جلسه 054 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
54
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
9
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 054 - راه‌های مبارزه با غم

بحثمان درباره‌ی درمان‌های اخلاقی غم بود، رسیدیم به موضوع رضا. عرض کردم چون بحث رضا را ما قبلاً کامل انجام دادیم، روی این موضوع، بیشتر از یکی دو جلسه توقف نمی‌کنیم. یعنی همین جلسه، جلسه‌ی آخر این موضوع هست. خودتان ان شاالله به آن مباحث رضا که مبسوط هست مراجعه کنید چون در ایجاد شادی و آرامش فوق العاده در ما مؤثر هست. همچنین بحث بعدی مان هم که بحث قناعت هست، بحث‌های دیگر هم، بحث قناعت را در مهارت‌های 2 مفصل صحبت کردیم، به آن بحث مراجعه کنید که ما خیلی اینجا معطل این ها نشویم.

در رابطه با بحث رضایت یک فرمایشی داریم از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، می‌فرماید (ان من شغل نفسه بالمفروض علیه عن المضمون له و رضی بالمقدور علیه و له کان اکثر الناس سلامتاً فی عافیه و ربحاً فی غبطه و غنیمتاً فی مسره) ما یک روزی مضمون داریم، یعنی ضمانت شده است، خدا برای ما ضمانت کرده چه بدویم، چه ندویم، چه بطلبیم و چه نطلبیم به ما می‌رسد. شما نگاه کنید مصرفی که ما نسبت به غذا، لباس، و خیلی از نیازهای دیگر داریم که داریم الآن مصرف می‌کنیم، خیلی‌هایش را برایش تلاشی نکردیم، انسان مهمان پدر و مادر است، هدیه می‌گیرد، از فک و فامیل استفاده می‌کند، بسیاری از چیزهایی که ما داریم الآن به ما می‌رسد، ما نمی‌رویم برایش هزینه‌ای بکنیم، مثلاً 10 تا مهمانی دعوت می‌شود، حتی موقعی هم که درآمد دارد، خدا رحمت کند مرحوم آقای بهلول را، موقعی بچه ها به او می‌گفتند: ما حساب کردیم درآمدی که داریم با هزینه‌هایی که می‌کنیم نمی‌خواند یعنی ما فکر می‌کنیم چقدر داریم هزینه می‌کنیم ولی وقتی یادمان می‌افتد چقدر درآمد داریم تعجب می‌کنیم که چه جوری است، فرمود خیلی کنکاش نکنید، فضولی نکنید، خدا می‌رساند، برکت می‌دهد، روزی می‌دهد، لنگی نمی‌آورد برای آدم.

روزی هایی هست که برای انسان تضمین شده است. در اختیار انسان هست، خداوند تبارک و تعالی می‌دهد. اما این روزی تضمین شده یک عمل واجب هم لازم دارد. خداوند می‌فرماید به اندازه‌ی وسعت باید برایش تلاش بکنی، بدو اما این دویدن تو را از سایر واجباتت نیندازد. خواهش می‌کنم دقت کنید، بحث دقیق است. اگر تضمین کردند که روزی می‌رسد، نگویید خب حالا خدا که تضمین کرده، می‌رسد دیگر ما چه کار بکنیم، چه نکنیم، خدا می‌گوید نه برای اینکه آن روزی تضمین شده برسد، حداقل کارهایی لازم است. دوندگی‌هایی لازم است، باید آن را انجام بدهی. لذا امام عسکری (علیه‌السلام) می‌فرماید: روزی تضمین شده شما را از عمل واجب بازندارد. باید تلاش بکنی. کسی آمد به امام صادق (علیه‌السلام) گفت: برای عمل واجب ما چه کار کنیم؟ اینکه وظیفه مان برای روزی هست. حضرت فرمود صبح زود برو مغازه را باز کن. بنشین در مغازه دیگر، وظیفه‌ی دیگری نداری البته جنست باید جور باشد، بنشین، این دیگر کار تو است، حالا بیایند بخرند، یا نیایند این ها دست کی است؟ خدا.

این وظیفه‌ی واجبت را انجام بده. موقعی می‌بینی اگر تغییراتی در وضعیت مغازه، جنس و کیفیت بدهی مشتری بیشتر می‌شود، این کارها را هم می‌توانی انجام بدهی اما این باعث نشود که از سایر واجبات دیگرت بیفتی. مثلاً شما مغازه کار بکنی کار آزاد بکنی، نماز اول وقت نخوانی. این شخص واقعاً ساقط می‌شود، کسی که نماز اول وقت نخواند بد عاقبت می‌شود هم دنیایش خراب می‌شود، هم آخرتش. روزه نگیرد، عبادت‌هایی که واجب است نکند، حج نرود، دیشب من موردی بود در محل‌مان، شنیدم که از دنیا رفت. این آقایی بود حدود پنجاه و چهار پنج سال، شاید صد میلیارد سرمایه داشت. یعنی در بهترین جای قم چقدر مغازه داشت، از هرکدام ده میلیون، پانزده میلیون، بیست میلیون می‌گرفت. خودش در آژانس کار می‌کرد. یعنی می‌رفت در آژانس کار می‌کرد که در آمدی داشته باشد. سر 1000 تومان با مشتری چانه می‌زد ناجور. به زن و بچه‌اش هم سخت می‌گرفت. بعد رفته بود پراید 73 خریده بود. یعنی ماشینی که خریده بود برای خودش و خانواده‌اش، یک پراید سال، 73 مال 11 سال پیش بود. نه یک پراید نو. بیشتر، 21 سال پیش. اینجوری. به خانواده و همسر و بچه ها سخت می‌گرفت، یک مسافرت نرفت، حج نرفت.

