جلسه 035 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
35
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 035 - دشمن‌شناسی (خاوران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره بدبینی و سوءظن به این فرمایش نبی اکرم(ص) رسید این فرمایش را برایتان نخواندم آخرین فرمایشی که خواندیم از مسیح بود(یا عَبیدَ السُوء تَلُومُونَ النّاس عَلَی الظَّن وَ لا تَلُومُونَ أنفُسَکُم عَنِ الیَقین) یک توضیحی من امروز راجع به سوءظن بدهم بحث روانی مسأله سوءظن بعد روایتها را میخوانیم.@ توضیح دادم که زمینههایی که باعث میشود ما بدبین بشویم به دیگران یا به خودمان حتی یا به خداوند تبارک و تعالی یکی وجود یک عامل در خارج از وجود ماست که عملیاتش درونی است که عبارت است از شیطان که متأسفانه ما خیلی این خطر را جدی نمیگیریم.@ یعنی اساساً فکر نمیکنیم که چند درصد از افکار روزانه ما از همچین موجودی هست با اینکه قرآن کریم دهها بار و در روایات و ادعیه هزاران بار به ما تذکر دادند که یک همچین دشمنی شما حتماً دارید و سهم بزرگی در افکاری دارد که به سراغ شما میاید.@ ما چون تمرین معمولاً نداریم یا یقین نداریم اعتقادمان ضعیف هست نسبت به گفتههای قرآن کریم و فرمایشات معصومین(ع) خیلی این مسأله را جدی نمیگیریم و به دنبال مبارزه هم با یک همچین موجودی نیستیم.@ قرآن میفرماید که(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) یعنی آن که این عالم را خلق کرده رب العالمین همین که همه موجودات را خلق کرده دارد به ما میگوید که شما یک شیطانی دارید که با شما دشمنی میکند به هر حال در دشمنی حلوا خیر نمیکنند.@ در دشمنی انسان صدمه و ضربه میبیند ولی ما متأسفانه وقتی صدمه میخوریم میگوییم مریض شدم حالم خراب است نمیدانم چرا اینطوری شدم یعنی دقت نمیکنیم از نوع دشمنی نمیبینیم اگر برویم جبهه تیر بخوریم میگوییم من را تیر زدند دشمن توپ زد به من ترکش خورد شیمیایی زد سینه من خراب شد.@ اما در زندگیمان اینطوری نمیگوییم یعنی متوجه نیستیم که یک کسی به ما ضربه زده احساس جنگ و مبارزه و ضربه خوردن و جبهه را نداریم بنابراین خیلی وقتها میگوییم مریض شدم شما وقتی که توجه داشته باشید از بیرون به شما حمله میشود نوع رفتارتان و نوع بحث تعادل روانیتان با موقعی که خودتان مریض میشوید و در درون دچار ضربه میشوید فرق میکند.@ یک موقع هست کسی با شما دشمنی میکند از بیرون ضربه میزند تیراندازی میکند شیشه را میشکند مزاحم تلفنی هست میگویید یک دشمن خارجی هست خیلی ناراحت نیستید میگویید یک نفر از بیرون دارد اذیت میکند میگویید مردم آزار هستند اضطراب زمانی سراغ انسان میاید که انسان از داخل ضربه بخورد.@ شما وقتی در خانهتان با اعضای خانواده مشکلی ندارید بین شما دشمنی نیست تعادل وجود دارد خیلی راحت هستید حالا اگر یک دشمنی خارجی هم باشد با قدرت بیشتری میتوانید مبارزه کنید ولی وقتی که این دشمنی از درون باشد در خانه مشکلساز باشد اعضای خانواده به جان هم بپرند تحملش سختتر هست مشکلتر هست.@ ما غالب ضربههایی که شیطان به ما میزند درونی حساب میکنیم درست است ضربه در درون است اما از بیرون وارد شده ما حس اینکه یک دشمن خارجی داریم که به ما ضربه میزند را نداریم برای همین هم هیچ وقت در مقام مبارزه برنمیاییم.@ شما وقتی در خانهتان درگیری هست در خانه آتشسوزی میشود در خانه یک مشکلی پیش میاید نوع رفتارتان برای برطرف کردن آن با زمانی که از بیرون به شما حمله میشود فرق میکند وقتی که از بیرون به شما حمل میشود مسألهتان مبارزه است یا در خانه شما با همسرتان، پدر و مادرتان خواهر و برادرتان درگیر هستید حس اینطوری ندارید.@ حالا یا درگیری در درون هست اما وقتی که بیرون هست شما طور دیگری مبارزه میکنید ما اساساً نسبت به بسیاری از افکارمان این احساس را نداریم که ضربهای است که به من وارد شد لطمهای است که دشمن به من زد حالا من باید مقابله به مثل کنم یعنی به هیچ وجه در آن کینه و دشمنی و حالت جبهه و جنگ وجود ندارد.@ برای مبارزه با آن، برای همین آسیبپذیری ما خیلی بیشتر میشود موقعی که من میدانم از بیرون قرار است به من لطمه وارد بشود یا کسی از بیرون به من حمله میکند آمادگی و حالت دفاعی من خیلی زیاد است قدرت مبارزه من خیلی زیاد میشود.@ حتی طرح و برنامه برای اینکه بتوانم با این مسأله مبارزه کنم راحتتر به دست میاید تا زمانی که در خانه دچار حمله هستم از درون با مشکل روبهرو هستم این خیلی مهم است وقتی با دشمن خارجی روبهرو هستی حالت دفاعی به خودت داری یعنی نمیپذیری یعنی میجنگی یعنی حالت مقابله داری.@ ولی وقتی در خانه هستی شما اصلاً حالت مقابله نداری ضربهپذیری شما خیلی بیشتر هست شما هیچ وقت احساس نمیکنی همسرت که در کنارت هست مادرت یا پدرت که در کنارت هست همان لحظه که در کنارت هستند میخواهند یک چاقو را در شکم شما فرو کنند میخواهند به شما سیلی بزنند میخواهند ضربه بزنند.@ برای همین اگر این حمله انجام بگیرد به سمت شما، شما کاملاً ضربهپذیر هستید چون هیچ وقت حالت دفاعی نداری اما وقتی میدانی از بیرون ضربه میخوری حالت دفاعی داری قدرت داری سنگرگیری میکنی و حتی فقط به این اکتفا نمیکنی.@ حمله میکنی یعنی حالت حمله داری یعنی شما دشمن را میبینی نوع ضربهای که دارد میزند نوع شلیکی که دارد میکند را احساس میکنی وقتی زد شیشه را شکست شما میدانی این زده شیشه را شکسته یک جا را آتش زده من باید متقابلاً جواب بدهم پاسخ بدهم لذا به او حمله میکنم به او ضربه میزنم.