جلسه 052 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
52
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
8
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 052 - راه‌های مبارزه با غم

خب بحث مان درباره‌ی درمان های اخلاقی غم بود. رسیدیم به موضوع صبر. درمورد صبر توضیح کافی دادیم که چند نوع است، انواعش را توضیح دادیم، نکته‌ای که خیلی مهم است، که باید به آن خیلی خیلی توجه بکنیم، آن این هست که ما باید حیات جاودانه‌مان را باور کنیم. یعنی بپذیریم که ابدی هستیم. جاودانه هستیم. خالق ما، آنی که همه چیز را خلق کرده به ما می‌گوید شما آخر ندارید. انتها ندارید. پایانی برای شما وجود ندارد. عمر شما به اندازه‌ی عمر من است و جاودانه هستید. مراحل حیاتی هم که بعداً داریم، فوق‌العاده مهم هستند.

شما نگاه کنید الآن در زندگی دنیایی، کسی دنیا و حیات دنیا، متعلقات دنیا، جنبه‌های جمادی دنیا، گیاهی دنیا، حیوانی دنیا، عقلی دنیا و حتی جنبه های معنوی و انسانیش، خیلی فضای ذهن ما را مشغول کرده. از صبح تا شب که پا می‌شویم ما با اینجور چیزها درگیر هستیم. به خصوص اینکه این بالاتر می‌رود آدم می‌بیند که حالا چقدر اشتباه رفته، چقدر بی‌تجربگی کرده، چقدر از عمرش تلف کرده، چقدر قدر جوانیش را ندانسته، و حتی آدم های خوب، دوست دارند یک عمر طولانی‌تری داشته باشند تا گذشته هایشان را بهتر جبران کنند و از دنیا قشنگ‌تر استفاده کنند. چون دنیاست که سازنده‌ی جاودانگی و ابدیت است. قدر عمر را خوب می‌دانند، قدر ثانیه‌ها و دقیقه‌ها را خیلی خوب می‌دانند و می‌دانند که هر ساعت دنیا معادل میلیون‌ها سال آخرت است. خیلی قیمت دارد عمر دنیا. و همینطور که قبلاً هم بارها گفتم حتی آن‌هایی که بهشت می‌روند اگر به آنها بگویند که دوست دارید برگردید دنیا، می‌گویند آره ما دوست داریم برگردیم و از وقتمان یک بار دیگر خوب استفاده کنیم. حتی پنج دقیقه، حتی ده دقیقه‌اش را هم دوست دارند بیایند استفاده بکنند. چون به قدری آن طرف عظمت دارد، شما نگاه کنید، خداوند تبارک و تعالی، یکی از چیزهایی که در مورد عالم ملکوت می‌گوید، عالم قیامت به بعد نه ها، که آن را دیگر نمی‌شود وصفش کرد، این هست که عالم ملکوت، عالم زینت من است. آراستگی است، شما هرچه قشنگی در این عالم دارید می‌بینید، یک جلوه‌ی یک چند میلیاردم از ملکوت است. از برزخ است. هرچه زیبایی، هرچه قشنگی، هرچه تنوع، هرچه موجودات، هرچه علم، هرچه لذت، هرچه شادی می‌بینید، یک عصاره‌ی کوچک از برزخ است. خود خدا می‌گوید من دنیا را با یک درصد از رحمتم خلق کردم. هرچه شما می‌بینید در دنیا از مهربانی ها، عشق ها، دوست داشتن ها، دلتنگی ها، همه‌اش با چند درصد از رحمت خدا خلق شده؟ یک درصد. و می‌گوید من 99 درصد را گذاشته‌ام برای آن سمت. حالا شما فکر کنید برزخ یعنی چه.

روی تصویر هم برایتان قبلاً رسم کرده‌ام، وقتی می‌گوییم رابطه ی دنیا با آخرت مثل رابطه‌ی رحم مادر با دنیاست، شما باید بدانید که هرچقدر دنیا عظمت دارد به رحم مادر، برزخ نسبت به اینجا عظمت دارد. نسبت به دنیا. پس ما، با وفاتمان می‌خواهیم وارد عالمی بشویم که بی نهایت زیباتر، کامل‌تر، پیشرفته‌تر و پیچیده‌تر از اینجاست. همه چیزش جذاب تر است. آنقدر که خدا آن عالم را مظهر آراستگی و زینت معرفی می‌کند. ببین چه خبر است آن جا. از تجملات، تشریفات، زیبایی‌ها. این عمر ماست که ما داریم با سرعت هم می‌رویم به سمتش.

خب، شروع کار است، یعنی انسان وقتی وارد برزخ می‌شود، این سیر تکاملی‌اش را ادامه می‌دهد همین طور، تا قیامت. بعد مرحله‌ی قیامت را عبور می‌کند بعد تازه اصل داستان زندگی آن جا شروع می‌شود. یک داستان جدید با یک شیوه‌ی جدید. تا اینکه دیگر انتها ندارد. این عمر من و شماست. خیلی باید قدرش را بدانیم. این زندگی من و شماست. به این می‌گویند زندگی، حیات. بنابراین حیات من و شما، این چهار روز رحمی دنیا نیست. که جای محدودی هست، امکانات خیلی کم است، اصلاً حیات نیست. خود خدا مسخره‌اش می‌کند و می‌گوید : لعب و لهوا. لبع و لهوی است، بازیچه است، حیاتی اینجا نیست. ولی قدرتمند است، مثل رحم مادر قدرتمند است. می‌تواند آدم بسازد.

خب حالا برای اینکه این ساختن صورت بگیرد که ما هم از دنیا لذت ببریم، در همین دنیا شاد و آرام باشیم و لذت ببریم و بلکه بتوانیم یک راهی به سوی برزخ و ملکوت و غیب باز بکنیم، از آرامش آنجا، لذت آنجا، بهجت و سرور آن جا، در همین جا هم بتوانیم استفاده بکنیم، احتیاج داریم چه کار بکنیم؟ احتیاج داریم خودمان را دقیقاً مطابق با قوانین مرتبط بین دنیا و برزخ بسازیم. یعنی به گونه‌ای ساختار شخصیتی‌مان را مهندسی بکنیم، روحمان را بسازیم که هم اینجا بتوانیم لذت ببریم، هم بتوانیم قبل از وفاتمان با غیب ارتباط بگیریم، آن لذت‌ها و بهجت‌ها و سرورها را در زندگی‌مان بیاوریم، هم اینکه وقتی رفتیم شاد از اینجا برویم، سالم از اینجا برویم. حالا وقتی می‌خواهیم خودمان را باید مطابق با شرایط آن جا بسازیم این احتیاج به این دارد که شما خودت را، اگر بسپرند دست خودمان را که نمی‌توانیم کاری بکنیم، چرا خودمان نمی‌توانیم کاری بکنیم؟ چون ما شرایط زیستی آن سمت را نمی‌شناسیم. وقتی خداوند می‌گوید: (هو الذی یصورکم فی الارحام) خداست که شما را در رحم شکل می‌دهد، چون این خدا هم رحم را می‌شناسد، هم کجا را؟ هم دنیا را. بعد می‌داند که حالا این جنین را چطور باید در این رحم مدیریت و ربوبیت بکند که هم زندگیش در آن جا مشکلی نداشته باشد هم وقتی به دنیا می‌آید، برای اینجا آماده باشد. عین این ربوبیت را حق تعالی در مورد ما، در رحم دنیا اعمال می‌کند. یعنی خدا هنوز هم دارد تصویرگری می‌کند، دارد باطن ما را بر اساس داده‌هایی که خودمان می‌دهیم، می سازد. جنین را خداوند چطور می‌سازد؟ جنین را خدا بر اساس داده‌های پدر و مادر می‌سازد. 55 درصد مادر، 45 درصد پدر. داده‌های پدر و مادر 5 بخش سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق، هرچه باشد، مادر روی تخمکش، روی اسپرمش، داده‌ها که به اشتراک گذاشته می‌شود و بعد همه‌ی چیزهایی که بعداً در بارداری یک سره می‌دهند، مرد از طریق زن می‌دهد، زن هم که خودش به بچه می‌دهد، این بچه را دائماً فرشته‌ها بر اساس ذخیره‌هایی که پدر و مادر می‌فرستند، در رحم دارند شکل می‌دهند. پس بچه‌ای که به دنیا می‌آید محصول مشترکی از پدر و مادر در 5 بخش است. فرشته فقط صبر می‌کند در رحم مادر، چه می‌فرسیتد مادر، داده‌ها چه است؟ همان را طراحی می‌کند برای شما. درجه یک بدهند، مثل کارخانه که کاشی می‌سازد، کاشی درجه 1،درجه 2، درجه 3 می‌دهد.

