أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث مان در جلسۀ گذشته به این رسید. ما الآن می خواهیم در یک بحث خاص از بحث معرفت نفس یا خودشناسی یا انسان شناسی کار کنیم. آن این است که بزرگی نفس را و اینکه همه چیز در عالم بر اساس نفس انسان طراحی و ساخته شده، در موردش بحث بکنیم. ما گریزهای توحیدی هم در این بحث می زنیم و این است که بدانیم این نفس حریفش کیست و اله او چه کسی است؟
مهم ترین معرفت ها که از آن معرفت بالاتر وجود ندارد شناخت خودت و اله توست. اینکه نبی اکرم(ص) می فرماید: و ما قلت مثل لااله الّاالله؛ هیچ پیغمبری و نه خود من بزرگتر از لااله الّاالله پیامی نیاورده ایم. ما می گوئیم اشهد أن لااله الّاالله در اذان و اقامه می گوئیم. چند نفر عالم پیدا می شوند؛ عالم به معنای مطلق چه حوزوی و چه دانشگاهی کسانی که مطالعه آزاد دارند بگوئید ما عمدۀ فعالیتهای علمی و معرفتی ما و حتی فعالیتهای عملی خودمان جهت کشف حقیقت لااله الّاالله است، چند نفر وقت می گذراند برای این کار؟ که لااله الّاالله چیست؟ که پیغمبر می گوید من از بزرگترش را گفتم به شما که از آن بالاتر را نمی توانم به شما بگویم. اصلاً حقیقتی بالاتر از این خداوند خلق نکرده و قرار نداده، برای همین است که افضل اذکار است. دیگر از این ذکر بزرگتر و مهمتر ما نداریم. این یعنی چه که من حتی بیشتر از این نیاوردم یعنی شما هرچه بروید در فلسفه، عرفان، در کلام در هررشته ای در اخلاق، در اعتقادات در مسائل دیگر هرکاری بکنید انتهای قضیه به هرجا برسید، به چیزی از این حقیقت می رسید، به یک شبهه ای از این حقیقت می رسید لااله الّاالله، پس یک موقعی در کلاس شبهه نشود. اگر ما داریم الآن بحث خودشناسی می کنیم چرا گریزهای توحیدی می زنیم؟ چرا؟ چون این دو باهم شناخته می شوند در بحث ولایت اینها را مفصل توضیح داده ایم این دو باهم است. اله و اله، عبدوالهش، بنده و الهش، حقیقتی غیر از این در عالم وجود ندارد. هرچه هست در عالم همین است چون اگر ما گریز توحیدی بزنیم به سمت الله رویم و آیات توحیدی را مطالعه کنیم، می فهمیم که حرف ما باید در این دنیا با او کار داشته باشیم و نه با غیر چه کسی است باید با آن زندگی کنیم و قبلاً پیش او بودیم و با او زندگی کردیم. انّا لله این حرف خیلی بزرگی است. ما برای خدا هستیم این یعنی چه؟ بعداً می خواهیم برویم پیش خدا یعنی تمام اینماجراها و داستان هایی که در دنیا هرکدام از ما داریم می گذاریم یک زمانی فراموش می شود می رود در نهایت من هستم و خدا دیگر کس دیگری هم نیست. ما دوتا هستیم باهم پس ما اگر من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ یعنی هرکس خودش را بشناسد رب خودش را می شناسد به حقیقت است، اما اگر رب را بشناسی می فهمی که تو حریفت چه کسی است؟ اله تو چه کسی است؟ اگر تأکید من در معرفت نفس است برای اینکه در نهایت می رسی به اینکه مبدأ و منشأ این نفس چه کسی است؟ اصلاً برای چه نفس را اینگونه قرار داده، اینقدر باعظمت که اگر او را شناختی رب را می شناسی و اگر او را نشناسی هیچ چیز را نشناختی. این چه ماجرایی است؟ برای همین خواهش می کنم آیاتی که إن شاءالله می خوانیم خیلی تمرکز بگیرید و به این ابعاد که ذکر می کنم یعنی ما از آیه باید ببینیم چه می خواهیم، دنبال چه چیز در آیه هستیم که آیه را مطالعه می کنیم، می خواهیم به کجا برسیم؟ خب جلسۀ گذشته گفتیم که مراحلی را در کتاب آسمانی که بعداً مفصلاً درموردش صحبت خواهیم کرد إن شاءالله ذکر کرده که به ما بفهماند که شما به هرچیزی که نگاه می کنید توجه داشته باشید که آن را از دریچه چشم خودتان نگاه بکنید و نکتۀ خیلی مهم اینکه الآن که این آیات را می خوانیم متوجه می شویم که اساساً خداوند تباررک و تعالی آن موقع که تصمیم به خلق گرفته و خلق کرده هرچیز را که خلق مرده از نگاه انسان نگاه کرده و خلق کرده این خیلی مهم است یعنی خدا با چشم من و شما عالم را نگاه کرده و خلق کرده. فوق العاده این مسئله مهم است. وقتی می گوید خورشید را برای شما قرار دادم از نگاه یک انسانی که روی زمین است نگاه کرده، لوازم زندگی اش را دیده، مایحتاجش را دیده و برایش یک خورشید قرار داده، ماه و ستارگان را آفریده برایش حیوانات را آفریده، هرچیزی را اکه اگر آفریده چشم ما را اگر دیده، گوش ما را اگر آفریده همه چیز را اول از نگاه ما به همۀ آن عالم نگاه کرده بعد گفته این چیزی که من می خواهم این آدم است، یک قیافه اینجوری لازم دارد، یک بینی اینجوری لازم دارد، یک ابروی اینجوری می خواهد، چشم و گوش و زبان و دهان اینجوری می خواهد، دندان اینگونه می خواهد، این حیوان اطرافش باید اینجوری باشد، کرۀ زمینی که باید رویش زندگی کند باید این خصوصیت را داشته باشد، درواقع شما وقتی این آیات را نگاه می کنید که إن شاءالله می رویم به عمقش، هنوز لب ساحل هستیم و در عمق نرفته ایم، إن شاءالله کمی شنا کنیم و عمیق شویم و برویم در اقیانوس آیات إن شاءالله می بینیم که خدا اساساً همه چیز را از چشم تو نگاه کرده، نشسته جای تو نگاه کرده، بعد خلق کرده این خیلی مهم است که من برسم به اینجا که خدا همه چیز را از چشم من نگاه کرده و خلق کرده و اگر اینجوری باشد من با اشیاء بیرونی یک رابطۀ وجودی دارم که بیگانه نیستم با هیچکدامشان، یعنی اگر گل محمدی(ص) که حالا به آن می گویند گل رز 70 نوع گل رز، این یعنی چه که با رنگها و بوها و خواص مختلف که یاس ها چقدر داریم! 70، 80 نوع سیب داریم، 100 نوع خرما دایم که این طراحی ها یعنی چه؟ چند نوع پرتقال داریم، من هم باید همین جوری به اشیاء و امور نگاه کنم، به مخلوقات و درختان، به آدمها به همه چیز اینجوری نگاه کنم که این برای من است، این با من تنظیم شده و آفریده شده.
