جلسه 069 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
69
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
9
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 069 - راه‌های مبارزه با غم

«به نام خدا»

بحثمان درباره راه های بر طرف کردن غم بود، و گفتیم که در جهان بینی اسلامی غم، هم جرم هست و هم بیماری است. و برازنده زندگی یک مومن غم نیست، راه های متعددی را برای بر طرف کردن غم بررسی کردیم الان رسیدیم به راه هایی که جنبه های معنوی دارد، یکی از آن راه ها برای برطرف کردن غم، خود درخواست مستقیم از خداوند تبارک و تعالی است، که در سیره انبیاء (ع) هم ما داریم که همه چیزشان را از خداوند تبارک و تعالی می خواستند، حتی گاهی غم های بدون علت هست که انسان نمی داند دلش از کجا می گیرد، که حالا آنها ریشه های معنوی دارد، هر چیزی که انسان را غمگین می کند یکی از راه های برطرف کردنش این هست که انسان از قدرت متعال، خداوند متعال بخواهد مستقیم که غمهایش را برطرف کند،نسبت ما با خداوند تبارک و تعالی، کمک می کند فهم نسبتمان با خداوند تبارک و تعالی، کمک می کند که ما بتوانیم از خداوند تبارک و تعالی قدرت بگیریم، و کمک بگیریم، خداوند هستی مطلق هست، وجود مطلق هست، و ما جلوه های حق تعالی هستیم، ظهورات حق تعالی هستیم، ما همانطور که وجود ذهنی ما وابسته به ماست، ما هم وجودهایی هستیم که وابسته به خداوند تبارک و تعالی هستیم، در وجود ذهنی ما، همه آن چیزی که در وجود ذهنی شما تصورش می کنید،از دادن وجودش با همه صفاتش و حالاتش شما دارید به آن انرژی می دهید و نیرو می دهید، شکل می دهید، حرکت می دهید، قدرت می دهید، هیچ حول و قوه ای ندارد مگر از ناحیه شما، مثلاً یک تصویری را تصور می کنید، از پدرتان، مادرتان، یا تصویر حرمی را تصور می کنید، جایی را تصور می کنید می روید ازش استفاده می کنید، کسی را تصور می کنید، هر چیزی را که تصور می کنید، آن تصوری که در خیال شماست، وجودش و حالاتهایش و کمالاتش را، توانایهایش همه را از شما می گیرد، هم اصل وجودش را از شما می گیرد و هم خصوصیات و آثارش را از شما دریافت می کند، رابطه ما با خداوند تبارک و تعالی اینگونه است یعنی ما در نفس ذاتمان وابسته به حق تعالی هستیم، از خودمان هیچ چیزی نداریم، (لا اَملِکُ لِنَفسی و لا نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و حیاتاً و لا نشورا) هیچ چیزی از خودمان نداریم، این تصور و توهم که من چیزی از خودم دارم، یک توهم هست، اشتباه است، ما اصل وجودمان مملوک خداوند هستیم، عین فقر به حق تعالی هست، ذات ما عین فقر هست، نه اینکه ما یک چیزی هستیم ولی فقیریم، نه ما ذاتمان عین فقر هست، ذات ما عین فقر به حق تعالی هست، مثل وجود ذهنی شما که تصورش می کنید، ذاتش عین وابستگی به شماست، نه اینکه یک چیزی هست واقعاً که حالا شما دارید کمکش می کنید، نه هیچ چیز نیست، شما به آن وجودمی دهید، شکل می دهید، اندازه می دهید، صورت می دهید، قدرت می دهید،حالت می دهید این برای شماست، پس قائم به شماست و وابسته به شماست، انسان در ذات خودش وابسته به حق تعالی هست، بنابراین هیچ چیز از خودش ندارد و فقیر محض هست، لذا در وقتی که حرکتی دارد، در حرکتهای دنیاییش یا حرکتهای آخرتیش، می خواهد حرکت کند کمکهایش را باید از چه کسی بگیرد؟ از خدا، باید بفهمد که عین فقر هست، « اَنتُمُ الفُقَراءُ الی الله» و بداند که خدا بی نیاز مطلق هست، وقتی که این را فهمید حالا در حرکتش هر کاری که می خواهد بکند از خدا کمک می خواهد، هر لحظه، این دست ما که می خواهد تکان بخورد، و باز و بسته شود، این دستی که می آید بالا تا چیزی را من در دهانم بگذارم، آن به آن خدا به من قدرت می دهد، تا من این را در دهانم بگذارم، این که لب من باز شود و من این را با دندان و فکم بگیرم، این که من این را بِجَوَم، اینکه من این را قورت بدهم، و این را ببلعم، و اینکه حالا چه عملیتاتی درش انجام بشود؟ آن به آن توانش و قدرتش را دارد از چه کسی می گیرد؟ از حق تعالی، یک جا خدا اراده کند که قطع کند یک لحظه در همان حالت این قطع هست، آدمها را که دیده اید وقتی می خواهند جان بدهند، حتی فرصت ندارند، جانی ندارند که چشمانشان را ببندد حتی، یعنی برای مردن هم این توان را ندارند حتی که چشمشان را ببندند، دهانشان را ببندند، یعنی در یک لحظه تمام هست، حول و قوه گرفته می شود، شیء همان لحظه، همانطور که هست می ماند، فیض همانطور که هست قطع می شود، پس ما اگر غمگین هم بشویم توانمان را چه کسی دارد به ما می دهد؟ خداوند می دهد برای بر طرف کردن غم، غمهایمان را هم خداوند همه را بر طرف می کند، شادیها را خدا می دهد، «هُوَ اَزحَکَ و اَبکی» هم می خنداند و هم گریه می اندازد، بنابراین یکی از راه های خیلی خیلی مهم، بلکه مهمترین راه برای اینکه انسان توان کارهای دنیایی و آخرتی داشته باشد، این هست که از منشأ قدرت، از منشأ هستی کمک دریافت کند، باید بگوید خدایا کمکم کن، دعا و طلب برای همین هست، طلب کن از خداوند تبارک و تعالی، بگوید خدایا ببین حال و روز مرا دیگر از من گرفتارتر، از من ضعیف تر، از من مشکل دار تر، چه کسی هست؟ من که چیزی ندارم، وقتی که خدا ببیند که یک بنده ای می فهمد خودش را، نسبتش با حق تعالی را می فهمد، و از جواد مطلق فیض می خواهد بگیرد، به او می دهد چون شما فقر می برید و او غنی به شما می دهد، ولی وقتی که احساس کردید که نه من دکتر هستم، من مهندس هستم، من خودم مشاور هستم، خوب می دانم که چکار کنم، نیرو نمی خواهم، مشاور نمی خواهم، خودم خوب می دانم که چه کار کنم، من خودم دانشگاه درس خواندم، همین اشتباهی که الان اکثراً می کنند، می گوید که من الان خودم درس خواندم، باهوش هستم، نخبه هستم، رتبه اول کشوری هستم، من خودم خوب می دانم که چطور زن بگیرم، نه این نیست، ما نمی دانیم، یک موقع می بینید که خراب می کنیم، حول و قوه را خدا باید بدهد به انسان، بنده که الان خودم ۳۰ سال هست که مشاور هستم، وقتی که می خواستم بروم توسل کنم برای ازدواج بچه هایم، رفتم سر قبر چند تا از اولیاء خدا، گفتم آقا من هیچ چیز بلد نیستم، هیچ چیزی نمی دانم، شما ها کمک بکنید دعایی بکنید،تخصص و تجربه سر جای خودش، اما همان هم ما از خدا داریم، وقتی که معصوم همه چیزش را از خدا دارد، آیینه تمام نمای خداست، وقتی با خدا رو در رو می شود، می گوید (لا املکُ لنفسی نفعاً و لا ضراً ) آنوقت ما یک وقتهایی آنقدر نادان هستیم و مغرور هستیم که می گوید من پول دار هستم، من کار خانه دارم، من شرکت دارم، من دکتر هستم، من مهندس هستم، من رئیس جمهور هستم، همه کاری می توانم بکنم، من الان جوان هستم، یک آن از شما می گیرندش، شما نماز که می خوانید چه می گویید؟ می گویید: «بِه حَولَ الله و قُوَتِهِ اَقُومُ وَ اَقعُد» من جانی ندارم که بیایم، جانی ندارم که پلکی را بهم بزنم، چنان گاهی وقتها خدا حول را می گیرد که شخص نمی تواند زبانش را تکان بدهد، حول را می گیرد زبانش قفل می شود، حول را می گیرد شخص نمی تواند پلکش را باز کند، می افتد پلکش، حول، این را دارد خدا این را به ما می دهد، برای فکر کردن، برای هر چند شأن، جمادی، نباتی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی، همه ی قدرت از خداوند تبارک و تعالی است، حق تعالی می دهد، بنابراین ما اگر مشکلی هم داریم، غمی هم داریم، غصه هم داریم، تأکید زیادی هست که در خانه خدا برویم، از خدا بخواهیم، هر کس در خانه خدا برود، فقر داشته باشد، لازم نیست که مسلمان باشد، یک مسیحی برود، یک کافر برود، یک یهودی برود، یک بودایی برود، یک هندو برود، بفهمد که این عالم خدایی دارد و من هم بنده او هستم و هیچ چیز ندارم، هر چه هست او هست، همه چیز دست اوست، « لا حَولَ وَلا قُوَةَ الا بِلا ...» اگر کسی این را فهمید آنوقت هر چه درخواست کند به او می دهند، هر چه ظرفیت داشته باشد به او می دهند، کمکش می کنند و به او می دهند، تأکید زیادی در قرآن کریم شده است که فقرتان را به درگاه خدا ببرید، کسی که استکبار دارد و نماز نمی خواند، در روایت داریم «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم » بخواهید از من، من اجابت می کنم شما را، (بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را)، « اِنَ الذینَ یَستکبرونَ اَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهَنَمَ مَعَ داخِلین» کسانی که تکبر دارند از اینکه نماز می خوانند، در خواست کنند،تکیه شان به حول و قوه ظاهری خودشان هست، و بگوید که من عقل دارم، خدا را می خواهم چه کار؟ شعور دارم، این دیگر نمی فهمد که عقل و شعور را هم خدا به او داده است، این توان را هم خدا به او داده است، وقتی که انکار می کند این را می فرماید که بزودی وارد جهنم می شود با افراد خوار و بدبخت، چون دروغ هست این فکر، که من خودم همه کاره هستم، یک فکر دروغ هست، مثل این هست که شما الان یک بچه را در نظر بگیرید، یک نوزاد تا بزرگ شود آویزان پدر و مادر هست، بعد با پررویی تمام بایستد رو به روی پدر و مادر و بگوید که شما برای من چه کار کردید؟ شما هیچ کاری برای من نکردید، من همه ی کارها را خودم انجام دادم، بابا تو وجودت از پدر و مادر هست، اینها تو را بزرگ کردند، تو همیشه در حال مرگ و مُردن بودی اگر اینها به تو نمی رسیدند در ساعت و ثانیه می مُردی، لحظه به لحظه نگذاشتند که بمیری، به تو رسیدند تا رسیدی به اینجا، الان هم که باز آویزان هست برای درسش، برای دانشگاهش، برای پول تو جیبیش، باز هم برای پدرش قُلدری می کند، باز هم برای مادرش قُلدری می کند، خوب این قُلدری می کند ولی این حقیقت دارد یا نه؟ نه، این هنوز وابسته است، هنوز آویزان پدر و مادر هست،

هنوز عنایت پدر و مادر را لازم دارد، حالا بی نهایت این حالت را بیشترش کنید، بین ما و خداوند تبارک و تعالی، یک کسی اینقدر غرور داشته باشد و کله اش داغ باشد که بگوید من نماز نمی خوانم، از خدا درخواست نمی کنم، هیچ چیزی از خدا نمی خواهم، شما همه چیزتان از خداست، چه بخواهید و چه نخواهید، چه دعا کنی و چه دعا نکنی، همه چیز شما از آن خداست، و فقر مطلق هستی، خداوند دائماً به شما توان می دهد، حالا نگاه کنید سوره ی انعام آیه ۶۳ و۶۴ می فرماید: « قُل مَن یُنجیَکُم مِن ظُلُماتِ بَرِ وَ البَحر تَدعونَهُ تَزَرُعَاً وَ خُفیَتاً لَعِن...» چقدر زیباست فقر ما را بیان می کند، می فرماید چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا نجاتتان می دهد آنموقع که گرفتار می شوید در این تاریکیها و می گویید که خدایا ما را نجات بده، در دریا در کشتی، در هوا و هواپیما موقعی که هواپیما بلند می شود و ترس برتان می دارد و می گویید که خدایا من سالم برسم، آن جاهایی که ارتباط ما قطع می شود و ما در یک وضعیت خاصی قرار می گیریم، روح ما و فطرت ما، ما را می کشاند به آن قدرت نجات بخش، گفتم در کشتی تایتانیک، دو نفر بودند که درگیر بودند با همدیگر، سر خدا، یکی از آنها خدا را قبول داشت و دیگری قبول نداشت، اینها با هم بحث می کردند، کشتی خورد به کوه و رفت در شُرُف غرق شدن، این هم رفت در اتاقش و اینها از هم جدا شدند، آن کسی که به خدا اعتقاد داشت گفت من رفتم در کابین این دیدم آن مرد گریه می کند و می گوید خدایا هستی مرا نجات بده، انسان اینگونه هست وقتی که می افتد به فقر، یعنی اسباب و علل که از او گرفته می شود تازه متوجه می شود که یک کسی هست که می تواند او را نجات بدهد، در حالیکه آشکارا و در نهان به حالت زاری می خوانید او را، آشکارا چه هست؟ مثل آن کسانی که عاقل هستند و با شعورند می گویند که خدایا دست ما را بگیر، می خواهد نماز بخواند، می خواهد راه برود، می خواهد خرجی در بیاورد، می خواهد کار خانه کند، می خواهد هر کاری که انجام بدهد، می گوید: « بسم الله الرحمن الرحیم، لا حول و لا قوةَ الا بلله العلی العظیم» خدایا به امید تو، یعنی خدایا همه کاره تو هستی، بسم الله، اما اگر کسی گفت که من احتیاجی ندارم، خودم همه کاره هستم، می فرماید که شما در حالت آشکارا و نهانتان، نهان یعنی چه؟ یعنی وقتی که اسباب و علل از شما گرفته می شود، قطع می شود، گرفته می شود بعد می فهمد که ای بابا من باید بروم حرم، باید نماز بخوانم، باید ذکر بگویم، باید بروم یک جایی با خدا حرف بزنم، از خدا کمک بخواهم، همه ی آن اسباب و عللهایی که من فکرش را می کردم همه من را تنها گذاشته اند و رفتند و هیچ کدامش هم اثری ندارد، که چه؟ « لَعِن اَنجَیتنا مِن هذا» خدایا اگر تو ما را از این وضعیت نجاتمان بدهی، « لَنَکونَ مِنَ شاکِرین» ما حتماً شکر تو را به جا می آوریم، دیگر آدم خوبی می شوم، خدایا من را نجات بده، بگو خداست که شماها را نجات می دهد، « قُل لله یُنجیکم منها،‌ از این تاریکها، وَ مِن کُلِ کَربٍ از هر بدبختی» از هر سختی، از هر غمی خداست که شماها را نجات می دهد«ثُمَ اَنتُم تُشرِکون» بعدش تازه نجات پیدا کردی، دوباره فراموش می کنی خدا را دوباره مشرک می شوی، مشرک یعنی چه؟ یعنی ما هم هستیم، برای همین کسانی که خیلی ادعا دارند که توانایی دارند، در روایات هم داریم خدا آدمهای پخمه را آدمهایی که اصلاً نه سوادی دارند نه توانایی فکری زیادی دارند، پول ها را می دهد دست اینها، دیدید چقدر آدم پولدار هستند که اینها نه مغز اقتصادی دارند نه عقل معاش دارند ولی وضع مالی شان هم فول فول است ، خدا می گوید ما معمولاً به اینها می دهیم تا آنهایی که عاقل هستند لوس و مغرور نشوند و بگویند من مغز مدیریتی دارم مغز اقتصادی دارم، شما می بینید خیلی از این آدم هایی که الان مغز هستند و درسش هم خوانده اند ، اقتصاددان هستند یا دکترای اقتصاد دارند دکترای مدیریت دارند، ببینید هشت شان گرو نه شان است یا نه؟ چون شرک می آورد، میگوید من...من...آنوقت است که خدا می گوید ما به آن بی سوادِ می دهیم، یادم است در قم من یک بار سوار تاکسی شدم و در یک جای پرتی سوار شدم که رفته بودم کاری انجام بدهم که یک تاکسی آمد دست نگه داشتم، بعد خود راننده تاکسی تعریف می کرد میگفت خدا را ببین چقدر روزی رسان است یک پرزنی یقه ما را گرفت گفت تو را بخدا من را برسان به یک جای پرتی که من می دانستم اگر بروم در راه برگشت مسافری ندارم اما گفتم ثواب دارد بخاطر خدا که آمدم و خدا شما را نصیب من کرد آن هم در بست، بعد گفت ما چند تا رفیق بودیم همه وضع مالی مان توپ ، یک رفیقی داشتیم که خیلی شل و ول بود و همه ما او را مسخره می کردیم میگفت این بنده خدا انقدر دست و پا چلفتی بود که حد نداشت، بگذریم ...میگفت حالا الان به جایی رسیده که من دارم مسافرکشی می کنم بقیه رفیق هایم همه هشت شان گرو نه شان است و این آدم دست و پا چلفتی که همه مسخره اش می کردیم الان کاخ و قصر دارد و رسیده است به اینجا...اگر یک کسی که درس هم خوانده است فقرش را ببرد پیش خدا و بگوید « لا اَملِکُ لِنَفسی نَفعاً و لا ضَرا» یا « لا حول و لا قوةَ الا بالله» یا « ما بِنا مِن نِعمَتِ فَمِنک» همه اش برای توست، من هیچی از خودم ندارم، خدا بفهمد که انسان این شعور را دارد کمکش می کند، نه اینکه بگوید من برای چه باید دعا بخوانم برای درس خواندن؟ اینکه می گوییم که این ذکر ها را قبل از درس خواندن بگویید، بگویید تا خدا به ذهنتان قدرت بدهد، برای درس خواندنتان، والا اگر بگوید که من هوشم که یک هست، خوب آنوقت می روی سر جلسه، خیلی چیزها را یادت می رود، می ریزدت به هم، غرور نگیرد انسان را، یا اینکه بگوید من که جیبم پر است، حساب بانکیم پُر است، یا اینکه بگوید من الان سالم هستم، من الان جوان هستم،نه، نباید اینطور بگوید، ما الان آدمهایی داریم که برای همسرانشان کُر کُری می خوانند، همین چند وقت پیش بود که یک نفر خانمش را اذیت می کرد خیلی هم کُر کُری می خواند برای خانمش، مدام تحقیرش می کرد و می گفت که من پول دار هستم، من جوانم، من خوشگل هستم و چنین و چنان، مردِ خیلی قیافه می گرفت برای خانمش، گفتم ببین یک موقع می بینی که خدا تو را می اندازد زیر دست این زن و ذلیلت می کند،گفت یعنی چه؟ فکر می کنم که سه، چهار ماه نشد یک سکته زد، من رفتم دیدمش با بدبختی افتاده بود مثل یک بچه دو ساله و زار زار گریه می کرد، گفتم الان اگر خانمت نباشد تو می میری، آدم وقتی که یک چیزی دارد مدام برای کسی قُلدری نمی کند، مدام شاخ و شونه نمی کشد برای دیگران، مدام به رخ دیگران نمی کشد، مدام دیگران را تحقیر نمی کند، پُز دادن یکی از احمقانه ترین کارهاست، پُز برای یک آدم دیوانه است، شما چی دارید از خودتان که داری پُز می دهی؟ خوشگلی داری که خدا به شما داده است، پول وثروت و سلامتی و استعداد داری که خدا به شما داده است، پس چه چیزش برای شماست که دارید پُز می دهید؟چه چیزی می تواند ما را آرام کند؟