خب اگر مواد درجه 1 بدهد دستگاه، کاشی درجه 1 می‌دهد، مواد درجه 2 بدهد، کاشی درجه 2 می‌دهد. پس هرچه بریزی همان را می‌دهد. دقیقاً در رحم دنیا این اتفاق می‌افتد ولی داده‌ها را کی تأمین می‌کند؟ خودمان. خودمان تأمین می‌کنیم. یک سلسله داده‌ها هست که دست ما نیست، پدر و مادرمان داده‌اند، دست خودمان نیست. این خصوصیات را داده‌اند به ما، ما می‌توانیم به اینها غلبه کنیم و تغییر بدهیم. این ها را می‌توانیم عوض کنیم، همه را هرچیزی که هست، قیافه مان را نمی‌توانیم تغییر بدهیم، رنگ پوست را نمی‌توانیم، شرایط جسمی مان را آری، ولی شرایط روحی اصل است دیگر، چون جنین اصلی در رحم دنیا چی است؟ جسم ما نیست، روح ماست. حالا مادر من یک ذره بدجنس بوده، حسود بوده، پدرم اینجوری بوده، هرچه که بوده، من می‌توانیم به آن غلبه کنم چون خداوند من را مظهر خودش آفریده، یعنی فعال ما یرید هستیم ما، مثل خدا هستیم، اراده کنیم می‌توانیم به همه‌ی آن شرایط غلبه کنیم و آنها را تغییر بدهیم از این به بعد هم ارتباطات آزاد ما، اختیار ما، روابط، انتخاب ها، رفتارها و چینش های فکری که با اختیار انتخاب می‌کنیم، آن‌ها هم در داده هستند، می‌آیند داخل نفس و این دارد دائماً شکل می‌گیرد. شکلش چطور است؟ یا متناسب با برزخ در می‌آید یا نمی آید. یعنی یکی از این 6 تولد می‌شود یا سالم است، یا سالم قوی، یا ضعیف است یا بیمار، یا ناقص است یا معلول. خب، پس ما هستیم که الآن داده‌ها را داریم می‌دهیم که این شکل دارد انجام می‌شود. چیزهایی که با اختیار می‌دهیم، می‌خوریم، می‌بینیم، می‌شنویم، افکارمان، خیالاتمان، اوهاممان، انتخاباتمان، ارتباطاتمان دارد دائماً ما را شکل می‌دهد. اگر به خودمان بسپارند ، خودمان نمی‌توانیم، چون ما نه به مسائل دنیایی آگاهی داریم و نه به مسائل آخرتی. پس بهتر است که من هم دنیایم را، هم آن طرف را بسپارم به کی؟ به آنی که مدیریت را در دست دارد، رب العالمین است، رب است. مالک مدبر است. هم ابدیت را می‌شناسد، هم دنیا را می‌شناسد و من بیایم سبک زندگیم را بر اساسی که خدا می‌گوید تنظیم کنم.

خب ازدواجم را با این تنظیم می‌کنم اخلاقم را با این تنظیم می‌کنم، مسائل اقتصادی را با این تنظیم می‌کنم، مسائل اجتماعی، سیاسی، هنری، درس خواندنم، افکارم، دیدنی‌ها و شنیدنی‌هایم، همه کارم، عواطفم همه چیز را با این دستوراتی که خدا می‌دهد تنظیم می‌کنم، خودم را کاملاً تسلیم می‌کنم تا به آن شکلی که خدا دوست دارد و خودم هم دوست دارم برسم. این بهترین کار است. اینجاست که ما به دین احتیاج داریم. به راهنمای متخصص احتیاج داریم، حالا یا الله یا متخصصین معصوم که کمک‌مان می‌کنند. خب در این راه کدام بخش این را خوب می‌فهمد که باید این کار را انجام بدهد؟ حکم می‌کند که اصل و اساس تخصص را می‌فهمد و می‌فهمد که من باید با سبک زندگیم این کار را بکنم، عقل می‌فهمد و فوق عقل هم بسته به حکم عقل خودش را تسلیم می‌کند. روح را در اختیار قرار می‌دهد، این اتفاق می‌افتد. آن چیزی که مقاومت می‌کند در مقابل حکم عقل، چی است؟ بخش حیوانی و وهم ماست، بخش خیالات ماست، و بخش حسی ماست. بخش حیوانی کلاً، این مقاومت می‌کند چون می‌خواهد راحت باشد، ول باشد هرکاری دلش خواست بکند تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌های ما جلوی حکم های عقل و فوق عقل را می‌گیرد، برای همین هم امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: کلید همه‌ی ‌ای انسان، در دنیا و آخرت دو چیز است: یکی تنبلی و یکی بی‌حوصلگی. این دو آدم را بدبخت می‌کند، هم دنیا را خراب می‌کند، هم ابدیت را.

