أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره بدبینی به اینجا رسید که ما به دلیل وجود دو عامل در وجودمان که ایجاد بدبینی میکند یکی ساختار شخصیتی خود ما و دیگر وجود شیطان که انواع بدبینیها را در ما ایجاد میکند معمولاً با اینکه احتمالاتی که میتوانیم به عنوان یک احتمال خوب در کلام یا رفتاری که از کسی صادر شده بدهیم بدون معطلی به سراغ احتمال بد میرویم.@ یعنی اولین چیزی که در ذهن ما میاید همان احتمال بد هست احتمال منفی و بد، باید همیشه حواسمان باشد که ما اینطوری هستیم قبول کنیم که اینطوری هستیم وقتی پذیرفتیم که اینطوری هستیم بعداً نوع نگاهمان را نسبت به مواردی که با آنها در ارتباط هستیم تنظیم میکنیم.@ میدانیم که قسمتی از بدبینیهای ما قضاوتهای بد ما مربوط به این دو عامل هست چند نوع تمرین داشتیم امروز اگر برسیم تمرین میکنیم ولی بحث مهمتر هست بحث را خدمتتان عرض کنم مباحث کلیدی را تا انشاء الله اگر فرصت شد حتماً تمرین هم میکنیم.@ یکی از آثار بد سوءظن امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(مَن ساءَ ظَنُّه ساءَ وَهمُه) آدمی که بدبین هست پندارهایش، گمانهایش، قضاوتهایی هم که در مورد دیگران میکند بد است یعنی کسی که در معرض بدبینی میافتد به این بیماری آلوده میشود نوع قضاوتهایش هم بد میشود، سؤال: این مربوط به کدام عوامل سوءظن هست؟@ یعنی شخصیت انسان اینطوری میشو کسی که بدبین هست این اساساً پندارها و قضاوتهایش هم همیشه بد است یعنی به محض اینکه دادههای اولیه را دریافت بکند از یک کلام یا یک رفتار اولین تصویر یا اولین صدا در ذهنش به وجود بیاید خیلی سریع در موردش قضاوت منفی میکند.@ یعنی همان ابتداء کار بد میپندار قضاوت منفی میکند چون اینطوری است دادههایش از اول دادههای خوبی نیست پس مواظب باشیم که خدای نکرده به اینجا نیفتیم چون انسان در مقابل ظنش مسئول نیست اما اگر ظنش تبدیل به سوء بشود یعنی سوءظن بشود و منشأ اثر بشود یا انسان بدپندار بشود قضاوت بد بکند باید قیامت جواب بدهد در مقابل این فرد.@ به خصوص که جایی مجبور بشود قضاوتش را هم اظهار کند و به زبان بیاورد خیلی مسئولیت سنگین هست. در روایت بعدی میفرماید(مَن سائَت ظُنُونُه إعتَقَدَ الخِیانَۀَ بِما لَم یَخونُه) هر کس که گمانهای بدش زیاد بشود ظنونش بد باشد گمانش بد باشد در مورد کسی که خیانت نکرده اعتقاد به خیانت میکند.@ یک خانم و آقایی چند وقت پیش در این فرهنگسرا آمده بودند این خانم میگفت من دیگر از دست ایشان آرامش ندارم یکسره به من بدبین است میگوید من از خانه بیرون میروم تو به فلانی زنگ میزنی دوست داری رفیق داری ما هر کاری کردیم به این آقا خلوت، در مقابل خانمش که تو بالأخره یک مورد ثابت کن.@ هیچ کدام را نمیتوانست ثابت کند یک مورد هم نتوانست ثابت کند گفت من خودم میدانم حق با من است گفتم یک مورد میتوانی ثابت کنی فردای قیامت اگر خدا از تو پرسید جوابی داری بدهی یا در دادگاه اگر از تو سؤال کردند یک مورد میتوانی ابراز بکنی که این خیانت کرده جوابی نداشت بدهد.@ برای اینکه اساساً این شخصیت شخصیت بدبینی هست و در مقابل هر کس با او برخورد میکند اعتقاد دارد که این عوضی است این خراب است بدبین است مثل بعضی از خانمها یکسره در مورد آقایان میگویند همه مردها اینطوری هستند یا مردها در مورد خانمها میگویند همه زنها اینطوری هستند مثلاً ما یک زن خوب نداریم.@ یک آقایی در جایی کار میکرد کارش با فساد بود یعنی با فساد خانمها سروکار داشت بگیر و بنند فساد خانمها، این تا نزدیک 40 سالش که بود نمیتوانست ازدواج کند یعنی هر وقت میخواست برود خواستگاری، میخواست برای هر دختری خواستگاری برود فکر میکرد که این هم از همانهاست یعنی این ظنونش زیاد شده.@ بنابراین اعتقاد خیانت دارد نسبت به کسی که خائن نیست بدگمان است حالا دستورالعمل از آنطرف چیست؟ اگر قرار است که بخواهیم که به ما بدبین نباشند باید زمینه این را خودمان ایجاد بکنیم یک خانمی میخواهد شوهرش به او بدبین نباشد.@ یک خانم و آقایی با هم اختلاف داشتند بعد چند بار پیش من آمدند این خانم خیلی خانم خوبی بود من این خانم را میشناختم از خانواده بسیار سالمی بود ولی در برخورد با نامحرم بعضی چیزها را رعایت نمیکرد مثلاً شوهرش میگفت این حجابش شُل است آرایش میکند بیرون میاید.@ یک مثالی برای این خانم زدم اگر کسی روزه باشد بعد الکی دهانش را در روز بجنباند مردم فکر میکنند که این روزه نیست آدم مرض دارد این کار را بکند تو که داری روزه را میگیری روزه که هستی داری عبادت را انجام میدهی حالا چرا دیگران را به تردید میاندازی که اینکه روزه نیستی برای چه آدم این کار را بکند.@ شما سالم، پاک وفادار به شوهرت هستی دیگر چه نیازی داری که جلب توجه نامحرم بکنی هشت قلم آرایش بکنی نیازی نداری برای چه این کار را میکنی آن هم معلوم است بدبین میشود میگوید برای من آرایش نمیکند برای دیگران آرایش میکند و به خودش میرسد برای چه آدم این کار را بکند.@ یعنی زمینه این کار را خیلی وقتها خود آدم فراهم میکند یا یک خانمی آمده بود میگفت این شوهر من یکسره از منشیشان تعریف میکند یا آن خانمی که به او زنگ میزند تعریف میکند این اشتباه است وقتی اینطوری میشود یواش یواش زمینه بدبینی را خودش فراهم میکند لذا این خیلی مهم است حالا که اینطوری هست نگذاریم که پندارها خراب بشود.@ اگر اعتقاد خیانت پیدا میکنند باید خودمان مانع بشویم یک موقع هست او مریض است اعتقاد خیانت دارد ولی یک موقع هست ما به او زمینه میدهیم که اعتقاد به خیانت پیدا بکند. از آثار دیگر(مَن ساءَ ظَنُّه سائَت طَوِیَتُه) کسی که بدبین است باطنش را درون خودش را آلوده و بد میکند همیشه درون خودش آلوده و بد است همیشه مریض است بدنهاد و بدجنس و بدذات میشود.@ وقتی کسی که گمانش این چنین است بدگمانی راه بسیاری از ظلمها را باز میکند انسان وقتی در مورد یک نفری که پاک است اعتقاد به خیانت و انحراف و بدی پیدا کرد برای خودش جائز میداند که با طرف مقابل هر نوع برخوردی را بکند اینجا شروع ظلم هست.@ اگر انسان بدبین باشد نمیتواند با کسی زندگی خوشی داشته باشد با کسی زندگی خوبی نمیتواند داشته باشد ولو دوستش هم داشته باشد نمیتواند ما اینقدر سراغ داریم که زن و مرد همدیگر را دوست دارند ولی به خاطر بدبینی از هم جدا میشوند یا با هم یکسره دعوا دارند.@ وقتی میایند به آنها میگویی باید از هم طلاق بگیرید جدا بشوید بدشان میاید ناراحت میشوند گریه هم میکنند ولی وقتی هم میخواهند با هم زندگی کنند یک ساعت هم پیش هم نمیتوانند زندگی کنند دائماً به همدیگر بدبین هستند دائماً به هم نسبت ناروا میزنند تو اینطوری بود تو آنطوری بودی یکسره اینطوری هستند نمیتوانند کاری کنند.