جلسه 039 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
39
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
11
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 039 - راه‌های مبارزه با غم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره درمانهای علمی مسئله غم رسید به شناخت ماهیت دنیا، فرمایشی هست از وجود مقدس امام صادق(ع) در نقل مواعظ لقمان نسبت به فرزندشان:@ (لا تَأسِ عَلی ما فاتَکَ مِنَ الدُنیا فَاِنَّ قَلیلَ الدُنیا لا یَدُومُ بَقائُه وَ کَثیرُها لا یُؤمَنُ بَلائُه) آنچه که از دستت میرود در دنیا برایش غصه نخور قبلاً مبانی این غصه نخوردن را توضیح دادیم که چرا نباید غصه بخوریم چون در واقع چیزی که از دست میرود از دست نمیرود بلکه فقط برای ما الان در دسترس نیست و الا آنچه که ما از دست میدهیم ذخیره آخرتی برای ما هست و چیزی را انسان از دست نمیدهد.@ الان مثل این هست که از کسی چیزی را بگیرند برایش پسانداز بکنند شما اگر الان شرکتتان دولت میاید یک چیزی را اجباراً برمیدارد از حقوق شما برایتان بازنشستگی میریزد خودش هم مبلغی روی آن میگذارد یا مثلاً 7% از شما میگیرد 23% هم خودش میگذارد 30% بیمه میکند شما ناراحت نیستید نمیگویید که چرا 7% از حقوق ما برداشته شده چون این مصرف خواهد شد به دست خودت هم میرسد برکت هم دارد.@ پس خداوند تبارک و تعالی اگر چیزی را از ما میگیرد چیزی از ما در دنیا گرفته میشود ما محرومیتی برایمان حاصل میشود این محرومیت در واقع محرومیت نیست بلکه یک پسانداز هست و نوعی به دست آوردن هست.@ البته یک موقع هست خدا این کار را نمیکند مهم این هست که از دست برود از دست رفتنهای ما فرقی نمیکند گاهی وقتها ما خودمان یک اشتباهاتی را در زندگی انجام میدهیم که چیزی را از دست میدهیم مثلاً بدون شناخت بدون آگاهی بدون تخصص میرویم روی یک زمینهای سرمایهگذاری مالی میکنیم مالمان از دستمان میرود به خدا هم ربطی ندارد.@ ولی بنده خدا آمده سر ما را کلاه گذاشته خودمان یک بیاحتیاطی میکنیم مثلاً فرشمان آتش میگیرد ماشینمان تصادف میکند از بین میرود خانه آتش میگیرد بیاحتیاطی میکنیم یک ضربهای به کسی میزنیم کسی را از دست میدهیم در اثر بیاحتیاطی ما عزیزی از دست میرود مقصر خود ما هستیم.@ 2 ـ خودمان بیاحتیاطی نکردیم یک کسی آمده در حق ما ظلم کرده مال یا دارایی را از ما آن چیزی که ما به آن تعلق داریم از ما گرفته شده در اثر اشتباه، حماقت، در اثر ظلم، جهالت کسی دشمن آمده بمب ریخته در خانه ما من هم مالم را از دست دادم هم خانوادهام را، یا یک دزدی یک معتادی یک متجاوزی آمده یک ظلم اینطوری در حق ما کرده بالاخره ما چیزی را از دست دادیم.@ 3 ـ نه خود خدا این کار را میکند خود خدا گاهی وقتها برای این که شخص تربیت بشود توحید را یاد بگیرد چسبیده نشود به نعمتهای پایینی و از عقل و فوق عقلش غافل بشود مست نعمت نشود مستی نعمت خیلی چیز بدی است مستی جوانی مستی علم مستی ثروت انواع مستیها هست که خطرناک است.@ انسان مشغول اینها میشود میبینی از خدا و یاد خدا غافل میشود میبینی مجرد است خیلی وضعش خوب است ولی متأهل میشود کلاً با خدا و غیب رابطهاش خراب میشود مجرد است خیلی معنویتش خوب است بچهدار که میشود ازدواج که میکند میبینی که اصلاً نمازی هم که میخواند یا نمیخواند یا اگر هم میخواند خیلی به درد بخور نیست معنویتی ندارد.@ یا یک اتومبیلی یک شغلی یک رشتهای یک تحصیلاتی مدرک تحصیلی چهار تا سفر خارجی ریاستی میاید در زندگی میبینی این شخص کاملاً از غیب از ارتباط با غیب ارتباط با خانواده آسمانی خودسازی و آماده کردن خودش برای لحظه با شکوه وفات انتقال به عالمی که بینهایت از اینجا کاملتر و زیباتر هست غافل میشود.@ خدا بندهاش را دوست دارد نمیخواهد که بندهاش اینطوری وارد آنجا بشود لذا چون او را دوست دارد خودش هم دخالت میکند یک موقعی بعضی از دلبستگیهای ما را خدا قیچی میزند.@

یک کسی تو خیلی دوستش داری ولی این دوست داشتن باعث شده که تو بسیار از خدا غفلت بکنی و گناه هم بکنی به خاطر این شخص، معصیت و غفلت بکنی خدا میاید از سر راه تو او را برمیدارد یک کاری میکند که این شخص از تو بدش میاید.@ این چیزی که الان من میگویم خیلی از پدر مادرها قشنگ این را با گوشت و پوست و استخوانشان درک کردند که با چه بدبختی بچهدار شدند با چه سختی بچه را بزرگ میکنند بچه مثلاً 15 سال 16 سال 20 سال میشود میبینی میایستد چشم در چشم پدر مادر خیره نگاه میکند با کلی هم بیادبی بار پدر مادر میکند.@ میگوید من برای این زحمت کشیدم تمام زحمات من برای این بود یا نه خوب است ازدواج که میکند میبینی هیچ محلی به پدر مادر نمیگذارد خدا میگوید ببین آخر عاقبت سرمایهگذاری روی بچه آخرش این میشود حالا مدام باید چشم به در بدوزی که آیا فرزندت میاید به تو یک سری بزند یا نه.@ مدام زنگ میزنی عزیزم بلند بشو بیا ببینیمت دلمان برای شما و نوهمان تنگ شده یک زن زبان نفهم ناآگاه دارد خودشیفته خودنشناس که اصلاً انگار نه انگار این مرد پدر و مادر دارد این پدربزرگ و ما دربزرگ دلشان برای نوهشان تنگ میشود.