غم 3 4/3/92
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره غم و شادی هست من یک فرمایشی را از وجود مقدس نبی اکرم(ص)عرض میکنم بعد انشاءالله به توضیح این فرمایش میپردازیم ان الله بحکمته و فضله جعل روحه و الفرح فی الیقین و الرضا و جعل الهم و الحزن فی الشک و السخط@ خداوند تبارک و تعالی به حکمت و فضلش آسایش و شادی را در یقین و رضا قرار داده و هم حزن را در نارضایتی سخط غضب فی الشک و السخط در شک تردید و غضبناک بودن نسبت به قسمت الهی@ ان الله بحکمته و فضله جعل روحه و الفرح فی الیقین و الرضا و جعل الهم و الحزن فی الشک و السخط@ چند واژه هست که اول توضیح بدهیم یکی هم یکی حزن یکی غم در ترجمه معمولا اینها را یک شکل ترجمه میکنند وقتی میگویند هم و الحزن میگویند غم و اندوه مثلا ترجمه اینطوری میکنند غم و اندوه@ در حالی که ما این سه واژه هر سه واژهاش را در عربی داریم هر کدام یک ظرافتها و لطافتهایی دارد که اگر این را ما خوب بفهمیم معنی روایات بهتر برای ما جا میافتد همچنین معنای آیات@ هم یعنی آنچه که همت ما به آن تعلق میگیرد یعنی دنبالش هستیم که به آن برسیم و از این جهت که مطلوب ماست و نداریم و دنبالش هستیم این نگرانی در ما وجود دارد که میخواهیم به یک چیزی که نداریم دست پیدا بکنیم که همان همت شخص است@ یعنی شخص همت میکند غایت شخص است اراده او تعلق میگیرد به آن برسد مثل کسی که عاشق اتومبیل است عاشق خانه است همیشه در فکرش ذهنش این است که به این برسد@ میگوییم الان همّ این شخص اتومبیل است منزل است گمشدهای که نبودش انسان را آزار میدهد فقدانش انسان را آزار میدهد غم چیست؟ غم با حزن حزن وقتی میگوییم ضد شادی است فرح شادی که میگوییم سرور.@ البته سرور با فرح خودش یک مقدار متفاوت است که الان را در بحث شادی میگوییم ما فعلا این چند جلسه را میخواهیم راجع به غم صحبت بکنیم بعد نوبت شادی هم که شد آنجا واژهاهایش را توضیح خواهیم داد انشاءالله.@ حزن که میگوییم مقابل شادی است یعنی وقتی که ما شاد نیستیم غم چه موقعی است؟ غم آن موقعی است که یک حجاب و پردهای بر وجود انسان حاکم میشود غمام یعنی چه؟@ ابر. وقتی وجود آدم ابری میشود شما میگویید هوا که ابری میشود دل میگیرد وقتی میرود وقتی نور یک جا کم باشد انسان گرفته میشود بعد که نور هست آدم دلش باز میشود.@ غم که میگوییم ابری شدن دل است دل وقتی که ابری میشود چه اصطلاحی برای آن بکار میبرند؟ غم را. غم آن موقعی هست که یک حجابی یک مانعی وجود دارد که نمیگذارد انسان بهجت داشته باشد آرامش داشته باشد شاد باشد.@ این حالت را میگویند غم غمزدگی یعنی یک مانعی وجود دارد حزن هم که اصلا مطلق است یعنی چه؟ یعنی شاد نیست اصلا این شخص الان شاد نیست.@ که خوب معمولاً چون نزدیک به هم هست چه در ترجمه چه در برداشتها و توضیح همه را یک شکل معنا میکنند میگویند غم و شادی مثلا همینطوری خیلی این فرمایش دقیق است هر کس که میخواهد دنبال راحتی و شادی باشد باید برود اسبابش را فراهم بکند.@ اسبابش در کجاست؟ در یقین و رضاست هر چقدر شما میخواهید در دنیا تولید شادی بکنید برای خودتان و دیگران باید این دو عامل را در قلب شخص بالا ببرید چون جایگاه غم و شادی در کجاست؟ در قلب انسان هست. دل خوش.@ میگوید آقا طرف چقدر هم پولدار هست پولداری کمک نمیکند آدم یک دل خوش داشته باشد جایگاه غم و شادی در دل است عاملش باید در قلب ایجاد بشود در دل انسان ایجاد بشود.@ پیامبر میفرماید که خداوند به حکمت خودش و به فضلش آسایش و شادی را در یقین و رضا قرار داده البته وقتی میگوییم آسایش به معنای آرامش است الروح چون آسایش یعنی اینکه انسان بتواند یک کاری را لغتش را کار کنیم اول با هم آسانی، آسانی یعنی چه؟ راحتی یعنی مخالف سختی است.@ مثل اینکه الان من میخواهم سخن بگویم برای شما اگر بلندگو نباشد باز من میتوانم صحبت بکنم صدایم هم به شما میرسد ولی سخت است صدای من ممکن است بگیرد بعضیها ممکن است نتوانند بشنوند ولی وقتی که از وسیلهای به نام بلندگو استفاده میکنیم و میکروفون استفاده میکنیم کار آسان میشود.@ ما در درسهای انسانشناسی گفتیم آسانی یا آسایش غیر از آرامش است ممکن است زندگی آسایش داشته باشد اما لزوماً آرامش ندارد و به تجربه هم ثابت شده هر چه سطح آسایش بیشتر میشود آرامش کمتر میشود.@ آسایش مثل چربی و قند و نمک در یک حدودی میتواند آرامش تولید بکند از یک حد که آسایش میزند بالاتر دیگر نتیجه عکس میدهد مثل چربی و نمک و قند اضافه است که خودش بدن را نابود میکند.بدن را آسیب میرساند به آن.@ آسایش تا یک حدودی خوب است از یک حدی شما وسایل آسایش را در خانه فراهم بکنید خانمها آقایان بچهها افسردگی میگیرند بچههایی که عادت کردند همه چیزشان راحت باشد@ اینها بعداً که میخواهند ازدواج بکنند سربازی میخواهند بروند سختشان است از محیط خانه میخواهند بروند بیرون سختشان است میخواهند شوهر خوبی بشوند سختشان است زود کلافه میشوند زود درگیر میشوند نمیتوانند یک مرد قدرتمند صبور حلیم باشند@ چون عادت کردند به آسانی اصلا اگر یک ذره خلاف آن آسایشی که اینها به آن تن دادند با آن انس گرفتند شرائط برایشان ایجاد بشود میریزند به هم دخترها هم همینطور دخترانی هم که یکسره مادر گفته فقط تو هیچ کاری نکن درس بخوان همین فقط دکتر مهندس بشو.