@ یک آقایی آمده بود پیش من گریه میکرد شبانه هم آمده بود رفته بود به یکی از بزرگان متوسل شده بود آن بزرگ به من زنگ زد گفت ایشان را استثنائاً در یک وقت فاصله بین تدریسهایی که من داشتم قبول کردم که بیاید گریه و زاری که من خانمم دارد از من طلاق میگیرد طلاق سوم هم هست بگیرد دیگر بدبخت شدم گفتم حالا مشکل چیست؟@ بعد دیدم مشکل خودش است دائماً هم بدبین بود میگفت این به من خیانت کرده، گفتم چه موقع خیانت کرده؟ گفت وقتی طلاقش دادم فاصله بین طلاق اول و دوم با یکی رفیق بود، گفتم اگر رفیق بوده که بین طلاق اول و دوم زن تو که نبوده.@ گفتم دوست داشته رفیق بشود ممکن است خواسته برای ازدواج حرف بزند صحبت کند بالأخره آدم میخواهد ازدواج کند یک آشنایی حاصل میشود بالأخره یکبار همدیگر را میبینند صحبتی میکند یک آشنایی حاصل میشود بعد با هم ازدواج میکنند گپی بزنند حرفی بزنند ممکن است مَحرم شده باشند با هم رفته باشند بیرون شامی یا ناهاری بخورند ببینند به توافق میرسند یا نمیرسند.@ این اذیتش میکرد دوباره بین طلاق دوم و سوم هم نسبت به خانمش همینطور بود میگفت این فلان ساعت از خانه بیرون میرفته من برایش مأمور گذاشتم از این ساعت تا آن ساعت از خانه بیرون میرفته و این ساعت خانه میامده، گفتم آن موقع هم زن تو که نبوده.@ بعد کاشف به عمل آمد در این فواصلی که این زن این بوده آقا اصلاً خانه نمیرفته سه ماه یکبار، چهار ماه یکبار، آنوقت چند سال بود از ازدواجشان گذشته بود بچه هم داشتند برای خانم خانه نگرفته بود خانم را در خانه مادرش نگه داشته بود میگفت من هنوز اینقدر اعتماد ندارم که بروم برایش خانه بگیرم آنوقت گریه میکرد که تو نگذار زن من طلاق بگیرد.@ ما رفتیم با خانمش صحبت کردیم گفتیم این بار کوتاه بیا ببینیم چکار میتوانیم بکنیم، گفت باشه این ریش و قیچی دست شما ببینیم این درست میشود یا نه، جلویش را گرفتیم تعهدات لازم را گرفتیم که تو باید خانه بگیری این کار را بکنی آن کار را بکنی ما این را آشتی میدهیم که این برگردد.@ نشد که نشد، یعنی باز همان آش و همان کاسه، تعهدات را داد و عمل نکرد بعد هم من به او گفتم اگر این کار را نکنی من خودم طلاق زنت را میدهم باید هم بنویسی که طلاق میدهی یک صحنهای با این خانم بازی کردیم صحنه طلاق سوم، الکی هم بود نمیخواستیم واقعاً طلاق بدهیم.@ بعد آمده بود پشت میز نشسته بود حالا خانمش هم نشسته بود گریه میکرد انگار که یک نیزه در قلبش کردی جیغ میزد بعد میگفت چرا دارید خطبه را میخوانید گفتیم بالأخره شما وکالت دادید خطبه را ما میخوانیم.@ در آن لحظهای که جیغ میزد حاضر نبود به تعهدش عمل بکند میگفتم میخوانم، میروی خانه بگیری یا نه، میگفت نه چهار ماه به من فرصت بدهید یعنی هنوز میخواست برود فکر بکند یکذره صبر کن چقدر شما عجله دارید یعنی بچهاش سه چهار سالش شده بود این هنوز میگفت شما چقدر عجله دارید.@ آدم اینطوری میشود یعنی نمیتواند با کسی کنار بیاید به همه به مادرزنش بدبین است به پدرزنش بدبین است وقتی که آدم یکسره بد برداشت میکند اینجور موارد هم بیشتر آدمهایی هستند که کم ظرفیت هستند جان ندارند شخصیتشان قوی و ثروتمند نیست استغناء شخصیتی ندارند پر نیستند آدمهای سبکی هستند که کوچکترین نگاه هر کس برایشان مسأله دارد.@ این چرا من را اینطوری نگاه کرد این دو نفری که دارند آنجا میخندند حتماً دارند به من میخندند این دو نفری که بلند شدند سر جلسه پشت در صحبت میکردند در مورد من صحبت میکردند چرا پدرت تو را صدا کرد بیرون رفتی چکار داشت جلو من میگفت.@ و خیلی چیزهای دیگر، همینطوری زندگی به هم میخورد یا وقتی از در خانه شوهر داخل میاید یا از در خانه زن داخل میاید فکر میکند همه نسبت به او بد میبینند قضاوت بد میکنند دارند مسخره میکنند دارند کوچکش میکنند یکسره احساس خوردی میکند.@ دو نفر کافی است دارند پچپچ میکنند حالا اشتباهاً نگاهشان موقع پچپچ کردن به این بوده حالا بیا درستش کن خراب میشود همه چیز به هم میریزد. میفرماید(مَن غَلَبَۀ عَلَیهِ السُّوءُ الظَّن) کسی که به او سوءظن غلبه پیدا میکند(لَم یَترُک بَینَهُ وَ بَینَ خَلیلٍ صُلحا) هرگز بینشان صلح ایجاد نخواهد شد.@ علت اینکه ما در زندگیهای اینطوری سریع فتوا میدهیم که بروید از هم جدا بشوید بهتر است چون ادامه پیدا کردنش هیچ فایدهای ندارد نمیتوانند به هم خوب ببینند خوب نگاه کنند معالجه باید بشوند تن هم به معالجه نمیدهند سوءظن معالجه دارد ولی حاضر نیست معالجه بشود حاضر نیست دست بردارد از نوع نگاهش.@ افرادی که آقا هستند به معنای واقعیاش، میگویند فلانی خیلی آقاست فلانی خیلی خانم است آدمهایی که اینطوری هستند میتوانند به بقیه خوب نگاه کنند واقعاً خانم باشند واقعاً آقا باشند واقعاً بزرگوار باشند آدمهای باشخصیت باشند.@ آدمهای ضعیف و کم شخصیت اینها نمیتوانند دیگران را خوب ببینند آدمهایی که شخصیتشان با مرکز شخصیت با مرکز عزت با مرکز قدرت با مرکز شادی پیوند نمیخورد یعنی با خود خداوند تبارک و تعالی و با بزرگان و معصومین(ع) این قیمت ندارد زود بدبین میشود راحت میافتد در جهنم بدبینی.@ پس بدبینی یک از عوامل این هست که ما نمیتوانیم با هم کنار هم زندگی بکنیم رفاقتمان ادامه ندارد زناشوییمان ادامه ندارد دختر و پسریمان ادامه ندارد رابطه پدر و فرزند مادر و فرزند ادامه ندارد چون یکسره به همدیگر بدبین هستند همدیگر را زیر سؤال میبرند نمیتوانند با هم خوب باشند.@ حالا گاهی وقتها میشود این کار را کرد میشود زمینه بدبینی را گیر دادن را از بین برد من مثال بزنم من دوران راهنمایی یک رفیقی داشتم خیلی با هم جانجانی بودیم اینقدر به هم علاقه داشتیم که با هم ازدواج کردیم برادر صیغهای با هم شدیم جانباز است.@ از بچگی با هم بودیم یعنی شاید از کلاس سوم ابتدائی با هم بودیم بعد خیلی همدیگر را دوست داشتیم دلمان برای همدیگر تنگ میشد گاهی وقتها اینقدر دلمان برای همدیگر تنگ میشد که اصلاً شب هم حاضر نبودیم از هم جدا بشویم دو شب او میامد خانه ما میخوابید دو شب هم من میرفتم خانه آنها میخوابیدم.@ آقای رضایی جانباز، خیلی پسر خوبی بود پدر و مادر ما دیدند که خیلی شورش در آمده ما که صبح تا ظهر مدرسه هستیم ظهر هم که غذا میخوردیم در خانه همدیگر میپریدیم یا او خانه ما میامد یا من خانه آنها میرفتم بعد هم شبها میگفت ننه جای ما را پشتبام بیانداز که ما بخوابیم میرفتیم پشتبام میخوابیدیم تا صبح وِروِر میکردیم.