@ در جبهه وقتی دو طرف مقابل هم هستند حالت دشمنی با هم دارند به هر حال جنگ است یک تعداد این میزند یک تعداد آن میزند متقابل است حملهها مشخص است اما اگر قرار شد در جبهه همه یک لباس بپوشند ما منافق داشته باشیم ستون پنجم داشته باشیم از درون بخواهد به ما لطمه بزند دشمن داخلی بیشتر آسیب میخورد.@ یعنی آن که به رنگ خودمان هست ما متأسفانه با اینکه شیطان خارجی هست اما چون از درون حمله میکند معمولاً این را به خودمان انتساب میدهیم میگوییم مریض شدم حالم خراب شده نمیدانم چرا شبها اینطوری فکر میکنم نمیدانم چرا روزها اینطوری شدم خوابهای اینطوری میبینم بعد به خودت نسبت میدهی.@ لذا خیالی هم برای مبارزه به شما دست نمیدهد بعد غالباً هم میروی خودت را به طبیب مسپاری میگویی من اینطوری هستم یعنی من را مداوا کن یعنی خودم را به تو میسپارم من را مداوا کن این غلط است واکسن بزن چرا این کار را بکنی از اول برو واکسن بزن خودت را راحت کن که دیگر میکروب سراغت نیاید.@ مسواک بزن احتیاجی نیست پیش دکتر بروی مسواک بزن حل میشود بهداشت را رعایت بکن این ناراحتی پوستی برطرف میشود بنابراین خودت باید بجنبی ما وقتی که دشمن را داخلی حساب میکنیم دیگر مبارزهای بین ما نیست.@ اما وقتی که متوجه هستیم دشمن از بیرون دارد به ما ضربه میزند حالت دفاعی میگیریم ضربه هم به او میزنیم قرآن میفرماید(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ) دوتا شخصیت را معرفی میکند یکی شیطان یکی کُم، پس دوتا شدیم یک شیطان یک ما، بعد میفرماید(فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) شما او را دشمن بگیرید.@ یعنی مبارزه کنید به او ضربه بزنید خنثی بکنید حالت دفاعی داشته باشید بدانید بسیاری از افکاری که به سراغ شما میاید بیاساس است پوچ است مبنا ندارد که بخواهی 12 سال زندگی خودت را تیره بکنی مثل یک خانمی که آمده بود 12 سال زندگی خودش و شوهرش و بچههایش را تیره کرده بود چون یک خواب بدی دیده بود.@ حالا خوابش هم تعبیر قشنگی دارد ولی خودش متوجه نبود هر شب فکر میکرد که میخواهد بمیرد دست و دلش به هیچ کاری نمیرفت خوابش هیچ مبنایی هم نداشت این اصلاً متوجه نیست چون این را داخلی میبیند از خودش دارد میبیند با این فکر دیگر مبارزه نمیکند.@ مشکل ما این هست که ما افکاری که به سراغمان میاید همت مبارزه نداریم نمیخواهیم با او روبهرو شویم نمیخواهیم قبول کنیم که این دارد از ناحیه کسی به سمت ما میاید واقعاً یک دشمن یک شخصیت خارجی دارد تولیدش میکند حالا من نباید بپذیرم.@ مشکل ما ضعف ایمانمان هست ما فکر میکنیم حالا اگر یک چیزی را ندیدیم دلیل بر نبودن است مثلاً اگر کسی را میشناسیم که آدم بدی هست بخواهد بیاید با ما مبارزه کند حرف بزند جر و بحث بکند فحاشی بکند میبینیم جوابش را هم میدهیم باید با این مبارزه بکنیم.@ میخواهد بیاید بین ما را دو به هم زنی بکند میخواهد با من مبارزه کند میخواهد با فحش و حرفهای ناسزایی که میخواهد بزند من را تحقیر و کوچک کند با او مبارزه میکنم ولی قرآن به ما میگوید هست فقط او را نمیبینی ولی باید با او مبارزه کنی یا نه، حملهاش رنگ و بو دارد.@ مشخص است هر جا علامت ترس، اضطراب، حمله از عقب گذشته بود که شامل شکستها، گناهان و کدورتها است هر وقت میاید مشخص است مال تو نیست بنابراین به این سلسله از افکار توجه نکن اینها مال تو نیست فردا یک همچین اتفاقی میافتد فردا ممکن است تصادف بکنیم دلشورههای الکی و خیلی چیزهای دیگر.@ میدانی مال خودت نیست وقتی مال خودت نیست با آن مبارزه کن قبول نکن به آن رسمیت نده آن را نپذیر منشأ اثر در تو نباید باشد ولی ما این قسمت(فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) را عمل نمیکنیم یعنی دشمن بگیرید را عمل نمیکنیم خیال مبارزه با آن نداریم خانه را تسلیمش میکنیم.@ منزل دلمان را تسلیم میکنیم که هر کاری دلش خواست با ما بکند هر طوری خواست ما را مضطرب بکند هر طوری خواست ما را بیاعتبار کند، هر طوری خواست ما را بیارزش بکند غمگینمان بکند با آن مبارزه نمیکنیم نمیگوییم تو دروغ میگویی این حرفها حرفهای دروغ است فقط تو میخواهی من را اذیت و غمگین بکنی.@ حالا آن که سازنده این مجموعه است میفرماید(إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) نجوا مال شیطان است تا مؤمنین را غمگین بکند قبلاً یک توضیح مختصری دادم علامت اینکه یک نفر درست عمل کرده در زندگیش حالا میخواهیم بفهمیم تا الان درست عمل کردیم یا نه.@ در زندگیمان در ارتباطات دینیمان، مذهبیمان درست عمل کردیم یا نه، علامت اینکه یک نفر درست دینداری کرده یا زندگی انسانی داشته این هست که هر چقدر بالا میاید عمر میکند به دو چیز در زندگیش اضافه میشود یکی شادی یکی آرامش.@ اگر دیدی نسبت به پارسال شادتری، آرامتری پس معلوم است موفق بودی خوب عمل کردی اما اگر نسبت به پارسال شادتر و آرامتر نیستی دینداریات مسیر درستی نداشته آنچه که به اسم دینداری انجام دادی به جای اینکه بیاید برود روی فطرت بنشیند رفته روی طبیعت نشسته طبیعتت را خراب کرده و شما فکر میکنی آدم متدینی هستی آدم مسلمانی هستی.@ در حالی که اینطور نیست چون علامت یک ارتباط مذهبی خوب علامت دارد این آب علامت دارد من بخورم باید تشنگیام برطرف شود وقتی اینجا میریزم اینجا باید خیس بشود این علامتش است علامت اینکه این دستگاه درست کار میکند این است وقتی من صحبت میکنم صدا را راحت به گوش شما برساند.