أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که انسان از آن جهت که دارای استعدادها و کمالات ویژهای هست غیر از آن استعدادها و کمالاتی که سایر موجودات دارند و به خاطر داشتن همان استعدادهای ویژه هست که اشرف مخلوقات شده هدایتش به سمت کمال ویژه او و به سمت سعادت و خوشبختیاش توسط دین انجام میشود.@ یعنی انسان از آن جهت که اشرف مخلوقات هست و از آن جهت که دارای یک سلسله استعدادها و کمالات عالی و ویژه نسبت به سایر موجودات هست دیندار هست لذا میبینیم که خداوند برای موجودات پایینتر از انسان دین قرار نداده دین ویژه انسان هست و مخاطب دین فطرت بشر هست.@ یعنی آن استعدادهای ویژه مخاطب دین هست دین آمده برای پرورش و شکوفایی آن استعدادها، پس اگر کسی بخواهد آن استعدادهای ویژهاش شکوفا شود آن کمالات ویژه را به دست بیاورد باید تابع دین باشد.@ استعداد یعنی چی؟ قوه و استعداد یعنی یک توان ویژهای که هر کس دارد مثلاً اگر ما با اینکه عاقل هستیم در زندگیمان از عقلمان استفاده نکنیم عقل یک قوه و استعداد و توان و کمال هست استفاده نکنیم همه کارهایمان را مثل دیوانهها انجام بدهیم کارهای معقول و منطقی انجام ندهیم همه کارهایمان را مثل کسانی که عقل ندارند و دیوانه هستند انجام بدهیم آنوقت ما فرقی با دیوانهها داریم یا نداریم؟ نه.@ فرق یک انسان عاقل و سالم با یک انسانی که دیوانه و مریض هست این هست که او عقل دارد و این عقل ندارد نمیتواند استفاده کند حالا اگر کسی عقل داشت و مثل دیوانهها زندگی کرد او دیوانه است چون از استعدادش استفاده نکرده نمیتوانیم به او بگوییم عاقل است.@ ما میتوانیم به یک نفری که از استعداد عقلش استفاده نمیکند و مثل دیوانهها زندگی میکند بگوییم این شخص شخص عاقلی هست؟ نمیتوانیم بگوییم، یکی میگوید ما میتوانیم بگوییم عاقل است، بگوییم چرا میتوانیم بگوییم عاقل است؟@ میگوید عقل دارد، میگوییم دارد ولی به دردش نمیخورد این را شکوفا نکرده از آن استفاده نکرده یا مثل آن انسانهایی که در هندوستان در روزنامه نوشتند که دوتا نوزاد را گرگها میبرند و بزرگش میکنند.@ اینها هیچ وقت آن استعدادهایی که مربوط به انسان هست در آنها رشد نکرده عقلشان رشد نکرده استعدادهای ذهنیشان رشد نکرده گرگها اینها را بزرگ کردند بیشتر خلق و خوی گرگی به خودشان گرفتند، آیا این دو بچه استعداد انسان شدن و عاقل شدن و دانشمند شدن و باسواد شدن و فهیم شدن را موقعی که متولد شدند داشتند یا نه؟ داشتند.@ اما چون از آن استفاده نشده و بدون استفاده مانده و این بچهها در حد یک حیوان فقط زندگی کردند یعنی حیات انسانی اینها نداشتند فقط حیات حیوانی داشتند حیات معقول نداشتند حالا اگر انسانی که استعدادهای ویژه دارد یعنی بر حیوان برتری دارد کمالات ویژهای دارد که در حیوانات نیست.@ اما این مثل حیوانات زندگی کرد از آن استعدادهایش هیچ استفادهای نکرد آنها را شکوفا و بارور نکرد، این را میشود گفت انسان است؟ نمیشود گفت، با اینکه آن استعدادها را دارد اما از آنها استفاده نکرده این دائم در طول زندگی گذاشته این استعدادها مانده و هیچ وقت شکوفا نشده.@ ولی استعدادهایی که مربوط به شهوت و شکم و غضب و تفریح و مسکن و زندگی و کار و ازدواج و تولیدمثل بوده اینها را راه انداخته اما استعداد مربوط به انسانیتش را آن بُعدی که بالاتر از ابعاد حیوانی هست او را کار نیانداخته لذا نمیتوانیم بگوییم یک همچین انسانی زندگی انسانی کرده.@ گفتیم دین برای فطرت آمده برای طبیعت نیامده طبیعت یعنی همان زندگی حیوانی، یعنی همان کمالاتی که از حیوان به پایینتر هست ولی دین برای فطرت آمده، حالا اگر کسی فطرتش را شکوفا نکرد یعنی خودش را تحت تربیت دین قرار نداد که فطرتش شکوفا بشود او هیچ وقت حیات انسانی پیدا نمیکند.