غم 18/7/94
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
دربارهی درمانهای اخلاقی بحث غم، مطالبی را خدمتتان عرض میکردیم. آخرین مورد به زهد رسید. که همان جلسه تمام کردیم. بحث بعدیمان که خیلی هم مهم است، بحث صبر هست. از چیزهایی که خیلی میتواند در دفع غم انسان، مؤثر باشد، چه غمهای دنیایی چه غمهای آخرتی، صبر است. صبر، خویشتن داری هست.
خب، مواردی که صبر به آن تعلق میگیرد، یکی طاعت هست، که طاعت خدا برای بخش حیوانی ما سنگین است. درست است که بخش انسانی از طاعت لذت میبرد، ولی بخش حیوانی از طاعت سختی میکشد. شما بخواهید وظائف الهی تان را انجام بدهید، چه عبادتها، همهی این عبادت هایی که هست، فروع دین، نماز و روزه و زکات و خمس و جهاد و حج و امر به معروف و نهی از منکر، همه بخشهای حیوانی ما که معمولاً هم غلبه دارد و ریشهی همهی تنبلیها و بیحوصلگیهای ما را، تشکیل میدهد، مقاومت میکند. بدش میآید. صبر بر طاعت، اینکه انسان اگر وظیفهای از وظائف، طاعتی از طاعات الهی، متوجه او شد، مقاومت بکند و بیتابی و جزع فزع نداشته باشد. بهترین کار برای اینکه انسان بتواند صبر بر طاعت داشته باشد، خودشناسی است، خودشناسی ریشهی همهی شیرینیهای زندگی، شادیها و آرامشهاست. اگر انسان خودش را بشناسد و بفهمد که در وجودش وقتی دارد طاعتی از طاعات الهی را انجام میدهد، بخش حیوانی دارد بیتابی میکند، و این طاعت غذای بخش انسانی هست، و نیاز دارد، صبر ایجاد میشود و یواش یواش چون بخش انسانی تغذیه میشود به لذت هم میرسد.
یعنی مثلاً حجاب در مرحلهی اول ممکن است برای خیلیها سخت باشد اما وقتی میفهمند که این حجاب بخش حیوانی است که دارد مقاومت میکند و بخش انسانی نیاز دارد به این حجاب، به مرور زمان شخص از حجاب لذت میبرد نه اینکه سختش باشد. نماز همینطور، شما وقتی نماز میخوانید، اوائل برای کسی که نماز میخواند سخت است، چون باید از خواب بلند شود، باید طهارت داشته باشد، باید خیلی چیزها را رعایت بکند، باید وقت بگذارد، باید تمرکز بگذارد، ولی بعد از مدتی که نماز میخواند، چون بخش پنجم یعنی بخش فوق عقل یا همان کودک عزیز روان ما، بخش الهی ما، که ذاتش کلاً نماز است، خوراکش نماز است، این بزرگتر میشود، ر میشود، نماز لذت بخشتر میشود و ما این بزرگی را میبینیم. دیگر سخت نیست، بلکه خودش یک لذت است. اصلاً مقدماتش را تهیه کردن یک لذت است، انسان با لذت مقدماتش را تهیه میکند. مثل کسی که پول دارد حالا میخواهد برود شکم چرانی بکند، با لذت مسیر یک ساعته یا دو ساعته تا رستوران را طی میکند، گاهی وقتها انسان چند ساعت مسیر را تا رستوران مورد علاقه اش طی میکند. برود کوه، جا بیندازد، ذغال تهیه کند، سیخ تهیه کند، بنشیند دود بخورد در چشمش، دارد لذت میبرد از این کارها، تا زمانی که برسد به خوردن غذا یا مقدماتش. چون این بخش بزرگ شده، وقتی به بخش انسانی غذا میرسد، انسان یواش یواش لذتش زیاد میشود، لذتش که زیاد شد، دردسرهای طاعت برایش شیرین است. دردسرهایی که برای رعایت حجاب، نماز، زکات، برای حج، برای خمس،برای جبهه رفتن و عبادت های دیگر، همهاش لذت بخش است، چون این بزرگ شده. کسانی که سنشان بالا میرود، مثلاً میشوند 40 سال، 50 سال، باز از اطاعت بدشان میآید، یعنی از حجاب هنوز بدش میآید، یک جوری میخواهد از زیرش در برود، از نماز، یک جاهایی رعایت میکند، یک جاهایی رعایت نمیکند، یک جاهایی که رعایت نمیکند، نشان میدهد که این کودک عزیز روان، هنوز تغذیهاش کامل نشده، هنوز خودش را پیدا نکرده، خودش را باور نکرده، خود جاودانهاش، خود انسانیاش، خود الهیاش را هنوز باور نکرده. یا نماز، کسی که از نماز خوشش نمیآید یا اگر نمازش شکسته بشود خوشحال میشود، یا عبادتی که از آن برداشته میشود خوشحال میشود، نشان میدهد درست است که الآن 40 سال زنده است، اما حیاتش حیات بخش انسانی نبوده، بخش حیوانی بوده، یعنی با اینکه نماز خوان است، اما باطنش حیوانی مانده و عرض کردم در بحث های انسان شناسی، این نماز و روزه رفته خوراک بخش زنانگی و مردانگی و بخش جنسی شده، نه بخش انسانی. چون