جلسه 055 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
55
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
10
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 055 - راه‌های مبارزه با غم

بحث ما درمان های اخلاقی غم بود. بحث رضا را تمام کردیم امروز راجع به یک مطلب فوق العاده مهم هست به نام قناعت. راجع به قناعت می‌خواهیم صحبت بکنیم. بحث مبسوط قناعت را در مباحث مهارت های زندگی 2 که 22 جلسه در مورد مهارت های اقتصادی خانواده صحبت کردیم. آنجا مبسوط بحث قناعت را عرض کردیم. حتماً عزیزان به آن بحث مراجعه کنند چون یکی از عوامل بسیار مهم در آرامش و شادی و نشاط انسان، داشتن روح قناعت است.

خب، من توضیحی بدهم درمورد قناعت بعد ان شاءالله برویم سراغ روایاتش. گفتیم که رابطه‌ی دنیا با آخرت مثل رابطه‌ی رحم مادر با دنیاست یعنی ما یک عمر محدود رحمی داریم، در رحم دنیا، و خودمان هم ماهیت جنینی داریم یعنی نفس ما ماهیت جنینی دارد. جنین چیست؟ در این رحم، روح ماست، نفس ماست و بدن چیست؟ بدن حکم همان جفتی را دارد که بین نفس و دنیا ارتباط برقرار می‌کند. بخش جنسی ما، بخش جسمی ما، بخش بدنی ماست. یک جنین سالم، گفتیم چند نوع توال داریم؟ 6 نوع تولد داریم. از رحم به دنیا که 4 تایش خطرناک بودند، ناقص، بیمار، ضعیف و معلول. و دوتایش خوب بودند، یکی سالم، یکی سالم قوی. بچه هایی که سالم به دنیا می آیند یا سالم و قوی به دنیا می آیند کدام بچه ها هستند؟ آنانی که در رحم وقتی که جنین نطفه‌اش تشکیل می‌شود، بیشتر وقت و زمان 9 ماهشان صرف آمادگی برای تولد می‌شود.

مصرف کم در خود رحم دارند نسبت به فضای رحمی، استراحتی دارند، اما بیشتر چیزهایی را که جذب می‌کنند تبدیل می‌شود به مایحتاج دنیا. آن چیزی که باید در دنیا بیاورند. والا مصرف داخلی ندارد یعنی مصرف زمان جنینی ندارد این که دارد تهیه می‌کند بیشترش ذخیره است. دست، پا، چشم، گوش، دستگاه تنفس، خیلی از چیزهایی که تهیه می کند اصلاً در رحم مصرف ندارد یعنی اگر نگاه کنید می‌بینید یک حرکت بیهوده دارد انجام می‌شود و معنادار بودن این کار زمانی ممکن هست که ما دنیا را می‌بینیم بعدش. بعد از رحم چون قرار است متولد شود در آن فضا این ها را لازم دارد، طولانی‌تر و مهم‌تر و بی‌نهایت بزرگ‌تر از رحم است، به تجهیزات پیشرفته احتیاج دارد. آدم‌هایی که می‌خواهند از دنیا سالم متولد شوند چون ما در دعا داریم خدایا وقتی من وارد برزخ می‌شوم نمی‌خواهم نکیر و منکر را ببینم.

(ود رأنی نکرا و منکرا، و رأینی مبشراً و بشیراً). بشیر و مبشر بیایند یعنی من تا وارد شدم، چهار نفر از من استقبال کنند، خوش آمدی بگویند، سلام علیکی بکنند مرا ببرند خانه‌ی خودم همانجا که اهل بیت است. پیش خانواده‌ی اصلی خودم. آنجا پیش خانواده‌ی آسمانی خودم بروم آنجا زندگی کنم با آن ها. این چیزیست که هر آدم عاقلی می‌خواهد، قرآن می‌گوید اگر کسی این را نخواهد این آدم، آدم حقیقی نیست، مجازی است و فاسق است.

فسق یعنی طبیعی نیست این آدم. اگر کسی بهشت و آخرت را نخواهد، زندگی با خانواده آسمانیش را نخواهد، ملحق شدن به آن ها را نخواهد، این آدم یک آدم فاسق است، عقل ندارد. اصطلاحی که قرآن به کار می‌برد، سفیه است. آدم بی‌عقلی است. اگر کسی نخواهد بهشت برود، وقت وفاتش در برزخ راحت باشد. اگر کسی واقعاً بخواهد باید به وزنش کار کند، عمل باید بکند یعنی خودش را واقعاً برای آن سیستم ریاضی بی نهایت پیچیده تر از رحم دنیا آماده کند. پس باید واقعاً اهل خودسازی باشد آدمی باشد که برنامه‌ی خودسازی داشته باشد. فقط نخواهد زندگی کند این جا. ما متأسفانه بیشتر وقتمان در رحم دنیا صرف خود چیزهایی می‌شود که به درد دنیا می‌خورد، کارکرد آخرتی ندارد. یعنی بیشتر به جنبه‌های جنسی و بدنی ما مربوط است، شوهرم، زنم، بچه‌ام، خالم، مامانم، عمه‌ام، عموم، ماشینم، خانه‌ام، ویلایم، کارخانه ام، شرکتم، مربوط به این چیزهاست. این ها تبدیل نمی‌شود. یک وقتی هست کسی عرضه دارد این ها را تبدیل می‌کند، آن سیستم مبدلی که قبلاً توضیح دادم، تبدیل می‌کند به آخرت، شوهرداری، زن داری، این ها را می‌تواند تبدیل کند به تجهیزات جاودانگی و آخرت ولی این سیستم می‌خواهد شخص باید سیستمش را داشته باشد که بتواند تبدیل کند. مثالی که زدم یادتان نرفته که، کسی هست زباله جمع می‌کند، کسی هست مهندس بازیافت است. خیلی فرق می‌کند این دو باهم. سوپور دو تا سه تا فرغون جمع می‌کند تمام می‌شود ولی مهندس بازیافت در طول روز، هزاران تن آشغال جمع می‌کند ولی کارش هم خوب است.

توجه فرمودید همه را تبدیل می‌کند به ثروت. این سیستم مبدل که قبلاً توضیح مفصل دادم در برنامه های کسانی که برنامه دارند که چه جور سیستم را فعال بکنیم، ولی نوعاً افراد این نوع زندگی کردنشان صرف چیزهایی می‌شود که کارکرد آخرتی ندارد یعنی وقتی می‌خواهد آن طرف متولد شود، نوعاً بیمار متولد می‌شوند، حالا ناقص و این ها را که نداریم چون شیعه هستیم ولایت علی ابن ابی‌طالب (علیه‌السلام) را داریم، تولد ناقص و معلول مال شیعیان نیست ولی تولد بیمار هست که خیلی خطرناک است چون خود این بیمار ممکن است به قول حضرت فرمود ممکن است قرن ها، صدها و صدها و صدها سال در جهنم آدم گیر بکند به خاطر خلقیات بدی که دارد، اخلاق زشتی که با خودش می‌برد. بنابراین اگر کسی واقعاً بخواهد سالم متولد شود در آخرت باید برنامه‌ی خودسازی داشته باشد. یعنی باید سبک زندگی داشته باشد، سبک زندگی دقیق مشخص که روز به روز، علامتش چه بود؟ علامتش این است که کسی که سبک زندگی درستی رو به آخرت داشته باشد، باید روز به روز به چی اضافه شود؟ حجم شادی و آرامش. اصلاً علامت این که این سالم دارد می‌رود جلو همین است. روز به روز این آدم شادتر، آرام‌تر، از زندگی دنیایی بیشتر می‌تواند لذت ببرد، با محبت‌تر، اخلاقی‌تر، مهربان‌تر، اسم دریافت می‌کند دائماً. از الله.

