أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحثمان دربارۀ انسان شناسی بود. عرض کردیم که امیرالمؤمنین(ع) در این باره میفرماید: «لا تَجهَل نفسک فإنَّ جاهِلَ بِمَعرِفَتِه نَفسِه جاهِلٌ بکُل شیء»؛ نسبت به خودت جاهل مباش. کسی که جاهل به نفس است به کل شی جاهل است.
عزیزان باید بسیار توجه داشته باشند که اگر انسان شناسی را خوب نیاموزند، هر مقدار و هرقدر که توان دارند با آن رابطه برقرار نکنند، رابطۀ وجودی برقرار نکنند، تحصیلاتشان در سایر رشته ها، خیلی مهم نخواهد بود. اگر نگوئیم عقیم است کم فایده است. در همه چیز، در عبادت، در فعالیتهای اجتماعی، در خودسازی، در حرکت به سمت آخرت، در ارتباط با خدا، در همه چیز اصل شناخت خودت است. اگر میخواهی در هرنوع فعلیتی کلیه ارتباط ها، انتخابها، رفتارها و افکارها نخواهیم شکست بخوریم، یا شکستمان کمتر باشد، نفس را باید ما بشناسیم، با آن ارتباط ویژه داشته باشیم. کا ما در این جلساتی که اینجا هستیم، این است که جمع شویم و فعالیتی داشته باشیم برای شناخت نفس عظیم ترین مخلوق خداوند تبارک و تعالی که از آن بالاتر خلق نشده. یک دانشجویی که میرود پزشکی میخواند، پانزده سال، بیست سال زحمت میکشد، یک چند سالی دورۀ پزشکی عمومیرا یاد میگیرد و بعد هم تخصصی در یک رشته پیدا میکند، این یک عضو، یک قسمت از بدن را انتخاب میکند که به آن علاقه مند است یا رتبه علمیش به آن تناسب دارد، همان را کار میکند. ما میخواهیم با موجودی آشنا بشویم که تمام خلقت حتی بدن و سایر مخلوقات به خاطر او خلق شده و باعظمت ترین مخلوق خداوند تبارک و تعالی است. به طوری که شناخت او شناخت خداست« مَن عرف نَفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» نشناختن او نشناختن همه چیز است. یعنی کل شئ است. بنابراین بدانیم که ما میخواهیم چه کار بکنیم. سر این جلسات و کلاس وقتی میگوییم انسان شناسی میخواهیم کار کنیم، چقدر ابید در این جلسات حوصله مان، دقتمان، تمرکزمان، تمرینمان، بیش تر از دانشجویان سایر رشته های دیگر است. چه رشته های علوم انسانی، چه رشته های علوم تجربی. یعنی ظرافت، دقت، تمرکز و تمرینی که ما باید در مباحث انسان شناسی انجام میدهیم، بیش از آنهایی باشد که فیزیک کار میکنند، با ذرات بنیادین هسته سروکار دارند، با مکانیک سروکار دارند، با پزشکی کار دارند، با رشته های بسیار بسیار ریز، با بحث نانوتکنولوژی که الآن هست که خیلی ظریفتر از سایر علوم است. در انسان شناسی ما با موجودی سروکار داریم که شناختش، شناخت حق تعالی است، یعنی کل شئ؛ نشناختنش هم نشناختن همه چیز است.
پس اگر این را دقت نکنیم، آن موقع عنایت و توجه و تمرکزی که سر این کلاس باید بگذاریم، نمیگذاریم. میبینیم که آن قدر به ادبیات فکر کردیم، آن قدر به فقه فکر کردیم، آن قدر که در اصول سرمایه گذاری کردیم، آن قدر که در مهندسی و پزشکی و رشته های دیگر سرمایه گذاری کردیم، در باستان شناسی و تاریخ و چیزهای دیگر، در حقیقت خودمان که اصل هستیم اصلاً سرمایه گذاری نکردیم. این بیماری حادّی که جوامع دنیا، حتی جوامع علمیما ررا از حوزه و دانشگاه را فراگرفته همین است که آدمها برای خودشان وقت ندارند. برای غیر و غربیه و سایر علوم وقت میگذارند، برای خودشان اصلاً وقت ندارند، یعنی چون خودشان را نمیشناسند. انگار اصلاً نمیارزد کسی روی خودش تمرکز بکند، وقت روی خودش بگذارد، چون خودش را نمیشناسد. در حالی که خودش هست که معادل کل شئ است. در حالی که برا همین خلق شده که خودش را بشناسد. ما یک بیماری حاد داریم و یک بیماری عام مُشایع داریم و آن فرار از خود است. این که ما به خودمان علاقه ای نداریم، به فکر دربارۀ خودمان، آشتی کردن با خودمان، خلوت با خودمان، نگاه دقیق به خودمان، دوست داشتن خودمان، تیمار خودمان، پرورش خودمان. ما اصلاً کاری با خودمان ندایم. تمام فکر و ذهن ما برای غیر است. یعنی اگر میخواهیم به خودمان هم نگاه کنیم میگوئیم خودم کی عزیز هستم؟ زمانی که ادبیات بلد باشم. یعنی یک چیزی غیر از خودم زمانی که فقه و اصول بلد باشم یا یک چیز دیگر. کی عزیزم؟ زمانی که تفسیر بلد باشم، پزشکی بلد باشم، مهندسی بلد باشم، کامپیوتر بلد باشم، پول دربیاورم، یک چیزی غیر از خودم. این مصیبت یک مصیبت خیلی وحشتناک است که حال من به موقع خودش هم دربارۀ این در مباحث عملی توضیح میدهم. که ما باید الآن این را بپذیریم که در جامعۀ ما که یکی از اعضای آن هستیم بیماری حاد و فراگیر وجود دارد و آن بی ربغتی به خود است، بی اعتنایی به خود است، بی توجهی به خود است، فرار از خودمان است، وحشت زدگی از خودمان است. حاضر نیستیم دوستش داشته باشیم، بشناسیمش، با آن اُنس بگیریم، با آن خلوت کنیم.
