غم و شادی 19/2/1394
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس چهارده معصوم صلوات بلند ختم بفرمائید.
بحثمون در مورد راههای اعتقادی مبارزه با غم بود، آخرین بحثی که داشتیم بحث ایمان به قَدَر بود. در مورد قضا و قَدَر جلسه گذشته توضیح دادیم که معناش چی هست و پذیرش قضا و قدر به چه معنا هست. توضیح دادیم که یک سلسله عوامل هست که چون ما موجود مختار هستیم بدست خود ما در زندگی ما رقم می خورد. که قرآن فرمود:
«وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (سوره نجم/39) برای انسان چیزی نیست مگر همان مقداری که سعی می کند و تلاش می کند. انسان با اختیار خودش با سعی و تلاش خودش می تواند دنیا و آخرت خودش را آباد بکند. هم در دنیا خوشبخت باشد هم در آخرت. در این راه یک سلسله عوامل هست که آن ها دست ما نیست. از بیرون به ما تحمیل می شود. موجودات مختار دیگری هم اطراف ما هستند که اختیارات آنها با اراده و اختیار ما مقابله می کند. مثل پدر و مادر، همسر، فرزندان، اطرافیان، محیط اجتماع، فضای اجتماعی، فضای سیاسی، فضای جهانی، حتی که بر ما چیزهایی را تحمیل می کنند که دست ما دیگر نیست. یک موقع یک جنگ و به یک مملکت تحمیل می کنند درحالیکه مردم عادی آن مللکت هیچ قصدی برای جنگ ندارند و هیچ تصمیمی هم برای جنگ ندارند ولی بهشون تحمیل می شود. و خب این در زندگی انسان تأثیر دارد. یک سلسله عوامل هم هست که خود خداوند تبارک و تعالی مستقیم از آن جهت که رب العالمین، ربّ یعنی مالک تدبیر کننده، مالکی که خودش اثر می گذارد، تدبیر می کند، چون مالک مدبرّ هست. یک سلسله تصمیماتم خدا می گیرد برای ما که ممکن است مطابق میل و سلیقه ما باشد. ممکن هم هست نباشد. سهم ما، با سهم آدم هایی که در زندگی ما اثر می گذارند و سهم خدا، یک سهم مشاعی هست. مشاء یعنی مجموعاً شریکی ولی مشخص نیست کدام درصدش مال کی هست. مثلاً وقتی می گویند این زمین مشاء، یعنی این زمین چند نفر درش شریک هستند. ولی مشخص نیست شمالش، جنوبش، یا هر جائی اش مال کدام یکی از افراد است. بنابراین ما یک سلسله چیزها در دستمان هست باید نسبت به خودمان، تلاش خودمان را بکنیم. جلو ببریم و در این بین یک حوادثی ام پیش می آید از طریق کسانی که ما داریم باهاشون زندگی می کنیم. که آنها دیگر دست ما نیست از طرف بندگان خدا یا خود خدا خب این دو حالت دارد یا آنچه که پیش می آید به نفع ما، همراه ما، مطابق میل و سلیقه ما هست. خب آن دیگر خوب است. آدم ازش استفاده می کند یا چیزهایی هست که ما دوست نداریم که جالا پیش می آید در زندگی ما، اینجاهاش دیگر پیش بینی نکرده بودیم. بالاخره حادثه هایی هست که در زندگی هر کس چیزهایی که توقع ندارد پیش می آید. اینها گفتیم که هم کفاره برای گناهان انسان می شود هم درجات و مقام می شود. برای آخرت انسان. حتی انسان خودش یک اشتباهاتی می کند در زندگی مشکلی که پیش می آید از ناحیه خدا نیست از ناحیه بندگان خدا نیست. خودش یک اشتباهاتی می کند که یک تلخی ای در زندگی اش می آید. مثلاً موقع رانندگی احتیاط نمی کند یک دفعه تصادف می کند منجر به شکستگی دست و پا یا قطع عضو می شود. خب دیگر خودش کرده. بی احتیاطی می کند مثلاً یک حادثه تلخی در زندگی اش ایجاد می شود، یک ورشکستگی مالی یک مریضی، یک آسیب جسمی، یک آسیب جانی، خداوند آنقدر مهربان است که می گوید که آن چیزهایی که به واسطه من یا بندگان من به تو رسیده که هم باعث کفاره گناهان تو می شود، هم درجات آخرتی میشود، پس مفت نیست. پات حساب می کنیم. سختی ای کشیدی که خودت درش دخالتی نداشتی پات حسابش می کنیم. چه جوری اش هم که قبلاً توضیح دادیم.
یا نه خودت باعث تلخی زندگی ات شدی، یا همسر نامناسب انتخاب کردی، در تربیت فرزندت کوتاهی کردی حالا دیگر الان دارد اذیتت میکند یا مثلاً فرض بفرمائید در رانندگی اشتباه کردید. در مسائل اقتصادی به یک نفر که نباید اعتماد می کردی اعتماد کردی، سرمایه ات از بین رفت. هر حادثه ای. این دیگر اشتباه خودت بوده، خدا می گوید عیبی ندارد با اینکه خودت اشتباه کردی ولی چون غم می آید سراغت و اذیت می شوی، بخاطر این اذیتی هم که تو شدی من بهت کمک می کنم؛ من گناهان تو را می آمرزم و در ازای این غم برای تو شادی ذخیره می کنم. پس اگر دقت کرده باشیم هیچ چیز در زندگی ما، هیچ تلخی ای به وجود نمی آید مگر اینکه برای ما چی دارد! برای ما نفع دارد حتماً. هم دنیایی دارد آثار هم آخرتی دارد.
