جلسه 061 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
61
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 061 - راه‌های مبارزه با غم

بسمه تعالی

غم تاریخ جلسه: 21/1/1395

«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین».

در راه‌های درمانِ غم به گره‌گشایی رسیدیم، مبانیِ علمی و نظریِ این بحث را توضیح داده‌ایم که انسان در هر پنج بخشِ حس و خیال، وهم، عقل و فوقِ عقل، هرچقدر بیشتر به نفع بندگان خدا خروجی داشته باشد دریافتش از الله، از آسمان بیشتر می‌شود و هرچقدر بخل و خساست و ترس و اضطراب برای هزینه‌کردن در بخش‌های پنج‌گانه داشته باشد درواقع روزیِ خودش را بسته و راه دریافت از آسمان را قطع می‌کند و محدود می‌شود. هرچقدر انسان در این پنج جهت خروجیِ بیشتری داشته باشد؛ چه امورِ جمادی، چه امورِ گیاهی، چه امور حیوانی، چه امور عقلی یا فوق عقلی، هرچقدر بیشتر خروجی داشته باشد، مصرف بیشتری داشته باشد، مصرف معقولی به نفع بندگان خدا داشته باشد، از آسمان دریافت بیشتری دارد. شخص همین‌جوری مجرای رزق خدا می‌شود و خودش در جریان اسم‌گیری اسم رازق را، اسم رازق را، این‌ها را دریافت می‌کند. او خودش رزق دهنده است، چون غایت انسان تشبه به حق تعالی است. این‌که انسان شبیه خداوند تبارک و تعالی باشد، تخلق به اخلاق الهی پیدا کند. عرض کردیم، کمال انسان به این هست که چه تعداد از اسم‌های خدا را با خودش می‌برد. یعنی این اسم‌ها را دریافت کرده، جزئی از وجودش شده، حالا با این اسم‌ها که شبیهِ الله شده می‌خواهد از دنیا خارج شود. هرچقدر بیشتر اسم ببرد شرافتمندی‌اش، عزتش، دارایی‌اش، توانایی‌اش بیشتر هست.

گفتیم که جریان اسم از رحمان شروع می‌شود و سایر اسماء تحت اسم شریف رحمان هستند که کار می‌کنند. بنابراین انسان باید نسبت به بندگان خدا روز به روز مهربان‌تر و بخشنده‌تر شود. این باعث می‌شود انسان هم حجم شادی و آرامش خودش در دنیا بیشتر شود و هم حجم رزق حلال و پاکش بیشتر شود. «وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(سوره تغابن، آیه 16) ببینید آن‌قدر مهم است که قرآن همه‌جا، به هرکسی رستگار نمی‌گوید. نماز را می‌گوید نمازت را بخوان شاید رستگار شوی، روزه شاید رستگار کند، هرچیزی شاید دارد ولی وقتی که به جلوگیری از حرص و بخل و این‌ها می‌رسد می‌گوید این حتماً یک آدم رستگاری می‌شود. یعنی یک کسی که بتواند جلوی تنگ‌نظری‌ها، حسادت‌ها، زودرنجی‌ها، عصبانیت‌ها، محدود‌ شدن‌ها، رنجیدن‌ها و غم‌خوردن‌ها را بگیرد. چون هرکدام از این‌ها نفسِ آدم را محدود می‌کند، نفس انسان دچار فشار و تنگنا قرار می‌گیرد. هرچقدر بتوانی آزادتر، رهاتر، بی‌خیال‌تر باشی، «که گفتیم نصف شخصیت عاقل تحمل و نصفش بی‌خیالی است» پس تغافل بحث مهمی است.

اگر یک کسی نسبت به دنیا و کم و زیادِ چهار بخش پایینی بتواند ذهنش را رها کند و فقط به آن کمالات اصلی بپردازد، این آدم شادتر، قوی‌تر، خوش‌روزی‌تر، خوشبخت‌تر خواهد شد. ولی هرچقدر حرص و جوش بخوری، خودت و بقیه را در تنگنا قرار دهی، غصه بخوری، ناراحتی بکشی، سخت‌گیری داشته باشی، هرکدام از این‌ها باشد رزق و روزیِ شما تنگ و بسته می‌شود. انسان به غصه‌خوردن، به حرص و جوش، به حسادت، به درگیری، به رقابت‌ها و چشم و هم‌چشمی‌های لِه‌کننده می‌افتد و هم دنیا و هم آخرتش خراب می‌شود. این خیلی مهم است. یکی از آن راه‌ها این بود که انسان بتواند در زندگی‌اش یک کاری کند که همیشه از دستِ او برای بندگانِ خدا خیر بیاید و گفتیم خداوند هر دستی را برای این‌کار انتخاب نمی‌کند. یک سؤال خیلی مهمی که آن جلسه کردم، گفتم روی آن فکر کنید ببینید تابحال چقدر از دستمان برای بندگان خدا خیر خارج شده؟؟ این‌که می‌گویم دست یعنی این خروجی‌های پنج‌گانه‌ی ما چقدر است. در مسائل مالی، مسائل عاطفی و شخصیتی، مسائل علمی و مسائل معنوی، ما چقدر به درد جامعه‌مان، به درد مردم، به درد مسلمانان، به درد نیازمندان می‌خوریم؟ چقدر خاصیت داریم؟

