ما بحث درمانهای عقیدتی غم تمام کردیم، رسیدیم به درمانهای اخلاقی غم. اولین مورد مسئلهی زهد بود. زهد گفتیم که به این معنا هست که انسان، بیمیل باشد نسبت به، یعنی بیمیل است، میل طبیعی نداشته باشد منظور این هست که وقتی که یک نعمتی به او میرسد ذوقزدگی و شیفتگی از خودش به خرج ندهد و اگر چیزی از دستش رفت، مصیبتی به او رسید، غمگین نشود این حالت، حالت قدرتمندی که روح خودباختگی پیدا نمیکند، در برابر نعمتها، نعمتها او را مست نمیکنند، و این که اگر از دستش هم رفت ناراحت نمیشود، این فوق العاده در این که انسان هیچ وقت دچار غم نشود و بتواند شادیاش را حفظ کند مؤثر است.
توضیح بدهم تا داستانی را که داستان خیلی شیرینی هم هست، وعده کرده بودم برایتان بگویم، به آن برسیم. ببینید شخصیت اصلی انسان بخش فوق عقلانی انسان است، یعنی تمام این نظام خلقت که به راه افتاده بخشهای جسمی، گیاهی، حیوانی و عقلانی برای این هست که این جنسی که از، منی که از جنس خداست، بخش فوق عقلانی ما به هدف خلقتش، که تشبّه به حق تعالی است رسیدن به آن ملک کبیر، تشبّه به حق تعالی و خوشبختی جاودانه برسد. منی که زن نیست، مرد نیست، گفتیم زنانگی و مردانگی مال بخش وسطی ماست، بخش حیوانی ماست، و ما تا حالا تا دکتر و مهندس شدن و عالم شدن و بخشهای این قبیل مال بخش عقلی ماست. بخش فوق عقل، بخشی است که عاشق الله میشود، و لا اله الا الله میگوید. معشوقش جز کمال بینهایت و مطلق نیست.
خوب همهی اینها مقدمه است برای بخش، در این چهار بخش ما نعمتهای مختلفی ممکن است گیرمان بیاید. بخش جمادی مثل پول و ثروت و خانه و طلا و تجملات که مال بخش جمادی است. بخشهای گیاهی انسان، سلامت جسمانی، زیبایی، خوش اندام، صدای خوب، قیافهی خوب، چیزهای تجملاتی که مربوط به بخش گیاهی ماست. رشد بدنی قدرت بدنی بخشهای که مربوط به ورزش هست، قهرمانیها، پیروزی ها، موفقیت ها که مال این بخش است. در این بخشها ذوقزدگی های زیادی ممکن است سراغ ما بیاید بخشهای حیوانی هم که ازدواج هست، تشکیل خانواده هست، بچه دار شدن، خانواده دار شدن است، رئیس شدن هست رئیس جمهور شدن هست، وزیر شدن هست، مقام هست چیزهایی این طوری، چیزهای اعتباری دنیا مال بخشهای حیوانی ماست. بخشهای که مربوط مسائل جنسی است، عشق زمینی است، ازدواج، مسائل اینطوری. در بخش عقلی هم باز ما مسائل زیادی نعمت، نعمتهای زیادی ممکن است گیر مان بیاید این که خوب بتوانیم خوب درس بخوانیم موفقیتهای علمی و تحصیلی داشته باشیم مدارک عالی را بتوانیم بگیریم. به فهم خوبی برسیم، این بخشهای عقلی مان است. در این بخشها هر چه که گیرمان میآید یا هر چیزی که از دست ما میرود، وقتی آن اسم مبدلی که جلسه گذشته گفتم، فعال باشد آنهایی که به دست میآوریم لذتها و نعمتهایی که به دست میآوریم، باید منجر شود به رشد فوق عقل، یعنی اینکه من روز به روز حجم شادی و آرامشم را باید زیاد کنم. و حجم مهرورزی و عشق ورزیام را نسبت به دیگران باید بتواند زیادتر کند. این دو تا خصوصیت خیلی مشترک می کنیم یکی مهربانی و رأفت و رحمت و رحمانیت در کسی افزایش پیدا نکند معلوم است رشد انسانی ندارد. بیشتر عاشق همسرش نشود، روز به روز بیشتر نتواند بروز بدهد این عشقش را به همسرش به فرزندانش به اطرافیانش خروجی عاطفی نداشته باشد. دوم، شادی و آرامش است کسی که روز به روز شادتر و آرامتر نمیشود نماز خواندنهایش، حج رفتنهایش، کربلا رفتنهایش، قرآن خواندنهایش، احیا گرفتنش اعتکافش، خیراتش و مبراتش بجای که او را نزدیک به خدا کند از خدا دور میکند، اگر کسی شادتر نشود و آرامتر نشود این چطوری ممکن است این طوری ممکن است که من باید بیایم روابط این چهارتا بخش را با این بخش تنظیم کنم. یعنی اگر خوشیها و نعمتهایی آمد آنقدر سرمست نشوم که از این بخش من را غافل کند. یک دفعه شوم وزیر بروم وزیربازی کنم، بشوم رئیس جمهور، کار سیاسی بازی کنم، بشوم هنرمند بیفتم در کار هنر اصلاً یادم برود آدمم، چون هنر مال بخش وهمی است. بشوم رئیس جمهور، مال کدام بخش است بخش وهمی است. کار سیاسی و اجتماعی، و کار جناحی و باندی این مباحث. یا نه یک دفعه شیفته شوم که دکترا قبول شوم، یا یک مدرک عالی بورسیه خارج از کشور بگیرم اینقدر ذوق زده شوم اصلاً یادم برود که آدم هستم و باید این بخش را محکم نگه دارم. بعضی ها هستند با یک بورسیه با یک سفر خارج، با یک کار علمی تحصیلی، یک دکترا، یک مهندسی، یادشان میرود که اصلاً آدم هستند. بنابراین اصلاً ذهن شان میرود در این بخش، بیست یا سی سال وقت میگذارد که شود دکتر یا شود فوق دکترا، بعد در این وسط خسارتهای فوق عقلانی، فوق العاده زیادی میدهد، و بسیار به جاودانگی و بخش انسانیاش لطمه میخورد.
پس اگر خوشی آمد باید اینقدر من بی ظرفیت نباشم که هر خوشی آمد این بخش اصلیام را فراموش کنم. چون این بخش، بخش اصلی من هست باید نگهش دارم. باید به آن برسم. مثل یک خانمی شما در نظر بگیرید شوهرش از دنیا رفته حالا یک بچهای دارد اصل برایش رسیدن به بچههایش است نیت اصلی این خانم این است که بچهها به یک جایی برسند حالا الان در این راستا میگوید خوب اگر من ازدواج کنم، بهتر میتوانم مادری کنم، خوب، یک موقع است که اصلاً بچه ندارد میگوید ازدواج کنم برای خودم خوب است میگوید الان نه من اگر خودم نخواهم شاید نیازی نداشته باشم تا سالهای سال ازدواج کنم ولی اگر ازدواج کنم بهتر میتوانم مادری کنم در واقع ازدواج را برای این می خواهد که بتواند بهتر به بچههایش برسد در سایه حمایتهای آن پدر و مساعدتهای اقتصادی و عاطفی و مسائل دیگر بتواند بچه را بهتر تربیت کند. پس اصل برای این خانم این کودکان هستند. این بچهها هستند. خوب حالا اگر آمدیم و زد و شوهر زده شد و ذوق زده شد و چسبید به شوهر، و بچه ها یادش رفت و بچه ها له شدند بدبخت شدند و بی تربیت شدند و به آنها نرسید و بچه ها ضایع شدند این به هدف سازگاری دارد یا ندارد؟ ندارد دیگر. درست است؟ هدف این بود که به این بچهها برسد که نرسید.