برایمان بی معنا نباشد، ما یک مشکل بزرگی در علوم سنتی خودمان داریم که قبلاً اینگونه نبود. در سی سال پیش که در حوزۀ مجتهدی(ره) درس می خواندم، هندسۀ بوعلی هم می خواندیم، درس های دیگری هم بود که الآن منسوخ شده، قدیمی ترها وقتی برمی گردید می بینید علوم دست روحانیت بوده، تمام رشته های علوم، بعدها که تفکیک شده و تجربی و اسانی و علم آخوندی کردند از هم فاصله گرفتند.
شما شیخ بها را نگاه کنید مرحوم خواجه سفید که صدها سال قبل از داوینچی که الآن اگر ترم آخر همۀ رشته های علوم بروید، همۀ آنها آخرش برمی گردد به مسلمانها و اسلام که یک فیلم است، بی بی سی ساخته به نام اسلام اوج ایمان، دو ساعت است که مستند است که ثابت می کند که تمام رشته های علوم از مسلمانها گرفته شده، آنچه که اروپا و جهان امروز دارد، تمام رشته های علوم، آنچه که الآن پیشرفت است بسرقت رفته از مسلمانها، قدیمی ها، در کتابها می نوشتند خیام نیوتون که این برای خیام و تیوتون بود که یواش یواش خیامش پاک شد و شد نیوتون. شما در هررشته برویم آخرش سر از آنطرف درمی آورید. به قول امام باقر(ع) فرمود: شرقا او قربها لن تجد اعلم الصحیحا الا من عندنا من اهل البیت؛ شرق عالم و غرب عالم را بگردید هیچ علم صحیحی را پیدا نمی کنید مگر اینکه از ناحیۀ ما اهل بیت است. شما ببینید دانشمندهایی که کتاب نوشته اند دربارۀ علوم ائمه(ع) دانشمندان اروپایی کتابهایی که در اروپا هست دربارۀ علم ائمه واقعاً شگفت انگیز است، قبل از اینها جدا نبود این علوم باهم بوده، دانشمندان اسلامی بیشترین اطلاعات تجربی در رشته های تجربی داشتند. الآن جدا شده، یک امام صادقی بوده چهر هزار شاگرد تمام رشته ها و تفحص ها شاگرد تربیت کرده مثلاً داوینچی طراحی کرده بال را ولی ما خواجه مان سالها و قرنها قبل از داوینچی پرواز کرده، هیچ انسانی پرواز نکرده غیر از خواجه، ولی الآن در کتابها شما نگاه کنید می گوئید طراحی بال از داوینچی بوده ما اصلاً بلد نیستیم از علما و دانشمندان خودمان دفاع کنیم، اگر هم الآن سندی هست سند دست چه کسی است؟ دست خود آنها است. گاهی وقتها هم انصاف کردند و اعتراف کردند. همین فیلمی که ساختند، اسلام اوج ایمان که بد هم نیست، که برای شما دیدن این فیلم لازم است.
خوش تر آن باشد کس دیگران / گفته آید در حدیث دیگران
این حس دلبران در حدیث دیگران گفته شود بهتر است. این فیلم برای جمهونری اسلامی نیست، برای یکی از شبکه هایی است که با اسلام و مسلمانها دشمنی دارد ولی شما نگاه کنید چند ساعت فیلم هست مستند است. تفکیک نبوده یعنی عرفان و معنویت و نظام روحانیت و متدین بودن عین ارتباط با علوم تجربی، آزمایشگاه و مسائل علمی بوده، الآن اینها باهم مخلوط شده، آنها را می کنیم مطربی، شیکی این وری ها را می کنیم معنوی و عرفانی, بعد اینقدر این قضیه ادامه پیدا کرد که یک سلسله از علما افتخارشان این بود که از این چیزها بلد نیستند کما اینکه الآن هم هستند افتخارشان این است که از علوم تجربی چیزی نمی دانند و خیلی هم راضی هستند که نمی فهمند. این را هم متأسفانه یک کمال می دانند. شما بودید بزرگترین کتاب علمی که بعد از قرآن به یادگار مانده کتاب توحید مَفضَل، باید کتاب درسی باشد امام هنوز ما این لیاقت را پیدا نکردیم که توحید مفضل کتاب درسی باشد.