حالا فکر کنید کسی که الآن می‌خواهد برای فضایی که بی‌نهایت بزرگ تر از دنیاست، و چقدر بزرگ‌تر از دنیاست؟ به اندازه‌ای که دنیا از رحم مادر بزرگ‌تر است، برزخ به همین اندازه از دنیا بزرگ‌تر و پیچیده‌تر است، حالا شما می‌خواهی از اینجا وارد سیستمی بشوی به آن پیچیدگی و به آن عظمت، می‌خواهی وارد بشوی، خب، تجهیزات لازم داری. باید وقت بگذاری برای تجهیزات آنجا. آنجا دانشگاه دارد، حوزه علمیه دارد، بهشت است، یک کاخ آنجا از کل این که زمین ما بزرگتر است پس تجهیزات می‌خواهد استفاده کردن، سیستم های زندگی آنجا بی‌نهایت پیچیده‌تر از این جاست پس باید تجهیزات با خودت ببری. این تجهیزات کجا باید اعمال شود؟ روی جنین. جنین چه بود؟ نفس. روی نفس باید مسلط شوی، روح باید این توانایی را مثل جنین که خودش باید همه را با خودش می‌آورد. جنین همه را، می‌کند عضو خودش، چشم عضوی از ما شده الآن، گوش عضوی از ما شده، همه را با خود می‌آوریم مسلح در دنیا زندگی می‌کنیم. نفس باید کاملاً مسلح شود یعنی خود روح باید دقیقاً مسلط بشود به چیزهایی که برای سیستم ملکوت یا برزخ احتیاج دارد. و این نکته خیلی مهم است، دقت کنید، که ما واقعاً فاصله‌ی زیادی نداریم تا آن مرحله.

یعنی چیزی نمانده که ما وارد برزخ بشویم و زمانی نمانده. اگر قرار است وارد آنجا شویم واقعاً سیستم نفس باید کاملاً مسلح باشد شما فکر کنید کسی که انقدر وقت کم دارد و از آن طرف هم با یک ابدیت و جاودانگی روبرو است، چون برزخ می‌رود تا قیامت، قیامت هم 50 هزار سال است بعدش هم حیات جاودانه شروع می‌شود و تنها فرصت آمادگی برای این مسیر جاودانه همین چندروز عمر دنیاست برای همین گفتیم یک ساعت عمر دنیا معادل میلیون‌ها سال آخرت قیمت دارد. ارزش دارد خیلی ارزش دارد. خیلی عزیز است وقت دنیا.

آن خیلی‌ها در این شبکه های اجتماعی و ماهواره و اینترنت و بازی با دستگاه تلفنشان عمرشان را تلف می‌کنند. جدی نیستند، بازی می‌کنند در دنیا. چیزی به اسم خودسازی، آمادگی، ابدیت، آخرت، وفات، اصلاً باور نشده. خب کسی که انقدر وقت کم دارد نمی‌تواند هی بیاید بازی کند در دنیا، تلفن بازی، موبایل بازی، لباس بازی، خانه بازی، ماشین بازی، دیوار بازی، پرده بازی، بدویم برویم سفر، اینور، آنور، وقت ندارد که بخواهد هی بازی بازی کند. اینجا به چی احتیاج دارد؟ نفسش. بخش حیوانی چون تنوع طلب است، آن کاری با آخرت ندارد، بخش آخرت را کی می‌فهمد؟ عقل و بخش فوق عقل.

بخش آخرت، دنیا کاری با این چیزها ندارد، دنیا یعنی بخش جنسی من، بخش مردانه و زنانه‌ی من که بخش حیوانی من است کاری با آخرت ندارد. آن ابزار است. او همه‌اش در دنیا می‌گوید من این غذا را می‌خواهم این خوراک را می‌خواهم این را می‌خواهم این لباس را می‌خواهم این ماشین را می‌خواهم همه‌اش می‌خواهد یک سره به تو ارد می‌دهد. بعد تو می‌بینی که 70 سال داری می‌دوی دنبال سیر کردن چی ای؟ این بخش زنانه یا بخش مردانه. هی خواسته‌های این را ارضا بکنی اصلاً به خودت نرسیدی یک دفعه وارد برزخ می‌شوی می‌بینی چی می‌‌خواسته آنجا، چی تهیه کردم. چیزهایی که من 60 سال تهیه کردم به درد آنجا نمی‌خورد. اصلاً هیچ فایده ای ندارد اینجاست که آدم شوکه می‌شود. شوکه شدندش هم دیگر فایده‌ای ندارد، حسرت می‌آید و حسرت هم فایده‌ای ندارد. شروع غصه است. بریدی از دنیا، رفتی در نظام برزخی، هرچی داشته بقیه دارند می‌خورند، جمع کرده در دنیا، هیچ چیزش هم نفرستاده به آخرت، ذخیره کند برای آخرتش، سپرده همه بقیه دارند می‌خورند. و حالا اینجا گدایی و بدبختی شروع می‌شود هیچ کس هم آنجا به هیچ کس کمک نمی‌کند، هیچ کس به داد کسی نمی‌رسد.

بنابراین اگر کسی بخواهد تولد سالم داشته باشد، اگر روح قناعت در زندگیش نداشته باشد، حسرت وحشتناکی می‌خورد. قبلاً در بحث های آرامش این را توضیح دادیم، شما هرچقدر سطح آسایش را بالا ببری، چی کم می‌شود؟ آرامش کمتر می‌شود. دو گروه هستند که بیشترین افسردگی‌ها و بیماری‌های روحی و روانی را در دنیا دارند، آنانی که پولدارند، آسایش بیشتری دارند و آنانی که تحصیلات بیشتری دارند. خب این دوتا چیزیست که همه برایش می‌دوند همه خانواده‌ها بچه‌هایشان را تربیت می‌کنند که درس بخوان دکتر مهندس شو پولدار شو، فکر می‌کند این موفقیت است، خوشبختی یعنی همین.

