«به نام خدا»
بحثمان درباره راه های بر طرف کردن غم بود که شکر خدا در ماه محرم رسیدیم به بحثی که با این ایام تناسب دارد، و آن بحث جهاد هست، جهاد همانطور که گفتیم از نظر قرآن انسانها به شش گروه تقسیم می شوند، از نظر ارزش قیمتی و شخصیتی، بعضی ها را قرآن فرمود که اینها سنگ هستند، معادل سنگ و جماد هستند، بعضی ها از سنگ و جماد پست تر هستند بعضی ها معادل حیوان هستند، بعضی ها از حیوان پائین تر هستند، دسته ی پنجم فرمود بعضی ها شیطان هستند، یعنی شیاطین الانس، انسانهایی هستند که عامل غفلت و انحراف دیگران از هدف خلقتشان و از نظام ابدی شان می شوند می تواند پدر باشد، مادر باشد، همسر باشد، فرزند باشد، استاد باشد، حاکم انسان باشد، هر کس می تواند شیطان زیر مجموعه ی خودش باشد و با مدیریت ضعیفی که می کند زیر مجموعه ی ولایی و مدیریتی خودش را غافل کند این پنج دسته، قرآن فقط یک دسته را به عنوان انسان می پذیرد و برای اینکه همه باورشان بشود که فقط این دسته واقعاً و باطناً انسان هستند و باطن انسانی دارند قسم می خورد: « و العصر اِنَ الانسانَ لَفی خُسر» هم قسم می خورد و هم اِنَ می آورد و هم لام تأکید، همه ی آدمها دارند خسارت می دهند یعنی اصلِ سرمایه ی انسانی شان را دارند ضایع می کنند و از دست می دهند « الالذینُ آمَنوا» فقط مؤمنین هستند که خسارت نمی دهند، آن هم با شرطی که «عَمِلوا الصالِحات و تَواصَعو بِالحَق و تَواصعو بِالصَبر» آیه، تکلیف یک انسان، انسان البته نه یک حیوان، (چون گفتیم که انسان یک شأن جمادی دارد، یک شأن گیاهی دارد و یک شأن حیوانی دارد، یک شأن عقلانی دارد، یک شأن انسانی دارد، با این چهار شأن کاری نداریم، می گوید به عنوان یک انسان، کسی که انسان هست باید این چهار تا شرط را کنار داشته باشد حداقل ایمان به ابدیت به معشوق جاودانه اش، ایمان به خودش به عنوان اینکه من یک انسان هستم و معشوقم از سنخ طبیعت نیست، « لا اله الا الله» شعار انسان است، یک شعار انسانی است شعار اسلامی نیست، برای همه ی انسانهاست یعنی قیمت من، اله من، معشوق من، کسی که می تواند دل من را سیر کند و لایق دل من هست کمتر از الله نمی تواند باشد، « اشهد ان لا اله الا الله» بعد هم خودش شهادت بدهد، نه اینکه بگویید در دین ما گفتند « اشهد ان لا اله الا الله» ما هم می گوییم نه، خودش به این بینش و بصیرت رسیده باشد که من قیمتم این هست، و اساساً ذات من کمتر از الله را به عنوان معشوق حقیقی و اصلی نمی پذیرد، ذات من، قیمت من این هست، کسی که ایمان به خودش داشته باشد که خودش را باور کند که یک همچین قیمتی دارد، عمل صالح انجام بدهد، عمل صالح یعنی عملی که صلاحیت دارد یک انسان را شبیه خدا کند، عمل صلاحیت دار، عملی که انسان را می تواند تا خلیفة الهی پیش ببرد، « وَ تواصعو بالحق» اینکه انسان باید عاشق انسانهای دیگر باشد، انسانها را مثل خودش بداند یک قاعده گفتیم در ارتباط با انسانها که حداقل ارتباط باید باشد از نظر انسانی این هست که « هُوَ انت» یک آدمی که شما با او رو در رو هستید خود شما هستید با آدمها به قیمت خودتان رفتار کنید کسی را غریبه ندانید هیچ کس غریبه نیست، هیچ کس غیر خودی نیست، چون همه همان روحی که شما دارید، یعنی آن نفخه ای که دارید از « محمد و آل محمد» علیهم السلام همه دارند و شما هم حقیقتاً فرزندان یک پدر و مادر هستید فرزندانِ حضرت زهرا(س)، فرزندان اهل بیت (ع) هستید جنستان یکی هست، این فاصله های زمینی که فلانی ترک هست، آن دیگری لُر هست، فلان شخص افغانی هست، دیگری عرب هست، او بالا شهری هست، این پائین شهری هست، یا او اصفهانی هست، یا شیرازی هست، یا او زن هست، او مرد هست، اینها همه برای بخش پائینی ما هست، بخش حیوانی ماست، در بخش حیوانی این تفکیک ها هست ولی اینها هیچ کدام اعتبار انسانی ندارند از نظر انسانی همه ی ما فرزندان اهل بیت (ع) هستیم، قیمتمان هم، قیمت خانواده ی آسمانی ماست نه قیمت خانواده ی زمینی مان، دارایی های زمینی تعیین شخصیت و قیمت برای کسی نمی کند اگر کسی با دارایی های این چهار تا بخش پائینی اش احساس شرافت، احساس عزت، بزرگی، پیشرفت می کند این برای این هست که خودش را اصلاً نمی شناسد، قیمت خودش دستش نیست، چون نجستند حقیقت، رَهِ افسانه زدند یعنی با معیارهای توهمی مسابقه می گذارد این خوب نیست، اهل توصیه به حق باشد چون همه ی ما یک نفر هستیم، زبان داشته باشیم، حق را توصیف کند، حق را وصف کند، آن کسی که در آمریکا هست خواهر و برادر ماست، امام فرمود رئيس جمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی خودش نمی داند، ما آفریقایی باشد، عرب باشد، چینی باشد، خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهجت سلام خدا بر او باد، می فرمودند که اگر من شبها برای ایرانیها و شیعیان دعا نکنم برای چینی ها دعا می کنم، آنها هم انسان هستند همه ی آنها هم حقیقتِ اهلِ بیت (ع) را دارند، برای همین هم به مرور زمان مردم دنیا دارند شیعه می شوند همینطور که الان ما تقریباً روز به روز به حجم آن افرادی که حقیقت حسینی را در خودشان پیدا می کنند هست، عرض کردم من در یک حسینیه ای در هند رفته بودم چند جلسه ای را آنجا یک جمعیتی بود حدود صد هزار نفر شما فکر کنید در این حسینیه صاحبش می گفت نصف این جمعیت مسلمان نیستند اصلاً ولی عاشق امام حسین (ع) هستند، همه آن نور امام حسین (ع) را در خودشان دارند فعال هم هست، همه این را می بینند، در همین تهران خودمان نگاه کنید این عزیزان مسیحی اینها هیئت ثار الله دارند یعنی اگر شما بروید در این هیأت فکر نمی کنید که اینها مسیحی هستند می بینید که اینها هم مثل شما مشکی پوشیدند یک روحانی شیعه برایشان سخرانی می کند بعد هم بلند می شوند همان نوحه ها را می خوانند، همان سینه زنی ها و زنجیر زنی ها را دارند، یعنی همه ی آدمها در خودشان این نور را دارند، بنابر این ما موظف هستیم همه ی آدمها را به وزان اینکه بچه های اهل بیت (ع) هستند دوستشان داشته باشیم فاصله ای بین ما نباشد، علاقه به آنها داشته باشیم، دوستشان داشته باشیم و توصیه به حق کنیم یعنی حق را به آنها معرفی کنیم و توصیه به صبر که قبلاً توضیح دادیم یعنی چه؟ یعنی مؤمن باید آدمی باشد شاد، آرام، قدرتمند باشد بعد به دیگران انرژی های مثبت بدهد، نا امید نکند دیگران را، سرد نکند، کوچک نکند، تحقیر نکند، سرزنش نکند، در مقابل حوادث زندگی به آنها قدرت و استحکام بدهد به این می گویند توصیه به صبر، این خصوصیت یک مؤمن هست، پس مؤمن حق گرا هست، لال نیست، ساکت نیست، خجالت نمی کشد از اینکه من متدین هستم، من چادر سرم هست، من حزب اللهی هستم، من نماز می خوانم، من شیعه هستم، افتخار می کند به آن، سرش را بالا می گیرد و به آنچه که خدا به او داده است افتخار می کند، و بزرگترین افتخارش این هست که ربّش خداست « کفا بی اِذً اَن اَکونَ لَکَ عَبدا» عزتش، شخصیتش این هست که عبد خداست از هیچ کس دستور نمی گیرد جز خدا، « وَ کَفا بی فَخرً تَکونَ لی رَبّا» و افتخارش به این هست که خداوند تبارک و تعالی مربی اوست و ربِّ اوست، لذا نسبت به کارهایی که انجام می دهد، طریق لباس پوشیدن، زندگی، سبک زندگی اش افتخار دارد می گوید این زیر نظر مربی من هست یعنی الله تبارک و تعالی، کم نمی آورد اینجا، حالا یک آدمی که اینطوری هست با افتخار چه کار می کند؟ دیگران را هم دوست دارد به آنها هم حق را معرفی می کند و توصیه به صبر هم می کند، سبک زندگی اسلامی سبکی هست که قرار هست که هر انسانی شبیه به خدا شود گفتیم که شما وقتی که انشاالله تشریف بردید بهشت در بهشت یک نامه می آید از خدا برای شما، متن نامه این هست از « مِن الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، هر یک انسان قرار هست که مثلِ خدا بشود خودِ خدا اینطور اراده کرده است ادامه ی نامه این هست « عبدی علیکَ السلام» چقدر کلمه ی قشنگی هم هست چون انسان با بندگی به شباهت به خدا می رسد می گوید بنده ی من از من به تو سلام باد « کُنتُ اِذا اَرَدتُ شیءً اَن اَقولَ لَهُ کُن فَیَکون» من یک خدایی هستم که هر چه که اراده کنم همان خواهد شد «فَجَعَلتُکَ یَوم یَقولَ کُن فَیَکون» من هم تو را امروز طوری قرار می دهم که هر چه که اراده کنی همان بشود اینطور نیست که در بهشت شما سفارش بدهید به فرشته ها یا به خدا و خدا به شما بدهد می گوید که خلق کن، هر چه که دوست داری خلق کن خودت، خودت می توانی خلق کنی و بیافرینی، این مقامی هست که انسان جز به رسیدن به این مقام هیچ وقت به آرامش نمی رسد آن قوه ی فوق عقلانی که توضیح دادم قبلاً برایتان بخش فوق تجرد و فوق عقلانی که در انسان هست جز با رسیدن به این مقام آرام نمی شود، یعنی باید به اینجا برسد انسان که اشباع بشود و آرام بشود، دین آمده برای تربیت یک همچین موجودی یعنی آدمهایی را تربیت کند که این قدرتها و تواناییها را دارند حالا این دینِ پاکی که انسانها را به این بلندا می بیند و به این بلندا دوست دارد آدمها را و می خواهد که آدمها هم سعادت و سلامت دنیا را داشته باشند و هم سعادت و سلامت جاودانه و ابدی را این دین دشمنانی دارد یک عده هستند که می خواهند در این حدّ ها بمانند نمی خواهند بیایند به حدِّ انسانی برسند دوست ندارند و اصلاً آن حد را قبول ندارند، باور ندارند مزاحمت درست می کنند برای سایر انسانها که آنها به آن مقام نرسند، به اینها اصطلاحاً می گوییم طاغوت، یعنی کسانی که طغیان می کنند در درجه اول علیه خودشان، در واقع خودِ حقیقی و انسانی شان طغیان می کنند و بعد دیگران، یعنی علیه انبیاء (ع) طغیان می کنند، علیه اولیاء خدا، رهبران دین، امامان طغیان می کنند، وظیفه ما این هست که همانها را هم دوست داشته باشیم هدایتشان کنیم، ببینید خدا به موسی (ع) می گوید وقتی که می روید با فرعون حرف می زنید « قُل لا لَهُ قولاً» نرم با آنها صحبت کنید شاید « لَعَلکَ اَو یَتَذَکَرَ اَو یَخشا» شاید متذکر شود بالاخره او هم بنده من هست، منم او را دوست دارم نمی خواهم که او نابود بشود ولی اگر یک موقعی دیگر مزاحمت برای رشد بقیه داشته باشند مثل گل، گیاه، شما رفتید در باغ زحمت کشیدید باغ خریدید حالا بعضی از گیاهان هستند که مزاحم رشد درخت و میوه می شوند باید حذف بشوند، یا اینکه یک بچه ای دارید که خیلی عزیز هست، خیلی دوستش دارید حالا یک پشه ای، یک حیوانی یک چیزی می خواهد این بچه شما را اذیت کند یا بخورد بچه شما را شما هم حیوان را نابود می کنید، یا همسرتان، پدر و مادرتان، کسی با آنها دشمنی داشته باشد با او دشمنی می کنید اساساً عشق و غضب، عشق و نفرت، عشق و تبری یعنی تولّا که عشق هست و تبرا دو روی یک سکه هستند کسی نمی تواند مؤمن باشد و قوه ی جهادی نداشته باشد یعنی آدم خنثی ای باشد بگوید که بله دین اسلام دین خوبی هست، سبز باشید، آبی باشید، تساهل داشته باشید، (؟) داشته باشید، مرگ بر آمریکا