جلسه 053 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
53
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
8
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 053 - راه‌های مبارزه با غم

بحث ما درباره درمان‌های اخلاقی غم بود. صبر را در جلسه گذشته عرض کردیم در این جلسه رضا را می‌خواهیم عرض کنیم. در مورد رضا بحث مستقل داریم که انجام شده این را در حد یکی دو جلسه شاید سخن بگوییم. بقیه را حواله می‌دهیم به همان سی دی رضا تا از وقتمان استفاده بهتری کنیم.

رضا یعنی چی؟ که ما راضی باشیم به چیزی که برای ما اتفاق می‌افتد. خوب در مورد خداوند تبارک و تعالی گفتیم که خداوند تبارک و تعالی رب ماست و ما را برای یک هدف والایی که در جاودانگی و ابدیت ما تحقق دارد خلق کرده، و خلق مان کرده تا مثل او باشیم. خلق مان کرده که در نظام جاودانه به همه آرزوهامان و خواسته‌هایمان برسیم. هیچ چیزی که در دل ما می‌آید وجود نداشته باشد مگر اینکه به آن برسیم خدا ما را آفریده که یک کسی شبیه او باشیم که هر چه را که اراده می‌کنیم برای ما تحقق پیدا کند این هدف خلقت ماست اگر انسان نشناسد که کی هست یعنی خودش را نشناسد در فهم نحوه‌ی ربوبیت خدا با خودش دچار مشکل می‌شود یعنی ما باید با خدا به یک نگاه واحد برسیم شما وقتی می‌روید در یک باشگاه ورزشی مثلاً یک کسی می‌خواهد برود یک ورزش رزمی یاد بگیرد، این وقتی می‌گوییم ورزش رزمی تعریف شده است همه می‌فهمند یعنی چی؟ یعنی ورزشی که دفاع از خودت را و حمله به یک کسی را به تو یاد می‌دهد که در مقابل حمله‌ی که به تو می‌شود چگونه از خود دفاع کنی. یا اگر خواستی حمله بکنی بنابر نیاز چه کار بکنی. پس خوب از اسمش معلوم است یک کار خشن، ضربه زدن، ضربه خوردن، خشونت است در این کار. ورزش رزمی است دیگر. تعریف شده است اصلاً. استادش هم این است که دان ده دارد یعنی خیلی یک آدم قَدَری است بعد عکسهایش را که در باشگاه می‌بینی که ضربه زده ده تا پانزده تا سنگ هم شکسته، بعد مثلاً فیلمش را نشان می‌دهد که به سرش سنگ می‌زنند چوب می‌زنند آن می‌شکند ولی این دردش هم نمی‌گیرد اصلاً معلوم است که قرار است ما چه کار کنیم در باشگاه هم که می‌رویم خوب معلوم است که می‌گویند اول لباست را عوض کن یک لباس مناسب رزم بپوش و حالا شروع کن به تمرین کردن، و یک سری تمرین‌های بدن‌سازی قوی هست اول نرمش است ولی نرمش هم نرمش سنگین است شروع می‌شود در همان نرمشش هم عرض آدم در‌می‌آید خسته می‌کند آدم را. بعد از نرمش تمرینهای اصلی و تخصصی است دستت را اینطوری بزن، پایت را اینطوری بزن، روی پا باید فشار بیاوری، پا باید صد و هشتاد باز شود، اینقدر باید فشار بیاوری که عرض یک ماه و دوماه این استخوانهای پا باز شود به این عضلات فشار بیاوری، سخت است دیگر. اصلاً این ورزش سخت را کسی که عاشقش هست و می‌فهمد برای چی رفته تا آخر وامی‌ایستد. یکی از تمرین‌هایی هم که استاد می‌دهد همین است یعنی تمرینی که از اول باشگاه تا آخر داشته باشید در آن خستگی و ضربه است، دیگر بعد از یکی دوماه که می‌شود استاد شروع می‌کند به زدن شاگرد، تمرین می‌دهد با لگد می‌زند در شکمش، می‌خواهد ببیند چطوری است وضعیت سفت کردن شکمش، آیا تمرین‌هایی که برای سفت کردن شکم داده درست انجام داده، نگه می‌دارد ترا محکم می‌زند در شکم ببیند که چطور کار کردی، بازوها را می‌بیند پاها را می‌بیند می‌گوید فشار بیاور، بعد هم یکسره تمرین، چندنفر را می‌اندازد به جان تو که بزنید همدیگر را، تمرین کنید دست‌هایتان را به هم بزنید محکم، باید کار بکنید وقتی همه می‌دانند که قرار است چه کاره شوند، می‌بینید شخص تا قهرمانی هم می‌رود. 10 سال طول کشیده قهرمان جهان بشود ولی 10 سال کتک خورده 10 سال ضربه خورده این بدن. تا به این قدرت رسیده. همه می‌فهمند یعنی چه. ولی اگر به کسی بگوییم می‌خواهیم برویم ورزش بعد می‌گوید تا می روید آنجا می گوید بابا اینجا وحشی خانه است ها! چرا این ها اینجوری اند چرا آدم را می زنند. این اصلاً از ورزش توقع دیگری داشته، از ورزش رزمی. نمی‌داند یعنی چه، مفهومش را نفهمیده. خب دوست ندارد ادامه نمی‌دهد. ما تا نفهمیم اصلاً خدا ما را برای چی آفریده ما کجا آمده‌ایم و دنیا باشگاه ماست، تا این را درک نکنیم که جهان باشگاه ماست، این عالم باشگاه ماست، خدا رب و مربی ماست و دنیا برای خودش خلق نشده، برای غیر خلق شده.