@ همین دیگر خوب بخور تو خانه مادر من خودم برایت همه کار میکنم تو فقط بخور خوب و درس بخوان دست به سیاه و سفید نزنی خوب این بچه که دست به سیاه و سفید نزده.@ فقط هوشش گفتیم پنج بخش است گفتیم نفس انسان پنج بخش است سلامت و زیبایی هوش عقل دین اخلاق یعنی این پنج تا با هم یک شخصیت را میسازد.@ جمع که میشوند یک شخصیت کامل میشود این شخصیت شخصیتی شاد آرام قوی و خوشبخت است هم در دنیا هم در آخرت.@ حالا یک بچهای که فقط روی هوشش کار شده که فقط درس بخواند تیزهوش باشد مدرسه غیرانتفاعی برود مدرسه تیزهوشان برود و به تغذیهاش هم یکسره رسیدگی شده و فعالیتهایی که برای عقلش اخلاقش و دینش لازم است شرائطش را برایش فراهم نکردند.@ این بچه خوب یک بچه لوس و تنبل است فقط سختترین کاری که میکند درس بخواند کتاب بخواند درس بخواند مسئله حل بکند خوب این فردا میخواهد برود شوهر بکند.@ میبینید اصلا این آماده نیست که مثلا با یک شخصیت جدیدی به نام شوهر که با او متفاوت است بتواند شادی و آرامش تولید بکند در هر یک ناهماهنگی رفتاری کلامی و اخلاقی تنش ایجاد میشود.@ اصلا این آماده نشده برای اینکه مادرشوهر بداند چیست خواهرشوهر بداند چیست جاری بداند چیست فضای مخالف فضای خانواده خودش چیست؟.خوب این قطعاً زود روحیهاش میریزد به همدیگر.@ پس آسایش همیشه ملازم با آرامش نیست اینجا که میگوید ان الله جعل بحکمته و فضله الروح و الفرح روح یعنی آرامش حالا درست است در جایی مثلا به صورت آسایش هم معناش میکنم اما منظور همان آرام بودن است.@ این آرامشی که توأم با نعمت و شادی هست غنای نفس در آن وجود دارد این آرامش و شادی را خداوند در یقین قرار داده و رضا.@ یقین یک امر نظریست بحث معرفتی هست یعنی بینش است بصیرت است معرفت است رضا چیست؟ رضا مربوط به بخش یک دارایی هست که مربوط به بخش عملی ما میشود تکمیل هم کرده هر دو را.@ پس وقتی که ما قوای نفس را در نظر بگیریم یعنی بخش خیال بخش حس عذر میخواهم خیال وهم عقل و فوق عقل اینها را فراموش نکنیم چی بود گفتیم حس چه کاری انجام میدهد؟ حس محسوسات را درک میکند ماده را.@ مثلا شما فرض بفرمایید که این گل را در نظر بگیرید یا این برگه را شما در نظر بگیرید میشود این ماده را دارد درک میکند حس.@ اما اگر این برداریم شما دیگر نمیبینید ولی میگویم یادتان هست من چند لحظه پیش یک برگه دستم بود این را با چی دارید درک میکنید شما ماده را وقتی حذف بکنید صورت و شکل بماند با چی درک میشود با خیال.@ شما آدرس خانتان را با حس درک نمیکنید آدرسی که از منزلتان دارید در خیال شماست تصویری که از پدر مادر خواهر برادر دارید در خیال شماست.@ پس هر وقت شکل داشته باشد اندازه داشته باشد اما خود ماده در آن نباشد با چی درک میشود با خیال.@ وهم ما چه کاری انجام میدهد وهم هم یک امر جزئی و شخصی را درک میکند که نه صورت دارد و نه ماده دارد مثل محبّت محبّت شخصی البته شما به یک کسی علاقه دارید از یک کسی بدتان میآید از یک چیزی تعجب میکنید از یک چیزی میترسید.@ حسهایی که در انسان وجود دارد احساس شرافت میکنید احساس ذلت میکنید احساس برتری میکنید احساس خواری میکنید اینطور چیزها شهرت مثلا حسهایی که به انسان دست میدهد.@ شخصی چه مال خودمان چه مال دیگران با کدام بخش درک میکنیم؟ بخش وهممان درک میکنیم شکوه ذلت این چیزها را با وهم درک میکنیم.@ عقل چه چیزهایی را درک میکند؟ عقل معقولات را درک میکند یعنی اموری که صورت ندارد شکل ندارد اندازه ندارد جزئی هم دیگر نیست.@ مثل مثلا مفهوم کلی ترس مفهوم کلی عشق مفهوم کلی یک قاعده هر چیزی که قاعده است کلی است فرمول دارد.@ مثل دو دوتا چهارتا رادیکال شانزده مساوی با چهار آ دو در مثلث قائم الزاویه مساوی است با ب دو باضافه سه دو.@ هر چیزی که قاعده است و فرمول است قابل صدق بر مصادیق بیشمار است مفهوم صندلی مفهوم میز نه صندلی خاص و میز خاص بلکه مفهوم صندلی مفهوم مبل مفهوم اتومبیل.@ یک مفهوم کلی ما از اتومبیل داریم دیگر درست است آن را میگویند معقولات با عقل درک میشود.@ یک فوق عقل هم داریم که مطلقها را درک میکند یعنی چهارچوبها را هم میشکند و یک امری را که حد ندارد بینهایت هست از نظر کمال همه کمالات را به صورت بینهایت چی دنبالش هست؟@ فوق عقل یا فوق، البته که گفتیم مصداقش هم فقط الله هست یعنی انسان با حسش محسوسات را میخواهد با خیالش مخیلات را میخواهد با وهمش موهومات را میخواهد با عقلش معقولات را میخواهد با فوق عقلش الله را میخواهد عاشق کمال مطلق و بینهایت است@ وقتی میگوییم گزاره لا اله الله را میگوییم این گزاره مال کدام بخش وجود ماست بخش فوق عقل لا اله الا الله من دلبر و معشوقی جز کمال مطلق و بینهایت ندارم.@ این گزاره مال همه بخشهای ما نیست حس ما این را درک نمیکند خیال ما این را درک نمیکند وهم ما درک نمیکند عقل ما هم درک نمیکند چون عقل کلیات را درک میکند@ آنی که درک میکند میخواهدش عاشقش است میخواهد دنبالش برود کدام بخش است فوق عقل است.