@ دوباره صبح هم مدرسه میرفتیم اینها فکر میکردند چند سال هم بچهشان را دیده بودند شاگرد اول مدرسه خوب، بعد یکدفعه نه درسی میخوانند نه کتابی نه درسی، بعد پدر و مادرمان گیر میداد تو خودت را بدبخت کردی خودت را بیچاره میکنی این چه وضع درس خواندن است چرا شما ملاحظه نمیکنید هر چیزی هم حدی دارد.@ ما واقعاً درس میخواندیم چون هم من درسخوان بودم هم او درسخوان بود بیشتر وقتمان اتفاقاً با درس میگذشت ولی در مقابل پدر و مادر نبود سه چهار نفر بودیم پارک میرفتیم شبها یک جایی بود چراغهای خوبی روشن بود تا صبح مینشستیم درس میخواندیم و کار میکردیم.@ این ادامه داشت ما گفتیم چکار کنیم که پدر و مادرمان اینقدر به ما گیر ندهند یکسره به ما بدبین نباشند تا میخواهیم با این رفیقمان برویم میگفتند شروع شد خواهرمان یکجور گیر میداد برادرمان گیر میداد مادرمان یکجور گیر میداد چکار کنیم که نق نق نشود.@ راهش این بود که ببینم اینها برای چه نگران هستند از من چه میخواهند نگران هستند که مبادا در این دوستی چه بلایی سر من بیاید نگران درس بودند خرداد ماه یک کارنامه قبولی درخشان جلویشان گذاشتیم وقتی دیدند آب از آب تکان نخورده همان نمره و معدل است دیگر با ما کاری نداشتند.@ تا الان دیگر هر چه خانه همدیگر میرویم با ما کاری ندارند دیگر باور کردند که ما اگر رفاقت میکنیم دوستی میکنیم حواسمان به کارهای زندگیمان هست.@ ولی پسری نه فرض بفرمایید رفته رفیق بازی میکند بعد معدل 20 شده 17، مدرسه غیبت نداشته حالا غیبت خورده دو سه مرتبه معلم صدا کرده ناظم صدا کرده بیایید مدرسه پسرتان دسته گل به آب داده معلوم استه زمینه بدبینی فراهم میشود.@ پس باید این قضیه جا بیفتد این اطمینان را حاصل بکنیم این اطمینان را به وجود بیاوریم که این مسائل نشود گاهی وقتها به وجود میاوریم ولی طرف مقابل مریض است دیگر آنجا تقصیر ما نیست.@ (أسوَءُ النّاس حالاً مَن لَم یَسِق بِأحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّه وَ لَم یَسِق بِهِ أحَدٌ لِسُوءِ فِعلِه) میگوید بدحالترین مردم بدبختترین مردم، حال چه کسی از همه بدتر است چه کسی بیشتر از همه دچار نکبت است؟ میگوید کسی که(لَم یَسِق بِأحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّه) نمیتواند به هیچ کس اعتماد بکند.@ یعنی همه را سیاه و تاریک میبیند نمیتواند اعتماد بکند یکسره منفیبافی منفیبینی، خواستگار میاید این را یکطوری زیر سؤال میبرد معامله میخواهد بکند نمیتواند طرف آمده میگوید چون وضع اقتصادیم خراب است خودم میروم تلاش میکنم زمینه معامله را فراهم میکنم.@ بعد که مینشینیم پای میز مذاکره میخواهیم معامله را جوش بدهیم میگویم نکند این دزد باشد نکند این مال من را ببرد نکند عمل نکند معامله را به هم میزنم دوباره زندگیام لنگ میشود یعنی آدم اینطوری میشود مالیخولیا اینطوری پیدا میکند بدبخت میشود که نمیتواند به هیچ کس، نه در معامله میتواند به کسی اعتماد بکند نه در ازدواج میتواند اعتماد کند.@ نه در معاشرت میتواند ارتباط برقرار کند نه در رفت و آمدها میتواند ارتباط برقرار کند خانه فلانی نرویم زنش اینطوری است خانه فلانی نرویم شوهری اینطوری است خانه فلانی نرویم آنها میخواهند به ما پز بدهند در حالی که اینطوری هم نیست.@ ممکن است بنده با یک نفر رفیق باشم که وضع مالیش پنج برابر ده برابر از من بهتر است ولی آدم با شخصیت و متواضعی هست هیچ اشکالی هم نداشته باشد اما من اینقدر به خودم بدبین هستم و خودم را کوچک میبینم وقتی در خانه آنها میروم فرشها و مبلها و پردههای آنها را میبینم دچار تحقیر میشوم.@ برای همین هم تا آنها میخواهند راجع به چیزی حرف بزنند به آنها سوءظن دارم که آنها میخواهند ثروتشان را به رخ ما بکشند ممکن است اصلاً اینطوری نباشد خیلی آدم کریم و مهربانی باشد به محض اینکه میخواهد کمک بکند تو میخواهی به من ترحم بکنی این میخواهد پولش را به رخ ما بکشد مگر من بدبخت هستم مگر من نیازمند هستم.@ الان خواهر میگوید خواهر من به من وابستگی شدید عاطفی دارد ولی وقتی به او پول میدهم نمیگیرد میگوید میخواهی پول بدهی من را بخری اینطوری نگاه میکند. بدترین حالتهای افراد همین است که آدم دچار یک همچین چیزی بشود که نتواند به هیچ کس اعتماد بکند.@ به طرف هر کس میرود دست و دلش بلرزد و هیچ کس هم به او اعتماد نداشته باشد به خاطر رفتهای زشتی که میکند به خاطر بدبینیها و بدکرداریهایی که دارد هیچ کس نمیتواند به او اعتماد بکند بدترین حالت اینطوری است که آدم دائماً نه اعتماد میکند و نه اجازه میدهد و نمیگذارد که به او اعتماد پیدا کنند.@ شخصیتاً طوری هست که نمیگذارد حاضر نیست جبران بکند اگر خرابکاری هم کرده باز زمینههای بدبینی را فراهم میکند مثل همان خانمی که مثال زدم که وقتی روزه است دهانش را تکان بدهد چرا این کار را میکنی اجازه بده بقیه به تو حسنظن پیدا کنند خودت اجازه بده.@ میگوید با فلانی و فلانی رفیق نشوی، رفیق نشوی معنادار است شخصیت ما از رفیقهای افراد مشخص میشود(المَرءُ مَعَ خَلیلِه) انسان با رفقایش معلوم است شخصیتش کیست یک موقع کسی هست با هزاران نفر ارتباط صمیمانه دارد اما رفیق نیست.@ مثل خودم من، من الان هیچ رفیقی ندارم اینکه کسی جفتم باشد برای همدیگر بمیریم نه، ولی بسیار دوستهایی دارم که بسیار صمیمی هستند از صمیم قلب دوستشان دارم آنها را نبینم دلم برایشان تنگ میشود آنها هم دلشان برای من تنگ میشود ولی اینطور نیستم به یک کسی وابسته باشم این کار خوب نیست اینکه در زندگی یک کسی را داشته باشد که به او وابسته باشد که اگر او نبود کم بیاورد.@ کسی که با خدا، پیغمبر با کسان دیگر میتواند ارضاء بکند از نبود کسی نباید غصه بخورد دلتنگی و عاطفه یک بحث دیگر است انسان نسبت به همسرش به فرزندانش دلتنگی داشته باشد آنها را نبیند دلش تنگ بشود این دلتنگی و مهربانی فرق دارد تا وابستگی که روی افکار و کارهای انسان تأثیر منفی بگذارد آدم را فلج بکند نه نباید اینطوری باشد.@ رفیق جفت خوب نیست که اگر طرف بخواهد یک هفته مسافرت برود این یکی لنگ بماند که بگوید تو یک هفته مسافرت رفته بود من آب خوش از گلویم پایین نرفت فرمولهایش را توضیح دادیم در نوارهای 48 تا 75 شرح زیارت عاشورا بحث رفاقت و مهرورزی.@ آدم باید همه را دوست داشته باشد با همه خوب باشد به طوری که اگر ده نفر هم کنارش نبود با نفر یازدهم بتواند مثل یک رفیق صمیمی رابطه داشته باشد دوست باشند با همدیگر صمیمی باشند از همدیگر هم لذت ببرند نه اینکه تا یکی نباشد پژمرده بشود برود یک گوشه بنشیند اتفاقاً اینطور افراد توانایی مهرورزیشان هم بیشتر است.