این را دقت کنید مثل رحم، رحم به هیچ وجه برای خودش ارزش ذاتی ندارد. رحم، بارداری، ارزشش به چی است؟ به این هست که قرار است بچه‌ای بیاوریم یک لقاحی با تخمک پیدا بکند، بچه پرورش پیدا بکند برای کجا؟ برای دنیا. اگر عزیز است، اگر محترم است، اگر خوب است، اگر باید به او برسم، اگر مراقبت های پزشکی هفته به هفته و ماه به ماه می‌خواهد، به خاطر این هست که دنیا این طرفش است، ما بچه را برای این طرف می خواهیم. رحم، خیلی قیمت دارد، خیلی مهم است، خیلی ارزش دارد، ولی ارزش وسیله‌ای است، حالا 9 ماهش شد سقط شد، به درد می‌خورد؟ نه. این دوران زمانی است که این طرف ما یک بچه داشته باشیم. وقتی می‌گوییم رابطه‌ی دنیا و آخرت مثل رابطه‌ی رحم مادر با دنیاست، ما در رحم دوم‌مان الآن قرار داریم یعنی دنیا، و قرار است به زودی وارد یک عالم بی نهایت زیباتر از اینجا، کامل تر از اینجا، به هر اندازه‌ای که دنیا از رحم بزرگ‌تر است، عالم برزخ که با وفات واردش می‌شویم از اینجا بزرگ‌تر است. به هر اندازه‌ای که اینجا شیرین‌تر، پیچیده تر، جذاب تر است، آن طرف هم همین طور است، این نسبت، نسبت به رحم اینجا چه جوری است؟ آن طرف هم نسبت به اینجا اینطوری است. ورود به همچنین عالمی برای آماده شدن برای آنجا، برنامه می‌خواهد، سبک می‌خواهد، سلوک می‌خوهد، قاعده می‌خواهد، ریاضیات خاص خودش را می‌خواهد، وقتی من این را ندانم فکر می‌کنم اینجا هستم برای اینکه شوهر کنم، زن بگیرم، مامان شوم، بابا شوم، اینجا هستم برای اینکه رئیس جمهور، نماینده مجلس بشوم، استان‌دار بشوم. اینجا هستم برای اینکه سرلشکر بشوم، فرماندار بشوم، تاجر شوم، اینجا هستم برای اینکه معروف شوم، هیچ کدام این ها به درد آن طرف نمی‌خورد. و اگر من خودم را نشناسم، برای چه آمده‌ام اینجا، وقت و عمر و جوانیم را می‌گذارم، آخر سر هم مرا می‌گذارند داخل این دانشگاه ها، چند نفر هم از من تجلیل می‌کنند، 4تا سکه و مدالی هم به من می‌دهند، می‌گویند خب عمرت را گذاشتی برای این کار، خب دستت درد نکند حالا برو بمیر. تمام شد؟ بعدش هم می‌روم می‌میرم. وقتی مردم وارد فضایی شدم که بی‌نهایت از اینجا زیباتر و کامل‌تر است، من برای آن فضا آمادگی دارم یا نه؟ چون جنین ما روح ماست، باید بتواند در آن فضا زندگی کند و باید همه ی چیزها را اینجا تهیه کرده باشد. مهم‌ترین وظیفه‌ی ما در دنیا بارور کردن، قوی کردن، رشد دادن نفس است. به تناسب برزخ، به تناسب ملکوت، به تناسب بهشت، باید این نفس دائماً تغذیه شود، یک سره ابزاری که در بهشت لازم دارد را آماده بکند. در رحم وقتی دارد ازدواج می‌کند، از ازدواج یک مقدار از شوهر یک مقدار از زن یک مقدار از بچه‌اش بگیرد، پدر، مادر، خانواده ی همسر، محیط. بحثی که تا الآن در بحث غم داشتیم این است که ما چه طور می‌توانیم در شادی ها بگیریم و به نفس اضافه کنیم و حالا الآن بحثمان این است که در غم‌هایمان چه‌طور می‌توانیم بگیریم، بحث غم این هست، اگر حادثه ای در زندگیم اتفاق می‌افتد، طلاق است، سرطان است، ورشکستگی است، دعواست، درگیری ست، بیماری ست، هرچی که هست، چه طور می‌توانم از این اسم تهیه کنم، قدرت بگیرم، شادی بگیرم، نفسم را بزرگ‌تر کنم، چه جوری می توانم از غم ها تولید شادی و آرامش بکنم.

خب، خوب دقت کنید ما اگر این را نفهمیم و باور نکنیم که زن نیستیم و مرد نیستیم، یک انسان هستیم مهم‌تر از زنانگی و مردانگی، یک انسانی هستیم از جنس خدا، نه از جنس حیوان که زن باشد یا مرد، که ضمناً یک بخش جنسی هم داریم، یک بخش زنانه و مردانه، بخش گیاهی و جمادی هم داریم، خوب دقت کنید، من شخصی هستم از جنس خدا، از جنس اهل بیت (سلام‌الله‌علیها)، ضمناً در این دنیا چون آمدم به این دنیا، ابزار نیاز داشتم یکی از ابزارهایی که به من دادند، جنسیت بوده، زن، مرد، یا بدن‌های خنثی. گفتیم جنسیت هم هیچ نقشی در انسانیت ما ندارد. نه زن، نه مرد، نه جنس خنثی. آنی که انسانیت مرا مشخص می‌کند، همان کودک عزیز روانی ست که از الله با من آمده و به این بدن تعلق گرفته. اصل این است، من حقیقی. منی که از جنس آسمانم، منی که از جنس اهل‌بیتم. منی که از جنس خدا هستم. حالا بله، یک زنانگی هم دارم، آن هم باید مدیریت شود، به اقتضای زنانگی و مردانگی یا خنثی بودنم یک سلسله وظائفی دارم، اما این کاره نیستم، نیامدم اینجا خانم باشم، آقا باشم، شوهر کنم، زن بگیرم، بچه دار شوم، این ها ابزاری هستند که برای حیات اینجا لازم است اما هیچ کدام این ها هدف نیستند برای من. هدف این است که من سالم متولد شوم، از 6 تا تولدی که گفتیم نفس دارد، همانطور که بچه از رحم مادر به دنیا 6 تولد دارد، دو تولدش به درد می‌خورد دیگر، از رحم دنیا به ابدیت هم ما دو تولد بیشتر نداریم: یکی سالم یکی هم سالم و قوی. کار من در دنیا این است، بزرگ کردن روحم، بارور کردن روحم، قوی کردن روحم و اسم گرفتن. ابزار و وسائلی که برای بهشت لازم دارم، حداقل بهشت، والا ما برای بهشت هم خلق نشدیم، برای بالاتر از بهشت خلق شده‌ایم. بهشت خانه است، پایین است، جایگاه است ولی انسان بالاتر از این را دارد.

خب، حالا در این داستان، ما الآن آمدیم اینجا، آمدیم به دنیا، این صفحه را انجام دادیم، از الله آمدیم به زمین، (انا لله). مال خداییم، آمدیم به زمین، و (انا الیه راجعون) و برمی‌گردیم. حالا اینجایی که آمدیم الآن ماموریت داریم موقت هم اینجا هستیم (و لکم فی الارض مستقر و متاع الی هین) استقرار و بهره‌مندی شما در زمین موقت است. حالا الآن من آمدم اینجا، بی‌صاحب آمدم اینجا؟ بدون مربی آمدم؟ بدون کاتالوگ آمدم؟ بدون برنامه آمدم؟ نه. من نگاه می‌کنم می‌بینم یک سنگ، یک اتم، یک الکترون، یک پروتون، یک نوترون، برنامه دارد، دین دارد، دین یعنی برنامه. اتم‌ها دین دارند، الکترون‌ها دین دارند، پروتون‌ها دین دارند، گیاهان همه دین دارند، تمام گیاهان آیین و دین دارند، روش دارند، دارند رشد می‌کنند، می‌آیند به کمالشان می‌رسند، حیوانات همین طور، و بعد خدا می‌گوید من همه‌ی این‌ها را برای کی آفریدم؟ برای تو و تو را برای خودم. پس من دارم به این موجودات قیمت می‌دهم، انسان هست که به دنیا قیمت می‌دهد نه اینکه قیمتش را از دنیا بگیرد. دنیا قیمت انسان نیست. انسان هست که شرافت می‌دهد به دنیا.