در روایت داریم کسی که مستطیع باشد و حج نرود، مسلمان از دنیا نرفته است. اصلاً مسلمان از دنیا نرفته. نمی‌توانی به کسی بگویی خب من که حالا ثبت نام کردم نوبتم شده 20 سال بعد. نه این غلط است. کسی که مستطیع است باید برود فیش آزاد بخرد. 20 میلیون، 30 میلیون همین الآن برو. ارث بهت رسیده، مهریه بهت دادند، طلا داری، خب خانم الآن مثلاً شوهرش برایش طلا خریده نیم کیلو طلا دارد، راحت می‌تواند برود. باید برود حج بگوید ثبت نام کردیم ببینیم کی اسم‌مان در می‌آید. به او بگو یک مسافرت برو، شمالی، مشهدی، کربلایی، سوریه‌ای، حجی، می‌گفت حالاحالاها وقت دارم من. دیر نمی‌شود. جوابش همین بود وقت دارم دیر نمی‌شود. خب (خسرالدنیا) مرد. تمام شد. سکته زد و مرد. حالا، به این دوستم گفتم الآن چه جوری است وضعیت خانواده؟ گفت همه رفتند ماشین‌های شاسی بلند خریدند از خانم تا بچه ها، همه از دم. دیگر آزاد شدند دیگر. چندصد میلیارد به آنها رسیده. حالا همه افتادند به این کار. عذابش برای او، کیفش برای این ها. این مرز را دقت بکنیم.

یک عمل مفروض داریم که باید انجام بدهیم. ولی این عمل مفروض که داریم انجام می‌دهیم، نباید ما را از بخش‌های فوق عقلانی و عقلانی بیندازد. چون غذا، لباس، همسر، زندگی مال بخش حیوانی ماست. ما یک بخش عقلانی داریم یعنی بخشی است که در آن ما احتیاج به دانش داریم، دانش هایی مثل دانش دین، دانش هدف خلقت، دانش اینکه من، سبک زندگیم باید چطور باشد، شریعت را باید یاد بگیرم، فقه را باید یاد بگیرم، رساله را باید یاد بگیرم، اخلاقیات و عقاید را باید یاد بگیرم، بعد هم بخش فوق عقلانی باید بیافتد به لذت، ارتباط با غیب، ارتباط با الله و خانواده آسمانی، باید تغذیه کند. شما برای بچه‌ات هم باید همین را بیاوری، این که در روایت می‌آورد هیچ کس خدا را به گناهی بزرگ‌تر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی‌کند از نبی کرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. (لا یلقی الله سبحانه احداً بذنب اعظم من جهالت اهله و اولاد) مرد موظف است، در بحث مهارت ها گفتیم، سه تا نان آوری مرد باید داشته باشد، بزرگ‌تر از اقتصاد وقتی که باید بگذارند اعضای خانواده، چه زن، چه مرد، برای رعایت مسائل عشقی و عاطفی و اخلاقی است، تربیتی. و از این سه تا مهم تر، بخش معنوی است که حیات جاودانه‌ی ما بود، خوراک‌های معنوی، ارتباط‌های معنوی، رفت و آمد، عبادت، تهجد، سجاده، حرم، زیارت، غذاهای معنوی چون اگر انسان این ها را نخورد موقع مردن دست خالی می‌رود هیچی ندارد غذا نخورده این. می‌خواهد برود در فضایی که بی نهایت از اینجا زیباتر و کامل‌تر و پیشرفته‌تر است، باید خوراکش را داشته باشد. بعد هم طولانی است این مدتش. از وفات شروع می‌شود و می‌رود تا قیامت، تا قیامت آنجا خوراک لازم داری. توشه لازم داری، توشه را هم باید از دنیا با خودت برده باشی. باید از اینجا برای خودت بفرستی.

بنابراین باید خیلی دقت بکنیم که بیشتر وقت ما و استعداد ما را رسیدن به مسائل دنیایی که فقط کارکرد دنیایی دارد و به درد آخرت نمی‌خورد، نگیرد. برای شغل، یک درآمدی خوب است آدم داشته باشد. وسعت هم داشته باشد باز هم مستحب است، خوب است ولی این به این معنا هست که شما باید وقت جدی برای آموزش‌های اصلی زندگیت بگذاری. یعنی معارف، و بعد هم تمرین و کار و کار برای اینکه روحت با غیب ارتباط بگیرد. با خانواده آسمانیت دوست بشوی، با فرشته‌ها دوست باشی. بتوانی انس داشته باشی با غیب، با بهشت، با آخرت و در دنیا بتوانی عمل بکنی و لذت ببری و شاد باشی.

ببین حضرت چه می‌فرمایند، علی (علیه‌السلام)، می‌فرماید: هر کس، خود را به جای روزی تضمین شده، خب روزی که تضمین شده حداقل تلاشت را بکن یک وقتی بگذار، به انجام دادن وظیفه‌ی واجب خویش مشغول سازد، وظیفه‌ی واجب چیست؟ گفتیم ما در رحم دنیا هستیم، داریم به سمت ابدیت حرکت می‌کنیم، وظیفه‌ی واجب یک جنین چیست؟ زندگی در رحم است یا نه؟ جذب آنچه که می‌گیرد برای دنیا؟ کدامش وظیفه‌اش است؟ آماده شدن برای دنیاست. ما هم وظیفه‌ی اصلی‌مان آماده شدن برای آخرت است. هیچ وظیفه‌ای ما مهم‌تر از حیات دنیایی‌مان، آماده شدن برای لحظه‌ی شیرین و باشکوه وفات نداریم. لحظه‌ای که تولد پیدا می‌کند انسان، از این دنیای کوچک، محدود و پر از مشکلات و غم وارد فضایی می‌شود که بی نهایت از اینجا زیباتر است، به آن می‌گویند بهشت. به محض اینکه انسان وفات می‌کند وارد بهشت می‌شود. آنانی که می‌روند جهنم، گفتیم جهنم یعنی عدم آمادگی برای بهشت، خودش با خودش جهنم را می‌برد. خودش حهنم را با خودش می برد. مثل بچه‌ای که در رحم مادر با خودش چشم نیاورده، حالا چشم نیاورده، در دنیا کسیی اذیتش نمی‌کند همین چشم نداشتن اذیتش می‌کند، همین گوشن داشتنن، همین عدم تطبیق با فرکانس اینجا اذیتش می‌کند. وقتی ما وارد برزخ می‌شویم، جهنم، عذاب، هیولا، مار، عقرب این ها همه ساخته‌ی روح خودتان هستند.

