جلسه 009 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
3
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - انسان‌شناسی (قم)

بحث ما در جلسۀ گذشته دربارۀ آیات سماوی بود که بین خلقت آسمانها و انسان یک رابطۀ بسیار قوی و مستحکمی‌وجود دارد و انسان با مطالعۀ آثار سماوی معارف مهمی‌را از قبیل توحید و معاد، اصلاً همۀ معارف را، مبدأ و معاد، موارد جزئی تر را که گفتیم انسان دست پیدا می‌کند. تا اینجا هرچه بحث کردیم مربوط به زمین و آسمان بود:

هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً سخر لکم ما فی السماوات والارض.

این درمورد نظام مشهود، ملموس و محسوس ماست. آنچه که با حواس پنج گانه درک می‌کنم برای ما خلق شدند و با توجه به ساختار وجودی ما آفریده شده اند که نگاه به آنها ما را به بسیاری از معارف و حقایق می‌رسانند. از این جلسه به بعد می‌خواهیم دربارۀ آیات ماورای طبیعی باهم صحبت کنیم.

یکی از آنها خداوند تبارک و تعالی است که بین ساختار وجودی انسان و مهندسی وجود انسان و حق تعالی یک شباهت و سنخیتی وجود دارد. این سنخیت به حدّی زیاد است که شناخت نفس، همان شناخت حق تعالی است( من عرف نفسه فقد عرف ربّه)

چون این مسئله محور بحث ماست الآن درموردش خیلی بحث نمی‌کنیم. ما باید چگونگی سنخیت خودمان با حق تعالی را مشهود کنیم. در این شهود است که ما می‌توانیم شهادت دهیم که لااله الّاالله و کسی که موفق معرفت نفس نشود، شهادت به لااله الّاالله فتوا تعبدی است. یقینی نیست. اصلاً شهود نیست، فتوا گزارش است. شخصی به نام پیامبر و کسانی که ما دوستشان داریم گفته اند لااله الّاالله، ما هم می‌گوئیم لااله الّاالله. ولی انسان زمانی می‌تواند شهادت به صدق دهد که اشهد أن لااله الّاالله که خودش را بشناسد. تا خودش را نشناسد، معشوق و الهش را نمی‌شناسد. باید نفسش شناخته شود تا اله او هم شناخته شود. وقتی نفس را شناختی آن وقت می‌گوئی اشهد أن لااله الّاالله. پس ببینید توحید هم مبنی بر شناخت نفس است. تا نفس شناخته نشود میان اله برای نفس و شهادت نفس به اله ممکن نیست. پس موضوع در لااله الّا الله (الله) نیست، موضوع در لااله الّاالله انسان است. می‌گوید برای انسان الهی نیست جز الله، پس این یک بحث معرفت نفسی است. لااله الّاالله یک بحث بزرگ معرفت نفس است. در این باره چون موضوع اصلی مباحث ماست و ما از دور دوم مباحث که إن شاءالله از مهرماه آغاز خواهیم کرد، این سیر وجودی را شروع خواهیم کرد.

خب از خداوند که بگذریم سراغ ملائکه می‌رویم. پس انسان و فرشتگان هم یک سنخیت وجودی بسیار بسیار نزدیک ودر عین حال پیچیده وجود دارد، در این که در انسان چیزی وجود دارد که با ساختار وجودی ملائکه سنخیت دارد و به قدری برای ملائکه مهم است و سنخیت دارد که آنها به آن چیزی کهخ نزد انسان سجده می‌کنند، این نکته بود.

بحث ارتباط وجودی انسان با ملائکه الله و فرشتگان، بحث خیلی مفصلی است که من در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه در حدود 10 تا 15 جلسه آن را بحث کردم. گفتم سی تا چهل نوع فرشته است که هرکدام شأنی از شئون که مخصوص انسان است را به عهده دارند. کارهای خدماتی و کارهای مربوط به انسان است را انجام می‌دهند. این سی یا چهل نوع ملائکه را در آنجا توضیح دادیم، بحث کردیم و کارهایشان را گفتیم که خیلی مهم است.

خداوند تبارک و تعالی اقسام فرشتگان، دهها نوع فرشته را با کارکردهای مختلف برای انسان آفریده است که همه در خدمت او هستند و برایش کارری را انجام میدهند که بحث بسیار شیرین و دلکشی دارد. الآن نمی‌توانیم وارد آن بحث شویم، چون موضوع بحث انسان شناسی است. اما همین که بدانید میلیاردها میلیارد فرشته خلق شدند و تعدادشان خیلی بیش تر از ماست و همه آنها مشغول به کارهای انسان هستند و مشغول ارائه خدمات گوناگون به انسان هستند، این خودش در بزرگی از انسان شناسی را به سوی انسان باز می‌کند: من کیستم که برای زندگی کردنم، برای ادارۀ امور زندگی من و برای این که من به هدف خلقتم نائل شوم، میلیاردها موجود شریف، فرشتگان عالم، فرشتگان که معصوم هستند، در کار هستند تا من به هدف خلقتم برسم. اینکه:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت بخوری

مخصوص آیات زمینی است، اما بسیار پیچیده تر و شلوغ تر، با کثرت بسیار شگفت انگیز در ماورای طبیعت و درکار هستند که ما به غفلت نان نخوریم و به یک هدف خاصی که خداوند تبارک و تعالی ما را برای آن خلق کرده برسیم.

