جلسه 002 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
2
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - راه‌های مبارزه با غم

غم 2 21/2/92

سلام علیکم و رحمۀ الله@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره غم و شادی بود در مورد غم ابتدا قرار شد که سخن بگوییم در مورد بد بودن غم صحبت کردیم که غم چقدر دنیا و آخرت انسان را خراب میکند و علامت یک انسان به معنای حقیقی و علامت یک مؤمن شادی و آرامش بود@ و توضیح دادیم که میزان انسانیت هر فرد و میزان ایمان او طبق فرمایشات الهی و فرمایشات معصومین از میزان شادی و آرامش افراد سنجیده میشود@ اما ما یک غمهایی هم داریم که غمهای خوب سازنده و مثبت هست که بعد درباره این غمها انشاءالله سخن خواهیم گفت که چه غمهایی غمهای خوبی هست غمهای سازندهای هست@ صرفنظر از همان غمهایی که سازنده هست سایر غمهایی که معمولا سراغ افراد میاید و دل و ذهن انسان را پریشان میکند و منقبض میکند و تأثیر در ارتباط شخص با خودش با خانوادهاش با حتی خدای خودش و آسمان و غیب تأثیر در ارتباط با خانواده آسمانی میگذارد@ این غمها غمهای مذمومی هست و نباید در زندگی ما باشد میخواهیم ببینیم ریشه غمها چیست ما چرا غمگین میشویم و چگونه میتوانیم غمهایمان و افکار منفی زندگیمان را کم بکنیم چون علاوه بر اینکه اگر این کار را ما نکنیم@ این کار یک ضرورت هست در زندگی ما اگر ما موفق نشویم غمهایمان را کم بکنیم و خودمان را به شادی و آرامش برسانیم هم زندگی تلخی خواهیم داشت و غم خودش تولید غم میکند یعنی روزبروز حجم غم زیاد میشود برای ما و هم آخرت انسان نابود میشود@ قبلا عرض کردیم هر بار حساسیت زودرنجی نق و قور زدن بدبینی حسادت تکبر هر بار احساس تلخ رقابت با آدمهای دیگر همه اینها در نفس انسان بیماریهایی را ایجاد میکند که انسان وقتی که وارد نظام برزخی میشود مدتهای بسیار طولانی دچار فشار قبر میشود@ بنابراین غم چیز خوبی نیست یک دشمن بسیار بزرگی هست برای زندگی انسان که انسان باید تلاش بکند آن را برطرف بکند که هم زندگیش روزبروز بدتر نشود طبعات منفیتری برایش ایجاد نکند و هم آخرتش خراب نشود ابدیتش از بین نرود اما ریشه غم چیست چه میشود که انسان دچار حزن و غم میشود؟@ غم حالتی هست که از فقدان یک چیزی یا تصور فقدان یک چیزی یا اصل فقدان چه تصورش چه اصل فقدان از دست دادن یک محبوب یا فکر از دست دادن آن عارض میشود بر انسان@ انسان یک موقعی میبینید که یک نعمتی را دارد اما به آن وابسته هست گاهی اوقات تصور میکند که این را اگر از دست بدهد چه میشود غم بر انسان عارض میشود یا اینکه نه در معرض حوادث قرار میگیرد نعمتی که دارد چیزی یا کسی که انسان با آن انس دارد صدمه میبیند یا از بین میرود غم سراغ انسان میاید@ یا چیزی که به هر حال برای انسان اهمیت دارد به آن صدمهای وارد میشود خدشهای وارد میشود و انسان دچار غم و حزن میشود@ پس اول باید به این مسئله برسیم که علاقه از کجا بوجود میاید چطور در زندگی ما یک چیزی به نام علاقه عشق دوست داشتن یک چیزی یک کسی یک حالتی بوجود میاید چرا ما اساسا یک چیزی در دلمان قشنگ جلوه میکند زیبا جلوه میکند@ چرا ما عاشق میشویم چرا ما حالا عاشق یک حالت یک کس یک چیز فرق نمیکند چرا ما برایمان یک چیز خیلی جذاب میشود چرا یک موقعهایی به تمجید و تعریف از یک چیزی میپردازیم چرا یک چیز برای ما جالب میشود@ اینها را باید راجع به آن صحبت بکنیم چون شما شاگردهای کلاس انسانشناسی هستید اینها را در سالهای قبل مفصل توضیح دادیم الان راحتتر میتوانید این را متوجه بشوید اساساً انسان سراغ چیزی میرود عاشق چیزی میشود به چیزی علاقهمند میشود که آن را ندارد@ یعنی به آن نیاز دارد فاقد آن هست و آن چیز خلائی را در وجود انسان پُر میکند یعنی انسان به چیزی علاقهمند میشود عاشق چیزی میشود که آن چیز یک کمال داشته باشد حتماً کمال گفتیم یعنی آن چه که منشاء اثر باشد یعنی یک خاصیتی داشته باشد و من الان به آن خاصیتی نیاز دارم@ شما اگر الان خودتان سواددار هستید دیگر نمیروید الان کلاس نهضت سوادآموزی یا مدرسه ثبت نام بکنید چون دارید دیگر الان بدست آوردن چیزی که دارید برایتان جالب نیست چون میگویید من دارم این را دیگر بروم دنبال چی.@ دیگر برایتان خیلی جذابیت ندارد مگر اینکه بخشی از سواد را بخواهید یا علم را بخواهید که آن بخش را دیگر نداشته باشید یک چیز بالاتری را بخواهید که الان ندارید@ پس ما در واقع با این تصور که در یک چیزی کمالی هست اثری هست که من به آن احتیاج دارم ندارم الان به یک چیز علاقهمند میشوم یا اگر یک چیزی را تشویق میکنیم تحسین میکنیم برای اینکه در آن کمال هست که داریم تشویق و تحسینش میکنیم برایمان جذاب میشود یک چیزی@ و تعریف و تمجید سخن گفتن در موردش از گفتنش لذت میبریم حتی اگر نداشته باشیم هم خود وجود ذهنی هم یک لذت دارد وصف العیش نصف العیش خود وجود ذهنی لذت میاورد چون یک وجود است بالاخره وجود هر جا باشد خاصیت خودش را دارد وقتی وجود خارجیست یک لذت دارد وجود ذهنی باشد یک لذت دیگر دارد@ این حالت از کجا ناشی میشود خیلی ریشهای داریم میرویم سراغ این بحث علت اینکه اساساً انسان از چیزی کمالی زیبایی علمی هر چیزی هر کمالی خوشش میاید این است که ذات انسان عاشق کمال است@ ذات انسان به گونهای آفریده شده که شیفته و عاشق کمال است در بحثهای قبلیمان گفتم برایتان این شکل را همیشه نمودار برایتان رسم کردیم که ما انسان حقیقت انسان اولین مخلوق خداوند تبارک و تعالی است@ که همان گفتیم مثل اعلی یعنی عالیترین نمونه از خدا یا همان نور محمد(ص) این حقیقت ما نور ما اولین مخلوق خداست که نزدیکترین موجود به خداوند تبارک و تعالی است و شبیهترین موجود به خداوند هست که همان نور پیامبر هست و روح ما روح همه انسانها گفتیم از این نور آفریده شده از این روح که مثل اعلی است یعنی عالیترین نمونه از خداست@ گفتیم مراحل مختلف خلقت از عالم عقل یا همان عالم جبروت که همان