@ علامت اینکه من با کانون شادی و آرامش در قالب نماز، دعا، ارتباطات خوب توانستم یک رابطه خوب برقرار کنم این هست که حجم شادی و آرامش من زیاد شود کسی که شاد نیست کسی که آرام نیست این معلوم است که دینداریش هم به درد نمیخورد.@ معلوم است شیطانی که از درون آمده ضربههای زیادی به او زده این یک عمر حج رفته اضطرابش زیاد است کربلا میرود اضطراب دارد حرم میرود اضطراب دارد نماز شب میخواند اضطراب دارد روضه میرود اضطراب دارد قرآن میخواند مشکلش حل نمیشود معلوم است پس این داروهایی که همهاش شادیبخش است روی این اثر ندارد.@ میبینی اعصابش خورد است با پدر و مادرش دعواست با خواهرش دعواست با همسرش دعواست معلوم است نیامده روی فطرتش بنشیند عمل نکرده جدی نبوده معلوم است یک دزدی در درونش صورت گرفته به جای اینکه بیاید خوراک فطرت بشود طبیعت او را دزدیده بخش حیوانی اینها را دزدیده.@ برای همین این داروهای شادیآور و داروهای آرامبخش برای این نه شادی آورده و نه آرامش. پس اگر ما واقعاً جدی باشیم در این مسأله باید روح مبارزه داشته باشیم یعنی قبول نکنیم بسیاری از افکاری که سراغ ما میاید نباید منشأ اثر بشود خیلی وقتها از یک چیزی میترسید بعد میفهمید ترسناک نبود خیلی وقتها از یک کسی بدتان میاید بعد میفهمید نه آدم بدی نبود.@ خیلی وقتها از یک چیزی دلنگرانی دارید بعد میفهمید بیمورد بود پس معلوم است این همه دلشوره و دلنگرانی به جا نبوده مال کسی بوده که میخواسته این مدت حال تو را خراب کند برای تو حزن بیاورد(إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) بین ایمان و شادی رابطه مستقیم وجود دارد.@ چقدر مؤمن هستید؟ به همین میزان که شاد هستی، چقدر مؤمن هستید؟ به اندازهای که آرام هستی و قدرت روحی داری لذا قرآن مسأله ایمان را با حزن میاورد میگوید با مؤمنین دشمنی میکند که مؤمن را غمگین کند چون مؤمن به محض اینکه غمگین بشود مضطرب بشود دیگر قدرت ایمانیش را از دست میدهد.@ دیگر نمیتواند حرکت شادی بکند دیگر نمیتواند حرکت به سمت خدا داشته باشد از پرواز میافتد ما وقتی غمگین هستیم دیگر دست و دلمان به کاری نمیرود وقتی میترسیم دست و دلمان به کاری نمیرود وقتی مضطرب هستیم نمیتوانیم کار درستی انجام بدهیم.@ لذا باید توجه داشته باشیم که بسیاری از این اضطرابها، ناآرامیها، غمها ریشه حقیقی ندارد ما بیخود داریم غصه میخوریم حیطههایی هم که ما نباید غصه بخوریم معلوم است یعنی تعریف شده است کجاها، کدام مسائل، با کدام مشکلات، با کدام رنگها و شمارهها اگر سراغمان آمد اهمیتی ندارد پوچ است.@ تونل وحشت در پارکها میروید شما از اول میداید میخواهید آنجا بروید میدانید یک اسکلت قرار است جلویتان بیاید شکلهای عجیب و غریب جلویتان بیاید میدانید حالت ما مثل کسانی است که فیلم سینمایی ترسناک میبینند میترسند.@ مثلاً زنی را نشان میدهد در غاری در دل شب دارد تنها میرود هر لحظه ممکن است یک ماری یک اژدهایی یک هیولایی به او حمله کند یک کمی وقتی نگاه میکنی تصویر را نگاه کن ببین همراه این خانم در این جای ترسناک و شب کارگردان و دستیار کارگردان و فیلمبردار سی نفر آدم آنجا هستند ولی این خانم دارد نقش بازی میکند که ما را بترساند.@ آن اژدها هم که دارد میاید واقعی نیست وقتی کسی که با آن آشناست اصلاً اضطرابی به او دست نمیدهد چون میداند همه اینها فیلم است هیچ وقت نمیترسد از اینها اضطراب هم به او دست نمیدهد ولی ما یک موقعهایی حالیمان نمیشود همچین به این دل میدهیم فکر میکنیم که همهاش واقعی است.@ صحنهها، هیولاهایی که حمله میکنند مارهایی که حمله میکنند وقتی این را جدی میگیریم در دلمان ترس میافتد این سِحر سینما و تلویزیون و دوربین هست ولی کسی که واقف است از این سِحر هیچ نوع اضطرابی به او دست نمیدهد مثلاً آن کسی که خودش این شکلکها را درست کرده این حیوانات و هیولاها را نقاشی کرده خودش طراحی کرده خودش از آنها میترسد؟@ آن آدمی که قیافهاش خیلی ترسناک شده گریمش کردند خیلی وقتها آدم میبیند میترسد اما آدمهایی که اطرافش هستند همچین حسی به آنها دست نمیدهد شما بچه کوچکها را دیدید بچه کوچکها که دو ساله هستند اگر از این نقاب کاغذیها هست جلویش بزنی بروی میترسد یک موقع تا آخر عمر گاهی وقتها کمتر در ذهنش میماند ترس دارد.@ چون نمیدانسته که این واقعی نیست این را واقعی گرفته حالا وقتی میخواهی ترسش را بریزی میگویی این کاغذ است جلویش پاره میکنی دور میریزی بعد خودش هم خوشش میاید که بزند و برود بقیه را بترساند ما در حمله شیطان اینطوری هستیم.@ از این حملههای الکی که غمآور است اضطرابآور هست باورمان میشود آنها را جدی میگیریم بعد هم مینشینیم برای آنها غصه میخوریم برای هیچی، مثل کسانی هستند که تا فیلم میبینند اشکشان جاری میشود دو لیتر آب میریزند ما خودمان این توهم در ما ایجاد میکند.@ ما به خاطر یک چیز موهوم مینشینیم عزاداریها میکنیم که من قرار است بمیرم چند روز دیگر به من گفتند تصادف میکنی آن یکی گفته سه ماه دیگر میمیری من یک خواب بد دیدم آخر سر بچهام چنین میکند چنان میکند هیچ منشأیی ندارد بعد هم مینشینیم مثل بچهها چون نمیدانیم جاهل هستیم برای این چیزها غصه میخوریم گریه میکنیم برای ما منشأ اثر هست.@ خود خدا دارد قضیه را لو میدهد میگوید(إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) نجوا از شیطان است تا شما را غمگین کند خودش دارد میگوید که قرار است غمگینتان بکند غمگین نشوید تو میدانی که این کسی که دارد بین تو و شوهرت، بین تو و پدر و مادرت، بین تو و همسرت، بین تو و خواهر و برادرت دارد رفت و آمد میکند آدم خیری نیست.