خب، حالا من، من که نمی‌توانم دین و آیین نداشته باشم. من که پیچیده تر از سیستمم. سیستم من جاودانه و ابدی است، عمر من به اندازه‌ی عمر خداست پس وقتی چنین بلندایی برای زندگی من در نظر گرفته شده، من باید آیین و روش داشته باشم، سیستم دقیقی برای مسائل زندگی من حاکم باشد من بتوانم. مثلاً شوهر داری یا زن‌داری باید چه طوری باشد، کار اقتصادم، کار هنرم، مسائل اجتماعیم، مسائل سیاسیم باید چه جوری باشد. این ها آیین و روش است، خب خدا ما را رها نکرده، هم انبیاء را فرستاده هم شعور و عقل به ما داده، هم کتاب آسمانی فرستاده، این ها را فرستادم تا تو آن هدفی که برای خلقتت هست، بالاتر از همه‌ی این مسائل هست به آن برسی. نکته‌ی مهم این است که آن اللهی که من را برای این هدف خلق کرده مرا به همین بلندا دوست دارد. این نکته خیلی مهم است. علاقه‌ی خدا، دوستی خدا نسبت به من بی نهایت بیشتر از دوستی خودم نسبت به خودم است. چون به این بلندا مرا می بیند و دوستم دارد و برای این هدف خلقم کرده. پس برای هدف والا خلقم کرده و بی‌نهایت دوستم دارد و ربم هست. تخصصی برای حرکت دادن من به سمت هدف خلقتم که رستگاری عظیم و فوز عظیم است، انحصاراً دست این شخص است. الله. که ایشان هم اختصاراً در انحصار معصومین قرار داده. تمام. حالا وقتی من همچنین پشتیبانی در اینجا دارم، یک الله کنارم است، با من است همیشه، همیشه کنارم است، همیشه دوستم دارد، تنها نیستم، بی‌کس نیستم، ممکن است بابا و مادر زمینی‌ام را از دست بدهم، همسرم را از دست بدهم، اما الله را هیچوقت از دست نمی‌دهم، همیشه کنارم است، ربم است دیگر، همیشه کنارم هست. خانواد‌ه‌ی آسمانیم را هرگز با عشق بی‌نهایتی که به من دارند از دست نمی‌دهم آن ها همیشه کنارم هستند مادرم یا پدرم ممکن است فوت کنند ولی مادر آسمانیم کنارم است، بی نهایت و حتی بیشتر از پدر و مادر زمینیم دوستم دارد. این توهم که من الآن خانواده ام را فامیلم را از دست دادم، غریب شدم، تنها شدم، توهی است که ناشی از نفهمی ماست، که ما معرفتی نسبت به خودمان نداریم والا، اصلاً تنها شدن، تنهایی، بی‌کسی، معنا ندارد. ما خیلی کس داریم که از هر کس دیگری هم بیشتر در زندگی ما نقش دارند و با ما رفتار می کنند، مراقب ما هستند حواسشان به ما هست. حالا در این عالم، شما وقتی که همچنین مراقبانی داری، که تو را برای هدف خاصی خلق کرده‌اند، مثل اینکه انسان وارد باشگاهی می‌شود، یک مربی خوب آشنای دوست داشتنی و مهربان دارد، خیالش راحت است که این مربی برادرش است، بابایش است، صلوات ختم بفرمایید. استاد این باشگاه اتفاقاً پدرم است، برادرم است، خب خیلی بهتر می شود دیگر.

می‌گوید خب این هم رابطه‌ی شخصی با من دارد هم اینکه استاد من است، خب چه می شود؟ بهترین ها را به من می‌دهد. درست است؟ بهترین ها را به من می‌دهد. مثل کسی که بابایش طراح سؤال کنکور است، خب این خیلی راحت تر می‌تواند بچه اش را راهنمایی کند چه جوری درس بخواند. آن کسی که صاحب دنیاست، مالک دنیاست، مالک آخرت است، بیشتر از همه با ما رابطه‌ی شخصی دارد، نه رابطه‌ی رسمی، رابطه‌ی شخصی دارد. رابطه‌ی حقوقی فقط نیست که الله است، رب است، یا امام است، این ها رابطه‌ی حقوقی است، مهم تر از همه این است که ما بچه هایشان هستیم، بچه‌های اهل بیت هستیم. خدا ما را از روی این ها خلق کرده. مهم تر از همه‌ی این ها این است که الله دوستمان دارد. بی نهایت دوستمان دارد.