فرشتهها هستند یا عالم ملکوت و یا عالم ناسوت همه اینها از این نور خلق شدند@ همین نور هست که به حقیقت همه انسانها نازل میشود یعنی این نوری که الان پیش خداست نزدیکترین موجود به خدا و شبیهترین موجود به خداست هیچ فرقی هم این موجود با خود خدا دیگر ندارد جز یک چیز آن این است که خداوند ذات دارد و قائم به خودش است و این ذات ندارد و قائم به الله است@ یعنی بقیه کمالات الله را همه را این موجود دارد در عالیترین سطح خودش همین موجود وقتی میاید از عوالم مختلف رد میشود رفته رفته کمالات خودش را از دست میدهد و وقتی میرسد به ناسوت در نطفه به انسان تعلق میگیرد@ راجع به انسان فرمود نفخۀ فیه من روحی از روح خودم دمیدم در انسان وقتی میرسد به اینجا فقط از این حالت خودش همان ظرفیت بینهایتی را که قبلا داشته دارد دیگر کمالاتش همه در طول مسیر از دست داده رسیده به اینجا اینجا فقط یک اشتها یک میل یک کمال یک علاقه به همان جایگاه اصلی خودش که کمال مطلق هست دارد@ این چون قبلاً کمال مطلق روح ما تجربه کرده همه ما قبلا اینجا با خدا بودیم گفتیم علت اینکه میگوییم ما معاد را داریم روز قیامت یعنی ما بر میگردیم به معاد برمیگردیم به قیامت و به الله این بوده که ما قبلا پیش الله بودیم@ که حالا داریم چکار میکنیم برمیگردیم اگر قبلا پیش خدا نبودیم اصلا چیزی به اسم معاد در عقائد ما معنادار نیست اگر ما میگوییم برمیگردیم یعنی ما قبلا بودیم پیش خدا ما اینجا که بودیم در اوج سعادت بودیم همه علم قدرت زیبایی و لذات اینجا با ما بوده@ این وقتی میاد این روح تا اینجا میرسد به نطفه تعلق میگیرد به ما و یک انسان جدیدی درست میشود این روحی که اینجا همه چیز داشته اینجا دیگر هیچ چیزی ندارد@ حالا الان در آن فعالیت شروع میشود از همان لحظهای که لقاح پیدا میکند با سلول تخم و بعد این سلول شروع میکند فعالیت بعد این روح تعلق میگیرد از همانجا تقلا و تلاش در شکم مادر و رحم مادر شروع میشود وقتی هم به دنیا میاید همه علاقهاش این است که کمال بیشتری را کسب بکند@ جسماً و روحاً میخواهد بزرگ شود اینقدر بزرگ بشود تا به الله برسد پس علت اینکه اصلا چیزی به اسم اشتها میل علاقه به چیزی در ما بوجود میاید این هست که ما از اول اینطوری خلقمان کردند ذاتمان عاشق الله بود چون آن را داشتیم ظرفیت کامل داشتیم@ لذا روی زمین چیزی به اسم میل علاقه تعریف تمجید تحسین این چیزها ایجاد میشود الان این گل را برای چه گذاشتند اینجا خوب میگویید آقا این زیباست بو دارد بویش لذتبخش است زیباست لطافت دارد رنگش قشنگ است@ هر چیزی که شما نگاه بکنید میبنید اطراف ما زندگی ما میطلبیمش دوستش داریم برای این است که یک کمال دارد یک چیزی دارد یک دارایی دارد و ما عاشق آن دارایی هستیم که اگر خودمان داشته باشیم خوب دیگر داریمش چیز بالاتر از آن را از این به بعد درخواست میکنیم@ پس اساساً علت اینکه در انسان چیزی به اسم رغبت میل ایجاد میشود این است که انسان اساساً بالاترین عشق و رغبت را به الله دارد حالا اینجا چون میخواهد کمال پیدا بکند لحظه به لحظه میخواهد بزرگ بشود به هر کمالی میرسد خوشش میاید دوستش دارد@ لباس قشنگ لطیف تابلو کمالاتی که مربوط به همه این بخشها هستند شما اگر باز انگشتان من را نگاه کنید اگر این انگشتان را قوا در نظر بگیریم که یکیش شد حس یکیش شد خیال وهم عقل و فوق عقل اگر در نظر بگیرید اینها را قوای ما در نظر بگیرید این کف دست میشود منِ من.@ این منِ من این قوا را دارد ولی فقط یکیشان در واقع اصیل است منِ حقیقی هست آن فوق عقل است چون کمالی که این میطلبد بینهایت بقیه کمالاتی که میخواهند هیچکدام بینهایت نیست لذا اگر انسان در مرحلهای که دارد زندگی میکند از اول با آن بینهایت پیوند بخورد همیشه شادی و آرامشش را دارد@ اما اگر از اول با الله پیوند نخورد این کمال محبوب بخش اصلیش را به آن نداد این بخشها آن بینهایت طلبی یعنی این منِ ما میشود منِ حسی منِ خیالی منِ وهمی یا منِ عقلی دائماً دنبال میخواهند آن بینهایت طلبی که قبلاً داشتند ارضا بکنند@ ولی اینطور کمالات نمیتواند انسان را آرامش بدهد و ارضا بکند برای همین هم ما در قرآن انحصار به چه داریم انحصار شادی و آرامش در کمال مطلق هست یعنی الا بذکر الله تطمئن القلوب یعنی فقط با یاد کمال مطلق و بینهایت قلوب که دیگر بخش قلب تازه تمام شده چند سال روی قلب کار کردیم دلهای ما با کمال مطلق و بینهایت آرامش پیدا میکند@ لذا اگر شما این بخش را به آن نداده باشید هیچ وقت آرامش سراغتان نمیآید حالا بیاییم سراغ تحلیل کمالات برویم سراغ تحلیل غصههای ما اگر ما غصههایمان را تحلیل بکنیم مربوط به یکی از این پنج کمال هست یا مربوط به مسائل محسوس است@ مسائل حسی غصههایی که افراد میخورند مثلا تلفن همراهش انگشترش گم شده یا پولش را از دست داده یا ورشکسته اقتصادی شده مربوط به بخش حس است یا تجملات یک چیز خیلی زیبایی را از دست داده مربوط به امر زیبایی مثلا صورتش چین و چروک افتاده@ الان ببینید غصه میخورد یکی از غصههای بزرگ آدمها در زندگیشان این است که موهایشان سفید شده یا چین و چروک افتاده در صورتشان بیشترین هزینههایی که در کشور خود ما همین است میپردازند همین راجع به زیبایی است یکسره کِرِم بخرند پودر بخرند@ بیشترین مصرفی که در دنیا لوازم آرایش مصرف میشود برای چه کسانی هست برای ایرانیهاست بینیهایشان را عمل میکنند اینطرفشان را عمل میکنند آنطرفشان را عمل هی سروتهشان را عمل میکنند بعد یا مربوط به امور وهمی است یک امر وهمی مثلا مقام ریاست آبرو عزت محبوبیت.