أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته یک روایتی را از پیغمبر شروع کردیم در مورد آثار بدبینی، که گفتیم بدبینی چه اثراتی میتواند داشته باشد به این نکته رسیدیم که بدبینی در انسان ترس، حرص، و بخل میاورد و گفتیم اینها سه غریزه هستند که بدبینی اینها را با هم جمع میکند.@ وقتی انسان بدبین میشود تنگنظر میشود بخیل میشود ترسو میشود و حریص میشود حریص بودن مال این هست که انسان میترسد چیزی را از دست بدهد و بخیل بودن هم باز به یک نحوی اینطور هست فکر میکند که اگر بذل و بخشش دارد بدهد میبازد و ترس هم همینطور هست باز هم خودش یک نوع محدودیت و محدودبینی هست.@ حالا جلسه گذشته من یک مثال برای شما از بدبینی زدم گفتم که وقتی انسان دچار سوءظن هست بد میبیند خوب نمیبیند از نظر سرمایهگذاری عاطفی میترسد وقتی شما بدبین بودی به اوضاع از نظر سرمایهگذاری مادی هم همینطور هست.@ به عنوان مثال: شما وقتی که منزلتان مهمان میآید وقتی که به اوضاع بدبین هستی به اینکه آیا روزی ما میرسد نمیرسد، خرج ما میرسد نمیرسد، خانمها بیشتر اینطور هستند چون صفاتی هست که به طور طبیعی در خانمها بیشتر هست.@ فرمودند سه صفت هست که در مرد بد است و در زن خوب است باید زن داشته باشد اگر زن داشته باشد خوب است یکی ترس، یکی بخل، یکی هم تکبر، اینها معنا دارد بخل یعنی اینکه زن در مال شوهرش ولخرجی نکند دنبال تجملات و خودنمایی و چشم و همچشمی نباشد، چرا؟@ چون وقتی که یک زن اینطور باشد هیچ وقت مال شوهر جمع نمیشود تمرکز پیدا نمیکند بنابراین به دارایی و رفاه طولانی مدت نمیرسد همیشه هشتشان گرو نُهشان است یعنی خرج خوب میکنند اما تمرکز ندارند برای چند سال اول خوب است ولی سالهای بعد به دردسر میافتند.@ ولی یک خانمی که بخیل هست یعنی دلش نمیاید مالی را که شوهرش زحمت کشیده در هر راهی خرج کند سفارش تندتند نمیدهد چشم و همچشمی نمیکند در رقابت با داراییهای دیگران خودش را نمیاندازد و جمعآوری میکند بیشتر شوهر را هدایت میکند به اینکه خرجها حساب شده باشد و متمرکز باشد روی یک هدف واحد، مثلاً صاحبخانه شدن، وقتی که این تمرکز میاید انسان میتواند کار کند.@ یکی از برکتهایی که ازدواج دارد در روایت فرمودند برکت با زن و فرزند است(البَرِکَۀُ مَعَ النِّساءِ وَ الوِلدان) برکت با زن و فرزند است در بحث میثاق ما از چند جهت بررسی کردیم که چرا وقتی که پای یک زن وسط میاید در زندگی مردی که تا به حال ازدواج نکرده برکت میاورد.@ یکی از دلائلش همین است که زن جهت دهنده اقتصادی هست مردی که زن ندارد پولهایش را به بهانههای مختلف میتواند خرج کند و از دست بدهد حتی راههای خوب، ولی در نهایت چیزی در دست برایش نمیماند به ندرت میشود یک مردی عاقل باشد بتواند مالش را جمع کند تا اینکه بتواند برای آینده زندگی تشکیل بدهد.@ اما وقتی که زن میاید یک انگیزهای برای مرد ایجاد میشود که باید برای رفاه این همسرم و فرزندانم یک فکرهایی بکنم در چند تا چیز ما توصیه میکنیم که مردها جلو بروند و نترسند یکی در خرج کردن و قرض گرفتن برای ازدواج هست اینکه بترسد که زیر بار مخارج ازدواج برود برود و زود هم جبران میکند.@ چون خداوند این را تضمین کرده یکی هم برای خرید خانه است انسان وقتی همسر دارد بچه دارد انگیزه دارد برای اینکه پولهایش را جهت بدهد مثلاً بخواباند بانک مسکن، یا یک شرکت ساختمانی یا به هر حال جمعآوری کند تا اینکه صاحبخانه بشود این خوب است این بخلها بخلهای خوبی هست که زن جهت بدهد.@ اما این بخلها باید به سمت مسائل اخلاقی کشیده نشود بعضی از خانمها افراط میکنند مثلاً برای مهمان نمیتواند خرج کند مرد میخواهد برای خودش یا برای سلامتی و بهداشت روانی خانواده خرج کند زن اینجا هم جلویش را میگیرد جمعه است مستحب است که مردها جمعهها یک حال و هوای تازه به خانه بدهند.@ یعنی شرائط خرید فرق میکند مرد که روز جمعه بیرون میرود چون روز جمعه احترام دارد بهتر است که مثلاً دو سه نوع میوه بخرد وقتی میگوییم دو سه نوع میوه نه اینکه برود از هر کدام چهار کیلو بخرد بیاورد در یخچال بگذارد که تا ده روز نشود خورد نه میتواند چهار نوع پنج نوع میوه ولی نیم کیلویی بخرد با تنوع.@ حتماً در روز تا قبل از ظهر بفهماند به همسرش و فرزندانش که امروز جمعه است و عید است عید باارزشی هم هست هر جمعه چون ما عید داریم چون روز عید هست باید جشن باشد جشن هم باشد باید ذائقهها یک مقدار تغییر کند مرد بیرون میرود و میاید بستی بگیرد فالوده بگیرد یک تنقلاتی بگیرد یک چیزی که به هر حال ذائقه خانه عوض شود.@ اگر امکان دارد و میشود و ممکن هست مثلاً آن روز را در دو ماه یکبار سه ماه یکبار این اتفاق بیفتد بروند بیرون غذا بخورند یا غذا را از بیرون مرد تهیه کند خانم خانه آن روز غذا درست نکند به هر حال جمعه بودن باید تغییر کند.@ یعنی جمعه بودن باید یک حال و هوایی به خانه بدهد نباید مثل روزهای دیگر بگذرد باید به هر حال یک تحولاتی ایجاد کند اینها را زن نباید بخیل باشد بعضی از خانمها بخل میورزند یا مرد میخواهد برای بچهاش یک چیزی بخرد میگوید این اسراف است چرا برای بچه این را خریدی چرا آن را خریدی گیر میدهد در حالی که بچه چشم دارد به پدر.@ در روایت داریم پدر برای بچه از خدا هم بالاتر است و آنها شما را رازق میدانند بنابراین وقتی به یک بچه قول میدهید یا بچه از شما تمنا و تقاضایی دارد به خصوص زیر هفت سال که دوران سلطنت بچه هست اگر که قول میدهید نگذارید بچه زیاد معطل بماند آنقدر که به شما اعتماد دارند به خدا اعتماد نمیتواند بکند شما را رازق خودشان میدانند.@ بنابراین وقتی به بچه وعده میدهید عمل کنید مادر نباید مانع بشود بخلش اینجا خراب است این بخل خوب نیست فقط یک مقدار جهتدهی باشد کلیات، بعضی از خانمها آنقدر بیسلیقه و بخیل هستند این بخل یک بخل شیطانی هست بخل عقلانی نیست.@ مثلاً مرد رفته به مناسبت سالگرد ازدواجشان یک دسته گلی خریده یک شیرینی خریده منزل برده میبینی میگوید این چهار هزار تومان را میگذاشتی در خانه به دردمان میخورد پسانداز میکردیم به کارمان میامد حالا لنگ بودیم خودمان قرض داریم، اینجا بیسلیقهگی است این نوع اعتراض برکت را از بین میبرد.@ گاهی وقتها ما باید برای عواطفمان برای روابطمان پول خرج کنیم و هر چقدر شما بتوانید معقول برای عواطف و روابطتان پول خرج کنید خداوند جایش را بیشتر پر میکند و بهتر به مال شما برکت میدهد تا آنجایی که شما خرج نکنید و جلوی ظهور عواطف را بگیرید زن میخواهد خرج کند مرد جلویش را بگیرد.@ میگوید من رفتم برای جشن تولد شوهرم رفتیم کیک خریدیم میگوید شکموها تولد من را بهانه کردید که کیک بخورید این از اینطرف، از آنطرف هم زن ممکن است گیر بدهد به شوهر که لزومی نداشت کیک بخری این گُل را چند خریدی.