بحث مان درباره ی راه های برطرف کردن غم است. فکر میکنم از بحث حوقله یعنی گفتن «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» دو سه تا روایت مانده. من روایت را می خوانم اگر که گفته بودم چون فرصت چندماهی است که جلسه مان تعطیل است ببینم که من فراموش کرده بودم که علامت بزنم اگر گفتم بگویید که برویم سراغ بحث دیگر. خوب تقریباً بحث های معنوی و اعتقادی ما تمام شد و از این جلسه یا جلسه بعد می خواهیم برویم سراغ، درمان های طبیعی. فرمایشی هست از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «انّ آدم شکی الی الله ما یَلقی من حدیثٍ النفس والحزن فنزل علیه جبرئیل فقال له یا آدم، قل لا حول و لا قوه الا بالله، فقالها فذهب عنه الوسوسه و الحزنُ» خوب این حدیث را گفته بودیم یانه؟ نگفته بودیم.
داستان این است که حضرت آدم علیه السلام یک ماجرایی داشت بعد از آن ماجرا، از بهشت که دور شد، خیلی غصه دار شد خیلی خودخوری داشت و غصه دار شد، و شکایت کرد به خدا که من این طوری است وضعیتم و الان خیلی غمگین هستم و این افکار ناراحت کننده دائماً سراغ من می آید، پیامبر فرمود که جبرئیل نازل شد بر آدم و این ذکر را به او داد که «لاحول و لا قوه الا بالله». این را حضرت آدم علیه السلام فرمودند آن وسوسه و افکار منفی و غم از ایشان برطرف شد. در مورد جایگاه «لاحول و لا قوه الا بالله» در توحید افعالی توضیح دادیم اینها را قبلاً که شعار یک مؤمن در توحید افعالی این است که هیچ حول و قوه ای نیست مگر از جانب خداوند تبارک و تعالی یادم است وصیت نامه ای یک شهید را می خواندم خیلی من را تکان داد. شاید یک شهید 17 -18 ساله ایشان در مناجاتی که با خداوند داشت از خداوند توفیق شهادت را می خواست، بعد به خداوند عرض می کند که اگر تو بگویی تو لیاقت شهادت را نداری من به تو میگویم که تو خیلی به من نعمت های بیشماری دادی که من لیاقتش را نداشتم این هم مثل آنها. این که انسان در بارگاه الهی تخیلی باشد یعنی فقرش را ببرد به درگاه الهی ظرفش را پر می کنند برعکس زمانی که پر می رود وقتی پر می رود از کمالاتی که فکر میکند کمالات است و خودش آن کمالات را به دست آورده راه بسته است. این دعا هم که می کند راز و نیاز هم که می کند مکه و کربلا هم که می رود چون پر می رود بهشت نمی دهد چیزی دریافت نمی کند اهل بیت علیهم السلام هم این گونه بودند که وقتی می رفتند به درگاه خداوند کاملاً تخلیه می رفتند یعنی ببینید عبداٍ مسکینٍ مستکینٍ مستجیر ببینید یک عبدی که مسکین است مسکین از فقیر خیلی بدتر است. مسکین یعنی هیچ توانی ندارد هیچ چیز ندارد. برخلاف فقیر. فقیر کار می تواند بکند درآمد دارد کافی نیست. مسکین هیچ چیز ندارد، کاملاً تخلیه است. «عبدٍ مستکین» یعنی بدترین حالت دیگر. «مستجیر» یعنی پناه آورنده، طلب پناه می کند. شما پناهندگی دیدید، یک کسی یک جایی پناهنده می شود می گوید ترا خدا راهم بدهید. یا کسی در خطر است یک کسی دنبالش گذاشته سگی، گرگی، حیوانی یا قاتلی دنبالش گذاشته در یک خانه باز است چطور خودش را می اندازد در آن خانه، اگر بگویند اینجا چه کار می کنید می گوید ترا خدا من را نجات بدهید. پناهندگی یعنی این که انسان وقتی می رود دلش به امید هیچ جای دیگر نباشد دلش به امید هیچ کس دیگری نباشد و بفهمد که همه هیچ کاره اند. لذا وقتی که اهل بیت به درگاه خدا می رفتند این طوری می رفتند و کمالاتی که خودشان داشتند را نمی دیدند و مهمترین مرحله همین است که انسان مست کمالات جمادی خودش یا کمالات گیاهی خودش، یا کمالات حیوانی خودش، مثل موقعیت ریاست، مقام، اینها را دیگر همه بلدید که در این چند سال گفتیم و مست کمالات علمی خودش نباشد مدرک تحصیلی و علم و دانش و پرفسور و حکمت و آیت الله است همین که در ذهنت می آید یکی از این کمالات یعنی پر هستی با آن. و خالی نیستی. از طرف خداوند هیچ وقت منعی وجود ندارد که به ما بدهد « یا دائم الفضل علی البریه» او می خواهد همیشه بدهد و خوشحال هم می شود که ما بخواهیم و او بدهد یعنی منعی وجود ندارد. « یا باسط الیدین بالعطیه» یعنی هر دو دستش را این طوری می گیرد که