@ برای همین هم هست که در قران دین را برای دادن حیات بالاتر از حیات حیوانی معرفی میکند در قرآن سوره انفال آیه 24 میفرماید دین آمده که به شما حیات جدیدی بالاتر از حیات حیوانات بدهد کلمه حیات را میاورد.@ کلمه زندگی و حیاتی بالاتر از حیات حیوانات را در سوره انفال مطرح میکند میفرماید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد آن چیز دین است.@ پس آنچه که خدا و رسولش برای انسان آورده برای حیات بالاتر انسان عبارتست از دین، دین را آورد که ما حیات فوق حیات حیوانی پیدا کنیم اگر خداوند دین را نمیاورد انسانها فقط در محدوده زندگی حیوانی میتوانستند زندگی بکنند همان توحش و وحشیگری که بود قبل از اینکه پیامبر بیاید را میگویند عرب جاهلیت.@ یعنی اصلاً حیات انسانی نداشت همان شهوت و غضب و کشت و کشتار و آن زندگی که داشتند همه جای دیگر هم همینطور هست پس اگر کسی میخواهد حیات انسانی داشته باشد بگوید ما 50 سال 60 سال زندگی کردیم ولی انسان زندگی کردیم نه در حد حیوانات.@ در حیطه کمالات حیوانی زندگی نکردیم بلکه بالاتر از آن آمدیم یک حیات انسانی داشتیم در فضای انسانی تنفس کردیم او فقط و فقط باید تسلیم دین باشد چون دین هست که فقط کمالات ویژه انسانی را میتواند شکوفا کند هیچ چیز جز دین نمیتواند استعدادهای ویژه انسان را فطرت او را شکوفا کند و به آن بالاترین درجات انسان را برساند.@ لذا کسی که ارتباطش با دین قطع است و ارتباطش با احکام دینی قطع است اهل تبعیت از دین نیست او آن جنبههایی که در روحش هست که عبارت است از فطرت با قوای بینهایتش آنها خاموش است ساکت هست و هیچ وقت آنها رشد نمیکند و شکوفا نمیشود فقط زندگیاش در حد زندگی حیوانات است.@ مثل اکثر مردمی که ما در جهان الان داریم میبینیم من بعداً مباحث قرآنی شیرینی برایتان جمعآوری کردیم که عرض میکنم الان بحث را یواش یواش میخواهیم بکشیم به جاهایی که جنبه دینی نداشته باشد و صرفاً یک مناظره علمی باشد حالا ان شاء الله به آنجا خواهیم رساند.@ علمی که میگویم نه اینکه علم مقابل دین هست بلکه میخواهیم از آیات فعلاً استفاده نکنیم یواش یواش برویم به سمت اینکه فرض بگیریم شما اصلاً متدین نیستند فرض بگیریم همه کسانی که اینجا نشستند دینی ندارند اعتقاد به هیچ دینی ندارند و صرفاً میخواهیم بدون تکیه بر احادیث و آیات بررسی کنیم.@ احادیث و آیات و تبعیت از دین را کنار بگذاریم همینطوری دودوتا چهارتا کنیم عقل به ما چه میگوید؟ این را میخواهیم بررسی کنیم. بحث این هست که ما اگر آمدیم دین را کنار گذاشتیم دینی که احکامش برای فطرت ما آمده دین آمده فطرت را شکوفا کند.@ حالا اگر ما دین را کنار گذاشتیم ارتباطمان را با دین قطع کردیم چه اتفاقی میافتد دیگر آن ابعاد شکوفا نمیشود فطرت رشد نمیکند و زندگی فقط در حد زندگی حیوانی میماند انسان نسبت به هر قوهای که در درونش هست نیازهایی دارد این نیازها باید برطرف شود.@ لذا وقتی در ما شهوت هست شهوت باید تأمین شود وقتی در ما احتیاج به غذا هست غذا باید بخوریم وقتی احتیاج به آب هست آب باید باشد به هر حال هر چه که در خارج هست یک نیازی در انسان نسبت به آن چیز گذاشته شده اگر انسان تشنهاش میشود.@ پس باید بیرون آبی هم باشد اگر گرسنهاش میشود باید غذایی باشد و هر چیز دیگری، حالا در انسان وقتی خداوند فطرت گذاشته این فطرت انسان را رها نمیکند انسان ممکن است سراغ دین برود یا نرود ولی فطرت دائماً فعال هست یعنی مدام غذای خودش را از انسان میطلبد.