ببینید شما الآن وقتی به خانه میروید یک مقدار از وقتتان را با تلویزیون پُر میکنید، یک مقدار را با غذا، یک مقدار را با خانواده و یک مقدار را با درسهایتان و کارهایی که دارید، فعالیتهایی که دارید؛ فعالیتهای فردی، اجتماعی، سیاسی، ولی هیچ وقت با خودمان کاری نداریم، یعنی ما خلوت با خودمان نمیکنیم. بگیم حال یک مقدار هم به خودم برسم. درواقع فعالیتهای مختلف، حتی فعالیتهای مقدس و مذهبی یک قبر شده برای ما و ما را دفن کرده نمیگذارد. این حقیقتی که خداوند در وجود ما از خودش گذاشته به ودیعت، رشد کند. خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای را که چقدر قشنگ گفته. من این بیت را میخوانم و همه آن حفظ کنند این بیت را زیاد کار داریم با آن بعد این بیت را مثل ذکریا خداوند یکسره بگویید. ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم. ما یک کودک عزیز روان داریم که خود (من) هستم. همانی که خدا از خودش در من گذاشته که جنسیت ندارد. زن نیست. مرد نیست، شوهر نیست، فرزند نیست، پدر نیست، مادر نیست. آن فقط انسان است از خداست. آن کودک عزیز روان در اکثر ماها همان جور سقط میشود. یعنی ما هفتاد سال که عمر کنیم. آن کودک عزیز روان اصلاً رشد نمیکند. آخر هم در رحم طبیعت سقط میشود و اصلاً به دنیا نمیآید. یعنی متولد نمیشود متولد به آخرت نمیشود. متولد به قیامت نمیشود این نامه عمل که میگویند فَمَن ثَقُلَت موازینُه. کودک عزیز روان است یعنی میزان خودت هستی باید سنگین باشی. خوراکها و داراییهای کودک عزیز روان ملاک سنجش ما است. این کودک عزیز روان در اکثر انسانها بالغ نمیشود. و چون بالغ نمیشود. خداوند هم فقط با او کار دارد یعنی تمام نظام خلقت را براساس آن کودک عزیز روان خلق کرده. تمام این آسمان، ماه و ستارگان و بدن و جنسیت و ازدواج و تشکیل خانواده و اجتماع و جامعه مدنی و حکومت را همه مقدمه است برای این که در کانون آنها، در بدن آنها، در بطن آنها، در رحم آنها، کودکی به نام کودک عزیز روان رشد بکند. بزرگ بشود. بالغ بشود و خودش را اهل این بداند که با حق تعالی طرف بشود. بچه هیچ وقت با بزرگها طرف نمیشود تا بزرگ نشود تا بالغ نشود تا قدرت پیدا نکند. با بزرگ ها دست و پنجه نرم نمیکند این که زیارت عاشورا برای ما بی مزه است. فقط برای زن گرفتن شوهر کردن، خانه، شفای مریضها، ادای قرض و این چیزها میخوانیمش. این که جمله که. اَسئَلُ لله اَن یَجعَلَنی مَعکم فی الدنیا والآخره-جدی نیست از طرف ما. یعنی شما واقعاً چند تا زیارت عاشورا خوان سراغ داری، وقتی رو به رو امام حسین مینشیند به امام حسین بگوید من میخواهد واقعاً با شما باشم در دنیا و آخرت. کمتر از آن باختم و خیلی هم بخواهد این را و این را از اول طلبگی از اول دانشجویی، از اول ازدواج از اول جوانی هدف قرار داده که من میخواهم با امام باشم از آن بالاتر شما این هوس را نگاه کنید. اَسئل الله ان یُبلّغنی المقام المحمود لکُم عندالله. من میخواهم به مقام محمود که شما نزد خدا دارید برسم اینها شوخی که ما داریم میکنیم. توی یک میلیون نفر، یک نفر جدی نمیتواند این را بگوید. حالا برای اینکه دلمان نشکند میگوییم یک نفر جدی میگوید. یک کسی به امام حسین بگوید من میخواهم به مقام شما برسم. اصلاً اصلاً آدم تا بالغ شده بزرگ شده حالا چیزهای بزرگ میخواهد. شما نگاه کنید مثلاً یک آدمیکه الان زن گرفته چقدر زشت است که برود تفنگ بازی کند. از این تفنگ مسلسلی ها بگیرد و بازی کند. بخواهد برود تو خیابان لی لی بازی بکند یک خانمیکه شوهر کرده، بچه دارد. عروسک بازی کند. آن موقع که بچه بود خیلی قشنگ بود این کارها ولی الان خیلی زشت است. ماها داریم عروسک بازی میکنیم اصلاً. یعنی تمام زندگیمان عروسک بازی است. حتی درس خواندنمان هم. اصلاً جدی نشده ایم یعنی اینکه من میگویم به امام حسین. متن زیارت عاشوراست. برو تو زیارت جامعه کبیره. وَ مَعَکُم معکُم لامَعَ غَیرِکم. فقط با شما، فقط با شما، با هیچ کس دیگر نه. این آدم جگردار میخواهد یک آدم بزرگ میخواهد که همچنین هوسهایی داشته باشد. اگر کسی خودش را نشناسد چطور میتواند این جور باشد مثلاً ما الان به امام حسین میگوییم ما سک امام حسین باشیم بسمان است. برای همین هم هست که طرف تو عزاداریها قلّاده به گردنش میاندازد میگوید من سگتم و از این حرفها، چون اصلاً انسان شناخته شده نیست. کی آنها به ما این جوری میگویند. آنها میگویند که به ما کمتر از این که در مقام ما باشید راضی نیستیم. خودتان را دست کم نگیرید. فقط با ما، در مقام ما و در درجۀ ما باشید خودتان را به ما برسانید. برای همین هم زیارت عاشورا گذاشته اند که ما بخوانیم و برویم بالا دیگه. آیات را گذاشته اند که ما بخوانیم برویم بالا. ولی ما اصلاً چون نمیدانیم این آیات برای کی نازل شده. ما فکر میکنیم این آیات برای من. من کیم؟ من یک آدم مثلاً چهل و چند ساله هستم. زن دارم، بچه دارم، شاغل هستم. باباام، مامانم، خانه میخواهم، لباس میخواهم. استاد میخواهم بشم یک زمانی، باید یک تدریسی بکنم. فکر جاه و منسبی باشم. چیست فکر آن چه بازار و دکّان. فکر حجره، فکر این و فکر . خدا رحمت کند مرحوم نراقی را در طاقدیس معرکه کرد در این قسمت. در خود فراموشی خیلی زیبایی دارد در انسان شناسی ما اینها را تدریس کرده ایم در بحث شاه و طوطی. یک موقع ان شاءالله حالی دست بده میگوییم اینها را. ما خودمان را به صورت حقیقی نمیبینیم اصلاً به صورت انسان نمیبینیم. ما یک حیوان مسلمان هستیم. یک حیوانی که تشیع را انتخاب کرده. حالا ان شاءالله در بحث حیوان شناسی برسیم میبینیم حیوانات تشیع هم داریم. حیواناتی داریم شیعه هستند. ولایت دارند. حیواناتی هم هستند که ولایت ندارند. اشیاء دیگر هم همین طور هستند محب امیرالمومنین ولایت دار و مبغض امیرالمومنین (بدون ولایت). اشیاء همه همین طور هستند اینکه من بگویم که من شیعه هستم ولایت دارم خیلی از حیوانات هم میگویند فردا ذوالجناح هم میگوید بابا من هم شیعه بودم. ذوالجناح کشته میشود به خاطر سیدالشهداء میگوید توی آدم ادعای شیعه میکنی من کشته شدم به خاطر امام حسین. وفادار تا آخر بودم و جنگیدم. یک انسان شیعه خیلی فرق میکند تا یک حیوان شیعه. ما میخواهیم یک عالم شیعه باشیم، دانشمند شیعه باشیم، دکتر، مهندس شیعه باشیم اینها نه. اونها از ما یک چیز دیگه میخواهند، نوع نگاهی که آنها به ما دارند معمولاً برای ما قابل فهم نیست پنجاه سال زیارت عاشورا میخوانیم. نه کسی به ما این حرفها را میزند. از بزرگان کسی به ما این حرفها را نمیزند. میگویند زیارت عاشورا بخوان که اگر سیل آمد برطرف بشود. اگر قحطی آمد زیارت عاشورا اینقدر خواص دارد. همه خواص زیارت عاشورا دربارۀ طبیعت است. ما باید این زیارت را بخوانیم برویم بالا. زیارت است. ملاقات است. حضور است. به امام حسین بگه آقا من دلم برایت تنگ شده. من میخواهم برسم به تو. من اصلاً بی تو نمیتوانم باشم. و معکم لا مَع غیرکُم. و چون ما نمیشناسیم خودمان را بسیاری از آیات قرآن که برای انسان و کودک عزیز روان است برای ما مفهوم نیست. تفاسیر هم که نگاه کنیم میبینیم اکثر تفاسیر، باز آمده اند تفسیر مادی کرده اند. خیلی نگاههای نازل هست حتی کتابهای عرفانی هم خیلی وقتها نگاه میکنیم باز میبینیم آن جور که نگاه باید میکردند، نکردند.
در اخلاقیاتمان هم همین جور است. یعنی ما انگار که چون انسان را درست ندیده ایم از اول نگاهمان اشتباه بوده. فقه مان براساس این نگاه تنظیم شده. اوصلمان، منطقمان فلسفه مان و بقیه. جون کنده اند در فلسفه و منطق گفته اند: الانسانُ حیوان الناطق غلط اند در غلط. ما را هم عادت داده اند به اینکه الانسانُ حیوان الناطق. خوب وقتی تو این را گفتی نتیجه که میگیری، برنامه ای که برای زندگی میگذارد. خیلی فرق میکند تا انسانی را که قرآن معرفی میکند. قرآن میگوید که تو اگر خشیت نداشته باشی از یاد خدا از سنگ هم پست تر هستی. و انَّ من الحجارة لما یتفجَّر منه النهار و انَّ منها لما یحبةُ من خشیة الله سنگ از خشیت خدا فرو میریزد. خشیت فرع بر چیه؟ بر شناخت، معرفت باید داشته باشی تا خشیت ایجاد شود. سنگ وقتی اسم خدا را میشنود خشیت بهش دست میدهد، شما از سنگ بدترید که با شنیدن اسم خدا تکان نمیخورید. اصلاً این موجودشناسی کجا تا آن موجودشناسی که ما در منطق و فلسفه داریم. شما برید تو اصول نگاه کنید در کفایه در جاهای دیگه. مثالها میگذرد. میشود از شناخت غلطی است که از انسان دارد. مثالهای منطقی مثالهای فلسفی. الا ما شاءالله ما از اینها داریم. چون اصلاً ما نشناختیم انسان را ببینید از اول چون ما درست با خودمان آشنا نشدیم هیچ کس هم نیامده در این حوزه علمیه، یا دانشگاه ها واقعاً یک کار جدی علمیدرست و حسابی بکند که ما خودمان را به خودمان بشناسانند. هرچی انسان شناسی، جامعه شناسی و روان شناسی الان تولید بوده و براساس الانسان حیوان ناطق بوده یا انسان با همین خصوصیات زمینی اش، مرد، زن، شوهر، همسر، مسائل اجتماعی، مسائل دنیا. انسان شناسی، روان شناسی، جامعه شناسی مان هم همین طور بوده است. چون نگاه اصلاً غلط است و چون نگاه غلط است شما هرچی میروی محقق میشوی، مفسر میشوی، تو عرفان وارد میشوی. تو تفسیر وارد میشوی، در رشته های انسان شناسی رشته ها انسانی در دانشگاه های مختلف جهان هم کار میکنی چون اساساً نگاه ما به خودمان غلط است. غلط استخراج میکنیم نتیجه غلط هم میگیریم و این وضع جامعه جهانی امروز ماست که بیش از هر زمان دیگه تولید بدبختی و فساد و نکبت و جنگ و فقر و خودکشی و قتل و غارت و زندان. تا اصلاً ما ندانیم کی هستیم و این علوم و این خلقت برای کیه؟ برای چیه؟ وقتهایمان را بی خودی تلف میکنیم. یک بندۀ خدایی رفته بود قصابی به قصاب گفته بود: آقا یک نوشابه به ما میدهید. گفت آقا ما اینجا نوشابه نداریم. اینجا قصابی است؟ گفت: پس یک کانادا بده بخوریم. گفت: نداریم اینجا قصابیه! گفت: ببین اینجا قصابی است این ساطوره. لباسش هم تن اون کرد که بلکه حس بگیرد بفهمد که اینجا قصابیه. گفت من میشوم مشتری. تو بشو قصاب. این حس را داد بهش بعد گفت: حالا یک کیلو راسته به ما بده. این هم ساطور را در دستش گرفته بود گفت: حالا شیشه خالی داری؟ یعنی این هر کاریش بکنی با نوشابه است هیچی نمیفهمد. ماها گرفتاری مان در اخلاق، در خانواده، در تربیت، در ملاکهای ازدواج، در ملاکهای ارتباط در ملاکهای تربیت، در اقتصاد، در فعالیتهای بازرگانی و تجاری، در اینکه آینده میخواهم چی کار بشم. همش براساس یک نگاه غلطه. برای همین هم تفکرات ما اشتباه درمیآید. حالا چطوری اشتباه درمیآید من آمار میدهم بهتان این آمار انجام شده دقیقشان را نمیگویم بهتان. چون الان دقیق خاطرم نیست ممکن است دروغ از آب دربیاید یک آمار خوبی گرفته اند این فطری هم است خود شما هم میفهمید. به یک آقایی میگویند شما اگر برگردید مثلاً به اون ازدواجتان. باز با همین خانم ازدواج میکنید؟ یا با همین آقا ازدواج میکنید؟ اکثراً گفتند: نه، اگر ما برگردیم به اول زندگیمان، این زن را انتخاب نمیکنیم. این شوهر را انتخاب نمیکنید. بعد بهش گفتند اگر شما برگردید به اول، اول تحصیلات، همین رشته را انتخاب میکنید؟ اکثراً گفتند نه! گفتند شما اگر برگردید به اول، همین شغل را انتخاب میکنید. اکثراً گفتند: نه! یعنی دست روهر انتخاب و ارتباط و رفتاری گذاشتند وقتی سؤال کردند خودتان را هم این را میفهمید. اکثراً میگویند اگر ما برمیگشتیم به چند سال عقب تر چیزی غیر از آنچه که الان عمل کردیم انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکارمان. غیر از اینی که الان هست میبود. یعنی چی؟ یعنی ما با قیمت، نه انتخاب کردیم، نه ارتباط برقرار کردیم. نه رفتار کردیم. نه افکارمان را تنظیم کردیم. در مهندسی فکر که بحث آن را در اواخر انسان شناسی در تهران گفتیم. ما شکست خوردیم. ما اصلاً نتوانستیم فکرمان را بچینیم. من حالا علت اینکه میخواهم بحث را شروع بکنم و شروع نمیکنم این است که باز هنوز مطمئن نیستم که شما بدانید که ما میخواهیم چه کار کنیم. یعنی ما میخواهیم انسان شناسی کنیم حالا این هم مثل صرف و نحو و اینهاست مثل فقه و اصول و اینهاست. بگیم حالا بدهم نیست. تفننی است دیگه. ساعت درسی که نیست چون درسهایمان مهمتر از خودشناسیه. آنها هیچی اصلاً. درسهایمان، کارهایمان، مهمتر از خودشناسی است؟ وقت مرده ای است. سه شنبه بعدازظهر است. شب هم است. دیگه وقت داریم میآییم مینشینیم حالا بد هم نیست با خودمان هم یک آشنایی پیدا کنیم ببینیم که چی هستش. نه، ما باید اینجا مثل یک باشگاه میماند. که شما میآید باشگاه توی باشگاه درس کم هست. چی زیاد است. تمرین زیاد است. یک ساعت بیایید اینجا. آن وقت در طول هفته بقیه اش را یک وقتهایی بگذارید برای کار برای تمرینهایی که اینجا داده میشود به شما. و الا اگر با همان انگیزه هایی که هفته گذشته گفتم آمده باشید سرکلاس، هیچی گیرتان نمیآید و قسی القلب هم میشوید. آن وقت با یک بار از کسالت، افسردگی میروید بیرون، بعد از چند مدت خیلی بد میشود برای همین اینجا اگر کسی باشگاه کاراته، کلاس، خط، کلاس نقاشی، کلاس عکاسی، کلاس صرف و نحو. ما یادمون که نزدیک سی سال مدرسه آقای مجتهدی درس میخواندیم. خدا رحمت کند آقای معصومیاستاد ما. صرف و نحو که میداند. شاید نزدیک بیست تا دفترچه 40 برگ تمرین میگرفت از ما. میگفت من کاری ندارم شما هر چی را دیدید بگو ساعت، ساعتَ، ساعتا، ساعتوا، سنگَ، سنگا، سنگوا بنویسید. صرف کنید و بیاورید. فعل است، اسم است، هرچی هست، مهم است. اصلاً شما باید شالودۀ ذهنتان این جوری باشد. قواعد اعلال خدا رحمت کند آقای مجتهدی را میگفت مسئله شرعی ها را هم باید بنویسید بیاورید، مسئلۀ شرعی ها را حفظ نکنید، بنویسید بیاورید.
در هر رشته ای شما درس کم میگیرید بعدش فقط باید تمرین بکنید. در تمرین چیزی به دست میآید. معلوم میشود. اینجا حالا آمده ایم یک ساعت مرده هم گذاشتیم، بنشینیم ببینیم آقا چه میگوید؟ بعد هم وقتی تمام شد والسلام علیکم که گفت پاشیم برویم. حالا برویم دنبال کارهای اصلی زندگیمان. بعد هم سه شنبۀ هفتۀ بعد اگر وقت کردیم میآییم مینشینیم سرکلاس، یک چیز دیگر باز به اطلاعاتمان اضافه میشود. اصلاً این جوری نتیجه نمیگیریم.