بیایید شما ببرید. مهم این است که ما پر می رویم، وقتی پر می رویم شما دریافتی نداری از او. این مسئله در خیال شما هم اتفاق می افتد. یعنی شب موقعی که می خوابی اگر تخلیه نکرده باشی این که در برنامه های تان می نویسیم حتماً قبل از خواب 100 مرتبه استغفار باشد یا صدقه ای بدهید برای این که ذهن تخلیه شود. با وضو انسان به رخت خواب برود. عرض کنم که استغفار بکند ذکر بگوید تا تخلیه شود. حالا وقتی که عالم غیب و عالم برزخ بخواهد به شما عنایت شود یک عالم توجهی که فرشته ها دارند شهدا دارند، اهل بیت دارند، می خواهند بیایند سراغ تان، چون پر هستید نمی آیند سراغ تان. برای همین شما شب تا صبح یک خواب هایی می بینی که خوشت هم نمی آید، صبح هم که پا می شوید مثل یک کارگر بنایی انگار هشت ساعت کار کردید به جای این که بلند شوی نشاط داشته باشی می بینی که داغان هستی از خواب پاشدی داغان هستی. چون پر رفتی در رختخواب. آدم وقتی خالی می رود در رختخواب، تخلیه که می شود، ورودی های قشنگی پیدا می کند. خوابش خیلی راحت، آرام و شاد و خیلی خوب می تواند بخوابد. و خیلی خوب هم می تواند پا شود. ورودی هایش هم در خواب خوب است دریافت هایش هم در خواب قشنگ است، خیلی. ولی آدم هر وقت پر است، جایی که شما پر هستید مثل این که شما الان مثلاً یک غذای سیری اینجا بخورید شب بخواهید بروید خانه و شام بخورید می توانید؟ ظرفیت نیست دیگر پر است. انسانی که درگیر این کمالاتش است و با این شئونش می رود در درگاه خدا، می رود امام رضا می رود کربلا، پر است. و خالی نیست. دریافت هم ندارد اصلا ًعلت این که در حج می آیند 24 چیز را حرام می کنند برای چیست؟ رمزش چیست؟ تخلیه. می گوید آقا این خانم دیگر خانم شما نیست. این آقا هم دیگر شوهر شما نیست. بعد هم می گوید همه لباس هایتان متحد الشکل باشد که آقایی و سروری و ثروتمند و گدایی نداشته باشید شئونات دیگرتان را بگذارید کنار، خالی شوی بتوانی دریافت کنی. ولی یک کسی که ذهنش درگیرش خودش است خودشیفتگی دارد عاشق خودش است و معشوق های پایینی خیلی درگیرش می کند، و دلداده ی خودش و دلداده ی معشوق خودش نیست خوب دریافتی هم ندارد. یعنی پر می رود حرم، پر می رود مسجد، پر می رود سر نماز، خوب دریافت نمی کند، «لا حول و لا قوه الا بالله» آن چیزی است که برای پیغمبر به آن بزرگی حضرت در روایت داریم که تمام گنج و دارایی پیغمبر «لا حول و لا قوه الا بالله» بود. این خیلی مهم است. موسی با آن عظمت خدا به او گفت موسی تو علف گوسفندانت را علف شترت را نمکت را هم از من بخواه. یعنی حواست باشد اگر هر نعمتی دستت می رسد کی دارد به تو می دهد؟ خدا. اگر می توانی نفس بکشی اگر می توانی دستت را تکان بدهی، اگر می توانی پلک بزنی، اگر می توانی، همین نفس کشیدن، اگر می توانی لبت را تکان بدهی اگر زنده ای و هستی دائماً وجود فقیر تو از خداوند وجود دریافت می کند. یک کسی که دائماً وجودش را هستی اش را دارد از خدا دریافت می کند ما هیچ چیز مان مال خودما نیست. وقتی هیچ چیز من مال خودم نیست فقر مطلقم. اگر این را خوب درکش کنم آن وقت با این فقر بگویم «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» آن وقت معجزه اتفاق می افتد. یعنی می گویی خدایا من اصلاً با این اسباب و علل کاری ندارم. گول اینها را نمی خورم. اگر دارم از اینها نیست. من با تو کار دارم. لذا همیشه آنهایی که بیش از هر کس دیگری ثروتمند بودند دارایی داشتند وقتی به درگاه خدا می رسیدند بیش از هر کس دیگری فقیر بودند. فقرشان را می بردند که دریافت می کردند. اضطرار شان را می بردند که دریافت کردند. خدا هم همین را می خواهد. «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء» اضطرار آمد سراغت، رحمت می آید. «عند التناه الشده یکون الفرج» آن موقع که به اوج می رسد مشکلات تان و کارد به استخوان تان می رسد چطور دعا می کنید به اجابت می رسد، یک کسی که هیچ چیز از خودش ندارد همیشه کارد به استخوانش است. همیشه این طوری است همیشه گرفتاری دارد. همیشه فقر دارد می گوید خدایا من اصلاً دستش را که می برد بالا کاملاً فقیرانه می برد