پیامبر می‌فرماید زمین بهشت، زمین بهشت زمین صافی هست که در آن هیچ ساختمانی نیست. هیچ کاخی، قصری، جنگلی، درختی، جنات تجری من تحته الانهار، هیچی نیست، خبری نیست بهشت، زمین خالی است، ولی استعداد این چیزها را دارد، کی می‌کارد این را؟ ساختمان‌هایش را، مهمان‌هایش را، دوستانش را، هم نشینان بهشتی را، هرچی که هست در آنجا، این در دنیا خلق می‌شود. از اول عمرت ببین چقدر بهشت ساختی یا خدای نکرده جهنم ساختی با حسادت‌ها با بدبینی ها با بد قلقی‌ها، با زودرنجی‌ها، با غصه خوردن‌ها، فقط جهنم ساختی، یا بهشت ساختیم ان شاالله. این به ما مربوط است.

خب، حضرت می‌گوید به جای روزی‌ای که تضمین شده حرص نزن، بیا روی واجباتت وقت بگذار. این چیست؟ (کان اکثرالناس سلامتاً فی عافیه و ربحاً به غبطه و غنیمتاً فی مسره) غیر از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) چه کسی می‌تواند اینطور سخن بگوید برای ما. می‌گوید این آدم سلامتش و عافیتش بیشتر است. هم سالم است هم آسیب ناپذیرتر است. جلسه قبل معنا کردیم عافیت را. قدرت دارد، سلامت قدرتمند دارد. یک سودی دارد که خیلی ها حسرتش را می‌خورند. وقتی کسی وقت می‌گذارد روی ابدیت سازی، شخصیتی است که همه غبطه‌اش را می‌خورند، و دوست دارند مثل او باشند. این یک بهره‌مندی شادمانه دارد. یعنی زندگی این پر از غنیمت است. و پر از شادی است. وقتی جدی این دنیایش را خوب گذرانده، همان فرمولی که امام مجتبی (علیه‌السلام) داد فرمود برای دنیایتان، طوری برنامه ریزی کنید که انگار همیشه در این دنیا هستید، ولی برای آخرتتان جوری برنامه ریزی کنید که انگار فردا می‌خواهی بمیری پس با اینکه ما دنیا را بسازیم و خوش باشیم و پولدار باشیم و دنیاداری کنیم خدا مشکلی ندارد، می‌گوید این باشد، خوب هم است، به شرط اینکه تو در عین حالی که برای دنیایت کار می‌کنی، چی را بسازی؟ ابدیتت را بسازی، اگر فردا مردی، بروی بهشت. جهنم نروی. فشار قبر نداشته باشی، نکیر و منکر نیایند بالای سرت، بشیر و مبشر بیایند بالای سرت. این مهم است. پس برای دنیا تلاشمان را می‌کنیم ولی برای آخرت هم باید آماده باشیم. اینکه من به دانشجوها بارها گفتم، در مقطع ارشد، دکترا خیلی به این ها نصیحت می‌کنم، کارشناسی هم که گهگاهی جلسه دارم با آنها می‌گویم، همه‌ی وقتتان را با درس خواندن پر نکنید. کسی که همه‌ی وقتش را می‌گذارد برای درس و هوش، به عقل و اخلاق و معرفت دیگر نمی‌رسد. واحد درسی که می‌خواهی بگیری، کم بگیر، 12 واحد، 14 واحد، بیشتر نه. چون بارت سنگین می‌شود، همش می‌خواهی از ذهن کار بکشی دیگر حوصله‌ی پرواز و اخلاق و عقلانیت و عیش و نوش معنوی و انسانی دیگر نداری. همش حرص و جوش درس، نمره، امتحان، طرح، پروژه، بعدم تا قبول می‌شوی می‌خواهم ارشد بخوانم، این هم یک شهوت، ارشد خب، دکترا باید بگیرم. یعنی مسابقه است. دنیایی است، مسابقه‌ی دنیایی است اما در قالب چی است؟ در قالب عقلی است، در خواندن. این آدم الآن شده دکتر، مهندس، پروفسور است ولی اصلاً به درد ابدیت نمی‌خورد یعنی به محض این که بمیرد، هرچیزی که در این 50، 60 سال ذخیره کرده، همه در دنیا می‌ماند. هیچ چیزش به درد آن طرف نمی‌خورد، شکل آخرت نیست، شکل بهشت نیست، هیچ شباهتی به خدا، یا معصوم پیدا نکرده شخصیتاً. هیچ انسی با ملائکه ندارد، هیچ چیز. خب، واحد کمتر بگیر، مسابقه با کسی نگذار، چشم و هم چشمی در زندگی با کسی نداشته باش، سر هیچ چیز انسان نباید با کسی چشم و هم چشمی داشته باشد. یا رقابت کند. کسی که در روحیه‌اش رقابت و مقایسه هست، این دیگر از آخرت غافل می‌شود و ساقط می‌شود. این دیگر از آرامش ساقط می‌شود.

