جلسه 066 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
66
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
6
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 066 - راه‌های مبارزه با غم

بحثمان درباره راه های معنوی برطرف کردن غم هاست. در این جلسه به یکی دوتا دیگر از راه ها می پردازیم، راه اول صدقه است. قبلاً در مورد صدقه به نحو دیگری سخن گفتیم، گفتیم که جریان خلقت به گونه ای است که روح انسان، مثل یک رودخانه است که هرچقدر بیشتر جریان داشته باشد، پاکتر و زلالتر است مثل یک چشمه است که هرچقدر بیشتر ازش آب بردارند، آب بیشتری جوش می کند و چشمه غنیتر می شود. مثل سینه ی مادر شیردهی است که هرچقدر شیر بیشتری بدهد، این شیر قطع نمی شود، ولی اگر شیر ندهد و بخل کند، امساک کند از شیر دادن، آن شیر خشک می شود. انسان چون 5 مرحلهی وجودی دارد و در مرحله رزق دارد، رزق های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. این 5 رزق را انسان دارد. خب این 5 رزق لازم بوده برای ما که خداوند قرار داده یعنی هم شان جمادی هم شان گیاهی هم حیوانی و هم عقلی و هم شان فوق عقلی برای ما لازم بوده که خدا به ما داده و دوست داشتنشان و لذت بردن ازشان و غنی بودنشان، هیچ اشکالی ندارد به شرطی که ترتیب ارتباط با این ها، ترتیب معقول و منطقی باشد که قبلاً در موردش سخن گفتیم. ترتیب منطقی به این شکل است که اصالت با بخش فوق عقلانی و انسانی ماست و چهار بخش دیگر، بخش های فرعی ما و وسیله ای ما هستند. خب این 4 بخش که بخش دنیایی ما را تشکیل می دهند وقتی تحت حاکمیت بخش فوق عقلانی هستند خود این ها هم نور و عبادت و کمک هستند، یعنی دنیایی است که در استخدام آخرت است مثل رحم سالم و پاک و قدرتمند که یک جنین را در خوش پرورش می دهد، کودک عزیز روانی که از خدا در ماست، می تواند تربیتش کند به بزرگی ابدیت رشد بدهد. ولی وقتی که پای جنین در وسط نباشد، این دنیا مذموم است، و خودش می شود آفت، خودش مانع می شود برای رشد انسان. پس دنیا به اضافه ی فوق عقل و ابدیت، مبارک است. مثل رحمی است که جنین را تحویل می گیرد اما متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیتش می کند. ولی دنیای بدون بخش فوق عقل و بخش ابدی مثل رحمی است که بچه را تربیت می کند اما متناسب با دنیا تربیتش نمی کند. بچه شده 3 کیلو، بزرگ شده و رشد کرده، ولی وقتی به دنیا می آید می بینیم که نه دست دارد، نه پا، نه چشم، هیچ چیزش به دنیا نمی خورد. استعدادهای چهارگانه یعنی بخش حسی، خیالی، وهمی و عقلی یا بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی، این ها اگر اتصال داشته باشد با ابدیت، مبارک است. کودک عزیز روان ما را، طوری تربیت می کنند که ما متناسب با شرایط زیستی آخرت و قوی تربیت می شویم و هم از دنیا لذت می بریم، شادی و آرامش بیشتری در دنیا داریم و هم آخرت خوبی داریم ولی وقتی این 4تا در جهت حیات جاودانه نباشند، خودشان محل دفن کودک عزیز روان می شوند یعنی او را در خود سقط می کنند. و نمی گذارند متناسب با شرایط زیستی آخرت رشد کند. پس این ها مبارکند