@ ولی انسان نمیتواند به آن بدهد چون سراغ دین نرفته فقط تنها زمانی آن فطرت انسان آرامش پیدا میکند که دینش را به او بدهی غذایش دین است فطرت را نمیشود با غذا آرام کرد فرض کنید شب بعد از کلاس میخواهید منزل بروید گرسنهتان هست بعد در منزل به شما چای، آب، نوشابه میدهند شما گرسنگیات برطرف میشود؟ نه.@ اگر تشنهتان بود با نوشیدنی برطرف میشد اما وقتی گرسنه هستید فقط با غذا برطرف میشود یا اینکه تشنهتان بود مدام به شما غذا بدهند این برطرف نمیکند هر قوهای و هر کششی غذای ویژه خودش را میخواهد آن را باید بدهیم چشم شما طالب طول موج است.@ حالا اگر طول موج نباشد شما با گوش نیاز چشمتان را میتوانید تأمین کنید یا با چشم نیاز گوش را تأمین کنید باز نمیتوانید ذائقه شما چیزی میخواهد که مزه داشته باشد پس ما هر چیزی هر قوهای که داریم غذای مخصوص خودش را میخواهد فطرت هم غذای مخصوص خودش را میخواهد.@ حالا اگر کسی به فطرتش غذا نداد و فقط به جنبههای حیوانی غذا دارد این فطرت که او را رها نمیکند دائماً خواسته دارد اما انسان گاهی وقتها نمیداند که خواستهاش چه هست میخواهد که نیاز فطرتش را برطرف کند اما اگر نداند که نیازش چه هست این دائماً در حال تشنگی و جستجوگری و اضطراب و ناراحتی هست، فطرت چه را میخواهد؟@ فطرت آن جنبه معنوی انسان هست گفتیم انسان دو اصل و مبدء دارد یک مبدئش مبدء مادی و طبیعتش هست که خاک هست و از آن آفریده شده و یک مبدئش هم روح خداوند(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) هر کدام از مبدئهایی که در انسان هست غذای ویژه خودش را میخواهد.@ به معنویت نمیشود با مادیت غذا داد به مادیت هم نمیشود با معنویت غذا داد اگر شما شب گرسنهتان بود به جای اینکه غذا بخوریم دو رکعت نماز بخوانیم یک مقدار قرآن بخوانیم یک مقدار گریه کنیم یک مقدار روضه بشنویم این نمیتواند نیاز شکم شما را برطرف کند.@ جنبه مادی شما غذای مادی میخواهد جنبه معنوی غذای معنوی میخواهد چون جنبه روحانی و جنبه معنوی انسان از روح خدا هست و روح خدا عبارت است از تمام کمالات به طور بینهایت پس روح انسان طالب کمال بینهایت است.@ یعنی دائماً همه کمالات را میخواهد به صورت بینهایت، همه انسانها هم اینطور هستند در هیچ حدی متوقف نمیشوند آن را میخواهند و اگر این بینهایت را به او ندهی و با بینهایت پیوندش ندهی این دائماً شما را اذیت میکند و او را میخواهد.@ شما یک نوزاد را در نظر بگیرید وقتی متولد میشود حیطه و محدوده نیازهایش اندک است شیر میخواهد از غذا هیچ چیز دیگری را نمیطلبد هر چه به او بدهی پس میدهد فقط یک غذا میخواهد قانع هست به شیر.@ بعد از دو سال غذاها یواش یواش شروع میشود تنوعش بیشتر میشود بعد بیسکویت، پفک، شکلات، بستنی، آدامس میبینی که به همه اینها میل دارد بعد که بزرگتر شد غذای متنوعتر، و همینطور غذاهای بیشتر دائم این را میخواهد و به هیچ حدی هم محدود نیست.@ یعنی اگر هزار نوع غذا باشد دوست دارد از همه آنها استفاده کند اگر به یک غذا بسنده کند بگوید امروز نان و پنیر داریم ناهار نان و پنیر دارم شب نان و پنیر داریم چند روز اینطوری کنید بدش میاید به او برمیخورد با اینکه با همین نان و پنیر هم شکمش سیر میشود.@ اما آن حس بینهایتطلبش غذاهای بینهایت میخواهد برای همین هم وقتی این همه خوراک و غذا و میوههای مختلف خدا در اختیارش گذاشته به اینها بسنده نکرده خودش در طبیعت دست برده و مثلاً پفک و بیسکویت و ماکارانی درست کرده اینها که خود بشر در آنها دست برده انواع شکلاتها، انواع نوشابهها و شربتها و کمپوتها و کنسروها دست کرده.