هرچقدر شخص خروجیِ بیشتری داشته باشد خداوند به او لیاقت بیشتری می‌دهد، اساساً خداوند لیاقت را می‌دهد، ما از آن استفاده نمی‌کنیم. خداوند رزق را می‌دهد، اگر ما عرضه داشتیم این رزق را ببریم به بندگان خدا هم رزق برسانیم، تقسیم کنیم آن‌وقت خداوند می‌بیند شما لیاقتت بیشتر هست، رزق بیشتری می‌دهد، می‌گوید مصرفش زیادتر هست، بیشتر به او می‌دهد. اما هرچه آدم خسیس‌تر، بخیل‌تر، تنگ‌نظرتر، سخت‌گیرتر باشد روزی‌اش هم بسته می‌شود و در زندگی گرفتارتر می‌شود. نکته‌ی مهمی که جلسه‌ی قبل هم مطرح کردم و این را باید خیلی سؤال کنیم این روایت از نبی اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله بود که خواندیم: «مَن أَجرَى اللَّه عَلى يَدَيهِ فَرَجاً لِمُسلِمٍ فَرَّجَ اللَّهُ عَنه كُرب الدُّنيا وَ الآخِرَة» می‌گوید هرکس خدا به دست او خیری را، فرجی را برای یک مسلمان جاری کند (چه کسی باید جاری کند؟ خدا. یعنی خدا این دست را باید انتخاب کند. انتخاب کردنش چجوری است؟ بگویی خدایا این دست ما هست، هروقت خواستی ما آماده‌ایم، من آماده‌ هستم، از این دست ما برای بندگانت استفاده کن. بخلی ندارم، ترسی ندارم، اضطرابی ندارم. در بخش‌های اقتصاد، در بخش‌های بالاتر، یعنی در بخش‌های عاطفی، در بخش‌های شخصیتی، در بخش‌های غم‌زدایی، در بخش‌های علمی و در بخش‌های معنوی دست به جیب است. آدمی است که خیر از سر و رویِ زندگی‌اش می‌بارد، آدمِ خَیّری است، آدمی است که خروجی دارد.)

اگر خدا یک دستی را انتخاب کرد که به وسیله‌ی آن دست فرجی را برای یک مسلمانی حاصل کرد، مشکلی را از یک مسلمانی برطرف کرد، حالا خودِ خدا با این دست چکار می‌کند؟ می‌فرماید «فَرَّجَ اللَّهُ عَنه كُرَبَ الدُّنيا وَ الآخِرَة» خدا غصه‌های دنیا و آخرتِ این دست، این شخص را برطرف می‌کند، واقعش هم همین است. وقتی که انسان خودش را بی‌شرط در اختیار خدا، در اختیار بندگان خدا قرار می‌دهد، بدون چشم‌داشت خروجی دارد، برای بندگان خدا مصرف دارد، فایده دارد، فقط یک خط دور خودش و خانواده‌اش نمی‌کشد و تمام اندیشه و افکار و خوشی‌ها و غم‌ها و شادی‌ها و آرامش‌هایش با مسائل خانواده‌ی خودش نیست، این آدم به آرامش، به شادی می‌رسد. سؤال این بود که واقعاً دست ما چقدر برای بندگان خدا خیر دارد؟ هرکس باید این را در زندگیِ خودش ببیند و بررسی کند.

این خیلی مهم است که ما اگر بخواهیم مشکلات خودمان برطرف شود نباید مدام برویم گدایی کنیم و بگوییم «یک نفر به داد من برسد، مشکلات من را برطرف کند.» نه. خدا در اختیار تو راه می‌گذارد، می‌گوید اگر می‌خواهی مشکلی نداشته باشی مشکلات دیگران را حل کن. مصرف داشته باش. عرضه داری؟ مگر تو نمی‌گویی خدایا مشکل من را حل کن! وقتی خودت می‌توانی مشکلات خیلی‌ها را حل کنی پس چرا خروجی نداری؟! چرا دریغ داری؟! وقتی رحم، عاطفه، مهربانی در تو نیست، به فکر دیگران نیستی، به فکر گرفتارها و کسانی که مشکل دارند نیستی، چرا می‌خواهی و فکر می‌کنی که دیگری باید به تو رحم کند!؟ برای همین در روایت داریم به زیردست‌های خودتان رحم کنید تا آن کسی که بالادست شماست به شما رحم کند. وقتی می‌گویی یا ارحم الراحمین خودت هم جزء راحمین باش، او ارحم‌ است، درست است.

نمی‌شود من آدم خشنی باشم، آدم محدودی باشم، آدم تنگ‌نظری باشم، آدمی باشم که کینه‌ای باشم، دیگران را نبخشم،‌ مدام از این و آن کینه به دل بگیرم، مدام زودرنجی و عصبانیت داشته باشم، مدام یکسره در ذهنم با بدی‌های دیگران سر و کار داشته باشم، خوبی‌های آدم‌ها، کمالات آدم‌ها، این‌ها را نبینم و شب تا صبح فقط ببینم چه کسی چه کار بدی با من یا با دیگران کرده. مدام ذهنم این‌جوری هست نباید انتظار داشته باشم عالم به نفع من بگردد، عالم به نفع من نمی‌گردد. این مشکل است. مدام روز به روز حال من بدتر می‌شود، روز به روز گرفتارتر می‌شوم. یکی دوتا روایت دیگر در این زمینه مانده، اگر رسیدیم این را هم بخوانیم و سراغ موضوع بعدی برویم.

«المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ؛ لا يَظلِمُهُ، و لا يُسلِمُهُ وَمَنْ كَانَ فِی حَاجَةِ أَخِیهِ كَانَ اللَّهُ فِی حَاجَتِهِ» فوق‌العاده مهم است. این هم از وجود مقدس نبی اکرمصلی الله علیه و آله هست. می‌فرماید که مسلمان برادر مسلمان است این برادری را هم قبلا توضیح داده‌ایم. باز دستان من را نگاه کنید: ببینید ما یک برادری در سطح حیوانی داریم، این برادری تنی است. یک زن و شوهری ازدواج می‌کنند، چندتا بچه به دنیا می‌آورند، این‌ها نسبت به یکدیگر خواهر و برادرند. نسبت به یکدیگر علقه دارند، علاقه‌های خاصی دارند، اهمیت خاصی برای یکدیگر دارند، جایگاه خاصی نسبت به یکدیگر دارند، به یکدیگر هم می‌رسند. ولی ما یک برادری داریم که این برادری مال بخش جنسیتی نیست، مربوط به زنانگی و مردانگیِ‌ ما نیست، برادری مربوط به بخش فوق‌عقلانی ما است، مربوط به آن بخشی است که ما انسانیم. گفتیم همه‌ی ما از یک روح آفریده شده‌ایم، یعنی ما یک پدر و مادر حقیقی داریم آن هم خاندان ما، اصل ما و ریشه‌ی ما محمد و آل محمدعلیهم‌السلام هستند.

وقتی که ما یک پدر و مادر داریم همه‌مان با یکدیگر خواهر و برادر حقیقی هستیم، دقت کنید؛ از خواهر و برادران جنسی هم حقیقی‌تر هستیم. یعنی نسبت به یکدیگر تکلیف داریم، وظیفه داریم، این‌جور نیست که بگوییم زندگی دیگران به من هیچ ربطی ندارد. غزه، لبنان، آفریقا، اروپا، چین، این‌ها به من ربطی ندارد. نه، همه‌ی مردم آن‌جا خواهران و برادران ما هستند. بارها این جمله را از آیت‌الله بهجت گفته‌ام، فرمود اگر من برای شیعیان دعا نکنم برای چینی‌ها دعا می‌کنم. همه انسانیم، مشترکیم، فرزندانِ یک خانواده هستیم، یک اصل هستیم.

«المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ» می‌گوید مسلمانان باید قدر خودشان را بدانند. چون با هم رابطه‌ی دینی دارند، ریشه‌ی انسانی و ایمانی با یکدیگر دارند که در بخش معرفت و آگاهی هست، پس این اخوت خیلی اخوتِ مهمی است. از مسلمان بالاتر مؤمنین هستند «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»(سوره حجرات، آیه 10) مؤمنین با هم اخوت دارند، قرآن این اخوت را اعلام می‌کند. «لا یُظلَم» امکان ندارد به برادر خودش ظلم کند، به برادر خودش ظلم نمی‌کند «وَ لا یسلمه» هیچ‌وقت او را تسلیمِ مشکلات نمی‌کند، بگوید مشکلات تو به من ربطی ندارد، به من مربوط نیست. نه، این‌جور نیست. هیچ‌وقت مسلمان نمی‌تواند یک نفر را همین‌جوری به امان خدا رها کند. اگر بتواند کاری کند نمی‌تواند نسبت به گرفتاری‌ها و مشکلات سایر انسان‌ها بی‌خیال باشد، بی‌خیال نیست. لذا پیامبر فرمود «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم» یعنی اگر یک کسی صبح از خواب بلند شود، در ذهنش، در دلش، اهتمامی به مشکلات مردم نداشته باشد، مشکلات مردم برایش مهم نباشند، برای مسلمانان دیگر خروجی نداشته باشد، این اصلا مسلمان نیست. انسان باید دغدغه‌ی گرفتاری‌ها و مشکلات مردم را داشته باشد.

می‌فرماید «وَمَنْ كَانَ فِی حَاجَةِ أَخِیهِ» قسمت قشنگش را نگاه کنید؛ هرکس در کار حاجت برادرش باشد، در فکر حاجت و نیاز بقیه باشد «كَانَ اللَّهُ فِی حَاجَتِهِ» خدا دنبال حاجات این هست. یعنی یک وکیل بزرگی دارد و اسمش خداست. «نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر» خدا به دنبال کارهایت می‌افتد. از آن‌جایی که اصلا فکرش را نمی‌کنی گره‌ها باز می‌شود، مشکلات باز می‌شود، در زندگیِ‌ انسان فرج حاصل می‌شود، رشد حاصل می‌شود، خیلی چیزهای خوبی برای ما می‌آید. «وَمَنْ فَرَّجَ عَنْ مُسْلِمٍ كُرْبَةً، فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرُبَاتِ یَوْمِ القِیَامَةِ» هرکس از یک مسلمانی گرفتاری‌ای را برطرف کند خداوند یک گرفتاری از گرفتاریِ آخرتش را برطرف می‌کند. آخرت شوخی نیست، یک طرف راهمان ابدیت است، یک طرفش جهنم است. اگر این‌جا مشکلمان حل نشود مثلاً نهایتاً می‌خواهد‌ چه شود؟! می‌خواهند اعداممان کنند، می‌خواهند بکشندمان، چه می‌شود!؟ مهم نیست. آخرت، ابدیت، این فوق‌العاده مهم است. اگر چیزی از مشکل آن‌جا حل نشود انسان صدها و هزاران سال گرفتار عذاب می‌شود.