@ میدانی دشمن است میدانی جاسوس است میدانی که قرار است به تو ضربه بزند چرا حرفش را باور میکنی. گفته بودند که ملا یک روز بچهها دنبالش کرده بودند گفت چکار کنم از شر این بچهها خلاص شوم گفت بچهها آن کوچه حلوا میدهند بروید بچهها همه دویدند.@ بعد گفت نکند راست راستی حلوا میدهند ما هم برویم اگر نه این همه جمعیت کجا میروند خودش هم دوید حالا ما خیلی وقتها اینطوری هستیم یعنی منشأ اثر میشویم من آدم دیدم سه ماه افسردگی داشته چون یک فیلم سینمایی دیده مثلاً قهرمان فیلم مرده سه ماه عزادار فیلم بوده این قضیه را جدی حساب کرده.@ لذا باید دقت کنیم که این چیزها برای ما منشأ اثر نشود اضطراب نگیریم کسانی که مینشینند با یک فیلم سینمایی یکدفعه تأثیر وحشتناک روی آنها میگذارد اینها قوه واهمه و خیالشان خیلی قوی است برعکس قوه عاقلهشان که ضعیف است نمیتوانند اینها را از همدیگر تفکیک کنند.@ این خانمی که میگوید من خوشحال هستم که خانمها با دیدن فیلم من آمار طلاق بیشتر شده و خانمها بیشتر میروند طلاق میگیرند خیلی خوشحال هستم، کدام خانمها با دیدن این فیلمها میروند زودتر طلاق میگیرند؟ قوه واهمهشان زیاد است بعد قوه عاقلهشان هم کم، اتفاقاً یکی از آنها هم که در فیلم حس گرفته بود رفته بود طلاق هم گرفته بود.@ صبح طلاق گرفته بود بعدازظهر به من زنگ زد گریه میکرد که من غلط کردم اشتباه کردم احساسات به من غلبه کرد زندگیام را بیخود خراب کردم حالا دیگر طرف هم قبول نمیکند توفیقی به او دست داده دیگر به این راحتی که برنمیگردد گفت تا من گفتم او هم از خدا خواسته خیلی خوب استقبال کرد.@ بنابراین باید دقت بکنیم که وقتی سراغ ما میاید حماقت نکنیم این نوع حملهها که به ما میشود بگذاریم منشأ غم و غصه یا اضطراب بشود وقتی افکار منشأ غم و غصه و اضطراب برای ما میشود نشاندهنده این است که قوه عاقله ما، عقل یعنی بازدارنده، قوه بازدارندگی ما کم است، ما چه موقع میگوییم یک آدم ضعیف است؟@ زمانی که یک میکروب سراغش میاید زود بدنش مریض شود میگوییم این بدنش ضعیف است این بنیه ندارد با کوچکترین ویرسی از پا در میاید خود خدا دارد ترسیم میکند رنگ و بوی حملههای شیطان را برای ما ترسیم کرده گفته و مشخص کرده.@ حالا اگر ما آسیب بپذیریم با وجود همه اینها با یک خواب بلند شویم با همسرمان دعوا کنیم با یک خواب نسبت به دوستمان، مادرمان، خواهرمان، پدرمان بدبین بشویم با یک خواب زیر و رو بشویم صبح بلند شویم تا ظهر دلشوره داریم این معلوم است که ما ضعیف هستیم قوه عاقله یعنی قوه بازدارندگی نداریم.@ حالا اینجا آدم باید عزا بگیرد که چرا اصلاً منشأ اثر شد برود این را درمان بکند قوه عاقلهاش را زیاد بکند این را درمان بکند که چه شده اینطور شده چرا بر اثر یک چیز موهوم اینقدر میترسد اینقدر مضطرب میشود اینقدر زود مینشیند گریه میکند اینقدر رابطهاش را با دیگران خراب میکند اینقدر پرخاشگری میکند.@ اینقدر حرفهای بد میزند خیلی زود تحت تأثیر قرار میگیرد کینهورزی میکند گاهی وقتها سر یک چیز خیلی بچگانه بعضی وقتها کینههای 30 ـ 40 ساله افراد به دل میگیرند همهاش بازی است و شیطان میداند که این مرکب خوبی است سوارش بشود سوار میشود دو اسبه هم میتازد.@ 40 سال دعوا سر اینکه 40 سال پیش چرا من را دیر دعوت کردند سر سفره به من غذا نرسید 40 سال خون و خونریزی در درون آدم هم این اتفاق میافتد الان بسیاری از قهرها، دعواها، کینهها، جداییها همه منشأ وهمی دارد جدی نیست.@

یعنی با موهومان خوشحال میشویم با موهومات هم غمگین میشویم بدبختی آدم اینطوری است با خیالات خیلی شاد و شنگول میشود با خیالات هم خیلی غصهدار و محزون میشود زمینگیر و افسرده میشود.@ حالا این بحث خیال و وهم بحث مفصلی است که در معرفت نفس من توضیح دادم ما باید امور خیالی را بشناسیم که برایش غصه نخوریم امور وهمی را باید بشناسیم که برایش غصه بیخود نخوریم این وجود بینهایت ارزشمند خودمان را کثیف نکنیم آلوده نکنیم پایین نیاوریم مفت نفروشیم باید بشناسیم که ما باید حتی برای چه فکر بکنیم برای چه غصه بخوریم.@ دغدغههای یک آدم با دغدغههای یک آدمی که وهمی و خیالی است فرق میکند دغدغههای یک مؤمن حقیقی یک انسان واقعی با دغدغهها و دلشوره و یک کسی که اصلاً حیات انسانی ندارد فرق میکند غصههایی که افراد میخورند.@ یک جوانی چند وقت پیش دفتر من آمده بود که خیلی ناجور افسرده شده بود چون میخواسته جلو دوربین برود به او نقش ندادند دیگر احساس بیحیثیتی و بیآبرویی میکرد من گفتم حالا تلاش میکنم با این کارگردانهایی که میشناسم صحبت بکنم یک نقشی به شما بدهند.@ اتفاقاً آن بنده خدا خارج از کشور بود من نتوانستم تماس بگیرم دو هفته بعد به من گفتند خودش را کشت خودکشی کرد دیدید در فوتبال طرف گُل میخورد دروازهبان را میکشند در بعضی کشورها واقعاً میکُشند یا خودکشی میکنند چرا شکست خورده قرار بود طلا بگیرد نقره گرفته چون گرفتار این واهمه است.@ نام، شهرت، معروفیت، محبوبیت، بنابراین وقتی ما میفهمیم که دشمنی داریم خارجی است و او دارد ما را دلسرد و افسرده و غمگین میکند مضطرب میکند نباید به این افکار اهمیت بدهیم اگر سراغمان آمد منشأ اثر نباید باشد.@ حالا این فرمول را نگاه کنید از نبی اکرم(ص) هست (إذا ظَنَنتُم فَلا تُحَقِقُوا) حالا کسی که خودش عبودیت دارد احتیاج به این همه توضیحات من هم ندارد یک کلام پیغمبر برایش فرموده قبول میکند اگر گمان بردید گمان را پیگیری نکنید دنبالش نباشید برای شما منشأ اثر نباشد وقتی بدبین شدید پچپچ نکن دنبالش را بگیری که واقعاً قضیه چه بوده من بدبین شدم.