@ (المَرءُ مَعَ خَلیلِه) انسان با رفیقش، شخصیت رفیق این را میگویند یک موقع آدم پنجاه تا هزار تا شاگرد دارد آن فرق میکند یک موقع هست رفیق دارد میگوید رفیق تو هر کس باشد شخصیت تو هم همان است هر جا باشد تو هم همانجا هستی.@ شخصیت افراد را از رفقایش تشخیص میدهند نه همکارانش نه شاگردانش نه کسانی که با او ارتباط شغلی دارند نه، رفیق، از رفیق آدم معلوم میشود که آدم شخصیتاً چطور آدمی هست بنابراین به پدر و مادرت حق بده اگر میگوید شما فلانی و فلانی را حذف کن از دایره رفاقتت، چون آدمهای خوبی نیستند علامتهای خوبی از آنها صادر نمیشود.@ تو وقتی رفاقتت را با این افراد حفظ میکنی پس به دیگران حق بده تو را از دریچه شخصیت رفقایت نگاه کنند ممکن است تو اصلاً بری باشی آن کارها را نکنی در آنها باشی ولی آن کارهای زشتی که آنها میکنند نکنی ولی همین که داری با اینها میپری با اینها میروی و میایی همین مقدار کافی هست برای اینکه تو را از آن دسته و قماش بدانند.@ لذا به جای اینکه ناراحت بشوی از خودت ناراحت شو به خودت انتقاد کن از دست خودت دلخور باش وقتی داری کسانی را که شخصیت تو با آنها ارزیابی میشود میگردی دیگر انتظار نداشته باش دیگران به تو حسنظن داشته باشند.@ بگویی نه من سالم هستم مشکلی ندارم، تو سالم باشی مشکلی هم نداشته باشی خودت هم خودت را قبول داشته باشی هیچ فایدهای ندارد، چرا؟ چون محیط و افرادی که داری با آنها زندگی میکنی ارتباط داری نشاندهنده شخصیت تو هست بنابراین زمینه اینکه دیگران به تو بد فکر بکنند و به تو اعتماد نکنند را خودت فراهم کردی.@ به هر حال میفرماید بدحالترین مردم کسی است که نمیتواند به دیگران اعتماد بکند و کسی که به خاطر سوء رفتارش نمیگذارد دیگران به او اعتماد داشته باشند. (مَن لَم یَحسُن ظَنُّهُ إستَوحَشَ مِن کُلِّ أحَدٍ) کسی که خوشبین نیست نمیتواند خوب ببیند از هر کسی وحشت میکند از هر کسی میترسد نمیتواند در مقابل هر کسی آرام بگیرد.@ شوهرش هم باشد نمیتواند، زنش هم باشد نمیتواند، به پدرش بدبین است به مادرش بدبین است به برادرهایش بدبین است لذا همیشه وحشت دارد یکسره مواظب است که کسی به او نزند کسی از او نکَند آنوقت دیگر هیچ وقت آرامش هم ندارد دائماً دلشوره دارد یکی از حکما هست اول تو بگو با کی دوستی تا من بگویم که کیستی.@ برگردیم سراغ فرمولهای خودمان سراغ تمرینمان، اول فرمول را بگویم سعی کنید فرمول را حفظ کنید تا آخر عمر به کارتان میاید گاهی وقتها همین نکتههایی که دارم عرض میکنم البته اینها همه فرمول هستند قانون کلی هستند از اصول زندگی هستند.@ اما در رابطه با درس گاهی وقتها ما به یک ستون اساسی برای همه بحث احتیاج داریم. حرفمان این بود که ما اگر در کلامی که از کسی میشنویم رفتاری که از کسی میبینیم به او بدبین شدیم تعداد احتمالهای خوب همیشه بیش از تعداد احتمالهای بد است همیشه اینطوری هست ولی چطور میشود ما همیشه میرویم سراغ احتمالات کم و آن همه احتمالات قشنگ و خوب را نمیتوانیم ببینیم و بدبین میشویم؟@ گفتیم دو صفت در ما وجود دارد 1 ـ اینکه شیطان کمک میکند بسیاری از پیامهایی که از ناحیه دل ما نسبت به دیگران صادر میشود نوع قضاوتهایی که نسبت به دیگران میکنیم محصول شیطان است محصول خودمان نیست 2 ـ به خاطر اینکه ما خودمان در درون خودمان یک بدذاتی داریم یک عینک تیره زدیم بنابراین نمیتوانیم قشنگ ببینیم.@ شیطان خارجی است که عمل داخلی میکند اما بدبینی و صفات رذیله خودمان یک شأن داخلی هست که داخلی هم عمل میکند. بعد تمرین کردیم یک تمرین در مورد روابط زن و مرد داشتیم یک تمرین در مورد بعضی از مسائل شرعی و عذرهای شرعی داشتیم یک تمرین در مورد باز روابط زن و مرد داشتیم فرمول را به شما بگویم.@ فرمول این هست خیلی ساده است ولی بسیار اساسی است یعنی شما چند جلد کتاب در مورد این فرمول بنویسید باز جا دارد، چرا ما نباید به دیگران بدبین باشیم؟ چرا وقتی که به سراغ ما میاید از رفتار کسی یا کلام کسی چیز منفی در ذهن ما و دل ما میاید نباید به آن اعتنا بکنیم؟@ میفرماید(لِکُلِّ إنسانٍ أربٌ فَابعُدُوا عَنِ الرَّیب) هر آدمی یک خواسته و نیاز و یا یک مشغلهای دارد یعنی یک شأن ویژه خودش را دارد بنابراین(فَابعُدُوا عَنِ الرَّیب) دوری بکنید از نگاه بد، از سوءظن دوری بکنید، یعنی چی؟@ ببینید ما در نگاه اول در همان مثالی که جلسه گذشته زدم که همان بحث شخصی که بدون وضو وارد مسجد شده بود آن شخص برای خودش یک دلیل خاصی دارد میخواهد بگوید هر کس برای خودش یک نیاز و یک دلیلی دارد ما نمیتوانیم اگر صورت زشتی را دیدیم حتماً حکم بکنیم که باطنش هم همین است نمیتوانیم واقعاً همچین حکمی بکنیم.@ یعنی پشت پرده افراد را شما خبر ندارید نمیتوانید ببینید یک دلائلی دارند یک مشغلههایی دارند یک نیازهایی دارند یک خواستههایی دارند یک شئونی دارند که این نیازها و خواستهها و شئون و مشغلهها و دلائل باعث میشود دست به کارهایی بزنند که ظاهراً از نگاه ما پسندیده نیست ولی برای خودش دلیل محکمی هست.@ یعنی شخص برای انجام آن کارش دلیل محکمی دارد ولی ما چون آن باطن را نمیبینیم پشت پرده را نمیبینیم با دلیل و انگیزه شخص، با نیاز و خواسته شخص آشنایی نداریم لذا فقط صورت را میبینیم ظاهر را میبینیم و در مورد ظاهر قضاوت میکنیم.@ شما در مورد همین مثالی که جلسه گذشته زدم که شخص از دستشویی بیرون آمده بدون وضو حدود دوازده مورد بود که ما توجیه مثبت داشتیم که شخص به دوازده دلیل ممکن است یک کسی از دستشویی بیرون بیاید برود در مسجد و نماز بخواند و ما حق نداریم نسبت به آن بدبین باشیم.@ یک دلیل هم ممکن است که حالا این یک دلیل در مقابل آن دوازده دلیل قدرت عرض اندام ندارد ولی خباثت ما بیظرفیتی ما ظاهربینی ما بیتوجهی ما به شئون انسانها شخصیت انسانها باعث میشود که ما بلافاصله همان زشت را نگاه کنیم همان حرف بد و قضاوت بد را بکنیم.@ میتوانست دلائل متعددی وجود داشت ما میتوانستیم خوب ببینیم حالا سطح تمرینها را قویتر میکنیم من خواهش میکنم که شما فعال برخورد کنید هر کدام از شما شاید دهها مورد در ذهنتان باشد اینها را بنویسید چون کمک میکند به قدرت و قوت بحث و اینکه ما از یک جهنم بسیار بزرگی نجات پیدا کنیم.@ این درسها برای این است که در ما یک تأثیری ایجاد شود و ما از یک همچین رذیله و جهنم وحشتناکی نجات پیدا کنیم و در آن نیفتیم پس این فرمول یادتان نرود باز سراغ این فرمول خواهیم آمد فعلاً فرمول را با همه مرور میکنیم که هر انسانی نیاز و انگیزه، اینکه من ترجمه عرب را مختلف میگویم برای اینکه در لغت ترجمههای مختلف آمده.