حالا من چندتا آیات را عرض می‌کنم هدیه به محضر تمام ملائکه الله.

در قرآن از فرشتگان که لفظی فارسی است، به ملائکه الله تعبیر شده و با انسان رابطه وجودی دارند. عرض کردم این خیلی عظیم است، ملائکه الله برای خدمت انسان و برای رساندن او به هدفش در کار هستند. در حکمت ملائکة الله را همان قوای عالم می‌دانند، هرچه شما از قوای عالم می‌بینید کار ملائکة الله است و درواقع فرشتگان هستند، لذا می‌بینیم در صحیفه سجادیه و ادعیّه دیگر یک کار طبیعی که دانشمندان به طبیعت نسبت می‌دهند و می‌گویند طبیعت باشعور است و دارد این کار را انجام می‌دهد. تمام این شعورهای حاکم برطبیعت و تمام کارهایی که در آن انجامی‌می‌شود به ملائکة الله نسبت داده می‌شود. یعنی رویش گیاهان، چینش گیاهان، آب، باد، خاک، حرکتهای مختلف مثل حرکتهای زمین، حرکت‌های خورشید و ماه و منظومه شمسی، کیهان، کهکشان و آسمان ادره تمام اینها با ملائکة الله است و هیچ کدام از کارها که به علوم نسبت می‌دهیم از قبیل اینکه این تغییر سلول، این حرکت اتم و ملکول و تبدیل آن، این گیاه این طور می‌شود، این حیوان چنین می‌شود، ابر می‌آید، باران می‌آید، باد می‌آید و... که قوایی و توانی و نیرویی اگر در آنها نباشد کاری اتفاق نمی‌افتد. اصلاً اگر فرشته‌ها نباشند، امکان زندگی و حیات انسان وجود ندارد. آنچه که ما از عالم ماورای طبیعت فیض کسب می‌کنیم و الآن در کرۀ زمین و طبیعت اتفاق می‌افتد، کار فرشته‌هاست. لذا می‌بینید که حضرت برای باران و برف ( یُشَیِّعُ السّجل) به کار می‌برند. کسانی که برف را همراهی می‌کنند تا سر جای خودش برود، هر قطره باران که می‌خواهد بیاید شمارش شده است( کل شئٍ عنده بمقدار- احصی کل شئٍ عددا) تمام باران‌ها، رقم قطره‌هایش و این که کجا روی زمین بیاید، روی سر چه کسی بیاید، روی ماشین چه کسی بیاید، به کدام سلول، به کدام گیاه، به کدام سنگ برسد، همه محاسبه شده است و فرشته‌ها آن را پایین می‌آورند. حرکت ابرها و گرفتن باران از آنها را، چینش برفها را، همۀ برف‌ها را که نگاه کنید شکل هندسی دارند. شکل هندسی ریاضی دقیق، نه اینکه به صورت یک گلوله برف که همین طوری از بالا به پائین بیفتد و به سر ما بریزد. این برفها که می‌آید خیلی زیباتر از گلها و با چیدن ریاضی خیلی خوب دانه به دانه توسط ملائکه الله طراحی می‌شود با یک نظم و تشریفات خاصی از ابر بر روی زمین و انسان چیره می‌شود. این گلباران که با چه نازی و با چه تشریفات دل انگیزی که برسرانسان می‌ریزد توسط ملائکه است. لذا حضرت سجاد رعد و برق را از فرشتگان الهی معرفی می‌کنند و به آنها سلام می‌کند و تخاطب دارد. رعد، برق کلاً هرآیه ای از آیات جمالی و جلالی را که در طبیعت می‌بینید، قوای عالم هستند، فرشته‌ها هستند که درعالم مشغول کار هستند- هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء- او کسی است که شما را در رحم‌ها تصویرگری می‌کند همانطوری که بخواهد. این تصویگری‌ها توسط ملائکه الله انجام می‌شود. حرکت یک دانه اسپرم مرد تا اینکه به رحم زن می‌رسد- جعلناه فی قرارٍ مکین- ما آن نطفه را در قرارگاه مکین( رحم زن) قرار می‌دهیم. جعلنا: ما قرار می‌دهیم. توضیح داریم که هروقت کلمه(ما) در قرآن آمد یکی از مصادییق کلمه یا فرشتگان هستند. چه کسی نطفه را در قرار مکین قرار می‌دهد؟ فرشته‌ها. ترکیب سلول با تخمک را که انجام می‌دهد؟ فرشته‌ها. تشکیل سلول تخم و تنکیر آن را و صورت گری روی سلول را چه کسی انجام می‌دهد؟ فرشته‌ها. همین طور میلیاردها میلیارد کار دیگر را که اگر بخواهیم با دیدی که امام سجاد(علیه السلام) و قرآن به ما دهند وارد آن شویم، حیرت اند حیرت است. یک عالم بسیار شیرین و جذاب، شلوغ، باشکوه و بسیار پیچیده و دل انگیز است. اما متأسفانه حد فهم ما همین طور است.