من به همۀ طلبه ها میگویم ورزش مثل نماز واجب است برای شما، باید ورزش بکنید آنهایی که سالم هستند مشکلات پزشکی ندارند، حتی آنهایی که مشکلات دارند به مقداری که میتوانند ورزش بکنند، ورزش خیلی لازم است. هرمقدار که آدم میتواند از بدنش کار بکشد، تمرین بکند، به اکثراً توصیه کردم که شما اگر میتوانید حتماً به عنوان یک عبادت، مثل حرم رفتن، مثل نماز خواند، نیت بکنید بروید باشگاه، برای خدا، قربة الی الله. واقعاً ثواب دارد، بروید و ورزش بکنید. بعضی از حوزه ها من دیده ام اصلاً باشگاه دارد، کار ورزشی میکنند، یا طلبه ها جمع میشوند و کار ورزشی میکنند. اصلاً نمیتوانی مسخره بازی دربیاوری و بگویی من میخواهم بروم ورزش رزمی، استاد بیاید بگوید کمربندتان را ببندید و لباس رزم بپوشید، حرکت این هفته این است این جوری شست بزنید این حرکت را از شما جلسۀ بعد میخواهد.
افتضاح از کجا به بار میآید؟ زمانی که استاد فکر میکند شما دارید تمرین میکنید و شما اصلاً تمرین ورزشی نکنید. باید پاهایتان 180 درجه باز شود. به پاهایت فشار نمیآوری، 180 درجه باز نمیشود. بعد از پایان ترم که میخواهند کمربند را رنگی بکنند و عوض بکنند و درجه بدهند، میگویند نوبت به نوبتی استاد امتحان میگیرند. میگوید یک مشت بزن ببینم، میبیند همان 100 درجه 120 درجه بیش تر باز نمیشود.
کلاس خط رفتی استاد میگوید که این تمرین ها را انجام بده تا هفتۀ دیگر(الف) بنویس، یک هفته باید الف بنویسی. بعد هفتۀ بعد میآییی میگوید بنویس ببینم، بعد آبرویت میرود، کار نکردی، تو الف را بلد نیستی، ب را بلد نیستی، صرف چی؟ کار کردی؟ ضَرَبَ را صرف کن؛ نَصَرَ را صرف کن. من نمیتوانم بگویم که من یک هفته تمرین کردم، بعد در آن بمانم، معلوم است که دارم دروغ میگویم. با خیال بافی آدم نمیتواند بگوید رشد کردم. با احساسات نمیتواند بگوید رشد کردم چون تمام اطلاعاتی که میگیریم باید از حالت دانایی به دارایی برسد، باید جزء وجودمان باشد. باید در ما قدرت ایجاد بکند، آرامش ایجاد بکند. المؤمن دائم النشاط؛
شما نگاه کنید چند سال فعالیت مؤمنان کردید، آخوند بودید، طلبه بودید، دانشجوی حزب اللهی بودید، هرچه بودید کار کردید. بیست سال فعالیت مؤمنان کردید، اگر بیست سال فعالیت مؤمنان کردید، حرم، زیارت، عزاداری، کلاس، تدریس، تدرُّس، مسجد، نماز جماعت، تو که باید شادتر از همه باشی، پس چرا داری قرص اعصاب میخوری؟ معلوم است که از اول غلط رفتی. دروغ است که میی گفتی دارم تمرین میکنم، اصلاً تمرین نکردی، اگر تمرین میکردی این تمرین شادی میآورد. اثر ذاتیش است. به قول حضرت مسیح(ع) در آب رونده، خیس شونده است. نمیشود ما در آب برویم و خیس نشویم. شما نمیتوانی بگویی من نماز میخوانم و بعد افسرده باشی، نماز میخوانمبعد غمگین باشی، شاد نباشی، نتوانی تولید شادی بکنی، اصلاً تمرین نکردی، اصلاً نماز نخواندی، نماز هم نخوردی. به یکی گفتند تو زشتی؟ گفت نه من خیلی هم خوشگلم، تو بیمارستان عوض شدم. این صورت مسئله را پاک کردن است. فرافکنی نمیتوانی بکنی. این کلاس هم همین طور است. ما کار که میکنیم باید تمرین هایش را تکرار بکنید، باید فکر بکنید، کار بکنید در طول هفته من امتحان نمیگیرم، با کسی کار ندارم، بدبختی ما هم این است که امتحان گرفته نمیشود هیچ وقت. آنهایی که رشد میکنند در باشگاهها، در کلاس ها، در تمرین، همه جا، میدانند استا تمرین ها را هفتۀ بعد میگیرد. این ها از ترس اینکه استاد میبیند، باید برود کار کند و به قابلیت هم میرسد. من زورم به شما نمیرسد، یعنی زورم به خودم هم نمیرسد چه برسد به شماها! برای همین هم نمیتوانم یقۀ شما را بگیرم که چرا کار نکردید؟ برای همین هم وقتی میآیید سؤآل میکنید، وقتی میآیید مشاوره انجام میدهید، وقتی پرسش نامه پر میکنید، وقتی که بعداً میآیید میگویید من وضعیتم این جوری است، دیگر لو میرود که تو درسها را نگرفته ای، حالا به من هم نگو برو یک جای دیگر. نه در آینه نگاه کن به خودت؛ در آینه هم نگاه کنی باز لو میرود، معلوم میشود که اصلاً تمرین نکردی، اصلاً جدی نبود سرِاین آموزش و دورۀ تفنن آمده ای همین جوری ک کاری بکنی، اصلاً نخواسته ای دانشجوی رشتۀ انسان شناسی باشی. من آرزویم این است که شما دانشجوی، طلبۀ رشتۀ انسان شناسی باشی. حالا چند نفر از این جمعیتی که تشریف میآورند اینجا واقعاً دانشجو بشوند، کار بکنند، تمرین بکنند، خبره شوند، خدا میداند. ان شاءالله خدا همۀ ما را موفق بکند. از این جلسه قرار شد خدا آیات الهی را درباره ارتباط همۀ عالم با انسان بخوانیم. من چون این کتاب بعداً چاپ میشود و در اختیارتان قرار میگیرد، خیلی توضیحاتی نمیدهم. شاید نیاز هم نیست که شما ها بنویسید. اگر دوست داشتید بننویسید ولی فقط خوب گوش کنید. آیات را خوب وقتی میگوییم آیات یادتان باشد یعنی چی؟ میخواهیم از قرآن استفاده کنیم. قرآن یعنی چی؟ یعنی آن کسی که من را ساخته قرآن را هم فرستاده. آن کسی که کل عالم را ساخته. همان کس قرآن را نوشته بنابراین قرآن یعنی کتاب راهنمای خلقت. خلقت انسان و جهان. هیچ دانشمندی در هیچ رشته ای بی نیاز از قرآن نیست. علت اینکه الآن دانشمندان در رشته های مختلف نمیآیند سراغ قرآن.
