جلسه 027 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - دشمن‌شناسی (خاوران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته توضیحی درباره مسائل روانشناسی سوءظن خدمتتان عرض کردیم و این نکته عرض شد که علت اینکه ما سوءظن را میپذیریم و در درون ما با اینکه برای حسنظن دلائل زیادی داریم باز هم نسبت به همدیگر بدبین میشویم و سوءظن داریم این هست که سوءظن از جهات مختلفی طبیعت ما را ارضاء میکند و برای انسان مطبوع میشود انسان را راحت میکند.@ بنابراین کسی که کار جدی روی خودش نکرده باشد و طبیعتگرا باشد از سوءظن ارضاء میشود فقط آدمهای پاک هستند که از اینکه نسبت به دیگران بدبین باشند وحشت میکنند یعنی بوی جهنم بوی گند بدبینی وقتی که به سراغشان میاید شامّه باطنی آنها را میآزارد.@ لذا چون شخص پاک است به محض اینکه به یکی از آلودگیهای روحی دچار بشود خودش را نشان میدهد و در درون خودش از اینکه یک همچین خطری تهدیدش میکند یک همچین حالتی دارد بدش میاید شاید گاهی هم زورش به خودش نرسد اما از اینکه این هست متنفر است.@ این نشاندهنده پاکی هست کسانی که ظاهراً هم قوی نیستند از نظر مسائل معنوی یا اخلاقی وقتی که دارای روح پاک، فطرت سلیم هستند از اینکه آنگونه هستند ناراحت هستند رنج میبرند شاید کسی باید دستشان را بگیرد کمکشان بکند به اینکه آن نباشند و خودشان هم زورشان به خودشان نمیرسد.@ اما میفهمند که نباید اینگونه باشند و باید آنچه که به سراغ روحشان آمده از آنها برطرف بشود و کنار برود لذا در نهایت پاکی بدیها را پس میزنند. یک نفر ممکن است مریض باشد اما این مریضی او خطرناک نباشد گاهی وقتها هست انسان غذاهای آلوده را میخورد و حالش هم به هم نمیخورد از این غذای آلوده، چه اتفاقی میافتد؟@ اینکه این غذاهای آلوده به مرور زمان روح او را فاسد میکند یا بدن او را خراب میکند به خودش میاید میبیند کلیهاش، کبدش، اثنیعشرش، معدهاش همه خراب شده ولی عکسالعمل نشان نداده اصلاً خاصیت درد همین است میگویند بدن سالم بدنی است که به محض اینکه مریض شد عکسالعمل نشان بدهد درد نشان بدهد.@ وقتی انسان دردش میاید یعنی نمیخواهم بپذیرم بدن سالم برعکس بدن آلوده وقتی غذای آلوده را میخواهد بخورد پس میزند بالا آوردن استفراغ حاکی از سلامت هست یعنی درست است این فعلاً مریض شده اما مقاومتش زیاد است که غذای آلوده را نمیپذیرد وقتی میخورد بالا میاورد پس میزند این امید به بهبودش خیلی زود هست.@ اما اگر نه غذای آلوده را بپذیرد دردش هم نیاید ناراحت هم نشود این نشاندهنده این است که این در کمترین زمانی به بیماری و سرطان و مرگ دچار خواهد شد. نه فقط در سوءظن بلکه هر حالت منفی وقتی به سراغ انسان میاید انسان وقتی که عکسالعمل نشان میدهد از این حالت منفی که به سراغش آمده.@ افکار بد، کارهای بد، گرایشات بد، وقتی ناراحت است میگوید من نمیدانم چرا از فلان چیز خوشم آمده این چیز چیز دوست داشتنی نیست ولی من نمیدانم چرا از این چیز خوشم آمده آمدم خودم را درمان کنم که اینطوری نباشم این نشاندهنده این است که این در غایت سلامتی هست که به محض اینکه یک میل باطل پیدا کرده دارد خودش را نشان میدهد که من نباید این میل را پیدا کنم.@ نباید این هوسها را داشته باشم نباید این حریمها را بشکنم نباید دلم به روی این چیزها باز باشد نباید از فلان چیز خوشم بیاید یا نباید از فلان چیز بدم بیاید گاهی وقتها بد آمدن بدبینی و تنفر خطرناک است گاهی وقتها انسان در اوج عشقی که به حق تعالی دارد به خداوند دارد با خداوند درگیر میشود بینشان شکرآب میشود ولی دوستش دارد.@ مثل مادر و فرزند، همدیگر را دوست دارند ولی بینشان شکرآب است هر دو هم برای همدیگر میمیرند تحمل دوری همدیگر را هم ندارند ولی یک موقع شکرآب میشود با هم درگیر هم میشوند ولی هر دو میدانند که شدیداً به همدیگر وابسته هستند پدر و فرزند همینطور هست.@ گاهی وقتها دوتا دوست همینطور هستند در حالی که در سر و کله همدیگر میزنند هر دو هم پز استقلال میگیرند که نه من نه تو، ولی به محض اینکه دو ساعت از هم جدا میشوند هر کدام میروند یک گوشهای کِز میکنند و شروع میکنند به گریه کردن که من تحمل دوری فلانی را ندارم.@ گاهی وقتها افراد با خدا بینشان شکرآب میشود اما ناراحت هستند بعضی وقتها افراد میایند میگویند ما نه دین را قبول داریم نه خدا را قبول داریم نه پیغمبر را قبول داریم میگویم حالا که راحت هستید بروید دنبال کارتان، برای چه به ما مراجعه میکنید؟@ بعد میبینیم که نه از اینکه قبول ندارد ناراحت است شما دقت کنید آدم چیزی را قبول ندارد ولی از اینکه قبولش ندارد ناراحت است نشان میدهد که قبولش دارد خیلی هم قبولش دارد که قبول نداشتنش دارد اذیتش میکند لذا این شکرآب شدنها خیلی نگرانکننده نیست.@ قشنگ این است که ما نمیتوانیم آن حقیقتی را که در درون ما هست کتمان کنیم برای همین میاییم میگوییم من بد شدم، چرا اینطوری میکنم، چرا از فلان چیز بدم میاید، چرا از فلان چیز خوشم میاید، آمدم که اینطوری نباشم، یعنی چی؟@ یعنی در واقع و در باطن اینگونه نیست و عارضه به سراغش آمده یک عارضهای آمده که اگر یک مقدار دقت کند و مراقبت کند آن هم برطرف میشود: شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد، آشتیکنان میشود و قشنگ میشود.@ در سوءظن کسانی راحت میتوانند سوءظن را بپذیرند و از اینکه بدبین هستند غصه نمیخورند ناراحت نیستند نسبت به آن حساس نیستند که درون آلودهای دارند اما آنها که درون پاکی دارند به محض اینکه سوءظن، بدبینی به سراغشان میاید عکسالعمل نشان میدهند نمیخواهند اینگونه باشند.@ به هر حال افراد طبیعتگرا با سوءظن ارضاء میشوند و از یک کسی بدش میاید نسبت به یک کسی حسادت دارد بزرگی یک کسی برایش زیبا نیست او را به یاد کوچکی خودش میاندازد در عین حالی که عاشق آن بزرگ هست مثلاً پدرش، مادرش، بچهها زیاد گیر میدهند از موارد بسیار شایع در سوءظنها که اکثر قریب به اتفاقشان بیخود و باطل هست سوءظن بچهها به پدر و مادرشان است.@ این را شما بدانید یعنی شما یقین کنید که در مورد قضاوتی که از پدر و مادرتان میکنید بالای 90% آن دو عاملی که هفته گذشته گفتم اثر دارد هم شیطان هم درون خودمان، باطن خودمان، اینطوری هست گاهی وقتها طرف را چون نمیتوانیم بزرگی، قدرتش و پیروزی و موفقیتش یا امتیازش را ببینیم دوست داریم که نسبت به او سوءظن داشته باشیم.