اگر غذا برود روی بخش انسانی و روی کودک عزیز روان، بنشیند، آن غذا را بخورد، نماز را آن بخش بخواند، روزه را آن بخش بگیرد، این چاق میشود، بزرگ میشود. شما یک بچه را که میخواهی بزرگش کنی، شیر بدهی دردسر دارد، جمع و جور کردن بچه، اما همین که میبینی بچه است و یواش یواش دارد بزرگ میشود و این بزرگ شدن همهی این زحمات را برای مادر و پدر آسان میکند، شیرین میکند، بچهاش دارد رشد میکند، تعالی پیدا میکند، حالا مدرسه میرود، حالا راهنمایی میرود، حالا دبیرستان میرود، حالا دانشگاه میرود، حالا ازدواج میکند، پدر و مادر با جان و دل، هزینه ها و دوندگیها را تحمل میکنند، چون دارند اثری را میبینند از او، رشدی میبینند.کسی که عبادتش روی بخش انسانیاش نمینشیند، یعنی درست عبادت نمیکند، جدی نیست در خوراک، همینجوری فقط میخواهد بخواند، یک چیزی سمبل کند، بخواند برود، فقط میخواهد خودداری کند، چند ساعتی روزه را بگیرد ولی اصلاً از آن لذتی نمیبرد و بقیهی عبادت هایش هم همینطور است. کودک عزیز روان، یعنی بخش انسانی بزرگ نمیشود. لذا هرچه هم که ما میگوییم باید این شاد شود و آرامش پیدا کند، کسی نیست که این شاد شود و آرامش پیدا کند، چون خوراکی نمیخورد. آن خوراک آرام بخش و شادی بخش نمیآید روی بخش انسانی بنشیند که این شاد و بزرگ شود و انسان بشود و آرامش پیدا بکند. میآید میرود روی بخش حیوانی مینشیند، به جای اینکه بیشترشاد شود، غمگین میشود. یعنی میگوید این چه زندگیای است که ما داریم، خیلی از خانواده ها میگویند بچههای ما میآیند به ما غر میزنند میگویند این چه زندگیای است که ما داریم خوش به حال اروپاییها، آنهایی که بینمازند، این بچه که دارد بعد 20 سال اینطوری میگوید، خوش به حال آن ها آزادند، یعنی این بچه به هیچ وجه تغذیهی انسانی توسط پدر و مادر نشده است. خودش را به عنوان یک جنس، یک مرد یا زن میبیند.
خب حالا وقتی من یک زن یا یک مرد هستم غیب میخواهم چه کار؟ حیوانات مگر غیب دارند؟ این حجاب چی است اصلاً برای ما؟ جز ایجاد مزاحمت و محدود کردن؟ بخش انسانی وقتی همراه حجاب رشد نمیکند، متوجه نمیشود حجاب چی است. نهایتاً خیلی آدم خوبی باشد، میگوید یک تکلیف الهی است، حالا خدا گفته باید رعایتش کنیم، چه میدانیم به چه درد میخورد، خدا گفته. میگوید خدا منطق ندارد کارش. چون خودش را نمیشناسد، میگوید کار خدا منطق ندارد. این چی است هی ببندیم به خودمان. این نماز چی است، چه میشود، صبح بلند شوم وضو بگیرم، جملات عربی که نمیفهمم بخوانم، چرا؟ چون کی دارد نماز میخواند؟ حیوانی دارد نماز میخواند. ما به این بچه از اول یاد ندادیم، که تو زن یا مرد نیستی، تو یک انسانی، از جنس خدا، یک بخش مردانه یا زنانه هم داری. حالا برای اینکه حق آن بچهای که از جنس خداست، کودک عزیز روان،را این بخشهای گیاهی، حیوانی رعایت بکنند، محدودیت هایی هم داشته باشند تا وقت برای تغذیهی آن بخش هم باقی بماند. چون نوعاً آدمها علت اینکه شاد نیستند و آرامش ندارند و زندگی هایشان پر از دردسر و تنش است، این است که فرصتی برای تغذیه ی بخش انسانی ندارند. هروقت به اومیگویی میگوید وقت ندارم. الآن هم بعضی عزیزان برنامهی 6 ماهه به آنها میدهم، 12 ماه، 18 ماه بعد میآید میگوید برنامه را کامل نکردم. چون جدی نیست والا این برنامه باید 6 ماهه تمام شود، حالا 6 ماه نه، 7 ماه، 8 ماه، 9ماه، دیگر بیشتر از این که نه دیگر. چون غذای خودش نمیداند همان مقدارش هم را. میگوید سی دی ها را هم گوش کردم، کتاب ها را هم خواندم، ولی هیچ فایدهای نداشته. برای اینکه تو به عنوان غذا نخوردی این را. پس وقتی که ما خوراک بخش انسانی مان را تعطیل میکنیم، به این 4 بخش نگاه کنید، بخش عقلی، حیوانی، گیاهی، جمادی. یا وقت نداریم، میخواهیم دکتر، مهندس شویم یا دانشگاه وقت مان را میگیرد، استاد شویم، پروفسور شویم، کنکور شرکت کنیم، پایان نامه بنویسیم، مقاله بنویسیم، پروژه انجام بدهیم، یا میخواهیم آقا و خانم خوبی باشیم، به شوهرداری و بچه داری و عروسی و دامادی برسیم، یا بخش هیکل و بدن و این ها است یا بخش جسمی.