خدا رحمت کند شهید مطهری را، میگفت فقهای ما هم تا به اجتهاد برسند، سراغ قرآن نمیآیند جز همان پانصدتا آیۀ احکام، بقیه اش را کار ندارند. این که دانشمندان در هیچ رشته ای سراغ قرآن نمیآیند علتش این است که هنوز باور نکردند قرآن حرف آخر را میزند و قرآن کتاب راهنمای بشر و جهان است. در تمام رشته های علوم، شما هررشته ای که بگویید حرف دارد برایتان. الآن میگویید چگونه ممکن است در هررشته ای برایمان حرف دارد، چون استخراج نکردی، کار نکردی، برایمان غریب است. حقوق بشر زمانی اتفاق میافتد که امام زمان بعد از ظهورش، تازه جلسات آموزش قرآن میگذارد. بشر در آن اوج در آن لحظه که نزدیک ترین حالتش به خدای تبارک و تعالی است، هزاران سال، صد سال، بعد از ظهور امام تازه قرآن کتاب درسی میشود. حالا اگر یک کسی الآن کتاب درسی اش باشد چقدر عالی میشود، چقدر جلو میافتد. علم آخرالزمان قرآن است که الآن فرصت نداریم راجع به آن صحبت کنیم. بعداً دربارۀ آن صحبت میکنیم. علم آخرالزمان قرآن است پس ما الان به جهت این که طلبه هستیم و حزب اللهی هستیم و بسیجی هستیم خوشمان بیاید قرآن بخوانیم، بگوییم قرآن هم تأیید میکند از این جهت نه. اینجا یک کلاس علمیاست. در یک کلاس علمیانشاءالله در یکی،دو جلسه بعد این ها بحث علمیبودنش را اثبات میکنیم. مدرک تخصصی تر از این ها نداریم که یک کلاس تخصصی علمیاست. اما اهل علم آمده اند و ما نمیتوانیم حرف غیرتخصصی بزنیم. نمیتوانیم حرف بی سند بزنیم. باید حرف تخصصی باشد، سند داشته باشد. نظر من این است که من اگر قرار باشد شماها را جمع کنم اینجا، حرف های خودم را بزنم، نظرات خودم را بگویم، قیامت نمیتوانم جواب بدهم. نگاه کن وقت ما را تلف کردیف حرف خودت را میزنی، تو اصلاً حق نداری حرف های خودت را بزنی. تو باید حرف علمیبه ما میزدی، حرف صد در صد به ما میزدی، با مدرک، با سند، این طوری وقت ما را تلف کردی، برای چی آمدی حرف های خودت، نظرات خودت، هوس های خودت را گفتی! ما باید حرفمان سند داشته باشد. حال نگاه کنید « هُوَ الذی خَلَقَ لکُم ما فی الارضِ جمیعا» آیه 29. سورۀ بقره.
راجع به (هو) که اولین چیزی است که در نفس بشر تجلی میکند یعنی یک ذات غیبی. در شروع بحث انسان شناسیمان انشاءالله که میخواهیم اصل بحث را شروع کنیم. فعلاً که داریم مقدمات را طی میکنیم که دیگر آن موقع اذیت نشویم، سست نشویم. قوی برویم با سرعت جلو.