@ حالا دقت بفرمایید وقتی که ما دنبال بینهایتطلبی هستیم چون نفس ما بینهایتطلب است یعنی این بخش فوق عقل ما روح ما بینهایتطلب هست چون از بینهایت هم آمده ریشهاش بینهایت است اگر ادراک بکند ارتباط داشته باشد با بینهایت آرام است.@ اما اگر یک چیزی را بروی دنبالش که محدود باشد بیقرار میشود بعد از یک مدت بیقرار میشود مثلا فرض بفرمایید یک اتومبیل میخرد خوشحال است الان لحظهای خوشحال است.@ ولی چند روز بعد دوباره یک اتومبیل بهتر میبیند بهتر در خیابان میبینید که دوباره غم و غصه آمد یک موبایل بهتر یک تلفن بهتر یک خانه بهتر یک فرش بهتر یک ظرف بهتر یک پرده بهتر میبینید یا قدرت یا ثروت یا پول یا شهرت.@ میبینید که این همیشه دنبال یک چیزی هست که غیر از این هست از این بالاتر هست پس ما وقتی که بخش فوق عقلامان میرسد به معشوق خودش آرامش دارد چرا؟@ اگر حسمان هم ببینید در همه این پنج تا بخش خواهش میکنم خیلی دقت کنید بحث را در تمام این پنج تا قوه هر وقت هر کدام از قوا میرسند به محبوب خودشان و مطلوب خودشان برای انسان آرامش دست میدهد@ مثلا نور اگر الان کافی نباشد صدا کافی نباشد حس ما نمیتواند آرامش داشته باشد میگویید آقا تاریک است اینجا گوشمان خوب نمیتواند با فرکانس ارتباط برقرار بکند ما یک ذره میریزیم به هم.@ اما تا نور تهیه میشود فرکانس تهیه میشود آرامش داریم غذامان یک جا به ما برسد هوا خنک و متعادل باشد ما راحتیم خیلی گرم یا خیلی سرد باشد ما چی هستیم؟ میخواهید یک چیزی را به یاد بیاورید که تصویر داشته الان نمیتوانید به یادتان بیاید اذیت میشوید.@ ولی وقتی که همیشه هر چیزی را شما حافظتان خوب کار میکند خوب آرامش دارید میخواهید یک امر وهمی را ارتباط وهمی خوبی برقرار بکنید عاشقانه است دنبال عزت و احترام خانوادگی هستید یک عشق زمینی دارید که باید تأمین بشود.@ هر چیز دیگری وقتی تأمین میشود شما آرامش دارید عقلتان هم همینطور میخواهید یک چیزی را بفهمید اگر نفهمید آرامش پیدا نمیکنید وقتی میفهمید آرامش دارید.@ فوق عقل هم وقتی که به معشوق خودش نرسد آرامش نمیگذارد انسان داشته باشد وقتی میرسد به معشوقش که الله است آن موقع تازه آرامش دارد.@ و چون بخش اصلی ما بخش بینهایتطلب است وقتی انسان بینهایت خودش را پیدا نکند هر چند بخشهای پایینی برسند به محبوبهایش در نهایت چون بخش اصلیش به محبوب خودش نرسیده ناآرامی سر جای خودش هست.@ پس شما فقط در ارتباط با کمال مطلق و بینهایت آرامش پیدا میکنید الا بذکر الله تطمئن القلوب بذکر الله، الله را بردارید جایش کمال مطلق و بینهایت را بگذارید با یاد بینهایت مطلق وقتی انسان این ارتباط برقرار میشود با بینهایت دیگر آرامش دارد@ وقتی خدا را یاد میکند الله را یاد میکند ارتباط دارد با مصادیق بینهایت یا مظاهر بینهایت آرامش و شادی به او دست میدهد.@ پیامبر میفرماید که خداوند به حکمت و فضلش آرامش و شادی را در یقین قرار داده یقین به چه؟ این خیلی مهم است ما به چه چیزی یقین پیدا بکنیم؟@ یک سلسله چیزها هست که اگر ما باورش بکنیم یقین باور هست غیر از اطلاعات است علم نیست میگویی خوب من حالا میدانم دانستن کافی نیست باید شخص یقین داشته باشد یقین هر وقت آمد آرامش میاورد سر جای خودش یک سلسله چیزهایی هست که اگر شما با باور آنها را بپذیرید که حالا من دانه دانه از این هفته راجع به آن صحبت میکنیم.@ خودبهخود در انسان تولید شادی و آرامش میشود و اگر آن باور نبود ولو شما اطلاعات هم داشته باشید کلاس هم رفته باشید استاد هم به شما گفته باشد یا در کتابی خوانده باشید به شما آرامش نمیدهد باید حتماً چه باشد از حالت اطلاعات علم به یقین و معرفت رسیده باشی.@ یعنی از یقین فرقش با علم چیست؟ علم دانایی اما یقین داریی است یعنی هست در وجودت این دیگر تثبیت شده است نمیتوانی بیرونش بکنی.@ مثل مثالی که همیشه میزنی مرده شور یقین دارد که مرده کاری ندارد لذا کنار مرده آرام است نه میترسد راحت دست به او میزند راحت میشویدش کنارش هم میتواند استراحت بکند من دیدم@ دستش هم میشوید کامل همانجا کنار مرده هم یک غذای خیلی عالی سفارش میدهد نشسته آنجا چلوکبابش را هم میخورد به قول خودش یکیشان میگفت من بهترین غذاها را میخورم اینجا بهترین چایی را میخورم هیچ ناراحتم نیست هیچ مشکلی هم پیش نمیآید@ چون یقین دارد آرامش دارد اما یک کسی که یقین ندارد فقط اطلاعات دارد علمی بله میتواند ثابت بکند از نظر علمی که مرده کاری با ما ندارد ولی دلش باور نکرده این را دقت بکنید اینجا.@ عقلش قبول کرده ولی واهمه میاید روی عقل را میپوشاند میاید نمیگذارد عقل کار بکند ترس گفتیم برای کدام بخش است؟ وهم است دیگر.@ نمیگذارد عقل کار بکند یعنی با اینکه عقلش به او میگوید مرده کاری ندارد اما چون این شخص وهمش قویتر از عقلش است دانستهها و کلاس رفتنهایش بدرد نمیخورد.