وضعیت ما اینطوری هست که ما اگر میخواهیم، پول میخواهیم یا کمالات گیاهی میخواهیم سلامتی میخواهم یا بخشهای حیوانی میخواهم یا حتی بخشهای علمی و عقلی میخواهیم برای این است که به کودک عزیز روان مان برسیم آن کودکی که از خدا از جنس خدا در ماست خوب باید برایش مادری و پدری کنیم تربیتش کنیم رشدش بدهیم تا شبیه الله شود. چون این فقط لیاقتش الله است که باید شبیه الله شود. غیر از آن هم از ما نمیخواهد. خوب پس اگر ما یک دفعه آمدیم و پایین این وسط خدا به ما نعمتهای مختلفی داد و ذوق زده شدیم و حواس ما رفت که ما یک کودک عزیز روان از خدا داریم یک دفعه شدیم فقط دکتر و مهندس شدیم دکتر بازی و مهندس بازی خاله بازی و زن بازی و مامان بازی عمه و عمو و دایی و مسافرت و خانه بسازیم شرکت درست کنیم این کار را کنیم خارج برویم اصلاً یادمان رفت کی هستیم این وسط، دچار خودفراموشی شدیم، خود اصلی را فراموش کردیم، خود اصلی کلاً از ذهن ما پرید و رفت، فکر کردیم در این دنیا آمدیم شویم رئیس جمهور، کار سیاسی کار جناحی کنم آمدم کار کنم فقط خدمت مردم را کنم. گفتیم خدمت به خلق جز کمالات بخش وسطی است، چون حیوانات هم خدمت به خلق دارند، خدمت به غیر همنوع دارند حتی حیوانات دارند خیلی بهتر از ما. خدمت به خلق یک یک هدف خوب و ضروری است ولی هدف خلقت ما نیست. میافتیم به خاله بازی زندگی مشغول این کار شویم سیاستش هنرش تعلیم و تربیتش و دکتر و مهندس شدنش، رئیس جمهور شدندش خارج رفتنش، کارهای اینطوری اصلاً یادم رفت من کی هستم. یادم رفت زن نیستم مرد نیستم همینطوری به کارهای که مربوط به زنانگی و مردانگی من است وقتم رفت این خلاف مقصود ما هست این یعنی فریفته شدن، یعنی دنیا ما را فریفته سرمان را کلاه گذاشته و نمیگذارد به جایی برسیم این خیلی خطرناک است. پس نعمتها همیشه به نفع انسان تمام نمیشود. باید مواظب باشیم مستی نعمت نگیرد انسان را، بی ظرفیتی نکند اینقدر ذوق زده شود الان چقدر افراد هستند که همیشه فکر میکنند اگر ازدواج کنند دیگر هیچ خوشی در دنیا ندارند مشکل اصلی شان ازدواج است اکثر افراد بعد از ازدواج خوشبخت هستند یا نیستند؟ نه 70 هشتاد درصد احساس میکنند بدبخت شدند بجای اینکه احساس کنند خوشبخت شدند. گفتم که شما در طلاق، خانمها بیشتر آسیب میبینند وگرنه هفتاد درصد طلاق مال کیست؟ مال خانمهاست میگوید من نمیخواهم اصلاً، کاشکی تنها بمانم، اینطوری زندگی نکنم. رسیده به اینجا که نمیخواهم اینطوری زندگی کنم اینطوری دارم زجر میکشم جوانیام هدر میرود استعدادم هدر میرود. متقابلاً مردها هم همیطور.
اگر بچه دار شویم همه زندگی ما، ده سال افسردگی دارد که بچه دار نشده، بعد هم تلاش میکنند بچهدار میشوند بعد چند سال بعد تف و لعن میکند بچه را، خدا ترا چنان و چنین و ... و کاش نمیآمدی کاش از خدا نمیخواستم خیلی وقتها ثروت، گاهی وقتها آدم ثروت و پول ندارد خیلی بهتر است گاهی وقتها وقتی ثروت میآید خیلی فشاری که میآورد مفاسدی که میآورد مبارک نیست اصلاً، مدرک تحصیلی همینطور یک کسی دیپلم بماند خیلی آدم خوبی است ولی لیسانس بگیرد آدم فاسدی میشود لیسانس بگیرد آدم خوبی است ارشد میگیرد آدم بدبختی میشود، خودش یادش میرود این ارشده باعث میشود که دچار خودفراموشی شود خوب این دیوانه شده در واقع یک ارشد، یک استاد دانشگاه شدن، این را روانی کرده. یک مهندس شدن این کلاً یادش میرود برای چی آمده در این خلقت، فکر میکند صبح تا شب باید برود بدود از صبح تا ده شب کار کند نه پنجشنبه، نه جمعهای نه زنی نه زندگی نه تفریحی، نه عبادتی، نه ابدیتی، نه آسمانی، نه غیبی، نه ورزشی، نه خندهای، نه هیچ چیز.
یادش رفته این، کاش این انسان مهندس نمیشد، کاش این انسان دکتر نمیشد، این بنده خدا، یک کسی آدم خوبی است بنده خدا، یک زندگی خوب دارد مردم هم دوستش دارد به مردم خدماتی میکند یک دفعه میزند به سرش که برود نماینده مجلس شود، یک دفعه میزند سرش که رئیس جمهور شود یک دفعه هزاران فساد از این نماینده مجلسی این و از این رئیس جمهوری این در مملکت، خوب فردای قیامت باید این جواب بدهد. چون قرآن میفرماید (نحن نکتب ما قدموا و آثارهم ) ما هم عملکردهای افراد را محاسبه میکنیم و هم آثاری که از عملکرد یک نفر ظاهر میشود آثاری که میماند، یا یک بنیانی میگذارند در کشور یک دفعه میبینی که این میماند تا سالهای سال درکشور و تا قیامت فسادش مال این رئیس جمهور، مال این نمایندههای مجلس است مال این وزیر است مال هر کس که مسئولیتی دارد. و منشأ آن گرفتاری و فساد شده. بعد هم میمیرد میگوید کاش من اصلاً هیچ غلطی نمیکردم کاش من اصلاً پایم را در سیاست نمیگذاشتم. کاش نمیرفتم این وسط، برای چی رفتم. لذا خیلی از نعمتها هست که وقتی میآید ظاهراً ما خوشحال میشویم در بحث غم هم گفتیم، خدا هم از همین تعجب میکند میگوید من تعجب میکنم از بنده مؤمنم وقتی به او یک نعمتی میدهم با این که این نعمت او را از من غافل میکند ولی او خوشحال است. خیلی بد است. آدم با نعمتی که او را از خدا غافل میکند مست شود و خوشحال شود میگوید تعجب میکنم که وقتی یک نعمت را از او میگیرم با این که به من نزدیکتر میشود نق و غر میشود با اینکه به من نزدیکتر شده ناراحتی میکند. تو که به من نزدیکتر شدی به اصلت نزدیکتر شدی به کمالت نزدیکتر شدی این طلاق این سرطان، این مریضی، این بدهکاری، این فاجعه که اتفاق افتاده ظاهراً فاجعه است یک دفعه میبینی آدم را میاندازددر بغل خدا.