شما ببینید یک دانشمند نشسته روی قلۀ علم از بالا تمام موجودات را نگاه کرده، امام صادق(ع) بعد دارد شرح می دهد برای شما این کتاب محصول چهار جلسه است، چهر جلسه چه حقایقی را بیان کرده حضرت؟ إن شاءالله آیات را بخوانیم بویم جلو، من بسیاری از آیات را معرفی می کنم و نمی خوانم چون از درسمان فاصله می گیریم، من کلیات را عرض می کنم و بقیه را هم اسنادش را ذکر می کنم که یادداشت بکنیم، ما باید در عمق برویم و بعد این احساس به من دست بدهد که من هم از هین نگاه، نگاه کنم که وقتی کوسه می بینم از کوسه نترسم، وقتی مار و پلنگ می بینم نترسم، آرام با شم ببینم این چی هست؟ بالاخره این داستان چی هست؟ با من یک همراهی دارد بالاخره، طبیعت را می روم، درختان و گیاهان را که می بینم همه آشنای من هستند، همه برای من و خادم های من هستند سعی، کنیم، شما دعاهای صحیفه را نگاه بکنید، از دعای اول تا دعای پنجاه و چهار در صحیفه های کامله که در صحیفۀ جامعه 270 تا دعا دارد، ببینید امام ها با چی حرف زدند؟ با حیوانات حرف زدند، برای فرشتگان درود فرستادند، با رعدوبرق سلام می کنند به عنوان فرشته های خدا چه جوری است این نگاه با ماه و ستاره ها و اینها ارتباط اینقدر صمیمی، اینقدر تنگاتنگ، رفیق با هلال ماه صحبت می کند، ما چرا غریبه هستیم با طبیعت، با خودمان، بادیگران و طبیعت، هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا- درست که همۀ آنچه که روی زمین است خلق لکم برای شما خلق کرده برای شماست، پس باید بین من و او یک نسبت وجود داشته باشد، یک سنخیت و رابطۀ هندسی و ریاضی و ساختار وجودی بین من و بین همۀ اشیاء عالم وجود داشته باشد که می گوید من تمام اینها را برای تو خلق کردم، با تو تنظیم شده، اگر دانشمندان این آیات را خوب یاد بگیرند متأسفانه آنهایی که این آیات دستشان است در علوم تجربی دستی ندارند، آنهایی که در علوم تجربی دست دارند، در فیزیک دست دارند با این آیات آشنایی ندارند، اگر این دوتا به هم نزدیک شوند علم سرعتش خیلی سرسام آور پیشرفت می کند. شما یک دانشمندی که بخواهد کار بکند بداند این موضوعی که الآن دارد رویش کار می کند در خارج با خود ما هم یک سنخیت و یک رابطۀ وجودی هم دارد، با نفس انسان طراحی شده و با جسم انسان طراحی و تنظیم شده و در نهایت با خود نفس.
مرحلۀ اول را جلسۀ گذشته عرض کردیم که اول از زمین شروع کرد، آنچه که روی زمین است برای شماست، به صورت کلی اول گفتیم، ولی یک موقع است انسان هوشیار است از نظر ذهنی آمادگی دارد، از نظر ذهنی در خانه اگر کس است یک حرف بس است به او گفتند هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا این گرفت کد را و رفت، به من گفته او هو همان است که همه چیز را برای من خلق کرده، پس از این به بعد من همه چیز را از چشم خودم نگاه می کنم که اینکه او هم می گوید من هرچیزی را خلق کردم از دریچۀ چشم تو خلق کردم، ما که هستیم که خداوند تبارک و تعالی از دریچۀ چشم ما به اشیاء و امور عالم نگاه می کند، برای ما اینها را خلق کرده، اینها یعنی اینکه شما هروقت گاو و گوسفند و ببر و پلنگ را مطالعه کنید به یک سلسله از شناخت ها از خودتان نائل می شوید، یعنی خلق لکم یعنی شما دست روی هرچیزی بزنید در این عالم را نگاه کیند باز به خودتان برمی گردید؛ یعنی به یک کشفی در درون شما منجر می شود نه اینکه بگوئیم من اطلاعاتم اینجوری است، ما مثلاً در اینجا قرآن و تفسیر می خوانیم، فقهو حقوق می خوانیم، آنها هم در دانشگاه دارند علم های دیگری می خوانند، نه همۀ اینها با همدیگر ارتباط وجودی دارند یعنی من اگر به علم دست پیدا بکنم به علم آنها بازد در نهایت به خودم می رسم، باز به یک سلسله از حقایق درمورد خودم می رسم، إن شاءالله ما بعد از ماه رمضان بعد از عید فطر اردو دربارۀ اسماءالله داریم در طبیعت، تجلیات اسماء، که ما برویم طبیعت را وقتی نگاه می کنیم با امور مختلف سروکار داریم، برویم ببینیم بالاخره چه می خواهد به من بگوید؟