@ پیغمبر میفرماید مهریه زیاد کینهآور است یک کار غلط اشتباه فوقالعاده غلط است مهریه زیاد خیلیها همه این را میدانند الان ما خیلی وقتها شده ما دیدیم یک عروسی دختر و پسر عقدشان همدیگر هم دوست دارند همه مسائلشان هم برطرف شده فقط سر مهریه با هم حرف دارند@ پدر نادان دختر خانواده نادان دختر اصرار روی مهریه زیاد دارد پسر میگوید خوب اگر عند المطالبه باشد من که نمیتوانم بدهم این را حتی عندالاستطاعه هم باشد برای من کار سختی هست.@ پانصدتا چهارصدتا ششصدتا سکه اصلا یک امر کارتونی این همه آمار طلاق ما که رفته بالا در کشور ما که امسال طبق آمار چهارم دنیا شدیم متأسفانه ایران شد چهارم دنیا این همه آمار وحشتناک طلاق@ همین چند روز پیش میخواندم باز هم سال قبل هم سه هزارتا ما جوان در زندان داریم فقط به خاطر مهریه این میداند این خانم میداند به او میگویی خانم اصلا مشروعیت ندارد پیغمبر راضی نیست.@ بله ولی خوب ما عادتمان اینطوری است ما خانوادمان اینطوری ما اینطوری رسم داریم برای آن دخترمان خوب آن دخترتان هم اشتباه کردیم برای دامادمان اینطوری کردیم برای دخترمان باید اصلا اشتباه است این کار غلط است.@ این چرا نمیتواند عمل بکند به دستور دین و لجبازی میکند میداند دین گفته این را میداند خدا گفته میداند اگر نکند جهنم دارد عذاب دارد فشار قبر دارد میداند اگر پدر مادرش را راضی نگه دارد پدر مادر راضی نباشند عاق والدین یعنی هیچکدام از اعمالش دیگر بدرد نمیخورد.@ ولی حاضر هم نیست برود پدر مادرش را راضی بکند پس فرق اطلاعات با یقین چیست؟ اینکه یقین باور شده برای انسان تبدیل به ایمان میشود ایمان که آمد یقین که آمد انسان آرامش دارد@ یعنی در عمل دارایی دارد کمکش میکند اما وقتی که فقط اطلاعات دارد بله در کتاب خواندم در قرآن خواندم تفسیر خواندم کلاس رفتم استاد اینها را گفته اینها را همه را بلد هستیم خودمان هم درس میدهیم یعنی وقتی که باورش نکردی در عمل به تو هیچ کمکی نمیکند.@ او که دنبال آرامش میگردد و شادی باید در یقین در ایمان دنبالش بگردد وقتی ایمان آمد ایمان به خدا ایمان به قیامت ایمان به حساب کتاب@ لذا شما میبینید در زیارت آل یاسین یا زیارتهای دیگر میگوید اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له بعد پیامبر را میگویی نبوت را میگویی بعد میگویی که ان الصراط حق و المرصاد حق و المیزان حق و الحشر حق.@ شهادت میدهم شهادت یعنی دیدن غیر از اطلاعات است نمیگویی میدانم میگویی شهادت میدهم یعنی خودم دیدم بما نمیگویند بگویید میدانم الهی جز الله نداریم میگویند کسی که میخواهد دینش دین بشود باید شهود بکند که الهی جز الله ندارد@ امر شهادتی هست لذا چقدر تأکید شده روی اذان و اقامه که شما همهاش از چه چیزی حرف میزنید؟ از شهادت شهادت دارایی است یعنی من دیدم میدانم خبر دارم که میفهمم باورم شده که الهی جز الله وجود ندارد.@ مرصاد حق است میزان حق است حساب حق است حشر حق است قبر حق است قیامت حق است وقتی کسی شهادت بدهد اینها حق است خیلی آرامش دارد دیگر چون اگر باور بکند که الان یکبار عصبانی بشود چند سال فشار قبر دارد اگر باور بکند اصلا عصبانی نمیشود@ اگر کسی بداند زودرنجی حساسیت چقدر میتواند این را فشار قبر برایش بیاورد خوب دیگر به این راحتی کسی عصبانی نمیشود زودرنجی ندارد حساسیت ندارد ولی چون باور ندارد.@ الان به شما بگویند مثلا فرض بفرمایید این پشت یک دانه شیر است شیر وحشی است مار هست احتمالش هم شخص بدهد نمیرود این پشت میگوید به نظرم اینجا بمب گذاشتن الان یک کسی اینجا از دور اینجا فریاد بزند خانمها آقایان بروند بیرون بمب گذاشتن همین.@ واقعا همه شما با همین آرامش مینشینید اینجا بمب که هیچی الان بگویند سوسک اسم رمز را بگویند همین بگویند سوسک همه فرار میکنند.@ یعنی طرف احتمال بدهد که الان یک موشی سوسکی فرار میکنند حالا بگویند بمب یقینی نیست ممکن کسی فقط بخواهد کلاس را به هم بزند ولی این احتمال هم بدهد که بمب است بلند میشود فرار میکند.@ احتمال بدهد اگر یک کسی بگوید من واقعا اعتقاد دارم عصبانیت بدبینی فضولی کردن در کار مردم سرزنش کردن مردم مسخره کردن کسی تحقیر کسی آزار خانواده همسر فرزندان این فشار قبر شدید میآورد برای انسان.@ اگر کسی این را باور بکند شما ببینید ما دیگر اصلا چیزی به اسم طلاق داریم در خانوادهها@ بسیاری وقتی که باور آمد که اینها حق است حساب کتاب دارد همه چیز اینطور نیست که راحت مفت آدم عصبانی بشود راحت هر حرفی از دهانش بیاید بیرون آمد که آمد هر کاری کرد باشد خوب کرده این کار را@ ببینید اگر کسی باور بکند باور بکند ایمان بیاورد به این نمیرود سراغش چطور الان ما همه معصومین وقتی که مثلا فرض بفرمایید بگویند اینجا مار اینجا عقرب است اینجا بمب است همه معصومین هیچ وقت سمتش نمیرویم.@ میگویند شما ده تا لیوان هست پنجاه تا لیوان ده تا هم که نه صد تا لیوان اینجا هست از این صدتا لیوان یکی از آنها سمی است.@ شما چه کسی را سراغ دارید که بگوید علی اللهی یکیش را برمیدارم سر میکشم یک صدم احتمال است میگوید نه من پرهیز میکنم یک صدم احتمال میدهد که زهر باشد در آن میگوید نمیخورم.@ ما مشکلمان بیایمانی هست ضعف ایمان است مشکل ما ضعف یقین است چون یقین نداریم راحت با اینکه میدانیم این کارها کارهایی که میکنیم اخلاقهامان کارهامان خلاف است مصیبت درست میکند گرفتاری میآورد برایمان غم میآورد برایمان.