خب حالا این را به دست آورد، یک حماقت بزرگی که اتفاق می‌افتد این هست که در دنیا خیر نمی‌بینند در آخرت هم خیر نمی‌بینند، یعنی هرچی سطح آسایش بالا می‌رود، مصرف و دلبستگی می‌رود بالا، بیشتر می‌شود، و بعد حالا اعصاب آدم خورد می‌شود چون به او وابسته می‌شوی. هرچی بیشتر سطح ماده در انسان شناسی این را توضیح دادیم، هرچقدر سطح ماده افزایش پیدا می‌کند، تعلق نفس ماده بیشتر است. شما یک خانه داشته باشی غصه‌ی یک خانه را می‌خوری اما کنارش یک ویلا داشته باشی چی؟ یک عالم از تو وقت و عمر و ذهن و عمر می‌گیرد، پول باید صرفش کنی، باید بدوی پول تهیه کنی که می‌خواهی این ویلا را سرپا نگه داری. یک خانه می‌خواهی جابه جا کنی من دوست دارم خانه‌ام فلان جا باشد، بله خب برو فلان جا ولی خب الان من خانه ام را مثلاً انقدر می خرم اگر بخواهم آن جا بگیرم باید دو برابر پول این خانه پول بگذارم رویش، حالا چیکار می‌کنم؟ وام بگیرم، قرض بگیرم، گدایی کنم بیچاره کنم خودم را یک سره از سر شب تا ته شب بدوم بدوم بدوم، پر کنم این را. که می خواهم یک خانه آنجا داشته باشم. حالا آسایش آمد یا نه؟ آسایش هم نمی‌آید. این بنده خدا مریض می‌شود، سکته می‌زند، ناراحتی قلبی دارد، به او فشار می‌آید فشار روحی روانی، اخلاقش تند می‌شود، دیگر به آن پنج بخش گفتیم از 5 بخش شخصیتی یک بخشش هوش، یک بخشش هم بخش طبیعی ماست. این 3 بخش، نمی‌رسد این آدم. به بخش های اخلاقی و عقلی و فوق عقل نمی‌رسد خود به خود غصه‌اش بیشتر است، هرچه پولدارتر آسایش بیشتر، حرص و جوش بیشتر، غصه و ناراحتی بیشتر، از آن طرف هم نسبت به آخرت گداتر است،

دوجا خسر الدنیا و الآخره. چون همه‌اش این بخش طبیعی هی دارد اُرد می‌دهد، من می‌خواهم بروم کیش، قشم، دبی، آنجا، شمال، این ها بد نیست توضیح دادیم جلسات قبل، خوب است به شرطی که بلد باشی از این ها چطور آخرت سازی و ابدیت سازی کنی، پول چیز بدی نیست.

حضرت می‌فرماید از ما اهل بیت نیست کسی که جمع آوری مال را دوست ندارد ولا که من حلال. ولی خب حلال هم باشد بلد نباشد مدیریت کند بدبختت می‌کند . این هایی که می‌گوییم آسایش آرامش را می‌آورد پایین، آسایش حلال ها، حرام که اصلاً هیچی، بماند، آسایش حلال است هم دردسرساز می‌شود. قناعت اینجا به شما کمک می‌کند. جلوی نفست را بگیر، زمام نفست را نگه دار، حریصش نکن. وقتی جلویش را نمی‌گیری هر دفعه دارد به تو ارد می‌دهد، از صبح تا شب درگیر این هستی، این را می‌خواهم آن را می‌خواهم، همینجوری یک سره. طلبه‌ای تعریف می‌کرد خانم ما گفت این خانه دیگر خیلی ناجور است، فرش اینجوری، اقلاً از این تیکه تور کمری ها بخریم، رفتیم بالأخره پولی جور کردیم یک تکیه خریدیم، خانمم گفت بابا اصلاً این پرده ها با این فرش جوردر نمی‌آید. پرده‌ها را عوض کردیم. بعد گفت باید پتو بگیریم بیندازیم. این تیکه تور کمر دردسر شد برای ما. همه را برداشتم جمع کردم، وضعیت اول بهتر بود. ما یک سره گرفتار سفارش های بخش حیوانی هستیم. یک سره. خب دیگر نمی رسیم.

ما داریم می‌گوییم در بخش عقلانی هم باید شخص خودش را کنترل کند. کسی که علم زده بشود، بدبخت می‌شود یعنی فکر کند تمام دنیا همین دکتر مهندسی و درس خواندن و تحقیق و مقاله دادن و این و آن و کتاب نوشتن و تدریس و این‌ها باشد، خب بله این آدم پروفسور هم شد آخرین مرحله‌ای که در کشور ما ازش تجلیل می‌کنند چیست؟ چهره‌ی ماندگار. چهره‌ی ماندگار شد تمام شد چندتا هم سکه دادند به او و رفت خانه و پیر شد الآن می‌رود به برزخ، استاد چهره ماندگار رفت برزخ. ما می‌گوییم جلوی زیاده‌روی‌های بخش علمی را هم بگیری چرا افرادی که تحصیلاتشان بیشتر است مشکلاتشان بیشتر است؟ چون علم زده می‌شود، من درس دارم، من کارشناسم، من دکترم، من مهندسم، من پروژه دارم، باید تحقیق بنویسم، مقاله دارم، وقت نمی‌کنم، نه به بخش فوق عقلانی می‌رسد نه اخلاقی. در آن هم آدم باید قناعت داشته باشد. یعنی آدم اید عرضه داشته باشد بی‌موقع دانشگاه نرود، رفت، باید بتواند کنترل بکند. چندوقت پیش آقایی بود در اثر نداشتن مهارت با خانمش وضعشان ریخت به هم و طلاق گرفتند، علتش هم همان نداشتن مهارت بود. بعد یک دفعه به من گفت می‌خواهم ازدواج کنم، گفتم ببین، وقت بگذار، آنجا شکست خوردی به خاطر اینکه مهارت نداشتی، تو خودت را که عوض نکردی، مهارتهایت را به دست بیاور، اولی را شکست نمی‌خوردی اگر مهارت داشتی، بله، چشم، حتماً. برنامه دادم، 4،5 ماه آمدند هم زن عصبانی هم ایشان. چی شده؟ مگر به برنامه عمل نکردی؟ نه من دیگر نشد، رفتم دانشگاه تحصیلات دانشگاهی را شروع کردم، خب چه تحصیلات نحسی. بی موقع. نمی‌رسی. اگر می‌رسیدی اشکال نداشت برنامه‌ریزی داشتی خیلی هم خوب بود ولی وقتی نمی‌خواهی، لیسانس بی‌موقع، دکترای بی‌موقع شخص را داغون می‌کند. که خانواده ها الآن نوعاً دارند به بچه ها ظلم می‌کنند. این بچه هنوز آمادگی کافی برای مسائل اخلاقی، عقیدتی، ازدواجش، مهرورزی، زناشویی، مهارت ندارد، می‌رود دانشگاه، برو هی بخوان، دانشگاه، بعدم خواستگارش می‌آید شوهرش می‌دهیم. چندوقت بعد دست از پا درازتر بر می‌گردد چون این برای شوهرداری تربیت نشده، مهارت کسب نکرده، نه بابا داده به او، نه مادر، نه اجتماع.