- یعلمون ظاهراً من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون-

حالا فرمولهایی که بشود دید درستی داشت ارائه خواهد شد. اینها را فرمول کردیم از سال بعد إن شاءالله این فرمول‌ها را می‌دهیم که شما از این نظام ادراک درستی داشته باشید که چگونه فرشته‌ها مشغول ادارۀ این عالم هستند. هیچ اتمی‌از جایش تکان نمی‌خورد، ترکیب نمی‌شود، هیچ چیزی، هیچ حرکتی، هیچ رشدی، هیچ سکونی، هیچ انرژی کار نمی‌کند مگر اینکه با حضور ملائکه الله صورت می‌گیرد.

کسانی که علاقه مند هستند این چینش زیبا را ببینند و دنیا را از آن منظر نگاه کنند به آن مباحثی که در شررح دعای سوم است مراجعه کنند و آن کارکردهای فرشتگان را ببینند. بیش از سی مورد فرشته در آنجا نام برده شده و کارکردهای آنان، کارکردهای آسمانی، برزخی، زمینی، آخرتی، قیامتی و... را مطالعه کنند. آنها اساساً خیلی کارکرد دارند. شما تا قیامت و بعد از قیامت بدون حضور فرشته‌ها انسان حیات و زندگی ندارد و همیشه بودند و هستند و خواهند بود. این موجودات(علیه السلام) خیلی به ما نزدیک هستند و ما بدون حضور فرشته‌ها جایی نیستیم و همیشه کارهای ما با حضور آنهاست. با توانی است که آنها به ما می‌دهند و کمکی است که به ما می‌کنند. از وقتی این نطفه در قرار مکین قرار می‌گیرد، تا وقتی می‌میرد و تا وقتی منتقل می‌شود و به برزخ می‌رود و تا قیامت و بعد از آن، با حضور فرشتگان است و این بحث خیلی مهم است. در بحث صحیفه سجادیه هم که این بحث را کردیم باز هم بحث‌ها مقدماتی بود. واقعاً باید یک دانشگاه، یک آکادمی‌علمی‌خوب تشکیل شود و روی این مسئله کار شود. این موضوع کار می‌خواهد و تحقیقات علمی‌شود. باید یک سری متخصصین را تربیت کنیم که فقط مربوط به این موجودات بسیار خوب، مفید و کارگشا و مهربان باشند، شناسایی کنند، تحقیق کنند، تولید علم کنند که مخصوص فرشته‌ها باشد. ما فقط یک کلی گویی‌هایی کرده ایم و خیلی وارد نمی‌شویم. با اینکه ائمه(علیه السلام) برای ما بیش از سی یا چهل نوع فرشته برای ما ذکر کرده اند و کارکردهای آنان را گفته اند که بعداً در اسماءااله متوجه می‌شوید که خیلی بیش تر از اینها هستند. آنها که دراسماءالله هستند و در کارگاه اسماءالله هستند توضیح خواهیم داد که صدها و هزارها ملائکه دارند کار می‌کنند و قابل تحقیق و کار علمی‌خوب هستند. ما خیلی ساده از مسئله به این مهمی‌که قرآن این همه دربارۀ آنها صحبت کرده است و کارها و آثار آنها ساده و مبتذل رد می‌شویم درحالی که آنها همین الآن با ما هستند و جالب اینکه اگر تأثیی در زندگی ما دارند و حتی همه چیز ما را تهیه می‌کنند، حتی اکسیژن ما مال آنهاست، حرکت زمین و جاذبۀ آن، باران ما، آب خوردن ما، غذایی که می‌خوریم تا هضم شود و این همه به ما نزدیک هستند. ما می‌توانیم یک ارتباط خوبی هم با آنها داشته باشیم. برای کارهای دیگرمان هم می‌توانیم از آنها کمک بگیریم و به عنوان دوستان خیلی خوبمان از آنها استفاده کنیم اما متأسفانه از این دوستان خوب و نزدیک غفلت داریم.

آیه اول: سورۀ بقره، شماره 24

وقلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الّا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین؛ ما به ملائکه گفتیم که سجده کنید به آدم، این آدم کیست؟ این سجده چه ضروریتی داشته و این سجده چیست؟ یعنی این ملائکه الله که قوای عالم هستند در مقابل انسان تعظیم می‌کنند و سجده می‌کنند و کوتاه می‌آیند چه چیزی را می‌رساند؟ یعنی فرشته‌ها با انسان یک رابطه ای دارند، ملایمت دارند، چه کسی سجده نمی‌کند؟ شیطان که جزء فرشته‌ها نبود « کان من االجن» جنس او از جنس فرشته‌ها نبود. ملائکه « کلهم اجمعون» به تعبیر قرآن سجده می‌کنند. پس بین انسان و فرشته‌ها یک رابطۀ خیلی ملایم و شیرین وجود دارد، سنخیت و تلائم وجود دارد. اگر انسان در مقابل فرشته قرار بگیرد، با او ناسازگای ندارد. برخلاف شیطان که با انسان ناسازگای دارد که بعداً بحث آن را خواهیم کرد. فرشته سجده می‌کند، کنار می‌آید و کار هم می‌کند.

سورۀ مبارکۀ اعراف،آیه 11:

ولقد خلقناکم ثم صوّرناکم ثمّ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الّا ابلیس لم یکن من الساجدین.