بنابراین وقتی که ما به این سیستم اعتقاد داشته باشیم دیگر آرام می شویم، دیگر غصه نمی خوریم. چون می گویی
من در این سیستم تمام تلاشم را می کنم برای شادی و آرامشم. حتی در دعاها هم شما چی می خواهید از خدا، حضرت می گوید شما حق ندارید در دعاتون، سختی، مرگ، بلا نمی دانم این جور چیزها را بخواهید. در دعاتون از خدا: ثروت، طول عمر، عافیت، آرامش، شادی این چیزها را بخواهید. چیز بد حق ندارید بخواهید. همیشه خوش بین باشید. بهترین را بخواهید و تلاشتون را برای سعادت دنیا و آخرت، آسایش و آرامش دنیا و آخرت بکنید. حالا در این راه یک حوادثی هم ممکن پیش بیاد که اینها دیگر دست شما نیست یا اگر دست شما بود حالا انسان خطا میکند دیگر حالا از دستش درمی رود یک چیزهایی، بنابراین آنها هم مفت تمام نمی شود. خدا می گوید بخاطر آنها هم کمکت می کنم. یک موقع هست که ا نسان معصیت می کند خب آن دیگر خودش، مثل کسی که خودش چاقو بند در شکم خودش، معصیت این جوری دیگر. خب حالا باید خودش جبران بکند، آن راه جبران خدا برای معصیت ما گذاشته. حق الله معصیتش قابل جبران ولی حق الناس هم باشد باز هم قابل جبران (قبلاً اینها را توضیح دادیم) انسان چهل سال معصیت بکند، می تواند همه را جبران بکند، خداوند سیستم های جبرانی قدرتمندی برای ما قرار داده، پس می توانیم بازسازی بکنیم. خیلی خوب.
برای همین پیامبر فرمودند: «الإیمانُ بِالقَدَرِ یُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزن» توضیح هم دادیم اینکه انسان ایمان بیار به این تقسیم بندی به قدر این باعث می شود که حرص و جوش هایش و غم هایش از بین برود. راحت می شود انسان. آرامش اعصاب دارد، شادی دارد، و دیگر حرص و جوش نمی خورد.
یک فرمایشی دارد باز حضرت به ابن مسعود می فرماید: «لایَکثُرُ هَمُّک ما یُقَدَّر یَکُن وَ ما تُرزَق یأتِک» خیلی این فرمایش قشنگ است. زیاد خودت را اذیت نکن، حرص و جوش زیاد نخور، اضطراب به خودت راه نده برای زندگی چون قبلاً هم گفتیم شیطان چهار نوع حمله دارد: یکی از حمله ها، حمله های چی بود! حمله جلو بود. جلوی یعنی چی؟ آینده ما. دائما می گوید زندگی ام خراب می شود. نکند خراب بشود، نکند این حادثه اتفاق بیفتد، نکند بد بشود، نکند من اینجوری شود، نکند همسرم این جوری شود، نکند بچه ام این جوری شود، نکند ما بدبخت بشویم، یکسره افکار منفی تولید میکند، این افکار منفی را هم گفتیم به نفع ماست. وقتی چون افکار منفی را داریم ثابت می شود انسان می تواند با داشتن خدا و اهل بیت و خانواده آسمانی و ایمانش به افکار منفی غلبه کند یا نه! این خودش خیلی قیمت دارد که یک کسی بتواند افکار منفی اش را کنترل کند. این اصلاً یک راه آزمایش و رشد انسان. حضرت می فرماید: زیاد حرص و جوش نخور، زیاد غصه نخور، «ما یُقَدَّر یَکُن» آنکه تقدیر شده؛ می آید، اتفاق می افتد. پس
حرص و جوشی نداشته باش. آنکه تقدیر شده اتفاق می افتد. «وَ ما تُرزَق یأتِک» آنچه که روزیت شده، می آید. روزیت هم می آید. حرص و جوش نداشته باش. خب این حرف خیلی قشنگ و ما را خیلی آرام می کند این حرف. اما سوال: ما نقش تلاش ما این وسط چی می شود؟ چون خود قرآن که پیغمبرش می گوید حرص و جوش نخور، خودش دارد می گوید. « وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (سوره نجم/آیه 39) شما هر چقدر سعی کنید بیشتر گیرتون می آید. هر چقدر تلاش بکنید بیشتر گیرتون می آید. پس چکار کنیم؟ از آن ور حرص و جوش نخوریم از این ور چی می گوید؟ می گوید تلاش بکنیم. خب چکارش بکنیم؟ می گوید این دو تا را با همدیگر جمعش بکنیم بدون اینکه حرص و جوش بخوری تلاشت را بکن. چن تلاشت ارزش دارد. عرق ریختن این تلاش این دویدن خودش یک عبادت، خودش کفاره گناهان است. خودش درجه است. پس تو تلاشت را بکن. هر چی شد به آن راضی باش. حالا دقت کنید چقدر اینجا زیبا می فرماید. (به محضر مقدس رسول خدا صلوات بفرمائید) می فرماید: «الْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ» مومن قوی بهتر و محبوب تر است پیش خدا از مومن ضعیف. ما مومن های قوی داریم. درجه یک، درجه دو، درجه سه تا درجه ده. خب آنکه قوی تر؛ محبوب تر و نزدیک تر هست به خدا تا آنکه ضعیف تره. مثل استاد و شاگرد هستند. کدام شاگردها سر کلاس نزدیک تر و بهتر هستند؟ آنهائی که قوی تر هستند و بیشتر شبیه می شوند به استاد. حالا زبان، کامپیوتر، کار معنوی، ورزشی، هر چی هست. شاگرد قوی تر از بقیه. خب معلوم دیگر. خدا هم ربّ ماست یعنی ما را دارد پرورش می دهد. قبلاً هم یک چند بار گرفتم آن اسم هایی که شما در دعای جوشن کبیر می خوانید اسم های خودتان در واقع این هزار اسمی که می خوانید و دارائی یک انسان در دنیا، چه زندگی دنیایی چه موقعی که می خواهد برود در شرایط زیستی ابدی که میلیاردها برابر بی نهایت از اینجا زیباتر و کامل تر و می خواد برود دارایش تعداد اسم هایی هست که از خدا دریافت کرده. ازاین هزار تا اسم تعداد اسم هایی هست که از کی دریافت کرده؟ از الله. اسم یعنی قدرت یعنی قابلیت.