ببینید قرآن چقدر ظرفیت دارد می گوید: یتفکرون فی خلق السماوات والارض- اصلاً به خودم کاری ندارم نگاه کنید تفکرون در کجا؟ در خلق آسمان و زمین، چه می گویند وقتی نگاه می کنند به اینها شما نگاه کنید باید تمرین کنیم، شبها و سحرها در معرفت نفس تقریباً ده شب تمرین دادیم که بروند عزیزان پشت بام و ده شب را بنویسند نگاه نگاه عادی خویش را بردارند و از نگاه درست بنویسند، بعد بنویسند وقتی به آسمان نگاه می کنند چه می آید در دل من، در ذهن من وقتی به یک گل نگاه می کنم به من چه می گوید والله سخن می گوید اگر انسان عمیق باشد، پرده اش کنار رود سخن می گوید، همین طوری که ما صحبت می کنیم آنها هم صحبت می کنند، به آسمان و زمین چه می گوید دستوری نیست از خودش بیرون می آید، اگر از خودت بیرون نمی آید یعنی هنوز راه نیفتادی، یعنی هنوز دوران طفولیت را داری می گذرانی، هنوز بالغ نشدی، هنوز طلبه و دانشجو و فهیم نشدی. می گویند اینها وقتی نگاه می کنند می گویند: ربّنا ما خلقت هذا باطلاً- این از کدام اندیشه برمی آید، حالا ربطش به من چیست؟ من به آن نگاه می کنم و می گویم خدایا تو هیچ کدام از اینها را بی هدف نیافریدی، باطل نیستند اینها، باطل نیستند یعنی چه؟ خورشید باطل نیست دارد نور می دهد، ماه هم مه داریم از آن استفاده می کنیم. نه خیلی مسئله مهمتر از اینهاست. اینقدر شعور دارد که وقتی به نگاه می کند به آسمان و زمین تا قیامت سیر می کند، یعنی این سیر اتفاق می افتد، ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک، خب پس از مطالعه تو اثر اسم سبحان درآمد یعنی شما اگر نتوانی ببه اشیاء نگاه کنی اسم سبحان را دربیاوری، هنوز پائین تر از اولوالالبابی، استخراج اسم سبحان در مطالعه آثار هستش شما آثار را مطالعه بکنید و اسم سبحان را باید دربیاوری، این باید دربیاید نه بیاید سرِکلاس استاد گفته شما نگاه کنید اسم سبحان دربیاید، شما باید خودت اسم سبحان را دربیاوری و خودت با نگاه کردن به سجده بیفتی، اگر درنمی آید هنز بالغ نیستی.
اینها شناخت از خودمان است، نهایت حرف ما این است چون اگر ما خودمان را نشناسیم نمی توانیم اصلاً در این معقوله ها قدم بگذاریم تو آن را نگاه کردی می گوید اسم سبحان از کجا درآمد، پس بین مطالعه و بین نگاه آیات و استخراج اسم سبحان چه رابطه ای وجود دارد؟ یعنی چه جوری وقتی من به آسمان و زمین نگاه می کنم اول از این هدف دار بودن خلقتش را می فهمم، بعد اسم شریف سبحان درمی آید، سبحانک، این ک خیلی مهم است سبحان الله نیست، ببینید ربّنا درمی آید، اسم رب درآمد، با مطالعه انتسابش به خودت درآمد ربّنا، رب یعنی مالک و مدبر پس برویم سراغ کدام اسم؟ بببنید چندتا اسم درآمد، مالک، مدبر، گذاشتم کلاً اسمش را رب انتساب آن را به خودمان فهمیدیم، فهمیدیم بین ماه و خورشید و ستاره و آن کسی که اینها را آفریده با من یک رابطه وجود دارد، ربّنا، ببینید چقدر رویکرد نزدیک است، انسان با رب خودش سخن می گوید- ربّنا ماخلقت هذا باطلاً- تو اینها را باطل خلق نکردی، سبحانک، سبحان الله نه، ببینید خطاب خیلی نزدیک است. در مطالعه شما وقتی که به گل نگاه می کنید خیلی عاشقانه است، وقتی به یک سبزه، به یک میوه نگاه می کنید به اشیاء و امور نگاه می کنید اصلاً پرده ها را آنقدر می درد. به آب نگاه کنید آنقدر پرده را می درد که اصلاً شما نمی توانید ضمیر غائب به کار ببرید. نمی گوئی سبحان الله، نه سبحانک، کَ ببینید خدا نمی گوید من بگویم شما هم بگوئید اینها وقتی خدا می گوید اینها وقتی نگاه می کنند این حرفها را می زنند، اولوالالباب افراد باخرد آنهایی عقل و شعور دارند اینها می گویند، اینها وقتی نگاه می کنند به اینها من را با خودشان و با همه چیز می بینند، انتسابها را خوب می فهمند، ربَّنا می گویند انکار عبس بودن می کنند- أفاحسبتم أنّما خلقناکم عبساً- می گوید اینها وقتی اینها را می بینند می گویند سبحانک یعنی ضمیر خطاب است، خیلی نزدیک است، می بیند می گوید تو سبحانکه پس نوع نگاهها خیلی فرق دارد، ما باید تمرین کنیم نوع نگاههایمان را گریه نمی تواند اینهمه اعتقادات بیاورد، آنهایی که ندارند خیلی کور هستند، مشکلشان کجاست؟ دور از جان مثل گاوی که گل را می بیند و چیزی نمی فهمد و می گوید این فقط به درد خوردن می خورد. نه! وقتی به یک پرتقال نگاه میکنید تمام اصوا و عقاید را با ما کار می کند، یک موز اگر خوب بتوانی ارتباط برقرار کنی، نگاهش کن تمرین کنید هنگام خوردن مثلاً پرتقال بفهمیم چرا این رنگ قرار داده، طعم و بوی آن چی است؟ با این پرتقال کار داریم. یک موقع هایی آدم می خواهد یک پرتقال بخورد می بیند چهل دقیقه، پنجاه دقیقه طول می کشد تا به دلش بیاید این چاقو را بیندازد و این پرتقال را ببرد بعد بخواهد بخورد تا بیاید خورده بشود، خیلی اتفاق ها می افتد، ما نه زود گاز می گیریم و می خوریم.