خب پس ما برای اینکه بتوانیم به آن مسئله برسیم، به آن حیات جاودانه، هم دنیایمان را شیرین و شاد بکنیم و سعادتمان را تأمین بکنیم و هم ابدیت و مراحل بعد.، باید بتوانیم در مقابل تنبلی ها و بی‌حوصلگی‌های نفسمان، مقاومت کنیم، غلبه کنیم، بهش برسیم، به نیازهایشان توجه داشته باشیم، اما نگذاریم که این ها به بخش عقلی و فوق عقلی ما، غلبه کنند. بحث صبر، از اینجا در می‌آید. صبر یعنی مقاومت کردن در مقابل یاغی‌گری‌ها، در مقابل طغیان بخش حیوانی. خب، پس وقتی می‌گوییم صبر بر معصیت، معصیت را کدام بخش انجام می‌دهد؟ این بخش. پس باید جلویش را بگیری تو را به گناه و معصیت و نافرمانی خدا دعوت نکند. هر چیزی که نافرمانی است، شکل مارا زشت می‌کند، باطن و قیافه‌ی ما را به هم می‌ریزد و غصه و عصبانیت و پژمردگی در دنیا می‌آورد، زودرنجی و حساسیت می‌آورد. گناه این کار را با آدم می‌کند. اگر شما غذای آلوده بخوری، سیستم بدنت به هم می‌ریزد، نافرمان می‌شود، از دست در می‌رود، خیلی فشار بیاوری، می‌شود سرطان. سرطان بالاترین درجه‌ی یاغی‌گری بدن است. که اصلاً در فرمان مغز نیست. خودش یک جریان ضد بدن دارد و از تو شروع می‌کند به نابود کردن بدن. بی‌شعوری محض سلول هاست. سلول‌ها دیگر تحت شعور نفس کار نمی‌کنند. پس وقتی می‌گوییم صبر، صبر یعنی اینکه من کنترلی داشته باشم، در معصیت در طاعت، این زیر بار طاعت نمی‌رود، این دوتا هستند که از طاعت للذت می‌برند و خوششان می‌آید از نماز، از روزه، از حجاب، زکات، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر. این ها هستند که لذت می‌برند ولی این بخش خوشش نمی‌آید. این بخش دوست ندارد. لذا در مقابل عبادت و طاعت و دستورهای خدا هم مقاومت می‌کند. در مصیبت هم با اینکه مصیبت به نفع کدام بخش است؟ مصیبت همیشه رو سر کدام بخش می آید؟ این بخش ولی این بخش از مصیبت می‌تواند لذت ببرد، چون اسم مبدل است دیگر، هرچه این بخش محدودتر می‌شود با رضا و تسلیم و توکل لذت می‌برد.

زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) فرمود: (ما رأیت الا جمیلاً) این رأیت کی می‌بیند؟ بخش حیوانی زیبا نمی‌بیند چون بچه‌اش دارد کشته می‌شود. برادرش را دارند تکه تکه می‌کنند، اسارت است، کتک است، توهین است، کدام بخش می‌فهمد که این قشنگ است؟ عقل و فوق عقل. آن‌ها لذت می‌برند. می‌گوید خب حالا اگر من دارم اذیت می‌شوم، فشار رویم است، اگر افتادم به طلاق، اگر سرطان دارم، اگر الآن پولم را بردند، اگر تصادف کردم، اگر مریضی دارم، اگر این اتفاق افتاد، کدام بخش آزار می‌بیند؟ این بخش حیوانی. این بخش‌ها می‌توانند از تمام این ها لذت ببرند و با اسم مبدل اوج بگیرند. با رضا، با تسلیمی که نسبت به حق تعالی دارند، این بخش ها اوج می‌گیرند و بالا می‌روند و اساساً مصیبت برای این بخش یک امر ضروری و واجب است. مثل اینکه شما اگر می‌خواهید بدن قوی داشته باشید باید بروید ورزش. ورزش درش تفریح و خوش گذرانی نیست، در ورزش باید چه کار کنید؟ در عربی به آن می‌گویند الریاضه، یعنی چی؟ سختی. درس ریاضی را هم برای همین به آن می‌گویند ریاضی، چون سختی دارد. تیز می‌کند ذهن را. وقتی کسی ذهنش را با ریاضی تیز کرد، هوشش بالا می‌رود، ذهنش هم تیز است، خودمان در دانشگاه فلسفه که می‌خواندیم، استاد یک موقع درس‌هایی می‌داد، یکی از فیزیک‌دانان برتر جهان بود استاد ما، خودش خیلی آدم بزرگی بود، استاد بین‌المللی بود. وقتی با ما کار می‌کرد، خب مثلاً ما فلسفه‌ی عمل داشتیم، درس فوق‌العاده سنگینی است، در دانشجویان آنجا، دانشگاه تهران، کسانی این را می‌فهمیدند که قبلاً ریاضی کار کرده بودند، علوم تجربی خوانده باشند، زیست شناسی و فیزیک و شیمی خوانده باشند، ماها که خوانده بودیم مشکلی نداشتیم، آن‌هایی که علوم انسانی خوانده بودند، این‌ها را نخوانده بودند سر این درس اذیت می‌شدند. گیج می‌زدند که این داستان چی است. وقتی کسی ذهنش را تمرین می‌دهد، کار می‌کند، تیز می‌شود، ریاضت است، برای ورزش شما خودتان پول می‌دهید که اذیت شوید، برای چی؟ برای اینکه بدن به تنبلی دارد، شلی دارد، سستی دارد، چربی اضافه دارد، چابک نیست می‌روید هزینه می‌کنید که این سختی را بکشید که چابک بشوید، سرحال بشوید، با نشاط بشوید. پس، صبر فوق العاده مهم است. اگر کسی نگاه جاودانه‌اش را از دست بدهد، بحث صبر برایش کاملاً بی معنی است برای همین می‌گوید این دین ما همه‌اش همین را می‌گوید، همه‌اش در این دین اذیت می‌شویم، هی باید صبر بکنیم، صبر بکنیم. نمی‌فهمد که اساساً این صر چقدر می‌تواند انسان را قدرت بدهد و رشد بدهد. چقدر می‌تواند غم های انسان را در دنیا برطرف کند، صبر چقدر می‌تواند به انسان نشاط و شادی بدهد.

کما اینکه جلسه‌ی قبل هم، خواندیم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، (ان الصبر فی مواطن البأس مما یفرج به الهم) یادتان هست؟ (و ینجی به الغم و تدرکون به النجاه فی الآخره) سه تا خاصیت دارد، می‌گوید شما وقتی جاهایی که در زندگی، سختی به سراغ شما می‌آید صبر می‌کنید، گره دارید، مشکل دارید، در دشواری‌های زندگیتان، از جمله چیزهایی است که خداوند با آن، به وسیله‌ی صبر، اصل گرفتاری هایتان را برطرف می‌کند، مشکلات رنگ می‌بازند، اصلاً آن سیطره و هیمنه‌اش از بین می‌رود. یک دفعه فکر می‌کنی خیلی بزرگ است، ولی واقعاً بزرگ نیست. 2) چه کار می‌کند؟ از اندوه شما را رهایی می‌دهد. وقتی از زیر آن سیطره درآمدی، قرار شد صبر کنی، دارویی را بخوری، نجاتت می‌دهد. مثل اینکه شما فرض کنید، الآن حتی آدم بزرگ ها، اینجوری هستند که بعضی از آمپول زدن می‌ترسند. این تا مجبور نشود، تا به مردن نیفتد، آمپول نمی‌زند، حالا باید پدر او را بکشد، زنش هولش بدهد، بقیه بگویند، که آقا برود آمپول بزند، این تا قبل از اینکه آمپول بزند، صد بار در ذهنش، آمپول می‌خورد، یعنی آن درد چند لحظه، هزار بار در ذهن و روح این آدم تکرار می‌شود. آن توهم این آدم را می‌کشد. ولی کسی را می‌بینی، نه، خودش به دکتر می‌گوید من حوصله‌ی قرص خوردن را ندارم، معده‌ام داغون بشود این قرص‌ها را بخورم، عوارض دارد، ندارم، زود به من یک آمپول بزن بروم دنبال کارم. ذهنش هم اصلاً تا لحظه‌ای که سوزن می‌خورد به آمپول فکر نمی‌کند، به سلامتی فکر می‌کند. چند ثانیه، 15 ثانیه آمپول را می‌زند، بعد هم می‌رود دنبال کارش. نتیجه‌اش چی است؟ زود سلامتی‌اش را به دست می‌آورد. صبر اینطور است. وقتی صبر را می‌خوری مثل داروی تلخی است که وقتی از گلو رفت پایین، مریضی‌های شما را درمان می‌کند. صبر آنقدر قشنگ است، آنقدر خوب است. دیگر چی؟ از این قشنگ تر، از همه‌ی این ها بهتر، (و تدرکون به النجاه الآخره) شما در آخرت به نجات می‌رسید، در حیات جاودانه و ابدیتان، نجات پیدا می‌کنید، از سختی هایی که به خاطرش صبر کردید رد می‌شوید.

