جلسه 001 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
1
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - انسان‌شناسی (قم)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. هدیه به محضر آقا امام زمان علیه السلام صلوات ختم بفرمایید

خب ما بعد از چند سالی که از جلسات مان در تهران می‌گذشت، دوستان طلبه ما که از تهران به قم آمده بودند و بسیاری از دوستان دیگری که در این‌جا در مشاوره ها و جلسات دیگر خدمتشان بودیم این چند سال را اصرار داشتند که یک کلاسی را برقرار کنیم، خودم خیلی تردید داشتم که بلاخره ما در قم هم جلساتی برگزار کنیم یا نه ولی با فکر و مشورت و استخاره و همه عواملی که دست به دست هم دادند و اصرار زیاد عزیزان، تصمیم گرفتیم که یک جلسه انسی باشد، البته بیشتر دوستانی که اصرار داشتند این جلسات باشد از دریچه مباحث مشاوره‌ای و خانوادگی و مباحثی که در جلسات خصوصی با آن‌ها داشتیم به این جلسه نگاه می‌کردند، می‌گفتند که بلاخره یک جایی باشد که بشود این گونه سوال‌ها مطرح شود و پاسخ داده شود ولی بعد از تأمل و تعمق زیاد به این نتیجه رسیدیم که ما باید بحثی را مطرح کنیم که خود عزیزان این نوع توانایی‌ها را به دست آورد و خیلی محتاج به کسی نباشند.

حالا می‌توانیم در حاشیه کلاس، قبل و بعد از کلاس، بعضی از مشاوره‌ای یا مسائل تربیتی که دوستان دارند و سوالاتی که دارند پاسخ دهیم اما حیف است که جلسه‌ای که در قم از فضلا و طلاب و عزیزان تشکیل می‌شود یک جلسه در آن حدی که قبلا ما در مشاوره‌ها ارائه می‌دادیم باشد و یک جلسه‌ای باشد که بحث علمی کاربردی باشد که خود عزیزان طلبه بتوانند از آن جهت که نیاز است با اقشار مختلف در ارتباط باشند بتوانند ان شاء الله از این مباحث به عنوان یک معلم، یک استاد، یک مربی استفاده کنند چون غیر از این هم از این‌ها انتظاری نمی‌رود. ما در رشته پزشکی حداقل توقعمان در دوره عمومی این است که دانش پزشکی را در سطح عمومی، یک دانشجو از پس خودش و خیلی از مسائلی که دیگران به او مراجعه کنند بربیاید. در نظام طلبگی متأسفانه این‌طور نیست، ما که حدود سی سال است تقریبا با حوزه در ارتباط هستیم در تهران و قم و جاهای دیگر، می‌بینیم که این‌جور نیست یعنی حوزه با وجود دوره عمومی که دارد طلبه‌ها را قدرتمند بار نمی‌آورد مگر این‌که یک طلبه خودش واقعا به فکر خودش باشد و بخواهد قدرتمند باشد.

بنابراین من دست گذاشتم روی مهمترین موضوعی که هم در حوزه و هم دانشگاه مظلوم و مغفول است و هم در زندگی شخصی خودمان و هم مهم ترین جایگاه را دارد که آن هم موضوع انسان شناسی است.

دلخوش هستم که با وجود طلبه‌های عزیز، خواهران و برادران، مباحث عمیقی را بتوانیم با کمک شما طرح و ایجاد کنیم و محصول خوبی از مجموعه این جلسات به دست بیاید.

موضوع خودشناسی و انسان شناسی مهم ترین و ضروری ترین موضوع زندگی انسان است. به این مطلب یک موقع از نظر زندگی شخصی و نفع شخصی به این قضیه نگاه می‌کنیم که من نیاز دارم به انسان شناسی و خودشناسی در زندگی، در کاربرد، که این جنبۀ علمی‌قضیه است ولی جنبۀ نظری مسئله هم فوق العاده مهم تر است چون نظر است که اگر باشد در عمل پیاده می‌شود. بدون تکمیل حکمت نظری در حکمت عملی شکست می‌خوریم. در مباحث انسانی اعم از مباحث دینی و غیر دینی آنچه که در تاریخ اتفاق افتاده و می‌افتدو متأسفانه ما همین جوری آن را دامه می‌دهیم. این است که توجه نمی‌شود یک آنانی خلق شده که محور خقت همۀ اشیاء است و تا این شناخته نشود سایر چیزها شناخته نمی‌شود و پیشرفت در سایر علوم بدون انسان شناسی، سر بی صاحب تراشیدن است.

من آن را به جرأت می‌گویم که ما در اصول، فقه و فلسفه و در تفسیر و عرفان خیلی از استعدادها و وقت‌ها و انرژی‌ها را تلف کردیم. یعنی شما وقتی فقه را می‌خوانید، در کتب فقهی ما از قدیم تا کتاب‌های جدید شما با اختلافات و بحثهایی روبه رو می‌شوید که اگر انسان شناخته شده بود این همه وقت در فقه تلف نمی‌شود، در اصول هم همین طور و در فلسفه هم همین طور. ما چقدر آراء بیهوده و باطل داریم که عمر و وقت طلبه‌ها و محققین ما را هدر می‌دهد برای این که سر بی صاحب تراشیدن است یعنی اصلاً موضوع شناخته شده نیست و طلبۀ مظلوم و علماء در درجۀ اول قربانی این مسئله هستند. یک موقع یک طلبه ای که چقدر استعداد دارد و چقدر می‌تواند منشأ اثر برای خود و جامعۀ اسلامی‌باشد، عمر و وقتش تلف شده و چیزهایی را خوانده که بعداً نه در عمل به درد خودش می‌خورد نه جامعه. من الآن در صدد اثبات این ادعای خودم نیستم، چون در طول مباحث خودتان بیش تر این را متوجه می‌شوید که مثلاً در ابواب مختلف فقه، اصول و فلسف و عرفان با حرف‌های بسیار ثقیلی روبه رو می‌شوید که هرکاری کنید نمی‌توانید آن را باور و درک کنید و بفهمید.گفته شده و هنوز هم گفته می‌شود در اخلاق هم همین طور.

به قول حضرت امام سلام الله تعالی علیه؛ بسیاری از کتب اخلاقی به جای این که شفا باشند درد هستند. در بازار کتاب چقدر کتاب‌های اخلاقی وجود دارد که وقتی می‌خوانید به جای اینکه تو را شاد، آرام و درمان کند تو را مریض می‌کند. این چه سیستمی‌است؟ شما کتاب اخلاق می‌خوانید که خوشحال شوید و آرام شوید و توانا شوید و موفق شوید اما خمود و افسرده و غمگین می‌شوید.

پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: المؤمنُ دائِم النِشاط؛ مؤمن نشاطش دائمی‌است. این فرمایش از امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم نقل شده است. اگر بخواهیم مؤمن را تعریف کنیم قاعدتاً باید مؤمن ترین افراد طلبه‌ها باشندو متدینین و کسانی که با طلبه‌ها با علما رفت و آمد دارند، باید این‌ها شادترین و بانشاط ترین آدم‌ها باشند آن هم نشاط دائمی.

