جلسه 058 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
58
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
11
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 058 - راه‌های مبارزه با غم

در بیان درمان های اخلاقی راه های اخلاقی تولید شادی یا درمان های برطرف کردن غم بودیم. بحث تقوا را تمام کردیم بحثی که امروز داریم بحث درباره ی گره گشایی از غم زدگان است. خداوند تبارک و تعالی جریان خلقت را به گونه ای خلق کرده که عالم با رحمت او دارد اداره می شود. رحمت او وسعت کل شی، هیچ چیز نیست که مشمول رحمت خدا نباشد. همه چیز از رحمت خداوند خلق می شود. در اسم های خدا بعد از (هو) الله است و بعد از الله اولین اسمی که از الله جلوه می کند رحمان است اسم شریف رحمان. سایر اسم های خدا همه زیرشاخه های رحمان هستند یعنی رحمان در تمام اسم های خدا حضور دارد. بنابراین اگر یک انسانی بخواهد در قوس نزول که الان در دنیا قرار گرفته بخواهد در قوس صعود و معاد و بازگشت به الله برسد باید دقیقا باید طبق همین روال ریاضی یعنی نزول اسماء حرکت بکند. یعنی این که اگر یک کسی بخواهد موفق شود به سعادت برسد باید حتماً برای دریافت هر اسمی رحمت را داشته باشد یعنی بدون داشتن رحمانیت جذب اسم و جلب اسم و تبدیل شدن و صیرورت امکان پذیر نیست. شما می خواهید جواد بشوید باید رحمان باشید، بخواهید کریم شوید باید رحمان باشید. بخواهید غفور بشوید باید رحمان باشید. بخواهید عفو بشوید باید رحمان باشید. بخواهید ستار بشوید باید رحمان باشید. هر چه که بخواهید بشوید حتی بخواهید علیم بشوید علم هم داشته باشید، باید مهربان باشید. (الرحمان علم القرآن) پس رحمت است او رحمان است که تعلیم را می دهد. لذا شما اگر بخواهید اسم علیم را بگیرید باید مهربان باشید. آدم های مهربان علیم می شوند آدم های مهربان داناتر می شوند راحتتر علم را دریافت می کنند تا آدم های نامهربان. و آدم های مهربان علم شان به درد می خورد هم به درد خودشان و هم به درد دیگران. در حالی که آدم نامهربان هم علمش به خودش ضرر می زند هم به دیگران. پس شما هر اسمی از اسماء الهی را بخواهید جذب بکنید باید رحمانیت خودتان را بالا ببرید. هرچقدر سطح خشونت نفس انسان، سطح هاری نفس، کمتر بشود یعنی بتواند نفس را به یک جایی برساند که تیزی نداشته باشد، هاری نداشته باشد، حسادت، زودرنجی، عصبانیت، بداخلاقی، بدبینی، بدخواهی، بدجنسی هرچی که بسابید، این وجود نفس را صافش بکنید، که هیچ کدام از این چیزهای شر در آن نباشد، جلب رحمت بیشتر می شود. انسان به اسم رحمان نزدیکتر می شود وقتی به اسم رحمان نزدیک شد یعنی قابلیت جذب اسماء را به سرعت پیدا میکند یعنی در زمان کوتاهی می تواند تعداد زیادی از اسم های خدا را بگیرد و هرچقدر تعداد اسم هایی که از حق تعالی می گیرد بیشتر باشد این شخص شادتر، آرام تر، قوی تر، مؤثرتر و خوشبخت تر می شود.

خوب چون جریان خلقت جریان رحمت است یعنی از بالا از الله تا می آید تا ماده همه چی رو رحمت می آید بنابراین انسان هایی که مهربان هستند، خودشان به صورت ذاتی نفس شان در جریان اسم رحمت قرار می گیرد. یعنی خودشان چون مظهر اسم رحمان می شوند مثلاً مرد خوبی است نسبت به همسرش و خانواده همسرش و نسبت به فرزندانش نسبت به خانواده خودش نسبت به همسایه هاش به هم میهنی هایش. به غیر هم میهنی هایش. شما نگاه کنید مرحوم آیت الله بهجت می فرماید من اگر شب ها برای شیعیان هم دعا نکنم برای چینی ها دعا می کنم. یک جا زلزله بیاید یک جا مشکلی پیدا بکند،‌آدم مهربان یعنی رحمان است. رحمان مومن بردار و شیعه بردار نیست. آن شیعه برداری و مومن برداری مال کیست؟ اسم رحیم است. رحیم است که به فکر شیعیان محبت های خاص پیدا میکند. محبت های خاص مال اسم چیست؟ رحیم است. اما رحمان نه. رحمان یعنی همه چیز را دوست دارد. از بالا تا پایین یک آدمی است مهربان، با حیوانات دوست است با گیاهان دوست است با اشیاء حتی دوست است. یعنی با در و دیوار خانه شان دوست است با اتومبیلش مهربان است می تواند ارتباط حسی با این اتومبیل برقرار بکند. می تواند با اشیاء با قلمی که دارد با آن می نویسد با لباسی که می پوشد، با ابزاری که در دستش است می تواند ارتباط عاطفی خوبی برقرار بکند. با اشیاء، گیاهان همینطور، حیوانات همینطور هست رحمان می تواند آنقدر شدت پیدا بکند، که وقتی حیوانات وحشی هم کنار این شخص قرار می گیرند نه این ترس دارد و نه آنها ترس دارند. یعنی هر دو می فهمند که با هم هیچ مشکلی ندارند. یعنی با چیزهای وحشی هم همینطور هست که رحمان طوری است که اگر انسان در آن تجلی پیدا بکند آدم های دیگر هم که می آیند نزدیک آدم می شوند شیرینی و به قول حضرت عسل بودن شخص را مهربانی شخص را آرام بودن شخص را اینها را هم درک می کند. البته خیلی خیرات دارد که من حالا نمی توانم سربسته برای شما گفتم که مادر همه اسماء چیست؟ رحمان است. رحمان است که شما به هر قدرتی بخواهید برسید، و به هر کمالی برسی‌ باید داشته باشی. یک جاهایی که نمی توانیم گیر میکنیم، گره می خورد در حرکت ما در زندگی مان در حرکت مان در هر چیز،‌ آنجا آنجایی هست که ما رحمت مان کم آورده. وقتی رحمت کم می آورد دیگر شما نمی توانید، اسم جدیدی دریافت بکنید. پس شما وقتی که اسم رحمان را در خودتان بیشتر می کنید رحمت را در وجود خودتان بیشتر می کنید در واقع خودت مظهر رحمت می شوید کانال رحمت خدا می شوید خدا به وسیله شما رحمتش را به بقیه چه کار می کند؟ می رساند. خودت مظهر شدی، حالا از کانال وجودی شما خیرات زیادی جذب می شود، خیرات مادی، معنوی، عاطفی، علمی، هی می آید در وجود شما، و شما چون رحمان هستید خروجی دارید، هر چه خروجی بیشتر بشود دریافت هم از آن طرف بیشتر می شود. هم خود شما دائماً در حال جذب رحمت هستید رحمت ویژه، رحمت رحیمیه و هم دارید رحمت رحمانیه و خیلی وقتها هم رحمت رحیمیه را به دیگران عطا بکنید. بنابراین این یک جریان است که هر چه دهندگی شما خروجی های مثبت شما بیشتر باشد، شما قوی تر شبیه تر به حق تعالی و شادتر هستید. شبیه تربه خانواده آسمانی تان می شوید به اهل بیت علیهم السلام، و مفیدتر هستید. در واقع به هدف خلقت تان نزدیکتر می شوید هر چی خروجی های نفس شما بیشتر باشد. این را خوب بهش توجه بکنید. مثل شیر مادر است شما یک مادر را نگاه کنید اگر شیر ندهد به بچه اش، مثل این مادرهایی هستند که اشتباهات زیادی می کنند، ظلم می کنند در حق خودشان و بچه می گوید من اگر شیر بدهم به بچه، هیکلم خراب می شود. بدنم این طوری می شود شیر نمی دهم بگذار شیر خشک بدهم به بچه. وقتی شیر نمی دهد چی اتفاقی می افتد شیرش در سینه اش می ماند و خشک می شود. دیگر از کار می افتد. ولی حالا این مادر نه یک مادری است مهربان است به بچه شیر می دهد حالا می بیند که نزدیک دو سالگی بچه است که باید بچه را از شیر بگیرد می بیند که مثلاً داداشش خانمش مثلاً نمی تواند بچه را شیر بدهد بچه او را می گیرد به سینه خودش می بیند که دوباره شیر جاری می شود، دو سال بعد سه سال بعد پنج سال بعد شیر قطع نمی شود. مطلقاً قطع نمی شود چرا که رحمت است خدا رحمت را نمی بندد اگر یک مادری نبندد شیر همینطوری می آید شیر قطع نمی شود و بچه می خورد و بچه بعدی می خورد با دادنها فیض می آید. مثل صدقه است شما وقتی که امام باقر علیه السلام یکی از گله هایی که از شیعیان دارد می گوید من دوست دارم شماها پولدار باشید دوست دارم شما ثروتمند بشوید چرا نمی روید صدقه ی بیشتری بدهید که ثروت بیشتری داشته باشید. ببینید انتقاد میکند امام باقر خیلی شدید است می گوید بابا شما خروجی هایتان را بیشتر کنید در زندگی تان بگذارید ثروت بیشتری بیاید. بگذارید فرصت بیشتری بشود نعمت بیاید حالا که آمده در خانه ات نعمت،‌ غذاست نریزید دور، بگذاریدش کنار حتی به گربه ها و سگ ها و پرنده ها هم حواست باشد که این غذا دور ریخته نشود. حالا غذا ریختید اینقدر برنج اضافه آمد واقعاً کسی نمی خورد، گوشت اضافه آمده یک جوری بگذار که بتواند سگ ها و گربه ها و اینهایی که در محل هستند آنها استفاده کنند. این برنج ها را بردار نریزید دور، گناه دارد معصیت دارد اسراف است این برنج ها را جمع کنید بریز پشت بام خانه ات، اینها را پرنده ها بخورند. ببر یک جایی که پرنده ها می نشینند در محله تان آنجا بریز. بگذارید که این خیر قطع نشود. غذا درست می کنید حتماً خروجی داشته باشد به همسایه ها بدهید به فامیل بدهید برای بچه هایت نگه دار. خانواده همسرتان حتماً کنار بگذارید آنهایی که نزدیکتر هستند آنهایی که فقیر هستند و محتاج هستند که دیگر خیلی بهتر. همیشه این که قرآن می فرماید (فی اموالهم حق معلوم لسائل والمحروم) همین است. که همیشه یک بخشی از مال تان مال دیگران باشد. عواطف تان، علم تان،‌ آبروی تان، ثروت تان، این باید همیشه این خروجی را داشته باشید.

خوب، حالا هرچقدر این خروجی بیشتر می شود از بالا هم دریافت بیشتر می شود. ولی شما وقتی متوقفش کردید می ماند دیگر خشک می شود. لذا امام علیه السلام انتقاد می کند به شیعیانش می گوید شما چرا صدقات تان را بیشتر نمی کنید تا ثروتمند تر شوید. ما فکر می کنیم راه ثروتمند شدن جمع کردن است، برعکس، کنز کردن است، وقتی جمع میکنی هی می رسد ده تا بیست تا سی تا پنجاه تا سکه گذاشتی در خانه، این معصیت دارد گناه کبیره است ثروت اندوخته ای که مصرف ندارد برای جامعه، زمین شده، افتاده کجا، آپارتمان شده چندتا افتاده کجا، خروجی اش بکن. خارجش بکن. یا اصلاً انفاقش کن همه اش را برای خدا برای امام زمان. خروجی داشته باشد که برکت بیاورد برایتان. و بعد یا اینکه در جریان بیفتد. به درد مسلمان ها بخورد این ثروت. کنز نکنید چیزی را. نگه ندارید. لباس هایتان را، یک کسی می گوید من وضع مالی ام خوب است می توانم لباس بخرم، مثلاً دوسال یکبار سالی یکبار لباس می خرم، خود ما این کار را می کنیم، مراکزی هستند که لباس هایی را که نیمه استفاده شده هستند یکسال شما لباس را پوشیدی حالا نمی خواهی به هردلیلی بپوشی اش، شستشو می شود اتو می شود. کاور بسته می شود، فرستاده می شود مرکز. یک عده هستند به آن لباس ها احتیاج دارند. آن کفش ها را می خواهند آن لباس ها را می خواهند خارجش کن نگه ندار در خانه اینها را. زود بده بیرون. نگو حالا بگذار باشد بعدا چنین و چنان. نه بگذار برود بده. عفونی نگه ندارید. هیچ چیز را نگه ندارید در خودتان. نه کینه، نه ناراحتی ازکسی، شما از دست کسی ناراحتی نگه دارید عفونی می شود جهنمی ات می کندس. مریضت می کند. مثل عفونتی که در بدن می ماند بدن را از کار می اندازد. یک کینه ای یک ناراحتی یک غصه ای، غصه نگه نداریم، کینه نگه نداریم رد کنیم برود. وقتی رد کردی برود می شوی شفاف و زلال. از آن طرف خدا دائماً فیوضاتش را مرتب برای شما می فرستد. بنابراین شما وقتی که می توانید با هر چه که خارج کنی از همان از جنس هم دریافت می کنید. دقت کنید. وقتی خارج می کنید البته خدا جنس های بالاتر و بهتر و قشنگ تری هم به ما می دهد، ولی معمولاً اینجوری است که شما وقتی پول خارج می کنید خدا به تو پول می دهد ثروت می دهد. خروجی بیشتری از اموالت داری برای دیگران، بقیه اش می آید برایت. مال بیشتری می آید در اموالت. در همین دنیا غیر از این که آن ارزش آخرتی سر جای خودش محفوظ است. اما نه یک موقعی هست که لبخند می دهی، اخمو نیستی، به همسرت، به فرزندانت، به خانواده همسرت، به مهمانها به دوستانت به بقیه لبخند هدیه می کنی، لبخند دریافت میکنی. آنجایی که نیاز داری لبخند دریافت کنی به موقع لبخند دریافت می کنی. یک موقع هست مهربانی می دهی، عاطفه می دهی عاطفه دریافت می کنی. پس اگر یکجایی در محیط زندگی ما یک کمبودی داریم نشینیم عقده بکنیم الان مثلاً من بروم به روان پزشک بگویم که من حالم خیلی بد است که من بچه پرورشگاهی هستم، مهر و محبت مادر ندیدم، مهر و محبت پدر ندیدیم. یا پدر داشتم پدرم خیلی آدم بدی بوده، آدم خشنی بوده به من محبت نکرده. مادرم به من محبت نکرده. الان برای من عقده شده نمی توانم مثلاً یک کسی را می بینم مادرش می آید بغلش می کند پدرش بغلش می کند، این حس حسرتی به من دست می دهد. یا مثلاً فرض بفرمایید که ... اینها هست که در روان شناسی مدرن می گویند عقده های روانی. این مال حیوان هاست یعنی کسانی که در سطح حیوانات ماندند. من پدرم به من محبت نکرده، خوب نکرده که نکرده. من که حیوان نیستم. محبت پدری محبت حیوانی است. بخش حیوانی است محبت مادری، محبت