@ هم غم دنیا هم غم آخرت چون باور نکردیم اینها را میاییم با ارزشهای بخشهای پایینی میسنجیم انسان تا یقین نیاورد به خودش حالا دانه دانه من این مصادیق را بگویم یقین به چی باور چی باور به اینکه خودت نفخه خدا هستی انسانی بدن نیستی زن نیستی مرد نیستی.@ زن بودن مرد بودن و متعلقاتش چه چیزی هست مربوط به بخش حیوانی ماست اعتقاد به اینکه تو سه مرحله حیات داری قبل از دنیا دنیا و بعد از دنیا@ اعتقاد به اینکه قبر هست عالم برزخی هست وفاتی هست حساب کتاب دارد اعتقاد به اینکه قیامتی هست و پنجاه تا سؤال از پنجاه تا از افکار ارتباطات و انتخابات و رفتارهای تو میکنند در روز قیامت پنجاه چیز از تو مورد بررسی قرار میگیرد@ مجموعه انتخاباتت ارتباطاتت افکار و عقایدت اعمالت اینها را باور کند انسان اینها را و اعتقاد پیدا بکند که جاودانگی هست اعتقاد پیدا بکند که جهنم هست بهشت هست این را باور بکند وقتی که باور کرد خیلی قدرت پیدا میکند.@ پیامبر میفرماید اگر یک کسی یقین پیدا کرد به چه چیزی میرسد؟ ایمان آورد به چه چیزی میرسد؟ به آرامش و شادی میرسد هنوز فعلا داریم کلیاتش را عرض مکنیم هنوز وارد مصادیق و تمرینها نشدیم@ انشاءالله مصادیق و تمرینها را هم میگوییم برایتان فعلا این است ما یک ایمان بیاوریم به بخش اصلی وجودمان به طور کلی آنچه الان میخواهیم بگوییم در این جلسه این است که انسان ایمان بیاورد به جاودانگی خودش.@ به اینکه من انسان هستم همانگونه که قرآن دارد من را معرفی میکند کتاب خدا دارد من را معرفی میکند سازنده من دارد من را به خودم معرفی میکند یک موجود جاودانه هستم از جنس خدا.@ و نفخۀ فیه من روحی از روح خودم در انسان دمیدم انسان بپذیرد که من بدن نیستم که همه غمها و غصهها و شادیها مربوط به بخش چون ما با این سه قوه یعنی حس و خیال و هم حیوانیم@ با عقلمان فرشته هستیم و با فوق عقلمان انسانیم این را باور بکند یک کسی که من بدن نیستم زن نیستم مرد نیستم حالا کسی خودش را انسان دید اگر در حیطههای پایینی یک مشکلی پیدا بکند اصلا غصه نمیخورد@ مثلا موفق به ازدواج نشود یا اگر ازدواج کرد طلاق بدهد طلاق بگیرد یا همسرش از دست بدهد اینطور نیست که چون مایه دلخوشیهای بالاتر دارد و قیمتش به این نیست که ازدواج کرده باشد با نباشد.@ چون ازدواج گفتیم جزء کمالات حیوانی هست وقتی میفهمد قیمت خودش چقدر هست برای چیزهایی که مال قیمتهای پایینی هست هر چند به اینها اهمیت میدهد اینها مهم است.@ ولی چون این شخص دلخوشیهای بالاتری دارد هیچ وقت بخاطر چیزهای پایین به پوچی به ناامیدی به غصه نمیافتد هیچ وقت به اضطراب نمیافتد هیچ وقت.@ امشب شب شهادت حضرت زینب کبری(س) شب رحلتشان هست خوب این بانوی بزرگ که اینهمه ما داریم از او تجلیل مکنیم همین درس را به ما داد.@ یعنی چون یقین دارد آخرتی هست ابدیتی هست وقتی اشد مصائب به او میرسد که به او میگویند ام المصائب میبینید آرام است هم آرام است هم شاد است.@ سید الشهداء هم همینطور کلما اشتد علیه الامر احمر لونها هر چه کار شدیدتر میشد آرامش سید الشهداء و شادیش بیشتر میشد ما چرا اینگونه نیستیم چون آنها چه چیزی داشتند؟.ایمان و یقین داشتند.@ ببینید مادر خیلی عاطفیتر هست ما که پدر هستیم وقتی میخواهیم تصورش را بکنیم برای ما خیلی سخت است من یادم هست در یکی از این عملیاتها اخوی من با من بود بعد یک جای خیلی سختی بودیم که تقریباً فکر میکنم منتظر بودیم که هر کداممان کی کشته میشویم.@ من یادم هست بعد از آن عملیات یعنی لحظهای که میخواستیم بلند بشویم تقریباً من بودم با یک نفر دیگر که زنده مانده بود یعنی همه آنجا کشته شدند.@ یک جایی هم بود که نمیتوانستیم حرکت بکنیم یعنی باید میایستادیم تا آنها ما را میکشتند این داستان اینطوری بود پشت ما دریاچه بود جلو ما دشمن بود ما در سنگرها نشسته بودیم.@ بعد آنها همینطوری از اول توپ میزدند روی همین سنگرها دانه دانه بچهها شهید میشدند نوبت من که شد اتفاقاً دیدم یک کسی آمد یک دفعه جلوی رد شد بعد توپ آمد گلوله خورد خورد به ایشان و یکی دو نفر دیگر بودند که حالا چطوری شد.@ شما این صحنه را در نظر بگیرید برادرم جلویم بود یک لحظه من نگاه کردم دیدم ایشان افتاده خوب خیلی واقعا به عنوان یک مردی@ که من چقدر عملیات رفتم خودم هر شب من میرفتم در دل دشمن و میآمدم شناسایی میرفتم اصلا ناراحت نبودیم در قرارگاه دشمن میرفتم اصلا میرفتم میخوابیدم خدا شاهد است من میرفتم پیش عراقیها میخوابیدم راحت خرخر میکردم اصلا هیچ ناراحت هم نبودم نه میترسیدم نه ناراحت بودم نه چیزی.@ اما همین صحنهای که برای اولین بار اخوی من کنارم بود خیلی به من سخت گذشت یعنی تصور اینکه این الان جلوی من قرار است کشته بشود خیلی سخت است.@ حالا درود به مادرانی که چهارتا بچه شهید داده به پنجمی هم میگوید جلوی من راه نرو من از حضرت زینب خجالت میکشم تو هم برو جبهه چه مادری هست؟@ این حالا شما نگاه کن این مادر من برادر بودم سخت است پدر سخت بایستد ببیند بچهاش را جلویش میکشند جلوی خودش.