@ مثلا شوهرم خیلی دوستم داشته باشد زنم دوستم داشته باشد مادرزنم دوستم داشته باشد خانواده همسرم دوستم داشته باشند خانواده خودم دوستم داشته باشند در محل آدم معروفی باشم رئیس بشوم فرمانده بشوم سفیر بشوم وکیل بشوم یک کسی بشوم یک کارهای بشوم@ اصلا کلمه یک کارهای بشو شنیدید دیگر در دستورات پدر مادرها به بچههاشان میگویند که درس بخوان تا یک کارهای بشوی یعنی دنبال یک عزتی میگردند این عزت وهمی است که مثلا یک آبرویی عزتی سراغ ورزش میروند شهرت ورزشی شهرت هنری شهرت هنرپیشگی شهرتهای علمی مقامات جایزه فلان را بردن رتبه فلان چیزی که به اسم رتبه است اساساً@ مسابقات ورزشی تیم ما برد تیم ما اول شد این جنونهایی که الان شما میبینید در خیلی از مردم هست که اکثر مردم دنیا پای تلویزیون مینشینند ببینند کی یک دانه گل را مثلا این توپ را کی زده آنجا کی نزده آنجا با آن غصه میخورند با آن ذلیل میشوند با آن شاد میشوند با آن بالا میپرند با آن سکته میکنند با آن فحش میدهند@ با آن خوش اخلاق میشوند با آن آدم میکشند دروازهبان گل خورده شما بروید در تاریخ فوتبال ببینید چقدر دروازهبان تا حالا کشته شدند داور چقدر کشته شده چقدر کتک خورد کاپیتانها چقدر کتک خوردند چقدر مربیها کشته شدند اینها جنبههای وهمی است@ یعنی بازار وهم خیلی بازار عمیقی است شما داستانهای پلیسی همه مربوط به بخش وهم است داستانهای عشقی جنایی رمانها کتابها فیلمها فیلمنامهها تئاتر همه اینها برای بخش وهمی است بخش عقلی هم که یک ماجرایی برای خودش دارد البته برای همه آدمها نیست کمتر آدمها درگیر این بخش هستند@ آن هم بخش مطالعه و علم و تحقیق و کشف و از اینگونه چیزها هست اختراعات و اکتشافات و چیزهای اینطوری پس ببینید غمهای آدمها مربوط به یکی از این پنج بخش است یک عده کمی هم خیلی کم خیلی خیلی کم غم فوق عقلانی دارند یعنی غمهای آسمانی دارند که این غم خوبی هست غم مثبتی هست@ غم برای خانواده آسمانی دلتنگی برای پدر اصلیت مادر اصلیت برای خانواده اصلی خودت که از آنجا آمدیم ما خانواده داشتیم اصل داشتیم برای خانواده آسمانی که مباحثش را در خانواده آسمانی گفتیم@ برای غیب برای ملحق شدن به آنها برای رسیدن به خود خدا و رسیدن به آن جایگاه این هم غمها قشنگی است که دارد ولی این غم فرقش با غمهای دیگر چیست؟@ این غم غمی هست که وقتی میاید خودبهخود تولید شادی و آرامش زیادی میکند یعنی غم شادیآوری هست غم لذتبخشی هست وقتی میاید برای همین گریههاشان هم فرق دارد شما گریههایی که مربوط به این بخش است یخ است یعنی اشکی که از آن میاید سرد است@ ولی گریههایی که مربوط به بخشهای پایینی است داغ است یعنی اشکش داغ است برای همین هم میگوییم قرۀ العین قره یعنی خنکی الان میگوییم چشمروشنی ولی در واقع خنکی هست@ در این بخشها بعضی از اینهایی که اینجا هستند در مرحله عقل هستند غمهایی که دارند غمهای معرفتی است یعنی دوست دارد که به معرفت برسد از جهالت از کم اطلاعی از ندانستن از اینکه خیلی از چیزها را نمیداند غصه میخورد این غصه هم غصه بدی نیست@ اما اگر پای مدرک و مسابقه و رقابت و از یک کسی جلو بزنم شد جهنمی میشود و غمش غم خرابی میشود میشود غم وهمی در واقع یعنی در واقع درست مقولهاش مقوله عقلی است اما تحت تسلط وهم قرار دارد وهم میگوید که بله مثلا دختر خالهات الان دانشگاه دولتی قبول شده تو اگر دانشگاه دولتی قبول نشوی آزاد قبول بشوی اُفت دارد@ یا مثلا فرض بفرمایید که رتبهات از رتبه او کمتر بشود اُفت دارد او اگر زودتر از تو لیسانس بگیرد اُفت دارد یک چیزهای اینطوری این هم در واقع یک کمال وهمی است@ پس غصهها را طبقهبندی کنیم اول که ما غصههایی داریم که مربوط به محسوسات است یا مخیلات یا موهومات یا معقولات است یا غصههای انسانی هست@ چون ما گفتیم انسان مال کدام بخش است شخصیت انسان بخش فوق عقل میشود انسان تازه لذا قیمت هر آدمی از نوع غصههایش معلوم میشود یعنی شرافت هر آدمی به نوع چیزهایی هست که برای آن حرص و جوش میخورد عصبانی میشود غصه میخورد فکر میکند@ یا احساس عزت یا تحقیر مربوط به کدام بخش هست یک کسی که با پول پول داشتن احساس عزت میکند این یک حیوان هست یا یک کسی که با زیبایی احساس میکند از بقیه بالاتر است مثلا خانه زیبا قیافه زیبا لباس زیبا اتومبیل زیبا تلفنش زیباتر از بقیه است به رُخ دیگران میکشد عینکش خودکارش چادرش هر چیزی@ وقتی که انسان با یک کمال خیالی مثلا مثل زیبایی هست چون زیبایی گفتیم جزء کمالات جمادی هست حتی کمالات نباتی هم نیست یعنی تا حیوانی خیلی فرق دارد یعنی آدمی که با زیبایی حس افتخار میگیردش و غلبه میکند و احساس برتری میکند@ یا وقت و عمرش را میگذارد روی تجملات که با تجملات رقابت بکند با دیگران این از حیوان هم حتی از گیاه هم پایینتر هست قرآن میگوید ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشد قرآن میگوید این از سنگ هم قیمتش کمتر است این آدم.@ یک کسی که غصههایش عزتش افتخارش شادیش ملاکهای زندگیش معیارهایش و دغدغههایش مسائل اینطوری هست یعنی با اینها بزرگ و شاد بشود یادتان هست در بخش انسانشناسی گفتیم اگر یک کسی بخاطر کمالات اینچنینی به یک کسی افتخار بکند به بهشت راه پیدا نمیکند اصلا فخر بفروشد به یک کسی@ حالا شما نگاه کنید چقدر آدمها در زندگی دارند رقابتهای جهنمی میکنند عمرشان استعدادشان استعدادهای عالیشان دارد تلف میشود برای اینکه گرفتار این چیزها هستند یا مسائل وهمی مثلا رأی نیاوردم یا چقدر حرص میزند که رأی بیارم@ الان شما نگاه کنید نزدیک سیصد و خوردهای نفر رفتند ثبت نام کردند برای ریاست جمهوری حالا برای شورای شهر برای نمایندگی مجلس بعداً همینطوری میشود واقعا اینها تحت عنوان فوق عقلاشان به آنها دستور داده بروند نماینده بشوند یا کاندید بشوند یا بخشهای وهمیشان دارد به آنها دستور میدهد@ شما به ندرت میتوانید که واقعا برود خودش را کاندید بکند برای یک مقامی حالا میخواهد شورای شهر باشد میخواهد ریاست جمهوری باشد میخواهد نماینده مجلس باشد و این تحت تأثیر قوای پایینی قرار نگیرد و صرفاً بخاطر تکلیف الهیش برود این کار را انجام بدهد غالباً توهم زده هستند@ برای همین هم وقتی رأی نیاورند غصه میخورند ناراحت میشوند اعصابشان خورد میشود برای همین بخاطر رأی آوردن دروغ میگویند تشنج میکنند دزدی میکنند از بیت المال برمیدارند خیلی کارهای دیگر میکنند که بخاطر اینکه رأی بیاورند ببینید این واقعا