خب پس معلوم که اگر یک نفر مؤمن قوی تری باشد، محبوب تر هست و نزدیک تر هست و بهتر هست از مؤمنی که ضعیف. امّا دقت کنید این دلیل نمی شود که اگر یک کسی قوی بود، ضعیف ها را تحقیر بکند، کوچک ببیند، نبیندشون، فخرفروشی بهشون بکند، خدایی نکرده با نگاه بدی بهشون نگاه بکند؟ نه... لذا پیامبر می فرماید: «وَ فِی کّلّ خَیرٍ» در هر کدام از مومن چه قوی چه ضعیف خیر هست. همشون خوبند، آن ضعیف خوبِ، قوی هم خوبِ، چون مومن هستند بالاخره. مومن یعنی انسان گفتیم خدا انسان ها را به شش گروه تقسیم می کند یک گروه را به عنوان انسان با باطن انسان قبول دارد. آن کی بود؟ «إنَّ الذین امَنُوا» مومن هست که فقط باطن انسانی دارد. مؤمن چه ضعیف اش چه قوی اش خوب است. چون باطن انسانی دارد. ولی حالا این یک مقدار بعضیها انسانتر هستند، بعضی ها کمتر ولی بالاخره در راهند، بهشتی اند، خوب اند، نورانی اند، همه شون خوبند. خب... «احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ» خیلی قشنگ. هیچ کس این جوری به ما درس یاد نمی دهد. پیامبر می فرماید که برای چیزی که برات مفید سرسختانه تلاش بکن. درس، خوب بخوان درس را، نگو اگر قسمت باشد که ما قبول بشویم قبول می شویم، ما خوب بخوانیم همان را، بد هم بخوانیم همان. غلط این حرف. چون گفتیم نظام ریاضی برقراره، قضا و قدر. شما هر قدری را انتخاب کنی به اندازه قدرت قضا گیرت می آید. توجه کردید.
قدر گفتیم یعنی اندازه. شما دو پله تلاش کنی، دو پله نتیجه می گیری، اما اگر ده پله تلاش بکنی چند پله نتیجه می گیری؟ نتیجه ات در قضاست و همه را خدا درت قرار داده. بنابراین نگو که اگر خدا بخواهد. خدا میگوید من از تو بهترین چیزها را می خواهم. «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها» (بقره/286) خدا هیچ کسی را تکلیف نمی کند. مگر به اندازه وسعش. وسع یعنی نهایت تلاش یک نفر، توجه فرمودید. نهایت تلاش یک نفر، یعنی نگوئی که من برای چهارده بخوانم، تو می توانی برای بیست هم بخوانی. وقت می ذاشتی برای بیست می خواندی چرا برای چهارده خواندی، وسع تو بیست است. پس برای آن بخوان. تلاش«وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (سوره نجم/آیه 39) میخواهی دکتر بشوی، می خواهی مهندس شوی، می خواهی هنرمند بشوی، می خواهی ورزشکار خوبی بشوی، میخواهی نویسنده بشوی، می خواهی شاعر بشوی، می خواهی مفسر بشوی، می خواهی سیر و سلوک معنوی و عرفانی بکنی، می خواهی اسم جذب کنی از اسم های خدا باطن انسانی پیدا کنی می خواهی تقرب به حق تعالی پیدا بکنی می خواهی به غیب راه پیدا بکنی هر جا می خواهی بری به تلاش خودت بستگی دارد، بستگی دراد در این راه چقدر جدی باشی و تلاش بکنی، لذا پیامبر می فرماید که «احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ» حریص باش، تلاش بکن، بکوش برای چیزی که برات مفیده. قبلاً مثال زدم یک کسی می خواهد ازدواج کند براش تلاش می کند یک ازدواج خوب هم می کند، یک کسی ازدواج شل و ول می گیرد و یک بخت 11 یا 12 گیرش می آید.
برای فرزند قبلاً گفتیم ما الان به خانم های قبل از انعقاد نطفه، تقویت ژن یاد می دهیم به آقایون هم همین طور. خب می بینی یک خانم میاد از ما برنامه می گیرد یا از مجموعه هایی که این تخصص را دارند برای تقویت خصوصیتش سلامتی و زیبایی و هوش و عقل و دین و اخلاق. یک خانم می آید میگوید من می خواهم باردار شوم برنامه را بدید. خب ما بهشون برنامه می دهیم وقت می گذارد روی ژن ها، روی صفت، روی خصوصیت های خودش کار می کند: از نظر جسمی، تغذیه ای و همه موادی که بعداً نیاز دارد روی این کار می کند، شوهرش هم همین طور. آن هم وادار می کند. یا مرد زن اش را وادار می کند که اینها با هم برنامه دار باشند، قوی می کنند این کار را. بعد می آیند مراقبت های انعقاد یاد می گیرند. مراقبت هایی دوران بارداری از اول تا نهم را یاد می گیرند، تنبل و بی حوصله نیستند، واقعاً دارند برای بچه شان تلاش می کنند که با پنج تا خصوصیت قوی بیاد وسط، خب نتیجه اش این است بچه ای که می آید با یک نمره ای در این پنج جهت در این پنج خصوصیت با نمره چی می آید؟ در این دنیا با نمره بالا می آید. یک موقع هست که نه فکر می کنید که حالا ما زن و شوهریم خب باردار می شویم دیگر کاری ندارد که بعد هم به همین روند زندگی عادی مان ادامه می دهیم و بچه خودش می آید دیگر. کاری رو بچه نمی کنند. با اینکه بچه کاملا در اختیار پدر و مادر است. چه قبل از انعقاد اسپرم و تخمک دست پدر ومادر و می توانند روی اسپرم هاشون و تخمک هاشون کار کنند. تلاش می کنند و اینها را غنیسازی می کنند. چه دوران بارداری می توانند ضایعات را از بچه دور کنند چه بعد از تولد بچه. می بینی یک پدر و مادر جدی هستند و روی فرزندشون کار می کنند. خب نتیجه هم خوب در می آید. یا روی روابطشون، الان ما زن و شوهری داریم که روابطشون فوق العاده ضعیف در شرف طلاق هستند ولی برای اصلاح زندگی شون جدی هستند.