وقتی می‌گوید خدا یک مشکل برطرف می‌کند این مشکل با آن مشکل خیلی فرق می‌کند. می‌گوید اگر کسی مشکل دنیاییِ یک نفر را حل کند خدا مشکل آخرتی‌اش را حل می‌کند. «وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ القِیَامَةِ» هرکس آبروی یک‌نفر را نگه دارد، راز یک نفر را بپوشاند، کسی را لو ندهد، فاش نکند، یک چیزی از یک کسی می‌داند نرود این‌طرف و آن‌طرف بگوید، غیبت نکند، راحت حرف نزند، گرفتاری‌ها و مشکلات و اسرار مردم را، گناهان مردم، لغزش‌های مردم را نرود بگوید. حالا یک کسی یک گناهی کرده، دچار یک فحشایی شده، دچار منکراتی شده، دچار یک لغزشی شده، ما هم می‌دانیم، الآن که دیده‌اید مد هم شده، صداها را ضبط می‌کنند، در این تلگرام‌ها و در این شبکه‌های مجازی از یکدیگر عکس پخش می‌کنند، صدا پخش می‌کنند، راز پخش می‌کنند، فاجعه درست می‌کنند. خدا فردای قیامت آدم‌هایی که این‌جوری هستند را بیچاره می‌کند.

کسی که راحت بتواند عیب دیگران، لغزش‌های دیگران، گناهان دیگران، ضعف‌های دیگران، همین‌جوری راحت برود پشت سرشان این‌طرف و آن‌طرف بیان کند، فوق‌العاده کار خطرناکی است، خیلی خطرناک است. خدا نکند که یک کسی در این موقعیت بیافتد که بخواهد آبروی یک کسی را ببرد. در روایت داریم‌ «مَن تَتَبعَ عَوْراتِ المُؤمِنین تَتَبعَ الله عَوْرَتِه» اگر یک کسی دنبال زشتی‌های دیگران باشد خدا به دنبال زشتی‌هایش می‌افتد. یعنی خدا رسوایش می‌کند، آبرویش را می‌برد. این کارِ بسیار خطرناکی است. «وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ القِیَامَةِ» إن‌شاءالله ماه بعد می‌خوانیم «وَلا تَفضَحنا عَلى رُئوسِ الاَشْهاد» خدایا من را روز قیامت جلوی آن همه آدم رسوایم نکن، خوار نشوم، جلوی آن همه بندگان خدا آبرویم نرود، به فضیحت دچار نشوم. فضاحت آخرت خیلی سخت است. می‌گوید اگر می‌خواهی رازت پوشیده باشد راز دیگران را بپوشان، می‌خواهی عیبت پوشیده باشد عیب دیگران را بپوشان، نرو جایی بگو، جایی مطرح نکن، چیزی نگو، اجازه نده کسی مدام عیب کسی را نزد تو بگوید. اگر می‌خواهی پوشیده شوی بپوشان.

فرمایش بعدی باز از وجود مقدس امام صادقعلیه السلام هست «مَنْ فَرَّجَ عَنْ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ، كُرْبَةً فَرَّجَ اللّه عَنهُ كُربَةً يَومَ القِيامَةِ و خَرَجَ مِن قَبرِهِ و هُو ثَلِجُ الفُؤادِ» این هم خیلی قشنگ است. می‌فرماید هرکس از برادر مسلمانش (برادر که می‌گوییم خواهران را هم در برمی‌گیرد، فرقی نمی‌کند چون أخ با اخت یک ریشه هستند. می‌گوییم اخوت، برادری، هم خواهر و هم برادر را در بر می‌گیرد) هرکس از برادر مسلمانش گره‌گشایی کند، غمی را بزداید، خداوند در روز قیامت از او غمی را برطرف خواهد کرد. این خیلی قشنگ است «و خَرَجَ مِن قَبرِهِ و هُو ثَلِجُ الفُؤادِ» از قبرش بیرون می‌آید در حالی که دلش خنک است. (دل خنک) کلمه‌ی زیبایی است. شنیده‌اید می‌گوید دلم خنک شد؟! می‌گوید این درحالی از قبر بیرون می‌آید که دلش خنک است، یعنی شاد است. لذا فرمود اگر یک کسی کسی را شاد کند خدا این شادی را در دل این شخص نگه می‌دارد، آن‌جایی که نیاز دارد خدا این شادی را به او می‌رساند.

چقدر خدا راه را قشنگ برای ما باز کرده، می‌گوید خروجی داشته باش دریافتت هم بیش‌تر باشد. بخل نکن، حسادت، خساست، بخل، کینه، عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، حلالش نمی‌کنم، چنین ... این‌ها را رها کن، کار بندگان خدا را به خدا واگزار کن. نمی‌خواهد محاکمه کنی، حکم بدهی، جزا بدهی، انتقام بگیری، بایستی درد و بلایشان را ببینی، نمی‌خواهد ببینی. رهایش کن، به دست خدا بسپارش، هرکاری خدا خواست می‌کند. تو دلت را آرام کن، تو دلت را شاد نگه‌دار، تو عقده نکن، در هیچ‌کدام از این مراحل عقده نداشته باش. خروجی داشته باش، بگذار جریان روان باشد برود، تو ذلال باش. ذلالِ ذلال، از هیچ‌کس هیچ‌چیز را در دلت نگه ندار. وقتی که ذلال شدی، کار را رها کردی به دست خدا سپردی، دریافتی‌هایت هم بیش‌تر است. شما یک رودخانه‌ی ذلال دیده‌اید؟؟ می‌بینی سی سال، چهل سال، پنجاه سال، صد سال این آب دارد همین‌جوری می‌آید و می‌رود، در درونش دائما جریان دارد. خیلی خوب است آدم این‌جوری باشد، جریان‌دار باشد. همیشه داراست، همیشه ثروتمند است.