من بیش از 15 سال است که کار مشاوره انجام می‌دهم. هم در مراکز مشاوره و هم در مراکز روانشناسی و روان پزشکی، می‌بینم که چقدر بچه حزب اللهی طلبه داریم که اصلاً این جوری نیست. یعنی مجموعه کارهای طلبگی و علوم و درس‌هایی که خوانده اند، کلاس‌هایی که رفته اند و اساتیدی که دیدند منجر نشده یک آدم شاد با آن خصوصیاتی که در قرآن است باشند. دوتا از خصوصیات ذاتی مؤمن شادی و آرامش است، آنجا که شادی و آرامش است، آنجا که شادی و آرامش نیست نتیجه اش چه می‌شود؟ اینکه ایمان نیست. از کجا ناشی می‌شود که این جوری می‌شود؟ چه جوری می‌شود که ما خودمان را را به مرکز شادی و آرامش می‌بندیم؟ ادعای ما این است که طلبه و روحانی هستیم و اگر هم روحانی نیستیم دوستدار طلبه‌ها و روحانیون هستیم، با آن‌ها در ارتباط هستیم. یعنی با شادترین و آرام ترین شخصیت‌های عالم. مؤمن کسی است که وقتی شخصی به او نزدیک می‌شود از او شادی و آرامش می‌گیرد و از مؤمن نور و آرامش می‌گیرد. آیا ما این جوری هستیم؟ در خانواده این جور هستیم؟ من استاد هشت، نه سال در قم مشاوره انجام می‌دهم من به عنوان یک مشاوره به شما می‌گویم این جوری نیست. بسیاری از طلبه‌ها نه شاد هستند و نه آرامش دارند به قرص و دارو هم احتیاج دارند. گاهی وقتها دوستان روانپزشک و روانشناس ما می‌گویند که ما خودمان خجالت می‌کشیم یک طلبه و روحانی برای مشاوره پیش ما می‌آیند، می‌گوئیم حاج آقا ما باید از شما شادی و آرامش بگیریم، شما چرا اعصابتان خرد است؟ شما چرا از ما قرص می‌گیرید؟ به قول امام(ره) کتاب اخلاقی باید درمان بکند و خودش شفا باشد. امام فرمود: این کتاب‌های اخلاقی نسخه که نیستند هیچ، مرض هستند یعنی آدم را مریض می‌کند. ادعای دین ما این است که هرکس متدین تر است، آرام تر و شادتر است.

یک کسی سؤال می‌کند تولیدات شما چیست؟ کارخانه‌هایی که در تلویزیون تبلیغ می‌کنند و ادعا می‌کنند که مثلاً یک دستگاهی اختراع کردیم و تولید کردیم و می‌فروشیم، اینها هستند. بالاخره آدم می‌رود و این‌ها را می‌بیند و آنچه تولید شده را می‌بیند. ما یک موقع‌هایی که می‌رویم خارج کشور، در مرراکز و دانشگاهها که بحث می‌کنیم با دانشمندان آنجا در مراکز علمی‌چه کشورهای اروپایی و چه کشورهای آفریقایی و کشورهای عربی و یا کشورهای دیگر، می‌گوئیم ما این حرف‌ها را داریم و اسلام این‌ها را می‌گوید. می‌گویند حالا تولیدات شما کو؟ آدم‌هایی که شما می‌گوئید زیر سایۀ قرآن ساخته می‌شوند این تولیدات چه جور آدم‌هایی هستند؟ بالاخره چطور است؟ بیش تر وقت‌ها که ما می‌گوئیم تولیدات ما این‌ها هست به خصوص در خارج از کشور که احتیاج است بدانند این اسلام است و ببینند این اسلام را و مسلمان را و اینکه اسلام این‌ها را تولید می‌کند. آدم شرمنده می‌شود و خجالت می‌کشد. همین سفر آخر که به هند داشتم، چندتا از مبلغ‌ها رفته بودند آنجا به قدری خراب کاری کرده بودند که حد نداشت؛ یعنی ما هرکجا می‌رفتیم می‌گفتند این‌ها را برای چه فرستاده اند اینجا؟ کلی دردسر و گرفتاری برای دانشجویان ما درست کردند. بنابراین کتاب اخلاقی باید شفا باشد و آثاری داشته باشد یا در بخش دیگر که بخش خیلی مهمی‌است و آن بخش عواطف، محبت و دوستی است.

حضرت می‌فرماید که: شما وقتی می‌خواهید بدانید یک نفر چقدر آدم است، چقدر مؤمن است و چقدر انسان است، چون ما به معنای حقیقی این را اثبات خواهیم کرد که انسانیت در معنای حقیقی مساوی با ایمان است. هرچقدر ایمان بالاتر است انسانیت بیش تر است. با توجه با این مطلب، حضرت می‌فرماید: اگر بخواهید بدانید یک نفر چقدر مؤمن است، ببینید چقدر تولید عاطفی دارد، چقدر عاشق است؟

یک مصداق عرض کنم « کُلَّما إزدادَ لِلعَبدِ ایماناً إزدادَ لِنّساءِ حُباً» هرچقدر انسان ایمانش افزوده می‌شود علاقه به همسرش بیش تر می‌شود. نساء جزء مصادیق است به پدر و مادرش، به خواهر و برادرش، به دوستانش، به شاگردش، به استادش علاقه اش بیش تر می‌شود. اصلاً تولید رحمت دارد مؤمن، مگر می‌شود یک فردی مؤمن باشد و تقرب به خداوند حق تعالی داشته باشد بعد اسماء حق تعالی را جذب نکند. هزار تا اسمی‌که در جوشن کبیر می‌خوانیم یعنی چه؟ در واقع این اسم‌های خود ما است. یعنی این اسم‌ها را می‌خوانیم که برای تقرب، انی اتقرب الی الله قربةً الی الله؛ قرب یعنی چه؟ خداوند که با کسی یا چیزی فاصلۀ زمانی و مکانی که ندارد، « داخلٌ فِی الاشیاء» خدا همه جا هست. هُوَ مَعَکُم و أَینَما کُنتم؛ خدایی با هیچ جایی نه با عالم ماده، نه با عالم برزخ و نه با عوالم بالاتر هیچ فاصله ای ندارد، همه جا یکی است. « لا یخفی علیه شئٌ فی الأرضِ ولا فی السماء» هیچ فاصله ای ندارد خداوند، اصلاً فاصله معنی ندارد.

تقرب پیدا می‌کنیم به خدا؛ تقرب یعنی چه؟ همان طور که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: تَخَلَقٌ بأسماء الله؛ یعنی شبیه شدن به خدا، یعنی تعداد بیش تری از این هزارتا اسم- حالا هزارتا اسم که اسماء شرطی و عقلی نیست مثلاً هزارتا اسم کمتر یا بیش تر- این تقرب یعنی من بیش تر بتوانم اسم پیدا کنم. شما در صرف و نحو و در منطق و معانی و بیان، وقتی می‌گوئیم یک شاگر استاد می‌شود یعنی چه؟ یعنی به مرور زمان شبیه استاد شده و تمام اطلاعات آن استاد را دارد و گرفته است و استاد شده و درس می‌دهد، درس فلسفه می‌گوید، فقه یا اصول می‌گوید، منطق ا چیزهای دیگر می‌گوید. در یک باشگاه کاراته ببینید اسم استاد را گرفتن یعنی چه؟ یعنی مثل استاد شوی، همان مهارت‌ها را بگیری بعد کمربند زرد بگیری، کمربند قهوه ای، قرمز و مشکی دارد. در رانندگی، در آشپزی، در تایپ و در هر حرفه و فنی همین جور است، یعنی آن اسم را جذب می‌کنیم. اسم یعنی چه؟ اسم مجموعۀ ذات به اضافۀ صفات را می‌گوئیم. وقتی یک ذات صفتی را جذب می‌کند تولید اسم می‌کند.