برای زن داری اصلاً تربیت نشده، این برای دکتر مهندس بودن تربیت شده، می‌رود شکست می‌خورد، وقت نگذاشته، جدی نگرفته اینجور حرف ها را. مهارت جنسی باید یاد بگیرم، مهارت عاطفی، کلامی، اقتصادی، اخلاقی باید داشته باشم می‌خواهم زن بگیرم یا شوهر کنم، بالاخره این ها را باید داشته باشم می‌خواهیم زندگی کنیم، کسی که عرضه ندارد خودش را شاد و آرام نگه دارد اگر ازدواج بکند چه جور می‌تواند آرام باشد طرف مقابلش را هم دیوانه می‌کند. الآن تعادل ندارم، مثل موتورسواری که می‌خواهد موتور سواری بکند، بلد نیست روی موتور تعادل داشته باشد، یکی را ترکش سوار کنی چه می‌شود؟ من الآن خودم آرام نیستم، عصبیم، پرخاشگرم، داغونم، زودرنجم، حساسم، غصه می‌خورم، احساس پژمردگی دارم، برو ازدواج کن خوب می‌شوی. زنش بدهیم خوب می‌شود. زن را هم بیچاره می‌کند. بابا این نمی‌تواند با یک زن، دو نفر، دوتا سیستم مختلف می‌آیند کنار هم قرار می‌گیرند مگر می‌شود اینجور آرامشی حس بکنند؟ باید دوتایشان مهارت کسب بکنند تا آرام شوند. خب، پس باید جلوی زیاده‌روی های این چهاربخش را بگیری اگر می‌خواهی شاد و آرام باشی و آخرت بسازی. بخش حسی‌ات، بخش خیالی و وهمی و بخش عقلی، یا ساده تر بگویم، بخش جمادی، بخش گیاهی، بخش حیوانی و بخش عقلانی. باید کنترل شده غذا بخورند، این ها همه خوب و لازم و قشنگ هست، گفتم مثل چربی و قند و نمک است، که هم لازم است هم خوشمزه ولی اگر از یک حدی بیشتر در بدن جذب شوند خودشان بدن را نابود می‌کنند. قناعت این جا به درد آدم می‌خورد.

قناعت یعنی من به اندازه‌ای که به سه بخش دیگرم می‌توانم تغذیه بدهم، در این بخش های پایینی رشد می‌کنم، خودم را رشد می‌دهم، جایش باز بود نه اینکه حالا جایش باز است، بیشتر برویم درس بخوانیم. تو می‌خواهی بیشتر درس بخوانی می‌روی، بخش هوشت را بیشتر می‌کنی بله تو شدی پروفسور، ولی این پروفسور شدن تو به قیمت این شده که تو بخش فوق عقلانیت کودک باقی مانده، عقب افتاده می‌شوی، فقیر می‌شوی، بخش عقلانیت از کار می‌افتد، بخش اخلاقیت هم همینطور. بنابراین پروفسور شدی خوب است؟ تجلیلش و پزش هم باشد، پولش را هم جمع کن پزش را هم در اجتماع بده ولی تو آدم شاد و آرامی هستی، در عشق موفقی؟ پدر خوبی شدی؟ آدم شادی هستی؟ نرسیدی، روح همه‌ی بخش هایش باید با هم متعادل تغذیه شوند، قناعت اینجا لازم است، اگر بچه‌ات را اینجور تربیت نکنی آن وقت هی فردا ارد می‌دهد تو هم باید بدوی این را سیر بکنی. و این بیماری که الآن در کشور ماست، بیماری فرزند سالاری. مردم گرفتار بچه‌هایشان هستند، یعنی صبح تا شب، آخرتشان را فروخته اند، سلامت جسمی‌شان را هم فروخته اند، آرامششان را هم فروخته اند، آسایششان را هم فروخته اند تا بچه‌اش چیزی بشود؟ حالا بچه ها قدر می‌دانند؟ می‌گویند وظیفه‌ات است. خب، تلویزیون که دارد مصرف گرایی و شکم بارگی ما را تربیت می‌دهد، مرد گنده 40 ساله برای یک پفک، چیپس، بالا و پایین می‌پرد. می‌خواهند یک چیپس را تبلیغ کنند، شرافت آدم را لجن مال می‌کنند که یک را چیپس را تبلیغ کنند.

واقعاً رنگ زندگی با یک چیپس تغییر می‌کند یا با پفک؟ نه. ولی می‌بینی آدم ها را اینجوری کوچولو کرده اند. جوانان، جوانان نسل قبل که تا عند ربهم یرزقون رفتند، 20 ساله شان، پادشاهی می‌کند در بهشت، حالا یک مرد 40 ساله برای یک پفک، بیسکوئیت، تبلیغات اینطور است، تنوع طلبی زیاد، رقابت، چشم و هم چشمی در خانواده‌ها، مسابقه، مردم آرام نیستند الآن، مردم دائماً در دلشان پر از شور و اضطراب و نگرانی و طلاق هم رفته روی 36 درصد. اگر سبک زندگی کشور ما درست بود، یک کشوری که دوران جنگ ما کمترین طلاق را در سطح دنیا داشته، الآن شده رتبه‌ی دوم، سوم دنیا هستیم ما. برای اینکه زندگی ها بر اساس عشق و انسانیت نیست، بر اساس نظام طبیعی و خواسته‌های بخش حیوانی است، یعنی شوهر زمانی قیمت دارد که بتواند هوس‌ها را ارضا بکند، زن زمانی قیمت دارد که بتواند به هوس‌های من برسد، نداشت، تاریخ مصرفش می‌گذرد. زندگی ها روز به روز دارد شل‌تر می‌شود، طلاق‌ها روز به روز بیشتر می‌شود. خودکشی ها همینطور، نارحتی، افسردگی همین طور، بیماری‌های روحی روانی همینطور، جرم همین طور. یکی‌اش را سراغ دارید کمتر شده باشد؟ کسی بیاید آمار بدهد بگوید یکی از این ناهنجاری‌ها، کم شدند؟ سطح زندگی مردم از زمان انقلاب تا الآن اصلاً قابل مقایسه نیست. مردم خیلی رشد کرده اند. نه تحصیلات نه ثروت. ولی مردم بهتر شده‌اند یا نشده‌اند؟ راحت‌تر شده‌اند؟ نه. چون فقط یک طرفه است، مثل بچه‌ای که به دنیا آمده، بچه نمونه هایش مثلاً، چهار کیلو گوشت دست ندارد، پا ندارد، یا 5 تا سر دارد، بچه داشتیم 5 تا سر آورده بود، هیکلش کوچک بود، به چه درد می‌خورد؟ نامتعادل است. بچه آمده، دماغش اندازه سرش است، باطن ما را اگر عکس بگیرند، معلوم نیست تعادل داشته باشیم. چون ظلم کردیم، سال‌های سال ظلم کردیم، یک بخش‌هایی را خیلی رشد دادیم، یک بخش هایی را کوچک نگه داشتیم.