اگر جدی باشند ساختارهای اصلاحی واقعاً وجود دارد که یک زن و مردی که از هم متنفرند همدیگر را دوست داشته باشند، عاشق هم باشند ولی آیا باید ببینیم این کار را می کنند یا نمی کنند.
اینکه امام باقر فرمود: کلید همه بدبختی های انسان دو چیز است: تنبلی و بی حوصلگی. یک کسی می گوید من زندگی ام را دوست دارم، امّا حاضر نیست برای اصلاحش همت بگذارد. می خواهد مفت مفتی درست شود. یا به زنش می گوید تو برو خودت را درست کن. زن هم مرد می گوید تو هم برو خودت را درست کن و هیچ کدام هم اقدامی نمی کنند. چرا؟ چون هر دوش آنها آدم های تنبلی هستند، کار زده اند، درس زده اند، محیط زده هستند، وقت ها شوند رو عمرشان روی یک جوری برنامه ریزی کردند که برای اصلاح روابطشون فرصتی ندارند. خب بهم می خورد. عرض کردم 95 درصد طلاق ها از نظر ما بچگانه است، بیهوده است و می شود اتفاق نیفتد. اگر هر دو یا حداقل یک نفر اهل چی بود؟ اهل تلاش بود، یا مسائل علمی یا مسائل معنوی، یک کسی می بینی از چهل سالگی شروع می کند پیشرفت. یک آدم بی سواد، زندگی اش عقب افتاده کلی هم بدهکاری دارد، ولی از چهل سالگی جدی می شود برای جبران زندگی اش، بعد می بینی که تو در این پنج سال در ده سال جبران این چهل سال را بکند، یک کسی هم می بینی نه از اول امکاناتش خیلی خوب است. ولی چون اساساً آدم تنبل و بی حوصلگی هست امکاناتش را روزبه روز ضایع می کند و از دست می دهد. پس پیامبر می فرماید که شما هر قدری را انتخاب کنید، قضایش میاد سراغتون. پس اینکه قضا و قدر به این معنا نیست که ما تنبل باشیم. بله خداوند قدر یک قرار داده با قضای یک قدر پنج قرار داده با قضای پنج، قدر بیست قرار داده با قضای بیست، شما قضای بیست را انتخاب کنید. کی گفته شما بی سلیقه باشید بعد هم تنبلی هایمان را این جوری می کند وقتی خراب می شود می گویم این خواست خدا بود این بمیرد. خدا می گوید من کی خواستم این بمیرد. شما خودتان تنبلی کردید. منجر به مرگ این شدید. خواست خدا بود که این سرطان بگیرد. می گوید نه بابا شما فست فود خوردید، غذاهای بدی خوردید، هوای آلوده استنشاق کردید، من کی خواستم این سرطان بگیرد، خواست خدا بود این بچه ضعیف به دنیا بیاد، بابا خواست خدا که نیست. خدا که نمی خواست یک بچه ضعیف به دنیا بیاد. بهترین، زیباترین، قوی ترین بچه ها را برای پیغمبر ها فرستادم تا این جوری بچه ها بیایند شما خودتان نمیرید یاد بگیرید این ها را تنبلی می کنید بعد می گوید چی بود؟ قضا و قدر. بله قضا و قدر غیر از خواست خداست. قبلاً هم گفتم قضا و قدر یعنی قانون حیات قانون طبیعت، این قضا و قدر سیستم ریاضی عالم. بله این را خدا گذاشته، ولی خدا می گوید من اینها را گذاشتم شما کدامش را انتخاب کنید؟ بهترینشان را. الان یک کسی ویتامین ث لازم دارد. بدنش جذب می کند می رود کیوی می خورد، خب کیوی بهش نمیسازد. حساسیت دارد می گوید خب پس من دیگر نمی خورم. خب خدا می گوید اگر گیوی بهت نمی سازد. پرتقال و لیمو هم گذاشتم. پرتقال گذاشتم توت فرنگی گذاشتم، یکی دیگر را بخور که آسیب بهت نرساند، آن را انتخاب کن. برات راه گذاشتم. پس ببینید ما باید تلاشمون را بکنیم برای بهتر زندگی کردن برای شیرین زندگی کردن برای شادبودن. برای آرامش برای پیشرفت مادی و معنوی باید تلاش مان را بکنیم اصلاً نباید کوتاهی بکنیم. «وَ اسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَ لَا تَعْجَزْ» از خدا کمک بخواه و از خودت عجز نشان نده. هی شل نیا هی ضعف نیا، نمی توانم حال ندارم، حوصله ندارم، دوست ندارم خوشم نمیاد، همین خوشم نمیاد، دوست ندارم یک فاجعه در زندگی انسان می شود.