@ چون با این سوءظن آن شخص جلوی ما کوچک میشود گاهی وقتها انسان نسبت به استادش اینطوری میشود گاهی وقتها حتی نسبت به ائمه اینطوری میشود نسبت به خدا اینطوری میشود یعنی شروع میکند یک گیرهای ناجوری به خدا میدهد که این خدا یکطوری برایش زیر سؤال برود.@ چه اتفاقی میافتد اگر خدا برای من زیر سؤال برود به خدا گیر بدهم؟ از زمین و زمان ایراد بگیرم از نظام خلقت ایراد بگیرم چرا اینطوری است، اینجا ظلم است آنجا ظلم است، این چه کمکی به من میکند؟ برای اینکه وقتی خدا برای من زیر سؤال برود کأنه حق کمتری به گردن من دارد.@ وقتی او معیوب شد معیوب بودن یک بزرگ مثل مادر، پدر، استاد، خواهر بزرگ که خیلی خوب است برادر بزرگ که خیلی خوب است یک مجوزی میشود برای بد بودن من، وقتی من بتوانم خدا را زیر سؤال ببرم راحت میتوانم هر فسادی را انجام دهم وقتی بتوانم از پیغمبر ایراد بگیرم سوءظن اینطوری است.@ یک چیزی از پیغمبر میگویم درکش هم نمیکنم از او ایراد میگیرم میگوییم پیغمبر چرا اینطوری کرد، از او ایراد میگیرم بعد این پیغمبر که برای من زیر سؤال میرود من بعداً دستوراتش را راحتتر میتوانم کنار بگذارم، چرا؟ برای اینکه برایم زیر سؤال است.@ شما نگاه کنید چقدر از این جریان روانشناسی سوءظن مهم هست از پیروان یک دین سعی میکنند بزرگان دین خودشان را زیر سؤال ببرند داغونش بکنند خرابش بکنند تا بتوانند در سایه آلودگی رهبر خودشان، در سایه آلودگی بزرگ خودشان، در سایه آلودگی فرمانده و رئیس خودشان آزاد باشند.@ یک جایی قرار بود برای ما مدیری انتخاب کنند در یک مجموعهای میخواستیم کاری بکنیم بعد چندتا از آقایان به یک آقایی علاقه نشان میدادند گفتند این بهتر است رئیس بشود حالا خودمانی بودیم میشد از آنها دربیاوریم، گفتم خودتان هم میدانید این همچین جربذه ندارد برای مدیریت و ریاست.@ این چطوری است شما اینقدر گیر میدهید دوست دارید که این رئیس باشد؟ گفتند اتفاقاً به همین دلیل میخواهیم که این رئیس باشد، گفتم چرا؟ گفت وقتی یک رئیس تنبل گیر آدم بیاید آدم خیلی از زیر کار در برو دارد راحت است بعداً هم از این طرف این خیلی چاق است شکمو است مجبور است برای ارضاء شکم خودش به ما برسد.@ یک جایی هم بودیم که کسی نمیشد تکخوری بکند اگر رئیس اهل بخور بخور باشد نیروها خوش به حالشان میشود ولی خدا نکند یک رئیس زاهد باشد یک رئیس سختگیر باشد یک رئیس منضبط باشد یا یک رئیس بخواهد تقوا داشته باشد بقیه زیاد خوششان نمیاید.@ بقیه یک رئیسی میخواهند که نماز اول وقت شد به آنها گیر ندهد اگر خواستند خطا بکنند دزدی بکنند چیزی نگوید بتوانند سبیل رئیس را یکطوری چرب کنند اصلاً گاهی وقتها انسان آنقدر مریض میشود که دوست دارد.@ اگر یک کسی پاک باشد آلودهاش بکند تا خودش یکذره آرام باشد لذا سوءظن همیشه به نفع طبیعتگرا تمام میشود چون وقتی توانست سوءظن داشته باشد یا کسی را آلوده بکند از یک کسی یک امتیاز بگیرد بعداً دیگر خیال خودش راحت میشود.@ در روایت داریم که گاهی وقتها انسان از کسی از برادرش از خواهرش یک عیبی را میگیرد در ذهن میگذارد گروکشی میکند علنی هم نمیکند رو نمیکند ولی یک جایی که گیر میافتد آن عیب را رو میکند میگوید این لغزش را از این دیدم یک عکس هم از او بگیرم یک مدرکی هم داشته باشم به درد میخورد.@ میگذارد یک موقعی که یکجا خودش لغزش دارد کسی میخواهد یقهاش را بگیرد میگوید من هم علیه شما پرونده دارم رو میکند حضرت میفرماید کمترین درجه کفر همین است که انسان با کسی که دارد زندگی میکند حالا هر کس میخواهد باشد مچگیری کند خاطرات بد و منفی را بگیرد در ذهنش نگه دارد تا بعد بتواند رو کند به عنوان یک برگ برنده رو کند.@ بگوید این هم آس ما، این هم برگه ما، این یکی از مراتب کفر هست که انسان به این حالت کشیده میشود یعنی این شخص انحراف دارد این شخص میخواهد که منحرف باشد میخواهد که آلوده باشد و برای آلوده بودن خودش پشتیبانیهای زیادی میگیرد.@ یکی از آن پشتیبانها اگر در خارج تحقق پیدا نکند پشتیبانهای وهمی و خیالی است یعنی من در خیالم طرف را معیوب میکنم به او یک ایرادی وارد میکنم در خیالم به او یک سوءظنی پیدا میکنم در نگاه خودم او را از کار میاندازم از آن پاکی، از آن قداست، از آن خوبی میاندازم تا بتوانم حداقل در درون خودم مجوزی برای اقدام علیه او یا اقدامهای منفی خودم پیدا کنم.@ سوءظن فقط یک خیال است گفتم اگر سوءظن به هدف بخورد یک درصد به هدف میخورد بقیه موارد دروغ است به همین دلایلی که خدمتتان عرض میکنم و تمرینهایی که با هم کار کردیم و کار میکنیم دروغ است ولی نفس حاضر نیست قبول کند دروغ است این دروغ را دوست دارد از این دروغ خوشش میاید.@ گاهی وقتها خود انسان به خودش دروغ میگوید، خیلی قشنگ است میفرماید گاهی وقتها انسان طلب عیب میکند در دیگران یعنی بالأخره میاید با این یکطوری نزدیک میشود یکطوری معاشرت میکند با این هست و از اول با همان نگاه مچگیری و دیده همراه با یک عینک سیاه به شخص نگاه میکند تا بتواند عیب را پیدا کند یعنی عیب را میبافد.@ (مَن طَلَبَ عَیبَاً وَجَدَه) هر کس دنبال عیب باشد عیب را پیدا میکند ولی در ذهن و خیال خودش پیدا میکند در ذهن و خیال خودش اشخاص را معیوب و مریض میبیند و به این وسیله میتواند حسهای منفی خودش را ارضاء بکند ضعفهای خودش را بپوشاند مشکلات خودش را بپوشاند گاهی وقتها انسان اینطوری میشود.@ مثلاً یک مردی عُرضه ندارد با زنش کنار بیاید عُرضه ندارد یک زنداری خوب بکند اصلاً عرضه نداشته یک ازدواج موفق انجام بدهد بعد برای اینکه قبول نکند که خودش اشتباه کرده خودش مشکل دارد خودش ضعیف برخورد کرده قبول نکند که عیب از خودش است.@ میاید میگوید همه زنها آلوده هستند همه زنها فلان هستند، اینطوری راحتتر است وقتی من بگویم همه زنها آلوده هستند این پشتیبانی را به من میدهد که من معیوب نیستم اینکه من بد عمل نکردم کم پیدا میشود آدم شجاعی که بگوید من بد عمل کردم زنها اینطوری نیستند.