خب حالا در این عالم هر کاری که با من می‌کند، برای چی انجام می‌دهد؟ برای رشد من. مصلحت من. چون به بلندای جاودانه می‌بیند. من مثل یک بچه‌ی کوچکی که حال بین است، بچه ها یک زمانی حال بین می‌شوند، می‌گویند من الآن این را می‌خواهم بخورم، می‌گویی بابا این را اگر بخوری ضرر دارد برایت. مادر، پدر جلویش را می‌گیرند، چون می‌دانند این اگر بخورد مریضی‌اش تشدید پیدا می‌کند، چون پدر و مادر عشقشان مستمر است. آینده را می‌بینند، مثل پدر مادری که می‌روند واکسن می‌زنند. بچه دوست ندارد واکسن بزند، اگر به بچه باشد، نمی‌گذارد واکسن بزند، تب هم دارد، سختی هم دارد، ولی پدر و مادر دوستش دارند و می‌زنند برایش. حالا در عالمی که اینطور هست و من اللهی دارم که مرا به این بلندا دوستم دارد، اهل بیت کنارم هستند، خانواده آسمانیم هستند، رب و صاحب این جا هستند، اضطرابی برای اینکه قرار است چه اتفاقی بیفتد، دیگر ندارم. چرا؟ چون بی‌صاحب و ول نیستم. حواسشان به من هست، چه چیزی می‌تواند به من ضربه بزند؟ اختیارم می‌تواند به من ضربه بزند. چون خدا مرا مختار آفریده می‌گوید ببین دوستت دارم، راه هم دارم به تو می‌دهم، ولی می‌توانی بیایی و می‌توانی نیایی (انا عرضنا الامانه علی السماوات و الارض والجبال فابین ان یحملنها و حملها الانسان انهو کان ظلوماً جهولاً) ما این امانت و اختیار و این مسیر زندگی را به آسمان و زمین و کوه ها دادیم، آن ها ترسیدند قبول کنند، (فابین یحملنها واشفقن منها) ابا کردند، ترسیدند قبول کنند، ولی انسان قبول کرد. خب اگر قبول کرده، باید حالیش بشود، یعنی چون می‌گوید (انهو کان ظلوماً جهولاً) هم قبول کرده، هم هی غر می‌زند و نق می زند، می گوید من رب تو هستم، به این بلندا هم دوستت دارم برای این هدف، بیا برو ولی می توانی بروی و می توانی نروی. گاهی وقت ها انسان گول اختیارش را می‌خورد و جلوی خدا می‌ایستد و می‌گوید نمی‌روم دوست ندارم نمی‌خواهم. شما به محض اینکه به خدا می‌گویی نمی‌خواهم، نمی‌روم، دوست ندارم، خوشم نمی‌آید، در واقع تو خودت را از چی جدا کرده‌ای؟ از برنامه‌ی اصلی زندگیت. از سعادت جدا کرده‌ای. چون خودت تصمیم می‌گیری. یک آدم زیرک چه می‌کند؟ یک آدم عاقل چه می‌کند؟ می گوید من درست است اختیار دارم، ولی می‌ترسم تصمیم غلطی بگیرم، تمام حیثیت دنیایی و آخرتیم را به هم بزنم. هم دنیایم را خراب کنم، هم آخرتم را. من که تخصص های لازم را ندارم. اختیار دارم اما تخصص ندارم. گفتیم برای حرکت انسان به سمت ابدیت و حتی کنترل دنیا به 7 تخصص احتیاج است. هیچ کدام از این 7 تا تحت تسلط انسان نیست. حالا آدمی که اختیار دارد، ولی تخصص ندارد، چه می‌کند؟ خودش را به متخصص معصوم می‌سپارد، به الله. می‌گوید خدایا من نمی‌دانم الآن باید از بین این 1000 تا دکمه، کدام را بزنم، کدام یکی از این درها را بروم داخل؟ ولی شما بگویید از کدام در بروم تو؟ درست شد؟ مگر ما در بحث دنیایی‌مان اصل تخصص را رعایت نمی‌کنیم؟ می‌گوید من سرطان دارم آقای دکتر چه کنم؟ او هم می‌گوید این را بخور خوب می‌شوی.

اگر بخواهم به دکتر بگویم نه تو را قبول ندارم خودم می‌خواهم خودم را درمان بکنم. بله خودم اختیار دارم، خودم را دوست دارم، اما می‌توانم درمان کنم یا نه؟ نه. اینجاست که مسئله‌ی رضا پیش می‌آید، من خدا را قبول دارم، به او اعتماد دارم، بی نهایت مرا بیشتر از خودم دوستم دارد، بیشتر از هرکس دیگری هم می‌شناسد و مرا برای هدفی بی نهایت بزرگتر از دنیا خلق کرده پس می‌آیم چه می‌کنم؟ خودم را در اختیار برنامه‌ی خدا می‌گذارم، برنامه‌ی خدا را اجرا می‌کنم، حالا در اجرای این برنامه و سبک زندگی که او برای من تهیه کرده اگر حادثه یا اتفاقی برایم پیش می‌آید، ترمیمش، درست کردنش، ربوبیتش، پای چه کسی است؟ پای خداست. دیگر خیالم راحت است. اگر لذت بدهد، خیر بدهد، به نفعم می‌دهد، شر هم بدهد، باز شر را به نفع من می‌دهد. (نبلوکم بالخیر و الشر) ما شما را هم به خیر مبتلا می‌کنیم، سلامت، زیبایی، همسر خوب، فرزند خوب، هوش، عقل، ثروت، شهرت، آبرو، هم به شر امتحان می‌کنیم شما را. یک موقعی پدرو مادر بداخلاق دارد، یک مادر بد دارد، یک شوهر بد دارد، یک بچه ی بد دارد، یک همسایه‌ی بد دارد، در محیط کارش اتفاقی می افتد، شر است، مریض می‌شود، سرطان می‌گیرد، ورشکسته می‌شود، شغلش را از دست می‌دهد، بالاخره این ها اتفاق می‌افتد ولی در هردو داری چی می‌شوی؟ ربوبیت می‌شوی. هیچ کدام به ضرر تو نیست. ممکن است بدت بیاید، ولی به ضررت نیست.

قرآن می فرماید: (و عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم) خیلی چیزها هست که شما بدتان می‌آید ولی برایتان خوب است. این اصل عادی و قانون خلقت است شما به بچه‌ی تان هم می‌گویید دوست نداری بروی مدرسه، ولی برایت خوب است، باید بروی مدرسه، اینطور نیست که راحت باشی، بخوابی، بلندت می‌کنم باید درس بخوانی باید لباس بپوشی باید بروی مدرسه، درس بخوانی، بیایی خانه تمریناتت را بنویسی، اصلاً نمی گذرم، هیچ پدرو مادری را دیدید تا حالا در این قضیه کوتاه بیاید؟ مگر اینکه خیلی احمق باشد وگرنه کوتاه نمی‌آید. واکسنت را باید بزنی، ورزشت را باید بروی، این کار را باید بکنی، حمامت را باید بکنی، بچه از خیلی از این ها خوشش نمی‌آید ولی به نفعش هست یا نه؟ ولی بچه، بچگی می‌کند، خیلی وقت ها ممکن است با پدرو مادرش سر اینجور مسائل درگیر شود. وقتی بزرگ می شود می‌فهمد با او چه کرده اند. اما یک بچه هم که مطیع است، می‌گوید خب پدرو مادرم خیر مرا می‌خواهند، باشد. رضا اینجا شکل می‌گیرد، رضا یعنی اینکه تو اضطراب نداشته باشی. در مرحله‌ی اول تسلیم است، تسلیم کمی سخت تر است. اسلام یعنی همین دیگر. می‌گوید خودت را به این دستورالعمل تسلیم کن. گفتیم نماز، روزه، خمس، زکات، حجاب، پدر و مادر اینجوری، شوهرداری اینجوری، این ها را رعایت کن. طبع بخش حیوانی ما، چون گفتیم چند بخش داریم؟

5 بخش، گیاهی، جمادی، حیوانی، عقلی و انسانی. بخش حیوانی ما، همیشه در مقابل دستورات خدا پوست کلفتی و مقاومت دارد، چون راحت‌طلبی دنیایی را دارد، نگاه ابدی ندارد مثل بقیه‌ی حیوانات. می گوید من می‌خواهم راحت باشم. لذا اگر بخش حیوانی می‌خواهد کوتاه بیاید، نسبت به بخش عقلی و فوق عقلی، باید چی بشود؟ تسلیم بشود. بگوید باشد. چشم. رعایت می‌کنم. ولی رضا خیلی قشنگ تر از تسلیم است. رضا یعنی می‌دانی که چی است؟ به نفعت است. در تسلیم مثل بچه‌ای است که پدر و مادر قدرت دارند، می برنش پیش دکتر. می‌گویند باید بروی عمل شوی دکتر می‌خواهد پایت را از مچ ببرد. نمی‌خواهد این بچه. آمپول‌هایش را باید بزنی، پایت را هم می‌برد، قطع می‌کند، تا آخر عمر پا نداری، پا مصنوعی باید بگذاری، تسلیم است، کاریش نمی‌تواند بکند، می‌گوید اگر قبول نکنم باید پایم را از جاهای بالاتر ببرند یا جانم به خطر می‌افتد. به این می‌گویند تسلیم. رضا، مثل این است که انسان دقیقاً می‌فهمد، چه اتفاقی برایش می‌افتد. خودش به دکتر می‌گوید دکتر بجنب یک کاری برای من بکن.