@ مثلاً بعضی از زنها دیگر خیلی شورش را در میآورند مرد رفته یک هدیه خریده اصلاً نباید زن سؤال کند که این را چند خریدی اولین سؤالی که از مرد میکنند مثلاً حالا یا خوشش آمد یا نه، فرض بگیر که خوشش هم بیاید میگوید حالا این را چند خریدی؟@ بعد مرد خدا نکند که بگوید اینقدر خریدم، میگوید خاک بر سرت، کلاه سرت گذاشتند، چرا چانه نزدی، لااقل با هم میرفتیم، این دیگر مزه ندارد که بگوید خانم من میخواهم برایت یک هدیه بخرم بیا برویم با هم برایت هدیه بخرم این دیگر مزه ندارد بگذارید مرد برود سرش هم کلاه برود عیبی ندارد ولی بگذار این کار اتفاق بیفتد و خرج کند و خدا هم برکت میدهد.@ اگرشما نق و غر نزنید و نگذارید به یک تلخی بیانجامد خداوند جایش را پر میکند به آن برکت میدهد و متقابلاً این هست. حالا شما نگاه کنید یک خانمی که بخیل هست یعنی این صفت خوب را دارد که باید اموال شوهرش را جهتدهی کند آنوقت بیاید آنجاهایی که نباید بخل بورزد بترسد.@ یعنی بدبینی نسبت به آینده اینکه ما بدبخت میشویم پولمان را از دست میدهیم ما موفق نمیشویم ما زیر بار قرض میرویم یکسره این ترسها در زندگیاش باشد میبینی که نمیتواند به وظیفه اخلاقیاش عمل کند مثلاً خیلی راحت یک عروس خانم به خودش اجازه میدهد مثلاً بروند یک هفته خانه مادرشوهر لنگر بیاندازند ولی وقتی که میخواهد خودش یک مهمانی بدهد میبینی جانش میخواهد بالای لبش بیاید.@ برایش خیلی سخت است که بخواهد یک همچین کاری بکند باز نسبت به اقوام خودش یک تعارفاتی دارد اقوام شوهر میخواهد بیاید خیلی سخت است یک بهانه میاورد ولی یک زن هوشیار اینطوری نیست یک زن هوشیار وقتی که بدبین نیست خوشبین است به رزق خدا به دست خدا، یک نگاه میکند که اگر من را به خاطر عاطفه، به خاطر عشق خرج بکنم حتماً کانون عاطفه و عشق هم خوشحال میشود.@ چون عشق و عاطفه را خدا به ما میدهد این یک چیز قشنگی است که خدا به ما داده لازم بوده در زندگی ما که باشد وقتی که ما برای پرورش یکی از آیات الهی یعنی محبت، دوست داشتن، عشق، مهربانی، اتحاد، همدلی، وحدت پول خرج میکنیم.@ در واقع داریم یکی از آیات خدا را تجلی میدهیم ظهورش میدهیم خدا دوست دارد کسی که آیات او را بزرگ میشمارد که یک کسی برای وحدت برای همدلی برای دوست داشتن برای عشق خرج کند بخل نورزد بیحساب هم خرج کند.@ حالا فرض بفرمایید یک خانمی مثلاً میبیند که اگر مادرشوهرش یک جلسه خانهشان بیایند این هم با کمال متانت، تواضع، مهربانی از اینها پذیرایی کند اینجا چه اتفاقی میافتد؟ جز اینکه قلبها به هم نزدیکتر میشود، حالا بترسد، این بدبینی اینجا میگویم که یکدفعه باعث میشود انسان بخل پیدا کند.@ مشکل بدبینی اینجاست وقتی نمیتواند آینده را خوب ببیند شیطان هم که گفتیم در حمله از جلو دائماً انسان را از آینده میترساند یعنی یکسره میگوید خطرناک است، نمیشود، بدبخت میشویم بیچاره میشویم.@ همینطور یکسره در گوش آدم میخواند که اوضاع خراب میشود شجاعت را از شما میگیرد حالا یک خانمی که میگوید نه خانه بیایید، خیلی هم خوب است که افراد به قول امروزیها با هم ندار باشند بگذارید هر جا قرار است بین مادیات و عواطف، بین مادیات و عشق یکی قربانی شود حذف شود ما مادیات را حذف کنیم.@ چون وقتی که محبت بیاید برکت پشت سرش میاید یعنی برکت را میاورد مادیات نسبتش با عاطفه مثل شیر مادر است با مکیدن، یعنی وقتی که یک بچه شیر مادر را نمیکد پستان مادرش را نمیکد این شیر خشک میشود شما وقتی مهرورزی میکنید و به خاطر مهرورزی معقول خرج میکنید برکت میاورد.@ روز جمعه است دوست داری برای همسرت، فرزندانت، عزیزت، پدرت، مادرت هزینه بکنی این قشنگ است بخل تو را نگیرد یک خانم وقتی میداند میتواند اینجا دعوت کند همه بیایند دور هم شام بخورند چقدر قشنگ است دور هم جمع شوند بگویند، بخندند، شاد باشند یک شام هم بخورند و بروند این درست است.@ ممکن است چهار کیلو برنج و عدس و نخود و لوبیا و گوشت از خانه بیرون برود اما هم چند برابر برکت میاورد هم عاطفه ایجاد شده بخل اینجا خطرناک است، آن بخلی که میگویند یک زن باید داشته باشد و خوب است کجاست؟ اینکه خودش ولخرجی نکند مثلاً فکر کند باید حتماً در سال سه دست چهار دست مانتو بخرد دو سه جفت کفش بخرد یکسره عوض کند این اسراف است لازم نیست.@ بعد وقتی که جلوی این را بگیرد یا به خود شوهرش تفهیم کند که باید یک مقدار بعضی از خرجهای اضافه را جلویش را بگیرند تا تمرکز پیدا کند تا اینها بتوانند با هم خانه بخرند بتوانند وسیله نقلیه بخرند بتوانند جهیزیه بچهشان را تهیه کنند و چیزهایی از این قبیل، این قشنگ است.@ اما اگر از این به بعد بیشتر بگذرد و این بخل جلوی ظهور عواطف و احساسات را بگیرد بخل منفی میشود دیگر بخل مثبت نیست این بخل منفی منشأش بدبینی هست بدبینی نسبت به اینکه ما دچار شکست میشویم وضع مالیمان خراب میشود بعد میبینی سالها گذشته، نه مرد برای زنش هدیه خریده نه زن برای شوهرش هدیه خریده نه برای بچه جشن تولد گرفتند نه احترامها هست نه مناسبتها در زندگی رعایت میشود.@ چون اینها فرصتهای خوبی است که ما ابراز علاقه بکنیم یک فرمول در اسلام هست هر فرصتی که به ما اجازه دهد که ما به همدیگر نزدیکتر و مهربانتر شویم باید از آن استفاده کنیم اسلام به این نکته خیلی اهمیت داده که شما از هر بهانهای برای اینکه دور هم جمع شوید پاتوق درست کنید بگویید بخندید شاد باشید استفاده کنید نگذارید دلتان جدا شود.@ آنوقت بعضی وقتها بخلها کار را خراب میکند وقتی با هم رفیق هستید نمیترسید و برای عواطف ارزش قائل هستید خداوند هم برکت بیشتری به شما میدهد من بعضی وقتها دیدم ما خودمان با باجناقهایمان اینطوری هستیم یعنی به محض اینکه دلمان تنگ میشود به هم زنگ میزنیم.@ حالا الان از هم دور افتادیم ولی با اینحال باز خیلی عاطفی هستیم همه با هم، ولی آن موقع که نزدیک بودیم همینطور بودیم مثلاً ما داریم میاییم خانه چه دارید، میگفت ما تخممرغ و ماست را داریم ما هم میگفتیم ما هم نان و نوشابه را ما میگیریم قرار است دور هم باشیم این مهم است چه میخوریم خیلی اهمیت ندارد.@ تشریفات کار را خراب میکند تشریفات قلبها را از همدیگر دور میکند و تلخی ایجاد میکند این را بدانید حضرت سلیمان(ع) فرمود من هر دو زندگی را امتحان کردم اما شیرینی فقط در سادگی است بنشینیم دور هم یک تخممرغ با هم بخوریم یک نیمرو با هم بخوریم.@ بعضی وقتها زنگ میزنند میگویند ما کباب را گرفتم دارم میایم شما هم چایی را بگذار چهار سیخ کباب میگیرند میایند دور هم میخورند صفا میکنند، میگویند، میخندند، بچهها همدیگر را میبینند، بهداشت روانی همه حفظ میشود در یک فضای خوب، معنوی، عاطفی، پاک تعدادی انسانها رد و بدلها میکنند به کار همدیگر میرسد کمک همدیگر میکنند.