اسم یعنی یک حقیقت و یک توانایی نه یک دانایی! یک توانایی و یک شدن است. ما می‌گوئیم مؤمن هستیم و می‌خواهیم مؤمن باشیم، دو تا اسم خداوند تبارک و تعالی بیش تر از همه برایتان مطرح است. در نماز با دو اسم بیش از همۀ اسماء سروکار داریدو اصلاً تقرب به حق تعالی بدون جذب این دو اسم ممکن نیست. این فرمول است. این اسم‌هایی که انسان باید به آن‌ها تَخَلُق پیدا کند در رأس همۀ اسم‌ها است « بسم الله الرحمن الرحیم» یعنی اسم رحمان و رحیم. رحمان آن قدر بزگ است که جای الله می‌نشیند در بحث اسماء الله.

قرآن هم می‌گوید: اُدعوا الله أوِ ادعُوا الرحمن؛ چه بگوئید الله و چه بگوئید رحمن. رحمان خیلی مهم است. ایشان مؤمن است، ایشان آیت الله است، اگر کسی مدارجی را طی کند و سن او هم چهل به بالا شود و ریش او سفید و بلند شود و عمامه اش را یک جور خاص ببندد و ما می‌گوئیم آیت الله است. آیت الله یعنی شبیه و آیت خداست. این رحمان دارد؟ رحیم دارد؟ این اگر در خانه یک چیزی جابه جا شود، عصبی می‌شود و به هم می‌ریزد. با زن و بچه اش مشکل دارد، با خودش مشکل دارد، خیلی راحت می‌شود او را عصبانی کرد، خیلی راحت می‌شود او را به اضطراب انداخت، یک کاری کرد که نخوابد و قرصی شود. پس چه جوری است؟ اگر تقربی حاصل شده، آمدیم طلبگی و می‌خواهیم آیت الله شویم یعنی باید اسماء جذب شود، یعنی اسم رحیم و رحمان در من تجلی پیدا کند. من واقعاً رحمان و رحیم شوم. یاد بگیریم.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کُلما إزداد العبد ایماناً و إزداد لِنساء حُباً؛ می‌بینی آقا با خانمش مشکل دارد و به غلط هم جاافتاده که او باید خوب باشد تا من او را دوست داشته باشم. این خیلی خطرناک است یک عشق و علاقه حیوانی تا او خوب نباشد من دوستش ندارم. اگر تو پدر و مادر و خواهر و برادرت را نمی‌توانی دوست داشته باشی، نمی‌توانی استادت را دوست داشته باشی.

یکی از قساوت‌هایی که در حوزه‌ها مُد است قساوت نسبت به استاد، حسادت نسبت به استاد است. در عوام ما مشکل حسادت نسبت به معصوم را نداریم ولی در حوزه الی ماشاءالله حسادت نسبت به خود معصومین داریم، نسبت به امامزاده‌ها داریم. این بدبخت قبل از این که طلبه شود، با ائمه، با امام زاده‌ها، با حضرت ابوالفضل خوب بود و مشکل نداشت. الآن چهار روز درس خوانده می‌گوید من از ابوالفضل بالاتر هستم، از علی اکبر بالاترم. با مشاوره‌هایی که با علما داشتم در طی این سی سال که در حوزه هستم این‌ها وجود دارد. اصلاً ی گویند چرا خداوند او را امام کرده باید من را امام می‌کرد! حسادت نسبت به علماء، حسادت نسبت به استاد، اصلاً مُد است . خدا رحمت کند مرحوم مدرس را؛ می‌گفت خداوند نُه دهم حسادت را به علماء داده است آن را هم که می‌خواست تقسیم کند علما سر همان یک دهم به بقیه مردم دعوا می‌کردند. قساوت این جوری است. آدم استادش را دوست نداشته باشد، پدر و مادرش را دوست نداشته باشد. ما الآن چقدر طلبه‌های قس القلب داریم که از وقتی آمدند کلاس درس ارتباطشان با پدر و مادر و خواهر و برادر و همسرشان ضعیف است. خانم آمده می‌گوید این آقا در خانه سر من و بچه‌ها داد می‌زند، عصبانی است، می‌گوئیم برای چیست؟ آقا می‌گوید می‌خواهم درس بخوانم، مسابقه است؛ این شهوتی که در ما است و می‌خواهیم از همه جلو بزنیم زودتر ؟؟؟؟هایمان بیرون بیاید، زودتر آیت الله و مجتهد شوم، زودتر استاد شویم. اصلاً ما خودمان در این مسابقات دفن شده ایم. می‌گوید من و بچه‌ها را اذیت می‌کند، همه باید ساکت بنشینند، تابستان ما باید کولر روشن نکنیم چون می‌گوید صدایش اذیتم می‌کند، من سینوزیت دارم، همه باید بمیرند من می‌خواهم درس بخوانم!

ادا که نمی‌شود درآورد، ما اگر مؤمن هستیم باید عاشق تر باشیم. سید الشهدا را نگاه کنید آن صحنۀ کربلا که این قدر صلابت در او می‌بینید که « کُلَّما إشدَتَّ علیه الأمر إحمَرَّ لَونُ» این حرف را ما فقط می‌شنویم که علی اصغر را آورده آنجا، تحمل گفتن این صحنه را ندارم سخت است، ناموسش را به آنجا آورده و جلوی چشم خودش می‌بیند که به نوامیسش حمله می‌کنند، یک آقایی این جوری و این صحنۀ کربلایش است. یک شب رباب و سکینه(س) پیش او نیستند می‌بینیم که حضرت در فراغ این‌ها شعر می‌گوید که چه شبی است این شب که رباب و سکینه پیش من نیستند، انگار این شب هیچ وقت نمی‌خواهد صبح شود. این قدر عاطفه و محبت!