نگویید، مرگ بر اسرائیل نگویید نمی شود آنها با ما کار دارند ما که با آنها کاری نداریم، بالاخره آنها با ما جنگ دارند، اگر شما عاشق خدا، اهل بیت (ع)، دینتان، انسانها به بلندای ابدیت هستید بدانید که اینها یک دشمنانی دارند که می خواهند ریشه ی اینها را بِکنند پس باید با اینها جهاد و مقابله کنید برای همین اسلام اساساً انسان را با سه شاخصه عشقی می شناسد در سوره ی توبه آیه ۲۴ می فرماید: « قُل اِن کانَ آبائَکُم و اَبنائَکُم و اخوانُکم و ازواجُکم و عَشیرَتکم و ...» هشت تا معشوق می آورد معشوق بخشهای پائینی که بیشتر جمادی و حیوانی هستند پدرانتان که گفتیم مادران را هم در بَر دارد پسرانتان، که دختران را هم در بر دارد برادرانتان که خواهرانتان را هم در بر دارد، همسران، عشیره و قوم، بعد اموال، شغل و تجارت، خانه، مسکن هایتان که عاشقش هستید اگر اینها پیش شما عزیزتر، لذیذ تر، محبوب تر از سه معشوقِ بخشِ اصلی تان (الله، اهل بیت (ع)، و جهاد) ببینید که در این شاخص ها چقدر مشخص هست و ریاضی هست محبوب تر هست نزد شما از الله یعنی معشوق اصلی تان و اهل بیت (ع) که خانواده ی آسمانی تان هستند چون شما از جنسِ آنها هستید ما اگر شوهر می کنیم، زن می گیریم، بچه دار می شویم، پدر می شویم، مادر می شویم، عمو می شویم، عمه می شویم، خاله و دایی می شویم، رئیس جمهور می شویم، وزیرمی شویم، نماینده ی مجلس می شویم اینها برای بخش حیوانی ما بود یعنی برای بخش جنسی ماست گفتیم انسان که جنس نیست که انسان قبل از اینکه می خواست از آسمان بیاید یعنی می خواست دَمِش بشود به بدن آن موقع که جنس نبوده که آن موقع یک روح واحد و یک نور واحد بوده است، خُب پس ما به معنای حقیقی باید قیمت هر کدام از معشوقهایتان را دقیقاً مشخص کنیم ما معشوق های جمادی داریم مثل خانه، پول، اتومبیل، ویلا، اینها معشوق های جمادی هستند اگر اینها را دوستشان هم داشته باشید اسلام اشکالی نمی گیرد می گوید که دوستشان داشته باش، هیچ کاری ندارد، معشوق های گیاهی داریم مثلِ زیبایی، لطافت، قدرت بدنی، اندام، اینطور چیزها، یک سری معشوق های حیوانی داریم مثل همسر، فرزند، مملکت، شغل، اینطور چیزهایی که در بخش حیوانی و جنسی داریم، یک سلسله معشوق های عقلانی داریم مثلِ درس، علم، مدرک تحصیلی، چیزهای اینطوری و معشوقی که در رأس همه ی اینها هست و معشوق انسانی هست که الله هست و اهل بیت (ع) که خداوند جهاد را هم در کنار اینها آورده است، یک کسی که روحِ جهاد نداشته باشد در واقع مثلِ یک آدمی هست که سیستم دفاعی ندارد بدن او، سرطانی ها چگونه هستند؟ سرطانی ها بدنشان سیستم دفاعی ندارد، ببینید من الان سرفه دارم، پانزده سال پیش من سرطان گرفتم هنوز اگر یک سرما بخورم باید دو هفته سرفه کنم چون سیستم دفاعی ضعیف هست وقتی که بدن سیستم دفاعی نداشته باشد در برخورد با اولین میکروب آلوده می شود، مثل یک آدمی که می گوید من عشق به الله دارم، عشق به اهل بیت (ع) دارم، عشق به جهاد دارم، عشق به ابدیت دارم ولی سیستم دفاعی از شخصیت اصلی اش ندارد، بلد نیست از مَنِ اصلی خودش دفاع کند، لذا بخشهای پائینی طمعهایشان، معشوق هایشان می آیند غلبه می کنند و آن معشوق اصلی را از دست انسان در می آورند، سیستم دفاعی داشتن یعنی اینکه انسان مواظب باشد که عزیزترین کسانش از دستش نروند، شاید در خیابان اگر شما یکی بخواهد به بچه شما زور بگوید شما سیستم دفاعی ندارید؟ از بچه ی خودتان دفاع نمی کنید؟ به ناموستان اگر یک کسی بخواهد تعرض کند یا اگر کسی بخواهد به مالتان تعرض کند باید سیستم دفاعی داشته باشید، حالا اگر یک کسی در وجودش راحت یک معشوق زمینی بیاید الله و اهل بیت (ع) را از دستش در بیاورد، جهاد را از او بگیرد، یک دل بستگی دنیایی، حالا می خواهد به فرزند باشد، به همسر باشد، به پدر باشد، به زمین باشد به خانه باشد به هر چیز، بد هست، انسان چون سیستم دفاعی ندارد آسیب می بیند جهاد یعنی اینکه شما بتوانید از عشقتان دفاع کنید، یک خانم و آقایی آمده بودند خانمِ می گفت من خیلی از شوهرم متنفر هستم از او بدَم می آید، گفتم چرا؟ گفت هیچ نقش مردانگی ندارد، اصلاً استحکام شخصیتی ندارد، مثلاً در خیابان چهار متر جلوتر از من می رود اصلاً کاری ندارد که زنش کجا می رود، بعد هم اینکه تا حالا چند نفر به من مَتَلَک گفتند می گویم که مرد بیا یک چیزی به اینها بگو، می گوید بیا برو خانم حوصله داری حالا می خواهی که دعوا راه بیاندازیم، خُب باید از ناموست دفاع کنی دیگر، بالاخره یک نفر به ناموس شما توهین کرده است، باید مرد باشید، بالاخره زن از مردش این توقع را دارد که بتواند بر او تکیه کند و از او دفاع کند حالا یک کسی در سیستم انسانی که عشق به الله و اهل بیت (ع) هست بی غیرت باشد، بی رگ باشد، روحِ جهاد نداشته باشد، روحِ مبارزه نداشته باشد، این آدم حتماً در عشقش دروغ می گوید، نمی شود که من بگویم که یک نفر را دوست دارم ولی با دشمنش هم کنار می آیم نمی شود اصلاً، این یک دروغ هست، لذا پیامبر (ص) می فرماید: « مَن ماتَ» اگر یک کسی بمیرد « وَلَم یَغزُ» جهاد نکرده باشد « وَلَم یُحَدِث بِهی نَفسَ» آرزوی جهاد هم در زندگی اش نباشد « ماتَ علی شُعبَتٍ مِن نِفاق» منافق از دنیا می رود، دروغ می گوید که من خدا، اهل بیت (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسین (ع)، اجداد طاهرین خودم را دوست دارم چون اهل بیت (ع) که شخصیتهای تاریخی نیستند که بگوییم هزار و چهار صد سال پیش یک شخصیت عربی بود اسمش امام حسین (ع) بود نه، حقیقت جاودانه ای هست که الان هم جریان دارد در همه ی روح ها، خُب خانواده ام هست، اصلم هست، ریشه ام هست، مهمتر از مملکتم هست، مهمتراز زن و بچه ام هست، مهمتر از پدر و مادر زمینی ام هست، اینقدر مهم هست که وقتی من به آنها می رسم می گویم « بِاَبی انتَ و اُمی و مالی و اهلی و عُسرتی» همه ی کَسَم به فدای شما، پس می شود که یک کسی جهاد گر نباشد، روح بسیجی نداشته باشد، روح مبارزه با دشمنانِ اهلِ بیت (ع) نداشته باشد؟ ما یکی از اهل بیت (ع) زنده است، امام زمان (ع) زنده هست و به تعبیر علی (ع) آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه است، همین الان امام زمان (ع) در زندان هست، همین الان در تنهایی و غربت و آوارگی هست می شود من با دشمنان حضرت رفیق باشم؟ کنار بیایم؟ می شود من با موانع ظهور حضرت سازگاری داشته باشم؟ بی غیرتی هست و دروغ هم هست اگر یک کسی بگوید که من امام زمان (ع) را دوست دارم ولی با فرهنگ و سبک زندگی که امام زمان (ع) دوست ندارد زندگی کنم، این دروغ و نفاق هست، حالا شما بروید مدام نماز بخوانید، بروید روزه بگیرید، بروید کربلا، فایده ای ندارد چون شما اساساً آن ملاک شخصیتی که حضرت می گوید که برای من مهم هست خدا می گوید (جهاد فی سبیل الله) روح مبارزه با دشمنان امام زمان (ع) را داشته باشد، والا نماز را که دشمنان اهل بیت (ع) هم می خواندند درست هست؟ دشمنان خدا هم می خوانند، روزه هم که می گیرند، حج هم که لشگریان عمر سعد ما کسانی را داریم که پنجاه بار حج رفتند، استاد قرآن هستند، استاد حدیث هستند، معلم هستند، شمر که یک آدم معمولی نبوده، (؟) قاضی زمان حضرت علی (ع) بوده است اینها ملاک نیست، قرآن اینها را ملاک قرار نمی دهد می گوید جهاد ملاک هست، یعنی بتوانی با دشمنان معشوقت مبارزه کنید، نمی شود که من نماز بخوانم سرِ نماز بگویم « اشهد ان لا اله الا الله وحدهُ لا شریکَ له» شهادت می دهم که معشوقی به جز خدا ندارم بعد در خانه ام ماهواره باشد، در تلفن همراهم عکسهای متبذل باشد، فیلمهای مبتذل در خانه ام هست، شبکه های ناجور عضو هستم، هیچ کدام از قوانینی که الله می گوید در زندگی من حاکم نباشد، خُب این صداقت هست یا نیست؟ نیست برای همین هم شما در زیارت عاشورا وقتی که با امام حسین (ع) حرف می زنید حرفهای قشنگی که حالا ما زیاد گفتیم در این ایام برای شما می گویی « اَیثبتَ لی قَدمَ صدق» راست بگویم امام حسین (ع)، اگر می گویم که می خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم راست بگویم، اگر می گویم که من می خواهم که انتقام شما را بگیرم راست بگویم منتقم باشم، یعنی جزء بر طرف کننده گان موانع ظهور حضرت باشم اینها را در عزادار حقیقی توضیح دادیم، عزادار حقیقی یعنی کسی که در بر طرف کردن موانع ظهور حسین زمانش نقش داشته باشد، عزادار حقیقی یعنی کسی که اگر یک ساعت برای امام حسین (ع) گریه می کند دَه ساعت برای امام زمانش کار کند، اگر هزار تومان نذر امام حسینش می کند، صد هزار تومان برای حسین زمانش هزینه کند برای بر طرف کردن موانع ظهورش به این می گویند عزادار حقیقی، این یعنی اینکه حسین زنده است و از ما توقع دارد به قول خودش هر روز هم می گوید: « هَل مِن ناصرٍ یَنصرونی» کسی هست که مرا کمک کند؟ بالاخره نمی شود با یک آدم زنده ای که ولی خدا هم هست، حجت خداست، خلیفة الله هست رهایش کنیم به امانِ خدا و کاری هم با او نداشته باشیم، پس روحِ جهاد رُکن شخصیت یک انسان هست اگر یک کسی روح جهاد را نداشته باشد مثل این هست که سیستم دفاعی ندارد، و پیامبر فرمود که چگونه هست؟ « ماتَ علی شُعبَتٍ مِن نِفاق» یا پیامبر (ص) فرمود: « مَن لَقَلا بِغَیرِ اَثَرِ مِن جَهاد لَقلا وَ فیهِ سُلمَ» هر کس به لقاء خدا برود ولی آثار جهاد در زندگی اش نباشد با خودش نبرده باشد او ملاقات خوبی با خدا نخواهد کرد، آثارِ جهاد یک موقعی جبهه ای و جنگی هست طرف مجروح شده است یا جانباز هست، یک موقع جهاد اقتصادی هست از مالش بخشیده است نه جهاد صدقه ای که الان هم وقتی می گوییم که کمک به امام زمان (ع) انگار که می خواهند صدقه بدهند، نه جهاد مالی، جهاد مالی یعنی من بخشِ مهمی از اموالم را در اختیار امام زمانم قرار بدهم بعضی ها الان سالِ خمسی شان را هم ندارند، اصلاً خمس نمی دهند، امام زمان (ع) فرمود خدا لعنت کند کسی را که خمس دستش بماند، وقتی که شما مورد لعن امام زمان (ع) باشید دیگر آدم چطور می تواند زندگی کند؟ چطور می تواند سعادتمند شود؟ چطور می تواند عاقبت به خیر شود؟ حالا خمس سرِ جای خودش شما باید جهاد مالی کنید، جهاد مالی یعنی همانطور که برای شوهرتان، برای فرزندتان دوست دارید که هزینه کنید برای دینتان هم هزینه کنید، به عشق، نه به اجبار، به عشق عاشقانه هزینه کنید، بی منّت برای امام زمانتان، برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان (ع) هزینه کنید، جهاد اجتماعی، جهاد سیاسی، جهاد علمی، اینها همه جهاد هستند جهاد باید در زندگی من یک تأثیری بگذارد یعنی من معلوم بشود که دارم بخشی از وجودم از بخشهای جمادی ام هزینه می کنم برای معشوق بالایی ام از بخشهای گیاهی ام دارم هزینه می کنم، از بخش جنسی و حیوانی و زمینی ام دارم هزینه می کنم، بخش عقلی و علمی ام هم دارم هزینه می کنم برای معشوقم یعنی امام زمان (ع) خانواده ی آسمانی ام، اگر یک کسی خروجی نداشته باشد برای لشگر حضرت فایده ای نداشته باشد برای لشگر حضرت، خاصیتی برای امام زمان (ع) نداشته باشد این آدم عزادار حقیقی نیست، این آدم می خواهد که صبح تا شب بچسبد به خودش، به خانواده اش، زندگی اش، درسش، شغلش، موقعیت اجتماعی اش می خواهد ثروتش را بالا ببرد ولی عملاً به درد نمی خورد و عملاً در چادر حضرت نیست، زیر چادر امام زمان (ع) نیست، در جهاد علیه دشمنانش شریک نیست، وجودش، علمش، سوادش، تخصصش، پولش، احساساتش، آبرویش نقشی در بر طرف کردن موانع ظهور حضرت ندارد، خُب پس این آدم دیگر عزادار حقیقی نیست حالا برو مشکی بپوش، گریه کن، حسین حسین کن، شام بده، ناهار بده، حالا اینها هم ثواب دارد یک کافر هم که انجام بدهد ثواب دارد ولی شام و ناهار دادن و سینه زدن و پرچم داشتن و روضه خواندن و دسته راه انداختن را مسیحی ها هم دارند انجام می دهند یهودیها هم دارند انجام می دهند هندو ها هم دارند انجام می دهند بودایی ها هم دارند انجام می دهند همه اینها دارند انجام می دهند شما چه خاصیتی دارید؟ شما کجای لشکر هستید؟ الان اصلاً جای شما مشخص هست؟ رسته تان مشخص هست؟ بالاخره شما سرباز هستید؟ استوار هستید در لشگر؟ سروان هستید؟ سرهنگ هستید؟ سردار هستید، کجای لشگر حضرت هستید؟ پس این باید مشخص بشود، پس انسان تا تکلیفش را با امام زمان خودش مشخص نکند پشت سرِ امام حسین (ع) قایم شدن کمکی به او نمی کند، اینکه حاج آقا باشیم و حاج خانم باشیم و مؤسسه خیریه داریم و غیره اینها کمکی به شما نمی کند، شما باید جایگاه و رسته تان در دولت و حکومت امام زمان (ع) مشخص باشد معلوم باشد که من الان با این کارهایم دارم در بر طرف کردن موانع ظهور حضرت کمک می کنم مشارکت می کنم، بنابراین اسلام می برد قرآن کریم شخصیت انسان را روی این سه معشوق می گوید که شخصیت یک انسان حقیقی کسی است که سه معشوق برای او در زندگی از همه چیز عزیزتر هست، (الله، اهل بیت (ع)، و جهاد فی سبیل الله) روح جهاد داشته باشند، جهاد یک طوری هست که وقتی که شما حالا ربطش با موضوع ما که غم هست این هست که نبی اکرم (ص) می فرمایند: « جاهدُ فی سبیل الله وَ اِنَ الجهاد فی سبیل الله تبارک و تعالی بابٌ مِن ابوابِ الجَنَه...» جهاد کنید در راه خدا چرا؟ چون جهاد در راه خداوند تبارک و تعالی دری از درهای بهشت است که خداوند به وسیله ی آن هم و غم های شما را بر طرف می کند، یعنی شما در این کشور نگاه کنید که اگر ما الان از طاغوتها نجات پیدا کردیم، استقلال داریم، شرافت داریم، عزت روی کره ی زمین پیدا کردیم قبل از انقلاب که این خبرها نبود ما بدبخت ترین ملت روی زمین بودیم، الان عزت داریم، موقعیت داریم، پیشرفت داریم، رشد اقتصادی داریم می کنیم رشد اجتماعی داریم می کنیم که همه به برکت جهاد هست، شما جهاد را بردارید ما دوباره همان آدمهای بدبخت و بیچاره و جهان سومی هستیم که آمریکاییها برای بودن در کشور ما حق توحّش می گرفتند از ما، می گفتند که اینها وحشی هستند ما باید حق توحّش در لیست حقوقی بگیریم از اینها ما باید این وحشی ها را تحمل کنیم، اینطوری بودند، این بوسیله جهاد بوجود آمده است، محرم و صفر این فرهنگ حسینی و عاشورایی، حالا شما در این سی و خرده ای سال هر جا مسئولین ما روح جهادی و بسیجی داشتند موفق بودند هر جا رفتند سازش کنند و با هم سازش کنیم و با هم کنار بیاییم، سبز باشیم و آبی باشیم آنها قلدری کردند حق ما را هم خوردند و ندادند اینطوری بوده است هر وقت ما سازش کردیم و کوتاه آمدیم، ترسیدیم از مجامع بین المللی و گفتیم که الان حقوق بشر جیغ می کشد و پارس می کند الانم سازمان ملل پارس می کند و چنین و چنان می شود باختیم، امتیاز دادیم، زدند توی سرمان، هر وقت که گفتیم به هیچ کس باج نمی دهیم، ایستادیم آنها عقب نشینی کردند، جهاد اینگونه عزت می آورد، هم ها و غم ها را بر طرف می کند مضافاً جهاد از نظر شخصیتی انسان غم زداست، آنهایی که اهل جهاد هستند جبهه ایها می دانند که من چه می گویم ما هیچ وقت به اندازه ی هشت سال دفاع مقدس لطیفه تولید نکردیم یعنی بیست و چهار جلد فرهنگ جبهه را شما بخوانید من یک موقع که در حوزه تدریس می کردم طلبه ها می گفتند که استاد شما جبهه بودید برای ما یک مقدار از فرهنگ جبهه بگو گفتم لطیفه هایش را که نمی توانم بگویم چون اصلاً حوزه می ریزد به هم ولی اصطلاحاتش را می توانیم با هم کار کنیم یک جور اصطلاحات بچه های جبهه هست خدا شاهد هست مثلاً اصطلاحات اول را که می خواندیم من که از روی منبر غش می رفتم آنها هم که همه دراز کش می شدند از بس که قشنگ و جذاب و شیرین بود لطیفه هایشان، کارهایشان، چرا؟ چون در اوج برش هست، آدم وقتی که می بُرد شادی و آرامش لبریز می شود، تمام غصه ها اضطرابها، تنگ نظری های انسان همه مربوط به وابستگی های این چهار بخش پائین هست، به محض اینکه شما از اینها بگذرید همین که بگذرید از این شاد می شوید، همین که دلتان رها شود دیگر غصه ندارید من یادم هست وقتی که سرطان داشتم حالا وقتی که به من گفتند که سرطان دارم من که خیلی خوشحال بودم ولی خُب تجربه ی قشنگی بود سرطان خون، بعداً در مورد دیگران هم این را استفاده می کردیم خدا رحمت کند یک دکتر مهدوی داشتیم یک موقعی زنگ زد به من دیدم که پشت گوشی گریه می کند گفت من سرطان گرفتم سرطان کبد هست، گفتم دکتر خوب می شوی بعد هم دلت تنگ می شود برای این سرطانت چون آن انقطاع خیلی قشنگ است یعنی آدم راحت می شود از دنیا یعنی آن فشاری که من تعلق دارم به زمین کنده می شود و دل انسان می رود به آسمان می گوید که خدا را شکر من الان می روم به ملکوت شاید الان بروم پیشِ خانواده ی آسمانی ام، همه ی آنها منتظرم هستند، همه ی آنها دوستم دارند، بیشتر از زمینی ها دوستم دارند، بیشتر از پدر و مادرم دوستم دارند، بیشتر از خواهر و برادرم، همسرم، فرزندم، یک جایی می روم که رحمت خدا، چون خدا فرمود که من دنیا را با یک رحمتم خلق کردم و آخرت را با نود و نه رحمتم خلق کردم، آدم از یک رحمت یک درصدی می خواهد برود به یک رحمت نودُ نه درصدی خیلی زیاد هست، این انقطاعِ خیلی قشنگ هست، اتفاقاً این دکتر هم که گفتم سرطان گرفته بود خوب شد و زنگ زد به من و گفت که شب افطار بیا خانه ی ما خانمش غذا درست کرد و نشستیم با هم خوردیم گفت یادت هست که به من اینطوری گفتی الان خیلی دلم برای آن انقطاعِ تنگ شده است، خیلی حالِ خوشی داشتم آن موقع که کنده شده بودم از دنیا، حالا مؤمن خودش این کار را می کند مگر لازم هست که آدم حتماً سرطان بگیرد که اینطوری شود؟ لازم نیست که مشرف به مرگ بشود که اینگونه بشود، نه، مؤمن در حالیکه این چهار بخش پائینی را دارد هر چه بیشتر هم بهتر، در اوج ثروت، در اوج روابط خانوادگی خوب، معشوق های زمینی، کار علمی، کار تحصیلی، کارِ سیاسی دارد ولی دلبسته نمی شود، معشوقش الله است برای همین هم می گویند که نماز بخوانید و یک مقدار سرت را بگذار روی پای خدا تا خدا دستی روی سرت بکشد، چون همان طور که امام سجاد (ع) فرمودند سجده سر گذاشتن روی پای خداست، یک حالی کنید، صفایی کنید وقتی که سرتان را بلند می کنید چقدر هم قشنگ است، اصلاً بعد از اینکه سرتان را بلند می کنید هیچ جمله ای به اندازه ی این به انسان نمی چسبد « اشهد اَن لا اله الا الله» من معشوقی جز الله ندارم، «وَحدهُ لا شریکَ له» شریک در دلم ندارد یعنی پائینی ها اصلاً در قد و قواره این نیستند که بخواهند معشوق من باشند، دارمشان، دوستشان هم دارم اما اینها در قد و قواره ای نیستند که به اندازه ی الله و اهل بیت (ع) بخواهند و بتوانند روی من تسلط داشته باشند وقتی که شما زیارت عاشورا می خوانید باید راست بگویید « بِابی انتَ و اُمی» جامعه کبیره می خوانید می گویید « بابی انتَم و امی و نفسی و اهلی و مالی و عسرتی» نه اینکه بخواهم به خاطر منافع حذبی و جناحی و سیاسی و رأی آوردن و یک عالم دزدی از بیت المال و غارت و راند و اینکه آدمها را لِه کنم زیر دست و پایم و مسائل اجتماعی و سیاسی و نان کسی را ببرم و این همه کثافت کاری که الان برای رتبه آوردن و رأی آوردن و ریاست و مقام، این اصلاً خوب نیست، جهاد از آن جهت که باعث انقطاع انسان می شود یک کسی که جرأت دارد و می گوید ما رفتیم جبهه این یعنی انقطاع، این آدم می رسد به شادی و آرامش مضافاً اینکه گفتیم چون جهاد خروجی این چهار بخش است یعنی شما می خواهید این چهار تا بخش را فدای بخش جاودانه تان کنید چون در بخش جهاد ما فداکاری می کنیم اما نه بخشِ جاودانه و آسمانی مان ما بخش پائينی مان را هدیه می دهیم به خدا، اهل بیت (ع) هم در روز عاشورا بخش های پائینی شان را هدیه دادند به خدا و هر چه هدیه هایشان بیشتر می شد شادی هایشان هم بیشتر می شد، چرا حضرت زینب (س) می گوید « وَ ما رأیتُ الا جمیلا»؟ چون خیلی هدیه داده بود، چرا امام حسین (ع) هر چه به شهادتش نزدیک تر می شد شاد تر و خوشحال تر می شد؟ چون از صبح خیلی هدیه داده بود و خیلی خروجی داده بود، این خروجی را شما هر وقت که بدهید شاد می شوید، اصلاً قاعده اش این هست چون توضیح دادیم در جلسات قبل قانون خروج، گفتیم که شما هر چه خروجی های این چهار بخشتان به سمتِ آسمان بیشتر می شود انبساطتان بیشتر می شود روزی هایتان هم بیشتر می شود، الان مثلاً من می گویم که صلوات بفرستید شما خیلی آرام می گویید « الهم صلِ علی محمد و آل محمد» ولی وقتی که شما صلواتتان را انرژی دار خارج می کنید از وجودتان پیامبر (ص) فرمودند که صلوات بلند نفاق را از دل می برد و انبساط می آورد شما وقتی که با یک عشق بیشتر و یک انرژي بیشتر صلوات را بیرون می دهید انبساطتان هم بیشتر می شود، حتی در بخش خروجی های عاطفی شما می خواهید یک بچه را ببوسید خیلی شُل می بوسید بعد می گویید که دلم نیامد بگذار دوباره یک بوسه ی محکم تری کنم از این بچه وقتی که انرژی می گذارید می گویید که بیشتر به من چسبید، می گویید گازش بگیرم دیدید بعضی ها گاز هم می گیرند یا می گویید که بگیرم در بغلم فشارش بدهم هر چه که شما خروجی تان بیشتر می شود انبساطتان هم بیشتر می شود، آرامشتان هم بیشتر می شود، می خواهید صدقه بدهید برای امام زمانتان اگر انسان بخواهد صدقه ای کار کند این عفونت می آورد برای آدم، آدم وقتی که دستش در جیبش می رود وقتی که چشمش می خورد به یک فقیر اول اینکه دست و پایش می لرزد و ناراحت می شود بالاخره شما چشمتان که به فقیر می افتد یعنی کسی که آمده است شما را تخلیه کند برای خدا یعنی هدیه، « السائلُ رسول الله» کسی که درخواست می کند فرستاده ی خداست، خدا فرستادتش حواست باشد، رویتان را بر نگردانید از یک طرف دیگر بروید انگار نه انگار که من شما را دیدم خیلی زشت است، انسان باید به استقبال فقیر برود او آمده از شما چیزی بگیرد خدا فرموده است که اگر از خودت خارج کردی یک تا هفتصد برابر همین جا به تو می دهم، فقیر ترس دارد؟ هزینه کردن برای امام زمان (ع) ترس دارد؟ هزینه کنید بریزید بیرون، خدا می گوید که هم در دنیا به شما می دهم و هم ذخیره ی آخرتتان می کنم، دیگر چه ترسی دارید؟ خروجی های اقتصادی، خروجی های مالی، خروجی های عاطفی، خروجی هایی که علمی باشد یک کسی که علم و تخصصش را می ریزد به پای امام زمان (ع)، از سواد و تخصصش استفاده می کند برای این کار، و هر خروجی که شما داشته باشید در این چهار بخش بریزید به پای حضرت هم خیر و برکت به شما می دهد چون محتاج نیستند آنها، آنها می گویند که شما به ما بدهید نقش گدا را بازی می کنند، « مَن ذالذی یُقرضُ الله قرض الحسنهَ» خدا می گوید چه کسی به من قرض می دهد؟ می بینید که چقدر این اصطلاح قشنگ هست، چه کسی به منِ خدا قرض می دهد؟ مگر خدا احتیاج دارد؟ نه، ولی می گوید که بدهید چرا؟ برای اینکه شما خروجی داشته باشید می گوید که من می خواهم که به شما بیشتر بدهم ولی عفونت جمع شده است در شما، آن چرک را از وجودتان بیرون کنید تا چیزهای بهتری جای آن به شما بدهم، هر چه شما بیشتر خروجی داشته باشید شادی و آرامش و نشاطتان بیشتر می شود مثل رودخانه جریان دار می شود انسان، لذا جهاد چون خروجی هست اصلاً در جهاد چون انسان خارج می کند همه ی این چهار بخشش را می خواهد که فدای خدا کند می رود که بریزد پای خدا، وجودش انبساط پیدا می کند شاد و آرام می شود برای همین گفتم ما در هشت سال دفاع مقدس شاد ترین آدمها را تربیت کردیم، آرام ترین و مهربان ترین آدمها را تربیت کردیم، برای همین پیغمبر (ص) فرمود جهاد تفریح امت من هست، چرا تفریح هست؟ چون صحنه ای برای شما پیش می آید که قرار هست که معشوقتان را ببینید ملاقات کنید خانواده ی آسمانیتان، الله، و قرار هست که یک چیزی به آنها هدیه بدهی، آدم وقتی که هدیه می دهد خوشحال هست، آدم وقتی که دوست داشته باشد معشوقش را وقتی که هدیه می دهد خیلی خوشحال می شود می گوید که می خواهم او را راضی کنم، برای همین هم اگر در جبهه یک نفر پایش قطع می شد دوباره می رفت، وظیفه ی شرعی که نداشت دوباره برود ولی دوباره می رفت، من خودم هزاران بار دیدم، چشمش، دستش، پایش، باز می رفت چرا؟ چون او تکلیفی نگاه نمی کند بلکه با عشق نگاه می کند و می خواهد برود به این فضای عاشقانه اش، اصلاً داستان تکلیف نیست ورای تکلیف هست، چون ورای تکلیف هست پس بهشت و جهنمی هم نیست بالاتر از بهشت هست « عندَ رَبِهِم یُرزَقون» آنهایی که تکلیفی هستند ثواب دارد حالا گفتند که انجام بدهید نماز واجب هست حجاب لازم هست، می گویند که حالا که رعایت کردی برو به بهشت، ولی یک کسی که تکلیفی نگاه نمی کند عشق دارد در عمل کردنش او دیگر جایش در بهشت نیست البته خانه دارد در بهشت ولی « عند ربهم یرزقون» هست پیش خودِ خدا هست، خدا می گوید که این با ما ندار بود این آدم اصلاً برای تکلیف و نرفتن به جهنم و شوق بهشت این کارها را نمی کرد این آدم عاشق امام حسین (ع) بود، عاشق امیر المؤمنین (ع) بود عاشق حضرت زهرا (س) بود اصلاً با آنها معامله می کرد داستان اصلاً داستان زمین و ثواب کردن و اینها نبود اینکه حالا یک کاری بکنیم وظیفه و تکلیف هست برویم جبهه اینطوری نبودند که یک خانمی، (ما در مشهد دفتر داریم) آنجا آشنا شدم با این خانم مادر هست شوخی نیست حالا وقتی که می گوییم که زینب کبری (س) اینگونه بوده است حالا دقت کنید می گوید که من چند ماه تمرین کردم که افغانی صحبت کنم تا سپاه راضی بشود فکر کند که من افغانی هستم بچه های من را ببرد جبهه چون بچه های من را نمی بردند، هر دوی اینها هم شهید شدند، مادر نقش بازی می کند تا بچه هایش بروند و اینها را هدیه بدهد به خدا، و اینها را قربانی دینش کند و قربانی فاطمه زهرا (س) کند چقدر این آدم هست، چقدر عاشق هست، چقدر انسان هست، چقدر فهمیده است که چه کسی هست خود شناسی اش چقدر زیاد هست، این آدم راست می گوید حالا این خانم می نشیند زیارت عاشورا می خواند « بِابی انتَ و اُمی» قدم صدق دارد راست می گوید، جامعه کبیره می خواند« بِابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی و عسرتی» اما نه اینکه تا گفتند جبهه دست و پایتان بلرزد اگر شوهرتان می رود دست و پایتان بلرزد انگار که همه ی کستان می رود بابا شما خانواده ی آسمانی دارید، الله دارید، فرزندتان می خواهد برود همینطور، ما گاهی اوقات تهدید می بینیم جنگ و جهاد را در صورتیکه یک فرصت هست یک فرصت عاشقانه هست، هم برای خانمهاست، هم برای مادرهاست، هم برای خواهرهاست، هم برای دخترهاست، هم برای آقایان هست یک فرصت عاشقی هست، لذا جهاد همیشه در جایگاه های دینی در روایت داریم تمام اعمال بندگان خدا در مقابل جهاد مثلِ قطره آبی است که یک پرستو از دریا بر می دارد، جهاد این هست، امیر المؤمنین (ع) فرمود: « اِن الجهاد بابٌ من ابوابِ الجَنهَ فَتَحَ الله خاصَةُ الاُلیاء» جهاد دری از درهای بهشت هست که خدا فقط به روی دوستان خاصش باز می کند، آنهایی که خیلی ویژه هستند خدا از آنها هدیه قبول می کند، آنهایی که ویژه نیستند می گوید که برای خودتان اینها عفونت هست بیا بردار برای خودت، ولی آنهایی که خیلی ویژه هستند خدا هدایایشان را می پذیرد، قربانیهایشان را می پذیرد این یک افتخار هست برای انسان که رب العالمین که بی نیاز مطلق هست، صمد مطلق هست از کسی یک چیزی را هدیه بپذیرد، یک چیزی بردارد از یک کسی، بی نیاز مطلق هست شما حالا بروید التماس کنید می گوید که نمی