@ در ملاقاتهای همدیگر تخلیه میشوند و خیلی از مسائل مهم یک زندگی حل میشود در همین ارتباطات، حیف نیست ما این را از دست بدهیم فقط به خاطر اینکه میترسیم که اگر مهمانی بدهیم یا مهمانی برویم مجبوریم بعداً یک مخارجی را تحمل کنیم نه اینطور نیست ساده بگیرید اما عواطف را از بین نبرید.@ اینجا که میگوید بدبینی بخل میاورد اینطوری است جلسه گذشته بخل در عواطف را گفتم که ما نسبت به مهرورزی نسبت به همدیگر بخل میورزیم روابطمان خیلی خوب نیست عاطفی نیستیم نه پدر و مادرها با همدیگر، نه زن و شوهرها با همدیگر، نه بچهها و پدر و مادرها با همدیگر، نه دوتا دوست با همدیگر، ما معمولاً اینطوری از ما تراوش خوبی نمیکند تا ما برسیم به یک جامعه رشدیافته عاطفی شیعی خیلی طول میکشد.@ من فرمولش را هم خدمتتان بگویم چون از بحث سوءظن داریم بیرون میرویم فاصله نگیرم هر چقدر شما تمرکز روی فطرت بکنید عاطفه شدت پیدا میکند هر چقدر پای طبیعت وسط بیاید عاطفه کمرنگتر میشود.@ یعنی هر وقت دنبال عشق هستید اول با کانون عشق رابطه برقرار کنید هر کس آب پاک میخواهد به چشمه نزدیکتر میشود بنابراین وقتی محور فطرت، ارتباط با کانون عشق، ارتباط با کانون عاطفه در زندگی شما نباشد شما اگر لیلی و مجنون هم باشید بعد از شش ماه دشمن میشوید به جان هم میافتید تام و جری میشوید به همدیگر میریزید این خوب نیست کار خراب میشود.@ ولی وقتی فطرت میاید یعنی آن معشوق ثانوی، آن جلسه هم گفتم اگر میخواهید همیشه با هر کس که دوست هستید فرقی نمیکند چه کسی در هر نسبتی که دارید همسرتان، دوستتان، معلمتان، شاگردتان، پدرتان، مادرتان هر کس هست اگر میخواهید آن دوستی پایدار بماند آن چسبی را که برای محبت انتخاب میکنید چسبش باید موقتی نباشد کَنده بشود.@ وقتی انگیزههای موقت و مادی هست چسب کَنده میشود بعد از شش هفت ماه میبینید خیلی به همدیگر نیازی ندارید بعد از یکسال میفهمید خیلی با همدیگر کاری ندارید بنابراین میتوانید راحت همدیگر را حذف کنید و کنار بگذارید این شروع بدبختی است.@ چسبی که انتخاب میکنید باید چسبی که دو نفر را به همدیگر میچسباند باید ابدی باشد برای همین گفتم اول سعی کنید خودتان را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید اول عاشق خودتان باشید به بلندای ابدیت تا بتوانید با هر کس ارتباط برقرار میکنید مایهای که برای ارتباط میگذارید آن مایه ابدی باشد و بتوانید دیگران را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید.@ امکان ندارد کسی عاشق خودش نباشد بتواند نسبت به دیگران درست مهرورزی کند شما باید حتماً عاشق خودتان باشید اما این عشق و علاقه نسبت به خودتان حتماً ابدی باشد آنوقت وقتی علاقه ابدی شد دیگر در آن بخل و ترس نیست در آن حرص و تنگنظری وجود ندارد.@ خیلی راحت میتوانید دیگران را دوست داشته باشید اجازه میدهید که دیگران شما را دوست داشته باشند در حدیث داریم در آدمی که نمیگذارد با او الفت بگیرند و خودش هم با دیگران الفت نمیگیرد خیری وجود ندارد همه اینها مال بدبینی است کم گذاری، محدود کردن، شمردن، حساب و کتاب از همدیگر کشیدن، من و تویی، همه اینها مال این است که ما محدود میبینیم یعنی ابدی نشدیم.@ با کانون عاطفه به صورت ابدی ارتباط برقرار نکردیم لذا کم میگذاریم و خراب میشود این فرمول یادتان نرود هر وقت میخواهید محبتتان ثابت، پایدار، ماندنی باشد حتماً چسب ابدیت و چسب فطرت را وسطش بگذارید و الا موقت هست.@ چون ارتباط انگیزههایش موقت است علاقه هم موقت میشود یک فرمول قشنگی که امام صادق(ع) میفرماید این هست که وقتی یک زن و مرد شروع میکنند اینها باید به طور طبیعی اگر درست شروع بکنند هر چقدر از طول زندگیشان میگذرد تا پیرتر میشوند روزبهروز بیشتر عاشق همدیگر میشوند تنفر در آنها ایجاد نشود اگر درست شروع کردند.@ شروعهای غلط هست که بعد از یک مدت افول پیدا میکند شروعهای درست همیشه رو به افزایش است دوتا دوست هم همین را فرمود(کُلَّما تالَۀِ الصُّحبَۀ تَأَکَدَّۀِ الحُرمَۀ) هر چقدر مصاحبت، دوستی، رفاقت بیشتر میشود مهرورزی به همدیگر، حرمت نگه داشتن نسبت به همدیگر بیشتر میشود بنابراین علامت یک محبت سالم است، از کجا میفهمی که این محبت سالم است ننگی نیست؟@
از کجا میفهمی ننگی نیست؟ از اینجا که وقتی شروع شده هر چقدر که دارد ادامه پیدا میکند دو طرف نسبت به همدیگر حس و حال و محبت و مهرورزی بیشتر میشود از قبل از عقد شروع میشود با محرمیت یک شروع پاک دارد بعد میرود دوران عقد اوج میگیرد بعد از عروسی دیگر دائماً افزایش پیدا میکند.@ برای همین در روایت داریم امام صادق(ع) فرمود هر وقت فطرتگرایی انسان بیشتر میشود علاقهاش به همسرش، نه فقط به همسرش، همسر یک نمونه است به هر کسی که با او ارتباط دارد علاقهاش بیشتر است بین معنویت، ایمان و افزایش عشق رابطه مستقیم وجود دارد هر جا کاهش هست حتماً شما با معشوق نهایی و درونی خودت یکجا خراب کردی.@ وقتی با خدا قهر میکنی در عشق حتماً شکست میخوری این یک فرمول قطعی و مسلم است چه طرفین چه یک طرف، وقتی با خدا یعنی با کانون عشق معشوق نهایی به هم بزنی همه چیز به هم میریزد آن پنج ازدواج را برایتان توضیح دادم که انسان پنج تا ازدواجش باید درست باشد وقتی ازدواج اصلی و نهاییاش درست نیست ازدواجهای پایینی همه به شکست منجر میشود.@ پس بدبینی، کمبینی، محدودبینی باعث میشود ما همیشه دلمان تحت زندان ترس، زندان حرص و زندان بخل گرفتار بشود برای اینکه این کار را نکنیم یعنی در این سه تا گرفتار نشویم و دیگران هم نگذاریم گرفتار شوند کسانی که با ما در ارتباط هستند باید خودمان و آن کسی که دارد با ما زندگی میکند هر کس هست را از کادر طبیعت در بیاوریم برویم روی کادر اصلی انسانیت.@ انسان عبارت بود از موجود ممتد از طبیعت تا بینهایت، بنابراین وقتی که به این بلندا با هم ارتباط پیدا میکنیم و با این بلندا عاشق همدیگر میشویم همدیگر را دوست داریم دیگر مشکلی برای مهرورزی برای خرج کردن نیست آن سه تا وظیفهای که افراد نسبت به همدیگر دارند تأمین مادی، تأمین عاطفی و تأمین معنوی، بیدریغ برای همدیگر خرج میکنند و از این کار لذت میبرند.@ آنجایی که ما کم میگذاریم نمیتوانیم حتماً آن جایی هست که ما رابطه اصلیمان با معشوقمان به هم خورده کم گذاشتیم نمیتوانیم، انرژی نداریم اگر میخواهی بینهایت دوستت داشته باشند و بینهایت دوست داشته باشی باید با بینهایت ارتباط داشته باشی بدون ارتباط با بینهایت همیشه با محدودیت سازگاری داری محدودیت هم برای انسان غصه میاورد.@ چون انسان ذاتاً بینهایتطلب است چون بینهایتطلب است هر جا محدودیت جلویش بگذارند روحیهاش خراب میشود یک زن برایش مهم نیست شوهرش چقدر حقوق میگیرد مهم این است که بداند اگر شوهرش میلیون برابر این هم حقوق داشته باشد حاضر است پای زنش خرج کند.