«اَلحَمدُلله» همه چیز برای خداست ،همه زیبایی ها، کمالات، آبرو داری خدا به شما داده است، اعتبار داری خدا به شما داده است،عقل داری خدا داده است، دین داری خدا به شما داده است، پس پز دادن ندارد که کسی را خوارش کنید تمسخر کنید یا خرد و کوچکش کنید یا اینکه سعی کنی از یک نفر جلو بزنی، بعضی ها هستند تمام زندگی شان این است که تلاش کنند از جاری و باجناق و خواهر و برادر و همسایه جلو بزنند، جلو افتادن یعنی چه؟ رقابت کار جاهلانه ای است واقعاً آن هم رقابت بر سر دنیا، خداست که شما را نجات می دهد «قُل لِلّه یُنجیکُم مِنها و مِن کُلِ کَربٍ» بعد از اینکه مشکلتان حل می شود، هواپیما که پایین می آید دوباره یادش می رود که نیم ساعت پیش در هوا چه جلز ولزی میکرد از کشتی که پیاده می شود همینطور، از جاده که رفت ماشین را پارک کرد دوباره شاخ و شانه می کشد، لذا خدا خیلی ها را در امن ترین حالت هایشان به بدبختی و نکبت می اندازد که هم عبرت شود برای دیگران هم برای خودشان، در خانه پیش زن و بچه سر سفره، در کاخش، در اداره اش، در حال سلطنتش، همانجا، من یادم هست پارسال یکی از اساتید در اردو بودند من خودم یک صحنه اش را دیدم، یک صحنه هم در کنفرانس سران داشتیم، مهمانهای بین المللی داشتیم، من نشسته بودم، همین که نشسته بودیم در آن فضا، مهمانهای مختلفی از کشورهای مختلف آمده بودند، همین که نشسته بودیم دیدم صندلی ای که نزدیک صندلی من بود یکی از افرادی که آدم خیلی بزرگی هم بود خدا رحمتش کند، دعوتش کرده بودند که بیاید آنجا و یک صحبتی هم کند آمدند صدایش کنند دیدند مُرده است، تمام، همانجا روی صندلی رفت، تلوزیون دیدید که یک خانمی را دعوتش کردند که بیاید به او جایزه بدهند روی سن، همانجا تمام کرد روی سِن سکته کرد و افتاد، توی بهترین و امن ترین حالتها خدا انسان را می برد می بینید که یکدفعه تمام شد، پس تکبر از این نداشته باشیم که برویم در خانه خدا و از خدا بخواهیم، آن پیغمبری که همه چیز به دست اوست، از همه گداتر هست، امیر المؤمنین (ع) را شما نگاه کنید دعاهای ایشان را نگاه کنید ببینید که چگونه دعا می کند به درگاه خدا، چون حقیقت را می بینند آنطور می افتند به ذلت، ما نه، ما می خواهیم نماز بخوانیم تکبر داریم، می خواهیم روزه بگیریم تکبر داریم، می خواهیم دستورات خدا را اجرا کنیم، قیافه می گیریم برای خدا، می خواهیم شوهر داری کنیم غدیم، می گوییم بابا دستورات خدا این هست برای شوهرت، جلوی خدا می ایستد، می گوید من اینطوری شوهر داری نمی کنم، می گوییم زن داری حقوقش این هست می گوید نه من اینگونه عمل نمی کنم، بچه این حقوق را دارد، جوان شما این حقوق را دارد، نمی دهد به او، مدام قُلدری، آدم قُلدر هم خدا هزار بار سرش را به دیوار می زند برای اینکه توبه کند ولی اگر توبه نکرد، از شروع اول مردنش دیگر بیچاره است، یک کسی که با صدمات و ضرباتی که خدا به او می زند و بلاهایی که برایش می فرستد بیدار نشود فقط درمانش جهنم هست، حالا باید برود آنجا این آدم را از تکبّر و نخوت نجاتش بدهند، با آتش جهنم، این را بفهید، حالا الان مشکل دارید؟ غصه دارید؟ در خانه ی خدا بروید، همین در خانه هم نشستی خدا، هر جا هستی خدا، خدا همه کاری برای آدم انجام می دهد، باز نگاه کنید: « وَ نوحً یعنی پیامبر الولعزم را خدا می گوید« اِذ نادا ندا کرد مِن قَبل فَستَجَبنا لَهُ فَنَجَیناهُ وَ اَهلَهُ مِنَ الکَربٍ عَظیم» ما هم اجابت کردیم او را و خانواده اش را از کرب عظیم، از مشکل و مصیبت بزرگ، او را نجاتش دادیم، از اندوه بزرگ نجاتش دادیم، شما انبیاء را نگاه کنید همه آنها دست به دعا بودند، این همه ربنا هایی که قرآن دارد برای چه کسانی هست؟ برای بزرگترین انسانهاست، چرا بزرگترین انسانها فقیر ترین و ذلیل ترین انسانها بودند در مقابل خدا؟ چون معرفتشان از همه بیشتر بوده است، کسی که نادان هست حواسش نیست، کسی که نادان هست غفلت دارد، « وَ زَنونِ اِ ذَهَبَ مُقاذبا» سوره ی صافات در رابطه با حضرت یونس هست،« وَ زَنونِ اِ ذَهَبَ مُقاذبا فَظَنَ ....» در شکم ماهی که گیر افتاد «لا اله الا انت سبحانَکَ انی کُنتُ مِنَ الظالمین» «فَستَجَبنا لَهُ فَنَجَیناهُم مِن الغم» اجابتش کردیم و از غم نجاتش دادیم، بعد قاعده می دهد و فرمول می دهد « فَکَذالکَ همینجوری ما مؤمنین را نجات می دهیم، یعنی چه در روایت داریم ما تعجب می کنیم که کسی این آیه را دارد و از خدا کمک نمی خواهد، مشکل داری یک مدت بنشین و این آیه را بخوان، بگو «لا اله الا انت سبحانَکَ انی کُنتُ مِنَ الظالمین» من ظلم کردم به خودم، من اشتباه کردم این بلاها دارند سر من می آیند، «سبحانَکَ انی کُنتُ مِنَ الظالمین» من ظلم کردم، وقتی که اعتراف کردی، حالا «فَستَجَبنا لَهُ اجابت می آید فَنَجَیناهُم مِن الغم نجات پیدا می کند انسان از غم» قُلدری نباید انسان برای خدا بکند، این یونس پیغمبرخیلی عظمت دارد، حضرت می فرماید که شما هم همین کار را بکنید مثل یونس شما هم همین کار را کنید دعا بخوانید، اگر می خواهید از غم نجات پیدا کنید، سریع این را برده است سر موضوع غم، « نَجَیناهُ مِنَ الغم» شما هم این کار را بکنید، یکی از نمازهای خوب، نماز غفیله هست که این را هم دارد، بعد از نماز مغرب، « اَمَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دعاءُ وَ یَکشفُ سو» آیه ای که خودمان همیشه بعد از کلاس می خوانیم، « اَمَن آیا چه کسی هست که یُجیبُ المُضطر اجابت می کند فرد گرفتار و درمانده را؟ مُضطر یعنی درمانده، اذا دعاءُ موقعی که این مُضطر دعا می کند و این درمانده دعا می کند وَ یَکشفُ سو و خدا کشف می کند بر طرف می کند از او گرفتاری و بدبختی را، « اَمَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دعاءُ وَ یَکشفُ سو» خیلی هم قشنگ است در تمام مشکلات هم به کار آدم می آید، من در زندگی حضرت امام خواندم که دکتر گفته بود که دختر شما باید یک جراحی سختی را انجام بدهند گفتند که چه کار کنیم؟ گفتند که دو، سه روزی را فرصت بدهید، ایشان چند تا از طلبه ها را جمع کردند، گفتند برای فرزند من ختم «اَمَن یُجیبُ» بگیرید، همان جا ختم « اَمن یُجیب» گرفتند ای خدا چه کسی هست که کشف ظلم کند از ما غیر از تو، خوب هم شد دیگر عمل جراحی هم نیاز نداشت، « اَمَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاءُ وَ یَکشفُ سو» اگر خدا ببیند که یک نفر در دلش یک همچین اخلاصی وجود دارد امکان ندارد که او را کمک نکند، باز نگاه کنید حضرت یعقوب (ع) سوره ی یوسف آیه ۸۶ : « اِنَّما اَشکو بَسی وَ حُزنی الی الله وَ اَعلَمُ مِنَ اللهِ ما لا تَعلَمون» من همانا « اِنَّما‌ » این خیلی جالب است فقط از درد و اندوه خویشم به خدا می نالم، خدا کمک می کند، برویم درِ خانه ی خدا، پس یکی از راه های خوب بر طرف کردن غم درخواست دعا و طلب هست، برویم سراغ روایات، چند تا روایت هم بخوانیم، از نبی اکرم (ص) می فرمایند: « تُفتَحُ ابوابُ سماءِ نِصفُ الَلیل فَیُنادی مُنادٍ» درهای آسمان نصف شب باز می شود، نیمه شب باز می شود، یک منادی ندا می دهد که « هَل مِن مَکروبٍ فَیُفَرَجُ اَن » (چقدر زیباست) آیا غم زده ای هست تا گشایش داده شود؟ کسی هست بیاید دعا کند، نیمه شب؟ « فَلا یَبقی مُسلِمٌ َیدعو بِدَعوةٍ الاستَجابَ الله لَه» هیچ مسلمانی نیست که دعا کند اینگونه و از صمیم قلب و از روی اخلاص مگر اینکه خداوند اجابت کند، چند تا دعا ذکر کردند یکی از دعاهای کوتاه که خیلی هم مهم است، اینکه شما یک اسم اعظم اول و آخر دعا بیاورید، بقدری این مهم است، اسم اعظم صلوات بر محمد و آل محمد هست، صحیفه سجادیه را که مطالعه کنید می بینید که امام سجاد (ع) دعاهایی که خوانده است وسط آن قطعه قطعه صلوات فرستاده است، می فرماید که اولش که صلوات فرستادیم و آخرش هم همینطور و خدا اجابت می کند در روایت داریم که خدا دیگر وسطی را نمی شود اجابت نکند دیگر، « الهم صل علی محمد و آل محمد وَ جعَل لی مِن امری فَرجَاً وَ مَخرجَاً» خدایا قرار بده برای من یک فرج و مخرجی، یک نجاتی قرار بده، « من حَیثُ اَحتَسب » از جایی که فکرش را می کنم، مثلاً الان می خواهم بروم پیش پدرم از او پول بگیرم،خدایا کمک کن که بتوانم از پدرم پول بگیرم، می خواهم بروم پیش عموم، از یک جایی می خواهم بروم پیش یک کسی از او کمک بگیرم، از آن جایی که من فکرم می رسد خدایا کمکم کن، می خواهم بروم پیش رئیسم با رئيسم صحبت کنم یک موقع انسان یک مشکل اداری دارد، از آن جایی که حساب می کنم و در نقشه ی خودم هست، « وَ مِن حَیثُ لا اَحتَسب » از آنجایی که فکرم هم نمی رسد تو روزی مرا برسان، می خواهی صبح بروی از خانه بیرون، بگو« الهم صل علی محمد و آل محمد وَجعل لی قرار بده برای من، مِن امری در کار من، فرجاً و مخرجاً یک فرج و گشایش و خروج و نجاتی قرار بده، وَرزقنی روزیم کن مِن حَیثُ اَحتَسب از آن جایی که فکرش را می کنم، وَ مِن حَیثُ لا احتسب و از آنجایی که فکرش را اصلاً نمی کنم و به گمانم هم نمی آید از آن غیب خودت روزی مرا برسان و بعد از آن هم دوباره انسان صلوات بفرستد این هم خوب است، هیچ کدام از شماها نیست که بگوید من سراغ ندارم یک جاهایی که در زندگیم فکرش را هم نمی کردم و خدا به من کمک کرده است، همیشه همینطوری بوده است از جاهایی که فکرش را نمی کردیم بیشتر روزیمان رسیده است تا جاهایی که گمانش را می کردیم، به خودمان مغرور بودیم و وابسته بودیم، دوباره پیامبر (ص) فرمود: « ما قالَ عَبدٌ اَلهُمَ رَبِ سماواتِ سَبع وَ رَبِ العَرشِ العَظیم» پروردگار آسمانهای هفت گانه و عرش عظیم، « اِکفِنی کُلِ هَمٍ» کفایت کن از من هر مشکل و گرفتاری و دغدغه ای که دارم خودت برطرفش کن، « مِن حَیثُ شئت» هر طوری که دلت می خواهد خدایا، « وَ کَیفَ شِئت» هرشکلی که خودت می دانی، « مِن عَینَ شِئت» از هر جایی که خودت می دانی پس کمیت و کیفیتش دست خداست، گاهی وقتها انقدر انسان مضطر می شود می رود در خانه ی یک رفیقی، می رود در خانه ی پدر و مادرش، می افتد به دامن پدر و مادر می گوید من گرفتارم نمی دانم باید چه کار کنم فقط این را از روی دوش من برش دارید، می گوید خدایا چه کار می توانی برای من انجام بدهی؟ به پدر و مادرش می گوید، پدر و مادر هم شروع می کنند با آن مقام مقدس پدری و مادری فکرشان را کار می اندازند و مشکل فرزندشان را حل می کنند، انسان برود در خانه ی خدا بگوید خدایا هر طور که خودت می دانی « حَیثُ، کَیفَ، عَینَ» این سه تا هست، پیامبر (ص) می فرماید هیچ کس اینگونه نمی گوید مگر « الا اَذهبَ الله تَعالی اَذهَبَ الله عَزَوَجَل هَمَّ» خدا همّش را بر طرف می کند، دوباره یک دعای کوتاه از نبی اکرم (ص) می فرمایند: « اذا کَرَبَهُ اَمرٌ قال یا حَیُ یا قَیوم» پیامبر (ص) « کانَ نبّی» اَنَث می گوید، می گوید که پیامبر (ص) هر وقت گرفتار می شد اینطور می گفت: « یا حَیُّ یا قَیوم» ای زنده ی پایدار، « برَحمَتِکَ اَثتَغیث» چهار تا کلمه شد، « یا حیُّ یا قَیوم برَحمتِکَ اَثتغیثُ» یعنی من به رحمت و مهربانی تو دارم فریاد خواهی می کنم مشکل من را بر طرف کن، صدای من در آمده، گرفتار هستم، ظلم به من شده است، به رحمتت به من لطف کن، ذکرهایی که در برنامه هایتان به شما دادیم خیلی مهم هست بعضی از عزیزان می گویند که ما نمی توانیم از این ذکرها استفاده کنیم، اصلاً نمی توانیم ارتباط بگیریم، چرا نمی توانید ارتباط برقرار کنید؟ شما باید نسبت خودتان را با حق تعالی در نظر بگیرید این چهار تا ذکری که گفتم اینها از میان هزار تا اسم برای شما انتخاب کردیم بگویید اینها ذکرهای عمومی هم هست، ذکر خاصی هم نیست، یعنی ذکر عامی هست که همه می توانند بگویند و اینها مثل فرشتگان خدا هستند این ذکرها همیشه هم کمکتان هستند بعضی ها فکر می کنند که مثلاً ما این ذکرها را به اینها می گوییم بعد خودمان اَجی مَجی می گوییم، نه والا ما خودمان هم بیست سال هست که این ذکرها را همیشه می گوییم فقط به جای چهار تا مثلاً چهل تا می گوییم ما، یعنی سی و شش ذکر دیگر هم میگوییم ما، حوصله اش را داریم، برای بعضی ها می نویسیم می گوید که آقا من خسته شدم، بعد از ۶ ماه می گوید باز هم باید این ذکرها را بگویم؟ خُب اینها اسلحه ی شماست دیگر، یعنی چه که اذیت می شوی؟ مگر آدم در خانه ی خدا می خواهد برود و اسم خدا را می خواهد بگوید، شما الان ۶۰ سالتان هست می گویید مامان، دیدید که یک نفر مثلاً گرفتار هست ۶۰ سالش هست می رود در خانه ی مادرش، در خانه ی رئیسش می رود، در خانه ی دایی اش می رود، در خانه ی عمه، عمو، پس اسم خدا را ببر، یا غفور، که حالا در بحث استغفار می رسیم، غفور برای این هست که تو اول تخلیه کنی، حجابها را برداری تا خدا بتواند به تو بدهد، کسی که ذکر غفور ندارد و استغفار در طول روز ندارد پُرِ پُر هست و دریافت هم نمی تواند بکند، غفور تخلیه می کند نفس را که حالا به موقع برایتان توضیح خواهم داد، یا غفور، خدایا اول هر چه آشغال هست بریز بیرون، خالیم کن، آشتی کن با من، رو تو کن به من، توجه کن به من، قهر نباش، این معنای استغفار هست، استغفرالله، یا، یا غفوری که در برنامه ها به شما دادم، حالا شروع کن ذکر یا قوی ۱۱۶ مرتبه، خدایا قدرت به من بده، من ضعیف هستم، جسمم ضعیف است، روحم ضعیف هست،فکرم ضعیف است، ذهنم ضعیف هست، مشکل مالی دارم، کارم ضعیف هست، همه قدرتها را از خدا بگیر، تو قوی مطلق هستی، حالا گفتن این ذکرها بد هست؟ سخت است؟ این که از خدا کمک بخواهی؟ بعد ذکر یا میسّر۳۱۰ مرتبه خدایا آسان کن کارها را برایم، ای آسان کننده، همه ی کارهایم، همه ی گره هایم، همه چیزم را برایم آسان کن، یا میسّر، قشنگ نیست این؟ آدم صبح به صبح از خدا این را بخواهد؟ با این قدرت بلند شود و از خانه بیرون بزند، با این قدرت بنشیند سر درس خواندن، بعد ذکر یا منعم خدایا به من نعمت بده، حالا این دعاهای طولانی را می گوید که من بلد نیستم، حفظ نبودم حالا فردا نری قلم و کاغذ بیاوری بگویی اینجاش چی بود اون یک کلمه اش چه بود؟ یا منعم، خدایا به من نعمت بده، مادی، معنوی، ذهنی، فکری، همه چیز به من نعمت بده، از آن نعمتهایی که به آنهایی که سر نماز می گوییم «اهدنا صراط المُستَقیم، صراط الذین انعمتَ علیهم، از این گروه هایی که گفتی اینها الگوهای ما هستند، انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین به اینها هر چیزی که دادی به ما هم بده خدایا، اینها خیلی کار می کند، اینها اسم اعظم هستند همه اینها کار می کنند، ذکر یا غنی، یعنی خدایا من فقیر هستم، نیاز دارم، ذهنی، فکری، روحی، عاطفی، خلأ جنسی دارم، خلأ عاطفی دارم، خدایا بی نیازم کن، یا غنی، اینها هر مشکلی که شما داشته باشید اینها مشکل شما را حل می کنند، گرفتاری خیلی سخت دارید بگویید یا فارج، ۲۸۴تا ذکر یا فارج را بگویید، خدایا فرج برسان برای من، همه جور فرجی را هم بخواهید، و در رأس آن فرج آقا امام زمان (ع) را نیز بخواهید، چرا که فرج او را که بخواهید مشکلات شما هم حل میشود، اگر یک کسی رفت در فرج آقا امام زمان (ع) یعنی در کار رفت، در کار رفت یعنی ذهنش درگیر موضوع امام زمانش شد، غصه ی امام زمان (ع)، غصه ی مردم، غصه ی مستضعفین، غصه ی مردم جهان آمد در دلش خدا برای این کار می کند، امام زمان (ع) غصه خور این آدم هست، اگر یک کسی لیاقت پیدا کرد که دلش را جایگاه غصه ی بندگان خدا کرد، برای بندگان خدا غصه خورد، حالا این غم خوارش می شود امام زمان (ع)، نه اینکه فقط هر چه که دعا می کند برای خودش دعا کند، این آدم، آدم خودخواهی هست، فقط فکر خودش هست، وقتی می گویی یا میسّر برای همه نیت کن، بگو خدایا اول آسانی را بیاور در کار امام زمانم، فرج او را آسان کن، وقتی می گویی یا فارج، اول برای امام زمان (ع) نیّت کن، اینها مهم است، امام زمان(ع)، مؤمنین، شیعیان، مستضعفین عالم، مردم هر کس روی کره ی زمین هر گرفتاری که دارد، آدم نیّت بکند، وسیع نیّت کند، برای همه دعا کند، این خیلی خوب هست، خیر و برکت بیشتر می آید به سمت خودش، البته در مفاتیح پُر هست، اینقدر از این اسمها هست، از این دعاها هست، اینقدر زیاد هست که حالا اینها طولانی هست، چند خطی هست، من اینها را کلمه ای گفتیم برای شما، یک روایت از امام صادق (ع) هست،‌ می فرمایند: سه چیز هست که با آنها هیچ چیز دیگری نمی تواند به انسان صدمه بزند، یکی « اَدُعا عِندَ الکُرُبات» اینکه انسان هنگام غمزدگیهایش مدام دعا کند، خداوند غم او را بر طرف می کند، نه اینکه یادش برود بگذارد اینقدر کار خراب بشود، بعد سه ماه دیگر یادش بیافتد که برود نماز بخواند، برود زیارت، برود التماس دعا بگوید، برود صدقه بدهد، فرمود وقتی که مشکل دارید دعا یادتان برود یعنی مشکل ادامه دارد، تا مشکل آمد من باید چه کار کنم؟ به چه چیزی برسم؟ بچه را دیدید چقدر قشنگ جیغ می زند اول چه کسی را می خواهد؟ مادرش را، توحید را آدم باید از بچه یاد بگیرد، هیچ کس را صدا نمی زند، با هیچ کس کاری ندارد، فقط با ولی نعمتش کار دارد، گریه اش هم قشنگ است، این گریه هست، از روی عجز و ناتوانی است، می گوید من اوج عجزم هیچ کاری از من بر نمی آید، مادر تو همه کاره هستی.

