جلسه 065 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
65
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
5
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 065 - راه‌های مبارزه با غم

« به نام خدا»

بحثمان درباره شادی بود و عوامل شادی چون امشب شب میلاد مسعود امام رضا (ع) هست چند کلمه ای را اختصاص می دهیم به این مسئله، و بعد انشاالله به موضوعات بعدیمان می پردازیم، یکی از چیزهایی که خداوند از ما خواسته است این هست که روزهای مهمی را که در زندگی ما وجود دارد تعظیم کنیم، بزرگداشت ایام « وَ ذَکِرهُم بِاَیام الله اِنَ فی ذالکَ لِآیاتِ لِکلٍ صبارٍ شَکور» انسان باید روزهای خدا را به یاد بیاورد روزهای خدا، روزهایی هست که در اثر عملکرد بندگان خداوند خودش را بیشتر در زندگی آدمها به ایشان نشان می دهد، این نشان دادن گاهی وقتها به قهر و غلبه و غضب و تنبیه یک شخص هست، گاهی وقتها به نعمت و نوازش هست، مثلاً روزِ مهمی بود داستان نوح (ع)، طوفان نوح روزی هست که خدا خودش را نشان می دهد و از آن تعبیر به یوم الله می کند روزِ خدا، با اینکه همه ی روزها، روزِ خدا هست، اما چرا روز خدا می گویند؟ چون در آن روز خدا بیشتر به چشمِ بنده می آید یا به قهر یا به غلبه، شما نگاه کنید در بعضی روزها زلزله هست، خسوف و کسوف هست، طوفانهای خیلی وحشتناک هست، در اینطور موارد می گویند که شما واجب هست که نماز آیات بخوانید چون از نشانه های خدا هست و از علامتهای قیامت هست، یعنی خداوند در آن روز بیشتر خودش را به ما نشان می دهد، توان و قدرت و عظمتش را گاهی وقتها نه، به لطف، به مهربانی، خودش را به ما نشان می دهد، یکی از آن مهربانیهایی که خداوند تبارک و تعالی کرده است در حق انسان خلقت معصومین (ع) هست، البته خلقت معصومین مثلِ خلقتِ ما نیست به این معنا که حالا ما یک زمانی نبودیم بعد با ازدواج پدر و مادرمان و اشتراک اسپرم و تخمک بدنمان به وجود آمد بعد هم که روح خدا در همه ی ما دمیده شد، معصومین (ع) خودشان روحِ خدا هستند یعنی خودشان همان مثلِ اعلایی که در قرآن چندین بار درباره اش سخن گفته است خودشان همان نور خدا هستند که در همه جای خلقت وجودشان حضور دارد، و نور اهل بیت (ع) اولین مخلوقهایی هست که خداوند خلق کرده است کما اینکه پیامبر (ص) فرمود: « اَوَلَ ما خَلَقَ الله نوری» اولین چیزی که خداوند خلق کرد نور من و نور اهل بیت(ع) من بود بنابراین این که می گوییم که روز تولدِ امام رضا (ع)، روزِ قشنگی هست، روز تولد اهل بیت (ع)، که اینها را خدا به ما داده است به این معنا هست که لطفی که خدا در حقِ ما کرده است آفرینش ما از این جنس هست و اینکه این نورها اجازه پیدا کردند در یک قالب جسمانی هم به زمین بیایند تا بتوانند با بندگان خدا ارتباط بگیرند و بندگان خدا را به آن جایگاهی که خودشان هستند ببرند، قبلاً در بحثِ انسان شناسی توضیح دادیم که ما در وجودمان بخش های مختلفی داریم و یک بخشِ جمادی داریم که می تواند رشدِ جمادی بکند، کمالات جمادی را کسب کند و از آن جهت ثروتمند بشود، کششِ به سمت کمالات جمادی دارد، یک بخش گیاهی داریم که کمالات گیاهی را دوست دارد مثلِ رشد، تغذیه، تولید مثل، قدرت بدنی، زیبایی و لطافت، کسانی که در زندگیشان به اینطور چیزها می پردازند، یعنی بدن، تغذیه، تولید مثل، قدرت بدنی، زیبایی، هیکل، اندام، به دنبالِ یک کمالِ گیاهی هستند، قیمتشان هم همین مقدار هست، یک بخشِ حیوانی ما داریم که در بخشِ حیوانی جنسیت هم دارد، زن و مرد می شود، کشش به جنسِ مخالف پیدا می کند ازدواج می کند کانون گرمِ خانواده تشکیل می دهد، و محبتها، مهر ورزیها و عواطف خانوادگی پیدا می کند، در این بخش انسان خدمتِ به هم نوع دارد، خدمت به غیر هم نوع دارد چون حیوانات هم، هم خدمت به هم نوع دارند و هم خدمت به غیر هم نوع، البته قبلاً هم گفتیم حیوانات خدمتشان به هم نوع و غیر هم نوع از انسان خالص تر هست چون دنبال مزدی نیستند، انسانها معمولاً وقتی که به هم نوع یا غیر هم نوعشان خدمت می کنند طمعی درشان هست، ولی حیوانات خیلی بزرگتر و خالص تر هستند در این جهت، و خدمت به هم نوع و غیر هم نوع یک کمالِ حیوانی است، هر کس که داشته باشد ارزش دارد و ثواب دارد و کار بزرگی هست اما در حدِ رتبه ی حیوانی تقسیم بندی می شود، در بخشِ حیوانات گفتیم حیا، غیرت ناموسی، نجابت، کار، تفریح، امانتداری، مسکن گزینی، فعالیتهای اجتماعی، چون حیوانات هم زندگی اجتماعی دارند، فعالیتهای سیاسی، فعالیتهای مختلفی که امورات مربوط به جنسیت ما مربوط هست، امورات دنیایی، اینها شاملِ بخش حیوانی می شود، کمالاتش هم چون در این بخش چون حیوان هست جذب می کند اینها را دوست دارد، در بخش عقلانی که بخشِ فرشته ای ماست، انسان طالب علم هست، یعنی دائماً به دنبالِ یادگیری است، معلومات، اطلاعات، علم، دانش در رشته های مختلف هر کس در هر رشته ای که دوست دارد هر رشته ای که دوست دارد انسان در این بخش به دنبال علم و دانش و فهم و معرفت هست که جنبه ی فرشته ای ما هست، این بخش، یک بخشِ خنثی است یعنی ذاتاً بخشِ ارزشمندی نیست، اگر در استخدام بخشهای بالایی قرار بگیرد می شود نور ولی اگر در استخدام بخش پائینی قرار بگیرد انسان را در حیوانیت تقویت می کند همان چیزی که الان در دنیا اتفاق افتاده است در دنیا علم بیشتر در استخدام بخشِ حیوانی انسان است، یعنی هر چقدر علم پیشرفت می کند انسان رشد انسانی نمی کند بلکه رشد حیوانیش بیشتر می شود، سرعتش، قدرتش، تنوع غذایش، تنوع جنسیش، لذات دیگر، چیزهایی که مربوط به بدن و خورد و خوراک و مسائل جنسی و طبیعی و کار و اینطور چیزهاست، ولی اگر این بخش، یعنی بخش عقلانی در استخدام بخش فوق عقلانی قرار بگیرد آن موقع هست که یک انسان رشد انسانی می کند، بخش فوق عقلانی، بخشی بی نهایت طلبی است که انسان در این بخش کادرها را می شکند از محدودیت ها بیزار هست می خواهد به قدرت مطلق، لذت مطلق، علم مطلق، حیات مطلق، زیبایی مطلق و هر چه که مطلق هست برسد و گفتیم در این بخش انسان در واقع کمال مطلق یعنی الله را دوست دارد شعار هر کدام از این