@ برای مرد مهم نیست که زنش الان محدودیت دارد نمیتواند آن چیزی که باید انجام بدهد انجام دهد مهم این است که بداند همسرش او را به بلندای ابدیت دوست دارد دوتا دوست هم همینطور هستند شاگرد و استاد هم همینطور هستند خواهر و برادر هم همینطور هستند.@ آن پشت صحنه آن نیت درونی و پشت قلب هست که افراد را ارضاء میکند و باعث میشود با هم بتوانند یک عمر در شیرینی صفا و صمیمیت زندگی کنند چون خیلی بحث طول میکشد اجازه بدهید از مباحث روانشناسی این قضیه یک مقدار خارج شویم ولی این نکته سر دراز دارد.@ به هر حال من به شما توصیه کنم یک فرمول به شما بدهم هر جا دیدید یکجا قلبتان دارد میگیرد یا با یک تنگبینی و تنگنظری و محدودیتبینی روبهرو هستید بدانید که شخص دچار بدبینی هست یا بدبینی به خودش، یا بدبینی به دیگران، یا بدبینی به خدا، یا بدبینی به روزگار.@ یکجا نمیتواند خوب ببیند یکجا گرفتار بدبینی هست که کار را دارد خراب میکند و کادرها شکسته نمیشود و ما همیشه گرفتار محدودیت هستیم یکسره جواب منفی میشنویم جواب منفی میدهیم و گرفتار میشویم.@ از آثار دیگر سوءظن برایتان بگویم با توجه به توضیحاتی که دادم حالا میتوانیم این حدیث را خوب بفهمیم میفرماید(لا دینَ لِمُسِیءِ الظَّنّ) آدم بدبین اصلاً نمیتواند دیندار باشد یعنی نمیتواند ابدیت خودش را حفظ کند وقتی نمیتواند ابدیت خودش را حفظ کند ابدیت دیگران را هم حفظ نمیکند.@ وقتی ابدیت خودش را حفظ نمیکند یعنی دارد به خودش به بلندای ابدیت خیانت میکند چنین کسی وقتی همسر میگیرد به همسرش خیانت میکند وقتی دوست میگیرد به دوستش خیانت میکند وقتی پدر میشود به بچههایش خیانت میکند وقتی معلم میشود به شاگردانش خیانت میکند وقتی شاگرد میشود به استادش خیانت میکند.@ نمیتواند آدمی که محدودبین و بدبین هست و روح کوچک دارد نمیتواند ایمانش را و حیات ابدیاش را و بهشت را برای خودش تضمین کند همچین توانایی ندارد یعنی همه چیز به هم میریزد از آدم بدبین انتظار خوب بودن و ایمان نداشته باشید اگر خودتان هم دچار این هستید بیخود زور نزنید معنوی باشید.@ اول سعی کنید یک مقدار خوشبین باشید یک مقدار دست از محدودبینی بردارید بعد میبینید که ایمانتان خیلی خوب رشد میکند خیلی عالی جلو میایید خیلی سرعت پیدا میکنید راه بهشت خیلی طولانی نیست امام سجاد(ع) فرمود(إنَّ الرّاحِلَ إلَیک قَریبُ المَسافَۀ) خداوند کسی که میخواهد پیش تو بیاید راهش کوتاه است.@ آن یک راه کجاست؟ اینکه روی طبیعت پا بگذاری و حاضر باشی به خاطر معشوق نهایی و فطریات از طبیعت بگذری. بقیه بحث در مورد آثار تخریبی سوءظن بماند برای جلسه بعد، یک تمرین داشتیم در مورد رابطه زن و مرد، در مورد ارتباط با جنس مخالف.@ گفتیم اگر ما دیدیم که یک کسی با جنس مخالف دارد صحبتی میکند و از صحبتهای آنها بوی بدی استشمام کردیم تنها گمان بدی که میتوانیم ببریم این است که اینها یک روابطی خارج از شرع دارند اما تمرین کردیم گفتیم ما در تمرین زیاد میتوانستیم دلیل خوب داشته باشید ده موردش را گفتیم.@ امروز نمیخواهم این را ادامه بدهم امروز میخواهم یک مورد مذهبی بگویم جلسه بعد دوباره همین بحث جنس مخالف را و یا دیدن دوتا نامحرم را با همدیگر در شرائط خلوت را برایتان توضیح بدهم که تنوع مثال داشته باشیم فقط خواهش میکنم شما حتماً به من کمک کنید روی این تمرینها کار کنید.@ اگر که شما هم تمرینهایی را سراغ دارید یادداشت کنید ما در کلاس معرفت نفس هم خانمها هم آقایان خیلی کمک کردند در دادن تمرین و من امیدوار بودم که از طرف شما هم یک تعدادی روی این مقوله فکر بکنند کار کنند و تمرین بکنند و در بیاورند خود شما همینطور بودید.@ خود شما خیلی وقتها شده به یک نفر بدبین بودید بعد از یک مدت فهمیدید که همچین دیدی اشتباه بوده این تجارب شخصی خودتان را بنویسید یک مورد دو مورد ده مورد هم نبوده تجارب شخصی خودتان را بنویسید اینها تمرینهای خوبی هست برای همه، من فلان موقع به فلان کس بدبین شدم به خاطر دیدن یا شنیدن این صحنه یا کلمه، بعد از یک مدت فهمیدم که نه من اشتباه کردم.@ در زندگی ما زیاد این مسأله اتفاق میافتد این را برای اینکه بتوانیم از درس بیشتر استفاده کنیم حتماً تمرینها را انشاء الله بنویسید و بدهید که انشاء الله شما هم شریک باشید در کیفیت بحث.@ حالا من یک مثال میخواهم برای شما بزنم این بیشتر جنبه مذهبی دارد چند بار تا حالا این صحنه برای من اتفاق افتاده حالا این را تمرینهایش را برایتان بگویم انشاء الله به کمک شما تمرینهای بیشتری را حل خواهیم کرد ما معتقدیم یک کسی که میخواهد بیاید به قرآن دست بزند باید وضو داشته باشد طاهر باشد به هر حال طهارت داشته باشد.@ این طهارت یا از طریق وضو یا از طریق غسل یا از طریق تیمم حاصل میشود یک آقایی من دیدم که جایی سخنرانی میکرد از در مسجد که داخل آمد در توالت مسجد رفت و پنج دقیقه بعد از توالت آمد و بالای منبر رفت یعنی وضویی نگرفت.@ حالا شما صحنه را نگاه کنید یک روحانی از توالت درآمده رفته در مسجد روی منبر نشسته حالا میخواهد بگوید که یک کتاب حدیث و قرآن جلویش باشد میخواهد دست بگیرد یکی از این مقدسها تا این را دید یکذره حرص و جوش خورد و بالا و پایین شد تا آخر منبر تحمل کرد.@ آخر منبر به حاج آقا گفت حاج آقا از فردا شما دیگر زحمت بکشید نیایید، حاج آقا بنده خدا وارفته بود که برای چی، آن هم چون آدم بسیار عزیز و بامناعتی بود خیلی با شیرینی قبول کرد آدمهایی که بزرگ هستند وقتی به آنها نه میگویی اصلاً ناراحت نمیشوند کسی در نه گفتن به همه میریزد که کوچک باشد محدودبین باشد.@ چون او هیچ وقت بندگان خدا را در این حد نمیداند که قرار است نه روزی مادی به آنها بدهند نه روزی عاطفی و نه روزی معنوی، بنابراین چون از خدا و اهل بیت مستقیم درخواست میکند خیلی محتاج و گدای عواطف دیگران نیست خودش را ذلیل و کوچک نمیکند یعنی وقتی به او بگویند نه، به هم نمیریزد چون به یک کانون بزرگ رسیده.@ کسی که به او میگویند نه، برو، نمیخواهیم، و نمیتواند این کار را بکند به هم میریزد این به این علت است که به کانون و اصل وصل نیست غنی نیست استغناء ندارد در مادیات، در عواطف و در معنویات، تا به حاج آقا گفتند، حاج آقا گفت چشم، من خیلی ناراحت شدم از این برخورد این حاج آقا که اینطور با این آقا برخورد کرد.@ بعداً رفتم با این یک صحبتی کردم یکطوری من با او صحبت کردم که بفهمم چه بود، گفت موقعی که داشتم میامدم از خانه این بچهام روی پایم نشسته بود بعد یکدفعه دیدم که پایم را نجس کرد یعنی زیرشلواری و پایم یک مقداریاش نجس شد الان که میخواستم مسجد بروم رفتم در توالت شیر را گرفتم روی این قسمت پایم پایم را شستم.