اگر انسان در جریان حیات جاودانه از آن ها استفاده کند. هرچه غنی تر و قوی تر، بهتر. یعنی اگر قرار باشد فوق عقل انسان فعال باشد، هرچقدر پولدارتر باشد، آخرت بهتری دارد، هرچقدر از نظر کمالات گیاهی بهتر باشد، آخرت بهتری دارد، هرچقدر در کمالات حیوانی سالم تر و غنی تر باشد باز می تواند ازش استفاده کند، هرچقدر فعالیت های عقلی اش بهتر باشد می تواند بهتر استفاده کند. ولی وقتی بریده ای از ابدیت است، هرچقدر موفق تر شود در این چهار بخش، به جهنم نزدیک تر می شود و از سعادت دورتر می شود. فرض برای مؤمنین همین است که شما به هر حال دنیایتان را در راستای آخرت می خواهید پس این چهارتا هم باید جدای از بخش پنجم که بخش اصلی است و باید غنی و قوی باشد و خوراکش را به موقع بخورد، باید این بخش هم قوی باشد. پس باید هر 5 بخش قوی غنی باشند، هرچقدر بیشتر بهتر. برای اینکه بتوانیم این کار را انجام دهیم باید ورودی های هر 5 بخش را، رزق های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی و فوق عقلی دریافت می کنیم، خروجی ها را تنظیم کنیم. مثل شیر مادر، اگر مصرف خوب داشته باشیم، به سایر بندگان خدا هم برسانیم در هر 5 بخش، دریافتی از آسمان بیشتر می شود. یعنی شما هرچقدر به بندگان خدا بدهید یا در راه خدا مصرف کنید خدا رزق بیشتری به شما خواهد داد. خیر و برکت بیشتری پیدا خواهید کرد. بعضی آدم ها تک خور هستند. بعضی افراد با آدم های دیگر کاری ندارند، آدمی نیستند که خیرشان به بقیه برسد، آدم هایی هستند که دور خودشان یک پیله زدند و فقط خودشان هستند و خانواده شان. همین. یعنی از این هیچ خروجی برای هیچ بنده خدایی نیست، نه خروجی جمادی، نه خروجی گیاهی، نه حیوانی، نه عقلی و نه فوق عقلی. آدم بی مصرفی است. آدم بی فایده ای است. این باعث می شود آن نعمتی که خدا بهش داده، آن مثل شیر مادر بخشکد و بگندد و خودش گرفتاری درست می کند. در روایت از امام صادق (علیه السلام) که من از نعمت ها مثل گناهان می ترسم. خیلی مهم است. چون اگر از نعمت ها خوب استفاده نکنم، دوتا آسیب به من می رسد. 1. اینکه آن نعمت را خدا از من می گیرد. 2. باید آخرت جواب بدهم که چرا از این نعمت درست استفاده نکردم و نعمتم را ضایع کردم. قرآن می گوید: (ثم لتسئنن یومئذ عن النعیم). حتماً حتماً از نعمت ها سوال می کنیم. اینجور نیست که هرجور دلش خواست رفتار کند، هرجور دلش خواست خرج کند، باید قاعده داشته باشد، لذا امام صادق (علیه السلام) می فرمایند اگر به کسی نعمتی داده شد، هزینه مردم هم به عهده اوست. نعمت های مالی بدهند به ما، ما باید حواسمان به فقرا و نیازمندان باشد، یادمان نرود، نعمت های گیاهی بهمان بدهند، باید به فکر مردم باشیم، نعمت های حیوانی به ما بدهند، مثل اینکه بنده مقامی دارم در کشور، ریاستی دارم، پستی دارم، از این مقام و پست و ریاست باید برای مصالح مردم استفاده کنم. یا نعمت های عقلی دارم، علم دارم، دانش دارم، تخصص دارم، به مردم باید برسد، و نعمت های فوق عقلانی. لذا حضرت می فرماید از نعمت هایی که خدا به شما می دهد به اندازه گناهانتان بترسید، چون همانطور که گناه