بالا. من هیچ چیز ندارم از خودم «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّا» هیچ چیز از خودم ندارم «و لا موتا و لا حیاه و لا نشورا» هیچ چیز از خودم ندارم. پس این طور نیست که تو اگر چهل و پنجاه سال هم نعمت های بیشمار داده باشی و من الان پر باشم. نه من گداتر از همه هستم. از من گداتر وجود ندارد. امام سجاد چطوری دعا می کند« من اسفه حال منی» چه کسی حالش از من بدتر است خدایا کی نیازش از من بیشتر است. این سید الساجدین است. ولی وقتی که ما دل مان هزار معشوق دیگر هست هزار جای دیگر هست، می گوییم حالا می رویم امام رضا دعا می کنیم نشد یک دکتر در آمریکا هست می رویم سراغ او ببینیم او چه کار می کند یک کسی است آن طرف و این طرف و آنطوری می کند و نمی شود دیگر. خدا می گوید پس برو پیش همان دکتر آمریکایی. ولی وقتی که می گویی هیچ چیز ندارم، هیچ چیز «لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا» خالی می شوی همان جا به تو رحم می کند. دارایی هایت را نباید ببینی. چه دارایی های جمادی یعنی پول و ثروت و اینها چه دارایی های گیاهی یعنی خوشگلی و اندام و قدرت بدنی و این جور چیزها. بچه فرزند و نسل و این مال بخش گیاهی تان است دارایی های حیوانی، خانواده و مقام و ریاست و اعتباریات اجتماعی دارایی های علمی تحصیلات و سواد و موقعیت های علمی بالا، هیچ چیز نبین وقتی می روی پیش خدا هیچ چیزت مال خودت نیست. لذا بگو خوب «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» سر نماز چقدر قشنگ ما را تربیت می کنند، بگو «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» من با حول و قوه ی خداست که الان می توانم بلند شوم و بنشینم. و الا آنهایی که گرفتارند شما بروید ببینیدشان، دارو هم می خورند همه چیز هم ولی تأثیر ندارند هیچ کاری نمی شود کرد. دارو هم اگر تأثیر بگذارد کی تأثیر می گذارد روی آن دارو؟ خدا باید تأثیر بگذارد. «بحول الله و قوته اقوم و اقعد». اصل «لا حول و لا قوه الا بالله» که ثروت پیغمبر بود پیغمبر همه موفقیت هایش را با این ذکر دارد. که «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» یعنی ما هیچ کاره ایم. بقیه هم چی هستند؟ حرمت اسباب و علل را داریم احترام شان را داریم ولی آن را هم باید کی اجازه بدهد؟ کی تأثیر بگذارد؟ خدا. شما حتی وقتی می خواهید وارد حرم شوید، ادب را نگاه کنید، می گویید من نمی توانم وارد حرم شوم، «باذن الله و اذن رسوله و الائمه المعصومین و ملائکه» حالا وارد حرم می شوی. من هیچ چیز از خودم ندارم. وقتی کسی این فقر را می برد پیش خدا، وقتی می خواهد دستش را ببرد بالا و دعا کند هر چی که می خواهد، دنیا می خواهی، آخرت می خواهی، این دل شکستگی این فقر را وقتی می بری، رحمت سرازیر می شود. یعنی به خدا می گویی خدایا من می دانم هیچ کاره ام. من می دانم، کاری از دستم بر نمی آید. به خصوص آنجاهایی که شما تخصص دارید. آنجایی که تخصص و فن حالی تان است آنجا خیلی خطرناک است. می گویی من خودم این کاره ام. پزشک متخصصی است که مثلاً 20 سال عمل کرده، غرور تخصصش را دارد من دیدم، می گذارد مریض را قطع نخاع می کند. مهندس است قدرتمندی است که طرح های زیادی را درست کرده می زند ساختمانی می سازد که با دو ریشتر می ریزد. آنجایی که فکر می کنی قوه داری همان را خالی کن همان جایی که فکر می کنی توان و تخصص داری بگذارش کنار. بگو همه قوه و توان ها مال توست اگر تو نخواهی و ندهی و اراده ات تعلق نگیرد خبری نیست. پس «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» بلند شدن و نشستن ها را تو داری به من کمک می کنی. همه چیزم از توست. این آن رحمت الهی را می آورد سمت انسان. برای همین برطرف کردن غمها هم وسوسه هایش رفت افکار منفی و آزاردهنده اش رفت، هم غمهای حضرت آدم علیه السلام برطرف شد.