@ بعد حالا بگوییم مادر چطوری است خواهر چطوری است این خانم آمده اول بچههای خودش را کشتند جلویش یعنی مادر حس مادری چون گفتیم هر چقدر ایمان برود بالا عاطفه افزایش پیدا میکند.@ اصلا قاعده این است علامت اینکه یک نفر ایمانش واقعا بالاست یا نه باید ببینید چقدر عاطفی است اگر کسی خشن است سرد است سرد مزاج است عاطفی نیست اهل بوسه اهل لمس اهل خندیدن اهل مراوده نیست آدم بیاحساسی است ایمانش هم قطعا ضعیف است.@ این قاعده است پیغمبر میفرماید امام صادق میفرماید حالا او در اوج ایمان عاطفهشان نسبت با ما خیلی فرق دارد نسبت به بچههایشان ببینید تعبیر را شما نگاه بکنید اگر این را نمیگفتند ما چطوری میتوانستیم این تعبیرات را به کار ببریم.@ اولادنا اکبادنا بچههایمان جگرهای ما هستند ما وقتی که یک کسی را خیلی دوست داریم میگوییم جگر من هستی جگر بابا تعبیر جگر به کار میبریم.@ حضرت میفرماید بچههای ما جگرهای ما هستند اکبادنا اینها اوج عاطفه آن هم عاطفه به آن شدیدی در آنها چون خلوص در آن هست خودخواهی اصلا در آن نیست هر چه خلوص بیشتر میشود خودخواهیها کم میشود افراد نسبت به هم علقه بیشتری پیدا میکنند@ دل تنگیهایشان خیلی بیشتر میشود وقتی پای ماده و پای حس و پای طبیعت کم میشود از روابط دو نفر عشقشان شدیدتر میشود به همدیگر.@ حالا شما نگاه کنید یک مادر با این حس بچههایش را میبیند جلویش تکه تکه کردند بعد چه کسانی؟ برادرزادههایش را برادرزادههایی که یکیش مثلا علی اکبر هست که خود امام حسین فرمود کمر من شکست.@ فرمود اشبه الناس برسول الله خُلقا و خَلقا و منطقا یک همچین وجودی را جلویش تکه تکه کردند اربا اربا علی اصغر را برداشتند تکه تکه کردند.@ حالا شما ببینید یک عمه با بچه برادرش چه حسی آن هم یک شیرینی مثل علی اصغر آن هم شش ماههای که خیلی ما اصلا متوجه نیستیم در کربلا چه اتفاقی افتاده این صحنه را دیده@ بعد حالا این بچه را تیرش را هم زدند در گلویش هم خورده دست و پا هم زده کشته هم شده امام حسین آمده دفنش کرده این نامردها قبرش را پیدا کردند درش آوردند سرش را بریدند.@ حالا شما فکر بکنید این یعنی چه یک بچه را بیاوری بیرون سرش را ببری جلوی مادر بگذاری روی نیزه جلوی رباب جلوی عمه میدانی یعنی چه ما همین یک چیزی فقط میشنویم که کربلا چه اتفاقی افتاده.@ بعد نوبت داداشها برسد یکی ابوالفضل یکی امام حسین بایستد ببیند عزیزترین کس را دارند جلویش اینطوری میکشند بعد هم تازه وقتی خودش میخواهد برود سر جنازه شما ببینید.@ سری وجود ندارد یک بدن بیسر چه ماجراهایی دارد با این بدن تا بیاید بنشیند یک حسی بگیرد میبیند تازیانه خورد تازیانه شما میبینید همین فقط میشنوید طرف تازیانه خورده.@ تازیانه زدند بلندش کردند بعد هم اسیر گرفتند بعد با بیادبی جسارت آن هم خیلی عجیب است فقط این نیست بلکه این در طول مدت.@ حضرت زین العابدین(ع) میفرماید ما تا شام کتک خوردیم یعنی مسئله اصلا مسئله یک بار نبوده حالا یک بار مثلا کتک زدند یک بار فحش دادند اصلا اینطوری نبوده.@ تا کوفه کتک خوردند کوفه آن همه اذیت شدند در شام آن همه استقبال اینها از جلوی در تا شما نمیدانم رفتید دمشق میدانید به آن میگویند دروازه ساعات الان هم بروید هست تا انتهای بازار حمیدیه که مسجد هست مسجد یزید بوده محل خلافت یزید بوده ببین چقدر است@ در این فاصله اینها همه انگار یک ستون باز کردند همه میزدند تصور بکنید آنوقت این بانو تمام مدت این مصائب را تحمل کرده ولی بیبی فرمود و ما رأیت الا جمیلا جز زیبایی هیچی نبود خیلی قشنگ بود.@ فقط یک جا هست که خانم اظهار ناراحتی میکند میگوید این سفر من همین چند لحظهای که یزید من دارم تو را تحمل میکنم با تو حرف میزنم این خوب نبود.@ یعنی اینقدر قوی یعنی این حرفی هم که دارد میزند روی قدرتش دارد میزند از روی آرامشش دارد میزند.@ ما میگوییم خوب قربان حضرت زینب برم ما ارادت داریم عزاداری میکنیم دوستش داریم به عشق او اسم بچههامان را زینب مگذاریم عشق داریم به این بانو حالا ما باید شبیه این خانم باشیم یا نه؟@ اینها همینطوری فقط آمده اتفاقی افتاده یا اینکه اینها برای این بوده که ما بتوانیم در صحنههای کمتر و کوچکتر دیگر ناراحت نشویم هر اتفاقی افتاد بتوانیم بگوییم و ما رأیت الا جمیلا@ ماشینم تصادف کرد ماشینم را بردم ورشکسته شدم پولم را بردم بچهام فوت کرد فوت کرد آقا یک سرطان گرفته حالا و ما رأیت الا جمیلا دیگر نیامدن بزنند بکشند آن همه او در آن صحنه میگوید و ما رأیت الا جمیلا.@ چطوری ما برای غذا ناراحت میشویم برای لباس ناراحت میشویم برای اتومبیل غصه میخوریم برای تلفن همراه دعوا میکنیم برای رنگ نوشابه برای تهدیگ و غذای چی دعوامان میشود.@ چه چیزهایی نان تازه و نان بیات برای کجای ماشین نشستن کجای مجلس بنشینم لباسم چطوری باشد اتو کرده یا نکرده جیغ و داد مرد بزرگ در خانه که الان من لباسم اتو نیست چطوری بروم بیرون.