@ یا برعکس یک مرد زبان نفهم و ناآگاه انگار نه انگار این دختر کس و کار دارد بالاخره باید برود خانه اقوامش نزدیکانش سر بزند معاشرت داشته باشد ببیند دلش باز بشود دلش روشن بشود بالاخره هر چه هست ما محروم میشویم خدا میگوید عاقبت دنیا کارش این است هیچی از آن برایت نمیماند.@ لذا فرمود در بحث روانشناسی جاهل داریم(کَثرَتُکَ بِما لا تَبقی لَه وَ لا یَبقی لَک مِن اَعظَمِ الجَهل) از بزرگترین درجات جهل و نادانی این هست که انسان به یک چیزی خیلی اهمیت بدهد که نه آن برای تو میماند و نه تو برای آن میمانی اگر زیاد ذهنت را مشغول بکنی به چیزی که نه تو برای آن میمانی و نه آن برای تو میماند این از بزرگترین درجات جهل است.@ حالا میخواهد این کمال جمادی باشد یا کمالات گیاهی باشد یا کمالات حیوانی و حتی کمالات عقلی، اینقدر به درس و مطالعه و تحقیق و مقاله و کتاب سرگرم میشود اصلاً یادش میرود که یک الله هست یک آسمانی هست یک غیبی هست یک مرگی هست کلاً غافل میشود تربیتهای الان هم که تربیتهای اینطوری هست.@ پدر مادر کاری ندارند که بچه آدم است یا نه یعنی به بخش فوق عقلانی بچه خیلی کاری ندارند میگویند تو فقط درس بخوان دانشگاه برو دکتر و مهندس بشو خارج هم رفتی رفتی آنجا بیدین هم شدی شدی بیحیا هم شدی شدی بیحجاب هم شدی شدی فقط دکترا را بگیر بیا، مهندس و دکتر بشو به هر قیمتی.@ هزار تا فساد این دختر مرتکب میشود اصلاً ککش هم نمیگزد میگوید من فقط برایم مهم است تو درس بخوانی یک جایی کار بکنی یک حقوقی داشته باشی ولی به هر قیمت هر حیثیتی هر گناهی هر معصیتی هر لجنی هر چه مرتکب شدی بشو.@ این پدر مادر بیرحم و بیعاطفه است چون بخش ابدی فرزندش را اصلاً نمیبیند به بخش جاودانه فرزندش اصلاً کاری ندارد این بچه شب اول قبر دارد این بچه از او سؤال میکنند این بچه در قبر یک چیزهای دیگر غیر از اینهایی که تو برایش دوست داری از او میخواهند این چطور تربیت کردن است دنیا ماهیتش همین است یعنی هیچ چیزش به تو وفادار نیست.@ لذا داریم وقتی که شخص میخواهد بمیرد سه چیز برایش تمثل پیدا میکند مال، خانواده و عمل، به مال میگوید من خیلی برای تو زحمت کشیدم الان تو به من چه چیزی میدهی این آخر کاری؟ میگوید من یک کفن بیشتر به تو نمیدهم بقیه را کسان دیگر میخورند.@ به خانواده میگوید شما برای من چکار میکنید من تمام جوانیم را پای شما گذاشتم به خاطر شما غفلت کردم از خدا به خاطر شما معصیت کردم به خاطر شما خیلی کارهای دیگر کردم همه چیزم را روی شما گذاشتم سرمایهگذاری کردم شما چکار میکنید؟ آنها میگویند ما نهایتاً تنها کاری که میتوانیم بکنیم این هست که تا قبر تو را ببریم و آنجا بگذاریم و بیاییم دفنش کنند و بیایند.@ به عمل میگوید من خیلی نسبت به تو خیلی بیرغبت بودم بر خلاف مالم که خیلی به آن رغبت داشتم و خانوادهام نسبت به تو خیلی بیرغبت بودم در عملها تنبلی میکردم سستی میکردم عمل را درست انجام نمیدادم وقتی یک وظیفه شرعی از من میخواستند سعی میکردم از زیرش فرار بکنم.@ نمازهای بدرد نخور روزههای بدرد نخور کارهای اینطوری به عمل میگوید تو چکار میکنی؟ عمل میگوید نگران نباش من با تو هستم خوب یا بد همیشه با تو هستم عمل با ما هست میماند.@ یک شعری هست منصوب به امیرالمؤمنین هست میفرماید:@

روزها و روزگار گذشت گناهان مانده و باقی میماند و تو به سبب هواهای نفسانیت هنوز هم از حق غافل هستی عمرت به سر دارد میآید ولی تو هنوز درگیر مشغلههای حسی خیالی وهمی جمادی گیاهی یا حیوانی هستی هنوز ذهنت برنگشته روبه آخرت.@ در دعا داریم(اَللّهُمَّ ارزُقنیِ التَجافی عَن دارِ الغُرور) خدایا روزی من کن کنده بشوم از این فریبخانه(وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود) و دلم برگردد به سمت آخرت، میل به آخرت، میل به ابدیت، میل به بهشت پیدا بکنم علی(ع) فرمود(شَوِّقُوا اَنفُسَکُم اِلی نَعیمِ الجَنَّۀ تَنقُطُوا الحَیات) میلتان را به نعمتهای جاودان بهشت زیاد بکنید.@ چون بالاخره این آیاتی که در قرآن درباره بهشت آمده خدا آورده که در ما اشتیاق ایجاد بشود، چرا ما وقتی بهشت را میخوانیم به اشتیاق نمیاییم؟ یک کسی به ما میگوید یک جزیرهای هست مثلاً در اقیانوس فلان جا اینقدر این جزیره باحال است باصفا است میبینی این شخص از بچگی خواب آن جزیره را میبیند تا بزرگ بشود یک روزی پولدار بشود برود آن جزیره را ببیند.@ ما خدا چرا وقتی که راجع به آخرت صحبت نه از جهنمش میترسیم نه وقتی راجع به بهشت صحبت میکن اشتیاقی به بهشت داریم چرا اینطوری است؟ برای اینکه ما این حرف را جدی باور نکردیم.@ اگر باور بکنیم خدا میگوید مؤمنین کسانی هستند که وقتی به این آیات میرسند به گریه میافتند از شوقشان، شوق بهشت درمانگر بسیار بزرگی است خداوند میفرماید ما همه انبیاء را به این درجات عالی، چطوری انبیاء انبیاء شدند به آن بزرگی تربیت شدند؟ (إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) یاد ابدیت یاد آخرت همه آنها را پاک کرد.