بعد این ناراحت است بعد وقتی یک عامل غفلت میآید در زندگیاش ذوق زده است. خوشحال میشود که اینقدر سود کردیم یک مشغله جدید پیدا شد یک شرکت جدید، یک معاملات جدید، یک طرف جدید، یک زندگی جدید، هی راه برایش باز میشود شیطان هم باز میکند خود خدا هم یک وقتها باز میکند میگوید که بابا تو که اصلاً از ما خوشت نمیآید لیاقت اینجا را نداری دوست داری بازی کنی من هم برایت باز میکنم (کلاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء) قرآن میگوید (منکم من یریدالدنیا و منکم من یرید الاخره ) بعضی از شما آخرت را میخواهید بعضی از شما دنیا را میخواهید هر که از شما هر چه بخواهد من کمکش میکنم بعضی از شما دنیا را میخواهید اینقدر میدهم که سیر شوید و بعد زجر بکشید از این همه دنیایی که داری. خودش میشود مایه بدبختی. آخرت هم میخواهی برایت میدهم. یک کسی من را نمیخواهد میگوید خدایا چه کار داری من دنیا میخواهم من هم میگویم بیا به تو میدهم.
خدا خیلی ناز دارد، نازک مزاج هم هست، خیلی نازک مزاج است، تا میگوید نمیخواهم میگوید باشد، پول میخواهی، مدرک میخواهی، موفقیت میخواهی، مشغله میخواهی، اینقدر میدهد که تو فرصت نکنی بگویی یا الله، اینقدر به تو میدهد که فرصت نکنی دو رکعت نماز خوب بخوانی، یک بار سرت را روی پایش، یک بار بغلش کنی، یک بار ببوسی خدا را. اینقدر به تو میدهد که تواصلاً فرصت نکنی با این ملائکه الله یک گپی بزنی، اینقدر به تو میدهد که تو فرصت نکنی با ائمه با خانواده آسمانی با فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) با اهل بیت (علیهمالسلام) یک خوش بو بشی بکنی یک صفایی کنی در این دنیا، بیاوریش در خانهتان بروی در خانه شان، اصلاً وقت نمیکنی. اصلاً این حسها در تو نیست برای چی، برای اینکه تو خودت همه این ها را میخواهی. تو این مشغله ها را دوست داری. اینقدر به تو نعمت میدهد که تو وقت نکنی یک سری به امام زمانت بزنی بروی در چادرش و بالاخره این امام زمان که آواره است طرد شده است بالاخره باید یک سری به او بزنم ببینم که چه کاری میتوانم برایش بکنم اصلاً نمیآید در ذهن ما که یک آقایی داریم ما، یک بابایی داریم، یک متخصص معصومی داریم که آواره طرد شدهی تنها و یگانه است از من هم توقع دارد پدرم هست دیگر، یک کسی که به خانواده زمینیاش نمیرسد پیامبر فرمود خدا لعنتش کند. معلون ملعون من ضیع یک کسی که به زنش نمیرسد زنش را اشباع نمیکند فرزندانش را اشباع نمیکند شوهرش را اشباع نمیکند به پدر و مادرش نمیرسد پیامبر فرمود خدا لعنت کند آن کسی را که ضایع میکند خانوادهاش را.
حالا چه برسد به خانواده آسمانی، امام زمان ما هر 24 ساعت یک بار (هل من ناصر ینصرنی) میگوید و ما اصلاً وقت نمیکنیم سری به حضرت بزنیم. حالا این چه دنیایی مزخرفی است که ما داریم این چه دنیای نکبتی است که ما داریم حالا من رئیس جمهورم خیلی حال خوبی است؟ وزیر شدنم، مدیر کل شدن، دکتر و مهندس شدن، خیلی کار خوبی بود این، خیلی عالی بود؟ بله از نظر بخشهای حیوانی و از نظر کسانی که فقط خودشان را یک جنس میبینند زن یا مرد یا یک حیوان، بله میگویند بارک الله آقای دکتر، آقای مهندس، آقای وزیر، آقا مشاور، آقا ... ولی از آسمان به من نگاه کنند این آدم آدم بدبخت و گدایی است این آدم آدمی هست که هیچ سرمایهای موقع مردن ندارد. هیچ چیزش به درد ابدیت نمیخورد هیچ چیزش به درد برزخ نمیخورد به درد ملکوت، ابدیت، قیامت، نمیخورد اصلاً این 50 تا سؤال روز قیامت را نشناخته این بدبخت و اصلاً برای یک دانهاش هم آمادگی ندارد که جواب بدهد هیچ دست خالی میرود الان هم شده شصت سالش همه میگویند آخ آخ، کاشکی ما جای این آدم بودیم، خیلی موفق است، و آنطرفی که نگاه میکنند موفقیتی نمیبینند یک جنینی که در رحم دنیا هیچ چیز آماده نکرده برای تولدش میبینند.
علامتش هم بگویم قبلاً هم گفتم، علامت یک آدمی که سالم در رحم دنیا زندگی میکند وقتی اسم مرگ میآید واقعاً خوشحال میشود. ذوق زده میشود وقتی به او میگوید سرطان داری نمیترسد میگوید خدا را شکر الحمدلله دارد یک خبرهایی میشود داریم نزدیک شدیم، داریم به ملکوت میرسیم نه که بترسد. اسم مرگ میآید نمیترسد مثل یک کسی مثل یک دختر دم بخت، یا پسر دم بخت که خواستگار آمده برایش یا میخواهد برود ازدواج کند. چقدر خوشحال میشود (الموت عُرس المؤمن) مرگ عروسی مؤمن است اگر عروسی است باید خوشحال شویم یک آدمی که درست زندگی کرده اسم مرگ میآید خیلی خوشحال میشود هر چه سنش میرود بالا، روز به روز به این انبساط این آدم زیادتر میشود میگوید خوب دارم نزدیک میشوم به رحمت خدا. از یک رحمت یک درصدی میخواهم بروم به یک رحمت 99 درصدی. خواندم برایتان داستانش را آن مردی که در حال احتضار بود جلسه قبل خواندم که میترسید امام هادی (علیهالسلام) به او چی گفت؟ این یک حمام است از این دالان که بروی، بروی یک جایی که تمام دردهایت برطرف میشود، پس نعمت همیشه جالب نیست که باشد اگر باشد اگر عرضه داشته باشی از آن خوب استفاده کنی خوب است، ولی اگر مستت کند اصلاً نگذار بفهمد تو کی هستی، تو زن نیستی، تو مرد نیستی، تو انسانی جاودانگی داری، ابدیت داری، نعمت مستی است نقمت است بلاست آمده سرت.