در آیۀ قبل سجدا را ویژه حضرت آدم معرفی کرد، در این آیه درمورد همۀ انسان‌ها این آیه ذکر می‌شود: و لقد خلقناکم ثمّ صوّرناکم ثمّ قلنا للملائکة اسجدوا.

سورۀ مبارکۀ حجر، آیه 29:

فاذا سوّیته و نفختُ فیه من روحی فقعوا له ساجدین:

موقعی که آفرینش انسان را پایان بردم و تصفیه او کامل شد و از روح خودم در او دمیدم در برابر او سجده کنید.

در تفسیر صافی در ذیل آیه ای که از سورۀ اعراف عرض کردم نبی اکرم(ص) که امام سجاد(علیه السلام) از ایشان نقل می‌کنند که این سجده به خاطر نسل آدم است و فقط برآأم سجده نکردند، بلکه برای نسل او نیز هست.

اینکه ملائکه الله برای ما سجده می‌کنند و اینگونه که در زندگی ما این قدر نقش دارند که بعداً هم بعضی آیات را برایتان خواهم خواند و به دعای سوم سجادیه هم اهاله دادم درهای زیادی از انسان شناسی را به روی ما باز می‌کنند. یعنی اگر انسان شناختش از خودش دقیق تر باشد، حتماً فرشته‌ها را می‌شناسد. یعنی می‌فهمد که این موجود، لازمۀ وجودی اش این است که باید با فرشته‌ها باشد و باید فرشته‌ها در خدمت این موجود باشند و برای او کار کنند. اگر شناخت دقیق باشد، دیدن فرشته‌ها و فهم فرشته‌ها در کنار انسان کار بسیار بدیهی است. اگر هم شک کند، انسان را نشناخته است. اگر تردید کنیم و لزوم آنها را ادراک نکنیم، یعنی لزوم آنها را نشناخته ایم. آن انسانی را که خداوند خلق کرده است و ساختاری که خداوند قرار داده است، لازمه اش وجود میلیاردها فرشته در اطراف او، کنار او و همراه او از زمان تشکیل نطفه و تا زمان مرگ باید در کنارش باشد. پس این چه جوری است که شأن وجودی او( دارم بحث معرفت نفس را جزئی تر می‌کنم تا بعداً دقیق تر شویم) یکی از شئون وجود او فرشته‌ها هستند، یعنی بدون وجود فرشته کامل نیست و باید در کنار او همیشه باشند، شما باید در کنار او همیشه فرشته‌ها را ببینید. این طور نیست که می‌تواند فرشته نباشد و حتماً هست. اگر نمی‌فهمیم و درک نمی‌کنیم و باید دنبال تحقیق و مطالعه برویم یا اینکه اصلاً ادراک نمی‌کنیم که چرا خداوند آنا را قرار داده است و به عنوان یک سلسلۀ موضوعی تعبّداً قبول داریم که خداوند ما را آفریده است، فرشته‌ها را هم آفریده است که خادم ما باشند. این «شناخت» نیست؛ شناخت یعنی ایینکه انسان را با تمام شئونات وجودی او بشناسی. بدانیم که این انسان، روی زمین آمدنش، خلقتش و رسیدنبه هدف خلقت او همۀ این‌ها را می‌خواهد و چه موجود پیچیده ای است و چقدر باعظمت است.

آیۀ بعدی که درِ خیلی بزرگی از انسان شناسی را روی ما باز می‌کند؛ سورۀ مبارکۀ بقره، آیه 161:

ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفار اولئک علیهم لعنة الله والملائکة والناس اجمعین؛

آنهایی که کافر شدند و با وجود کفر مردند. اولئک علیهم لعنة الله والملائکة والناس اجمعین.