ما الآن با پدر و مادرمان مشکل داریم، حضرت در دعای صحیفه می‌فرماید: خدایا یک کاری بکن که من از پدر و مادرم مثل یک سلطان ستمگر بترسم. بال‌های ذلت را از روی رحمت نه از روی خواری و ذلّت در مقابل پدر و مادرت باز کن. ما نسبت به خاندان و نسبت به پدر و مادر و اساتیدمان تواضع ما از بین رفته است. این جوری علم‌ها هم برکت پیدا نمی‌کند. یعنی اطلاعات خیلی زیاد شده است، دانایی‌ها زیاد می‌شود ولی دارایی‌ها کم می‌شود و حالا چرا این جوری است؟

نمی‌خواهیم وارد این بحث شویم، بحث چیز دیگری است، این که چرا این جوری است برای این که کتاب‌های اخلاقی و درس‌های اخلاقی و تربیتی همان طور که حضرت امام فرمودند اکثر کتب اخلاقی آدم را مریض می‌کند. این مسئله مهم است که چرا این جور است؟ برای این که ما اساساً در هیچ کدام از رشته‌ها به اصل موضوع که انسان است توجه نکردیم، یعنی هیچ تعریفی از انسان نکردیم، شفاف سازی نکردیم و جایگاه او را مشخص نکردیم. تمام علوم بدون استثناء برای انسان است. انسان کیست؟ آیا این برای ما حل شده است؟ الآن ما می‌خواهیم فقه بخوانیم می‌بینیم اختلاف آراء فقهی خیلی زیاد است، بخصوص در سال‌های اخیر خیلی خنده دار شده است. خود آدم خجالت می‌کشد. می‌گوید آقا من زنگ زدم دفتر مرجع چندتا جواب داده اند، این مرجع می‌گوید حلال، آن مرجع می‌گوید حرام، بالاخره حرام است یا حلال؟ ما چه کار کنیم؟ بالاخره این افرادی که دوست دارند تقلید کنند و مؤمن باشند تکلیفشان چیست؟ حلال است یا حرام؟ جهنم می‌روند یا نمی‌روند؟ گفت یک عده که ماهی اوزون برون خورده بودند و حرام بوده بعداً امام فتوا داشت و آن‌ها از جهنم نجات پیدا کرده بودند. حالا شاید کسانی که پاسور بازی کردند و موسیقی گوش کردند و چیزهای دیگر بعداً آن‌ها هم نجات پیدا کنند، یک مرجعی بگوید اشکال ندارد. بالاخره تکلیف چیست؟ مردم واقعاً چه کار کنند؟

برای این که ما سربی صاحب می‌تراشیم، اصلاً جایگاه آدم و انسان شناسی مشخص نیست. فقه ما مبتنی بر انسان نیست.

در فقه اکبر هم ما مشکل داریم. در فقه اکبر آن قدر در کلام ما خرافات وجود دارد که حد ندارد، همین را هم سر منبر به دست مردم می‌دهیم. یک نمونه بگویم خدمت شما، بچه چهار ساله می‌گوید: بهشت و جهنم توی زمین هستند؟ می‌گویم: نه! می‌گوید: پس چرا شما می‌گوئید یک نفر می‌میرد به بهشت می‌رود، به جهنم می‌رود، وقتی او را دفن می‌کنند. بزرگان می‌گویند: شما وقتی مردید آنجا فشار قبر دارید، فشار قبر چیست؟ یعنی این قبر به فردی که داخل قبر است فشار می‌دهد؟!

«روضَةٌ مِن ریاضِ الجنة حفرةٍ مِن حُفَرٍ النّار» این چیست؟ قبری که پیغمبر در آن می‌آید، فرشته‌ها و امیرالمؤمنین می‌آیند، حضرت زهرا می‌آید آنجا، نکیر و منکر می‌آیند، بشیرو مبَشِّر می‌آیند،« روضَةٌ مِن ریاضِ الجنة» کجاست این قبر؟ شما فشار قبر دارید! چقدر ما عقاید عوامانه را سر منبر و جلسات به مردم می‌گوئیم؟ خب این هم فکر می‌کند راجع به آن، این قبرهای جدید هم سه طبقه است حالا اگر قبر طبقه وسط جهنمی‌بود، دو طبقه بالا و پائین بهشتی بودند، یا طبقه وسطی بهشتی بود و بالا و پائین جهنمی‌بودند، فشار که بخواهند بدهند آن وسطی بیچاره است. همان عقایدی که می‌خوانیم، همان عقایدی که تدریس می‌کنیم و همان عقایدی که به مردم می‌گوئیم. چون انسان شناخته شده نیست، یک چیزهایی است که شما در هیچ مرکز علمی‌نمی‌توانید از آن دفاع کنید. فردا می‌گویند و می‌خندند.

شما نگاه کنید قرآن می‌خواند و بعد مسخره می‌کند، احادیث را می‌خوانند و بعد مسخره می‌کنند، به معصوم فحش می‌دهند، به خدا فحش می‌دهند. در 25 کانال این‌ها پخش می‌شود، 40-50 درصد از جوانان ما در این مملکت می‌بینند و گوش می‌کنند. حالا منِ طلبه ندانم که این‌ها چه پخش می‌کنند، این دانش آموز و دانشجویی که آمده پیش من، این پر شده است، رایگان هم در اختیار او قرار دادند، راجع به همین عقاید، حالا جواب این را باید چه جوری بدهیم؟ من برای اساتید و دانشجوها که کلاس داشتم در سه تا استان و بحث شبهه شناسی داشتیم، خیلی از آنها از دوستان خود ما و از طلبه‌های قم بودند که استاد شده بودند، من گفتم جلسه می‌آیم ولی اول باید بدانم شبهات این آقایان چیست؟ یک نواری را برای من فکس کردند، سؤال‌ها را من نگاه کردم آن قدر خجالت کشیدم که این چه شبهاتی است؟ اگر مسئله انسان حل شود، هزاران ساعت وقت ما صرفه جویی می‌شود، اصلاً شبهه ایجاد نمی‌شود، هم در فقه، هم در اصول و فلسفه، هم اخلاق.

وقتی سربی صاحب می‌تراشیم یک انسانی هست که مشخص نیست چیست و کیست؟ فقط علوم را بدون موضوع و بدون صاحب اصلی آن پیش می‌بریم. می‌گوئیم علوم انسانی، بدون انسانی، علوم انسانی پیش می‌بریم. اقتصاد هزار جور نظریه است. جامعه شناسی هزار جور نظر است که باهم اختلاف دارند، پس کدامش درست است؟ در فلسفه هم همین طور، یک آدم با یک عقاید و تعادل روانی خوب می‌رود فلسفه می‌خواند، کج و ماوج می‌شود که بالاخره کدام یک از این‌ها درست است، گیج می‌شوأ، اذیت می‌شود. حالا باز خدا پدر فلسفۀ اسلامی‌را بیامرزد که با همۀ ایرادهایی که دارد باز یک رنگ و بویی دارد. فلسفه غرب که می‌خوانید آدم عصبی می‌شود، دانشگاه که فلسفۀ غرب می‌خواندیم همین جوری بود، همۀ دانشجوها تعادل خود را از دست می‌دادند. روی خیلی از رفتارهایشان تأثیر می‌گذارد، این‌ها همه برای این است که سربی صاحب می‌تراشیم. داستان خلقت طبق آیات و احادیث خداوند یک انسان خلق کرده است، «سخر لکم» « خلق لکم» همه چیز با تو تنظیم شده است که آیات و روایات آن را برایتان ان شاءالله خواهم خواند که ببینید همه چیز برای انسان است تا جایی که حضرت می‌فرماید اگر شما خدا را می‌خواهید بشناسید باید خدا را بشناسید، باید انسان را بشناسید.