الان یک مادر یک دختر خانم نازپرورده، لوس رفته ازدواج کرده و حالا بچه دار شده حالا این بچه که می آید آن نازپروردگی و لوسی را از مادرش می گیرد. آن موقع این عادت داشت تا 11 لنگ ظهر بخوابد. حالا باید نصف شب بلند شود صبح بچه بیست دفعه از خواب بیدارش می کند، بعد جایش را خراب می کند، باید ببرد تندتند این را دستشوئی باید شیرش بهش بدهد، از شش ماه بعد باید مواد غذایی مهمی به بچه برساند. یعنی مادر باید توجه کند. حالا آمد مادر تنبلی کرد. پیش می آید من دیدم مادر تنبل نسبت به بچه اش تنبلی می کنند. ما داریم سه چهار روز اول زایمانش بچه از مادر شیر نمی خورد. سینه مادر را خوب نمی تواند بمکد. مادر خسته می شود می گذار کنار زود به شیشه میبندتش. مقاومت ندارد که مبارزه کند بیاد روش های در آغوش کشیدن بچه، با چه زاویه ای سینه را در دهن بچه قرار بدهد که بچه را بتواند جذبش کند. بچه یک موقع هایی نمی تواند جذب کند. زوایه ای که سینه در دهن بچه قرار می گیرد زوایه غلطی است بچه خوب نمی تواند با این سینه مادر ارتباط برقرار کند. آموزش های لازم دارد، که مثلاً بچه من الان سینه نمی گیرد چکار کنم که این سینه را بتواند بگیرد با چه روشی چه جوری با چه زاویه ای بچه را بغل کنم، حوصله ندارد. می گوید آقا ولش کن. بیایم همین ببندیمش به شیشه، سرنوشت بچه عوض می شود این طوری، غذای مادر، شیر مادر در کجا!شیر گاو و گوساله کجا! هر چند بقول یکی از مراجع می گفت بچه ها شیرگاو را بخورند بهتر از شیر مادرشون. چون خیلی از صفت های بد در شیر گاو نیست، حسادت ها نیست، زودرنجی ها و حساسیت ها نیست، بداخلاقی ها نیست، میل به گناه نیست، باز شیر گاو بهتره... ولی نه همیشه این جوری هم نیست. خیلی از مادرها هستند خصوصیت هایی فوق العاده زیبایی دارند اگر هم بدی دارند هزار برابر هم خوبی دارند. یا الان هم مد شده دست در کار بوده و هست: اینکه الان در ایران اول در رتبه جهان دشمنان با ما اینکار را کردند که مادرها برای زایمان سزارین کنند، دکترها هم می گویند من چند وقت پیش یکی از شاگردهای خودم که می خواست وضع حمل کند بهش گفتم رفتی بیمارستان اصلاً تسلیم سزارین نشو یعنی تا آمدن و گفتن نمی شود تو بگو تحمل می کنم. بایست و مقاومت بکن. و همین هم شد و بهش گفتند باید سزارین بشوی و الان زایمان طبیعی کم شده و جاشو به سزارین داده و با اینکه سزارین یک زایمان استثننائی است. دشمنان ما در کشورهای خودشان هر جوری هست بیشترین آمار زایمان های طبیعی را برای خودشان نگه می داند ولی برای ما سزارین صادر کردند که مادرها نتوانند زیاد بچه دار شوند که اگر بچه دار هستند بچه های ضعیف با سزارین به دنیا می آیند. همین هم شد. بعد از اینکه بچه را آوردند که من اذان و اقامه بگویم گفتم بالاخره چه جوری به دنیا آمد؟ گفت طبیعی به دنیا آمد. مقاومت کردم دوازده ساعت سختی کشیدن ولی بچه الحمدلله طبیعی به دنیا آمد.
یک کسی که تنبل می گوید بابا تیغ و بعد از تمام کن بزار بچه به دنیا بیاد و بدون درد راحت شویم، حوصله درد و نداره خب تبعات بعدیش زیاده، درمان هم همین طوره. یک کسی الان یک مریضی ای دارد که اینها را در بحث تنبلی و بی حوصلگی مفصل توضیح دادم. برید سراغ بحث تنبلی و بی حوصلگی که 70، 80 جلسه است. درمان دارد می گوید از این قرص خوشم نمی آید. آمپول که اصلاً حرفش را نزن. آمپول دوست ندارم، یعنی یک درمانی که مثلاً می شود یک هفته، دو هفته، سه هفته خوب بشود این آدم ترسو و تنبل تتیش مامانی تن به خوردن دارو و شربت و قرص نمی دهد بعد یواش یواش آن بیماری تبدیل شده به بیماری چی؟ خطرناک تر. آن وقت باید صد برابر از آن چیزهایی که قبلاً ازش فرار می کرد تحمل کند. در غذا خوردن هم همین طور. ما یک تنبلی داریم در غذا خوردن غذاهای سالم البته مثلاً سیب یک غذای واجب و لازم است. که برای بدن فوق العاده ضروری است. میوه ها ضروری است. می بینیم جوان ها و خانواده ها آنقدر که به چیزهایی رنگی، مواد رنگی مثلاً ژله مامانش درست کند می خورد. این ژله مواد رنگی دارد دیگر. مواد رنگی 15سال حداقل در کبد می ماند. یعنی راحت از کبد بیرون نمی آید. می رود آنجا می ماند سرطان ایجاد می کند. اینکه الان سن سرطان ما رفته بالا و سالی 90 هزار نفر سرطان می گیرند واسه اینکه رفته بالا دیگر دارد می کشد: آلزایمرها، سرطان ها، قلب عروقی ها، چند هزار چند هزار می کشد ولی ما عبرت هم نمی گیریم، ژله می خوره، نمی دانم پاستیل می خورد، مواد رنگی می خوره آنهایی که مصنوعی هستند بعد پدر کبد و کلیه و قسمت های دیگری از بدنش در می آورد. ولی بهش بگو یک سیب بخور حداقل یک آنتی اکسیدانی که آن مواد رنگی را از بین ببرد. می بینی می خواهد یک میوه بخورد جونش بالا می آید. یعنی همت ندارد یک میوه را پوست بگیرد و بخورد. در میوه ها دیدید به نارنگی می گویند شهید اول چون راحت بازش می کنی سریع زود باز می شود و می خورد. پرتقال ردیف های بعدی. همت نمی کند مثلاً یک سیب بردارد. می گوید و حالش را ندارم ولش کن. در میوه خوردن شما نگاه کنید در گوشت خوردن در غذا، ما غالباً گوشت به این گرانی را خرایش می کنیم. گوشت فقط موادش موقعی جذب می شود و بدرد می خورد که پخته نشود. کبابی باشد، کباب بشود تا همه آثار خودش را داشته باشد. کباب هم باید درست کباب بشود. می گوید آقا حوصله ندارم، دود راه بیندازم، ولش کن. همین جوری بینداز بپزد بخوریم دیگر. فقط می خواهند بخورند دیگر. برای همین فست فود آمده جای غذا را گرفته. بعد بیایند بخورید. سرطان این هم بیماری های قلبی عروقی، این هم مشکلات ذهنی، فکری، جهش های کروموزمی بچه های ناقص، بچه های مشکل دار چقدر زیاد می شود.