@ چون یکسره دنبال تنوع هست و به هیچ حدی هم بسنده نمیکند به هیچ حدی هم راضی نیست در مورد خواستههای دیگر هم همینطور است وقتی بزرگ میشود فرض کنید شما برای بچه یک اسباببازی میخرید این فکر میکند خوشبختترین آدم دنیاست.@ بعد که بزرگتر میشود اینطوری هست یکذره که بزرگتر شد به 7 ـ 8 سال رسید به یک دخترخانم بگویی حالا آرزویش چه هست مثلاً مادر برود برای او عروسک بخرد عروسک را کنار میاندازد میگوید عروسک میخواهم چکار، این همان دختری هست که چهار سال پیش اگر به او عروسک میدادند خودش را خوشبختترین بچههای دنیا میدانست.@ ولی حالا که بزرگتر شده سطح فکرش بالاتر رفته دیگر با عروسک ارضا نمیشود این یک چیز دیگر میخواهد یا یک پسربچه 4 سالش هست پدرش یک تفنگ برایش میخرد خیلی کیف میکند بزرگ که میشود مثلاً 10 سالش که میشود یک تفنگ بادی ساچمهای اگر برای او بخرند کیف میکند فکر میکند خوشبختترین بچه است بعد که دوچرخه بخرد همینطور هست.@ حالا 15 ـ 16 سالش شده پدرش برایش دوچرخه بخرد خیلی عشقی نمیکند ممکن است خوشحال شود و یکذره از آن استفاده کند ولی اینطور نیست که خودش را خوشبختترین آدمها بداند در ذهنش این هست که مثلاً اگر من یک موتور گازی داشته باشم چقدر خوب است خیلی عشق میکند.@ اگر یک موتور گازی برای او بخرند یکذره که بزرگتر میشود آرزوی موتور دندهای میکند بزرگتر که میشود میگوید خدایا میشود ما ماشین داشته باشیم در خیابان ماشینها را میبیند که دارند تردد میکند وقتی کارمند هست هیچ وقت هوس نمیکند.@ یا مثل ما طلبه است هیچ وقت نمیگوید من ماشین ده میلیونی سوار شوم ما که زیاد پیاده میرویم میگوییم یک ژیان غراضه هم داشته باشیم کافی است بعد که این کار را میکنیم بعد از سه چهار سال میخواهیم تبدیل به احسن کنیم پیکان، پیکان را بالاتر میبریم هیچ حد یقف نداریم.@ حالا اگر به همین میزان ثروت ما افزوده شود ما این همه آدم دیدیم که آدمهایی بودند که ثروتشان افزوده شده هیچگاه به حد پایان قانع نبودند اول میگفتند ما یک صاحبخانه خوب داشته باشیم اصلاً حرف از خانه نیست بعداً یواش یواش دنبال این هستند که خانه بگیرند یک آپارتمان 60 متری چه شکری میکنند و گوسفند و مرغ میکشند که یک آپارتمان داریم.@ وقتی وضع مالیشان زیادتر میشود میخواهند بروند خانه بزرگتر بخرند 100 متری 200 متری دو طبقه، سه طبقه، بعد سطح خانه فرشها عوض میشود میبینید که فرشهای ماشینی دستباف شد و مبل آمد و تابلوهای آنچنانی آمد یواش یواش در هیچ حدی قانع نیست یک خانه، دو خانه، پنج خانه.@ الان مثل صدام 78 تا قصر دارد شاه را یادتان نرفته در اینجا چه قصرها و خانههای آنچنانی، این عقدهای بوده یعنی همیشه احساس کمبود دارد چون انسان ذهنش حد محدودی ندارد که بخواهد یکجا بایستد و بگوید من خوشبخت شدم دیگر چیزی نمیخواهم میبینی مبل ناپلئون یا لوئی چندم را خریده گذاشته انگار روی آن مبل ننشیند انگار که زنده نمیماند.@ رفته روی آن را گرفته روی عقدههایی که داشته پردههای آنچنانی، دوباره عوض کند از نو هر سال یک پرده، مبلها و ماشینها عوض شود چه نمایشگاهی از اتومبیلها شاه داشته قانع نبوده این را میدیده میخواسته آن را میدیده میخواسته این تنوعطلبی انسان هست.@ یک آدم ندارید که صد سالش باشد موقع مردن و به او بگویند شما الان واقعاً به همه آرزوهایت رسیدی؟ آرزویی نداری؟ نه همه آرزو دارند اتفاقاً سن که بالاتر میرود شعاع آرزوها هم بیشتر میشود.@ یک داستانی دارد که هارونالرشید، زمان امام هفتم، زمان امام هفتم کجا پیغمبر کجا فاصله زمانی را ببینید، هارون میگوید من میخواهم یک کسی را ببینم که این پیغمبر را دیده باشد و از پیغمبر هم حدیث شنیده باشد بعد بیاید این حدیث را برای من بگوید.