دلم نیامد این روایت را برایتان نخوانم. موضوع بحث ما غم هست، موضوع شادی را شروع نکردیم، چون شادی را دیدیم خیلی طول می‌کشد یک جای دیگر در کرج شروع کردیم، مباحث شادی را داریم به مواظات جلو می‌رویم. این‌جا موضوع غم است، این که چه‌کار کنیم غمگین نباشیم، آن‌جا می‌گوییم چه‌کار کنیم که شاد باشیم. شما به مواظات آن بحث‌های شادی را هم بگیرید کار کنید که تکمیل باشد. ولی این احادیث مالِ به بخش شادی هست، ولی حیفم آمد برای شما راجع به این شادی نخوانم. «اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ یَزیدَ اللّه‏ُُُُُ فی عُمُرِکَ فَسُرَّ اَبَـوَیْکَ» اگر دوست داری خداوند عمرت را زیاد کند، برکتِ عمر به تو بدهد، پدر و مادرت، والدینت را شاد کن. روایت قبلی‌اش را هم بخوانم؛ می‌گوید یک کسی نزد پیغمبر آمد گفت من آمده‌ام بخاطر کسب رضای خدا و سرای آخرت با شما جهاد کنم اما وقتی داشتم می‌آمدم پدر و مادرم گریه می‌کردند، پیامبر فرمود نزد پدر و مادرت برگرد «فَارْجِع عِلَیهِما فَاذهَکهُما کَما ابکَیتهُما» برو نزد آنان برگرد همان‌طور که گریاندی‌شان بخندانشان. چون جهاد جهادِ واجب نبود، جهاد مستحبی بود.

چون جهادها چند جورند، جهاد واجب داریم که همه باید بروند، مثل دفاع مقدسی که خودمان داشتیم. ولی یک موقع جهادِ مستحبی هست یک تعداد نیرو بروند کافی است. الآن بعضی از عزیزان می‌آیند به من می‌گویند که ما می‌خواهیم به سوریه و این‌طرف و آن‌طرف برویم، می‌گویم الحمدلله به اندازه‌ی کافی نیرو هست. به پدر و مادرت بچسب، زن و بچه‌ات را داشته باش، به این‌ها برسید، هنوز این‌قدر گردن شما واجب نیست. آن‌هایی که مجردند الحمدلله هستند، به آن‌جا می‌روند و جبهه را نگه می‌دارند، داوطلب هستند، خیلی‌ها هنوز در نوبت هستند، هنوز نوبتشان نرسیده، این خوب است. به هرحال آن جنگ جنگِ ماست، جنگ سوریه نیست، درواقع جنگ ایران است. همان‌طور که آقا فرمودند اگر بچه‌های ما به جنگِ آن‌جا نروند این جنگ‌ها در کرمانشاه و همدان، در کشور خودمان اتفاق می‌افتد. آن‌ها قصد اولیه‌شان، قصد اصلیشان ایران است، می‌خواهند ایران را نابود کنند. ولی از آن‌طرف که از طرفداران ایران شروع کردند آمدند سوریه و عراق، اگر ما نرویم آن‌جا جلویشان را بگیریم قطعا این‌ها به داخل می‌آیند و همه‌ی این فسادها ایجاد می‌شود. همه‌ی آن چیزهایی که الآن دارد در عراق و سوریه اتفاق می‌افتد اگر این بچه‌های رزمنده‌ی ما نبودند و نباشند داخل همین شهرهای ما اتفاق می‌افتاد. در واقع این جنگ ماست، ما باید نسبت به آن‌ها حساس باشیم، هرچقدر می‌توانیم کمک کنیم. هرنوع کمکی: کمک مالی، کمک عاطفی، پشتیبانی کنیم. ولی برای آن الحمدلله به اندازه‌ی کافی نیرو هست، می‌جنگند. هرموقع نیاز شد ما هم می‌رویم، اگر یک وقتی اعلام شد برویم من هم با این وضعیت جسمی‌ام حاضرم بروم، از صمیم قلب هم می‌روم.

پس خوشحال کردن مردم خیلی خوب هست. این روایت را هم از نبی اکرمصلی الله علیه‌ و آله بخوانم، خیلی مهم است «مَن أَدخَلَ عَلى أَهلِ بَیتِهِ سُرُورا» چقدر جالب است! می‌فرماید هرکس خانواده‌اش را شاد کند، خانواده‌ی خودش را (تا الآن داشتیم راجع به مردم، بقیه صحبت می‌کردیم) می‌گوید حتی اگر یک کسی خانواده‌ی خودش را شاد کند «خَلَقَ اللّه مِن ذلِكَ السُّرُورِ خَلقا یَستَغفِرُ لَهُ إِلى یَومِ القیامَةِ» چقدر قشنگ است! می‌فرماید خداوند از آن شادی کسی را می‌آفریند، خلقی را خلق می‌کند، تا برای آن شخص تا روز قیامت استغفار می‌کند. می‌فهمی معنیِ این یعنی چه؟ شاد‌کردن اعضای خانواده، انسان بخیل نباشد، تنگ‌نظر نباشد، سخت‌گیر نباشد، خودخواه نباشد، این‌ها خیلی مهم است، هرکس سعی کند، عرضه داشته باشد آن چند نفری که خدا به او سپرده را شاد کند. این عرضه داشته باشد غمگینشان نکند، ناراحتشان نکند، غصه‌دارشان نکند.