@ باور اینکه من به زودی وارد جایی میشوم که بینهایت از اینجا زیباتر و کاملتر است همانطور که دنیا از رحم مادر کاملتر و زیباتر است هر اندازه که دنیا بزرگتر از رحم مادر باشد آخرت بزرگتر از اینجاست باور این برای انسان شادی و آرامش میآورد و تمام غمهای دنیا را از دل آدم میبرد باور اینکه من به زودی وارد یک همچین فضایی میشوم، ما چرا با آیات الهی به شوق نمیاییم؟.@ علی(ع) فرمود خودتان را به اشتیاق بیاورید(شَوِّقُوا اَنفُسَکُم) بهشتدرمانی آخرتدرمانی یکی از بهترین راههای درمان روح و روان است آرامش شادی و قدرتهای روحی با بهشتدرمانی، باورش کن ببین چقدر روح آدم را جلا میدهد چقدر پاک میکند چقدر شاد میکند چقدر یاد بهشت آدم را آرام میکند.@ صدها آیه هزاران روایت درباره بهشت گفتند ما اصلاً نرفتیم بنشینیم مطالعه بکنیم که قرار است ان شاء الله کجا برویم تازه این بهشت به قول امام کاظم فرمود خانه شما است یعنی جایگاه اصلی شما نیست اینجا فقط شما زندگی میکنید مقام شما بالاتر از بهشت است شما جایی دیگر بالاتر از بهشت خواهید رفت.@ بهشت پاداش بدنهایتان هست شما خودتان چیزهای خیلی بالاتر از بهشت خواهید داشت، چرا ما به اشتیاق نمیاییم؟ مریضی، گناه، قساوت اینها باعث میشود که ما وقتی آیات بهشت را میخوانیم شوق ما را نگیرد وقتی آیات جهنم را میشنویم اصلاً ترس در دلمان نمیافتد.@ لذا حضرت میفرماید(وَ اَنتَ بِما تَهوی عَنِ الحَقِّ غافِلوا) تو نسبت به همان مقداری که انحراف داری همانطور غافل داری جلو میروی غافل از حق هستی هنوز هم که هنوز است اینطوری هستی مدتت گذشت و تمام شد ولی تو هنوز غافل و مست هستی.@ (سُرورُکَ فِی الدُنیا غُرورٌ وَ حَسرَتٌ وَ عَیشُکَ فِی الدُنیا مُحالٌ وَ باطِلٌ) شادی تو در دنیا یک فریب و حسرت است الان شما نگاه کنید هر کسی برگردد به گذشته خودش ببیند چه چیزهایی که منتظرش بوده که شاد میشده میگفته این دیگر اوج شادی و خوشبختی من است و فکر میکردیم که همه دنیا مال ماست میگوید انگار که همه دنیا را به من دادند، چه چیزهایی بوده؟@ قبولیهای مدرسه قبولی در کنکور ازدواج کردن بچهدار شدن، الان از آن شادیها و شورهایی که گفتند دنیا را به من داده چیزی مانده یا نه؟ الان دانشگاه برایم کلی وزر و وبال آورده کلی شاد بودم کنکور قبول شدم رفتم دانشگاه این درسها خودش کلی نکبت و غفلت برایم آورد کلی دردسر برایم آورد ازدواج هم که معلوم است.@ در آن قاعده گفتم اگر به اکثر آدمها بگویی اگر عقب برگردی دوباره با این شخص ازدواج میکنی اکثراً میگویند نه، همان شادی که تبدیل به تنفر شده الان عقب برگردند میگویند عمراً اگر من یک همچین کاری بکنم بچه هم همینطور هزار و یک جور پشیمانی برای آدم میآورد خانه همینطور غصههای زیاد دردسرهای زیاد گرفتاریهای زیاد نکبتهای زیاد حرص و جوش دارد.@ لذا حضرت میفرماید(سُرُورُکَ فِی الدُنیا غُرورٌ وَ حَسرَۀٌ) یک فریب است فقط گول میخورد مثل بچهای که اول به او شکلات میدهند یک لحظه است شاد میشود بعد دوباره نق و غرهایش شروع میشود میگوید عجب بچهای هست من هر کاری میکنم این را یک طوری شادش بکنم یک طوری آرامش بکنم دست از سر من بردارد دو دقیقه بنشیند نق نزند گریه نکند غر نزند نمیشود.@ با بدبختی رفتم پول دادم یک اسباببازی خریدم همان لحظه اول گرفت شکست زد زمین دو دقیقه بعد اسباببازی پودر شده رفته هم فریب است هم حسرت است یعنی همراه با هر شادیش هزار تا غصه وجود دارد همراه با هر لذتش هزار جور درد و غصه و اضطراب وجود دارد حلالش، حرام که دیگر نگو، هیچ کس از حرام لذت نمیبرد.@ اگر کسی خواست لذت حرام ببرد همان لحظهای هم که دارد لذت میبرد هزار تا افسردگی و ناراحتی و درد و بدبختی و غصه سراغش میاید حلالش را که شما میخواهید لذت ببرید ببینید چقدر سخت است و گرفتاری دارد.@ یک غذا میخوری لذت میبری چهار روز دیگر میگویند آقا این سرطانزا است دردسرهایش را بعداً باید تحمل بکنی انواع و اقسام گرفتاریهایی که این غذاها در بدن ما درست میکند بقیه چیزها هم که همینطور هست(وَ عَیشُکَ فِی الدُنیا مَحالٌ وَ باطِلُوا) اینکه تو دنبال عیش در دنیا باشی محال است دنبالش نباش گشتم نبود نگرد نیست.@ محال است در دنیا بخواهی تو یک عیشی داشته باشی شما نگاه کنید دعواها و درگیریها و کینهها در همین مراسم عقد و عروسی نامزدی و جشن تولدها هست نطفه خیلی از طلاقها همان شب اول عروسی در وسط جشن گذاشته میشود نطفه خیلی از اختلافها و تنفرها در عشقبازیها و خلوتها میافتد نطفهاش همانجا بسته میشود لذتهای دنیا اینطوری است.@ سالی حدوداً هزار تا خانواده مستقیم و چند هزار خانواده غیر مستقیم در لذت به عزا مینشینند هر سال بیش از هزار نفر در دریا میمیرند رفتند لب دریا عیش ببرند عیششان عزا میشود.@ حالا الان این با خانمش بلند شده رفته آنجا این خانم شوهرش از دست رفت یا آن آقا خانمش از دست رفت غرق شد بعد غیر از این فرزندانشان گرفتار میشوند نه جوان هستند خانواده دو طرف عزادار میشوند یک دفعه میبینی یک نفر به دریا میرود صد نفر به ماتم مینشینند.