تا نگرید طفل کی نوشد لبن؟ گریه می کند که شیر می خورد، گریه می کند که مادر به او می رسد، « اَدعا عِند الکُربات» این اولیش هست، دومیش هست« الاِستِغفار عِندَ ذَنب» گناه کردی؟ توبه کن، نه اینکه بگویی من ده سال گناه کردم، بیست سال گناه کردم، خُب استغفار کن، می گویید نه خدا مرا نمی بخشد، می گوید مدام ذهنم به سمت آن گناه بر می گردد، خُب این شیطان هست که ذهن تو را به سمت گناه بر می گرداند، خدا اینگونه نیست، خدا می گوید که بیا توبه کن، تمام می شود دیگر، آشتی می کنیم، خدا که راه آشتی را به روی ما نمی بندد، حالا سی سال، چهل سال هست که گناه کردی، حالا راهش چه هست؟ استغفار هست، استغفار هم با آن توضیحاتی که در سی دی استغفار گفتم، راه جبران دارد، حق الله هست جبرانش می کنی، حق الناس هست جبرانش می کنی خدا هم ارحم الراحمین هست، تو عزم آشتی داشته باش خدا در را به روی تو نمی بندد، پُل را پشت سر تو خراب نمی کند که بگوید نه من تو را نمی پذیرم، اصلاً خدا همچین حرفی با هیچ کس نمی زند، حرّ را نگاه کنید دقیقه ی آخر می آید، البته در روز عاشورا دقیقه ی اول آمد، اما آنهایی که بعد از ظهر عاشورا آمدند چی؟ تا غروب جنگیدند با امام حسین(ع)، بعد از ظهر عاشورا تازه توبه کردند و برگشتند اما امام می پذیرد اینها را و می گوید که در بسته نیست، یزید تازه به امام سجاد (ع) می گوید که راهی هست برای بازگشت؟ می گوید بله تو هم می توانی، یزید خودش نخواست والا وقتی که به امام سجاد(ع) گفت ایشان فرمودند که می توانی، سومی چه هست؟ می فرماید: « وَ شُکرُ عِندَ نِعمَه» شکر بر نعمت باعث می شود که نعمت بر انسان صدمه نزند، ولی خدا نکند که انسان نعمت داشته باشد و آدم یادش برود که این نعمت را چه کسی به او داده است، یادش برود که خدا این نعمت را به او داده است، اگر سلامتی است و او شکر نکند میشود کُفت، اگر جوانی است می شود بدبختی و نکبت، پول هست می شود درد و وزر و وبال، اگر آبرو هست می شود بی آبرویی و بدبختی، اتومبیل هست و قدر نعمت را نداند با همین اتومبیل می رود تصادف می کند الان چند هزار نفر در سال هستند که با اتومبیلشان می روند و تصادف می کنند، اگر ماشین نداشتند که بندگان خدا تصادف نمی کردند که، نعمت دارند نمی توانند از این نعمت درست استفاده کنند با همین اتومبیل می روند ته درّه، درس، ما آدمهایی داریم که با دیپلم خوشبخت هستند، لیسانس می گیرند بدبخت می شوند، با لیسانس خوشبخت هستند ارشد و دکترا می گیرند بیچاره می شوند، در زندگی طور دیگری می شود روحیه هاشان، نعمت هست و خدا می دهد ولی آدمِ بی لیاقتی هست، ظرفیت یک ارشد و دکترا را ندارد، شروع می کند به شاخ و شانه کشیدن با این مدرک فسقلی خودش برای بنده های خدا، (من) منهاش شروع می شود، برای بچه اش من، من می کند، برای خانمش من، من می کند، مدام قیافه می گیرد مدرکش را به رخ همسرش می کشد، شغل و در آمدش را به رخ می کشد این می شود نکبت، خوشگلی اش را به رُخ می کشد این زیبایی دیگر می شود نکبت، شکر یعنی اینکه اگر خدا به شما چیزی داد درست از آن استفاده کنید، نه اینکه این نعمتی که خدا به شما داد، فرمود با نعمت خدا به جنگ با خدا نروید، اگر خدا به شما زیبایی داده است، اندام زیبا داده است، شما نباید این را به نمایش بگذارید در معرض دید نامحرم، که مسبب گناه شوید، جنگ می کنید با خدا؟ چهره خوب خدا به شما داده است نروید با آن به جنگ خدا، اگر خدا به شما پول و ثروت داده است نروید با آن پُز بدهید، به مردم فخر فروشی نکنید، اگر خانه ی خوب به شما داده است نعمت است، شکر کن، ولی دل کسی را نشکن، حتی نعمت معنوی، نعمت معنوی گاهی ممکن است که انسان را به جهنم ببرد، توفیق نماز شب به شما داده است، از آن استفاده کنید دیگر پُر رو نشوید و برای خدا قلدری نکنید، نه اینکه بگویی حالا الان فرشته ها باید بیایند کفشهای من را جفت کنند، یا اینکه بگوید چرا من اینهمه نماز شب خواندم پس چرا دعای من مستجاب نشد؟ قُلدری نکنید، این نعمت نماز شب خواندن هم خدا به شما داده است، دیگر پُر رویی نکنید، خود این نماز بالاترین نعمت بوده است که به شما داده است، نماز شب خواندید خیلی خُب حالا الان رفتید در خیابان یک آدم بدکاره را دیدید نگویید که من از این بهتر هستم، نگو من نماز شب می خوانم او نماز نمی خواند، این خوب نیست، این عُجب هست که شما بوسیله این درس، این مذهب، این نماز شب، این پیاده کربلا رفتن، این نعمتهای معنوی خودت را بهتر و آبرو دارتر از بقیه می دانی این خیلی بد هست، خوب نیست اینگونه انسان باشد که خودش را با آبروتر از دیگران بداند، اینکه بگوید من خیلی خوب هستم و دیگران خیلی بد هستند، اینکه فکر کنید که الان از یک آدم بی نماز مشروب خوار آبروی شما بیشتر هست، نمی دانیم واقعاً ما، یا اینکه فکر کنید از یک خانمی که آنچنانی هست ما بهتر هستیم، نه اینگونه نیست ما چه می دانیم که چه کسی بهتر هست، نعمت باید برای انسان ادب بیاورد، شکر بیاورد، تواضع و سپاسگذاری بیاورد از خدا، نه اینکه ما با این نعمت بیافتیم به جان بندگان خدا، مدام بندگان خدا را اذیت کنیم، هر نعمتی، از نعمت سوء استفاده نکنیم، نعمت این هست که وقتی انسان آنرا داشت مدام نگوید مثلاً اینکه بعضی مردها می گویند ما مرد هستیم، حالا مرد هستی مبارکت باشد حالا که چی؟ می گوید بدون اذن من خانه ی پدرت نمی روی، بدون اجازه ی من این کار را نمی کنی، بدون اجازه ی من فلان کار را نمی کنی، بدون اجازه من نفس نکش، بدون اجازه ی من راه نرو، این که نمی شود، حالا یک موقع هست یک مسئله ی حقوقی هست یک موقعی یک اختلافی پیش می آید می گوییم بله از نظر قانونی و حقوقی مرد می تواند به خانمش بگوید که جایی نرو، بدون اذن من جایی نرو، نه اینکه از صبح بگویی که کجا بودی همه را باید گزارش کنید، پیش چه کسی رفتید؟ چه گفتید؟ چه کسی زنگ زد؟ به تو چی گفت؟ این خوب نیست، این زشت است، یا زن هست، نباید به مردت کار داشته باشی، اینکه بگویی چرا خانه مادرت رفتی؟ چرا خواهرت را بوسیدی؟ یعنی چه؟ آدم نباید از موقعیتش سوء استفاده کند، نباید پایش را از گلیمش درازتر کند، ما نباید تیغ داشته باشیم، هاری داشته باشیم برای دیگران، فرمانده هستی، رئیس هستی، خیلی رئیس بازی نکن، خدا رحمت کند یکی از این تکنسین های هواپیما، می گفت رفته بودم دفتر فرمانده ی نیروی هوایی، خودش هم جانباز هست، خدا حفظش کند، خدا رحمت کند را برای شهید بابایی می گویم که سید عباس بابایی سر لشکر بابایی می گفت فرمانده ی نیروی هوایی به من گفت که من بروم بیرون آقای بابایی قرار هست که بیاید اینجا اگر آمد بگویید که بنشیند من بر می گردم، گفتم باشه گفت دیدم یک نفر آمد در دفتر من دیدم که این چه ظاهر ساده ای دارد یک لباس معمولی که همه ی بسیجی ها دارند پوشیده بود یک لباس درجه داری نپوشیده بود، یک لباس بسیجی پوشیده بودند فکر کردم که مستخدم آنجاست گفتم که شما برای جارو کردن آمده اید؟ گفت بله، می گوید گفتم پس زحمت بکشید تا جناب تیمسار می آید اینجا را جارو کنید گفت چشم، شروع کرد به جارو کردن، اینگونه می شود که می شوند جزء اولیاء خدا، اینگونه است که یک خلبان می شود جزء اولیاء خدا، یک خلبان از دوستان من می گفت که ما یک رفیقی داشتیم آمده بود نامه نوشته بود به فرمانده ی... ایشان فرمانده ی شکاری اصفهان بود می گفت نامه نوشته بود برای ایشان که من خلبان هستم آمده ام در پایگاه، برای من خانه سازمانی نیست، ایشان هم تماس گرفته بود گفته بود که چرایک خانه سازمانی هست بیایید فلان ساعت می دهیم به شما، خلبان می گفت که من رفتم دیدم که خانه خودش هست، خانه فرمانده ی پایگاه، خانه خودش را جارو کرد داد به دست من و خودش رفت بیرون، رفت مستأجری، وقتی خدا نعمت را می دهد انسان نباید از نعمت سوء استفاده کند، ائمه جیک و پوک زندگی همه را می دانستند از همه چیز اطلاع داشتند اصلاً هم به روی کسی نمی آوردند، که تو خراب هستی، بد هستی، دروغ می گویی، فرمود اگر کسی با شما صحبت می کند و دروغ می گوید نگویید که مچ شما را گرفتم دارید دروغ می گویید، خودم خبر دارم، این کار زشت هست، اگر هم خبر داری وقتی یک چیزی می گوید قبول کن، عذرش را بپذیر، حتی اگر عذر دروغ هم می گوید عذرش را قبول کن، اینکه بگویی چرا دیر آمدی؟ حالا می دانی که این رفته است و مشنگ بازی کرده است، شیطنت کرده، یا خوابش برده است، عذرش را بپذیر، اصلاً یک چیز دیگر می گوید، مثلاً می گوید در ترافیک معطل شدم، خیلی خوب عذرش را بپذیر، آدم باید مثل خدا باشد ستار العیوب باشد نه اینکه بگوید غلط کردی من خودم رفتم طرح ترافیک نگاه کردم اصلاً آنجا ترافیک نداشته که تو آمدی، مُچ کسی را نگیریم، مدام سوء استفاده نکنیم، در کار مردم ریز نشویم، تیز نشویم که هر کس که می خواهد بیاید از ما بترسد، هر کس می خواهد بیاید پیش ما بگوید این شوهر من هست، وای وای وای، الان من می توانم به این جواب بدهم، این پدرم هست، وای وای وای، این خانمم هست الان بخواهم بروم خانه عزرائیل هست الان جانم را می گیرد، این را ما باید یاد بگیریم، نرم بودن مثل خدا، نرم بودن، موقعیت پیدا کردید از نعمت سوء استفاده نکنید، هر نعمتی که خدا به شما داد ضایع نکنید، با آن کسی را خوار نکنید، کسی را اذیت نکنید، تیز نشوید برای کسی، پدر و مادرتان هستند شما را دوست دارند حرفتان را گوش می کنند سوء استفاده نکنید از محبت پدر و مادر خوب نیست، می گوید من که هر چه بگویم پدرم برایم می خرد، یک گریه کنم، یک داد بزنم، یک قهر کنم، یا در را به هم بزنم پدرم بنده ی خدا کوتاه می آید، مادرم کوتاه می آید، خیلی خطرناک هست این کار، اینکه آدم سوء استفاده کند از عواطف دیگران، مرد نباید از عواطف ضعف خانمش سوء استفاده کند، حالا یک زن است هیچ کس را هم ندارد بنده خدا شما نباید سوء استفاده کنید، می فرماید بترسید از ظلم به کسی که جز خدا هیچ کس را ندارد، پدرش مُرده است، مادرش مُرده است، هیچ کس را هم ندارد، خرجی هم ندارد، کاری هم نمی تواند انجام بدهد، حالا مدام منت نگذارید و بگویید که بدبخت تو در خانه من هستی، حالا اگر من تو را بیندازم بیرون، کجا می خواهی بروی، نباید منت سر او بگذاری و او را اذیت کنی، آدم سر هیچ کس نباید منت بگذارد چرا؟ چون ما هیچ چیز از خودمان نداریم، قُلدری برای کسی نکنیم، مرد نباید از عواطف خانمش سوء استفاده کند، زن نباید از عواطف شوهرش سوء استفاده کند، اینها خیلی مهم هست که خودمان حواسمان به خودمان باشد، رعایت کنیم اگر طرف مظلوم هست یا حرف نمی زند ما سوء استفاده خدایی نکرده نکنیم، برای همین فرمود « وَشُکر عندَ نِعمَه» اگر کسی اهل شکر باشد نعمتها وبال گردنش نمی شوند، ولی اگر اهل شکر نباشد همین نعمت انسان را می برد به جهنم، همین جوانی، همین خوشگلی، همین خوش صدایی، همین استعداد، همین دیپلم گرفتن، همین فلان دانشگاه درس خواندن، همین پدرم این هست و مادرم آن هست، خانه ما اینجاست، هر نعمتی که هست، مثلاً صدایم خوب هست، هر نعمتی که هست می شود بلای جان انسان، و انسان را می برد ته جهنم، پس با نعمتهای خدا، هر چه که خدا به ما نعمت داده است ما باید متواضع تر، آرام تر، نرم تر، بی درد سرتر، بی حاشیه تر، غیر مزاحم تر برای دیگران باشیم، که خدا آن نعمت را افزایش می دهد. والحمد الله رب العالمین