بلا هم بد نیست، بلا هم خوب ظاهرش این است که تلخ است، اما خوب وقتی کفارات گناهان من باشد درجات آخرتی برای من باشد باعث عبرت من باشد باعث تکان خوردن من باشد برای این باشد که من بفهمم این دنیا چقدر بی وفاست دنیا چقدر بی ارزش است دنیا چقدر فریبنده است، به هیچ چیزش نمیشود اعتماد کرد بلا چیز بدی نیست. نه مریضیاش نه سرطانش، نه طلاقش، نه ... آدم بفهمد که دنیا جای ماندن نیست. بفهمد نباید دل بدهد به این جا،
دل به این و آن مده ای بوالهوس دل به آن ده که کان دلت داده است و بس
یادتان نرفته در این بحثهای مثنوی اینجا با هم یک چند ماهی مثنوی خوانی کردیم اینجا، خوب لذا آدم از اول وقتی بلا سرش میآید خودش را میاندازد در بغل خدا، در بغل خانواده آسمانیاش اصلاً میفهمد هیچ آدمی در دنیا نیست که من خودم را با او مقایسه کنم و بفروشم، من تنها کسی که میتواند من را بخرد با قیمت خداست. لذا شوهرداری برای خدا انجام میدهد، به خدا میفروشد، حالا شوهر قدر دانست ندانست این نباخته، زن داری را برای خدا انجام میدهد میفروشد به خدا، خدا میخرد، گران میخرد خدا، خیلی گران میخرد برای چی بفروشم به زنم که فردا ممکن است که قدر نداند برای چی بفروشم به بچههایم و شوهرم که فردا ممکن است نمک نشناسی بکند قدر ندانی بعد ها هم افسرده میشوم چون برای این کردم این هم نمیبیند من را خوبی ، کمالات زحمات من را نمیبیند من افسرده میشوم، برای چی اصلاً رفتم این طوری کردم یک جا میفروشم که قویتر بخرند بیشتر بخرند دیگر ناراحتی ندارم اگر چیزی از دستم رفت گفتیم وقتی از دست میرود کجا میرود، میرود به آخرت و ابدیت و ذخیره است برای تو، چیزی از دست در واقع ندادی. هیچ چیز از دست نمیرود. اصلاً چیزی ما به نام فقدان، از دست دادن، ضرر کردن نداریم، هم ضرر اقتصادی، کسی که کلاه سر شما گذاشت ضرر اقتصادی کردی، این کجا رفت یک میلیارد ضرری که سرت کلاه گذاشت، یک کسی فریفت، آن بدبخت خودش را بدهکار کرد بار تو را در قیامت باید بکشد تو هم درجات آخرتی زیاد شد گناهانت آمرزیده شد اجرت هم زیاد شد، نباختی پس چیزی، نشین افسوس بخور. همهی در بحث شادی و غم بحثی که الان داریم این است که انسان حیفتر است از اینکه برای دنیا غصه بخورد. (من بکا علی الدنیا دخل النار) یک کسی برای مسائل دنیایی میشیند گریه میکند هی غصه میخورد برای مسائل زنانگی و مردانگی، برای خاله خاله بازی های زندگی این هم نمیشناسد خودش را، این نمیفهمد که دارد هم دنیایش را خراب میکند و هم آخرتش را.
این را متوجه نیست، دنیا اینقدر نمیارزد که برایش غصه بخوری و گریه کنی اگر کردی یعنی از تو بزرگتر است که میتواند ترا به گریه بیندازد یعنی در ذهن تو از الله از بهشت از آخرت از ابدیت از خانواده آسمانی از شرافت انسانیات مهمتر است که تو نشستی داری برای دنیا عزا گرفتی. و داری غصه میخوری زهد یعنی حالتی که انسان وقتی نعمت میآید خوشحال است شکر خدا را هم میکند اما غافل نیست، سرمست نمیشود یک دفعه یادش برود کی است و وقتی هم بلا آمد فاجعه نمیداند بلا را. که برایش ناراحت شود عصبانی شود غصه بخورد تعادل روحی روانی و اخلاقیاش را از دست بدهد. بد اخلاق شود نسبت به خانوادهاش بداخلاق شود نسبت به اطرافیانش حوصلهاش سر برود نتواند کاری انجام بدهد تعادلش از بین برود بخواهد برود یک گوشه بنشیند غصه بخورد شرکتش را نرود درسش را نخواند دیگر نمیتواند حوصله ندارم این طوری نیست. وقتی آمد میبرد در سیستم مبدل، تبدیل میکند جزایش را میگیرد تبدیلش میکند به شادی و آرامش و مسیرش را ادامه میدهد. این به هیچ وجه توقفی در کارهایش ایجاد نمیشود بروم قرص بخورم بروم روانشناس، بروم روان پزشک، نه هیچ چیز. آمد قشنگ آمده، آمده با خودش یک چیزهایی را ببرد، خوب تلخ است، تلخیاش که تلخ است دارو هم تلخ است ولی وقتی میخوری، آمپول هم سخت است آدم میزند وقتی میزند آمپول را وقتی دارو را میخورد این تلخی و سوزش چی میآورد، سلامتی میآورد برای زندگی ما، آرامش میآورد برای ما، خیلی خوب.
حالا برویم سراغ این روایت که خیلی روایت زیبایی است ابن ابی داوود میگوید (بلغنا رجل صلّا مع النّبی صلی الله علیه و آله و سلم فلما انصرف قال النبی هذا اللرجل من اهل الجنه) میفرماید که ما پشت سر پیغمبر داشتیم نماز میخواندیم یک کسی آمد پشت پیامبر نماز خواند و این ابن ابی داوود گفت که ما شنیدیم که یک کسی پشت پیامبر نماز خواند و وقتی نماز این تمام شد، این آقا رفت گفت این مرد، مرد بهشتی است عبدالله بن عمر میگوید من رفتم دنبال این آقا که گفتند بهشتی بهشتی است یعنی چی؟ این چه کار میکند که پیغمبر دارد میگوید این آدم بهشتی است، گفتم رفتم در خانه شان گفتم که عمو جان میخواهم مهمانت شوم به این مرد گفت، گفت بسیار خوب بفرما. رفتم مهمانش شدم و چی داشت از مال دنیا، یک خیمه داشت یک درخت نخل، با یک گوسفند. شب دیدم که این چه کار میکند که بهشتی است شب از خیمه در آمد و رفت و آن گوسفند را دوشید و یک خرمایی را کَند و آورد خوردیم و خوابیدیم تا صبح من تا صبح نخواندم و نماز شب خواندم و عبادت کردم فردایش هم روزه گرفتم و او روزه هم نبود راحت زندگی اش را میکرد تا سه روز او اینطوری بود، من روزها روزه بودم و نماز شب میخواندم و مهمانش بودم او روند عادی زندگی اش را داشت. نه نماز شبی و نه روزهای، هیچ چیز خاصی من از این ندیدم که پیغمبر گفت این آدم بهشتی است. به او گفتم پیامبر در باره ات گفته تو اهل بهشتی، تو چه کار کردی که پیغمبر این طوری گفته، گفت برو از خود پیغمبر بپرس، چرا از من میپرسی، رفتم خدمت پیامبر، پیامبر فرمودند که برو بگو پیامبر دستور داده که خودت توضیح بده دوباره برگشت، گفت خوب حالا که پیامبر فرموده، توضیح میدهم: اگر دنیا از من باشد این عربیاش خیلی قشنگ است (لو کانت الدنیا لی فاخذت منی لم احزن علیها) اگر همه دنیا مال من باشد از من گرفته شود اصلاً غصه نمیخورم به این میگویند آدم، به این میگویند انسان، به این میگویند مؤمن، غصه دنیا را نمیخورم. وقتی یک دانه خانه شما در ملکوت در برزخ (نه قیامت به بعدها، آنجا که خیلی خبرهاست)، همین در فاصله مردن تا قیامت، در ملکوت که میروید یک خانه شما از کل این زمین و ستارهها بالاتر و بزرگتر است آن وقت آدم چطوری بنشیند برای دنیا غصه بخورد. چطوری کوچک شود یا خودش را کوچک کند که برای دنیا بنشیند غصه بخورد. (ولو اعطیها لم افرح بها) اگر دنیا به من داده بشود از آن هم خوشحال نیستم شادمان نیستم.