@ خلاصه تمام مملکت آن موقع را میگردند یک پیرمردی را پیدا میکنند که این پیغمبر را دیده بوده یک پیرمرد خیلی مچاله شده و پیر اصلاً توان ندارد ابروهایش را نگه دارد ابروهایش را روی پیشانیاش بستند نمیتوانست نگه دارد که جلوی چشمش را ببیند لای پنبه او را پیچیدند در سبدی این پیرمرد را پیش هارون میاورند.@ هارون میگوید تو خودت پیغمبر را دیدی؟ گفت بله، چه موقع دیدی؟ گفت من بچه بودم خیلی کوچک بودم پدرم دست من را گرفت پیش رسول خدا برده بود، گفت پیغمبر حدیثی هم فرمودند چیزی که تو به یاد داشته باشی برای من نقل کنی؟@ گفت بله پیغمبر فرمودند(یَشیبُ ابنُ آدَم وَ تَشُبُّ مَعَهُ خَصلَتان الحِرص وَ طُولُ العَمَل) بنیآدم پیر میشود ولی دو صفت در او جوان میشود یعنی هر چقدر سن بالاتر میرود شعاع خواستهها بیشتر است.@ یکی حرصش خیلی زیادتر میشود هر چه سن بالاتر میرود حریصتر میشود و یکی آرزوهایش بزرگتر میشود آرزوهای خیلی بزرگتری پیدا میکند وقتی سن بالاتر میرود پیر شده شکسته است هیچ توانی ندارد نمیتواند بهرهبرداری کند ولی در دلش و ذهنش یک روح بسیار طالب و تشنه و قوی دارد بدن ضعیف است ولی روح قوی هست.@ هارون میگوید متشکرم آمدید این کیسه طلا هم جایزه شما، پیرمرد از قصر که بیرون میرود شروع میکند داد و فریاد کردن که من را پیش هارون برگردانید کار دارم میگویند نمیشود وقت نمیدهد میگوید نه من میخواهم بروم هارون میگوید بیاید ببینم چکار دارد، هارون میگوید چه شده پیرمرد چکار داری؟@ میگوید هارون تو این سکه طلا را که به من دادی مال امسال است یا سال بعد هم به من میدهی؟ هارون خندهاش گرفت و گفت(صدق رسول الله) راست گفت پیغمبر، این هنوز امید دارد که برای سال بعد هم زنده باشد و بیاید از من کیسه طلا بگیرد و انسان در هیچ حدی توقف ندارد.@ به قول حضرت اما اگر به یک نفر کل کره زمین هم به او بدهند کرات را میخواهد برای همین هست که بشر طمع دارد روی کرات دیگر، شما فکر میکنید که بشر فقط همین روحیه علمی و علمطلبی و کنجکاویاش هست که به فضا سفینه میفرستد، نه دائم دارد بررسی میکند که میتواند سیاره دیگری را تسخیر کند یا نه، یعنی از سطح زمین دیگر گذشته.@ شما آمریکا را نگاه کنید یک کشور ثروتمند و بزرگ امکانات طبیعی زیاد اما حد یقف ندارد دائماً تجاوز به حقوق دیگران و غارت سرمایههای دیگران و برایشان کافی نیست هیچ انسانی نمیتواند خودش را سیر کند.@ یعنی شما این جنبهها را هر چقدر به آنها برسی و تقویت کنی به یک لحظهای نمیرسید که بگویید برای من کافی است و نمیخواهم چون خداوند روح انسان را بینهایتطلب آفریده و انسان تا متصل با بینهایت نشود آرامش به او دست نمیدهد.@ حالا بحث این هست که روح، فطرت بینهایتطلب است با این جنبه مادی هم در این طبیعت دارد زندگی میکند دنیای محدود، کره زمین محدود، توانایی انسان محدود، روح نامحدود، بعد حالا دنبال بینهایت میگردد این هست که او فکر میکند آن بینهایتی که دنبالش میگردد و دائماً نیازهایش تجدید میشود در کره زمین میتواند پیدایش کند.@ لذا دائماً در دنیا دنبال رفاه و تنوعطلبی و تجاوز و غارت هست که چیز بیشتری به دست بیاورد خودش را ارضا کند، مگر ارضا میشود! هیچ وقت ارضا نمیشود روح بینهایت را فقط باید با بینهایت آرامش کرد مثلاً چند دست لباس دارد باز میبینی آرام نشد لباسهای بیشتری میخواهد.@ غذا میبینی آرام نشد، ازدواج میکند باز میبینی آرام نشد خانه دارد باز میبینی آرام نشد اتومبیل میخرد میبینی آرام نشد به او پست دادند طمع پست بالاتر را دارد مدام میخواهد خودش را بالاتر برساند سلطنت و ریاستش را افزایش میدهد.