@ پس در واقع تخلی صورت نگرفته رفته نجاست را برطرف کند به احترام مسجد، پس بنا نیست ما اگر دیدیم یک نفر رفت توالت، آمد و رفت قرآن خواند، اصلاً توالت رفت و آمد شروع کرد الله اکبر نماز خواند، زیارت رفت، مسجد رفت من دارم یک چیز تند را برایتان مثال میزنم که دیگر از این به بعد ما بدانیم که در چیزهای غیر تندش باید خیلی حواسمان را جمع کنیم روحمان به انسانها گیر ندهد.@ حالا فرمول نهایی را که بگویم شما خیلی راحت میشویم تمرین بکنیم تا فرمول نهایی را بگویم، با همدیگر ور نرویم ما عادت داریم خیلی با همدیگر ور میرویم در همدیگر خورد میشویم پیغمبر میفرماید بعضی وقتها شما یک درخت را در چشم خودتان نمیبینید ولی یک خار را در چشم دیگران میبینید.@ یعنی عیبهای زیاد خودتان را هیچ وقت نمیبینید ولی گیر میدهید به دیگران که یک عیبی از آنها در بیاورید گفتم هم شیطان کمک میکند هم نفس خودمان، که از همدیگر متنفر بشوید یعنی میگردیم که عیب پیدا کنیم.@ چند نکته هست پس تنها سوءظنی که ما میتوانیم بک کسی داشته باشیم مثلاً بدون طهارت وارد مسجد شد قرآن خواند نماز خواند این هست که این وظیفه شرعیاش را انجام نداده و آدم بیمبالات و بیادبی است. حالا برویم سراغ تمرینها، 1 ـ پیغمبر میفرماید نُه چیز از امت من برداشته شده یکی آن جاهایی که فراموش میکند اگر کسی یک چیزی را یادش رفت عذری ندارد.@ الان مثلاً بنده نماز عصر نخواندم یادم هم میرود، گناه کردم؟ هیچ گناهی نکردم فراموش کردم، ماه رمضان بود فراموش کردم غذا خوردم اشکال دارد؟ نه، پس فراموشی جرم نیست اگر ما تحت عنوان فراموشی واجبی را ترک کردیم مرتکب حرام نشدیم پیغمبر فرمود کسی که فراموش کرده هیچ تکلیفی ندارد یادش رفته.@ بنده خدا رفت توالت آمد یک نفر مشغول حرف زدن شد با او حرف زد این چون همیشه عادت دارد که بلافاصله وقتی از توالت بیرون میاید وضو بگیرد الان مشغول حرف زدن شد دیگر یادش رفت بعد هم فکر میکند که وضو گرفته کسانی که میخواهند پنج نوبت بشوند اینطوری میشوند.@ مثلاً کسانی که عادت کردند صبح نماز بخوانند ظهر و عصر با هم بخوانند مغرب و عشا، خوب میخوانند مثلاً میخواهد یکذره مقدستر شود یاد بگیرد ظهر نماز میخواند بعد عصر را نمیخواند مثلاً میگوید ساعت 3 ـ 4 بخوانم ولی چون عادت کرده همیشه حول و حوش 3 ـ 4 خودش را چطوری دیده؟@ در حالی که نماز ظهر و عصرش را خوانده یادش میرود اینقدر ما داریم که نماز عشا فراموش میشود نماز عصر فراموش میشود حالا بگذریم که بعضیها نماز ظهر و مغرب را به خودشان میفراموشانند، آن یک چیز دیگر است اما به هر حال فراموش میشود عیبی ندارد فراموشی گناه نیست.@ این فراموش کرده بگیرد حالا چرا ما باید به یک نفر گیر بدهیم و برویم بگوییم، این فضولیها به شما چه ربطی دارد ببخشید شما وضو نگرفتید در مسجد آمدید، حرمت یک انسان از حرمت کعبه بالاتر است حرمت مؤمن بالاتر است تو به هوای اینکه میخواهی حرمت مسجد را رعایت کنی با شخصیت یک نفر بازی میکنی بیخود کردی به او تذکر دادی.@ مثلاً یادش رفت به جای چهار رکعت سه رکعت خواند به او میگوید ببخشید من برای خودتان دارم میگویم شما سه رکعت خواندی، حالا مرض داری به او بگویی این باید دوباره چهار رکعت دیگر بخواند شاید واقعاً وقت نداشته باشد نتواند، خدا که از این قبول میکند تو نمیبخشی.@ یا پنج رکعت خواندی، چه لزومی دارد به او بگویی، یا ببخشید من برای خودتان میخواستم بگویم اینجا که نماز خواندی نجس بود، بعضی وقتها ما میرویم جای خدا مینشینیم و هی به همدیگر تذکر میدهیم مقدس میشویم حالا اگر یک کسی به ما اینطوری بکند اعصابمان خیلی خطخطی میشود و به هم میریزد ولی در مورد دیگران خیلی مقدس میشویم.@ خیلی راحت میگوییم اینجا نجس بود اینجا لباست باطل بود من باید به تو میگفتم، چکار داریم بگوییم فراموش کرده بگذار فراموش کند هیچ مشکلی ندارد. عذر وضو داشته نمیتوانسته وضو بگیرد یا مریض است نمیتواند وضو بگیرد.@ شاید رفته در مسجد تیمم کرده تو از کجا میدانی یا از دستشویی آمده وضو نگرفته به هر حال مانع داشته ممکن است جنب شده باشد در جنابت باشد منتظر است آبگرمکن آبش داغ بشود حمام برود نباید گیر بدهیم که این چرا وضو نگرفت.@ کاری غیر از تخلی داشته باشد رفته در توالت، اما هر کس در توالت رفت قرار نیست تخلی بکند ممکن است خیلی کارهای دیگر در توالت انجام بدهند در فرهنگهای ما هست در فرهنگهای غربیها خیلی بیشتر هست که در توالت صد تا کار دیگر میشود انجام داد.@ حالا من مثال بزنم جابهجایی کالا، من میخواهم جایی بروم که کسی نبیند یک چیز را جابهجا کنم یک چیزی از کیفم میخواهم در بیاورم در جیبم بگذارم نمیخواهم کسی که الان فضول است مثل کَنه به من چسبیده بفهمد بعضیها اینطوری هستند.@ من خودم از کلاس که در میایم دو طبقه تا توالت با من میایند تا پشت در توالت میایستند سؤال دارند در آداب سؤال گفتند از استاد زیاد سؤال نکنید بعد هم در شرائط غیر عادی سؤال نکنید این بنده خدا هم که الان عقلش سر جایش نباشد پرت و پلا به شما جواب دهد خوب نیست گیر ندهید.@ میبینی که تا پشت در هم میاید حالا الان میخواهم یک چیزی را جابهجا کنم نمیتوانم، مجبورم بروم در توالت این کار را بکنم چون این دیگر آنجا با من نمیاید به من رحم میکند بنابراین میخواهم بروم یک چیزی را جابهجا کنم کالا جابهجا کنم.@ 2 ـ شستن دست، دستم نجس بوده آنجا فقط میتوانستم بشویم دستشویی نبوده یک چیزی نجس بوده میخواستم بشویم شلنگ را باز کردم دستم را شستم آمدم یا میخواهم بروم چیز دیگری را بشویم میخواهم بروم کفشم را آب بزنم یک دستمال بزنم به کفشم آب بزنم آنجا رفتم این کار را کردم.@ یا مخفی شدن از کسی، یک آقایی مزاحمش بوده رفته در توالت ایستاده تا پنج دقیقه این رد شود برود حالا از توالت در آمده یک سرک هم میکشد که فلانی نیست میبیند که رفته میاید میرود حالا بیاید برود در مسجد، شما میگویی عجب بیادبی است این آمد همینطوری سرش را انداخت رفت در مسجد، در توالت قایم شده بوده.@ یا نه رفته در دستشویی چیزی را جا گذاشته خیلی وقتها شده آدم لباسی، کیفی، روزنامهای، کتابی چیزی آنجا جا میگذارد بعد هم یادش میرود دوباره باید برگردد برود بردارد شستن آثار بچه، بنده با بچه رفتم چون پدر با پسر موظف است مادر با دختر موظف است.@ بچه که پدر رفته دستشویی، من حالا با بچه میروم دستشویی، بچه تخلی کرده بچه را بیرون میفرستم میگویم تو برو بیرون من الان میایم حالا الان کسی میاید میبیند من از توالت درآمدم فکر میکند من توالت بودم در حالی که اینطوری نبوده من رفتم آثار بچه را شستشو دادم.