آنجا خیلی خطرها هست، خیلی دره ها، کوه ها و آتش ها و دریاهایی از آتش هست، آن جا مار دارد، عقرب دارد، اژدها دارد، حیوانات وحشی دارد، حیواناتی که ما اصلاً چهره شان را نمی‌توانیم از شدت وحشت اینجا تصور کنیم. قرآن می‌فرماید: (کانه رئوس الشیاطین) سرهای بعضی از این درختانی که آنجا هستند، درختانی هستند که وقتی به شاخه‌اش نگاه کنید، از ترس می‌کشد شما را. سرش شیطان هست، سرهای وحشتناکی هست، شما درخت را نمی‌توانی تحمل کنی، تاریکی‌های آنجا، جنگل های وحشتناک آنجا، باتلاق‌های پر از عذاب آنجا و مارها و عقرب های پر از خشونت آنجا. ما نمی‌توانیم. چه جوری می‌شود از آن ها فرار کرد؟ با صبری که اینجا دارید. اینجاست که آتش، مار، عقرب می‌آید سراغت. همان عقرب ها و مارها ولی به صورت دنیایی‌اش می‌آیند. نیش، متلک‌هایی که می‌شنوید، حرف تندی که می‌شنوید، آتش گناهی که می‌آید سر وقتت، وقتی که از این گناه چشم پوشی می‌کنی، از آن دریای آتش عبور کردی و رد می‌کنی. لذا می‌گوید: (و تدرکون به النجاه والآخره) شما نجات پیدا می‌کنید. و جالب است، انسان، می بیند که از چی فرار کرده است. این را دقت کنید. می‌بیند که از چه جهنی در رفته است. در برزخ، قیامت، بعد از قیامت، می‌فهمد، شهود می‌کند، می‌دانید که این ها چه جوری هستند، حتی در بهشت هم که هستند، جهنم و جهنمی ها را می‌بینند، این داستان را حل کردیم، می‌بینند، اعضاء را می‌بینند، جهنمی‌ها را می‌بینند، می‌بینند که آنها در چه بدبختی‌ای بودند.

قرآن می‌فرماید وقتی دور هم نشستند بهشتی‌ها، بعد یک دفعه همین طورکه دارند با هم گپ می‌زنند، می‌گوید من یادم آمد در دنیا یک رفیقی داشتم، او خیلی اذیت می‌کرد من را، عقاید من را قبول نداشت، دین من را مسخره می‌کرد، دعوت به گناه می‌کرد، شیطنت می‌کرد، خب حالا کجاست؟ قرآن می‌گوید فطلع فرعا. آنقدر نزدیک است. تا می‌گوید کجاست، صحنه می‌رود کنار. خب سلام علیکی می‌کنند، متن قرآن است، با هم حرفی می‌زنند می‌گوید چه خبر؟ می‌گوید خب من در این وضعیت گیر کردم، بعد بهشتی می‌گوید تو نزدیک بود مرا بدبخت کنی، اگر یک ذره به حرف‌ها و وسوسه‌های تو دل داده بودم، من هم مثل تو الآن بدبخت بودم. آنانی که در جهنم اند، چه می‌گویند؟ (یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلاً) ای کاش من با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفاقتی داشتم، راه ایشان را می‌رفتم. (یا لیتنی لم یتخذ فلاناً خلیلاً) ای کاش با فلانی رفیق نمی شدم. همچنین مهمانی‌هایی نمی‌رفتم، چنین عروسی‌های نمی‌رفتم، پایم می‌شکست، می‌مردم، چنین جایی نمی‌رفتم، با همچین کسانی رفاقت برقرار نمی‌کردم. با این ها دوست نمی‌شدم، این ها مرا بدبخت کردند. آدم آن جا نتیجه‌ی صبرش را می‌بیند، خدا به آنها نشان می‌دهد تو صبر کردی، حتی لحظه به لحظه‌ی صبرهایت را به تو نشان می‌دهد، آن روز، آن ساعت، آن دقیقه‌ای که اینجا صبر کردی، حلم ورزیدی، داد نزدی، جیغ نزدی، مهمانی را خراب نکردی، به فامیل بدی نکردی، مادرت حرفی زد، بابات حرفی زد، تندی نکردی، به شیرینی ردش کردی تمام شد، زندگیت را خراب نکردی، از هم نپاشاندی و و و .. هرجا که صبر کردی همه آثارش را به تو نشان می‌دهد، لحظه به لحظه‌ی زندگیت را به تو نشان می‌دهند. که تو چه کار کردی. صبر آنقدر قیمتی است.

لذا حضرت فرمود (الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجسد) صبر برای ایمان ما، مثل سر برای بدن ماست. در ادامه می‌فرماید: هروقت سر برود، بدن هم می‌رود، هروقت صبر برود، ایمان هم می‌رود. لذا صبر، در واقع اسلحه‌ی بزرگی است. یک داروی شفابخش است. هم دنیای ما را آباد می‌کند، هم آخرت ما را. خود شما نگاه کنید برایتان خیلی صحنه‌های وحشتناکی در زندگیتان پیش آمده و آنجا شما ترمز کردید جلو نرفتید، الآن خیرش را دارید می‌بینید، کیست که بگوید من در زندگی گذشته‌ام هزاران جهنم و انحراف نبوده و من الآن آلوده نشدم به گناه. کسان دیگر را می‌شناسم که آلوده شدند. برگردیم به گذشته ببینیم. (کم من بلاء دفعته) (کم من عثار وقیته) چقدر خدا از ما دفع کرده. حتی موقعی که ما حواسمان نبوده، خدا کمک‌مان کرده. حواس‌مان نبود او کمک کرد به ما. چون خدا صدق می‌خواهد، اگر در دل کسی صدق ببیند، و او حواسش نباشد، خدا حواسش هست، می‌گوید این آدم خوبی است، بنای خوب شدن دارد. جایی هم که خودش حواسش نیست، خدا می‌آید درست می‌کند کار را. ولی کسی که بدجنس است، بدذاتی می‌کند، بد اخلاق و بد طینت است، می‌افتد به آن درد سر.

