هست چون او خالق همه چیز هست هم من، جسمم، روحم، نوع رابطهای که بین جسم و روحم هست او قرار داده.@ طبیعتی که در آن زندگی میکنم و در زندگی من مؤثر هست او قرار داده نوع رابطه من را با طبیعت او تنظیم کرده قوانین طبیعت دست اوست قوانین بدن هم دست اوست تنظیم قوانین طبیعت با قوانین بدن دست اوست.@ سازنده من هستی من را خلق کردی و تنها تو هستی که من را میشناسی و تنها تو هستی که میتوانی من را راهنمایی کنی چه کسی میتواند غیر از تو من را راهنمایی کند؟ هیچ کس، بزرگترین حماقت این هست که ما به جای اینکه خودمان را به سازنده خودمان بسپاریم و از او راهنمایی بخواهیم و خودمان را تسلیم او بکنیم.@ این هست که برویم سراغ انسانهایی مثل خودمان که همه جاهلند به جای اینکه توسل به خدا پیدا کنیم و از او کمک بخواهیم، برویم از انسانهای ضعیف و ناقصالعقل و کم اطلاعات و جاهلی که مثل خودمان هستند و اطلاعاتشان تکمیل نیست بگوییم دستم به دامانت ای انسان ناقص و ضعیف، بیا تو من را راهنمایی کن که من چه کنم.@ این خیلی حماقت هست شما در رفتار طبیعی و معمولیتان این کار را نمیکنید شما الان سردرد دارید میروید در کلینیک و درمانگاهی وارد میشوید میگویند اینجا چندتا دکتر هست متخصص قلب هست مغز و اعصاب هست دندانپزشک هست گوش و حلق و بینی هست شما هم سردرد دارید پزشک عمومی هم هست.@ به پزشک عمومی مراجعه میکنید یا به متخصص؟ همه بدون استثناء میگویند متخصص، هیچ کس حاضر نیست برود پیش پزشک عمومی در حالی که متخصص هست بعد هم از میان این تخصصها به کدامیک از اینها مراجعه میکنید اگر سرتان درد میکند، میروید پیش مغز و اعصاب یا میروید پیش دندانپزشک یا میروید پیش گوش و حلق و بینی؟@ مشخص است میروید پیش کسی که متخصص سر و مغز هست با اعصاب و مغز سروکار دارد خیلی طبیعی است، حالا مثلاً تو بگویی من سردرد دارم چند وقت است سرم خوب نمیشود یک کسی بگوید بیا من یک دکتری سراغ دارم خیلی کارش خوب است استاد و متبحر است میگویی تخصصش چیست؟@ میگوید ستون فقرات، تو میگویی من سرم درد میکند ستون فقرات چه ربطی به سر دارد یکی میگوید پس بیا پیش دندانپزشک برویم، نمیشود، شما میگویی این نادان است که دارد من را راهنمایی میکند چون من میگویم سرم درد میکند یک کسی را میخواهم که تخصصش مربوط به سر باشد گفت من سرم درد میکند راهحلی دارد؟@ گفت من پارسال دندانم درد میکرد آن را کَندم، اینطوری که نمیشود هر چیزی جای خودش را دارد ما در کار طبیعیمان هم این کار را یک کاری خارج از شعور و عقل و منطق میدانیم.@ حالا من بیایم خدایی که من را خلق کرده بیش از هر کس دیگر من را میشناسد تمام سلول به سلول من را سر هم گذاشته و ارتباطاتش را، طبیعت را، رها کنم توسل پیدا کنم به انسانهای ضعیف با اطلاعات اندک.@ مثلاً حالا یک پروفسور باشد هر چه هم که میخواهد باشد این به درد من نمیخورد این نمیتواند تمام چیزهایی که من نیاز دارم به من بگوید پس ما باید برای برنامهریزی به او متوسل شویم نکتهای که هست این هست که اگر عقل و منطق میگوید چون خدا خالق کل جهان و انسان و همه چیز این عالم هست ما باید به او مراجعه کنیم.@ آیا خدا برنامه خاصی هم برای بشر ارائه داده یا نه؟ بشر را راهنمایی کرده یا نه؟ و از کجا معلوم خدا برنامه داده باشد؟ اگر داده آن برنامه چه هست؟ اصلاً آیا خداوند نسبت به انسان یک همچین لطفی کرده که او را راهنمایی کند و بگوید که چکار کند یا نکند یا خلق کرده و رها کرده که هر کاری دلش خواست بکند؟@ آیا این برنامهای که خدا داده واقعاً منطبق با نیازها و سعادت ماست یا نه در این برنامهای که خدا داده ممکن است به بشر ظلم شده باشد اجحاف شده باشد اشتباه شده باشد در برنامه خدا؟ آیا واقعاً برنامه خدا روی عدالت تنظیم شده؟ منطبق با نیازهای ماست؟@ واقعاً آیا برنامههای خدا برای سعادت ماست؟ ما را سعادتمند میکند یا نه؟ آیا در آن سختگیریهای بیمورد نیست؟ در این برنامهای که خدا داده رفتارها و اعمال و خواستههای خارج از منطق نیست؟ همه درست و دقیق هست؟ در آن افراط و تفریط نیست؟ ضعف وجود ندارد؟@ اینها سؤالاتی هست که ممکن است ما در رابطه با مسائل دینی بکنیم و برنامههایی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده بکنیم پس باید بررسی بیشتری بکنیم که ببینیم اولاً خدا به ما برنامهای داده یا نداده، این برنامهای که خدا داده آیا عیب دارد یا نه؟ که برای جلسه بعد بماند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 019 - راهشناسی
متن کامل (خام) جلسه 019 - راهشناسی