انسان را از خدا دور می کند، ضایع کردن نعمت هم انسان را از خدا دور می کند، ناسپاسی نسبت به یک نعمت و درست استفاده نکردن از یک نعمت انسان را مورد غضب الهی قرار می دهد، و هم سلب نعمت می شود. مثل اینکه یک پدری و مادری با زحمت صرفه جویی کنند، پول جمع کنند برای بچه شان ماشین بخرند، یک دستگاه دستگاه رایانه بخرند، بعد این درست استفاده نکند، سوء استفاده کند یا پرتش کند این طرف آن طرف با این اتومبیل بد تا کند، در دست انداز های بزرگ بپرد این طرف آن طرف ماشین را خراب کند، این ها اگر ببیند این وسیله ای که با سختی دادند بهش، دارد خراب می کند نعمت را ازش می گیرند و بعد هم توبیخش می کنند، می گوند چرا محصول زحمات ما را به هدر دادی. خدا هم همین طور است. اگر به کسی نعمت داد و انسان از آن نعمت خوب استفاده نکرد، هم توبیخ می شود، هم نعمت ازش سلب می شود، بی لیاقتی کنی سلب می شود حضرت می فرماید اگر انسان نعمتی بهش داده شود، خوش به حالش نمی شود، خیلی ها با نعمت از خدا دور می شوند و به جهنم نزدیک تر می شوند، مجرد که بود خیلی خوب بود، ازدواج که کرده از خدا دور شده، بچه نداشت خوب بود تعادل داشت، الآن که بچه دار شده چنان غرق این بچه می شود که همه چیز را می گذارد کنار، قبلاً وضع مالیش متوسط یا پایین بود خوب بود، ولی از وقتی ثروتمند شده غافل شده، قبلا، با یک لیسانس تعادل داشت، از وقتی ارشد و دکترا گرفته غفلت گرفته این را و دیگر برای بخش اصلی وجودش وقت ندارد، قبلاً یک آدم عادی بود و خوب بود از وقتی به ریاست رسید دچار غفلت شد، پس نعمت همیشه معلوم نیست خوب باشد. حتی نعمت معنوی، خدا بهشان می دهد سوء استفاده می کنند یا بلد نیستند استفاده کنند یا در اختیار دیگران قرار نمی دهند، مورد خشم خدا قرار می گیرند، پس نعمت اینجوری نیست که حتماً خوش به حال یک نفر باشد، چه بسا نعمت بدهند و در روایت داریم سکر النعمه. مستی نعمت انسان را غافل کند. مست آن نعمت شود، مست داده الهی شود، در روایت داریم، مستی جوانی، مستی علم، مستی مال، این ها چند نوع مستی هستند که ممکن است سراغ انسان بیاید. دانشگاه و مدرک تحصیلی و کار علمی و اختراع و تحقیق و پژوهش، چنان ذهن یک نفر را مشغول می کند که خودش از یاد می برد چنان به بخش چهارم می رسد که از بخض های پایینی و بخش اصلی غافل می شود. یا مقام، مستی مقام، پس نعمت را باید ازش درست استفاده کرد. اگر استفاده نکنیم انسان دچار معصیت می شود. خدا طرد می کند آدمی را که از نعمت استفاده نکند. در 5 بخش، ما باید خروجی داشته باشیم. یکی از راه های درست استفاده کردن از نعمت این است که همانطور که امام صادق فرمود سهم بندگان خدا را در آن نعمت بدهید. سهم های مستحبی داریم، سهم های واجب داریم، الآن پول دارم، وضع مالیم خوب است، سر سال خمسی ام آمده، اضافه دارم، یک پنجمش را می گوید باید خمس بدهید، سهم مردم است، سهم بیت المال است، سهم سادات است، باید بدهید، انسان باید در همه نعمت ها حواسش به کسانی که ندارند باشد، قبلاً گفتیم که همه ما یک نفریم، یک روح داریم، عضو یک خانواده هستیم، قاعده هو انت در همه ما حاکم است، بنابراین