باز روایت بعدی از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است: (الصبر ستر من الکروب و عون علی الخطوب) صبر، پوششی هست برای غم های انسان. وقتی کسی قرار شد صبوری بکند، دیگر غصه ندارد، غصه هایش برطرف می‌شود، (و عون الخطوب) و یاری برای دشواری‌های زندگی است، به ما کمک می‌کند. لذا آدم هایی که صبور نیستند، زودرنج و حساسند، عذاب هایشان خیلی در دنیا زیاد است، یعنی از یک ماجرایی که روهزار می‌ارزد، این ها یک میلیون تومان عذاب می‌کشند. دائماً برای هرچیز غصه می‌خورد، یک بار بنشیند فکر کند، حالا این چیزی که برایش غصه می‌خورم، ناراحتم، عصبانی‌ام، سر زنم، سر شوهرم، سر بچه هایم، سر این و آن داد می زنم، خودم را آزار می‌دهم، ارزشش را دارد؟ نشاط من، زندگی من، آرامش من، لذت من، ارزشش را داشت که من بنشینم اعصابم را خورد کنم، پریشان بشوم زودرنج و حساس بشوم نسبت به این ها؟ این چیزی که من نسبت به آن حساسیت دارم چقدر قیمت دارد؟ این تمرین‌ها را قبلاً در بحث انسان شناسی کردیم سال های گذشته. حالا بخش جمادی است دیگر، پول است، ماده است، اتومبیل است، حالا باید چه کار بکنیم؟ می‌ارزد؟ من قیمتم این است؟ حالا ماشین تصادف کرده، حالا باید برایش داد و بیداد راه بیندازم؟ ماشین برای همین است دیگر، برای زدن است، برای تصادف کردن است، این همه ماشین، میلیون‌ها ماشین در این خیابان می‌روند بالاخره چهارتا ماشن به همدیگر می‌خورند. پولی می‌رود، می‌آید، ظرفی شکسته می‌شود، بلایی می‌آید، برای چی غصه بخورد آدم؟ هیچ کدام از این بخش ها نیست که من بخش اصلیم را فدای این ها بکنم، من خیلی قیمتم از این ها بالاتر است. قیمت من اصل است، تمام بخش های دیگرم بخش حیوانی، عقلی و وهمی بخش حسی و وهمی‌ام، همه وسیله و ابزار برای خدمت به من هستند. بنابراین قیمتشان پایین تر است.

خدا می‌گوید من همه‌ی دنیا را برای شما خلق کردم. پس خودت بالاتری دیگر. (خلقت اشیاء لعجلک) همه چیز برای تو خلق شده پس تو هیچ چیز پایین تر ازخودت نیست که قیمت تو را داشته باشد (و خلقتک لعجلی) تو را برای خودم خلق کردم. تنها چیزی که از انسان بالاتر است و انسان می‌تواند به آن اینجوری نگاه کند که آن را بخواهد و واقعاً دوستش داشد، الله است. غیر از الله شما هرچیزی را بخواهید، خود فروشی کرده اید. خسارت است. غیر از الله. برای همین هم قرآن شعار بخش انسانی ما را چی معرفی می‌کند؟ لااله الا الله. کمال مطلق. اله ما فقط آن است. لذا انسان سراغ هرچیز یا هرکس رفت، باخته است. اگر این را فهمید، آن موقع از اینکه فلان کس به من محل نگذاشته، خلاء عاطفی دارم، فلان کس به من بدی کرد، با من قهر کرد، این پیام نداد، تلفن نزد، رابطش با من قطع شد، اصلاً ناراحت نمی‌شود. چون اساساً این همه‌ی عشق، عاطفه، بزرگی، عزت، شرافت و کرامتش را از کجا می‌گیرد؟ از بالاتر. این پایینی‌ها نمی‌آیند به من شرافت بدهند. شرافت این ها به من است. من به عقل شرافت می‌دهم. من به بخش حیوانی و گیاهی و جمادی شرافت می‌دهم. این‌ها به خاطر من خلق شده اند، اگر هم هستند به حرمت من هستند. من خودم بیایم از این ها چیزی بگیرم؟ من آرامشم را از این ها بگیرم؟ نه این ها ابزارند، لازمند، باید تهیه کنیم. عبادت هم هست، تهیه می‌کنیم. اما، بهشت من، جنت من، لذت من، رفیق من، دوست من، عشق من، همه چیز من، بالاتر از خودم است. پایین تر از من خبری نیست. هیچ خبری نیست. لااله الا الله خیلی آدم را نجات می‌دهد. هروقت دیدید دارید اذیت می‌شوید، این ذکر را بنشینید بگویید. لااله الا الله. خدایا من بالاتر از تو ندارم. هیچ کس را. لا اله الا هو. غیر از او کسی نیست. لذا جاهایی که آدم خود فروشی می‌کند، خود را اسیر آدم ها می‌کند که آدم ها او را له کنند، تحقیرش کنند، بی‌محلی کنند، قهر کنند باهاش، خوردش بکنند، حالا شوهر می‌خواهد باشد، زن باشد، پدر و مادر می‌خواهد باشد، خواهر و برادر می‌خواهد باشد، دنیاست، کلاً محتوای دنیا، بیافتد به غم، غصه، اگر یک ذره آدم آسیب دید، باید بگوید (لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین) خدایا من اشتباه کردم. بیخود دل دادم به این ها. فاحشه شدم. دچار فحشاء و خود فروشی شدم. دلم را که مال تو بود، فروختم به کس دیگر و این روحی که مال تو بود، دلی که مال تو بود، قلبی که مال تو بود، ریختم به پای آدم های دیگر، جوابی هم به من ندادند. خودم را بدبخت این و آن کردم و هیچ کس به من جواب نداد. نظام خلقت دنیا، به گونه‌ای آفریده شده، که شما هروقت دچار فحشاء بشوید، فحشاء یعنی شما بخش بالایی را فدای بخش‌های پایینی بکنید، خود فروشی کنید، هروقت خدا را ول کنید، سراغ کس دیگری بروید، آسمان و خانواده‌ی آسمانیت را، مادرت فاطمه‌ی زهراء (سلام‌الله‌علیها)، آبا و اجداد طاهرین را ول کنید، ملائکه الله، غیب و امام زمان را رها بکنید، بروید سراغ هرکس دیگر، دنیا دستور دارد یک آدم خودفروش را خودش له کند. دستور دارد، در روایت داریم به دنیا می‌گویند دنیا، هرکس به تو رو کرد، بدوانش و هر کس به من رو کرد تو برو به خدمتش، تو برو ذلیلش شو. دنیا معصوم است، کار خودش را دارد انجام می‌دهد، دنیا اشتباه نمی‌کند. بنده‌ی خداست، بنده‌ی ما نیست، خدا هر دستوری بدهد، همانطور رفتار می‌کند.

لذا هر کسی که به خدا می‌چسبد، دنیا هم خیلی خوب به او می‌چسبد، از دنیا خوب لذت می برد، بدون اینکه ذلیل باشد، التماس بکند یا خوار بشود. ککش هم نمی‌گزد. صد نفر که باهاش قهر بکنند، این آنقدر رفیق دارد از آسمان، بالا، زمین، آنقدر فطرت‌گراها، مؤمنین، دوستان بهشتی، آسمانی دارد که اصلاً مثل اینکه یک میلیاردر هستی که حالا صدتومانش هم گم شده اصلاً ککش نمی‌گزد. هیچ کس نمی‌تواند از این آدم باج بگیرد، نمی‌تواند این آدم را اسیر بکند، هیچ کس نمی‌تواند این آدم را گروگان خودش نگه دارد، نه گروگان بخش‌های حسی و مال و مقام و خانه و تلفن همراه و اتومبیل و ویلاست، نه گیر قیافه و اندام و هیکل و خوراک و غذاست، نه گیر مسائل جنسی و حیوانی هست، مقام و ریاست و مسائل اینجوری است. این ها را دارد، خوب هم استفاده می‌کند، اما اسیر نیست اصلاً. باج نمی‌دهد. نه مسائل علمی، علم را می‌داند یک ابزار است. گیر مدرک تحصیلی و الآن فوق لیسانس نگرفتم، بدبخت شدم، کنکور قبول نشدم و بیچاره شدم، اصلاً اینجوری نیست این آدم. این آدم، علم برایش ابزار است. لازم است، ابزار لازمی است که برای حرکت به سمت بهشت لازم است.