این آدم دیگر روی آرامش را نمی‌بیند، کسی که می‌خواهد خودش را به قول معروف امروزی بکند، خب امروز این مد است، امروز این رسم است، هی می‌خواهد اینجوری بکند، با دیگران مسابقه می‌گذارد. این دیگر روی آرامش را نمی‌بیند. یعنی هر چه می‌دود و به دست می‌آورد کم است. خب، بعد دیگر هم دنیایش خراب می‌شود پر از حرص و جوش و غصه و عقده و کمبود هم آخرتش. ببین چقدر زیباست. می‌گوید اگر کسی به جای اینکه هی دنبال روزی تضمین شده وقت بگذارد بخواهد برود دنبالش، آن مقدار که واجب است را کاری نداریم، اگر زیادی برود، این دیگر به جای آن بپردازد به واجبات دیگرش، به خودسازی، به آموزش، به معرفت، به عمل، به عیش و نوش، به عبادت، به تفریح، ورزش برود بکند، خیلی از افراد هستند با ورزش مشکلات جسمی و روحی و روانی و معنوی شان حل می‌شود، ورزش در 3 جا مؤثر است، یکی جسم، یکی روان و یکی روح. روان با روح فرق دارد، با معنویت. در هر سه، ورزش اثر دارد. آن وقت طرف الان دکتر است، مهندس است، درس می خواند، با هوش است، بعد می پرسی باشگاه می روی؟ نه. وقت ندارم باشگاه بروم. ورزش می‌کنی؟ نه. وقت ندارم. آقا ورزش باید بکنی، بدن الآن نیاز دارد، باشگاه برو، این واجب است ورزش. مثل نماز واجب است. کسی که ورزش نمی‌کند، بدنش را نمی‌سازد، خب این می‌آید، الآن شما ببینید بیماری‌هایی که ما در 30 سال، 35 سال، 40 سال، کشنده‌ها، بسیاری از این ها با ورزش حل می‌شده. خیلی از سرطان‌ها، اگر طرف ورزش می‌کرد به این راحتی مبتلا نمی‌شد. این تنبلی و بی حوصلگی که بحثش را مفصل کردیم حدود 60، 70 جلسه، به همان بحث مراجعه شود. آقا انگار که فقط و فقط و فقط دنیا یعنی اینکه من یا درس بخوانم یا پول دربیاورم. این شده دنیای ما. تفریح ندارد، مهمانی ندارد، صله‌ی ارحام ندارد، عبادت ندارد، حرم ندارد، ذکر ندارد، سجاده ندارد، سحر ندارد، هیچی. خب این سالم بار نمی‌آید که، قبلاً گفتیم شخصیت ما 5 بخش است هر 5 بخش باید تغذیه شود. حضرت می‌گوید اگر کسی این کار را کرد هم سلامت و عافیتش بیشتر است، هم سودش بیشتر است، هم شادمانیش. بهره‌ی شادمانیش. می‌شود آدمی که از بقیه جلوست. هم دنیایش را می‌تواند خوب اداره کند، از زندگیش لذت می‌برد، هم از آخرتش. آماده است. حتی اگر کسی به زندگی دنیایش هم می‌خواهد فکر بکند، باید به آخرتش اول بپردازد یعنی روحش را باید قوی کند، سود، خیر، برکت، درارتباط با غیب است، شما می‌گویی ایاک نعبد و ایاک نستعین. آقا شما وقتی با غیب ارتباط داری خدا در دنیا هم به تو می‌رسد، به تو برکت می‌دهد، تو بگویی من ارتباطم با غیب که مرکز و منشأ خیر رو رحمت است قطع می‌کنم خودم فقط می‌دوم که زیاد کنم، درسم را، نه یک دانشجو، یک طلبه، چون این اشتباه در طلبه‌ها هم هست، آن ها هم این اشتباه را می‌کنند که مثلاً 6 ساعت درس می‌خواند، 2 ساعت می‌گذارد برای خودسازی. امام فرمود 2 قدم در خودسازی، 1 قدم در درس. خیلی مهم است. کسی که وقتی می‌گذارد برای معنویت، برای ارتباط با غیب، درسش هم قویتر می‌شود. یعنی این آدم وقتی می خواهد یک مسئله را حل کند یا بفهمد در هر رشته‌ای، کسی که ارتباطش با غیب زیاد است، خیر و برکت زیاد دارد، فرشته ها کمکش هستند، این فرشته‌ها را ما دست کم گرفتیم، تمام تقدیر این عالم با فرشته هاست، ادارات این عالم همه چیزش با فرشته هاست. فرشته ها کمکتان می‌کنند، یک ذره باهاشان رفیق شوید، انس بگیرید، در همه جا کمکتان می‌کنند. این که گفتم موقع مطالعه مثلاً چندتا ذکر را قبل از مطالعه بگویید 67 تا یا سلطان و 67 تا یا محیط بود. هم تسلط هم احاطه، خب آدم می ایستد چند دقیقه با خدا حرف می زند می گوید خدایا به من احاطه بده، به من تسلط بده، از خدا، ایاک نستعین دیگر. خب خدا کمکش نمی کند؟ یک مسئله را خیلی راحت می فهمد تا اینکه انسان ارتباطش را با خدا قطع کند خودش بخواهد یک مسئله بخواند، فقط تکیه کند به هوش، برای همین در کشور ما اینکه علم یک دفعه انقدر پیشرفت کرد، به جای 30 سال، 300 سال پیشرفت علمی داشت ایران، که یک دفعه زد از همه ی دنیا جلو، سرعتش بیشتر شد، 18 برابر دنیا ایران جلو افتاد، برای اینکه آنانی که دارند کار می کنند بالاخره معنویتی دارند. معنویتی دارند، نمازی می خوانند، سینه ای می زنند، حس خوبی دارند، غیبی می فهمند، چون بیشتر دانشماندان ما زیر 30 سالند، بر خلاف دنیا، هر جای دنیا بروید دانشمندانشان بالای 30 سال، 40 سال، در کشور ما برعکس است، این در فیزیک هم موفق‌تر است، در شیمی هم موفق‌تر است، در مکانیک هم موفق‌تر است، در هر رشته ای، در عشق زمینی اش هم موفق‌تر است، کسی که می‌خواهد یک عشق خوب داشته باشد، پایدار، با همسرش، با فرزندانش، یک زندگی شیرین و پر محبت داشته باشد باید نیرو برای این عشق بگیرد، وقتی شما تمام دارایی خودت را پای یک عشق می‌رزی، همسرت، فرزندت، هرکس دیگر، این عشق باید بتوانی اداره کنی روابط را، چون همیشه بین انسان ها تضاد به وجود می‌آید، زن و شوهر بین همدیگر در فهم خیلی از مسائل اختلاف پیدا می‌کنند، حتی اختلاف منافع پیدا می‌کنند، با فرزند، این عشق یک جایی کم می‌آورد، ولی اگر کسی می‌خواهد در عشق کم نیاورد، در عشق های زمینی کم نیاورد، یک عشق زمینی پرشکوه و غیر تکراری و بالنده و روز افزون داشته باشد باید حتماً با غیب ارتباط داشته باشد.