@ میگوید هر کسی یک شأن ویژه خودش دارد یک درون و باطنی یک انگیزهای یک علتی یک نیاز مخصوص خودش را دارد شما نمیتوانید در دل مردم بروید ببینید چه خبر است شما نمیتوانید پشت پرده ببینید و چون پشت پرده را نمیتوانید ببینید اگر از یک نفر یک عملی را دیدید که ظاهراً زیبایی نداشت خوب نبود یا خلاف بود زود قضاوت بد در موردش نکنید قضاوت منفی نکنید این را خوب دقت کنید.@ در مورد تلفن مشکوک و صحبتهای مشکوک توضیح دادیم شباهت اسمی را گفتیم شباهت فامیلی را هم گفتیم مزاحم بودن هم گفتیم مغرض بودن را هم گفتیم چه بسا یک کسی خیال دارد با آبروی کسی بازی کند یا میخواهد شوخی بکند.@ یکی از افرادی که من میشناسم رفته بود در خانه یکی از این آدمهای خیلی معتبر، گفته بود حاج آقا هست گفت نه نیست، گفت آخ یادم رفت امروز سهشنبه است خانه آن یکی خانمش است یک فتنهای درست کرده بود حالا بیا و درستش کن یک شوخی بود ولی هزار و یکجور دردسر درست میشود.@ شوخی بیمزه، یا مغرض است خیال دارد آبروریزی بکند خیلیها هستند خیال دارند آبروریزی بکنند و آبرو از کسی ببرند حتی با عکس، من یک آقایی را دیدم یک کسی از او تکثیر کرده بودند که این با فلان خانم، یک خانم وحشتناک بدحجاب و ناجور مال اوائل انقلاب هم بود.@ این داشته با این راه میرفته بعد که عکس را آوردند وقتی خوب و قشنگ بررسی کردیم مشخص بود که فاصلهای که اینها داشتند و نوع نگاهشان کاملاً از همدیگر بیگانه بودند آن خانم در راه رفتن نزدیک این آقا شده بود یکی هم از اینها عکس گرفته بود.@ گاهی وقتها اصلاً یک کسی مغرض است یعنی میاید کنار آدم میایستد نگاه ناجوری هم میکند چهار تا هم عکس میگیرد این عکس را پخش میکنند که آبرویش را ببرند مغرض است این چیزها هیچ وقت دلیل نمیشود برای همین پیغمبر میفرماید اگر کسی که به او اعتماد دارید 50 نفر آمدند علیهاش شهادت دادند هرگز شهادت آن 50 نفر را قبول نکن فقط حرف خودش را بپذیر.@ درست است اگر چهار نفر آمدند علیه یک نفر مثلاً شهادت به زنا دادند آن شخص شلاق میخورد آن بحث حقوقی است ولی بحث اخلاقی اگر خودش گفت من بَری هستم تو باید به او اعتماد بکنی بری بدانی حرف خودش را قبول بکن حرف آن 50 نفر را قبول نکن نپذیر.@ حتی گاهی وقتها یک مؤمن میاید در مورد یک مؤمن دیگر حرف میزند میفرماید رد نکن قبول هم نکن منشأ اثر برایت نشود اگر منشأ اثر بشود یعنی قبول کردی یا گاهی وقتها بعضیها قصد شوخی دارند تغییر صدا دارند صدایشان را تغییر میدهند گاهی وقتها صدایشان اینطوری است من داشتم با یک بنده خدایی صحبت میکردم گفت کدام خانم بود؟@ گفتم خانم نبود یک آقا بود، گفت چرا این صدایش مال خانمها بود حاشا نکن، گفتم نه یک آقا بود یک بار زنگ زدم یک مؤسسهای میخواستیم یک سفر خارج از کشور داشتیم یک آقایی قرار بود برای ما کارهای ویزایمان را انجام بدهد به من گفتند به این آقا زنگ بزن.@ ما زنگ زدیم دیدیم یک خانمی گوشی را برداشت گفتم من فلانی هستم میخواهم کارهایم را انجام بدهم گفت باشه چشم من کارتان را انجام میدهم شما مثلاً فردا بیایید، گفتم ببخشید شما خانم؟ گفت من آقای فلانی هستم خیلی خجالت کشیدم.@ نگو بیچاره صدایش اینطوری است رفتم دیدم یک آدمی حدود 56 سالش است رفتم خیلی از خجالت آب شدم به این رئیس گفتم اینطوری شد ما اینطوری ضایع کردیم گفت نه این چند سال است همه دارند حق این را ضایع میکنند دیگر خودش عادت کرده هر کس زنگ میزند میگوید خانم فلانی.@ صدایش اینطوری است صدایش کاملاً زنانه است برعکس بعضیها صدایشان مردانه است یک بار یک آقایی به خانمش میگفت تو با این آقا چکار داشتی صحبت میکردی یا یک آقایی زنگ زد کارت داشت حالا نگو که اصلاً آقا نبوده خانم بوده.@ یا بعضی وقتها الفاظی گفته میشود که این الفاظ شوخی هست افراد با هم شوخی میکند به هیچ وجه نمیشود از نوع کلماتی که یک نفر دارد به کار میبرد در مقابل کسی که دارد تلفنی صحبت میکند نمیشود فهمید که طرف مقابل زن است یا مرد است اصلاً نمیشود فهمید یعنی خیلی وقتها الفاظی که به کار میبرند با هم شوخی دارند.@ ما یک رفیقی داشتیم دو نفر بودند خیلی به هم علاقه داشتند با هم زیاد شوخی داشتند رفقا هستند خانمها با هم شوخی دارند آقایان شوخی دارند شوخیهای خیلی تندی هم با هم میکنند(عِندَ الأحباب تُسقِطُ الآداب) هنگامی که آدم با یک محبوبی هست آداب از او ساقط میشود حرفهای دَریوَری هم به هم میگویند اینها با هم خیلی رفیق بودند.@ بعد یکی از آنها میخواست ازدواج کند میگفت حسین جان من میخواهم ازدواج کنم بعداً ناراحت نشوی بگویی من رفتم زن گرفتم تا دیر نشده بیا برویم پول عملت را بدهم تغییر جنسیت بده خودم با تو ازدواج کنم حالا آنها با هم شوخی داشتند اصلاً در شوخیها یکی از آنها از اول نقش زن را بازی میکرد یکی نقش مرد را.@ برای اینکه این باب شوخی و مزهریزی و خوشمزگی همیشه باز باشد دوست داشتند با همدیگر شوخی کنند شوخیهای تندی هم میکردند همیشه همینطور بود حالا الان زن و بچه هم که دارند گاهی وقتها با هم حرف میزنند مثلاً در مهمانی هستیم خانممان هست میگوید فلان فلان شده به تو نگفتم بیا با هم ازدواج کنیم نیامدی من مجبور شدم بروم با این پیرزن ازدواج کنم.@ بعد ممکن است کسی هم بشنود یعنی چی این دارد با چه کسی صحبت میکند با هم شوخی دارند یک موقع همچین چیزهایی از دهانشان در میامد گاهی وقتها اصلاً خیلی شور بود بعضی جاها همدیگر را گیر میانداختند یکی از آنها چادر سر میکرد یک عینکی میزد برای اینکه این را اذیت کنند این هم صدایش را نازک میکرد.@ این بیچاره میایستاد عرق میریخت فکر میکرد واقعاً یک خانم کنارش هست یکدفعه حمله میکرد عکس میانداختند کارهای بیقواره، ولی به هر حال شوخی است ما نمیتوانیم هیچ وقت آن ته قضیه را در بیاوریم که چه هست(لِکُلِّ إنسانٍ أربٌ) هر انسانی یک مشغلهای دارد.@ یک حدودی دارد یک نیازهایی دارد یک خواستههایی دارد یک شئونی دارد نمیشود شما همینطوری یکدفعه قضاوت بکنید گاهی وقتها شده یک زندگی به خاطر یک کلمه از هم پاشیده در حالی که آن کلمه هیچ کلام بدی هم نبوده ولی طرف بد برداشت کرده.@ گاهی وقتها شما دارید با یک نفر صحبت میکنید این نفری که دارید با او صحبت میکنید یک آدم غریبه است یک آدمی هست که با او هیچ رابطه شخصی و خصوصی هم نداری ولی بعد از چند دقیقه گوشی را میدهد به یک نفری که با او یک رابطه صمیمی داری یا آن طرف گوشی را از دست این میگیرد.@ حالا من اینجا نشستم دارم حرف زدن شما را توجه میکنم میبینم خیلی حرف زدنتان خیلی اتوکشیده و خوب هست یکدفعه حرفهایتان رفت در یک چیزهای خیلی بیقواره و ناجوری، حالا نگو آن طرفی که گوشی را از دست او گرفته برادر فلانی بوده گوشی را گرفته دارند به همدیگر فحش حواله میدهند.