قسمت بعدیاش خیلی قشنگ است، (و عبیت و لیث قلبی غلّ علی احد) شب که میخوابم هیچ کینهای از هیچ کس در دل ندارم. دلم صاف است هیچ کینهای ندارم، چطوری میشود که آدم کینه نداشته باشد در بحث کینه توضیح دادم، اینجا هم البته قبلاً گفتم چندین بار گفتم در بحث کینه مفصل گفتم، چه کار کنیم که دلمان از کسی نگیرد، اگر کار بدی کرد عمل بدی کرد، دلمان آلوده نشود، کینه کسی، دلچرکینی از کسی در دلمان نماند خیلی خطرناک است اگر بماند از کسی، چون عفونی میکند دل را، عفونت است دیگر میآید عفونت تا آمد باید از بدن زود خارج شود بماند در بدن درد سر است در روح هم همینطور است یکی از چیزهایی که در روح بیاید کینه است. اگر دل چرکینی آمد در روح، خیلی کارها با روح آدم میکند، خیلی کارها، مضافاً این که این کینه هیچ وقت شما نمیتوانید اگر از کسی کینه داشته باشید فقط این کینه دارد به نفع طرف مقابلت کار میکند به نفع تو کار نمیکند. ترا دارد داغان میکند مثل حسادت است که احمقانهترین کار است وقتی آمد حسود را نابود میکند طرف مقابل را کاری بهش ندارد این است دنیا و آخرت و بدن و روحش را ازش میگیرد. این غصهها این غمها این کینهها مریض میکند، جسماً و روحاً آدم را مریض میکند.
خوب، پس هیچ کینهای از کسی به دل نگیرید، همین سه تا خصوصیت. پیامبر میگوید همین، همین میشود بهشت. عبدالله چی میگوید عبدالله میگوید (لاکنّی ولاهی اقوم لیل و ا... النها) به خدا قسم من شبها تا صبح نماز میخوانم روزها هم روزه میگیرم (و لو ..... و لو ذهبت ل... )یک گوسفند به من بدهند خوشحال میشوم گوسفند بمیرد و از من بگیرند غصه میخورم. پس به نماز شب و روزه نیست. به تنظیم دلت است (در مهندسی عشق هم گفتیم اینها را در مهندسی فکر هم توضیح دادیم اینها را) چطوری دلت را مهندسی عشق کردی، محبوبهایت، آرزوها، آرمانها و شادیهایت چی ها هست به این مربوط است تو اگراین را مهندسی کرده باشی اینجا بُرد کردی. هی برو مکه هی برو کربلا و جبهه، و هی خدمت کن، هی خیریه بزن، عروس و داماد کن، جهیزیه بگیر چه کار کن، چه کار کن، همین طوری از این خدمات کن ولی وقتی تو اصلاً آدم شادی نیستی آدم حریصی هستی آدم غصه خوری هستی، آدم عصبی هستی آدم زودرنج و حساسی، آدم خودشیفتهای هستی که عاشق خودت هستی و میخواهی همه چیز را با خودت تنظیم کنی تو گرفتاری. این فایدهای ندارد حالا اصلاً این کارها را انجام نده همین حد واجبات، یک روزه ماه رمضان، یک نماز هفده رکعت، اما دلت چی باشد کینه نداشته باشد یک دل شاد و آرام داشته باش، برایت دنیا غصه نخور، نه کسی را غصهدار کن، نه خودت غصه بخور، هیچ کس را ناراحت نکن، از کسی هم ناراحت نشو.
این یعنی زندگی است، این یعنی زندگی است بعد میگوید (والله لقد فضلک الله علینا فضل بیّنا) بخدا قسم که خدا ترا بر همه ما برتری داده، آن هم یک برتری آشکار، که تو اینطوری هستی این قدرت است این ریاست است این عظمت است که دنیا آدم را نتواند گریه بیاندازد، اگر اتفاقی در خانههایتان افتاد با شوهر تان زنتان، پدر و مادر و فرزندان تان، افسردگی پیدا نکردی این یعنی قدرت، دارایی، مثل یک آدم ثروتمندی که خیلی دارد، خیلی دارد، حالا مثلاً فرض بفرمایید ده هزار تومانش هم گم شود، اصلاً در تجربه ثابت کرده ثروتمندان معمولاً، بیشتر ناراحت میشوند بیشتر غصه میخورند تا کسانی که ندارند، چون وابستهتر هستند، ولی حالا، ده هزار تومانش گم شد، یک کسی که ثروتهای انسانی دارد اصلاً چون دارد شرافت خودش را میشناسد قیمت خودش را میشناسد بهشت را مال خودش میداند، واقعاً مال خودش میداند بهشت را، بالاتر از بهشت را مال خودش میداند الله را مال خودش میداند ببین قرآن چقدر قشنگ میگوید، قرآن میگوید بشارت بده به مؤمنان، مؤمنان کسانی هستند که وقتی یک مصیبتی در زندگی شان میآید بزرگترین دارایی شان یاد شان میآید و این مصیبت از یادشان میرود. (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون) ما مال خداییم، خوب خدا هم مال ماست. (و انا الیه راجعون) من چرا غصه بخورم. چقدر شرافت میخواهد منطق شرافتمندانهای هست، یکی از شیرینترین آیات قرآن همین است یکی از لذت بخش ترین آیات الهی همین است. (انا لله و انا الیه راجعون) من خدا را دارم کم ندارم حالا بنشینم برای دنیا غصه بخورم. اصلاً خدا زشت میداند ما برای چیزی که به ما داده، ننگ است واقعاً از هزارتا خودفروشی و فحشا و منکرات بدتر است که انسان برای دنیا بنشیند غصه بخورد.