امام می‌فرماید هرکس ما اهل بیت را بیشتر دوست دارد حتماً همسرش را هم بیشتر دوست دارد، اگر می بینید کسی با همسرش دائماً مشکل پیدا می‌کند، می‌گوید این حتماً در عشق به ما اهل بیت هم ضعیف است. لذا همیشه آدم ها مؤمن همسرانشان را دوست دارند، ممکن است یک زن فاسق داشته باشد و دوستش نداشته باشد ولی مؤمن هیچگاه از همسرش بدش نمی‌آید، قدرت عاطفه و مهرورزی مؤمن همیشه بیشتر از غیر مؤمن است. عشق یک آدم باتقوا، و متدین همیشه قویتر، پاک تر، ماندگارتر، از عشق یک آدم بی نماز و فاسق و بی‌خداست. لذا فرمود دخترانتان را به آدم‌های باتقوا بدهید. اگر از دخترانتان خوش‌شان می‌آید، دخترانتان خوشبخت می‌شوند و اگر حتی از دخترانتان خوششان نیاید حداقل ظلم نمی‌کنند به آنها. ولی آدم بی‌خدا ظلم می‌کند، آدم بی‌خدا داد می‌زند، فریاد می‌زند، تحقیر می‌کند، سرزنش می‌کند، کتک می‌زند، خیلی کارهای دیگر ازش برمی‌آید. پس اگر کسی به واجباتش بپردازد، دنیای قشنگ تری هم دارد. فقط هی دنبال ملاک های این نباشد، شغل، کار، درآمد، درس. همین هایی که الآن متاسفانه در جامعه‌ی ما مرسوم شده. لذا شما نگاه کنید، بیشتر شکست‌ها، طلاق ها، افسردگی‌ها، خودکشی‌ها در همین دو گروه هستند، آنانی که تحصیلات بالاتری دارند، آنانی که پول و آسایش بیشتری دارند، و کمترین آرامش در کسانی هست که بیشترین آسایش را دارند. هی می‌دویم برای آسایش اما خبری از آرامش نیست. و این کار را خراب می‌کند.

یک داستان بخوانیم با هم از وجود مقدس امام باقر (علیه‌السلام) روایت خوبی هم هست، هم کافی است، هم راوی خوبی دارد، چون طولانی هست، عربیش را نمی‌خوانم، می‌گوید رفتیم خدمت امام باقر (علیه‌السلام)، بچه‌ی مریض داشت، خیلی هم غمگین بودند ایشان، چون بچه شان مریض بود، معلوم بود که حضرت هم نگران است، هم غمگین است که بچه اش مریض است، حضرت جوری این نگرانی در صورتش بود، که گفتم خدا نکند بچه بمیرد، اگر بمیرد یک اتفاقی برایش می‌افتد. انقدر عشق و عاطفه از حالت امام می ریخت، یعنی یک حالتی بود که ما متأثر می‌شدیم اگر روی صورت امام می‌دیدیم. یک دفعه دیدند که صدای خانواده‌ی امام بلند شد و گریه و شیون و بچه مرد. بچه مرد. حضرت رفت تو، سروصدا و گریه و حضرت گفتند چی شده و بچه مرد؟ حضرت که برگشت دیدند چقدر حضرت آرام و بشاش است، برگشت آمد نشست، بعد گفتم آقا ما گقتیم اگر بچه بمیرد شما خیلی حالت بد می‌شود، یک چیزی از شما می‌بینیم که ناخوشایند باشد. حضرت چی می‌گوید؟

اینجا را باید عربیش را بخوانم: انا لنحب النعافا فی من نحب فاذا جاء امرالله، سلمنا فی ما احبه. چقدر قشنگ. این یک آدم فهمیده است. آدمی که همه‌ی اندازه ها دستش است، می‌گوید: ما دوست داریم آنی که دوستش داریم همیشه در عافیت باشد، عافیت را سلامت را برای کسی که دوستش داریم می‌خواهیم. خب برایش نگران هم هستیم. اما فاذا جاء امرالله، قضای خدا که رسید، هرچیزی که می‌خواهد باشد، به محض اینکه فرمان خدا آمد، امر خدا رسید، به مرگ است حالا، سلمنا فی ما احبه. ما تسلیم چیزی می‌شویم که خدا دوست دارد. تسلیم می شویم. چرا؟ خب مگر من و بچه ام و همسرم و هر کس دیگر، مالم، همه مال کی هستیم؟ حیات و هستی که مال خود ما نیست، نفسمان، بدنمان، هیچ چیز مال خودمان نیست، همش مال خداست، کی می‌تواند بگوید من هیکلم، بدنم، نفسم، زندگیم، مال من است، همه را خدا داده به من، حیات، این زمین، این خورشید، این ماه، پس ما مال خودمان نیستیم، امانتی است دست ما، مال خداست، خدا بیشتر حق دارد به ما و خانواده مان تا خود ما، خب خدا می‌گوید نمی خواهم بچه اینجا باشد، می‌خواهم ببرمش بهشت، چه بسا دست من باشد خوب تربیتش هم نکنم، حالا می‌خواهد زیر دست من چی بشود؟ به کجا برسد؟ خدا می گوید خودم تحویلش می گیرم، می برمش پیش خودم، قیامت هم آن را به تو بر می‌گردانم، هم شفیعش هست، یک شفیع قدرتمند می‌شود، قیامت بروی، بمیری، آنجا کمکت می‌کند. هم اینکه خودش خوب تربیت می‌شود، شما گمان نکنید یک بچه این از این دنیا رفته باشد بگویند برگرد بگوید می‌خواهم برگردم پیش پدر مادرم. اصلاً. چون پدر و مادر یعنی چه؟ یعنی کسی که باهاش رابطه‌ی عاطفی داریم، اصل ما هستند، خب فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) بیشتر اصل ماست، اهل بیت بیشتر اصلند یا ما؟ آن ها اصلند دیگر. آنها بیشتر احساس مالکیت و پدر مادری دارند، حقشان هم بیشتر است، حقیقتاً آن ها هستند که روح از آن ها آفریده می‌شود.