@ یک خانمی چند روز پیش آمده بود با شوهرش دعوایش شده بود خیلی زندگیشان ناجور به هم ریخته بود، گفتم مشکلتان چیست؟ گفت من فکر میکنم این با خانمی رابطه دیگری دارد شبها دنبالش میروم یکبار دیدم داشت با تلفن صحبت میکرد.@ گفتم اول از این کار بدی بود که دنبالش رفتی ثانیاً حالا رفتی جستجو کردی از کجا میتوانی یقین بکنی شوهر میگفت به پیر به پیغمبر همچین چیزی نیست گفتم بعد هم رفتی یقین کردی همچین چیزی بود، حالا میخواهی چکار کنی مثلاً فکر میکنی اگر رفتی کشفش کردی میتوانی این را حل کنی عُرضه حل کردن این قضیه را داری.@ به خدا اگر بتوانی حلش بکنی گفتم الان با این گمانت چه اشتباهاتی مرتکب شدی؟ گفت چه اشتباهاتی مرتکب شدم؟ گفتم 1 ـ ما به عنوان یک انسان وقتی وارد حریم خانه میشویم مأموریت از طرف خدا داریم یعنی اگر عمل نکنیم روز قیامت خدا ما را جهنم میبرد.@ مأموریت داریم خانواده که مجموعاً یک سیستم میشوند اعضای خانواده چه از هم خوششان بیاید چه نیاید مجموعاً یک سیستم هستند یک روح هستند در چند بدن یعنی برای هر کدامشان اتفاقی بیفتد برای دیگری هم میافتد.@ گفتم اول از این ما مأموریت داریم این را آرام نگه داریم تو رفتی دنبال عامل اضطراب که کشفش هم به زور بکنی که اضطراب این قضیه را در بیاوری، حالا چه شد؟ 1 ـ رابطهات با شوهرت خراب شد 2 ـ بچهها نسبت به پدرشان بدبین شدند 3 ـ این اثر تربیتی روی بچهها میماند 4 ـ این پافشاری رسیده به جایی که شوهرت میگوید اصلاً طلاقت میدهم نمیخواهی برو گمشو.@ شوهرش صریح این حرف بیادبانه را هم زد، حالا بعد چه شد؟ تو بروی طلاق بگیری، بچههایت چی، به خاطر خودت که مثلاً فکر کردی میخواهی زندگیات را حفظ کنی ببین چقدر زندگی را از هم پاشیدی چه نتیجهای گرفتی رفتی تحقیق کردی جستجو کردی دنبال اینکه این را کشف کنی حالا کشف شد.@ اصلاً راست هم بود کشف شد نتیجهاش چه شد؟ از این کار امتیاز گرفتی؟ مثلاً آمدی زندگیات را حفظ بکنی بچههایت و خودت را له کردی همه را پاشیدی این حفظ زندگی است! این حفظ تعادل و خانواده است! فسادی که از این ناشی میشود چیست؟@ ما الان گرفتاری که در اجتماع داریم بیشترش مال خانواده است خانوادهها متلاشی میشوند ضعیف هستند خانوادههای بالنده نیستند خانوادههای آشفته هستند از آشفتگی خانواده این همه مصیبت هست حالا تو میخواستی چکار کنی اصلاً پیگیری نمیکردی آرام نگه میداشتی بهتر نبود.@ چند روز پیش یک خانمی زنگ زد پشت تلفن اینقدر گریه کرد چند بار از حال میخواست برود یعنی واقعاً صدایش قطع شد من گفتم بیهوش شد این مُرد گفتم چه اتفاقی افتاده گفت باید بیایم شما را ببینم ما هم با خانمم جایی رفته بودیم گفتم آنجا بیاید آشنا هم بودند آمدند و گفتم چیست؟@ گفت من فهمیدم فکر کنم فلانی سیگار میکشد دنبال این بود که بفهمد این سیگار میکشد یا نمیکشد چرا؟ چون خانواده ما نسبت به سیگار حساس هستند هیچ کدام از دامادها سیگار نمیکشند گفتم اگر میدانستم با تو در یک قهوهخانه سنتی قرار میگذاشتم یک قلیان هم دستم میگرفتم بعد به تو مشاوره میدادم اینطوری بهتر بود.@ حالا تعقیب و گریز گفت یکسال دنبالش هستم که ببینم میکشد یا نمیکشد میگفت به خدا اگر میدانستم اول میکشد یا بفهمم با او زندگی نمیکنم اول از این چه جواب خدا را میدهی پاشیدن یک زندگی با این بهانه فردا نه جواب بچه را میتوانی بدهی نه جواب خدا را میتوانی بدهی نه جواب خودت را میتوانی بدهی.@ حالا پاشیدی چه شد ما همیشه میخواهیم دفع فاسد با افسد بکنیم میخواهیم یک فسادی را برطرف کنیم صد تا فساد دیگر را به وجود میاوریم مثل آن طرف احمقی که رفته بود دیده بود از یک خانهای صدای نوار مبتذل نبوده نوار نبوده خوانندگی بوده.@ آن قدیمها نوار نداشتند زمان امیرالمؤمنین، از دیوار بالا میرود در خانه مردم میگوید آی فلان فلان شده این کار گناه دارد آن هم میگوید اگر این کار گناه دارد تو سه گناه انجام دادی یکی بیاجازه از دیوار ما بالا آمدی ناموس ما در معرض چشم توست یکی اینکه داری فحش میدهی تعدی کردی تجاوز کردی به حریم ما.@ خیلی وقتها ما میخواهیم بیاییم جلوی یک چیزی را بگیریم بدتر میکنیم لذا حضرت میفرماید وقتی گمان بردید یک چیزی را دنبال نکنید در پیاش نباشید که آن را در بیاورید یک کسی آمد حرف بزند جواب ندهید قبول نکنید این قضایا را خیلی جدی نگیرید هم دشمن داخلی دارید هم دشمن خارجی دارید.@ هر چیزی ممکن است در مورد شما و همسرت و مادرت و پدرت و دوستت بگویند حماقت است اگر پیگیری بکنی و دنبال بکنی که من بروم ببینم چه هست حالا وقتی رفتی دیدی چه هست ته قضیه به چه نتیجهای میرسی به یک کار مثبتی رسیدی؟ نه، اصل تجسسش که حرام بود گناه کبیره بود و بعد این منشأ خیلی فسادهای دیگر هم خواهد شد.@ (و إذا حَسَدتُم فَلا تَبقُوا) اگر حسود شدید در حسادتتان منشأ اثر نباشد این حسادت، چرا؟ چون این هم باز شیطانی هست اگر یک موقعی نسبت به کسی حسادت پیدا کردید مبادا خدای نکرده به طرف مقابل ظلم بکنی رابطهات ضعیف بشود جنگ بکنید نزاع بکنید مواظب باشید نشود.@ میگوید من با دختر داییم قطع رابطه کردم چون او کنکور قبول شده من نشدم دیگر تحمل ندارم او را ببینم او دانشگاه میشود من نمیروم این روحیه چقدر افتضاح و خراب است فرمود اگر حسادت سراغتان آمد رابطهتان کم نشود قویتر باشد نسبت به هر کس حسادت میکنید گرمتر باش صمیمی باش.@ در راهنمای بزرگان و اخلاق گفتند از صمیم قلب دعایش کن برای موفقیتش تا این کینه از دل تو برود وقتی که اینطوری باشی هر موفقیتی هم که او به دست بیاورد در واقع موفقیت توست موفقت هم خانواده توست موفقت فامیل توست موفقیت هموطن توست هر جا موفقیتی صورت بگیرد برای همه خوب است حالا تو چرا ناراحت میشوی.