های زمینی، عشق های زمینی کلاً‌ و محبت های زمینی از جنس بخش حیوانی است. بابا من یک مادر به بزرگی حضرت زهرا، یک پدر دارم، خانواده آسمانی ام اینقدر به من محبت کردند تا الان که نگو. و محبت هم دائماً از طرف شان می آید. خدا را دارم دارد به من محبت می کند. من چرا عقده ی این را دارم که بابایم به من محبت نکرده. خوب نکرده که نکرده. یعنی چی، مگر من فقط یک حیوانم که فکر کنم چرا شوهرم، زنم، بچه ام، دخترم، چرا کی و کی به من محبت نکرده. من الان عقده دارم، خواهر ندارم، برادر ندارم. این حرفها چیست برای یک مومن. خیلی زشت است این جور حرفها. شما اگر واقعاً تشنه محبت هستی خالص ترینش را حق تعالی اهل بیت خانواده آسمانی و خیلی از مومنین دیگر دارند به شما این محبت را می دهند. بله شما الان بابایت این کار را نکرده، ولی می بینی که ده تا مومن از همسایه هایت، از دوستانت هستند که این همه عشق دارند پای تو می ریزند بهتر از پدر و مادرت. این که حضرت می فرماید (رب اخ لم تلد امک) چه بسیار برادرانی که مادر تو آنها را نزاییده. ما الان اینقدر دوست داریم که بیشتر از صدتا خواهر و برادر به ما محبت می کنند. حالا من عقده کنم که خواهر ندارم، یا برادر ندارم، زشت است برای یک مؤمن عقده داشته باشد در بخش های زمینی در حالی که دارد دریافت های چی می کند دائماً؟ دریافت های آسمانی می کند. ولی خوب حالا الان گیرم این جوری اتفاق هم هست. خیلی خوب تو می گویی من کمبود محبت دارم،‌ به قول معروف هیچ کس من را دوست ندارد. این داستان این طوری نیست که تو باید بروی قرص بخوری و پیش روان شناس و روان پزشک و به تو قرص بدهد نه. آنی که نداری را بده به بقیه. نگو خوب حالا من از کجا دریافت بکنم. بعضی از مردان تنبل و بی حوصله آنهایی که خودشان را نمی شناسند اینطوری می کنند. می گوییم آقا خانمت را ببوس، بچه ها را ببوس، با آنها رابطه خوب داشته باش. می گوید من بابایم باهام از این کارها نکرده. جای دریافت نکردم در خانواده، الان نمی توانم حس ندارم. ما ها خانواده یخیم سردیم نمی توانیم برویم. این اشتباه است. تو تولید کن. تو اسم خدا را داری. تو اسم رحمان داری، اسم رحیم داری. اسم رئوف داری، اسم ودود داری. نمی شود که ما اینها را داشته باشیم از آن کار نکشیم. بابایت کرد که کرد یا نکرد که نکرد. چه کار داریم کرده یا نکرده. ما که نباید معطل این و آن بشویم. تو تولید کننده باش. این خیلی قشنگ است من آدم هایی می شناسم خدا شاهد است، از نزدیکان خودمان کسانی که از پدر کتک های زیادی خوردند، مادرشان 5- 6 ماهگی مادرشان را از دست دادند، ولی زیر دست زن بابا همیشه کتک خوردند و محرومیت کشیدند اما اینها وقتی بزرگ شدند، بچه های آن زن بابا را دانه دانه بردند بزرگ کردند،‌ به یک جایی رساندند. مهربانی کردند. این آدم اینقدر شاد، اینقدر آرام، اینقدر... عقده نکرده حالا من زیردست زن بابا بودم پس من هم باید بقیه را سخت بگیرم. نه تو محبت بریز پای دیگران. تو مظهر خدا هستی. می گوید شوهرم به من محبت نکرده، الان نمی توانم وقتی می بینم پسرم می خواهد به زنش محبت کند، حالا بعضی ها اعتراف می کنند، بعضی ها اعتراف نمی کنند بدجنسی هم می کنند. یعنی پسرشان با عروس می خواهد برود بیرون،‌ مادر گیر می دهد حسابی. چرا چون شوهرش با او این کارها را نکرده. حالا پسر می خواهد این کار را بکند هی گیر می دهد. هر جا پسر می رود من را هم با خودتان ببرید. هر جا دخترش می خواهد با داماد شان برود بیرون گیر می دهد به دختر خودش. اصلاً تحمل محبت دختر و داماد و عروسش با پسرش را ندارد. بعد در وجود خودش که می گردی، هیچ چیز نمی گوید، بعضی ها می گویند خدا پدر شان را بیامرزد. قابل درمان است ولی نه، باطناً این است که مردش مرد نبوده، زنش زن نبوده. دریافت نکرده حالا عقده می کند تحمل این که دو نفر این طوری باشند را ندارد هی گیر می دهد. به محض این که انسان جلوی یک محبتی را می گیرد، همین حسادت در محبت تمام عالم علیه ات بر می گردد. به محض این که ندیدی یک کسی به یک کسی محبت کند. نه این باید همه محبتش مال من باشد. حسادت در محبت، فاجعه می آورد. اگر می خواهی شوهرت را واقعاً‌ داشته باشی عاشقت باشد، دوستت داشته باشد زنت را دوست داشته باشی زنت عاشقت باشد دوستت داشته باشد با بچه ها رابطه خوبی داشته باشی حسادت در محبت نکن. به خانمت نگو برای چی میروی خانه خواهرت کمک می کنی. برای چی می روی خانه مادرت کمک می کنی. برای چی به همسایه کمک می کنی هیچ چیز نگو بگذار برود کمک بکند. اگر تحمل نداری که خانمت با دیگران هم مهربان باشد، خدا قهر می کند با تو. چون اسم چی را بستی؟ رحمان را می بندی. وقتی می بندی، عفونی می شود. یک دفعه دنیا علیه ات بر می گردد. گره می افتد در کارت حسابی. زن به مرد، مرد به زن. هیچ فرقی نمی کند آنجایی که حسادت در محبت می آید، که من چشم دیدن فلانی را ندارم، چون فلان کس این را خیلی دوستش دارد. خطرناک می شود. هیچ فرقی نمی کند. مطلقاً حسادت در محبت نکبت می آورد در زندگی. باعث می شود انسان منفور بشود. حتی پیش آنی که تو می خواهی عشقش را جذب کنی نمی توانی جذب کنی. با حسادت در محبت هیچ عشقی جذب نمی شود. خدا کاری می کند همان کس که تو می خواهی با این که می خواهی دور نگهش داری، خانه مادرت نرو، خانه خواهرت نرو، چرا خواهرت را بوسیدی، چرا بچه خواهرت را بوسیدی.‌ چرا برایش هدیه خریدی. همین مقدار که انجام می دهی یواش یواش شوهر از تو زده می شود. عشق جذب نکردی با این کار، دقیقاً نتیجه عکس می دهد، تنفر. تو می خواستی این را برای خودت نگهش داری ولی از دست می دهی. اصل از دست می رود. حسادت در محبت، نکبت فاجعه، خشونت، و منفوریت می آورد برای آدم. شاگردهای یک استاد ببینند که استاد با یک کس که تازه وارد است محبت می کنند. شاید بیشتر از آن. خوب شاید نیاز است به محضی که شاگردان حسادت بکنند نکبت می آید در زندگی شان. منفور خود استاد می شوند اول استاد را از دست می دهند بعد خدا را از دست می دهند بعد در زندگی شان هزارجور گره می افتد. شما هرچی را که جلویش را بگیری، نتیجه عکس می دهد. حافظ می گوید: از خلاف آمده عادت بطلب کام که من/ کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم. عادت مردم این است که اگر یک جا ببینند یک کسی که دوست شان داریم به یک کسی دیگر محبت کنند عادتاً می آییم رابطه را قیچی می زنیم. چی می شود؟ خشونت، منفوریت، نکبت، غم، غصه، هزارتا مشکل می آید در زندگی ات. خلاف آمد چیست؟ از خلاف آمد که می گوید کام بطلب. می گوید کام هایت را از خلاف آمده عادت بطلب. اگر یک جایی دارد تولید می شود یک رحمتی دارد تولید می شود یک عاطفه ای دارد تولید می شود یک مهری تولید می شود یک خروجی یک کمکی تولید می شود کمک کن، دعا کن، چون خدا دارد جلوه می کند به جلوه دادن خدا کمک کن به جریان یافتن اسماء الهی کمک کنید، بعد می بینید خودت خیلی بیشتر برخوردار شدی. خودت شادتر شدی، آرام تر شدی. خیلی چیزها در زندگی به وفق مرادت می شود خیلی چیزها برگشت به نفع تو تمام شد. ولی وقتی که انسان اینقدر گداست که بدبخت یک محبت زمینی است از آسمان هم قطع است، حالا خدا واگذارش می کند به همین شوهر تنها، به همین زن تنها، به همین بچه ها به همین خانواده، خوب آنها هم نمی کشند روح بینهایت طلب ما را اشباع بکنند. خوب کم می آوریم دیگر. بعد می گوییم بدبخت شدم، بیچاره شدم، بچه ها رفتند از دورم، شوهرم این طوری شد، زنم این طوری شد، تمام شد. بعد هم افسرده می شود، پژمرده می شود گرفتار می شود مشکلات سر راهش می آید. پس ما باید جریان داشته باشیم. هرجایی که شما توقف بکنید یا جلوی یک خیری را می خواهی بگیری، چرا می خواهی به فلانی کمک کنی، نه اینقدر کمک نکن. الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل، هم خودشان بخل می ورزند هم به دیگران می گویند کمک نکنید. حتی تحمل کمک کردن دیگران را هم ندارند. تحمل خروجی دیگران را ندارند. جریان یافتن دیگران را ندارند. اینها در زندگی پر از گرفتاری و غم و غصه و نکبت و اضطراب و ناراحتی و خواب های وحشتناک اینها همینطوری گرفتاری دارند. چون جلوی ظهور خدا را می گیری جلوی ظهور و جریان اسماء الهی را داری می گیری به محضی که در آن قرار می گیری نکبت می آید سراغت. در خودتان هم اینکار را نکنید. اگر یک جایی قرار است نوازش کنی بخل نکن. اگر یک جایی قرار است ببوسی بخل نکن. منتظر نباش یک کسی بیاید تو را راه بیندازد. یک کسی از تو بخواهد. نه زنم باید از من بخواهد که با او رابطه داشته باشم. شوهرم از من بخواهد. نه غلط است. پا شو برو سروقت بچه ات، سر نمازش دست بکش رو سرش، ببوسش، دارد درس می خواند، برو بوسش کن بیا. من بایستی کی عید شود من بچه ام را ببوسم. کی جشن تولدی بشود نه بابا. برو هر روز این کار را بکن. هر روز نوازش، هر روز بوسه، هر روز حرف قشنگ. این خروجی ها خیلی قشنگ است. جریان را بدهید رحمت و محبت را. دائماً‌ جریان بده، هدیه بخر، حرف بزن، از زبانت بیاید. هر چقدر که تو خروجی داشته باشی، از آن طرف دریافت رحمت بیشتر می کنی. رحیمیت و رحمت بیشتر می کنی. بالایی ها خوش شان می آید از تو. وقتی از تو خوش شان آمد یواش یواش رنگ و بوی آنجا را می گیری.‌ و حالا که رنگ و بوی آنجا را گرفتی دیگر می آیند سراغت. در همین دنیا یواش یواش ارتباطات برقرار... آنها تحمل همچین موجودی را ندارند که خوب باشد و بروند در قیامت بغلش کنند نه. در همین دنیا می آیند سراغت. می بینی یواش یواش در این دنیا ارتباطات تو با منابع بیشتر می شود. یعنی با حضرت زهرا بیشتر می شود، با پیامبر بیشتر می شود. با اهل بیت بیشتر می شود با فرشته ها بیشتر می شود. در خواب و بیداری می بینی که همه چیز باز می شود چرا چون تو آدم متوقف و ساکنی نیستی. خروجی داری، ثروتمند هستی، دائماً از تو خروجی های قشنگ و خیر دارد می رود بیرون. ما برای این کارها احتیاج به پول و امکانات نداریم. روحت این خیلی مهم است، روحت باید خروجی داشته باشد. روح تو باید فیضان داشته باشد. اینجا متوقف نشوی.

خوب حالا الان من غم زده هستم. وایستم قرص ضد غم بخورم کپسول نشاط بخورم. بروم پیش روان پزشک به من یک چیزی بدهد. نمی خواهد تو نیازی نداری تو مظهر خدا هستی به کسی نیاز ندارید که. در زندگی ات غم آمده، مشکل اقتصادی پیدا کردی، برو غم یکی را برطرف کن. برو کمک کن مشکل اقتصادی یک نفر برطرف شود. برو گره را باز کن یک جایی بیاید برای خودت. قرآن وقتی می گوید قرض بدهید یک برابر تا هفتصد برابر. این فقط اقتصادی نیست. این اقتصادی نیست. گاهی وقتها آدم یک گربه را بهش می رسد راهش باز می شود به یک گربه. یک گربه دم در خانه تان ناله می کند باردار است زایمان کرده چند تا بچه دارد، شیر ندارد، سگی است، گربه ای است، پرنده ای است، می روی می رسی به آنها محبت می کنی.‌ می بینی یک دعایی می کند آنها هم یک موجوداتی با شعوری اند و ارتباطات شان حیوانات با خدا فوق العاده قوی است بسیاری از ماها ضعیف تریم نسبت به حیوانات در ارتباط با خداوند. پایین تر هستیم. اولئک کالانعام بل هم اضل، آنها خیلی عالیست ارتباطات شان با حق تعالی. یک دعا در حقت می کند خیلی از مسائلت برطرف می شود همان گربه در خانه تان، همان پرنده های پشت بام تان. خیلی مشکلات را حل می کنند جبرئیل دعایت می کند، میکائیل دعایت می کند، عزرائیل دعایت می کند، اسرافیل دعایت می کند. ملائکه الله هستند. اهل بیت دعایت می کنند می ریزد. پس این نیست وایستم بروم قرض الحسنه بگیرم، بروم وام بگیرم، مشکلم یک جا حل شود بد نیست اینها تدابیر است ولی اصل کار این است که تو خروجی داشته باشی. تو در زندگی ات دائماً هشتت گرو نه ات است اصلاً خروجی نداری، خانه داری، ماشین داری، گرفتاری داری، کارخانه داری ولی گرفتاری داری، شرکت داری ولی گرفتاری داری. برویم علم مدیریت یاد بگیریم که بدانیم چطوری پول بسازیم. نه خروجی داشته باش. خروجی داشته باش. تنلبار کردی حالا مشکلات داری می توانستی در یک خانه کوچکتر هم باشی. این خانه می شود برای سه تا خانواده دیگر شما خروجی داشته باشید. لازم نیست ماشین 200 میلیونی سوار شوی یک ماشین کمتر، بقیه اش را بریز پای آسمان، پای غیب، پای بندگان خدا، هم ثروتش در دنیا می آید پایت می ریزد هم که آرام می شوی. مشکلاتت برطرف می شود. پس مااگر غم زده ایم، دقت کنید،‌ اگر غم زده ایم، باید خروجی داشته باشیم. مضطرب هستی، به یک کسی آرامش بده، آرامش به خودت بر می گردد. یک کسی را آرام کن در همان حالت مضطرب بودن خودت. بگرد ببین کجا باید یک خروجی داشته باشی. الان غذا داری خودت هم گرسنه ات است ولی یک خروجی داری که این غذا را ردش کنی با نیم پرس راضی کن خودت را با یک نان و پنیر راضی کن خودت را، با یک کیک راضی کن این را بفرست برود این غذا را نگه ندار. حتی سر سفره هم اگر می بینی که یک چیزی ممکن است کسی چشمش دنبالش باشد در سفره یک چیزی باشد نخور ردش کن برود بگذار بقیه بخورند. بده بقیه بخورند کار برایتان گشوده می شود اما وقتی خوردی اش، یک جای می بندی کار خودت را. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد/ در نهان چیزی ز تو خواهند برد. می بازی تو، بخل نکنیم. همان سر غذا هم که نشستی، نصف لیوان نوشابه مانده تو نخور. آب بخور بگذار یک کسی که نوشابه دوست دارد بخورد. یک گوشتی مانده دست به آن نزن دیگر بگذار یک کس دیگر بخورد. تو که می دانی فلانی که پیش تو نشسته برای غذا خوردن بهتر است که او بخورد ردش کن که او بخورد بهتر است. در روایت داریم افراد کریم از خوراندن لذت می برند و افراد لئیم و پست از خوردن لذت می برند. بعضی ها میخواهند سر سفره کاملاً خودشان را اشباع کنند. به کسی رسید رسید نرسید هم نرسید. یاد بگیریم خروجی داشته باشیم هرچه که نمی گیری و دریافت نمی کنی و هر چه که رد می کنی بهترش به تو می رسد. ولی هر چه که خودت مصرف می کنی عفونی می شود. حالا ببینید روایت را بخوانیم، آدم را شاد می کند خود روایت ها آدم را شاد می کند چه برسد اگر به آن عمل کنیم. همین شنیدنش مستی می آورد. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «من اراد ان تستجاب دعوته و ان تکشف کربته فلیفرج عن معصر» ببینید قوانین فیزیک می گوید اگر دوتا هیدروژن با یک اکسیژن کنار هم آمدند، آب تشکیل می شود قوانین متافیزیک هم همینطوری است یعنی دقیقاً قوانین روحی و نفسی هم مثل فیزیک است آن هم قانون دارد قاعده دارد شیمی که علم شیمی که ترکیب عناصر است ما یک دانه علم این طوری داریم در ترکیب صفت ها و اسمائی هست که باید ترکیب کنی. مثلاً ترکیب اسماء خیلی جالب است یا رئوف یا رحیم بعد بچسبانیدش کنار هم یک اتفاق می افتد. یا جواد یا کریم، یا وهاب یا ... یا عزیز و یا علیم اینها ترکیبی است وقتی با هم می آیند یک کاری می کنند وقتی می خواهی خدا را صدا کنی با یک اسم صدا می کنی یک موقع نه‌، ترکیب می کنی. این ترکیب ها مثل H2o وقتی ترکیب می شود یک چیز جدیدی را تولید می کند. یک خاصیت جدیدی را تولید می کند. اینها را در بحث های اسماءالله توضیح دادیم هنوز به اسماء ترکیبی نرسیدیم. ما این 112 جلسه که صحبت کردیم چهارتا اسم کار کردیم (هو) و (الله) و (احد) و (واحد) ولی هنوز خیلی اسم های فردی داریم ولی بحث ترکیب اسما خیلی جالب است مثل شیمی دیگر. یک موقع کربن را با اکسیژن و هیدروژن یک جور ترکیب می کنی از آن صابون در می آید ولی یک شکل دیگر که ترکیب می کنی می شود سرکه یک جور دیگر ترکیب می کنی می شود الکل. در شیمی شیمی دان ها کار می کنند کسانی که شیمی کار می کنند، نانو کار می کنند، پزشکی کار می کنند. در متافیزیک وقتی می آوری در مباحث معنوی ترکیب اسماء معجزات عجیب و غریبی می کند با یک اسم چی کار می شود با چند اسم چی کار می شود کرد. اینها خیلی مهم است. حالا پیغمبر دارد چی می گوید پیغمبر می فرماید اگر شما دوتا خاصیت را می خواهید که اتفاق بیفتد دارد فرمول های متافیزیکی را می گوید قواعد خلقت را می گوید. هر کس می خواهد من ارادَ، می خواهی، چی را می خواهی، اینکه 1) دعاهایش به اجابت برسد، 2) غم هایش برطرف شود (ان تکشف کربته) اندوهش برطرف بشود، (فلیفرج) توصیه نمی کند، دارد دستور می دهد می گوید باید این کار را بکند (فلیفرج عن معصر) از یک آدمی که در گرفتاری هست رفع گرفتاری بکند. از تنگدست رفع گرفتاری بکند. رفع گرفتاری بکند نه اینکه یک گدا ببینی دست کنی جیبت یک پول خرد به او بدهی یا یک ده تومانی به او بدهی، رفع گرفتاری بکند یعنی رفع بکند گرفتاری یک نفر را. به دنبال این باشد که یک مشکلی را برطرفش بکند. گاهی وقتها است همین که شما به اندازه این که به یک نفر تسکین بدهی، تسکین دریافت می کنی. ولی یک موقع است مشکل را ریشه کن می کنی از وجود کسی، خدا هم مشکلاتت را ریشه کن می کند. خوب دقت کنید چی می گویم. پس این قواعد خیلی مهم است قانون است دیگر پیامبر دارد قانون خلقت را می گوید آنهایی که می خواهند دعاهایشان اجابت شود و مشکلات شان حل شود باید بروند رفع تنگدستی از دیگران کنند. گرفتاری های دیگران را برطرف کنند. حالا مادی یا معنوی. مشکل آبرویی دارد، مشکل شغلی دارد، مشکل استخدام دارد،‌ مشکل ازدواج دارد، مشکل جهیزیه دارد، مشکل بیماری دارد، قهر شده، آشتی شان بدهید. صلح پیدا بکنند اینها، هرچه... بیفتیم در این کار، برای همین هم معمولاً آدم هایی که خیرند مادی یا معنوی فرقی نمی کند یعنی در طول روز به بقیه فکر می کنند، اگر فکر نکنند که پیامبر فرمود اصلاً اینها انسان و مسلمان نیستند. (من اصبح و لم یهتم باامورالمسلمین فلیس بمسلم) کسی که مسلمان باشد به فکر مسلمانان نباشد اصلاً مسلمان نیست. به من ربطی ندارد مثلاً من در عراق در سوریه، در افغانستان در یمن حتی در آمریکا چی می گذرد. به من ربطی ندارد. این آدم خشنی است دیگر رحمان نیست. این آدم خشنی است. امام سلام الله علیه فرمود ما غم همه مظلومان عالم را می خوریم مسلمان یا غیر مسلمان. یک کسی که این جور چیزها برایش مهم نیست اصلاً غمش را نمی خورد یا ناراحت نیست،‌ کاری نمی کند اگر می تواند بکند، بعضی از افراد هستند که توان کارهای بین المللی دارند اما در خانه خودشان هم لنگند. حتی به خانه خودشان هم نمی رسند. در حالی که این آدم اگر قوایش را فعال کند در فضای بین المللی می تواند کار کند. به اندازه دنیا می تواند بزرگ شود ولی خودش را ریز و کوچک نگه داشته چرا چون صبح تا شب که دارد فکر می کند،‌ همه اش دنبال چیزهایی هست که هیچ کدام را با خودش نمی برد. توسعه ی منِ غیر آخرتی. توسعه ی این چهارتا من است. یک کسی پزشک عمومی است خروجی اش از صدتا پزشک متخصص بیشتر است. یک کسی با خودخواهی رفته تخصص هم خوانده، با بی رحمی زنش را له کرده، بچه هایش را له کرده، این را له کرده، شوهرش را له کرده رفته تخصص خوانده، خیر را بسته، شوهر محروم است از این خانم. رفته تخصص بخواند هفته چهار روز نیست خانه. من سراغ دارم. شوهر می گوید من دیگر چه کار کنم این پنجشنبه می رود شنبه می آید یک روز خانه است و بقیه اش می رود. چرا چون این دنگش گرفته تخصص بخواند. آقا به این قیمت که ما خانواده را له کنیم. چه تخصصی است. به چه درد می خورد این شد زندگی. بابا همان عمومی خوب است همان را بسازید زندگی تان شیرین باشد مسائل معنوی تان، مسائل تربیتی تان، مسائل عشقی تان عاطفی تان. اگر قرار است یک تخصصی کسب شود دیگران که نباید له شوند. می بینی زن چند سال است هفته ای مرد را نمی بیند مرد هفته چند روز می رفته یک روز خانه است یا زن را نمی بینند. حالا این تخصص به درد میخورد بعداً؟ بعدا هم منشأ خیلی گرفتاری ها و افسردگی ها و مشکلات روحی و جسمی و بیماری های روانی می شود. یک کسی نه، خیلی شنگول یک پزشکی عمومی دارد یک کارشناسی دارد این کارشناسی خیلی مبارک است. خوب بعضی ها هستند می تواند ارشد بگیرد دکتری بگیرد در آن هم مبارک است بالاتر از دکتری هم می گیرد باز هم آدم مبارک است خروجی دارد خدا به علم و تخصص این اینقدر برکت می دهد که نگو. مخترع است می خواهد اختراع کند خروجی دارد می بینی که خدا صدتا طرح اختراعی می اندازد در مغز این چیزهایی که به مغز هیچ کس خطور نمی کند. چه اختراعاتی می کند. کاشف است می خواهد کشف بکند در علوم می بینی خروجی دارد خدا همینطوری به او می دهد. ده تا بیست تا سی تا یک کشف هایی یک طرح ها و پروژه هایی را کار می کند که بقیه می مانند چطوری به فکر این خطور کرده چه مشکلاتی از یک کشور برطرف می کند. مخترع مبارکی است مکتشف مبارکی است دکتر مبارکی است. پزشک مبارکی است. بعدی خیلی زیباتر باز هم از وجود مقدس امام صادق علیه السلام از نبی اکرم (من اعانه مومناً نفس الله عنه ثلاثه و سبعین کربته واحدته فی الدنیا و سبتین و ستین کربته العظمی قال حیث تیشاق الناس بانفسهم) می فرماید پیامبر که هر کس از یک مومنی مشکلی را برطرف بکند، مومنی را یاری بکند، کمکش کند مشکلش را برطرف بکند. خداوند هفتاد و سه غصه از او برطرف می کند. چطوری تقسیم می کند این 73 غصه را می فرماید که یکی اش را در دنیا از او برطرف می کند ولی خدا چون مهربان است اصل زندگی ما برزخ است دیگر، که معمولاً هم برایش کار جدی. فقرها و بدبختی ها و نکبت ها و بدتولد شدن ها همه می برند ما در برزخ، خدا می گوید خدا 72 تای آن را نگه می دارد برای برزخ. برای آخرت. خیلی خوب است. حضرت یک دفعه یک چیزی می گوید دقت کنید حرف پیغمبر چیست. (عند کربه العظمی) هنگام بزرگترین غصه. غصه ی بد متولد شدن. که جوانی ام را از دست دادنم، پیری هم کاری نکردم.‌ هیچ چیز نیاوردم اینجا، دست خالی هستم اینجا. یک ابدیت سر راهم است تا قیامت. از قیامت هم محاسبه 50 هزار سال بعد هم دیگر ته ندارد. هیچ چیز من نیاوردم. هیچ کاری نکردم همه کارهایی که در دنیا کردم همه کارکردهای دنیایی داشته. به درد نمی خورده. همه مال این چهار مرحله بوده. هیچ چیزش به فوق عقل به نفس به روح، نرسیده. فقر آنجا خیلی کشنده است حسرت توأم با غم است که برطرف هم نمی شود. هیچ کارش هم نمی توانی بکنی. آنجایی که انسان می خورد به این کربته العظمی، پیامبر هم چه اسمی برایش گذاشته، (عظیم ترین غصه) عظیم ترین ناراحتی و اندوه آنجا 72 تا خبر خوش به تو می رسد. ما هرچقدر می توانیم باید برای خروجی های زندگی مان برنامه ریزی بکنیم مالی، غیر مالی، باید برنامه ریزی داشته باشیم. تا پول آمد نگوییم حالا پول آمد، چقدرش باید برود بیرون. کجا باید برود. علم، تخصص، آبرو، آرامش، محبت، از پدر و مادرت اشباع شدی رفتی خانه پدرت، پدرت و مادرت تحویلت گرفته، اشباع شدی، یک جا باید این محبت را خرج کنی. اگر در خودت نگه داری عفونی می شود همین محبت. فاجعه می شود. حالا رفتی محل کار می بینی چهار نفر گرفتارند، غصه دارند، یک لبخندی به آنها بزن، یک حرفی به آنها بزن، یک هدیه ای به آنها بده، کاری برایشان بکن، مشکلاتی از آنها حل کن تو بشو پدر و مادر برای بقیه، تو بشو خواهر و برادر برای بقیه. تو رحمان شو بریز پای بقیه . خوبحالا حضرت اینجا یک چیزی می گوید وقتی میگوید عند کربه العظمی موقع بزرگترین اندوه، (حیث یتشاق الناس بانفسهم) کی؟ آن زمانی که هر کدام از مردم به خودشان مشغولند. یعنی اینقدر گرفتاری زیاد است هر کس گرفتار مشکل خودش است. هیچ کس به کسی نمی تواند نگاه کند که رحمی بکند. آنجایی که هیچ کس به تو نگاه نمی کند حالا داری الحمدلله. واقعاً ماها خیلی آدم های عجیبی هستیم برای 50 سال چه کار می کنیم برای 40 سال عمر دنیا چقدر وقت و ذهن و دوندگی و شب نخوابی، حرص و جوش یک میلیونیم این را برای آخرت مان نمی کنیم. نه وقت گذاری، نه استعداد، نه هزینه، نه عاطفه، این 60 سال اینجاست معلوم هم نیست 60 سال باشد اینجا می بینی به اندازه 200 سال 300 سال 500 سال برای این دنیا دویده. به قول خودش من هفت پشتم هم بخورند دارند. آخ آخ خیلی خوب است؟ اگر هفت پشتت هر چه بخورند دارند. حالا خودت پایت را بگذار از اینجا بیرون، ببین چه اتفاقی می افتد. می روی در برزخ و آنجا بدبخت هستی. 7 پشتت می خورند یادی هم از تو نمی کنند. چه برای خودت فرستادی. امیرالمومنین روای می گوید امیرالمومنین، نوعاً این یک بار و دوبار نبوده حضرت علی همیشه از این کارها می کرد. گفت قنات را می کند می رساند به آب، خاکی و گلی و خسته عرق ریز سرش را از توی چاه در می آورد نمی آمد بیرون می گفت قلم و کاغذ بدهید وقف نامه اش را می نوشت وقف می کرد برای فقرا. می فرستادش برای برزخ. ما خروجی های مان چه مادی، معنوی، چه علمی خیلی خروجی های ضعیفی هستند. هر وقت می خواهیم بکنیم چرتکه می اندازیم این خوب نیست. آدم برای معشوقش چرتکه نمی اندازد. برای خدا و خانواده آسمانی اش چرتکه نمی اندازد. بی ادبی است. وقاحت دارد که آدم وقتی می خواهد برود در ارتباط عاطفی. مثل این است که آدم برای زنش حساب بکند و از زنش پول بگیرد. یا از شوهرش پول بگیرد. یا برای پدر و مادرش هزینه کند و حساب کند. خیلی زشت است. آدم با خانواده آسمانی می خواهد معامله کند یک فرصتی است که به ما دادند که با آنها عشق بازی