قناعت، آرامش می‌آورد من با هیچکس مسابقه ندارم من باید لحظه‌ی مرگ سالم متولد شوم این برایم مهم است اصل این است من باید آدم شادی باشم آدم آرامی باشم وقتی یک خرید، یک مسافرت، یک مهمانی، یک عروسی قرار است این حجم از اضطراب را برای من بیاورد خب نباشد. برای چی؟ یک عشق به هم می خورد، دختر پسر عاشق هم هستند سر خرید، سر مهمانی، پاتختی، عکس برداری و فیلم برداری به هم می ریزند. ما اصلاً رموز آرامش و شادی را داریم کاملاً منسوخ می‌کنیم. فقط شوهر کنم، زن بگیرم، ما به هم برسیم، به هم رسیدن شوهر کردن زن گرفتن ده درصد زندگی است عرض کردم بارها، نود درصد زندگی مهارت است. برایش وقت نداریم. چرا؟ چون داریم به بخش های دیگر می‌رسیم دیگر فرصت نداریم. برای این کارها. خانمی چند وقت پیش آمده بود می‌گفت من وضعیتم اینجوری شده، گفتم خب من مگر به شما برنامه ندادم، شما 6 ماه برنامه‌ی ما را رعایت کن. ما با 6 ما برنامه‌ای که به شما دادیم، طرف 20 سال قرص می‌خورد واقعاً قرص‌ها را می‌تواند بگذارد کنار، شما این 6 ماه را عمل کن. بارها شده این اتفاق افتاده. می‌گوید من بهانه می‌آورد، این کار را کردم، این کار را کردم، گفتم شما این کارهایی که کردی صبحانه می‌خوردی یا نه؟ گفت یعنی چی؟ ناهار می‌خوری؟ شام می‌خوری؟ آره می‌خورم. مهمانی می‌روی؟ آره. تلویزیون نگاه می‌کنی؟ آره. این روح بدبخت است که هیچ ارزشی ندارد. آقا تو جسمت هر مشکلی داری بابای طرف هم که مرده باشد ظهر از قبر باباش برمی‌گردد دفنش کرده چلوکباب بابایش را می‌خورد، تو داری غذا می‌خوری به جسمت غذا می‌دهی اگر به تو بگویم دو روز غذا نخور حالا چون مریض داری، چون دکتر مهندسی، چون عروسیت است، چون سفر در پیش داری، چون هرچی، شام نخور، ناهار نخور، صبحانه نخور، قبول می‌کنی یا نه؟ می‌گوید نه.

پس روح چی؟ روح غذا می‌خواهد. کاری ندارد روح که تو دکتری یا مهندسی. شاغلی، روح غذایش را می‌خواهد به موقع باید به او بدهی، وقتی نمی‌دهی شاد نیست، آرام نیست تو را می‌ریزد به هم. می‌گوید من موبایلم را عوض کنم شاد می‌شوم. لباسم را عوض کنم، جایمان را عوض کنیم، دیدی که، تجهیزات روان پزشکان امروز اینجوری است دیگر، برو برقص. آرایش کنید برقصید. حل می‌شود مشکل؟ حل نمی‌شود. روح، آنی که آرامش می‌دهد بخش فوق عقل است یعنی هرچقدر بخش بی نهایت طلبت را آرام می‌کنی شادتر و آرامتری یعنی بخش فوق عقلیت آن هم با جفت و همسر خودش که الله است، غیب است، با او آرام می‌شود وقتی به او نمی‌دهی، میریزدت به هم.

شما الآن کلسیم ندارد بدنت، با فسفر اضافه مشکل حل می‌شود؟ کلسیم می‌بینی پولی استخوان گرفتی تمام شد. کلسیم می‌خواسته، بدن معصوم است، رحم نمی‌کند، شما 50 درصد مردمی که سوء تغذیه دارند، گفتم بیشتر از یک میلیارد نفر می‌خورند، هفتاد میلیون ولی سوء تغذیه دارند، چون مواد جذب نمی‌کنند درست حسابی، بدن کلسیم کم می‌آورد سوء تغذیه دارد استخوان هایش اینجوری می‌شود. حالا می‌شود سر بدن را کلاه گذاشت یا نه؟ می‌گوید من شیر نمی‌خورم، پنیر نمی‌خورم، لبنیات استفاده نمی‌کنم، آفتاب به اندازه کافی دریافت نمی‌کنم ویتامین دِ دریافت نمی‌کنم استخوان هایم خوب باشند، نمی‌شود. سیستم معصوم است، ساختار روح هم سیستم معصوم است. کل سیستم روح را خدا ریاضی چیده مثل بدن.

شما وقتی وقت نمی‌گذاری برای خودت، به خودت سری نمی‌زنی، خودت مهم نیستی، خودت یعنی چی یعنی این. این ها خودهای مزاحم هستند باید کنترل شده باهاشان رفتار کرد، وقتی سر نمی‌زنی به خودت، حالا هی دنبال شادی بگرد. می‌زند می‌زند هرچی هست ازدواج کن بعدش چی؟ مشکلات چندبرابر شد، مجردی خیلی بهتر بود. می‌زند می‌زند می‌زند پولدار شود، پولدار که شد می‌بیند تغییر نکرد بدتر شد، درس می‌خواند، من بروم دانشگاه خوب می‌شوم، این لیسانس را بگیرم، ارشد بگیرم خوشبخت می‌شوم، دکتر شوم، عضو هیئت علمی شوم خوشبخت می‌شوم، اصلاً همش دروغ است به خودت. برویم سراغ روایات.

از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام): (من قنع لم یغتم) هرکس قانع باشد، غصه نمی‌خورد. رقابتی ندارد. مقایسه نمی‌کند زندگیش را با هیچ کس. به دنیا احترام می‌گذارد به موازات دنیا برای رفاه دنیا تلاشش را هم می‌کند اما شادی و آرامشش با حفظ دو تا اصل: شادی و آرامش. این دو را خراب نمی‌کند به هم نمی‌زند. با نفی آن دو نکته‌ای که گفتم، گفتم دو چیز کلید همه‌ی بدبختی های انسان در دنیا و آخرت است: تنبلی و بی حوصلگی. وقتی شما به بخش اصلیت احترام می‌گذاری برکت می آید سراغت.

خداوند در قرآن می فرماید هرکس برکت اقتصادی می خواهد اول کجا را درست کند؟ قلبش را. (ولو ان اهل القرا آمنوا و اتقو لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض) اگر مردم ایمان داشتند و تقوا داشتند، همه‌ی برکات را از آسمان و زمین می‌ریختیم رویشان. قحطی‌ها، باران نیامدن‌ها، بی‌موقع آمدن هایش، گرفتاری‌ها، کسادی‌ها، ورشکستگی‌ها، سرمان کلاه می‌گذارند، پولمان را می‌دزدند خیلی چیزهای دیگر، ظرفیت نداریم خدا در قرآن می‌گوید من خیلی چیزها دوست دارم به بنده هایم بدهم ولی اگر بدهم طغیان می‌کنند. ولی آدمی که متعادل است هرچه پول بیشتری داشته باشد چه می‌کند؟ آخرت سازی بیشتری می‌کند، ابدیت سازی بیشتری می‌تواند بکند. هرچه پولدارتر هم شادتر و آرام تر در دنیا، هرچی تحصیل کرده تر هم شادتر و آرام تر، آخرتش هم چی است؟ بهتر. این دیگر خسر الدنیا و الآخره نیست، چون به همه‌ی ابعاد وجودیش اهمیت می‌دهد احترام می‌گذارد به خصوص بخشی که از خدا مهمانش است یعنی همان کودک عزیز روان. همان کودکی از جنس محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد.