@ من بد انتخاب کردم من بد برخورد کردم من موفق به برقراری ارتباط مناسب نبودم من کوتاهی کردم این را نمیگوید، اصطلاحاً فرافکنی میگویند، سوءظن در روانشناسی از مقوله فرافکنی هست یعنی ما در شخص بدبینی پیدا میکنیم و در ذهن خودمان بد ایجاد میکنیم شخص را آلوده میکنیم افراد را معیوب میکنیم.@ همه را بد میبینیم تا مشکلات خودمان یادمان برود تا ضعفهای خودمان پوشانده بشود تا باور نکنیم که اشتباه کردیم این خیلی مهم است در مشاورهها الی ماشاء الله ما داریم خواهر و برادر، زن و شوهر، دوتا دوست، میگوییم حالا مثلاً مشکل شما چیست؟@ مینشیند دو ساعت از طرف مقابل بدی میگوید، این عیب را دارد آن عیب را دارد بیشترش هم ممکن است خیالی باشد خودش بافته این عیب را دارد من نمیتوانم، اما وقتی با طرف مقابل صحبت میکنی با دوستش صحبت میکنی با شوهرش صحبت میکنی با زنش صحبت میکنی میبینی نه.@ این اصلاً آمده مشاوره بگوید که زن من بد است که مشاور بگوید تو مرد خوبی هستی، به همین مقدار، آمده مشاوره چهار تا عیب روی زنش، روی دوستش بگذارد بعد آنها هم بگویند عجب دوست بدی، عجب شوهر بدی، عجب زن بدی، همین مقدار مراجعهکننده را ارضاء میکند، چرا؟@ چون در درون خودش از اینکه دارد شخص را آلوده میبیند راضی نیست دلائل کافی هم برای خودش ندارد از اینکه خرابکاری کردم عذاب وجدان دارد طلاق داده بعد فهمیده خیلی اشتباه کرده طلاق گرفته میفهمد اشتباه کرده حالا دارد از درون داغون میشود.@ یا با رفیقش قطع ارتباط کرده فهمیده اشتباه کرده، با پسرش یا دخترش بد عمل کرده رابطهاش با پسر یا دخترش خراب شده میفهمد خراب کرده، بعد به هم میریزد، میرود مشاور مراجعه میکند مینشیند یک حرفهایی علیه همسرش و دوستش و استادش میبافد تا آنها بگویند تو آدم خوبی هستی او آدم بدی بود و در واقع میخواهد یک تأییدی را از یک کسی بگیرد.@ اما این تأیید را میخواهد با قیمت دادههای خودش بگیرد میخواهد خودش اطلاعات بدهد و در آیینه کلام یک مشاور آرام بشود مثلاً مشاور بگوید نه تو خیلی خانم خوبی هستی تو خیلی آقای خوبی هستی شوهرت مرد بد و وحشتناکی هست زنت زن وحشتناکی هست همین مقدار برایش کافی است.@ خیلی هم دنبال حل مشکل نیست آمده خودش را ارضا بکند مقوله درد دل و غیبت هم همین است گاهی وقتها افراد فقط مینشینند درد دل میکنند یکذره هم اشک میریزند تا یک کسی به آنها ترحم کند تا بعد به آنها بگوید نه خدایی او هم مقصر بوده همه تقصیر هم گردن تو که نبوده، نه حالا نگران نباش، بالأخره درست میشود، بشر جایز الخطاست.@ یکطوری بالأخره دنبال این میگردد، حالا در این درد دل غیبت میکند تهمت میزند تا این گرفتاری خودش را برطرف کند بنابراین وقتی که سوءظن میاید غیبت هست آلودگی به غیبت هست عُجب هست تکبر هست، مادر است یعنی نه فقط یک سرطان است بلکه بیماریهای سرطان دیگری را سوءظن خودش تولید میکند.@ گاهی وقتها ما هر وقت خواستیم از یک نفر بدمان بیاید به دلیل کاری که کرده اهل بیت خیلی زیبا به ما فرمول دادند میگویند اگر یک موقع یک کسی یک کاری کرد و شما خواستید متنفر بشوید حالتان به هم بخورد بدتان بیاید کافی است چند لحظه خودتان را جای او بگذارید مشکلات و مصائب او را ببینید، ببینید اگر شما جای او بودید چطوری عمل میکردید.@ یکبار یک خانمی را من دیدم که برای حل یک مشکلشان با یکی از عزیزانشان مراجعه کرده بودند این خانم هم که کسی با او آمده بود برای حل مسأله خیلی بداخلاق و اتفاقاً با سوءظن و بیادب بود سبکش کرد، به قول خودمان ضایعش کرد جلوی ما سکه یک پولش کرد.@ اینطور مواقع ما نباید بگذاریم شخص خورد بشود له بشود ولی دیدم خیلی از کار آن دفاع کرد این خیلی قدرت روحی میخواهد، گفت عیبی ندارد شاید اگر من هم جای او بودم همین برخورد را میکردم این خیلی شجاعت است این نشان میدهد که این زن چقدر قدرت روحی دارد.@ حضرت میفرماید شما خیلی وقتها درخت را در چشم خودتان نمیبینید ولی خار را در چشم دیگران میبینید یعنی آنچه که برای خودتان میخواهید برای دیگران نمیخواهید و متقابلاً آنچه که برای خودتان نمیپسندید برای دیگران میپسندید میخواهم بگویم که بسیاری از سوءظنها ریشهاش خودخواهیهای ماست.@ ریشهاش این است که ما زیر بار قبول ضعفمان و اشتباهمان نمیخواهیم برویم ولی بعضیها هستند خیلی آدمهای قوی هستند یعنی قبول میکند بله من اینجا اشتباه کردم اینجا تقصیر من هست حالا جبرانش میکنم، حلش میکنم.@ گاهی وقتها افراد هستند به خاطر اینکه حاضر نیستند یک عیب کوچک را بپذیرند هزاران عیب را به وجود میاورند ولی گاهی وقتها بعضیها هستند که یک عیب بزرگ را در خودشان با شجاعت میپذیرند که عیب دارند قبول میکند که من این عیب را دارم ولی همه چیز را تمام شده نمیبیند و خیلی راحت میتواند از پس آن بربیاید.@ من این عیب را دارم این مشکل را دارم به او برمیخورد یکبار قبول کنیم که این عیب هست باید برطرف شود دیگر زودرنجیها هم از بین میرود یک کسی که مثلاً یک عیبی دارد عیب خودش را تصریح میکند این یک آزاده میشود آنوقت دیگران راحت نمیتوانند اذیتش بکنند سوءاستفاده از او نمیکنند نقطه ضعف هم از او نمیتوانند بگیرند.@ یک کسی که دائماً سعی میکند که عیبهایش را بپوشاند و قبول نکند که معیوب است قبول نکند که اشتباه دارد قبول نکند که ضعف دارد این مجبور است به آن سمت سوءظن و چیزهای دیگر کشیده شود اگر خودش قبول کرد قبول میکند که معیوب هست دیگر رفتارهای دیگران را ناشی از بدجنسی و بیفکری و بیملاحظهگیشان نمیداند میپذیرد که این اشکال را دارد گرفتاریهای دیگر را هم درست نمیکند.@ مثل یک کسی که عیب ظاهری دارد سعی میکند خودش را بپوشاند چقدر میتواند بپوشاند خودت را آرایش بکنی حالا فرض کن بزک کردی آرایش کردی دختری گول خورد با تو ازدواج کرد یک پسری گول خورد با تو ازدواج کرد بالأخره همیشه که مخفی نمیماند چهار جلسه با هم باشید معلوم میشود که تو چه کسی هستی پشت صحنه این چهره زیبا چقدر عیب خوابیده.@ از اول قوی بگو من این عیب را دارم آنطوری شاید طرف مقابل قشنگتر این را بپذیرد گاهی وقتها خیلی چیزها را نباید گفت، آن بحث دیگر است در بحث همسران میثاق من توضیح دادم نباید خیلی چیزها را بگوییم گفتنی نیست بین ما و خداست یک معصیتی بوده بین ما و خداست، به کسی هم ربطی ندارد.