@ مگر با حسادت برمیگردد مگر با حسادت مشکلی حل میشود(وَ إذا تَطَیَرتُم فَأمضُوا) میگوید هر وقت در دلتان یک چیز بدی افتاد مقابلش عمل بکنید(تطیرتم) یعنی فال بد زدن، عطسه میکنی میگوید نشد از خانه بیرون نروی تصادف میکنی.@ وقتی این حادثه اتفاق افتاد یعنی شما در جاده چنین میشوید وقتی کسی برایتان فال بد زد یا خودتان برداشت بد کردید اتفاقاً بروید کار را انجام بدهید چون شرک است که انسان اینها را منشأ اثر بدهد یک کسی فال بد زده یک کسی حرف بد زده یک کسی برداشت بد کرده یک کسی تفسیر بد کرده اصلاً این کار را نکنید.@ شما برو درست نقطه مقابلش عمل کن یا خوابی دیدی خیلی از خوابها ریشه شیطانی دارد نباید منشأ اثر باشد برو دنبالش انجام بده هر وقت فال بد زدی یا کسی نفوس بدی زد تو متقابلاً عمل کن چون منشأ اثر نیست(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم).@ الان هم که دیگر مُد شده من را سِحر کردند من را جادو کردند من را بستن همهاش مزخرف است شما صبح از خانه بیرون بیا بسم الله بگو یک صدقه بده یک چهار قل بخوان یک آیۀ الکرسی بخوان هیچی به تو دیگر اثر نمیکند زندگی دنیا و خلقت خدا اینقدر عبث و کشک و پیزوری نیست که هر کس بتواند ببندد هر کس بتواند باز کند سِحر کند جادو کند.@ بنابراین ما حالت دشمنی را وقتی که با این نوع تفکرات بگیریم تازه دلیل این هست که به بینش دقیق و عقلانیت رسیدیم میدانیم که دشمن داریم و دشمن هم شادی و آرامش ما را نمیخواهد یک کسی هست که بالأخره نمیخواهد ما شاد و آرام باشیم بنابراین باید با آن مقابله کنیم.@ با دشمن شادی و آرامشت با دشمن خودت و خانوادهات با دشمن تو و خدا که رابطه تو و خدا را شکرآب میکند دشمنی کن تفکراتی که بین تو و خدا را سرد میکند بدان منشأش شیطانی هست ما در قرآن و روایات مثالهای خیلی زیادی داریم که شیطان بین انسان و خدا را خراب میکند.@ میگوید دیدی اگر خدا حق و راست بود اینجا باید به دادت میرسید اینجا باید این کار را میکرد اینجا باید کمکت میکرد دیدی نکرد دیدی ولت کرد در داستان ایوب داریم تو که پیغمبر خدایی چرا باید اینطوری بشوی تو چرا باید سرطان بگیری بعضیها را دیدید یک کسی سرطان میگیرد یک کسی فقیر میشود.@ یک کسی شکست میخورد یک کسی شوهرش میمیرد یک کسی زنش میمیرد یک کسی به طلاق کشیده میشود میگوید بیا این مصیبتها مال شما مسلمانها و حزب اللهیهاست اگر شما آدم حسابی بودید و خوب بودید پس چرا خدا برای شما این همه مصیبت میاورد شما هم باید بگویید:@

با انبیاء آن کارها شده با فاطمه زهرا آن همه جسارت و جنایت شده با ائمه(ع)، ما یکی را نداریم که کشته نشده باشند(ما مِنّا إلاّ مَقتُولٌ أو مَسمُوم) هیچ کدام از ما نیست یا مسموم شده یا به قتل رسیده حضرت زینب(س) در همان دوران اسارتشان شکر میکند میگوید خدا رو شکر که ما خاندان را برای این کار انتخاب کرده برای بلا برای شهادت.@ حضرت میفرماید و الله قسم بلا و قتل برای شیعیان و محبیان ما سریعتر از باران هست برایشان نازل میشود چرا؟ چون ما شبیه ائمه هستیم هر چه شبیهتر باشد مشکلش هم بیشتر است چون زندگی فقط این نیست ما یک ابدیتی داریم.@ برای همین تو اگر آدم حسابی بودی چرا سرطان گرفتی چرا این مشکلات برای تو هست نه، این زیبنده یک مؤمن هست شیطان میاید این کار را میکند به ایوب میگفت دیدی خدا ولت کرده دیدی زنت را گرفت بچههایت را گرفت خدم و حَشَمَت را گرفت اموالت را گرفت یکسره بلا پشت سر هم، امتحان دارد.@ ما یک سنتی داریم به نام سنت آزمایش، به محضی که بلا سراغمان آمد نباید شیطان زود بیاید که اولین کاری که بکند رابطه ما با خدا را خراب کند ما باید شاکر باشیم شکر بکنیم تا دشمن ما از ما دور بشود(إطرَحُوا سُوءَ الظَّنِ بَینَکُم فَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلّ نَهی عَن ذلِک) امیرالمؤمنین(ع) فرمود دور کنید سوءظن بین خودتان را چون خداوند تبارک و تعالی از آن نهی کرده.@ نبی اکرم(ص) فرمود(مَن أساءَ بِأخیهِ الظَّنَ فَقَد أساءَ بِرَبِّه) هر کس به برادرش بدبین بشود به یک مسلمانی بدبین بشود به خدا بد کرده بنابراین ما هم ریشه شیطانی داریم هم ریشه نفسانی داریم برای بدبینی، برای بدبینی ریشه نفسانی داریم شیطان هم که نباشد نفس ما خوشش میاید از بدبین بودن، چرا؟@ چون وقتی ما به دیگران بدبین میشویم طبیعتگرایی و طغیان و بالاتر دیدن دیگران و آلوده دیدن دیگران و پاک دیدن خودمان را میخواهیم به وسیله بدبینی خودمان را ارضاء کنیم یعنی هر چه خوب و پاک است زیر سؤال ببریم تا پاکتر از ما و بهتر از ما جلوی چشممان نباشد و باز بتواند بهانهای باشد برای گناه و فساد ما.@ لذا میخواهم بگویم سوءظن یک امر دلخواهی هست بدبینی خودمان میخواهیم که بد ببینیم و یک وسیلهای هست برای تخلیه طبیعی و ارضاء طبیعتگرایی، ما به وسیله بدبینی هم طبیعتگراییمان را ارضاء میکنیم هم خودمان را تخلیه طبیعی میکنیم.@ آثار وحشتناک و زیادی دارد در غیبت ما کینهها و نفرتها و حسادتهایمان را خالی میکنیم میخواهیم یکطوری بالأخره این عُقدهای که از فلان کس در دل ما هست چه خوب است با غیبت با تهمت بالأخره یکطوری این را از میدان به در بکنیم این کار قشنگ است ما راحت میکشیم یک نفسی میکشیم.@ نشانی را میدهم ولی متأسفانه فراموش کردم بنویسم از کدام معصوم است این خیلی مهم و قشنگ است(مَن رَوی عَلی مُؤمِنٍ رِوایَۀً یُریدُ بِها شَینَهُ وَ هَدمَ مُرُوَتِه لِیَسقُطَ مِن أعیُنِ النّاس أخرَجَهُ الله مِن وِلایَتِه إلی وِلایَۀِ الشَّیطان فَلا یَقبَلُهُ الشَّیطان) چقدر جالب و خطرناک است.