@ عیشها اینطوری است از قشنگترینش که ازدواج و عروسی هست شما بگیرید تا شکم و غذا و مسکن و تفریح همه این چیزها را دارد این فقط لب دریا است شما بالای بیست هزار نفر در تفریحات مسافرتی از دنیا میروند در سال، غیر از خسارتهای مادی که میبینند غیر از معلولیتها غیر از گرفتاریهای دیگر، نه اصلاً میمیرند ببینید چقدر آدم عزادار میشود در این لذتها.@ حضرت میفرماید(وَ عَیشُکَ فِی الدُنیا مَحالٌ وَ باطِلُوا) هم محال است هم باطل است ناشدنی است این ساختار دنیا است وقتی ساختار دنیا اینطوری است یک آدم عاقل میاید رابطهاش را طوری با این متغیر تنظیم میکند که به غصه و اضطراب نیفتد.@ یک کسی سوار قایق میشود میگوید چه کیفی دارد بالا میرود پایین میرود هیجان دارد هر چه هیجانش هم زیادتر میشود بیشتر لذت میبرد چون این دلش باور کرده که ماهیت این قایق و کشتی همان بالا و پایین رفتن و هیجانش هست.@ خیلی از مردم میروند پول میدهند که درجه هیجانشان را در طول سال بیشتر بکنند در یک بازی در یک تفریحی مثلاً مسافرت میخواهد برود مثلاً 120 دارد میرود یک دفعه 140 میکند میگوید هیجانش خیلی بیشتر است کیف دارد مردم میروند پول میدهند که بروند در تونلهای وحشت، پول میدهند میروند در این ترنهای هوایی سوار بشوند که بگویند خیلی هیجان داشت.@ بعد به این پسر میگویی حالا تو بیا برو سوار همچین دستگاهی بشو میگوید این دیگر مال بچگیها هست من الان یک دستگاهی میخواهم که هیجانش خیلی بیشتر باشد یعنی دلش را با یک امر ناثابت هماهنگ کرده از آن لذت هم میبرد در تهران بیشتر از 1000 متر نیست.@ در اروپا دستگاهی داریم 15 هزار متر یعنی 15 کیلومتر شما را میبرد بالا و پایین میآورد تو را میپیچاند چپ و راست میکند بالا و پایین میکند میچرخاند 15 کیلومتر ترنش طول میکشد سوار بشوی ببین آخرش چی در میاید.@ سازندهاش میگوید من دستگاهی ساختم که هر کس سوار بشود فقط موقعی که پیاده میشود جنازهاش پیاده میشود قطعاً زنده نمیماند وسط راه میمیرد از شدت هیجان، باور میکنید بعضیها میروند پول میدهند برای این درجه از هیجانها، در دنیا کم نیستند.@ حالا یک کسی اینقدر بیسلیقه است میگوید من تا سوار کشتی شدم حالم بهم خورد این یعنی تنظیم با بالا و پایین شدن ندارد این فکر میکند کشتی یعنی مثلاً مثل ماشین آسفالت دارد یواش میرود این باید در آب همینطوری برود نه کشتی ماهیتش بالا و پایین شدن است.@ آن دستگاه را سوار میشوی اینطور نیست که بیایند نازت بکنند آهسته یواش بیاید یواش برود اینکه مزه ندارد مزهاش به همان هیجانش هست دنیا یعنی همین دنیا یعنی دار قرار نیست دار بیقراری است دنیا یعنی یک چیزی که ثابت نیست دنیا یعنی یک چیزی که در آن هیجان دارد دنیا یعنی یک چیزی که وقتی به چیزی میرسی شروع رسیدنت شروع از دست دادنت هست.@ وصالها همراه با طلاقها است شادیها با غم همراه هست ریاستها با عزل شدنها و ذلتها و از دست دادنها همراه هست نعمتها و ثروتها با مرگ و میر و بلاهای جانی و مالی و غصه همراه هست اصلاً دنیا ماهیتش همینطور هست فقط یک چیز در دنیا هست که تو میتوانی دلت را به آن پیوند بدهی آرام باشی در اینجا آن الله هست.@ (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) فقط خداست که وقتی با او آشتی میکنی خانواده آسمانیت هستند فرشتهها هستند که وقتی با آنها پیوند برقرار میکنی هر چه این کشتی بالا و پایین بشود چیزی از تو کم نمیشود چون به یک اصل ثابت پیوند خوردی دلت محکم است آرام، شاد، هیچ اضطرابی دیگر نداری.@ دقت کنید وقتی پیغمبر میگوید(مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) چرا یک کسی که دنیا او را به گریه و اضطراب بیندازد جهنمی میشود؟ میگوید این اصلاً انگار نمیداند ماجرا چیست، به یک کسی گفتند که یک خبر بدی برایت داریم گفت بگو چیست؟ احتیاط میکردند به او نگویند آخر گفتند مادرت مرده گفت نه یک چیزی شده شما نمیخواهید به من بگویید خبر بد همین بود که مادرت مرده این هنوز متوجه نیست.@ دنیا اصلاً یعنی همین یعنی همین بالا و پایین شدنها، انسان وقتی با الله پیوند میخورد با خانواده آسمانیش پیوند میخورد میشود(و ما رأیت الا جمیلا) لذتهایش را کامل از دنیا میبرد اصلاً با دنیا دشمن نمیشود دنیا را لعنت نمیکند.@ لذتهای زیادی دارد نعمتهای زیادی دارد در همه درجات درجات حسی خیالی وهمی عقلی و فوق عقلی کاملاً به لذاتش میچسبد و از لذاتش برای پرواز استفاده میکند و از لذاتش برای قدرت روحی و معنوی استفاده میکند غمهایش هم که هست غمهایش هم مثل یک داروی تلخی هست که درمان در آن هست.@ لذا از غمهایش هم ناراحت نیست دیگر تلخ در کامش نمیاید غمهایش هم که میاید چون میداند مابهازای آخرتی و جاودانه دارد در واقع میفهمد که به معنای حقیقی از دست دادن نیست پسانداز آخرتی است آنهایی که خودشان این را خوب میفهمند میروند به استقبال از دست دادن.@ (يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ) خودشان میدهند نمیگذارد خدا از آنها بگیرد خودشان میدهند هر چه مال دارند زودتر به آخرت میفرستند استقبال میکنند برای جهاد استقبال میکند برای شهادت استقبال میکنند آزادگان بزرگ سرافراز ما را نگاه کنید در اوج که آنجا محبوس بودند شاد و آرام بودند جانبازان ما خانواده شهدای ما مجروحین و معلولین ما همه همینطور هستند.