خدا میگوید تو من را داری، برای چه غصه میخوری. اگر یک کسی بگوید که نه من ترا ندارم چقدر بد میشود. یک پدر و مادر با آبرویی ثروتمند که همه چیز هم در خانه برای بچهها فراهم کرده و بعد پلیس زنگ بزند که بیایید پسرتان را گرفتند، بعد بروی کلانتری بگویی برای چی گرفتند، بگویند که پسرتان داشته رد میشده از دم مغازه یک دانه سیب دزدیده، پدر و مادر چه حسی به آنها دست میدهد اگر بگویند پسرت زده کسی را کشته اصلاً ناراحت نمیشوند میگویند خوب یک فاجعه اتفاق افتاده باید برویم دنبال این قضیه، تصادف کرده، کسی را زده، عصبانی شده کسی را کشته زورش نمیآید اما اگر بگویند چهارتا دانه سیب دزدیده، میگوید خوب خجالت بکش مگر در خانه ما سیب نیست چرا دزدید، مگر تو پول نداشتی، چرا دزدیدی جیبهایت که پر پول است چرا آبروی ما را بردی، خدا هم همینطوری است من که اصل را به تو دادم خودم را به تو دادم حالا یک ذره اگر از دنیایت تکان خورد مینشینی گریه میکنی انگار که من را نداری خیلی بد است. خیلی بیادبی و بیاخلاقی است اصلاً زشت است خلاف شرافت یک آدم است بنشیند برای دنیا غصه بخورد. من شوهرم اینطوری زنم اینطوری، پسرم اینطوری، دخترم اینطوری، مادرزنم اینطوری، پدر زنم اینطوری، مادرشوهرم اینطوری، عروسم اینطوری برای چی.
غصه خوردن کار انسانی نیست. کار عاقلانه نیست کار شرافتمندانه نیست کار انسانی هم نیست. اگر یک کسی شرافت داشتن الله، اهل بیت، خانواده آسمانی، خودش را به این شرافت بشناسد و قبول بکند که آدم با شرفی هست این شرافتی که خدا به ما داده رسماً به ما داده به رسمیت بشناسیم این شرافت را، دیگر اصلاً غصه نداریم. ما آنجا مینشینیم غصه میخوریم که اگر یک اتفاقی افتاد فکر میکنیم همه چیز از دست رفته در حالی که هیچ وقت هیچ چیز از دست نمیرود.
بیشترین اصل از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) (الرغبه فی الدنیا تطیل الهمه و الحزن و زهد فی الدنیا راحه قلب و البدن) آدمی که بی رغبت به دنیا است، بی رغبت نه که از دنیا لذت نمیبرد، نه. لذت میبرد خوب هم میبرد ولی آرامش دارد، نعمت خداست دادند به او، ولی وابستهاش هم نیست، هر چه دارد از آن لذت میبرد وقتی هم از دست رفت غصه نمیشود، پدر است مادر است فرزند است خانه است اتومبیل است هر چه که از وسایل دنیایی هست اگر نشست غصه خورد، یعنی این آسمان را ندارد این بنده خدا، یعنی گداست شخصیتاً. یعنی شرافت، قیمت خودش را نمیشناسد. (الزهد فی الدنیا تطیل همه و الحزن) هم، همّ ترا زیاد میکند تقلا و حرص و جوش ترا زیاد میکند و بالا میبرد و هم غمهایت، وقتی رغبت داری یکسره باید بنشینی و نقشه بکشی، چه کار کنم بیشتر به دست بیارم، همه اش یکسره فضای ذهنت مشغول است. (همّ) یعنی آن چیزی که همتت را به خودش مشغول میکند. مصروف آن میشود همتت، انرژیات، استعدادت، برای رسیدن به آن موضوع است.
میگوید این طول میکشد غصه خوردنها، نقشه کشیها، حرص و جوش خوردنها، چه کنم، چه نکنم هایش طول میکشد خوب این آرامش دارد همچین آدمی؟ رغبت بیشتری دارد، هر چقدر سطح وابستگی و رغبت به دنیا بیشتر شود غصه بیشتر میشود، (اما و زهد فی الدنیا) کسی که در دنیا تعادل دارد زهد یعنی چی؟ حالت تساوی داشتن نسبت به دست آوردن و از دست دادن، این وسط بایستند، اگر آمد خدا را شکر، اگر نبود غصهاش را نمیخوریم چون دادن و ندادنش برای این است که من رشد کنم، برای امتحان من است (و زهد فی الدنیا راحه قلب و البدن) بدنت هم راحت است. سن سکته ما اول انقلاب 65 بوده الان رسیده زیر سی سال. اگر دلبستگیهایمان بیشتر شده حرص و جوشها بیشتر شده. سکته که الکی نمیآید، قلبی و مغزی. البته بعضی از سکته ها مال آلودگی هواست ولی بیشترش حرص و جوش است دیگر. مریضیها نوعاً انواع سرطانها، انواع مریضی ها نوعاً مال حرص و جوش است آرامش داشته باشی، سرطان هم بگیری میگذارد میرود. ولی وقتی که آرامش نداشته باشی، انواع مریضیها، (الحزن یضیع الجسد) یادتان نرفته. ما که آثار غم را میخواندیم، مریضی میآورد برای بدن، و بعد بدن را ذوب میکند. هی بروی دکتر، دکتر عکس میدهد آزمایش میدهد اسکن میکند هیچ چیز نیست. این یک روح مریض دارد یک روحی دارد که دائماً گداست دائماً تشنه است دائماً احساس بدبختی و کمبود دارد، یک روحی دارد که یکسره با اطرافیانش دارد مسابقه میگذارد شب آرامش ندارد یک روح حسود و بدبین دارد یک روح بداخلاق و حساس و زودرنج دارد این روح خودکمبین عقدهای دارد که عقدهاش فقط با دنیا تأمین میشود.
فلانی رفته خارج، من هم باید برویم، فلانی اینقدر پول دارد ما هم باید داشته باشیم، فلانی جهیزیهاش اینقدر است ما هم باید جهیزیه مان اینطوری باشد، آنها ماشین شان اینطوری است ما هم باید ماشین مان اینطوری باشد. این اصلاً آدم نمیشود بنده خدا، این یک سره باید حرص و جوش بخورد و غصه بخورد بدنش هم ضعیف میشود روز به روز ممکن است چاق باشد در اثر پرخوری ولی این بدن پوک است این بدن مریض است، انواع و اقسام مریضی ها میآید سراغش، پس اولین ضرر غم به کجا وارد میشود، به جسم بعد هم خود روح، میفرماید که (راحه القلب و البدن) آدمی که اینطوری است قلب راحت است روح شادی دارد هم بدن راحتی دارد این دهها مریضی که بگیرد باز میبینی که سر پاست. دهها مریضی میگیرد ولی می بینی که از سالم ها سر پا تر است سختترین مریضیها را بگیرد میتواند خودش را سرپا نگه دارد ولی یک آدمی که نمیشناسد خودش را با کمترین مریضیها مدتها در رختخواب میافتد مدتها بیحس است بیحوصله است مدتها گرفتار مریضیها و بیمارستانها است. این روحش مشکل دارد لذا میبینی از یک مشکل کم جسمی یک فشار وحشتناک به این آدم میآید چون روحش آرام نیست. آشتی نکرده با خودش، با خلقت، جهان بینی اش درست نیست نمیداند داستان خلقت چیست، خودش را پیدا نکرده، این هنوز شادیهایش و آرامشهایش با چیزهای بیرون از خودش است. با چیزهای بیرون از خودش، با آدمهای بیرون از خودش، یا چیزهای بیرون از خودش، یا کارهای بیرون از خودش، این تا میتواند برود در یک جا سرگرم شود باشگاهی، با رفقایی، سر کاری، شرکتی، میگوید خوب یک مشغله دارم نشاط دارد دو روز میخواهد بماند در خانه، افسرده میشود چون خود زیبایی ندارد، یک خود قدرتمند ندارد که اگر یک ماه رفت مرخصی بتواند از خودش لذت ببرد کیف کند. اگر تلفنش خاموش شد غصه نخورد، ارتباطش با کسی قطع شد، غصه نخورد، این تلفن همراهش اگر زنگ نخورد، پیامک نیاید، پیامک ندهد افسرده است این آدم.این معلوم است که خودش هیچ چیز ندارد هر چی دارد مال بیرون از خودش است. ثروتمند نیست، این که نمیتوانم با خود در قبر ببرم. جنین هر چه تهیه میکند خودش است به خودش اضافه میکند خودش میبرد با خودش دنیا. ثروت تو برای ابدیت و برای حفظ شادی و آرامش در دنیا روح توست. یعنی یک ثروت ذاتی و شخصیتی است نه یک ثروت بیرونی. با شوهر کردن کسی خوشبخت نمیشود، با زن گرفتن کسی خوشبخت نمیشود این اسباب زندگی دنیایی است با بچه دار شدن کسی خوشبخت نمیشود با پولدار شدن با مدرک تحصیلی با وزیر و وکیلی با رئیس جمهوری کسی خوشبخت نمیشود، به آرامش شادی کسی با این چیزها نمیرسد بروید ببینید زندگیهایشان را نگاه کنید از نزدیک، با ثروت درونی با ثروت ذاتی است که انسان آرامش دارد و شادی دارد راحت القلب و البدن. هم قلب آدم راحت میشود هم بدن آدم راحت میشود.