دلم نمی‌آید این روایت را برایتان نخوانم، این روایت هم باز از پیغمبرصلی الله علیه و آله هست «إنَّ اللّهَ عَزَّ وجَلَّ لَیُحِبُّ الرَّجُلَ مِن خَلقِهِ إذَا انصَرَفَ مِن سوقِهِ، فَیَأخُذَ شَیئا فی کُمِّهِ لِعِیالِهِ فَیَفرحوا بِهِ، فَیُباهِی اللّهُ بِهِ المَلائِکَهَ» چقدر زیباست! می‌گوید خداوند دوست دارد مردی را که هروقت از بازار می‌آید یک چیزی در آستینش برای خانواده‌اش نگه می‌دارد، یک چیزی بگیرد، دستِ خالی به خانه نرود، اعضای خانه با دیدن او شاد شوند، یک چیزی بخرد ببرد، حالا خوراکی است، گل است، یک گلدان است، یک چیزی که همه خوششان بیاید، یک چیزی که همه دوست داشته باشند. الآن می‌خواهی به خانه بروی فصل چاقاله هست، نیم‌کیلو چاقاله بگیر ببر خانه. میوه‌ی جدید آمده، میوه‌ی جدید بگیرید ببرید خانه، یک شیرینیِ خوب هست، یک چیزی هست، نوشیدنیِ خوبی هست، یک خوراکیِ خوبی هست.

گاهی اوقات زنگ بزنید بگویید من خودم غذا می‌گیریم می‌آورم کسی هم غذا درست نکند، این خیلی خوب است. این‌ها برای اعضای خانواده شادی‌آور است، اعضای خانواده را شاد می‌کند. بستنی، فالوده‌ای، چیزی، آدم همیشه دستِ پر به خانه برود. این خیلی خوب است. می‌گوید خدا نزد فرشتگان به این آدم مباهات می‌کند، ببین چقدر اهمیت دارد! می‌گوید خدا پزِ این آدم را به فرشته‌ها می‌دهد. بعضی‌ها هستند که خیلی خسیس، بخیل، قابلمه‌ی خالی را می‌گذارد می‌گوید یک زمانی در این آب‌گوشت بوده، نانتان را به این قابلمه بزنید و بخورید. هرچقدر این آدم محبوب است آدم خسیس، آدمی که دست به جیب نیست، آدم تنگ‌گیر، سخت‌گیر نزد خدا، نزد فرشته‌ها، نزد مردم، خیلی منفور است. خیلی هم بدبخت است، یک چنین آدمی که خیلی سخت‌گیر هست هم در دنیا خیلی بیچاره می‌شود هم در آخرت خیلی بیچاره است.

باز یک روایت دیگر برایتان بخوانم، برای این بخش بس است. می‌خواهیم یک مقدار هم راجع به ماه رجب صحبت کنیم. این روایت هم از نبی اکرمصلی الله علیه و آله هست. فدایش شوم، چقدر این پیغمبر مهربان است. «أطْرِفوا أهالِيَكُم في كُلِّ جُمُعةٍ بشَيءٍ مِن الفاكِهَةِ، كَي يَفْرَحوا بالجُمُعةِ» این روزهای جمعه را با خانواده‌تان خاص برخورد کنید، روزهای جمعه را مثل روزهای معمولی نگیرید چون جمعه خیلی حرمت دارد. آن‌قدر حرمت دارد که هر یک کار خیر در آن دوبرابر پاداش دارد، همان‌طور که یک گناه در آن دوبرابر عذاب دارد. شب جمعه و روز خیلی حرمت دارد، شما حرمتش را عملی نگه دارید. جمعه‌ها هروقت می‌خواهید به خانه بروید حتما یک هدیه نوشته میوه یا گوشت ببرید. روزهای جمعه اصلا غذایتان غذای عادی نباشد، در خانه یادتان باشد اگر هر روز هر غذایی می‌خوریم امروز جمعه است، یعنی یک‌ذره باید غذا فرق کند، بالأخره امروز جمعه است، حرمتِ جمعه باشد. امروز می‌خواهیم کباب سیخ بزنیم، فاکهه دیگر، پیغمبر لحم گفته، میوه‌اش خاص باشد. روزهای دیگر آدم همیشه نمی‌رود مدام از بیرون فالوده بستنی بگیرد به خانه بیاورد ولی روزهای جمعه فرق دارد. مثلا امروز جمعه هست مرد نه صبح، دهِ صبح، یازده صبح بیرون برود یک چیزی تهیه کند بیاورد یا خانم خانه هست برود این کار را انجام دهد و به‌ هرحال به اعضای خانواده ویژه برسند. این هم خیلی مهم است.

این‌ها آداب خیلی مهمی است که در شادیِ ما، در شادیِ اعضای خانواده فوق‌العاده نقش دارد. حضرت می‌خواهد بگوید در مقوله‌ی شادی هر پنج بخش مشارکت دارند. یک بخشش شادی‌های حسی است، مثلاً یک موقع می‌بینی یک استکان چای خوب، خوش دم دم شده، یک فنجانی، یک قهوه‌ای، یک چیزی، همه خستگی‌شان که در رود خوشحال می‌شوند، به موقع هست. یک میوه‌ی خنکی، یک سوپی، یک آشی، بالأخره این در این‌جا خیلی کمک می‌کند. به هیچ‌وجه نباید از این‌ها غفلت کنیم. البته این بخش زیاد است که إن‌شاءالله خودتان در مباحث شادی می‌خوانید.