من بیشتر فرزند فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) هستم تا بچه‌ی مادر زمینی‌ام. مادر زمینی‌ام بیشتر یک اشتراک اسپرم و تخمک با پدرم داشته. چیز دیگری نداشته، بقیه را آن ها داده‌اند همه چیز مال آن هاست. حقیقت جاودانه‌ی من مال خانواده‌ی آسمانیم است. می‌گوید این بچه‌ی خودم است می‌خواهم ببرمش پیش خودم. لذا حضرت می‌گوید ما تسلیم هستیم. بله نگران هستیم، برای پدرم، مادرم، دوستم، دعا می‌کنم، امن یجیب می‌گیرم دوندگی‌هایم را می‌کنم ولی به محض اینکه هرچی شد دیگر ناراحتی ندارد. انسان از نظر عاطفی ممکن است گریه هم بکند، عیبی ندارد، گریه که ناشکری نیست آدم گریه می‌کند، ولی بی‌تابی نمی‌کند لذا چیزهایی که من همیشه به کسانی که عزیزی را از دست داده اند این هست، که ناراحتی و غصه و بی تابی های شما مرده‌ی شما را اذیت می کند، میت شما را اذیت می‌کند، او دوست ندارد شما را در این حالت ببیند. واقعاً اگر به کسی که از دنیا رفته علاقه دارید، شاد باشید، آرامش داشته باشید، دعایش کنید، هدیه برایش بفرستید، همیشه یادتان باشد، همیشه آنی که از دنیا رفته بعد از مرگش به ما بیشتر احتیاج دارد تا وقتی که زنده بود، در خانه بود. چون او در برزخ است، برزخ شوخی نیست، برزخ آنقدر زیباست آنقدر کمال داردکه مظهر زینت خدا برزخ است، شما گل ها را نگاه کنید، طبیعی ها را ببینید، میلیارد برابر زیبایی اضافه کنید می‌شود. گل های برزخ، موسیقی های برزخ، عطرهای برزخ، غذاهای برزخ، شراب های برزخ، خانه های برزخ، زینت‌های برزخ، همه چیزش آنجا مثل اینجا یک فضایی برای زندگی است ولی برزخی است، ملکوتی است. لذا شما هرچقدر هم این شخصی که از دنیا رفته ثروتمند باشد هرچیزی به او بدهی به او می‌رسد. استفاده‌ی بیشتری می‌کند برای همین، به جای اینکه هی بنشینی، شیطان روی مخت کار کند که او رفت الآن کجاست، کاش اینجا بود، به جای این حرف های بیهوده، برو لطف کن در حقش، شادش کن، نیم ساعت وقت بگذار در خدمتش باش، شادش کن، قرآنی برایش بخوان، صلواتی برایش بفرست، هدیه ای بفرست، انفاقی کن، باقیات و صالحاتی برایش بفرست، او شاد می‌شود تو را هم دعا می‌کند. غصه خوردن که نشد کار.

خب، روایت بعدی در مورد پسر این آقاست. یعنی پسر کی؟ امام باقر (علیه‌السلام)، وجود مقدس امام صادق (علیه‌السلام)، صلوات ختم بفرمایید. پسر بچه‌ای داشت حضرت، جلوی ما و امام صادق (علیه‌السلام) راه می‌رفت یک چیزی توی گلویش گیر کرد خفه شد بچه جا در جا مرد. اهل بیت از مصیبت های ما همه شان داشتند، بیشتر از ما هم داشتند، مصیبت‌های اینطوری. البته یک مصیبت نداشتند، مستأجری.

خب، بچه از دنیا رفت. حضرت شروع کرد گریه کردن. بچه اش است دیگر عاطفه دارد، پدر مادر، همسر، دوست. گریه کرد و دعا کرد. خدایا، اگر بگیری، این تو هستی که می‌دهی، تو چیزی را گرفتی که خودت دادی به ما. خب گرفتیش. اگر هم مبتلا کنی، عافیتش هم دست خودت است. جنازه را بردند پیش زنان. زنان گریه کردند. حضرت قسمشان داد تراخدا گریه نکنید. شیون نکنید، سروصدا راه نیندازید، موقعی که بچه را بردند دفنش کنند، این جا قشنگ است، منزه است خدایی که فرزند ما را می‌کشد، ولی ما جز محبت در دلمان چیزی به خدا اضافه نمی‌شود. رابطه‌ی عاطفی‌ای که بین من و فرزند من با خداست، بی‌نهایت بیشتر از من با فرزندم است. خدا دوست داشته ببردش بهشت پیش خودش. به کسی ربطی ندارد. زن من بود، شوهر من بود، بچه ی من بود، فقط مال ما نیست، اصل مال کیست؟ اربابی هم که در خانه یک نوکر دارد به او چیزی بدهد بگوید بیا این سوویچ را بگیر با ماشین می‌خواهی بروی با موتور می‌خواهی بروی، یک دفعه می‌گوید موتور را بده، ماشین را بده، نمی‌توانی بگویی مال من است. صاحبش است، مالکش است، کسی نمی‌تواند به خدا اعتراض بکند، اگر اعتراض بکند نهایت جهالت و نادانیش است که به خدا اعتراض می‌کند. مضافاً اینکه این مرگ است، حالا اتفاق افتاده است، بچه چیزی در گلویش گیر کرده فوت کرده خیلی از مرگ ها دست خدا نیست درست است خدا سیستمی آفریده که اگر فلان حادثه اتفاق افتاد، در بحث قضا و قدر توضیح دادیم شخص می‌میرد، اما مرگ ها خیلی‌هایش به دست کی است؟ خود ما. ما مرگ ها را می‌اندازیم جلو. انقدر فست فود می‌دهیم بچه‌ها بخورند بچه‌ها سرطان می‌گیرند مرگ زودرس دارند، 30 سالش می‌شود، سکته می‌کند می‌میرد، بهداشت‌مان بد است، آب و هوای‌مان بد است، خودمان ظلم می‌کنیم مرگ ها می‌رسند ولی خدا خیلی وقت ها نمی‌خواهد یک بنده بمیرد، تصادف می‌کند، در رانندگی بی‌احتیاطی می‌کند.