(من قنع لم یغتم) هرکس قانع باشد، غصه نمی‌خورد. قناعت با خساست فرق دارد. در مهارت ها توضیح دادیم، بعضی ها خسیس هستند، خسیس ملعون‌ترین آدم هاست، یکی از منفورترین آدم ها پیش خدا، آدم های خسیس هستند. دست و دلباز نیستند، کریم نیستند، به خانواده‌شان سخت می‌گیرند، مقداری را که می‌توانند خرج کنند سخت می‌گیرند. هرچه هم سخت بگیرند خداوند بیشتر به آنها سخت می‌گیرد.

حضرت فرمود (البخل جامع لمصائب العیوب) بخل، خسیس بودن تمام زشتی ها را در خودش جمع می‌کند. عرض کردم در مشاوره‌ی ازدواج، به دخترها همیشه این را می‌گوییم اگر عقد کردی فهمیدی این طرف بخیل یا بدبین است، زود طلاق بگیر چون بروی ازدواج کنی با این شخص، تنها بمانی تا آخر عمرت بهتر است از اینکه با یک آدم بخیل یا بدبین ازدواج کنی، تا آخر عمر بیچاره‌ای. بچه‌هایت هم دیوانه می‌شوند از دست مرد اینجوری. گفت من شوهرم می‌داند در خانه است پول هم دارد ولی فکر غذا نیست، فکر پر کردن یخچال نیست، یک میوه نمی‌گذارد در یخچال، دارد. خب این آدم، آدم خطرناکی است.

قناعت غیر از خساست است. قاطی نشوند این دو با هم. خسیس بودن خیلی خطرناک است، در دنیا و آخرت. خساست خیلی خطرناک است. یعنی می‌توانم آسان بگیرم به زن و بچه ام، شما وقتی به آن ها آسان می‌گیری، نه ولخرجی اضافه، حضرت می‌فرماید بیخود خرج کردن اسراف است. علی (علیه‌السلام). بیهوده خرج کردن اسراف است. شما می‌روید در بازار می‌بینید خیلی از نیازهای کاذب درست کردند که پول دربیاورند از ما، می‌تواند نباشد. این دستگاه چی است؟ این به درد این می‌خورد که اگر یک موقعی فلان شد فلان بشود. انقدر از این ها داریم از لوازم آشپزخانه بگیرید، پر از لواز اضافه، اسراف، وسائل اضافه در بازار پر است که در خانه هم نباشد هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند، لوازم جانبی اضافه نسبت به اتومبیل و این ها. موتور باید این باشد این باشد، نباشد هم به جایی برنمی‌خورد. شخص همش فکر می‌کند این ها لازم است. تلویزیون و هم تبلیغ می‌کنند، چون تبلیغات این است، تلویزیون تقصیری ندارد، چون طرف می‌خواهد محصولش را معرفی کند، می‌خواهد درآمدزایی کند، می‌خواهم چهارتار کارگر بیاورم چهارنفر نان بخورند، محصولم را تبلیغ کنم، ولی وقتی می‌خواهد تبلیغ کند، باید اول چی ایجاد بکند در شما؟ احساس نیاز. نیاز کاذب.

خب من بروم این را بگیرم. خانه ها پر از وسائلی هست که مردم خریدند استفاده هم نمی‌کنند، آن هایی که واجب و لازم هستند را استفاده نمی‌کنند، صد نفری که تردمیل می‌خرند با قیمت گزاف، چند نفر از این تردمیل استفاده می‌کنند؟ همان چهار روز اول است. بعد یک چیز اضافه آن وسط گذاشته اند چیکارش بکنیم این را. و خیلی چیزهای دیگر. وسائل ورزشی. این ها لازم و واجب هم هستند اسراف نیستند ولی می‌بینی مصرف نمی‌کنند، نیازهای کاذب الکی. کلاس ها و جلسات الکی، پول های زیاد، این ها اسرافند ولی یک چیزهایی لازم است در خانه باشد، مثلاً نیازهای اولیه زندگی هست مرد اصلاً می‌بینی هیچی. سه روز، چهار روز یخچال خالی هست، حالا زن حیا می‌کند، به روی خودشان هم نمی‌آورند. ما الآن معضلی که داریم خیلی ها نامه می‌نوسیند می‌گویند مرد اصلاً نفقه نمی‌دهد. خودتان بروید کار کنید دربیاورید. نمونه‌اش را معرفی کردم دیگر.

حواسمان باشد قاطی نکنیم این دو را با هم. (ان اصل العقل العفاف). اصل عقل عفت است. عفت یعنی چی؟ چون عقل یعنی نگه دارنده. عقال شتر را که می‌بندند می‌گویند عقال بستیم. اعقلت البعیر. بستم شترم را. می‌بندند چهار دست و پایش را که تکان نخورد. عقال، بستن. عقل یعنی قدوه ای که نگه دارنده ست. لذا حضرت می‌فرماید اصل عقل عفت است. عفت یعنی انسان چیزی را که شایسته و سزاوار نیست سمتش نرود. درست نیست. و(و ثمرته البراءه من الآثام) ثمره‌ی عفاف چیست؟ اینکه انسان از گناه مصون می‌شود. معصیت نمی‌کند. گناه یعنی چی؟ یعنی هرچیزی که برای حرکت جنینی تو به سمت جاودانگی و آسایش و آرامش دنیا مضر است. (و اصل العفاف القناعه) آدم هایی که عفت پیشه نمی‌کنند، بی‌تقوایی می‌کنند، عفت حالا در هر چیزی، این ها آدم های حریصی هستند نسبت به موضع خود، جایی که بی‌عفتی می‌کنند. در شکم، بعضی ها بی عفتند، هرچی بیاید می‌خورند. زیاده روی در خوردن، در لباس، در پوشاک، در پوشش، در هرچیز دیگری.

چقدر دقیق دارد با ما ریاضی سخن می‌گوید علی (علیه‌السلام). (اصل العفاف القناعه). آدم قانع بی‌عفتی نمی‌کند. بی حیایی نمی‌کند. (و الثمرتها قلت الاعضاء) نتیجه‌ی قناعت چیست؟ اینکه غصه‌ها کم می‌شود. حرص و جوش ها کم می‌شود. می‌شود آرامش و شادی. وقتی به اندازه‌ی یک میلیارد نفر غذا می‌خوریم، اندازه‌ی دو برابر چین مصرف گاز داریم، دیگر قانع نیستیم. مصرف ما خیلی زیاد است دیر. تنبلی و بی‌حوصلگی هم که بی‌داد می‌کند آقا شما نشستی در خانه یک ژاکت بپوش گاز را کم کن. می خواهد در خانه با زیرپیرهن بگردد حالا گاز را می‌برد بالا. بعد گرمش می‌شود، در را باز می‌کند. مصرف های بیخود. قناعت نداشتن. سفره می‌خواهد بیندازد، یک سفره باید قرض بگیرد برای مهمانی، خب بد است دیگر. چرا چون حریص است در سفره انداختن. می‌خواهد سفره اش کلاس دار شود. سفره های ما از قناعت درآمده و به اسراف کشیده شده. پرخوری‌های وحشتناک. همه‌اش هم غلط است. کاش غذا آدم می‌خورد درست بود لااقل جذب بدن می شد. همه چینش ها غلط. میوه بعد غذا کراهت دارد معمولاً، بعد غذا یک عالم میوه خوری. میوه باید قبل از غذا خورده شود. نه من میوه قبل از غذا بخورم ناهار نمی‌توانم بخورم. خب ناهار نخور، حالا یک مرغ هورمونی و برنج چیست؟ فایده دارد؟ نوع غذاهای ما مضر پخته می شود. خیلی غذاییت دارد؟ نه.