دکتر می‌گوید می‌خواهم ببرم، می‌گوید ببر، زودتر ببر که کار به جاهای بالاتر نکشد. چون می‌داند که به نفعش است. پس اگر انسان، شعورش را به کار بیندازد، عقلانیتش را به کار بیندازد، هیچ وقت در زندگی دچار نارضایتی نمی‌شود. اصلاً. پدرت بد است، مادرت بد است، همسرت بد است، این بد بودنش هم به نفع شما تمام می‌شود در نهایت.

قرآن می‌فرماید شما از همسرانتان گاهی وقت ها خوشتان نمی‌آید. (و ان کرهتموهن) اگر از زنانتان خوشتان نمی‌آید، حالا شوهرها را هم می‌گوید، فرقی نمی‌کند، (فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل الله خیراً کثیراً) درست است شما خوشتان نمی‌آید ولی خدا برای شما خیر کثیر قرار داده. برای همین هم ما معمولاً، 5 درصد طلاق ها را بیشتر تجویز نمی‌کنیم، 95 درصد مواقعی که زن و شوهر می‌گویند می‌خواهیم از هم جدا شویم به درد هم نمی‌خوریم به خاطر چی است؟ تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی ها و ندانستن مهارت‌ها و می‌خواهند زود مسئله را ظاهراً حل کنند، حل نمی‌شود. دقت کنید.

اولین فرمایش از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است، (من رضی بما قسمها الله غرت عینه) هرکس به چیزی که خدا قسمتش کرده راضی باشد، خوشحال می‌شود، خشنود می‌شود. غرت عینه یعنی دیده‌اش روشن می‌شود. چشم روشن می‌شود. چشم روشن قبلاً معنا کردیم، (قرّه) یعنی خنکی، انسان وقتی از روی شادی، گریه می‌کند، اشکش چی است؟ سرد است، خنک است. غرت عینه، ترجمه ی دقیقش یعنی اینکه چشمش خنک می‌شود. یعنی چی؟ یعنی از شدت خوشحالی اشک چی می‌آید برایش؟ اشک شادی. لذا معنایش کرده اند چشم روشنی. اینطور می‌گویند. خوشحالی. آنانی که به اینکه خدا برایشان چیزی رقم زده، خوشحالند همیشه.

برای همین زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) فرمود (و ما رأیت الا جمیلاً) همه‌اش قشنگ بود. تمام این حوادث زیبا بود. چون یک نفر برایش رقم زده که به نفعش است. بنابراین کسی که راضی است، آرامش دارد، شادی دارد، غم نمی‌خورد، غم خوردن نهایت حماقت و اشتباه است چون غم مشکلی را حل نمی‌کند. بعد هم اینکه مشکل اضافه می‌کند. مریضی جسمی می‌آورد، انقباض و گرفتاری می‌آورد، ضمناً فشار قبر هم می‌آورد. گفتیم هربار غم خوردن، فشار قبر برای ما ذخیره می‌کند. برای چه غم بخوریم؟ مگر چه اتفاقی افتاده؟ فاجعه مگر شده؟ کسی که می‌گویدِ آی من الآن بی پناهم بدبخت شدم چه کار کنم، این یعنی الله و اهل بیت و خودش و ابدیت را همه را فراموش کرده، الآن فقط یک خانم یا آقایی می‌بیند که برایش مشکلی پیش آمده. در حالی که نه، این نیست. یک موجود جاودانه هستی، بی نهایت.

روایت بعدی، (الرضا ینفی الحزن) از فرمایشات امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. رضایتمندی، اندوه را برطرف می کند. اگر آدم راضی است، اندوهش برطرف می‌شود. رضا خیلی مهم است. به خصوص که بسیاری از چیزهایی که سر ما می‌آید، خودمان هیچ نقشی نداریم، ما پدرو مادرمان را انتخاب نکردیم، کشورمان را انتخاب نکردیم، خیلی وقت‌ها انسان در قسمت همسر فریب می‌خورد، می‌بیند یک چیزی شد دیگر. خیلی چیزها، شرایط اقتصادی، سیاسی، محیطی، خیلی چیزها، بدنمان را خودمان انتخاب نکرده ایم، قیافه، جنسیت مان را خودمان انتخاب نکرده‌ایم. پس خیلی به نفع ما شد که خیلی‌هایش را خودمان انتخاب نکردیم، چون خیلی وقت‌ها که خدا به خودمان می‌سپارد خرابش می‌کنیم. جلسه پیش گفتیم، داستان مریم را یادتان نرفته که، خب، نگاه کنید، ببینید آدم‌ها جاهایی که اختیار با خودشان است، چقدر پشیمانی دارند، شغل، رشته، همسر، اکثر افراد وقتی به آنها بگویند که برگردید با این شخص ازدواج می‌کنید، می‌گویند نه، با اختیار خودشان رفتند شغل‌ها، رشته‌ها، خیلی چیزهای دیگر است، اگر خدا بخواهد همه چیز را به ما بسپارد، ما خود را هلاک می‌کنیم، ولی وقتی خیلی چیزهایش دست ما نیست، از خدا طلبکاریم. خیلی خوب است دیگر. ما انتخاب نکردیم، تو انتخاب کردی، جوابش را بده.