پس ببینید تنبلی و بی حوصلگی چکار می کند، حضرت می فرماید که شما به اتکال قضا و قدر نگوید هر چی می خواهد حالا پیش بیاد.
آن حدیث بالایی این بود دیگر پیغمبر فرمود زیاد غصه نخور. آنکه مقدر شده چی؟ می آید و آنکه روزیت شده می رسد ولی بعدش گفت آنکه مقدر شده می توانی تو در تقدیرش اثر بگذاری. بیا تقدیرها را عوض کن. چطور صدقه تقدیر را عوض می کند. دعا تقدیرها را عوض می کند. این همه صدها هزار نفر مریض بودند، سرطان داشتند قرار بوده بمیرند. یکی اش هم خود من سرطان بد هم داشتم. خب دعا آدم را کمکش می کند، صدقه نجات می دهد، این همه آدم هستند، پس تقدیر می شود عوض شود. پس آنکه تقدیر هست غصه نخور، تو تلاشت را در نهایت بکن. بعداً هر چس که قرار باشد بیاد، می آید. آمدن هم هر چی بیاد به نفع شماس. چه خوب باشد به نفع شماست که بد باشد و نپسندیش باز هم به نفع شماست. پس نگاه کنید «احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ» حریص باشد تلاش سرسختانه کن به چیزهایی که مفید در زندگیت، درس، کار، ازدواج، سازندگی، تقویت روابط زنانشوئی نمی دانم چنین و چنان و اینهاست.
«وَ اسْتَعِنْ بِاللَّهِ» از خدا حتماً کمک بگیر. آقا شما مثلاً اگر یک مشکلی در زندگی داشته باشید بدست پدرتان، پدر همسرتان، مادرتان، مادر همسرتان، دوستتان، همسایه تان، برطرف بشود می روید سراغش یا نه؟ حتی یک غریبه. اگر دست آقایی ببینید مشکل زندگی ما را حل کند، می روید. خدا که مسبب الاسباب چرا ما نمی رویم سراغ خدا از خدا بخواهیم آنها وسیله است می گویند از وسیله معقول استفاده کن. امّا سراغ من چی؟ سراغ وسیله هم می روی با کی بیا؟ با توکل به کی؟ آن وسیله را مستقل نبین. درخانه خدا برو. من خودم اوستای کارم چرا برم خدا بگویم. من خودم مغز اقتصادم واسه چی برم به خدا بگویم درآمدم زیاد شود.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدا؛ بی عرضه ها، پخمهها، و بی سواد و ثروتمند کرده دوربرتون را نگاه کنید چقدر آدم های بی عرضه، بی سواد بالاترین ثروت ها را دارند در دنیا. سوابق زندگی شان را ببنید، می گوید بی عرضه ها و پخمه ها را ثروتمند می کند. موفقیت هایی بهشون می دهد که شما فکرش هم را نمی کنید. هزار تا آدم زیرک و زرنگ و درس خوانده به پای آن هم نمی رسند تا بفهمید که این وسط یک کسانی سهم دارند، همه چی دست شما نیست.
درِ خانه خدا برو چون اگر قرار باشد بهت کمک کند، کمک می کند. اگر دعایت را اجابت نکند، قبلاً هم گفتیم می گوید اگر آمدی در خانه من یا دعایت را اجابت می کنم که این کمترین چیزه که گیرت می آید یا اینکه بهترش را در دنیا بهت می دهم یک چیز دیگر. یا اینکه اصلاً میزارم برای کجا؟ برای ابدیت. پس تو ضرر نمی کنی. هر کاری داری. فرمود: موسی نمک غذات و علت گوسفندت را هم از من بخواه. موسی گرسنه اش شد چی گفت: «رَبِّ إنِّی لِما أنزَلتَ إلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیِر» خدایا من گرسنه ام احتیاج دارم اگر تو به من چیزی برسونی خدا نگفت خودم گفت: خدا.