@ حالا من فکر کنم بگویم من میدانم این داشت با یک خانم صحبت میکرد یکدفعه سر از فحش و فحشکاری در آوردند قضاوت به همین راحتی میشود به همین مفتی ما مشکل داریم یک لفظ اینطرف و آنطرف میشود.@ من وقتی با پدرم صحبت میکنم آقایان همیشه معمولاً برای خوشمزهگری یک دکانی باز میکنند حالا فسنجانمان نیامده یک فسنجان در مؤسسه داریم تا میگوییم فسنجان جیغ میزند داد میزند بعد میگوید خورش گردو بگویید بعد هر وقت ما را خانهاش دعوت میکند خودش به ما فسنجان میدهد ولی دکان است خوشش میاید.@ پدر ما هم دکانش جگر است هر وقت میگوییم جگر میگوید حالم به هم خورد یا بلند میشود دنبال کسی میگذارد حالا من پشت تلفن به او میگویم جگر چطوری حالت خوبه، حالا یک کسی بشنود میگوید آقا را نگاه کن با چه کسی داری اینطوری صحبت میکنی.@ ما با هم شوخی زیاد داریم یا الفاظ دیگری که در مورد خانمها و آقایان هست خانمها و آقایان در طرف مقابل به کار میبرند واقعاً نمیشود وقتی داریم صحبت و مکالمه یک نفر را میشنویم ما قضاوت کنیم که این دارد با چه کسی صحبت میکند طرفش چه کسی هست.@ هیچ نوع تشخیص دقیقی واقعاً داده نمیشود و شما گوش هم بایستی نمیتوانی بفهمی که بالأخره طرف چه کسی بود هزاران مورد خوب ممکن است پیش بیاید و محمل شرعی و عذر عقلی دارد ما نمیتوانیم بگوییم که این نحوه حرف زدنش معلوم است این یک همچین وضعیتی دارد یا امر منفی در مورد او قضاوت بکنیم همچین چیزی نیست.@ ما یک رفیقی داریم به او مامان میگوییم چون خیلی از این اِواخواهریهاست گاهی وقتها به او خواهرجون میگوییم گاهی وقتها به او اِواخواهر میگوییم گاهی وقتها مامان میگوییم، برده بودیم خدمت یکی از اولیاء خدا از در که وارد شدیم این اولیاء خدا چشم برزخی داشتند.@ از در وارد شدیم همه سلام علیک کردیم به این که رسید گفت وای تو دختر بودی چکار میکردی بعد همه ما گفتیم ببین فلانی مامان جون همه دارند به تو میگویند این ولی خدا هم که چشم برزخی دارد این هم اینطوری فکر میکند مثلاً میگفتیم مامان جون فلان، خواهرجان فلان.@ وقتی میخواستیم با رفقا جایی برویم میگفتیم مامان هم آوردی خواهر هم آوردی خواهرم میاید یک کسی فکر کند میگوید یعنی چی این چهار نفر مرد میخواهند اینطرف و آنطرف بروند خواهر و مامان هم میخواهند با خودشان ببرند.@ همه کارها را او میکرد آشپزی را او میکرد غذا به ما میداد بساط چایی و غذا درست کردن و سفره انداختن و ظرف شستن پای او بود آشپز خوبی بود بچه زحمتکشی بود پیغمبر فرمود(سَیِّدُ القَوم خادِمُهُم) آقا و سرور و سید هر گروهی آن است که در یک گروه بیشتر خدمت میکند.@ اصلاً روحیهاش اینطوری بود دوست داشت که به ما خدمت بکند ما یک مامان محمود داشتیم یک مامان داود، هنوز هم داریم خدا این مادرمان را حفظ کند.@ گاهی وقتها نگاه خوب ما به دیگران باعث میشود که از کار زشتشان صرفنظر کنند این رمز بزرگی است که در قرآن آمده در فرمایشات اهل بیت هم آمده خوب دیدن دیگران باعث میشود که دیگران خوب باشند و بد دیدن دیگران باعث میشود که بد باشند وقتی نگاه بد بکنیم بد هم میشوند تأثیر دارد.@ امیرالمؤمنین(ع) فرمود بین حق و باطل چهار انگشت فاصله هست یعنی چهار انگشت را بین گوش و چشم، متن حدیث این هست حضرت فرمود(بَینَ الحَقِّ وَ الباطِل الأصابِع) انگشت مبارکشان را بین گوش و چشمشان گذاشتند گفتند بین حق و باطل چهار انگشت است.@ فرمود(الحَقُّ أن تَقُول رَأیتُ وَ الباطِلُ أن تَقُول سَمِعتُ) حق این است که خودت با چشم خودت ببینی و باطل این هست که بگویی شنیدم، این شنیدنها را نباید اصلاً اعتنا بکنید اگر میگویند، گفتند، شایعه است تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها، اینها همهاش شیطانی است نباید اهمیت بدهیم یعنی اکثر قریب به اتفاق موارد درست در نمیاید.@ تازه این مثالهایی که زدیم مربوط به شنیدن نبود غالبش مربوط به دیدن بود در دیدنها هم غالباً نمیشود اعتنا کرد با چشم خودت هم دیدی نمیتوانی اعتماد بکنی قابل اعتماد 100% نیست باز هم در دیدنیها مواردی که میتوانیم حسنظن داشته باشیم تا مواردی که میتوانیم سوءظن داشته باشیم خیلی بیشتر هست.@ بنابراین شنیدنیها که اصلاً نباید اعتنا بکنیم در مورد دیدنیها هم باید یک مقدار با احتیاط عمل بکنیم. این شوخیهای بدقواره مثلاً نسبت دادن الفاظ، فحش دادنها و در سر و کله زدن از لحاظ شرعی اشکال دارد اگر شخص بدش بیاید به عنوان نقطه ضعف به او نسبت دهیم آیا اشکال دارد؟ بله.@ اول از این من یک توصیه به شما بکنم این را همیشه از من داشته باشید هیچ وقت شوخیهایتان زمانی که طرف مقابل آمادگی ندارد نباشد برای ارضاء خودتان و خندیدن خودتان، شوخی باید عبادت محسوب بشود باید شاد کردن باشد ایجاد فرح باشد طوری که اگر شوخی کردی فرشتهها هم بخندند.@ ثوابی ذکر بشود به خاطر خندیدن و شوخی کردن مؤمنین بخندند خاطرشان شاد بشود شوخیها را هم هیچ وقت به مرحله بدن نرسانید(لِکُلِّ شَیءٍ بَذرٌ وَ بَذرٌ العَداوَۀِ المِزاح) برای هر چیزی تخمی است و تخم دشمنی شوخی است.@ شما نگاه کنید رفیقهایی که رفاقتشان به هم خورده زمانی بوده که از مرحله گفتگو کنار رفتند و روابطشان به روابط بدنی کشیده شده شوخیهای بدنی که زده در چشم یک نفر، من موقعی دیدم با چشم خودم دیدم شوخی شوخی یک نفر چاقو در شکم یک نفر کرد داشتند با هم شوخی میکردند یکدفعه زد شوخی شوخی دیدیم طرف تیر زده در مغز یک نفر.@ میخواسته شوخی بکندیکدفعه دستش در رفته خیلی کار بدی است این را همیشه یادتان باشد هیچ وقت به مرحله بدن شوخی نکشد این کار را نکنید یعنی بدنی شوخی نکنید یک موقع شوخی هست بدنی هم هست ولی در یک موقعیت خاص خیلی ظریفی هست که طرف ظرفیت دارد میدانی که اگر این کار را بکنی مثلاً استاد ممکن است نسبت به شاگرد این کار را بکند ولی شاگرد حق ندارد یک همچین کاری بکند.@ بزرگتر نسبت به کوچکتر ممکن است همچین کاری بکند یک موقع هست احترام زیادی برای شخص قائل هستند اگر او یک همچین کاری بکند هیچ کس بدش نمیاید اما دلیل نمیشود ما هم برویم همین شوخی که او کرد ما هم انجام بدهیم.@ یک موقع هست آدمی هست که جاافتاده است این شوخی را از او میپذیرند قبول میکنند عیبی ندارد میاید شوخی میکند برای اینکه یک فرحی ایجاد شود یک موقعی با شوخی یک دشمنی یک کینهای یک کدورتی برطرف میشود اما یک موقع هست این شوخی را میکنی بدتر میشود.@ مثلاً من با پدرم یک رابطه صمیمی و خوب با همدیگر داریم با هم شوخی میکنیم اما هیچ وقت رابطهمان به رابطه بدنی کشیده نشده با هم در لفظ شوخی میکنیم یک موقع من یک چیزی به او میگویم یک موقع او یک چیزی به من میگوید ولی با مادرم اینطوری نیستیم با مادرم خیلی صمیمی هستیم یک موقع اذیتش هم میکنیم و میچسبد.