انسان می تواند با یک موز خیلی ارتباط برقرار کند، با سبزی ها و ترب خیلی ماجراها دارد. مثلاً شما فلفل ها را نگاه کنید؛ فلفل سبز، فلفل زرد، فلفل نارنجی، فلفل قرمز، الآن در علم تغذیه می گویند هررنگ خواص خاصی و بیماری های خاصی را هررنگ نابود می کند، اینجوری نیست که فلفل سبز بخوری همهن فلفل زرد باشد، ما همیشه فلفل سبز می خریم، انواع و اقسام رنگ ها را استفاده کنید، فقط از یک رنگ استفاده نکنید، همۀ پرتغال ها را بخوریم، مثلاً می گوئید ترش است، ما گرفتار شهوت شکم هستیم و می گوئیم ترش است و من نمی خورم، حتماً ترش هم لازم بوده که تو بخوری برایت قرار داده همۀ اینها با ما کار دارند.
سبحانک فقنا عذاب النار- می گوید وقتی این به ماه و خورشید نگاه می کند می رود تا قیامت ماجرای جهنم را هم می بیند، بعد یادش می آید که من جهنمی شدم، آیۀ قرآن است که همه قبولش داریم بعد از جهنم می ترسد و می افتد به التماس فقنا عذاب النار، خدایا ما را جهنم نکنی، ماجرای استعاره از جهنم از کجا شروع شد؟ از نگاه به آیات با خودمان هم نه یتفکرون فی خلق السماوات والارض نگاه می کند به آسمان و زمین می رود تا قیامت، قیامت را طی می کند می رسد به جهنم ، جهنم را می ترسد از آن به بعد می گوید خدایا من را جهنمی نکن، یعنی وقتی شما به یک پررتقال، به یک گل، به یک میوه، به یک آدم، به آسمان، به باران نگاه می کنی ح.است به قیامت هم باشد؛ دور از جان مثل گاو نباشیم که فقط می گوید این به درد خوردن می خورد و یک خاصیت دیگری ندارد، ببین چقدر اشیاء که می گوید خلق لکم یعنی تا قیامتان و بعد از قیامتان این میوه برای این طراحی شده نه اینکه بخوری، این ماه و ستارگان را فقط استفاده کنیم نه این جوری طراحی شده می برد تو را تا قیامت تا هدف خلقت بعد از خلقت می برد تورا، فکر کن. این همه سفارش درمورد فکر، ما اصلاً فکر نمی کنیم ما ده سال اول که ضمیر برگرداندن که فکر کنیم این ضمیر به کجا می خورد فتعلمی که گفته چی بوده این إعلَمی که گفته وقتی می خوانیم و عمر تلف می کنیم می بینیم که نه إعلَمَش هم خیلی إعلَم نبود، فکر کن ، ضمیرهای حقیقی است برای فکرکردن، آیا بالاخره صاحبان خرد هستیم یا نیستیم؟ تقسیم بندی می یگوید یا اولوالالباب هستند یا سائر الناس هستند. یا جزء اولوالالباب هستی یا نیستی، اگر نیستی وای به حالت اگر هستی باید این آثار را داشته باشی، هستی که ادعایی نیست که بگوید من چهل سال فلسفه خواندم، سی سال فقه و اصول خواندم، خودم صاحب خرد هستم می گوید اگر صاحب خرد هستی وقتی به خورشید و ماه نگاه می کنی تا قیامت باید تو را ببرد اگر نبود صاحب خرد نیستی، می گوید وقتی نگاه می کند تمام این سیر را می رود، واقعاً از جهنم می ترسد واقعاً می گوید خدایا به تو پناه می برم- ماخلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار- پس بین آن چیزی که آفریده - هو الذی خلق لکم ما فی الارض بعداً می رویم به آسمان و جای دیگر ببینید چقدر روابط وجود دارد چقدر حرف دارد برای گفتن، ما باید نگاهمان را عوض می کنیم، ما باید دست از این حجاب عادتمان برداریم و این حجاب را پاره کنیم بریزیم کنار، یاد بگیریم به اشیاء عادی نگاه نکنیم، خدا هم به ما می گوید عادی نگاه نکنید. عادی نگاه نکنید یعنی چه؟ یعنی این تمرین باید اینقدر اتفاق بیفتد که شما به هرچیز نگاه می کنید تا قیامت ببرد و تکلیفت را روشن کنی ببینی اگر حسابهایت درست نیست با خدا یکجر کنار بیایی.