خب وقتی وقت نداری برای بخش انسانی ات، خوراک نمیخورد این بخش، چه جوری میخواهی شاد و آرام بشوی؟ وقتی میگوید (الذکر قوت الارواح) یاد خدا غذای روح است، روح مگر داری تو؟ روح نداری تو که غذا بخورد. این غذا به روح نمیرسد که به شادی و آرامش برسد. با اینکه 60 ،70 سالش است، آدم عصبیای است چند بار حج رفته، کربلا رفته، دعای کمیل میرود، توسل میرود، هیئت دارد، امام رضا میرود، سوریه میرود ولی آدم، آدم عصبانیای است، شاد نیست، آرام نیست، و با خوردن غذای آرام بخش، آرام نمیشود. با خوردن غذای شادی بخش شاد نمیشود. این معلول چی است؟ معلول چی است که این اتفاق میافتد؟ معلول این است که ما ظلم می کنیم به خودمان. یعنی به اینکه کودک عزیز روان ظلم میکنیم، و غذایش را به موقع به او نمیدهیم. معلول خیانتهایی هست که ما به خودمان میکنیم، مثل این که کسی یک بچه را بیاورد خانه، به او غذا ندهد، یا تبعیض قائل شود. ولی وقتی این بچه را آوردی بچهی خودت هم نباشد، میگویی این هم مثل بچهام شیر خورده، مثل بچهام بزرگ شده، این هم خوب است، دارد رشد میکند، ما مشکلمان خودنشناسی است. یعنی غریبه دانستن بخش خدایی. این بخش را ما غریبه میدانیم. مزاحم می دانیم. تا وقتی که تو خودت را غریبه میدانی، چون خود اصلی ما کی است فقط؟ فقط همین خود اصلی ماست، این چهارتا غریبه هستند، این چهارتا همسایهی ما هستند. این چهارتا مرکب و مهمان و همسایه هستند. غریبه هستند، ولی متاسفانه ما با این چهارتا بیشتر آشناییم تا کدام بخش؟ بخش ابدی و جاودانه مان. بخش فوق عقلی.
لذا همیشه با تردید، همیشه با شک، همیشه با خساست، همیشه با وسواس، همیشه با شلی و سستی و تنبلی و بیحوصلگی به آن میرسیم. خب، برای همین انواع مشکلات روحی و روانی و اضطرابها و گرفتاریهاو تلخیها در زندگی ایجاد میشود. چون ما دائماً به جایی که به من اصلی برسیم که باید شاد و آرام شود، به من غریبه میرسیم. بنابراین هرچقدر هم شما به این من غریبه برسی بهتر نمیشود زندگی. یعنی شما هرچه دکتر مهندس تر بشوید، سطح آرامشتان بیشتر نمی شود. هی مدرکتان بالا برود، موفقیت پیدا کنید. هرچه بخش های زنانگی و مردانگی و بخش های دیگر تقویت شود، این به آرامش و شادی منجر نمیشود. در صبر بر طاعت، انسان باید طاعت را ببرد روی بخش انسانی بخوراند به آن. بچهیتان را هم که میخواهید تربیت کنید و نماز و عبادت یاد بدهید، باید او بفهمد که این نماز کجا میخواهد برود بنشیند. اگر این را یاد بگیرد، خودش برایش لذت بخش میشود، خودش برایش قشنگ میشود این کار، خودش لذت میبرد از این کار. لذا مثلاً یک جوان 10 ساله، چقدر عشق و ارادت به معنویت دارد، چون میفهمد خودش شاد و قوی میشود، یک بچهای هم هست که 20 ساله یا 25 سالش است که میبینی متنفر است از این چیزها چون منش را پیدا نکرده، او خودش را یک زن یا یک مرد میداند، نیاز هایی که هم برای خودش صلاح میداند همان بخش های زنانگی یا مردانگی است، دوست پسر داشته باشم، دوست دختر داشته باشم نامزد داشته باشم، شوهر کنم، زن بگیرم، بچهدار شوم، تفریح برویم، مسافرت برویم، بنشینیم در اینترنت ولگردی کنیم، در این شبکهها وقت و عمرمان را تلف بکنیم. این یک نکته. پس در صبر، چه جوری شادی تولید میشود؟ و غمها برطرف می شود؟ در طاعت چه جوری؟ چون خود حقیقی غذا میخورد. کودک دارد بزرگ می شود، خود به خود صبر زیاد می شود. سختی ها آسان می شود. مثل مثالی که زدم هرچه بچه بزرگ تر می شود تلاش پدر و مادر بیشتر است. تحمل کارها و سختی های بچه هم برایش چی می شود؟ آسانتر است. میبیند این روز به روز دارد قوی میشود، میگوید بچه ام باهوش است، بچهام نابغه است، بگذار ما زن و شوهر دو شیفت کار کنیم این برود بالا. درست است؟ تو فقط درست و بخوان، کار را بکن، ما خودمان این کار را میکنیم. خب، در صبر بر معصیت هم همینطور است. صبر بر معصیت دومین صبر است دیگر. صبر بر معصیت. در این صبر، کدام بخش اضطراب دارد؟ سختش است وقتی میخواهد روی معصیت صبر کند؟ بخش حیوانی سختش است، هی وسوسه میکند، نه، میخواهم، میخواهم، دوست دارم، خوشم میآید، اینجوری است دیگر صبر بر معصیت. وقتی شما صبر میکنی این جلز و ولزش را دارد، اما این آلوده نکردن، نورانیت و شادی میآورد، این آلوده نکردن آرامش میآورد برای انسان. برای همین یکی از تمرینهایی که در گناه به ما دادند، این است که اگر خواستید گناه بکنید، زورتان به خودتان نمی رسد، چند دقیقه فکر کن بعد حالا گناه هم میخواهی بکنی، بکن. چند دقیقه فکر کن. الان بگو مثلاً من رفتم این گناه را انجام دادم، الان حس و حال من چه جوری است؟ همین. ببین این، چقدر از گناه آدم ها را معصوم میکند و باز میدارد. بگو مگر من نمیخواهم الآن مرتکب این گناه بشوم؟ حالا فکر کنم تمام شد، مرتکبش شدم و تمام شد، الآن یک ساعت بعد از این است که تمام شده، 2 ساعت بعد است خب الآن حال من چه میشود، میبینی خجالتش، شرمندگیاش، افسردگیش، کلافگیاش، حس آلودگیاش دیوانه میکند آدم را. همین که آدم فکر بکند به عاقبتش، خیلی کمک میکند به انسان.