این آیه خیلی حرف دارد. اگر یک کسی کافر بمیرد، لعنت خدا، همۀ ملائکه و همل مردم براوست. لعنت یعنی چه؟ لعن: دور باد. لعنت خدا و ملائکه و مردم: او دور است از خدا و فرشته‌ها و همۀ مردم. همۀ مردم او را لعنت می‌کنند. یعنی چه؟ آیا شده است فکر کنید که هفت میلیلرد جمعیت که روی کرۀ زمین است یک نفر کافر را لعنت می‌کنند؟ این طوری که نیست. پس کافر چه ساختاری پیدا می‌کند که اساساً سنخیت خودش را با خدا، ملائکه و مردم از دست می‌دهد؟ مثل یک غدۀ سرطانی است که با وجودی که جزء اعضای بدن است اما ملعون است و باید دور شود و نمی‌شود در بدن بماند. مثل یک سلول مرده است. مثل یک غذایی است که زمانی خیلی خوب بوده وکار می‌کرده اما الآن به مثانه رسیده است، باید دفع شود و برود و ماندن آن مضر است، آصلاً این سیستم آن را قبول نمی‌کند و باید دفع کند تا برود. کفر چه می‌کند که وجود انسان اینگونه می‌شود؟ آن فرشته‌ها که باید به خدمت انسان باشند و به انسان سجده می‌کنند و به خاطر لجاجت‌ها و حماقت‌ها انسان و اینکه مخصوصاً خودش را کور و کر می‌کند این کفر با جان انسان کاری می‌کند که فرشته‌ها او را لعن می‌کنند و مائمت دیگر از بین می‌رود. مردم هم لعنت می‌کنند، یعنی چه؟ یعنی در انسان شناسی که انسان‌ها را ارزیابی می‌کنید، خداوند می‌فرماید اگر کسی کافر شد و با داشتن کفر از دنیا رفت، او اساساً جزء مردم نیست. برای همین است که می‌فرماید: وقودها الناس والحجارة؛ او دیگر ذاتاً انسان نیست. مثل سنگ جزء سوخت جهنم است. این حرف خیلی تکان دهنده است( وقودها الناس والحجارة) یعنی در کنار جماد قرار گرفته است. یعنی شعله جهنم را که خداوند بخواهد زیاد کند، چه سوختی می‌ریزد؟ این آدمها را می‌ریزد. خیلی تند است. اگر کفر سراغ انسان بیاید و انسان باکفر بمیرد، انسان سوخت جهنم می‌شود. نه این آنجا سوخت جهنم باشد، روی زمین هم که بود سوخت جهنم بود. کافر این طور است، چون همین الآن تولید جهنم می‌کند، دردسرسازی می‌کند، چه برای ناس، چه برای جامعه. با حیثیت ناس، آرامش ناس و خوشبختی ناس و جامعه سنخیت ندارد. نا الآن بحث مهم جامعه شناختی را داریم مطرح می‌کنیم، فرصت نمی‌کنیم که بگوئیم چرا کافر با ناس این وضعیت را دارد. یعنی هروقت در روی زمین کافر باشد و کفر غلبه کند، زمین شایستگی خودش را برای زندگی از دست می‌دهد و دیگر زندگی روی زمین نمی‌ارزد. لذا شما می‌بینید وقتی کفر غلبه می‌کند خداوند به نوح می‌فرماید: این هفتاد، هشتاد نفر مؤمن را سوار کشتی کن. ما می‌خواهیم زمین را زیر و رو کنیم. خداوند یک دور زمین را که لوث کفر گرفته بود، همه را شست. زیرا زمین صلاحیت خود را از دست داده بود و زندگی دیگر به درد نمی‌خورد. لذا فرمود این مؤمنها را سوار کشتی کن، حیوانات هم که گناهی ندارند، بقیه باید از بین بروند وز ندگی از نو، دوباره باید شروع شود. حالا شما که بحث جامعه شناسی را بخواهید داشته باشید و کار تبلیغی انجام دهید، چه تبلیغ بین المللی، چه تبلیغ داخلی( این آیه خیلی مباحث اجتماعی- سیاسی دارد) باید دقت کنید که اگر بخواهید تبلیغ کنید، حجم چه چیزی را پائین بیاورید؟ یک مبلغ که روی مسائل سیاسی- اجتماعی کار می‌کند وخارج از کشور یا داخل می‌رود و در یک مدرسه، دبیرستان یا دانشگاه کار می‌کند باید حجم چه چیزی را کم کند تا ناس در آسایش باشند؟ این آیه می‌گوید هرچه حجم کفر بالاتر رود، دردسر مردم بیش تر می‌شود و آسایش کمتر می‌شود. درواقع می‌گوید اگر مردم دردسر هستند و دارای مشکلات هستند و تحمل می‌کنند به علت بی ایمانی، ضعف ایمان و غلبه کفر است. شما هرچه ایمان را افزایش دهید مردم، ناس هستند. لذا فرمود:

و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکاتٍ من السماء.

هرچه دین مردم، ایمان مردم بیش تر شود، برکت اقتصادی هم بیش تر می‌شود. ولی ما متأسفانه به این موضوع ایمان نداریم. شما الآن می‌بینید که کاندیداهای ریاست جمهوری خیلی‌هاشان برای اینکه رأی بیاورند اینطور می‌گویند که ما دینی نیستیم، یعنی دین زدائی می‌کنند تا بیش تر رأی بیاورند. ارزش‌ها را خیلی مطرح نمی‌کنند و می‌گویند مطمئن باشید اگر به ما رأی دهید ما شما را آزادتر می‌کنیم و از شر دین راحتتان می‌کنیم. قبلی که می‌گفت: اگر دین و آزادی باهم تلاقی داشتند، دین باید کنار رود. دین باید حرمت آزادی را نگه دارد. او آزادی را در مقابل دین قرار داد باوجود اینکه آزادی عین دین است. حالا بقیه هم به پیروی از او همین را می‌گویند و هروقت بخواهند رأی بیش تری را جمع کنند، غیرمذهبی تر و غیرمؤمن تر خودشان را نشان می‌دهند. ببینید کار ما به کجا رسیده است!

خدایی که این نظام را آفریده است می‌فرماید نه اگر شما می‌خواهید رئیس جمهور شوید، نماینده مجلس شوید، نمایندۀ شورای شهر شوید، شهردار شوید، استاندار شوید، اگر می‌خواهید برکت اقتصادی بیاید و رشد اقتصادی بالا برود، رشد اقتصادی فقط با کار اقتصادی ایجاد نمی‌شود بلکه با چه چیزی برکت می‌آید: لفتحنا علیهم برکاتٍ من السماء- باید ایمان را زیاد کنیم.