نمی شود کسی توهم مسابقه با دیگران بگذارد، توهم برتری و علو با دیگران بگذارد، آدمی که رشد می کند، هرجا می رود دوست دارد بندگان خدا را هم با خودش ببرد، خدا می گوید نماز هم که می خوانی فردی نخوان، ایاک نعبد و ایاک نستعین. امام که می ایستد جلو، همه ساکت هستند، امام برای همه می گوید، خدایا این گروهی که داریم نماز می خوانیم همه ما با همیم. انسان نباید روح رقابت، برتری جویی و علو اجازه بدهد بیاید سراغش، به محض اینکه روح برتری جویی، حتی به یک بند کفش، با یک عینک، یک لباس، هرچه، روح برتری طلبی انسان مسابقه با دیگران بگذارد، تلفن همراه من باید یک مدل بالاتر از بقیه باشد، کفش من باید حتماً اینجوری باشد، مبلمان ما باید اینجوری باشد، پرده مان از بقیه اینجوری باشد، هرچیزی که می خواهد امتیاز باشد آدم را جهنمی می کند، هرچیزی که باهاش می خواهی فخر بفروشی به دیگران، آدم را جهنمی می کند. پس باید حواسمان باشد که باید خروجی داشته باشیم، مهربان باشیم، و هرچقدر رشد می کنیم، این کیف نیاید سراغ ما که ما از بقیه جلوتریم. این حس که می آید که خب من از بقیه جلوترم، تو را از خدا دور می کند. تو را در لشکر شیطان می برد. شیطان روی این آدم چمبره می زند و کار می کند. هر 5 نعمت، هرکدام از نعمت های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی که به ما می دهند باید دیگران را در این ها شریک کنیم. یکی از راه های درست استفاده کردن نعمت این است، خب، وقتی این خروجی بیشتر است، داده های الهی هم بیشتر است. خب یکی از خروجی ها صدقه است. صدقه شکل های مختلف دارد. صدقه های جمادی مثل اینکه پول یا وسیله به کسی بدهد، صدقه های گیاهی، غذا در اختیار دیگران قرار می دهد یا از قدرت بدنیش استفاده می کند کمک به دیگران می کند، صدقه های حیوانی، در کمالات حیوانی متنوع بودند، از موقعیت های مختلفش استفاده می کند و صدقات علمی و فوق عقلی. بوسه یک صدقه است، لبخند به کسانی که دوستشان دارید یک صدقه است، مهربانی یک صدقه است، سلام یک صدقه است، حل مشکل دیگران یک صدقه است، کسی که خروجی دارد برای دیگران، عرضه دارد بار را از دوش خیلی ها بردارد، این آدم باعث می شود که شادی و نشاط خودش بیشتر شود، ثروت مالی، ثروت گیاهی، حیوانی، عقلی و ثروت فوق عقلیش بیشتر می شود و خیر و برکت پیدا می کند. روایتش را می خوانم. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. (تدارکوا الهموم والغموم بالصدقات یکشف الله عز و جل ذرکم و ینصرکم علی عدوکم و یثبت عند الشدائد اقدامکم) می فرماید هم و غم هایتان را جبران کنید با صدقه ها، یعنی صدقه انواع دارد، جمع است، شکل های مختلف دارد، کسی که در آسایش مردم، آرامش مردم، شادی مردم، رفاه مردم، موفقیت مردم نقش دارد در هر 5 بخش، روزی بیشتری نصیبش می شود از بالا، گفتیم هرچقدر مصرف بهتر و بیشتر باشد، از بالا دریافت بیشتر می شود. جریان راه می افتد، جریان از غیب می آید در وجود شما، از وجود شما می رود به غیب، ولی وقتی از وجود شما می رود به غیب، برای خودت ذخیره ابدی می شود برایت، پس این انسان است که خودش می تواند بگوید