@ ثروت دارد میخواهد به ثروتهای کلان برسد و این نمیتواند آزار میبیند اذیت میشود افسرده میشود الان ثروتمندان و پولدارها را شما ببینید غمگینترین و مضطربترین آدمها همینها هستند پولدارانی که با بینهایت سروکار ندارند روحشان را پیوندی با دین و ابدیت ندادند که آرام بشوند.@ آنهایی که ارتباطشان با دین ضعیف است وقتی میروی میگویند چه زندگی ما خیلی بیچاره هستیم آنقدر دستمان تنگ است اصلاً روزگار خیلی بد شده وضع خیلی خراب است هر وقت میروی دارند شکایت و گله میکنند فکر نمیکند که دوتا کارخانه دارد.@ ده میلیون تومان پول ذخیره دارد چیزی که هزارتا کارمند آرزوی همچین زندگی را دارند او برایش مهم نیست از این چیزی که دارد راضی نیست چشمش دنبال آن است که ندارد میگوید رفیق و همکار ما پنج تا کارخانه دارد من باید کارخانه را افزایش بدهم.@ رئیس شرکت بنز محصولاتش چند ده سال است در همه دنیا دارد حکومت میکند غیر از بنز حدود هشتاد شرکت دیگر را هم داشت شما فکر میکنید آرامش پیدا کرد و آخر با روح مطمئن و آرام مُرد؟ نه.@ دختر راکفلر که ثروتمندترین مرد آمریکا بود میگفت من هیچ لذتی نیست که در دنیا نبرده باشم و خسته شدم و هنوز آرامش پیدا نکردم چند بار اقدام به خودکشی میکند جلویش را میگیرند بالأخره یکجا موفق میشود خودش را بکشد.@ میگوید شاید ورای این مرگ یک چیزی باشد که من مزه آن را بچشم من مزه مرگ را هم نچشیدم شاید این من را آرام کند خودش را میکشد بعضیها دیگر آنقدر در لذتها غرق میشوند دیگر میبینند هیچ لذتی نیست میرود تغییر جنسیت میدهد زن مرد میشود مرد زن میشود میگوید در تغییر جنسیت وقتی من جنیسیتم عوض شود لذتهایی که مربوط به آن جنس هم هست میچشم اقلاً زندگی برایم یکنواخت نیست.@ زندگی برایشان یکنواخت میشود چون اینها همیشه سر خودشان را کلاه گذاشتند دنبال آن چیزی که روحشان میخواسته نرفتند و میخواستند این روح بینهایت را با دنیای محدود آرام کنند مثل اینکه بچه از مادر شیر بخواهد و مادر پستانک دهانش بگذارد.@ پستانک ممکن است شبیه پستان مادر باشد یک مدتی بچه سرش گرم شود چند دقیقهای آرام بشود اما بچه بعد از یک مدت میفهمد که این سرش کلاه رفته میفهمد که اشباع کاذب و ارضاء کاذب میشود دادش در میاید همه انسانها همینطور هستند فقط روح بینهایت را باید با بینهایت آرامش کرد.@ او هست که به انسان آرامش میدهد مردان خدا، مؤمنین وقتی دین به آنها عرضه میشود آرامش پیدا میکنند چون میفهمند پیوند برقرار کردند با بینهایت و ابدیت میفهمند که این دنیا خیلی کوچکتر از آن هست که بخواهد جزای روحشان بشود و خواستههایشان را برطرف کند.@ یک مؤمن وقتی میاید به محراب میایستد ارتباط با بینهایت و خدای ابدی و بینهایت برقرار میکند به لذت و آرامش میرسد برای همین از میزان حرصش در مسائل مادی کم میشود و دائماً حریص میشود در مسائل معنوی و بینهایت، وقتی آرام شد میبینی که خوشحال و سالم و راحت هست.@ کمترین بیماریهای جسمی و روحی امروزه دیگر علم ثابت کرده در میان متدینین هست و هر چقدر دورتر میشوی به زندگیهای مرفه و کمرنگ نسبت به مسائل دینی میرسی میبینی که بیماریها، اضطرابها، استرسها، قرص اعصاب خوردن همه بیشتر میشود.@ هر چقدر در مناطق شهری میروی همینطور هست هر چقدر در مناطق صنعتی و تکنولوژی و پیشرفته که میروی میبینی بیشترین خودکشیها، ناامنیها، اضطرابها، بیماریهای روانی، بیشترین درصد جمعیت تیمارستانی و دیوانهها، بیشترین مصرف قرص در آنها هست ولی وقتی میایی در مؤمنین، در طبقاتی که ارتباطی با دین دارند.@ برای همین هم الان در آمریکا دیگر مجبور شدند ایماندرمانی را شروع کردند یعنی میبینند مریض دیگر خوب نمیشود فهمیدند باید چکار کنند دارند یواش یواش یک چیزی هم به نام دین و مذهب و ارتباط با ماوراء طبیعت و دعا و نیایش را وارد آن سیستم درمانی خودشان میکنند تا مریضشان را از این طریق درمان کنند.