در روایت داریم: (لکل شیء طریق و طریق الجنه العلم) هرچیزی راهی دارد، راه بهشت علم است، آدم باید برود اطلاعات علمی و بهشت و جهنم شناسی و الله شناسی، خودشناسی را یاد بگیرد. از همه‌ی این ها مهم تر خودشناسی است. اگر خودش را نشناسد الله شناسیش هم به درد نمی‌خورد، بهشت و آخرت شناسیش هم به درد نمی‌خورد. اول خودم، من کی‌ام. این علم قشنگ است ولی باز همین چی است؟ ابزار است، چراغ است، باید من مسیر را طی کنم و جلو بروم. می‌روم یاد می‌گیرم، مطالعه می‌کنم، می‌شنوم، از استاد یاد می‌گیرم، می‌خوانم، هرچیز، این را یاد می‌گیرم. ولی شرافتم را نمی‌فروشم به این مسائل، من مال خدا هستم.

لذا هروقت انسان در یک جا احساس کرد که تحقیر شد، اذیت شد، به او بی‌محلی شد یا احساس خلآ کرد، باید بنشیند بگوید انا لله و انا الیه راجعون. من مال خدا هستم. از آن قشنگ تر، خدا هم مال من است. او هم مال من است. من می‌روم پیشش. گیر اینجور چیزها نیستم که بخواهم بگویم من بدبخت شدم، گرفتار شدم، من الآن خلآ دارم، من تنها هستم، غریب هستم. اینجوری نیست. شما بروید قم را ببینید. دختر پسر های جوان آمریکایی، اروپایی، زیاد، آفریقایی، از کشورهای مختلف آمده اند به کویر قم، شما بروید کشورهای این ها، شهرهای این ها را ببینید چقدر زیباست، چقدر جذابیت های دنیایی دارد. اما اینها می‌آیند در قم، آرامش می‌گیرند. خانم و آقای روسی، می‌گفتند ما در قم که راه می‌رویم، درو دیوار قم را می‌بوسیم. چرا، چون گمشده‌ی اصلی‌شان را کجا پیدا کردند؟ جایی که خود حقیقی‌شان معنا پیدا می‌کند را اینجا پیدا کرده اند. اصلاً جذابیت دیگری ندارد. در قم شادند، می‌روند کشورهایشان، می‌گویند ما می‌رویم کشور خودمان، پیش فک و فامیل‌های خودمان، غریبیم آنجا. احساس غربت می‌کنیم. ولی اینجا که هستیم احساس می‌کنیم همه کس و همه چیز ما همین جاست. او می‌فهمد حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) یعنی چه، حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) یعنی چه، امام رضا (علیه‌السلام) یعنی چه، او همه کسش همین ها هستند، ولی یک عده هستد چون خودشان را نمی‌شناسند، کنار حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها)، امام رضا (علیه‌السلام)، کنار خدا، اهل بیت، کنار امام زمان، کنار فرشته‌ها غریبند. همه‌ی این ها را دارند و باز هم غریبند. همه‌ی این ها را دارند، باز هم خلأ دارند و دنبال این می‌گردند که آن خلأ را از کجا پر کنند؟ از پایین تر از خودشان. از کمتر از خودشان. مثل آدم پولداری که به گدایی بگوید یک پولی به من بده. صحنه‌ای چند روز پیش برای من به وجود آمد که خیلی خنده دار بود، یک خانمی آمد به من گفت، دوستانم بودند، به من گفت، من بچه یتیم دارم، و برای لباس زمستانی‌شان لنگم، گفتم خب چشم، خیلی خیالم راحت بود، دست کردم جیبم پول بردارم، دیدم پول نیست، کاغذها را درآوردم وسط این کاغذها دنبال پول می‌گشتم. خانم به من زل زل نگاه می‌کرد، جیب‌هایم را گشتم همه داشتند نگاه می‌کردند، رویم نشد بگویم پول ندارم، خانم به من گفت من چهل تومان دارم، خیلی با صفا این حرف را گفت، من چهل تومان دارم، می‌خواهید مقداری به شما بدهم؟ بعد گفتم که نه ممنون دوستان هستند، از آنها می‌گیرم کارتشان را گرفتم، گفتم شماره کارتت را بده من پول می‌ریزم به حسابتان. شب رفتم بیرون به پسرم گفتم، مبلغی به حساب ایشان بریزد. می‌خواهم بگویم داستان یک دفعه برعکس می‌شود. باور کنید، اگر رفقایم نبودند می‌گفتم خانم 20 تومان به من کمک کن، من بعداً می‌ریزم به کارتتان. وقتی آدم خودش را نمی‌شناسد، می‌شود خودفروش. اشتباهاً به جای اینکه از بالا، انرژی، قدرت، رزق، برکت، عزت و شرافت بگیرد، از کجا می‌خواهد بگیرد؟ از لباس، پارچه، اتومبیل، رنگ اتومبیل، مدل اتومبیل، مدل تلفن همراه، از چهارتا نرم افزاری که نصب کرده، از یک شوهر، از یک زن، از پدر و مادر، از بچه، اینطوری می‌شود. بعد هم چون نمی‌تواند بگیرد یا به او نمی‌دهند این را، چون هرکس خودخواهی خاص خودش را دارد، کینه می‌افتد به دلش، مریض می‌شود، مغزش داغون می‌شود، پوستش پیر می‌شود، پیری زودرس پیدا می‌کند، زخم معده می‌گیرد، دندان‌هایش داغون می‌شود، سوی چشمش کم می‌شود، زخم اثنی‌عشر می‌گیرد، مسائل دیگرش به هم می‌خورد، هورمون هایش به هم می‌ریزد، همه‌اش حرص و جوش الکی، حقش هم هست.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (من بکا علی الدنیا دخل النار) کسی که برای دنیا گریه می‌کند، داخل جهنم می‌شود. جهنم همین الآن است، همین الآن که این به این وضع افتاده جهنم است، قبلاً هم گفتیم، هربار عصبانیت، غصه، ناراحتی، زودرنجی که ما در دنیا داریم، حجم زیادی برای ما جهنم ذخیره می‌کند. آن قاعده یادتان نرود که نفس ما قبر ماست. همین الآن ما داریم عذاب قبر می‌کشیم. همین الآن در نفس شما هر اتفاقی بیافتد، آن طرف هم همین است، اگر با خدا شادی، با آسمان آرامی، با خانواده آسمانی سرمستی، با خودشناسی، با علم، با معنویت، خب بهشت داری دیگر. بهشت داری. حق داری وقتی می‌روی حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها)، نوش جانت باشد، مبارکت باشد، به یک همچینن زن بزرگی می‌گویی (عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه) خانم خدا من و شما را به هم معرفی کند در بهشت. عین این کلمه را به حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) می‌گویید. به شاهزاده‌های بهشت دارید می‌گویید. به سلاطین بهشت دارید می‌گویید. نوش جانت. ولی وقتی درگیر نفسی، درگیر طبیعتی، درگیر بخش حیوانی هستی، می‌روی زیارتنامه هم می‌خوانی به تو خوش نمی‌گذرد، نمی‌فهمی چه خواندی، جملات را هم برایت بگویند دردی دوا نمی‌کند، چون تو اساساً دلت آن طرف نیست، در جهنم اینجا گیر کرده. (من بکا علی الدنیا دخل النار). کسی که گریه می‌کند برای دنیا، دنیا تحقیرش می‌کند، می‌نشیند غصه می‌خورد برای دنیا، غم نداشتن هایش را می‌خورد، از دست دادنش هایش را می‌خورد، در حالی که بی نهایت ثروت کنارش هست، حقش است که اذیت بشود، تحقیر بشود، له بشود اینجا، در حالی که ثروتمند بوده اینجا، همه را داشته، قدرش را هم ندانسته.