خب، لذا حضرت فرمود تعداد کسانی که با گناهانشان می‌میرند، در اثر گناه می میرند بیشتر از کسانی هستند که با قضا و قدر می‌میرند. عمر تعیین شده، خودشان عمرشان را کوتاه می‌کنند، با معصیت، با نافرمانی عمرشان را کوتاه می‌کنند. چقدر زیبا بود. حالا ببینید برای بچه اش چه دعایی می‌کند، وقتی دفنش کردم گفتم ای پسرم، خدا خانه‌ی تو را، گشایش بدهد، آرامگاه تو را گشایش بدهد و تو را با پیغمبرت جمع کند. بارک الله. همه‌ی این بچه هایی که معصوم هستند از دنیا می‌روند همه همینطور هستند می روند پیش خانواده‌ی اصلی شان. حالا اگر شما از اینجا باهاشان ارتباط بگیری بگویی مامان جان باباجان بیا می‌گویند عمراً. شما بیا. مردی بیا. من آنجا نمی‌آیم بیایم آنجا چه کار؟ اصلاً نمی آید. حالا حضرت یک درس به یاد می‌دهد. چی؟ «إِنا قَومٌ نَسئَلُ الله ما نُحِبُ فی مَن نُحِب فَإِذا أَحَبَّ ما نَکرَهُ فی مَن نُحِب رَضینا»: «ما قومی هستیم، که هرچه دوست داریم، در مورد محبوب‌های خودمان، همسرمان، فرزندمان، پدرمان، مادرمان، دعا می‌کنیم از خدا بهترین ها را می‌خواهیم برای آن ها. و خدا می‌دهد. یک موقعی هم نمی‌دهد. می گوید ولی وقتی خدا یک چیزی را دوست دارد که ما دوستش نداریم، در مورد عزیزانمان اتفاق بیفتد ولی خدا می‌خواهد، اگر خدا می‌خواهد، راضی می‌شویم». خب آن حتماً بهتر است، حتماً به نفعش است. ممکن است ما الآن نفعی نبینیم. ولی واقعاً به نفع همه است ولی خب ما می‌گوییم چه نفعی داشت این رفت؟ اما حتماً به نفع بوده نفع را خدا بیشتر تشخیص می‌دهد.

آخرین روایت را هم بخوانم. مربوط به امام کاظم (علیه‌السلام) است، محضر مقدس ایشان صلوات ختم بفرمایید. (من اغتم کان للغم اهلاً، فیمبقی المؤمن ان یکون بالله و بما صنع راضیاً). چقدر قشنگ است. هرکس غصه می‌خورد، لیاقتش هم همان غصه خوردن است، گفتیم خلایق هرچه لایق. آدم عاقل آدم مؤمن به هیچ وجه در مورد مسائل دنیایی‌اش غصه نمی‌خورد. غصه برای دنیا آنقدر بد است که حضرت فرمود من بکا علی الدنیا دخل النار. حفظ کردید این را ان شاءالله. هر جلسه می‌خوانیم این را. هرکس برای دنیا گریه بکند، داخل جهنم می‌شود. عذاب، کناه دارد اصلاً. یکی از معصیت ها غصه خوردن برای دنیاست. لذا غصه نخورید. رضایت به آنچه که اتفاق افتاده، به نفع ماست. قبلاً هم توضیح دادیم.

حضرت فرمود هرچه که از دست رفت، کجا می‌رود؟ می رود پیش خدا. ذخیره می‌شود برایتان. خب، فیمبقی للمؤمن. شایسته است که مؤمن چه کند؟ ان یکون بالله و بما صنع راضیاً. این هم به خدا و به هر کاری که خدا با او می‌کند راضی باشد. اگر کسی راضی نباشد با معشوقش درافتاده. با الله. با الهش در افتاده یعنی وقتی با خدا درگیر می‌شوی، دیگر حرکت حبی نداری به سمت الله. حرکت شباهتی به سمت الله نداری. شبیه نمی‌شوی. بزرگ ترین خسارت زندگی آدم این نیست که عزیزانش را از دست بدهد یا مالش را از دست بدهد یا خودش مریض شود سرطان بگیرد، این نیست، یا آبرویش در خطر بیفتد، بزرگ ترین افتضاح، بزرگ ترین فضاحت، عیب، بزرگ ترین بدبختی برای یک نفر این است که رابطه‌اش با خدا خراب بشود. صمیمیتش با خدا از بین برود یا نداشته باشد نعوذ بالله. یعنی دیگر ساقط است این آدم. دیگر ساقط است چون بخش انسانی ما، بخش فوق عقلانی ما شعارش چه بود؟ لا اله الا الله. معشوقش الله است کسی که با الله رابطه‌ی عاشقانه نداشته باشد فقط ادای زندگی کردن را درآورده. الآن چهل سالش است حبی بین او و خدا نیست، 50 سالش است رابطه‌ی عاطفی بین او و خدا و خانواده آسمانیش نیست. باخته این. چون ابدیت و بهشت یعنی سلطنت خدا و اهل بیت. تو وارد سرزمین سلطنتی کسی می‌شوی که هیچ علاقه‌ای به آنها در دنیا نداشتی، انسی نداشتی باهاشان خیلی خسارت وحشتناکی است. خیلی خسارت کمر شکنی است. یک روز، دو روز و 10 روز و یک سال و 10 سال و 10 هزار سال نیست، برزخ است تا قیامت، قیامت هم که خودش 50 هزار سال، بعد قیامت هم حیات جاودانه است. این خیلی خسارت است. این دارایی آدم است. شوهر کرده، نکرده، شوهرش مدرده، زنش مرده، نمرده، سرطان گرفته مریض است بدهکار است، هرچی، این آدم اگر انسش با حق تعالی درست باشد آدم ثروتمندی است. این می‌شود ثروت. لذا مؤمن نمی‌تواند با خدا رابه اش شکر آب بشود به محض اینکه رابطه‌ی یک نفر با حق تعالی شکر آب شود خودش از انسانیت ساقط می‌شود. می‌شود طلاق. بین او و خدا.