معلوم است که این آدم توهم زده است مقام زده است@ این آدم دنبال یک کمال وهمی است به نام ریاست و مقام علو تعبیری که قرآن داشت علو برتری بر دیگران در بُعد مقام قیمت هر آدمی را شما وقتی میخواهید بسنجید ببینید نوع غصههایش افسردگیهایش شادیهایش آرمانهایش دغدغههایش لبخندهایش گریههایش خوابهایش حتی قبلاً هم گفتم نوع خوابهایش ببینید چگونه است@ این معلوم میشود این آدم در کدام مرحله است خیلی مهم نیست الان صورتش چطوری باشد ممکن است این شخص یک صورت روحانی داشته باشد واقعا مثلا درس خوانده باشد در حوزه لباس پوشیده باشد@ ولی این واقعا جزء کمالات کدام بخش گیر کرده کمالات وهمی گیر کرده شاید آدم مقدسی باشد واقعا ظاهرش اما باطناً همچین چیزی نباشد@ پس ببینید دقت بکنید ما غمها و شادیهایمان را اول دقت بکنیم که از کجا ناشی میشود بعد ببینیم که دلبستگیها چطوری میتواند ما در چنبره غم بیاندازد و ما را اسیر غم و غصه بکند توجه بکنید@ از امام صادق(ع) الرغبۀ فی الدنیا تورث الغم و الحزن و الزهد فی الدنیا راحت القلب و البدن فوقالعاده هست این فرمایش باید واقعا حالا حالا دانشگاههای دنیا دهها سال دهها سال صدها سال جا دارند که بیایند بنشینند این کلمات را تفسیر کنند باز کنند تحلیل کنند@ دقیقا با ریاضیات خلقت همه چیز هماهنگ است میفرماید شما وقتی که در دنیا دچار الرغبۀ فی الدنیا میل در دنیا دنیاخواهی دستها را نگاه کنید دنیا میشود کدام بخش یا حسی باشد یا خیالی باشد یا وهمی عقلیش هم میتواند دنیایی باشد@ مثل مدرک تحصیلی انسان درس بخواند دنبال مدرک باشد این مدرک را داشته باشم آن مدرک را داشته باشم بچهام برود دانشگاه این مدرک را داشته باشد حالا مثلا بچهاش الان رفته دانشگاه هزارتا آسیب دیده بیچاره یا خودش رفته دنبال مدرک ولی میبیند بسیاری از کمالات فوق عقلانی از او چه شده؟@ اصلا از عشق افتاده از شادی افتاده از آرامش افتاده از شور افتاده از آسمان افتاده از غیب افتاده از خواب افتاده از شهود افتاده از قدرت درآمده فقط میخواسته برود یک مدرک بگیرد یک کسی میگوید نه من اگر این مدرک را بگیرم میخواهم برای بخش فوق عقلانی کمک بگیرم@ الان یک دختر خانمی هست از خواهرهای جلسه آمد گفت که من فوق لیسانس گرفتم میخواهم بروم شروع کنم معارف اسلامی بخوانم خانوادهام موافق نیستند بعد هم میخواهم وقت بگذارم در معارف اسلامی من به او گفتم اتفاقا تو برو مدرک دکترات را هم بگیری بهتر میتوانی این کا را انجام بدهی@ چون وقتی که دکترا را گرفتی مدرکش را گرفتی با این دکترا میتوانی یک زندگی کم دردسرتر داشته باشی یک حقوق بیشتر و وقتی که زندگیت آسان شد وقت کمتری میخواهی بگذاری برای دوندگیهای علمی و معنوی آنوقت وقت بیشترت را برای بخشهای معنویت بگذار@ حرص نزنی بعداً البته خوب بعضیها نمیتوانند خودش را نگه دارند بعداً که میرسند به پول دیگر نمیتواند جلوی خودش را نگه دارد من الان چندتا از شاگردهای خودم که دکتر هستند خانم دکتر هستند یا آقا دکتر هستند متخصص هم هستند اینها ساعت مطبشان را با کلاس تنظیم میکنند@ یعنی اگر امروز شنبه هست مثلا قرار بیاید کلاس مریض نمیپذیرد اصلا نوشته شنبهها مطب تعطیل است برای چه؟ برای اینکه میخواهد به کدام بخش برسد؟ به فوق عقلش برسد آنوقت یک عده هستند که نه اگر نوبت غذای فوق عقلانیشان برسد راحت کنار میگذارند@ میگوید میهمان آمد میهمان داشتیم میهمانی رفتیم رفتیم فلان جا آدم میتواند خیلی از اینها را باید چکار کند آنهایی که دست خودشان هست حالا باز خانمها کمتر دست خودشان هست بیشتر آقایان ولی بعضیها واقعا میتوانند خیلی وقتها تعطیل کنند مرخصی بگیرند به معارفشان برسند واحد کمتری بگیرند@ ما به دانشجوها میگوییم شما برای اینکه غصه زیاد نخورید افسرده نشوید بعداً مشکلات پوستی مو مشکلات اعصاب مشکلات زخم معده و اثنی عشر پیدا نکنید واحد کمتر بگیرید@ میگوید خانواده نمیگذارد خوب این خانواده خیلی نادان است به بچه میگوید بیست واحد پُر کن بیست واحد پُر کن زودتر لیسانست تمام شود بعد بروی ارشد بخوانی بعد دکترا بخوانی این بچه فقط مغز نیست که شما اطلاعات در آن بریزید این بچه دل است این بچه روح است این بچه فوق عقل است به معنای واقعی چرا به بچه اینقدر فشار میآورید@ بگذارید این بچه دوازده واحد بگیرد یک سال دیرتر دو سال دیرتر ولی به شادیش برسد به آرامشش برسد به بخشهای دیگری وجودیش هم برسد یا خودتان خودش نمیخواهد این کار را بکند چون با زری پری و حسن و حسین رقابت دارد نمیتواند@ مثلا میگوید اگر من دوازده واحد بگیرم چهارده واحد بگیرم آنها از من جلو میزنند خوب پس گور پدر سلامتی و گور پدر آخرت و گور پدر فوق عقل هیچی همه آنها فدای یک رقابت جهنمی که من میخواهم حتماً یک تمنای دنیایی دارم@ این رغبت در دنیا نه خانهام باید اینطوری باشد متراژش باید اینطوری باشد پردهاش باید اینطوری باشد مبلهایم باید اینطوری باشد لباس باید اینطوری باشد جهیزیه باید اینطوری باشد مهریه باید اینطوری باشد@ تمام این شرائط شرائطی هست که آدم را گدا وارد آخرت میکند یعنی هر چقدر شما شرائط بخشهای پایینی را تجملاتش و شرائطش را بیشتر میکنید روز آخرت موقع ورود به برزخ فقیرتر و گداتر میشود@ میگوید آقا نمیرسم بخدا این برنامههایی که شما نوشتید من اصلا نمیرسم اجرا بکنم پنجاه آیه در روز اصلا به خدا نمیرسم عجب دروغی قسم هم میخورند بعد میبینی سریال تماشا میکند کارتون میبیند روزنامه میخواند مجله میخواند میهمانی میرود فقط تلفنهای بیخودی که دارد میزند@ ده تا تلفنهای بیست دقیقه فقط در روز میزند همه آنها هم بیخود در خیابان میایستد در ایستگاه اتوبوس بیست دقیقه معطل میشود در تاکسی معطل میشود در مترو معطل میشود همه اینها اشکال ندارد@ ولی اگر یک ربع بگذارد برای قرآن میگوید به همه جام لطمه میخورد زندگیم خراب میشود اگر من بخواهم قرآن بخوانم تعقیبات بخوانم اذان و اقامه بگویم بروم حرم نمیرسم اینطوری زندگیم خراب میشود@ آقا طرف حج واجب دارد مستطیع