خدایا هرچقدر بیشتر بدهی بیشتر مصرف می کنم برای بندگانت، در واقع وقتی می گوید بیشتر مصرف می کنم برای بندگانت، برای خودش دارد مصرف می کند، خودش را جاودانه تر می کند. پس این خیلی مهم است که یک نفر تصمیم بگیرد خروجی داشته باشد، آدم راکدی نباشد در زندگیش. آدم مردابی نباشد. خروجی داشته باشد. اینجور افراد هر حادثه ای که در زندگیشان اتفاق بیفتد افسردگی برایشان نمی آورد، مریض شود، سرطان بگیرد، طلاق بگیرد، طلاق بدهد، بلاهای دیگری هم سرش بیاید، چون آدم جریان داری است، همیشه این آدم بانشاط و شاد و آرام است حتی موقعی که مهم ترین مصائب را هم دارد شاد است و آرامش دارد. آدم های بی جریان است که وقتی یکی از نعمت ها ازشان می خواهد گرفته شود انگار جانشان می خواهد گرفته شود، افسرده می شوند. کافیست مثلاً در بخش گیاهی یک ذره مشکل مالی پیدا کند، کاملاً روحیه اش را از دست می دهد، عصبانی می شود، افسرده می شود، باید دارو بخورد، اخلاقش خوب نیست در خانه، هم زجرمی کشد هم زجر می دهد، یا مشکل گیاهی پیدا کند مثلاً مریض شود، باز می ریزد به هم، یا در بخش حیوانی ممکن است یک طلاق باشد، طلاق را فاجعه ای می داند که اگر اتفاق بیفتد همه چیز نابود شده است، خب حالا کسی ممکن است آدم را طلاق بدهد، یا زنش ازش طلاق بگیرد، طلاق معقولی باشد فاجعه نیست که. یا مثلاً رای نیاورد، یک جایی مدیر می خواسته شود، رای نیاورد این آدم نمی ریزد به هم یا مدیریتش را بگیرند ازش، تکان نمی خورد این، شاد است، چون آدم جریان داری است. جریانش جریان دنیایی نیست، بعضی آدم ها با جریان های دنیایی خودشان را سرپا نگه می دارند یک عمر، بریده ای از آخرت است، ولی در دنیا هم که هست جریان دار است، یعنی یک سره با مردم و آدم ها سر و کار دارد، مثل یک بازیگری که اصلاً ارتباطی با غیب ندارد ولی همش در فیلم و تلویزیون و با یک چیزی سرگرم است، یک ورزشکار، یک آدمی که جریان و سر و صدا و ارتباط دارد، این خودش را سرپا نگه می دارد، ولی این جریان داشتن های مادی یک جایی قطع می شوند و تنهایی کشنده می آید سراغ انسان. نگاه کنید ورزشکارهایی که مدال آور بودند در کشور ما یا بازیگرهای حرفه ای الآن پیر شدند، در این مصاحبه ها می گویند هیچ کس دیگر کاری با ما ندارد. تمام شد. ولی وقتی کسی جریان دار است و با غیب ارتباط دارد، جریان داری است که معامله اش و رفت و آمد و شلوغی سرش با فرشته ها و غیب و خانواده آسمانی است، این آدم اگر به دنیایش لطمه بخورد چون جریانی که دارد با غیب و خانواده آسمانی است این آدم همیشه شاد است. مثلاً با دنیا کاری ندارد. معامله اش با آن سمت است. لذا هیچ وقت شکست ندارد. سرخوردگی ندارد. تنهایی ندارد. تحقیر در کارش نیست. انسان را زمانی حقارت و تنهایی و بی عاطفگی می کشدش، که ارتباطش با غیب قطع شود، محال است که یک نفر ارتباط جریان دار با غیب داشته باشد و افسرده و پژمرده باشد. ارتباط صادقانه داشته باشد. حضرت فرمود خدا سختی ها و مشکلات شما را باز می کند. به همه دشمنانتان شما را غلبه می دهد. صدقه قدرت می دهد. کسی بود قرار بود زمینی را تقسیم کنند با امام صادق (علیه