خدا کامل تر از آن ذات غیبی که «هو» هست. اولین تجلی و اولین اسمش «هو» است. بسم الله الرحمن الرحیم. « قُل هُو...» آن هم الله است که احد است. حالا ترتیب آن را از نفس در می‌آوریم. از نفس خودمان این ترتیب سوره را اخراج می‌کنیم که خودمان همه را داریم.

می‌بینیم که اولین تجلی هو انسان است. این انسان کیست که همه چیز و همۀ علوم برای اوست؟ ما اگر انسان را بشناسیم نه سر اقتصادش دعوا می‌شود نه سر جامعه شناسی و روانشناسی و نه تربیت و فقه دعوایمان می‌شود. این همه اختلافات بیهوده فقهی، فلسفی و کلامی‌همه حل می‌شود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حدیثی که منسوب است به ایشان فرموده اند: «رَحِمَ الله عَلِمَ مِن أینَ و فی أین و إلی أینَ» رحمت خدا دعا نیست، خبر است. نه خدا رحمت کند، خدا رحمت می‌کند.

آدمی‌که بداند از کجا آمده و به کجا می‌رود. من کجا بودم؟ از کجا آمده ام؟

شما بروید در حزه بگردید ببینید چندتا کتاب پیدا می‌کنید که داستان من کجا بودم در آن باشد. تمام کتاب‌ها را نگاه کنید داستانش یا مربوط به زمین است، ناسوت، یا مربوط به معاد است آنجا که می‌خواهم بروم. کجا بودم از اولش؟

مگر ما در خبرها به مردم، به دوستان، به مخاطبین که آقا ما معتقد به معاد هستیم، معاد از اصول دین است، معاد یعنی بازگشت؛ بازگشت فرعی بررفت است، اصلاً چه کسی می‌تواند معتقد به معاد باشد؟ اکثر مردم واقعاً معتقد به معاد نیستند، حتی کسی که درس می‌دهد، می‌گوئیم مگر شما نمی‌گوئید بازگشت، ما در قرآن یک مورد «رفت» نداریم همه‌اش بازگشت است، خب اگر بازگشت است من از کجا آمده ام که حالا بخواهم برگردم؟

حالا به شما بگویم کی برمی‌گردید خانه؟ این درست است اما اگر به شما بگویم کی برمی‌گردید شاه عبدالعظیم؟ کی برمی‌گردید مشهد؟ کی برمی‌گردید کربلا؟ می‌گوئید ما از آنجا نیامدیم ما از خانه آمدیم.

برگشت منطقاً زمانی درست است که رفت صورت گرفته باشد، من قبلاً پیش خدا بودم با خدا زندگی کردم. ما با آن طرف قضیه اصلاً کار نداریم. نه در کتاب‌ها چیزی نوشته می‌شود و نه در حوزه‌ها درس داده می‌شود. امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: اگر مردم داستان روز اول خلقت را می‌دانستند باهم اختلاف نمی‌کردند. ما انسان را از زمین شروع به مطالعه می‌کنیم. مثل آن داستان فیل شناسی در مثنوی مرحوم مولانا که در تاریکی یک فیلی را می‌خواهد شناسایی کند. ما اصلاً تصویر کلی را نداریم که روز خلقت چطور شد که این آدم خلق شد؟ اصلاً آدم کیست؟ حالا آمده روی زمین ماجرا چیست؟ داستان بازگشت که یک بحث دیگر است. ما خودمان را با همین حیثیتی که به دنیا می‌آییم، می‌شناسیم از زمین شروع می‌کنیم. یک آدمی‌بود که در زمین آدم شده حالا میخواهد پیش خدا برود، بعد هم همه می‌گوییم می‌رود پیش خدا و ترجمه به بازگشت می‌کنیم. می‌گوئیم برمی‌گردد. این حرف‌ها که در کتاب‌ها آمده و سرکلاس‌ها می‌زنند همه اش رفت است، هیچ کدام برگشت نیست، در حالی که قرآن می‌گوید برگشت است. مسئله بازگشت است، بالاخره من یک زمانی آنجا بودم، باید یادم بیاید آنجا بودم.

قرآن می‌گوید: ما از شما عهد گرفتیم، شما به ما قول‌هایی دادید یک یوم اَلَستی بوده، یک صحبت‌هایی بین ما شده است، یک قول و قرارهایی داشتیم ما، شما آنجا بودید، پیش ما بودید، با ما زندگی کردید، ما باید یواش یواش تمرین کنیم تا یادمان بیاید واقعاً ما آنجا بودیم . همه یک زمانی یادشان می‌آید که آنجا بودند، چرا الآن یادمان نیاید. اصلاً ناسوت را برای این ناسوت می‌گویند و یکی از اقوال این است که آنجا نیسان صورت گرفته است و من یادم رفته که کجا بودم . فراموش خانه است.

مهم ترین بخش از سه مرحلۀ « عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و الی أینَ» کجاست؟ مِن أین؟ ما وقتی مِن اأین را حذف کردیم این همه اختلاف در علوم اتفاق افتاد.

« العِلمُ نقطة کَثَّرَ عن جاهلون» یک نقطه ای بود که جاهل‌ها زیادش کردند. نشستند به آن فروع زدند، طوری که فرع زدن یک شهوت شده است.

کتاب‌های فقهی و کتاب‌های دیگر را نگاه کنید می‌بینید آنقدر شهوت فرع زدن و تولید بحث‌های بیهوده نه به درد بخور، اقوال بیهوده در کلام و اخلاقیات زیاد و در علوم و مباحث دیگر هم زیاد است. اصلاً اول موضوع اصلی را بشناسیم که این آدم کیست؟ آن قدر بزرگ است و اسناد قرآنی آن را برایتان می‌گویم. آن قدر بزرگ است که معادل کُلُ شئٍ نَفس؛ است. اگر شما نفس را نشناسید هیچ چیز را نشناختید «لا تجهل نفسک» جاهل نباش به خودت، «فإنَّ جاهِلَ بِمَعرِفَة النفس جاهلٌ بکُلِّ شَیء» به همه چیز جاهل است. حالا بگوئیم در حوزه‌های ما یک حوزۀ انسان شناسی هم هست، در این حوزه به این بزرگی و برکت یک جایی هم هست که آدم‌ها خودشان را بشناسند. در حوزه‌ها چه دارید؟ نحو و فلسفه و کلام، فقه و صرف، معانی بیان داریم، پس خودم چی؟ من کی هستم؟ از کجا آمدم و به کجا می‌خواهم بروم؟ اصلاً چرا آمده ام؟ جای این را برای ما حل نمی‌کنند. اگر نفس را نشناسی هیچ کدام از مطالعات تو به درد تو نمی‌خورد، علومی‌هم که باید تحصیل بکنی به کار تو نمی‌آید، اما اگر نفس شناخته شود کمی‌از علوم خیلی فایده دارد، حالا ان شاءالله در بحث‌های کاربردی این‌ها را توضیح خواهیم دادکه علت اینکه مشکلات داریم، چه در مسائل علمی‌و تربیتی و خانوادگی چه در مقولۀ نظری، اجتماعی و سیاسی برای اینکه قضیۀ اصل موضوع که انسان است حل نشده است. مسئله سیاست، مسئله ولایت فقیه، مسئله حکومت، مسائل اقتصادی، و مسائل دیگر الی ما شاءالله. اما اگر ان تصویر شفاف شود، آدم شناخته شود که اصلاً این کسی که خدا خلقش کرده کیست؟ از کجا آمده این جا چه کار می‌کند و قرار است چه کار بکند؟ این برنامه اش اول دربیاید. اگر این مشخص شود خیل راحت می‌شود.