حالا جمله‌ای بگویم، خاطره‌ایست این را بعداً می‌گویم. من موقعی که خودم سرطان داشتم در اوج شیمی درمانی حالم خیلی بد بود، حال جسمی، روحی که خیلی خوب و خوشحال بودم، ولی جسماً اذیت می‌شدم، خواب حضرت را دیدم، حضرت گفتند قرآن بخوان. قرآن را باز کردم، گفت فلان صفحه را بخوان. دیدم چقدر آیات این صفحه اصلاً آیاتش راجع به طلاق بود، طلاق زن و شوهر. گفتم این یعنی چه، حضرت چه می‌خواهد بگوید طلاق یعنی چی. حضرت گفت اگر ناشکری کرده بودی در سرطانت، از خدا طلاق گرفته بودی. خدا معشوق است، خدا نکند انسان از خدا طلاق بگیرد یا خدا طلاقش بدهد. باخته. گاهی وقت ها انسان‌ها از خدا به زور طلاق می‌گیرند، انسان که می‌گویند بخش جنسی و زنانه مردانه یا نمی‌گویم این برای بخش زمینی است، بخش عقلی هم نیست، برای بخش فوق عقل است، از جنس خداست، معشوقش خداست، عاشق خدا می‌شود، این بخش، بخش انسانی است. اکثر مردم به زور از خدا طلاق می‌گیرند. دوست ندارند با خدا زندگی کنند. دوست دارند با بخش حیوانات فقط زندگی کنند. یک عده‌ی کمی هم هستند خدا طلاقشان می‌دهد انقدر بد قلقی و بد ذاتی می‌کنند، خدا طلاقشان می‌دهد، برو. خیلی بد است. آدم طلاق بگیرد از آسمان. ادب ماست دیگر. در زندگی طبیعی آدم چه جوری است؟ زندگی با خدا هم همینطور است. خیلی خطرناک است، خیلی بد است. 30 سال، 40 سال، 40 سال نماز خوانده ولی دوست ندارد. نماز هم می‌خواند ولی از نماز خوشش نمی‌آید لذتی نمی‌برد، زوری است. خوب نیست برای قلب که اینطور باشد. خدا زیباتر از خدا، شیرین تر از خدا، مهربان تر از خدا، ماندگارتر از خدا، دوست داشتنی تر از خدا، کی؟ بهتر از اهل بیت کی؟ لا حبیب الا هو و اهله. آل یاسین می‌خوانیم دیگر. از پیغمبر زیباتر کی؟ از اهل بیت، از فاطمه زهرا مهربان تر کی؟ ما اگر در زندگی مان با این ها زندگی نکنیم، فرصت عشق بازی و رفات با این هاست. باید برای رفاقت با این‌ها وقت بگذاری. همانطور برای دوستی که دوستش داری وقت می‌گذاری، با هم پارک و گردش و رستوران می‌روید. وقت می‌گذاری، حرمت می‌گذاری برای این رفاقت، یا برای تثبیتش، یا برای تعمیقش وقت می‌گذاری. انسان باید برای برقراری رابطه با خداوند و اهل بیت وقت جدی بگذارد. یعنی یک موقع همه‌ی چیزها را قال بگذارد، دست‌ها را ببینید، همه چیز را یعنی بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. همه را تعطیل کن. درس دارم، امتحان دارم، طرح دارم، پروژه دارم این تا آخر شیطانی می شود نمی‌گذارد تو به جاهای دیگر برسد همه‌ی زندگی این چیزها نیست که. وقت بگذار برای عاشقیت. چطور دانشگاه، زبان، کامپیوتر، تایپ، سرمه دوزی، رانندگی وقت می‌گذارید، برای این مزخرفاتی که همه بهش آلوده هستند، معتاد شدند مردم، فضاهای مجازی و این ها، وقت داری دل می‌دهی دلت را می‌دهی به فضای مجازی ولی وقتی می‌روی روی سجاده دل مرده‌ای. می خواهی اذان و اقامه بگویی انگار 30 دفعه جانت را می‌خواهند بگیرند یک نماز می‌خواهد بخواند تا آخر انقدر بی حال و بیحس است که ترجیح می‌دهد در نماز هم به چیزی غیر از خدا فکر بکند. مبادا با خدا رو در رو شود. ذهنش با دنیایش مشغول می‌شود. در نماز هم از اول تا آخر با بخش حیوانی مأنوس است، فقط ادا در می‌آورد. نماز هم که تمام شود، د فرار. خدا به فرشته ها می‌گوید بنده‌ام را نگاه کنید، کجا بهتر از اینجا که پیش من نشستی؟ جایی بهتر از این سراغ داری در عالم؟ بنشین پیش من. مگر دنبال دنیا نمی‌روی؟ دنیا دست کی است؟ دنیا دست من است دیگر. تو مرا درک می‌کنی که به دنیا برسی؟ بنشین من خودم دنیا را به تو می‌دهم برکت به تو می‌دهم، خیر بهت می‌دهم، ماها خیلی نامأنوس هستیم با خودمان. آن خودی که از جنس خداست را اگر کسی پیدا بکند، انس می‌گیرد به حقیقت خودش. آرام می‌شود، چشم و هم چشمی ندارد. همان که حضرت فرمود: استراح قلبه. قلبش استراحت می‌کند، آرام است، هم جسمش بهتر می‌شود دوام بیشتری می‌آورد هم روحش، دنیایش هم خیلی قشنگ‌تر می‌شود.

والحمدالله رب العالمین.