فرمود: ایمان ندارد کسی که مگر کسی که به آنچه دست خداست بیشتر امید داشته باشد تا آن چیزی که در دست خودش. به آن چیزی دست خودتِ اعتماد نکن. کیا موفق است؟ کسانی که ضمن اینکه نسبت به تخصصشان آمادگی هایشان تلاشش می کنند. سراغ خدا هم می روند می گویند خدایا ما تلاش مان را کردیم. خیلی از پزشک ها را دیدم پزشک های خوب هستند زیاد باهاشون برخورد داشتم. می گویند آقا ما تلاشمون را می کنیم برای این بیمار. اما شما هم دعا کنید. آفرین به این پزشک های موحّد. خدایا ما تلاشمون را کردیم حالا در خیرات و برکات برسان. خدا می بیند که از جاهایی که اصلاً در حسابشون نمی کنید چون از آن کمک خواستی بهت کم می دهد. دونفر هستند که توانهایشان برابره. یک نفر می گوید بده و یکی شان نمی گوید بده. خدا به آن که میگوید بده، می دهد. به آن که می گوید نده، نمی دهد. بعد می بیند آن که دعا کرده خیلی جلو افتاده. یک کسی نصف یک نفر ظرفیت دارد و توان دارد ولی چون دعا می کند می بینید همیشه چند برابر. آنکه زرنگ تر جلوتراست. چون از کانون قدرت درخواست کمک می کند. خدا هم کریم، اگر درخواست این مفید باشد، خدا می گوید باشد. بهت می دهم. تو که چیز بدی از من نمی خواهی. میگوید باشد، بیا بهت کمک می کنم. اگر مصلحتت نبود یک چیز دیگر در دنیا بهت می دهم که راضی بشوی. نشد که آخرت بهترش را می دهم که بیشتر شنگول می شوی و خوشحال. ولی یک کسی دست خالی از پیش خدا بر نمیگردد.
دعا، کمک بگیر. «إیّاکَ نَعبُدَ وَ إیّاکَ نَستَعین» از خود خدا کمک بخواهید. خیلی قدرت میدهد. ما برای هر کاری، دعا و ذکر مخصوص داریم. برای هر کاری دعای مخصوص داریم، ذکر مخصوص داریم. خب برو دعایش پیدا کند. هدا هزارتا اسم گذاشت با هزار خاصیت و برای هزار تا کار، خب برو همان اسم را انتخاب کن. و همین ذکری که ما برای موقع مطالعه دادیم که شما وقتیکه می خواهید مطالعه کنید این را بخوانید. حالا یک کسی می گوید من حافظه ام خیلی قویِ، بابا حافظه ات قوی، بخوان. به خدا بگو خدا تو برای من کمک بیشتری کن. خدا بهت کمک بیشتری میکند. یک موقع می بینی قرار ده ساعت با حافظه خودت کار کنی یک چیزی را یاد بگیری. یک موقع می بینی به خدا می گویی خدایا من نهایت تلاشم را می کنم بعد یک ساعت وقت می گذاری می بینی که مطلبی که فکر میکردی باید ده ساعته می خواندی، یک ساعت حل شد.
ابن سینا (رحمة الله تعالی علیه) من تو هیچ مشکلی علمی گیر نکردم مگر همیشه رفتم مسجد جامع دو رکعت نماز خواندم. به خدا گفتم خدایا این مشکل را برای من حلش کن و خداوند حتماً زود حلش کرد. می گفت از یک جاهایی حل کرده که من خودم فکرش را نمی کردم.
علامه خدا رحمتش کند می گفت: من یکبار این حالت برام دست داد. یک مورد فلسفی را نمی توانستم حل کنم. استعانت کردم از خداوند رفتم حمام این دللالها که داشت کیسه می کشید شروع کرد به حرف زدن گفت به زبانش یک چیزهایی آمد که مشکل فلسفه من حل شد. من آن زیر بودم دیدم این دارد جواب سوال های من را می دهد. یک موقع می بینی یک کسی که تو اصلاً فکرش را نمی کنی یک چیزی می آید در زبانش و مشکل تو کاملاً حل می شود. «وَ یرزقُهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسب» از آنجایی که اصلاً فکر نمی کنی یک دفعه می آید اصلاً فکرش را نمی کنی.
یک لطیفه بگویم براتان. یک بار دانشگاه امتحان داشتم درسم را هم خوانده بودم خدا وکیلی. ولی این ذکرهای «یا سلطان» «یا محیط» هم می گفتم. بعد رفتم سر کلاس زود رفتم در جلسه، سالن امتحان بود هیچ کس هم نبود و من رفتم نشستم پشت یک میزی بعد دیدم که یک آقایی که نفهمدیم کی بود آمد گفت آقا شما چرا اینجا نشستی. گفتم خب کجا برم بشینم! گفت برو آن ور بشین. یک میزی را به من نشان داد گفت شما برو آنجا بشین. رفتم رو آن میز نشستم. دیدم یک نفر آمده درس را تقلب نوشته روی میز همه بحث امتحان آن روز تقلب نوشته بودند مفصل. من هم گفتم بیکارم می خوانم دیگر. ما نشستیم خواندیم. بعد دوباره آقا آمد گفت: برو آن ور بنشین. گفتم چشم. رفتم آن ور نشستم. برگه رو پخش کردند دیدم همان سوال هایی که آقا نوشته بود در آنجا ما خواندیم همان سوال ها هم آمده بود. نشستیم ما هم نوشتیم. من گفتم قربان خدا برم ببین چه جوری کمک می کند. ما که درس هم خوانده بودیم ولی واقعاً خواندن آنجا به ما کمک کرد. از جایی که تو اصلاً فکرش را نمی کنی.
خب پس ما باید تلاشمان را تا نهایت بکنیم. «وَ لَا تَعْجَزْ» عجز از خودت نشان نده. نمی توانم نمی شد نمی خواهم امکان ندارد. یوسف می داند زلیخا همه درها را قفل کرده ولی با توکل به خدا به سمت درهای قفل شده رفت همه درها به رویش باز شد. ما در جبهه در شبهای عملیات هزاران بار این محال ها را برامون اتفاق افتاده و شدنی نبوده برای ما اتفاق افتاده. پس تلاشت را باید بکنی چون بعداً پشیمان می شوی.