@ مثل حماقتهایی که خیلی وقتها دختر و پسرها میکنند مثلاً دختر میگوید من از الان صادقانه به تو بگویم من قبلاً با یک نفر رفیق بودم، لال بشو این حرف چیه میزنی همینطوری افراد مسألهدار هستند تو هم تحریکش بکن حالا بعداً تا حرف بزنند تو که از اول خراب بودی.@ این مسألهای بوده بین خودت و خدا با یک کسی رفیق بودی چرا این را میگویی، تمام شده، توبه کردی تمام شد، مسأله قانونی نیست که تو قانوناً نباید پنهان کنی، قرآن میگوید مثلاً یک خانم خواستگاریاش رفتند اگر باردار هست یک خانمی طلاق گرفته عِده نگه داشته نباید پنهان کند که باردار است باکره نیست بیاید بگوید من باکره هستم.@ یا آقایی قبلاً ازدواج کرده بیاید بگوید ازدواج نکردم این دروغ است باید اینها را بگوید ولی یک مسألهای بین ما و خدا بوده من قبلاً مشروب میخورم دوست دختر داشتم چه مرضی هست این را بگویی افشاء گناه افشاء حرام خودش حرام است لزومی ندارد این بیعقلی است که بروی بگویی، این را نباید بگویی آدم باید بداند چه چیزی را بگوید چه چیزی را نگوید.@ میگوید خواستم صادق باشم، خواستی صادق باشی گند زدی به زندگی رفت پی کارش، فتنه درست کردی زندگی را خراب کردی میگوید میخواستم صادق باشم نباید بعضی از چیزها را بگویید، بگذار از اول بگویم، نه نمیشود همه ظرفیت ندارند نباید بگویی.@ البته خیلی وقتها هم دروغ است صداقت در کار نیست نمیخواهد صداقت داشته باشد ظرفیت نگه داشتن و تحمل نگه داشتن یک راز را ندارد پذیرش یک اشتباه را ندارد میخواهد بگوید که من اشتباه کردم دیگران هم بگویند تو اشتباه کردی پذیرفتیم.@ میخواهد راحت بشود عذاب وجدان دارد این هم غلط است بنابراین خوب دقت بکنید که ما وقتی پذیرفتیم معیوب هستیم دیگر راحت میشویم. پدرمان میگفت ما در کارخانه که بودیم یک کسی داشتیم که کچل بود میگفت این خوشش نمیامد کچلیاش معلوم شود یک کلاه همیشه سرش میگذاشت.@ بعد موقع غذا که میشد کلاه این را برمیداشتیم آنطرف پرت میکردیم این هم بدش میآمد که اینطوری بخواهد سر سفره بنشیند تا میرفت ته سالن کلاهش را بیاورد ما غذا را خورده بودیم میامد میدید که غذا تمام شده بالأخره یک مدت در این درگیری بود که بالأخره چکار کند این رسوایی کچلی را تحمل کند یا گرسنگی را.@ گفت بعد از چند وقت که این کار را کردیم هر وقت کلاهش را میانداختیم دنبالش نمیرفت مینشست غذایش را میخورد سرش را بالا میگرفت دیگر ناراحت نبود اینطوری آدم راحت میشود. وقتی انسان عیب خودش را بپذیرد قبول کند که این عیب را دارد دیگر راحت است.@ ولی اگر عیب داشته باشد یک کسی هم بخواهد عیبش را به رخش بکشد این هم نمیخواهد زیر بار این عیب برود بدش میاید، مشکلی نیست. تقسیمبندی نکردن کمالات انسانی و عدم تفکیکشان از کمالات حیوانی و گیاهی باعث میشود ما یک عمر فقط فیلم و نقش بازی کنیم.@ باید دقت کنیم بسیاری از کمالات گیاهی یا حیوانی را ما ممکن است نداشته باشیم در ما یک ضعفهایی باشد عیب نیست از نظر انسانی، حالا یک آقایی عقیم بود یک خانمی عقیم بود بارداری گفتیم جزء کمالات گیاهی است جزء کمالات حیوانی هم نیست.@ حالا یک خانم بچهدار نشود از آدمیتش که کم نمیشود که خودش را معیوب ببیند غصهدار ببیند یک انسان خوب هست یک کمال گیاهی ندارد یا آقا اینطوری بود غصه ندارد وقتی اینطوری پذیرفتی بعداً دیگر لازم نیست فیلم بازی کنی من بچهدار نمیشوم دکتر هم به من گفته تو بچهدار نمیشوی حالا به من مراجعه کرده میگوید من میخواهم با یک دختر ازدواج کنم به او بگویم که من بچهدار نمیشویم یا نگویم؟@ باید بگویی، این سند دکتر هست که من بچهدار نمیشوم فردا به آرزوی بچه نیایی با من ازدواج کنی فردا حس مادری داری از الان میگویم من بچهدار نمیشوم، وقتی قبول میکند یک عیب گیاهی را به عنوان یک عیب انسانی میپذیرد و فکر میکند خودش شخصیتش ناقصی دارد آنوقت مجبور است بپوشاند برود سر دختر مردم کلاه بگذارد.@ آنوقت تا چه موقع میخواهی این را مخفی کنی یک دکتر تیز یک دکتر زرنگ وقتی که معاینه کند به همسرت میگوید که این از اول بوده خودش هم میدانسته چرا مخفی کنیم این عیب را دارد این ضعف گیاهی را دارم شخصیت انسان که خورد نمیشود ولی وقتی که من شخصیت را به یک کمال گیاهی دیدم آنوقت خودم را معیوب میبینم اگر آن را نداشته باشم.@ زیبایی، حالا اگر یک کسی زیبا نباشد وقتی یک شخص عاشق زیبایی حقیقی هست و درون زیبایی دارد از اینکه زیبا نیست هرگز ناراحت نمیشود غصه نمیخورد متقابلاً اگر کسی زیبا باشد و از این زیباییاش هم خیلی کیف بکند این هم دچار توهم و خیال هست برای اینکه به چه کیف میکنی؟@ به چیزی که خودت در تحصیلش هیچ نقشی نداشتی و زیبایی یک کمال گیاهی هست چطور اینقدر تو بد فکر میکنی و عوضی فکر میکنی که فکر کردی با خوشکلی، خوش قیافه بودن نسبت به انسانهای دیگر برتری داری، نه این یک کمال گیاهی است هیچ برتری از نظر شخصیت انسانی به دیگران نداری.@ قرآن هم دو بار این آیه را آورده میگوید زنان مؤمن با مردان مؤمن ازدواج کنند و زن مؤمن با مرد غیر مؤمن ازدواج نکنند حتی اگر آن مرد زیبا باشد و مرد مؤمن هم با زن غیر مؤمن ازدواج نکند حتی اگر آن زن زیبا باشد(أَعْجَبَتْكُمْ) به شگفتی وادار کند ظاهرش، قیافهاش، چون کمال گیاهی است.@ انسان با کمال گیاهی ازدواج نمیکند آنقدر در این دادگاهها هستند مردان فوقالعاده زیبا، زنان فوقالعاده زیبا، همسرشان اصلاً دیگر برای اینها مطرح نیست بعد از یکسال، همه مالیده شده رفته دیگر اصلاً آن زیبایی را نمیبیند از روح شخص متنفر است تنفر از روح روی قیافه شخص هم اثر میگذارد آدمها بر اساس آدمیتشان بعداً با هم رفیق میشوند.@ الان ممکن است از نظر ظاهر به کسی توجه کند ولی بعداً روحها هستند که میخواهند با هم زندگی کنند بنابراین خیلی وقتها هست که آدم بهترین رفیقش بهترین کسی که خیلی هم زیباست و خیلی هم جمال دارد کنار میگذارد نمیتواند تحملش کند.@ چون میفهمد باطن کثیف و زشتی دارد و میرود با یک نفر رفیق میشود که ممکن است از نظر ظاهری هیچ نوع کمال گیاهی نداشته باشد اما کمال انسانیاش خیلی قوی است بلال حبشی سیاه، زبانش هم خیلی خوب کار نمیکرد ولی برای پیغمبر خیلی جذابیت داشت چون غلام امام حسین غلام سیاه است ولی برای امام حسین فوقالعاده زیباست، چرا؟