روایت بعدی باز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست، چقدر قشنگ است این روایت. اتفاقاً راجع به جرعه و شراب هم هست، مست می‌کند آدم را. خیلی دقت کنید روایت ظرافت می‌خواهد، ذهنتان را متمرکز کنید. (من احب السبل الی الله)، دوست داشتنی‌ترین از دوست داشتنی ترین راه ها، به سوی خدا، که تو را برساند به آغوش خدا، بهشت خدا،(جرعان). دو جرعه هستند. جرعه هم راه است؟ بله این راه است. مگر پزشک نمی‌گوید این شربت را بخور، درمان می‌شوی، پس راهت چی است؟ راه درمانت، همین شربت است، همین جرعه است، بخور خوب می‌شوی، این سرم است، آمپول است، آمپول راه است، قرص راه است، همین شنیدن است، جانور فربه شود از راه نوش، آدمی فربه شود از راه گوش. کلاس جرعه است. بعضی از عزیزان به من می‌گویند، من قول می‌دهم شما خوب خوب خوب شوی، فقط روی برنامه وقت بگذار. می‌گوید من این چهارتا کتاب و سی دی درستم می‌کند؟ می‌گویم این ها جرعه است دیگر، غذا است. خدا می‌گوید دو تا جرعه است، این دو جرعه از قشنگ ترین راه ها به سوی خداست. در واقع خدا چی را می‌خواهد به ما بفهماند، آن نکته‌ای که در معرفت نفس خیلی مهم است از نظر انسان شناسی این است که ما راهمان در خودمان است. قرار نیست ما از اینجا به یک جا برویم همین اتفاق ها کجا صورت می‌گیرد؟ در نفس است، راه و مسیر، خودت هستی، سلوک خودتی، راه خودتی، راهرو خودتی. همه چیز در خودت است. خدا رحمت کند میرزا اسماعیلی را می‌فرمود، سینه‌ی دوستم را اشاره می‌کرد به آن می‌گفت هرچی هست در خودت است، همه چیز اینجاست. و، سلوک اینجا اتفاق می‌افتد، جنین در رحم مادر مسیر طی می‌کند یا نه. مسیری طی نمی‌کند، همان جاست. سیرورت دارد. با سین، سیر یعنی از یک جایی به جایی می‌رود. صیرورت یعنی در همانجا با خودش است. یک سلول تخم است، این دائماً تکثیر می‌شود، همین سلول تقسیم می‌شود، یک جا ثابت ایستاده، دارد رشد می کند، مسیر رحم تا دنیا را طی می‌کند، در کجا؟ در رحم یک جا ساکن است. ما هم در رحم دنیا صیرورت داریم. همین جا در این رحم گیرکردیم و همینجا همه‌ی اتفاقات قشنگ تا الله می‌افتد.

لذا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: (انکم الی الآخره صائرون). شما در اینجا به سمت آخرت می شوید. صیرورت یعنی از شکلی به شکلی درآمدن. صورت به صورت شدن. جهنمی است، گناهکار است، معصیت کار است، نادان است، جاهل است، بدبین است، بد اخلاق است، زودرنج است، حساس است، ناامید هست، همه ی اتفاقات این جا می‌افتد، می شود مؤمن، می‌شود خوش اخلاق، می‌شود آرام، شاد همه چیز اینجا اتفاق می‌افتد. خب چه جوری می‌گوید دوتا جرعه هست خیلی کمکتان می کند، دو تا راه. آن راه ها چی هستند؟ کی می‌تواند اینجوری حرف بزند غیر از معصوم؟ (جرعه غیض یردها بحلم). یکی جرعه‌ی عصبانیت و غیض، موقعی که با یک حلم قورتش می‌دهی. الآن بابا، مامان، دوستم، همسرم، بچه‌ام یک چیزی گفته که می‌خواهم بترکم. می‌خواهم داد بزنم، فحش بدهم، می‌گوید قورتش بده. عصبانی نشو. نیارش بالا چون بیاوری بالا فشار قبر ذخیره می‌شود برایت. قورتش بده. در حلم این ها را توضیح دادیم.

در روایت داریم کسی که حلم ندارد که جهل جاهل را رد کند هیچ عملی برایش نمی‌ماند. همه‌اش داغون می‌شود. فکر کن یک ساختمان زیبا و شیشه‌ای ساختی که سنگ بزنند می‌شکند، از بین می‌رود حالا چهارتا دیوانه، مست و خل آمدند در کوچه، تهدیدت می‌کنند که می‌زنیم همه‌ی شیشه‌هایت را داغون می‌کنیم، چیکار می‌کنی؟ می‌گویی جرئت داری بزن؟ نمی‌توانی اینجوری بگویی. من هم می‌آیم شما را می‌زنم. یک دوست شیطونی داشتیم می‌گفت ما بچه بودیم قانونی داشتیم، قانون هشت میخ، گفتم هشت میخ چیه، معلم که نمره نمی‌داد، هشت تا میخ می‌گذاشتیم چهار طرف لاستیک ها، دو تا لاستیک اینور، دوتا اونور، این جلو می‌رفت هر چهار چرخ پنچر می‌شد، عقب هم می‌آمد هر چهار چرخ پنچر می‌شد، معلم هروقت که می‌خواست پنچری بگیرد، می‌فهمید که کاری نمی‌تواند بکند، مجبور بود با ما راه بیاید. من اینجوری دیپلم گرفتم. گفت، معلم می‌دانست کاری نمی‌تواند بکند، یک بار سر کلاس نشسته بودیم دعوا شد یکی از این قلچماق های کلاس که ته کلاس می‌نشینند، معلم را اینجوری گرفت مثل جوجه، کوبیدش به دیوار، حالا ما رفته بودیم می‌گفتیم شمس علی ولش کن، نه پررو شده، باید رویش را کم کنم. آمدم بزنم شیشه‌ات را بشکنم، باید با زبان نرمی این را آرام کنیم رد کنی، چون بزند بشکند همه‌ی دارایی هایت رفته. بابا شوخی نیست، مادر شوخی نیست.