برایش فقه نوشت، مثلاً رابطه اش با موسیقی چست؟ این آدمی‌را که خدا خلق کرده است موسیقی چه جایگاهی برای او دارد. عطر، رنگ‌ها، غذاها، نوشیدنی‌ها، جنس مخالف، چه جایگاهی دارد؟

ما آن قدر در فقه تصدیق‌های بلا تصور داریم، موضوع حل نشده برایش فتوا نوشته ایم. اول موضوع را مشخص کنیم که فتوا بدهیم که شده وضعیتی که الآن داریم و سرمان را پائین بیندازیم.

دانشجویی می‌گوید زنگ زدم دفتر فلان مرجع دیروز گفتند حرام است، امروز گفتند حلال است، بعد زنگ زدم دفتر یک مرجع دیگر ایشان گفتند حلال است، یک مرجع دیگر چنین است. بالاخره مردم تکلیفشان را چه کار کنند؟ اگر موضوع مشخص شود متوجه می‌شویم که حلال است؟ حرام است؟ اصلاً می‌شود زمانی حلال و زمانی حرام باشد؟ بله. کی حرام است؟ کی حلال است؟ چه جوری حرام است؟ برای همه حرام است؟ برای بعضی‌ها حرام است؟ وقتی این موضوع روشن نیست ما این جوری عمرمان را تلف می‌کنیم.

نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: یک جا هشدار می‌دهد و می‌فرماید: مواظب باشد فتوای علما تو را به چیزی که می‌دانی برایت ضرر دارد آلوده نکند.

ما خیلی وقتها دوست داریم یک فتوا بگیریم که رساله گفته حلال است. پیامبر فرمود: تو خودت هم می‌دانی برای تو حلال نیست، برای تو ضرر دارد. در شاخه‌ها و رشته‌های دیگر هم به همین صورت است. توصیه من به همه عزیزان این است که به همه اهتمام داشته باشند که سرمایه گذاری کنند روی شناخت انسان، ساختار انسان و قوای انسان و این که خدا خلقش کرده کیست و چیست؟ و این داستان روز اول خلقت چه بوده است؟ ما از کجا آمدیم و الآن اینجا چه کار می‌کنیم؟ آنجایی که می‌خواهیم برویم شوخی نیست، یک ابدیت است، ابدیت یعنی تا خدا، خدایی می‌کند تو هستی « خُلِقتُ لِلبَقاء لا لِلفَنی» یک کسی سؤال کند ما قرار است در ابدیت چه کار کنیم؟ نظام ابدی که قرار است تا خدا خدایی می‌کند من در آن زنده باشم، آنجا قرار است چه کار کنم؟ یک کمی‌به این ابدیت فکرکنیم.

من چند روز دیگر، چند ساعت دیگر وارد یک نظامی‌می‌شوم که میلیاردها برابر کامل تر، پیشرفته تر و جذاب تر، از این جا است و من قرار است آنجا زندگی کنم. قوانین و فرمول‌ها و موازین خاص خودش را دارد. بدوم، برسم به قیامت، قیامتی که « کانَ مِقدارهُ خمسینَ ألف سِنَة» ما فقط می‌شنویم پنجاه هزار سال!

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر هزار سال یک ایستگاه دارد و در هر ایستگاه از یکی از کارهای شما سؤال می‌شود، بالخره این پنجاه سؤال قیامتی که حضرت می‌فرماید چیست؟ اصلاً اگر این پنجاه سؤال مشخص نیست ما چگونه براساس قیامت زندگی کنیم؟ آیا بر اساس قسامت زندگی می‌کنیم یا نه؟

الآن به شما طلبه‌ها بگویم شما درس می‌خوانید؟ می‌گویید: بله، می‌گویم از درس خواندن راضی هستید؟ می‌گویید: بله، می‌گویم برای چه؟ می‌گویید سر کلاس می‌روم، درس‌هایم را می‌خوانم، خودم را برای مرداد ماه و تیر ماه آماده می‌کنم. فردا هم می‌دانم از چه می‌خواهند امتحان بگیرند. جواب می‌دهم نُه ماه درس خواند، سؤال‌ها را هم دارم براساس این درس خواندنم جواب این سؤال‌ها را می‌دهم و راضی هستم. طلبه‌هایی که خوب درس نخوانده اند، اضطراب دارند. هرکس خوب درس بخواند اضطراب ندارد می‌گوید براساس آن تاریخ امتحان و آن آمادۀ درسی، درس خوانده ام. ما الآن براساس درس حوزه و امتحان حوزه و مشکلات اقتصادی و مسائل حیوانی و دنیایی داریم زندگی می‌کنیم یا براساس آن پنجاه سؤال زندگی می‌کنیم. آیا این پنجاه سؤال برای ما اساسی است؟ من این مسائل را حل کرده ام؟

خود ایستگاه اول که ایستگاه خطرناکی است، ایستگاه اول مهم تر است خدا اگر امتحان بگیرد، اکثر ما رد می‌شویم. آیا براساس این زندگی می‌کنیم؟

همه این‌ها برای این است که ما نه خودمان را می‌شناسیم و نه اُنسی با خودمان داریم. اصلاً این مسئله برای ما مهم نیست که این پنجاه سؤال چیست؟ مسئلۀ ابدیت؟!

تا انسان شناخته و روشن نشود ما در مورد قیامت چه می‌توانیم بگوئیم؟ چه می‌خواهد بشود و قرار است ما به کجا برویم؟ اگر ما آدم‌هایی باشیم که واقعاً فکر خودمان باشیم « علیکم انفسکم» واقعاً خودمان برای خودمان مهم باشیم، شب اول قبر، برزخ و قیامت برایمان مهم باشد، باید خودم را بشناسم و بدانم چه کسی هستم.

مثال بزنم برایتان؛ نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: « إنَّ الله تبارک و تعالی یُبغِضُ کُلَّ عالم بدنیا جاهلٌ بالآخرة»؛ مبغوض خدا است هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است. آخرت چیست؟ ابدیت چیست که اگر آن را نشناسم مبغوض خدا هستم. آنجا چه جور جایی است؟ چه جور آب و هوایی دارد؟ ما قرار است چند ساعت یا چند روز دیگر آنجا برویم؟ آنجا که قرار است ما در آنجا متولد بشویم چه جور فضایی است؟ اصلاً خودمان را برای آن فضا آماده کردیم؟ یعنی الآن ما براساس آن فضا زندگی می‌کنیم یا براساس نیازها و خواسته‌های اینجا، توهمات و تخیلات اینجا زندگی می‌کنیم؟ اینکه هر عالم به دنیا جاهل به آخرت مبغوض خداست من آخرت را می‌شناسم الآن، یعنی محول کار علمی‌من، حوزه آمدن من، درس من، دانشگاه رفتن من، بعد از این همه زندگی آخرت را می‌شناسم. با برزخ آشنا هستم. قرار است برویم و آنجا زندگی کنیم.