@ دو گروه مریض را گذاشته بودند برای یک گروه برنامه دعا و مذهبی گذاشتند و دعا کردن به آنها یاد دادند دو بیماری که یک بیماری داشتند بعد اثرش را بعد از یک مدت دیدند که اینهایی که ارتباط با عبادت و دعا و ماوراء طبیعت داشتند زودتر خوب شدند و اینها خیلی دیر درمانشان طول کشید.@ آرامش، ذکر، یاد خدا و یاد بینهایت، خدایی که من متوجه هستم که خدا من را برای خودش آفریده و خودش میخواهد جزای روح من باشد و حتی میفرماید بهشت با آن عظمت را برای جسم شما آفریدم و برای روح شما چیز خیلی بالاتری هست اینطوری هست که یک مؤمن به آرامش میرسد.@ هیچ وقت در زندگی احساس شکست، غبطه، حسادت، کمبود، کمشخصیتی نمیکند ملاکها دیگر فرق میکند کسی ثروتمندتر است که بتواند از بینهایت بهره بیشتری ببرد یک حدیث زیبا از نبی اکرم(ص) میفرماید هر کسی تشنه میمیرد مگر ذاکر خدا، او هست که آرام میمیرد.@ (کُلُّ أحَدٍ یَمُوتُ عَطشان إلاّ ذاکِرَ الله) هر کسی تشنه از این دنیا میرود یعنی دائماً در آرزوها، هوسها، تمایلات، یکدفعه نقشههای خیلی زیادی برای آیندهاش دارد وقتی سوت پایان میخورد و دراز میکشد ارتباط قطع میشود در اندیشهاش چه برو بیاها و فکرها و چه برنامههایی برای آینده دارد میبینی که نمرد.@ ولی یک مؤمن کسی که ذاکر خداست و پیوند با خدا دارد خیلی شیرین میمیرد خیلی در زندگیاش راحت است او هیچ وقت در این مسابقاتی که انسانهای بیدین و لامذهب انسانهایی که ارتباطشان با خدا قطع هست او هیچ وقت در این مسابقات نه وارد میشود و نه احساس شکست و غبن میکند احساس باختن میکند او هرگز اینطوری نیست.@ چون دین را پیدا کرده فهمیده برای فطرتش، مادیتش، جنبههای حیوانی و کمالات حیوانیاش باید با دنیا ارتباط داشته باشد با ماده و مادیات ارتباط داشته باشد اما برای ارضاء روح بینهایتطلبش فقط باید با چیزی که به او خوراک بینهایت میدهد ارتباط برقرار کند و آن عبارت است از دعا، دین، ماوراء طبیعت و ابدیت و بینهایت، دین انسان را این کار میکند.@ دین آمده که آن فطرت بینهایتطلب را تربیت کند لذا وقتی که انسانی متدین میشود میبینی که به آرامش، به سلامت روحانی و اخلاقی، به بهجت و سرور و شادی روحی میرسد هیچ کس نمیتواند به اندازه بسیجیان شاد باشد.@ آنهایی که جبهه بودند یادشان هست آنهایی که نبودند و جبههایها و بسیجیان را دیدند یادشان هست که هیچ کس به اندازه آنها در زندگی نشاط نداشت 24 جلد فرهنگ جبهه را داریم مطالعه کنید یک جلدش مخصوص شوخیها و مزاحهای رزمندگان هست بخوانید ببینید که اینها چقدر آرامش داشتند.@ شب عملیات چطوری مرگ را به مسخره میگرفتد شب عملیات شب شوخی و بهجت و سرورشان بود مصطفی امیری تا زمانی که شهید شد با او بودم بعضی از شهدای این پایگاه من با آنها بودم شب عملیات ما داشتیم با مصطفی پشت خط در اهواز تیم گذاشته بودند و بچه بسیجیها فوتبال بازی میکردند.@ مصطفی هم که بازیاش عالی بود یکطرف تیم مصطفی بود از آنطرف تیمها عوض میشد اینها همیشه بودند این شادی اینها شب عملیات، بعد هم تا میگفتند عملیات هست بروید بگو و بخند شوخی تا عملیات میرفتند چه کسی از مرگ میترسید اما طرف مقابل ما اضطراب در جبههشان حاکم بود.@ وقتی میگفتیم الله اکبر، یا زهرا، یا مهدی چند نفر سکته کردند و مردند یعنی اسم یا زهرا یا مهدی گفته میشد من خودم با چشم خودم دیدم ما شنیده بودیم که امیرالمؤمنین(ع) در یکی از جنگها آمدند دیدند فرمانده سپاه دشمن مرده ولی نه زخم و شمشیری هست، گفتند این چطور شد مُرد چه کسی او را کشت؟