در روایت داریم، گناه نکردن آسان تر از توبه کردن است. همین است دیگر. وقتی گناه نمیکنی، شادی و آرامشت هم حفظ میشود، نورانیت برایت میآورد. ترک گناه، یک عمل است برای خودش. وقتی انجامش نمیدهی، خودش شادی و آرامش می آورد. خودش قدرت می آورد. دیدی یک نفر وسوسه میشود، یک پولی را که پیدا کرده مصرف کند. وقتی مصرفش میکند چقدر عذاب وجدان دارد بعدش؟ ولی وقتی مصرفش نمیکند برمیگرداند به صاحبش، چقدر شادی دارد، آرامش دارد بعدش؟ خداوند تبارک و تعالی تضمین کرده، انسان در پرهیز از حرام ها، خداوند بهترین حلال ها را نصیبش میکند. در صبر بر مصیبت هم که به اندازهی کافی توضیح دادم، هم در رشد و قدرت، هم در مباحث غم. که جزع فزع کردن، هیچ چیزی را عوض نمیکند، فقط اجر ما را از بین میبرد. به خصوص اگر ما بفهمیم که مصیبت از طرف رب است. رب، کلید رمز صبر است. یعنی من در کلاس این آقا هستم، این شخص هستم، مثل این که شما رفتی باشگاه، استاد شما را می زند. این زدن با زدن بیرون خیلی متفاوت است وقتی دارد میزند استاد، یعنی با دوست داشتن میزند یا با تنفر میزند؟ با دوست داشتن میزند، یعنی وقتی دارد محکم میزند روی شکم شما، دارد تربیت میکند.انسان اگر حواسش باشد که رب دارد، و تحت ربوبیت خداست، هیچ کدام از حوادثی که در زندگیش اتفاق میافتد، دیگر وحشت زدهاش نمیکند. به جزع فزع و بیتابی و قرص خوردن و اعصابش را خورد کردن و کار به تیمارستان و بیمارستان نمیکشد. چون میگوید این لازمهی ربوبیت من است. او رب است، من هم این را پذیرفتم. در ربوبیت قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ در ربوبیت قرار است من شبیه او بشوم، از فرشته ها جلو بزنم، قرار است من کسی شبیه خدا شوم، اسم بگیرم، در کلاس خدا قرار گرفتم. چون انسان ها کلاس بندی میشوند دیگر. دست ها را ببینید. وقتی میگوییم جمادی، بعضی آدم ها در حد جماد میمیرند میروند. این آدمی که در حد جماد میرود، قرآن میفرماید با سنگ های جهنم یکی است. (قودها الناس و والحجاره). این آدم خودش سوخت جهنم میشود. چون یک استعداد بی نهایت را تلف کرده است. بعضی ها گیاهی میمیرند میروند. ببینید گیاه خیلی با شرافت تر از جماد است، شما خاک را دارید خیلی قیمت دارد وقتی میشود گیاه، توانایی هایش خیلی بیشتر میشود، وقتی میشود حیوان، خیلی قیمتش بیشتر میشود. وقتی میشود فرشته، به عقلانیت میرسد، بیشتر میشود ، وقتی میشود انسان، قیمتش بی نهایت است. فقط در انسان ها داریم که یک نفرشان معادل کلشان قیمت دارد، هیچ جای دیگر شما این جوری ندارید. یک فرشته معادل یک فرشته است، یک حیوان معادل یک حیوان است، یک گیاه معادل یک گیاه است، یک کیلو طلا معادل یک کیلو طلا است. ولی یک انسان هست که وقتی از مرحلهی فرشتهای میآید، به اندازهی همهی انسان ها قیمت پیدا میکند، کادر را میشکند. در ربوبیت قرار است ما شبیه کی بشویم؟ قرار است انسان بشویم.