@ تلفن، یک کسی میخواسته یک حرف خصوصی بزند تلفن همراهش را برداشته برده جایی که بتواند راحت حرف بزند کسی هم مزاحمش نباشد بارها خود ما دیدیم که از توالت صدای گفتگو میاید طرف جای بهتر از آنجا پیدا نکرده یا نیاز بدنی دیگری داشته مثلاً حالت تهوع داشته میخواسته برود بالا بیاورد استفراغ کند نرفته تخلی بکند اگر بیرون آمد نیازی به وضو ندارد.@ داخل رفته اما تخلی نکرده رفته دیده شیلنگ ندارد آفتابه ندارد آب قطع است داخل رفت ولی برگشت اما تخلی صورت نگرفته اینها همه دلائل است دلائلی هست که شما صدها بار با آن روبهرو میشوید دلائل کارتونی برایتان نمیگویم فضای خیالی نمیگویم اینها چیزهایی هست که در روز زیاد اتفاق میافتد.@ گاهی وقتها افراد به خاطر توالت نمیروند در فضای آنجا میروند اما نمیخواهند توالتت بروند توالتهایی هست که دستشویی دارد از دستشویی میخواهد استفاده کند میخواهد برود وضو بگیرد به صورتش آب بزند میخواهد برود آنجا آرایش کند میخواهد برود مرتب کند موهایش را مرتب کند سر و صورتش را مرتب کند به هم ریخته میخواهد یکذره به وضعیت لباسش برسد و در بیاید.@ لباس عوض کند یک تکه لباس میخواهد عوض کند باید آنجا عوض کند جای دیگری امکان نیست نامحرم هست نمیتواند بایستد جلوی نامحرم مانتو، مقنعه، چادر عوض کند آنجا میرود عوض میکند.@ آبکشی لباس دارد میتواند برود آنجا لباسش را آب بکشد پس ما برای بدبینی یک دلیل داریم ولی برای خوشبینی 12 دلیل داریم این بیانصافی است بیوجدانی است ظلم است قشنگترین تعبیری که حضرت میکند تعبیر ظلم هست زشتترین ظلم، آدم میتواند خوب ببیند.@ حضرت میفرماید وقتی نمیتوانید دلیل خوب بتراشید عیب از توست دلیل خوب برای طرف مقابل بتراش اگر قابل اعتماد است اما اگر قبلاً امتحانهای بد پس داده در جاهایی که ما باید سوءظن داشته باشیم بعداً میگویم یک موقع هست به شخص سوءظن داریم میدانیم شخص قبلاً چند تا امتحان منفی داده خبر داریم چند تا لغزش داشته امتحان منفی داده در امتحانات پیروز بیرون نیامده.@ اینطور جاها آدم عاقل یک مقدار بدبینی طبیعی است که باید داشته باشد اما یک موقع هست ما هیچ دلیلی نداریم جلسه بعد یک تمرین دیگر میکنیم. عزیزان فقط توجه داشته باشند که سؤالاتشان حتماً مربوط به جلسه باشد من قبول دارم که بعضی از عزیزان سؤالاتی دارند که مهم است مربوط به جلسه نیست.@ اینطور سؤالات را یا در فرمهای مخصوص سؤال بنویسند اگر خواهر هستند به خانم کاشانی بدهند اگر برادر هستند به آقای مشهدی بدهند از آقایان میگیرد سؤالات غیر از موضوع درس را به اینها بدهید آدرس و تلفن بنویسید مطمئن باشید که ما سؤالات شما را پستی یا تلفنی به شما جواب خواهیم داد اگر درست بنویسید.@ الان نگاه کنید این یک تکه کاغذ هست سؤالی هم هست که ممکن است هیچ ربطی به کلاس نداشته باشد من اصلاً نمیدانم این را خانم یا آقا نوشته، تلفنش و آدرس هیچی، این سؤالی است که هیچ ربطی ندارد ممکن است وقت آقایان و خانمها گرفته شود من نمیتوانم جواب دهم فقط ایشان زحمت کشیده به کسی هم داده تا اینجا آوردند هیچ فایدهای هم ندارد.@ بنابراین اگر واقعاً سؤال دارید دغدغه دارید برایتان مطرح هست و مهم است به احترام سؤالتان جدی باشید یعنی سؤالتان را بنویسید تلفن و آدرس و نام را مشخص بکنید مطمئن باشید ما به سؤال شما جواب خواهیم داد ولی وقتی که به جلسات ربطی نداشته باشد ما یک مقدار معذوریم.@ اگر ما به بلندای ابدیت همسر خود را دوست داشته باشیم و چسب هم ابدی باشد اگر او نداند و نفهمد این ابدیت را آیا رابطه از جانب یک طرف حفظ خواهد شد؟ آیا میشود این را به طرف فهماند؟ بله از نظر فهماندن که حتماً میشود فهماند چون ما یکی از مشکلاتی که داریم در روابط زناشویی، نه فقط زناشویی جلسه گذشته هم گفتم بخل در اظهار عشق است.@ خیلی سفارش شده که بگویید این کلمه را(إنّی أحِبُّک) ما فارسی میگوییم دوستت دارم ولی(إنّی أحِبُّک) از دوستت دارم هم بالاتر است(إنی) تأکید دارد من خیلی دوستت دارم این را باید بگوییم ما این را نمیگوییم، ما چقدر پدر و مادر داریم که این کلمه را به بچهشان بگویند، اگر دلت تنگ شده بگو دلم تنگ شده اگر دوستش داری بگو دوستت دارم.@ در روایت داریم این باید گفته شود پیغمبر تأکید شده ما نمیگوییم نمیفهمانیم اگر این علاقه بیاید فهم ابدیت هم راحت هست نکته بعد این است که ما اگر بخواهیم مسائل ماوراء الطبیعی را به همدیگر بفهمانیم یعنی مسائل فوق طبیعی و ابدی را در روابط زن و شوهر غیر از روابط سایر اعضای خانواده هست.@ در روابط زن و شوهر من توصیه کردم چندین بار گفتم زن و شوهر هیچ کدام نباید برای همدیگر استاد باشند شوهر باید شوهریاش را بکند زن هم باید زنیتش را بکند و اگر قرار است به هم پیامی بدهند پاسی بدهند چیزی را بگویند چیزی را در دل هم زنده کنند عملی باید این کار را بکنند یعنی وقتی زن ببیند مردش عادل است خوش اخلاق است معنویت دارد.@ صدای اذان و اقامه و گریه نصف شبش و صدای قرآن شوهرش را بشنود میفهمد که شوهرش چه کاره است یک مردی که میخواهد برود خواستگاری همان دو سه جلسه اول میتواند به زن بفهماند که حدودی که من دارم قواعد و آن ارزشها و ملاکها چی هست زن هم خیلی راحت میگیرد اگر کسی میگوید نمیگیرد مربوط به ضعف عمل خودش هست.@ من دیدم یک آقایی که خیلی خیلی متدین مذهبی و قوی بوده اراده کرده یعنی خودش خواسته رفته پیش یک آیت اللهی یک مرجعی اجازه گرفته که من یک خانمی را میشناسم این خانم بدکاره است خودم هم میدانم که با صدها مرد ارتباط نامشروع داشته توبه کرده حالا میخواهم او را بگیرم، اجازه هست؟@ بله اجازه هست بگیر، زن در فرصت زمان خیلی کمی چند هفته تمام رنگ و بوی مرد را گرفته چون میفهمد ما رفتارهایمان پیام میدهد(کُونُوا دُعاۀَ النّاس بِغَیرِ ألسِنَتِکُم) دعوت با غیر زبان، این در روابط زن و شوهر اگر بشود هیچ مشکلی پیش نمیاید 2 ـ اگر هم نفهمد وظیفه ما از بین نمیرود برای همین پیغمبر فرمود دخترانتان را حتماً به آدمهای باتقوا بدهید.@ یعنی شرط گذاشتند وقتی یک دختر میخواهد با یک مرد ازدواج کند باید چندتا شرط حتماً داشته باشد، برای چه گفتند این را باید داشته باشد؟ من این شرطها را میگویم شما بگویید چرا باید یک مرد این شرط را داشته باشد.@ 1 ـ مستحب است به پسری که نماز جماعت نمیخواند، نه نماز نمیخواند پسری نماز میخواند فرادا میخواند، میگوید مستحب است به این دختر ندهید اگر میدانید نماز میخواند و نمازش را هم جماعت میخواند دختر بدهید با کسی که نماز جماعت نمیخواند معامله نکنید پسری که حتماً به مادرش محبت میکند پسری که به مادرش محبت نمیکند را با او شوهر نکنید.@ فکر میکنید چرا این شرائط را گذاشتند؟ بله اگر کسی قدر محبت مادرش را نداند به همسرش هم حتماً خیانت میکند اگر کسی پدر و مادرش را له میکند به خاطر همسرش، همسرش را به طریق اولی حتماً له میکند وقتی میگوید نماز اول وقت بخواند به جماعت یعنی اینکه تضمین عشق این دوتا باید باشد.