لذا فقرا روز قیامت به خدا می‌گویند خدایا ما نداشتیم در دنیا به ما فشار آمد، خدا می‌گوید باشه، از شما معذرت می‌خواهم. در روایت داریم خدا معذرت خواهی می‌کند. بعد هم بی نهایت برایتان جبران می‌کند، آنجاست که خیلی ها می‌گویند ای کاش ما در دنیا ثروت نداشتیم، کاش ما مثل این فقرا بودیم. لذا مؤمن می‌گوید، در روایت داریم مؤمن روز قیامت وقتی که این اتفاقات برایش می‌افتد، می‌گوید ای کاش در دنیا با قیچی تکه تکه ام می‌کردند، وقتی می‌بیند برای هربار سختی هایی که در دنیا کشیده خدا چقدر به او پاداش می‌دهد، جبران می‌کند برایش، هر فحشی که شنیده، هر حرف تحقیر آمیزی که شنیده، هر مریضی‌ای ، هر دردی، هر سختی، هر غمی، هر غصه‌ای، هر بدهکاری، چقدر خدا جبران می‌کند.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌گوید: ای کاش در دنیا هیچ چیز به من نمی‌دادند. لذا آدم مگر واقعاً عقل نداشته باشد که راضی نباشد، نق و غر بزند، (من رضی بما قسم الله له لم یحزن علی ما فی ید غیره) علی (علیه‌السلام) فرمود. چقدر زیباست. هرکس راضی باشد به آنچه که خدا نصیبش کرده، قسمتش کرده، به چیزی که در دست دیگران هست، غصه نمی‌خورد، حسادت ندارد، خب حالا شما می‌بینی قلبی که حسود نباشد، چقدر شاد و آرام است، مردم چقدر از غصه‌هایشان، گرفتاری‌های زندگیشان، مریضی‌های روحی روانیشان به خاطر چی است؟ رقابت و حسادت. چشم و هم چشمی، بیچاره می‌کند آدم را. رقابت‌ها. آدمی که راضی است، نه اینکه تلاش نمی‌کند در زندگیش، تلاشش را می‌کند اما مسابقه نمی‌گذارد. رقابت نمی‌کند. چشم و هم چشمی اصلاً ندارد. اگر کسی هم چیزی داشته باشد، خوشحال است، ناراحت نمی‌شود، که چرا او دارد و من ندارم. بله او دارد و تو نداری، نوبت دارایی تو هم می‌رسد مگر خدا کم گذاشته ازت؟

در روایت داریم (المصائب بین البریه مقسومت بالسویه) مشکلات همه‌ی مردم مساوی است، به بعضی اینجا زاید می‌دهند، به بعضی ها کم می‌دهند، بعضی‌ها خودشان شرایط را اینطور ایجاد می‌کنند. خب حالا وقتی من قرار است مساوی باشد مشکلات، مصائبم بهتر است دنیا باشد یا آخرت؟ دنیا باشد دیگر. فانی است، رحمی است، به نفعم است این مصائب. مصائب آخرت، روی بدبختی و مریضی و نکبت و بیچارگی است. امتیاز محسوب نمی‌شود. مصائب دنیا هم کفاره‌ی گناهان است هم درجات آخرتی دارد. لذا به نفع من دارد تمام می‌شود. اگر قرار است مصائبی که برای ساخته شدن من لازم است من اینجا بکشم خیلی قشنگ‌تر از این است که بگذارم آن را برای آخرت.

در دعای عرفه امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرماید خدایا هرکاری می‌خواهی در این دنیا با من بکن ولی من جهنم را نمی‌روم. مرا جهنم نبر. جهنم ما یک دقیقه‌اش را هم نمی‌توانیم تحمل کنیم. خدا هم خیلی رفیق است، خیلی رفیق باز هم است، انقدر مهربان است با بنده‌اش، اگر بنده‌اش به او بگوید خدایا من نمی‌خواهم جهنم بروم، می‌گوید باشد، نمی‌برمت. به شرط اینکه نق و غر نزنی. به شرط اینکه غصه نخوری، شاد باش. عرضه داری شاد باشی، شاد باش من نمی‌برم تو را جهنم ولی کسی که اینجا نق و غر می‌زند و زیر دستورات نمی‌رود و چموشی می‌کند، دستورات را انجام نمی‌دهد، می‌گوید به من چه حوصله‌اش را ندارم، خوشم نمی‌آید، دوست ندارم، خب خدا می‌گوید من می‌خواستم تو جهنم نروی، ولی تو نمی‌خواستی نروی، خودت می‌خواستی بروی می‌گفتی دوست ندارم بروم، ولی می‌خواستی بروی، این بداخلاقیت، این زودرنجیت، این حساسیت و عصبانیت همش جهنم است، برای چی نگه‌می‌داری آنها را در روح خودت، این کینه‌ای که داری، برای چی نگه می‌داری در روح خودت، بریزش بیرون. چرا خودت دو دستی این عوامل اعصاب خورد شدنت را، له شدن شخصیتت را در دست خود نگه داشتی، رهایش کن. آرام باش، شاد باش. دیگر حسادت، رقابت، چشم و هم چشمی نیست. الآن شما نگاه کنید علت اینکه مردم این همه سر دانشگاه بردن بچه‌هایشان، رشته های بچه‌هایشان، مدل دانشگاهشان، ازدواج هایشان، تصمیم‌های عجیب غریب می‌گیرند و به بچه‌ها تحمیل‌های عجیب غریب می‌کنند یا برای خودشان حتی یک سره دارند تصمیم‌های اشتباه می‌گیرند شب تا صبح به خاطر مشهورات زمانه دارند تصمیم می‌گیرند، برای این است که خودش را یادش رفته، می‌خواهد آپ تو دیت باشد، با امروز خودش را فراهم کند، آخرتش را از دست می‌دهد، خودش را با آخرت تنظیم نمی‌کند، با کجا تنظیم می‌کند؟ با مدل اینجا و ابدیت از دستش می‌رود، جاودانگی می‌رود، عشق می‌رود، معشوق‌های آسمانی می‌روند، خانواده آسمانی را از دست می‌دهد، الهش را از دست می‌دهد. می‌شود یک خانم و یک آقا. یعنی یک حیوان.

اگر کسی جاودانگی را پذیرفت، دیگر اینجا تلاشش را می‌کند برای خوشبخت شدن، ولی تلاش می‌کند، شد، شد الحمدالله، نشد، غصه‌ای نمی‌خورد. غم نمی خورد. هردویش قشنگ است. هردویش زیباست. داده‌ها زیباست، نداده‌ها هم زیباست چون نداده‌هایش را هم از روی عشق نداده، گرفتن‌هایش از روی عشق است. من الآن چه غصه‌ای بخورم؟ چه چیزی برایم تاریک است؟ چی برایم مبهم است؟ هیچی. رضا، خیلی مهم است. رضا، کسی که نداشته باشد، به خدا توهین کرده، به خودش توهین کرده، به خانواده آسمانیش توهین کرده، می‌دانید خدا از ما قیامت چی می‌پرسد؟ مگر من رب تو نیستم؟ مگر رب تو نبودم؟ چرا. مگر تو را بیشتر از خودت دوست نداشتم؟ چرا. مگر تو را برای اینکه تو به اندازه‌ی من بزرگ بشوی نیافریدم؟ مگر من اهل بیت را خانواده‌ی تو قرار ندادم؟ مگر من برای تو حیات جاودانه نگذاشتم؟ چرا. مگر من برای تو دین، قرآن،کتاب، فطرت نگذاشتم؟ چرا. مگر من عالم را به عشق تو خلق نکردم؟ چرا. پس چرا غر زدی؟ نق زدی، از چیش ناراحت بودی؟ کجایش ناراحت کننده بود؟ کدام بخش نق و غر می‌زند دائماً؟ بخش حیوانی.