@ چون فهم این نکته را پیدا کردند که از دست دادن وجود ندارد فقدانی در کار نیست مثل همان مثالی که زدم مثل پولی که شرکت از شما برمیدارد برای خودت پسانداز میکند بعداً سر پیری که نمیتوانی کار بکنی به خودت برمیگرداند اگر یک نفر بخصوص از جوانی با یک همچین مایهای پیوند بخورد آنوقت فکر بکنید این چقدر میتواند پیشرفت بکند.@ چقدر از دنیا لذت میبرد از لذتهایش لذت میبرد از غصههایش هم لذت میبرد هم لذتهایش برایش لذت هست هم از دست دادنهایش چون میفهمد که پسانداز دارد هر چه میخواهد باشد دیگر فرقی نمیکند وقتی در آغوش خداست وقتی در دست خداست وقتی در حریم خداست میداند که این خدا هر کاری با او بکند قشنگ است خدا او را دوست دارد.@ خدا ما را بینهایت بیشتر از خودمان دوست دارد پس در مملکت خدا آرام باش به خدا توکل کن خودت را به خدا بسپار دلشوره نداشته باش که چه میشود اگر اینطوری اگر آنطوری، هر چه میخواهد بشود بشود خوب میخواهد بشود لذت میبریم نشود پسانداز میشود برای ما، دیگر پیش خدا کلاهی سر ما نمیرود ما پیش خدا ضرری نمیکنیم ما در آغوش خدا در پیوند با خدا چه ضرری میکنیم.@ پس اضطراب برای چی غصه برای چی(اِن کانَ کُلُّ شَیءٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَر فَالحُزنِ لِماذا) اگر هر چیز قضاء و قدری هست غصه خوردن برای چی من برای چی غصه بخورم دیگر نه ای کاش معنا دارد همانطور که پیامبر هیچ وقت این کلمه را بکار نبرد، نه نکند، ترس ندارد که نکند هر چه میخواهد بشود بشود من چیزی را از دست ندادم.@ اما اگر ما این بخش از وجودمان یعنی بخش انسانیمان را ندیدیم و فقط خودمان را یک زن یا یک مرد معنا کردیم با این سه تا کمال، جمادی، گیاهی، حیوانی و به عنوان یک زن یا یک مرد با خدا ارتباط برقرار کردیم همیشه اضطراب داریم خدا هم دیگر ما را نمیتواند آرام بکند چون نگاهمان با بخش حیوانی در ارتباط با خداست نه با بخش انسانی.@ اگر خودت را یک زن یا یک مرد ندیدی و باور کردی یک انسان هستی و زنانگی و مردانگی بخش حیوانی توست آن موقع هست که با بخش انسانیت با خدا ارتباط برقرار میکنی میبینی که جفت و زوج خودت هست کنارش شاد میشوی.@ یک بچه را دیدید وقتی خالهاش عمویش داییش عمهاش با اینها یک انسی دارد اما یک جاهایی پایش را در کفش میکند من پدر و مادرم را میخواهم تا پدر مادرش نباشند آرام نمیشود اصل و ریشهاش وقتی نباشد آرام نیست داد و فریاد راه میاندازد میگوید من فقط همین را میخواهم.@ ما وقتی با بخش ناجنسمان که با خدا تنظیم نیست ارتباط با خدا برقرار بکنیم یک زن یعنی یک حیوان یک مرد یعنی یک حیوان مسلمان میخواهد با خدا ارتباط برقرار بکند ارتباط یک زن مسلمان و یک مرد مسلمان با خدا چطوری است؟.@ وقتی تو به عنوان یک زن یا یک مرد روی سجاده میروی چه اتفاقی میافتد؟ خدا یک حمالی میشود نعوذبالله که فقط به تو سرویس بدهد در رابطه با شوهرت و فرزندانت و خانهات مسائل حیوانی، آرزوهایت هوسهایت دعاهایت زیارتهایت نذرهایت همه راجع به اینطور چیزها است.@ اگر امام رضا بروی اگر کعبه هم بروی همین چیزها را میخواهی یا شوهر میخواهی برای فرزندت یا زن میخواهی برای فرزندت یا شفا میخواهی یا مشکل اقتصادی هست یا مسئله کنکور است یا درس است یا خانه است یکی از این چیزها است به تو داد میگویی عجب خدای خوبی عجب خدای مهربانی.@ اگر ندهد دیگر با خدا انسی نداری میگویی عجب خدایی هست من هر چه دارم به او میگویم اصلاً انگار من را نمیبیند انگار گوشش نمیشنود انگار نه انگار که من دارم دعا میکنم پس کجاست این خدا کجاست این عدالت هیچی با خدا درگیر میشود مرد هم باشد همینطور.@ وقتی من با بخش حیوانیم با خدا ارتباط برقرار کنم نمیتوانم این خدا را معشوق خودم بدانم معشوق خودم نیست مال من نیست فقط یک سرویسدهنده است ولی وقتی که من به عنوان یک انسان از جنس خدا هستم با خود خدا رابطه برقرار میکنم جفت من است زوج من است اله من است من با او آرام آرام هستم و به خاطر بخشهای حیوانیش فقدانهایش رابطهام با خداوند به دردسر نمیافتد.@ رابطهام با خداوند خراب نمیشود با خدا درگیر نمیشوم چون اصل را دارم خودش را دارم خودش در آغوشم هست وقتی خودش در آغوشم هست ناراحت نیستم کل دنیا ارزشش به چیست همه کمالات هم که داشته باشی وقتی خدا را نداری هیچی نداری حضرت فرمود(ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَک) چه چیزی دارد کسی که تو را ندارد.@ وقتی تو الله را نداری هر چه داشته باشی بیشتر فقط فاصله میافتد بین تو و الله، تو بدتری، تو دورتری، وقتی الله را نتوانستی بدست بیاوری عرضه نداشتی دلش را به دست بیاوری عرضه رفاقت صمیمیت با این نداشتی ما چه چیزی داریم هر چه داری موقع مردن میگذاری میروی اگر غیر از الله باشد.@ (وَ مَن ذَالَّذی وَجَدَ مَن فَقَدَک) چه کسی را دارد وقتی کسی که تو را ندارد اگر یک کسی الله را داشت اصلاً الله مال او بود(إِنّا لله) ما مال خداییم خدا هم میگوید من هم مال شما هستم(کانَ الله لَه) هر کس مال خدا باشد خدا هم مال اوست.