@ چون در ارتباطات افراد با روح زندگی میکنند زنها که وضعشان خوب است مردها که همین عیب را دارند که بیشتر به ظاهر توجه میکنند به قول علی(ع) فرمود زنها به زیبایی باطن نگاه میکنند برایشان باطن زیبا جذابیت دارد یک خانمی خیلی هم زیبا هست ولی با آقایی ازدواج میکند که آن اصلاً زیبایی ندارد ولی آن مرد زیبایی باطن دارد عاشق زیبایی باطنش است.@ چون میخواهد با او زندگی کند آن برایش قشنگ است حتی مردها هم که ظاهربین هستند بعد از یک مدت دیگر آن زیبایی برایشان اهمیتی ندارد آن باطن باید زیبا باشد بنابراین وقتی که یک کسی عیبی دارد باید کمالات را تقسیمبندی کند اگر کمال گیاهی است غصه نخورد اگر کمال حیوانی است غصه نخورد.@ خدا نکند انسان در انسانیت زشت باشد خدا نکند انسان در مبنای حیات ابدی معیوب باشد خدا نکند انسان ایمان نداشته باشد خدا نکند انسان موقع مردن بد بمیرد این خیلی زشت است لحظه آخر جنین در رحم مادر ممکن است بدقلقی بکند حال مادر را خراب بکند ویارهای بد بیاورد.@ ولی موقع تولد خیلی سالم و خوب میاید یک بچه هم هست ممکن است هیچ دردسری نداشته باشد ولی موقع تولد کمبود بیاورد موقع تولد مبناست، مرد آخربین مبارک بندهایست، آن آخر را دیدن خیلی قشنگ است بنابراین باید دقت کنیم که ما کمالات جمادی و با کمالات گیاهی و با کمالات حیوانی را خوب بشناسیم و اگر با اینها سروکار داریم غصه نخوریم.@ چون غصه خوردن برای هر چیزی به اندازه همان چیز انسان را پایین میاورد یک فرمول بگویم برای خودتان این یادتان باشد قیمت شما از نظر حقیقی در نگاه خداوند و فرشتهها به اندازه قیمت معشوقتان و محبوبتان است و به اندازه قیمت چیزهایی هست که از آنها بدتان میاید.@ انسان اگر از یک چیزی بدش میاید کوچک میشود پایین میرود و اگر از چیزی خوشش میاید با آن قیمتش معلوم میشود ببینید معشوق نهاییتان چیست در بحث معرفت گفتم لذت نهاییتان در چیست لذت نهایی شما حد پرواز شما را نشان میدهد.@ یک خانمی میگوید من با شوهرم اختلاف پیدا کردم الان مدتی است از وقتی که با شوهرم اختلاف پیدا کردم نماز نمیخوانم یا آقایی میگوید از وقتی که با خانمم اختلاف پیدا کردم نماز نمیخوانم این قیمت این آقا همان خانم است همان خانمی که از آن متنفر است قیمت دیگری ندارد.@ چون اگر یک چیزی بتواند تو را از ابدیتت بیاندازد معلوم هست که بالاترین قیمت را حاضری برایش بپردازی ابدیتت و خوشبختی و سعادت ابدی را باید به او بفروشی کسی که بتواند بهشت را بفروشد به همسرش خیلی حماقت کرده قیمتش همان همسرش است کسی که بتواند خدا را بفروشد به زنش به شوهرش به بچههایش قیمتش همان است.@ قیمت ما مساوی است با محبوب ما، آن که ما با آن میتوانیم در درونمان لذت ببرم با آن انس بگیریم و خلوتمان را به شیرینی با آن پر بکنیم. بنابراین ما با سوءظن میتوانیم کینههای خودمان را ارضاء کنیم با سوءظن حسادت خودمان را ارضاء کنیم.@ با سوءظن عُقدههای حقارت خودمان را پر میکنیم یعنی ما مخصوصاً سوءظن پیدا میکنیم به کسی راحتتر ذهنمان به سمت سوءظن میرود چون اگر بتوانیم کسی را کوچک کنیم با عیبی که به او وارد میکنیم آن موقع خودمان در برابر او کوچک نیستیم در حالی که اصلاً باطناً ما دچار عقده حقارت هستیم در یکجا کم آوردیم.@ اتفاقاً ممکن است آن کمال هم کمال گیاهی یا حیوانی باشد برادر بزرگتر به برادر کوچکتر که زن گرفته حسودی میکند خودش نرفته زن بگیرد یا برایش شرائط فراهم نشده یا اگر زن گرفته شکست خورده حالا برادر کوچکتر ازدواج کرده ازدواج موفق و خوبی هم دارد، موفقیت او چه چیزی را به رخ این میکشد؟@ باطناً نه ولی ظاهراً اینطوری است شکست این را به رخش میکشد بنابراین وقتی به او میگویی بعضی از ناشیها هستند پدر و مادر ناشی افراد را با هم مقایسه میکنند که کار بسیار زشتی است که مگر فلانی نیست، این بد است، این مگر برادرت نیست مثل آدم دارد زندگی میکند زنداری میکند.@ میگوید این که خودش هزار و یکجور اشکال دارد زنش هم که اینطوری است یعنی فرافکنی، میداند که اینها با هم موفق هستند ولی یک عیبها و سوءظنهایی را وارد میکند که آن ضعفی را که این دارد ضعف آنها متقابلاً جبران کند و با دیدن ضعف طرف کوچکی خودش را دیگر نبیند.@ برو آن هم با آن شکم گندهاش، با آن سبیل فلانش، با آن سر فلانش، با ماشین قراضهاش، مثلاً طرف را میخواهد با ماشینش معیوب کند با آن خانه کج و دیوارهایش که نم دارد، آدم گاهی وقتها به کجاها میزند گاهی وقتها رویش نمیشود بگوید ولی در باطن خودش اینطوری است.@ اگر ببیند یک آدمی موفق است میگوید عیبی ندارد حالا آن درست است یک آدم خوبی است موفق است معنویتش خوب است درسش خوب است محبوبیت دارد ولی من عوضش یک ماشین الگانس دارم این یک دوچرخه هم ندارد.@ بسیاری از طبیعتگراها وقتی در مقابل فطرتگراها کم میاورند به داراییهای مادی خودشان را ارضاء میکنند من عوضش خوشکلتر هستم عوضش من دو سال جوانتر هستم عوضش من در بانک یک میلیون تومان ذخیره دارم یعنی آدم به اینجا میزند سر از اینجا در میاورد.@ طبیعتگرا وقتی در مقابل فطرتگرا کم میاورد به طبیعت پناه میبرد با داراییهای طبیعی خودش خودش را ارضاء و اشباع میکند و کمبودهای فطری خودش را با داراییهای طبیعی میخواهد جبران بکند در حالی که او ثروتش ثروت انسانی و ابدی و ماندگار است اما ما اگر داریم و موفقیتی داریم و چیزی را جذب کردیم آن فانی است از بین رفتنی است چند وقت بعد از دستمان میرود.@ اگر او آدم موفقی است محبوب مؤمنی است عوضش من دیپلم دارم آن دوم راهنمایی است عوضش من لیسانس دارم عوضش من دکترا گرفتم یا کمالات خیالی دیگر که انسان با حقارت به این سمت کشیده میشود حالا در کشور ما این مشکل کمتر هست ولی در کشورهای غربی زیاد داریم.@ یعنی بعضی وقتها آدم آنقدر احساس کمبود میکند که یکدفعه بلند میشود میرود در یک ساختمان 50 طبقه تهدید میکند میخواهم خودم را بکشم چهارتا خبرنگار هم میایند از او عکس میگیرند پلیس میاید همین که یک نفر به او بگوید چرا تو میخواهی خودت را بکشی برایش کافی است ارضاءکننده است همین مقدار.