@ میفرماید اگر کسی علیه یک مؤمن حرفی بزند که بخواهد یک مؤمنی را لکهدار بکند(وَ هَدمَ مُرُوَتِه) شخصیت اجتماعی یک مؤمنی را بخواهد لکهدار کند زیر سؤال ببرد بخواهد در فامیل و خانواده این را ضایع کند برود به نامزدش یک چیزی بگوید.@ برود به شوهرش یک چیزی بگوید برود به زنش یک چیزی بگوید برود به پدر و مادرش یک چیزی بگوید برود به رئیسش یک چیزی بگوید برود به همکارانش یک چیزی بگوید بالأخره بخواهد یک مؤمنی را لکهدار بکند و شخصیت اجتماعیاش را ضربه بزند(لِیَسقُطَ مِن أعیُنِ النّاس) تا او را از چشم مردم بیاندازد.@ مردم دیگر به او محبت نداشته باشند دوستش نداشته باشند برای مردم زیر سؤال باشد این تهدید خیلی عجیب است میفرماید(أخرَجَهُ الله مِن وِلایَتِه) خداوند او را از ولایت خودش خارج میکند یعنی دیگر کاری با او ندارد ولش میکند به حال خودش این را رهایش میکند یعنی دیگر تحت تربیت خدا نیست.@ بعد میفرماید(إلی وِلایَۀِ الشَّیطان) خداوند او را میفرستد تحت ولایت شیطان، میگوید(فَلا یَقبَلُهُ الشَّیطان) شیطان هم از این آدم خوشش نمیاید شیطان هم از یک همچین آدمی متنفر است قبولش نمیکند شما فکر کنید چقدر این کار بد است.@ لذا وقتی میخواهید راجع به یک نفر گزارش بدهید یا حرفی بزنید یا آمدند با شما مشورت کردند در مورد یک نفر باید طوری باشد که اگر قرار است از چشم بیفتد از چشم بیفتد یعنی شرعاً وظیفه داشته باشید و الا حق نداری از چشم بیاندازی به خاطر اینکه حسادت خودت را تخلیه بکنی.@ کینه شخصی با او داری میروی یک چیزی در موردش میگویی حسادت داری یک چیزی به او میگویی خودت سوءظن داری خودت را تخلیه میکنی خیلی حرف بزرگی است(أخرَجَهُ الله مِن وِلایَتِه) یک همچین آدمی که میرود علیه یک مؤمن حرفی را نقل میکند که او را لکهدار بکند و حیثیت اجتماعی و شخصیت اجتماعی مؤمن را زیر سؤال ببرد.@ (لِیَسقُطَ مِن أعیُنِ النّاس) تا او را از چشم مردم بیاندازد یک همچین کسی را خدا(أخرَجَهُ الله مِن وِلایَتِه) از ولایت خودش خارج میکند و به شیطان میسپارد یک همچین آدمی را بعد میفرماید(فَلا یَقبَلُهُ الشَّیطان) شیطان هم دیگر همچین کسی را قبول نمیکند همچین آدمی اینقدر کثیف است کافی جلد دو صفحه 358.@ حالا اینها همه مقدمه بود که آن حدیث پیغمبر را خوب بفهمیم که هر وقت سوءظن پیدا کردید عملیاش نکنید منشأ اثر قرارش ندهید دنبالش را نگیرید پیگیری نکنید پچپچ نکنید تجسس نکنید دنبال این نباشد و اگر حسادت کردید نسبت به یک کسی حسادتتان را عملی نکنید.@ نگذارید حسادت بین شما و او رابطه را خراب بکند و به هم دلسرد بشویم بتواند بین شما را دو به هم زنی بکند و رابطهتان را شکرآب بکند(وَ إذا تَطَیَرتُم فَأمضُوا) اگر که فال بد زدید یا کسی فال بد زد شما نقطه مقابل(فأمضوا) کار را انجام بدهید و محکم هم انجام بدهید به فال بد زدن و نیت بد زدن و تطیر اهمیت ندهید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ اگر عروسی مجلس فسق و فساد داشته باشد نروید ولی لازم نیست که دعوا بکنید فقط نروید شرکت نکنید اگر یک موقعی هم ناراحت میشوند بشوند گاهی وقتها بعضی از کدورتها هست که آدم دیگر چارهای ندارد. معنی(کُم) در نماز(السلام علیکم) چیست؟@ کُم یعنی شما، وقتی که شما سیر میکنید عرش الهی میروید معراج میروید بعد در معراج به پیغمبر و بندگان صالح سلام میکنید بعد وقتی زمین میایید مجدداً به همه کسانی که اطراف شما هستند مؤمنین سلام میدهید حالا ما که اصلاً بالا نمیرویم که بخواهیم سلام بدهیم همانجا هستیم اصلاً پروازی هم صورت نمیگیرد.@ اگر کسی توضیح خواست راجع به این قضیه چطور میشود که وهم و خیال را در خدمت قوه عاقله قرار بدهیم؟ اگر نوارهای راهشناسی آموزش دینی را گوش کردید بروید سراغ بحث معرفت نفس آنجا توضیح دادم.@ بحث دوران عقد فرق دارد دوران عقد اول ازدواج هست هنوز چیزی انجام نشده برای همین هم ما چهار جلسه نوار خواستگاری که توضیح دادیم در میثاق مقدس دختران و پسران یعنی اینکه دختر و پسر با آن فرمولها تحقیق کنند که یک همچین مشکلات و مصیبتها پیش نیاید.@ اگر میدانند شوهرشان فساد اخلاقی دارد دختر فساد اخلاقی دارد جلو نروند هیچ اشکالی ندارد این تحقیق هیچ اشکالی ندارد ولی وقتی رفتی زندگی تشکیل دادی اعتماد کردی بچهدار شدی آن موقع دوباره شیطان نباید سراغت بیاید.@ سوءظن به خود غیر از سوءظن به ناخود است ما گاهی وقتها به طبیعتمان و ناخودمان سوءظن داریم و میگوییم این شیطان این طبیعت این نفس کار دست من میدهد من خجالت زده میشوم در مقابل خدا احساس گناه میکنم داریم مؤمن صبح و شب به خودش بدبین است.@ اما منظور از خودش ناخودش است ولی به خود فطریاش و رابطهاش با خدا نباید بدبین باشد چون اگر بدبین باشد وقتی خدا برای آدم زیر سؤال رفت آدم دیگر نمیتواند رابطه صمیمی با خدا برقرار کند ما همیشه در عین حالی که در عین حالی که نسبت به خودمان مشکوک هستیم به خدا امیدواریم به خدا باید کاملاً امیدوار باشیم.@ این بال امید میشود از خودمان بترسیم بال ترس میشود خوف و رجا، که دوتا بال هست انسان با خوف و رجا پرواز میکند خوفش از خودش از طبیعتش، امیدش عشقش نگاه خوبش به خداست با همینها پرواز میکند و تعادل هم برقرار میشود.