است خانم مثلا میبینی نیم کیلو طلا به او آویزان است مستطیع شده دارد سکه دارد طلا دارد مستطیع شده همین الان راحت میتواند برود فیش آزاد بخرد واجب است دیگر اجازه شوهر و کسی دیگر شرط نیست واجب است مستطیع است@ میگوید نه نمیرسم گرفتاری داریم میگویی این همه طلا آویزان است به تو میگوید اینها گذاشتم برای سر قبر پدرم و سر قبر خودم بچهها اگر یک موقعی نیاز داشتند این بچهها کی هستند اصلا تو الان واجب است به تو خدا به تو گفته باید بروی حج باید بروی حج مستطیع نمیرود حج@ ما چقدر آدم داریم که فقط به خاطر حرصهای دنیایی ترسهای دنیایی غم و غصههای دنیایی حجشان را نرفتند مستطیع بودند حضرت فرمود کسی که حجش را نمیرود به هر دینی که بخواهد بمیرد دیگر به دین اسلام نمرده مسیحی یا یهودی برای من فرقی ندارد به هیچ وجه مسلمان پذیرفته نمیشود@ شما ببینید چقدر آدمها هستند ادا در میآورند اما حجشان را نمیروند واجباتشان را انجام نمیدهند غذاهای فوق عقلیشان را نمیخورند میگوید وقت ندارم بروم به امام رضا سر بزنم پس به پدر زمینیت چرا میرسی سر بزنی چرا این همه وقت میگذاری برای زن و بچه و همسرت تمام عمرت را گذاشتی پای اینها@ بعد به خانواده اصلیت که خانواده آسمانیت هست میگوید من وقت ندارم اصلا وضع مالیمان اجازه نمیدهد که ما برویم امام رضا اینقدر دلم میخواهد بروم امام رضا لباسش را نگاه بکنی این لباس را دو درجه سادهتر میکرد با هواپیما میتوانست یک سفر خیلی اشرافی بلند بشود برود مشهد@ تلفنش را عوض میکرد یک تلفن ساده میگرفت با دیگران رقابت نمیکرد عقده بازی در نمیآورد میتوانست ماهی یکبار برود زیارت ما اصلا چون خودمان را آدم نمیبینیم دقت کنید یعنی این بخش بیچاره مرده در ما اینقدر ندادیم به آن غذایش را هِی غذاهای این بخش فعال شده بعداً حالا توضیح مفصل را میدهم جلسات آینده@ این بخش ضعیف مانده در واقع شخصیت شخص به این شکل شده یعنی او که تعیین کننده هست دستها را نگاه کنید او که تعیین کننده هست در درجه اول امور حسی پول محسوس لباس تلفن مبل خانه زمین نمیدانم تجملات باغ ویلا یا امور زینت آلات یا مسائل مقام و جاه و یا مسائل مدرک تحصیلی و رقابت این بیچاره این زیر له شده@ زورش دیگر به این چهار نفر نیمرسد اصلا نمیتواند تصمیم تا تو میایی تصمیم جدی بگیری این چهار نفر یک تو دهانی جدی به او میزنند چون ضعیف هم هست کودک است چقدر قشنگ میگوید مرحوم الهی قمشهای:@

یعنی آن کودک عزیز روانی که از خدا در ماست خیلی مظلوم است شما در فیلمها میبینید مثلا یک بچه کوچک غذا به او نرسیده مرده بمب زدند دست بچه قطع شده یا مثلا فرض بفرمایید موشک زدند بچه شیمیایی شده@ یا مثلا هر چه چقدر دلمان برای یک کودک و نوزاد میسوزد ما خودمان بیشترین جنایت را داریم در حق این کودک عزیز روان با قلدریها پُرخوریها بینظمی در تغذیه قوای دیگر داریم سر این در میاوریم این اصلا بنده خدا فرصت نمیکند اصلا به خودش برسد@ برای همین هم یک موقعهایی خدا شمشیر میکشد میاید وسط علیه ما ما یعنی کدام بخش؟ خدا یک دفعه شمشیر میکشد میاید وسط میگوید آقا ماه رمضان تعطیل همه تعطیل این باید برود سراغ غذاهایش دیگر غذایتان را تعطیل بکنید یک ذره نخورید یک ذره نخوابید این برسد یک ذره به خودش میخواهد با خدای خودش انس بگیرد غذا بخورد@ ما هم چون از جهنم میترسیم وقتی ترس از جهنم داریم شد مسئله حسی میگوییم جهنم است اُخ جیزه پدرمان را در میآورند خوب باشد تسلیم خدایا من این ده دوازده ساعت باشد این هر کاری میخواهد بکند بکند@ ولی من بعد افطار پوستی از تو میکنم خدایا که یک بلایی خدایا من انتقامی از تو بگیرم که نگو شما ببینید بعد ماه رمضان اصلا کلا مصرف غذایی و خوردن در ماه رمضان چند برابر است این نشان میدهد این پایینیها عقده دارند@ و چون دوست دارند به زیاد خوردن اگر این بخش به آنها بگوید حالا یک ذره نخورید اجازه بدهید من بخورم از ترس خدا همینطوری که اجازه نمیدهند خیلی از آدمها اهل روزه مستحبی یا اعتکاف نیستند آنهایی که هستند که هیچی خوش به حالشان ولی اگر این مثلا بگوید بابا به خاطر خدا ماه رمضان است بگذار ما یک ذره به خودمان برسیم@ برای همین هم حضرت میفرماید چه بسا شخص دهها سال روزه بگیرد و یک روز روزهاش هم بدرد نخورد چون اصلا روزه انسانی نیست روزه حیوانی است میگوید باشد نمیخوریم ولی خوب حالا بعداً خودم میدانم با تو چکار بکنم@ بعداً دیگر خدا شمشیر کشیده آمده وسط میگوید نماز دیگر لااقل هفده رکعت را بگذارید این به خودش برسد به اندازه هفده رکعت بگذارید این با من حرف بزند بگذارید این بخش هم غذایش را بخورد ولی بخش حیوانی میگوید اصلا نماز چیست حجاب چیست روزه چیست حج چیست این حرفها کدام است@ چون بخش انسانی ضعیف است این بخش تا میخواهد بگوید مثلا آقا اجازه ما یک ذره یک کاری بکنیم میگوید برو ببینم حرف نزن یک عده تا آخر عمر بخش انسانیشان را خوار میکنند زندان میکنند و حبس میکنند اصلا اجازه نمیدهند که این یک نفسی بکشد@ اجازه نمیدهند خدا میاید میگوید بابا هفده رکعت اجازه بدهید این یک نفسی بکشد میگوید باشد حالا بیاد ببینم ادایش را در میاورد یعنی میرود وضو میگرد میایستد ولی تا تو میخواهی بگویی الله اکبر همین دستت را میبری بالا بگویی الله اکبر این چهارتا شروع میکنند نق زدن قور زدن فریاد زدن@ سر نماز دیدی چقدر فریاد بلند است الان غذا چه میشود الان میهمانی چه میشود الان عجله دارم الان چطوری میشود الان تو درس ببینید از اول نماز تا آخر نماز باز بخش حیوانی این فقط دارد شکلک در میاورد شکلک عاشقی در میاورد شکلک بغل کردن خدا بوسیدن خدا را دارد در میاورد@ و الا اصلا عشق بازی در کار نیست این نماز میگوید آقا این نماز اگر کسی بخواند سراغ فحشا و منکرات نمیرود اصلا این نماز خوانده نشده که لذا فرمود چه بسا شخص پنجاه سال نماز بخواند یک رکعتش هم قبول نشود چرا؟