@ یا نه کارهای خطرناک میکند یکدفعه میبینی ده نفر را میکشد که در روزنامه بنویسند این قاتل است مطرح میشود همینطوری آرامش پیدا میکند بالأخره چهار روز تیتر روزنامههاست به خاطر غلطی که کرده به او توجه میکنند قاضی به او توجه میکند پلیس به او توجه میکند مردم به او توجه میکنند همین مقدار که مطرح بشود راضی است.@ کسانی که در تنبلیهای خودشان کم میاورند دست به این کارهای خطرناک میزنند دخترانی که از خانه فرار میکنند پسرانی که از خانه فرار میکنند غالباً اینطوری نیست که در خانه مشکل هست در خودشان مشکل دارند کسی که راحت طلاق میگیرد کسی که راحت طلاق میدهد همه صورت مسأله پاک کردن است با طلاق دادن با طلاق گرفتن قهر کردن فرار کردن از خانه، مشکل حل نمیشود.@ میگویند یک کسی دزد بود رفته بود دزدی بکند هیچی گیرش نیامد خیلی عصبانی شد مشقهای بچه صاحبخانه را از ناراحتی خط زد لااقل این کار را که میتوانم بکنم حالا خیلی وقتها قضیه اینطوری است ما تحمل خودمان را نداریم مشکل خودمان را نمیتوانیم حل کنیم بعد میخواهیم با فرار کردنمان یک کمی از این حقارت و پستی در بیاییم.@ آدمهایی که خودشان برای خودشان ارزش دارند هرگز صحنه را ترک نمیکنند یک مرد قوی هیچ وقت از خانه قهر نمیکند تا میگویی دو بیشتر است یا سه میرود خانه مادرش مینشیند یک زن قدرتمند جاافتاده با شخصیت اینطوری نیست که راحت صحنه زندگی را تا بگویی دو بیشتر است یا سه، بلند شود بچهاش را بغل بزند یا همینجا بگذارد برود چون دارد از خودش فرار میکند.@ یک بچه خوب باشخصیت ولو با پدر و مادر ضعیفی هم باشد هیچ وقت اینطور نیست از خانه بگذارد برود برای اینکه خودش معیوب است خودش ضعیف است خودش پیش خودش کوچک است بعد هم وقتی میگوییم حالا تو برای چه از خانه فرار کردی یا چرا طلاق گرفتی یا چرا طلاق دادی.@ یا شما دو نفر با هم رفیق بودید با هم قهر کردید، دلائلی که میاورد میبینید دلائل کاملاً بچگانه است یکذره که با او حرف میزنی میبینی که چقدر ضعف دارد به خاطر اینکه رفاقت با این شخص ضعف او را به رخش میکشیده مجبور بوده قیچی بزند به رابطه، که در کنار این شخص ضعفهای خودش را نبیند.@ خیلی کم داریم آدمهایی که طلاق بگیرند طلاق بدهند از روی قدرت طلاق بدهند اینکه حق با من است سفت هم پای کار ایستادم چند سال هم تحمل کردم هزار جور هم فرصت دادم کنار نیامده خیلی هنر میخواهد کسی صبر کند تحمل کند فرصت بدهد فرصت جبران بدهد فرصت توبه بدهد فرصت اصلاح بدهد به طرف مقابل.@ حالا اگر یک موقعی نشد حالا یک قیچی هم بزند این خوب است اما اینکه اگر هیچ کاری نکردی زود قهر کردی زود گریه کردی زود رنجیده شدی حساسی، زودرنجی، تا حرف میزنند اشکت در میاید تا حرف میزنند کِز میکنی، تا حرف میزنند نمیتوانی غذا بخوری، تا حرف میزنند بغض میکنی برو خودت را درست کن بزرگ شو آدم بزرگ اینطوری نیست.@ نه به او برمیخورد نه زودرنج است نه حساس است نه قهر میکند خیلی هم زود آشتی میکند اگر یک صحنهای پیش بیاید زود آشتی میکند چون قوی است قدرتمند است شخصیت دارد وزین است بزرگ است.@ کوچک هست که زود میخورد کوچک هست که زود تحت تأثیر قرار میگیرد فرار میکند قهر میکند طلاق میدهد طلاق میگیرد زیر همه چیز میزند همه را معیوب میبیند با همه درگیر میشود با هیچ کس سازگاری ندارد ناسازگار کسی است که خودش کوچک است آدم بزرگ با همه سازگاری دارد کوچک نمیشود این را فراموش نکنید.@ در مورد موضوع ربیبه توضیح دهید بعضیها از این حرف بدبین شدند که چرا استاد این حرف را در جمع کسانی که برای اولین بار آمده بودند گفت؟ وقتی قرار است تمرین کنیم تمرین یعنی اینکه ما آن چیزی که عادی هست برای شما موضوع بد قضیه است طرف بد قضیه است تمرین یعنی همین، یعنی ما بتوانیم توجیهات زیبا را تولید بکنیم.@ برای همین من باید دائماً در تمرینهایم چیزهای جدید و نو بگویم که بدانید دلائل خوب بودن همیشه و دلائل حسنظن همیشه بهتر از دلائل سوءظن هست. بحث فاصله سنی دختر و پسر، در نوار فاصله سنی و سن ازدواج توضیح دادیم عزیزی که میخواهد به آن بحث مراجعه کند در نوار توضیح دادیم همیشه اختلاف سنی منجر به طلاق نمیشود به شرطی که کُفّیتهای دیگر باشد لزوماً به طلاق منجر نمیشود.@ وقتی شخصی اشتباه خود را قبول نمیکند و فقط اشتباه طرف مقابل را میبیند و به هیچ وجه حاضر به گذشت نیست چگونه باید با چنین فردی برخورد کرد؟ در روانشناسی عاقل و جاهل توضیح دادیم که باید با افراد این چنینی چگونه برخورد کرد.@ عبادت بدون دوست داشتن خدا قبول است عبادت یک چیزی هست که انسان انجام میدهد برای رضای خدا، ممکن است با خدا رفیق هم نباشد اما خدا از او میپذیرد برای همین هم در روایت داریم خیلیها به بهشت میروند اما رفاقت هم با خدا ندارند فقط به خاطر اینکه وظائفشان را انجام دادند به بهشت میروند.@ در بهشت که در اوج لذت هستند خدا یک روزی از آنها سؤال میکند جای خوبی آمدید؟ میگویند بله خیلی جای خوبی است خدا میگوید از این بهتر هم بود، میگویند چی؟ میفرماید رفاقت من، رضایت با من این را شما نتوانستید بدست بیاورید. اگر ندانیم مال کسی حلال است یا حرام میتوانید استفاده کنید اشکالی ندارد اگر بخواهید حرام بدانید باید بینه شرعی داشته باشید.@ آیا کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد و اصلاً مرجع تقلید در زندگیاش ندارد مالش را میتوان خورد؟ بله ممکن است اتفاقاً مرجع تقلید نداشته باشد آدم خوبی هم نباشد ولی واقعاً آن مال از راه زحمت به دست بیاید خمس هم به آن تعلق نگیرد بنابراین نمیشود گفت که حتماً نمیشود خورد.@ منظورتان از اینکه موسیقی حلال است موسیقی سنتی است یا غیر سنتی؟ موسیقی یک بحثی دارد اجازه بدهید من یک توضیحی هفته آینده بدهم. اشکال ندارد که چادر موقع نماز خواندن ضخیم نباشد نماز حجاب میخواهد پوشش بدن، حجاب چه از نظر حجاب اسلامی چه حجابی که سر نماز هست به این معنا هست که اندام یک خانم پوشیده باشد.@ الان دست بنده را نگاه کنید وقتی لباس من اینطوری هست اندام من پوشیده نیست به این حجاب نمیگویند پوست را فقط پوشانده ولی حجاب نیست چون حجم بدن را نشان میدهد به این حجاب نمیگویند حجاب یعنی چیزی که حجم بدن را نشان ندهد این حجاب میشود.@ برای همین خیلی از خانمهایی که الان حجاب دارند یا ما به آنها اصطلاح بدحجاب میگوییم بدحجاب نیستند در حقیقت بیحجاب هستند چون تمام حجم بدنشان مشخص است در نماز چادر هم واجب نیست.