@ یک موقعی مادرم میامد خانهمان، ما طبقه بالا بودیم آنها طبقه پایین بودند میامد پایین یک چیزی غرغر میکرد یک چیزی به من میگفت که چرا اینقدر دیر آمدی مثلاً زنت الان چند روز است گاز ندارد غذا درست کند چرا گاز تهیه نکردی حالا ما یا بیمارستان بودیم بالأخره دلیلی داشتیم نرفتیم گاز تهیه کنیم.@ پدرمان میرفت زحمت میکشید مادرم میگفت چرا همچین کاری میکنی همین بالا که میامد نگاه میکرد من پارچ آب را ریخته بودم این بنده خدا غرغرش تمام میشد همه میخندیدند و میرفتند با هم این مسائل را داریم یعنی هیچ مشکلی در این جهت نداریم.@ ولی یک موقع هست برادر کوچک من بخواهد یک لیوان آب روی مادرم بریزد حق ندارد این کار را بکند چون همچین پذیرایی از او وجود ندارد اینکه بگوید برادر بزرگم رفت همچین کاری کرد ما هم برویم همچین کاری بکنیم فردا هزار و یک مشکل درست میشود.@ میخواهم بگویم مطلقاً شوخی را به مرحله بدن نکشانید هر چقدر با هم رفیق هستید این کار را نکنید بعد در لفظها هم همینطور، در لفظها هم دقت کنید یک موقعی سبک کردن کسی نباشد شخصیت کسی با آن بازی نشود این هم خوب نیست.@ بنابراین اگر کسی حال و حوصله اینجور شوخیها را ندارد حق دارد نباید هم انسان فکر کند که این آدم بیظرفیتی هست نه آدم باشخصیتی هست نمیتواند همچین شوخیهایی را تحمل کند.@ دو نفری که این شوخیها را با هم باز میکنند باید هر دو ظرفیتشان زیاد باشد دیگر حالا هر بلایی سرشان آمد میگوید شما این باب را روی همدیگر باز کردید تا آخرش هم تحمل همدیگر را بکنید چون اینطور هست با هم این شوخیها را دارید.@ خانواده در زندگی تأثیر خیلی زیادی دارد به شرطی که افراد هم شأن هم باشند گاهی وقتها هست که خانوادهای را میبینیم که خانواده خوبی نیست ولی از آنها فطرتگراهای خوبی در میاید اگر خواستیم ازدواج کنیم با آدمهای اینطوری نباید او را قربانی شخصیت خانوادهاش بکنیم.@ زمان صدر اسلام، اوائل انقلاب ما زیاد بود خانوادهها همه طاغوتی، یک نفر در آنها خوب در میامد انقلابی حزب اللهی در میامد نمیشد گفت که چون خانوادهاش اینطوری هست بگوییم دختر بد است یا چون خانوادهاش اینطوری هست بگوییم پسر بد است این دلیل نمیشود.@ فقط در فرق بین ایمان و فسق را میگویم و الا در بقیه فرقها وقتی به خانواده نگاه کنید خانواده تأثیر زیادی دارد ولی اگر اختلاف اختلاف فسق و ایمان هست باید انسان به مؤمن احترام بگذارد به شرطی که ایمانش ایمان حقیقی باشد نه ایمان ظاهری، نه یک صورتی از او عوض شده باشد ولی باطنش عوض نشده باشد نباید دیگران را قربانی خانوادهشان بکنیم.@ در صدر اسلام پر از این موارد است که اهل بیت برای خودشان برای دخترشان برای پسرشان ازدواجهایی را صورت میدادند که دختر و پسر شخص خوبی بود ولی خانوادهاش بسیار منفی بودند گاهی وقتها مادر خیلی خوب است پدر خوب نیست باز خیلی ارزش دارد دلیل نمیشود که اگر یا مادر یا پدر خوب نبودند ما بچه را قربانی این قضیه بکنیم.@ اگر کسی بخواهد عیبجویی نکند امر به معروف و نهی از منکر چه میشود؟ اول از این امر به معروف و نهی از منکر ربطی به عیبجویی ندارد عیبجویی یعنی ما میخواهیم یک چیزی را بسازیم یک گناهی را انتساب بدهیم با یک صورتی که دیدیم ولی امر به معروف و نهی از منکر مربوط به زمانی هست که شخص دارد فسق علنی میکند.@ یک چیزی که با دستور صریح شرع سازگاری ندارد شرطش هم هست میدانیم قصد دارد این کار را میکند آگاه هست حلال و حرام را میشناسد بعد به او میگوییم این کارت خلاف شرع هست آن هم مراتب دارد طبق مراتب آدم به آنها میگوید آن بحث دیگری هست مسأله سوءظن بیشتر در مورد روابطی هست که خودمان باید داشته باشیم.@ گاهی وقتها هست ما روابطمان با دیگران سرد است یا یک کدورتی بین ما ایجاد شده یک فرمول به شما بدهم این فرمول خیلی مهم است یعنی این فرمول را فقط کسانی میفهمند که در علوم تلهپاتی و علوم خاص کار کرده باشند که چقدر این تأثیر دارد.@ شما از راه دور گاهی وقتها میتوانید پیامهای قشنگی برای کسی که دوستش دارید بفرستید او هم همان پیامهای قشنگ را یا در بیداری یا در خواب دریافت میکند این هست پیامهایی که بین افراد هست چون گفتیم انسانها پنج نوع ارتباط دارند.@ ارتباط ماده به ماده گفتیم مثل ارتباط استاد با شاگرد، استاد از مرحله فوق عقل میاید در عقل، ادراک میکند چه میخواهد بگوید آن را تصور میکند آن مطلب را به صوت تبدیل میکند ماده را فرکانس را میرساند به گوش شاگرد، یعنی رابطه استاد و شاگرد رابطه ماده به ماده است.@ صوت، فرکانس به گوش، بعد شاگرد این را از گوشش میگیرد بعد تصور میکند روی آن فکر میکند تعقل میکند تا تبدیل بشود یعنی استاد سیر نزولی دارد شاگرد سیر صعودی دارد استاد قوس نزول را طی میکند شاگرد قوس صعود را طی میکند حالا گاهی وقتها استاد و شاگردهایی که با هم رابطه صمیمیتری دارند قویتر هستند.@ گاهی وقتها رابطه بدنی را حذف میکنند یا دو نفری که با هم شباهت زیادی دارند به هم علاقه دارند رابطه بدنی را حذف میکنند استاد اینجا نشسته با شاگردش بدون اینکه با هم کلامی حرف بزنند با همدیگر مکالمه مرحله خیال دارند مکالمه خیالی با هم دارند استاد حرف میزند شاگرد هم در خیالش میگیرد استاد به خیال شاگردش میدهد شاگرد هم از خیال میگیرد.@ شما مثلاً میگویی من شب امام زمان را در خواب دیدم امام زمان حرف نمیزد ولی داشت به من میگفت این کار را بکن انگار کسی داشت به من میگفت که این کار را بکن چون امام زمان با تو رابطه صوتی دیگر نداشته هیچ حرفی هم نبود ولی هزار و یکجور پیام تو گرفتی دیگر از رابطه بدن نیست از خیال وارد میشود واسطه حذف میشود.@ دو نفر هستند خیلی به هم ارتباطات اینطوری دارند آنوقت محبتها و کینههایشان هم اینطوری میشود لذا حضرت میفرماید اگر میخواهی یک نفر تو را دوست داشته باشد و کینهاش نسبت به تو از بین برود اولین کاری که میکنی چون این رابطه بخواهی یا نخواهی باطناً وجود دارد.@ دیدید بعضی وقتها آدم از طرف خوشش نمیاید آن هم از این خوشش نمیاید هیچ رابطهای هم با هم نداشتند با هم گپی نداشتند تا به حال یک کلمه هم با هم حرف نزدند بیشتر مواقع منشأ شیطانی است گاهی اوقات هم منشأ الهی هم داریم به امام صادق(ع) عرض کرد که من بعضیها را میبینم که اصلاً از آنها خوشم نمیاید.@ گاهی وقتها افرادی که هیچ رابطهای با آنها نداشتم خیلی خوشم میایم اولین بار که میبینم از آنها خوشم میاید حضرت فرمود شما قبل از اینکه به دنیا بیایید روحتان با هم رفیق بودند با هم سنخیت داشتند در آن مجالس بالا رفیق بودند یک اصل مشترک داشتید.