باز هم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است: «من حزنه امرٌ فلیقل لا حول و لا قوه الا بالله» هر کسی یک چیزی ناراحتش کرد فرق نمی کند چی باشد. هر چیزی ناراحتت می کند، می گوید پس باید بگوید «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم». در «لا حول و لا» هر چقدر سطح معرفت انسان به نوع رابطه اش با حق تعالی بیشتر باشد کارهایش زودتر راه می افتد. این خیلی مهم است. هر چقدر شما معرفتت به خودت و الله بیشتر شود، جذبت بیشتر می شود. قدرتت بیشتر می شود. چون تو می فهمی فقر محض هستی، فقر محض هستی و او غنی مطلق است. این را که خوب فهمیدی همیشه فقیرانه برخورد می کنی با ذات خودت. این ذات دائماً دریافت دارد. هر چی هم بزرگتر می شود گول نمی خورد. هر چی بزرگتر و باآبروتر و پولدارتر و موفق تر و مشهور تر معروف تر قوی تر، مقامش بالا می رود اصلاً نمی بیند اینها را. باز هم وقتی که می خواهد برود سر نماز مثل یک عبد ذلیل مسکین و مستکین است. ما در سیره اخلاق پیامبر داریم که پیامبر وقتی سر سفره می نشست، آقایی سر سفره نمی نشست، دیدید بعضی ها چقدر آقایی می نشینند سر سفره، خیلی با ناز و با غرور می نشینند. پیغمبر وقتی می نشست سر سفره، مثل یک عبدی که یک جای مهمان است بنده ای که یک جا مهمان است، شما یک فقیر را دعوت کنید خانه تان، سر خیابان صدایش کنید بگویید بیا سر سفره ما بنشین، ببین چطوری می نشیند. چقدر حیا دارد سر سفره چقدر ترس دارد چقدر خجالت دارد چقدر ممنون است چقدر تشکر می کند. پیامبر همیشه همینطوری بود. نعمت مستش نمی کرد. غافلش نمی کرد. به غرور و به خود بینی و خودشیفتگی نمی افتاد با نعمت. به محضی که این را می بینید دیگر آن نعمتی که داری کار نمی کند. نعمت کار نمی کند. شما الان بروید این زندان ها را نگاه کنید چقدر آدم ها بر اثر، آدم های خبره، این کاره در کار اقتصادی و تجارت، بیزنیس ببینید چقدر در زندان هستند. شما بروید از همه شان سوال کنید که شما فکر می کردید که با این تخصص و اعتبار و پول و ثروت الان در زندان بیفتید؟ می گویند اصلا. فکرش را هم نمی کردند. غرور خیلی کار دست آدم می دهد. خودبینی خیلی کار دست آدم می دهد که آدم نعمت را ببیند و صاحب نعمت را نبیند. مست که شوی همینطوری ولت می کنند با آن نعمت و می گوید ببینیم حالا چه کار می کنی با آن نعمت. ولی وقتی رفتی گفتی من هیچ کاره ام، من تخصص ندارم من بلد نیستم خدایا خودت، «الهی لیس لی علمٌ بموضع رزقی» تعقیب نماز عشا چقدر قشنگ است خدایا من نمی دانم واقعاً رزقم کجاست «و انما اطلبه بخطرات تخطر علی قلبی» دنبال رزقم با آن چیزهایی که به ذهنم می رسد می گردم، می گویم رزقم اینجاست، من امروز این قرارداد را ببندم، اینجا این کار را کنم، آنجا این معامله را کنم، اینجا این شغل را داشته باشم، اینجا با این حرف بزنم. «بخطرات تخطر علی قلبی فاجول فی طلبه البلدان» هی می گردم این ور شهر و آن ور شهر، این کشور آن کشور این منطقه آن منطقه این آدم آن آدم، هی دنبال رزقم هستم خیلی به در و دیوار می زنم این ور و آن ور که رزقم را درآورم. «و انا فیما طالب کالحیران» من در آن چیزی که دنبالش هستم واقعاً حیرت زده هستم. «لا ادری افی سهلٍ ام فی جبل» نمی دانم روزی ام در بیابان است در کوه است در دریاست در خشکی است « و علی یدی من» و نمی دانم روزی ام دست کیست «و من قِبَلِ من» و از ناحیه چه کسی قرار است مشکل روزی ام حل شود. این خیلی مهم است بعد از نماز عشا این دعا وارد شده هر روز آدم بخواند. بعد می گوید خدایا به آن آبرومندان درگاهت درود بفرست، «واجعل یا رب رزقک لی واسعاً و مطلبهُ سهلاً» خدایا یک رزق وسیع و یک جایی که آسان بتوانم به دستش بیاورم، اذیت نشوم. «و لا تعننی بطلب ما لم تقدر فیه رزقاً» خدایا اذیت نشوم آنجاهایی که بیخود رزقم نیست بروم بزنم به در و دیوار، مالم را ببرند به زندان بیفتم، آبرویم برود، گرفتار شوم، عمرم تلف شود، جوانی ام برود. هی بروم این ور و آن ور عمرم را تلف کنم. «و لا تعننی بطلب ما لم تقدر فیه رزقاً» آنجایی که رزق من را تقدیر نکردی بیخود وقت تلف نکنم. «فانک غنی عن عذابی و انا فقیر الی رحمتک» تو که بی نیازی از این که من عذاب شوم ولی من به رحمت تو نیاز دارم. تو که نمی خواهی ما اذیت شویم. خوب یک کسی برود به خدا اینطوری بگوید معرفت خیلی مهم است شما وقتی یک کسی را دوست داری و به او اعتماد داری گمان می کنی که اگر بروی از او کمک بخواهی به تو کمک نکند؟ بابایت، داداشت، همسرت، دوستت، همچین گمانی داری؟ چرا اینقدر دلت آرام است، می گویی خوب من یک دایی دارم، یک عمو دارم، یک داداش دارم، یک رفیق دارم، می روم به او می گویم چقدر هم با اطمینان می گویی و مطمئن هم هستی که این کار را می کند یعنی تا به او بگویی این کار را می کند. چرا رفیق شما به شما کمک می کند؟ شما چرا مطمئنید و این کمک را هم دریافت می کنید؟ پدر و مادر و هر کس، چون شما معاینه دارید یعنی می بینی بابا و مامانت را می گویی بابایم هست می بینمش چشم در چشم، به او می گویم نیاز دارم، رابطه عاطفی هم که با هم داریم مگر می تواند بگوید نه؟ بابا می گوید نه؟ مامان می گوید نه؟ دوست می گوید نه؟ نه. پس تمام است دیگر. ما با خدا اینطوری نیستیم. یعنی ما با غیب این طوری نیستیم. اگر ما با غیب این طوری باشیم در همه ی هنر انسان این است که بتواند به چیزی که نمی بیندش تکیه کند و اعتماد کند و یعنی خدا. خدا را می شود دید همه جا هم هست. این هنر آدم است. مسیحی که اعتقاد دارد اگر من بروم حرم امام رضا و حرم امام حسین حاجتم را می گیرم. ولی شیعه ای که شک دارد نمی گیرد. چون مسیحی چی را می برد؟ امیدش را اعتقادش را باورش را می برد. کاری ندارد که این امام حسین است امام حسین نیست پسر پیغمبر است پسر حضرت زهراست اصلا با این ها کاری ندارد می گوید این یک وجیهاً عندالله است و من می روم از او کمک می گیرم. چون اطمینان هست، خوب معاینه است دیگر. بابا این آمده سراغ من از من می خواهد. شما نگاه کنید در داستان موسی و فرعون، موسی دعا کرده بود رود بند آمده بود، همه به فرعون گفت تو چطور خدایی هستی، آخر این هم شد خدا، اگر عرضه داری، خدایی برو این رود را راه بینداز. فرعون گفت می روم راه می اندازم فکر کردید نمی توانم؟ شبانه راه افتاد رفت یک جایی که کسی نبیندش، شروع کرد دعا کردن، گفت خدایا من که می دانم هستی، من خدای موسی را قبول دارم اعتقاد دارم می دانم که هستی می دانم که تو این رود را بند آوردی، من آخرت نمی خواهم از تو، من دنیا را می خواهم، دنیایم را راه بینداز. رود را راه بینداز. رود راه می افتد. خدا را دید دیگر، خدا را دید درخواست کرد از او رود راه افتاد. موسی هم که اعتراض کرد گفت بابا این فرعون دیشب تا صبح بیدار بوده نماز شب خوانده، تو خواب بودی موسی، این بیدار بوده حاجتش را خواسته، قرآن می گوید چی؟ می گوید حتی آنهایی هم که با ما دشمن هستند و حتی کفر دارند اگر از ما بخواهند به آنها کمک می کنیم. «کلاً نمدُ هولاء و هولاء» قرآن می گوید حالا کفر یعنی پوشاندن، ظاهرا می گوید خدا نیست ولی باطناً کسی نمی تواند خدا را انکار کند خدا قابل انکار نیست آن خدایی که افراد می گویند نیست وجود ندارد خدای توهمی خودشان است. برای الله، الله یعنی هستی مطلق و وجود مطلق کی نمی بیندش؟ شما هر چی را ببینید پر از هستی و وجود است. الله همه اشیا را پر کرده شما یک شی ای یک جایی، دارید که الله نباشد. بعد می شود انکارش کرد؟ محال است. امکان ندارد الله، «افی الله شکٌ» شک نمی شود کرد. آن خدایی که ما می گوییم نیست با او درگیر می شویم با او هم بد و بیراه می گوییم او خدای توهمی و مخلوق خودمان است خدای حقیقی و الله به همین معنایی که می گویم یعنی هستی مطلق، وجود ساری در کل، اشیاء شما این گل مصنوعی را نگاه کنید تویش پر از شعور است اتم الکترون، نوترون، پر از شعور است. این شعور جاری در همه ی اشیاء مال کجاست؟ چیست این؟ شما در دعای کمیل می گویید: «و باسمائک التی ملأت ارکان کل شی» یک شیء یک الکترون یک پروتون یک نوترون شما سراغ دارید در آن قدرت، علم، شعور، آگاهی، نظم، حکمت نباشد، دارید سراغ دارید بیایید نشان بدهید. خداست. همه جا می گوید من هستم. از رگ گردن هم به شما نزدیکترم. خدا که قابل انکار نیست. حالا یک کسی می خواهد دنیایش را راه بیندازد الکی می گوید نیست. برای این که بتواند گناه کند معصیت کند. قرآن هم همین را می گوید. می گوید انسان ها که می خواهند گناه و معصیت کنند می گویند نه بابا، شک می خواهند بکنند و آب را گل آلود کنند که راحت گناه شان را بکنند. انکار که نیست می پوشاند، ولی باطنش این طوری نیست. باطنش خدا را قبول دارد. در داستان کشتی تایتانیک گفتم برایتان یک موقع، کشتی تایتانیک که خورد به کوه، دو نفر قبل از خوردن به کوه یخ، یکی موحد بود یکی کافر، سر خدا بحث می کردند، در وسط بحث یک دفعه خوردند به کوه، آب آمد در کشتی، آن که قائل به خدا بود در رفت، همه می دویدند که بروند یک جایی فرار کنند، می گوید یک لحظه این کابین را باز کردم دیدم آنی که می گفت خدا نیست، دستش را برده بالا می گفت خدایا کمکم کن جیغ می زد خدایا به دادم برس. خدا را همه می شناسند. مگر می شود آدم انکارش کند. اگر در ما انسان تمرین کند حالا در اردو اینها را گفتیم اردوی اسماء الله و یک دو و سه و چهار و پنج تمرین های رؤیت را دادیم، آنهایی که آمدند اردو می دادند. (اردوی شهریور ما هم تعطیل شد، ان شاءالله فروردین ماه اردوی هفتم یا ششم مان) تمرین کنیم این را، که آقا من با یک موجودی سر و کار دارم که می گویند غیب، یعنی من نمی بینمش، ولی احساسش که می کنم. مگر آدم باید ببیند خیلی چیزها را. می گوید من خدا را نمی بینم مگر شما عقل و شعور تان را به همسرتان خانواده تان وطن تان اینها را مگر می بینید. مگر اینها آزمایشگاهی اند؟ شخصیت و غرور را مگر می بینید شما؟ نه. همه شان هم است. ما اصلاً اساساً زندگی انسان براساس موجوداتی است که دیده نمی شود. یک پنجم زندگی ما بخش مالی و مادی اش که هست با اشیاء مادی که می بینیم و لمس می کنیم سر و کار دارد. خیالات ما هیچ کدام دیدنی نیست. اوهام ما، عشق های ما، عشق به همسر ما دیدنی است؟ نه. کجاست نشان بدهید؟ می گوید هست من عاشق این آدم هستم. اگر یک کسی بگوید دروغ می گویی، شما چی میگویید می گوید من دوستش دارم می خواهمش، دلم برای پدر و مادر و همسرم تنگ شده کجاست، قابل اثبات است؟ هست یا نیست واقعاً اینها؟ هست. منشأ اثر است یا نیست؟ بله. ولی لمس کردنی است یا دیدنی است؟ نه. ولی وجود دارد. ما اکثر ارتباطات زندگی ما براساس چیزهایی است که به هیچ وجه با آنها ارتباط فیزیکی نداریم. عشق، همین عشق های زمینی، تنفر، کینه، قهر، آشتی، عزت، ذلت، کجاست؟ هیچ کدام قابل رؤیت نیست اتفاقا اکثر زندگی ما براساس غیب است ما با غیب سر و کار داریم با غیب زندگی می کنیم یکی اش هم خداست یکی اش هم اهل بیت است یکی اش هم فرشته هاست. تازه ما تمرین دادیم که ببینید در آنجا در تمرین تازه راحت می توانید رؤیتی ببینید. یعنی وامی ایستید عملکرد خورشید، و فرشته و عملکرد خدا را می بینید. عملکرد محسوس، عملکرد حسی اش را می بینید. دیگر چی را می شود انکار کرد؟ اگر معرفت تو زیاد شد و فهمیدی که «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» اینجاست که دیگر، قدرت می آید سراغت، هم حول می آید هم قوه می آید. هر دویش می آید سراغت. توان هایت می رود بالا. پس آنجایی که انسان احساس عجز و ضعف و ناتوانی و گرفتاری و غصه دارد باید پناه ببرد به صاحب همه ی حول ها و همه ی قوه ها. و آن هم منتظر است تو بخواهی ازش. «ادعونی استجب لکم» ولی ما همه اش شک و تردید داریم مشکل ما شک و تردید ها و بی باوری هایمان است. خوب پس دیگر، شما از خیابان دارید رد می شوید، یک نابینایی به شما و 50 نفر دیگر نگاه می کند می گوید من را کمک کنید چند نفر می روند دستش را می گیرند؟ همه می گویند با یکی دیگر است حالا یکی است که برود و بگیردش. ولی اگر خطاب شخصی به شما کرد، گفت آقا آقا دستش را زد به تو، و گفتی بله، می شود من را از خیابان رد کنید، شما چه کار می کنید؟ ردش می کنید. می گویی این با من کار دارد. تو را خدا بفهمان این را من با تو کار دارم. خدایا من با تو کار دارم «ایاک» یعنی تو، ضمیر خطاب است. «تو» «ایّا» شما کی به کار می برید؟ فقط تو. زمانی که یک کس را می بینی. من الان شروع کنم مذمت کردن افراد. تویش هم پر از تحقیر و توهین باشد. هیچ کدام از شما ناراحت می شوید یا نه؟ نه. اگر بگویم آقا با شما هستم، تو را می گویم، می گیرد دیگر. «ایاک نعبد و ایاک نستعین» خدا می گوید این کی را دارد صدا می کند. من را صدا می کند؟ واقعاً؟ می بیند من را؟ اگر تو واقعاً من را می بینی و از من کمک می خواهی، باشد. اعتماد داری به من؟ حرف من را قبول داری، باشد. پس نگوییم چرا هی ما ذکر می گوییم هی دعا می خوانیم اثر ندارد ما باید مایه تأثیر و معرفت آن دعا را داشته باشیم. یعنی بصیرت بین خودت و خداوند. معرفت نفس خودت و معرفت الهی. وقتی این طوری باشد. هر وقت به این امید این کار را کردید آن اتفاقات زیبا می افتد، باز بخوانم برایتان از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (ببخشید از امام باقر بخوانم): «یا بنیَّ اذا انعم الله علیک نعمتً فقل الحمدلله» ای پسرم، خدا به تو یک نعمت داد، مثل قارون نباشید که گفت خودم کار کردم، خودم تخصص داشتم، خودم به دست آوردم ای مال را. الحمدلله چون در تمام جریان به دست آوردن یک نعمت خدا با توست. یعنی خداست که دارد قوه و توان تو را می دهد که تو به این برسی. یک غذا می خواهی بخوری، هر لحظه که دستت را می آوری و تا وقتی که دهانت باز می شود و دستت را می آوری توی دهنت و دهنت جمع می شود تا می خواهد برود پایین، چند هزار عمل دارد انجام می شود که این عمل انجام شود یک جایش را خدا نخواهد انجام نمی شود. یک جایش نخواهد نمی شود. من یادم است سرطان که داشتم گفتم، شیمی درمانی که می کردیم دیگر از این نرمتر نبود از آب، من این آب را که می خوردم انگار یک تیغ تیز می شکافت می برد پایین. یعنی تا این آب می خواست از گلوی ما برود پایین ما ده دفعه مرگ خودمان را می دیدیم. وای به حال چیزهای دیگر. یک آب که نرمتر چیزی که امکان دارد. یک وقت می بینی که وقتی حول و قوه نباشد اتفاق می افتد. نمی توانی بخوری اش. الحمدلله جلوی خیلی از فجایع را در روح انسان می گیرد. جلوی خودشیفتگی ها و خودبرتربینی ها، جلوی تکبرها، جلوی مقایسه ها، جلوی علوّها، خیلی از درهای جهنم با الحمدلله بسته می شود روی انسان. هر وقت کسی بیاید از تو چیزی بگوید تعریفی بکند تمجیدی بکند، یک چیزی بگوید، الحمدلله. من هیچ چیزم مال خودم نیست. پس این آدمی که دارد تعریف و تمجید می کند کی را دارد تعریف و تمجید می کند؟ همه خصوصیت خوبی که من دارم همه در واقع مال کیست؟ پس من خودم چیز تعریف کردنی نیستم. قبلاً هم گفتیم ما عاشق هر کس یا هر چیزی می شویم، در واقع عاشق کی هستیم؟ عاشق خدا هستیم الحمدلله. بعد فرمود «و اذا حزنک امراٌ فقل لا حول و لا قوه الا بالله» اگر یک چیزی غصه دارت کرد ناراحتت کرد بگو«لا حول و لا قوه الا بالله» خدایا غصه را هم تو می توانی برطرف کنی تو صاحب شادی هستی. حالا ما هنوز بحث شادی مان را نگفتیم اینجا، این یکسال داریم غم را می گوییم، حالا بحث شادی را خودتان می گیرید کار میکنید، «و اذا ابتع علیک رزقٌ فقل استغفرالله» یک جایی کارت گیر کرد قفلش استغفرالله است. آدمی که استغفار ندارد در طول روز کارهایش خیلی گیر می کند. گره می خورد پیچ می خورد یک کاری که یک روزه می شود حل شود یک سال طول می کشد. استغفار همه مشکلات خرسنگ های راه انسان را بر می دارد. قرآن را نگاه کنید از قول نوح می گوید: استغفار کنید که «یرسل السماء علیکم مدرارا» رزق از آسمان می ریزد رو سرتان وقتی شما استغفار کنید. «یمددکم باموال والبنین» شما مال می خواهید استغفار کنید بچه می خواهی کارت گیر کرده بچه ات نمی شود مشکل داری استغفار کن هر جا کارت گیر است هر جا کار جلو نمی رود کارت لنگ است بنشین استغفار کن. استغفار خوب. در سی دی استغفار گفتیم که استغفار باید چطوری باشد چطوری گفته شود. معرفت مهم است. لفظش که همین است معصوم هم همین را می گوید. ولی این مهم است، استغفار فوق العاده است. استغفار یک نفر را 20 سال می اندازد جلو. توبه، استغفار 20 یک نفر را می اندازد جلو، یک موقع می بینی 20 سال کار یک نفر عقب است خداوند همه آن 20 سال را یکروزه به او می دهد. حلش می کند. 20 سال هم تازه می اندازدش جلو. معجزه می کند استغفار. هر چی می خواهی، الان می خواهی کنکور امتحان بدهی، ذهنت نمی کشد، کمبود حافظه داری، ذهنت بالاست، می خواهی در سن بالا 50-60 سالگی یک کاری بکنی که مربوط به 30 ساله هاست، قدرت می خواهی