پس ما این حیوانیتمان هست که ما را با خدا درگیر می‌کند، بخش زنانگی مردانگیمان است که ما را با الله درگیر می‌کند. آنجاهایی که ما راضی نیستیم حیوانیم که راضی نیستیم، والا فوق عقل از جنس خداست بدش نمی‌آید از کاری که خدا برایش می‌کند، من جایی که تاریک می‌شوم، غمگین می‌شوم، عصبی می‌شوم پرخاشگر می‌شوم بد اخلاق می‌شوم بدبین می‌شوم شروع می‌کنم به مسابقه با بقیه‌ی آدم‌ها، چشم و هم‌چشمی‌ها، رقابت، آن موقعی است که یک حیوان دارد این کار را انجام می‌دهد، آن موقع شخصیت انسانی‌ام له شده، کودک عزیز روانم را چه کار کرده‌ام؟ بردم زندانش کرده‌ام. یعنی شخصیت به جای اینکه اینجوری باشد، بخش اصلی حاکم باشد، چه شده؟ وارونه شده.

ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم

بخش زنانگی مردانگی خیلی وقت‌ها کودک عزیز روان که از خداست و در ما هست را له می‌کند. همش می‌زند به دهنش و می‌گوید: حرف نزن، تو انتخاب نکن، بنشین سر حایت. بهش غذا نمی دهد و ضعیف ضعیف ضعیف نگهش می‌دارد تا بمیرد، تا سقط شود. حالا این الآن سقط شده، موقع تولدش هم به دنیا هست، چه فاجعه‌ای می‌شود. می‌خواهد از دنیا تولد پیدا کند به برزخ. سقط شده. منی که باید آنجا زندگی کند، این من را در دنیا سقط کرده، پس با چی می‌خواهد وارد آنجا شود؟ یک جنازه می‌برد آن طرف. هیچی ندارد آن طرف. برای بهشت هیچ چیز ندارد. هیچ سنخیتی با بهشت ندارد. چون اصلاً زندگیش اینطور نبوده. برای تربیت شدن و بزرگ شدن زندگی نکرده. هیچ ثروتی برای ابدیت ندارد، برای جاودانگی خودش ندارد. شراب بعدی. آدم کیف می‌کند رهبری دارد، بابایی دارد این شراب ها را می‌ریزند به کام ما. هر یکی‌اش را که آدم می‌خورد چقدر شهد انسان را شیرین می‌کند.

(من رضی به رزق الله لم یحزن علی ما فاتهوا) هرکس به رزق خدا راضی باشد، غصه نمی‌خورد برای چیزهایی که از دستش رفته قبلاً گفتم وقتی از دست می‌رود کجا می‌رود؟ می‌رود جاودانه و ابدی می‌شود. ناراحت نیست. الآن طرف می‌گوید یک میلیارد تومن گذاشتم بانک. غصه می‌خورد؟ نه. دو میلیارد در بورس سرمایه‌گذاری کردم. غصه نمی‌خورد. درست است الآن ندارد نمی‌تواند استفاده کند. ولی غصه می‌خورد یا نه؟ دارایی اش است، برایش ذخیره می‌شود، سود می‌رود رویش. پس وقتی چیزی از شما از دنیایتان کنده می‌شود، هرچیزی از دنیایتان کنده می‌شود، و بقیه دارند به دست می‌آورند و شما به دست نمی‌آوری، کجا می‌رود؟ آخرت. انسان باید خیلی بچه باشد، نادان باشد وقتی چیزی از دستش می‌رود بنشیند غصه بخورد. کجا رفت؟ آخرت. یادتان باشد خدا وقتی برمی‌دارد مثل یک غده است که برش می‌دارند. یک غده‌ای مزاحم زندگی آدم است، یک دفعه خدا برش می‌دارد، برش می‌دارم راحت‌تر زندگی کن. اگر پدر را برمی‌دارد، مادر را برمی‌دارد، اگر یک بچه را بر می‌دارد، برای این است که اگر این بچه برداشته شود، تو سرعتت بیشتر می‌شود. اگر این پول را از سر راهت بردارد، قطعاً سرعت تو بیشتر می‌شود. این ها چیزهایی است که آدم ها را سنگین می‌کند. لذا خدا بر می‌دارد که مسیر تو باز شود. در جریان سلامت شما چرا لوزه تان را بر می‌دارید؟ چرا کیسه صفرا را می‌برند؟ چرا بخشی از روده را می‌برند؟ چرا پا را قطع می‌کند دکتر؟ از روی بغض است یا مصلحت و دوستی؟ دوستی. می‌گوید این پا، دیگر پا نیست، تو خیلی خرابش کردی این سیاه می‌کند بدنت را از بین می‌برد. هر وقت پزشک بر می‌دارد، به عشق بر می‌دارد، با رحمت تیغ می‌کشد به ما. پول هم به او می‌دهیم تشکر هم می‌کنیم، آقا دست شما درد نکند پای ما را قطع کردی. چشم ما را درآوردی. ما به خدا بیشتر از یک پزشک اعتماد نداریم؟ یعنی خدا بیشتر از یک پزشک برای ما مهربانی ندارد؟ حکمت نمی‌داند، فلسفه‌ی زندگی ما را نمی‌داند، حکیمانه رفتار نمی‌کند؟

خدا می‌گوید اگر برداشتم به نفعت برداشتم. البته خودت گاهی وقت ها خودت برمی‌داری، بی‌احتیاطی می‌کنی در رانندگی، کشته می‌شوند چند نفر، خدا نمی‌خواست این‌ها بروند که، تو از دست دادی، ولی خدا می‌گوید غصه نخور، من به جای غمی که داری می‌خوری، هم کفاره می‌دهم هم درجه. ولی غصه نخور تمام شد اگر بخواهی بایستی اینجا، مصیبتی که خودت درست کردی، در اثر اشتباهات زندگی خودت بوده، ولی می‌گوید باشد با اینکه تو اشتباه کردی اما من هزینه‌اش را می‌دهم، ولی غصه نخور فق.ط خدا از ما غصه نخوردن را می‌خواهد. می‌گوید حتی اگر تو اشتباه کردی هزینه‌اش را من می‌پردازم ولی غصه نخور. دیگر خدا از این قشنگ‌تر، از این مهربان‌تر، از این دوست داشتنی‌تر، آدم چه می خواهد؟ قربون این خدا بروم. هزار هزار هزار بار فدایش بشویم. پس خدا وقتی چیزی را برمی‌دارد، یا خودت بر می‌داری، از سر راه خودت از دست می‌دهی نعمت ها را، بی احتیاطی می کنی، مثلاً معلول می‌شوی، دست و پایت را از دست می‌دهی، سرطان می‌گیری، کسی می‌میرد، خب حالا شد دیگر، نگذار شیطان بیاید روی ذهنت کار کند هی بگوید آخ چی شد، آخ چی شد تا داغونت بکند و غمگینت کند. از الآن ادامه بده.