اگر تو قرار است حیات انسانی پیدا کنی، آن هم به بلندای ابدیت و جاودانه، میخواهی شبیه الله بشوی، پس در کلاس دنیا دیگر نق و غر نداریو قرار نیست نق و غر بزنی، تا حالا دیدید وقتی یک نفر قرار است به باشگاه برود کتکش میزنند، تمرین کند، بعدغروب برگردد اعصابش خورد باشد؟ آره؟ میگوید رفتم باشگاه، رفتم کار کردم میخواهم مسابقات کشوری، قاره ای، جهانی، المپیک شرکت کنم، بیشتر لذت میبرد، ورزشکاران را ببینید، تلویزیون می آیند، مصاحبه می کنند، می گویند 7 ماه، 8 ماه، 10 ماه، خانه نرفتیم هنوز ما. شب و روز تمرین داریم میکنیم، از آن لذت میبرد یا غصه میخورد؟ لذت میبرد، چون تحت نظر مربی است.درست است یکسره دارد تمرین میکند،ولی از آنلذت میبرد. وقتی انسان خود را انسان دید و الله را رب دید، تمام است دیگر. تمام شد. من میخواهم زیر نظر این رب، که مالک و مدبرم است، ضمناً الهم هم هست، دوستش دارم، میخواهم شبیه این بشوم، معشوقم است، الهم است، کمالاتش را دوست دارم، همهی کمالات مال این است، همهی قشنگی ها مال این است. الحمد الله. همهی زیبایی ها برای اوست، من میخواهم شبیه او بشوم، پس اگر در این زندگی مشکلی پیش آمد، صبر کردن کار سختی نیست. صبر از این جهت، در سه جهت توضیح دادم، چه در طاعت، چه در معصیت، چه در مصیبت، در هر کدام که شما صبر میکنید، صبر مکانیسمش آرام بخش است، غم ها را برطرف میکند از انسان. چقدر خوب است آدم خودش را بشناسد و چقدر خوب است آدم همانجور که خدا دوستش دارد دوستش داشته باشد و چقدر خوب است انسان عاشق خود انسانی و ابدیش باشد و چقدر خوب است که انسان، انسان های دیگر را هم همینجوری دوست داشته باشد و نگاه کند. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است: (ان الصبر فی مواطن البأس مما یفرج الله به الهم و ینجی بهی من الغم و تدرکون به النجاه فی الآخره). صبر در سختی ها، فی مواطن البأس. صبر در سختی ها، از جمله چیزهایی است که خداوند به وسیله ی این صبر هم ها را، غمهای ما را برطرف میکند. خود این صبر، غم ها را برطرف میکند. قدرت میآورد صبر. صبر قوی می کند شخصیت را. اصلاً شخص صبور، پیش خودش خیلی قوی است، خیلی شرافت پیدا میکند پیش خودش. آدمهایی که جزع فزع زیاد دارند، آدم هایی که زودرنجی و حساسیت و تنش دارند، بیصبری و بیتابی زیاد دارند، اینها سبک اند، که انقدر تند تند میریزند به هم، تند تند حالشان بد میشود. ولی صبر سنگین میکند، به شخص وقار میدهد، صبر قیمت را خیلی بالا میبرد. طلا 18 گرانتر است یا 24؟ 24 دیگر. چرا گران تر است؟ چون صبرش بیشتر بوده. آتش بیشتری دیده، بیشتر است. شما هم همینطور. هرچه صبر میکنید عیارتان بیشتر است، عیار خدایی و انسانی و جاودانگی تان، شباهتتان به اهل بیت بیشتر است. برای همین شخصی که صبور است، همیشه قدرتمندتر و شادتر و آرام تر است. آدمهای بی تاب، آدم های عجول و زودرنج، آدمهای حساس، این ها نه. این ها حجم اضطراب هایشان، افسردگی ها و پژمردگی هایشان خیلی زیادتر است. قیمتشان هم پایین است.
خب، فقط همین فایده را دارد؟ صبر فقط غم را برطرف می کند؟ حضرت میفرماید (و تدرکون به نجاه فی الآخره). شما با همین صبر در آخرت نجات پیدا میکنید. در واقع صبر سرمایهی انسان است. به میزان صبرش از جهنم دور میشود و به بهشت نزدیک میشود. صبر مثل یک سوخت است، هر انسانی باید از جهنم رد شود دیگر، قرآن میفرماید:(ان منکم الله واردها). تک تک شما از توی جهنم به بهشت میروید. حتی انبیاء از حهنم رد میشوند . به بهشت میروند. ان منکم. استثنا ندارد. همه باید از روی صراط که توی جهنم است، رد شوند و به بهشت برسند، تاکید میکنم، توی جهنم است. خب، جهنم کجاست؟ دنیاست. الآن ما در جهنم هستیم. هرچقدر که صبورتر باشیم در این سه مقوله، طاعت، معصیت، مصیبت. زودتر چی میشود؟ رد میشویم. بعضی ها انقدر سریع رد میشوند که در روایت داریم، که وقتی رد میشوند نمیفهمند که از توی جهنم رد شدهاند، میگویند چی شد؟ ما رفتیم ولی خاموش بود که. بعد یک قدم هم بیشتر بر نمیدارند و فقط یک قدم بر میدارند. قدم اول در جهنم، قدم دوم پایشان در بهشت است. بعد میگویند کو جهنم؟ کو صراط، چرا اینجوریبود؟ ما پایمان را گذاشتیم رفتیم در بهشت، در دنیا آدم های اینجوری بودند. این ها در دنیا آدم های صبوری بودند، زودرنج و حساس و عصبی و پرخاشگر نبودند. صدایشان را بالا ببرند، به خشونت به تندی به فحش به این چیزها کشیده بشود. به غیبت، به تهمت، بدگویی. اینجوری نبودند. میتوانستند خودشان را نگه دارند. لذا رد میشدند و میرفتند. (و تدرکون به النجاه فی الآخره). شما با همین، نجات و ادراک میکنید در آخرت. به میزان همین صبرها هست که این ها سرمایهی شما میشود،ظلم هایی که به شما شده، حرفهای تندی که شنیدید، تهمتهایی که به شما زده شده، نیشهایی که شنیدید، مریضیهایی که دیدید، بدهکاریهایی که داشتید، مشکلات اقتصادی که داشتید، هر چی، کل مصیبت، هر مصیبت فرقی نمیکند، هرچه که داشتید، گرما، سرما، هرچی که خوردی، همه ی این ها، ذخیره های آدم هست. دارایی های آدم است، صبر یک انسان، میزان صبر یک انسان، ذخیره های صبر یک انسان، دارایی های او در آخرت و حیات جاودانه است، حیات جاودانه شوخی نیست، حیات جاودانه، چیزی هم باهاش فاصله نداریم. این هفته من چقدر جوان دیدم، همین یک هفته، چندتا جوان، شنیدم همه سنگ کوپ کردند، ایست قلبی کردند، جوان، ایست قلبی، ایست قلبی، خیلی فاصله نداریم. زیاد نیست. میروی به حیات جاودانهو میروی به برزخ. آنجا داستان شروع میشود. هیچ کس هم باهات نیست، فقط قابلیت های ذاتی خودت، قشنگی های نفس خودت، صبرهایت، سرمایههایت، مصیبت هایت است، صبرهایت است، فرار کردی از معصیت، اینها سرمایه هایت می شوند. یک حیات جاودانه سر راهت است که می خواهی طی بکنی. بنابراین وقتی کسی اینجوری هست، صبوری خیلی بهش عزت و سنگینی میدهد، به او شرافت میدهد، به او سروری میدهد، صبر، واقعاً عزت آور است. بزرگی میآورد. پس هم دنیا را میسازد برای ما، هم آخرت را. هم جاودانگی را میسازد برای ما.