در دروس معاد از 140 جلسه، 70-80 جلسه فقط در مورد برزخ بحث کردیم که چه جور جایی است و چه جور شرایطی است که ما قرار است چند ساعت دیگر به آنجا برویم؟ آنجا یک سلسله لوازم و یک اقتضاعاتی دارد. اصلاً یعنی چه که یک گناه اینجا کنم، صد سال باید آنجا عذاب بکشم؟

علی(علیه السلام) فرمود: یک گناه شما صد سال عذاب دارد. ساختار صد سال چیست؟ مکانسم یک گناه یک ساعته، یک گناه یک دقیقه ای با صد سال عذاب آنجا یعنی چه؟ من در کل دنیا 60 سال یا 40 سال عمر کردم بعد برای یک گناه صد سال عذاب شوم؟ این یعنی چه؟ شما تا آدم را نشناسید و ساختار انسان شناخته نشود، چطور می‌توانید آخرت را بشناسید؟

اینکه حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: « إنَّ جاهِلٌ بِمعرفةٍ النّفس جاهل بِکُلِّ شئِ» واقعاً نه خدا را می‌شناسیم نه انیاء و قرآن را می‌شناسیم نه شریعت را می‌توانیم بشناسیم، بدون نفس هیچ چیز را نمی‌توانیم بشناسیم. چون همه بر اساس این موجود آفریده شده اند. یعنی اول این موجود خلق شده است، یک عالمی‌نبوده که یک آدم در آن به وجود بیاید، یک آدم خلق شده اول و از این آدم عالم خلق شده است. داستان را دقت کنید. شما کتاب شریف کافی را که می‌خوانید همۀ موجودات از نور محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. حضرت می‌فرماید: بهشت، جهنم، آسمان، دنیا، همۀ موجودات از نور ما خلق شده اند « نَحنُ صَنائِعُ ربِّنا والخلقُ بَعدُ صَنائِنا» امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامه ای که به معاویه می‌نویسد، این را می‌فرماید، امام زمان(علیه السلام) هم این را دارد؛ یک حقیقت خلق شده است و براساس آن همه چیز خلق شده است. بعد در ریاضیات عالم و ریاضیات انسان توضیح خواهم داد که تمام خلقت خداوند یک خلقت کاملاً ریاضی است. اصول و قاعده و حساب و کتاب دارد. یک اتم یا الکترون آن زاید نیست، همه چیز سرجای خودش و ریاضی خلق شده است. با ساختار ریاضی انسان همۀ ساختارهای دیگر طراحی شده اند. هیچ ساختاری در عالم غیرریاضی ندایم. همه چیز ریاضی است و مقدار دارد.

« کُلُّ شَئٍ عِندَهُ بِمِقدار، قَد جعل الله لِکلّّ شئِ قدراً، الذی أحصی کُلِّ شئٍ عَدَداً، إنَّ مِن شئٍ الّا عِندَنا خَزائنُهُ وَ ما نُنَزِلُهُ الّا بِقُدَرٍ مَعلوم»؛ هرچی آمده قدر معلوم است اینها همه با ساختارهای ریاضی انسان طراحی شده است، گل، رنگ آن، درخت، زمین، هوا، آسمان، همه چیز برای ما طراحی شده است و آیات آن را برای شما خواهم گفت.

البته در کتاب مقدمۀ انسان شناسی که اردیبهشت منتشر خواهد شد این‌ها را توضیح دادم. شما تا خودتان را نشناسید نه آسمان و نه ماه و ستارگان و نه زمین و حیوانات را نخواهید شناخت.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: تمام حیوانات از اسان خلق شده اند، این قیافه‌ها را که می‌بینیم و خیلی هم از انها می‌ترسیم، حضرت می‌فرمایند: خداوند از خُلق انسان این حیوانات را خلق کرده است. اصل و همه چیز انسان است. انسان است که فقه واصول برایش است، منطق و فلسفه و عرفان و ریاضیات و پزشکی است، روانشناسی، اقتصاد است، تعلیم و تربیت و مدیریت است، جامعه شناسی و هنر است. تا انسان نشدی چه جوری راجع به هنر نظر بدهی؟ چه جوری راجع به موسیقی نظر بدهی؟ راجع به رنگ‌ها و خوراکی‌ها، راجع به ازدواج و تعدد زوجات نظر بدهی؟ ما واقعاً خودمان را معطل نگه داشتیم و مظلوم ترین افراد در جامعه طلبه‌های ما هستند که سرکارند. یعنی ما سربی صاحب می‌تراشیم، یعنی این فقه و اصول برای کیست؟

این منطق، جامعه شناسی، روانشناسی، اقتصاد برای کیست؟ این‌ها، این تعلیم و تربیت برای انسان است. این انسان کیست که این قدر شاخ و برگ دارد؟ ولی هیچ جا، در هیچ رشته ای و هیچ سیستمی‌ نیست. یعنی بالاخره اول بگوئیم یکی بود و یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود، یک خدایی بود که یک روزی تصمیم گرفت آدمی ‌بیافریند و این را انجام داد.

بالاخره این داستان روز اول که امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: هرکس داستان روز اول را نداند اختلاف پیدا می‌کند و اگر همۀ داستان روز خلقت را می‌دانستند اختلاف پیدا نمی‌کردند، ماجرای این چیست؟ هیچ جا این را به ما نمی‌گویند. اگر این مسائل روشن و شفاف نشود در فقه و اصول و فلسفه و خیلی جاها چقدر حرف‌های خرافی در می‌آورند. چقدر در تفاسیر قرآن این جوری است. وقت تلف کردن است و ما نمی‌توانیم جلو ببریم. اما اگر این قضیه را حل کردید کارتان خیلی سرعت و قدرت پیدا می‌کند، ما را یکدفعه می‌اندازند در شبهه که راجع به حجاب یا فلان موضوع صحبت کن. ما هم آگاه نیستیم. می‌رویم موضوعی را می‌گوئیم، آن‌ها هم چندتا نقیضه بر آن می‌زنند، دعوا و درگیری و اختلاف می‌شود.

ما اول آدم را روشن می‌کنیم بعد که آدم شناخته شد، همه تصور که شد، حجابش هم تصدیق می‌شود، دین هم برایش تصدیق می‌شود. در اروپا که بودیم این دخترها و پسرهایی که با پررویی می‌خواستند ما را به چالش بیندازند می‌گفتند: شما راجع به حجاب بگو، راجع به فلان چیز بگو، من می‌خواهم راجع به خودت بگویم که اصلاً تو که هستی؟ بیست دقیقه راجع به خودش می‌گفتم بعد می‌گفتم حالا این آدم حجاب می‌خواهد یا نه؟ می‌گفت بله می‌خواهد، آیا دین می‌خواهد یا نه؟ می گفت: بله.

ما الآن در آموزش دینی بچه‌ها مشکل داریم، دانشجوها و دانش آموزها از دست ما می‌روند. نمی‌توانیم مسائل را حل و توجیه کنیم. شبهات را نمی‌توانیم جواب دهیم.