(نعم طارد الهم الرضا بالقضاء) امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند. چه امامی داریم ما، چه پدری داریم ما. سلام خدا بر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). بهترین برطرف کننده‌ی غم خشنودی و قضای خداست. بهترین برطرف کننده. هرچی شد، شد. خدا رحمت کند استاد ما را همیشه می‌گفت این نیز بگذرد. درست زندگی کردن مهم است، اصولی زندگی کردن مهم است، انسان در رحم دنیا، در روند تبدیل به آخرت شدن، باشد درست است، این مهم است. نه اینکه ما در این دنیا هزارجور نکبت بخوریم در زندگی، آخر هم به سمت آخرت حرکت نکنیم، این خیلی بد است، مثل آقایی هست که دوپینگ می کند و آخر می‌رسد، هم ننگ دوپینگ کردن را دارد و هم آخر می‌رسد. این دیگر خیلی بد است، حماقت است. خب حالا اگر سختی و مشکلات و گرفتاری هست به نفع خودت تمامش کن، غصه نخور نگران نباش اضطراب نداشته باش. داشتن‌های دیگران هم معلوم نیست به نفعشان باشد که تو هی غصه می‌خوری چرا فلانی دارد و من ندارم. خیل وقت ها آن ها هم به نفع نیست. الآن بیشترین طلاق‌ها، شکست‌ها، بیماری‌های روحی روانی، اضطراب ها، در کدام طبقات است؟ آنانی که از تحصیلات بالاتری برخوردارند یا از آسایش و ثروت بالاتری برخوردار هستند. پس دنیا دارد به ما می‌گوید، با ما حرف می‌زند، صادقانه به ما می‌گوید آن‌هایی که شما می‌گویید دنیای بیشتری دارند خوش به حالشان هست، ببینید که خوش به حالشان نیست. وقتی 90 درصد خودکشی ها در کشور، مال تحصیل کرده هاست، ببینید دیگر. تو می‌خواهی بروی مثل این ها بشوی؟ همیشه اینطور نیست که کسی موفقیت‌هایش به نفعش باشد. نه. چیزی به شما بگویم، یک قاعده. وقتی قرار نیست من به بهشت برسم تمام موفقیت هایم شکست است، هرچه موفق تر، جهنمی تر.

این یک قاعده است. هرچه مشهورتر، هرچه ثروتم بیشتر است، هرچه تحصیلاتم بالاتر باشد، هرچه قدرتم بیشتر باشد، مقامم بیشتر باشد، جهنمی‌تر هستم. وقتی قرار نیست من بروم بهشت، وقتی کودک عزیز روان بر بخش‌های اصلی حاکم نیست، بخش فوق عقلانی من، این چهار بخش را مدیریت نمی‌کند، من هرچه موفقیت داشته باشم، شکست است، لذا اینطور نیست که هرکس به نفعش باشد، واقعاً این دنیادار باشد بگوییم چقدر آدم حسابی است چقدر به نفعش است، چقدر خوش به حالش است، اصلاً اینطور نیست، این یک نگاه کودکانه و ساده و ابتدایی است.

یک روایت دیگر بخوانم، بس است البته، بقیه ماند برای جلسه‌ی دیگر. انقدر این بحث زیباست و مهم است و احادیث بسیار دارد. روایت بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. (من حمل المر علی القضا استراح) چقدر قشنگ است. هرکس کار را به قضای الهی نسبت بدهد، چه اتفاقی برایش می‌افتد؟ آسوده است، استراح. استراحت. آسوده است. قضا با خواست فرق دارد. دقت کنید. قضا با خواست خدا فرق دارد. گفتیم یک قدر داریم یک قضا. قضا یعنی نتیجه‌ی طبیعی یک عملکرد. یک نظام فیزیکی داریم یک نظام متا فیزیکی. این را به او می‌گویند قضا. درست است خدا گذاشته اما اختیار ما درش دخالت دارد. الآن تبلیغ را دیدید یک ماشین می‌آید می‌زند به آدمی، همان ماشین می‌زند به یک آدم، می‌گوید این با سرعت 60 کیلومتر بوده این با 50 کیلومتر. درست است؟ پس قدر با ماست، قضا در طبیعت است. پس وقتی می‌گوید به قضا انتساب بده نه به خواست خدا، خب خواست خدا بوده این سرطان بگیرد، خدا می‌گوید من کی خواستم؟ شما فست خود خوردی شکمو بودی سرطان گرفتی. ولی قضایش این است، اگر کسی فست فود بخورد، قضایش این است که چون با بدنت سازگار نیست این مواد بدن را به چی آلوده می‌کند؟ به سرطان. مسواک نزنی، دندان درد می‌گیری، این می شود قضا. ولی نه اینکه خواست خداست که من دندان درد یا سرطان بگیرم یا تصادف کنم بمیرم یا در دریا غرق بشوم. قضاست. با خواست خدا فرق دارد. خب حالا خدا برای چی خواست که این خفه شود؟ این در تصادف بمیرد؟ خدا برای اینکه ما باورمان بشود می‌گوید به حضرت عباس اینجوری نیست. من کی خواستم این ها بروند غرق شوند؟ تصادف کنند؟ کی خواستم این بچه ناقص به دنیا بیاید؟ شما مسیری را انتخاب کردی که آن بچه اینجوری می‌شود ولی خب حالا که شده باشه من جبران می‌کنم برایتان. اشتباهات خودتان است.

وقتی می‌گوییم به قضا حکم بکنیم، هرچیز را به قضا حمل کنیم یعنی چی؟ یعنی به نظام علی و معلولی عالم، به عمل و عکس العمل که در فیزیک می‌گوییم. بله قضا بوده، قضا اینجوری است که اگر کسی با 60 کیلومتر تصادف کند می‌میرد. خب این قضاست. قانون نیوتن که یادتان هست، یک نیوتن نیرو وارد کنی، یک نیوتن نیرو بهت وارد می‌شود. این قضاست. عصبانی شدم یک دفعه زدم روی شیشه، خب دستم 50 تا بخیه خورده. این می‌شود قضا. یعنی اگر بزنیم روی شیشه 50 تا بخیه می‌خورد، نه اینکه خدا می‌خواست تو 50 تا بخیه بخوری یا اینجوری بشود. نه خدا نمی‌خواست. خدا فقط از ما یک چیز می‌خواهد. شادی و آرامش و راحتی. (یرید الله بکم الیسر و لا سرید بکم العسر) خدا آسانی را برای شما می‌خواهد و سختی را برای شما نمی‌خواهد.

والحمدالله رب العالمین.