فرمایش بعدی باز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. (ادخل نفسک فی هموم الدنیا و اخرج منها بالصبر). خودت را داخل سختی های دنیا بکن ولی با صبر خارج کن. این یعنی چی؟ خودمان را داخل سختی های دنیا بکنیم؟ غم های دنیا. یعنی چه؟ (ادخل نفسک فی هموم الدنیا) خودت را وارد غم های دنیا کن. (و اخرج منها بالصبر). و با صبر از آن خود را خارج کن. یعنی چه خودمان را داخل غم های دنیا کنیم؟ یک سری از چیزهای دنیا هست که ما ناچاریم در وارد شویم. هم و غم هم دارند. توجه بفرمایید. هم و غم هم دارند. مثل ازدواج. ازدواج اولش خیلی خوب مینماید. ولی وقتی واردش میشوی، میبینی مسائل بعد از ازدواج خیلی سختی ها و داستان ها دارد. دری از انواع سختی ها رویش باز میکند. ولی چارهای هم هست؟ چاره ای نیست، باید واردش بشوی. کار، شغل، تحمل چیزهایی که هست. فرض بفرمایید با کسی می خواهید ازدواج کنید، شرایط خاصی دارد که سخت است، مثلاً مریضی دارد یا میگوید من یک مادر پیر دارم که باید تحمل کنی، من اینجوری، من شرایطم این جوری، شرایط مختلف. یا شغل، همیشه شغلها به نفع ما نیست، باب میل ما نیست، یا خیلی چیزهای دیگر هست. انسان باید وارد این ها بشود. سختی های کار است، تجربه است، چاره ای در دنیا نداری. میگوید واردش شو، اما اگر بخواهی خارج بشوی، چه جوری باید از آن خارج شوی؟ با صبر. پیه اش را به تنت بمال. وقتی وارد شدی، دیگر من نمی توانم، نمی کشم، طاقت ندارم، دارم دیوانه میشوم، نه. این مسیر را برو. بچه دار میخواهی بشوی، بچه داری این است، شیرینی ها و لذت ها دارد، از همه مهم تر، بچه اجر خیلی فراوانی دارد. بچه داری هم کفارهی گناهان پدر و مادر است، هم پاداش هست برای پدر و مادر. بچه بزرگ کردن، یک روح شیعه، یک بچهی شیعه را بزرگ کردن، فکر نمیکنم کاری از این با ارزشتر برای کسی وجود داشته باشد. یک بچه بزرگ بکنیم. این بچه بزرگ کردنش از زمان بارداریش حرص و جوش هایی که هر دو طرف میخورند تا تولدش، تا بزرگ کردنش، یک پدر و مادر را کاملاً نه چیزی از عذاب برایشان میگذارد، یک عالم پاداش برایشان میگذارد، وقتی میگوید مادر هرباری که فرزندش را شیر میدهد، ثواب آزادکردن یک بنده از فرزندان حضرت اسماعیل را خدا به او میدهد، این مادر دو سال شیر میدهد، حالا این مادر گناه هم میکند، اما مادری که گناه هم ممکن است بکند، دارد عبادت هم میکند. زندگی که همش گناه و خطا نیست، یک مادر را باید تحمل کنی، به مادرت برسی، به پدرت برسی، به برادرت برسی، مریض در خانه داری، خودت مریضی میشوی، این ها خیلی قیمت دارد. خیلی. چیزی که الآن متاسفانه خانواده های ما دارند ازش دور میشوند. از بچه دار شدن دور میشوند به هوای مشغلههایی که در دنیا که کاذب هستند، خیلی هایشان هم درشان معصیت و گرفتاری است. بچهدار نشویم. بچهدار نشوی، مثلاً چه کاری قشنگتر از این هست؟ این خودش یک عبادت است، یک کار است، یک جهاد است. چیزی معادلش دارید، بگویید. نمیارزد که من به خاطر این بچه دار نشوم، چون میخواهم این کار را انجام بدهم، برو ببین کاری وجود دارد که ثوابش و ارزشش و قیمتش بیشتر از بچه دار شدن باشد. ما را گول زدند، زن های ما را گول زدند، بچه دار شدن یعنی چه؟ به اجتماع وارد شوید، چه کار بکنید، چه کار بکنید، هم مردها را هم زن ها را. ارزش بزرگ را از جامعه ی ما دور کردند. یک ارزش بسیار بزرگ را. الآن رشد جمعیت شیعه هم منفی دارد میشود. خیلی خطرناک است این. همه چیز ما به خطر میافتد. این خودش یک کاراست، یک عبادت است. زندگی کنیم برای چه، ازدواج کنیم برای چه؟ برای بچه دار شدن؟ خب خوب است دیگر، من یک عبادت بزرگ لازم دارم، یک سیر و سرور سنگین احتیاج دارم که روحم را تصفیه کند، تمام گناهانم را از من بگیرد، برایم ذخیره های جاودانه داشته باشد، چه کار کنم؟ ازدواج کن بچهدار شو. یکی برایش فراهم نیست.