@ ممکن است خانمی سر نماز چادر سرش نکند ولی بدنش را بپوشاند همین مقدار که بپوشاند و آن حجاب اسلامی را داشته باشد ممکن است مانتو بزرگ باشد یک شِنل بزرگ باشد یک مقنعه باشد کافی هست چادر اصلاً وجوب ندارد از این جهت.@ این اصطلاح(کاسِیاتٌ عارِیات) که پیغمبر به کار برده در مورد زنان آخرالزمان همین است کاسیات یعنی زنانی که لباس تنشان هست اما عاریات هستند عریان هستند در حالی که لباس تنشان هست عریان هستند یعنی در واقع حجاب ندارند.@ اینکه حالا انسان بعد از دعا ممکن است یک خوابهایی ببیند که خواب درست باشد یا نه، این مبنا نیست که بعد از دعا یا حالت خوش، گاهی وقتها انسان اتفاقاً حالتهای بدی هم دارد و از نظر معنوی هم اصلاً حالتهای خوبی ندارد ولی خوابهای قشنگی هم ممکن است ببیند مبنا این نیست که حالا این خواب باید حتماً درست باشد یا درست هست یا نه.@ صحبت کردن با مردهای فامیل در حد معمولی در حدی که ریبهای در کار نباشد اشکال ندارد ریبه هم به این معنا که خود زن از صحبت کردن منظور نداشته باشد لحن صحبتش را هم درست کند در مورد لحن در دُرّ و صدف توضیح مفصل دادم که لحن صحبت باید چطور باشد.@ گاهی وقتها خانم خیلی خوب است پاک است مشکلی ندارد دلش هم کاملاً پاک است هیچ گیری ندارد اما رعایت نمیکند که طرف مقابل ممکن است مریض باشد برای همین قرآن به زنان پیغمبر میگوید شما مواظب باشید در نحوه حرف زدنتان یکطوری حرف نزنید که آدم(فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ) آنها که قلبشان مرض دارد تحریک شوند.@ در مورد ازدواج دخترها با افرادی که معلول هستند در میثاق مقدس من توضیح زیاد دادم آن هم از آن مقوله است که اگر الان بخواهم واردش بشوم یک ربع بیست دقیقه وقت بقیه را بگیرم این عزیزی که از من سؤال کرده زحمت بکشند همین بحث میثاق مقدس دخترها را مطالعه کنند.@ در بحث خواستگاری که اگر یک آقایی معلول بود با چه شرائطی میشود قبول کرد و با چه شرائطی نباید قبول کرد با این موضعگیری که این خانم داشتند در نامهشان گویا راضی هم نیستند از این خواستگاری، مطلقاً نباید بپذیرند.@ تازه ما آن موقعهایی که دخترها خودشان دلشان میخواهد و راضی هستند بیشتر مواقع میگوییم قبول نکنند حالا چه برسد به ایشان که اصلاً ناراحت هم هست.@ برای مبارزه با افکار شیطانی چه باید کرد؟ این خواهری که این سؤال را کرده دیر سر کلاس آمده یعنی از اول جلسه ما حدوداً سی و خوردهای جلسه گذشته آمار سال82 ما 26 جلسه شاید هم یکذره بیشتر داشتیم.@ در تمام این مباحث این بحث را توضیح دادیم یک نکتهای من فرمول اساسی به شما بگویم که شما راحت باشید اگر میخواهید موفق بشوید برای شاد بودن آرام بودن لذت بردن از زندگی و لذت بردن از دنیا و آخرتتان و اینکه دائماً همیشه احساس خوشبختی بکنید همیشه سرمست باشید و همیشه با رضایت زندگی بکنید اولین قدم خودشناسی هست.@ یعنی اگر کسی باطن خودش را روح خودش را نشناسد به هیچ وجه موفق نمیشود سعادت را کسب بکند بنابراین قضیه یک قضیه عملی نیست نمیخواهد کاری بکنید یک مقدار سرمایهگذاری بکنید درون خودتان و قیمت خودتان را بشناسید که ما این را در راهشناسی گفتیم در ولایت گفتیم در معرفت نفس هم توضیح دادیم.@ در همین مباحث این کلاس گفتیم نوارهایش را بگیرید گوش کنید تا یک مقدار در این جهت مسلط باشید کسی که خودش را نشناسد روح را نشناسد موفق نمیشود در مورد شیطان هم بحث ما همین بوده که ما اصلاً شیطان را و نحوه عملکردش را بشناسیم تا بتوانیم به افکار منفی غلبه کنیم.@ بنابراین آنچه که در درجه اول به ما کمک میکند برای آلوده نشدن و اگر آلوده شدیم خودمان را درمان کنیم مسأله شناخت هست. گاهی وقتها کسانی که ما را از بیرون آزار میدهند لزوماً ما مقصر نیستیم ممکن است کسی بدبین باشد حسود باشد عُجب داشته باشد مشکلات دیگر داشته باشد ظالم باشد بالأخره ما را اذیت کند.@ گاهی وقتها خود ما هم مقصر هستیم زمینه اذیت خودمان را خودمان فراهم میکنیم در آنجا فرمول داریم که کجا شما کاری نکنید که دیگران تحریک بشوند شما را اذیت کنند(لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ) داستانت را خوابت را برای برادرهایت نگو(فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً) حسود هستند یک موقع هست انسان نباید نعمت را بگوید.@ وقتی یک کسی که مریض است شما پیشش خوبی میگویی خراب میشود مریض میشود مثلا طرف راجع به زنش صحبت میکند که اینطوری است آنطوری است تو برعکس بگویی نه زن من فرشته است خوب است این حسودی میکند بعداً گرفتار میشود یا راجع به شوهرش میگوید، وقتی کسی از شوهرش بدگویی کرد شما از شوهر خودتان تعریف نکنید.@ ما یک استادی داشتیم خیلی خِبره بود آن موقع من عقلم نمیرسید بچه بودم یادم هست یک کسی آمد پیش ایشان مشاوره کرد یک خانم خیلی خوبی داشت بعد یک آقایی آمد گفت من زنم خیلی اذیتم میکند بیچارهام کرده بدبختم کرده حالا این موهایش سفید ریشهایش سفید اینطوری کرد.@ گفت فکر میکنی مشکل توست همه ما همین مشکل را داریم فکر میکنی این ریشها و موها برای چه سفید شده آن خیلی آرام شد یکذره نفسی کشید بعد به او دلداری داد و قوت گرفت گاهی اوقات نباید انسان را نعمت را یکجاهایی بروز بدهد چون ممکن است طرف به او حسودی بکند خود شما ممکن است یک موقع زمینه را فراهم کنید.@ نظم زیاد دلیل وسواس نیست اما وسواس یا نظم زیاد با یک علامتهایی میتواند وسواس باشد اگر به هر قیمت میخواهید در خانه منظم باشید وسواس هست اگر میتوانید اولویتبندی کنید خیلی وقتها به خاطر مسائل مهمتر از منظم بودن و تمیز بودن بگذرید معلوم است عاقل هستید.@ میتوانید سبک سنگین بکنید بعضی از خانمها به هیچ قیمت حاضر نیستند از نظم بگذرند از تمیز بودن بگذرند. مثلاً با شوهرش قرار گذاشتند ساعت 7 بیرون بروند شوهر بیچاره ساعت 7 میرود بیرون میایستد یا در فلان میدان ایستاده.@ حالا این خانم ساعت یک ربع به هفت است هنوز میگوید این استکانها را نشستم یکذره جارو بزنم این دوتا جوراب را بشویم نمیتواند بگوید که شوهرم یا انسانهای دیگر یا در مهمانی دیگر معطل هستند حرام است معطل کردن دیگران، با عمر دیگران بازی کردن، خانه هر طوری هست باشد من بروم کارهایم را انجام بدهم.