@ چون دختر و زن کلاً، من هم همینطور، هیچ وقت به عشق دنیایی و محدود راضی نمیشوند بعداً هم از اینها حالشان به هم میخورد چون ابزاری میشوند معامله میشود، تو کردی من بکنم، حالا تو اینطوری پس من هم اینطوری، تو نکردی من نمیکنم.@ این به من سلام کرد من هم سلام کنم، این برای من هدیه خرید من هم میخرم، چون آن دفعه یادش رفت هدیه بخرد من هم نمیخرم، آن دفعه به مادر من سلام نکرد من هم این دفعه به مادرش سلام نمیکنم، آن دفعه ما را دعوت نکرد من هم دعوتش نمیکنیم، معامله میشود ولی ما چون احتیاج به عشق ابدی داریم به همدیگر.@ بنابراین اگر یک دختر بخواهد بداند که پسر میتواند به بلندای ابدیت دوستش داشته باشد اول باید بداند که اول با خدا میتواند رابطه حسنه داشته باشد یا نه، اگر خیانت کرده باشد در عشقش به خداوند یعنی عشق حقیقیاش، در عشقهای مجازی مثل همسر و کسان دیگر حتماً خیانت صورت میگیرد و انسان له میشود این قاعده است.@ برای همین اگر میخواهید بدانید این قوه این را دارد که میتواند تو را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد اول ببین که توانسته با معشوق اصلیاش کنار بیاید یا نه، با آن کنار نیاید با شما هم کنار نمیآید مطمئن باشید کنار نمیاید و بعد شکست میخورید بنابراین میگویند دخترتان را به مرد باتقوا بدهید، چرا؟@ میگوید اگر از دختر شما خوشش بیاید دختر شما خوشبخت میشود و اگر خوشش نیاید حداقل ظلم نمیکند. یک خانم و آقایی آمده بودند شاید بعد از 15 سال زندگی، یک اختلاف کوچکی داشتند زن اول آمد، گفتم شوهرت را دوست داری؟ گفت خیلی دوستش دارم، گفتم او چقدر تو را دوست دارد؟@ گفت خیلی دوستم دارد اصلاً برای من میمیرد هیچ مشکلی در این قضیه با هم نداریم مسأله مسأله دیگری بود گفت خودمان هیچ مشکلی با هم نداریم مرد را من میشناختم آدم خیلی بافضیلت و باتقوایی بود بعداً پیش من آمد، به او گفتم زنت تو را دوست دارد؟ گفت خیلی دوستم دارد، گفتم دوستش داری؟@ گفت اصلاً دوستش ندارم گفت چون خودم انتخابش نکردم مادرم رفته به زور این را برای من گرفته ولی هیچ وقت از او چیزی کم نگذاشتم این تقواست تقوا یعنی اگر کسی هم خلاف میلت بود هیچ وقت دلش را نشکنی هیچ وقت حرف بیادبانه به او نزنی.@ هیچ وقت حرف دلسردکننده نزنی هیچ وقت شخصیتش را خورد نکنی علاقهات نمود داشته باشد چون تمنای او دوست داشته شدن هست محبوب بودن هست نباید از او کم بگذاری وظیفه انسانیات اقتضاء میکند حالا مادرت به زور گرفته خودت هم احمق شدی رفتی به زور گرفتی باید چوبش را هم بخوری او گناه نکرده که زن تو شده.@ او به عنوان محبت و عاطفه به خانه تو آمده بنابراین حقش این است که دوستش داشته باشی این هم گفت من از حقش هیچی کم نگذاشتم زن هم همین را فهمیده بود یعنی من اگر میخواستم به زن بگویم شوهرت اصلاً دوستت ندارد دق میکرد و مرد اصلاً نمود نداشت چون درست عمل کرده بود آدم باتقوا اینطوری است، چرا؟@ چون علاقهاش به طرف مقابلش معاملهای نیست منتظر این نیست که زنش به او محبت کند تا این بتواند عشق بورزد خودش از کانون عشق ارضاء میشود برای همین خیلی راحت میتواند عواطف هزار نفر را اشباع کند بدون اینکه دوستشان داشته باشد.@ آیا امکان دارد که انسان با محبت کردن به دیگران به ایمان او لطمه بزند و اگر محبت کردن باعث لطمه زدن به فطرت ما بشود محبت کردن به چه صورت است؟ در شرایط خاصی بله، شرایط خاصی که ظرفیت نیست اگر محبت بشود ممکن است به ایمان دیگران لطمه بزند که این بحث حساسی است این را هر کسی بخواهد باید بیاید موردش را بگوید تا به او جواب بدهم.@ اگر که شما اقدام بکنید به برقراری رابطه خانوادگی برای ایجاد عاطفه و عدم دورافتادگی از هم ولی لازمه این کار یک گناه باشد لازمه این کار معصیت خدا باشد نه نمیتوانید این کار را انجام بدهید چون هر جا که معصیت باشد حتماً پشتش تنفر ایجاد میشود یعنی شما هر وقت میخواهید به همدیگر به قیمت کنار گذاشتن خدا، دور زدن خدا، قال گذاشتن خدا مهرورزی کنید حتماً بعداً به تنفر تبدیل میشود.@ یعنی هیچ وقت به قیمت اینکه خدا را پشت سر بگذارید به همدیگر مهرورزی نکنید محبت محبت شیطانی میشود چون مبنای همه عشقها باید با عشق اصلی سازگاری داشته باشد وقتی خدا را قال میگذاری مثلاً مثل دو نفر با همدیگر به صورت غیرشرعی میخواهند این کار را انجام بدهند وقتی غیرشرعی میشود بعداً به تنفر تبدیل میشود.@ اگر همه عوامل در زندگی این ذهنیت را به وجود بیاورد که انسان بدبینی نسبت به آینده پیدا کند چه باید کرد؟ باید برود خودش را درمان کند چون بدبینی دروغ است و چون میداند در اثر عوامل و بیماریهایی، توضیح دادیم عواملی که بیماری هست دست خود ما هم نیست.@ دوتا عامل گفتیم که حتماً از خارج روی ما تأثیر میگذارد یکی وجود شیطان هست که وجود خارجی هست دست ما هم نیست حتماً ذهنیت ایجاد میکند یکی هم نفسانیت خودمان. چگونه میتوان بر ترسهای کاذب غلبه کرد؟ اگر بخواهیم به ترسهای کاذب غلبه بکنیم باید روی قوای عاقلهمان کار بکنیم تا قوه واهمه یواش یواش ضعیف بشود و از ترسهای موهوم دست بردارد قوه عقلانی را باید تقویت کنیم.@ قوه عقلانی را هم اگر کسی بخواهد تقویت کند تا دست از ترسهای کاذب بردارد برای هر کسی فرق دارد یعنی هر کس باید طبق دستورالعمل خاصی عقلانیتش تکمیل شود تا دست از ترسهای کاذب بردارد اما هیچ چیز به اندازه بالا رفتن معنویت، چون معنویت عبارت است از واقعبینی، جهان را آنطور که هست میبینیم از تولد تا بینهایت.@ هیچ چیز به اندازه معنویت انسان را شجاع نمیکند و از ترسها و خیالهای موهوم و حملههای شیطان دور نگه نمیدارد. به کسی که در پرتگاه قهر با خدا قرار گرفته چگونه میتوانیم کمک کنیم؟ باید بتوانید با خوراکهایی که متناسب شخص هست آشتی بدهید مثل یک کسی که الان دارد میمیرد ما باید به او خوراک بدهیم.@ اما هر خوراکی کافی نیست باید ببینیم این خوراک را چطوری به او بدهیم چه میزان بدهیم کدامش را الان به او بدهیم از کجا شروع کنیم این هم یک امر تخصصی هست باید حتماً مشورت بشود.@ چگونه میتوان خودخواهی را از خود دور کرد؟ اینکه عاشق خود حقیقیتان بشوید چون خودخواهی مربوط به خود طبیعی است خود محدود و حیوانی هست به بد است اما عشق به خود ابدی خودخواهی بد نیست خودخواهی خوب است افرادی که به بلندای ابدیت همدیگر را دوست دارند دیگر خودخواه نیستند.@ چون بر سر طبیعت با کسی دعوا نمیکنند آنجایی که بر سر طبیعت، مادیات ما با هم دعوا میکنیم معلوم هست که به خود طبیعیمان بیشتر رسیدیم و خود ابدی فراموش شده خود حقیقی و خود انسانی فراموش شده برای همین به جان همدیگر میافتیم.