حالا ما الآن می آئیم درس معاد می خوانیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم معاد حق است و قیامت اینجوری است و قرآن می گوید اگر می خواهی بروی و قیامت و جهنم را ببینی باید از کجا بروی؟ می گوید صاحب خرد از کجا می رود و به معاد می رسند؟ ببینید اصلاً بحث اثبات معاد و چیزهایی که یقینی است و اثبات ندارد بنشینیم و اثبات کنیم این نیست، ببینید این اصلاً نمی رود سرِکلاس بنشیند همین طور که الآن خیلی از ما داریم وقت تلف می کنیم اثبات بکنیم، خدا را اثبات بکنیم، معاد و پیغمبر را اثبات بکنیم این برای آدم های خیلی کور است، بریا دیوارهاست، أفلله شَکٌّ این آیه درست است یا نیست. می گوید هیچ کس نم یتواند به خدا شک کند- فاطرالسماوات والارض- اگر کسی شک دارد این اصلاً از معقولۀ فهم و شعور انسانی خارج است این که دارد شک می کند، اصلاً شکی وجود ندارد، هو الظاهر راجع به چی می خواهی شک بکنی، حالا ما می نشینیم و می خواهیم معاد را اثبات بکنیم، شما بروید توی این کتابها را بگردید یک کتاب پیدا کنید که می گوید وقتی می خواهی راجع به معاد صحبت بکنی بگوید تو طبیعت را نگاه کن تا معاد را می روی یک جا اگر کسی پیدا کرد سلام مرا برساند. قرآن است که با ما اینجوری حرف می زند می گوید وقتی اینها تفکر می کند به آسمان و زمین می رود تا معاد ما باید یاد بگیریم این تمرین ها را یاد بگیریم ما چه جوری وقتی نگاه می کنیم برویم تا معاد؟ برویم بهشت و جهنم را ببینیم؟ هم می شود با اینها برویم بهشت را ببینیم هم می شود جهنم را ببینیم والله قسم هم صراط، هم میزان، همه چیز در این مطالعات است به هرچیزی نگاه کنید اصلاً مهم نیست چه باشد آن می گوید خلق السماوات والارض- بنده می گویم یک ریگ، وقتی یک ریگ را برداری می برد تو را تا آخرت ولی ما چون غریبه شدیم با موجودات، درواقع اول با خودمان غریبه هستیم، بعد با موجودات دنبال اثبات و ادله و برهان فلان هستیم، خیلی دور می پریم، قرآن چقدر قشنگ و شفاف می گوید یتفکرون- دیگر چه می گوید یقولون هم ندارد، یتفکرون ربَّنا ما خلقتا هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار- پس حالا ما به چند جهت وقتی می آئیم سراغ آیات با خودمان سروکار داریم نگوئید حالا ما می خواهیم انسان شناسی کنیم حالا از خودمان بگو!اصلاً همه چیز برای خودمان است. شما دست روی هرچیزی بگذاری برای خودت است و خودت هستی. یک پرتقال را بردار با خودت حرف می زنی خوخودت را به خودت معرفی می کند، مگر آسمان معادت را معرفی نکرد، مگر عدالت و محاسبه و حساب و کتاب را به تو معرفی نکرد، مگر جهنم را به تو نشان نداد، همه چیز دیگر را هم به تو نشان می دهد، فقط این اسم ها را در نیاورد. مگر رب و مالک را درنیاورد، مگر مدبر و سبحان را درنیاورد. فقط یک نگاه است، مگر این نگاه چی است که این همه اسم درمی آورد. نگاه باید نگاه باشد اسم دربیاورد، مثلاً الآن دست من دستمال کاغذی است نگاهش می کنم ببینید چیزهای یقینی که صددرصد هست و قابل انکار نیست، اصلاً نمی وشد انکار کرد، شک هم نمی کنیم، اگر یک کسی شک کرد بگوید من شک کردم، در این شما نگاه کردید به این اول از این جنگل می بینید، درخت می بینید دیگر یک کسی آمده این درخت را بریده، دیگر یک وسیله ای را می بینی با آن درخت را بریدند، آن کسی که آمده این کار را کرده قدرت داشته، شعور داشته؛ یعنی این اسم ها از آن درمی آید. اراده کرده رفته این کار را کرده، خیلی خبره است، یعنی من و شما اگر الآن بنشینیم یک ماه اسم دربیاوریم تمام نمی شود از این به بعد رفته این کارها را کرده چوب برداشته بده در کارخانه، پس ما یک کارخانه هم می بینیم، آنجا اگر کارخانه را می بینید که این چوب ها می رود در آن، با کارخانه دانشمندان و مهندسین می بینی، با آن دانشگاه می بینی، مراکز علمی بوده تربیت شدند، آنجا رفتند مهندس شدند، بعد رفتند در آن کارخانه دیگر یک آدم تاجرمی بینی که این کارخانه را زده، بعد دستگاه می بینی، پر از دستگاه است و آن دستگاهها اختراع شده، اگر اختراع شده صدها دانشکده و مراکز علمی بوده، که آن دستگاه را استخراج کرده و آوردند گذاشتند آنجا، شما می گوئید اره، شما به این دستمال کاغذی نگاه کن می گوید چوب است و آن را با اره بریدند، اره چی است؟ فلز است، فلزز در معدن است، پس یک معدن ما داشتیم، یک عده ای رفتند آن معدن را استخراج کردند، از آن آهن درآوردند.
پس ببینید ما داریم به چندتا اسم می رسیم، این آهن را برداشتند بردند در کارخانه ای این سنگ معدن و معدنچی ها را و آن رئیس و مهندسین معدن و وسیله هاییکه آنها استخراج کردند، بعد این را بردند در کارخانه آهنش را درآوردند، ذوب آهنی صورت گرفته بعد این آهن رفته در غالب سازی ریخته گی شده، بعد شده اره، یک گروه تجاری بودند که اصلاً کارشان اره سازی بوده، چه کسی می تواند در اینها شک کند، ما دیده ایم آنها را یا ندیده ایم؟ به حضرت عباس هیچ کدام از ما ندیدیم ولی می توانیم در آن شکی کنیم؟ شک هم نمی توانیم بکنیم.