کنی و معامله کنی خودشان همه چیز را به ما دادند و حالا می گویند از همان چیز، انفقوا مما رزقناهم، خودمان دادیم به شما از همین بیایید خرج ما کنید عاشقی کنید با ما. ما که احتیاج نداریم ولی به شما یک فرصت می دهیم شما مثلاً به سادات کمک کن به فقرا کمک کن به ایتام کمک کن. یک فرصت گذاشتیم شما با ما عاشقی کنید. به ما چه خوب امام زمان اگر بخواهد خودش کمک می کند. پیغمبر اگر بخواهد خودش کمک می کند. خدا هست، مگر خدا ندارند خدا دارند به ما چه. سر راهت قرار گرفت رسول خداست فرستاده ی خداست (السائل رسول الله) اگر آمد سراغت خدا فرستاده اش. خود خداست در این قالب آمده از تو کمک می خواهد. بنده ها را حذف کن، قیافه ها را حذف کن، جنسیت ها را حذف کن. قومیت ها را حذف کن، ایرانی و افغانی و پاکستانی و عراقی اش نکن هر کس می آید خداست آمده. ببین با خدا چطوری می خواهی رفتار کنی اگر آدم اینطوری درست نگاه کند آن موقع است که در زندگی اش دائماً خیر و شادی می بیند. حیث یتشاق الناس باانفسهم حضرت فرمود روزی که همه مشغول خودشان هستند و هیچ کس به هیچ کس کار ندارد. یک حدیث داریم آدم های خیر آدم های بزرگوار آنهایی که خیلی بزرگوارند و خیرند، اینها وقتی می روند در برزخ قرآن میگوید (و لا تزروا وازره وزر اخری) هیچ کس به کسی نگاه نمی کند هیچ کس بار کس دیگر را نمی کشد این خیرین این طوری نیستند، در بحث های احسان گفتیم اهل احسان آنجا هم که هستند می خواهند بروند در بهشت هی نگاه می کند که ببیند کی را می تواند با خودش ببرد بهشت. می بیند چند نفر گیرند می گویند خدایا از مال من بردار به این کمک کن بیاید. این گیر است، این همسایه است، این دوست مان گیر است پسرخاله ام گیر است دختر خاله ام گیر است از خودش کم می شود دیگر. می گوید این وا می ایستد می دهد، می ایستد می ایستد می دهد، می دهد، می دهد آخر هیچ چیز برای خودش باقی نمی ماند. به به خدا با این بنده ها چه کار کند یک بنده ای که این طوری است. اهل بیت با همچین بنده ای چه کار کنند می روند آنجا، آنجا هم خروجی اینطوری دارند. هیچ چیز برای خودش نماند. اهل بیت می گویند نه این مهمان ماست دیگر با سهمیه ما می رود با سهمیه آنها بروی یعنی کجا می روی؟ پیش خودشان. دیگر بهشت نیست دیگر پیش خودشان هستی. آنجا هم ادای خدا را درآورده، آنجا هم خروجی دارد همه چیز را می دهد، ما جگر نداریم با خدا معامله کنیم چون باورش نداریم اعتماد هم به او نداریم. در دنیا هم اعتماد نمی کنیم با او معامله کنیم. می گوید من تضمینی یک تا هفتصد برابر می دهم خروجی داشته باشید. چون می خواهم به شما بدهم می گویم خروجی داشته باشید هر چقدر دارید بریز، تا به تو بیشتر بدهم. مثل یک چشمه که شما هر چه از این چشمه بر می دارید آب بیشتر می شود. مثل سینه مادر. می گوید نه من یک میلیارد دارم باید این را مدیریت کنم. بابا بفرست بیرون، همینطوری بفرست بیرون نترس. بعد می بیند که هی زیاد می شود کم نمی آید. ما می ترسیم باورش نداریم. ما اینقدر که به بانک مرکزی و بانک های دولتی را قبول داریم که بر می گردانند خدا را قبول نداریم. خوب این چوبش را هم می خوریم. شما وقتی عرضه نداری با کریم برخورد بکنی. بابا خداست روبرویت وایستاده چه کار می کنی. آدم در محضر خدا خروجی داشته باشد همینطوری. دوستت دارم، قبولت دارم، ایاک نعبد و ایاک نستعین. جلوی خدا اینطوری اعتماد کن، تکیه کن به او ببین چه اتفاقی در زندگی ات می افتد. (من اجرالله علی یده فرجا لمسلم فرج الله عنه کربت دنیا والاخره) بازهم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. هر کس خدا به دست او گشایشی را برای مسلمانی جاری بکند، کی دارد این کار را می کند؟ خدا. به دست کی؟ تو. الحمدلله. اگر در دل من آمده که مهربانی کنم خدا داده به من. و اگر نیرو دارم خدا داده به من. (لا حول و لا قوه الا بالله) (و ما رمیت اذ رمیت و لاکن الله رمی)، آنی که داری مهربانی می کنی، خیراتی می کنی، مهربان هستی، می بوسی، نوازش می کنی، از خودگذشتگی می کنی، فداکاری می کنی، خرج می کنی، کی دارد این کار را می کند؟ الله به تو دارد توانش را می دهد پس لوس نشو، منت یک موقعی سر خدا نگذاری که من این همه به بنده هایت کمک کردم. خیلی خطرناک است به محضی که بگویی، دروغ گفتی، شرک ورزیدی. من چیست؟ الحمدلله. اصلاً الحمدلله یعنی من دیگر خودم را نبینم. کسی که خودش را می بیند دچار نکبت می شود می افتد با ناز کردن با خدا، فخر فروشی پیش خدا می شود شیطان. اگر یک کاری کردی، برای همین می گویند وقتی صدقه دادی دستت را ببوس. خدا به ما همچین اجازه ای داده. خدا به تو داده که تو این کار را می کنی. یک سوال: من الان خروجی ام برای خدا برای دین، برای آخرت، برای امام زمان، برای بندگانش، برای شیعیان امام زمان چقدر است؟ یک سوال از خودمان بکنیم دیگر. این خیلی مهم است. و اگر کم است چرا خدا از دست من نمی خواهد جاری کند این را. من چه کار کردم که خدا نم یخواهد از دست من جاری بشود این خیرات. یک ذره فکر بکنیم. چرا خروجی های زندگی من کم است چرا خروجی هایم برای همسرم فرزندانم، فامیلم، همسایه هایم، مملکتم، خارج از کشور، آن آفریقایی ها، آن اروپایی ها آن آمریکایی ها، چرا خروجی ام برای آسمان کم است چرا خروجی ام برای غیب کم است؟ اگر کم است چرا کم است؟ چرا خدا روی من حساب نکرده؟ چرا اهل بیت رو من حساب نکردند؟ چرا من را سی سال ام هست 40 سالم است 50 سالم است خروجی ندارم برای غیب، برای آسمان، برای مردم، برای آن طرف دنیا، برای حیوانات، برای گیاهان. اگر به من نگاه نمیشود چرا؟ چون دارد می گوید (من اجری الله علی یدیه فرجاً لمسلم) اگر خدا از دستش جاری کرد فرجی را برای یک مسلمانی، اتفاقی که می افتد چیست؟ فرج الله عنه کربت دنیا والاخره، خود خدا کرده از دست من، با دست من کرده. با روح من کرده، با بدن من کرده. ولی می گوید خوب حالا از دست تو کردم، تو رضایت دادی، تو خروجی داشتی، تو دوست داشتی این خروجی را، خداوند غم های دنیا و آخرت را از این برطرف می کند. کرب،‌ جمع زد دیگر. یک غم نه. کربت دنیا و الاخره. پس من یک سوال کنم ببینم من چطور آدمی هستم. یک بررسی کنیم. اینهاست که ما بتوانیم ساعت ها فکر کنیم در مورد خودمان. می گوید وقت ندارم می خواهم سریال نگاه کنم، کارتون ببینم، بروم پارک، بروم مهمانی، وقت ندارم به خودم فکر کنم. واقعاً تا هفته بعد بروید یک فکری بکنید هر کس برای خودش یک چیزی بنویسد اصلاً یک متنی بنویسید ببنید خروجی های شما چقدر بوده. اگر بخواهید خروجی هایتان بیشتر شود باید چه کار بکنید. می بینی شب تا صبح همه اش دارد غصه مشکلات خودش را می خورد. من شوهرم این طوری است من زنم این طوری است آنی که دارد هیچ، برای غصه های خودش و بچه اش و شوهرش و زنش. و آنهایی که ندارند من زن ندارم، من شوهر ندارم، من افسرده هستم، من الان چه کار بکنم هیچ کاری نمی توانم بکنم. ول کن بابا کی حوصله غیب و آخرت را دارد خدا یعنی چی، آخرت یعنی چی، غیب یعنی چی، بهشت یعنی چی، امام زمان چیست. من زن ندارم امام زمان یعنی چی. چون مشغول خودش است ول کن خودت را. یک لحظه ول کن خودت را. اگر بمیری الان چی می شود. تو که هنوز ذهنت درگیر مسائل طبیعی و گیاهی خودت است اگر الان بمیری چطوری می روی آن طرف. آن طرف می دانی چی واویلایی هست اگر آدم کم داشته باشد و بد متولد شود آن طرف. این بگذار یک چیزی برایتان بخوانم، (من کان فی حاجت اخیه کان الله فی حاجته) هر کس دنبال مشکلات بقیه است خدا دنبال مشکلات این است. نعم المولی و نعم الوکیل. بسپار به وکیلت. تو که وکیل داری برای چی جوش می زنی و حرص می خوری. مگر همه بارها را ما خودمان باید تحمل کنیم. خدا روزی 5 دفعه 10 دفعه به ما بگو ایاک نعبد و ایاک نستعین از من کمک بخواه. چرا همه اش می خواهی بارها را خودت برداری. نه دعایی، نه ذکری، نه توسلی. نه التجاییء نه معنویتی، نه غیبی، همه را میخواهم خودم حل کنم. خدا می گوید بابا من وکیلت هستم چرا دور می روی من بهترین وکیلم. اینقدر حرص و جور نخور بسپار به خدا. تو با من صفا کن، تو بنشین با هم صفا کنیم. داوود بی ففرح و بذکری فتلذذ. با من شاد باش. بیا با هم صفا کنیم من خودم مشکلاتت را برطرف می کنم. یک نفر که یکنفر را دوست دارد می گوید ببین همه مشکلاتت با من. تو مال من باش. تو با من باش، من خودم همه مشکلاتت را حل می کنم. خداست. شوقش به بنده اش و محبتش به بنده اش بی نهایت است. تو اذانت را بگو، می گوید وقت ندارم اذان بگویم، اقامه را بگو می گوید وقت ندارم، نمازت را آهسته بخوان، وایستادی پیش من، با این بی ادبی نماز نخوان. حواست را جمع کن، حضور قلب داشته باش. الان خورشت می سوزد. سبزی این طوری می شود مهمان می اید الان می خواهم بروم فلان جا درس دارم الان سریال شروع می شود. ما یک عمر است از خدا فرار می کنیم. نماز ها را نگاه کنید تمام این نماز ها نکبت می آورد در زندگی آدم. یعنی مشکل که برطرف نمی کند هیچ چی، نکبت می آورد. نمازهای هول هولی دعاهای هول هولی تعقیبات نداریم فرار می کنیم خدا می گوید بابا مشکلات را کی برطرف می کند، ثروت را کی می دهد؟ من. بنشین پیش من. اصلاً تو بنشین پیش من نگو مشکلات دارم ولش کن، نگویی هم من حواسم هست. به جاییکه به خودت فکر کنی به بقیه فکر کن من در کار تو هستم یا نه. یک دفعه طرف می بیند که در کار دیگران است می بیند صدتا مشکلات خودش برطرف شده اصلاً. قربان دلی بروم که به دیگران فکر می کند به بقیه فکر می کند. آن هم نه فقط آدمها و انسان ها به عشق اهل بیت، به عشق خدا، بدون این که از کسی توقع تشکر داشته باشد. لذا فرمود اگر فقیر آمد از شما چیزی گرفت از او تشکر کنید چون به خروجی شما کمک کرد اگر خروجی نداشته باشید غصه می خورید. نکبت می ماند. کسی که آمده مشکلات تو را جذب میکند، آمده از تو پول می گیرد، اگر فقیر نباشد تو چه کار می کنی. اگر گرفتار نیاید سراغت تو چه کار می کنی؟ تو چطوری می توانی رشد کنی. ده ها و صدها اسم از اسم های خدا، با گرفتارها بودن گرفتارها در زندگی امکان پذیر است. از او تشکر کن نه منت بگذار سرش. می دانی من چه کارهایی برای تو کردم. از این حرفها نزنید نه برای شوهر تان نه برای زن تان. سی سال پایت جوانی ام را گذاشتم. حرف نزن زشت بود این. قدر ندانسته، خدا می گوید تو بفروشش به من با شوهرت چه کار داری، با زنت چه کار داری. به بچه ات چرا منت می گذاری، هیچ چیز نگو بفروشش به خودم. من می خرم. من تمام شوهرداری هایت را می خرم، همه بارداری هایت را می خرم، همه بچه شیردادن هایت را می خرم، همه بی خوابی ها و حرص و جوشهایت را خودم می خرم بی خیال. شاد باش فقط. بفروشش به خودم. حالا می رسیم راجع به آن توضیح می دهیم می خواستم این را بگویم خدمت تان که وقتی می دوی برای دیگران خدا برای تو می دود. خدا به فکر توست وکیل است دیگر نعم المولی و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر. اینجا کجا آمده قرآن است دیگر پس استفاده کن از وکیل و نصیر و مولایت. خدایا سپردمش به خودت. این ذکرهایی که من نوشتم خیلی ها هم قدرش را نمی دانند در برنامه ها، این ها ذکرهای مهم هستند فرشته های خدا هستند این اذکار، اینها شما را به خزانه غیب و قدرت الهی وصل می کنند. می گوید آره می گویم این ذکرها را یک موقع هایی. بلد باش بگو. یا غفور معجزه ها می کند. استغفار را حتماً آنهایی که کار نکردند کار کنند صد تا غفور صد تا عفو صبح وشب این یا غفور چه کار می کند با نفس انسان. بلد نیستی استفاده کنی. دستت است نمی توانی از آن استفاده کنی. قوی، یا قوی می دانی چه کار می کند. نوشتیم در برنامه ات هر صبح 118 مرتبه بگو یا قوی. ببین می ریزد قدرتش را در وجودت یا نمی ریزد. بلدی از قوی استفاده کنی؟ بلدی از منعم استفاده کنی؟ نعمت دریافت کنی. منعم مگر شوخی است؟ تو می گویی خدایا تو منعمی هر نوع نعمتی از تو می خواهم بریز پایم. یا میسر، آسان کننده. اینها را گفتم دیگر در برنامه هایتان. صبح به صبح آدم اینها را بگوید. اصلاً توپ توپ می شود پر، قوی، شاد، آرام از خانه بزن بیرون. با خدا حرف زدی شوخی نیست به خدا گفتی. خدا را صدا کردی. اعتماد کن به این حرفهایی که با خدا می زنی. نه باید بروم قرص بخورم. باید بروم روان پزشک. باید بروم موسیقی گوش کنم حالم بهتر شود. بروم پارک این طوری شود. (ایاک نعبد و ایاک نستعین) خوب بماند این بحث بماند برای جلسه بعد چون نتوانستیم همه را به پایان برسانیم ان شاءالله جلسه بعد تمامش کنیم. والحمدلله رب العالمین.