@ اگر کسی بخواهد خودخواهی را از خودش دور کند باید عاشق خودش بشود هیچ کس هم نمیتواند عاشق خودش بشود مگر اینکه اول خودش را بشناسد بشناسد که چه کسی هست از کجا آمده در کجا هست به کجا میرود تا عاشق خودش بشود. آیا مشکی پوشیدن در ایام فاطمیه مکروه است؟ نه.@ شما از چند سالگی روزی چند ساعت مطالعه کردید تا به مقام استادی رسیدید؟ اینطور نمیشود این کار کیلویی نیست الان خود ما چون هیچ وقت استاد بالای سرمان نبود ما دوران سختی را داشتیم موقعهایی که کارمان بود چون ما در آن رژیم بودیم.@ تقریباً دوران بلوغ را تا اوایل انقلاب طی کرده بودیم بعد از انقلاب هم که درگیریهای سیاسی و گرفتاریهای دیگر بود هنوز جامعه ما آنقدر قدرتمند نبود که مثل الان جلسات و اساتیدی باشند که بتوانند به افراد برنامه بدهند جهت بدهند سیر مطالعاتی مشخص کنند ما فدایی کمبودهای اینطوری شدیم.@ اما توسلات به اهل بیت خیلی کمک میکرد جهتدار میکرد ما را که کدام کتاب را انتخاب کنیم پیش چه کسی برویم اینها را بعدها فهمیدیم که همهاش هدایت خودشان بوده کار علاقه به مطالعه را من در بخشهای تولد توضیح دادم عزیزانی که سیدی تولد را گوش میدهند گفتیم از قبل از انعقاد نطفه تا پایان چهارده سال را گفتم ما باید ژن مطالعه را باید در بچههایمان قبل از اینکه انعقاد نطفهشان را بکنیم بگذاریم.@ من پدرم یک کارگر ساده است ولی بسیار بامطالعه است شش کلاس سواد دارد اما الان ما جلویش به هیچ وجه عرض اندام نمیتوانیم بکنیم چون از ما بیشتر مطالعه کرده عمیقتر مطالعه کرده هنوز هم که بازنشسته است بیشترین سرگرمیاش کتاب است.@ من یک موقع خانهمان میرویم کتابهای ایشان را مطالعه میکنم خیلی کتابهای عالی دارد با هم مراوده کتاب داریم یک کارگر است چون به کتاب علاقه داشت ما را هم علاقهمند کرده بود ما قبل از اینکه مدرسه برویم کتاب میخواندیم کتاب داستان میخواندیم.@ بعدها بچههای دیگر پولهایشان را جمع میکردند یک غران یک غران، ما یک غِران میگرفتیم گاهی وقتها دهشهی میگرفتیم پول توجیبیمان اینقدر بود ما جمع میکردیم پنجهزار میشد میرفتیم یک کتاب میخریدیم بچههای دیگر بستنی میخریدند چیز دیگر میخریدند ما میرفتیم کتاب میخریدیم بعدها که یکذره بیشتر شد کیهان بچهها میگرفتیم میخواندیم.@ آن موقع کیهان بچهها بود یا کتابهای دیگر و مجلات دیگر میگرفتیم علاقه به مطالعه همینطور در ما از اول بود این تأثیر داشت خود این علاقه به فهم حقایق، مطالعه کمک کرد در این قضیه از بچگی، من همیشه مطالعه داشتم.@ هیچ وقت یادم نمیاید از بچگی که چشمم را باز کردم از مطالعه دور بوده باشم شما هم باید در خانههایتان همین کار را بکنید در بحث تربیت گفتم به اندازه پفک و بستنی کتاب زیر دست و پای بچههایتان بریزید نگو یک ماه پیش دادم 200 تومان کتاب خریدم پس چرا در مورد پفک نمیگویی یک ماه پیش خریدیم.@ صبح برایش خریدی بعدازظهر هم میخری صبح دو بار سه بار تا بعدازظهر 600 ـ 700 تومان 1000 تومان میخری بچه باید کتاب زیاد دم دستش باشد کتاب و کاغذ به اندازه کافی زیر دستش بریزید اسراف هم نیست مدادرنگی، خودکار، کاغذ به اندازه وفور، یک مقدار مراقبت کنید که اسراف نشود ولی معطل نماند هر وقت خواست بتواند بکشد بتواند قلم دستش بگیرد.@ کتابهایی که تمرین دارد قصهخوانی زیاد بکنید توضیحاتش را در بحث تربیت من دادم که بچه اصلاً چطوری باید بار بیاید شما باید کار کنید ما را هم از بچگی پدرمان همینطوری بارمان آورده یعنی در مورد مطالعه به ما اهمیت میداده کتاب زیاد زیر دستمان میریخته یا خودمان به فکر بودیم و میخریدیم و لذت میبردیم.@ اگر بچه بیاید زیر دندانش لذت مطالعه خودش به طور طبیعی از لذتهای طبیعی میزند میرود سراغ مطالعه، یعنی پولش را حاضر است خرج کند برای فرهنگ برای فکر خرج کند فقط شما لذتش را به او بچشانید این را هم گفتم من پدر و مادرهای امروزی را میبینم به آنها میگویم شما قصهگویی برای بچهها دارید میگویند نداریم، خیلی بد است.@ بچه تا هشت سال نُه سال سهمیه قصه دارد باید هر شب برایش قصه گفته شود مثل غذا و آب که به او میدهید قصهاش نباید ترک شود پدر باید همت کند با قصه با بچه به رختخواب برود یعنی کارهای دیگرش را کنار بگذارد گاهی وقتها من درس هم دارم یا میخواهم کار عبادی کنم حتی اگر شب امتحانی باشد تعطیل میکنم حتماً باید قصهاش را برایش بگویم بخوابانم.@ بچه برایش مهم این است که شما یک ارتباط خوب و برایش داستان تعریف کنید گاهی وقتها قصههای ما دو دقیقه سه دقیقه طول میکشد یک ماجراست به بچه بچسبد کافی است همیشه این کار را بکنید سعی کنید که خودتان نطفه این کار را انجام بدهید حالا این عزیزمان سؤالش این است که ما چطوری علاقهمند شویم.@ ما دو سه تا مبحث داریم در مباحثمان که اگر گوش بکنید کاملاً مسائل مطالعاتی برایتان شیرین و لذتبخش میشوید میتوانید به این قضیه علاقه پیدا کنید. در مورد انار خوردن در صبح جمعه سؤال کردند ما فقط شنیدیم حالا به اعتبار روایتش نرسیدم نمیدانم.@ اینکه میفرمایید خودمان را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم یعنی چه؟ آیا این نگرش خودخواهی ایجاد نمیکند؟ نه خود حقیقی را دوست داشته باشیم خودخواهی پیدا نمیکنیم هیچ انسانی به خاطر اینکه ما عاشق ابدیتمان هستیم از ما بدش نمیاید همه انسانها زمانی از ما خوششان میاید که بفهمند ما عاشق خودمان و ابدیتمان هستیم و آنها را هم با همین نگاه دوست داریم و به همین بلندا دوست داریم.@ کسی از این جهت ناراحت نیست انسانها زمانی خودخواهی را بد میدانند که مربوط به دنیا باشد مربوط به طبیعت باشد ولی در مسائل فطرت همچین اتفاقی نمیافتد. ایشان فرمودند بعضی از افراد احکام را نمیدانند اگر به آنها بگوییم یاد میگیرند چرا شما میگویید نباید به آنها گیر بدهیم؟@ اگر یقین دارید که از باب جهل هست با حفظ حرمتش بگویید امام حسن و امام حسین یک پیرمردی را دیدند آمد وضو گرفت فهمیدند روی جهالت دارد وضو میگیرد نرفتند به او بگویند آقا وضویت غلط است گفتند بیا داوری کن بین ما که ما کداممان بهتر وضو میگیریم.@ شخصیت شخص را حفظ کردند با حفظ شخصیت میتوانید به طرف آموزش بدهید. درباره امر به معروف و نهی از منکر کامل توضیح دهید در این امر به معروف و نهی از منکر ما حدود بیست جلسه 10 ـ 15 جلسه در آموزش دین صحبت کردیم بروید نوار آموزش دین را گوش بکنید.@ نه هیچ حقی به گردن ما نیست که اگر طرف سه رکعت نماز خوانده ما به او بگوییم تو باید چهار رکعت بخوانی هیچ وظیفهای ندارید. برای خانمها هم همین وضعیت وجود دارد یعنی شما در ملاک انتخاب همسر توضیح دادیم که کدام دخترها میتوانند به بلندای ابدیت مردشان را دوست داشته باشند در نوارها هست به آنجا مراجعه کنید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@