حالا من سرانگشتی این را آوردم می توانستم موبایل را دربیاورم، چیزهای دیگر را دربیاورم، در لیوان یا در ساعت چیزهای دیگر دربیاورم. اگر همین جوری بدون آمادگی نسبت به دستمال کاغذیی حرف بزنم برای شما تا صبح صحبت کنم تمام نمی شود.
بخواهم انواع آدم ها، مهندسها، دانشکده ها، گروههای تجاری، شرکت ها، کارگرها، کارمندها، همه را با خودش دارد. همین یک دستمال کاغذی که شما برمی دارید، نگاهش می کنید، فقط کافیست عادی نگاهش نکنیم، داریم تمرین می کنیم فقط حرف و بحث و اطلاعات نیست، الآن داریم تمرین می کنیم. در باشگاه دیگر کلاس نیست اینجا همین چند دقیقه پیش شد باشگاه، این مواد را را برداشتند آوردند دیگر شیمی داریم، شیمی دان دایم، مراکز شیمی و پتروشیمی دارم، این آمده رفته مراکزی داششتیم که اینها بهداشتش را رعایت کردند و مواد مضر آن را برطرف کردند، همۀ اینها را با خودش دارد. همین یک برگ دستمال کاغذی هزارتا حرف می زند یک کلمه، آمده رفته در یک شرکتی بعد اینها تبدیل شده به یک موادی، آن مواد ترکیب شده و از آن اینجوری برش خورده، بعد آن دستگاههایی که اینها را برایش دادند، غالبهایی که اینها را ساختند موادی که آنجا بوده، آن چیزها که این قبلاً مایع بوده خیس شده و به این شکل درآمده، خشک شده و برش خورده و بعد این برش ها آمده در این جعبه ها، اگر بتواند یک نفر همۀ این را بنویسد، برو به شرکت دستمال کاغذی بگو بنویس، اینها را یک فهرست از کل اوامری این به دست ما رسیده، یقینی هم هست به هیچ کدامش هم نمی شود شک کرد، یک فهرست بنویسید، دارد با تو حرف می زند. قرآن می گوید شما باید درست فکر بکنید، تمرین کنید، فکر بکنید، عادی نگاه نکنید، به یک چیزی فکر بکنید به اشیاء به امور، آقا مهندسهایش قابل اثبات نیستند، کارگارهایش قابل اثبات نیستند، دانشکده ها و معادن قابل اثبات نیستند، خودش دارد حرف می زند، تثبات معنایی ندارد، خود دستمال کاغذی دارد با من حرف می زند می گوید من همین طوری که دست تو رسیدم، ماجراها داشتم تا دست تو رسیدم، بیست جلد کتاب باید بنویسیم ماجرای آن یک دانه درختی که در جنگل بود که آمد شد دستمال کاغذی دست من. تازه بعد از این که این دستمال کاغذی شد و دست من رسید ماجراها دارد تا دوباره جذب طبیعت شود و برگردد به طبیعت. این بعد از اینکه استفاده شد در دست من، بعد ما انداختیم سطل آشغال این تا برود جذب طبیعت بشود به مواد طبیعی تبدیل بشود دوباره و بعد یک سیر را طی بکند چقدر داستان دارد می گوید صاحبان خرد عادی نگاه نمی کنند به اشیاء.
بزرگترین حجابی که انسان را بدبخت کرده و بدبخت می کند و قطورترین حجاب، حجاب عادت است. تمام دانشمندان، مخترعین، مکتشفین، کسانی که توانسته اند یک علمی را تولید بکنند اول آمدند این را به میزان قوه و توان خودشان یک مقداری این حجاب را پاره کردند تا به چیزهای جدیدی رسیدند. آن کسی که به آسمان نگاه می کند تا جهنم می رود، بعد می افتد به التماس وقنا عذاب النار این توانسته یک مقدار از حجاب عادت را پاره کند و به اینجا رسیده. شما اگر تمرین بکنید و عادی نگاه نکنید به اشیاء و امور می بینید که چقدر مطالب جدید، چقدر حرفهای تازه، چقدر بصیرت ها که از طریق کتاب و استاد هم نمی توانید دربیاورید. استاد و کتاب هم نمی خواهد خودش با شما حرف می زند، درس نمی خواهد نگاهت را درست کن، خودش با تو حرف می زند، همین کافی است تو نگاهت را درست کنی.
مرحلۀ اول این بود که به طور کلی هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا؛ بعد در ده ها آیه این را توضیح می دهد، اینکه هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا این جمیعا را دانه دانه باز کرده. خداوند اگر کسی هوشیار باشد دیگر نیازی به این آیات تفضیلی ندارد خودش می رود سراغش. ولی خداوند می داند که ما فکرمان را کار نمی اندازیم، یک حرف کلی زده می گوید اینها را یک عدۀ خاصی می گیرند، همین که من به آنها گفتم هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا می روند سراغش. بعضی ها هستند که خردشان خیلی کار نمی کند، فعال نیست. می آید دانه دانه مثال می زند می گودی ببینید اینکه من گفتم ما فی الارض جمیعا آن ما فی الارض جمیعاً اینهاست.