می‌گوییم آقا این‌ها را بگذارید کنار، ما فقط از شاخه و برگ شروع کردیم، از وسط راه شروع کردیم، اول این‌ها را کتر بگذارید و خودش را به خودش معرفی کنید. در سه دانشگاه پزشکی از ما دعوت کرد، بودند برویم راجع به ازدواج به آنها درس بدهیم. راجع به ازدواح بگوییم یک ازدواج ارزشی بکنند، توی جامعه ما که الان این همه تلفات داریم، به من اول گفتند کلاس ازدواج است ما هم که قبلاًً دوره‌های آن را برگزار کرده بودیم قبول کردیم. گفتند: برای خانم‌هاست، ما گفتیم: باشد. یواش یواش می‌گفتند که ما دردمان نیاید بعد از چند روز بچه‌های جهاد دانشگاهی گفتند: کلاس‌ها در خوابگاه است. گفتیم: خوب آن جا یک سالن و جلسه ای است می‌رویم، بعد گفتند: شب بیایید کلاس‌ها شب است. رفتیم آن جا، دیدیم این چیزهایی که اینها می‌گویند یک چیز دیگر است. شب؛ در خوابگاه آزاد، حجاب کجا بود؟ بعد هم گفتند: استاد آمده در خوابگاه ما دیگر، ما که سر کلاسش نمی‌خواهیم برویم، یک عده که ثبت نام کردند برای کلاس ازدواج بروند 10 درصد شرکت کردند 90 درصد نکردند بنده که کلاس نمی‌خواهم بروم کلاس در خوابگاهم آزاد هستم حجاب و چادر و روسری و این حرف‌ها نیست. گفتم: چه کار کنیم خدایا؟! هیچ کس هم به ما حرفی نگفته بود. بالاخره یک جوری رفتیم سر کلاس، گفتم: حالا چه جوری به اینها با این وضع درباره ازدواج صحبت کنم. با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کردم و گفتم: درباره ازدواج می‌خواهم صحبت کنم، گفتم: شما می‌خواهید انتخاب بکنید، همه انتخاب‌ها موفقیت آینده نیست، آمار متأسفانه وحشتناک را که برای خودشان بود به آنها دادم، بعد گفتیم: انتخاب قواعد دارد با فرمول‌های خاص هر انتخاب موفق می‌شود. این جور نیست هر وقت انتخاب کردید نتیجه بگیرید. انتخاب براساس قیمت آدم‌ها است، آدم‌ها براساس شناختی که از خودشان دارند دست به انتخاب می‌زنند، اینها را که گفتم، پرسیدند که یعنی چه آدم‌ها براساس شناختی که از خودشان دارند انتخاب می‌کنند؟ گفتم: بگذارید اول خودمان را معرفی کنیم که چه کسی هستیم؟ دو یا سه جلسه راجع به اینکه که هستیم صحبت کردیم که اصلاً ما که هستیم که بعد انتخاب همسر کردیم شکست نخوریم. جلسه چهارم که آمدم فکر کردم وارد حوزۀ علمیه شدم یعنی آنها، آن لباس‌ها و آن حجاب‌ها را گذاشته بودند کنار، با اینکه یک کلمه راجع به حجاب صحبت نکرده بودم. یک کلمه نگفتم حجابتان را درست کنید نگاهشان نکردم تخته را نگاه می‌کردم و درس را می‌دادم. آدم اگر خودش را بشناسد تنها راه و مهمترین راه است، میان برترین راه است، ما به جای اینکه این همه انرژی تلف کنیم که احکام اسلام را معرفی کنیم بدون اینکه بگوییم جایگاه این حج کجاست، داستان روزه و نماز چیست؟

یکی از دوستان تعریف می‌کرد که در حج عمره یکی از این پول دارها آمده بود؛ جلوی ما زنگ زد و گفت: خانم برو پول‌های حج تمتع را پس بگیر، اینجا وقت ما را تلف کردند، کشتند ما را، این عمرۀشان این جوری بود بیاییم اینجا چه کار کنیم؟ برو پول‌ها را از بانک پس بگیر. یا مقوله عبادت چقدر برای ما نامأنوس است، شما تا آدم را نشناسید این بحث عبادت، بحث قرائت قرآن، نماز چگونه لذت می‌برید؟

حضرت فرمود: قرآن شراب مؤمن است. واقعاً برای خود ما شراب هست یا نه؟! همان حسی که به شراب خورها در خوردن شراب دست می‌دهد، در خواندن قرآن به ما هم دست می‌دهد؟! اگر قرآن شراب است باید اثرات تشنگی داشته باشد. به خودمان راست بگوییم واقعاً قرآن «ربیع القلوب»، و بهار دل است یعنی شما هر وقت دلتان می‌گیرد، هر وقت غصه و اضطراب داری، دلتنگ هستی، قرآن بخوانی شاد می‌شوی، بهار می‌شوی؟ نوروز و بهار چقدر کیف دارد، واقعا ما با قرآن این جوری هستیم، با نماز، با ذکر، با حضرت معصومه سلام الله علیه این جوری هستیم، اینها بهار ما هستند. همه هم به ما می‌گویند: خوش به حالتان قم و جمکران هستید التماس دعا، ما خودمان چه بگوییم؟ بگوییم دائماً در حال شراب خوری هستیم. از خودمان یک سؤال کنیم که کیفی را که از خوردن یک کله پاچه یا یک چلوکباب یا بودن با جنس مخالف همسر یا غیر همسر می‌بریم. آیا در مجموعۀ عمرمان یک حضّ و لذت این جوری از قرآن بردیم. یک دو رکعت نماز خواندیم به اندازۀ چلوکباب حال بدهد؟ تا آدم روشن نشود ما در بحث ذکر و عبادت پیاده هستیم و فقط حرفش را می‌زنیم، دانایی خیلی زیاد است دارایی کم، چشیدن خیلی کم است. سعی کردم با مثال‌های متعدد بگویم که در حیطۀ درس اگر کسی بخواهد فقیه موفقی شود باید انسان شناسی کند. کسی می‌خواهد منطقی و فلسفی خوبی شود باید انسان شناسی کند. اصول و عرفان و جامعه شناسی، اقتصاد، هنر، تربیت، مدیریت، در هر رشته ای باید انسان را بشناسد این بحث عالم خوبی است آنها که شهوت دانایی دارند می‌خواهند دارا شوند. آنها که می‌خواهند دارا شوند و مایل به دارایی هستند، شدنی در کار است اگر قرار است برای شب اول قبر، برای ابدیت، برای 50 سؤال آخرت خودمان را آماده کنیم باید خودمان را بشناسیم. در هر صورت باید خودمان را بشناسیم و شهوت خودمان را در کسب اطلاعات دیگر کم کنیم یک مقدار خلوت کنیم و خودمان را فارغ کنیم و تمرکز کنیم که من چه هستم؟ این معاد است بالاخره من یک جایی پیش خدا بودم، داستان چیست؟ اگر این بدست آید چقدر کارهای ما راحت می‌شود، چقدر به ما آرامش و شادی دست می‌دهد چقدر نشاط به سراغ ما می‌آید و از وقت‌ها و خیلی چیزهای دیگر راحت تر استفاده می‌کنیم. «الحمدلله رب العالمین»