السلام)، طرف می خواست زرنگی کند که یک جوری قرعه کشی کنند که قسمت خوب بیفتد به این، خلاصه شرایط زمانی و مکانی و قمر در عقرب را در نظر گرفت و چیزی که فکر می کرد الآن قرعه بکشم به اسم این می افتد، قسمت خوب افتاد به اسم امام صادق (علیه السلام)، باید طبق قواعد به اسم این می افتاد ولی افتاد به اسم امام، گفت یعنی چی، به امام گفت من همه محاسبات را کرده بودم که این اتفاق نیفتد، آقا گفت من صبح صدقه دادم آمدم. حتی در اینجور کارها، می خواهی بروی دادگاه، اداره، جایی، حق با توست ولی ممکن است کارت را راه نیندازند، صدقه باعث می شود خیلی اتفاقات بیفتد. دوستی داریم ما، خانم ژاپنی دارد، می گوید ما از طریق یک سایت اسلامی با هم آشنا شدیم، او در ژاپن بود و ما در ایران. بعد تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم. اطلاعات علمی، معنوی و همه این ها را داشتیم و یک سره تقویت می کردیم، می گفت ایشان آنجا شیعه شده بود، می گفت من خیلی سختم بود زندگی کردن در ژاپن، هفت سال گوشت نخوردم، چون گوشت حلال گیرم نیامد، خانواده ام نمی دانستند و با من مخالف بودند، بعد هرکس می گفت چرا نمی خوری، می گفتم من مشکلات دارم، رژیم دارم، می گفت حجابم را رعایت می کردم کلاه می گذاشتم سرم، از این کلاه های بزرگ، لباس بلند می پوشیدم بعد می گفتم من حساسیت پوستی دارم باید در مقابل آفتاب باید لباس بلند بپوشم، می گفت اینجوری دینم را نگه داشتم. ایشان رفته بود سفارت که ویزا بگیرد بعد 8 سال بیاید ایران و بروند دنبال ثبت ازدواج و کارهای دیگر. سفارت راه نمی اندازد کار این ها را. این دختر هم بدون ویزا می رود فرودگاه یک بلیت ایران می خرد. دوست ما می گفت خانمم زنگ زد از فرودگاه آنجا گفت من بلیت خریدم ولی ویزا ندارم اینجا هم راه نمی دهند. پشت گوشی گریه می کرد و می گفت از خانه آمدم بیرون، نمی خواهم برگردم، از دست خانواده خسته شدم. دوست دارم بیایم در محیط مذهبی. گفت من مانده بودم بهش چه بگویم، اگر بهش بگویم اصلاً ویزا نمی دهند برگرد خانه که دلش را نمی خواستم بشکنم، گفتم من بروم ببینم چه کار می توانم بکنم برایت و خودم می دانستم هیچ کاری از دستم برنمی آید. همینجوری برای دلخوشی بهش گفتم در فرودگاه باش، یکی دو ساعت مانده بود تا پرواز. یک کار خیر را که که همیشه عادت داشتم انجام دهم، آن روز حوصله ام نبود، اضطراب داشتم و دیگر انجام ندادم، زد و همان کار خیر سر راه من سبز شد، انجامش دادم. یک پیرزنی را سوار کردم گفت می خواهم بروم امامزاده ای. گفت بردم گذاشتم دم امامزاده. گفت چیزی نمی خواهی برایت دعا کنم؟ من هرکسی را دعا کنم مشکلش حل می شود. گفتم چرا خانمم آنجا مانده و هیچی. گفت حل است برو. گفت ما هم به دختر زنگ زدیم و گفتیم حل می شود. دختر خندید و گفت من در هواپیما هستم. گفت این ماموری که آنجا بود به من گفت چرا گریه می کنی، گفتم اینجوری است و می خواهم بروم پیش همسرم و گرفتار شدم. بعد گفت بچه کجایی؟ بچه فلان جا، پس همشهری هستیم، گفت بیا برو، سوار شو ولی آنجا دستگیرت کردند دیگر به ما ربطی ندارد، ما را الکی رد کرد و سوار هواپیما شدیم. آمد ایران و ایران هم مامور پلیس دیده بود و گفته بود ویزا داری گفته ندارم، گفته بودند خودمان برایت یک ویزای دو هفته ای توریستی می دهیم، آمدند داخل و کار ازدواج و همه چیزشان هم حل شد. این را بهش می گویند معجزه. صدقه اینطوری غلبه می دهد به آدم، یعنی کارهایی می کند که تو اصلاً فکرش را نمی کنی. از این اتفاقات زیادی می افتد که وقتی خروجی با غیب دارند، مسائلی ازشان حل می شود که به صورت عادی امکان پذیر نیست. هنگام سختی ها، قدم های شما را تثبیت می کند. یعنی می بینی که طرف آرامش دارد، قدرت دارد، هیچ مشکلی ندارد مثل همین دختری که از شاگردان خودم بود، ایشان عقد کرده بود، شوهرش به من زنگ زد گفت بزرگ ترین توده شناخته شده سرطانی در کبد ایشان است. اندازه یک پرتقال و دکتر گفته این یکی دو ماه بیشتر زنده نیست، نه جراحی می شود کرد نه شیمی درمانی. دختر خودش انقدر آرام بود، شاد بود، گفتم خب شب جمعه یک ختم امن یجیب بگیریم و گرفتیم، شنبه این رفت بیمارستان، یک آزمایش داد، یکی از دکترها گفته بود که شیمی درمانی شاید بشود کاری کرد، به من زنگ زد گفته شاید بشود، گفتم همان شاید هم خوب است، برو اول امید است، رفت شیمی درمانی کرد، یک فامیل هم داشتیم هی به اینها می گفت این می میرد، بیخود زحمت نکش، زنت می میرد. شیمی درمانی کنند 6 ماه زنده است. رفتم بیمارستان عیادت این خانم، می گوید می خندد با همه شوخی می کند، می گفت استاد این پدر و مادرم و همسرم را نصیحت کن، هرچه بهشان می گویم مشکلی نیست و ناراحت نباشید، این سرطان دارد، داشت به همه روحیه می داد پدر و مادرش گریه می کردند، شوهرش بغض کرده بود، شیمی درمانی کرد، به من خبر دادند که کل توده از بین رفته. بعد هم درست است شیمی درمانی کردند، گفتند 6 ماه دیگر می میرد، صبر کردند ولی ایشان نمرد. عروسی هم کردند دیدند الحمدالله همه چیز سرجایش است و مشکلی نیست و الآن هم باردار است به سلامتی. یثبت اقدامکم یعنی تو در اوج بدترین مشکلات هم که باشی قوی هستی، شادی، آرامی، وقتی انسان یک آدم با مصرفی باشد، خروجی داشته باشد، با غیب ارتباط داشته باشد، خدا بهش آرامش می دهد، قدرت می دهد، ترس ها و اضطراب های آینده را ازش می گیرد، افرادی که دلشوره های آینده را دارند، مال ضعف ایمانی شان است که شیطان بهشان غلبه می کند. حمله جلو دارند. آنانی که حمله جلو دارند چون جلو نیامده و ابهام دارند، از این آدم بدتر کسانی هستند که حمله عقب دارند یعنی گذشته و رفته و ماجرا تمام شده این دارد غصه اش را می خورد، راجع به گذشته غصه می خورد، هم معصیت می کند، هم جهنم دارد برای خود جمع می کند. کسی که کینه ای است، گذشته را نمی تواند فراموش کند، این آدم از آنی که ترس از آینده دارد، با اینکه او هم بنده شیطان است ولی این یکی وضعش خیلی خرابتر است، یک مؤمن چون الله را در مقابل خودش دارد، حمایت خانواده آسمانی و فرشتگان و غیب را دارد، دلشوره ای برای آینده ندارد. این ترس ازش گرفته می شود. می گوید اگر نعمت باشد، به لطف خدا ازش درست استفاده می کنم، اگر بلا بیاید، بلا کفاره گناهانم است و درجات است، مثلاً چه اتفاقی