@ در یک کلام مؤمن باید یک آدم سادهاندیش و احمق باشد که هیچ گاه حقیقت را نمیفهمد این عزیزمان این نتیجه را از عرایض بنده دریافت کردند یعنی اینطور برداشت کردند که ما گفتیم آدم باید همیشه احمق باشد که هیچی را نمیفهمد، نه(لا عَقلَکَ التَجاهُل) احمق بودن دیدن است.@ آن که خیلی میبیند آدم احمقی است آن کسی که دنبال این هست که بفهمد آدم احمقی است آن که در میاورد آدم احمقی است علی(ع) فرمود هیچ عقلی مثل این نیست که آدم خودش را به نفهمی بزند(لا عَقلَکَ التَجاهُل) نمیدانم(نِصفُ العاقِلِ إحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل) نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بیخیالی است.@ تغافل یعنی خودت را به نفهمی بزنی نه اینکه نمیفهمد ولی اگر بخواهد هی برملا کند دست بگذارد خودش هم میفرماید(مَن لَم یَحتَمِل ذَلَلَ أخیه ماتَ وَحیدا) کسی که نمیتواند لغزش دیگران را تحمل بکند و هی میگوید چرا اینطوری کردی تو این حرف را زدی منظورت این بود حالا میخواستم احادیثش را بخوانم فرصت نشد این آدم احمقی است و تنها میمیرد.@ زندگی این نیست که ما زیاد ببینیم میفهمیم اما به رو نمیاوریم منشأ اثر نمیکنیم سادهاندیش نیستیم ولی میدانیم اینطوری است آنوقت کسی که فکر میکند باید اینطوری باشد خودش هم خیلی عیب دارد باید دقت کنیم که خود ما هم خیلی معیوب هستیم اگر دیگران قرار باشد با ما اینطوری رفتار کنند این عاقلانهای که این عزیزمان نوشته ما راحت زیر سؤال هستیم هیچ کس هم با ما زندگی نمیتواند بکند.@ لذا حضرت میفرماید که(حُسنُ الظَّنِ یُخَفِّفُ الهَمّ) خوشبینی غصه را کم میکند(حُسنُ الظَّنِ راحَۀُ القَلب) خوشبینی باعث راحتی قلب انسان است برای همین در سیستم مدیریت یک مدیریتی که زن در خانواده دارد و یا مدیریتی که مرد در خانواده دارد یا مدیریتی که نسبت به کارکنان هست.@ امام صادق(ع) میفرماید که(خُذ مِن حُسنِ الظَّنِ بِطَرَفٍ تُرَوِحُ بِهِ قَلبَک وَ یُرُوُحُ بِهِ أمرَک) این عقل است عزیز من آن که شما فکر میکنید حماقت است این عقل است میگوید همیشه از خوشبینی مقداری بهره بگیر که قلبت آرام باشد.@ چون ارزش قلبمان همین است اگر قرار باشد خیلی آدم عاقلی باشیم و همه را ببینیم دیگر آرامشی برای قلب ما نمیماند کسی که به حساب خودش خیلی آدم باشعوری هست سرش کلاه نمیرود مواظب است او را نخورند مواظب است سرش کلاه نگذارند این هیچ وقت حرکت درستی به سمت ابدیت نمیتواند بکند.@ چون همیشه دارد لغزشها و عیبها را میبیند آدم عاقل مرحوم الهی قمشهای است که وقتی به او میگویند خانهات را دزد برد میگوید حلالش، من وقت ندارم قیامت دنبال این چیزها را بگیرم حالا شما الان میخواهید از فرهنگسرا بروید یک صد تومانی شما در جوی نزدیک فرهنگسرا بیفتد آسینتان را بالا میزنید دستتان را در لجن میکنید دنبال صد تومانی؟@ حالا صد تومان رفته میایستید درش میاورید؟ خیلی هزینه باید بکنید که این صد تومانی را در بیاورید منظور این است آدم عاقل وقتی میگویند هیچ عقلی مثل این نیست که انسان خودش را به نفهمی بزند(لا عَقلَکَ التَجاهُل) یا نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بیخیالی.@ برای این است چون میداند اگر بخواهد پیگیری کند حتی اگر مچگیری هم بکند حتی اگر ثابت هم بکند در نهایت دودش در چشم خودش میرود شما باید قبول بکنی کسی که داری با او زندگی میکنی پدر، مادر، همسر، فرزند، استاد، شاگرد همه لغزش دارند اگر نتوانی لغزشها را تحمل بکنی(ماتَ وَحیدا) تنها میمیری.@ خودت هم لغزش داری دیگران اگر بخواهند نسبت به تو این کار را بکنند خوب نیست ما چطور انتظار داریم دیگران اخلاق بد ما را، لغزشهای ما را، بد دهانیهای ما را عصبی شدن ما را تحمل کنند و خیلی چیزها را تحمل کنند و ندید بگیرند و رد شوند و ناراحت نشوند قطع ارتباط نکنند و ما خودمان در حق دیگران این کار را نکنیم این درست نیست.@ یکی از فوائد حسنظن آرامش است آرامش هزینه زیاد میطلبد ولی قیمتش بیپایان است شما وقتی که در رانندگی در جاده دعوا میشود اگر بخواهی دعوا بکنی و جواب بدهی تصادف میشود در کشتی اگر دعوا بشود قرار باشد به جان هم بیفتیم چه بسا غرق صورت بگیرد میگوید حالا در کشتی هستیم بگذار به ساحل برسیم بعداً، الان وقت این حرفها نیست.@ در عروسی شما میبینی اختلاف میافتد میگویی بگذار بعد از عروسی، در مهمانی میگویی بگذار بعد، چون ما به آرامش خیلی جاها احتیاج داریم تو مچ فلانی را گرفتی مثلاً به او ثابت کردی که فلان جا این کار را کرده حالا ظهر بیا سر نماز اگر توانستی این دو رکعت نماز را با حضور قلب بخوانی.@ اولین ضربهاش این هست که تو در نماز از خدا غایب شدی این خسارت را الان ما نمیفهمیم میگوییم چهل سال از این نمازها خواندیم به جایی هم برنخورده الان نمیفهمی وقتی به برزخ متولد شدی متوجه میشوی برای هر نمازت که حضور قلب نداشتی چه خسارتهایی را میپردازی ما الان حالیمان نمیشود.@ این احمقی نیست این عین عقل است که انسان مؤمن سادهاندیش نیست سادهگیر است(المُؤمِنُ یَسیرُ المَؤُنَه) مؤمن آسان خرج است ولی ولخرج نیست ولی خرجش آسان است سختگیر نیست در مسائل مالی هی مته به خشخاش نمیگذارد این را چند خریدی بگذار ببینم میارزد یا نمیارزد سرت کلاه گذاشتند بدبخت، تو چقدر بیعرضهای.@ حالا رفته دلش خواسته برای زنش یک هدیه بخرد زن نادان میگوید بگو از کجا خریدی چند خریدی، ول کن او دوست داشته الان از خریدن هدیه یک شادی حاصل بشود یک معنایی که من به تو علاقه دارم این را برایت خریدم.@ الان وقت قیمت پرسیدن نیست از چه کسی خریدی چطور خریدی چقدر خریدی سرت کلاه گذاشتن تو چقدر سادهای، یک جشن ازدواج یک جشن تولد تبدیل میشود به یک جهنم.@