خواهم نیاز ندارم، خوش به حال یک کسی که خدا خودش را بردارد، خدا خودش را انتخاب کند، برش دارد و بگوید که تو را می خواهم بیا پیشِ من، جهادگری که واقعاً روح جهاد دارد انتخاب شده ی خداست، این یک شرافت انسانی دارد که خدا دست گذاشته است روی او و انتخابش کرده است تو می توانی به من هدیه بدهی هدیه های تو را قبول دارم، می پذیرم برای تو را، الان خیلی ها هستند که خدا نمی پذیرد اصلاً چیزی از آنها قبول نمی کند می گوید برای خودت و نمی پذیرد خدا، نه جوانی قبول می کند، نه عمر قبول می کند، نه وقت قبول می کند، نه کار قبول می کند، همین سیستمی که الان ما داریم می گوییم که منتظران منجی (عج)، حکومت امام زمان (عج) و برطرف کردن موانع ظهور امام زمان (عج)، اینقدر آدمها هستند که می آیند می گویند که آقا ما دلمان می خواهد که برای امام زمان (عج) کار کنیم، بعد می گویم که خُب حالا این برگه را پر کن ببینم که چه کار بلدی، تا برگه را می دهی به دستشان همان اول می فهمی که راست نمی گفته، چون نوشتیم که کدام ساعتها وقت داری؟ ساعتهایش را وقت نمی زند، اول می گوید که دوست دارم هیچ ساعتی نزده، بعد سی تا کار معرفی کردیم که کدام یکی از اینها را می توانی انجام دهی هیچ کدام را علامت نمی زند، فقط می گوید که دوست دارم، ولی هیچی خروجی ندارد این آدم، بعضی ها هم علامت می زنند بعد وقتی که زنگ می زنی به آنها می گویی که خُب حالا بلند شوید بیایید می گوید که کار دارم نمی رسم، یعنی اولویت دیگری دارم خدا، امام زمان (عج) برایم اولویت نیستند، واقعاً امام زمان (عج) غیرت دارد و ناز دارد هر کسی را نمی پذیرد، یک آدم باید خیلی جان بکند تا حضرت بپذیردش، روحش را، وقتش را، عمرش را، دلش را، پولش را، استعدادش را از او بپذیرد که بگوید تو بیا در لشگر ما، اینقدر ناز دارد شما ببینید که الان چند هزار نفر با امام حسین (ع) راه افتادند آمدند تَهِش همین هفتاد، هشتاد نفر ماندند دیگر خیلی زیاد ذکر کردند لشگر امام حسین (ع) را صد و پنجاه نفر، نه اینکه از اول صد و پنجاه نفر بودند تا لحظه ی کشته شدن امام رسیدند به صد و پنجاه هزار نفر بیشتر هم نبودند، خیلی ناز دارد حضرت، دستگاه خدا اینگونه هست، لذا یکی از ذکرهایی که من توصیه می کنم حتماً بگویید خیلی خوب هست این ذکر، ۱۳۳ مرتبه هست، بعد از نماز صبحتان یا یک موقع که حال دارید ذکر یا قابل هست، خدایا قبولم کن، بپذیر من را، من اگر برای تو هزینه نشوم برای جهنم هزینه می شوم، پولم را، استعدادم را، فکرم را، وقتم را، قبول کن من را، بگذار در لشگر امام زمان (ع) باشم، بگذار در چادر حضرت بروم این خیلی مهم هست اگر یک کسی را قبولش نکنند چند شب پیش قُم بودیم چند تا از رفای ما زنگ زدند که دارند می آییم که ببینیمتان بعد اینها رفته بودند سوریه و جهاد اینها چند بار رفته بودند و برگشته بودند بعد یکی از اینها خیلی دعا می کرد یکی از اینها که الان در سوئيس هست الان در آنجا تاجر فرش هست، پمپ بنزین دارد، باشگاه دارد یک روز زنگ زد گفت که من تهران هستم گفتم چه کار داری؟ گفت بیا کارت دارم گفت دارم می روم سوریه کاری نداری؟ الان خیلی ها هستند که می روند این جور جاها آخرتشان را می فروشند برای یک سفر خارجی برای یک درس خواندن در خارج، این آدم آنجا همه چیز دارد آمد پیش من گفت من دارم می روم تمام شد، گفتم زن و بچه؟ گفت که آنها هم همه موافق هستند هیچ مشکلی نیست حالا این بود و دو سه تا از رفقای دوران جنگ ما بودند گفت که من دو سه بار رفتم خدا روزیم نکرده که شهید بشوم یک جمله خیلی قشنگ یکی از اینها گفت، گفت ما اگر شهید نشویم می میریم، مُردن خوب هست؟ خوب نیست آدم بمیرد وقتی می تواند شهید بشود این خیلی مهم هست، و شهادت اول باید در دل شما اتفاق بیافتد، یعنی شما در دلتان شهید بشوید یعنی آن وابستگی ها قطع شود همین که در دلتان گذشتید شهید حساب می شوید ولو اینکه شما در رختخواب بمیرید، امام باقر (ع) فرمود: « مَن طَلَبَ شهادَتَ علی صدقِ نیت ماتَ شهیدً ولو کانَ علی (؟) » اگر یک کسی صادقانه شهادت را بخواهد راست هم بگوید او شهید هست شهید از دنیا می رود حتی اگر در رختخواب هم باشد، تصادف کند بمیرد، سرطان بگیرد و بمیرد، چون خدا برایش مهم نیست که این صورت خارجی اش چه هست یک عده هستند که رفته اند جبهه کشته هم شدند ولی شهید نیستند چون دوست نداشتند بروند زوری رفتند، تکلیفی رفتند یا با زنش دعوا کرده قهر کرده بود رفته بود حالا یک ترکش هم آمده بود و خورده بود به این نه، شهید یعنی اینکه بگذری، یعنی اینکه خدایا تمام دنیایم فدای تو، جانم، جوانی ام فدای تو، عمرم، زندگی ام، موقعیت اجتماعی ام، آبرویم، اگر گفتید فدای تو یعنی تمام شد، وقتی که گذشتید تمام شد یعنی شهید شدید لذا انسان اول باید در خودش شهید بشود و بعد آن اتفاقات بیافتد، دیگر تمام شد، شما بُردید، ببینید ابراهیم (ع) مهم این هست که در درون خودش توانست از اسماعیل (ع) بگذرد همین تصمیم گرفتی که بکشی او را و برای خدا فدایش کنی؟ بله، دیگر نمی خواهد ادامه نده، پس آدم اول باید در خودش شهید بشود بعد انشاالله در بیرون هم خدا نصیبش بکند، نکرد هم نکرد شهید شدید خدا می گوید که این موقعی که زنده بود از همه چیزش برای من می گذشت، پس یکی از چیزهایی که خیلی می تواند انسان را شاد نگه دارد هم و غم (هر دو را گفته که هر دو را هم در این درس معنا کردم) بر طرف کند جهاد هست، والحمدالله رب العالمین.