اولین اسمیکه در انسان تجلی میکند یعنی انسان کشفش میکند (هو) است. برای همین خیلی آشناست با همه، علت این که الآن میگویم شما شاید ندانید که چرا این اسم آشنا است؟ بگوید هُو و هُو یعنی چه؟ این است که ما کار نکردیم. بعد از این که کار میکنیم میبینیم بله، این هُوَ و هُوَ خیلی اسم آشنایی است برای ما و ما اسم آشناتر از این نداریم برای همین هم وقتی میخواهد خدا را معرفی کند آمدند به پیامبر گفتند خدایت را معرفی کن. بسم الله الرحمن الرحیم- قل هو الله احد-( هو) خیلی آشناست. کافرها هم میشناسند. برای همین غیر مسلمان ها آمدند گفتند خدایت را معرفی کن لذا چقدر آشناست این اسم. چند وقت بعد وقتی از نفس در آوردیش میبینی این بوده، خیلی آشناست این از اول هم وقتی من از شکم مادرم بیرون آمدم یادم بود، خیلی آشناست این با من. قل هو الله احد؛ حالا میگوید چی؟ هو الذی- همان آشنایی که برای شما آشناست. آشنای غریب و غریب آشنا. هو الذی خلق لکم. اوست که خلق کرده برای شما؛ ما فی الارض جمیعا. ببینید ما با چند مسئله سروکار داریم. یکی (هو)- در مقام تخاطب اگر بخواهیم با کسی حرف بزنیم، شرط تخاطب بودن چیست؟ « نحن معاشر الانبیاء اُمرنا أن نکلم الناسَ علی قَدَرِ عُقولهم»
ما گروه انبیا مأمور هستیم که با مردم به اندازۀ فهمشان صحبت کنیم. قرآن میگوید ما هیچ رسولی نفرستادیم الا بلسان قومه؛ با زبان قوم خودش فرستادیم حالا خدا خودش این را رعایت نمیکند. یعنی ما با زبان قوم حرف نزده، با زبان خودمان با ما حرف نزده، خیلی این زبان آشناست. ما مشکلمان این است که از خودمان چون فرار کردیم یک عمر است که داریم فرار میکنیم به کارهای دیگر به علوم دیگر پناه بردیم غیر از خودمان. این زبان برای ما یک ذره غریب شده، یک ذره که با خودمان آشنا میشویم میبینیم که این ادبیات چه ادبیات قشنگی است. چقدر آشناست این با ما. هو الذی خلق لکم- یک ما با هو کار داریم یکی هم با مقولۀ خلق:
(خلق) آقا این کمر ما را میشکند همین یک کلمۀ خلق. چی خلق، چقدر خلق، چندتا خلق، برو بالای دو هزار سال از تاریخ حضرت آدم(ع) تا الآن، ده، دوازده، هزار سال تا الآن طول کشیده. این ده، دوازده سال بشر هنوز تعداد خلق هایش را نشمرده، نمیداند چند تا مخلوق دریم اینجا. پشه ها را نتوانستند تعدادشان را دربیاورند. هنوز پروانهها را در نیاورده اند، گیاهان را درنیاورده اند. اتم ها را نتوانسته اند بشناسند، حالا الآن زمانی که ما درس میخواندیم در رشتۀ ما 104تا، 105 تا عنصر شناخته شده بود الآن میگویند به یک تعداد به آنها اضافه شده. ما نمیدانیم چند تا خلق. این قدر است که قرآن میگوید نمیتواند حساب کنید، اگر همۀ دریاها مرکب بشوند، جن و انسان نویسنده، درختان بشنود قلم شما نمیتوانید تعداد خلق های من را بشمارید که من چند تا خلق کردم! چند تا صورت طرح زدم، مصور است. چند تا طراحی کردم. هفت میلیارد جمعیت، قیافه ها همه با همدیگر فرق دارد، روی یک تکه آب صورتگری کرده خدا.
هو الذی یصورکم فی الارحام، چقدر میشکند انسان را این آیه؛ انسان اصلاً میخواهد به سجه بیفتد و دیگر بلند نشود. هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء- شما را تصویرگری کرد در رحم. نقاشی، همه را خودم نقاشی کردم. در سورۀ حشر داریم؛ یکی از اسمائش مصور است این همه قیافه میگویند قیافه هایتان را با اثر انگشتهایتان یکی کردم، همۀ هفت میلیارد که فعلاً هستند، میلیاردها که مرده اند در این سال ها، میلیاردها هم بعداً میآیند. به قول حضرت علی(ع) که فرمود خداوند یک میلیون عالم خلق کرده، ما آخریش هستیم. امام باقر(ع) میفرماید: این یک میلیون الآن کثرت است و الا خداوند از وقتی که خدا بود و خلق میکرد چند تا صورت زده، این ها را باید در بحث اسماء الله که الآن در شهرری است برایتان بگوییم. میرسیم، همین یک کلمۀ مصور میگوید بند انگشتهایتان هم ویژه خودتان زدم، قیافه هایتان ویژه است، دو تا قیافه مثل هم نیستند، بند انگشت هایتان هم طراحی هایش جدا صورت گرفته، همین خلق آدم میماند در همین خلق. قلب آدم میخواهد بایستد. همین کلمۀ خلق ما عادت کردیم هو الذی خلق ما عادت کردیم همین جوری میشنیدیم قساوت پیدا کردیم. من همۀ شما را خلق کردم، من همۀ شما را تصویرگری کردم. حالا ان شاءالله در بحث کارگاه اسماء داریم. یکی دو ماه دیگر ان شاءالله یک هفته ای در طبیعت اسما را کار کنیم. ما میلیاردها چهره داریم من تا به حال برگ های یک درخت یک جور طراحی نکردم، یک درخت چندتا برگ تولید میکند در طول عمرش، دوتا دانه برگ را خداوند مثل هم نزده، اصلآً مشابه زنی ندارد خدا، همه جدید، دیوانه کننده است. ما خیلی سرسری میگیریم خلقت را، خیلی راحت از کنارش رد میشویم. خود خدا هم میگوید با گله میگوید خدا رحمت کند مرحوم خیاط را، میگفت مظلوم تر از خدا نیست. و ما قدر الله حق قدره؛ اصلاً قدر خدا دانسته نمیشود من دارم در مورد خدا صحبت میکنم نگویید کلاس انسان شناسی است چرا در مورد او صحبت میکنی؟ چون اگر آن عظمت را نشناسی، نمیتوانی خودت را بشناسی، خودم کی ام؟ جمله ها میگوید تو هم میتوانی مثل من همۀ این کارها را بکنی! خدا خیلی مظلوم است، کم من آیةٍ فی السماوات والارض یمرون علیها و هم انها معرضون.