در روایت داریم خدایا به من کمک کن به اندازه‌ی سلطان ستمگر از پدر و مادرم بترسم. بچه‌ای که خیره سر است، به پدر و مادرش می‌تواند توهین کند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدا لعنت کند پدرو مادری را که اجازه می‌دهند بچه هایشان به آنها توهین کنند. چون این بچه می‌رود جهنم بدبخت می‌شود. باید یک کاری بکنیم بچه اصلاً جرئت نکند بخواهد بی ادبی بکند. بچه که خودش باید حواسش باشد، بچه اگر عاقل باشد باید بداند پدر و مادر خیلی خطرناکند، نمی‌شود به آنها نزدیک شد، نافرمانیشان را کرد، عصبانی شد دعوا کرد، نافرمانی کنی گیر می‌کنی، گرفتار می‌شوی، حالا عصبانی هم هست مادر است، یک حرف بی‌منطق و به درد نخور دارد به تو می‌زند، پدرت همینطور، چه کار می‌شود کرد؟ باهاشان دهان به دهان شد؟ نه از کنار این مار و عقربی که نزدیکت هستند آهسته رد شو، برو مار است، می‌زندت نابود می‌شوی. یواش رد شو کاری باهات ندارد. ولی اگر خواستی عکس‌العمل نشان بدهی، غیض یعنی این، در بحث حلم و غضب توضیح دادیم به آن جا مراجعه کنید. ولی درد دارد، جرعه است، جرعه‌اش هم سخت است دیگر، قورتش می‌دهی تلخ است، اما تو را به چی می‌رسانند؟ تا قورتش دادی دیگر عصبانی نشدی، دعوا نکردی، رد شدی رفتی، همان جا خدا دریا دریا آتش را خاموش می‌کند برایت. همان جا شبیه اسم حلیم خدا شدی، اسم گرفتی درجا. نمره به تو می‌دهند. خیلی قشنگ است. داری شبیه الله می‌شوی. کم چیزی است؟ شما در باشگاه ورزشی هم که می‌روی باید وزنه را مثل استاد بزنی بشکنی، دستت داغون می‌شود. ولی خب استاد نمره‌ی 14 به تو می‌دهد. بابا من استخوانم شکست، 14؟ می‌گوید آره همین. نمره به تو می‌دهم، خیلی قیمت دارد. فکر نکن این حرف زور دارد. دانشجویی بود چندوقت پیش به من می‌گفت این حرف های شما زور دارد برای من. می‌گفت من سی دی هایی از شما انتخاب می‌کنم که اجرایش برای من زور نداشته باشد. آن سی دی را که مجبورم با خودم درگیر شوم زورم می‌آید گوش بدهم. گفتم خب تو خوب نمی‌شوی که، باید داروی تلخ را بخوری، داروی شیرین نیست. یکی این جرعه تو را می‌رساند. راه است، شبیه الله شدی، بهشت هم داری، جهنم ها را هم خاموش کردی، حجم وحشتناکی از آتش، پدرت یا مادرت یا شوهرت شلیک کرد، زنت شلیک کرد، صاحب کارت شلیک کرد، بچه ات شلیک کرد، همسایه شلیک کرد، یک آدم نادان در خیابان یک چیزی گفت، آتش بود، شلیک می‌شود سمتت، تو با حلم قورتش می‌دهی می‌رود پایین. آتش را قورت می‌دهی می‌رود پایین. بعداً آخرت به تو نشان می‌دهم، می‌گویم آتشی که تو خاموش کردی این بوده ها. که قرار است داخلش چندهزار سال بسوزی، این بود که تو قورتش دادی، یک موقع هایی آدم قورت نمی‌دهد، چند هزار سال در آتش می ماند، چون عصبانی می‌شود، یک دفعه یک تصمیمی غلط در زندگیش می‌گیرد، طلاق است، می‌زند کسی را، می شکند چیزی را، آبروی کسی را می برد، چند نفر را می‌زند، دیدی بعضی ها خیلی قاطی می‌کنند، اسلحه را بر می‌دارد می‌رود چند نفر را همینجوری می‌زند. چند وقت پیش داشتم از قم می‌آمدم، سر جاده ایستادم ماشینی ما را سوار کند. یک آقایی بالاخره ما را سوار کرد، شب هم بود، می‌گفت آره من خانمم را خیلی دوستش داشتم خدا رحمتش کند، فوت کرد بعد یک دفعه رفت توی خاطراتش گفت، آره آن موقع که عقد بودیم، زنگ زد گفت آره من بابام چنین چیزی گفته و این ها، گفت راه افتادم رفتم در خانه، مادرزن در را که باز کرد یک سیلی زدم بهش که درازکش شد، پدرزن را هم شوتش کردم بیرون هرکسی آمد زدم خلاصه. رفتم پیش زنم. عصبانیت، چند نفر لت و پار می‌شوند، می‌میرند، آتش سوزی می‌شود، آبروها می‌رود، زندگی ها می‌پاشد، یک عصبانیت، یک تصمیم بد، یک تصمیم بد می‌گیری از روی عصبانیت، یک دفعه یک آدم نابود می‌شود. نمی‌شود جمعش کرد این چند سال گناه دارد؟ چندهزار سال گیر دارد؟ خیلی. (و جرعه حزن یردها بالصبر). یک جرعه‌ی غم آمده حالا می‌تواند نابودت کند. شروع کنی گریه کردن، داد و فریاد کردن، جزع فزع کردن، می‌خوریش، صبر می‌کنی، انا لله و انا الیه راجعون. چیزی در خانه می‌شکند، زن می‌خندد، مرد می‌خندد، فدای سرتان. دفع بلا بود. انا لله و انا الیه راجعون. تمام شد. آی حالا بنشین بزن تو سرت، کریستال نازنینم، نمی‌دانم، شوهر را داغون کن، تحقیر کن، بچه را داغون کن تحقیر کن فحش بده، چقدر زحمت کشیدم خریدمش.

خب خدا می‌گوید شما همیشه باید از چیزهایی بگذرید تا ساخته بشوید که به آن علاقه دارید. (لن تنال البر حتی تنفقوا) بعضی ها جگر دارند زودتر می‌دهند می‌رود، بعضی ها نگه می‌دارند خدا می گیرد، این خیلی درد دارد زور هم دارد چون خدا که می‌گیرد، به زور گرفته از طرف، دزد زده برده، اجری هم ندارد، کفارات دارد، خوب است، بد نیست، ولی این کجا که ادم بفرستد، بیرون کند چرک ها و عفونت ها را. یک موقعی می‌توانی، نمی دهی، خروج نمی‌کنی انفاق نمی کنی، بعد در یک تصادف از بین می‌رود، دزد می‌زند می‌بردش. کاش من زودتر خارجش کرده بودم رفته بود که دیگر اینجوری سرم کلاه نمی‌رفت. دوتا جرعه. پس جرعه ی غیض. عصبانیت. جرعه‌ی حزن. غم. جرعه‌ی غم را با چی می‌خورید؟ صبر. صبر داشته باشی، قورتش می‌دهی می‌رود پایین. این دوتا یکی از بهترین و محبوب ترین راه هایی هستند که انسان به وسیله‌ی آن ها می‌تواند به خدا برسد. تتمه‌ای از بحث مانده بماند برای جلسه‌ی بعد.

والحمد الله رب العالمین.