دیگر، «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، استغفرالله ربی واتوب الیه» استغفار قدرت می دهد. «یرسل السماء علیکم مدرارا» آیه قرآن، همانجور که می گوید آب در صد درجه جوش می آید، رادیکال شانزده می شود چهار، مجموع زوایای داخلی مثلث صد و هشتاد درجه است، این هم قاعده ای است که خدا گذاشته در خلقت، استغفار، برای ما مثل قواعد فیزیکی است، قانون علی و معلول، در فیزیک علت و معلول داریم، عمل و عکس العمل، در نظام ماوراء الطبیعه هم همین است، استغفار آسمان را باز می کند روی انسان، «یرسل السماء علیکم مدرارا» آسمان یک دفعه درش باز می شود با استغفار، با توبه، با آشتی با خدا، با معذرت خواهی، با اینکه انسان قبول کند خطا کرده، قبول کند اشتباه دارد می رود در زندگی اش، قبول کند شرک داشته، قبول کند به جای اینکه در خانه خدا برود، در خانه ی بندگان خدا رفته، استغفار این کار را می کند، فوق العاده قوی است، در بخش استغفار این را توضیح دادیم، اینجا به مناسبت اینکه حدیث را گفتند گفتیم برایتان، «یمددکم باموال»، گره و مشکل مالی داری؟ مشکل اقتصادی داری؟ استغفار. ما می گوییم نه برویم پول نزول کنیم، پول برویم بگذاریم در بانک، سودی بیاید رویش، نه، خدا از غیر از این ها هم می تواند ما را یاری کند، شما هرکدام بروید در خاطرات گذشته خودتان، ببینید چه جاهایی که اصلا فکرش را نمی کردید، آن جایی که اصلا گمانش را نمی کردید خدا بهتان روزی رسانده، از جایی که اصلا فکرش را نمی کردید، خدا محدود نیست، خدایی که می گوید عصایت را بینداز با توکل بر من می شود اژدها، این عصا را دست همه ی ما هم داده، فقط به حضرت موسی که نداده، ما در جبهه هزارتا از این چیزها دیده بودیم، خدا شاهد است بچه ها گرفتار شده بودند، محاصره عراقی ها، داشتند می آمدند، اسلحه نداشتند، می گوید یک آفتابه را گرفتم جلوی عراقی ها، عراقی ها اسلحه شان را انداختند تسلیم شدند و اسلحه هایشان را دادند به ما، اگر خدا قرار است کار کند، کار خودش را می کند، این چیزی است که ما با چشم هایمان دیده ایم، نه اینکه شنیده باشیم، دیده ایم. من در عملیات مسلم بن عقیل، یک تپه ای را رفتم تنهایی، تخریب چی بودم؛ رفتم بالا، بچه ها پایین مانده بودند، میدان مین را باز کردم، رفتم تا بالا نوک قله، تک و تنها رفته بودم، یک مین بد که روی قله بود، توی ذهنم بود این را باز کنم یا نکنم، مجبور بودم بروم توی دید کسی که آنجا ایستاده، رفتم آنجا دیدم 40، 50 تا عراقی اطراف من را محاصره کرده اند، نگاه کردم، اسلحه ام را یادم رفته بود ببرم، تنهای تنها، همه افتادند زمین، تسلیم شدند، گفتم خدایا این ها از کی می ترسند من از این ها می ترسم، خدایا این ها 50 نفرند، من را بزنند افتادم پایین. به والله العلی العظیم قسم وقتی به فرمانده شان گفتم که من تپه شما را تنهایی آمدم گرفتم فحش داد، گفت یک عالم سفیدپوش اطراف شما بودند ما هرچه تیر زدیم به هیچ کدامشان نخورد، بیخود نگو من تنها بودم. بعد هم این سرهنگ عراقی این را در کتابش نوشت. هرچه ما تیر زدیم به هیچ کس نمی خورد، دیدیم جمعیتشان زیاد است و نمی افتند، تسلیم شدیم. خدا اینجوری نیست که بگوید تو حتما باید اسلحه داشته باشی، بزنی دشمن را، از بین ببریش، نه، خداست، موسی آمد کنار آب، آب است، همه گیر کرده اند، پشتش هم فرعون آمده با همه لشکریان، محاصره، «قالوا انا لمدرکون»، گفتند ما تسلیم هستیم، گرفتنمان، موسی می گوید من یک خدا دارم که این راه را برایم باز می کند، آدم به اضافه ی خدا همه چیز است، خدا کنارت است، همه جور کاری برایت می کند، ولی وقتی این را از دست بدهی، تنها می مانی، غصه دار می شوی، زرنگ ترین آدم ها سر از زندان درمی آورند، سر از مواد مخدر و جنون و دیوانگی و ناراحتی اعصاب و قرص و شربت درمی آورند، باهوش ترین افراد خطاهایی می کنند که خودشان در مخیله شان نمی آمد که ما یک موقع همچین گرفتاری ای برایمان پیش بیاید، با آبروترین افراد بی آبرو می شوند، اما وقتی تو می گویی من خدا کنارم است، منم و خدا، یعنی منم و همه چیز. با خدا به کسی احتیاجی نیست. والحمدالله رب العالمین.