خب حالا فراهم نیست، داستان دیگری است، اجرش را خدا جور دیگری به او میدهد. ولی کسی که دارد، میتواند بچه دار شود، خب بچه دار شود. هیچ عبادتی، هیچ ریاضتی، هیچ عرفانی قشنگ تر از این ما داریم؟ به شرطی که انسان با خودشناسی این کار را بکند، حواسش به خودش باشد، بفهمد بچه دار شدن یعنی چه و بچه را بزرگ کردن یعنی چه. ماها که الآن اینجا نشستیم و داریم معرفت کسب میکنیم، به بلندای جاودانگی فکر میکنیم، معرفت الله داریم، به توحید فکر میکنیم، داریم از حیاتمان لذت میبریم،توفیق شناخت حق تعالی را پیدا میکنیم، آشنا شدیم با خانوادهی آسمانیمان، فرصت انسان بودن را پیدا کردهایم، فرصت شرکت در باشگاهی را پیدا کرده ایم که در این باشگاه ما شبیه خدا میشویم، این به خاطر این است که پدر و مادر ما یک زمانی تصمیم گرفتند ما را به دنیا بیاورند. حالا هر خیری هم که ما به آن برسیم، به آنها میرسد، چون آن ها عاملش هستند.
مگر قرآن نمیگوید: (نحن نکتب ما قدموا و آثارهم) ما هرچیزی که یک نفر جلوتر فرستاده آثارش را به او میدهیم. آدم پنج تا بچه دارد با پنج تا آثار قشنگ. آره این بچه ها نسلشان میشود نامه عمل خوب و قشنگ برای او. پدرو مادر. بله ممکن است بچهها آلودگی هم داشته باشند، معصیت هم داشته باشند، گناه هم بکنند، اما در جامعهی شیعه همیشه عبادت، ثواب، قشنگی، زیبایی، و طهارت بیشتر از گناه و معصیت است، همیشه همینطور است.چون در جامعهی شیعه، استثنائاً در جامعهی شیعه یک فاحشه را برداری بگذاری جلوی یک عالم متقی و عارف غیر شیعه، فردا خدا به این فاحشه بیشتر رأی میدهد. بیشتر امتیاز میدهد، تا آن عالم آنطوری. یعنی همین فاحشه هم که در خیابان میگردد، انقدر زیبایی ها و خوبی ها و قشنگی ها در روحش هست که خدا برایش اهمیت قائل است. نگو من میترسم بچه دار شوم، نتوانم خوب تربیت کنم، چنین و چنان. نفس جامعهی شیعه، نفس روح شیعه، نفس جماعت شیعه، حضور در این جامعه تربیت کننده است. خود این جامعه تربیت کننده است.
برای همین هم هیچ ملتی در طول تاریخ از زمان حضرت آدم بگیر تا الآن، کدام ملت به اندازهی ملت ایران انسان تولید کردند؟ کجای کره ی زمین اندازهی ایران آدم تربیت کرده؟ انسان هایی که تا عند ربهم یرزقون رفتند، کسی بیشتر از ما شهید داده؟ کسی بیشتر از ما عالم تربیت کرده؟ کسی بیشتر از ما عاشق تربیت کرده؟ کسی بیشتر از ما عزادار تربیت کرده؟ کسی بیشتر از ما گریه کننده برای اهل بیت تربیت کرده؟ اگر هست بیاورید. خدا رحمت کند امام را می فرمود: ایران از ملت حجاز در عهد رسول الله و از ملت عراق در عهد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بالاتر است. ملتی به بزرگی ملت ایران نیامده. بچه داری در این ملت، در این فضا، بدهایش هم خیلی خوب هستند. شرافت دارند به هزارتا خوب جای دیگر. شرافت دارند به خوب های هرجای دیگر. برای همین هم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد ایرانی ها فرمود: بالاترین مردم از نظر یقین و ایمان هستند.(افضل الناس یقیناً اهل الفارس) روایتش را من در کتاب آشتی با امام زمان آوردم. بالاترین مردم از نظر اثرگذاری و سهم در اسلام، (اکثرالناس نصیباً فی الاسلام اهل الفارس) بیشترین بهره در دین خدا را ایرانی ها دارند. خب، دیگر غصه ندارد. آدم بچه دار شود، بچه داری همین است دیگر. اعصابم خورد شد، کلافه میشوم، من غلط کردم بچه دار شدم. این سختی ها را دارد. این سختی ها کفارهی گناهانت است، درجات آخرتی است، برایت همین کار ارزش دارد، همین بچهداری ارزش دارد، شب زندهداری، نخوابیدن، غصه خوردن، همین دلشوره داشتنها، همهی اینها بهشت است. ما فکر میکنیم بهشت همین است که برویم حرم امام حسین و امام رضا و مکه و مدینه. همین بچهای که تو داری، شب توی بیمارستان بالای سرشی، اگر بدانی خدا برایت چه بهشتی در نظر می گیرد. برای این شبی که بالای سرت بچه ات هستی، در چه بهشتی نشسته ای، متوجه نیستی. حالا فقط بچه نه، پدرت، مادرت، برادرت، همین دوندگی، شغل، همین کار، همین آشپزخانه رفتن، همین غذا درست کردن، سبزی خورد کردن، همین پیاز، اشکش را ریختن، همهی این ها قشنگی دارد. همهی این ها بهشت است. ما چون نمی فهمیم این همه اش بهشت است، می گوییم زندگی چقدر یکنواخت است. خب آقا همه ی دنیا همین است، مگر آن طرف دنیایی ها چطور زندگی میکنند؟ همین است دیگر. نه این یک فرصت است، هربار یک فرصت است، تکرار هم ندارد. شما وقتی داری انجامش میدهی هربار جدید است، عبادت جدید، کفاره جدید، درجه جدید، مقامات جدید، به شرطی که نق و غر نزنی، بفهمی داری چه کار میکنی. شما چطور میگویی سجده ی شکر واجب است، بعد از نماز واجب است سجده ی شکر کنی، سرت را بگذار روی مهرت، سجده برو بگو شکراًلله. خدایا توفیقت، سجدهی بر خودت، عبادت بر خودت، حرف زدن با خودت و روبرو شدن با خودت را به من دادی. شکر. حالا یک زن هم یا یک مرد، که موفق میشود به وظائف شوهرداری و زن داری و بچه داری هربارش آدم شکر کند. الحمدالله. ما این را متوجه نیستیم که نشستن کنار هم، چایی خوردن، غذا خوردن، خانمی که در آشپزخانه کار میکند، به اعضای خانواده غذا میدهد، چقدر عبادت برایش ذخیره میشود، چقدر گناهانش آمرزیده میشود، یعنی یک خانم در طول روز کار می کند مثل این است که دائماً دکمه ی تخلفات و خطاهایش صفر میشود و فقط درجات برایش نوشته میشود، چون اگر گناهی هم دارد با همین سختی هایی که دارد انجام میدهد از بین میرود. انقدر مهم است که خدا رحمت کند امام را، در نجف، بارها این داستان را تعریف کردم، در نجف ایشان هرروز میآمده حرم امام علی (علیهالسلام) زیارت مختصر می کرده، فوری می رفته خانه، چایی دم میکرده همه را جمع می کرده، بیایید بنشینید با هم یک چایی بخوریم. بعد خودش بقیهی کارها را انجام میداده. یک کسی می گفت آقا شما زیارت به آن مهمی را رها میکنی میایی می نشینی چایی می خوری با خانواده، چی است هرروز چایی خوردن. این که ثوابش کمتر از زیارت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نیست. این یک عبادت است. غروب ها یک چایی بنشینیم با هم بخوریم، بستنی بخوریم، میوهای بخوریم، بیسکوئیتی بخوریم. این خیلی عبادت بزرگی است. نه، من کار دارم میخواهم بروم دعای کمیل، بروم دعای توسل. یک موقعی خانواده اصلاً دوست ندارند تو بروی دعای توسل، دوست دارند تو بنشینی پیششان، با هم یک فیلم سینمایی نگاه کنید. بنشین بالشت را بگذار لم بده، یک پاتیل ذرت هم درست کنید بخورید، فیلم نگاه کنید، چایی بخورید صفا کنید کنار هم. این یک عبادت است دیگر. نگوییم این چه زندگیای است که من دارم، همهاش باید پرستاری پدرو مادرم را بکنم، نمیفهمد که این پرستاری یعنی چه که این حرف را میزند. بروید ثواب های مریض داری را بخوانید، که خدا با یک مریضداری چه میکند. با عیادت کنندهاش چه ها خواهد کرد خدا، که شما میروید عیادت یک مریض، با آن چه کار خواهد کرد، با مریض دار چه کار خواهد کرد و با خود مریض. خود مریض هم که گرفتار و مریض است، او دیگر در وسط بهشت است. ولی خب حالا ما دقت نمی کنیم ما همه اش همین عاجل را میبینیم، دنیای محدود و کوچک، هی عجله داریم. لذا افسردگی و پژمردگی میآید سراغمان. چون همه اش در دنیا عجله داریم مقایسه میکنیم همه ی حیات که این طرف نیست، این طرف حیات آزمایشی هست، حیات رحمی هست، باشگاهی است، اصلاً حیات ما هنوز شروع نشده که.
ما حیاتمان انشاالله بعد از تولدمان شروع میشود به برزخ و بهشت تولد پیدا کنیم تازه حیات ما شروع میشود. اینجاها چشم و همچشمی و مسابقه و رقابت و چیزهای جهنمی زندگی را برما کوفت میکند. اگر ما باطن این چیزها را بفهمیم، میفهمیم که خداوند با ما خوب رفتار میکند اگر باطن ربوبیت خدا را با خودمان میدانستیم، حاضر نبودیم وضعیتمان را عوض بکنیم. این حالت را به آن میگویند رضا. که بعداً راجع به آن توضیحخواهم داد. روایت ها را میگذاریم برای جلسهی آینده.
الحمدالله رب العالمین.