@ خیلی خوب است خدا بگوید من مال تو هستم تو من را داری کلاهت را قاضی کن ببین چه میخواهی، بنشین یکبار با خودت صحبت کن ببین حالا داریش یا نداریش، اگر داشته باشی که همه چیز را داری حالا چیز دیگری هم نبود کم و زیاد باشد هر چه میخواهد باشد وقتی خدا را داری همه چیز را داری.@ ولی اگر خدا نباشد تو هر کس هم داشته باشی بدبخت تنهای تنها هستی همه کس هم که جمع بشوند دیگر نمیتوانند دلت را شاد بکنند و آرام بکنند همه چیز هم که داشته باشی باز شاد و آرام نخواهی شد باز اضطراب داری ولی وقتی خدا را داری مال خدا هستی خدا مال تو است آرام آرام هستی شاد شاد هستی.@ چیزهای دیگر کمبودهایش اصلاً آزاردهنده نیست و قیمت یک آدم به این هست که چقدر خدا جمع کرده چقدر با خدا رفیق شده چقدر با آسمان با غیب با فرشتهها با آخرت چقدر از آنها دارد اگر این را داشتی خیلی شاد و آرام هستی.@ اگر ما این بخش را به رسمیت نشناسیم بخش انسانی را و به عنوان یک حیوان این حرفها را هم بشنویم نه این حرفها را میفهمیم ممکن است ذهنمان بفهمد ولی دلمان باور نمیکند باز هم ناآرام هستیم ولی وقتی که به عنوان یک انسان این حرف را میشنویم هم میفهمیم هم دلمان باورش میکند و هم به آرامش میرسیم.@ رمز شادی در این هست که شما خودت را به عنوان یک انسان بشناسی و عاشق خودت باشی و رمز شادی این هست که به بقیه انسانها به چشم یک انسان نگاه بکنی و به آنها احترام بگذاری و دوستشان داشته باشی این رمز شادی و آرامش است.@ مگر میشود اینطوری شاد بود؟ بله فقط تو نگاهت را نسبت به خودت عوض کن همه چیز درست میشود تو باور کن آدم هستی زن و مرد نیستی باور کن زنانگی و مردانگی بخش حیوانی وجود توست بخش انسانی تو نیست این را باور کن، باور کن تمام کمالات دنیا کمالات حیوانی نیست حتی کمالات عقلی نیست.@ باور کن تو برای کمالات بالاتر از اینها آفریده شدی برای چیز جاودانهتر ماندگارتر از این حرفها، باور کن که تو برای بالاتر از بهشت خلق شدی اگر انسان یک همچین نگاهی به خودش داشته باشد و خودش را اینطوری بشناسد هیچ کدام از دلبستگیهای پایین برایش آزاردهنده نیست بسیار لذتبخش میشود.@ چرا پیامبر میفرماید هر چقدر ایمان یک شخص افزایش پیدا بکند عشقش به همسرش بیشتر میشود؟ چرا هر چه ایمان افزایش پیدا میکند عشق انسان به مطالعه و علم و یاد گرفتن بیشتر میشود؟ به عقلانیت بیشتر احترام میگذارد؟.@ چرا وقتی یک نفر بخش فوق عقلانیش قوی میشود بخشهای بدنیش هم بهتر کار میکند؟ چرا وقتی یک نفر بخش فوق عقلانیش تقویت میشود با محسوسات هم قشنگتر ارتباط برقرار میکند؟ لذتی که یک مؤمن از آب از یک گُل میبرد هرگز یک فاسق و کافر نمیبرند.@ لذتی که یک مؤمن از یک چایی از یک شیرینی از یک هوا از دیدن یک پرنده میبرد هرگز یک آدم فاسق نمیتواند آن لذت را ببرد لذتی که مؤمن از خوردن یک میوه یا یک غذا میبرد هرگز یک کافر نمیتواند آن لذت را ببرد چون تمام این بهرهبرداریها در آرامش پیوند با الله اتفاق میافتد.@ آنوقت من به شوهر یا به زن به عنوان یک هدیه الهی یک رنگ الهی یک ظهور خدا نگاه میکنم به فرزندم همینطور نگاه میکنم آن موقع هست که با فرزندم خیلی درگیر نیستم آن موقع هست که خیلی راحت از کارهای فرزندم عصبانی نمیشوم آن موقع هست که هیچ وقت تند و تیز نمیشوم دستم خشن نیست تند نیستم دست بزن پیدا نمیکنم.@ آن موقع هست که زبانم به فحاشی و نفرین باز نمیشود دنیا خیلی قشنگ میشود برای کسی که بخش فوق عقلانیش فعال است همه چیزش لذتبخش است یک گُل نگاه میکند، آب میخواهد بخورد، به هر چیزی که نگاه میکند برایش کمالزا و لذتبخش است.@ ولی شما این بخش انسانی را تعطیل بکن حالا میایی به عنوان یک حیوان، شما وقتی که الله را پیدا نکردی فوق عقلت فعال میماند فوق عقل یعنی بینهایتطلبی یعنی اللهخواهی، الله را که به او ندادی با الله هم که پیوند نخوردی آنوقت این بینهایتطلبی میاید در دنیا سرریز میشود.@ حرص و طمع میشود چشم و همچشمی میشود رقابت با خواهر و مادر و جاری و باجناق و همسایه و مردم میشود یکسره همینطوری ناآرام هستی این الان پنج میلیون تومان پول در جیبش هست میرود بازار با حرص و ولع و غصه میرود با غصه هم برمیگردد خیلی چیزها میخرد و میاید ولی باز غصه دارد.@ چون شادیش به این نیست که چیزی خریده غصهاش به این هست که چه چیزهایی نخریده این از خریدهایش لذت نمیبرد و اگر هم داشت که آن چیزهایی هم که دوست داشت میخرید باز هم شاد نمیشد چون بینهایتطلبی کار خودش را میکند.@ این الان یک لباس خریده خیلی زیباست میتواند با این لباس حس بگیرد قشنگ باشد لذت ببرد یا یک کسی در ذوقش میزند یا از یک مغازه دیگر رد میشود میگوید این را من دیدم اصلاً این یکی از چشمم افتاد بله تو چهار روز دیگر یک چیز دیگر میبینی همین چیز بالا از چشمت میافتد.@ مدام اضطراب، نداشتن، فقدان و غصه و این بدبخت تا آخر عمر دچار همین چرخش معیوب است یعنی مدام فکر میکند که اگر چیزهای کهنه را عوض بکند آرام میشود اگر مسافرت برود اگر خارج از کشور برود اگر خانهاش را عوض بکند اگر چهار تا کوچه اینطرف یا آنطرف برود اگر از این شهر آن شهر برود اگر تلفن همراهش را عوض بکند.