@ فرمود من الله اکبر که گفتم این مُرد، در تاریخ شنیده بودیم ولی دیدن خیلی چیز دیگری است من با چشم خودم دیدم که وقتی الله اکبر میگفتیم یک عده سکته میکردند آنوقت اینطرف شاد و شنگول و راحت بودند با شادی و شوخی جلو میرفتند عملیات میکردند و میامدند این آرامش و شادی است چون پیوند با امام زمان(ع) دارد.@ جوان ما تیر میخورد لحظه آخر شهادتش بود راحت، آرام دست در جیبش میکرد جانباز را در میاورد همه هم از این جانمازها داشتند باز میکرد سرش را روی سجده میگذاشت و میگفت این چند دقیقه آخر را در سجده بمیرم.@ دوستانی داشتیم که وقتی به آنها تیر میخورد میدانستند که رفتنی هستند اینها قرآن باز میکردند در همان حالتی که افتاده بودند قرآن میخواندند تا شهید میشدند عزیزی داشتیم اکبر رمضانی از بچههای تخریب که این وقتی در میدان مین رفت به بدنش خورد سوراخ سوراخ شد تا او را پشت میدان آوردیم فقط دائم میگفت حسین جان تا کنار میدان آرام رفت.@ بعضیها بودند آن لحظات آخر میگفتند ببخشید ما هیچ کاری از دستمان بر نیامد این ظاهر و باطن همین بود آنوقت کارگردانهای نفهم ما وقتی میخواهند فیلم بسازند رزمنده ما را که نشان میدهند در لحظه آخر تیر میخورد یاد دوست دخترش افتاده زنش، بچهاش در پارک بودند شب عروسیاش، هیچ بسیجی اینطوری نمرد.@ همه بسیجیان یاد امام زمان بودند تمامشان یاد حضرت زهرا و خدا و رسول الله و امام حسین بودند با ذکر یا اباالفضل و یا علی اکبر به ابدیت پیوستند کسی یاد دنیا نبود که اصلاً شما فیلم اینطوری میسازید چهره رزمنده و بسیجی ما را خراب میکنید با این آرامش بودند.@ ولی نه آدمهایی بودند که بیدین بودند جبهه دشمن آنها هیچ وقت در فیلمشان هم ظهور دارد وقتی میخواهند بمیرند تمام دنیایشان به یادشان میاید یاد زن و بچه و پول و مقام و درجهشان میایند اما کسی که با دین پیوند میخورد اصلاً اینطور نیست یک دنیا اطمینان و آرامش هست و همیشه شاد است به خدا قسم:@
شاید هیچ وقت آن ایام نیاید و هیچ وقت تاریخ اینطوری ندیده ما شنیدیم که شب عاشورا اصحاب امام حسین شوخی میکردند ولی دیدیم بچه بسیجیان با چه آرامشی رفتند ای کاش میشد تکرار بشود ای کاش آن دوران میامد و میشد آن بهجتها و سرورهای معنوی که هیچ کس جز کسی که فقط همانجا بود نتوانست بچشد.@ آنجا که چشیدند الان سختشان است دیدید حاجیان بزرگترهایی که مکه رفتند اسم مکه میاید میسوزند اسم بقیع و مدینه میاید میسوزند چون میفهمند کجا بودند وقتی اسمش میاید ناراحت هستند جبهه هم اینطور بود این تربیت دینی است در تربیت دینی آرامش و سرور و نشاط و شادی هست.@ در اوج مشکلات مادی که دارد هیچ وقت شکست خورده نیست همیشه عزیز و قوی است چون برای دنیا زندگی نمیکند چون همه ارزشها را در مسائل مادی دنیایی نمیبیند که فکر کند همه چیز یعنی این، که اگر مثلاً من حالا فلان چیزم را پیدا نکردم یا به فلان چیز مادی نرسیدم شکست بخورم و یک آدم بدبختی باشم، خیر.@ (الفَقرُ وَ الغِنی بَعدَ العَرضِ عَلَی الله) فقر و ثروت بعد از اینکه انسان به خدا و قیامت عرضه میشود معلوم میشود که چه کسی ثروتمند رفته چه کسی فقیر رفته لذا مؤمن وقتی پیوند با دین دارد دنبال ثروتهای حقیقی هست نه ثروتهایی که میگذارد و میرود.@ از جلسه بعد بحثمان در مورد مختصر، چون این بحث را قبلاً مبسوط کردیم مختصر برای شما میگویم در رابطه به اینکه چرا ما به دین احتیاج داریم یک بحث دیگری هست در رابطه با خوشبختی و اینکه انسان از چه راهی خوشبختی خودش را میتواند تأمین کند و آیا ما واقعاً بدون دین میتوانیم خوشبخت باشیم یا نه.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@