چقدر آیه، چقدر نشانه در آسمانها و زمین گذاشتم رد میشود و هم عنها معرضون. آن وقت ما باید بگردیم کتاب اثبات وجود خدا بخوانیم. کتاب های عقایدمان که الآن هم همین جوری هست، اصول دین، توحید، اول بیاییم ثابت کنیم هست. وقتی کارمان به اینجا رسیده که میخواهیم این کار را بکنیم بیاییم ثابت کنیم که خدا است. میبینیم چقدر عقب مانده است این جامعه! متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک عییت عینون لاتراک علیها رغیبا؛
در دعای عرفه میگوید تو اصلاً کی غایب بودی تا این که محتاج چیزی باشی که تو را ثابت کند، همه چیز از تو ثابت میشود آن وقت تو را ثابت کنیم. مردم شعورشان بیش تر از تو است که آنها تو را به ما ثابت کنند. سید الشهدا به خداوند عرض میکند، یعنی اشیاء، ظهورشان، حضورشان، خیلی بیش تر است که ما بگوییم . این ها میگویند خدا هست یا نه، خدا میگوید ما هستیم، این ها هستند، اعرف الله بالله، با خودش، خودش را بشناسید. هو الذی خلق لکم؛ پس یک ما هم هستیم ما کی هستیم؟ که خلق، یعنی چه خلق؟ یعنی بی نهایت صورتگری است. تجلی برای تو کردم، برای من. آری برای تو کردم. خلق لکم ما فی الارض جمیعا؛ خودش دارد گزارش میدهد اگر من این را بفهمم که همۀ این ها مال من است، برای من است متناسب با ساختار وجودی من است، براساس من است! لکم است دیگر. وقتی لکم است یعنی متناسب با ساختار وجودی شما تنظیمش کرده اند. برای شما خلق کرده اند. اگر با ساختار وجودی من برای من مفید نباشد لکم نیست. به چه درد من میخورد؟ ولی ما الآن میگوییم که خدا چه بی کار بود؟ ایین همه ماهی در دریا، این ماهی ها چیست؟ خانم ها میگویند سوسک برای چیست؟ موش برای چیست؟ ماها هم میگوییم مار چیست؟ عقرب چیست؟ مورچه برای چیست؟ نقل است از( مقداری از سخنرانی ضبط نشده است)
اصلاً خوک را که خودت آفریدی گفتی که نجس است، اصلاً دست به آن نزن. سگ را آفریدی گفتی که اصلاً نجس العین که هیچ، این چه ربطی به من دارد این سگ؟
چه لکمیاست؟ این همه گیاهان، درختان، ما پا میگجذاریم رویش رد میشویم فقط همین است که برویم چیزی بیندازیم رویش و برویم. استفادۀ بصری کنیم. مثلاً گل مثلاً استفادۀ بویایی کنیم، استفادۀ بصری کنیم. همین! نه! خیلی کار دارد این! لکم یعنی این که با ساختار وجودی تو تنظیم شده، جیک و پیک این همه اش مال تو است. به دردت میخورد. ذره به ذره اش برای تو است. اصلاً با تو تنظیم شده است. ما در مباحث معنوی و عرفانی داریم اگر ما نتوانیم با گل ارتباط برقرار کنیم، با گیاه، با حیوانات ارتباط برقرار کنیم اصلاً نمیتوانیم تجلیات آنها را جذب خودمان کنیم یعنی اگر ارتباطی هم برقرار نمیکنیم بده بستانی هم صورت نمیگیرد تو غریبه ای،
ما سمعیم و بصیریم و هوشیم/ با شما نامحرمان ما ناخوشیم
اگر کسی محرم بشود با خلقت خیلی اتفاقات( نوار اشکال دارد)
یکی از اولیای خدا در زندگی نامه اش یک عزیزی یکی از اولیای خدا را دیده بود، به خود من گفت مستقیماً. گفت این ولی خدا آمده بود خانۀ ما مهمانی یکدفعه غیبش زد، گشتیم پیدایش کردیم رفتیم با ماشین این طرف و آن طرف یک دفعه دیدیم در صحرا ایستاده با یک گل صحبت میکند بعد هم ایستاد با گیاهان صحبت میکرد. بعد آمد خانۀ ما گفت این گیاهان گفتند شماها خیلی نادان هستید گفتم برای چی؟ گفت خداوند همۀ ما را برای شما آفریده، برای چه از ما استفاده نمیکنید. گفتم شما به چه درد ما میخورید؟ گفت ما چندتا را اگر باهم ترکیب کنید پماد ضدسوختگی صد در صد داریم یعنی روی سوختگی صد در صد بمالید جا در جا پوست درمیآورد. این عزیزی که تعریف میکرد برای من میگفتند که من خودم دیدم که این پمادی را که ایشان درست کرده بود، وقتی میمالید روی سوختگی، جادرجا سوختگی خوب میشد. حالا بشر تا کی میخواهد معطل بشود تا کی با اشیاء نامحرم است؟ تا کی قرار است این جور باشد که یک زمانی امیرالمؤمنین(ع) میفرمود: که اگر با من راه میآمدید من خانه هایتان را از این آب روشن میکردم. چند سال پیش امیرالمؤمنین این را فرموده. ما اصلاً گرفتاریمان همین است که اصلاً به این سمت نمیرویم. هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً ، حالا این مرحلۀ اول. چند مرحله دارد. برویم مرحلۀ بعدی. در مرحلۀ بعدی که آیاتش خیلی زیاد است من آیاتش را اینجا نیاوردم اگر خواستند آیات را برای هفتۀ بعد میخوانم. در مرحلۀ بعد ما فی الارض را در آیات توضیح میدهم این که من میگویم ما فی الارض جمیعا یعنی چه؟ بعد شروع میکند از سطح زمین، کوهها، دشتها، دانه دانه آیات داریم. هرکدام چندتا آیه است برایش. درختان، باران، حیوانات، معادن، گیاهان، گلها، میآید. دانه دانه در آیات تفکیک میکند برایتان. دریا جدا، خشکی جدا، صحرا جدا، چقدر از آیات است که میگوید این ها را برای شما خلق کردم. من دیدم خیلی زیاد است، اگر بخواهیم ذکر کنیم. فقط عنوان مرتبه را خدمتتان عرض کردم. چقدر آیات ما داریم. انَّ فی خلق السماوات فی الارض واختلاف الیل والنهار والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء- تا بیاید- لآیاتٍ- همۀ این ها آیات هستند. ما باید فکر کنیم این ها چه هستند؟ یک موقعی هم میگوییم دیگر خیلی فکر نمیکنم همه مال من است؟ نه خدا تعارف کرده من اصلاً این ها را چه کار میخواهم؟ همه را توضیح میدهد دانه دانه، میگوید من این ها را برای شما قرار دادم، بعد غایت قرار دادن چیست؟ خلق لکم که چه بشود؟ این که چه بشود خیلی مهم است. ان شاءالله جلسۀ بعد باید توضیح بدهم. این دومرحله باشد ان شاءالله چندتا مرحلۀ بعد را جلسۀ بعدی خواهیم خواند.