@ غصه دارم تلفنم را عوض بکنم درست میکنم بعد میبینی که خرید دو ساعت چهار ساعت آرامش، بعد دوباره اضطرابها آمد اگر لباسم را عوض بکنم اگر طلا بیشتر بخرم هیچی، مشکل این هست که ما با بخش انسانیمان با نماز با روزه با حجاب با قرآن با اهل بیت با آخرت با حج با امام رضا با زیارت با حسینیهها با محرم با صفر با رمضان با عاشورا و بخصوص هیچ وقت با بخش انسانیمان با امام زمان رابطه برقرار نکردیم.@ لذا ما او را پدر خودمان نمیدانیم چون من میگویم من یک زن هستم دختر فلانی هستم او پدرم هست یعنی وقتی میگوییم امام زمان پدرت هست نمیفهمد وقتی میگوییم حضرت زهرا مادرت هست نمیفهمد چون آن خودی که زهرا مادرش هست در خودش این پیدا نمیکند.@ آن خودی که امام زمان پدرش هست این در خودش پیدا نمیکند آن خود فعال نیست عشقی ایجاد نمیشود چون فعال نیست گفتم مثل یک بچه نابالغ دو ساله است که بخواهی او را شوهر بدهی این اصلاً این حس را ندارد یا یک پسر 5 ساله است بخواهی زنش بدهی این حس را ندارد.@ آن بخش در وجودش بالغ نیست هنوز به عنوان یک انسان متولد نشده بخش انسانی در او بالغ نشده و متولد نشده پس ما باید روی این بخش انسانیمان خیلی کار بکنیم اگر ما خودمان را بتوانیم باور کنیم که یک آدم و انسان هستیم آن موقع هست که سیل آرامش و شادی در دلمان میریزد.@ آن موقع هست که واقعاً به کانون آرامش و شادی وصل میشویم و تا بلوغ پیدا نشود آن لذتهای خاص هم نمیاید آن حسهای خاص هم وجود ندارد.@

امام حسین در دعای عرفه میگوید(خَسِرَت صَفقَۀُ عَبدٍ لَم تَجعَل لَهُ مِن حُبِّکَ نَصیباً) تجارت کسی که تو هیچ بهرهای از محبتت برایش قرار ندادی کساد است(خَسِرَ) یعنی دچار خسران است.@ بدبختترین آدمها نکبتترین آدمها کسی است که میخواهد بمیرد از او عمری گذشته هنوز عشقی بین او و الله بین او و آسمان بین او و فرشتگان بین او و شهدا بین او با صدیقین و صالحین و انبیاء بین او و بهشت هیچ حبی هیچ لذتی هیچ انسی ایجاد نشده این وقتی که موقع مردنش میشود اسم مرگ میاوری میترسد حق هم دارد چون آبادش نکرده.@ ولی یک کسی که از محبت خدا بهره دارد اسم مردن که میاید قند در دلش آب میشود مثل یک دختر یا پسری میماند که آن کسی که خیلی دوستش دارد از یک سفر طولانی میخواهد برگردد مثل وصال میماند.@ فرمود(اَلمُوتُ عُرسُ المُؤمِن) مردن برای مؤمن عروسی است میداند اگر الان هر رحمتی خدا به او دارد و داده به محض اینکه از اینجا میرود خدا بینهایت محبت و رحمتش را بیشتر پای این بنده میریزد لذا این چرا بترسد از اینکه برود در رحمت الهی.@ فرمود من دنیا را با یک درصد از رحمتم خلق کردم و اداره میکنم آخرت را با 99% رحمتم، یک کسی که از محیط یک درصدی برود در محیط 99% کیف نمیکند؟ لذت نمیبرد؟ از رحمتش از مهربانیهایش از نوازشش از تشریفاتش شما تشریفات دنیا را نگاه کن با تشریفات رحم مادر بسنج ببین اصلاً قابل مقایسه است؟.@ آنجا خون میخوردی اینجا که آمدی شیر شد با هزاران نوشیدنی، میوهها انواع و اقسام گوشتها انواع و اقسام، به خودت هم اجازه داده شد که برای خودت تشریفات درست بکنی لباسهایت خانهات چقدر خدا پای بندهاش ریخته.@ به قول یکی از دانشمندان میگفت خداوند یک مشت گندم با یک لیوان آب میداد میتوانستیم زندگی بکنیم ولی ببین چقدر تشریفات در این دنیا به احترام فرزندش راه انداخته(هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) اوست کسی که همه این چیزهایی که روی زمین آفریده به عشق تو آفریده.@ این گلها را شما نگاه بکنید وقتی نگاه میکنید آدم وقتی حس میکند خدا به خاطر این نشسته این را برای من طراحی کرده چه حس قشنگی به او دست میدهد مدام نایستیم همینطوری نگاهشان بکنیم بعد بگوییم بهبه قشنگ است حواست باشد خدا میگوید من مصور این هستم من نشستم برای تو این را طراحی کردم.@ تمام این شکل برگها، گلها، گیاهان، این شفق قشنگ، این آسمان، این مهتاب، این غروب، آفتاب، طلوع، باران، برف همه را من خودم به عشق تو طراحی کردم دیدید خانمی که کسی را دوست دارد مینشیند برایش بافتنی میبافد میتواند برود بازار یکی برایش بخرد میگوید نه خودم بنشینم یک بافتنی برایش ببافم خودم یک کلاه برایش ببافم خودم یک شال برایش ببافم خودم یک جوراب برایش ببافم.@ یک گلدوزی یک سرمهدوزی یک مرواریدبافی و به یک کسی هدیه میدهد میگوید این کیف را من با دستان خودم درست کردم به تو هدیه میدهم دستساز است شما یک موز را که نگاه میکنید به خدا دستساز است در بحث اسماءالله گفتیم اتم به اتم این موز را فرشتهها به عشق شما میچینند.@ بافتش، رنگش، طراحیش یک انار را ببینید به عشق شما این فرشتهها دانه به دانه این انار را میچینند تقدیم تو میکنند یک نارنگی یک پرتقال یک سیب هفتاد نوع خرما هفتاد نوع رز برای شما طراحی کرده یک ذره فکر کنید خدا چه عشقی به تو دارد که نشسته به خاطر تو تکتک اینها را طراحی کرده.@ به عشق تو میلیاردها فرشته را به کار گرفته ما چرا این را نمیفهمیم چرا اینقدر دنیا را تاریک و خشن، خودمان را بیپشتوانه میدانیم یک الله که اینقدر برای ما تشریفات راه انداخته حالا فکر کن وقتی میخواهی به آخرت بروی تشریفات خدا چطوری است مردن ترس دارد؟.