@ چون اصلا از اول نماز تا آخر نماز چیزی به اسم نماز وجود نداشته یک نماز پلاستیکی است نماز حقیقی نیست چون شما تا میخواهی وضو بگیری سر وضو همینطوری هست به حج هم که میرود میبینی حج هم همینطوری هست@ از اول که چشمش میخورد به خانه خدا حاجتهایی که در نظر میگیرد حاجتهایش مربوط به کدام بخش است مال بخشهای حیوانی است@ کعبه را هم که میگیرد دور کعبه هم که میگردد او هم که به او میگوید التماس دعا همه حاجتها چه هستند لذا برای همین هم اگر کاری با امام رضا داشته باشد باز دستهای من را نگاه کنید کاری با امام رضا داشته باشد اگر داشته باشد میرود امام رضا اگر نداشته باشد هیچ وقت خودش به تنهایی دلش برای امام رضا تنگ نمیشود@ مثلا اینطوری نیست که یکبار برود امام رضا بگوید آقا من اصلا دلم تنگ شده آمدم ببینمت خواستهای ندارم کاری ندارم فقط دلم تنگ شده آمدم ببینمت بریم این امامزاده صالح(ع) امام رضا(ع) حضرت عبدالعظیم(ع) بریم نماز بخوانیم و چیزی جز خدا از خدا نخواهیم چیزی جز انسانی نخواهیم@ این ظلمی هست که داریم به خودمان میکنیم حالا بعد انشاءالله باز ریشهیابی بیشتر توضیح میدهم سر این مسئله حضرت میفرماید الرغبۀ فی الدنیا وقتی که انسان رغبت دارد در دنیا یعنی رغبت ابدی و آخرتی ندارد تورث الغم و الحزن برای انسان غم و حزن میآورد غم با حزن فرقش چیست؟@ میگوییم محزون شده یا میگوید نه دلم غم دارد غم زده است یک موقعی میبینید دلش حزن دارد یک ذره فکر کنید روی لغت واژه فکر بکنید که این چه فرقی با هم دارند که انشاءالله یک هفته دو هفته را فرصت میدهم به شما ببینیم کسی میتواند این را در بیاورد یا نه فرق غم با حزن چیست؟@ که امام صادق(ع) میفرماید که آدم وقتی رغبت میکند در دنیا هم گرفتار غم میشود هم گرفتار حزن میشود این فرقش چیست انشاء الله بماند حالا و الزهد فی الدنیا راحت القلب و البدن زهد موتور تولید کننده شادی است@ زهد یعنی چه؟ زهد را خیلی بد معنا کردند شما در اکثر کتابهای ما بروید میبینید زهد را منزوی شدن فرار از دنیا دنیا را کنار گذاشتن ترک دنیا معنا شده اصلا اینطوری نیست زهد میگوید شما از دنیا استفاده بکن هر چه بیشتر بهتر هیچ اشکالی هم ندارد پول میخواهی در بیاوری هیچ اشکالی ندارد خود معصوم میگوید اصلا از شیعیان ما نیست کسی که جمعآوری پول را دوست نداشته باشد@ اما غیب میزند ولکن من حلال از زیباییها کسی بهره نبرد روحش اصلا لطافت پیدا نمیکند انسان خوب است اهل زیبایی باشد اهل تجمل باشد هیچ اشکالی ندارد خوب پوشیدن لذت بردن از زیباییها تابلو دوست دارد بزند در خانه دوست دارد پارچه زیبا بخرد دوست دارد تزیین بکند هیچ اشکالی ندارد@ یا عزت احترام در بین مردم خیلی خوب است هیچ اشکالی ندارد مقام هم میخواهد میخواهد رئیس بشود مقام بشود این هم اشکالی ندارد کار علمی هر چقدر میخواهد بکند اما قرآن میاید برای اینکه تو دچار غم و غصه نشوی علاقههای این بخشها را و بخش پنجم را طبقهبندی میکند@ میگوید به یک شرط هر چقدر میخواهید از دنیا استفاده بکنید دو شرط دارد 1ـ این که به تغذیه بخش انسانیتان لطمه وارد نشود 2ـ کم و زیاد اینها برایتان مهم نباشد آن که باید برایت مهم باشد کم و زیاد بخش فوق عقل است@ شما خودتان هم الان همینطوری هستید میگویید که آقا مثلا مراجعه میکند من بچهام الان درس نمیخواند اینقدر اعصابم خورد است نفرینش میکنم اصلا چنین و چنان چرا این درس نمیخواند ما را حرص و جوش میدهد@ میگوییم بابا بچهات درس نمیخواند بچه که هست یا نیست میگویی بچه است دیگر نعمت خداست از آن لذت ببرد بگذار بازی بکند بگذار وِل بگردد نمیخواهد درس بخواند میگوید نه این بچه اگر درس نخواند در آینده فلسفه وجودی در واقع ندارد باید درس بخواند@ در هفت سال اول میگویند بچه را آزادش بگذارد ولی شما نگاه کنید در هفت سال دوم میتوانید بچه را آزاد بگذارید یا نه اگر بچه بیاید بگوید من میخواهم مدرسه نروم چه میگویید میگویید دست تو نیست باید بروی مدرسه ببینید تعیین میکنیم فلسفه وجودی این بچه باید درس بخواند یا باید درس بخواند یا باید کار بکند@ ولی حداقل درس لازم است که فردا آبرویش نرود تحقیر نشود در جامعه ببینید اصلا اینجا پدر مادرها کوتاه نمیآیند اصلا به هیچ وجه اینکه ما فلسفه داشته باشیم یا بعداً ازدواج نکند میگوید حالا ازدواج نکرد میگوییم نه این باید ازدواج هم بکند اگر ازدواج نکند من غصهدار میشویم@ ببینید اینها را شرط لازم میگیریم حالا ازدواج هم کرده الحمدلله بچهدار نشده باز مبینید دوباره غصه میخورد بچهدار شده حالا دختر ندارد پسر ندارد باز یک غصه است دوباره همین دور میزند درست است یعنی ما این بخشها را جزء واجبات زندگی میدانیم@ من یک موقعی آقا دکتری که خیلی خودش هم رتبه علمی بالایی در کشور داشت خیلی هم ثروتمند بودند یک موقعی یک خواستگاری رفته بود برای دخترش خوب دخترهای او هم تحصیل کرده خیلی خوب عالی بعد پسر کار نداشت اصلا بیکار شغل نداشت گفتم دکتر موافقت کردی گفت بله@ گفتم چطوری موافقت کردی گفت پسر خوبی بود درس هم خوانده هم مؤمن است هم با اخلاق است کارش هم درست میشود یواش یواش حالا فعلا یک لقمه داریم با هم میخوریم تا این هم سر کارش برود ببینید چقدر قشنگ برخورد کرد با این مقوله@ چقدر زیبا حالا بچه میرود سر کار خوب بعداً هم آن بچه میرود سر کار واقعا هم همینطوری است خیلیها هستند موقعی که میخواهند شروع بکنند کار ندارند شغل ندارند بعداً صاحب شغل میشوند@ الان درآمد ندارد شغل ندارد ولی بعداً میشود حالا سربازی نرفته سربازیش هم بعداً میرود بگو بچه خوبی است آدم خوبی است دیگر شرط خیلی سنگین نمیگذارد حالا بعداً درست میشود مهم آن است که این یک شخصیت خوب و ماندگار داشته باشد بارک الله به این نگاه@ ما حواسمان نیست که وقتی از آنجا آمدیم از بالا که آمدیم پایین فلسفه زندگیمان چیست اینکه برگردیم بالا یعنی باید تربیت بشویم برگردیم بالا یعنی آن کمالی که از دست دادیم را دوباره چکار کنیم یادمان میرود برای این آمدیم در دنیا دقت کنید این خیلی مهم است@ فراموش میکنیم آدم هستیم فراموش میکنیم مسیر جاودانگی و بازگشت داریم دیگر