من یک موقع خانم و آقایانی که مشکلی دارن بین خودشان به این نتیجه رسیدن که باید از هم جدا شوند. اصلاً آمدن پیش من گفتن رفتیم برای طلاق توافقی. می گویم شما طلاق توافقی می خواهید بکنید یعنی چی! یعنی به اینجا رسیدید که با هم زندگی نکنید؟ می گویند آره. می گویم خب حالا چکار کردید برای مهارت های زندگی؟ میگویند ما کاری نکردیم فقط زندگی کردیم با هم. میگویم پس شما اصلاً زندگی نکردید با هم. وقتی تلاش نکردید. وقتی مهارت های کلامی کار نکنید مهارتی های عاطفی کار نکردید، مهارت های اقتصادی کار نکردید، مهارت های معنوی را کار نکردید، مهارت های جنسی را کار نکردید، مهارت های کنترل فکر را کار نکردید، مهارت های عصبی نشدن را کار نکردید، مهارت های زودرنج و حساس نبودن را کار نکردید، مهارت های مهرورزی را کار نکردید. پس در واقع شما با اینکه چهل سالتان هست ولی واقعا زندگی نکردید. اقلاً بیایند یک بار بیاید این مهارت ها را یاد بگیرید. تلاشتون را بکنید اگر کار به جدایی کشید فردا پیش خدا دیگر مأزور هستی. وقتی در هیچ کاری نکردی هیچ تلاش نکردی مهارت ها را یاد نگرفتی یا اگر یاد گرفتی عمل نکردی، خب حالا برو طلاق بده، صورت مسئله پاک می شود، تو با هر کس دیگری هم زندگی کنی باز به جدایی میرسد، اتفاق افتاده دیگر.... چون اصلاً بدون تخصص وارد زندگی می شود بدون مهارت دارد می رود. با عوض کردن زن مان، با عوض کردن شوهرمان مشکل حل نمیشود، با فرار کردن مشکل حل نمیشود، چقدر در این مهارتها جدی بودی؟ حالا رفتی مهارت ها را یاد گرفتی طرفت راه نمیاد باهات، می گویی خدایا ببین من تلاشم را کردن حالا اگر زندگیام قیچی می خورد با آرامش دارم قیچی می زنم، می دانم واقعاً وقتش هست که جدا بشوم. رو سفیدم پیش تو. خب یک کسی که پیش خدا رو سفیدید حالا با نهایت تلاش قضاش شده، طلاق این خیلی برای آینده زندگی اش از نظر روانی، تلاش، از نظر ازدواج بهتر موفق تر هست. تا یک کسی که این مسیر را رفته، بدون اینکه تلاش های لازم را برای زندگی زندگیش بکند بریده؛ در اثر بی حوصلگی در اثر تنبلی در اثر هوای نفس در اثر لجبازی؛ خب الان مثلاً حل شد رفتی صورت مسئله را پاک کردی خب با وجدانت چکار می کنی؟ با خدا چکار می کنی؟ بعد حالا الان حل شد آن هم لهش کردی رفت پی کارش، مرد تو، بچه تو، زن تو، حالا رفتی ازدواج دیگری میکنی، فکر میکنی توفیق بدست می آوری؟ نه. ولی یک کسی که تلاش هاش را کرده می گوید خب خدایا من همه تلاش هایم را کردم خودت هم می دانی من تلاش را کردم همه راه ها را رفتم حالا دیگر نتیجه ندارد .حالا آن دیگر یک بحث دیگری است. برای همین عرض کردم 95 درصد طلاق ها واقعاً بچگانه است. نباید اتفاق می افتاد. «وَ إِنْ أَصَابَكَ شَيْءٌ فَلَا تَقُلْ لَوْ أَنِّي فَعَلْتُ كَانَ كَذَا» چقدر زیباست. می گوید تو تلاشت را بکن، سعیت را بکن اگر خوردی به مشکل واقعاً، آسیبی دیدی مشکل حل نشد. کارت خراب شد وقتی تلاشت را کردی، دعایت را بکن. مریض؟ دعایت را بکن. از کجا می دانی اجابت نمی شود. دعایت را بکن، طلبکار می شوی از خدا، اگر مرد بابا اینکه مردنی دکتر هم که جوایش کرده، من ده ها بار این اتفاق در زندگی ام افتاده، مریضهای سرطانی دیدیم دکترم جواب کرده بعد هم براش دعا کردند و حل شد و الان هم دارد زندگیش را می کند، دعایت را بکنید، صدقه تان را بدید تلاشتون را تا آخرین لحظه بکنید. اگر مشکلی پیش آمد حضرت می گوید دیگر نگو اگر چنین می کردم و چنان می کردم چنان می شد. می گوید دیگر کاشکی نگو بعدش که یک مسئله روانی دارد که اگر ما کاشکی بگیریم یا بگوئیم آخی حیف شد خیلی افسوس می خورم.
یکی از خصوصیت های پیغمبر در زندگیش این بود که هیچ وقت کاشکی را به کار نمی برد. حالا این کاشکی چقدر دنیا و آخرت ما را خراب می کند. چقدر آسیب می زند به روح و روان ما. روح و روانِ اطرافیانمان، به دنیامان و آخرتمان یک آثاری دارد که من صدام خیلی خرابِ است. بزاریم برای جلسه بعد.
«والحمدُللهِ رَبِّ العالمینَ وَ صلّی اللهُ علی محمدٍ وَ آلِ مُحَمّد»