@ اینجا که اینطوری تشریفات راه انداخته ببینید چند نوع درخت داریم چند نوع برگ داریم چند نوع گُل داریم چند نوع میوه داریم همه حیوانات را به عشق تو آفریدم وقتی میخواهی وارد آنطرف بشوی تشریفات آنطرف بینهایت از اینجا پیچیدهتر است باز هم به عشق تو، پس من از چه چیزی بترسم؟ من غصه چه چیزی را بخورم؟.@ چرا یک چیزی هست که خیلی ترسناک است آن هم خودت هستی جهنم از تو ترسناکتر نیست جهنم مخلوق ماست ظهور خودمان است خودت خیلی ترسناک هستی اگر باور کنی یک زن یا یک مرد هستی به تنهایی میافتی در دنیا غصه ترس اضطراب، تنهایی در آخرت هم همینطور این خیلی وحشتناک است.@ لذا فرمود وحشتناکترین وحشتها(اَوحَشُ الوَحشَه) که از آن دیگر وحشت بالاتر نیست این هست که انسان خودبین و خودپرست و خودشیفته است خودهای پایینی اما اگر این خود را با الهاش دیدی آن موقع هست که شادیها سراغت میاید غمها و اضطرابها و حسادتها و ناراحتیها میرود هیچی دیگر در دلت نمیاید.@ لذا ما باید روی این خود کار بکنیم وقتی روی این خود کار کردی هم دنیایت خیلی لذتبخش و آرام هست هم خیلی شاد در دنیا زندگی میکنی هم مرگت برایت خیلی شیرین است هم وقتی هم وارد نظام 99% میشوی آنقدر عرضه داری آنقدر ثروت و قدرت داری که بتوانی از همه آنها بهرهبرداری بکنی و لذت ببری.@ بدبختی این هست که انسان وارد نظام 99% بشود و هیچ وسیلهای برای برداشت از آنجا نداشته باشد اول غصهها از اینجا شروع میشود غصه اگر کسی قرار است بخورد غصه آخرت را بخورید وارد بهشت بشوید بگویند این مال تو است ولی تو نمیتوانی از آن بهرهبرداری بکنی برایش وسیله نیاوردی.@ مثل یک بچهای که به دنیا آمده ولی چشم ندارد طول موج هست دیدنیها هست ولی این نمیتواند استفاده بکند پا ندارد دست ندارد صدا و فرکانس و نواهای قشنگ هست این برایش گوش نیاورده چون در رحم به فکرش نبوده بیاورد حالا بچه که مقصر نیست پدر مادر مقصر هستند ولی ما در رحم دنیا خودمان مقصر هستیم.@ ما باید برای موسیقی بهشت گوش ببریم ما باید برای خوردنیهای بهشت نوشیدنیهای بهشت این چهار تا نهری که خدا در قرآن میگوید نهر شراب نهر عسل نهر آب اینهایی که دارد میگوید ما باید برایش ذائقه ببریم برای موسیقیهایش برای کاخهایش برای همسران پاکش برای مهمانیهایش برای بینهایت بودنش باید روح ببریم.@ مگر نمیگوید بهشت هر کدام از شما به اندازه همه آسمانها و زمین است پس برای یک فضای اینطوری باید بتوانی امکانات ببری پس آدم باید فقط هم یک صورت ممکن است راهش فقط همین است که انسان خودش را بشناسد با قیمت خودش زندگی بکند.@ راهش این هست که باور بکند آدم هستی راهش این است که همانطور که خدا تو را آفریده و همانطور که دوستت دارد خودت را بشناسی و دوست داشته باشی یعنی به بلندای ابدیت و جاودانگی این راهش هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ برای انحرافات فرزندانمان آیا ما نباید غصه بخوریم؟ مؤمن اگر غصهای هم برای کسی میخورد چون خودش در آغوش معشوقش هست اضطراب و ناراحتی ندارد بدبختی احساس نمیکند مثل یک عروس و دامادی هستند که الان خیلی عاشق هم هستند به هم رسیدند شب عروسیشان که اوج شادیشان هست.@ حالا یک نفر میاید میگوید من هم یک همچین مشکلی دارم میگوید متأسفم یک کمکی هم به او میکنند ولی میگذارد کنار میرود و دنبال شادی و عروسی خودش میرود یک کسی که با خدا و اهل بیت و آسمان انس دارد غصه خوردنهایش نمیاید او را له بکند.@ اگر غصه برای فرزند برای همسر مثلاً شوهر داشتن یا نداشتن زن داشتن یا نداشتن بچه جنسش مشکلاتش خوبیش بدیش هر چی وقتی نگذارد من ذائقهام در لذت با خدا کار بکند این یعنی من جدیتر از خدا آن را گرفتم اینجا خطرناک است آنها برای من از خدا بزرگتر شدند که نمیتوانم از خدایم لذت ببرم نمیتوانم از نمازم لذت ببرم نمیتوانم از امامم لذت ببرم.@ نباید بگذاریم هیچ کس از اعضای خانواده خدا این را صریح در قرآن آیه 24 سوره توبه آورده نباید بگذاریم هیچ کس برای ما و هیچ چیز در دنیا عزیزتر از این سه تا معشوق بشوند الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا، اگر عزیزتر از اینها بشوند ما ابدیت را از دست دادیم ما بینهایت بودن را از دست دادیم.@ وقتی اینها برای من عزیزتر شدند بله حالا در زمینه طبیعی من حیوانی من جنسی من یک مشکلاتی هم پدید آمده الان من کارم به طلاق کشیده یا مرده یا من دارم جدا میشوم یا هر چیز دیگری ولی من آرام هستم امیرالمؤمنین بالای سر فاطمه زهرا میگوید در راه ذات خدا این مصیبت آسان برای من تحملش، قربان امام حسین بروم که آن همه داد و خوشحال شد قربان زینب کبری که فرمود(و ما رأیت الا جمیلا) تمامش قشنگ بود.@ چون دارد چون معشوقش کنارش هست آرام است معشوقش فرزندانش و شوهرش و زنش نیست آرام است چون انسان است به عنوان انسان دارد زندگی میکند باز تأکید میکنم این را یادمان نرود که ما باید به عنوان یک انسان در دنیا حیات داشته باشیم و با اشیاء ارتباط برقرار بکنیم.@