*********

نکته:

از امروز که روز اول ماه بابرکت و عظیم رجب هست کم‌ترین خواهش من این هست که آن اعمال مفاتیح را که در ماه رجب هست بردارید برای خودتان یک فهرست از آن بنویسید. ببینید که چکار کنید. دعاهای فوق‌العاده زیبا و خاصی در ماه رجب هست که هر روزِ ماه رجب هم وارد شده. این دعاها خیلی خاص است، کاملاً با دعاهای ماه‌های دیگر تفاوت دارد، خیلی فرق می‌کند. معانیِ دعاها را دقت کنید ببینید که در این ماه از خدا چه می‌خواهیم. خیر برکت دنیا و آخرت می‌خواهیم. چیزهای فوق‌العاده عظیمی هستند، این‌ها را از دست ندهیم. شاید در مجموع نیم‌ساعت، چهل دقیقه بیشتر وقت ما را نگیرد، یک‌ساعت وقت ما را بگیرد اما حتماً هر روز برای خواندن این دعاها یک وقت جدی بگذارید. یعنی اگر کسی عُرضه کند هر روز یک وقتی را بگذارد این یک بزم است، ‌یک شادی است. نگذارید هیچ چیز دیگری این وقت را از شما بگیرد، اجازه ندهید. قرآن می‌فرماید «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»(سوره فرقان،‌ آیه 77) بگو اگر دعای شما نباشد پروردگارم اصلاً به شما اعتنایی ندارد. بنده‌ای که در روحیه‌اش دعا نیست، یعنی مَنیت دارد، یعنی نیازی احساس نمی‌کند، این دچار توهمِ در خودشناسی هست. یعنی آن فقرِ ذاتیِ خودش را در مقابل حق تعالی نمی‌بیند که وجود ما وابسته‌ی به حق تعالی است. خداوند اصل وجود ما و صفات ما را دارد لحظه به لحظه در ما می‌دمد، آن به آن در ما دارد خلق می‌کند. دقت کنید دارم چه می‌گویم، ما یک موجود نیستیم که خلق شویم کوکمان کنند بگویند پنجاه سال برو، نه. خدا لحظه به لحظه حیات را عطا می‌کند. هر لحظه‌ای هم که نخواهد عطا کند تمام است، گرفته می‌شود. حق تعالی آن به آن به ما توجه دارد، عالمِ برزخ، عالمِ ملکوت ریزشش، توجهاش به ما آن به آن است. ما اساساً ذاتمان نیازمند خلق شده «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»(سوره فاطر، آیه 15) شما ذاتتان، وجودتان از فقر ساخته شده. خدا رحمت کند مولانا را، می‌گوید:

ما همه شیریم، شیران عَلَم حمله‌مان از باد باشد دم به دم

ما همه شیریم، شیرِ پرچم، دیده‌اید عکس شیر را در پرچم می‌زنند؟ باد که می‌خورد تکان می‌خورد. می‌گوید تکان این شیر از باد است، این شیرکه از خودش چیزی ندارد.

حمله‌مان از باد باشد دم به دم

ما این‌جوری هستیم. ما عِین فقریم، ذات ما عین فقر است، جنس ما فقر است. ما یک ذات نداریم بگوییم حالا ما ذات داریم که ممکن است ثروتمند باشد، ممکن است فقیر باشد، ما ذاتمان فقیر است. عین وجودمان را حق تعالی دارد آن به آن، لحظه به لحظه به ما عطا می‌کند، صفاتمان هم بدتر، آن‌ها بیشتر وابسته هست. وقتی یک موجودی در تمام ابعاد وجودی‌اش وابسته به حق تعالی است، وابسته‌ی به غیب است، وابسته‌ی به خداست، هیچ چیزش مالِ خودش نیست «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آَلِهَةً لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا»(سوره فرقان، آیه3) هیچ چیزش مال خودش نیست. نه علمش، نه حیاتش، نه زندگی‌اش، نه عمرش، نه نَفَسش. همین نفسی که می‌آید خدا اراده نکند تمام است، دیگر نمی‌آید، خدا اجازه ندهد آن نفس دوم نمی‌آید، همین نفسی که می‌خواهد بیاید در یک لحظه تمامش می‌کند، خدا می‌گوید بس است، تمام شد. در روایت داریم «إِنَّ عُمُرَكَ عَدَدُ أَنْفَاسِكَ» عمر تو تعداد نَفَس‌هایت هست. چند میلیارد نفس برای ما گذاشته‌اند نفس می‌کشیم، به قول علیعلیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید هر یک نفسی هم که داری می‌کشی سهمت دارد کم می‌شود، داری به آن پایان کار نزدیک می‌شوی که وارد برزخ شوی، هر نفسی که می‌کشی داری به آن‌طرف می‌روی. خدا یک جایی می‌گوید بس است، تمام شد.

یک کسی بگوید من برای چه دعا بخوانم؟ نیاز ندارم دعا بخوانم، من نیاز ندارم نماز بخوانم، من چه نیازی به نماز دارم! چه نیازی به دعا دارم! چه نیازی به درخواست از خداوند تبارک و تعالی دارم! در روایت داریم آن کسی بیشتر خدا را شناخته که بیشتر دعا می‌خواند. چون به ذات خودش، به حقیقت خودش و غنای الهی پی برده. آن‌هایی که در ‌زندگی‌شان استغفار، دعا کم است آدم‌هایی هستند که دچار شرکِ خودبینی هستند. می‌گوید من جوانم، سرِ پا هستم، من رئیس شرکت هستم، من کارخانه‌دار هستم، من دکترم، من مهندسم، من استادم، من سفیرم، من وزیرم، من وکیلم، من رئیس جمهورم، همه چیز دستم است. این‌جوری نیست، این دروغ است، یک توهم است. بروید ببینید در زندان‌ها چه آدم‌های قدری از بزرگان، کله‌گنده‌های ثروتمندها، علم‌ها، کارهای دیگر، بدبخت و بیچاره پر از نکبت در آن‌جا افتاده‌اند. بی‌نوای بی‌نوا. مَن‌مَن‌کردن کار خوبی نیست. لذا هرچقدر شخص منِ حقیقی‌اش را بیشتر بشناسد بیشتر دست به دعاست، سجده‌اش بیشتر است، عبادتش بیشتر است، دعایش بیشتر است، درخواستش بیشتر است. «ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعینْ»(سوره حمد، آیه 5)