حالا غذا نخور، چی می شود؟ برنج نخورید، گوشت نخورید، چی می شود؟ غذا دیگر نمی‌توانم بخورم. مثل چیز واجبی است که این باید حتماً بخورد ولو ضرر داشته باشد ولو سرطان بیاورد برایش. یک بنده خدایی می‌خواست، راننده‌ای بود داشت رانندگی می‌کرد، ترمز کرد، باید می‌زد جایی به کنار جاده که ماشین بایستد. می‌خواست بزند جلو، یک گروهی بودند دو نفر یک طرف ایستاده بودند، چهل و هشت نفر هم طرف دیگر، گفت خب من بزنم به دو نفر بمیرند ماشین بایستد بهتر است، دو نفر می‌روند چهل نفر زنده. بعد این چون می‌خواست بزند به دو نفر، این دو نفر سریع دویدند رفتند، در آن چهل و هشت نفر، رفت دنبال آن دو نفر. انگار که واجب است دو نفر را بکشد حتماً. ما گاهی وقت ها اینطوری اشتباه می‌کنیم. آقا تو که الآن سیر، آجیل خورده، شربت خورده، چایی خورده، ژله خورده بعد تازه سفره می‌اندازند، بعضی ها که نمی‌توانند بخورند با غصه حرص می‌خورند، آدم عاقل برای این غصه می‌خورد؟ سفره انداختند عجب اشتباهی کردیم ها. الآن من چه کار کنم؟ بعضی هم که می‌گویند نه اصلاً گور پدر سلامتی. هیچی.

نوع سفره های ما، ژله های مضر و این را بگذارم این را بگذارم این قشنگ است این را بچینیم اون را بچینیم چقدر وقت و عمر تلف می‌شود یک خانم خانه‌دار، وقتش گرفته می‌شود، این می‌تواند آخرت سازی کند اینجوری؟ این اعصاب ندارد، برای ژله‌اش غصه می‌خورد، برای سبزی‌اش، برای سالادش، برای برنجش غصه می‌خورد، چیکار می‌خواهد بکند؟

سلیمان (علیه‌السلام) فرمود من هردو زندگی را تجربه کردم، شیرینی را در سادگی دیدم. هرچه ساده تر، شیرین تر. ما هی شرط می‌گذاریم، اتومبیلم باید این شرط را داشته باشد، برای این اتومبیلم که قرار است این باشد می‌دانی چقدر باید عمر بگذاری، این عمر را در آخرت بگذاری می‌شود چند میلیون سال بهشت، می‌فروشدش. چند میلیون سال بهشت را می‌فروشد برای اینکه می‌خواهد مدل ماشینش یا مدل لباسش این باشد. مارک اینجوری داشته باشد. جنس خارجی باشد. جنس خارجی خریدن که الآن معصیت است، گناه اس، خیانت به کشور و شیعه است، خیانت به ائمه است کسی جنس خارجی برود بخرد. کسی کشور دوست است، ناسیونالیست است ولی دین ندارد باید به بازار کشور خودش احترام بگذارد، ولو گران باشد ولو زودتر خراب شود، عیبی ندارد، خارجی ها هم همینطور زندگی کردند تا به اینجا رسیدند، آلمان روزی که شروع کرد تمامش مخروب بود یک ساختمان سالم نداشتند، در آن آهن پاره ها و خرابه ها شروع کردند، هندی ها هم همینطور، چطور یکهو با یک میلیارد و خورده‌ای به اینجا رسید؟ برای اینکه مردمش انقدر اخلاق عقل داشتند، انقدر کشوردوست بودند، حالا دین ندارند، کشورشان را دوست داشتند، شرافت داشتند، جنس خارجی را مطلقاً حرام کردند به خودشان، کشورشان این همه رشد کرده. حالا ما همه چیزمان باید برند این و آن باشد، این را بخریم، آن را بخریم. حالا یک کسی هدیه می دهد، خب هدیه داده مصرف کنیم عیبی ندارد. قناعت خیلی عالی است. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: (من قنع بالمقسوم استراح من الهم و الکرب و التعب) مقسوم را جلسه گذشته توضیح دادیم، رزق مقسوم را توضیح دادیم، قسمت یعنی چی اصلاً. هرکس قناعت بکند، به سهم مقسوم خودش، آن چه که قسمت شده به آن، این استراح، قلبش راحت است، استراحت دارد، از هم، هم یعنی چه؟ توضیح دادیم. هم یعنی تلاش های بیهوده، هوس های بیهوده. همت می‌آید دیگر. درخواست دارم این را بگیرم آن را بگیرم، والکرب. غصه. اندوه. والتعب. تعب هم یعنی سختی. راحت می‌شود.

پیامبر فرمود من ضمانت می‌کنم اگر کسی اقتصاد داشته باشد، (ضمنت لمن اقتصد، ولا یفتقر). من تضمین می‌کنم برای کسی که میانه‌رو باشد، یعنی نه کم بگیرد نه زیاد، نه خسیس و بخیل باشد، نه کم بگیرد نه زیاده روی کند. من ضمانت می‌کنم این آدم فقیر نشود. هرجا مشکل خانوادگی هست در خانواده ها، بروید ببینید، استثنا حالا یک جایی، اکثر قریب به اتفاقش مال قناعت نکردن ها بوده، زیاه روی کردن ها بوده، خورده به شکست، خورده به ورشکستگی، خورده به گرفتاری، تازه همین الآن هم که می‌گوییم من خوردم به ورشکستگی و گرفتاری و همه شان غصه دارند، سرمایه شان را که حساب بکنی از زندگی خیلی ها، بیشتر است. ولی خب این عادت کرده به ولخرجی و اینجوری. خانه شان را بفروشد یک خانه کوچک تر بگیرد مشکلش حل می شود، به ماشین کمتر قانع باشد مشکلش حل می شود.