بخشها ویژه ی خودشان هست، در بخش جمادی اله انسان جمادات هست، پول و ماشین و ویلا و خانه و این چیزهاست، در بخش گیاهی معشوقهای انسان و اله انسان چیزهایی هست که مربوط به بدن هست کارکردهای بدنی، تغذیه، تولید مثل، زیبایی، تناسب اندام، قدرت بدنی مسائلی از این قبیل، در بخش حیوانی هم که کمالاتش را توضیح دادیم اله انسان هست دوست داشتن هیچ کدام از اینها گفتیم بد نیست، (؟) در بخش معرفتی انسان طالب علم هست، علم خواهی هم خیلی خوب هست انسان به دنبال علم و معرفت می گردد اما این چهار بخش، بخشهای انسانی ما نیست بخشِ انسانی ما فقط این بخشِ پنجم هست، چون اینها در موجودات دیگر هم هست، آن چیزی که انسانیت انسان به آن مربوط هست بخشِ فوق عقلانی هست که انسان فقط با کمال مطلق و بی نهایت می تواند ارتباط بر قرار کند یعنی الله تبارک و تعالی، حالا این را می خواهد در واقع، وقتی که این را می خواهد یعنی می خواهد که به این برسد همه ی آدمها بدون استثناء این حس را دارند، امام (ره) فرمودند که رئيس جمهور آمریکا هم عاشق خداست همین هست یعنی همه در وجود خودشان یک روح و بخش بی نهایت طلب دارند که می خواهند به آن برسند هیچ کس نیست که از زندگی فعلی اش راضی باشد همه دارند تلاش می کنند که کادرها را بشکنند در همه جهت خودشان را باز کنند، خُب این بخش مربوط به تربیت بی نهایت انسان هست یعنی انسان را بی نهایت تربیت می کند یک عمر جاودانه و یک بی نهایت زندگی، اما راه رسیدن به این را فقط خودِ خدا می تواند به ما معرفی کند یعنی خودِ خدا می تواند به ما بگوید که چگونه می توانید شبیه من بشوید و به علم مطلق، قدرت مطلق، لذت مطلق، حیات مطلق برسید، هیچ کس دیگر نمی تواند، یعنی چون این بخشها، بخشهای محدودی هستند کمک این بخش نیستند به این معنا که بتوانند راهنمایی کنند، راهنمایی به این بخش از بخشهای پائینی نیست یعنی کسی نمی تواند از بخشهای پائینی برای این بخش استفاده کند می تواند به استخدام بگیرد برای راحتیش و برای نگهداریش ولی اطلاعات، علوم تخصصی، راهنمایی برای حرکت این بخش، یعنی بخشِ پنجم اطلاعات تخصصی رشدش از کسی باید باشد که قطعاً از خودِ این شخص بالاتر است یعنی خودش کاملاً آن بخش را فعال کرده باشد، مثل این هست که شما وقتی که می خواهید بروید پزشکی بخوانید اساتیدتان از خودتان قوی تر باشند در بخشِ عقلانیشان، می خواهید بروید ورزش کنید در بخش گیاهی می خواهید بروید تکواندو کار کنید، ورزش رزمی کار کنید، ورزش والیبال کار کنید، اساتید آن فن که می توانند قوه ی شما را تربیت کنند و شما بگویید که من رفتم تربیت بدنی درس خواندم حتماً باید از خودتان بالاتر باشند، در بخش فوق عقلانی فقط استثناءً کسانی می توانند ما را رشد بدهند که خودشان این بخش را کامل دارند یعنی به فعلیت کامل در بخش فوق عقلانی رسیده باشند و تبدیل شده باشند به خُلفای الهی، مظهر خدا و تمام قوای الهی را داشته باشند تمامِ صفات و اسماء الهی در این شخص، در آن کسی که می خواهد من را راهنمائی کند باید جلوه کرده باشد به این شخص می گویند مثلِ اعلا که در قرآن هم هست، عالی ترین نمونه ی از خدا یا به او می گویند امام، چون جلو می ایستد و شما پشت سرش می ایستی و می روی تا آن جایی که باید برسی یا خلیفة الله یعنی کسی که جانشین خداست در روی زمین و فقط برای احترام به این بخش آمده است نیامده که آب و دانه و ازدواج ما را فقط سر و سامان بدهد به اینها هم دخالت می کند اما اصلِ آمدن امام به روی زمین یا قرآن، یا دین برای این بخش ها نیست برای کدام بخش هست؟ همه ی این آمدن انبیاء و دین مخصوص برای این بخش هست یعنی آن بخشی از شما که می خواهد بی نهایت بشود لذا در فلسفه ی معصومین چه می گوید خداوند؟ می گوید که مودت این افراد را بر شما واجب کردم و واجب نکردم «اِلا مَن شاءَ یَتَخِذَ الا رَبِهی سَبیلا» هر کس که می خواهد برسد به الله باید با این شخص برسد چون مربی لازم دارد، اینطور نیست که یک کسی بگوید که من مثلاً خودم تنهایی می توانم این کار را انجام بدهم خودم می نشینم این کار را می کنم، نه او اگر بخواهد این کار را کند اللهِ گیاهان را دارد یعنی با الهِ گیاهان ارتباط بر قرار می کند یا اگر در بخش حیوانی باشد با خدای حیوانات ارتباط بر قرار می کند یا اگر فقط در بخش علم کار کند با خدای علما فقط کار می کند رشدش محدود هست، ولی اگر بخشی را که الله الهش هست و می تواند بگوید (چون این چهار بخش لا اله الا الله نمی گویند این چهار بخش الهشان فرق می کند) این بخش هست که الهش الله هست اگر یک کسی این بخشش فعال بشود مربی خاصِ خودش و امام خاصِ خودش را می خواهد چون در هر چهار بخش شما امام دارید و مربی دارید الان شما تربیت بدنی دارید آن هم رب هست دیگر می گویید تربیت چی؟ بدنی یعنی آن ربوبیت بدن شما را به عهده دارد، بدن شما می شود مربای او و او می شود مربی بدن شما، بدن شما را تربیت می کند آن هم ربّ هست، در بخش حیوانی ربِّ ما چه کسی هست؟ تا سالها پدر و مادر ما هستند ربِّ ما می گوییم « ربِّ اِرحَم هُما کما رَبَیانی» پدر و مادر هم ربِ ما هستند چون ربوبیت حیوانی دارند نسبت به ما، در بخش عقلانی ربِّ ما چه کسی هست؟ استاد ماست، معلم ماست، که ما را پرورش عقلانی می کند اما در بخش فوق عقلانی ربِّ ما الله هست، یعنی ربی شما را به اندازه ی خودش بزرگ تربیت می کند، که بتواند همه ی خصوصیات و اسماء و صفات خدا را در شما بیاورد بالا چون به شما داده است در قالب نَفخه و روحی که از اهل بیت (ع) دمیده در شما همه را به شما داده است مربی می خواهد که تک تک این هزاران اسمی را که در شما هست را فعال کند اینجاست که انسان به معصوم احتیاج پیدا می کند، یعنی به یک استادی به بزرگی معصوم که خلیفة الله هست، یک کسی که این بخشش فعال نباشد می گوید معصوم به چه درد من می خورد راست هم می گوید بنده ی خدا، چون نه می شناسد این بخش را در خودش و نه می خواهد که رشد پیدا کند در این بخش، اصلاً خیال همچین رشد را ندارد، اصلاً نمی داند که همچین بخشی را دارد برای همین هم راست می گوید به معصوم احتیاجی ندارد یا یک کسی که می خواهد در این بخش باشد او هم همینطور می گوید که امام به چه درد من می خورد دین به چه درد من می خورد خودم می روم دانشگاه درس می خوانم استاد که هست می روم دانشگاه درس می خوانم، راست می گوید انسان زمانی به خلیفة الله احتیاج پیدا می کند و به دین احتیاج پیدا می کند که بخش فوق عقلانی اش فعال شده باشد یعنی آن بخشی که قرار است شبیه الله بشود، این یک مربی خاص می خواهد، یک قاعده ی خاص می خواهد، یک فرمول خاص می خواهد، قوانین می خواهد، هر بخش هم قوانین خاص خودش را دارد یعنی وقتی که شما می خواهید رشد علمی کنید در هر رشته، یک عالم چهار چوب و کادر و محدودیت دارید، کدام رشته را شما سراغ داشتید و دارید اصلاً یک رشته را شما سراغ دارید که درش باید و نباید و فرمول و قاعده نباشد، مذهب نداشته باشد؟ در بخش حیوانی ما مذهب داریم، با یک مذهبی در بخش حیوانی موفق هستیم، با یک مذهبی موفق نیستیم، اگر الان از پنج تا ازدواج در کشور ما چهار تای آن شکست می خورد برای چه شکست می خورد؟ حالا ازدواج فقط نیست، روابط انسانی کلاً در جهان شکست خورده است چرا اینگونه هست؟ آدمها با کسانی که دوستشان دارند نمی توانند عاشقانه ادامه دهند، چون مذهب این را رعایت نمی کنند یعنی مذهب بخش ارتباط جنسی را رعایت نمی کنند بخش جنسی هم مذهب دارد اینکه زن که هست؟ مرد که هست؟ تعریف دارد، در بخش ارتباطات جنسی، ارتباطات کلامی، ارتباطات عاطفی، ارتباطات اقتصادی، ارتباطات اخلاقی عاطفی، ارتباطات معنوی، وقتی مذهبش را رعایت نکنید عاشقش هم که باشید متنفر می شوید از آن، عاشقتان هم که باشد متنفر می شود از شما، چرا الان اینهمه آمار طلاق بالاست، هیچ کس نمی خواهد شروع کند زندگی را برای طلاق و لی چون به مذهب اعتقاد ندارد، مذهبِ بخشِ زناشویی، مذهب بخش حیوانی خُب می ریزد به هم، چون می خواهد آزاد باشد انسان اینگونه هست، دوست دارد راحت باشد می گوید من از مذهب بدم می آید از چهار چوب بدم می آید خُب حالا می گذاردش کنار، وقتی که رعایتش نکردید می خورید به دیوار، یک جاهایی می خورید به شکست، این که ما الان ریزشها را می بینیم ۸۰٪‌ ریزش در این بخش هست برای این هست که قاعده اش رعایت نمی شود،‌ در تربیت بدنی یک کسی می خواهد ورزش کند رعایت نکند اصول تغذیه و اصول نرمشها را رعایت نکند موفق نمی شود چون آن هم چهار چوب و مذهب دارد، شما هر رشته ای که بروید برای خودش چهار چوب، قاعده و مذهب خاصِ خودش را دارد، نمی شود بگویید که من می خواهم بروم تکواندو کار کنم، کنگ فو کار کنم والیبال کار کنم اما نمی خواهم قواعدش را رعایت کنم نمی شود چون فرمول دارد برای تربیت هر کدام روش دارد خداوند در قرآن می فرماید که من برای هر چیزی قاعده و فرمول گذاشتم نمی توانید از فرمولش تخلف کنید، در بخش حسی هم همینطور، بنابراین وقتی که یک کسی می خواهد فعالیت فوق عقلانی کند احتیاج به دین، وحی، قرآن، نبوت و امامت پیدا می کند اگر بخواهد این بخشش را فعال کند نخواهد این بخش را فعال کند هم باز دست خودش هست فعال نمی کند موقع مُردن بدون این بخش وارد محشر می شود وارد قیامت یا وارد برزخ می شود چون این بخش اصلاً فعال نیست، مثلِ جنینی که در رحم مادر برای دنیا زندگی نمی کند برای خودش زندگی می کند وقتی که می آید به دنیا نسبت به نورِ اینجا کور هست، نسبت به فرکانس اینجا کَر هست، نسبت به هوای اینجا دستگاه تنفس ندارد خُب در واقع نمی تواند زندگی کند، بخش فوق عقلانی اینجاست که احتیاج به امام، متخصص و معصوم پیدا می کند حالا قشنگ ترین نظام خلقت یعنی قشنگ ترین صحنه ی زندگی ما لحظه ایست که شما به عنوان یک انسان پذیرفته می شوید و خداوند به شما معصوم را هدیه می کند، یعنی قشنگ ترین روز انسان روزی هست که خداوند معصومین را به دنیا می آورد، مثل امشب مثلاً که شبِ تولد امام رضا (ع) هست، مثلِ فردا چون انسان کامل به دنیا می آید تا انسانها را به بزرگی خودش و الله تربیت کند، اینجاست که به این روز می گویند یوم الله یعنی روز خدا، چون خدا کاملترین نعمتش را برای شما فرستاده است خدا آب هم که بفرستد نعمت هست، همسر نعمت هست، فرزند نعمت هست، میوه ها و گیاهان و اینها نعمت هست ولی غذا برای کدام بخش ماست؟ خدا می فرماید که مثلاً من برای شما غذا آفریدم « متاعً لَکُم وَ لِانعامِکُم» معمولاً شما با حیوانات یکی هستید وقتی که دارید غذا می خورید فرقی ندارد، غذا، میوه ها، سبزیجات، گوشت، خوراکیها، دانه هایی که انسان می خورد این برای ما نیست بخش حیوانی ما هست، علم برای کدام بخش هست؟ متاع و نعمت خدا هست برای بخشِ عقلانی ما، امام متاع و هدیه الهی هست برای بخش انسانی ما، لذا یک کسی که تولد امام رضا (ع) شاد نیست ولی تولد فرزندش جشن می گیرد و شاد هست، چون به جنسیت قائل هست، خودش را به عنوان یک حیوان قبول کرده است مثلاً من مادر هستم، پدر هستم بچه هم متولد شده است برای فرزندمان تولد بگیریم، بعضی ها که اینقدر خود شیفته هستند که برای خودشان هم تولد می گیرند یعنی خیلی عاشق خودشان هستند یک جشن تولد هم برای خودشان می گیرند می گویند که مثلاً من در این روز به دنیا آمدم، این یک بخش حیوانی هست پذیرفته شده است می گوید که من و همسرم با هم ازدواج کردیم یک بچه هم از ما به دنیا آمده است سالگرد تولد این بچه هست حالا برای این بچه جشن می گیریم این مربوط به بخش حیوانی ماست، خوشیهای بخشِ عقلانی خیلی مهم هست، یعنی بعضی ها هستند اولِ سال تحصیلی خوشحال هستند بر عکس بعضی ها که اصلاً خوشحال نیستند می گویند که ای بابا دوباره مدرسه آمد این معلوم هست که هر چه هم که درس بخواند درس را برای بخشِ پائینی می خواهد با خودِ علم شخصاً کار ندارد، ولی یک کسی که خود شیفته ی بخشِ فرشته ای خودش هست یعنی به دانش و یاد گیری احترام می گذارد برایش اهمیت دارد شروع سال تحصیلی، شروع سال تحصیلی دانشگاه خوشحال هست، اصلاً آدمهایی که شیفته ی علم هستند من دیدم اینها اگر دانشگاه هم نروند مثلاً فارغ التحصیل شده است ولی اگر چشمم به دانشگاهش بیافتد دلش تنگ می شود برای کلاسها، برای اساتید، برای کتاب، برای درس خواندن، برای