می خواهد برای من بیفتد. این دیگر اضطراب هایش برطرف می شود. نه نسبت به گذشته مشکل دارد نه نسبت به آینده. قرآن هم می فرماید شادی و آرامش. لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. آن هایی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، اساساً آدم هایی هستند که نه با گذشته درگیرند نه دلشوره آینده دارند، آدم های شاد و آرامی هستند. خروجی صدقه انقدر مهم است، من چون بخش صدقه بخش خیلی مهمی است و قبلاً 10، 15 جلسه درباره اش حرف زدیم این جلسه تمامش می کنیم. یکی از گله هایی که امام باقر (علیه السلام) کرد این است که ما دوست داریم شما شیعیان را ثروتمند ببینیم، چرا با صدقه خود را ثروتمند نمی کنید، آدم هایی که پولدار می شوند باید به وزان پولدار شدن خود خروجی برای خدا داشته باشند، آن هایی که می ترسند هزینه خدا، هزینه دین خدا، هزینه بندگان و امام زمان بکنند، این ها در مالشان بدبختی و نکبت می آید یعنی همین ثروت بیچاره شان می کند و نکبت و گره برایشان می آورد، هرچقدرآدم خروجی داشته باشد، شادتر و آرام تر است. خروجی نداشتن چون از ترس، اضطراب، بی ایمانی به برکت خدا، لطف خدا و حمایت خداست، خودش برای انسان نکبت می آورد. غصه ساز است. نعمت مثل چربی و قند و نمک می ماند در بدن که اگر از یک حدی بیشتر در بدن بماند، خودش بدن را نابود می کند. می روید دکتر، می گوید قندت اضافه است، نمکت اضافه است، رگ هایت دارد بسته می شود، اوره و چربی اضافه داری، باید خارج کنی. حالا طرف خروجی نداشته بدنش، ورزش نکرده، حالا باید برود هزینه کند دوباره که این ها را خارج کند. یعنی بلای جان آدم می شود، ولی این جا جبراً هزینه می کند، یعنی با خسارت باید از بدن خودش خارج کند یا با رژیم غذایی و نخوردن ها. یک مدتی می خورده حالا باید با محرومیت این را خارج کند. کسی که اهل صدقه نیست، اهل خروجی نیست، خود تجمع نعمت در وجود آدم غصه ساز است، اضطراب آور است. برای همین بیشترین و 90 درصد خودکشی های ما در دو گروه است، تحصیل کرده ها و مرفهین. آدم هایی که مرفه تر هستند، آسایش بیشتری را دارند، به فکر دیگران نیستند، خود نعمت می شود غصه. اضطراب. می گوید ما موقعی که حقوق بخور نمیری داشتیم و زندگی ساده تری داشتیم، زندگی مان خیلی شیرین بود، از وقتی که وضعمان بهتر شد، شوهرم غافل تر و حواس پرت تر و بچه هایمان هم همین طور، از هم دور شدیم. دیگر آن تجمع و مهربانی و عواطف رفته، هر کس در خانواده به فکر خودش است، کار خودش را می کند و دور هم جمع نمی شوند و قربان صدقه هم نمی روند و از وجود همدیگر لذتی نمی برند. تجمع شان تفریح نیست. شغل هایی داریم که زنان و مردان و بچه ها را از هم دور کرده، چقدر دارایی ها و ثروت هایی داریم که افراد را از هم دور کرده، درس خواندن هایی داریم که افراد را نسبت به هم غریبه کرده. پس اینکه می گوید صدقه، هموم و غموم را برطرف می کند یعنی خودش نقش زیادی در شادی و آرامش انسان دارد. ان شاءالله به بحث صدقه مراجعه کنند عزیزان، توضیح دادیم آنجا که چه آثاری دارند. موضوعات بعدی بمانند برای جلسه بعد. والحمدالله رب العالمین.