این اگر سختترین مریضیها را بگیرد چون روح قوی است کامل میتواند جواب بدهد رد میکند دهها بار سکته به این حمله میکند پیامهای سکته دار، حادثه های سکته دار، این رد میکند میرود. هیچ طوریاش هم نمیشود ولی یک آدمی که دلبستگی دارد یک حادثهای که دو ریشتر لزلزله دارد برای این ده ریشتر میشود یک دفعه میبینی قلبش از کار افتاد جسمش از کار افتاد دست و پایش از کار افتاد چون شخصیتاً ضعیف است. این را گفتم رفیقی داشتم برق درست میکرد، این سیتم لخت را همینطوری دستش میگرفت اینقدر بدنش قوی بود که این را میچرخاند و دیگر برق را قطع نمیکرد فقط یک لرزه داشت، بعد سیمها وصل میشد. برق شوخی نیست خشک میکند طرف را، میکشد طرف را، این نه فقط یک لرزه داشت رد میکرد بلا به این بزرگی را.
خوب یکی از آن مصائبی که به زینب کبری وارد شده و زینب همه را رد کرده فرمود (و ما رأیت الا جمیلا) به ما ها وارد شود ما پس میافتیم. ممکن است دین و ایمان مان را از دست بدهیم قرار است ما با این خانم محشور شویم، عشق ما این است که با این خانم محشور شویم با امیرالمؤمنین با حضرت زهرا (علیهمالسلام) محشور شویم، اگر قیمتت این است با اینها زندگی کن، غصه نخور، پس عصبانی نشو، پس حرص و جوش نخور، زودرنجی و حساسیتت را بگذار کنار، شاد باش، شاد. قیمتت را با این مسائل دنیایی و امور جمادی و نباتی و حیوانی نبین که اگر فاجعهای اتفاق افتاد بگیردت و بدبختت کند و زمین بزند ترا، اینها خوب نیست. (الزهد فی الدنیا راحه العظما) چقدر قشنگ است، زهد در دنیا بزرگترین آسایش است. دل آرام و قوی داشته باشی، یک دل آرام و قوی، از چیزهای کوچک شروع کنید، از چیزهای کوچک، همینهایی که در خانه ممکن است اذیت تان کند تمرین های تان را از چیزهای کوچک شروع کنید از این که من در کدام ظرف غذا بخورم یا نخورم، چای کمرنگ باشد یا پررنگ، سرد باشد یا گرم باشد، از کجای مرغ و کجای چلوکباب و کجای کله پاچه و از همینها شروع کن از سر سفره شروع کن ببین میریزی به هم یا نمیریزی به هم اگر مسائل سر سفره ترا به هم میریزد یعنی خیلی، یعنی در مقطع گیاهی هستی. هنوز با مزه سر و کار داری، هنوز گرفتار مزهای.
خوب، از همینها شروع کنید، ببین پولت یک ذره این طرف و آن طرف شود پول کلان نه ها، پولهای کلان نه، از پولهای کوچک شروع کنید، ببینید مثلاً جابهجا میشود در کیف تان، این طرف و آن طرف، یک چیزی به شما گرانتر میدهند یک چیزی به شما تحمیل میشود ببنید تکان میخورید یا نه، اگر تکان میخورید یعنی ضعیف هستید. ولی هی بیا بالاتر بعضیها میلیارد از آنها میرود با اینکه همه درآمدشان همان یک میلیارد هست وقتی میرود همان آدم است این.
من زیاد سراغ دارم اینطوری، یک دفعه دنیایش را از آنها میگیرد اصلاً نه، اصلاً نه از خندهاش کم میشود نه از شوخیاش کم میشود نه از آرامشش، نه از شکرش، نه از لذات معنویاش کم میشود نه بداخلاق میشود این آدم، هیچ چیز. اخراجش میکنند در محل کار، اصلاً چون غیب دارد، باطن دارد، ایمان دارد، حقیقت دارد، اصلاً نمیریزد به هم، یک کسی نه، یک کسی شغلش یک ذره این ور و آن ور شود خودکشی میکند، شما نگاه کنید در این نهضتی که در آمریکا و اروپا است خودکشی ها و خودسوزیها را نگاه کنید سر مسئله اقتصادی، خودکشی را ثانیهای حساب میکنند، ثانیهای چند نفر، نمیتواند خودش را میکشد. (الزهد فی الدنیا راحته العظمی) یک آسایش عظیم است آدم راحت است، ایها الناس، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به محضر مقدس پدر آسمانیمان امام عزیزمان یک صلوات بلند ختم بفرمایید.
(یاایهاالناس متاع الدنیا حطام الموبی حکم علی المقصر منها بالفاقه)آی مردم، متاع دنیا کالای دنیا، نعمت دنیا، هر چه که هست متاع فرمودند، یک خواهشهای طاعون زده است یک کالای طاعون زده است، آلوده است الان یک مننژیت کوکی آمده اگر کسی بگیرد 24 ساعته میکشد او را. یا مثلاً حتی آنفولانزا، میگوید به آنفولانزا که این آلوده است ابزاری که این دستش بوده استفاده کرده آن هم آلوده است. خطرناک باشد، اگر دستت به آن بخورد تو هم آلوده میشوی. همین دست ندهید به آنها، چندتا مریضی آمده کشنده است، میگوید دنیا اینطوری است دنیا حطام الموبی است وبا زده است. دست بزنی وبا میگیری، ببین چقدر قشنگ است (حکم علی المقصر منها بالفاقه) کسی که زیاد دنیا میخواهد طاعون زده است این آدم اصلاً حواسش نیست که به ثروتهای جاودانه و اصلی اش فکر نمی کند به شخصیتش فکر نمیکند، به شادی و آرامشش فکر نمیکند، به دارایی های اصلی، فقط همین دنیا داشته باشد. میگوید این طاعون زده است. این آلوده است این مریض است این آدم.