همه چیز دلتنگ هست چون علم را دوست دارد، کلاس را دوست دارد، استاد را دوست دارد، یاد گیری را دوست دارد، شنیدن را دوست دارد، جوِّ علمی را دوست دارد چون بخشِ فرشته ای اش فعال هست، یک کسی که بخشِ فوق عقلانی اش فعال هست، تولد امام رضا (ع) یا تولد اهل بیت (ع) خیلی خوشحال هست، در دعاها داریم چون خدا انسان کامل را به من هدیه کرده است و از این به بعد به من به عنوان یک انسان از جنسِ خودش نگاه می کند، نه یک آدم، یک بشر با پوست جنسی و زنانه، مردانه، تا به خودمان و دیگران به عنوان یک زن، یک مرد نگاه می کنیم یعنی نگاهمان جنسی و حیوانی هست، به محض اینکه نگاهمان معرفتی شد عقلانی هست، وقتی فوق عقلانی شد نگاه انسانی پیدا می کنید نسبت به آدمها یعنی انسانها را به بلندای ابدیت تا الله می بینمشان و به همان بزرگی دوستشان داریم به عنوان فرزندان اهل بیت (ع) می بینمشان و به عنوان فرزندان اهل بیت (ع) دوستشان داریم این خیلی فرق می کند این داستان و نوع خدمتی که به آنها می کنیم متفاوت می شود کاملاً در این داستان، حالا که تولد امام هست، ما که کلاس جامعه کبیره را شروع کردیم انشاالله می رسیم پنج شنبه ها جامعه کبیره که شما ببینید که خداوند تبارک و تعالی در دادن معصومین (ع) و بر قرار کردن ارتباط با معصومین (ع) چه کاری با انسان کرده است اگر نبودند انبیاء و اگر نبودند ائمه (ع) هیچ وقت انسان بخش فوق عقلانی اش فعال نمی شد یعنی اگر بی نهایت طلبی هم دارد این بی نهایت طلبی اش را هم می خواست در علم ارضاء کند می گفت الان دکترا بگیرم بعد بروم فوق بگیرم، بروم یک رشته ی دیگر کار کنم، یک جوری خودش را مشغول می کند اگر در بخش حیوانی باشد مدام با تنوع طلبی های حیوانی می خواهد خودش را ارضاء کند، اگر در بخش گیاهی باشد در آن بخش می خواهد خودش را ارضاء کند، اگر بخش جمادی هم باشد با پول و تلفن همراه و با موبایل و با لباس و با اتومبیل و با ویلا و با این طور چیزها می خواهد خودش را ارضاء کند، الله با دادن معصومین (ع) به ما بزرگترین لطف را در حق ما کرده است، بزرگترین نعمتی که خدا می توانست به بشر بدهد این بود که زمینه ی این را فراهم کند که بشر به اندازه ی خدا رشد کند، قبلاً گفتیم که ما عمرمان به اندازه ی عمر خداست اما باید به کیفیت خدا هم زندگی کنیم، یعنی به این شکل بزرگ بشویم، چون این روح در ما گذاشته شده است و در ما قرار داده شده است اگر این روح را تربیت نکنیم موقع مردن اول از این در دنیا به آن شادی و آرامشی که در دنیا لایق آن هستیم نمی رسیم و اگر تربیتش نکنیم موقع مردن با حسرت از دنیا می رویم، یعنی در واقع نفهمیده، کوچک از دنیا می رویم وارد فضایی می شویم از نظام برزخی که گفتیم میلیاردها برابر از اینجا زیباتر و کاملتر و پیشرفته تر هست در حالیکه که هیچ نوع آمادگی برای آن بخش نداریم و هر چیزی که در دنیا داشتیم فقط به درد اینجا می خورده نه به درد آن طرف بر خلاف یک جنین، گفتیم رابطه ما در دنیا نسبت به آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا هست جنین درست هست که دارد زندگی می کند در رحم مادر اما همه ی چیزهایی که تهیه کرده است به درد بعد از رحم مادر می خورد یعنی بعد از تولد و یک انسانی که بریده ی از ابدیت، از آخرت هست او هیچ وقت نمی تواند برای ابدیت خودش را آماده کند یعنی هر چه کمال، قدرت، خوبی تهیه می کند خوب هست کمال هست، قدرت هست ارزش دارد ولی فقط کارکردش برای همین جاست دیگر به درد آنجا اصلاً نمی خورد، لذا واقعاً یک کسی که می فهمد چه کسی هست، امشب شب شادی هست برای او، امشب شبِ جشن هست برایش، امشب هم باید بیشتر از جشن تولد خودتان، بیشتر از جشن ازدواج خودتان، بیشتر از جشن تولد بچه هایتان عزیز بشماریدش، نوع جشنها هم فرق می کند مثلاً شما فرض بفرمائيد که می گوئیم که جشن تولد بچه است می گوید که حالا چه کار کنیم؟ می گوید که حالا یک بخش گیاهی راه بیندازیم یک لذت هست، یک کیک بخریم و این مربوط به بخش گیاهی مان هست شکمی هست، چای درست کنیم، قهوه درست کنیم، شکلات درست کنیم یک مقدار بادکنک باد کنیم، چند تا بادکنک بترکانیم، یک کلاه بگذاریم سرِ بچه چند تا عکس از او بگیریم این می شود یک جشن که مربوط می شود به بخش گیاهی یا بخش حیوانی، جشن گرفتن در بخش انسانی این نیست که حالا خیلی وقتها اینطوری شده است که می گویند که خُب حالا شبِ تولد امام رضا (ع) هست دوباره باز با آن شکمی بر خورد می کنیم فلان خیر پول داده است یا خیرین پول داده اند که بزرگترین کیک کشور را درست کردند مثلاً چند تن کیک هست درست کردند به مناسبت تولد امام رضا (ع)، مثلِ جشن امام زمان (ع) هست که ما می گیریم جشن نیمه ی شعبان اینگونه هست دیگر، شربت می دهیم، شیرینی می دهیم، شکلات می دهیم خوب هست نه اینکه بد باشد اینها قشنگ هست، خوب هم هست ثواب هم دارد چراغانی کنید اینها خوب و قشنگ هست، ولی باید به وزان یک رابطه، انسان جشن بگیرد این جشن شما امشب بروید در مفاتیح ببینید چون ذیقعده فوق العاده است اعمالش شراب های زیادی ریختند در ماه ذیقعده، مستی های زیادی دارد ببینید آنجایی که شما می خواهید بروید چون خاصیت امام رضا (ع) این نیست که حالا همینطوری که ما به آن نگاه می کنیم شفا بگیریم، یا یک کسی زن می خواهد، شوهر می خواهد یا مشکل مالی دارد این که خاصیت امام رضا (ع) نیست، امام رضا (ع) این را به عنوان یک کار کوچک هدیه می کند به ما، مشکلی دارید بر طرف می کند خاصیت امام رضا (ع) که این نیست، خاصیت ائمه (ع) این هست که شما شبیه به آنها شوید و آنها شما را مثل خودشان تربیت کنند و شما بروید در مکتب آنها طوری زانو بزنید که به بزرگی آنها تربیت شوید حالا اگر قرار هست که جشن بگیرید برای آدمی که به این بزرگی هست و خلیفة الله هست که جشن خود شما هم هست جشنِ فوق عقلانی شما هست بایدچه کار کنید؟ باید یک خاصیتی داشته باشید یک معرفت جدیدی، یک ارتباط جدیدی، یک ذکری، یک عبادتی، یک عیش و نوشی به تناسب این بخش انسانی جشن گرفته بشود، حالا فرض بفرمایید که بخشهای دیگر هم باشد خیلی هم خوب هست، شیرینی بدهند، شربتی بدهند شامی بدهند، جشنی باشد، قشنگ تر از همه ی اینها مداحی هست که خوانده می شود، سرودی هست که خوانده می شود، یک فضاهایی هست که افراد جشن می گیرند این خیلی خوب و قشنگ هست، ولی باید تهِ قضیه به کجا منجر بشود؟ به این که بین من و خلیفة الله یک پیوند بر قرار بشود، یک ارتباط حقیقی بر قرار شود و من چیزی گیرم بیاید در این شبِ تولد و روزِ تولد که حالا داستانهایش را خودشان در کتابهای مخصوص و روشهای مخصوص آنجا گنجاندند که شما بتوانید یک تقربی حاصل کنید، حالا بعضی ها زیرکی می کنند این شب خودشان را می رسانند حرمِ خودِ حضرت یا فردا را در حرم حضرت هستند، یک راز و نیاز با خودش دارند یک عشق و حالی با خودش دارند این قشنگ هست این خیلی خوب هست که افراد داشته باشند و رشد کنند یا حرمهای مطهری که اطراف هست، مثلاً شما سفید پوستها می روید امام زاده صالح، ما سیاه پوستها می رویم حضرت عبدالعظیم (ع) امشب هم ما مراسم داریم آنجا جشن داریم در حسینیه، اتفاقاً انگیزه هم داریم شام داریم و چیزهای دیگر هم داریم ولی بحث، بحثِ معرفتی هست، کار، کارِ معرفتی هست خیلی خوب هست که افراد اگر بخش انسانی شان فعال باشد شکر خدا را اینگونه به جا می آورند، یک کسی می گوید که امام رضا (ع) خیلی خوب هست من خیلی دوستش دارم می پرسند برای چه؟ می گوید که خُب به من زن داده است، یا اینکه مشکل مالی داشتم حل کرده است، شفا می خواستم شفا داده است، این آدم امام رضا (ع) را چگونه می بیند؟ گیاهی می بیند، بخش گیاه هست، بخش بدنی می بیند، امام رضایش این هست، خدا خیلی خوب هست، می پرسند که برای چه می گوید که خدا روزی من را رسانده است به من سلامتی می دهد به من حیات می دهد خُب اینها برای بخش چیزهای دیگر هست، یک موقعی هست می گوید خدا خیلی خوب هست وقتی می گوییم که برای چه خوب هست می گوید که خُب من را برای خودش پسندیده است، به بزرگی خودش آفریده است از روحِ خودش ویژه در من دمیده است، به من امام رضا (ع) داده است، به من امیر المؤمنین (ع) داده است، به من پیغمبر (ص) داده است، به من امام زمان (ع) داده است، این آدم از کدام بخش به خدا نگاه می کند؟ از بخش انسانی اش، « خَلَقَکُم الله انوارً فَجَعلکُم بِعرشِهی مُخدق» (به به آدم مست می شود که این را می خواند در جامعه) خدا شما را نور آفرید که در عرش خدا می چرخیدید « فَجَعَلکُم فی بیوتٍ فی اَذِن الله فَان ...» خدا به ما من گذاشت و شما را آورد به زمین که ما بتوانیم با شما ارتباط بگیریم، این قشنگ ترین صحنه زندگی انسان هست که با انسان کامل می تواند ارتباط بر قرار کند نه با انسانهای کوچولو و فسقلی که هر کدام در هر کمالی حالا قدرتمند شدند، نه، انسان کامل، یعنی انسانی که در همه ی ابعادش کامل هست، زمینه ی آشنایی من را با او فراهم کردی و از آن قشنگ تر این هست که خداوند من را از او آفریده است این خیلی مهم هست، درک این قضیه بزرگترین شیرینی زندگی انسان هست که انسان بفهمد بچه ی حضرت زهرا (س) هست این خیلی مهم هست، مهمتر این هست که بفهمد بچه ی پدر و مادر زمینی اش هست، الان می پرسند که بچه چه کسی هستید می گوید که این آقا، این خانم، اینها پدر و مادرهای من هستند، خُب حالا اینها پدر و مادرهای کجای شما هستند برای کدام بخش شما هستند؟ بخش زمینی تان، اما شما خودتان به عنوان یک موجود بی نهایت و ابدی اصلتان از کجا آمده است؟ اصلِ ما، از چه کسی آفریده شده ایم ما؟ از اهل بیت (ع) آفریده شده ایم اینکه انسان بفهمد که امام رضا (ع) پدرش هست خیلی مهم هست تا اینکه بگوید فقط امامش هست، وقتی می گوییم که امامان هست رابطه حقوقی فقط با او داریم ولی وقتی که می گوییم امام رضا (ع) پدرم هست رابطه حقیقی با او داریم، اصل و ریشه ی ما هست، با این پدر هست که پدر و مادر زمینی تان هر کس هم که باشند بدترین آدمهای روی زمین هم که باشند شما دیگر تحقیر نمی شوید چون می گویید که او مربوط به جسم من می شود و شما وقتی که این پدر را دارید همیشه با شخصیت هستید همیشه بزرگ و شاد هستید با داشتن این پدر دیگر حالا مادر شوهرم اینطور گفت و مادر زنم اینطور گفت و خانمم اینطور گفت و با جناقم اینطور گفت و پدر و مادرم اینطور کردند و اعصابم خُرد شد همسایه مان اینطور گفت دیگر تحقیری در شما ایجاد نمی کند چون اصلاً با داشتن این پدر و مادر دست هیچ کس به شخصیت شما نمی رسد شما بخواهید احساس توهین کنید، توهینها برای کدام بخشهاست؟ این دقیقاً همان رمزی هست که زینب کبری(س) در کربلا بعد از آن همه مصیبت گفت « ما رأیتُ الا جمیلا» همه اش قشنگ و زیبا بود، دیگر حالا این که بگویید شوهرم اینطوری کرد دارم تحقیر می شوم، الان دارم له می شوم زنم اینطوری کرد، مادرم اینطوری گفت، پدرم اینطوری کرد، رئیسم در محل کارم اینطوری گفت، رفتم در اتوبوس یک نفر به من اینطوری گفت، حقارت اصلاً ندارد، نه با تعریفهای بخشهای پائینی کسی اوج می گیرد یعنی می گوید که هر چقدر که از من تعریف کنند مثلاً طلا آورده است در المپیک یک کمالِ گیاهی هست، طلا آورده است در المپیک، یا مثلاً فرض بفرمایید یک خدمتی به انسانها کرده است، خدمت هم یک ثواب هست عبادت بزرگی هست اما کمالش در حدی نیست که من با آن اوج بگیرم، یا یک کار علمی کرده است مثلاً نوبل فلان رشته را دارد یا دکترا گرفته است، فوق تخصص گرفته است، خیلی خوب هست، خیلی ارزش دارد ولی حدِّ من این نیست نه این تعریفها من را لوس می کند و باعث می شود که به انسانها فخر بفروشم و خودم را بهتر از دیگران بدانم، یا پُز بدهم به دیگران و اینها را قیمتی بدانم اساساً که بخواهم به کسی فخر بفروشم، خود برتر بینی کنم، دیگرانی که مثل من نیستند را کوچک بشمرم این خوب نیست، نه با نبودنش احساسِ حقارت و کوچکی کنم، چون اصلاً قیمت این نیست، قیمت برای کدام بخش من هست؟ « فَمَن الله علینا فَجَعَلنا فی بیوتهم ...» همه ی قشنگی خلقت در این بود که خداوند امام رضا (ع) را به ما داد، یک موجودی با عظمت امام رضا (ع)، همه ی عظمت خلقت این بود که خدا حقیقت من را از او آفریده است، وقتی در شکم مادرم بودم و به صورت یک گیاه داشتم رشد می کردم آن نور در من دمیده شد و من حالا به عنوان فرزند اهل بیت (ع) و یک انسان به دنیا آمدم این مستی دارد و سرمستی دارد اگر قرار هست که انسان شادی هم کند اینگونه شادی کند، یک موقع هست که فرض بفرمایید که جشن تولد هست، عید هست، نوروز هست یک چیزی هست آدم یک هدیه ای می خرد و یک شادی می کند، ولی برای این بخش باید شادی کنیم، اگر یک کسی می خواهد که یک شادی کند در خانه همین امشب خانواده تان را ببرید به یک رستوران به مناسبت تولد امام رضا (ع) این قشنگ هست ولی حدش این نیست ولی خُب این کَفِش هست، امشب جشن بگیرید، امشب عفو کنید، امشب آشتی کنید، امشب هدیه بخرید، امشب سوغاتی بگیرید، خیلی کارها می شود امشب کرد این برای بخشهای پائینی هست، بخشهای بالایی هم خُب معلوم هست امشب شبِ میلاد هست یعنی آن نور آمده است به زمین حالا باید به وزان آن نور با او ارتباط بر قرار کنیم، حداقل یک تمرکز داشته باشیم، یک تمرکز چند دقیقه ای داشته باشیم با خودِ امام رضا (ع)، تولدهای افراد آدم به آنها هدیه می دهد یا هدیه می گیرد از آنها؟ هدیه می دهند ولی ما اینگونه نیستیم ما چون خودمان را زن و مردم می دانیم می بینیم تولد امام رضا (ع) هست می گوییم آقا تولدتان هست یک چیزی به ما بده، می خواهیم یک چیزی را بگیریم، نه، تولد یک چیزی هدیه بدهید، امشب به امام رضا (ع) چه چیزی می خواهید هدیه بدهید و تشکر کنید از خدا، برای اینکه خدا امام رضا (ع) را به شما داده است و شما را از امام رضا (ع) آفریده است و زمینه ی محشور شدن شما با امام رضا (ع) را فراهم کرده است؟ امام رضا (ع) همانطور که از اسمش معلوم است رضا هست، رضا کار هر چیزی نیست « الهُم صَل عَلی وَلیِّکَ عَلی ابن موسی الرِضا الَذی تَضرتَهُ وَ رَضَیتهِ مَن شیتَ مَن خَلقِک» امامی که شما راضی شدید از او و شما هر که را که بخواهید با امام رضا (ع) راضی می کنید یعنی خاصیت زیارت امام رضا (ع) این هست که انسان وقتی که می رود به زیارت امام رضا (ع) هم خدا از او راضی می شود و هم انسان از او راضی می شود بیرون می آید از حرم و به رضایت بر می گردد به اسم رضا عمل می کند، هر چقدر سنخیت شما بیشتر باشد و موانع شما کمتر باشد قدرت رضا دهی و راضی کردن خدا و راضی شدن خودتان و راضی شدن امام رضا (ع) اصلاً رضا بیشتر می شود، یعنی خیلی قشنگ در این زیارت اتفاق می افتد آن ارتباطات قشنگی که باید اتفاق بیافتد، « الهم شَفع صاحبَ هذا القبر فیهَ» وقتی که می رویم دعا می کنیم می گوییم که خدایا من آمدن نزد امام رضا (ع) خدایا تو دلِ امام رضا (ع) را نرم کن که این آقا من را پیش شما شفاعت کند، این خیلی قشنگ هست، داستان خیلی زیباست، دو طرفه هست، یک جا هم به امام رضا (ع) می گوید که امام رضا « تَوَلَ صَلاحَ حالی مَعَ لا » آمدم خدمت شما، شما رابطه من را با خدا قشنگ کنید شما به عهده بگیر و رابطه ی ما و این موانع را بردار، یک جا هم به خدا می گویید که امام رضا (ع) را از من راضی کن، برای من زمینه سازی کن، خُب هدیه ی امشب شما چه هست؟ هر کس می تواند هدیه ای بدهد یکی از زیباترین هدیه هایی که انسان می تواند بدهد صلوات بر «محمّد و آل محمّد» هست، آدم بنشیند یک صد تا صلواتی بفرستد یک قرآنی بخواند، بزرگان ما قرآن می خوانند، ختمِ قرآن می گرفتند و هدیه می کردند به امامشان، حالا لازم نیست که بگوییم تا تولدشان نه می گوییم که از امروز شروع می کنیم مثلاً فلان روز یک ختمِ قرآن را هدیه می کنم به امام رضا (ع) خیلی هم قشنگ هست، خیلی هم در این هدیه دادن ها روابط خیلی عالی بر قرار می شود، حداقل یک تعداد صلواتی انسان هدیه می کند، صدقه ای می دهد به عشق امام زمان (ع)، دلی را شاد می کند به عشق امام رضا (ع) و چیزهایی از این قبیل، برویم سراغ عوامل شادی، یکی دیگر از عواملِ شادی که نفس را خیلی شاد می کند و خیلی آرام نگه می دارد جلوی خَلَجانهای نفس را می گیرد و تومأنینه، سکینه، آرامش به انسان می دهد نماز شب هست، این را خیلی تأکید کردند، نماز شب این طور بگویم که خواصش پایان ندارد یعنی نمی شود گفت که تا کجا، چقدر، نه پایان ندارد، خیلی هست این که انسان به مقامی برسد که طبیعی و صادقانه با خدا رفتار کند نماز شب علامت صدقِ یک انسان هست، صدقِ بخش انسانی (فوق عقل) چون این بخش وقتی که فعال می شود تا برسد به قدم صدق و رابطه ی صدق مدتها طول می کشد، یعنی رابطه اش صادقانه باشد شما در بخشِ زمینی وقتی که انسان به یک جنسِ مخالف می گوید که دوستت دارم اگر راست بگوید در این دوست داشتن چه اتفاقی می افتد؟ فداکاری، وفاکاری، مودت، اینها در ارتباط اتفاق می افتد برای اینکه انسان برای طرف مقابلش تلاش می کند، زحمت می کشد، وقت می گذارد، هزینه می کند، این می شود صدق، مصاحبت با او را دوست دارد، یک موقع می بینید که انسان با کسی که دوستش دارد تا صبح می نشیند حرف می زند و خسته هم نمی شود خوابش هم نمی برد و از هم لذت هم می برند که کنار هم نشستند و با هم حرف می زنند و با هم معاشرت دارند، نمازِ شب علامت صدق هست یعنی شخص به خدا می گوید که من دوستت دارم، اله من هستی، معشوق من هستی، خُب حالا اگر یک کسی دوستش داشته باشد هیچ وقت یک کسی از حرف زدن و خلوت با خدا فراری نیست، هیچ کس فراری نیست همه دوست دارند، مثلاً یک نفر فوتبال دوست دارد می نشیند تا صبح فوتبال می بیند اصلاً می گویند که فوتبالش ساعت سه نصف شب پخش می شود او تا آن موقع بیدار هست تازه شروع می کند فوتبال نگاه می کند یا یک ورزشی را نگاه می کند، می خواهد برود باشگاه من خیلی از آدمها را دیدم در ماه مبارک رمضان تا صبح ورزش می کنند کسی که لذت گیاهی می برد ورزش می کند، کار بدنی می کند، یک کسی هم فیلم دوست دارد نگاه کند یعنی دوست دارد که لذت وهمی ببرد یا یک رمان می خواند داستان جناحی، داستان عشقی، داستان پلیسی می بینید که اصلاً خوابش نمی برد، یک کسی از کار هنری لذت می برد می بینید که تا صبح نشسته است نقاشی می کند، لذتش را می برد، بعضی ها از پول لذت می برند یعنی با کمالِ جمادی می بینید که مغازه اش تا ساعتِ دوازده، یک باز هست، باور می کنید من بعضی از مغازه ها را سراغ دارم که تا صبح