اگر کسی زیرک باشد و بخواهد در خانواده امکانات مالی خود را زیاد کند، کسی که در خانه وضع مالی سختی دارد و در خانه بخواهد وسعت مالی داشته باشد باید دین را در خانه ترویج کند ا رفاه بیش تر شود، برکت بیش تر بیاید. اگر می‌خواهی دنیا با تو راه بیاید، ایمان را بیش تر تقویت کن. این آیه یکی از شاه کلیدهای بسیار مهم است و حرفهای زیادی دارد. در تفاسیر هم اصلاً از این حرفها خبری نیست.

ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفّار اولئک علیهم لعنة الله والملائکة والناس اجمعین- حالا بحث ناس را رها می‌کنیم زیرا بحث ما راجع به شناخت ملائکه است. اگر بخواهیم راجع به جامعه شناسی این آیه را بررسی کنیم باید سراغ نقش رابطۀ کفر با انسان برویم. رابطۀ کفر و ناس و بحث لعنت که اصلاً لعنت چیست؟ چه اهمیتی دارد که لعنت خدا و ملائکه و مردم بر کافر باشد. الآن که کافران دارند زندگی شان را می‌کنند وآیا الآن مشمول لعنت هستند. این لعن تا الآن چکار کرده است؟ لعن کار وجودی می‌کند و آثار وجودی دارد. در فرهنگ ما که فرهنگ لعن داریم و بعضی‌ها این فررهنگ را برنمی‌تابند، لعن کشف یک واقعه است در درون انسان. در بحث انسان شناسی اگر کسی انسان را نشناسد، اصلاً نمی‌تواند مقولۀ لعن را در قرآن ما ادعیه و روایات درست فهم کند.( در شرح زیارت عاشورا به طور مفصل، حدود ده یا پانزده جلسه را راجع به لعن و جایگاه آن توضیح دادیم)

نفس واقعاً باید شناخته شود که چیست و در یک حالت خاص که قرار می‌گیرد، مشمول لعن می‌شود. آن چه حالت خاص است که اگر نفس در آن حالت قرار گرفت، مثل مدفوع باید آن را کنار انداخت. از خداوند، ملائکه و ناس طرد می‌شود. آن چه اتفاقی است که برای انسان می‌افتد. باید کفر و لعن را در انسان شناسی ببینیم. وقتی شما بحث ناس را می‌شنوید که «اولئک لعنة الله والملائکة الناس اجمعین» و تا کلمه ناس را می‌آورد شما باید راجع به جامعه شناسی دقیق شوید. زیرا راجع به همۀ مردم صحبت می‌کند. یعنی این ناس، جامعه، مردم خلقتشان، وجودشان، با کفر سازگاری ندارد. پس در بحث انسان شناسی این بحث باید کاملاً دقیق و روشن شود که کجا و با چه تعریفی این اتفاقات می‌افتد و کفر در این ساختار می‌آید که دیگر کل سیستم به درد نمی‌خورد و مجموعه ساقط شده است.

اولئک علیهم لعنة الله والملائکة و الناس اجمعین- خیلی حرف دارد و چقدر کار می‌برد. چقدر مباحث فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در همین یک آیه نهفته است. من سرفصل‌ها را برایتان می‌گویم وگرنه اگر بخواهیم مفصل بگوییم یک سال بحث دارد. حق تعالی: مدیر، مدبر که از آن احاطه ربویی که دارد، دارد گزارش می‌دهد. اگر در بین شما یک نفر کافر شد، ساختارش را از دست می‌دهد و اساساً دیگر انسان نیست.

کنار حجاره می‌آید: وقودها الناس والحجارة؛ دیگر انسان نیست و باطن انسانی ندارد. حالا آنها که رئیس جمهور، نمایند یا عضو شورای شهر می‌شوند ما را چگونه می‌بینند؟ مناظره‌ها را نگاه کنید، انگار همۀ ما گاو و گوسفند هستیم و فقط احتیاج به اقتصاد داریم و شغل و بیکاری و اقتصاد و صادرات و واردات می‌خواهیم. شما از کسی مسائل فرهنگی و دینی شنیدید، یک نفر هم که می‌خواهد کسی راجعبه ارزش‌های دینی صحبت کند بایکوت می‌شود و کنار می‌رود. می‌گویند: حرفهای خرافه ای زده است. ما را چگونه می‌بینند؟ پس در بحث انسان شناسی از کنار ایین آیه ساده نگذریم. حال از نظر بحث ملائکه که موضوع اصلی بحث ماست: اگر کفر باشد، فرشته تو را لعن می‌کند. آن فرشته ای که در خدمت بود و سجده می‌کرد، لعن می‌کند. پس در این ساختار یک اتفاقاتی افتاده است که فرشته لعن می‌کند می‌دانیم که فرشته معصوم است. لایعصون ما امر الله؛ خط و اشتباه ندارد و معصوم است. وقتی کفر آمد فرشته هم دشمن است.