(و اعینه من غنی عنها براحه) و کسی که از آن بی نیازی بجوید، آسودگی مددکار اوست. یک آدمی که هی نتوانند بیایند قلقلکش بدهند تشویقش کنند هی بزنند به جاده دنیا، حد و حدود خودش را بشناسد همه چیز را کنترل کند، نظام تغذیهای 5 بخشش را بتواند مدیریت کند. بخش اصلی چی است، بخش انسانی است. بخش عقلی، فعالیت های علمی، فهمی، درکی اینها بیشترین لذتهای یک آدم حسابی است. معنویت، فعالیت های فهمی شنیدن، مطالعه کردن، کلاس رفتن، استاد دیدن، حوصله کردن برای اینها، یک کسی میگوید من اصلاً وقت اینها را ندارم یعنی نمیخواهد درست زندگی کند وقت نکردم، حوصلهاش را ندارم، دوست ندارم این اصلاً نمیداند که کی هست بنده خدا، برای چی آفریده شده است. فقط مثل یک بچه کوچک است که خاله خاله بازی میکنند در یک گوشه از خانه، شما به او بگو خاله خاله بازی نکن انگار بیشترین توهین را به آنها کردی، این الان بیشترین عشقش همین خاله خاله بازی کردن است بعضی ها تا آخر میخواهند همین نقش زن بودن شوهر بودن، بابا بودن، مامان بودن، عمه، عمو، خاله، دایی بودن یک نقش مدیر کل، نقش یک استاندار، نقش یک وزیر، یک نقش بازی کنند. محتوا هیچ خبری نیست.
یک کسی که این را میخواهد یک آدم اینطوری میخواهد یک کسی که بی نیازی میجوید مینشیند بخشهای اصلی اش را کنترل میکند میفهمد که ارتباطات عقلانی چقدر سهم دارد، چقدر حق دارد هر شب بزند با آسمان، با جبرئیل چقدر حق داریم ما بنشینیم رفت و آمد کنیم. اینها رفیقهای خوبی اند به والله، اینها در همین دنیا با ما رفاقت میکنند، نمیگذارند در آخرت، اینقدر عزرائیل (علیهالسلام) خوش مشرب و رفیق باز است که نگو به خدا قسم، میکائیل، اسرافیل، فرشتههای خدا، اینقدر رفیق بازند که نگو. دوست اند خیلی دوست باز هستند.
اهل بیت که دیگر از آنها بالاتر، مادرمان فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) اینقدر مهربان، اینقدر بچه دوست، اینقدر با صفاست که نگو، خوب چند بار تا حالا به او سر زدی، چندبار هوس اینکه من شخصاً بروم با خانم فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) یک گپی بزنم حرفی بزنم، اصلاً ما حرف داریم، من حالا چه بگویم، من نمیتوانم حرف بزنم، بروم کتاب مفاتیح چه نوشته در باره خانم، مگر تو میفهمی عربی، از این دعا چی میفهمی. یکی از اساتید ما، فرمود هر وقت مکه رفتید فارسی حرف بزنید دعا بکنید، از همان احرام فارسی بگویید تا وقت، دعا بفهمی چی داری میگویی. ما حالا فارسی با حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) چقدر حرف میزنیم، با جبرئیل با پیغمبر با امیرالمؤمنین (علیهمالسلام)، با امام زمان چقدر حرف داریم بزنیم ما غریبه ایم اصلاً حرف نداریم ولی با فلانی و کی و کی عالم حرف داریم بزنیم.
اصلاً با خانواده اصلی مان انگار که ما حرف نداریم بزنیم. طرف میگوید استاد به من کمک کن من مادرم را پیدا کنم با او حرف بزنم بیست سال است مادرم را ندیدم میخواهم با او حرف بزنم. الان من کمکش کردم بعد از بیست سال مادرش را پیدا کرده، میگویم کجایی دختر، میگوید پیش مادرم هستم، با هم میرویم مسافرت، بیست سال حرف نزده داریم با همدیگر. حالا خانواده آسمانی ما اهل بیت چقدر حرف داریم با آنها بزنیم حالا فهمیدیم امیرالمؤمنین و امام زمان پدرم هستند خدا من را از او خلق کرده، حرف داریم؟ ما با خدا حرف داریم؟ چهل سال هم هست داریم نماز میخوانیم میگوییم (لا اله الا انت) (لا اله الا الله) (اشهد ان ) آن هم چه دروغی به این بزرگی، شهادت میدهم راست میگویم؟ (اشهد) یعنی دیدم راست میگویم که دلبری جز تو ندارم. خدا چهل سال است همینطوری شوخیها و دروغ های ما را تحمل میکند. بخاطر همین نماز ها ما را ببرد جهنم، درست است. بخاطر گناه ها نه ها، به خاطر همین دروغ ها که سر نماز به او گفتیم. (لا اله الا الله) خدایا من دلبری، معشوقی، عزیزی، جز تو ندارم. خوب این معشوق و عزیز و دلبرت را چقدر با او در طول روز با او حرف میزنی خصوصی؟
حساب کن در طول روز تو چندتا پیامک به خدا میفرستی در طول روز، حساب کن.
گر میسر نیست بر من کام او عشق بازی میکنم با نام او
این که کنار ساحل نشسته معشوقش یادش میآید دائماً دارد مینویسد لیلی لیلی روی ماسه های ساحل مینویسد دارد با اسمش عشقبازی میکند در خیالش چقدر با این عشقبازی دارد ما اصلاً با خدا خیالبازی نداریم با امام زمان خیالبازی نداریم ما با مادرمان خانم فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) خیالبازی نداریم، اصلاً در خیال ما نمیآید امام سجاد (علیهالسلام) میفرماید: چقدر لذت بخش است خدایا من در خیال و واهمه با تو عشق بازی کنم، من اصلاً خدا در خواب ما نمیآید در خواب ما، ما در رختخواب که می رویم دنیای ما در ذهن ما میآید یک جا که تنها میشویم دنیای ما میآید در خیال ما. ما اصلاً ما الان بروم در رختخواب هیچ کس الان با من کار ندارد خودم را زودتر بزنم به خواب که کسی با من کاری نداشته باشد رفته دنج است رختخواب، خدا را میتوانی بکشی در رختخواب یا نه، فرشته ها را میتوانی بکشی یا نه، دوباره این دارد میخوابد یک مشت فکرهای مزخرف ادامهاش را هم خواب میبیند ادامه همان فکرها را. صبح بلند میشود انگار کارگری است که بیست ساعت بیل زده خسته است خوابش خسته کننده تر است از بیداریاش. از بس در خواب حرص و جوش خورده، فکر کرده، دویده، غصه خورده، بالا رفته و پایین آمده.
یک کسی که استغنا بجوید چی؟ حضرت فرمود این آسودگی مددکار اوست. خوب وقت تمام است.
بقیه بحث چندتا روایت ناز دیگر مانده که می گذاریم برای جلسه آینده.