باز هستند، اصلاً بسته نیست مغازه، کارگر می گیرد که مغازه باز باشد چون پول می آید در مغازه نمی بندد، و بعد هم تازه اگر ببندد می رود با معشوقش خلوت می کند تازه می رود چک هایش را نگاه می کند پولها را می شمارد، حساب، کتابها را درست می کند اصلاً خوابش نمی برد، یک کسی هم معشوقش علم هست می بینید که قشنگ می نشیند درس می خواند، مطالعه می کند کار علمی می کند، چرت هم نمی زند دوست دارد، اگر در بخش فوق عقلانی صدق باشد هیچ کس از ارتباط با خدا، نشستن روی سجاده، نماز خواندن، عبادت خدا را کردن بدش نمی آید از این خلوت فراری نیست ولی اگر از این خلوت فراری هست بدانید که این بخش شما مُرده هست و شما دارید دروغ می گویید، اگر می گویید که خدا را دوست دارم و قبولش دارم آن خدا برای بخشهای پائینی شماست، خدا توهمی اتان هست که خودتان ساختید باز به قول امام صادق (ع) خودتان ساختید آن نه، خدای حقیقی را اگر یک کسی دوستش داشته باشد الله تبارک و تعالی، خالق کل شیء، اگر کسی دوستش داشته باشد رب العالمین، قبولش داشته باشد و دوستش داشته باشد امکان ندارد رفت و آمد با این الله و سخن گفتن با این الله را، گفت و شنود با این الله را چیز دیگری را به این ترجیح بدهد، عجیب نیست بالاخره خوشش می آید وقتی می گذارد وسط روز، صبح، شب، غروب، این کار را انجام می دهد، این خلوتها خودش دو جور هست یک موقع هست که شما خلوتتان اینگونه هست می گویید:

تو کجایی تا شوم من چاکرت چارُقت دوزم کنم شانه سرت

دستکت بوسم، بمالم پایَکت وقت خواب آید بروبم جایکت

اینکه به خدا اینگونه بگوییم، عوامانه یک کسی با خدا حرف می زند خُب این قشنگ هست، دوست داشتنی هم هست خدا هم این را دوست دارد، ولی یک موقع هست نه، می خواهد به وزان قیمتِ مقامِ اللهی، رب العالمینی ارتباط برقرار کند، می خواهد با این مقام ارتباط بر قرار کند خُب اگر بخواهد با این مقام ارتباط برقرار کند رب العالمین، خالقُ کل شیء اگر بخواهید با آن ارتباط بر قرار کنید چه کسی می تواند دقیقاً نحوه ی آداب این ارتباط را به شما بفهماند؟ خودِ خدا می تواند فقط بگوید که تو زمانی ارتباطت با من کامل و دقیق هست که به وزانِ قیمت من با من ارتباط بر قرار کنی، وضو بگیرید، پاک باشد بدنتان، مالِ قصبی نداشته باشید، رو به قبله باشید حتماً و این کلمات را به کار ببرید چون این کلمات، کلمات کدام بخش هست؟ و الا سخن گفتن با خدا که خُب حیوانات هم با خدا سخن می گویند مگر نمی گویند که حیوانات هم نماز دارند و با خدا سخن می گویند در حدِّ خودشان اینکه یک کسی بگوید که من با خدا صحبت می کنم و حرف می زنم این خیلی خوب و قشنگ هست، ولی اگر یک کسی بگوید که می خواهم با خدا به وزان رابطه ی یک فوق عقل با اللهش، با اله اش و با معشوقش ارتباط برقرار کند آن را فقط باید خدا بگوید که شما می توانید چه کلماتی را استخدام کنید وقتی که در مقابل من می ایستید وقتی که با من حرف می زنید چه چیزی باید بگویید، اینکه چرا باید الله اکبر بگویید؟ اگر کسی انسان شناسی را کار کرده باشد چون قبلاً اینها را در انسان شناسی کار کردیم، اگر یک کسی انسان شناسی را کار کرده باشد می تواند اینها را بفهمد که چرا هیچ کلمه ای جای الله اکبر را امکان ندارد که بتواند بگیرد در ارتباط با خداوند تبارک و تعالی محال هست که یک کلمه ای بتواند جایش را بگیرد، و بعد هیچ چیز جای سوره ی حمد را نمی تواند بگیرد از نظر محتوا در عاشقی با خدا و حرف زدن با خدا، اگر یک کسی بخواهد به وزان قیمتِ خودش و الله ارتباط بگیرد باید نماز بخواند نمازی که خودِ خدا می گوید که با من باید اینگونه ارتباط بگیرید ولی یک کسی که می خواهد همینطوری حرف بزند آن هم قشنگ هست حرفش را می زند ولی اوجی به وزان قیمت الله و خودش ندارد اما قربی هست، حالی هست، صفایی هست خوب هست در آن حد هست اما اگر یک کسی خواست که ارتباط فوق عقلانی بگیرد باید دقیقاً همان چیزی را که الله می گوید انجام بدهد یعنی همان شکلی را که الله می گوید ارتباط بر قرار کند والا ارتباطش، ارتباط بدرد بخوری نخواهد بود، در صلاة اللیل زمانی هست که یک نفر وقتی که بلند می شود یعنی دوستت دارم، یعنی خواب زده سرم، یعنی هیچ چیز برای من شیرین تر از این نیست، جان بخش تر از این نیست، لذت بخش تر از این نیست که من با تو سخن بگویم، فرمود: «صلاةُ اللیل تُحَسِنُ الوَجه» چهره را زیبا می کند، شما بگردید ببینید اگر چهره هایی نورانی تر، کاملتر و زیباتر از شیعیان را در کره ی زمین پیدا کردید به ما نشان بدهید، شما همه ی اقوام را نگاه کنید آنهایی که سنشان می رود بالا چهره هایشان آرام آرام خراب می شود، بر عکس اینها هر چقدر سنشان می رود بالا چهره ها زیباتر، منبسط تر، نورانی تر، عالی تر، اصلاً قیافه ها فرق می کند، من حالا در این سفرهای خارجی که می روم با خیلی اقوام رو به رو هستم بودایی ها، هندوها، مسیحی ها، یحودیها، بی دین ها، کافرها، خودِ آنها دقیقاً به ما می گویند، می گویند که ما وقتی که یک شیعیه، یک مسلمان می آید می توانیم بفهمیم از چهره اش که او مسلمان هست، کاملاً فرق می کند، حالا یک کسی که نماز شب می خواند این خیلی بیشتر درش نمایان هست، این نمکِ، این نورانیتِ در چهره اش خیلی دیدنی تر هست، « وَ تُحَسِنُ الخلق» یکی از کارهای قشنگی که نماز شب می کند این هست که وحشی گریها، هاریهای نفس انسان را می گیرد نماز شب، تیزیها، تندیهای نفس را از آدم می گیرد، تومأنینه، خوش خلقی، خوش اخلاقی، مهربانی به انسان می دهد « وَ تُطیبُ الریح» بوی انسان را خوش می کند، شما بعضی از آدمها را دیدید وقتی که بغلشان می کنید می بینید بدنشان عطر دارد، واقعاً عطری نزده است، من در سالهای دفاع مقدس، خیلی ما این را در جبهه امتحان کردیم الان بعضی از اینها هست که شما بعد از سی سال که از شهادتشان گذشته وقتی که شما می روید سر قبرشان هنوز عطر دارند اینها، ما خودمان می رفتیم بعد از یک هفته که جنازه اینها را پیدا می کردیم که در منطقه ی عراقی ها افتاده بود میدان مین می رفتیم اینها را می آوردیم بوی عطرشان انسان را مست می کرد، آنها عطرِ انسانی دارند بدنهایشان هم کمتر بو می گیرد شما ببینید آدمهایی که اینطور هستند بروید نگاه کنید ببینید آنهایی که شوهرهایشان مثلاً اینطوری هستند شما می بینید که راحت پای او بو نمی گیرد، کفشش به راحتی بو نمی گیرد، جورابش به راحتی بو نمی گیرد، بدنش به راحتی بو نمی گیرد، عطر دارد اصلاً این «تُطَیبُ الریح» اینطوری هست تا می رسد به شیخ صدوق و بزرگان دیگر که بعد از هزار سال مثلِ امام زاده طاهر از نوه های امام سجاد (ع)، چند وقت پیش در بوشهر امامزاده ها را دوباره جنازه هایشان را پیدا کرده بودند سالم، جنازه سالمِ سالم و معطر، این فقط کارِ ارتباط با الله هست که این کار را انجام می دهد یعنی روی جسم و بدن اثر می گذارد، روی بدن اثر می گذارد نورانیتش اثر می گذارد، ایموتو چه می گفت؟ ایموتو که دیگر همه ی شما دیدید می گوید که من وقتی که می گویم الله مولکولهای آب همه زیبا می شوند وقتی می گویم شیطان همه می ریزد به هم، چون ماده فهم دارد، قرآن هم همین را می گوید که بعضی از آدمها از سنگ هم پست تر هستند چون سنگ وقتی که اسمِ الله را می شنود تحول دارد درش ولی بعضی از آدمها اینطوری نیستند، وقتی ماده شعور و فهم الله را دارد، بدن قطعاً بدنی که دائماً صلوات می فرستد، ذکر می گوید با بدنی که گناه می کند معصیت می کند خود شیفتگی دارد زمین تا آسمان بوهای آنها فرق می کند، خیلی فرق می کند با همدیگر، « تُطیبُ الریح» خوشبو می کند آدم را، هم بوهای مادی و هم بوهای معنوی، بوهای معنوی چه هست؟ این هست که شما با این آدمی که روبه رو می شوید بوی خوب، بوی نورانیت، بوی انسانیت، بوی خوب از او استشمام می کنید، اصلاً خوشتان می آید از او شاید اصلاً هم قبلاً او را ندیده باشید، دفعه ی اول هم هست که او را می بینید، می فهمید که این آدم، آدم خوبی هست، « تُطیبُ الریح و تُدرُ الرزق» رزق را فراوان می کند خدا رحمت کند آقا میر علی قاضی (رحمت الله علیه) را به علامه فرمود پسرم دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان، هر چه که می خواهی در این هست، « تُدرُ الرزق» و تَقذِ دَین» یعنی چه؟ یعنی چون رزق را فراوان می کند بدهکاری ها را هم کم می کند، آدم می تواند دِین را ادا کند، « وَ تَذهَبُ بِالهَم» هَم را از بین می برد، هَم یعنی چه؟ گفتیم غیر از غم هست، غم آن حالتِ گرفتگی و انقباضِ نفس را می گویند، هَم؛ هرس و جوشها و هیجاناتی هست که شما می خواهید بکنید ولی نمی توانید مشکلاتی که به شما فشار می آورد و شما باید اینها را برطرفش کنید، یعنی گره گشایی می کند، « تَذهَبُ بِالهَم» مثلِ نماز واجب هست، در نماز واجب قبلاً گفتیم چند جلسه قبل، شما نماز واجبتان را عقب بیاندازید قطعاً کارهای دنیایتان عقب می افتد و گره می خورد یعنی یک کاری که قرار بود یک ساعته حل بشود و شما وقتی که به خدا می گویید که حالت را ندارم، حوصله ات را ندارم، به خدا توهین می کنید با دستور خدا نیستید دنیا عکس العمل نشان می دهد در مقابلتان می دواندتان، یعنی کارهایت گره می خورد می کشاندت به غصه به افسردگی، به سکوت، به پژمردگی، به تنهایی های کشنده، می کشاندت به انزوا، دنیا عکس العمل نشان می دهد کاملاً ، از بدنتان شروع می شود و تا روحتان ادامه دارد و عکس العمل نشان می دهد، ولی وقتی که به خدا می گویید چشم، به الله، به رب العالمین احترام می گذارید همه چیزِ دنیا به شما می گوید چشم، و از آن جایی که اصلاً حسابش را نمی کنید خدا روزی شما را می رساند، در نمازِ شب این خیلی بیشتر هست، خیلی بیشتر هست این اتفاق، « وَ تَجلُوَالبَصر» دیده را زیاد می کند، نورانیت می آورد و نور دیده را زیاد می کند، این هم خاصیتِ شب زنده داری است، اولاً شب زنده داری فقط نمازِ شب نیست، یک موقع هست که انسان می نشیند نماز نمی خواهد بخواند حالا به هر دلیلی این حس را ندارد ولی ارتباط را دوست دارد یک موقع هست که شما یک نفر را دوست دارید دوست دارید که بنشینید پیشِ او و با او حرف بزنید یعنی شما دوست دارید که خودتان را تخلیه کنید و با او حرف بزنید ولی یک موقع نه، دوست دارید که او با شما حرف بزند، خُب یک موقع هست که یک کسی نمی خواهد حرف بزند با خدا می خواهد که بشنود، لذا قرآن می خواند، فرمود هر وقت خواستید که خدا با شما حرف بزند قرآن بخوانید، هر موقع خواستید که شما با خدا حرف بزنید نماز بخوانید، یک موقع هست که نه ارتباط از این مقوله نیست می خواهد حرف بزند اما نمی خواهد در قالب نماز باشد چون نماز در واقع یک ارتباط سنگین عاشقانه است کار هر کسی هم نیست، « وَ اِنَها لَکَبیرَةً‌ الا اللخاشعین» یعنی شخص باید یک کارهایی در قلبش کرده باشد که بتواند با نماز ارتباط بگیرد و پرواز کند، هر کسی نمی تواند با نماز وارد آن ارتباط و آن شهودِ بشوند، خُب می آید پائین تر می نشیند یک تسبیح دستش می گیرد صلواتش را می فرستد، استغفارش را می گوید اذکارش را می گوید، ارتباطات را بر قرار می کند آن هم فوق العاده زیبا و مؤثر هست گاهی وقتها اصلاً هیچ کدام اینها نیست یعنی نه نماز می خواند و نه ذکر می گوید بلکه یک چیزی که از همه ی اینها بالاتر هست و آن تفکر هست، تفکر هم استاد می خواهد نه اینکه شما بگویید که حالا به چه چیزی فکر کنیم؟ این موضوعِ فکر را مربی می تواند به شما بدهد، دست شما را بگیرد ببرد در این زمینه بگوید که حالا شنا کنید که همان بحثی که ما در اردوی اسماء الله و اردوی توحید و اردوی فکر داشتیم دوره های مخصوصی که در آن برنامه ها داشتیم، اینکه فکر کنیم، به چه چیزی فکر کنیم؟ چطوری فکر کنیم؟ اینکه سیرِ فکر چگونه باشد؟ این خیلی مهم هست، اینقدر مهم هست که فرمود: « تَفَکُرَ الساعةِ خَیرٌ مِن عبادَةِ صبعینِ سَنه» یک مقدار تفکر بالاتر از هفتاد سال، یا شصت سال عبادت هست فکر کردن و خوب فکر کردن، خیلی عبادت بزرگی هست، البته باز این هم کارِ هر کسی نیست، اگر کسی خواست که وارد همچین عبادتی بشود باید حتماً استاد داشته باشد، مربی داشته باشد در بحثِ جلساتی که داشتیم در مهندسی فکر تا یک حدودی راه کارها را توضیح دادم به همان مباحث مهندسی فکر عزیزان مراجعه کنند. والحمدلله رب العالمین.