یضربون ادبارهم و وجوهَهُم؛ خداوند رحمت کند استاد امام مرحوم آیت الله شاه آبادی درباره این آیه می‌فرمودند: این آیه که می‌گوید ادبارهم( پس گردنی می‌زنند) و به صوررت شخص می‌زنند و با غیض و غلبه به طرف عذاب می‌برند. یعنی فرشته‌های زمینی با زدن بر نسبت او، فرشته‌های برزخی هم با سیلی استقبال می‌کنند. اینکه قرآن می‌فرماید: ملائکة غلاظ شداد؛ غلیظ و شدید و بداخلاق برخورد می‌کنند. چطور می‌شود که فرشته ای که سجده می‌کند، آنطور که تغییر می‌کند و عصبی می‌شود و دیگر رحمی‌ندارد. این آدم چه کار می‌کند و بانفس خود چه کرده است؟ می‌دانیم که فرشته‌ها همه معصومند و غلظت وشداد آنها هم روی عصمت آنهاست. پس چطور است که اینگونه می‌شنود؟ ملائمت چگونه است؟ غلاط و شداد چگونه است؟ چه اتفاقی درون من می‌افتد که اینگونه می‌شود؟

چه تبدلهایی صورت می‌گیرد که این اتفاقات می‌افتد؟

سورۀ مبارکۀ آل عمران، آیه 124:

اذ تقول للمؤمنین ألن یکفیکم آن یمدکم ربکم بثلاثة ءآلافٍ من الملائکة منزلین؛

تو( پیامبر) به مؤمنین چنین می‌گفتی که آیا این برای شما کافی نیست که خداوند شما را با سه هزار فرشته یاری کند. پس یک چیزی بین انسان و فرشته هست که آنها می‌آیند و کمک می‌کنند. ما چه در اذکار اسماءالله و چه در ادعیه، یا صبحها که دعاهایی هست و می‌خوانیم و تا غروب ملائکه به ما کمک می‌کنند. سرجلسه امتحان کمک می‌کنند، نمی‌گذارند مطالب فراموش شود. مطلب را داریم فراموش می‌کنیم، ذکر را گفته ایم. فرشته را در کنارمان آورده ایم و همه را یاد آوری می‌کند، تقلب هم محسوب نمی‌شود( تقلب هم باشد کسی که ندیده است) مشغول رانندگی هستی، جایی می‌خواهی تصادف کنی، فرشته می‌آید. مگر این طور نیست که این همه معجزات در جاده‌ها اتفاق می‌افتد و هزاران فاجعه را با آوردن ملائکه مانع می‌شویم. انسان چقدر قدرت دارد که می‌تواند فرشته‌ها را به یاری خود بیاورد. این اتفاق برای خودم در جبهه افتاده است. این اتفاق را نشنیدم بلکه دیدم:

در جایی از جبهه خاطره تعریف می‌کردم، وقتی که مجلس تمام شد چندتا جوان گفتند: حاج آقا راست بود؟! واقعاً فاصله‌ها طوری شده که این اتفاقات تبدیل به افسانه شده است. بسیجی‌هایی که چهارده معصوم را به جبهه آورده بودند و به وطر فیزیکی کنار آنها می‌جنگیدند، به فرموده آیت الله بهاء الدینی رحمت الله علیه: که ائمه به من فرمودند همه ما رد جبهه می‌جنگیم و هرکدام به اندازه صدهزار نفر می‌جنگیم. حرف من هم نیست، حرف آیت الله بهاءالدینی است که به عنوان تندیس از طرف بزرگان حوزه از انسان تجلیل شده است.