@ آقا خوب بدون اتو برو بیرون طوری نمیشود این میارزد آدم سر زن و بچهاش داد بزند یعنی محبتهای ما فقط تا همین مرزهاست که شکممان تأمین بشود نیاز جنسیمان تأمین بشود@ اگر مثلا شهوت لباسمان تأمین بشود اگر شد، شد آنها آدمهای خوبی هستند و اگر نشد ما شروع کنیم عربدهکشی و داد زدن یا یک خانمی با شوهرش سر مسائل دنیایی بدرفتاری بکند و داد بزند و غصه بخورد و اظهار بدبختی و بیچارگی بکند که حالا من چکار بکنم؟.@ ببینید ما خیلی فاصله داریم اگر این یقین بیاید اگر این ایمان بیاید شادی میآید آرامش میاید آخر برای دنیا پیامبر فرمود من بکا علی الدنیا دخل النار کسی که برای دنیا گریه بکند داخل جهنم میشود.@ دقت کنید انگشتان من را من بکا علی الدنیا یعنی بخش حیوانی بابا تو انسانی تو بزرگی تو اصلا بخش حیوانیت یک مرکبت است برای این شاد بشوی برای این غصه بخوری برای این احساس عزت بکنی برای این احساس ذلت بکنی.@ فلانی به من محل نگذاشت فلانی من را تحویل نگرفت ما را خوب دعوت نکردن اینطوری شد ببینید غصههایی که الان هست دعواهای زن و شوهرها را شما نگاه کنید ببینید سر چطور مسائلی هست همه آنها مسائلی هست که مربوط به بخشهای پایینی هست.@ من آن موقع که سرطان داشتم آخرهای شیمی درمانی بود یکی از رفقا خیلی دوست داشت کاروان میبرد لطف داشت به ما عنایت داشت یک روز آمدم دیدم روی میزم بلیط گذاشت بلیط هواپیما برای سوریه گفت استاد دیگر نه نگو.@ گفتم من با این حال چطوری میتوانم بیایم گفت دیگر نه نگو همینطوری میرویم با همدیگر برویم باشد قرار شد که با هواپیما برویم کربلا از کربلا بریم اول برویم سوریه از سوریه برویم کربلا@ من گفتم بقیه گروه چطوری میایند همه با هواپیما میایند گفت نه یک چند نفر با هواپیما میایند بقیه که با ماشین راه افتادند رفتند آنها به ما ملحق میشوند باشد ما رفتیم یادم هست توی مثلا یک هفتهای ما توی سوریه بودیم@ من میرفتم آشپزخانه موقعهایی که کار نداشتم میرفتم آشپزخانه کمک میکردیم که غذا آماده بکنیم غذا درست بکنیم سیبزمینی مثلا پوست بکنیم پیازی پوست بکنیم غذایی آماده بکنیم کارهایی اینطوری.@ خدماتی در خانمان هست همیشه یک موقعی که مراسمهای اینطوری هست باشیم در این کارها و تدارکات و نوکریها بعد یک پیرمردی خیلی نق و قور داشت زمینی آمده بود خیلی نق و قور میزد یک روز دیدم آمد همان پایین در آشپزخانه حالش خراب بود.@ گریه میکرد گفتم چه شد؟ ما اصلا چیزی به او نمیگفتیم آره چرا نق میزنی چرا قور میزنی بالاخره زائر است حرمت دارد@ گفت دیشب حضرت زینب را خواب دیدم به من گفت همینطوری گفت آقا شما با ماشین آمدید من از مدینه از کربلا پیاده آمدم این مسیر را، پای پیاده ما آمدیم بعد شما الان ناراحتید@ ما اصلا چقدر ضعیفیم چقدر ایمانمان ضعیف است چقدر یقینمان ضعیف است حالا کاشکی فقط پیاده بوده فقط پیاده نبوده شما فکر کنید یک کسی پیادهروی عادی دارد حمایت میشود غذا به موقع آب به موقع، اینها تشنگی کشیدند گرسنگی کشیدند بعد هم یکسره سرهای عزیزانشان جلوی چشمشان بود@ شما تصور بکنید یک مادر مثلا بچههایش سر بچهاش را ما فقط یک چیزی میشنویم سرهای بچهها سرهای عزیزترین کسانش جلوی چشمش هستند بعد این را مثلا چند صد کیلومتر ببرند@ شما هر چقدر بروید به سمت اینکه برای اینکه شادیتان را آرامشتان را اگر بخواهید زیاد بکنید بروید به این سمت که این بخشهایتان را قویتر بکنید یعنی بخشهای وهمی بخشهای خیالی@ مثل تجملات، تجملات مال کدام بخش است؟ بخش خیالی است یا بخشهای حسی پولتان کارخانتان نمیدانم ثروتتان دارائیهایتان، مطمئناً ضعیفتر ضعیفتر اسلام نمیگوید اینها را نداشته باش کاری نداریم میگوید دلبسته به آن نباشد.@ اگر تکانی این وسط خورد تو باید آدم باشی آدم یعنی دلخوشیهای جاودانه دارد میگوید هر چه از دنیایم کم بشود به آخرتم اضافه میشود پس دیگر من چیزی را از دست نمیدهم@ این را دقت بکنیم ایمان به این که شما هر چه از دنیایتان کم بشود دارد به چه اضافه میشود؟ به آخرت هر چه از دنیایتان کم بشود کفاره گناهانتان است عذاب جهنم و آخرتتان دارد کم میشود درجات آخرتیتان دارد زیاد میشود.@ پس من چیزی را از دست ندادم که الان بخواهم برایش غصه بخورم اصلا ما خداوند سیستم خلقت را یکطوری خلق نکرده که اگر شما چیزی را از دست واقعا بدهید و ارزش غصه خوردن داشته باشد.@ یک کسی به تو فحش داد من خدا هستم جبران میکنم به تو عزت میدهم این فحشی که به تو داد حرف تلخی که زد تو شر درست نکن تو عصبانی نشو من عذاب و غصهها و ناراحتیهای نظام ابدی تو را برمیدارم شادی به تو میدهم@ هر یکبار آره شوهرت یک حرف تلخ زد زنت یک حرف تلخ زد بچهات یک حرف تلخ زد یک کسی مثلا مدیرت زورت هم نمیرسد به رئیس و مدیرت حالا یک حرف تندی هم به آدم میزند.@ اما یک کسی که لوس است زودرنج است حساس است از مادرشوهر دائما تهدید میشود اصلا قوه ندارد مثلا حالا فرضا مادرشوهر حالا یک چیزی گفت خواهرشوهر یک چیزی میگوید خلقشان اینطوری است.@ بداند اگر این مادرشوهر نباشد که حرفهای تلخ بزند البته همه مادرشوهرها را نمیخواهیم بگوییم مثال داریم میگوییم خواهرشوهر خواهر مادر خودمان خیلیها با مادر خودشان.@ اگر ما یک کسی حرفهای تلخ به ما نزند هیچ دارایی برای آخرت نداریم روز قیامت او که حرف تلخ نشنیده حسرت کسی را میخورد که یک عمر حرف تلخ شنیده چون جبران دارد آخرت.