قناعت نکردن مال بی‌عفتی است، شخص خمس نمی‌دهد، ماشین صد میلیونی سوار می‌شود، بیخود کردی این کار را کردی، امام زمان لعنتت می‌کند، کسی را امام زمان لعنت بکند می‌خواهد خیر ببیند در دنیا و آخرت؟ سال خمسی ندارد اصلاً. ولخرج است، راحت می‌خواهد همه کاری هم بکند. سال خمسی نداشتن یعنی دزدی کردن، یعنی مال حرام دادن به زن و بچه خوردن، یعنی آتش خوردن. زکات، خمس، اینهایی که واجب است. صدقه ها هم که معلوم است دیگر، صندوق صدقات ها را ببینید، داخلشان چی است؟ پول خورد است، یعنی شخص واقعاً با رذالت صدقه می‌دهد. یعنی تراول نمی‌اندازند، فکر می‌کند باید حتماً، گدا می آید جلویش می‌گوید پول خورد ندارم ببخشید. 1000 تومان پول نان است، می‌گوید باید برگردم 200 تومانی پیدا کنم، این می‌خواهد صدقه بدهد، حالا برای خانواده‌ی خودش چه هزینه هایی می‌کند، یک وعده غذایشان 200 هزار تومن است. این صدقه است؟ صدقه یعنی چیزی که دردت بیاید. یعنی چیزی که پول درشت بده. این می‌شود صدقه. ما باید خدا هم تضمین کرده هرکس صدقه بدهد یک تا هفتصد برابر به آن می‌دهم دروغ می‌داند این حرفها را. به خدا اعتماد نمی‌کند. همین آدم می‌رود یک میلیارد می‌گذارد در بانک، گفته چند درصد می‌دهم بهش؟ 20 درصد. اعتماد دارد به بانک، به خدا نه. خب این چه جور ایمانی است؟ این چه جور آدمیتی است؟

قناعت یعنی برنامه داشتن. یعنی هوس ها را جلویش را بگیری، برنامه ریز باشی، بی موقع چیزی را درخواست نکنی، پیشنهادها را بی موقع قبول نکنی، اجازه ندهی هرکس یک دفعه شما را به یک هوس گنده بیندازد، ببین بیا اینجوری شده، من یک کار ماه سراغ دارم، سرمایه‌گذاری کنیم سر سال 3 برابر سود می بری، دروغ. بیشتر زندانی ها ما الآن یکی از درصد های دو سه تای اول مال چک و چک کشی هاست دیگر. به زنش می گوید، طلاهایت را بده. خانه را هم بفروشیم برویم فعلاً مستأجری ماشین را هم بفروشیم ببین بابایت داداشت چقدر قرض می‌دهد، از آن ها بگیر، پسر و خانه و عمه و عمو و خاله قزی و شمسی خانم و کی کی کیو از همه پول جمع کنیم. بدهیم حاج آقا، آقا می‌خواهد چه کار کند؟ کار بزند. آقا غیب شد. آقا کو؟ الآن مد شده دیگر. چقدر در کشور از این آقاها غیب شدند. نیستند. الآن سازمان ها اینجوری اند. سازمان‌های رسمی کشوری تلویزیون تبلیغ می‌کند بعد هم غیب می‌شوند، چندتا بیمه داریم ورشکست شندن پول های مردم نیست، حدود 10 تا بانک ورشکسته داریم، بانک هایی که خیلی تبلیغ می کردند، 10 تا بانک ما الآن داریم ورشکسته هستند. بعضی هایشان اعلام کردند، بعضی هایشان هم اعلام نمی‌کنند که ورشکست شدند. آقا آرامش داشتی شادی داشتی به همه‌ی بخش هایت می‌رسیدی، اگر می‌خواهی کار اقتصادی کنی، حساب شده کار اقتصادی کن، تخصصی کار اقتصادی کن، مطالعه کن، مشورت کن، فکر بکن، آخرش هم استخاره کن، حتماً. هیچی. یک دفعه همه بی مهابا زندند به روح زیاده طلبی که ما یک شبه، یکساله ثروتمند شویم، برو ببین در این زندان ها چه خبر است، چقدر زندگی ها از هم پاشیده شدند، چون قناعت نیست. یک مشت آدم که می‌خواهند به هوس هایشان برسند، می‌خواهد غرق شود، چندنفر دیگر را هم می‌خواهد با خودش غرق کند، می‌خواهم کار اقتصادی کنم، بروم از همه پول بگیرم، این بیچاره ها هم می‌آیند اعتماد می‌کنند یا حساب می‌برند از طرف. به این پول می دهند، 50 تا خانواده به خاک سیاه می‌نشینند. باید آدم جلوی زیاده خواهی های نفسش را بگیرد.

اگر قرار است آدم زیاده روی بکند، کجا زیاده روی کند که زیاد نیست؟ در بی نهایت زیاده روی کند. در خیرات. فاستبقوالخیرات. در اینجا از هم سبقت بگیرند مردم. اگر مسابقه است در آخرت و انسانیت و شرافت مسابقه بگذارند، در شادی، در آرامش در اینها مسابقه خوب است، در کار خیر مسابقه بگذارند، تضمینی هم هست، هم فرستادی آخرت، هم خدا تضمین می‌شود که یک تا هفتصد برابر در دنیا بهت برگرداند. خب خیلی کار عاقلانه ای است. پس باید جلوی هر چهار بخش را سفت نگه داریم. بی موقع افزایش ندهیم. یک طرح، یک دوره گذاشتند، فلان کشور بیا شرکت کن. حالا تهش چی می‌شود برای من. من بروم در این دوره شرکت کنم؟ خب حالا رفتی، الآن بعدش، این آدم از همه چیز می‌افتد. می‌رود. یک چیزی هم، منصور ابن موسی می‌رود، چی می آید بیرون؟ نیم من مش پونزده. جلوی هوس های علمی، بخش حیوانی، هوس های بخش گیاهی و جمادی را باید گرفت. اگر جلویش را نگیری، این را می‌خواهم این را می خواهم این را می‌خواهم، داداشم گفته بیا فلان جا، بابایم می‌گوید بیا برویم این کار را بکنیم، باجناقم اینجوری کرده، خواهرم اینجور می گوید، استادم می‌گوید فلان جا. نه. ما حتی در بخش های فوق عقلانی، استاد ما یک موقعی به من گفت بیا سر فلان کلاس، شما می‌توانی بیایی. کلاسی که کسانی که شرکت می‌کردند ده سال از ما بزرگ تر بودند آن موقع، درس بیشتر از ما خوانده بودند. هی چرتکه انداختم دیدم اگر بخواهم بروم آن جا چی می‌شوم؟ سنگین می شوم. بی موقع است رفتن به آن کلاس. آرامشم حفظ شود. تعادلم. با سرعت بهتری حرکت می‌کنم. خیلی آدم باید بتواند جلوی خودش را نگه دارد که بی‌موقع دست به هیچ انتخاب، ارتباط نزند. سنگین کند خودش را. نتوانستم خودم اعتراف می‌کنم عذر خواهی می‌کنم که بحث قناعت را کامل بگویم، دلم خوش است به مباحثی که شما بهشان مراجعه می‌کنید. مهارت های 2، بخش 20 جلسه که راجع به اقتصاد خانواده صحبت کردیم بحث قناعت مفصل صحبت کردیم راجع بهش. آیات و روایت ها را هم گفتم. همین مقدار کافی است که ما قانع باشیم. اهل قسط و میانه روی باشیم نه به کمترین قانع باشیم نه منظورم این نیست، به میانه روی. قسط. اقتصاد. والحمدالله رب العالمین.