در عملیات مسلم بن عقیل من تخریب چی بودم، البته نیروی اطلاعات عملیات بودم و کار تخریب هم می‌کردم. در این عملیات آنقدر معجزه زیاد بود که از معجزه‌های آن فیلم درست کردند و در روایت فتح نشان دادند. مثلاً هروقت در شیارها می‌رفتیم ابرها کنار می‌رفتند.( در صحیفه توضیح دادیم ابرها که کنار می‌روند، فرشته‌ها آنها را حرکت می‌دهند) در شب‌های مهتاب و تاریکی‌ها کاملاً می‌دانستیم که کجا باید برویم. از شیارها که بالا می‌آمدیم و دشمن روی ما دید داشت ابرها تاریک می‌کردند. دهها بار این اتفاق افتاد. من تخریب چی بودم، به یک چپه ای رسیدم به بچه‌ها گفتم، شما بمانید من بوم میدان مین را خنثی کنم و بیایم. الآن شما بیایید پشت میدان مین اذیت می‌شوید. اینجا بمانید من مین‌ها را خنثی کنم، بعد از آن حمله کنیم. حالا حواسم هم نبود این قدر برای خنثی کردن میدان مین هیجان زده بودم که وقتی برای خنثی کردن اولین مین نشستم اسلحه ام را جا گذاشتم و دست خالی رفتم به مین اول، مین دوم، مین سوم را خنثی کردم تا به نوک قله رسیدم، آنجا تردید کردم که آخرین میدان را خنثی کنم یا نه، نکند که مرا بزنند. آخر گفتم این یکی را هم باز می‌کنم که روی قله بود. رفتم و باز کردم، تمام که شد دیدم پنجاه نفر از عراقی‌ها دور من هستند. تازه به خودم آمدم که اسلحه ام ا بردارم دیدم اسلحه ندارم، حالا منِ هفده ساله به ترس افتادم، آنها از من می‌ترسیدند و التماس می‌کردند که با آنها کاری نداشته باشم. من هم در دلم التماس می‌کردم که شما با من کاری نداشته باشید. بعد دیدم خیلی ترسیده اند اطرافم را نگاه می‌کردم ببینم از که می‌ترسند، من یک نفر بودم. اگر یک ضربه به من می‌زدند به پائین پرت می‌شدم. اشاره کردم بچه‌ها بالا آمدند و آنها را گرفتند و آنجا فتح شد. صبح که شد گفتم من بروم بقیه میدان‌ها را باز کنم، چون تانکها می‌خواهند بیایند. پائین میدان که رفتم دیدم چندتا عراقی که اسلحه ام دادند دستها را بالا گرفتند و می‌آیند. دانه دانه، اسلحه داد اما دستها بالا بود و می‌آمدند. آخر ستون سربازها دیدم یک بچه سیزده الی چهارده ساله است که یک نفری اینها را گرفته است. کمک کردم اسلحه‌ها را از آنها گرفتم، وانتی را صدا زدم تا آنها را سوار کند میدان را هم باز کردم به پشت خط برگشتم دیدم در اطاق اطلاعات عملیات یک سرهنگ عراقی را گرفته بودند و باید تخلیه اطلاعات می‌کردند. او حرف نمی‌زد. من هم طلبه بودم و ناخودآگاه یک سلام و علیکی با او کردم و رفتم یک لیوان آب میوه برای خودم ریختم، به او هم تعارف کردمف خیلی خوشش آمد که دشمن اینطور با او رفتار می‌کند. یک سیگار هم دستش دادم گفتم اگر چیز دیگری هم بخواهی برایت می‌آورم. خیلی تحت تأثیر قرار گرفت و گفت الآن حرف می‌زنم. من به شوخی به او گفتم این تپه 409 را من به تنهایی گرفتم. او آنقدر عصبانی شد و به من چندتا فحش داد، گفت تنها گرفتی؟ پس آن همه سفید پوش که اطاف شما بودند و ما چقدر به آنها تیراندازی کردیم که به آنها نمی‌خورد و نمی‌مردند، تا بالا که آمدند همه پر از سربازهای سفیدپوش بودند، آیا تو تنهایی گرفتی و خیلی عصبانی شد. بعداً در روزنامه جمهوری دیدم که در یک مقاله خاطرات خود را نوشته بود که چقدر سفیدپوش بودند که جلوی ما بودند و هرچه تیراندازی می‌کردیم نمی‌افتادند! این یک باب عظیم است، چقدر ما روایات و حدیث داریم، آیات الهی دایم که فرشته‌ها کمک می‌کنند.

اینگونه نبوده که بثلاثة آلافٍ من الملائکة منزلین؛ فقط در زمان پیامبر بوده باشد این سه هزار فرشته‌ها همیشه بودند، همیشه هستند و خواهند بود. ما اصلاً محاصره شدیم و همیشه اطراف ما هستند و میلیاردها فرشته هستند، همین الآن همین جا که نشسته ایم مملوء از فرشتگان است که اگر توجه آنها سلب شود، نمی‌توانیم زندگی کنیم. این یک باب عظیم است و اگر نفس را نشناسیم، چطور می‌خواهیم به فرشته‌ها برسیم. باید این شناخت دقیق باشد که این فرشته کیست؟ چیست؟ گفتم در صحیفه گروه فرشته‌ها را به طور خیلی کلی حدود سی یا چهل نوع فرشته بحث کردیم. این بیست جلسه خیلی کلی بود، باید کار تخصصی انجام شود. من چه کاری انجام دهم؟ چه ذکری را بگویم؟ که کار کنند، کمک کنند، بیایند خیلی جاها هستند. ما متأسفانه آنها را از ذهنمان و زندگی و کارمان کنار گذاشته ایم. پس خیلی محرومیت‌ها سراغمان می‌آید. اینکه از فرشته‌ها استفاده کند یا نکند در مقولۀ جداست که کنارش باشند یا نباشند. آنها را متأذی و متنفر کند.

در احادیث داریم که آنها گاه از ما متأذی و متنفر می‌شوند.

در مکاسب شیخ آورده است که: لایدخل الملائکة بیتاً فیه کلب او صوت کلب: خانه ای که سگ هست یا صورت سگ هست فرشته‌ها وارد نمی‌شوند. حالا ما با معنی عرفانی، باطنی و معرفت نفسی آن هم کاری نداریم، چه ربطی دارد که فرشته‌ها با سگ و صورت سگ کنار نمی‌آیند. جایی که سگ باشد، نجس العین باشد، اینها خیلی کاوش می‌خواهد و ما همین طوری رد می‌شویم. حالا خوب است اقلاً تعبداً قبول کنیم. در تاکسیها همه یک سگ آویزان کرده اند. این هم عکسهای خوب هست. من سوار هرتاکسی که می‌شوم ببینم می‌گویم آقا نگذار این برای خودت خوب نیست و فرشته‌ها برای حفاظت تو نمی‌آیند، تصادف می‌کنی، به آینه ماشین صورت‌های مقدس آویزان کن، چرا سگ آویزان می‌کنی؟

در خانه‌ها چقدر مجسمه سگ، عروسک سگ وجود دارد. اینها همه گرفتاری و دردسر می‌آورد.

هفته آینده بقیه آیات را که راجع به فرشتگان است بیان می‌شود. ما به بحث جن و شیاطین نرسیدیم، به معاد و مباحث دیگر نرسیدیم که حتماً عرض خواهیم کرد. اول سنخیت‌ها درس داده شود و بعد بحث را تکمیل کنیم.