@ الان برایتان یک روایت بخوانم از پیغمبر باز در همین رابطه است خیلی جالب است میفرماید که المصائب و الامراض و الاحزان فی الدنیا جزاءٌ خیلی قشنگ است @ مصیبتها کل مصیبتها که اینها دیگر در درسهای بلا و بهشت و رشد و قدرت در سایه سختیها توضیح دادیم کامل دیگر به آن مباحث مراجعه بکنید.@ مصائب مرضها بیماریها و غصهها گاهی اوقات حضرت میفرماید یک غصهای که تو علتش هم نمیدانی چرا غمگینی غم بدون علت است فرمود مثلا یک موقعی یک غصهای آمد الان نمیدانی از کجاست؟@ میگوید همه اینها جزاست برای شما جزاست یعنی کفاره است یعنی تمام گناهان انسان را ذوب میکند اینها، از بین میبرد خوب اگر من این را یقین بکنم اگر یک اتفاقی برایم افتاد مینشینم غصه میخورم.@ با خدا درگیر میشوم چرا خدایا پس چرا من چرا من مریض شدم چرا من سرطان گرفتم چرا من تصادف کردم چرا پول من را بردن چرا خانه من آتش گرفت چرا همسر من فوت کرده چرا بچه من اینطوری شد.@ نه هر چه که میگیرند در دنیا ذخیره میشود برای آخرت الان یک کسی پولش را میگذارد بانک میشیند غصه میخورد من پولم رفت در بانک نه بابا میگوید چند وقت دیگر با سود به تو برمیگردانیم از بین نرفته.@ درست است الان نمیتوانی استفاده بکنی از آن خیلی هم دوست داری یک چیزی هم بگیری ولی الان نمیگیری میگویی بهتر است که من این را سرمایهگذاری بکنم بعداً از آن استفاده بیشتری میکنم برای رفاه خودم برای آسایش خودم برای اهداف خودم خیلی بهتر است.@ اگر ما باور کردیم جاودانه هستیم باور کردیم بابا ما چند روز دیگر چند ساعت دیگر وارد برزخ میشویم همین پنجشنبه یکی از شاگردهای ما خانم جوانی هم بود سر کلاس بود.@ همین پریشب شوهرش هم از دوستان و اعضای خود مؤسسه بود مداح خیلی خوب جوان خیلی خوب مرد بسیار خوب من آمدم بعد از کلاس آمدم منزل دیدم زنگ زدن گفتند که این آقا روحش شاد باشد انشاءالله و همه اموات شاد@ پشت ماشین یک سکته کرده پشت فرمان تمام شد این خانم از کلاس رفته بود خانه به او خبر دادن که شوهرت تمام شد.@ من باور کنم من چند روز دیگر وارد برزخ میشوم آنجا هم زندگی من است باز هم آنجا هم من زندگی میخواهم بکنم آنجا میخواهم حیات داشته باشد آنجا هم خانه میخواهم واقعا آنجا مدرسه دارد.@ والله دانشگاه دارد مدرسه دارد کلاس دارد استاد دارد رشتههای علوم مختلف در برزخ هست برای اینکه انسان تکامل برزخی پیدا بکند علاقههایش را سیر بکند.@ هر رشتهای که دوست دارد میخواهد آنجا تحصیل بکند آنجا همسر میخواهد آنجا میهمانی دارد آنجا یک کاخش از کل این دنیا بزرگتر است این کاخ باید تجهیز بشود.@ کاخ خالی که نمیشود که اتاقهایش باید پر بشود تزئینات میخواهد دریاچه دارد استخر دارد پارک دارد همه چیز دارد آنجا همین که در روایات هست دیگر نهر دارد ظروف دارد.@ غذا میخواهی غذایش هم مثل غذای اینجا نیست شما فکر کن از رحم مادر به دنیا غذا چقدر تنوع پیدا میکند؟ اصلا نمیشود حساب کرد.@ از رحم دنیا به برزخ تنوع بینهایت زیاد است آنجا خوب اینها را باید ببری با خودت عزیزم اینها را باید تو داشته باشی بعد آنجا استفاده بکنی.@ پس این همه حضرت علی میفرماید توشه توشه توشه برای چه باید اینها را با خودت حمل بکنی اینها در روحت باید باشد ببری آنجا آنجا خلق بکنی ایجاد بکنی با خودت.@ اگر من قبول بکنم قرار است من آنجا در مقیاسی بینهایت بزرگتر از دنیا زندگی بکنم و احتیاج به همه این تجهیزات دارم اگر حالا از دنیا خدا آمد یک چیزیم را برداشت برد گذاشت آنجا برایم ذخیره نگه داشت که آنجا هم حیات داری باید غصه بخورم باید ناراح بشوم.@ باید دعوا راه بیاندازم باید به طلاق و طلاقکشی کارم کشیده بشود خوب خدا به لطف خودش به حکمت خودش اینطوری قرار داد پس ببینید نقش ایمان خیلی مهم است.@ ایمان به چه چیزی این مصادیقش را دارم عرض میکنم به چه چیزی ایمان داشته باشیم؟ به همه این حقایقی که الان خدا دارد برای ما میگوید پیغمبر دارد میگوید اگر انسان ایمان آورد یقین آورد هم آرامش دارد و هم شادی دارد.@ و در نقطه مقابل فرمود ناراحتی خشم و غصه را در تردیدها قرار داده آدمی که تردید دارد دائما مثل مرغ سر کنده است چون به خواستههایش هم نمیرسد انشاءالله در این باره بعداً توضیح بیشتری خواهیم داد.@ و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ به روح مطهر حضرت زینب(س)هم صلوات ختم بفرمایید. با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان@ رفع مصیبتها و بلاها و فتنهها از کشورمان اجابت دعاهایمان شفای مریضانمان مریضان منظور عزیزانی که مریض دارند در این جلسه به نفس پاک شما امیدوارند سفارش هم کردند که از نفس پاکتان استفاده بکنید برای شفای مریضانشان حل مشکلات مشکلات جوانها همه@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف سوء@ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم@ و یار حضرت فرزند وفادار حضرت باشیم انشاءالله جزء سربازان اصلی حضرت باشیم جزء کمک کارهای حضرت باشیم انشاءالله در رکاب حضرت به شهادت برسیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@