@ به وظیفه اخلاقیام در مقابل دیگران عمل بکنم بعد بیایم وقتی نمیتوانی از این نظم بگذری تحت هر شرائطی، گاهی وقتها حاضری به خانه و خانواده فشارهای زیادی بیاوری لذت دیگران را بگیری آسایش دیگران را بگیری چون میخواهی خانهات منظم باشد.@ شوهرت را عذاب میدهی شوهرت الان از کار آمده خسته است میخواهد بخوابد تا افتاد یکدفعه میبینی صدای جاروبرقی بلند شد این بیسلیقگی است یا بلند شو من زیرت را جارو بکشم بگذار بخوابد بعداً جارو بکش این نشان دهنده این هست که شخص وسواس است یا وسواس نیست خودخواه است کار من باید تمام بشود به کار من کسی نباید عیب بگیرد من باید وظیفهام را دقیق انجام بدهم این غلط است.@ خیلی وقتها یک اولویتهایی پیش میاید که ما نباید اتفاقاً کارمان را درست و دقیق انجام بدهیم باید ولش بکنیم در همان حالت، برویم دنبال کار واجبتر، امتحان هم زیاد میشویم. خانمهایی که خانهدار هستند در آشتی با امام زمان بخش چهارم در مورد خانمهایی که خانهدار هستند.@ بیرون زیاد فعالیتی ندارند و چگونه میتوانند امام زمان را سربازی کنند و از خودشان راضی کنند توضیحی نوشتند. گوش کردن به موسیقی و رقص مطلقاً حرام نیست به نظر مرجعتان مراجعه کنید با مرجعتان تماس بگیرید ببینید نظر مرجعتان چیست.@ بعضی از مراجع اجازه میدهند رقص را در حالتهایی و موسیقی را در حالتهایی، بعضی از مراجع اجازه نمیدهند ببینید مرجعتان چه میگوید البته مرجع هم الان خیلی اهمیت ندارد بیشتر نظر ولی فقیه شرط هست در مسائل اجتماعی و سیاسی، حالا وقتی مرجعتان بگوید حرام است وقتی ولی فقیه بگوید حرام نیست کافی است نظر ولی فقیه اولویت دارد به نظر همه مراجع.@ راجع به خمس است اگر اطلاع دارید که اهل ربا هستند خانهشان نروید و اگر مجبور هستید به خاطر صلهارحام بروید بعداً خمس چیزی را که میخورید بپردازید. یک مقدار از خواهرانی که اینجا میایند کلاس حرم هم میایند من قرار شد راجع به پوشیدن لباسهای رنگ روشن خانمها یک توضیحی بدهم قول دادم هفته بعد در آن جلسه پنجشنبه توضیح بدهم.@ بنابراین اگر اینجا بخواهم توضیح بدهم زیادی هست وقت دیگران گرفته میشود اگر کسی میخواهد آنجا بیاید. اگر کسی در میان جمع عیبهای ما را برملا میکند در این مواقع چگونه باید عمل نماییم؟@ این چندتا مسأله دارد 1 ـ اینکه انسان اگر عیبی دارد عیب خودش را بپذیرد 2 ـ اگر برملا کرد در مقابل دیگران میتواند توضیح بدهد و توجیه بکند و در مورد ارتباطش با آن شخص هم میتواند یا تجدیدنظر بکند یا کاری بکند که شخص حرف خودش را پس بگیرد.@ در بچههای زیر 7 سال در تربیت توضیح دادیم به هیچ وجه به بچه زیر 7 سال ما نمیتوانیم امر و نهی کنیم بگوییم این کار را بکن آن کار را نکن جز در دو جا، یکجا آنجایی که جان بچه ممکن است در خطر باشد مثلاً میخواهد از جایی برود از یک ارتفاعی برود دستش را به چیزی بزند باید جلویش را گرفت و یکجا هم که حقوق دیگران در بین هست.@ ممکن است بچه شما حقوق دیگران را آسایش دیگران را خراب بکند اگر اینچنین هست بله پدر و مادر باید مواظبت بیشتری کنند.@ در مورد کسانی که از نظر شخصیتی قفل هست محور ذهنشان، شخصی که طرز تفکرش اینگونه باشد که دیگران را حقیر میبیند به داراییهای مادی خودش مینازد خودش هم قبول نمیکند که کارش درست نیست چه باید کرد؟ اگر بتوانی یکطوری راهنماییاش بکنی غیر مستقیم یا از کسی که قویتر هست کمک بخواهی میشود و الا کاری نمیشود کرد.@ چرا وقتی یک پدر و مادر در تشکیل نطفه کوتاهی و یا قصوری انجام میدهند آن کوتاهی متوجه بچه آنها میشود مگر بچه چه گناهی دارد که باید جور پدر و مادر را بکشد؟ اگر پدر و مادر ما کوتاهی کرده باشند در تولد ما در انعقاد نطفه ما در تربیت ما، عیبی ندارد مشکلی نیست.@ خداوند تبارک و تعالی چیزهایی را که خودمان در آن دخالت نداشتیم از ما هم طلب نمیکند بنابراین ممکن است یک کسی که در یک خانواده بد متولد شده خیلی فرهنگ بدی دارند خدا هم چیزی از او نخواهد، چرا؟@ چون در خیلی از آلودگیها خودش مقصر نبوده ولی کسی که در یک خانواده خوب و داراییهای خوب هست سختگیری میکند برای همین هم حضرت موسی(ع) وقتی به خدا عرض کرد که خدایا میخواهم کسی را ببینم که در بهشت با من هست.@ گفت برو فلان جا کسی را ببین رفت دید یک جوانی هست کار خاصی هم نمیکند یک مادری داشت احترام مادرش را خیلی رعایت میکرد مادر پیری داشت مادرش را نگهداری میکرد پرستاری میکرد بحثش را در معرفت نفس توضیح دادم.@ آن جوان با مختصات خودش نهایت تلاشش را که بکند مساوی میشود با موسی، لازم نیست شما جای حضرت زهرا باشید عیبی ندارد شما جای پیغمبر باشید شما با مختصات خودتان، آن که هستید خوب عمل بکنید همسایه فاطمه زهرا در خانه فاطمه زهرا خواهید بود غصه ندارد خدا از شما چیزی کم نمیگذارد.@ حالا چرا پدر من آیت الله نیست چرا من بچه امامزاده نیستم چرا سید نیستم چرا فلانی شوهر من نیست چرا فلانی زن من نیست چرا ما خانهمان اینجاست چرا وضع مالیمان اینطوری است اینها هیچ کدام دخالتی ندارد هر کس طبق مختصات خودش درست عمل بکند دقیقاً در جایگاهی قرار میگیرد که آنهایی که آن امکانات را دارند هستند.@ لذا چیزی را نباختید جورش هم به گردن خدا نیست این اثر طبیعی است الان اگر بنده اینجا آمدم در این کیفم بمب گذاشتم منفجر شد همه شما کشته شدید به خدا چه ربطی دارد که بگویی چرا باید جور حماقت یک استاد را شاگردها بکشند نه جهان طبیعت جهان اختیار و آزادی است.@ بعضیها از این اختیار و آزادی سوءاستفاده میکنند ولی جزایش را میبینند و اگر در این جهان اختیار و آزادی به کسی ظلم بشود خداوند هم انتقامش را میگیرد هم چندین برابر در عالم ابدیت برایش جبران میکند.@ در روایت داریم آنقدر خدا قشنگ جبران میکند ظلمهایی که به شما شده فقرهای مادی، کمبودهایی که داشتید اینقدر جبران میکند که مؤمن آرزو میکند که ای کاش در دنیا هیچ کدام از لذتها را نمیبردم و ای کاش در دنیا من را با قیچی تکه تکه میکردند و معادلش را اینجا به من میدادند وقتی معادلها را میبیند کیف میکند بنابراین چیزی از دست نرفته زیاد غصه به حالتهای خودتان نخورید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@