@ در زمین هم که هست اینطوری است گاهی اوقات آدم از کسی خوشش نمیاید خیلی وقتها شیطانی است گاهی وقتها کدورت ایجاد شده بین زن و شوهر هست بین دوتا نامزد هست بین دوتا برادر، خواهر و برادر هست میگوید اگر میخواهی او دلش پاک شود تو تلاش نکن دل او را پاک کنی قبل از اینکه بخواهی دل او را پاک کنی اول دل خودت را پاک کن تا اینجا پاک شود آن هم پاک میشود.@ این خیلی مهم است یعنی به محض اینکه شما در دل خودت کدورت را از بین ببری شخصیتت خودبهخود عوض میشود امواج، نورهایی که از تو ساطع میشود به سمت مقابل نورهای قشنگی هست شخص وقتی کنارت میاید احساس کینه و برداشتهای منفی از تو نمیکند.@ چون نفس شعور دارد میفهمد نفس که فقط از راه بدن که ادراک نمیکند که او بیاید بگوید من اشتباه کردم معذرت میخواهم، گاهی وقتها هم لازم نیست طرف بیاید بگوید من معذرت میخواهم خودبهخودت دلت از او پاک میشود خیلی هم از او خوشت میاید چون او در دلش کینهای که نسبت به تو داشته پاک کرده و از بین برده.@ بنابراین لازم نیست ما با صوت بگوییم گاهی وقتها چهره خودش همه حرف را میزند از برخورد چهره از نحوه حرف زدن از مکالمه از لحن معلوم است که در این قلب هیچ نوع کینهای نسبت به ما وجود ندارد گاهی وقتها هم خیلی ابراز ارادت میکند ابراز علاقه میکند قلب تو هیچی از او نمیگیرد فقط کینه میگیرد چون او واقعاً دلش را پاک نکرده.@ بنابراین این قابل توجه هست این عزیزی که میگوید من با یکی از اعضای خانوادهام دوست دارم رابطهام خوب باشد ولی خوب نمیشود اول تو باید مهرورزی را شروع کنی دوستش داشته باشی تا او هم دوستت داشته باشد.@ ما خیلی وقتها در روابطمان این انتظار بیجا را داریم دوست داریم طرف به ما ابراز محبت بکند ما را دوست داشته باشد از ما خوشش بیاید به ما مهرورزی بکند برای ما خالص باشد بدون اینکه ما شروع کرده باشیم این غلط است.@ اگر میخواهی یک همچین عکسالعملهایی را ببینی اول عملش را بفرست تا عکسالعملش را ببینی اینکه شما انتظار دارید طرف دوست داشته باشد نه شما مهرورزی کن میگوید من با فلانی عقد کردم از او خوشم نمیاید میگوید نمیدانم چرا خوشم نمیاید بدم هم نمیاید اگر منتظر هستی که خوشت بیاید فایده ندارد.@ تو باید اول خودت را به آن سمت دوست داشتن و محبت بیاندازی آنوقت آن مهر و محبت ایجاد میشود و میاید لذا این را باید بدانیم که خیلی وقتها ما باید شروع بکنیم به خصوص که آن شخص شخص مهمتر از تو بزرگتر از تو باشد حق گردن تو داشته باشد اگر فکر کنی آن که از تو بزرگتر است گردن تو حق دارد مهمتر از توست او باید شروع بکند اشتباه بزرگی کردی اینطوری نمیشود.@ مثلاً با پدر، خیلی وقتها پدر نمیتواند به خودش بقبولاند باید شروع کند بچه باید شروع کند دختر باید شروع کند پسر باید شروع کند که جهنم را از بین ببریم نه اینکه بخواهم بگویم که یک نفری که بزرگ است حق دارد خودش را بگیرد اقدام برای رفاقت با کوچکتر نکند اتفاقاً حق این است که بزرگتر هم اقدام کند ولی منتظر نباشیم.@ اگر واقعاً دوست داشتن را دوست داریم عشق را دوست داریم صمیمیت را خوشمان میاید از مهرورزی و عاطفه لذت میبریم ایجادکننده ما باشیم نگوییم کوچک میشویم ذلیل میشویم میگوید منت کشیدی، نه این را نگوید شما باید برای خدا این کار را بکنید.@ در روایت داریم دو نفری که با هم دست میدهند وقتی به هم دست میدهند خیلی اتفاقات این وسط میافتد تا وقتی که همدیگر را بغل میکنند و در آغوش میگیرند میفرماید با این همآغوشی که دو نفر نسبت به هم دارند همه گناهانشان میریزد وقتی دو نفر به هم دست میدهند یک دست سومی هم بین این دو تا دست هست آن دست خداست.@ هیچ وقت دو نفری که به هم دست میدهند یا همدیگر را در آغوش میگیرند دو نفری نیست همیشه سه نفره است، خدا در میان این دو نفر کدام این دو نفر را بغل کرده؟ هر دو آنها را؟ نه، وقتی میخواهد دست بدهد کدام دست را خدا میفشارد؟@ آن که مهرورزی نسبت به طرف مقابل بیشتر است دوستی و محبتش نسبت به طرف مقابل بیشتر است بنابراین این باخت نیست ذلت نیست کوچکی نیست برای اینکه ما نسبت به طرف مقابلمان بیشتر دوست داشته باشیم ولو او تا آخر عمر محبتش 10 باشد.@ ما همیشه محبتمان 15 باشد تو کم نمیاوری تو بُرد کردی بگذار همیشه در مهرورزی تو جلو باشی سبقت بگیر چون به خدا نزدیکتر هستی چون به کانون عاطفه و عشق، خداوند همیشه وقتی بندهاش با او قهر میکند خدا به آشتی کردن شروع میکند.@ نمیگوید من خدا هستم هر وقت بندهاش با او قهر میکند میگوید من آشتی میکنم همیشه شروع از خداست خیلی زیباست در حدیث قدسی داریم میگوید وقتی یک بندهام با من قهر میکند اگر آنهایی که با من قهر کرده باشند گناهکارانی که با من قهر کردند(لَو عَلِمَ المُدبِرُونَ کَیفَ إشتِیاقی بِهِم لَما ؟؟؟).@ آنهایی که گناه میکنند با من قهر کردند میدانستند من با چه اشتیاقی نشستم منتظرشان هستم از شوق من میمردند این خدای ماست دارد به ما یاد میدهد غُدبازی نکنیم که طرف باید بیاید ناز بکشد به موسی گفت وقتی داری میروی کوه طُور مناجات میکنی به خدا بگو خیلی از تو بدم میاید هیچ کیفی نمیکنم ننگم میاید از اینکه تو خدای من هستی.@ چند تا حرفهای ناجور زد موسی هم رفت و حیا کرد خداوند فرمود پیام بندهام را به من ندادی موسی گفت خودت که بهتر میدانی چه گفت من حیا کردم گفت به او بگو من اصلاً ننگنم نمیاید که تو بندهام باشی از تو هم متنفر نیستم برو این را به او بگو یعنی واقعاً اینطوری است.@ در دعای افتتاح هر شب داریم که خدایا من همیشه به تو بدی میکنم(أتَبَغَضُ إلَیک) همیشه با بُغض با تو رفتار میکنم به تو چنگ میزنم همیشه نسبت به تو پرخاشگر هستم(تَتَحَبَبُّ إلَیَّ) تو دائماً با محبت با من رفتار میکنی همیشه من گناه برای تو میفرستم تو مغفرت و بخشش و محبت برای من میفرستی.@ این خدای ماست که هیچ وقت نه ننگش میاید از اینکه ما بندهاش هستیم نه عارش میاید نه از بد حرف زدن ما و بدکرداری ما و کفرگوییهای ما به ستوه میاید و با ما قهر میکند خدا کسی است که در هیچ شرائطی در خانهاش را روی کسی نمیبندد.@ شب روز، شما هر کس را بخواهید ببینید بالأخره یک ساعت ملاقاتی دارد حتی همسرتان، حتی پدرتان حتی مادرتان، همیشه آمادگی ندارند شما را بپذیرند ولی فقط خداست که هر وقت بخواهی بروی میگوید بیا، آمادگی 100% و کامل دارد که شما را بپذیرد با شما حرف بزند حرفهای شما را بشنود مناجات شما را بشنود جوابتان را هم بدهد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 030 - دشمنشناسی (خاوران)
متن کامل (خام) جلسه 030 - دشمنشناسی (خاوران)