تمام غصهها و هدفهای زندگیمان میشود کمالاتی که مربوط به یکی از این چهار بخش است@ مثلا میگویند این آدم آدم خوبی است میگوید بله بچه خوبی است الان مثلا تحصیلات دارد شغل هم دارد میگوید خوب این برای شوهر بودن خوب است اینطوری کافی است میگوید خوب است دیگر هم تحصیلات دارد هم شغل دارد خوب است دیگر@ میگوییم آقا این مؤمن نیست آدم نیست اخلاق ندارد برایش مهم نیست اصلا این اخلاق نداشته باشد دختر هست دختر خوشگل است درس هم خوانده کافی است خوب این کافی است@ ولی خوب این قرار است مادر بشود این قرار است ژنها را منتقل بکند به بچه این قرار یک انسانی به دنیا بیاورد که انسان ابدی است این دختر از پنج ژنی که باید داشته باشد یعنی سلامت و زیبایی هوش عقل دین اخلاق@ این فقط یک هوش خوب بوده سالم هم هست زیبا هم هست ولی عقل خوبی داشته باشد اخلاق خوبی داشته باشد دین خوبی داشته باشد ندارد@ میگویند همین کافی است مگر این دختر گدا هست این باید ژنهایش را بدهد به این بچه این بچه معصوم است فردای قیامت یقه پدر مادر میگیرد میگوید تو بیخود کردی برای من یک همچین مادری انتخاب کردی تو بیخود کردی برای من یک همچین پدر ضعیفی را انتخاب کردی که به من ژن ضعیف بدهد@ ولی ما الان اصلا برایمان مهم نیست جدی نیستیم در این قضایا ما اصلا یادمان رفته آمدیم اینجا که با ربوبیت حق تعالی و تحت تربیت حق تعالی به ابدیت برگردیم و زندگی اصلی ما کی شروع میشود؟ بعد وفات تازه داستان زندگی ما شروع میشود@ ما اصلا یادمان رفته این لذا چون خودمان را انسان نمیبینیم اساساً دغدغه فوق عقلانی جزء دغدغههای اصلی زندگی ما حتی جزء دغدغههای فرعیمان هم نیست دقت کنید یعنی حتی دغدغه در کنار دغدغههای دیگر هم نیست@ یعنی چیزی به اسم مذهب معنویت نماز آسمان ارتباط با غیب حیثیت جاودانه را از دست ندادن آخرت را از دست ندادن جزء آرزوهای ما نمیگوییم خوب حالا من درس میخوانم پولدار هم میخواهم بشوم اما آخرتم هم میخواهم داشته باشم هم دنیا هم آخرت@ و منهم من یقول ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرۀ حسنه و قنا عذاب النار خیلی خوب است میگوید من میخواهم دنیا را داشته باشم آخرتم هم بعضیها اساساً برای این بخش هیچ شخصیتی قائل نیستند اصلا این بخش را نمیشناسند یا اگر هم بشناسند به آن محل نمیگذارند@ نوع دغدغهها نوع آرزوها نوع غصهها نوع هدفها و آرمانها مربوط به کدام بخش است لذا چون اساساً به این بخش اهمیت نمیدهند غصههایشان هم رنگ انسانی ندارد زهد یعنی چه؟ زهد یعنی اینکه شما اصلیترین دغدغهات بخش جاودانی زندگیت باشد@ چون شما چه بخواهی چه نخواهی چند روز دیگر وارد نظام ملکوتی میشوی برمیگردی به نظام برزخی میرویم یا نمیرویم ببینید از ما کوچکترها چقدر رفتن ما هم خیلی وقتی نداریم مگر چقدر وقت داریم الان برای رفتن در برزخ بالاخره ما وارد برزخ میخواهیم بشویم یا نمیشویم@ اگر وارد برزخ شدیم آنجا آذوقه و توشه میخواهیم یا نمیخواهیم آنجا نیاز دارد دیگر اینهمه علی(ع) فرمود آه من قلۀ الزاد و طول الطریق آه از طولانی بودن راه و کمی توشه یک آدم عاقل هیچ وقت تمام انرژیش را برای یک جاده مصرف نمیکند در جاده دیدید افراد زاهد میشوند@ در جاده اخلاق آدم اخلاق انسانی را باید از مسافر یاد بگیرد مسافر میگوید حالا اینجا نشستیم اینجا غذا بخوریم من یک موقعهایی که حالا خودم دارم میروم در طول هفته سه چهار بار میروم و میایم این مسیر قم و تهران را.@ میبینیم چقدر خانوادهها با صفا حتی در آفتاب پرایدشان را زدند کنار در سایه پراید نشستند یک فرش انداختند زن و شوهر و دو بچه چایی میخورند بیسکویتی میخورند عصرانهای میخورند چقدر با صفا خیلی شرط برای سفره انداختن و نشستن و غذا خوردن میگویند آقا در مسافرت همین هم با صفاست@ شرائط دائم ندارند به این میگویند شعور به این میگویند عقل ما متأسفانه اکثر انرژی و وقتمان را داریم در جایی که مسافر هستیم یعنی در رحم مادر رحم دنیا داریم تلف میکنیم هیچی برای بخش آخرتمان پسانداز نداریم اصلا@ یعنی وقتی میخواهیم برویم آنجا واقعا دست خالی هستیم از اینجا طرف میرود وارد برزخ میشود میبیند اینجا چه چیزهایی لازم داشته من نداشتم اصلا من اصلا حواسم نبود کسی به من نگفته نه خیلیها گفتند آقا@ بروید در این کتابخانهها نگاه کنید میلیونها جلد کتاب هست که دارند به ما میگویند یک آخرتی هست یک ابدیتی هست یک خدایی هست یک بهشتی هست یک جهنمی هست یک حساب کتابی هست یک هدف خلقتی هست همه دارند به ما میگویند@ ولی این بخشها نمیگذارند من بشنوم این بخشها حسود هستند نمیگذارند من بشنوم یعنی میگویند اگر کتاب هم میخواهی بخوانی تلویزیون هم میخواهی نگاه بکنی آن کانالهایی که هیچکدام تو را یاد آخرت یاد خدا نیاندازد@ اگر یک دفعه دیدی زدی یک کانال یک روحانی بود یا یک جلسه علمی بود یا یک جلسه معنوی بود کانال را عوض بکن اصلا کانالهای خودمان هیچ کدام ارزش ندارد در جمهوری اسلامی این چهل و خورده کانال ما باید ماهواره کلاسمان به جهنم فقط میخورد فقط باید ماهواره نگاه بکنیم@ این دیگر عجب آدمی این دیگر بیچاره غذا نمیخورد این از هر کانالی که دارد نگاه میکند تا شب فقط دارد خوراکهای بخش حیوانی را میخورد یک کسی که در خانهاش ماهواره میگذارد واقعا بخش انسانیش تعطیل است@ اگر مادر باشد یا پدر یک جنایتکار به تمام معناست چون دارد به این بچه معصومی که الان هیچ مقاومتی ندارد دارد خوراکهای جهنمی میخوراند خوب این بچه بزرگ شود فردا ممکن است هزارتا جنایت بکند ولی قیامت یقه تو را میگیرد@ میگوید من بچه بودم نمیدانستم شما برای چه در خانه اینترنت گذاشتید مثلا یک آقایی استاد دانشگاه بود بچهاش را آورده بود پیش من بچهاش شانزده هفده ساله انحراف جنسی شدید پیدا کرده بود@ بعد میگفت من خیلی بچهام را خوب تربیت کردم نمیدانست بچهاش یک همچین انحرافاتی دارد میگفت نمیدانم چرا یک مدتی افسرده است بعد من که با پسر صحبت کردم دیدم این پسر خیلی گرفتار است گفت پدر مادرم رعایت نمیکنم@ در خانه اینترنت گذاشتند من هم وسوسه میشوم عزیزم اینترنت آدم بزرگ بزرگهایش متدین متدین متدینهاش هم پایشان میلرزد اگر حواسشان نباشد اگر نلرزد همین صفحه اول را که باز کنید به او چندتا پیشنهاد خودبهخود تصویر ناجور همان صفحه اول میگذارند که تو بخواهی یا نخواهی تو باید اینها را ببینی@ برداشتی گذاشتی در خانه همینطور راحت به اسم مسخره تحقیقات نمیدانم چه و چه چیزی که الان مدارس همین ظلمها را معلمها در حق بچهها میکنند بروید تحقیق کنید بچه مورچه چیه که کله پاچهاش چی باشد تحقیق بکنید@ من الان یک استاد بینالمللی هستم که از تمام ماهوارههای دنیا دارد برنامهام دارد پخش میشود اما خودم هنوز نیاز ندارم بلند بشوم بروم یک اینترنت نگاه بکنم نهایتاً دخترم هست خودم هم بخواهم نگاه بکنم منشیم نگاه میکند نیاز نیست من واقعا بروم آنجا@ یا ما حتماً باید ماهواره خانمان داشته باشیم نداشته باشیم اینها همه توجیهات جهنمی احمقانهای هست که شخص نمیداند با خودش دارد چکار میکند نمیفهمد دارد با خودش چکار میکند آن معلم نمیفهمد آن پدر مادر متوجه نیستند داردند چکار میکنند@ ما یادمان رفته اصلا کی هستیم برای چه آمدیم به این دنیا لذا برای ما این مسائل خیلی مهم است با آن غصه میخوریم با آن زندهایم با آن تنفس میکنیم اصلا با همینها زندهایم@ لذا این بخش غذایش خیلی کم است اصلا مهم نیست غذا بخورد یا نخورد قرآن میگوید شما از دنیا هر چقدر میخواهی لذت ببرد اما غذای اصلیت فراموش نشود بخش آدمیتت فراموش نشود@ در قرآن میگوید خداوند زیباییهای دنیا را به کسی حرام نکرده و اتفاقاً خدا در قرآن میگوید فقط کسی شایسته است که از زیباییهای دنیا استفاده بکند که مؤمن باشد@ هی للذین آمنوا چرا هی للذین آمنوا چون فقط مؤمن هست که انسان حقیقی هست آدم وقتی سراغ لذتهای دنیا میرود هر چیزی را که دست میزند رنگ بهشتی به آن میدهد همسرش جنس مخالف میرود بهشتی میرود استفاده میکند@ اگر زیباییهاست طبیعت است خوردنیهاست نوشیدنیهاست هر چه هست حلال و به اندازه اما وقتی که انسان بخش فوق عقلانیش را میگذارد کنار در تمام اینها آلوده میشود حرام مدرک جعلی دیدید خیلیها میروند پول میدهند مدرک میخرند چون فقط توهم این است که دکترا داشته باشد با تقلب آخر میشود انسان با تقلب درس بخواند@ من نمیدانم بک بچه دانشجویی که با تقلب درس میخواند این لقمهاش فردا چه میشود فردا میخواهد بیاید لقمه بده به خودش بخورد زن و بچهاش بخورند چی داری میدهی به اینها بخورند میفهمی داری چکار میکنی با خودت@ اگر واقعاً علم بخاطر بخش انسانی است تقلب در آن راه ندارد اگر کسی تقلب کرد یعنی که علم را برای علم نمیخواهد@ علم را برای وهمش میخواهد فقط دنبال مدرکش و گذراندنش و دنبال مادهاش است یا میخواهد پول دربیاورد که میشود حس و ماده دنبال پول است یا موقعیت میخواهد دنبال وهم است@ پس ما باید دقتت بکنیم که به این روایت توجه بکنید که و الزهد فی الدنیا راحت القلب و البدن باعث میشود روح انسان و بدن انسان راحت باشد زهد یعنی چه؟ زهد یعنی بودن و نبودش خیلی فرق نکند اگر داشتی شنگولی نکنی اگر از دستت رفت خیلی ناراحت غصه نخوری@ آن که خیلی مهم است که اگر نداشته باشی باید برایش غصه بخوری و اگر داشته باشی باید برایش شادی بکنی غذای انسانی شخصیت انسانی آسمان است حالا تو الان در چشم مردم بزرگ هم هستی یک سؤال ما در چشم آسمان چقدر بزرگیم@ یعنی الان فرشتهها به من چطوری نگاه میکنند امام حسین به من چطوری نگاه میکند من پیش مادرم فاطمه زهرا چقدر قیمت دارم پیش خدای خودم چقدر قیمت دارم@ بله ممکن در اهل دنیا خیلی اعتبار داشته باشم عمر تلف کردم تمام جوانیم را عمر و استعدادم را که در اهل دنیا به قول معروف یک سری در سرا داشته باشم ولی الان واقعا من بمیرم همین فردا من بمیرم من آدم محبوبی میروم آنجا آدم ثروتمندی میروم آنجا دارا هستم با شخصیتم جزو اشرافم یا جزو اراذلم@ این خیلی مهم است اگر یک کسی دغدغهاش دغدغه آسمان شد دغدغهاش دغدغه انسانی شد از دنیایش خیلی لذت میبرد از همسرش خیلی لذت میبرد دیگر دعوا و درگیری با همسرش ندارد اصلا از غذا خوردن خیلی یک لیوان آب میخواهد بخورد لذت میبرد@ یک گل نگاه میکند نوع لذتی که یک مؤمن از یک گل میبرد از یک کسی که فاسق هست خیلی فرق میکند از عطر موسیقی از رنگها از طبیعت خیلی لذت میبرد چرا؟ چون با آرامش میاید سراغ اینها اینها همه در واقع هر کدام اینها را بغل میکند دارد چه کسی را بغل میکند خود خدا را دارد بغل میکند@ چون اصل اولی در بحث چه بود انسان از هر چیزی خوشش میاید چون در واقع از چه کسی خوشش میاید از خدا چون ما خوشمان میاید از چیزهای دیگر خوشمان میاید چون اینها یک قطرهای از کمال الهی را دارند ما خوشمان میآید از آن@ حالا اگر یک کسی وصل شد به الله تمام ظهورات الله را دوست دارد و با هیچ کدامشان و به خاطر هیچ کدامشان با الله قهر نمیکند از آسمان نمیبرد روایت را یک بار دیگر بخوانیم بس است دیگر برای امروز الرغبۀ فی الدنیا تورث الغم و الحزن رغبت دنیاخواهی برای انسان همیشه غم و حزن میاورد@ شما تا وقتی که آرزوهایت و کمالاتت مربوط به این چهار بخش هست غم و غصه داری آرامش نداری اضطراب همیشه میاید سراغت دیگر چی و الزهد فی الدنیا راحت القلب و البدن@ زهد یعنی بیخیالی و بیرغبتی یعنی اینکه فرق نکند برایت در دنیا راحت روح و راحت بدن است که بحثهایش را قبلا کردیم حالا چرا این زهد فی الدنیا راحت القلب و البدن هست بیشتر باید توضیح بدهیم که انشاء الله بماند برای جلسه آینده و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ با همدیگر پنج مرتبه آیه شریفه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان اجابت دعاها حل مشکلات زندگی شفای مریضانمان@ مریض منظور به خصوص مریضه منظور که سفارش کردند با همدیگر پنج مرتبه آیه را میخوانیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف سوء هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@