ما آن‌قدر دچار شرک هستیم که خیلی اوقات بجای این‌که بنشینیم مشکلمان را با خودِ خدا دوتایی درمیان بگذاریم، تمامش کنیم می‌گوییم بروم ببینم فلانی چه می‌گوید، همین‌جوری عادت کرده‌ایم، خدا می‌تواند حل کند. برای کسانی که برنامه نوشته‌ام چهارتا ذکر مخصوص دادم، آن چهارتا ذکر تمام مشکلات یک نفر را حل می‌کند. اگر یک کسی واقعاً آگاه باشد دارد چه می‌گوید، درست درخواست کند، همه‌ی مشکلاتش حل می‌شود. (همان چهارتا ذکر مهمی که در برنامه‌های آن‌هایی که برنامه‌ی علمی و معنوی گرفته‌اند). بعضی از عزیزان یکدفعه می‌آیند می‌گویند برنامه‌‌ی شش‌ماهه‌مان تمام شده ذکرهای ما را عوض کنید، ما بعد از سی سال خودمان این‌ها را داریم می‌گوییم، همیشه کارهایمان را با همین‌ها حل می‌کنیم. این ذکرها فرشتگان خدا هستند، از خودتان دورشان نکنید، این‌ها محافظان شما هستند، به شما خیر و برکت می‌رسانند، این‌ها را مرتب بگویید. در برنامه‌هایتان نوشته‌ام، آن‌‌هایی که برنامه نگرفته‌اند بگیرند، در برنامه‌تان هست، اکثرتان این‌ها را دارید. ذکرِ یا غفور که برای خروجی‌های روحیتان هست که آزادتان کند، ذکر یا مُنعِم که نعمت به شما بدهد، ذکر یا مُیَسِّرْ آسان کننده و ذکر یا قَوی که هر نوع قدرتی که می‌خواهید به شما بدهد. این‌ها را با همان رقم‌هایی که در آن‌جا گفتیم هرروز مرتب بگویید. آن‌هایی که برنامه نگرفته‌اند بگیرند، در برنامه به آن‌ها می‌دهم. غرض این‌که ما باید دعا کنیم.

ماه رجب شروع یک دوره‌ی بهار انسانی هست. ببینید هرکدام از این بخش‌ها یک بهار دارند، بخش‌های حسی الآن نوروز، فروردین آمده بهار طبیعت است. تنفس طبیعت، تنفس بدن. فرمود بدنتان را از بادهای بهاری نپوشانید چون همان کاری که با درختان می‌کند با بدنِ شما هم می‌کند. نگو سردم می‌شود، بگذار باد بهار به تو بخورد، بگذار بارانش به تو بخورد. عکس باد و باران پاییز که کشنده است این احیا کننده است. این بهارِ طبیعت است. شروع بهار بخش انسانی، بخش فوق عقل از ماه رجب هست. البته همه‌ی فصل‌ها فرصت بهاری شدن دارند اما این خیلی خاص است. رجب فوق‌العاده خاص است، آن‌قدر خاص است که در قیامت اهل رجب جداگانه محاسبه می‌شوند «أیْنَ الرَّجِبیّون» اهل رجب کجا هستند؟ آن‌هایی که حرمت ماه رجب را داشتند. اگر کسی شصت سال اشتباه، گناه، معصیت داشته باشد، اگر حرمت ماه رجب را داشته باشد می‌تواند تمامش را جبران کند. همه‌ی گناهان گذشته‌اش، همه‌ی عمرش را می‌تواند جبران کند. این‌قدر ماه رجب عظمت دارد، خیلی دقت کنید.

اعمال دارد، ذکر دارد، نماز دارد، دعا دارد، بخصوص دعایی که همیشه بین نماز می‌خوانیم «یا مَنْ أرجوهُ لِکُلِّ خَیر...» این فوق‌العاده مهم هست. ولی همه‌ی دعاها در حد نصف صفحه، یک صفحه، یک صفحه و نیم هست خیلی قشنگ است. یک تعدادی دعا دارد، این‌ها را اصلاً از دست ندهید. هر روز یک وقتی را بخصوص بگذارید مثلاً اذان صبح، قبل از نماز، بعد از نماز یا مثلاً قبل از نماز ظهر، زودتر بروید در سجاده‌تان بنشینید. نیم‌ ساعت، چهل دقیقه قبل از این‌که اذان را بگویند که بخواهید نماز بخوانید یا اگر مسجد می‌روید زودتر بروید. خیلی با حوصله مفاتیح را باز بفرمایید و آن‌هایی که عربی بلد نیستند با ترجمه، ترجمه‌ها را بخوانید. نه این‌که عربی بخوانید نفهمید چه می‌گویید، ترجمه بخوانیم بفهمیم از خداوند تبارک و تعالی چه می‌خواهیم. توصیه‌ی من این هست که یک فهرستی مطابق با برنامه‌تان، سلیقه‌تان، ذوقتان، توانتان، وقتتان، از اعمال ماه رجب بردارید که إن‌شاءالله به قول امروزی‌ها منوی غذاییِ شما می‌شود. این فهرست غذاییِ شماست.

إن‌شاءالله ما هم هفته‌ی آینده احیاء داریم، شب لیله الرغائب، شب جمعه‌ی اول ماه که شب آرزوهاست، شب رغبت‌هاست خیلی مهم است و إن‌شاءالله تشریف می‌آورید که احیاء را تا صبح برقرار خواهیم کرد.

*******