کو، سنگ ها، خاک ها، این گیاهها، این رود و آب ها و این دریا و موجودات دریایی دانه دانه برای شما مثال می زند خداوند تبارک و تعالی ببینید یکی از جنایت ها یبزرگی که در علوم اسلامی اتفاق افتاد این است که قرآن دارد ما را به علوم تجربی، مطالعه، تحقیق، آزمایشگاه، و علوم تجربی کاری نداریم، می گوید من خودم آفریدم این را زود شروع کنید کوه را کار بکنید ما سراغ این چیزها نمی رویم، به خدا اینها عبادت است- تفکر الساعة خیرٌ من عبادة سبعین سنة- شب که می نشیند پای تلویزیون نماز شب که می خواهی بخوانی نوش جانت تلویزیون را ردش کن که یک ساعت یا دوساعت برنامۀ مستند دارد راز آفرینش پخش می کند، چیزهای دیگری هم شبکه های مختلف پخش می کنند قرة الی الله بنشینیم نگاه بکنیم، باور کنید از هزارتا نماز شب بیش تر اثر دارد.
امام صادق(ع) می فرماید: من بعضی از شب ها می آمدم نماز بخوانم یک دفعه چشمم می خورد به آسمان متوجه نمی شدم که چه وقت اذان گفتن پیغمبر ساعتها، شب ها ساعتها محو آسمان بود. این با آدم حرف می زند ما نه نمی توانیم یک نیم ساعت پرتقال را نگاهش بکنیم دو دقیقه نگاه می کنیم و می خوریم. بروید شب ها آسمان را نگاه کنید، نمازش را هم بخواند و نگاه کن از حیات نگاه کنید. برنامۀ عبادیان این باشد که من یک فیلم مستند نگاه کنم، راجع به مورچه ها چقدر سفارش کردند. امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه که خودشان هم تدریس کردند، علوم ها را بخوانیم، اول ابتدایی و دوم و سوم عبادتاست و ثواب هم دارد، شما اگر اینها را مطالعه نکنید، در فلسفۀ ما در بخش طبیعیات، ابن سینا دارد از ارسطو بگیر تا پائین چقدر طبیعیات دارد، شما ببینید دانشمندانی که اهل آزمایش نبودند آنقدر پرت و پلا در کتب های فلسفی درمورد طبیعیات که نگو، بعد می روید در طبیعت می بینید دروغ بوده و درست نبوده چون یا وسایل آزمایشگاهی و امکانت نداشتند یا اصلاً اهل مطالعه اینجوری نبودند همین نشسته اند و فلک و افلاک و بعد چیزهای دیگر، خیلی ها هم هنوز حاکمیت دارد، باز می بینید که هنوز حرف از فلک اول و فلک دوم و فلک الافلاک است و آنقدر از این غلطها بار ما کردند که نگو، به آنها هم معتقد هستیم و بعد می گوئیم اینها در زندگی ما تأثیرگذار هستند و بعد می نشینیم برایشان داستان درست می کنیم و قاعده مند هم می کنیم که این خرافات غلط را قاعده مندش هم کردیم و رویش هم تصمیم گیری می کنیم و زندگی می کنیم، آن کسی که اتم و الکترون را آفریده همان است که قرآن را فرستاده، آن کسی که می ایستی و می گوئی الله اکبر، آن کسی که پیامبر و آل آن را فرستاد، کسی که هزاران پیغمبر را فرستاده، همان است که این اتم را خودش خلق کرده، طراحی آن دانه دانه اتم را خودش خلق کرده، همان خداست، تجلیات همان خداست، ظهورات همان خداست اینها، چقدر با اینها بیگانه هستیم و اینها کار دارند با ما و همۀ اینها با ما حرف می زنند . مرحلۀ بعد فقط آیاتش را معرفی می کنم چون خیلی است اگر وارد گل ها شوم و ستارگان شوم، جلسۀ علمی ما می رود به سمت بحث های دیگر. در مرکز نجوم حضرت عبدالعظیم(ع) بروید و ستارگان را ببینید و مطالعه کنید. این هم عبادت است مثل همان حرم که شما می روید ثواب زیارت امام حسین را دارد این هم کمتر از آن نیست.
چند آیه را انتخاب کردم ولی چند برابر این است که می گویم:
سورۀ بقره/22، حجر/19، طه 53/، انبیاء 31/، رعد/ 3و4، ابراهیم/ 32، نحل/ 13تا 15، کهف/3، شعرا 7و8، نمل/ 60 و 61، لقمان/10، یس/ 33 تا 36، غافر/ 64، فصلت/ 39، شوری/ 29، زخرف/ 10، جاثیه/13، ق/ 7و 8، ذاریات/ 48و 49، رحمن/ 10 تا 13، حدید/ 17، طلاق/ 12، ملک/ 15، نوح/ 19 و 20، مرسلات/ 25 تا 28، نبأ/ 6 تا 16، طارق/12، غاشیه/ 17 تا 20، شمس/ 6.
البته زیاد است من چندتایش را انتخابی عرض کردم که مطالعۀ زیاد داشته باشید و فکر کنید و إن شاءالله بدانید هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا، این ما فی الارض جمیعا چه چیزهایی هستند؟ و سعمی کنید إن شاءالله اگر می خواهید صفا کنید و لطافت پیدا کنید با طبیعت ارتباط داشته باشید، با اشیاء ارتباط داشته باشید و این نگاع عادیتان را بردارید و تمرین کنید و دوست شویم با طبیعت، چقدر قشنگ می گوید الذی احسن کل شیءٍ خلق؛ یعنی کل شئ را نگاه می کنید احسن آفریده شده، یعنی از این قشنگ تر امکان نداشته، از این کاملتر و محکم تر و زیباتر امکان نداشته.
هرآن جیزی که در صحرا نهادیم/ تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم.
یاد بگیریم، قشنگ نگاه بکنیم به این امور إن شاءالله با طبیعت آشنا شویم، درست شویم و ارتباط برقرار کنیم، قهر نباشیم إن شاءالله.